احكام بانوان
مطابق با فتاواى مرجع عاليقدر
حضرت آية الله العظمى حاج شيخ يوسف صانعى
ناشر: انتشارات ميثم تمّار
نوبت چاپ: نوبت چاپ: بهار 1386
حضرت آية الله العظمى حاج شيخ يوسف صانعى
ناشر: انتشارات ميثم تمّار
نوبت چاپ: نوبت چاپ: بهار 1386
حضرت آية الله العظمى صانعى، در سال 1316 ش، در خانواده اى روحانى در روستاى نيك آباد اصفهان ولادت يافتند. جدّ ايشان آية الله حاج ملاّ يوسف صانعى، از علماى پرهيزگار و وارسته زمان خود بودند. پدرشان مرحوم حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمّد على صانعى نيز عالم وارسته و روحانى زاهد و با تقوايى بودند و همواره ايشان را به فراگيرى علوم حوزوى فرا مى خواندند. اين گونه بود كه معظّم له، در سال 1325 ش، وارد حوزه علميه اصفهان شدند و سپس در سال 1330 ش، براى ادامه تحصيل، به حوزه علميه قم عزيمت كردند.
ايشان در امتحانات سطوح عالى حوزه در سال 1334 ش، رتبه اول را احراز نمودند و مورد تشويق مرحوم آية الله العظمى بروجردى(قدس سره) قرار گرفتند. از همين سال بود كه با توجه به ويژگيهاى منحصر به فرد درس خارج حضرت امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ ، در آن شركت نمودند و توانستند با نبوغ و جديّت خود، تا سال 1342، مستمراً از حوزه درس اصول و فقه امام و مبانى مُتقن ايشان، بهره برده، در زمره شاگردان برجسته ايشان قرار گيرند.
آية الله العظمى صانعى، به دليل نبوغ و استعداد فراوان و با اهتمام و توفيق الهى، توانستند در 22 سالگى به مرحله اجتهاد دست يابند. ايشان علاوه بر سالها تلمّذ در حوزه درس امام(قدس سره)، از محضر اساتيد بزرگى چون آية الله العظمى بروجردى، آية الله العظمى محقّق داماد و آية الله العظمى اراكى نيز بهره برده اند و از سال 1354، رسماً تدريس درس خارج فقه و اصول را در مدرسه حقّانى (شهيدين) شروع نمودند.
حضرت امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ درباره ايشان فرمودند:
من آقاى صانعى را مثل يك فرزند، بزرگ كرده ام. اين آقاى صانعى، وقتى كه سالهاى طولانى در مباحثاتى كه ما داشتيم، تشريف مى آوردند، ايشان، بالخصوص مى آمدند با من صحبت مى كردند و من حظّ مى بردم از معلومات ايشان؛ و ايشان يك نفر آدم برجسته اى در بين روحانيون است و يك مرد عالمى است. [1]
و در جاى ديگر مى فرمايند:
من ايشان را سالهاى طولانى است كه مى شناسم. او مردى عالم، متعهد و فعّال است. [2]
ارادت خالصانه و عميق و در عين حال، آشكار به خاندان عصمت و طهارت، بويژه ساحت مقدّس حضرت فاطمه ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ ؛
تواضع بسيار ايشان نسبت به مردم، بويژه روحانيت معظّم و اهل علم در حدّ خضوع، تكريم و احترام طلاّب؛
تجليل از اساتيد و فضلا و تأكيد بر لزوم حفظ احترام بزرگان حوزه.
تأليفاتى كه تاكنون از معظّم له به چاپ رسيده، به شرح زير است:
1 . توضيح المسائل (رساله عمليّه)
2 . مجمع المسائل (جلد اول و دوم)
3 . مناسك حج
4 . منتخب الأحكام
5 . حاشيه بر «عروة الوثقى»(عربى)
6 . حاشيه بر «تحرير الوسيله»(عربى)
7 . مصباح المقلّدين (رساله عربى)
8 . فقه الثقلين (كتاب الطلاق)
9 . فقه الثقلين (كتاب القصاص)
10 . استفتائات پزشكى
11 . احكام بانوان
12 . احكام حج (ويژه بانوان)
13 . احكام عمره مفرده
14 . استفتائات ويژه حج و عمره
در خاتمه، ضمن مسئلت سلامتى و طول عمر معظّم له از درگاه خداوند، آرزو مى كنيم توفيق ادامه تدوين و نشر ديگر مجموعه ها و آثار ايشان را داشته باشيم. إن شاءالله!
مؤسّسه فرهنگى انتشارات ميثم تمّار
بِسمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلى خَيْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلى اَعْدائِهِم اَجْمَعينِ اِلى يَوْم الدّينِ.
(مسئله 1) مسلمان بايد به اصول دين يقين داشته باشد؛ ولى در احكام غير ضرورى دين، يا بايد مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد، يا از مجتهد تقليد كند؛ يعنى به دستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط، طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است. مثلاً اگر عده اى از مجتهدان عملى را حرام مى دانند و عده ديگر مى گويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد؛ و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى دانند، آن را به جا آورد. پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمى توانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند؛ بلكه براى كسانى كه مى توانند به احتياط عمل كنند، اولى و احوط، تقليد و ترك عمل به احتياط است. ناگفته نماند كه عمل به احتياط، خود، نياز به قدرت علمى در حدّ اجتهاد و يا تقليد در كيفيت احتياط دارد و به هر صورت، كار سخت و مشكلى است.
(مسئله 2) تقليد در احكام، عمل كردن به دستور مجتهد است و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و زنده و عادل باشد و از مجتهدين ديگر اعلم باشد، يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدين زمان خود استادتر باشد، و نيز بنا بر احتياط واجب، بايد از مجتهدى تقليد كرد كه به دنيا حريص نباشد.
(مسئله 3) مجتهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت:
اول، آنكه خود انسان يقين كند، مثل آنكه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد؛
دوم، آنكه دو نفر عالم عادل يا ثقه كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آنكه دو نفر عالم عادل يا ثقه ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند؛
سوم، آنكه عده اى از اهل علم كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مى شود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.
(مسئله 4) به دست آوردن فتوا، يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد:
اول، شنيدن از خود مجتهد؛ دوم، شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند؛ سوم، شنيدن از كسى كه مورد اطمينان و راستگوست؛ چهارم، ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه انسان به درستى آن رساله، اطمينان داشته باشد.
(س 5) وضعيت جوانان مسلمانى كه به واسطه گرايش به مسائل روشنفكرى، تقليد از مجتهدان را قبول ندارند، و اعمالشان بدون تقليد از مجتهد است، چگونه است؟
ج ـ در صورتى اعمالشان صحيح است كه موافق با فتواى مجتهدى باشد كه وظيفه آنها تقليد از اوست، وگرنه صحيح نيست. 3/6/75
(س 6) تقليد ابتدايى از مرجع تقليدى كه فوت شده است، چه حكمى دارد؟
ج ـ جايز نيست، چون تقليد ابتدايى از ميّت است. 19/6/75
(س 7) آيا كسى بدون دليل شرعى، مثلاً از روى دلخواه يا رعايت بعضى ملاحظات سياسى، مى تواند مرجع تقليد خود را عوض كند؟
ج ـ عدول از مجتهدى به مجتهد ديگر براى جهات ذكر شده در سؤال، جايز نيست. آرى، اگر اعلميّت مجتهد ديگر احراز شود، بنا بر احتياط واجب، بايد به او رجوع كرد. 2/8/75
(س 8) آيا اگر مرجع تقليد زن و شوهرى در يك منزل، با هم فرق كند، اشكال دارد يا خير؟
ج ـ مانعى ندارد و هر كس از هر مجتهدى كه او را داراى شرايط مى داند، تقليد كند، بين خود و خدا معذور است. 27/4/69
(س 9) اگر دخترى مقلّد حضرت امام(ره) يا يكى از فقهاى عظام(رهم) بوده كه سنّ تكليف را نُه سالگى مى دانند، آيا اكنون براى تدارك نماز و روزه هاى قضا شده مى تواند فتواى حضرت عالى را ملاك قرار داده، سيزده سالگى را شروع تكليف بداند؟
ج ـ اگر قبلاً به سنّ نُه سالگى رسيده و نماز و روزه را با آنكه مى دانسته برايش واجب است، ترك نموده، بايد آنها را طبق فتواى مرجع فوت شده به جا آورد. 8/3/76
(س 10) نظر حضرت عالى در خصوص سنّ تكليف دختران چيست؟
ج ـ شرايط بلوغ براى دختران روييدن موى درشت بالاى عورت يا عادت زنانه، و با نبودن يكى از اينها، تمام شدن سيزده سال قمرى است. 8/2/76
(س 11) سنّ بلوغ دختران را سيزده سالگى بيان فرموده ايد. آيا رعايت حجاب و انجام فرايض نيز از همين سن بر دخترانى كه از حضرت عالى تقليد مى كنند، واجب است؟
ج ـ آرى، بين فرايض و غير آن فرقى نيست؛ ولى در مسئله حجاب، خصوصيت عفّت و حياى اجتماعى و مقرّرات آنها مسئله اى خاص و با اهميت است كه براى دختران غير بالغ هم رعايتش لازم است. 29/5/74
(مسئله 12) آب يا مطلق است يا مضاف. «آب مضاف» آبى است كه آن را از چيزى بگيرند، مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزى مخلوط باشد، مثل آبى كه بامقدارى گِل و مانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند، و غير اينها«آب مطلق» است، و آن بر پنج قسم است:1. آب كر؛ 2. آب قليل؛ 3. آب جارى؛ 4. آب باران؛ 5. آب چاه.
(مسئله 13) «آب كُر» از جهت مساحت، مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن، هر يك، سه وجب و نيم باشد (كه جمعاً 42 وجب و هفت هشتم وجب است) بريزند، آن ظرف را پركند؛ امّا از جهت وزن، از 128 مَن تبريز، بيست مثقال كم است و به حسب كيلوى متعارف، بنا بر اقرب، «419/377» كيلوگرم مى شود.
(مسئله 14) اگر عين نجس، مانند بول و خون به آب كُر برسد، چنانچه به واسطه آن بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند، آب نجس مى شود، و اگر تغيير نكند، نجس نمى شود.
(مسئله 15) اگر بوى آب كُر به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمى شود.
(مسئله 16) اگر عين نجس، مانند خون به آبى كه بيشتر از كُر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كُر باشد، تمام آب نجس مى شود، و اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد، فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده، نجس است.
(مسئله 17) كُر بودن آب از دوراه ثابت مى شود:
اول، آنكه خود انسان يقين كند؛
دوم، آنكه دو نفر مورد اطمينان و راستگو خبر دهند بلكه اگر يك نفر مورد اطمينان و راستگو خبر دهد كافى است .
(مسئله 18) «آب قليل» آبى است كه از زمين نجوشد و از كُر كمتر باشد.
(مسئله 19) اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد، آن آب نجس مى شود؛ ولى اگر آبى از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به آن چيز مى رسد، نجس، و هر چه بالاتر از آن است، پاك است؛ همچنين اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا رود، در صورتى كه نجاست به بالا برسد، پايين نجس نمى شود، و اگر نجاست به پايين برسد، بالا نجس مى شود.
(مسئله 20) آب قليلى كه براى برطرف كردن عين نجاست، روى چيز نجس ريخته مى شود و از آن جدا مى گردد، نجس است، ولى آبى كه با آن مخرج بول و غائط را مى شويند، با پنج شرط پاك است:
اول، آنكه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد؛
دوم، نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد؛
سوم، نجاست ديگرى مثل خون يا بول، با غائط بيرون نيامده باشد؛
چهارم، ذرّه هاى غائط در آب پيدا نباشد؛
پنجم، بيشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.
(مسئله 21) «آب جارى» آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد، مانند آب چشمه و قنات.
(مسئله 22) آب جارى اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است.
(مسئله 23) اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست، يك مرتبه باران ببارد، جايى كه باران به آن برسد، پاك مى شود و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست؛ ولى باريدن دو سه قطره باران اثرى ندارد، بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مى آيد.
(مسئله 24) زمين نجسى كه باران بر آن ببارد، پاك مى شود؛ و اگر باران بر زمين جارى شود و به جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مى كند.
(مسئله 25) آب چاهى كه از زمين مى جوشد، اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است؛ ولى بهتر است پس از رسيدن بعضى از نجاست ها، مقدارى كه در كتابهاى مفصّل گفته شده، از آب آن بكشند. امّا آبهاى لوله كشى كه به منابع بزرگى متّصل است كه حدّاقل به اندازه چندين كُر آب دارند، حكم آب جارى را دارند. و بايد دانست كه آب لوله كشى ها اگر بر روى عين نجس برسد و از آنجابه لباس يا بدن برگردد، اگر چيزى از عين نجس با آن نباشد، پاك است، برخلاف آب قليل كه همان طور كه گفته شد، به محض برخورد، نجس مى شود.
(مسئله 26) «آب مضاف» كه معناى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمى كند و وضو و غسل هم با آن باطل است.
(مسئله 27) اگر ذرّه اى نجاست به آب مضاف گرچه به مقدار كر باشد برسد، نجس مى شود؛ و همچنين بنابر احتياط نجس مى شود اگر بمقدار هزار كر باشد گرچه عدم انفعالش در اين صورت وامثال آن خالى از وجه نيست ولى چنانچه از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به چيز نجس رسيده، نجس مى شود و مقدارى كه بالاتر از آن است، پاك مى باشد. مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس است و آنچه به دست نرسيده، پاك است، و نيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا برود، اگر نجاست به بالا برسد، پايين نجس نمى شود.
(مسئله 28) اگر چيز نجس را در آب كُر يا جارى فرو برند، آبى كه از آن مى ريزد يا با فشار دادن بيرون مى آيد، پاك است.
(مسئله 29) آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه، پاك است؛ و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است.
(مسئله 30) واجب است انسان وقت تخلّى و مواقع ديگر، عورت خود را از كسانى كه مكلّف اند، اگرچه مثل خواهر و مادر با او مَحرم باشند، و همچنين از ديوانه مميّز و بچه هاى مميّز كه خوب و بد را مى فهمند، بپوشاند؛ ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.
(مسئله 31) موقع تخلّى بايد طرف جلوى بدن، يعنى شكم و سينه، رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
(مسئله 32) اگر براى آنكه نامحرم او را نبيند، مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، بايد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، گرچه احتياط مستحب آن است كه پشت به قبله بنشيند و نيز اگر به علت ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، مانعى ندارد.
(مسئله 33) در چند جا تخلّى حرام است:
1. در كوچه ها و معابر و خيابانها و درب مساجد و خانه ها، چون مستلزم ايذا و اضرار به عابرين و تصرف در حق ديگران است؛
2. در ملك كسى كه اجازه تخلّى نداده است؛
3. در جايى كه براى عده مخصوصى وقف شده است، مثل بعضى از مدرسه ها؛
4. روى قبر مؤمنين، در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد و اگر بى اخترامى نباشد مكروه است .
5. زير درختان ميوه.
(مسئله 34) مخرج غائط را مى توان با آب شست و يا به دستورى كه بعداً گفته مى شود با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد، اگرچه شستن با آب، بهتر است.
(مسئله 35) مخرج بول بنا بر احتياط واجب با غير آب پاك نمى شود و اگر بعد از برطرف شدن بول، يك مرتبه بشويند، كافى است؛ ولى كسانى كه بولشان از غير مجراى طبيعى بيرون مى آيد، احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه بشويند؛ ولى در غير آب قليل مانند آبهاى لوله كشى، مطلقاً يك بار شستن، كافى است.
(مسئله 36) «نجاسات» يازده چيز است:
1 و 2. بول و غائط؛ 3. منى؛ 4. مُردار؛ 5. خون؛ 6 و 7. سگ و خوك؛ 8. كافر معاندِ دينى؛ 9. شراب؛ 10. فقّاع؛ 11. عرق شتر نجاستخوار.
(مسئله 37) بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد كه اگر رگ آن را ببُرند، خون از آن جَستن مى كند، نجس است؛ ولى فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند و يا اگر دارند مورد توجه نيست، پاك است و اما حيواناتى كه خون جهنده ندارند ولى گوشت دارند مانند ماهى حرام گوشت بولشان نجس ولى فضله آنها پاك است .
(س 38) آبهايى كه از خانمها در موقع ملاعبه و بازى كردن و هيجان و يا به طور عادى و معمولى خارج مى شود، از لحاظ نجاست و طهارت چه حكمى دارد؟
ج ـ محكوم به طهارت است. 2/1/76
(س 39) آيا لازم است كه خانمها (با توجه به اينكه معمولاً هنگام ادرار، مايع لزجى از رَحِم ايشان خارج مى شود)، براى تطهير محلِ بول، بر آن دست بكشند؟ اگر تطهير با آب لوله متّصل به كُر صورت گيرد، چگونه است؟
ج ـ هرگاه يقين به خروج مايعى لزج پيدا كنند، براى تطهير محل بايد دست بكشند، و يا به وسيله فشار آب يا چيز ديگر يقين پيدا كنند كه لزوجت از بين رفته است. ناگفته نماند كه زنها استبرا ندارند. 1/4/76
(س 40) ترشّحى كه در بعضى از توالتها به لباس انسان سرايت مى كند، چه حكمى دارد؟
ج ـ پاك است، مگر آنكه كاملاً يقين پيدا كند كه عين نجس سرايت كرده است. 4/7/74ژ
(مسئله 41) منى انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است.
(مسئله 42) مُردار [3] حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است، ولى ماهى چون خون جهنده ندارد، اگرچه در آب بميرد، پاك است.
(مسئله 43) چيزهايى از مردار مثل پشم و مو و كُرك و استخوان و دندان، كه روح ندارد، اگر از غير حيوانى باشد كه مثل سگ نجس است، پاك مى باشد.
(مسئله 44) داروهاى روان و عطر و روغن و واكس و صابون، كه از كشورهاى غيراسلامى مى آورند، اگر انسان به نجاست آنهايقين نداشته باشد، پاك است.
(مسئله 45) خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببُرند، خون از آن جَستن مى كند، نجس است. پس خون حيواناتى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد، پاك است.
(مسئله 46) خونى كه در تخم مرغ است، نجس نيست؛ ولى به احتياط واجب بايد از خوردن آن اجتناب نمود، و اگر خون را با زرده تخم مرغ يا به نحو ديگر به هم بزنند كه از بين برود، خوردن زرده هم مانعى ندارد.
(مسئله 47) خونى كه از لاى دندانها مى آيد، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است، و فرو بردن آب دهان در اين صورت، اشكال ندارد.
(مسئله 48) زردابه اى كه در حال بهبود زخم در اطراف آن پيدا مى شود، اگر معلوم نباشد كه با خون آميخته شده، پاك است.
(مسئله 49) سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى كنند، حتّى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آنها، نجس است؛ ولى سگ و خوك دريايى پاك است.
(مسئله 50) «كافر» يعنى كسى كه منكر خداست، يا براى خدا شريك قرار مى دهد، يا پيامبرى حضرت خاتم الانبيا محمّد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله)را قبول ندارد، يا در يكى از آنها شك دارد؛ و كفّار معاند، مطلقاً نجس اند؛ امّا غيرمعاندان از آنها، ـ كه عامّه كفّار مى باشند ـ اظهر، عدم نجاست آنان است؛ بلكه عامّه كفّار، حتّى حربى آنان كه به خاطر اسلام و اعتقاد مسلمانان با آنان نمى جنگند، بلكه براى جهات ديگرى مى جنگند، معاند [4] دينى نمى باشند و محكوم به نجاست نيستند.
(مسئله 51) تمام بدن كافرِ معاند دينى، حتّى مو و ناخن و رطوبتهاى او نجس است.
(مسئله 52) اگر پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ بچه نابالغ، كافر معاندِ دينى باشند، آن بچه هم نجس است، و اگر يكى از اينها مسلمان يا غيرمعاند باشد، بچه پاك است.
(مسئله 53) كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا غيرمسلمان، پاك مى باشد؛ ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلاً نماز بر جنازه او واجب نيست.
(مسئله 54) اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام دشنام دهد، يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است.
(س 55) نظر حضرت عالى درباره طهارت يا عدم طهارت اهل كتاب چيست؟ همچنين بفرماييد معاشرت و دوستى و هم سفره شدن مسلمين با ايشان جايز است يا خير؟
ج ـ تنها معانـد از آنـها، مانند ديگر معاندان از كفّار محكوم به نجاست اند، ليكـن معاشـرت با غيـرمعاند از آنها مـانعى ندارد، امّا بايد مـواظب بود كه غذاى نجس و يا گوشت و مشتقّات آن كه در دست آنهاست و از بازار مسلمين تهيّه نشده، خورده نشود. 15/7/78
(مسئله 56) شراب و هر نوشيدنى ديگر كه انسان را مست مى كند، نجس است، و اگر مثل بنگ و حشيش، نوشيدنى نباشد، اگرچه چيزى در آن بريزند كه روان شود، پاك است.
(مسئله 57) انواع الكلهايى كه در كارهاى صنعتى و درمانى مورد استفاده قرار مى گيرند، با شكّ در اينكه از نوشيدنيهاى مست كننده اند و يا در آنها به كار رفته يا نه، محكوم به طهارت اند و تحقيق لازم نيست.
(مسئله 58) اگر انگور و آب انگور به خودى خود جوش بيايد، يا به واسطه پختن جوش بيايد، خوردنش حرام است، امّا نجس نيست، مگر آنكه معلوم شود كه مست كننده است.
(مسئله 59) خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر جوش بيايند، پاك و خوردن آنها حلال است.
(مسئله 60) فقّاع كه از جو گرفته مى شود و به آن «آب جو» مى گويند، نجس است؛ ولى آبى كه به نظر متخصّصين از جو مى گيرند و به آن «ماءالشعير» مى گويند، پاك است.
(س 61) استعمال ادكلنهايى كه از خارج مى آورند و نمى دانيم كه از چه موادى ساخته شده و چه كسى آنها را ساخته است، چه حكمى دارد؟
ج ـ چون معلوم نيست كه از چيز نجس ساخته شده و يا با نجس برخورد كرده باشد، محكوم به طهارت است و تحقيق لازم نيست. 8/3/76
(مسئله 62) عرق شتر نجاستخوار نجس است؛ ولى عرق حيوانات نجاستخوار ديگر نجس نيست .
(مسئله 63) عرق جُنُب از حرام، نجس نيست؛ ولى احتياط واجب آن است كه با بدن يا لباسى كه به آن آلوده شده، نماز نخوانند.
(مسئله 64) اگر انسان در موقعى كه نزديكى با زن، حرام است (مثلاً در روزه ماه رمضان) با زن خود نزديكى كند، بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز، اجتناب نمايد.
(مسئله 65) نجاست هر چيز از سه راه ثابت مى شود:
اول، آنكه خود انسان يقين كند چيزى نجس است، و اگر گمان داشته باشد كه چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنابراين، غذا خوردن در قهوه خانه و مهمان خانه هايى كه افراد بى مبالات و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمى كنند، در آنها غذا مى خورند، اگر انسان يقين نداشته باشد غذايى را كه براى او آورده اند نجس است، اشكال ندارد؛ كه معمولاً هم يقين وجود ندارد.
دوم، آنكه كسى كه چيزى در اختيار اوست، بگويد آن چيز نجس است. مثلاً همسر انسان يا آشپز بگويد ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار اوست، نجس است؛
سوم، آنكه دو نفر ثقه بگويند چيزى نجس است، بلكه اگر يك نفر مورد اطمينان در گفتار هم بگويد چيزى نجس است، بايد از آن چيز اجتناب كرد.
(مسئله 66) چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است، و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است، و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد، لازم نيست وارسى كند.
(مسئله 67) اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به طورى تر باشند كه ترى يكى به ديگرى برسد، چيز پاك نجس مى شود؛ و اگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده، نجس نمى شود.
(مسئله 68) اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك، نجس نمى شود.
(مسئله 69) هرگاه شيره و روغن روان باشد، همين كه يك نقطه از آن نجس شود، تمام آن نجس مى شود؛ ولى اگر روان نباشد، نجس نمى شود.
(س 70) قسمتى از فرش منزل ما نجس است، با اين وصف كه الآن موضع نجاست معلوم نيست، فرزندم (بدون توجه به مطلب فوق) از روى فرش با پاى تَر عبور كرده است؟ آيا پاى او كه معلوم نيست از روى قسمت نجس عبور كرده يانه، پاك است يانجس؟
ج ـ پاى او پاك است، چون ملاقى (بالكسر) با شبهه محصوره، نجس نيست. 8/3/76
(مسئله 71) نجس كردن خط و ورق قرآن و جلد مخصوص آن، حرام است و اگر نجس شود، بايد فوراً آن را آب بكشند.
(مسئله 72) گذاشتن قرآن روى عين نجس، مانند خون و مردار، اگرچه آن عين نجس خشك باشد، حرام است؛ و برداشتن قرآن از روى آن واجب است.
(مسئله 73) اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مى خورد، يا با لباس نجس نماز مى خواند، لازم نيست به او بگويد.
(مسئله 74) اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مى شوند، با رطوبت به جاى نجس رسيده است، لازم نيست به آنان بگويد و چنانچه او موجب اين امر شده باشد و آنان از شيئ ملاقات كننده در خوردن و آشاميدن استفاده مى كنند بايد نجاستش را به آنان بگويد.
(مسئله 75) اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد كه غذا نجس است، بايد به مهمانها بگويد، امّا اگر يكى از مهمانها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد، ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه مى داند كه به واسطه نگفتن، خود او هم نجس مى شود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد، تا خود نجس نشود.
(مسئله 76) يازده چيز، نجاست را پاك مى كند و آنها را«مطهرات» گويند:
1. آب؛ 2. زمين؛ 3. آفتاب؛ 4. استحاله؛ 5. انقلاب 6. انتقال؛ 7. اسلام؛ 8. تبعيت؛ 9. برطرف شدن عين نجاست؛ 10. استبراى حيوان نجاستخوار؛ 11. غايب شدن مسلمان و احكام اينها در مسائل آينده گفته مى شود.
(مسئله 77) «آب» با چهار شرط، چيز نجس را پاك مى كند:
اول، آنكه مطلق باشد؛ پس آب مضاف، مانند گلاب و عَرَق بيد، چيز نجس را پاك نمى كند؛
دوم، آنكه پاك باشد؛
سوم، آنكه وقتى چيز نجس را مى شويند، آبْ مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد؛
چهارم، آنكه بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد. پاك شدن چيز نجس با آب قليل، يعنى آب كمتر از كُر، شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعداً گفته مى شود.
(مسئله 78) ظرفى كه براى خوردن و آشاميدن مورد استفاده قرار مى گيرد اگر نجس شود با آب قليل بايد سه مرتبه شست، بلكه در كُر و جارى هم احتياط سه مرتبه است، اگرچه ارجح در كُر و جارى يك مرتبه است؛ ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف، آب يا چيز روان ديگرى خورده، بايد اول با خاكِ پاك، خاكْ مال كرد و بعد با آب قليل دو مرتبه بايد شست و در آب كُر و جارى نيز بنا بر احتياط مستحب دو مرتبه شست، و همچنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته، بنا بر احتياط مستحب بايد پيش از شستن، خاكْ مال كرد.
(مسئله 79) ظرف نجس را با آب قليل، به دو صورت مى توان آب كشيد: يكى آنكه سه مرتبه پُر كنند و خالى كنند؛ ديگر آنكه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه، آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.
(مسئله 80) چيز جامد نجس بعد از برطرف كردن عين نجاست، پاك مى شود؛ امّا فرش و لباس و مانند اينها را اگر يك مرتبه در آب كُر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، و آن را طورى فشار يا حركت دهند كه آبِ داخل آن خارج شود، پاك مى شود.
(مسئله 81) اگر بخواهند چيز جامدى غير از بدن و لباس را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، پاك مى شود، و فرقى نيست كه بول خشك شده باشد يا تر باشد؛ و فرقى بين بول انسان و حيوانات حرام گوشت نيست؛ ولى بدن و لباس را بايد دوبار بشويند و در لباس و فرش و مانند اينها بايد، فشار دهند تا غُساله [5] آن بيرون آيد.
(مسئله 82) اگر چيزى به بول بچه شيرخوارى كه غذاخور نشده، نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مى شود؛ و در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم نيست.
(مسئله 83) اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود، با آب كشيدن با آب قليل و كُر و جارى، پاك مى گردد؛ و اگر باطن آنها نجس شود، پاك نمى گردد.
(مسئله 84) اگر ظاهر برنج و گوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند و سه مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند، پاك مى شود و ظرف آن هم پاك مى شود؛ ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد، در ظرفى بگذارند و آب بكشند، بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مى ريزند، آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند تا غساله اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد.
(مسئله 85) هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند، پاك نمى شود؛ ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد، اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند، پاك است؛ امّا چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذرّه هاى نجاست در آن چيز مانده، نجس است.
(مسئله 86) اگر ظرف يا بدن نجس باشد و بعد به طورى چرب شود كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربى را برطرف كنند تا آب به آنها برسد.
(مسئله 87) زمين سنگْ فرش و آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود، اگر نجس شود، با آب قليل، پاك مى گردد، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود، و چنانچه آبى كه روى آن ريخته اند، از سوراخى بيرون رود، همه زمين پاك مى شود، و اگر بيرون نرود، بايد آب را از محلى كه جمع مى شود با وسيله اى مانند پارچه يا غير آن بيرون بريزند و بعد از بيرون ريختن آب، آن محل هم پاك مى شود.
(س 88) در منزل براى شستن لباسهاى كثيف و نجس از ماشين لباسشويى استفاده مى كنيم كه پنجاه ليتر آب ظرفيت دارد و به وسيله شيلنگ، داخل آن آب مى ريزيم، در ضمن تا پايان چرخش، آب به اندازه شير سماور داخل آن مى ريزد. آيا زمانى كه ماشين در حال چرخش است، آبى كه از داخل ماشين ترشّح مى كند، پاك است يا نجس؟
ج ـ مادام كه آب شير داخل ماشين مى شود، آب داخل ماشين پاك است و ترشّح آن نجس نيست، چون متّصل به آب كُر و معتصم به آن است. 22/10/71
(س 89) اگر موكتى كه به كف اتاقها مى چسبانند، نجس شود، آيا بايد آن را بكَنَند و تطهير نمايند يا راه ديگرى براى تطهير آن وجود دارد؟
ج ـ نيازى به كندن نيست، بلكه بعد از برطرف كردن عين نجاست، اگر آب را با فشار به وسيله شيلنگ روى آن بريزند و يا فشار دهند، به طورى كه آب درون آن خارج شود، پاك مى شود. 8/3/76
(س 90) نظر حضرت عالى درباره وسواس اين است كه فرد وسواسى نبايد به اين حالت خود اعتنا كند. بول و خون براى فرد وسواسى نجس است يا خير؟
ج ـ وسواسى نبايد به يقين خود اعتماد نمايد و حتّى اگر به خون بودن يا بول بودن يقين پيدا كند، برايش پاك است؛ مگر آنكه ديگران بگويند كه بول يا خون است. 28/12/72
(مسئله 91) «زمين» اجسام جامدى كه نجاست در آنها نفوذ نمى كند را با دو شرط پاك مى كند:
اول، آنكه گِل نباشد؛
دوم، آنكه اگر عين نجس مثل خون و بول، يا متنجّس، مثل گِلى كه نجس شده مثلاً در كف پا و ته كفش باشد، برطرف شود.
(مسئله 92) لازم نيست كف پا و ته كفشِ نجس، تر باشد، بلكه اگر خشك هم باشد، با راه رفتن يا باماليدن بر زمين پاك مى شود.
(مسئله 93) «آفتاب» زمين و ساختمان و چيزهايى كه مانند در و پنجره در ساختمان به كار برده شده، و همچنين ميخى را كه به ديوار كوبيده اند و چيزهاى ديگرى كه در زمين يا ساختمان ثابت هستند، گرچه جزء ساختمان حساب نشوند، با شش شرط پاك مى كند:
1. چيز نجس به كونه اى تر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد، تر شود. پس اگر خشك باشد، بايد به وسيله اى آن را تر كنند تا آفتاب آن را خشك كند؛
2. اگر عين نجاست در آن چيز باشد، پيش از تابيدن آفتاب، آن را برطرف كنند؛
3. چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند. پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمى شود؛ ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد؛
4. آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند. پس اگر مثلاً چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خشك شود، پاك نمى گردد؛ ولى اگر باد به قدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد؛
5. آفتاب، مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك مرتبه خشك كند. پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند، و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند؛
6. بين ظاهر زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مى تابد با باطن آن، هوا يا جسم پاك ديگرى فاصله نباشد، و اين شرط براى پاك شدن باطن زمين است.
(مسئله 94) اگر جنس چيزِ نجس به گونه اى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد، پاك مى شود و مى گويند «استحاله» شده است؛ مثل آنكه چوبِ نجس بسوزد و خاكستر گردد يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود؛ ولى اگر جنس آن عوض نشود، مثل آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند، پاك نمى شود.
(مسئله 95) آب انگورى، كه جوش آمده، پيش از آنكه ثلثان شود، يعنى دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند، نجس نيست، امّا خوردن آن حرام است؛ و بعد از كم شدن دو سوم خوردنش حلال است، ولى اگر ثابت شود كه مست كننده است، حرام و نجس است و فقط با سركه شدن پاك و حلال مى شود.
(مسئله 96) اگر مثلاً در يك خوشه غوره يك دانه يا دو دانه انگور باشد، چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مى شود، آب غوره بگويند و اثرى از شيرينى در آن نباشد و بجوشد، پاك و خوردن آن حلال است.
(مسئله 97) چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد، حرام نمى شود.
(مسئله 98) اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببُرند، خون از آن جستن مى كند، به بدن حيوانى برود كه خون جهنده ندارد، و خون آن حيوان حساب شود، پاك مى گردد و اين را«انتقال» گويند. پس خونى كه زالو از بدن انسان مى مكد، چون خون زالو به آن گفته نمى شود و مى گويند خون انسان است، نجس است.
(مسئله 99) اگر كسى پشه اى را كه به بدنش نشسته بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مى باشد، پاك است، همچنين است اگر بداند از او مكيده، ولى جزو بدن پشه حساب شود؛ امّا اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد كه مى گويند خون پشه است يا خون انسان، نجس است.
(مسئله 100) اگر كافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» مسلمان مى شود و كافر معاندِ دينى، بعد از مسلمان شدن يا دست برداشتن از عناد ، بدن و آب دهان و بينى، و عَرَق او پاك است، ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست با رطوبت مسرى به بدن او بوده، بايد آن را برطرف كند و جاى آن را آب بكشد؛ امّا اگر پيش از مسلمان شدن، عين نجاست برطرف شده است و رطوبتى از آن باقى نمانده، لازم نيست جاى آن را آب بكشد.
«تبعيت» آن است كه چيز نجسى به واسطه پاك شدن چيز نجس ديگر، پاك شود.
(مسئله 101) كسى كه چيزى را با دست خود آب مى كشد، اگر دست و آن چيز با هم آب كشيده شود، بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك مى شود.
(مسئله 102) اگر لباس و مانند آن را با آب قليل، آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند جدا شود، آبى كه در آن مى ماند، پاك است.
(مسئله 103) اجسام جامدِ نجس كه نجاست در آنها نفوذ نمى كند، با ازاله عين نجاست، پاك مى شود و نياز به آب كشيدن و غير آن از مطهرات نيست، امّا مواردى كه در شرع راه خاصّى براى پاك كردن آنها معين شده مثل ظرفهايى كه براى خوردن و آشاميدن استفاده مى شود و مثل مجراى بول و ظرفى كه سگ و خوك آن را ليسيده و يا از آن ظرف آب خورده، با ازاله عين نجاست، پاك نمى شود.
(مسئله 104) اگر غذا لا به لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده، آن غذا پاك است. همچنين اگر خون به آن برسد، لازم نيست آن را آب بكشد.
(مسئله 105) بول و غائط حيوانات حلال گوشت كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده اند و غذايشان همان عين نجاست انسان است تا نجاستخوار هستند؛ نجس است و اگر بخواهند پاك شوند بايد آنها را استبراء كنند، يعنى تا مدتى كه بعد از آن مدت، ديگر به آنها نجاستخوار نگويند، نگذارند نجاست بخورند؛ و بايد شتر نجاستخوار را چهل روز، و گاو را بيست روز، و گوسفند را ده روز، و مرغابى را پنج روز، و مرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست منع كنند .
(مسئله 106) اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش كه در اختيار اوست نجس شود و آن مسلمان غايب گردد اگر عين نجاست بر طرف شده باشد و يا انسان احتمال بدهد كه آن چيز را آب كشيده يا بواسطه آنكه چيز در آب جارى افتاده، پاك شده است، اجتناب از آن لازم نيست.
(س 107) معمولاً هنگام تزريق آمپول، مقدار كمى خون بيرون مى آيد كه به وسيله پنبه الكلى آن خون را از بين مى برند. آيا محلّ آن نجس است و بايد آب كشيد؟
ج ـ نيازى به آب كشيدن نيست و با ازاله و از بين رفتن عين نجاست، بدن پاك مى شود. 1/3/80
(مسئله 108) در وضو واجب است كه صورت و دستها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند.
(مسئله 109) درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى (جايى كه موى سر بيرون مى آيد) تا آخر چانه شست و پهناى آن، به مقدارى كه بين انگشت وسط و شصت قرار مى گيرد، بايد شسته شود، و اگر كسى مختصرى از اين مقدار را نشويد، وضويش باطل است و براى آنكه يقين كند اين مقدار كاملاً شسته شده، بايد كمى اطراف آن را هم بشويد.
(مسئله 110) شستن توى بينى و مقدارى از لب و چشم، كه در وقت بستن ديده نمى شود، واجب نيست؛ ولى براى آنكه يقين كند از جاهايى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويد و كسى كه نمى دانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر نداند در وضوهايى كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه، نمازهايى كه خوانده صحيح است.
(مسئله 111) صورت را بايد بنا بر احتياط واجب، از بالا به پايين شست و اگر كسى از پايين به بالا بشويد، بنا بر احتياط واجب، وضويش باطل است، و دستها را بايد از مرفق به طرف سر انگشتان بشويد.
(مسئله 112) بعد از شستن صورت بايد دست راست، و بعد از آن، دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد.
(مسئله 113) بعد از شستن هر دو دست، بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده، مسح كند، و لازم نيست با دست راست باشد يا از بالا به پايين مسح كند؛ گرچه رعايت احتياط نسبت به هر دو حكم و مراعات مسح با دست راست و از بالا به پايين، مطلوب است.
(مسئله 114) لازم نيست كه مسح سر بر پوست آن باشد، بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است؛ ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلاً شانه كند به صورتش مى ريزد يا به جاهاى ديگر سر مى رسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را بازكرده، پوست سر را مسح كند؛ و اگر موهايى را كه به صورت مى ريزد، يا به جاهاى ديگر سر مى رسد، جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح كند، بنابر احتياط واجب، باطل است؛ و اگر بر موى جاهاى ديگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند، باطل است.
(مسئله 115) بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده، روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا، مسح كند.
(مسئله 116) در مسح سر و روى پاها بايد دست روى آنها كشيده شود، و اگر دست را نگه دارد و سر يا پا را به آن بكشد، وضويش باطل است؛ ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد، سر يا پا مختصرى حركت كند، اشكال ندارد.
(مسئله 117) جاى مسح بايد خشك باشد، و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت كف دست بر آن اثر نكند، مسح باطل است؛ ولى اگر ترى آن به قدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مى شود، بگويند فقط از ترى كف دست است، اشكال ندارد.
(س 118) شخصى تا مدتى هنگام وضو گرفتن دستها را فقط تا مچ مى شسته و وضوى خود را هم كاملاً صحيح مى دانسته است و غافل از اين بوده كه وضوى باطل مى گيرد و با گذشت زمان، به باطل بودن وضوى خود پى مى برد. آيا نمازهايى را كه با وضوى باطل خوانده است، بايد قضا نمايد؟
ج ـ طبق ظاهر فتاواى مراجع فعلى، نمازهاى خوانده شده باطل است و بايد آنها را به تدريج قضا نمايد؛ ليكن به نظر اين جانب اگر اين شخص جاهل به مسئله بوده، جاهل قاصر است؛ يعنى كسى است كه حسب متعارف به دنبال يادگيرى احكام دينى رفته، ولى در عين حال متوجه نشده، و يقين داشته است كه اين طور وضو گرفتن درست است، لذا چنين كسى نمازهايش قضا ندارد. 13/9/71
(س 119) جهت جلوگيرى از مصرف آب، در اثناى وضو، شير آب را در حالى كه خيس است، مى بندند. آيا آبى كه از شير به دست مى رسد، مضرّ به وضو است؟ آيا بايد قصدآب وضو شود تا وضو صحيح باشد؟
ج ـ اگر ترى و رطوبت شير آب به قدرى باشد كه به كف دست منتقل شود و با همان قسمت كه آب خارج دارد، مسح بكشد، آن مسح باطل است؛ امّا اگر رطوبت كم باشد، به طورى كه به دست منتقل نشود، وضو صحيح است و به هرحال، مسح بايد با آب وضو باشد نه با آب خارج. 3/3/76
(مسئله 120) وضوى ارتماسى آن است كه انسان، صورت و دستها را به قصد وضو، با مراعات شستن از بالا به پايين در آب فرو برد و بعد از آن سر و پاها را مسح نمايد.
شرايط صحيح بودن وضو چند چيز است:
اول، آنكه آب وضو پاك باشد؛
دوم، آنكه مطلق باشد؛
(مسئله 121) وضو با آب نجس باطل است، اگرچه انسان نجس بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد، و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.
سوم، آنكه آب وضو مباح باشد؛ همچنين بنا بر احتياط بايد مكان و فضايى كه در آن وضو مى گيرد، مباح باشد، اگرچه اباحه آنها لازم نيست؛
(مسئله 122) كسى كه نمى خواهد در مسجدى نماز بخواند، اگر نداند وضوخانه يا حوض آن را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى كسانى كه در آنجا نماز مى خوانند، نمى تواند از آن آب وضو بگيرد؛ ولى اگر معمولاً كسانى هم كه نمى خواهند در آنجا نماز بخوانند، از آب آنجا وضو مى گيرند، او هم مى تواند وضو بگيرد.
چهارم، آنكه اعضاى وضو موقع شستن و مسح كردن، پاك باشد؛
(مسئله 123) اگر پيش از تمام شدن وضو، جايى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو باطل نمى شود.
(مسئله 124) اگر غير از اعضاى وضو جايى از بدن نجس باشد، وضو صحيح است؛ ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، اولى آن است كه اول آن را تطهير كند، بعد وضو بگيرد.
پنجم، آنكه وقت براى وضو گرفتن و نماز خواندن، كافى باشد؛
(مسئله 125) هرگاه وقت به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمّم كند؛ ولى اگر براى وضو و تيمّم يك اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد.
ششم، آنكه به قصد قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند، وضو گرفته شود، و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى باشد، باطل است؛
هفتم، آنكه وضو به ترتيبى كه گفته شد، به جا آورده شود؛ يعنى شخص، اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن، سر و بعد پاها را مسح نمايد، و بنا بر احتياط واجب، نبايد پاى چپ را پيش از پاى راست مسح كند، ليكن اگر هر دو پا با هم مسح شوند، مانعى ندارد، و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد، باطل است؛
هشتم، آنكه فرد كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد، به نحوى كه عضو بعدى، قبل از خشك شدن اعضاء قبلى شسته يا مسح شود؛
(مسئله 126) راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد. پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد، سر و پاها را مسح كند، وضوى او صحيح است.
نهم، آنكه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد، و اگر ديگرى او را وضو دهد، يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، به نحوى كه دو نفرى با هم دست بكشند و مسح كنند، وضو باطل است؛ امّا دادن ظرف آب يا گرفتن شيلنگ، بلكه حتّى ريختن آب هم روى دست وضو گيرنده، با فرض اينكه خود شخص مى شويد و دست مى كشد، مبطل نيست و اعانتى كه وضو را باطل مى كند، اعانت در خود وضوست؛ به گونه اى كه گفته شود ديگرى او را وضو داد؛
دهم، آنكه در اعضاى وضو، مانعى از رسيدن آب نباشد.
(مسئله 127) اگر كسى مى داند چيزى به اعضاى وضويش چسبيده، ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مى كند يا نه، بايد آن را برطرف كند يا آب را به زير آن برساند.
(س 128) آيا وجود اثر خودكار در اعضاى وضو، مانع از رسيدن آب است يا خير؟
ج ـ چنانچه جِرم داشته باشد، بايد برطرف شود. 16/11/68
(مسئله 129) كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه، بايد وضو بگيرد.
(مسئله 130) اگر بعد از نماز شك كند وضو گرفته يا نه، نماز او صحيح است؛ ولى بايد براى نمازهاى بعد، وضو بگيرد.
(مسئله 131) اگر در بين نماز شك كند وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است، و بايد وضو بگيرد و دوباره نماز بخواند.
(س 132) زنى كه قصد آرايش دارد، قبل از فرا رسيدن وقت نماز، وضو مى گيرد، چون نيّتش وضو گرفتن براى از بين نرفتن آرايش است، آيا اين وضو باطل است؟ چگونه مى توان نيّت كرد كه وضو صحيح باشد؟
ج ـ هرچند زودتر وضو گرفتن براى از بين نرفتن آرايش است، ليكن وضو صحيح است، چون هم وضو قبل از وقت براى نماز مانعى ندارد، و هم در وضويش قصد قربت بوده است و به هر حال، عِرْق دينى او را وادار به وضو گرفتن كرده است. 9/12/70
(س 133) وضو گرفتن بانوان در اماكن عمومى كه در معرض ديد نامحرم است، چه حكمى دارد؟
ج ـ پوشانيدن بدن براى زن، از ديد نامحرم واجب است و به هر حال، وضو صحيح است. 9/3/76
(مسئله 134) براى شش چيز وضو گرفتن لازم است:
1. براى همه نمازها غير از نماز ميّت؛
2. براى سجده و تشهّد فراموش شده، اگر بين آنها و نماز، حَدَثى از او سرزده باشد، مثلاً بول كرده باشد؛
3. براى طواف واجب خانه كعبه؛
4. اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد؛
5. اگر نذر كرده باشد كه جايى از بدن خود را به خطّ قرآن برساند؛
6. براى كسى كه لازم است و يا مجبور باشد كه دست يا جاى ديگر بدن خود را به خطّ قرآن برساند.
(مسئله 135) مس نمودن خطّ قرآن، يعنى رساندن جايى از بدن به خطّ قرآن، براى كسى كه وضو ندارد، حرام است؛ ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند، براى مسّ آن وضو لازم نيست.
(مسئله 136) كسى كه وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را به هر زبانى نوشته شده باشد، مس نمايد؛ مگر آنكه نقشش برروى پول رائج باشد كه مس آن بدون وضو مانعى ندارد گرچه احتياط مستحب آن است كه بدون وضو مس نكند؛ همچنين است بنا بر احتياط مستحب، مسّ اسم مبارك پيامبر اكرم و امامان و حضرت زهرا(عليهم السلام).
(مسئله 137) هفت چيز وضو را باطل مى كند:
1 و 2. بول و غائط؛
3. باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود؛
4. خوابى كه به واسطه آن، چشم نبيند و گوش نشنود؛ ولى اگر چشم نبيند و گوش بشنود، وضو باطل نمى شود؛
5. چيزهايى كه عقل را از بين مى برند، مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى؛
6. استحاضه زنان (كه بعداً گفته مى شود)؛
7. كارى كه براى آن بايد غسل كرد مانند جنابت.
چيزى كه با آن زخم و جاى شكسته را مى بندند و دارويى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند،«جبيره» ناميده مى شود.
(مسئله 138) اگر زخم يا دُمَل يا شكستگى در صورت و دستهاست و روى آن باز است و آب ريختن روى آن ضرر دارد، اگر اطراف آن شسته شود، كافى است؛ ولى چنانچه كشيدن دست تَر بر آن ضرر ندارد، بهتر آن است كه شخص، دست تَر بر آن بكشد و بعد، پارچه پاكى روى آن بگذارد و دست تَر را روى پارچه هم بكشد؛ و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم، نجس است و نمى توان آب كشيد، بايد اطراف زخم به طورى كه در وضو گفته شد، از بالا به پايين شسته شود و بنا بر احتياط مستحب، پارچه پاكى روى زخم بگذارد و دست تَر روى آن بكشد، و اگر گذاشتن پارچه ممكن نيست، شستن اطراف زخم، كافى است و در هر صورت، تيمّم لازم نيست.
(مسئله 139) اگر زخم يا دُمَل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاهاست و روى آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند، بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با تَرى آب وضو كه در دست مانده، مسح كند، و بنا بر احتياط مستحب، تيمّم هم بنمايد؛ و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، بايد به جاى گرفتن وضو، تيمّم كند و بهتر است يك وضوى بدون مسح هم بگيرد.
(مسئله 140) اگر جبيره تمام اعضاى وضو را فراگرفته باشد، فرد بايد تيمّم نمايد.
(مسئله 141) اگر در جاى وضو، يا غسل، چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا به قدرى مشقّت دارد كه نمى توان تحمّل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كرد.
(مسئله 142) غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است، ولى بنا بر احتياط مستحب، بايد آن را ترتيبى به جا آورند نه ارتماسى، مگر آنكه ارتماس مضر باشد و يا باعث سرايت نجاست گردد، كه در اين صورت، بايد ترتيبى انجام دهند.
(مسئله 143) كسى كه وظيفه او تيمّم است، اگر در بعضى از جاهاى تيمّم او زخم يا دُمَل يا شكستگى باشد، بايد به دستور وضوى جبيره اى، تيمّم جبيره اى نمايد.
غسلهاى واجب هفت تاست:
1. غسل جنابت؛ 2. غسل حيض؛ 3. غسل نفاس؛ 4. غسل استحاضه؛ 5. غسل مسّ ميّت؛ 6. غسل ميّت؛ 7. غسلى كه به واسطه نذر و قَسَم و مانند اينها واجب مى شود.
(مسئله 144) به دو چيز انسان جُنُب مى شود: اول، جماع؛ دوم، بيرون آمدن منى؛ چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بى شهوت، با اختيار باشد يا بى اختيار.
(مسئله 145) اگر رطوبتى از زن خارج شود و نداند از خود اوست يا از شوهر، جنب نمى شود؛ و همچنين اگر اطمينان دارد از خود اوست ولى نمى داند منى است يا غير آن، جُنُب نبودنش خالى از قوّت نيست، هرچند احتياط مستحب در غسل كردن و حكم به جنابت است، اگر با شهوت بيرون آمده باشد و بدن سست شود.
(مسئله 146) اگر انسان جماع كند و به اندازه اى كه دخول صدق كند گرچه كمتر از ختندگاه باشد در قُبُل زن داخل شود، بالغ باشند يا نابالغ اگر چه منى بيرون نبايد هر دو جُنُب مى شوند.
(مسئله 147) اگر شك كند كه به مقدار صدق عرفى داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست.
(س 148) يكى از راههاى تنظيم خانواده، استفاده از كاندوم (پوشش پلاستيكى) است كه مردها از آن استفاده مى كنند. آيا بعد از عمل جماع با فرض استفاده مرد از كاندوم (با توجه به اينكه منى مرد در رَحِم زن قرار نمى گيرد، بلكه در پوشش پلاستيكى جمع مى شود)، بر زن هم غسل واجب مى شود؟
ج ـ آرى، بر زن همانند مرد غسل جنابت واجب مى شود و جنابت حاصل از آميزش، مشروط به انزال نيست، كما اينكه مشروط به نبودن پوشش پلاستيكى و امثال آن هم نيست. 20/5/71
(س 149) منظورتان از خروج منى در زنان (با توجه به اينكه دستگاه تناسلى زنانه، اساساً قسمت منى ساز ندارد) چيست؟ اگر منظور، ترشّحات لغزنده ساز مهبل براى تسهيل جماع است، اين ترشّحات، نه تركيب منى را دارد، نه خروج آن داراى شرايط خروج منى است، و اگر منظور، حركات متناوب عضلات اطراف مجراى تناسلى در هنگام ارضاى زن است، در اين حالت، خروج مايع از هيچ يك از قسمتهاى تناسلى زنانه به اثبات نرسيده است.
ج ـ زنها فقط با آميزش جُنُب مى شوند، و اگر به خروج منى از خودشان يقين پيدا كنند، جُنُب مى شوند؛ امّا چنين يقينى معمولاً حاصل نمى شود. 24/12/75
(س 150) آيا زن پس از نزديكى شوهر با او و قبل از غسل، بايد صبر كند تا منى مرد از رَحِم او خارج شود، يا خير؟ و اگر فوراً بدون تطهير رَحِم، غسل كند و آب يا رطوبتى مشكوك از او خارج شود، تكليفش چيست؟
ج ـ شرط نيست، و رطوبت مشكوك هم محكوم به طهارت است. 15/1/74
(س 151) آيا در انجام دادن غسلهاى متعدد، ترتيب لازم است يا خير؟ يعنى زنى كه جُنُب است و بعداً حيض مى شود و نيز غسل ديگرى بر او واجب شده است، بايد به ترتيب اول غسل جنابت كند و بعد غسل حيض و... يا اينكه ترتيب لازم نيست؟
ج ـ ترتيب لازم نيست و با يك غسل هم مى تواند همه را نيّت كند و مجزى هم هست. 14/1/75
(س 152) خونى كه دختر پس از شب عروسى به مدت يك يا دو روز مشاهده مى كند، غسل دارد يا خير؟
ج ـ خير، اين خون غسل ندارد و بايد پس از آنكه غسل جنابت را انجام داد، خود را براى نماز تطهير كند. 4/6/76
(مسئله 153) پنج چيز بر جُنُب حرام است:
1. رساندن جايى از بدن به خطّ قرآن يا به اسم خدا مگر آنچه بر روى پول رائج باشد ؛ همچنين اسامى مبارك پيامبران و امامان و حضرت زهرا(عليهم السلام)، به احتياط واجب، حكم اسم خدا را دارد؛
2. رفتن به مسجدالحرام و مسجد النبى(صلى الله عليه وآله)، گرچه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود؛
3. توقّف در مساجد ديگر؛ ولى اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود، يا براى برداشتن چيزى برود، مانعى ندارد؛ و احتياط واجـب آن است كه در حـرم انبياء امامان(عليهم السلام) مطلقاً داخل نشود؛
4. گذاشتن چيزى در مسجد؛
5. خواندن سوره اى كه آيه سجده واجب دارد، و سوره هاى سجده دار عبارت اند از:
سوره سى و دوم قرآن(سجده)؛ سوره چهل و يكم(فُصّلت)؛ سوره پنجاه و سوم(نجم)؛ سوره نود و ششم(علق)؛ و اگر يك حرف از اين چهار سوره را هم بخواند، حرام است.
(مسئله 154) هفت چيز بر جُنُب مكروه است:
1 و 2. خوردن و آشاميدن؛ ولى اگر وضو بگيرد، و يا دستها و صورت را بشويد و آب در دهان بگرداند مكروه نيست؛
3. خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارند؛
4. رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاى قرآن؛
5. همراه داشتن قرآن؛
6. خوابيدن؛ ولى اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب، بدل از غسل يا وضو تيمّم كند، مكروه نيست؛
7. خضاب كردن به حنا و مانند آن؛
(مسئله 155) غسل جنابت براى تحصيل طهارت از جنابت، مستحب است و براى خواندن نمازِ واجب و مانند آن، واجب مى شود؛ ولى براى نماز ميّت و سجده شكر و سجده هاى واجب قرآن، غسل جنابت لازم نيست.
(مسئله 156) لازم نيست در وقت غسل نيّت كند كه غسل واجب يا مستحب مى كنم، و اگر فقط به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند، كافى است.
(مسئله 157) غسل چه واجب باشد و چه مستحب، به دو قِسم مى توان انجام داد: ترتيبى و ارتماسى.
(مسئله 158) در غسل ترتيبى بايد به نيّت غسل، نخست سر و گردن، بعد بقيّه بدن را بشويد، و ترتيب بين راست و چپ، يعنى تقدّم راست بر چپ در غسل لازم نيست و شرط صحّت نمى باشد، گرچه احتياط مستحب در رعايت است.
(مسئله 159) اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، شستن همان مقدار كافى است؛ و اگر از سر و گردن باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره بقيّه بدن را بشويد، هرچند مدت زيادى هم گذشته و مُبطل وضو هم از او سرزده باشد.
(مسئله 160) غسل ارتماسى آن است كه تمام بدن به نيّت غسل در آب قرار گيرد، هرچند به تدريج در آب فرو رود.
(مسئله 161) در غسل ارتماسى اگر همه بدن زير آب باشد و بعد از نيّت غسل، بدن را حركت دهد، غسل او صحيح است.
(مسئله 162) در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد، ولى در غسل ترتيبى، پاك بودن تمام بدن لازم نيست؛ و اگر تمام بدن كسى نجس باشد و هر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد، كافى است.
(مسئله 163) در غسل تمام ظاهر بدن بايد شسته شود؛ ولى شستن جاهايى از بدن كه ديده نمى شود، مثل توى گوش و بينى، واجب نيست.
(مسئله 164) اگر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن به قدرى گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بايد آن را شست، و اگر ديده نشود، شستن داخل آن لازم نيست.
(مسئله 165) تمام شرطهايى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن، در صحيح بودن غسل هم شرط است؛ ولى در غسل، لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد، و نيز در غسلِ ترتيبى، لازم نيست بعد از شستن هر قسمت، فوراً قسمت ديگر را بشويد، بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن مقدارى صبر كند و بعد بقيّه بدن را بشويد، اشكال ندارد؛ ولى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر به اندازه اى كه غسل كند و نماز بخواند، بول و غائط از او بيرون نمى آيد، چنانچه وقت تنگ باشد، بايد هر قسمت را فوراً بعد از قسمت ديگر بشويد، و بعد از غسل هم فوراً نماز بخواند؛ همچنين است حكم زن مستحاضه كه بعداً گفته مى شود.
(مسئله 166) اگر كسى در بين غسل حَدَث اصغر از او سر زند، مثلاً بول كند، غسلش باطل نمى شود. ولى با آن غسل نمى تواند نماز بخواند و براى خواندن نماز بايد وضو بگيرد.
(مسئله 167) كسى كه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد، همان طور كه با غسلهاى ديگر هم على الأظهر مى توان نماز خواند و وضو هم لازم ندارد.
يكى از خونهايى كه از رَحِم زن خارج مى شود «خون استحاضه» است و زن را در موقع ديدن خون استحاضه «مستحاضه» مى گويند.خون حيض و استحاضه براى زنهايى كه رَحِمشان را در آورده اند، نيست، چون هر دو خون از رَحِم است و با نبود آن، محلّى براى آن نيست، و خونى كه از آنها خارج مى شود، مثل بقيّه خونهاى بدن است كه فقط نجس است.
(مسئله 168) خون استحاضه در بيشتر اوقات، زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون مى آيد و غليظ هم نيست؛ ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.
(مسئله 169) خون استحاضه بر سه قسم است: قليله، متوسطه و كثيره.
«قليله» آن است كه خون فقط روى پنبه اى را كه زنان با خود برمى دارند آلوده كند و در آن فرو نرود؛
« متوسطه » آن است كه خون به درون پنبه فرو رود و از طرف ديگر بيرون آيد؛ ولى به دستمالى كه معمولاً زنان براى جلوگيرى از خون مى بندند، جارى نشود؛
« كثيره » نيز آن است كه خون از پنبه به دستمال جارى شود.
(مسئله 170) در استحاضه قليله، زن بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد و ظاهر فَرْج را هم، اگر خون به آن رسيده، آب بكشد و پنبه را عوض كند يا آب بكشد.
(مسئله 171) اگرزنى پيش از نماز يا در بين نماز، خونِ استحاضه متوسطه ببيند، بايد براى آن نماز غسل كند و غسل از وضو كفايت مى كند و براى بقيّه نمازهاى آن روز، غسل لازم نيست، ولى بايد براى هر نماز دستمال را عوض نموده يا آب بكشد و همچنين ظاهر فَرْج را هم تطهير نمايد.
(مسئله 172) در استحاضه كثيره، علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسئله قبل گفته شد، مستحاضه بايد يك غسل براى نماز ظهر و عصر، و يكى براى نماز مغرب و عشا به جا آورد و بين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد، و اگر فاصله بيندازد، بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب و عشا فاصله بيندازد، بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد و غسل از وضو كفايت مى كند.
(مسئله 173) اگر خون استحاضه، پيش از وقت نماز نيز بيايد ـ اگرچه زن براى آن خون، غسل را انجام داده باشد ـ بنا بر احتياط واجب، بايد در موقع نماز، غسل را به جا آورد.
(مسئله 174) مستحاضه متوسطه و كثيره كه بايد وضو بگيرد و غسل كند، هر كدام را اول به جا آورد صحيح است، ولى بهتر آن است كه اول وضو بگيرد.
(مسئله 175) اگر استحاضه قليله زن، بعد از نماز صبح، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند؛ و اگر بعد از نماز ظهر و عصر، متوسطه شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.
(مسئله 176) اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن، بعد از نماز صبح كثيره شود، بايد براى نماز ظهر و عصر يك غسل، و براى نماز مغرب و عشا غسل ديگرى به جا آورد؛ و اگر بعد از نماز ظهر و عصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.
(مسئله 177) مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است، بلكه اگر نزديك اذان صبح براى نماز شب غسل كند و نماز شب را بخواند، احتياط واجب آن است كه بعد از داخل شدن صبح، دوباره غسل را به جا آورد.
(مسئله 178) در استحاضه قليله، زن بايد براى هر نمازى، چه واجب باشد و چه مستحب، وضو بگيرد؛ همچنين اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند، يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است، دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد؛ ولى براى خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهّد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فوراً به جا آورد، لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد.
(مسئله 179) زن مستحاضه بعد از آنكه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مى خواند، بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد، و براى نمازهاى بعد لازم نيست.
(مسئله 180) اگر زن نداند استحاضه او از چه قِسم است، موقعى كه مى خواهد نماز بخواند، بنا بر احتياط واجب، مقدارى پنبه داخل فَرْج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد، و بعد از آنكه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قِسم است، كارهايى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد؛ ولى اگر بداند تا وقتى كه مى خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمى كند، پيش از داخل شدن وقت هم مى تواند خود را وارسى نمايد.
(مسئله 181) زن مستحاضه اگر پيش از آنكه خود را وارسى كند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل كرده، مثلاً استحاضه اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است؛ و اگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه اش نبوده، مثل آنكه استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله عمل كرده، نماز او باطل است.
(مسئله 182) زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد، بايد به آنچه مسلّماً وظيفه اوست عمل كند. مثلاً اگر نمى داند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد، و اگر نمى داند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد؛ ولى اگر بداند قبلاً كدام يك از آن سه قِسم بوده، بايد به وظيفه همان قِسم عمل نمايد.
(مسئله 183) اگر خون استحاضه در باطن باشد و بيرون نيايد، وضو و غسل باطل نمى شود، و اگر بيرون بيايد، هرچند كم باشد، وضو و غسل را به تفصيلى كه گذشت، باطل مى كند.
(مسئله 184) زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى كند و خون نبيند، اگرچه بداند دوباره خون مى آيد، با وضويى كه دارد، مى تواند نماز بخواند.
(مسئله 185) زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده و تا بعد از نماز هم خون در داخل فَرْج نيست و بيرون نمى آيد، مى تواند خواندن نماز را تأخير بيندازد.
(مسئله 186) اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز، به كلّى پاك مى شود، يا به اندازه خواندن نماز، خونْ بند مى آيد، بنا بر احتياط واجب، بايد صبر كند و نماز را در وقتى كه پاك است، بخواند.
(مسئله 187) اگر بعد از وضو در استحاضه قليله و يا متوسطه و يا غسل در استحاضه كثيره ، در ظاهر خون قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، به مقدارى كه بتواند در آخر وقت وضو و يا غسل و نماز را به جا آورد، به كلّى پاك مى شود، بايد نماز را تأخير بيندازد و موقعى كه به كلّى پاك شد، دوباره وضو و يا غسل را به جا آورد و نماز را بخواند؛ و اگر وقت براى نماز خواندن تنگ باشد، لازم نيست وضو و يا غسل را دوباره به جا آورد، بلكه با وضو و يا غسلى كه دارد، مى تواند نماز بخواند.
(مسئله 188) مستحاضه كثيره و متوسطه، وقتى به كلّى از خون پاك شد بايد غسل كند؛ ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز قبلى، مشغول غسل شده ديگر خون نيامده، لازم نيست دوباره غسل نمايد.
(مسئله 189) مستحاضه قليله بعد از وضو، و مستحاضه كثيره بعد از غسل و متوسطه بعد از غسل براى اولين نماز و بعد از وضو براى نمازهاى بعدى، بنا بر احتياط واجب بايد فوراً مشغول نماز شود؛ ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز، اشكال ندارد، و در نماز هم مى تواند كارهاى مستحب مثل قنوت و غير آن را به جا آورد.
(مسئله 190) زن مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد دوباره غسل كند و بلافاصله مشغول نماز شود؛ ولى اگر خون در داخل فضاى فَرْج نيايد، غسل لازم نيست.
(مسئله 191) اگر خون استحاضه زن جريان داشته باشد و قطع نشود، چنانچه براى او ضرر نداشته باشد، بايد پيش از غسل و بعد از آن، به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند؛ ولى اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از غسل، از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد، و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره غسل كند و اگر نماز هم خوانده، بايد دوباره بخواند.
(مسئله 192) اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است؛ ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود، چنانچه مشغول غسل ترتيبى (يا ارتماسى) بوده، واجب است كه همان را از سر بگيرد.
(مسئله 193) احتياط مستحب آن است كه، زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است، به مقدارى كه مى تواند، از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند.
(مسئله 194) روزه زن مستحاضه اى كه غسل بر او واجب است، در صورتى صحيح است كه در روز، غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است، انجام دهد؛ و نيز بنا بر احتياط واجب، بايد غسل نماز مغرب و عشاى شبى كه مى خواهد فرداى آن را روزه بگيرد، به جا آورد؛ ولى اگر براى نماز مغرب و عشا غسل نكند و براى خواندن نماز شب پيش از اذان صبح غسل نمايد، و در روز هم غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است به جا آورد، روزه او صحيح است.
(مسئله 195) اگر زنى بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند، روزه او صحيح است.
(مسئله 196) اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد؛ و اگر استحاضه متوسطه، كثيره شود، بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد، و چنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد، بايد دوباره براى كثيره غسل كند.
(مسئله 197) اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن، كثيره شود، بايد نماز را بشكند و براى استحاضه كثيره، غسل كند و كارهاى ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند؛ و اگر براى غسل وقت ندارد، بايد بدل از غسل تيمّم كند، ولى اگر براى تيمّم هم وقت ندارد، نمى تواند نماز را بشكند و بايد نماز را تمام كند و بنا بر احتياط واجب، قضا نمايد؛ همچنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود.
(مسئله 198) اگر در بين نماز، خون قطع شود و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه خون قطع شده بوده، نمازش صحيح است، گرچه احتياط مستحبّ است كه وضو(در قليله و متوسطه) و غسل (در متوسطه و كثيره) و نماز را دوباره به جا آورد.
(مسئله 199) اگر استحاضه كثيره زن، متوسطه شود، بايد براى نماز اول، عمل كثيره و براى نمازهاى بعد، عمل متوسطه را به جا آورد؛ مثلاً اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهرْ غسل كند و براى نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگيرد؛ ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براى نماز عصر غسل نمايد، و اگر براى نماز عصر هم غسل نكند، بايد براى نماز مغرب غسل كند، و اگر براى آن هم غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد، بايد براى عشا غسل نمايد.
(مسئله 200) اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد، بايد براى هر نماز يك غسل به جا آورد؛ ولى اگر بعد از غسل و پيش از نماز قطع شود، چنانچه وقت تنگ باشد كه نتواند غسل كند و نماز را در وقت بخواند، با همان غسل مى تواند نماز را بخواند.
(مسئله 201) اگر استحاضه كثيره، قليله شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعد عمل قليله را انجام دهد، و نيز اگر استحاضه متوسطه، قليله شود، بايد براى نماز اول، عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد، عمل قليله را به جا آورد.
(مسئله 202) اگر مستحاضه يكى از كارهايى را كه بر او واجب است، حتّى عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است.
(مسئله 203) مستحاضه قليله اگر بخواهد غير از نماز، كارى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است، مثلاً بخواهد جايى از بدن خود را به خطّ قرآن برساند، بايد وضو بگيرد، و بنا بر احتياط واجب، وضويى كه براى نماز گرفته، كافى نيست.
(مسئله 204) براى زن مستحاضه متوسطه و كثيره رفتن به مسجدالحرام و مسجدالنبى و توقّف در مساجد ديگر و خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد، و همچنين نزديكى شوهر با او در صورتى حلال است كه غسل كند، اگرچه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است، مثل عوض كردن پنبه و دستمال، انجام نداده باشد.
(مسئله 205) اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جايى از بدن خود را به خطّ قرآن برساند، بايد غسل كند.
(مسئله 206) نماز آيات بر مستحاضه واجب است و بايد براى نماز آيات هم، كارهايى را كه براى نماز يوميه گفته شد، انجام دهد.
(مسئله 207) هرگاه در وقت نماز يوميه، نماز آيات بر مستحاضه واجب شود، اگرچه بخواهد هر دو را پشت سر هم به جا آورد، بايد براى نماز آيات هم، تمام كارهايى را كه براى نماز يوميه او واجب است، انجام دهد، و نبايد هر دو را با يك غسل و يا وضو به جا آورد، بلكه براى هر كدام، يك غسل و يا وضو به جا آورد.
(مسئله 208) اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براى هر نماز، كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است، به جا آورد.
(مسئله 209) اگر زن بداند خونى كه از او خارج مى شود، خون زخم نيست و شرعاً حكم حيض و نفاس را ندارد، بنا بر احتياط واجب، بايد به دستور استحاضه عمل كند؛ بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد.
(س 210) اگر مستحاضه قليله بعد از گرفتن وضو، براى رفتن به نماز جمعه، مسافت نيم ساعت را تا مكان نماز طى كند، آيا اين مدت جزو مقدمات نماز محسوب مى شود يا دوباره بايد وضو بگيرد؟
ج ـ اگر خون تا هنگام خواندن نماز، بيرون نيايد، اشكال ندارد. 22/12/69
(س 211) شرط نزديكى با مستحاضه، انجام غسل است؟ آيا مستحاضه قليله هم بايد غسل نمايد، يا وضو كافى است؟
ج ـ در مستحاضه قليله، غسل واجب نيست و براى نمازهايش وضو كفايت مى كند، و وضو، شرط جواز مجامعت نيست. غسل فقط در مستحاضه متوسطه و كثيره، شرط جواز مجامعت است. 14/4/74
(س 212) اخيراً برخى از پزشكان، با تجويز قرصهايى مخصوص براى بانوانى كه به سنّ يائسگى رسيده اند، عادت ماهيانه آنان را به نحوى تنظيم مى كنند كه مثل قبل از يائسگى، در هر ماه در تاريخ معيّن و به مدت معيّن خون مى بينند. به عبارت ديگر، براى جلوگيرى از مشكلات و بيماريهايى كه قطع عادت ماهيانه براى بانوان پيش مى آورد، عادت ماهانه را استمرار مى دهند. چنين خونى از نظر شرعى حكم حيض را دارد يا حكم استحاضه را؟
ج ـ در فرض مزبور، شرعاً محكوم به استحاضه است و احكام آن را دارد. 5/5/75
« حيض » خونى است كه غالباً در هر ماه چند روزى از رَحِم زنها خارج مى شود و زن را در موقع ديدن خون حيض، « حائض » مى گويند.
(مسئله 213) خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم و رنگ آن سرخِ مايل به سياهى يا سرخ است و با فشار و كمى سوزش بيرون مى آيد.
(مسئله 214) زنها چه سيده و چه غير سيده باشند بعد از گذشت پنجاه سال قمرى اگر خون حيض نبينند و عادت ماهانه آنها كلاً قطع شود يا خونى كه مى بينند شك داشته باشند كه حيض است يا غير آن يائسه مى باشند يعنى خونى كه مى بينند محكوم به حيض نيست ولى اگر خونى كه مى بينند يقين داشته باشند كه همان خون عادت قبل از پنجاه سالگى است تا هر زمانى كه يقين دارند همان خون است يائسه نشده اند و بايد به وظيفه حائض عمل كنند.
(مسئله 215) خونى كه دختر پيش از تمام شدن نُه سال مى بيند، حيض نيست.
(مسئله 216) زن حامله و زنى كه بچه شير مى دهد، ممكن است حيض ببيند.
(مسئله 217) دخترى كه نمى داند سيزده سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند كه نشانه هاى حيض را نداشته باشد، حيض نيست و اگر نشانه هاى حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودنش پيدا كند، حيض است و معلوم مى شود كه بالغه شده است.
(مسئله 218) زنى كه شك دارد پنجاه سال او تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه خون حيض است.
(مسئله 219) مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمى شود و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست.
(مسئله 220) سه روز اول حيض بايد پشت سر هم باشد. پس اگر مثلاً دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند، حيض نيست.
(مسئله 221) لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فَرْج خون باشد، كافى است، و چنانچه در بين سه روز، مختصرى پاك شود و مدت پاك شدن به قدرى كم باشد كه بگويند در تمام سه روز در فَرْج خون بوده، باز هم حيض است.
(مسئله 222) لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند، ولى بايد در شب دوم و سوم، خون قطع نشود. پس اگر از طلوع خورشيد روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد، يا در وسط روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است.
(مسئله 223) اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند و پاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند و روزهايى كه خون ديده و در وسط پاك بوده، روى هم از ده روز بيشتر نشود، روزهايى هم كه در وسط پاك بوده، حيض است.
(مسئله 224) اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دُمَل است يا خون حيض، چنانچه نداند دُمَل در طرف چپ است يا طرف راست، در صورت امكان، مقدارى پنبه داخل فَرْج كند و بيرون آورد. پس اگر خون از طرف چپ بيرون آيد، خون حيض است و اگر از طرف راست است بيرون آيد خون دمُل است و اگر ممكن نباشد كه وارسى كند. در صورتى كه مى داند خون سابق حيض بوده، حيض قرار دهد، و اگر دُمَل بوده، خون دُمَل قرار دهـد، و اگر نمى داند خون حيض بوده يا دُمَل، بايد همه چيزهايى را كه بر حائض حرام است، ترك كـند و همه عبادتهايى را كه زن غير حائض انجام مى دهد، به جا آورد.
(مسئله 225) اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون حيض است يا زخم، اگر قبلاً حيض بوده، حيض و اگر پاك بوده، پاك قرار دهد، و چنانچه نمى داند پاك بوده يا حيض، همه چيزهايى را كه بر حائض حرام است، ترك كند و همه عبادتهايى كه زن غير حائض انجام مى دهد، به جا آورد.
(مسئله 226) اگر در غير ايام عادت خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا استحاضه، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد.
(مسئله 227) اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند؛ يعنى مقدارى پنبه داخل فَرْج نمايد و كمى صبر كند و بعد بيرون آورد. پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده، حيض است.
(مسئله 228) اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد از سه روز خون ببيند، خون دوم حيض است، و خون اول اگرچه در روزهاى عادتش باشد، حيض نيست.
(س 229) طبق مسئله 443 از رساله امام(قدس سره)، شب دوم و سوم، حتماً بايد خون زن قطع نشود تا حيض محسوب گردد و لازم نيست شب اول و چهارم را خون ببيند؛ ولى بعضى از خانمها ادعا مى كنند كه مطمئن هستند كه خونشان حيض است، ولى بر اثر خوردن قرص، شب دوم و سوم، خون حيض نمى بينند. حكم اين خانمها چيست؟
ج ـ در حيض، مشاهده سه روز متوالى و پى در پى خون، شرط است و اگر كمتر باشد، حيض نيست. 30/4/69
(س 230) خانمى در طول ماه رمضان براى جلوگيرى از عادت ماهانه، از قرص ضدّ باردارى استفاده مى كند و همراه با خوردن قرص، سه روز پشت سر هم، مقدار خيلى كم، لكّه هايى مى بيند و بعد از ماه مبارك رمضان، قرص خوردن را قطع مى كند و خون حيض مى بيند. آيا لكهّ هاى قبلى ملحق به خون حيض است؟ آيا اين سه روز حيض مى باشد يا نه؟
ج ـ در صورتى كه در آن سه روز، موالات و پى در پى بودن حيض، محفوظ مانده و خون هيچ قطع نشده است، آن سه روز هم حيض است؛ امّا اگر در هر روزى مقدارى كم، لكّه خون ديده است، حيض نيست. 30/4/69
(س 231) زنى كه در حين نزديكى با شوهر، در غير ايّامى كه حيض مى بيند (مثلاً ده روز بعد از اينكه ايّام حيض او تمام شده است، يا هنوز حائض نشده)، خونى مى بيند كه صفات خون حيض را دارد، حكم آن خون چيست؟ آيا امكان دارد كه هنگام نزديكى، خون به جهت زخم يا جراحت به وجود آمده باشد؟ چنانچه حيض باشد، حكم كفّاره و غيره چيست؟ 2/9/75
(س 232) زنى بعد از سپرى شدن ايّام عادت و پاك شدن، آب زرد رنگى مى بيند و شك دارد كه خون است يا نه و نمى داند تا ده روز ادامه دارد يا نه. تكليف چيست؟
ج ـ اگر مطمئن است كه قبل از ده روز قطع مى شود، محكوم به حيض است، و اگر مطمئن است كه از ده روز تجاوز مى كند، آنچه كه بعد از عادت خارج مى شود، محكوم به استحاضه است، و اگر در تجاوز از ده روز شك دارد، ايّام مشكوكه ايّام استظهار است.
(مسئله 233) چند چيز بر حائض حرام است:
1. عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمّم به جا آورده شود؛ ولى به جا آوردن عبادتهايى كه وضو و غسل و تيمّم براى آنها لازم نيست، مانند نماز ميّت، مانعى ندارد؛
2. تمام چيزهايى كه بر جُنُب حرام است و در احكام جنابت گفته شد؛
3. جماع در فَرْج و دُبُر، كه بر مرد و زن حرام است، گرچه به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد؛ بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند.
(مسئله 234) جماع در روزهايى هم كه حيض زن قطعى نيست، ولى شرعاً بايد براى خود حيض قرار دهد، حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مى بيند و بايد به دستورى كه بعداً گفته مى شود، روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمى تواند در آن روزها با او نزديكى نمايد.
(مسئله 235) اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن، با زن خود در قُبُل جماع كند، بنا بر احتياط مستحب، هجده نخود طلا كفّاره به فقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند، نُه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند، چهار نخود و نيم بدهد. مثلاً زنى كه شش روز خون حيض مى بيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند، هجده نخود طلا بدهد، و در شب يا روز سوم و چهارم، نُه نخود، و در شب يا روز پنجم و ششم چهار نخود و نيم طلا كفّاره بدهد.
(مسئله 236) وطى در دُبُر زن حائض، بنا بر احتياط مستحب كفّاره دارد.
(مسئله 237) لازم نيست طلاى كفّاره را از طلاى سكّه دار بدهد، ولى اگر بخواهد قيمت آن را بدهد، بايد قيمت سكّه دار بدهد.
(مسئله 238) اگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده با وقتى كه مى خواهد به فقير بدهد، تفاوت كرده باشد، بايد قيمت وقتى را كه مى خواهد به فقير بدهد، حساب كند.
(مسئله 239) اگر كسى هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، احتياط مستحب آن است كه هر سه كفّاره را كه روى هم سى و يك نخود و نيم مى شود، بدهد.
(مسئله 240) اگر انسان بعد از آنكه در حال حيض جماع كرده و كفّاره آن را داده دوباره جماع كند، احتياط مستحب آن است كه باز هم كفّاره بدهد.
(مسئله 241) اگر مردى با زن حائض چند مرتبه جماع كند و در بين آنها كفّاره ندهد، احتياط مستحب آن است كه براى هر جماع، يك كفّاره بدهد.
(مسئله 242) اگر مرد در حال جماع بفهمد كه زن حائض شده، بايد فوراً از او جدا شود، و اگر جدا نشود، بنا بر احتياط مستحب بايد كفّاره بدهد.
(مسئله 243) اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمى به گمان اينكه همسر خود اوست، جماع نمايد، احتياط مستحب آن است كه كفّاره بدهد.
(مسئله 244) كسى كه نمى تواند كفّاره بدهد، بهتر آن است كه صدقه اى به فقير بدهد، و اگر نمى تواند، بنا بر احتياط مستحب استغفار كند، و هر وقت توانست، بنابر احتياط مستحب كفّاره را بدهد.
(مسئله 245) طلاق دادن زن در حال حيض ـ به طورى كه در احكام طلاق گفته مى شود ـ باطل است.
(مسئله 246) اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاك شده ام، بايد حرف او را قبول كرد.
(مسئله 247) اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است.
(مسئله 248) اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است؛ ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده، نمازى كه خوانده، باطل است.
(مسئله 249) بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد، واجب است براى نماز و عبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمّم به جا آورده شود، غسل كند و دستورآن مثل غسل جنابت است و از وضو كفايت مى كند.
(مسئله 250) بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد، اگرچه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است و شوهرش هم مى تواند با او جماع كند؛ ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از جماع با او خوددارى نمايد. امّا كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده، مانند توقّف در مسجد و مسّ خطّ قرآن، تا غسل نكند بر او حلال نمى شود.
(مسئله 251) نمازهاى يوميه اى كه زن در حال حيض نخوانده، قضا ندارد؛ ولى روزه هاى واجب را بايد قضا نمايد.
(مسئله 252) هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، حائض مى شود، بايد فوراً نماز بخواند.
(مسئله 253) اگر زن نماز را تأخير بيندازد و از اول وقت به اندازه انجام واجبات يك نماز و مستحبّات (به مقدار متعارف) بگذرد و حائض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است ولى در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاى ديگر، بايد ملاحظه حال خود را بكند. مثلاً زنى كه مسافر نيست، اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مى شود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز، به دستورى كه گفته شد، از اول ظهر بگذرد و حائض شود، و براى كسى كه مسافر است، گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت، كافى است و نيز بايد ملاحظه تهيّه شرايطى را كه دارا نيست، بنمايد. پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدّمات و خواندن يك نماز بگذرد و حائض شود، قضا واجب است، وگرنه واجب نيست.
(مسئله 254) اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه غسل و مقدّمات ديگر نماز، مانند تهيّه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت، وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند، بايد قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 255) اگر حائض به اندازه غسل وقت ندارد، ولى مى تواند با تيمّم، نماز را در وقت بخواند، آن نماز بر او واجب نيست؛ امّا اگر گذشته از تنگى وقت، تكليفش تيمّم است، مثل آنكه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمّم كند و آن نماز را بخواند.
(مسئله 256) اگر زن حائض بعد از پاك شدن شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند.
(مسئله 257) اگر به خيال اينكه به اندازه تهيّه مقدمات نماز و خواندن يك ركعت وقت ندارد، نماز نخواند و بعد بفهمد كه وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را به جا آورد.
(مسئله 258) مستحبّ است كه زن حائض، در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد، و اگر نمى تواند وضو بگيرد، تيمّم نمايد و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود.
(مسئله 259) خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايى از بدن به حاشيه و مابين خطهاى قرآن و نيز خضاب كردن به حنا و مانند آن، براى حائض مكروه است.
(س 260) با توجه به استفاده از قرص و مدت زمان حيض كه در تاريخ معيّن هفت روز بوده است، عمل بستن لوله رَحِم را انجام داده ام. بعد از عمل مذكور، حيض در تاريخ معيّن شروع شد، ولى از هفت روز بيشتر شد و حدود دوازده روز ادامه پيدا كرد. آيا اضافه مدت كه پنج روز است، محكوم به استحاضه است يا خونريزى قروح و جروح عمل؟
ج ـ مدت زمان بيش از عادت هميشگى، حكم استحاضه را دارد و بايد به دستور آن عمل شود. 26/10/75
(س 261) قبل از عادت ماهانه، آبى از رَحِم من خارج مى شود كه زرد رنگ و بدون سوزش است و حتّى با داخل كردن پنبه در رَحِم هم هيچ چيز به پنبه برخورد نمى كند كه حاكى از خون باشد و بعد از روز پنجم عادتِ ماهانه و قطع خونريزى، همين برنامه تكرار مى شود. آيا اين آب را بايد جزو عادت ماهانه قرار داد؟ به علاوه، بعد از روز پنجم و قطع عادت، بنده چون خود را پاك نمى دانستم، نمازهايم را نمى خواندم. با توجه به اينكه بعضى اوقات روز پنجم و گاهى روز هفتم پاك مى شوم، آيا نمازهايم قضا دارد؟ و آيا قبل از عادت كه اين آب مى آيد، نزديكى با شوهر، جايز است؟
ج ـ اگر در خون بودن آن آب و مايعْ شك باشد، محكوم به طهارت است و هيچ اثرى از آثار خونها بر آن بار نمى شود، و اگر محرز شود كه خون و قبل از عادت است، استحاضه است، و اگر بعد از زمان عادت خارج و تا ده روز قطع مى شود، محكوم به حيض است، وگرنه اگر از ده روز تجاوز نمايد، آنچه كه بعد از عادت است، محكوم به استحاضه است، و در مورد آميزش قبل از عادت، حكمش از مسائل قبل روشن مى شود؛ زيرا اگر در خون بودن آن شك باشد، هيچ اثرى بر آن بار نمى شود و بود و نبودش مساوى است، و اگر خون باشد، چون استحاضه قليله است، آميزش در آن زمان مانعى ندارد، و در مورد مسئله عادت، كه بعضى از ماهها پنج روز و بعضى از ماهها هفت روز است، همه آن خونها محكوم به حيض است و به طور كلّى، هرگاه خون حيض از ده روز تجاوز نكند، همه آنها حيض است. 30/3/74
(س 262) رفتن زن به هنگام عادت ماهانه به حرم ائمّه معصومين(عليهم السلام) به قصد زيارت، جايز است يا خير؟
ج ـ احتياط واجب در ترك است. 15/4/73
(س 263) منظور از حرم در اماكن متبركه و مزار ائمّه اطهار(عليهم السلام) كه دخول جُنُب و حائض در آن حرام است، چيست؟ آيا حرم امامزادگان هم مشمول اين حكم هست يا خير؟
ج ـ منظور از حرم، اطراف ضريح و زير گنبد است و شامل رواقها و صحنهايى كه مسجد نيست، نمى شود و دخول به حرم امامزادگان، اگر مسجد نباشد، حرمت ندارد، هرچند كه احترام حرم امامزادگان نيز مطلوب است. 4/3/76
(س 264) آيا قرآن خواندن، هنگامى كه زن داراى عذر شرعى (حيض) باشد، حرام است؟
ج ـ خواندن قرآن براى حائض و جُنُب، مكروه، امّا جايز است؛ ليكن خواندن حتّى يك حرف از سوره هايى كه سجده واجب دارند، حرام است. 21/8/68
(س 265) اگر زنى در مسجد حيض شود، تكليف او چيست؟
ج ـ واجب است كه از مسجد خارج شود. 17/1/68
(مسئله 266)زنهاى حائض شش دسته اند:
1. صاحب عادت وقتيه و عدديه، و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معيّن، خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه، يك اندازه باشد، مثل آنكه دو ماه پشت سر هم از اول تا هفتم ماه، خون ببيند؛
2. صاحب عادت وقتيه، و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معيّن، خون حيض ببيند، ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد. مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند، ولى ماه اول، روز هفتم، و ماه دوم، روز هشتم از خون پاك شود؛
3. صاحب عادت عدديه، و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماهِ پشت سر هم به يك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خونْ يكى نباشد؛ مثل آنكه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند؛
4. مضطربه، و آن زنى است كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معيّنى پيدا نكرده، يا عادتش به هم خورده و عادت تازه اى پيدا نكرده است؛
5. مبتدئه، و آن زنى است كه دفعه اولِ خون ديدن اوست؛
6. ناسيه، و آن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است.
هر كدام از اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مى شود.
(مسئله 267) زنهايى كه عادت وقتيه و عدديه دارند، سه دسته اند:
الف. زنى كه دو ماه پشت سر هم، در وقت معيّن، خون حيض ببيند و در وقت معيّن هم پاك شود. مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه، خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن، از اول ماه تا هفتم است؛
ب. زنى كه از خون پاك نمى شود، ولى دو ماه پشت سر هم، چند روز معيّن، مثلاً از اول ماه تا هشتم، خونى كه مى بيند نشانه هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد و بقيّه خونهاى او نشانه هاى استحاضه را دارد كه عادت او از اول ماه تا هشتم مى شود؛
ج. زنى كه دو ماه پشت سرِ هم، در وقت معيّن، خون حيض ببيند و بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد، يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند، و تمام روزهايى كه خون ديده، با روزهايى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه، همه روزهايى كه خون ديده و در وسط پاك بوده، روى هم يك اندازه باشد، كه عادت او به اندازه تمام روزهايى است كه خون ديده و در وسط پاك بوده است؛ و لازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده، در هر دو ماه به يك اندازه باشد. مثلاً اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره، سه روز خون ببيند و در ماه دوم، بعد از آنكه سه روز خون ديد، سه روز يا كمتر يا بيشتر، پاك شود و دوباره خون ببيند و روى هم از نُه روز بيشتر نشود، همه حيض است و عادت اين زن، نُه روز مى شود.
(مسئله 268) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقب تر خون ببيند، به گونه اى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته، اگرچه آن خون، نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد، عمل كند؛ و چنانچه بعد بفهمد كه حيض نبوده، مثل اينكه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده، قضا نمايد.
(مسئله 269) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر چند روز پيش از عادت و همه روزهاى عادت و چند روز بعد از عادت را خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده، حيض است و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده، استحاضه است و بايد عبادتهايى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت به جا نياورده، قضا نمايد؛ و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است و خونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه است و چنانچه در آن روزها عبادت بجا نياورده، بايد قضا نمايد؛ و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر بيشتر شود، فقط روزهاى عادتْ حيض و باقى استحاضه است.
(مسئله 270) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادتْ خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر از ده روز بيشتر شود، روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز پيش از آنكه روى هم به مقدار عادت او شود، حيض، و روزهاى اول را استحاضه قرار مى دهد؛ و اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود، بايد روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز بعد از آنكه روى هم به مقدار عادت او شود، حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 271) زنى كه عادت دارد، اگر بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد، پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد؛ مثل آنكه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد:
الف. آنكه تمام خونى كه دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن، در روزهاى عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مى بيند، در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض و خون دوم را استحاضه قرار دهد؛
ب. آنكه خون اول در روزهاى عادت نباشد و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد، كه بايد همه خون دوم را حيض و خون اول را استحاضه قرار دهد؛
ج. آنكه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد، و خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر نباشد و با پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد كه در اين صورت، همه آنها حيض است و مقدارى از خون اول كه پيش از روزهاى عادت بوده و مقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده، استحاضه است. مثلاً اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم حيض است و از اول تا سوم و همچنين از دهم تا پانزدهم، استحاضه است؛
د. آنكه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد، ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روزْ كمتر باشد، كه بايد در تمام دو خون و پاكى وسط، كارهايى را كه بر حائض حرام است و قبلاً گفته شد، ترك كند و كارهاى استحاضه را به جا آورد، يعنى به دستورى كه براى زن مستحاضه گفته شد، عبادتهاى خود را انجام دهد.
(مسئله 272) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد، چه بعد از آن.
(مسئله 273) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند، ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد، و بعد از پاك شدن كه پاكى كمتر از ده روز باشد دوباره به شماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد آن خونى كه در وقت عادت ديده حيض و آنكه در خارج از وقت عادت بوده را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 274) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده، اگرچه نشانه هاى حيض را نداشته باشد، حيض است، و خونى كه بعد از روزهاى عادت ديده، اگرچه نشانه هاى حيض را داشته باشد، استحاضه است. مثلاً زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه است.
(مسئله 275) زنهايى كه عادت وقتيه دارند، سه دسته اند:
الف. زنى كه دو ماه پشت سر هم، در وقت معيّن، خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود، ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه به يك اندازه نباشد. مثلاً دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند، ولى ماه اول، روز هفتم، و ماه دوم، روز هشتم از خون پاك شود كه اين زن بايد روز اول ماه را روز اولِ عادت حيض خود قرار دهد؛
ب. زنى كه از خون پاك نمى شود، ولى دو ماه پشت سر هم، در وقت معيّن خون او نشانه هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد و بقيّه خونهاى او نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون او نشانه حيض دارد، در هر دو ماه، يك اندازه نيست. مثلاً در ماه اول، از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه هاى حيض و بقيّه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد؛
ج. زنى كه دو ماه پشت سر هم، در وقت معيّن، سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دومرتبه خون ببيند و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود، ولى ماه دوم، كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد. مثلاً در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نُه روز باشد. كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.
(مسئله 276) زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت، خون ببيند، به گونه اى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته، اگرچه آن خون، نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد، عمل نمايد؛ و اگر بعد بفهمد كه حيض نبوده، مثل آنكه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده قضا نمايد.
(مسئله 277) زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان پدرى يا مادرى خود را ـ خواه زنده باشند يا مرده ـ براى خود حيض قرار دهد؛ ولى در صورتى مى تواند عادت آنان را براى خود حيض قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان به يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاى حيض آنان به يك اندازه نباشد، مثلاً عادت بعضى پنج روز و عادت بعضى ديگر هفت روز باشد، نمى تواند عادت آنان را براى خود حيض قرار دهد، مگر آنكه كسانى كه عادتشان با ديگران فرق دارد به قدرى كم باشند كه در مقابل آنان، هيچ حساب شوند كه در اين صورت، بايد عادت بيشتر آنان را براى خود حيض قرار دهد.
(مسئله 278) زنى كه عادت وقتيه دارد و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار مى دهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اولِ حيض خود قرار دهد. مثلاً زنى كه هر ماه، روز اول ماه خون مى ديده و گاهى روز هفتم و گاهى روز هشتم پاك مى شده، چنانچه يك ماه، دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض و باقى را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 279) زنى كه عادت وقتيه دارد و بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويشاوندى نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد، بايد در هر ماه از روزى كه خون مى بيند تا هفت روز را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
(س 280) زنى بعضى از ماهها روز پنجم و بعضى از ماهها روز هفتم پاك مى شود. آيا اگر در روز پنجم خونش قطع شد، بايد تا روز هفتم صبر نمايد، يا اينكه بلافاصله بايد غسل كند (با توجه به اينكه بعضى وقتها غسل كرده و اتّفاقى نيفتاده، و بعضى وقتها غسل كرده و بعد از غسل، دوباره خون ديده است)؟
ج ـ بايد بعد از روز پنجم، امتحان و اختبار كند. اگر مطمئن شد كه خون (ولو در رَحِم) وجود ندارد، بايد غسل نمايد، و اگر خون آمد، دو مرتبه بايد غسل كند، و ايّام پاكى در وسط هم محكوم به حيض است. 30/3/74
(مسئله 281) زنهايى كه عادت عدديه دارند، سه دسته اند:
الف. زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم، به يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد كه در اين صورت، هرچند روزى كه خون ديده، عادت او محسوب مى شود. مثلاً اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، مدت عادت او پنج روز مى شود؛
ب. زنى كه از خون پاك نمى شود، ولى دو ماه پشت سر هم، چند روز از خونى كه مى بيند، نشانه حيض و بقيّه نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون نشانه حيض را دارد، در هر دو ماه، به يك اندازه است، امّا وقت آن يكى نيست كه در اين صورت، هرچند روزى كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او محسوب مى شود. مثلاً اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم، خون او نشانه حيض و بقيّه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مى شود؛
ج. زنى كه دو ماه پشت سر هم، سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود و دومرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد كه اگر تمام روزهايى كه خون ديده و روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاى آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهايى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده، عادت حيض او محسوب مى شود و لازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده، در هر دو ماه به يك اندازه باشند. مثلاً اگر ماه اول، از روز اول تا سوم ماه خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم، از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز يا بيشتر يا كمتر، پاك شود و دوباره خون ببيند و روى هم از هشت روز بيشتر نشود، مدت عادت او هشت روز مى شود.
(مسئله 282) زنى كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهايى كه ديده يك جور باشند، بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد، و اگر همه خونهايى كه ديده يك جور نباشند، بلكه چند روز از آن، نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشند، اگر روزهايى كه خون نشانه حيض را دارد با شماره روزهاى عادت او به يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد، و اگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او بيشتر است، فقط به اندازه روزهاى عادت او حيض و بقيّه استحاضه است، و اگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او كمتر است، بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روى هم به اندازه روزهاى عادتش شود، حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
(س 283) زنى عادت وقتيه ندارد، امّا در مورد اينكه صاحب عادت عدديه است نيز ترديد دارد، به اين صورت كه مدت خون ديدن وى هفت روز است و از هفت تا ده روز، ترشّحاتى به رنگ زرد تيره مى بيند. گاهى نيز در فاصله روز هفتم و دهم، لكّه خون مى بيند. وظيفه وى چيست (با توجه به اينكه عادت خويشان وى، بنا بر قول خودشان، هفت روز است)؟
ج ـ همه ترشحّات و انواع خونهايى كه چند روز بعد از حيض بيرون مى آيد و از ده روز تجاوز نمى كند (همچنان كه مفروض سؤال هم همين است)، محكوم به حيض است و اگر از ده روز تجاوز كرد، حكم آن در مسئله قبل بيان گرديد. 2/1/76
(س 284) خانمى صاحب عادت عدديه است (عادتش هميشه هفت روز بوده است)، ولى در ماه مبارك رمضان، در روز هشتم نيز لك مى بيند. اين لك چه حكمى دارد؟ آيا حيض است يا استحاضه؟
ج ـ اگر مطمئن است كه به ده روز نمى رسد، محكوم به حيض است، و اگر مطمئن است كه از ده روز تجاوز مى كند، استحاضه است، و اگر شك دارد، بايد بين اعمال مستحاضه و تروك حائض، جمع كند، تا معلوم شود كه تجاوز مى كند يا نه. اگر تجاوز كرد، معلوم مى شود كه استحاضه بوده، و فرض هم اين است كه به وظايفش عمل نموده، و اگر تجاوز نكرد، معلوم مى شود كه حيض بوده و بايد مجدّداً غسل حيض را انجام دهد، و چون محرّمات حائض را ترك نموده، باز گناهى بر او نيست. 30/4/69
(مسئله 285) « مضطربه » يعنى زنى كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معيّنى پيدا نكرده است و اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايى كه ديده يك جور باشد، چنانچه عادت خويشان او هفت روز است، بايد هفت روز را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد، و اگر كمتر است، مثلاً پنج روز است، بايد همان را حيض قرار دهد و بنا بر احتياط واجب، در تفاوت بين شماره عادت آنان و هفت روز، كه دو روز است، كارهايى را كه بر حائض حرام است، ترك نمايد و كارهاى استحاضه را به جا آورد؛ يعنى به دستورى كه براى زن مستحاضه گفته شد، عبادتهاى خود را انجام دهد، و اگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز، مثلاً نُه روز است، بايد هفت روز را حيض قرار دهد و بنا بر احتياط واجب، در تفاوت بين هفت روز و عادت آنان، كه دو روز است، كارهاى استحاضه را به جا آورد و كارهايى را كه بر حائض حرام است، ترك نمايد.
(مسئله 286) مضطربه، اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد، كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است و اگر خونى كه نشانه حيض دارد، كمتر از سه روز باشد، بايد همان را حيض قرار دهد و تا هفت روزِ بقيّه، به دستورى كه در مسئله قبل گفته شد، عمل نمايد؛ همچنين است اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد، دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آنكه پنج روز خون سياه و نُه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اول را حيض قرار دهد و بقيّه آن را تا هفت روز، به دستورى كه در مسئله قبل گفته شد، عمل نمايد.
(مسئله 287) « مبتدئه » يعنى زنى كه دفعه اولِ خون ديدن اوست، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايى كه ديده يك جور باشد، بايد عادت خويشان خود را به گونه اى كه در « عادت وقتيه » گفته شد، حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 288) مبتدئه، اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن، نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد، كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است؛ ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد، دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد، مثل آنكه پنج روز خون سياه و نُه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد از ابتداى خون اول كه نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در شماره از خويشاوندان خود پيروى كند و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 289) مبتدئه، اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد، از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد از نخستين روزى كه خون او نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در شماره آن از خويشاوندان خود پيروى كند و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 290) « ناسيه » يعنى زنى كه عادت خود را فراموش كرده است و اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، بايد روزهايى كه خون او نشانه حيض دارد تا ده روز، حيض قرار دهد و بقيّه را استحاضه قرار دهد، و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بايد هفت روز اول را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 291) « مبتدئه »، « مضطربه »، « ناسيه » و زنى كه « عادت عدديه » دارد، اگر خونى ببينند كه نشانه هاى حيض داشته باشد يا يقين كنند كه سه روز طول مى كشد، بايد عبادت را ترك كنند، و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده، بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده اند، قضا نمايند؛ ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مى كشد و نشانه هاى حيض را هم نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد تا سه روز كارهاى استحاضه را به جا آورند و كارهايى را كه بر حائض حرام است، ترك نمايند، و چنانچه پيش از سه روز پاك نشدند، بايد آن را حيض قرار دهند.
(مسئله 292) زنى كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض، يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سر هم برخلاف عادت خود، خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش به آنچه در اين دو ماه ديده است بر مى گردد. مثلاً اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مى ديده و پاك مى شده، چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه، خون ببيند و پاك شود، از دهم تا هفدهم، عادت او محسوب مى شود.
(مسئله 293) مقصود از يك ماه، از ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول تا آخر ماه.
(مسئله 294) زنى كه معمولاً ماهى يك مرتبه خون مى بيند، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و آن خون، نشانه هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد.
(مسئله 295) اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد، و دوباره سه روز خونى به نشانه هاى حيض ببيند، بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه هاى حيض داشته، حيض قرار دهد.
(مسئله 296) اگر زن پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن خون نيست، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند، اگرچه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز، دوباره خون مى بيند؛ ولى اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند، نبايد غسل كند و نمى تواند نماز بخواند و بايد به احكام حائض عمل نمايد.
(مسئله 297) اگر زن پيش از ده روز پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فَرْج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد. پس اگر پاك بود، غسل كند و عبادتهاى خود را به جا آورد، و اگر پاك نبود، اگرچه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد، چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد، غسل كند، و اگر سرِ ده روز پاك شد، يا خون او از ده گذشت، سرِ ده روز غسل نمايد، و اگر عادتش كمتر از ده روز است، در صورتى كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سرِ ده روز پاك مى شود، نبايد غسل كند، و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مى گذرد، واجب است كه تا ده روز عبادت را ترك كند؛ ولى بهتر است تا ده روز كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند و كارهاى مستحاضه را انجام دهد. پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا سرِ ده روز از خون پاك شد، تمامش حيض است و اگر از ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد و عبادتهايى را كه بعد از روزهاى عادت به جا نياورده، قضا نمايد.
(مسئله 298) اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است، لازم نيست نماز و روزه اى را كه در آن روزها به جا نياورده، قضا نمايد؛ و اگر چند روز را به گمان اينكه حيض نيست، عبادت كند، بعد بفهمد كه حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد.
(س 299) عده اى از بانوان براى پيشگيرى از باردارى، از ابزارهاى داخل رحمى (اى . يو . دى) استفاده مى كنند، از نوع جديد اين وسيله، معمولاً براى خانمهايى كه عادت ماهانه سنگين دارند، براى كم كردن ميزان خونريزى نيز استفاده مى شود. حال مسئله اين است كه خانمى قبلاً داراى عادت ماهانه وقتيه و عدديه بوده، پس از كارگذارى اين وسيله، عادت خود را از دست داده است، به اين صورت كه بيش از يك ماه كاملاً پاك است و بعد از آن، مدت پانزده تا بيست روز يا كمتر و بيشتر، فقط لك مى بيند و هيچ گاه سه روز پشت سرهم خون نمى بيند، به اين صورت كه مثلاً يك روز خون مى بيند (به صورت رگه هاى خونى در ترشّح)، سپس يك يا دو روز پاك است، دوباره لك مى بيند و سپس چند روز پاك است و دوباره لك مى بيند و دقيقاً هم نمى داند چه زمانى كاملاً پاك خواهد شد. وظيفه اين خانم از جهت انجام عبادات روزهايى كه بايد حيض حساب كند و يا احتياط نمايد و زمان مناسب براى غسل، چگونه است؟ آيا همه اين روزها را بايد حيض قرار دهد، يا بايد در تمام اين روزها احتياط نمايد و يا اصلاً هيچ كدام حيض محسوب نمى شوند؟ همچنين اگر فرضاً دروسط اين دو يا سه روز، پشت سر هم لكّه بينى داشته باشد، و يا در صورتى كه به فرضْ مجموع خونها (به صورت مقدار كم و فقط لكّه بينى، بدون اينكه سه روز اول پشت سر هم باشد) ده روز يا كمتر طول بكشد، چه حكمى دارد؟
ج ـ در حيض، ديدن سه روز متوالى خون در اول آن، شرط تعبّدى است و تا هر زمان كه اين شرط حاصل نشود، محكوم به استحاضه است، و توالى خروج خون كه شرط است، اعم است از اينكه خون از فَرْج بيرون آيد، يا صرفاً از رَحِم به داخل فَرْج بيايد و به هر حال، بايد توالى احراز شود و با شك هم محكوم به استحاضه است؛ ولى بعد از سه روز اول، توالى شرط نيست و خون حيض مدتش شرعاً از ده روز تجاوز نمى كند. پس اگر خروج خونى كه شرايط و علايم حيض را دارد، از ده روز تجاوز نمايد، مازاد بر عادت سابق و هميشگى استحاضه است، و اگر به ده روز ختم شود، همه آن محكوم به حيض است، و اگر زنى عادت زنانه ثابت ندارد، ولى شرايط و علايم حيض را در بيش از ده روز مى بيند، بايد هفت روز آن را حيض قرار دهد، به شرط آنكه عادت خويشان وى نيز هفت روز باشد، وگرنه بايد به تفصيلى كه در مسائل مضطربه بيان گرديد، مراجعه شود. 23/10/75
(س 300) رَحِم زنى را طى يك عمل جرّاحى برداشته اند. خونى كه از مجراى عادى دفع خون خارج مى شود، محكوم به حيض است يا استحاضه يا قروح و جروح؟
ج ـ نه حيض است و نه استحاضه؛ بلكه خون قروح و جروح است. 7/3/76
(س 301) قبل از آمدن به خانه شوهر، سه سال بود كه عادت مى شدم، ولى نمى دانستم كه بايد غسل حيض انجام دهم. فقط زير دوش مى رفتم و صلوات بر محمّد(صلى الله عليه وآله) و آل او مى فرستادم و روزه هايم را هم مى گرفتم و در ايّام عادت به مسجد هم رفته ام. آيا نماز و روزه هايم قضا دارد يا نه؟
ج ـ هرچند ظاهراً غسل، به همان نحو كه در سؤال آمده، مبرئ ذمّه بوده (چون قصد قربت، حاصل و جهل هم از راه قصور بوده كه موجب سعه و رفع است)، ليكن احتياط كردن با به جاى آوردن قضاى تدريجى نمازها به نحوى كه در مشقّت و حَرَج قرار نگيريد، خوب و مطلوب است، هرچند رعايتش لازم نيست؛ امّا روزه ها قطعاً درست است و قضا ندارد، چون بقاى بر حيض، عمدى نبوده است. 18/10/75
(س 302) آيا زنها مى توانند براى جلوگيرى از عادت زنانه، قرص بخورند يا خير؟
ج ـ جايز است. 4/3/76
(س 303) آيا زن حائض مى تواند موهاى خود را حنا بگذارد يا رنگ كند و يا آرايش كند؟
ج ـ اشكالى ندارد، هرچند كراهت دارد. 6/3/76
(س 304) زن حائض يا به خاطر جهل به مسئله و يا عمداً، حائض بودن خود را به شوهر نمى گويد و بعد از جماع براى مرد يقين حاصل مى شود كه زن در حال حيض بوده است. آيا كفّاره دارد يا نه؟ و اگر دارد، برعهده زن است يا مرد يا هر دو؟
ج ـ چون مرد نمى دانسته است، كفّاره اى بر او نيست، و زن هم كه آگاه بوده و به مرد اطّلاع نداده، معصيت كرده است، ليكن بر زن نيز كفّاره اى واجب نيست. 7/8/73
(س 305) كسى كه به مسئله غسل حيض و وجوب آن آشنايى نداشته و براى مدتى نماز و روزه اش را بدون غسل به جا آورده است، چه تكليفى دارد؟
ج ـ چون غسل جنابت در هر زمان كه انجام گرفت، مجزى از اغسال ديگر است (هرچند آن اغسال مورد جهل و فراموشى و عدم توجه انسان باشد)، بنابراين، بعد از زمان غسل جنابت تا زمان حدث ديگر، نمازهايش درست بوده است و بقيّه را كه با حيض و حدث خوانده، بايد قضا نمايد، چون از موارد لزوم اعاده و قضاست. 7/10/71
پاورقي
[1]. صحيفه امام، ج 17، ص 321 .
[2]. همان، ج 19، ص 309 .
[3]. حيوانى كه خودش مرده باشد.
[4]. معاند، يعنى كسى كه مى داند اسلام بر حقّ است و در عين حال، انكار مى كند و يا شكّ در حقّانيت دارد; ولى از روى دشمنى، عمداً تحقيق نمى كند و اسلام را انكار مى كند. خلاصه، معاند كسى است كه كفرش «عن جحود» باشد.
[5].«غُساله» آبى است كه معمولاً در وقت شستن و بعد از آن، از چيزى كه شسته مى شود، خود به خود يا به وسيله فشار مى ريزد.
