(مسئله 306) از لحظه اى كه اولين جزء بچه از رَحِم مادر بيرون مى آيد، هر خونى كه زن مى بيند، اگر پيش از ده روز يا سرِ ده روز قطع شود،«خون نفاس» است و زن را در حال آن حالت «نفساء» مى گويند.
(مسئله 307) خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مى بيند، نفاس نيست.
(مسئله 308) لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خونِ بسته اى هم از رَحِم زن خارج شود و خود زن بداند، يا دو نفر قابله بگويند كه اگر در رَحِم مى ماندْ انسان مى شد، خونى كه تا ده روز ببيند، خون نفاس است.
(مسئله 309) ممكن است خون نفاس، يك لحظه بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمى شود.
(مسئله 310) هرگاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده اگر مى مانْد انسان مى شد يا نه، لازم نيست وارسى كند و خونى كه از او خارج مى شود، شرعاً خون نفاس نيست.
(مسئله 311) توقّف در مسجد و رساندن جايى از بدن به خطّ قرآن و كارهاى ديگرى كه بر«حائض» حرام است، بر«نفساء» نيز حرام است؛ و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مكروه است، بر نفساء نيز واجب و مستحب و مكروه است.
(مسئله 312) طلاق دادن زنى كه در حال نفاس مى باشد، باطل است و نزديكى كردن با او حرام است و اگر شوهرش با او نزديكى كند، احتياط مستحب آن است به دستورى كه در احكام حيض گفته شد، كفّاره بدهد.
(مسئله 313) وقتى زن قبل از گذشتن ده روز از روز زايمان، از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را به جا آورد و اگر دوباره خون ببيند، چنانچه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد همه آن روزهايى را كه خون ديده و مدتى كه در وسط پاك بوده نفاس است، آرى وقتى از خون پاك شد قبل از آنكه دوباره خون ببيند بايد به اعمال طاهر عمل كند گرچه بعد از اينكه دوباره خون ديد اگر در زمان پاكى وسط روزه گرفته باشد، بايد قضا نمايد.
(مسئله 314) اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فَرْج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد. پس اگر پاك بود، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند.
(مسئله 315) اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد، به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيّه استحاضه است، و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيّه استحاضه است؛ و احتياط مستحب آن است كسى كه عادت دارد، از روز بعد از عادت و كسى كه عادت ندارد، بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاى استحاضه را به جا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است، ترك كند.
(مسئله 316) زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس قراردهد وبعد از آن تاروز دهم بايد كارهاى مستحاضه را انجام دهد.
(مسئله 317) زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر پياپى خون ببيند، به اندازه روزهاى عادت او نفاس است و ده روز از خونى كه بعد از نفاس مى بيند، اگرچه در روزهاى عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است. مثلاً زنى كه عادت حيض او از بيستم تا بيست و هفتم هر ماه است، اگر روز دهم ماه زاييد و تا يك ماه يا بيشتر پياپى خون ديد، تا روز هفدهم، نفاس است و از روز هفدهم تا ده روز، حتّى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم مى بيند، استحاضه است، و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش باشد، حيض است؛ چه نشانه هاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد، و اگر در روزهاى عادتش نباشد، اگرچه نشانه هاى حيض را داشته باشد، بايد آن را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 318) زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر خون ببيند، ده روز اولِ آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است، و خونى كه بعد از آن مى بيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد، حيض، وگرنه آن هم استحاضه است.
(س 319) غسل بعد از سقط جنين چيست؟ آيا غسل نفاس است يا اينكه ذى روح بودن جنين براى تحقّق نفاس شرط است؟
ج ـ خونى كه بعد از سقط جنين ديده مى شود، غسل نفاس دارد و ذى روح بودن جنين، شرط تحقّق نفاس نيست. 18/11/74
(س 320) زنى كه سزارين مى شود و بچه را از پهلوى او خارج مى كنند، خونى كه مى بيند، نفاس است يا استحاضه؟
ج ـ خونى كه از مجراى طبيعى و به سبب ولادت بيرون مى آيد، محكوم به نفاس است، هرچند طفل را با جرّاحى از پهلو خارج كرده باشند؛ و امّا خونى كه از محلِ عمل به واسطه جرّاحى خارج مى شود، نفاس نيست. 5/3/76
(مسئله 321) اگر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده و غسلش نداده اند، مس كند، يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند، بايد غسل مسّ ميّت نمايد، چه در خواب مس كند، چه در بيدارى، بااختيار مس كند يا بى اختيار و حتّى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميّت برسد، بايد غسل كند؛ ولى اگر حيوان مرده اى را مس كند، غسل بر او واجب نيست.
(مسئله 322) براى مسّ مرده اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست؛ اگرچه جايى را كه سرد شده مس نمايد.
(مسئله 323) براى مسّ بچه مرده، حتّى بچه سقط شده اى كه چهار ماه او تمام شده، غسل مسّ ميّت واجب است؛ بلكه بهتر است براى مسّ بچه سقط شده اى كه از چهار ماه كمتر دارد، غسل كرد. بنابراين، اگر بچه چهار ماهه اى مرده به دنيا بيايد، مادر او بايد غسل مسّ ميّت كند بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد، بهتر است مادر او غسل نمايد.
(مسئله 324) غسل مسّ ميّت را بايد مثل غسل جنابت انجام داد؛ و كسى كه غسل مسّ ميّت كرده، اگر بخواهد نماز بخواند، لازم نيست وضو بگيرد.
(مسئله 325) مسلمانى را كه محتضر است، يعنى در حال جان دادن است، مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت بخوابانند، به طورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد، و اگر خواباندن او كاملاً به اين شكل ممكن نيست، بنا بر احتياط واجب، تا اندازه اى كه ممكن است، بايد به اين دستور عمل كنند، و چنانچه خواباندن او به هيچ وجه ممكن نباشد، به قصد احتياط او را رو به قبله بنشانند، و اگر آن هم نشود، باز به قصد احتياط، او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ، رو به قبله بخوابانند.
(مسئله 326) غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان، بر هر مكلّفى واجب است و اگر بعضى آن را انجام دهند، از ديگران ساقط مى شود و چنانچه هيچ كس انجام ندهد، همه معصيت كرده اند.
(مسئله 327) اگر كسى مشغول كارهاى ميّت شود، بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند؛ ولى اگر او كار را نا تمام بگذارد، ديگران بايد آن را تمام كنند.
(مسئله 328) واجب است ميّت را سه غسل بدهند:
اول، با آبى كه با سدر مخلوط باشد؛ دوم، با آبى كه با كافور مخلوط باشد؛ سوم، با آب خالص.
(مسئله 329) سدر و كافور نبايد به اندازه اى زياد باشد كه آب را مضاف كند؛ و به اندازه اى هم كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است.
(مسئله 330) اگر سدر و كافور به اندازه اى كه لازم است پيدا نشود، بنا بر احتياط واجب، بايد مقدارى كه به آن دسترس دارند، در آب بريزند.
(مسئله 331) بچه سقط شده را اگر چهارماه يا بيشتر دارد و يا اينكه قبل از چهار ماهگى خلقتش كامل شده، بايد غسل بدهند، و اگر چهار ماه كمتر دارد و خلقتش كامل نشده، بايد در پارچه اى بپيچند و بدون غسل، دفن كنند.
(مسئله 332) كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميّت براى او كافى است.
(مسئله 333) ميّت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را «لُنگ»، «پيراهن»، و «سرتاسرى» مى گويند، كفن نمايند.
(مسئله 334) لُنگ و پيراهن بايد به اندازه اى باشد كه مردم به آن لُنگ و پيراهن بگويند گرچه بنابر احتياط مستحب لُنگ بايد از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد و همچنين بنا بر احتياط مستحب، پيراهن بايد از سرِ شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند و درازى سرتاسرى بايد به قدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد، و پهناى آن بايد به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد.
(مسئله 335) تهيّه كفنِ زن بر شوهر است، اگرچه زن از خود دارايى داشته باشد؛ و همچنين اگر زنى در عده طلاق رجعى بميرد، شوهرش بايد كفنِ او را بدهد، و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد، ولىّ شوهر بايد از دارايى او كفن زن را بدهد.
(مسئله 336) بعد از غسل، واجب است كه ميّت را«حنوط» كنند؛ يعنى به پيشانى و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند، و مستحبّ است به بينى ميّت هم كافور بمالند و بايد كافورِ ساييده و تازه باشد و اگر به واسطه كهنه بودن، عطر آن از بين رفته باشد، كافى نيست.
(مسئله 337) زنى كه شوهرش مرده و هنوز عده اش تمام نشده، اگرچه حرام است خود را خوش بو كند، ولى چنانچه بميرد، حنوط او واجب است.
(مسئله 338) نماز خواندن بر ميّت مسلمان، اگرچه بچه باشد، واجب است؛ ولى بايد پدر و مادر آن بچه يا يكى از آنان، مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد.
(مسئله 339) نماز ميّت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود، و اگر پيش از اينها يا در بين اينها بخوانند، اگرچه از روى فراموشى يا ندانستن مسئله باشد، كافى نيست.
(س 340) اگر مردى كه نماز ميّت را بلد باشد، پيدا نشود، آيا زن مى تواند نماز ميّت را بخواند؟
ج ـ مانعى ندارد. 18/8/74
(مسئله 341) مستحبّ است در شب اول قبر، دو ركعت«نماز وحشت» براى ميّت بخوانند، و دستور آن اين است كه در ركعت اول بعد از«حمد»، يك مرتبه «آية الكرسى» و در ركعت دوم بعد از «حمد»، ده مرتبه «سوره قدر» (انا انزلناه) بخوانند و بعد از سلام نماز بگويند:«اَلّلهُـمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ ابْعَثْ ثَوَابَهَا اِلَى قَبْرِ فُلان» و به جاى كلمه «فلان»، اسم ميّت را بگويند.
(مسئله 342) نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مى توان خواند؛ ولى بهتر است كه در ابتداى شب، بعد از نماز عشا خوانده شود.
(مسئله 343) غسلهاى مستحب در شرع مقدّس اسلام بسيار است از آن جمله:
1 . غسل جمعه كه وقت آن از اذان صبح است تا ظهر، و بهتر است نزديك ظهر به جا آورده شود، و اگر كسى تا ظهر انجام ندهد، بهتر است كه بدون نيّت ادا و قضا تا عصر جمعه به جا آورد؛ و اگر در روز جمعه غسل نكند، مستحبّ است از شب شنبه تا غروبْ شنبه قضاى آن را به جا آورد. همچنين كسى كه مى ترسد در روز جمعه آب پيدا نكند، مى تواند روز پنج شنبه غسل را انجام دهد، بلكه اگر در شب جمعه غسل را به اميد آنكه مطلوب خداوند است به جا آورد، صحيح است، و مستحبّ است كه انسان در موقع غسل جمعه بگويد:«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَلّلهُـمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ اجْعَلْنِى مِنَ التَّوابِينَ وَ اجْعَلْنِى مِنَ الْمُتَطَهَّرِينَ»؛
2 . غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاى فرد، مثل: شب سوم، پنجم و هفتم؛ ولى از شب بيست و يكم مستحبّ است كه همه شب غسل كند، و براى غسل شب اول، پانزدهم، هفدهم، نوزدهم، بيست و يكم، بيست و سوم، بيست و پنجم، بيست و هفتم و بيست ونهم بيشتر سفارش شده است و وقت غسلِ شبهاى ماه رمضان، تمام شب است و بهتر است مقارن غروب آفتاب به جا آورده شود، ولى از شب بيست و يكم تا آخر ماه، بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا به جا آورد. همچنين مستحبّ است در شب بيست و سوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد؛
3 . غسل روز عيد فطر و عيد قربان، كه وقت آن از اذان صبح است تا غروب، و بهتر است كه آن را پيش از نماز عيد به جا آورد، و اگر از ظهر تا غروب به جا آورد، احتياط آن است كه به قصد رجا انجام دهد؛
4 . غسل شب عيد فطر كه وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح، و بهتر است در اول شب به جا آورده شود؛
5 . غسل روز هشتم و نهم ذى حجّه، و در روز نهم بهتر است كه آن را نزديك ظهر به جا آورند؛
6 . غسل روز اول، پانزدهم، بيست و هفتم و آخر ماه رجب؛
7 . غسل روز عيد غدير كه بهتر است در وقت چاشت (صدر نَهار) انجام گيرد؛
8 . غسل روز بيست و چهارم ذى حجّه؛
9 . غسل روز عيد نوروز، پانزدهم شعبان، نهم و هفدهم ربيع الأول، روز بيست و پنجم ذى قعده؛ ولى غسل روز پانزدهم شعبان و نهم ربيع الأول را رجائاً انجام دهد؛
10 . غسل دادن بچه اى كه تازه بدنيا آمده؛
11 . غسلِ زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است؛
12 . غسلِ كسى كه در حال مستى خوابيده؛ گرچه استحبابش معلوم نيست ؛ لكن مى تواند رجاءً انجام دهد.
13 . غسلِ كسى كه جايى از بدنش را به بدن ميّتى كه غسل داده اند رسانده؛
14 . غسلِ كسى كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه، نماز آيات را عمداً نخوانده، در صورتى كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد.
(س 344) كسى كه غسل مستحبّى، مثل غسل شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان را انجام داده، اگر بخواهد، نماز بخواند، آيا براى نماز بايد وضو بگيرد؟
ج ـ با همه غسلها، اعم از واجب و يا مستحب، مانند غسلهايى كه در رساله هاى عمليّه آمده، مى توان نماز خواند و وضو لازم نيست.
در هفت مورد به جاى وضو و غسل بايد تيمّم كرد:
اول:
تهيّه آب به قدر وضو يا غسل، ممكن نباشد.
(مسئله 345) اگر انسان در روستايى باشد، بايد براى تهيّه آب وضو و غسل، به قدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود، و اگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست و بلند است و يا به واسطه درخت و مانند آن، عبور در آن زمين مشكل است، بايد در هر يك از چهارطرف اصلى به اندازه پرتاب يك تير كه در قديم با كمان پرتاب مى كردند [6] در جستجوى آب برود و اگر زمين آن اين طور نيست، بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير، جستجو نمايد.
دوم:
(مسئله 346) اگر كسى به واسطه پيرى يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها يا نداشتن وسيله اى كه آب از چاه بكشد، به آب دسترس نداشته باشد، بايد تيمّم كند؛ همچنين است اگر تهيّه كردن آب يا استعمال آن به قدرى مشقّت داشته باشد كه مردم، آن را تحمّل نكنند.
سوم:
(مسئله 347) اگر شخصى از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بترسد كه به واسطه استعمال آن، بيمارى يا عيبى در او پيدا شود، يا بيمارى اش طول بكشد يا شدت يابد، يا به سختى معالجه شود، بايد تيمّم نمايد؛ ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند.
(مسئله 348) لازم نيست فرد يقين كند كه آب براى او ضرر دارد؛ بلكه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود، بايد تيمّم كند.
چهارم:
(مسئله 349) هرگاه شخصى بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند، خود او يا همراهانش، از تشنگى بميرند يا به بيمارى معتدبهى كه باعث حرج مى شود مبتلا شوند يا به قدرى تشنه شوند كه تحمّل آن مشقّت دارد، بايد به جاى وضو و غسلْ تيمّم نمايد. نيز اگر بترسد حيوانى مانند اسب و قاطر كه معمولاً براى خوردن سرش را نمى بُرند، و يا حيوان حلال گوشتى كه سر بريدن آن باعث ضرر باشد، از تشنگى تلف شود، بايد آب را به آن بدهد و تيمّم نمايد، اگرچه حيوان مال خودش نباشد؛ همچنين است اگر كسى كه حفظ جان او واجب است، به طورى تشنه باشد كه اگر انسان، آب را به او ندهد، تلف شود.
پنجم:
(مسئله 350) كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمى ماند، بايد بدن يا لباسش را آب بكشد و با تيمّم نماز بخواند؛ ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمّم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.
ششم:
(مسئله 351) اگر كسى غير از آبى كه استعمال آن حرام است، آب ديگرى ندارد، مثلاً آب غصبى است و غير از آن، آب ديگرى ندارد، بايد به جاى وضو و غسل، تيمّم كند.
هفتم:
(مسئله 352) هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمّم كند.
(مسئله 353) اگر شخصى عمداً نماز را به قدرى تأخير بيندازد كه وقت براى وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده، ولى نماز او با تيمّم صحيح است؛ اگرچه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند.
(مسئله 354) كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند، وقت براى نماز او مى ماند يا نه، بايد تيمّم كند.
(مسئله 355) تيمّم به خاك، ريگ، كلوخ و سنگ، اگر پاك باشند، صحيح است و به گِل پخته، مثل آجر و كوزه و آهك و گچ پخته نيز تيمّم صحيح است.
(مسئله 356) تيمّم بر سنگ گچ و سنگ آهك و سنگ مرمر سياه و ساير اقسام سنگها صحيح است؛ ولى تيمّم به جواهر، مثل سنگ عقيق و فيروزه، باطل است.
(مسئله 357) اگر خاك، ريگ، كلوخ، سنگ و آنچه كه تيمّم بر آن صحيح است، پيدا نشود، فرد بايد به گرد و غبارى كه روى فرش و لباس و مانند اينهاست، تيمّم نمايد، و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد به گِل تيمّم كند، و اگر گِل هم پيدا نشود، احتياط واجب آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند و بعداً قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 358) اگر با خاك و ريگ، چيزى مانند كاه كه تيمّم به آن باطل است مخلوط شود، نمى تواند به آن تيمّم كند؛ ولى اگر آن چيز به قدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ، از بين رفته حساب شود، تيمّم به آن خاك و ريگ، صحيح است.
(مسئله 359) چيزى كه فرد بر آن تيمّم مى كند، بايد غصبى نباشد.
(مسئله 360) در تيمّم، چهار چيز واجب است:
1. نيّت؛
2. زدن كف دو دست با هم برچيزى كه تيمّم به آن صحيح است؛
3. كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جايى كه موى سر مى رويد تا ابروها و بالاى بينى، و بنا بر احتياط واجب، بايد دستها روى ابروها هم كشيده شود؛
4. كشيدن تمام كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن تمام كف دست راست به تمام پشت دست چپ.
(مسئله 361) تيمّم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقى ندارند.
(مسئله 362) اگر شخص مختصرى از پيشانى و پشت دستها را هم مسح نكند، تيمّم او باطل است، چه عمداً مسح نكند يا مسئله را نداند و ندانستنش بخاطر كوتاهى در ياد گرفتن مسئله باشد؛ ولى دقّت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دست مسح شده، كافى است.
(مسئله 363) پيشانى و پشت دستها را بايد از بالا به پايين مسح كند، و كارهاى آن را پشت سر هم به جا آورد و اگر بين آنها به قدرى فاصله دهد كه نگويند تيمّم مى كند، باطل است.
(مسئله 364) در موقع نيّت بايد معيّن كند كه تيمّم او بدل از غسل است يا بدل از وضو، و اگر بدل از غسل باشد، بايد آن غسل را معيّن نمايد؛ و چنانچه اشتباهاً به جاى بدل از وضو، بدل از غسل يا به جاى بدل از غسل، بدل از وضو، نيّت كند يا مثلاً در تيمّم بدل از غسل جنابت، نيّت تيمّم بدل از غسل مسّ ميّت يا ما فى الذمّه نمايد، تيمّم او صحيح است.
(مسئله 365) انسان بايد براى تيمّم، انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستها مانعى باشد، مثلاً چيزى به آنها چسبيده باشد، بايد برطرف نمايد.
(مسئله 366) چيزهايى كه وضو را باطل مى كند، تيمّم بدل از وضو را هم باطل مى كند، و چيزهايى كه غسل را باطل مى نمايد، تيمّم بدل از غسل را هم باطل مى نمايد.
(مسئله 367) اگر كسى بدل از غسل جنابت، تيمّم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد، همان طور كه اگر بدل از غسلهاى ديگر نيز تيمّم كند، على الأظهر مى تواند نماز بخواند و وضو هم لازم نيست.
(س 368) آيا مى توان با تيمّم بدل از غسل جنابت، وارد مسجد شد و در جماعت شركت كرد؟
ج ـ مادام كه عذر غير از تنگى وقت باقى است،مانعى ندارد.
(س 369) اگر كسى عمداً تا وقت تنگ نشود، غسل نكند و نماز نخواند و در تنگى وقت، نماز را با تيمّم (تيمّم بدل از غسل) بخواند و براى نماز بعدى عمداً غسل نكند، نماز او چه حكمى دارد؟ آيا نمازش با همان تيمّم، درست است؟
ج ـ تأخير در نماز، عمداً و با تمكّن از وضو و غسل تا تنگى وقت كه فرد مجبور شود با تيمّم آن را به جا آورد، گناه و معصيت است و بايد توبه نمايد، هرچند خود نماز صحيح است، و اين گونه تيمّمها كه براى تنگى وقت است، براى نمازهاى بعدى كه وقتش موسّع است، مفيد نيست و نماز با آن باطل است، هرچند آن نماز را تا تنگى وقتش هم به تأخير بيندازد كه در اين صورت، باز بايد تيمّم نمايد و حكم سابق را دارد. 27/10/70
(س 370) كسى كه در تنگى وقت، قبل از اذان صبح در شبهاى ماه مبارك رمضان، در صورت عدم وجود آب و عدم غسل كردن تا طلوع آفتاب، تيمّم مى كند، آيا شرعاً مى تواند با آن تيمّمى كه كرده است، نماز بخواند يا بايد باز هم تيمّم كند؟
ج ـ تيمّم در تنگى وقت، فقط همان نماز يا كارى را كه براى آن تيمّم كرده، مباح مى كند و براى نمازهاى بعدى فايده ندارد. 20/3/75
نماز، مهم ترينِ اعمال دينى است كه اگر مورد قبول درگاه خداوند عالم واقع بشود، عبادتهاى ديگر نيز قبول مى شود، و اگر نماز پذيرفته نشود، اعمال ديگر نيز قبول نخواهند شد. همان طور كه اگر انسان در شبانه روز پنج بار خود را شستشو دهد، چرك در بدنش نمى ماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مى كند. شايسته است كه انسان، نماز را در اول وقت بخواند و كسى كه نماز را سبك بشمارد، مانند كسى است كه نماز نمى خواند. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «كسى كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شمارد، سزاوار عذاب آخرت است».
روزى رسول خدا در مسجد بود. مردى وارد و مشغول نماز شد و ركوع و سجودش را كاملاً به جا نياورد، حضرت فرمود: «اگر اين مرد در حالى كه نمازش را اين گونه مى خواند، از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است». پس انسان بايد مواظب باشد كه با عجله و شتابزدگى نماز نخواند و در حال نماز به ياد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد، و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مى گويد و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم، بسيار پست و ناچيز ببيند، و اگر انسان در موقع نماز كاملاً به اين مطلب توجه كند، از خود بى خبر مى شود، چنانچه در حال نماز، تير را از پاى مبارك اميرمؤمنان(عليه السلام)بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشد. نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار نمايد و گناهانى كه مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات و ندادن خمس و زكات، بلكه هر معصيتى را ترك كند. همچنين سزاوار است كارهايى كه ثواب نماز را كم مى كند، به جا نياورد. مثلاً در حال خواب آلودگى و خوددارى از بول به نماز نايستد و در موقع نماز، به آسمان نگاه نكند و نيز كارهايى كه ثواب نماز را زياد مى كند، به جا آورد. مثلاً انگشترى عقيق به دست كند، لباس پاكيزه بپوشد، شانه و مسواك كند و خود را خوش بو نمايد.
نمازهاى واجب شش تاست:
1. نماز يوميه؛ 2. نماز آيات؛ 3. نماز ميّت؛ 4. نماز طواف واجب خانه كعبه؛ 5. نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است؛ 6. نمازى كه به واسطه اجاره و نذر و قَسم و عهد واجب مى شود.
نمازهاى واجب يوميه، پنج نماز است: ظهر و عصر (هر كدام چهار ركعت)؛ نماز مغرب (سه ركعت)؛ نماز عشا (چهار ركعت)؛ نماز صبح (دو ركعت).
(مسئله 371) در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرايطى كه گفته مى شود، دو ركعت خواند.
(س 372) آيا نماز در حال جنگ، غرق شدن، آتش سوزى، نبودن طهورين (آب و خاك) يا ضرر داشتن آن دو، تقيّه، فلج بودن، بسته بودن بر تخت بيمارستان، عاجز بودن حتّى از اشاره با چشم و... از مسلمان ساقط مى شود؟
ج ـ نماز به هيچ وجه ساقط نمى شود و بايد ولو با اشاره چشم، سر يا به هر نحو ممكن ديگر، انجام شود و نماز خواندن به اين نحو، مسقط تكليف است، مگر در فاقد طهورين، كه بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم به صورت ادا و هم به صورت قضا به جا آورد. 18/10/75
(مسئله 373) موقعى انسان مى تواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت داخل شده است، يا يك ثقه (مورد اطمينان) به داخل شدن وقت، خبر دهد.
(مسئله 374) اگر وقت نماز به قدرى تنگ است كه به واسطه به جا آوردن بعضى از كارهاى مستحبّ نماز، مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد آن مستحب را به جا نياورد. مثلاً اگر به واسطه خواندن قنوت، مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مى شود، بايد قنوت نخواند.
(مسئله 375) كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيّت ادا بخواند، ولى نبايد عمداً نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد.
(مسئله 376) مستحبّ است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و در مورد آن خيلى سفارش شده است و هرچه به اول وقت نزديك تر باشد، بهتر است، مگر آنكه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلاً صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند.
(س 377) بعضى از مراجع عظام، وقت نصف شب را يازده ساعت و ربع بعد از وقت اذان ظهر مى دانند كه آخر وقت نماز عشاست، نظر شما در اين باره چيست؟
ج ـ چون به نظر اين جانب، از اذان صبح تا طلوع آفتاب جزو شب است، بنابراين، نصف شب را بايد از اول غروب تا اول طلوع آفتاب حساب نمود نه تا سپيده صبح. 3/5/75
(س 378) آيا در شبهاى مهتابى، واجب است كه بعد از اذان صبح، به مقدارى اداى فريضه را به تأخير انداخت تا سپيده فجر بر نور ماه غلبه محسوس پيدا كند يا خير؟
ج ـ فرقى بين شبهاى مهتابى و غير آن نيست و اطمينان به طلوع صبح، كافى است؛ هرچند احتياط مستحب، نخواندن نماز صبح، قبل از غلبه محسوس سپيده فجر و نيز امساك در صوم بعد از طلوع فجر و قبل از غلبه آن است. 20/10/73
(مسئله 379) انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمداً نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند، باطل است.
(مسئله 380) اگر كسى به نيّت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمى تواند نيّت را به نماز عصر برگرداند، بلكه بايد نماز را بشكند و نماز عصر را بخواند؛ همين طور است در نماز مغرب و عشا.
(مسئله 381) اگر نمازگزار در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيّت را به نماز ظهر برگرداند؛ ولى اگر وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مى شود، بايد به نيّت نماز عصر، نماز را تمام كند و نماز ظهرش قضا ندارد.
(مسئله 382) نمازهاى مستحبّى زياد است و آنها را«نافله» گويند، و بين نمازهاى مستحبّى به خواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده و آنها در غير روز جمعه، سى و چهار ركعت اند كه هشت ركعت آن نافله ظهر، و هشت ركعتْ نافله عصر، و چهار ركعتْ نافله مغرب، و دو ركعتْ نافله عشا، و يازده ركعتْ نافله شب، و دو ركعتْ نافله صبح است و چون دو ركعتْ نافله عشا را بنا بر احتياط واجب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مى شود؛ ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه مى شود.
(مسئله 383) از يازده ركعتْ نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيّت نافله شب و دو ركعت آن به نيّت نماز شَفْع و يك ركعت آن، به نيّت نماز وَتْر خوانده شود و دستور كامل نافله شب، در كتابهاى دعا گفته شده است.
(مسئله 384) نمازهاى نافله را مى توان نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعتْ نماز نافله نشسته را يك ركعتْ حساب كرد. مثلاً كسى كه مى خواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است، نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند و اگر مى خواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند.
(س 385) آيا تمام نمازهاى مستحب (حتّى نماز شب) را مى توان در حال حركت خواند؟ كيفيت ركوع و سجده در اين گونه نمازها چگونه است؟
ج ـ انسان جايز است همه نمازهاى مستحبّى (مثل نماز شب) را در حال حركت، و ركوع و سجده را با اشاره انجام دهد. 5/5/75
(مسئله 386) نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مى شود و وقت آن به اندازه وقت نماز ظهر است، ولى وقت فضيلت آن، از اول ظهر تا موقعى است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مى شود، به اندازه دو هفتم آن شود. مثلاً اگر درازاى شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سايه اى كه بعد از ظهر پيدا مى شود، به دو وجب رسيد، آخر وقت فضيلت نافله ظهر است.
(مسئله 387) نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مى شود و وقت آن به اندازه وقت نماز عصر است، ولى وقت فضيلت آن تا موقعى است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مى شود، به چهار هفتم آن برسد، و چنانچه بخواهد نافله ظهر يا نافله عصر را بعد از وقت فضيلت آنها بخواند، بهتر است نافله ظهر را بعد از نماز ظهر، و نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند، و بنا بر احتياط مستحب، نيّت ادا و قضا نكند.
(مسئله 388) وقت نافله مغرب، بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مى شود، از بين برود.
(مسئله 389) وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشا، بلافاصله خوانده شود.
(مسئله 390) نافله نماز صبح پيش از نماز صبح خوانده مى شود و وقت آن، بعد از گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن يازده ركعت نماز شب است؛ ولى احتياط آن است كه قبل از فجر اول نخوانند، مگر آنكه بعد از نافله شب بلافاصله بخوانند كه در اين صورت، مانعى ندارد.
(مسئله 391) وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح، و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود.
(مسئله 392) يكى از نمازهاى مستحبّى، نماز غفيله است كه دو ركعت است و بين نماز مغرب و عشا خوانده مى شود و مى توانند نماز غفيله را بجاى نافله مغرب بخوانند و وقت آن، بعد از نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب از بين برود، و در ركعت اول آن، بعد از «حمد» بايد اين آيه را بخواند:
«وَذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِى الظُّلُماتِ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اَنْـتَ سُبْحَانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظَّـالِمِينَ فَاستَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِك نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ».
و در ركعت دوم، بعد از«حمد» بايد اين آيه را بخواند:
«وَ عِنْدَهُ مفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها اِلاّ هُوَ و يَعْلَمُ مَا فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ و مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة اِلاّ يَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّة فى ظُلُمـاتِ الاَْرْضِ وَ لاَ رَطْب وَ لاَ يابِس اِلاّ فِى كِتاب مُبين».
و در قنوت آن، اين دعا خوانده شود:«اَللّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ بِمَفاتِحِ الْغَيْبِ اَلّتِى لا يَعْلَمُهَا اِلاّ اَنْتَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مَحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَاَنْ تَفْعَلْ بِى كَذا وَ كَذا»، و به جاى كلمه «كذا و كذا»، حاجتهاى خود را به زبان آورد؛ سپس بگويد:
«اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِىُّ نِعْمَتِى وَ الْقادِرُ عَلَى طَلِبَتىِ تَعْلَمُ حاجَتِى فَأسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمّد وَ آلِ مُحَمَّد عَلَيْهِ و عَلَيْهِمُ السَّلامُ لَمَّا قَضَيْتَهَا لِى».
(مسئله 393) خانه كعبه كه در مكّه معظّمه واقع شده، قبله است و بايد رو به روى آن نماز خواند؛ ولى كسى كه در جاى دور قرار دارد، اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مى خواند، كافى است؛ همچنين است كارهاى ديگرى كه مانند سربُريدن حيوانات، بايد رو به قبله انجام گيرد.
(س 394) تا چه حد انحراف از قبله، نماز را باطل مى كند؟
ج ـ انحراف از قبله با علم و عمد، مطلقاً نماز را باطل مى كند؛ امّا اگر بعد از تحقيق و تشخيص قبله، معلوم شود كه انحراف به مقدار يمين يا يسار قبله نبوده است، مانعى ندارد. 18/1/74
(مسئله 395) نماز مستحبّى را مى توان در حال راه رفتن و سوارى خواند، و اگر انسان در اين دو حال نماز مستحبّى بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد.
(مسئله 396) زن بايد در موقع نماز، تمام بدن، حتّى سر و موى خود را بپوشاند؛ ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى شود و دستها و پاها تا مچ، لازم نيست؛ امّا براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين تر از مچ را هم بپوشاند.
(مسئله 397) لباس زنان در نماز پنج شرط دارد:
شـرط اول:
(مسئله 398) لباس نمازگزار بايد پاك باشد و اگر كسى عمداً با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 399) اگر كسى نداند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده، نماز اوصحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند.
(مسئله 400) اگر انسان فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نمازش را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(مسئله 401) كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است.
(مسئله 402) اگر كسى لباس خود را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاك نشده، نمازش صحيح است.
شــرط دوم:
(مسئله 403) لباس نمازگزار كه ساتر است، بايد مباح باشد بلكه احتياط مستحب آن است كه همه لباسش مباح باشد و كسى كه مى داند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمداً در لباس غصبى نماز بخواند، بايد آن نماز را با لباس غيرغصبى اعاده نمايد.
(مسئله 404) كسى كه مى داند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى نمى داند نماز را باطل مى كند، اگر عمداً با لباس غصبى نماز بخواند، نمازش صحيح است .
(مسئله 405) اگر كسى با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده، لباس ساتر بخرد، چنانچه در حال نماز به غصب بودن آن ملتفت باشد، نمازخواندن در آن لباس باطل است و در صورت عدم التفات نمازش صحيح است؛ و همچنين است اگر به ذمّه بخرد و در موقع معامله قصدش اين باشد كه از پولى كه خمس يا زكاتش را نداده،بپردازد.
شــرط سوم:
(مسئله 406) لباس نمازگزار نبايد از اجزاى حيوان مرده اى [7] باشد كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببُرند، خون از آن جَستن مى كند، بلكه اگر كسى از حيوان مرده اى كه مانند ماهى، خون جهنده ندارد، لباس تهيّه كند، احتياط واجب آن است كه با آن نمازنخواند.
شــرط چهارم:
(مسئله 407) لباس نمازگزار نبايد ازحيوان حرام گوشت باشد و اگر مويى ازآن هم همراه نمازگزار باشد، نماز او باطل است.
شــرط پنجـم:
(مسئله 408) پوشيدن لباس طلاباف براى مرد، حرام و نماز خواندن با آن باطل است، ولى براى زن، در نماز و غير نماز، اشكال ندارد.
(مسئله 409) پوشيدن لباس ابريشمى براى زن در نماز و غير نماز، اشكال ندارد.
(مسئله 410) مرد و زن، بدون غرض عقلايى، اگر با پوشيدن البسه و يا غير آن خود را به شكل وشمايل يكديگر درآوردند، حرام است؛ ولى اگر با آن شكل و شمايل نماز بخواند، نمازش باطل نيست.
(س 411) گاهى اوقات لباس زنان به گونه اى است كه سايه اى از بدن يا موى آنها پيداست. آيا چنين حالتى براى نماز اشكال دارد يا خير؟
ج ـ اگر حجاب و ساتر به نحوى باشد كه بدن ديده شود، كافى نيست. 16/11/68
(س 412) آيا پوشيدن چادر در نماز شرط است يا مى توان نماز را با مانتو، روسرى و مقنعه خواند؟ همچنين بفرماييد در اين باره، بين نماز فرادا و جماعت، فرقى هست يا خير؟
ج ـ آنچه كه براى زن نمازگزار شرط است، پوشاندن كلّ بدن، غير از وجه و كفّين است، ليكن گفته مى شود كه امروز چادر، بهترين وسيله پوشش براى بانوان است. 1/2/75
(مسئله 413) درسه صورت، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است :
اول، آنكه به واسطه زخم يا جراحت يا دُملى كه دربدن اوست، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد؛
دوم، آنكه بدن يا لباس او به اندازه كمتر از درهم (كه تقريباً به اندازه يك اشرفى مى شود)، به خون آلوده باشد؛
سوم، آنكه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.
(مسئله 414) در دو صورت، اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز اوصحيح است:
1. لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد؛
2. لباس كسى كه پرستار بچه است، نجس شده باشد به تفصيلى كه بعد گفته مى شود.
(مسئله 415) اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خونِ زخم يا جراحت يا دُمَل باشد، چنانچه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم يا براى خصوص او سخت است، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دُمل خوب نشده است، مى تواند با آن خون، نماز بخواند؛ همچنين است اگر عفونتى با خون بيرون آمده يا دارويى كه روى زخم گذاشته اند و نجس شده، در بدن يا لباس او باشد.
(مسئله 416) كسى كه بدنش زخم است، اگر دربدن يا لباس خود خونى ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر، نماز خواندن با آن، مانعى ندارد.
(مسئله 417) كسى كه پرستار بچه است و بيشتر از يك لباس ندارد، هرگاه در شبانه روز يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگرچه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود، مى تواند با آن لباس نماز بخواند، ولى احتياط مستحب آن است كه لباس خود را در شبانه روز يك مرتبه براى اولين نمازى كه لباسش پيش از آن نجس شده، آب بكشد؛ و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد، ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه در شبانه روز يك مرتبه به دستورى كه گفته شد همه آنها را آب بكشد، كافى است.
(مسئله 418) چند چيز درلباس نمازگزار مكروه است از آن جمله: پوشيدن لباس سياه در غير از عزاى امام حسين(عليه السلام) و همچنين غير از عمامه و عبا، چرك، تنگ، لباس شرابخوار، لباس كسى كه از نجاستْ پرهيز نمى كند، لباسى كه نقش صورت دارد؛ همچنين بازبودن دكمه هاى لباس و دست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد.
مكان نمازگزار داراى شش شرط است:
اول، آنكه مباح باشد؛ پس كسى كه درملك غصبى نماز مى خواند، اگرچه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد، نمازش باطل است؛ ولى نماز خواندن در زيرسقف يا خيمه غصبى مانعى ندارد.
(مسئله 419) كسى كه درمسجد نشسته، اگر ديگرى جاى او را غصب كند و در آنجا نماز بخواند، بايد دوباره نمازش را در محلّ ديگرى بخواند.
دوم، آنكه مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد و اگر به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر، ناچار باشد در جايى كه حركت دارد (مانند اتومبيل و كشتى و قطار) نماز بخواند، به مقدارى كه ممكن است، بايد درحال حركت چيزى نخواند و اگر مسير آنها از سمت قبله به طرف ديگر تغيير كرد، به طرف قبله برگردد؛
سوم، آنكه روى چيزى كه ايستادن و نشستن روى آن حرام است مثل فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده نماز نخواند.
چهارم، آنكه درجايى كه سقف آن كوتاه است و نمى تواند در آنجا راست بايستد، يا به اندازه اى كوچك است كه جاى ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند و اگرناچار شود كه درچنين جايى نماز بخواند، بايد به قدرى كه ممكن است، قيام و ركوع و سجود را به جا آورد؛
پنجم، آنكه مكان نمازگزار اگر نجس است، به طورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد؛ در صورتى كه از نجاساتى باشد كه مبطل نماز است، ولى جايى كه پيشانى را بر آن مى گذارد، اگر نجس باشد، درصورتى كه خشك هم باشد، نمازش باطل است و احتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار، اصلا نجس نباشد؛
(مسئله 420) اگر زن مساوى مرد بايستد و با هم وارد نماز شوند، بهتر آن است كه نماز را دوباره بخوانند.
ششم، آنكه جاى پيشانى نمازگزار ازجاى زانوهاى او، بيش ازچهار انگشتِ بسته، پست تر يا بلندتر نباشد، و احتياط واجب آن است كه از سر انگشتان پا هم بيشتر از اين پست و بلندتر نباشد.
(س 421) اگر مادرى جلوتر از پسرش كه مشغول نماز خواندن است، نماز بخواند، نماز اين دو نفر چه صورتى دارد؟ آيا نماز هر دو باطل است؟
ج ـ تقدّم زن بر مرد در نماز فرادا، موجب بطلان نماز مرد نيست، ليكن مكروه است زن و مرد مساوى يكديگر بايستند و بنا بر احتياط مستحب، جاى سجده يكى از جاى سجده ديگرى بايد كمى عقب تر باشد. 7/1/76
(مسئله 422) بودن مرد و زن نامحرم درجاى خلوت، جايز نيست؛ و احتياط درنماز نخواندن درآنجاست؛ ليكن اگر خواند، نمازش باطل نيست.
(مسئله 423) در شرع مقدّس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را درمسجد بخوانند و بهتر ازهمه مسجدها «مسجدالحرام» است و بعد از آن، «مسجدالنبى» و بعد،«مسجد كوفه» وبعد ازآن «مسجد بيت المقدّس»و بعد «مسجد جامع» هر شهر، سپس «مسجد محله» و بعد از آن «مسجد بازار».
(مسئله 424) در فضيلت نماز خواندن در مسجد فرقى بين زن و مرد نمى باشد.
(مسئله 425) نماز خواندن در حرم امامان(عليهم السلام) مستحبّ است، بلكه بهتر از نماز در مسجد است، و نماز در حرم مطهر حضرت امير المؤمنين(عليه السلام)برابر با دويست هزار ركعت نماز است.
(مسئله 426) زياد رفتن به مسجد و رفتن به مسجدى كه نمازگزار ندارد، مستحبّ است و همسايه مسجد، اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير از مسجد نماز بخواند.
(مسئله 427) مستحبّ است انسان باكسى كه درمسجد حاضر نمى شود، غذا نخورد و در كارها با او مشورت نكند و همسايه او نشود و از او زن نگيرد و به او زن ندهد.
(مسئله 428) نماز خواندن در چند جا مكروه است از آن جمله: حمام؛ زمين نمكزار؛ مقابل انسان ديگر؛ مقابل درى كه باز است؛ درجاده و خيابان و كوچه، اگر براى كسانى كه عبور مى كنند، زحمت نباشد، و چنانچه زحمت باشد، حرام، و نماز باطل است؛ مقابل آتش و چراغ؛ در آشپزخانه و هر جا كه كوره آتش باشد؛ مقابل چاه و چاله اى كه محلِ بول باشد؛ رو به روى عكس و مجسمه چيزى كه روح دارد، مگر آنكه روى آن پرده بكشند و يا آنكه بودن آن عكس از حيث ترويج مذهب و يا يادآورى شهدا و مانند آنها كراهت وكمى ثواب نماز را جبران كند، در اتاقى كه جُنُب در آن باشد؛ درجايى كه عكس باشد، اگرچه رو به روى نمازگزار نباشد؛ مقابل قبر؛ روى قبر؛ بين دو قبر؛ و نيز در قبرستان.
(مسئله 429) نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد، حرام است و هركس بفهمد كه نجس شده است، بايد فوراً نجاست آن را برطرف كند؛ و احتياط واجب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، و اگر نجس شود و موجب هتك باشد، نجاستش را برطرف نمايند، مگر آنكه واقف، آن را جزء مسجد قرار نداده باشد.
(مسئله 430) اگر انسان نتواند مسجد را تطهير نمايد، يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست؛ ولى اگر بى احترامى به مسجد باشد، بنا بر احتياط واجب، بايد به كسى كه مى تواند تطهير كند، اطّلاع دهد.
(مسئله 431) براى مرد و زن مستحبّ است كه پيش از نمازهاى يوميه، اذان و اقامه بگويند؛ ولى درنماز عيد فطر و قربان و نماز باران و در نمازهاى واجب ديگر اگر به جماعت خوانده شود، مستحبّ است كه سه مرتبه بگويند «الصَّلاة» و در نماز ميّت و نمازهاى واجب ديگر اگر فرادا خوانده شود، سه مرتبه «الصَّلاة» را به قصد رجا بگويند.
(مسئله 432) مستحبّ است در روز اولى كه بچه به دنيا مى آيد يا پيش از آنكه بند نافش بيفتد، درگوش راست او «اذان» و درگوش چپش «اقامه» بگويند.
(مسئله 433) «اذان» هجده جمله است:«اَللّهُ اَكْبَر» (چهار مرتبه)؛ «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ»؛«اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهُ»؛ «حَىَّ عَلَى الصَّلوةِ»؛ «حَىَّ عَلَى الْفِلاحِ»؛ «حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ»؛ «اَللّهُ اَكْبَر»؛«لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» (هر يك دو مرتبه)؛ و«اقامه»، هفده جمله است: يعنى دو مرتبه«اَللّهُ اَكْبَر» از اول اذان و يك مرتبه«لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» از آخر آن كم مى شود و بعد از گفتن «حَىَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ» گفتن دو مرتبه «قَدْ قامَتِ الصَّلاة» را بايد اضافه نمود.
(مسئله 434) «اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيّاً اَميرُالمؤمنين و وَلِىُّ اللّهِ» جزء اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعد از «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه»، به قصد قربت گفته شود.
«اَللّهُ اَكْبَرُ».
«خداى تعالى بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند».
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اَللّهُ».
«شهادت مى دهم غير از خدايى كه يكتا و بى همتاست، خداى ديگرى ]سزاوار پرستش[ نيست».
«اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه».
«شهادت مى دهم كه حضرت محمّد بن عبد اللّه(صلى الله عليه وآله)پيامبر و فرستاده خداست».
«اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيّاً اميرُالمؤمنين و وَلِىُّ اللّه».
«شهادت مى دهم كه على(عليه السلام)امير مؤمنان و ولىّ خدا]برهمه خلق[ است».
«حَىَّ عَلَى الصَّلاة!»
«بشتاب براى نماز»!
«حَىَّ عَلَى الْفَلاح!»
«بشتاب براى رستگارى»!
«حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ»!
«بشتاب براى بهترين كارها ]كه نماز است[»!
«قَدْ قامَتِ الصّلاة».
«به تحقيق، نماز برپاشد».
«لا اِلهَ اِلاَّ اللّه».
«خدايى ]سزاوار پرستش[ نيست، مگر خدايى كه يكتا و بى همتاست».
(مسئله 435) درپنج نماز، اذان ساقط مى شود:
1. نـماز عصر روز جمعه؛
2. نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذى حجّه است؛
3. نماز عشاى شب عيد قربان، براى كسى كه در مشعر الحرام باشد؛
4. نمازعصر و عشاى زن مستحاضه؛
5. نمازعصر وعشاى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند.
در اين پنج نماز، در صورتى اذان ساقط مى شود كه با نماز قبلى فاصله نشود يا فاصله كمى بين آنها باشد؛ ولى فاصله شدن نافله و تعقيب، ضررى ندارد.
(س 436) گفتن اذان و اقامه در نمازهاى مستحبّى، به قصد قربت چگونه است؟ در نمازهاى قضا شده يوميه، نماز آيات و وحشت چطور؟
ج ـ گفتن اذان و اقامه براى خواندن نمازهاى واجب يوميه و قضاى آنها، مستحب و براى نمازهاى مستحبّى، حرام است و در نماز آيات، به جاى اذان و اقامه، سه مرتبه گفتن «الصلاة» به قصد اميد ثواب، مستحب است. 12/11/74
واجبات نماز، يازده چيز است:
1. نيّت؛ 2. قيام (ايستادن)؛ 3. تكبيرَةُ الاِحرام، يعنى گفتن «اللّه اكبر» در اول نماز؛ 4. ركوع؛ 5. سجود؛ 6. قرائت؛ 7. ذكر؛ 8. تشهّد؛ 9. سلام؛ 10. ترتيب؛ 11. موالات، (پى در پى بودن اجزاى نماز).
(مسئله 437) بعضى از واجبات نماز، ركن است؛ يعنى اگر انسان آنها را به جا نياورد، يا درنماز اضافه كند، عمداً باشد يا اشتباهاً، نماز باطل مى شود و بعضى ديگر، ركن نيست؛ يعنى اگرعمداً كم يا زياد شود، نماز باطل مى شود و چنانچه اشتباهاً كم يا زياد گردد، نماز باطل نمى شود.
اركان نماز، پنج چيز است:
1. نيّت؛ 2. تكبيرة الاحرام؛ 3. قيام درموقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متّصل به ركوع، (ايستادن پيش از ركوع)؛ 4. ركوع؛ 5. دوسجده.
(مسئله 438) انسان بايد نماز را به نيّت قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد ولازم نيست نيّت را از قلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد كه: چهار ركعت نمازظهر مى خوانم قربةً الى اللّه.
(مسئله 439) اگر كسى در نماز ظهر يا عصر نيّت كند كه چهار ركعت نماز مى خوانم و معيّن نكند كه ظهر است ياعصر، نمازش باطل است. همچنين كسى كه مثلا قضاى نمازظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا شده يا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازى را كه مى خواند، در نيّتْ معيّن كند.
(مسئله 440) انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيّت خود باقى باشد. پس اگر در بين نماز به طورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مى كنى، نداند چه مى كند، نمازش باطل است.
(مسئله 441) انسان بايد فقط براى انجام فرمان خداوند عالم نماز بخواند. پس كسى كه ريا كند، يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است، خواه فقط براى مردم باشد يا خدا و مردم هر دو را درنظر بگيرد.
(مسئله 442) گفتن «اللّه اكبر» در اول هر نماز، واجب و ركن است و بايد حروف «اللّه» و «اكبر» و دو كلمه «اللّه» و «اكبر» پشت سرهم گفته شوند و نيز بايد اين دو كلمه به عربى صحيح گفته شوند و اگر به عربى غلط گفته شود، يا مثلا ترجمه آن را به فارسى بگويد، صحيح نيست.
(مسئله 443) احتياط مستحب آن است كه نماز گزار، تكبيرة الاحرام نماز را به چيزى كه پيش از آن مى خواند، مثلا به اقامه يا دعايى كه پيش از تكبير مى خواند، نچسباند.
(مسئله 444) موقع گفتن تكبيرة الاحرام، بايد بدن آرام باشد و اگر كسى عمداً درحالى كه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد، باطل است؛ و چنانچه سهواً حركت كند باطل نيست؛ لكن بنا بر احتياط مستحب، اول عملى كه نماز را باطل مى كند، انجام دهد ودوباره تكبير بگويد، و احتياط بيشتر آن است كه نماز را تمام كند و دوباره اعاده نمايد.
(مسئله 445) نماز گزار، تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود، و اگر به واسطه سنگينى گوش يا ناشنوائى يا سروصداى زياد نمى شنود، بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد، بشنود.
(مسئله 446) اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يانه، چنانچه مشغول خواندن چيزى شده، به شكّ خود اعتنا نكند و اگر چيزى نخوانده، بايد تكبير را بگويد.
(مسئله 447) قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را«قيام متّصل به ركوع» مى گويند «ركن» است؛ ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره، و قيام بعد از ركوع، ركن نيست و اگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند، نمازش صحيح است.
(مسئله 448) واجب است كه شخص پيش از گفتن تكبير و بعد از آن، مقدارى بايستد، تا يقين كند كه درحال ايستادن، تكبير گفته است.
(مسئله 449) موقعى كه نمازگزار ايستاده است، بايد بدنش راحركت ندهد و به طرفى خم نشود و به جايى تكيه نكند؛ ولى اگر از روى ناچارى باشد، يا درحال خم شدن براى ركوع پاها راحركت دهد، اشكال ندارد.
(مسئله 450) موقعى كه انسان در حال نماز مى خواهد كمى جلو يا عقب برود، يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد، نبايد چيزى بگويد؛ ولى جمله «بِحَوْلِ اللّهِ وَ قُوّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُدُ» را بايد درحال برخاستن بگويد، و در موقع گفتن ذكرهاى واجب هم بدن بايد بى حركت باشد؛ بلكه احتياط واجب آن است كه در موقع گفتن ذكرهاى مستحبّى نماز، بدنش آرام باشد.
(مسئله 451) در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن، يك سوره تمام بخواند.
(مسئله 452) اگر انسان، حمد و سوره يا يكى از آنها را فراموش كند و بعد از رسيدن به ركوع بفهمد، نمازش صحيح است.
(مسئله 453) اگر نمازگزار پيش از آنكه براى ركوع خم شود، بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده، بايد بخواند، و اگر بفهمد سوره را نخوانده، بايد فقط سوره را بخواند؛ ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده، بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند، و نيز اگر خم شود و پيش از آنكه به ركوع برسد، بفهمد حمد وسوره، يا سوره تنها يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد.
(مسئله 454) زن مى تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند؛ ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود، بنا بر احتياط واجب، بايد آهسته بخواند.
(مسئله 455) انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند و كسى كه به هيچ قِسم نمى تواند صحيحِ آن را ياد بگيرد، بايد هرطور كه مى تواند بخواند، و احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت به جا آورد.
(مسئله 456) نمازگزار در ركعت سوم و چهارم نماز مى تواند فقط يك حمد بخواند يا سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد، يعنى سه مرتبه بگويد:«سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَرُ» و اگر يك مرتبه هم تسبيحات اربعه را بگويد، كافى است، و مى تواند در يك ركعتْ حمد و در ركعت ديگر، تسبيحات بگويد، ولى بهتر است در هر دو ركعت، تسبيحات بخواند.
(مسئله 457) نمازگزار در تنگى وقت، تسبيحات اربعه را بايد يك مرتبه بگويد.
(مسئله 458) بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند.
(س 459) تكليف شخصى كه قدرت فراگيرى نماز صحيح را ندارد (مثلاً معلّم هر چه تلاش مى كند، شاگرد به علّت عدم قدرت فراگيرى، در نماز اشتباهاتى دارد و نمى تواند تلّفظ صحيح را فراگيرد)، از نظر صحّت نماز و يا مسائل شرعى مربوط به آن چيست؟
ج ـ صحّت قرائت به مقدار قدرت و توان، كافى است و زيادتر از آن، لازم نيست. 30/2/80
(مسئله 460) نمازگزار در هر ركعت، بعد از قرائت، بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند دستهايش را به زانو بگذارد و اين عمل را«ركوع» مى گويند.
(مسئله 461) كسى كه نشسته ركوع مى كند، بايد به قدرى خم شود كه بگويند نشسته ركوع كرده و لازم نيست كه صورتش مقابل زانوها برسد، و بهتر است به قدرى خم شود كه صورتش نزديك جاى سجده برسد.
(مسئله 462) نمازگزار، در ركوع هر ذكرى كه بگويد، كافى است؛ ولى واجب آن است كه به قدر سه مرتبه «سُبْحانَ اللّهِ»، يا يك مرتبه«سُبْحانَ رَبّـِىَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ»، كمتر نباشد.
(مسئله 463) در ركوع بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد، و موقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آن را به قصد ذكرى كه براى ركوع دستور داده اند بگويد، بنا بر احتياط واجب، آرام بودن بدن لازم است.
(مسئله 464) اگر انسان پيش از آنكه به مقدار ركوع خم شود و بدنش آرام گيرد، عمداً ذكر ركوع را بگويد، نمازش باطل است.
(مسئله 465) بعد از تمام شدن ذكر ركوع، نمازگزار بايد راست بايستد، و بعد از آنكه بدن آرام گرفت به سجده رود، و اگر عمداً پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود، نمازش باطل است.
(مسئله 466) نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب، بعد از ركوع، دو سجده كند؛ و «سجده» آن است كه پيشانى، كف دو دست، سر دو زانو و سردو انگشت بزرگ پاها را برزمين بگذارد.
(مسئله 467) دو سجده، روى هم يك ركن است كه اگر كسى در نماز واجب، عمداً يا از روى فراموشى هردو را ترك كند، يا دوسجده ديگر به آنها اضافه نمايد، نمازش باطل است.
(مسئله 468) نمازگزار، در سجده هر ذكرى كه بگويد، كافى است؛ ولى واجب آن است كه به قدر سه مرتبه «سبحان اللّه»، يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبَّى اْلاَعْلى وَ بِحَمْدِهِ» كمتر نباشد، و مستحبّ است كه «سُبْحانَ ربَّى اْلاَعْلى وَ بِحَمْدِهِ» را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد.
(مسئله 469) در سجود بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد، و موقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آن را به قصد ذكرى كه براى سجده دستور داده اند بگويد، بنا بر احتياط واجب، آرام بودن بدن لازم است.
(مسئله 470) اگر نمازگزار پيش از آنكه پيشانى اش به زمين برسد و بدنش آرام گيرد، عمداً ذكر سجده را بگويد يا پيش از تمام شدن ذكر، عمداً سر از سجده بردارد، نمازش باطل است.
(مسئله 471) محلّ پيشانى نمازگزار نبايد از جاى زانوهايش پست تر و بلندتر از چهار انگشت بسته باشد؛ بلكه احتياط واجب آن است كه محلّ پيشانى او از جاى انگشتانش پست تر و بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد.
(مسئله 472) مُهر يا چيز ديگرى كه برآن سجده مى كنند، بايد پاك باشد؛ ولى اگر كسى مثلا مُهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد و پيشانى را به طرف پاك آن بگذارد، اشكال ندارد.
(مسئله 473) مستحبّ است مردها آرنجها را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها را بر زمين بگذارند و اعضاى بدن را به يكديگر بچسبانند.
(س 474) بعضى اوقات در سجده اول، پيشانى دو بار به مُهر مى خورد. آيا دو سجده حساب مى شود؟
ج ـ يك سجده محسوب مى شود، چون برگشت، قهرى بوده و برگشت بدون اختيار، كَالعدم است و سجده محسوب نمى شود. 27/2/74
(س 475) گاهى در پيشانى انسان جوشهايى پيدا مى شود كه هنگام سجده، درد مى گيرد. آيا مى توان در سجده، پيشانى را كج روى مهر گذاشت؟ و اگر بعد از برداشتن سر از سجده، مهر به خون جوشها آلوده شود، نماز چه حكمى دارد؟
ج ـ در سجده لازم نيست كه تمام پيشانى روى محلّ سجده و چيزهايى كه سجده بر آن صحيح است، باشد، بلكه مقدارى از پيشانى هم كفايت مى كند؛ امّا غيرپيشانى كفايت نمى كند. بنابراين، كج گذاشتن پيشانى مانعى ندارد؛ و امّا نسبت به آلوده شدن مُهر، بعد از نجس شدن، نمى توان روى موضع نجس سجده نمود، چون يكى از شرايط سجده و نماز، پاك بودن محلّ سجده است و خونِ جراحت كه كمتر از يك درهم است، به حكم معفوّ بودن كمتر از يك درهم، مُبطل نماز نيست؛ ولى اگر در سجده بعدى محلّ سجده را نجس مى كند، نمى توان با آن نماز خواند، به جهت اينكه محلّ سجده بايد پاك باشد. 27/2/76
(مسئله 476) بايد بر زمين و چيزهاى غيرخوراكى اى كه از زمين مى رويد، مانند چوب و برگ درخت، سجده كرد و سجده برچيزهاى خوراكى و پوشاكى، صحيح نيست و نيز سجده كردن برچيزهاى معدنى، مانند طلا ونقره و عقيق و فيروزه، باطل است؛ امّا سجده كردن برسنگهاى معدنى، مانند سنگ مرمر و سنگهاى سياه، اشكال ندارد.
(مسئله 477) سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ، صحيح است؛ بلكه بر گچ، آهك پخته، آجر، كوزه گِلى و مانند آن هم مى توان، سجده كرد.
(مسئله 478) سجده بر انواع كاغذ، هرچند از چيزى مانند پنبه ساخته شده باشد كه سجده بر آن صحيح نبوده، جايز است و مانعى ندارد.
(مسئله 479) براى سجده، تربت حضرت سيدالشهدا(عليه السلام)از هر چيز بهتر است و بعد از آن، خاك، سنگ و گياه قرار دارد.
(مسئله 480) اگر در سجده اول، مُهر به پيشانى نمازگزار بچسبد و بدون اينكه مهر را بردارد، دوباره به سجده برود، نمازش باطل است و بايد اعاده كند.
(مسئله 481) سجده كردن براى غير خداوند متعال، حرام است و بعضى از عوام كه مقابل قبر امامان(عليهم السلام) پيشانى را به زمين مى گذارند، اگر براى شكر به درگاه خداوند متعال باشد، اشكال ندارد، وگرنه حرام است.
(س 482) اگر در بين نماز، چيزى كه سجده بر آن جايز است، مفقود شود و براى سجده چيزى پيدا نشود، آيا مى توان به ناخن سجده كرد؟
ج ـ اگر وقتْ وسعت دارد، بايد نماز را قطع كرد و چيزى كه سجده بر آن صحيح است، پيدا كرد و نماز را دو مرتبه خواند، و اگر وقتْ تنگ است بايد بر لباسش اگر از پنبه يا كتان است سجده كند و اگر از چيز ديگر است بر همان چيز سجده كند و اگر آن هم ممكن نيست بايد بر پشت دست و چنانچه آن هم ممكن نباشد به چيز معدنى ـ مانند انگشتر عقيق ـ سجده نمايد. 30/4/74
(س 483) حكم سجده كردن بر سيمان، موزائيك، كاشى، آهك و گچ پخته و همچنين تيمّم بر آنها چيست؟
ج ـ سجده كردن بر سيمان، موزائيك، كاشى و همانند آنها كه در اثر تغيير و تحوّلهاى زياد، ظاهراً عنوان زمين بر آنها صدق نمى كند، درست نيست؛ امّا آهك، گچ پخته شده و مانند آنها مثل آهك و گچ خام، سجده بر آنها جايز است و تيمّم بر موارد ذكر شده، حكم سجده بر آنها را دارد. 28/2/76
(مسئله 484) در هريك از چهار سوره سجده، فُصّلت، نجم و علق، يك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا به آن گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فوراً سجده كند و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد، بايد سجده نمايد.
(مسئله 485) اگر انسان موقعى كه آيه سجده را مى خواند، از ديگرى هم بشنود، چنانچه گوش داده، دو سجده نمايد و اگر به گوشش خورده، يك سجده كافى است.
(مسئله 486) در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب و مستحب و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا، نمازگزار بايد بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن، تشهّد بخواند، يعنى بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلَهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد».
(مسئله 487) اگر كسى تشهّد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهّد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهّد را بخواند و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود، بخواند و نماز را تمام كند؛ و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند و بعد از سلام نماز، تشهّد را قضا كند، و بايد براى تشهّد فراموش شده، دو سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 488) مستحبّ است كه زنها در وقت خواندن تشهّد، رانها را به هم بچسبانند.
(س 489) اگر شخصى در ركعت سوم نماز، هنگامى كه در ركوع است و يا بعد از آن، متوجه شود كه در ركعت دوم، تشهّد را نخوانده است، چه كار بايد بكند؟
ج ـ بعد از اتمام نماز، بدون اينكه رو از قبله بگرداند، ابتدا بايد قضاى تشهّد را بخواند و بعد از قضاى تشهّد، دو سجده سهو هم به جا آورد. 20/2/76
(مسئله 490) بعد از تشهّد ركعت آخر نماز، واجب است نمازگزار، در حالى كه نشسته و بدنش آرام است، بگويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ» و احوط استحبابى آن است كه «وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ» را اضافه نمايد، يا بگويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلَى عِبادِ الله الصّالِحِينَ» و مستحبّ است بعد از تشهّد و قبل از سلام بگويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ».
(مسئله 491) اگر كسى عمداً ترتيب نماز را به هم بزند، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند، يا سجود را پيش از ركوع به جا آورد، نمازش باطل مى شود.
(مسئله 492)اگر نمازگزار،ركنى ازنماز رافراموش كند وركن بعد از آن را به جاآورد،مثلا پيش ازآنكه ركوع كند، دوسجده نمايد،نمازش باطل است.
(مسئله 493) اگر نمازگزار، ركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست به جا آورد، مثلا پيش از آنكه دو سجده كند، تشهّد بخواند، بايد ركن را به جا آورد و آنچه را اشتباهاً پيش از آن خوانده، دوباره بخواند.
(مسئله 494) انسان بايد نماز را با موالات بخواند؛ يعنى كارهاى نماز، مانند ركوع و سجود و تشهّد را پشت سر هم به جا آورد و چيزهايى را كه در نماز مى خواند، به طورى كه معمول است، پشت سر هم بخواند و اگر به قدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مى خواند، نمازش باطل است.
(مسئله 495) در تمام نمازهاى واجب و مستحب، پيش از ركوع ركعت دوم، مستحبّ است كه نمازگزار «قنوت» بخواند، و در نماز «وَتر»، با آنكه يك ركعت است، خواندن قنوت پيش از ركوع، مستحب است. «نماز جمعه» نيز در هر ركعت، يك قنوت دارد و «نماز آيات» پنج قنوت، «نماز عيد فطر و قربان»، در ركعت اول، پنج قنوت و در ركعت دوم، چهار قنوت دارند.
مسأله 496 ـ هر وقت انسان نام مبارك حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)، مانند محمّد و احمد، يا لقب و كنيه آن جناب، مثل مصطفى و ابوالقاسم را بر زبان جارى سازد يا بشنود، اگرچه در نماز باشد، مستحبّ است كه صلوات بفرستد.
«بسم الله الرحمن الرحيم».
«ابتدا مى كنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مؤمن و كافر رحم مى كند، و در آخرت، بر مؤمن رحم مى نمايد».
«الحمدلله رب العالمين».
«ثنا و سپاس، مخصوص خداوندى است كه، پرورش دهنده همه موجودات است».
«الرحمن الرحيم».
«در دنيا بر مؤمن و كافر و در آخرت، بر مؤمن رحم مى كند».
«مالك يوم الدين».
«پادشاه و صاحب اختيار روز قيامت است».
«ايّاك نعبد و اياك نستعين».
«فقط تو را عبادت مى كنيم و فقط از تو كمك مى خواهيم».
«اِهدنا الصراط المستقيم».
«هدايت كن ما را به راه راست كه آن، دين اسلام است».
«صراط الذين انعمت عليهم».
«به راه كسانى كه به آنان، نعمت دادى ـ كه آنان پيامبران و جانشينان آنان هستندـ ».
«غير المغضوب عليهم و لاالضّالّين».
«نه به راه كسانى كه غضب كرده اى بر ايشان، و نه آن كسانى كه گمراهند».
«بسم الله الرحمن الرحيم».
«ابتدا مى كنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مؤمن و كافر رحم مى كند، و در آخرت، بر مؤمن رحم مى نمايد».
« قل هوالله احد».
«بگو ]اى محمّد(صلى الله عليه وآله)[ كه خداوند، خدايى است يگانه».
«الله الصمد».
«خدايى كه از تمام موجودات، بى نياز است».
«لم يلد و لم يولد».
«فرزند ندارد و فرزند كسى نيست».
«ولم يكن له كفواً احد».
«هيچ كس از مخلوقات، مثل او نيست».
«سبحان ربّى العظيم و بحمده».
«پروردگار بزرگ من، از هر عيب و نقصى پاك و منزّه است، و من مشغول ستايش او هستم».
«سبحان ربى الاَعلى و بحمده».
«پروردگار من كه از همه كس بالاتر است، از هر عيب و نقصى پاك و منزّه است، و من مشغول ستايش او هستم».
«سمع الله لِمَن حَمِدَه».
«خدا بشنود و بپذيرد ثناى كسى كه او را ستايش مى كند».
«استغفرالله ربّى و اتوبُ اليه».
«طلب آمرزش و مغفرت مى كنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است و من به طرف او باز گشت مى نمايم».
«بحول الله و قوّته اَقوم و اَقعُد».
«به يارى خداى متعال و قوّت او برمى خيزم و مى نشينم».
«لا اله الا الله الحليم الكريم».
«خدايى ]سزاوار پرستش[ نيست، مگر خداى يكتاى بى همتايى كه صاحب حلم و كرم است».
«لا اله الا لله العلى العظيم».
«خدايى ]سزاوار پرستش[ نيست، مگر خداى يكتاى بى همتايى كه بلند مرتبه و بزرگ است».
«سبحان الله ربّ السموات السبع و رب الأرَضين السبع».
«پاك و منزّه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است».
«و ما فيهنّ و ما بينهنّ و ربّ العرش العظيم».
«پروردگارِ هر چيزى است كه در آسمانهاو زمينها و بين آنهاست، و پروردگار عرش بزرگ است».
«والحمد لله ربّ العالمين».
«حمد و ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است».
«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر».
«پاك و منزّه است خداوند تعالى و ثنا مخصوص اوست، و خدايى ]سزاوار پرستش[ نيست، مگر خداى يكتاى بى همتا، و بزرگتر است از اينكه او را وصف كنند».
« الحمد لله، اشهد اَن لا اله الا الله وحده لا شريك له ».
«ستايشْ مخصوص پروردگار است و شهادت مى دهم كه خدايى ]سزاوار پرستش[ نيست، مگر خدايى كه يگانه است و شريك ندارد».
« و اَشهد انّ محمّداً عبده و رسوله ».
«شهادت مى دهم كه محمّد(صلى الله عليه وآله)، بنده خدا و فرستاده اوست».
« اللهم صل على محمّد و آل محمّد ».
«خدايا! بر محمّد و آل او رحمت فرست».
« و تقبّل شفاعته وَاَرْفَع درجته ».
«قبول كن شفاعت پيامبر را و درجه آن حضرت را نزد خود، بلند كن».
« السلام عليك ايّها النبى و رحمة الله و بركاته ».
«سلام بر تو اى پيامبر و رحمت و بركات خدا بر تو».
« السلام علينا و على عباد الله الصالحين ».
«سلام از خداوند عالم بر نمازگزاران و تمام بندگان خوب او».
« السلام عليكم و رحمة الله و بركاته ».
«سلام و رحمت و بركات خداوند، بر شما مؤمنين باد».
(مسئله 497) دوازده چيز نماز را باطل مى كند و آنها را«مبطلات نماز» مى گويند:
اول، آنكه در بين نماز، يكى از شرطهاى آن از بين برود؛ مثلا نمازگزار در بين نماز بفهمد كه مكانش غصبى است؛
دوم، آنكه در بين نماز، عمداً يا سهواً يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى كند، پيش آيد، مثلا بول از او بيرون آيد؛ ولى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر در بين نماز، بول يا غائط از او خارج شود، چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد، عمل نمايد، نمازش باطل نمى شود، و نيز اگر در بين نماز، از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه به دستور استحاضه عمل كرده باشد، نمازش صحيح است؛
سوم، آنكه مثل بعض كسانى كه شيعه نيستند، دستها را روى هم بگذارد؛
چهارم، آنكه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد؛ ولى اگر اشتباهاً يا از روى تقيّه بگويد، نمازش باطل نمى شود؛
پنجم، آنكه عمداً يا از روى فراموشى، پشت به قبله كند، يا به طرف راست يا چپ قبله برگردد؛ بلكه اگر عمداً به قدرى برگردد كه نگويند رو به قبله است، اگرچه به طرف راست يا چپ نرسد، نمازش باطل است؛
ششم، آنكه عمداً كلمه اى غير از كلمات نماز بگويد كه از آن كلمه قصد معنا كند، اگرچه معنا هم نداشته باشد و يك حرف هم باشد؛ بلكه اگر قصد هم نكند، در صورتى كه دو حرف يا بيشتر باشد، بنا بر احتياط واجب، بايد نماز را دوباره بخواند؛ ولى اگر سهواً بگويد، نماز باطل نمى شود؛
هفتم، خنده با صدا و عمدى است و چنانچه سهواً با صدا بخندد يا لبخند بزند، نمازش باطل نمى شود؛
هشتم، آنكه كسى براى كار دنيا عمداً با صدا گريه كند؛ بلكه اگر براى كار دنيا بى صدا هم گريه كند، بنابر احتياط واجب باطل است؛ امّا اگر از ترس خدا يا براى آخرت و يا براى سيد الشهداء(عليه السلام)گريه كند، آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد، بلكه از بهترينِ اعمال است؛
نهم، كارى كه صورت نماز را به هم بزند، مثل دست زدن و به هوا پريدن و مانند اينها؛ كم باشد يا زياد، عمدى باشد يا از روى فراموشى؛ ولى كارى كه صورت نماز را به هم نزند، مثل اشاره كردن با دست، اشكال ندارد؛
دهم، خوردن و آشاميدن است، و احتياط واجب آن است كه انسان در حين نماز، هيچ چيز نخورد و نياشامد؛ چه موالات نماز به هم بخورد يا نخورد، و چه بگويند نماز مى خواند يا نگويند؛ ليكن اگر در بين نماز، غذايى را كه لاى دندانها مانده، فرو ببرد، نمازش باطل نمى شود؛
يازدهم، شكّ در ركعتهاى نماز دو ركعتى يا سه ركعتى يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است؛
دوازدهم، آنكه كسى ركن نماز را عمداً يا سهواً كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست، عمداً كم يا زياد نمايد.
(س 498) آيا مادر در حين نماز مى تواند طفل شيرخوارش را در بغل بگيرد؟ و نيز سوار شدن بچه ها بر پشت نمازگزار، با آنكه رعايت طهارت و نجاست را نمى كنند، چه حكمى دارد؟
ج ـ اشكالى ندارد، مى تواند او را بغل كند تا آرام شود؛ ليكن بايد از حالت نمازگزار خارج نشود، و سوار شدن آنها بر پشت نمازگزار، هرچند در طهارت و عدم طهارت آنها شك دارد، نماز را باطل نمى كند. 14/6/74
(س 499) اشاره كردن به بچه در نماز و نيز نوازش كردن او آيا مبطل است؟ همچنين آيا بلند كردن صدا هنگام قرائت تا ديگرى متوجه مطلبى شود، اشكال دارد؟
ج ـ اشاره كردن به بچه و نوازش او، مبطل نيست، مگر آنكه آن قدر زياد باشد و به نحوى انجام گيرد كه محوكننده صورت نماز باشد. بلند كردن صدا هم مانعى ندارد، مگر در جايى كه قرائت آهسته حمد و سوره، واجب باشد. 19/12/75
(مسئله 500) شكستن نماز واجب از روى اختيار، حرام است؛ ولى براى حفظ مال و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى، مانعى ندارد؛ امّا شكستن نماز براى مالى كه اهميت ندارد، مكروه است و كسى كه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند، معصيت كرده، ولى نماز او صحيح است.
شكّيات نماز، 23 قِسم است: هشت قسم آن شكهايى است كه نماز را باطل مى كند، و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد، و نُه قسم ديگر آن صحيح است.
(مسئله 501) شكهايى كه نماز را باطل مى كنند، از اين قراراند:
1. شكّ در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى، مثل نماز صبح و نماز مسافر؛ ولى شكّ در شماره ركعتهاى نماز مستحبّ دو ركعتى و بعضى از نمازهاى احتياط، نماز را باطل نمى كند؛
2. شكّ در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى؛
3. اگر در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر؛
4. اگر در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوم، شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر. [8]
5. شكّ بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج ركعت؛
6. شكّ بين سه و شش يا سه و بيشتر از شش ركعت؛
7. شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است؛
8. شكّ بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش ركعت، چه پيش از تمام شدن سجده دوم باشد يا بعد از آن؛ ولى اگر بعد از سجده دوم، شكّ بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش ركعت براى او پيش آيد، احتياط مستحب آن است كه بنا را بر چهار بگذارد و نماز، را تمام كند، و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند.
(مسئله 502) اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش آيد، نمى تواند نماز را به هم بزند؛ ولى اگر به قدرى فكر كند كه شك پا برجا شود، به هم زدن نماز، مانعى ندارد.
(مسئله 503) شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد، از اين قراراند:
1. شك در چيزى كه محلّ به جا آوردن آن، گذشته است، مثل آنكه كسى در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه؛
2. شكّ بعد از سلام نماز؛
3. شكّ بعد از گذشتن وقت نماز؛
4. شكّ كثيرالشّك، يعنى كسى كه زياد شك مى كند؛
5. شكّ امام در شماره ركعتهاى نماز در صورتى كه مأموم، شماره آنها را بداند، و همچنين شكّ مأموم، در صورتى كه امام، شماره ركعتهاى نماز را بداند؛
6. شكّ در نماز مستحبّى.
(مسئله 504) اگر كسى در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه، مثلا شك كند كه حمد را خوانده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد، نشده، بايد آنچه را كه در انجام دادن آن شك كرده به جا آورد، و اگر مشغول كارى شده كه بعد از آن بايد انجام دهد، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 505) اگر نمازگزار در حالى كه به سجده مى رود، شك كند كه ركوع كرده يا نه، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 506) اگر نمازگزار در حال برخاستن شك كند كه تشهّد را به جا آورده يا نه، نبايد اعتنا كند؛ ولى اگر شك كند كه سجده را به جا آورده يا نه، بايد برگردد و به جا آورد.
(مسئله 507) اگر بعد از سلام نماز، كسى شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه، مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى، شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، به شكّ خود اعتنا نكند؛ ولى اگر هر دو طرف شكّ او باطل باشد ـ مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت ـ نمازش باطل است.
(مسئله 508) اگر كسى بعد از گذشتن وقتِ نماز، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست؛ ولى اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند؛ بلكه اگر گمان كند كه خوانده، بايد آن را به جا آورد.
(مسئله 509) اگر كسى در يك نماز، سه مرتبه شك كند، يا در سه نماز پشت سر هم، مثلا در نماز صبح و ظهر و عصر شك كند، كثيرالشّك است و چنانچه زياد شك كردن او از غضب يا ترس يا پريشانى حواس نباشد، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 510) كثيرالشّك اگر در به جا آوردن چيزى شك كند، چنانچه به جا آوردن آن، نماز را باطل نمى كند، بايد بنا بگذارد كه آن را به جا آورده است. مثلا اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است؛ و اگر به جا آوردن آن، نماز را باطل مى كند، بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده است. مثلا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون زياد شدن ركوع، نماز را باطل مى كند، بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است.
(س 511) بنده در اكثر نمازها، به دليل حواسپرتى، بين ركعات يك، دو و سه يا چهار، شك مى كنم. آيا كثير الشّك هستم؟
ج ـ به شكّ خود اعتنا نكنيد و بنا را بر دلخواه و نفع خود بگذاريد. 22/12/69
(مسئله 512) اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند ـ مثلا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت ـ چنانچه مأموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده و به امام جماعت بفهماند كه چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند و خواندن نماز احتياط، لازم نيست؛ همچنين اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است و مأموم، در شماره ركعتهاى نماز شك كند، نبايد به شكّ خود اعتنا نمايد.
(مسئله 513) اگر كسى در شماره ركعتهاى نماز مستحبّى شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل مى كند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد. مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است، و اگر طرف بيشتر شك، نماز را باطل نمى كند، مثلاً شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت، به هر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است.
(مسئله 514) اگر كسى در يكى از كارهاى نافله شك كند، خواه ركن باشد يا غير ركن، چنانچه محلّ آن نگذشته، بايد به جا آورد و اگر محلّ آن گذشته، به شكّ خود اعتنا نكند.
مورد شك حالت وظيفه نمازگزار
12 و 3نشسته(بعدازذكربنا بر 3 مى گذارد و يك ركعت ديگر مى خواند؛ و بعد از نماز، يك ركعت
واجب سجده دوم)نماز احتياط ايستاده، يا دو ركعت نشسته به جا مى آورد.
22 و 4نشسته (بعد از ذكربنا را بر 4 مى گذارد و نماز را تمام مى كند؛
واجب سجده دوم)و بعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده به جا مى آورد.
32 و 3 و 4نشسته (بعد از ذكربنا را بر 4 مى گذارد؛ و بعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده
واجب سجده دوم)و دو ركعت نشسته به جا مى آورد.
تـذكّـر:
اگر بعد از سجده اول يا پيش از تمام شدن ذكرواجب سجده دوم، يكى از سه شكّ بالا براى نمازگزار پيش آيد، مى تواند نماز را رهاكند و دوباره بخواند.
موردشك حالت وظيفه نمازگزار
44 و 5نشسته (بعد از ذكربنا را بر 4 مى گذارد و نماز را تمام مى كند؛ و بعد از نماز، دو سجده سهو
واجب سجده دوم)به جا مى آورد.
53 و 4در هر كجاى نمازبنا را بر 4 مى گذارد و نماز را تمام مى كند؛ و بعد از نماز،
يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا مى آورد.
64 و 5ايستادهبايد بنشيند و تشهّد بخواند و سلام دهد؛ و بعد از نماز، يك ركعت نماز
احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد.
73 و 5ايستادهبايد بنشيند وتشهّد بخواند و سلام دهد؛ و بعد از نماز، دو ركعت نماز
احتياط ايستاده به جا آورد.
83 و 4 و 5ايستادهبايد بنشيند و تشهّد بخواند و سلام دهد؛ و بعد از نماز، دو ركعت نماز
احتياط ايستاده و دو ركعت نشسته به جا آورد.
95 و 6ايستادهبايد بنشيند و تشهّد بخواند و سلام دهد؛ و بعد از نماز، دو
سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 515) كسى كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فوراً نيّت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده نمايد. پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده، تشهّد بخواند و سلام دهد، و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول به جا آورد و بعد از تشهّد، سلام دهد.
(مسئله 516) نماز احتياط، سوره و قنوت ندارد و نبايد نيّت آن را به زبان آورد؛ چون بين نماز احتياط و نماز، نبايد چيزهايى كه نماز را باطل مى كند، انجام داد و ركعات احتياط، در حكم ركعات نماز است، و احتياط واجب آن است كه نمازگزار، سوره حمد را آهسته بخواند، ولى مستحب است «بسم الله الرَّحمن الرَّحيم» آن را بلند بگويد.
(مسئله 517) براى چهار چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو ـ به دستورى كه بعداً گفته مى شودـ به جا آورد:
1. چنانچه فرد در بين نماز، سهواً حرف بزند؛
2. چنانچه انسان در جايى كه نبايد نماز را سلام دهد (مثلاً در ركعت اول)، سلام دهد؛
3. در صورتى كه تشهّد را فراموش كند؛
4. هرگاه در نماز چهار ركعتى، بعد از سجده دوم، شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت؛ و در دو مورد هم، احتياط مستحب آن است كه سجده سهو بنمايد:
الف. در جايى كه يك سجده را فراموش نمايد؛
ب. در جايى كه بايد بنشيند، مثلاً موقع خواندن تشهّد، اشتباهاً بايستد، يا در جايى كه بايد بايستد، اشتباهاً بنشيند. مثلاً موقع خواندن حمد و سوره، اشتباهاً بنشيند.
(مسئله 518) اگر انسان اشتباهاً يا به خيال اينكه نمازش تمام شده حرف بزند، بايد دو سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 519) اگر در جايى كه نمازگزار نبايد سلام نماز را بگويد، سهواً بگويد: « السلام علينا و على عباد الله الصالحين » يا بگويد: « السلام عليكم »، بايد دو سجده سهو بنمايد؛ ولى اگر اشتباهاً مقدارى از اين دو سلام را بگويد، يا بگويد:« السلام عليك اَيّها النبى و رحمة الله و بركاته » ، احتيـاط مستـحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 520) اگر در جايى كه نبايد سلام دهد، اشتباهاً هر سه سلام را بگويد، به جا آوردن دو سجده سهو كافى است.
(س 521) اگر انسان فراموش كند و سجده سهو را انجام ندهد، نقل شده است كه هر وقت يادش آمد، بايد آن را به جا آورد. آيا منظور اين است كه در هر حالتى كه بود (مثلاً بىوضو يا بدون چادر و يا بدون سجده گاه صحيح)، مى تواند آن را به جا آورد؟ سجده سهو چند تاست؟
ج ـ شرايط نماز و سجده در سجده سهو، معتبر نيست. لذا فرد مى تواند بدون وضو هم آن را انجام دهد؛ امّا احتياط در مراعات است؛ و سجده سهو، در همه جا دو سجده است. 16/11/68
(س 522) اگر نمازگزار در نماز، هنگامى كه بايد سلام بدهد، از روى فراموشى (نه از روى شكّ در ركعات)، بلند شود، نمازش چه حكمى دارد؟
ج ـ نشستن به جاى ايستادن و بالعكس، اگر از روى فراموشى باشد، مضرّ به نماز نيست، لذا نمازش درست است؛ امّا احتياط در هر نشستن و ايستادن بى جا، به جا آوردن سجده سهو است. 27/10/70
(مسئله 523) دستور سجده سهو اين است كه نمازگزار، بعد از سلام نماز، فوراً نيّت سجده سهو كند و پيشانى را به چيزى كه سجده بر آن صحيح است، بگذارد و بگويد: « بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِهِ »، يا بگويد: « بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد؛ » ولى بهتر بگويد: « بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُه ». بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و يكى از ذكرهايى را كه گفته شد، بگويد و بنشيند و بعد از خواندن تشهّد، سلام دهد. هر چند عدم شرطيت ذكر مخصوص مانند عدم شرطيت شرائط سجده در سجده سهو اقوى است آرى آنچه در تحقق و صدق سجده معتبر است در سجده سهو معتبر است .
(مسئله 524) سجده و تشهّدى را كه انسان فراموش كرده و بعد از نماز، قضاى آن را به جا مى آورد، بايد تمام شرايط نماز، مانند پاك بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهاى ديگر را داشته باشد.
(مسئله 525) اگر كسى سجده يا تشهّد را چند دفعه فراموش كند، مثلا يك سجده از ركعت اول و يك سجده از ركعت دوم را فراموش نمايد، بايد بعد از نماز، قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه براى آنها لازم است، به جا آورد و لازم نيست معيّن كند كه قضاى كدام يك آنهاست.
(مسئله 526) هرگاه كسى چيزى از واجبات نماز را عمداً كم يا زياد كند، اگرچه يك حرف آن باشد، نمازش باطل است.
(مسئله 527) اگر كسى به واسطه ندانستن مسئله، چيزى از اجزاى نماز را كم يا زياد كند، اگر جاهل قاصر باشد و آن جزء، ركن نباشد، نمازش صحيح است، وگرنه بنابر احتياط واجب، نمازش باطل است.
(مسئله 528) اگر كسى در بين نماز بفهمد كه وضو يا غسلش باطل بوده يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را به هم بزند و دوباره با وضو يا غسل بخواند؛ و اگر بعد از نماز بفهمد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل به جا آورد و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(مسئله 529) اگر كسى بفهمد كه نماز را پيش از وقت خوانده، يا پشت به قبله يا به طرف راست يا به طرف چپِ قبله به جا آورده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
«مسافر» بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط، شكسته به جا آورد، يعنى دو ركعت بخواند:
اول، آنكه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد؛
(مسئله 530) كسى كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است، اگرچه رفتن او كمتر از چهار فرسخ هم باشد، بايد نماز را شكسته بخواند؛ چه همان روز و شب بخواهد برگردد يا غير آن روز و شب.
(مسئله 531) اگر سفر او مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد، يا نداند كه سفرش هشت فرسخ شده است يا نه، نبايد نمازش را شكسته بخواند، و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، در صورتى كه تحقيق كردن برايش مشقّت دارد، بايد نمازش را تمام بخواند و اگر مشقّت ندارد، بنا بر احتياط واجب، بايد تحقيق كند كه اگر فرد مورد اطمينانى بگويد، يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است، بايد نمازش را شكسته بخواند.
دوم، آنكه از اول مسافرت، قصد هشت فرسخ را داشته باشد. پس اگر به جايى كه كمتر از هشت فرسخ فاصله دارد، مسافرت كند و بعد از رسيدن به آنجا قصد كند به جايى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نمازش را تمام بخواند؛ ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ ديگر برود يا مقدارى برود كه با برگشتن هشت فرسخ باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند؛
سوم، آنكه در بين راه، از قصد خود برنگردد. پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا مردّد شود و آنچه كه رفته با برگشت، هشت فرسخ نباشد، بايد نماز را تمام بخواند؛
چهارم، آنكه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ، از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جايى بماند. پس كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد يا ده روز در محلّى بماند، بايد نمازش را تمام بخواند؛
پنجم، آنكه براى كار حرام سفر نكند، و اگر براى كار حرامى، مانند دزدى سفر كند، بايد نمازش را تمام بخواند؛ همچنين است اگر خودِ سفر، حرام باشد، مثل آنكه براى او ضرر داشته باشد، يا زن، بدون اجازه شوهر سفرى برود كه بر او واجب نباشد و منافى با شئون خانوادگى مرد و يا به صورت اعتراض و بيرون رفتن از خانه يا مزاحم حقوق واجب زوج باشد؛ ولى اگر مثل سفر حجْ واجب باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند؛
ششم، آنكه از صحرانشينهايى نباشد كه در بيابانها گردش مى كنند و هر جا آب و خوراك براى خود و حَشَمشان پيدا كنند، مى مانند و بعد از چندى به جاى ديگر مى روند. صحرانشينها در اين مسافرتها بايد نمازشان را تمام بخوانند؛
هفتم، آنكه كثيرالسفر نباشد. بنابراين، شتردار و راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اينها، اگرچه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند؛ ولى در سفر اول، اگر كوتاه باشد، نمازشان شكسته است؛ ولى اگر سفر او طول بكشد يا از مكانى به مكان ديگر برود كه عرفاً بگويند كثير السفر است بايد نماز را تمام بخواند.
هشتم، آنكه به حدّ ترخص برسد، يعنى از وطنش يا جايى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند، به قدرى دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود؛ ولى بايد در هوا غبار يا چيز ديگرى نباشد كه از ديدن ديوار و شنيدن اذان جلوگيرى كند و لازم نيست به قدرى دور شود كه مناره ها و گنبدها را نبيند، يا ديوارها هيچ پيدا نباشد؛ بلكه همين قدر كه ديوارها كاملا معلوم نباشد، كافى است.
(س 532) تكليف نماز و روزه معلّمانى كه در هر هفته، سه يا چهار روز در محدوده سى كيلومترى تدريس دارند، چيست؟ مأموران دولت كه در هفته، چهار يا پنج روز براى بازرسى سفر مى كنند، چطور؟
ج ـ نماز و روزه آنها چون كثيرالسفرند، تمام و صحيح است؛ مگر اينكه ده روز در جايى بمانند، كه با اين فرض، در سفر اول، نماز آنها شكسته، و در سفرهاى بعدى تمام است، به شرط آنكه مأموران دولتى در هر سفر، مقدار مسافت شرعى را طى كنند. 24/12/74
(س 533) كثير السفر به چه كسى گفته مى شود؟ همچنين اگر كثير السفر، ده روز در جايى يا در وطن خود بماند، نمازش چگونه است؟
ج ـ كثير السفر، كسى است كه زياد مسافرت مى كند، به گونه اى كه حدّاقل قبل از ده روز، يك مسافرت شرعى داشته باشد. چنين كسى اگر ده روز در جايى بماند، در سفر اول، نماز او شكسته و سفر دوم، تمام است. 15/4/73
(س 534) آيا خارج شدن از حدّ ترخص، مضرّ به قصد اقامه است يا خير؟ يعنى اگر كسى مثلاً مى خواهد ده روز در قم بماند و مى داند كه روزها براى چندين مرتبه به جمكران مى رود (امّا خوابگاه و محلّ اقامتش قم است)، آيا قصد اقامه اش صحيح است يا خير؟
ج ـ خروج در مسيرى كه مادون مسافت شرعى (كمتر از چهار فرسخ) باشد، مضرّ به اقامه نيست؛ ليكن اگر قصد دارد ولو يك شب را در خارج از محلّ قصد اقامت بماند، قصد اقامه اش محقّق نمى شود.
(س 535) چنانچه فردى دو وطن داشته باشد (يكى محلّ تولّد و ديگرى محلّ زندگى)، امّا بنا بر مصلحت شغلى، چندين سال در شهر ديگرى زندگى كند و وضعيت كارى او به گونه اى باشد كه نتواند قصدِ ده روز كند و برايش هم مشخّص نباشد كه در چه زمانى به وطن خود بازمى گردد، تكليف نماز و روزه او چيست؟
ج ـ در هر سه شهر، نمازش تمام است، چون وطن در دو محل قرار گرفته است، و محلّ اشتغال هم در حكم وطن است. 19/11/73
(س 536) فاصله وطن شخص تا اول شهرى كه قصد رفتن به آن را دارد، به اندازه سفر شرعى (5/22 كيلومتر) نيست، امّا وى قصد رفتن به محلّ خاصّى در داخل همان شهر را دارد كه مسافت آن نقطه تا وطن، بيش از سفر شرعى است. وظيفه اش نسبت به اداى نماز و روزه چيست؟ اگر قصد رفتن به شهر فوق را داشته باشد، امّا مكان خاصّى مورد نظرش نباشد و در عين حال، بيش از سفر شرعى را در داخل شهر طى كند، آيا حكمش نسبت به مسئله فوق، متفاوت است؟
ج ـ در فرض سؤال، مسافت طى شده، مسافت شرعى است و نماز، قصر مى شود؛ امّا در فرض دوم سؤال، نمازْ تمام است. 6/1/76
(س 537) براى كسى كه از شهرى به شهرى ديگر مسافرت مى كند، ابتداى سفر از كجاست؟ همچنين انتهاى سفر كه در صورت صدق مسافت شرعى نمازش شكسته مى شود، كجاست؟
ج ـ ابتداى مسافت، بيرون شهر است (يعنى جايى كه خارج شهر محسوب مى شود) و آخر مسافت، جاى معيّن شهر است، اگر مقصد همان جا باشد. مثلاً اگر در بيمارستان شهر كار داشته باشد، آخر مسافت، همان بيمارستان است، و اگر مى خواهد به شهرى (مثلاً به قم يا مشهد براى زيارت و سياحت) برود، آخر مسافت، اولِ شهر مقصد است. 13/2/75
(س 538) به نظر جناب عالى، ملاكِ شكسته شدن نماز مسافر چيست؟ آيا به نظر شما فرقى بين بلاد كبيره و غيركبيره درباره نماز مسافر هست يا نه؟
ج ـ هر كسى كه مسافرت او زياد باشد، به نحوى كه حدّاقل ده روز در يك جا نمى ماند، حتّى در سفرى كه مربوط به سفرهاى قبلى و كارهاى آن نباشد، نمازش تمام و روزه اش صحيح است و بلاد كبيره (اگر محقّق شود) حكمش با ساير بلاد متفاوت است؛ ليكن تهران بزرگ هم از بلاد كبيره نيست و بين آن و شهرهاى ديگر ايران، تفاوتى از حيث وطن بودن و غير آن نيست. 4/7/74
(س 539) زنى اهل شهرى است و همسر او اهل شهرى ديگر، و محلّ زندگى آنها شهر سومى است. حكم نماز و روزه اين زن در شهر و وطن همسرش چگونه است؟ آيا رفتن اين زن به شهر ديگر به تبعيّت از همسر، اعراض از وطن خودش محسوب مى شود يا خير؟
ج ـ چون بر حسب جريان عادى، بناست كه با همسرش و در محلّ زندگى او زندگى كند، لذا اگر نسبت به محلّ زندگى شوهر قصد توطّن كند، وطن او محسوب مى شود، و اگر قصد توطّن نكند و بناست بعد از مدتى و يا در آينده اى نامعلوم، به جاى ديگر بروند، چنين محلّى (كه مدتى بنا دارد در آنجازندگى كند)، براى آنان در حكم وطن است؛ امّا محلّ زندگى قبلى، كه برحسب طبع براى زندگى به آنجا برنمى گردد، هرچند علاقه و حبّ به برگشتن داشته باشد از وطن بودن خارج است و دوست داشتن مراجعت، غير از برنامه ريزى براى مراجعه است؛ امّا در وطن اصلى همسرش نمازش شكسته است. 8/2/76
(مسئله 540) كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده، بايد قضاى آن را به جا آورد، اگرچه در تمام وقت نماز، خواب مانده يا به واسطه مستى نماز نخوانده باشد؛ ولى نمازهاى يوميه اى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده، قضا ندارد.
(مسئله 541) اگر كسى بعد از وقت نماز بفهمد نمازى كه خوانده باطل بوده، بايد قضاى آن را بخواند.
(مسئله 542) كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند، ولى واجب نيست كه فوراً آن را به جا آورد.
(س 543) مقدارى نماز قضا دارم، ولى تعداد آنها را نمى دانم و حتّى در مورد تعداد آنها دچار وسواس مى شوم. چه وظيفه اى دارم؟
ج ـ مقدار يقينى و حدّاقل را قضا كنيد. 6/2/73
(س 544) آيا مى توان بر فرض، يك سال فقط قضاى نماز صبح خواندْ، سال بعد قضاى نماز ظهر و... تا پنج سال؟ آيا اين پنج سال به حساب يك سال نماز قضاست، گرچه ترتيب، رعايت نشده است؟
ج ـ قضاى يك سال نماز صبح مانعى ندارد، امّا نسبت به نماز ظهر و عصر، و مغرب و عشا كه بايد به ترتيب خوانده شوند، رعايت ترتيب لازم است؛ يعنى يك سال نماز ظهر و عصر بخواند و يك سال نماز مغرب و عشا كه ترتيب لازم بين آنها مراعات شده باشد. پس خواندن يك سال نماز ظهر و يك سال عصر و يك سال مغرب و يك سال عشا، درست نيست. 30/3/74
(مسئله 545) مستحبّ است كه نمازهاى واجب، خصوصاً نمازهاى يوميه به جماعت خوانده شود و در نماز صبح و مغرب و عشا، خصوصاً براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد را مى شنود، نماز جماعت بيشتر سفارش شده است.
(مسئله 546) در روايتى وارد شده است كه اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان، ثواب صد و پنجاه نماز دارد، و اگر دو نفر اقتدا كنند، هر ركعتى ثواب ششصد نماز دارد، و هر چه بيشتر شوند، ثواب نمازشان بيشتر مى شود تا به ده نفر برسند و عده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ، و درياها مركّب، و درختها قلم، و جنّ و انس و ملائكه نويسنده شوند، نمى توانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند.
(مسئله 547) در نماز جماعت بايد بين مأموم و امام، حائلى نباشد و مراد از حائل چيزى است كه آنها را از هم جدا كند خواه مانع ديدن شود مانند پرده يا ديوار و امثال اينها و خواه مانع ديدن نشود مانند شيشه؛ و همچنين است بين انسان و مأموم ديگرى كه انسان به واسطه او به امام متّصل شده است؛ ولى اگر امامْ مرد و مأمومْ زن باشد، چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن و مأموم ديگرى كه مرد است و زن به واسطه او به امام متّصل شده است، پرده و مانند آن باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 548) اگر كسى در ركعت دوم نماز اقتدا كند، بايد قنوت و تشهّد را با امام بخواند و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهّد، انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند كند، و بايد بعد از تشهّد، با امام برخيزد و حمد و سوره را بخواند، و اگر براى سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند، يا نيّت فرادا كند و نمازش صحيح است.
(مسئله 549) اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است، كسى اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است، بعد از دو سجده بنشيند و تشهّد را به مقدار واجب بخواند و برخيزد، و چنانچه وقت دارد بنا بر احتياط مستحب سه مرتبه تسبيحات بگويد، ولى اگر وقت ندارد بايد يك مرتبه بگويد و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند.
(مسئله 550) اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد و مأموم بداند كه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند، به ركوع امام نمى رسد، بنا بر احتياط واجب، بايد صبر كند تا امام تكبير ركوع را بگويد و يا به ركوع برود بعد اقتدا نمايد.
(مسئله 551) اگر كسى در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند؛ يا نيت فرادا كند.
(س 552) مسجدى دو طبقه و تازه ساز و در حال تكميل است، به نحوى كه هيچ گونه ارتباطى بين دو طبقه آن نيست و فضايى كه در مساجد ديگر مرسوم است كه افراد پايين از بالا و بالعكس قابل رؤيت هستند، وجود ندارد و قرار است كه خانمها، در طبقه اول و آقايان در طبقه دوم مستقر شوند و جايگاه امام جماعت جهت اقامه نماز، در طبقه دوم است. اولاً در فرض مذكور، نماز خانمها صحيح است يا خير؟ در صورت عدم صحّت، تكليف نمازهاى خوانده شده چيست؟ ثانياً با توجه به عدم وجود روزنه و محلّ ارتباط و اتّصال بين دو طبقه، اشكالى براى نماز جماعت ايجاد مى شود يا خير؟ ثالثاً در صورت پوشيده بودن سقف طبقه اول و بودن امام جماعت در آن كه محلّ استقرار خانمهاست، نماز آقايان چه صورتى دارد؟ رابعاً در صورت ايجاد روزنه و محلّ رؤيت بين دو طبقه، انتقال خانمها به طبقه اول، چه حكمى دارد؟
ج ـ نماز خانمها در طبقه پايين، حكم جماعت را ندارد و جماعتشان هم باطل است، چون امام جماعت، بالاتر از مأمومان است؛ ليكن با جهل به مسئله و اينكه در جماعت شرط است كه امام، بالاتر از مأموم نباشد، نمازشان در حكم فرادا و صحيح است؛ مگر آنكه ركنى كم يا زياد كرده باشند، كه نمازشان باطل است و اعاده و قضا هم دارد و به هرحال، نماز جماعت مردان در طبقه فوقانى، كه امام جماعت هم در همان طبقه بوده، صحيح است، و اگر در طبقه فوقانى كه بدون روزنه است، خانم ها نماز جماعت بخوانند و مأموم باشند، مانعى ندارد، چون وجود حايل بين زنها و مردها، مضرّ به جماعت نيست؛ ولى اقتداى مردان در طبقه فوقانى، به خاطر وجود حايل و نبود رؤيت و ديد، باطل است و خلاصه در نماز جماعت، نبودن حايل براى مردان و بالا نبودن موقف امام جماعت از مأمومين چه مرد باشند و چه زن شرط است. 7/10/74
(مسئله 553) امام جماعت بايد عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل و حلال زاده و بنا بر احتياط مستحب بالغ باشد و نماز را به طور صحيح بخواند، ولى اقتدا به بچه غير ممّيز صحيح نيست و رعايت بقيه شرائط كه در رساله هاى عمليه آمده اگرچه شرط نمى باشد هم چون حرّيت و ... ولى مطابق با احتياط است.
(مسئله 554) كسى كه امام جماعتى را عادل مى دانسته، اگر شك كند كه به عدالت خود باقى است يا نه، مى تواند به او اقتدا نمايد.
(مسئله 555) موقعى كه مأموم نيّت مى كند، بايد امام را معيّن نمايد؛ ولى دانستن اسم او لازم نيست. مثلا اگر نيّت كند كه: «اقتدا مى كنم به امام حاضر»، نمازش صحيح است.
(مسئله 556) مأموم بايد غير از حمد و سوره، همه چيز نماز را خودش بخواند؛ ولى اگر ركعت اول يا دوم او، ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند.
(مسئله 557) مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد؛ بلكه احتياط واجب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده، تكبير نگويد.
(مسئله 558)اگر مأموم پيش از امام، عمداً هم سلام دهد، نمازش صحيح است.
(مسئله 559) مأموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مى شود، كارهاى ديگر آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمى بعد از امام به جا آورد و اگر عمداً پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد، معصيت كرده، ولى نمازش صحيح است؛ امّا اگر در دو ركن پشت سر هم از امام جلو يا عقب بيفتد، بنا بر احتياط واجب، بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند، اگرچه بعيد نيست كه نمازش صحيح باشد و فرادا نمايد.
(س 560) اگر زنى با وجود منع شوهر از حضور او در نماز جماعت، در نماز شركت كند، آيا نمازش صحيح است يا خير؟
ج ـ نمازش صحيح است.
(مسئله 561) نماز آيات كه دستور آن بعداً گفته خواهد شد، به واسطه چهار چيز واجب مى شود:
1. گرفتن خورشيد؛
2. گرفتن ماه، اگرچه مقدار كمى از آنها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد؛
3. زلزله، اگرچه كسى هم نترسد؛
4. رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ و مانند اينها، در صورتى كه بيشتر مردم بترسند و نيز بنا بر احتياط واجب، بايد براى حوادث وحشتناك زمينى مانند شكافتن و فرو رفتن زمين در صورتى كه بيشتر مردم بترسند، نماز آيات بخوانند.
(مسئله 562) اگر از چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است، بيشتر از يكى اتّفاق بيفتد، انسان بايد براى هريك از آنها يك نماز آيات بخواند. مثلا اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم رخ بدهد، بايد دو نماز آيات بخواند.
(مسئله 563) چيزهايى كه نمازآيات براى آنها واجب است، در هر شهرى اتّفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست.
(مسئله 564) از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مى كند تا هنگامى كه هنوز همه آن باز نشده، انسان بايد نماز آيات را بخواند، و بنا بر احتياط مستحب، به قدرى تأخير نيندازد كه شروع به باز شدن كند.
(مسئله 565) نماز آيات، دو ركعت است و در هر ركعت، پنج ركوع دارد و دستور آن چنين است كه انسان بعد از نيّت، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود تا پنج مرتبه، و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم، دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد و تشهّد بخواند و سلام دهد. همچنين شخص مى تواند بعد از تكبيرة الاحرام، يك حمد بخواند و بعد، يك سوره را پنج قسمت نمايد و قبل از هر ركوع، يك قسمت از آن را بخواند. مثلاً بعد از حمد، نيّت سوره توحيد را بكند و« بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ » را بخواند و به ركوع برود، سر بر دارد و بگويد:« قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ » و به ركوع برود و سپس سر بردارد و بگويد: « اَللهُ الصَّمَدُ » و سپس ركوع را تكرار نمايد و بعد از سر برداشتن بگويد:« لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ » و به ركوع برود و بعد از سر برداشتن بگويد: « وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ » و به ركوع برود و سجده را به جا آورد و بعد، ركعت دوم را مثل ركعت اول به جا آورد.
(مسئله 566) هر يك از ركوعهاى نماز آيات، ركن است كه اگر عمداً يا اشتباهاً كم يا زياد شود، نماز باطل است.
(مسئله 567) «نماز عيد فطر و قربان» در زمان حضور امام(عليه السلام)واجب است و بايد به جماعت خوانده شود و در زمان ما كه امام(عليه السلام)غايب است، مستحبّ است ومى توان آن را به جماعت خواند.
(مسئله 568) وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر.
(مسئله 569) نماز عيد فطر و قربان، دو ركعت است كه در ركعت اول، بعد از خواندن حمد و سوره، نمازگزار بايد پنج تكبير بگويد، و بعد از هر تكبير، يك قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم، تكبير ديگرى بگويد و به ركوع رود و دو سجده به جا آورد و برخيزد، و در ركعت دوم، چهار تكبير بگويد و بعد از هر تكبير، قنوت بخواند و تكبير پنجم را بگويد و به ركوع رود و بعد از ركوع، دو سجده به جا آورد و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد.
(مسئله 570) بعد از مرگ انسان، مى توان براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زمان حيات به جا نياورده، ديگرى را اجير كرد؛ يعنى به كسى مزد دهند كه آنها را به جا آورد، و اگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد، صحيح است.
(مسئله 571) انسان مى تواند براى بعضى از كارهاى مستحبّى، مثل زيارت قبر پيامبر و امامان(عليهم السلام)، از طرف زندگان اجير شود، و نيز مى تواند كار مستحبّى را انجام دهد و ثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد.
(س 572) آيا زن مى تواند از طرف مرد، نماز استيجارى بخواند؟
ج ـ مى تواند و مانعى ندارد. 30/2/80
(مسئله 573) همه شرايطى كه در نماز جماعت معتبر است، در نماز جمعه نيز لازم است؛ مانند نبودن حايل، بالاتر نبودن جاى امام، فاصله بيش از حد نداشتن و غير اينها.
(مسئله 574) نماز جمعه بايد به جماعت برگزار شود و نمى توان آن را به طور فرادا به جا آورد.
(مسئله 575) در زمان غيبت ولى عصر(عج)، نماز جمعه واجب تخييرى است (يعنى مكلّف، مخيّر است بين خواندن نماز ظهر و يا جمعه).
(مسئله 576) زنان مى توانند در نماز جمعه شركت كنند و نمازشان صحيح است و مجزى از نماز ظهر است.
(س 577) آيا نرسيدن به خطبه هاى نماز جمعه، اشكال دارد يا خير؟
ج ـ بايد سعى كنند به خطبه ها برسند، و اگر نرسيدند و به نماز برسند، نماز صحيح است.
پاورقي
[6]. مجلسى (قدس سره) در كتاب «شرح من لا يحضره الفقيه» مقدار پرتاب تير را دويست گام معيّن فرموده است.
[7]. يعنى خود به خود مرده باشد نه آنكه كشته شده است ولو به غير راه شرعى .
[8]. براى تفصيل اين قسم از شك به جدول صفحه 152 مراجعه كنيد.
