رساله توضيح المسائل

مطابق با فتاواى مرجع عاليقدر
حضرت آية الله العظمى حاج شيخ يوسف صانعى
ناشر: انتشارات ميثم تمّار
نوبت چاپ: پنجاهم / تابستان 1386
 






 اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلى خَيْرِ خَلْقِهِ
مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلى اَعْدائِهِم اَجْمَعينِ اِلى يَوْم الدّينِ.


(مسئله 1) مسلمان بايد به اصول دين يقين داشته باشد; ولى در احكام غير ضرورى دين، يا بايد مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد، يا از مجتهد تقليد كند; يعنى به دستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط، طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است. مثلاً اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام مى دانند و عده ديگر مى گويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد; و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى دانند، آن را به جا آورد. پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمى توانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند; بلكه براى كسانى كه مى توانند به احتياط عمل كنند، اولى و احوط، تقليد و ترك عمل به احتياط است. ناگفته نماند كه عمل به احتياط، خود، نياز به قدرت علمى در حد اجتهاد و يا تقليد در كيفيت احتياط دارد و به هر صورت، كار سخت و مشكلى است.
(مسئله 2) تقليد در احكام، عمل كردن به دستور مجتهد است و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و زنده و عادل باشد; و از مجتهدين ديگر، اعلم باشد; يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدين زمان خود، استادتر باشد، و نيز بنا بر احتياط واجب، بايد از مجتهدى تقليد كرد كه به دنيا حريص نباشد.
(مسئله 3 ) تقليد از اعلم، واجب مطلق است نه مشروط; به اين معنا كه فرد بايد اعلم را شناسايى كند و بفهمد اعلم كيست.
(مسئله 4 ) مجتهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت:
اول، آنكه خود انسان يقين كند، مثل آنكه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد;
دوم، آنكه دو نفر عالم عادل يا ثقه كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آنكه دو نفر عالم عادل يا ثقه ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند;
سوم، آنكه عده اى از اهل علم كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مى شود، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.
(مسئله 5 ) اگر شناختن اعلم مشكل باشد، بايد از كسى تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد; بلكه اگر احتمال ضعيفى هم بدهد كه كسى اعلم است و بداند ديگرى از او اعلم نيست، به احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد; و اگر چند نفر در نظر او از ديگران اعلم و با يكديگر مساوى باشند بايد از يكى از آنان تقليد كند; و عدول از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر، جايز نيست، مگر رجوع به اَعلم; و اگر يكى از دو مجتهد مساوى، اورع يا اورع در فتوا باشد، اورع، مقدم است; ولى اعلم عادل، بر اَعدل عالم مقدم است.
(مسئله 6 ) به دست آوردن فتوا، يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد:
1. شنيدن از خود مجتهد;
2. شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند;
3. شنيدن از كسى كه مورد اطمينان و راستگوست;
4. ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه انسان به درستى آن رساله، اطمينان داشته باشد.
(مسئله 7 ) تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مى تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد; و اگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده، جستجو لازم نيست.
(مسئله 8) اگر مجتهد اعلم در مسئله اى فتوا دهد، مقلّد آن مجتهد، نمى تواند در آن مسئله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند، ولى اگر فتوا ندهد و بگويد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود، مثلاً بگويد احتياط آن است كه در ركعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه يعنى «سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ» بگويند، مقلّد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجب مى گويند عمل كند و سه مرتبه بگويد; يا بنا بر احتياط واجب به فتواى مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاى ديگر بيشتر است عمل نمايد، پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافى بداند، مى تواند يك مرتبه بگويد; همچنين است اگر مجتهد اَعلم بگويد مسئله محلّ تأمّل يا محلّ اشكال است.
(مسئله 9 ) اگر مجتهد اَعلم بعد از آنكه در مسئله اى فتوا داده احتياط كند ـ مثلاً بگويد ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كُر بشويند، پاك مى شود، اگرچه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند ـ، مقلّد او نمى تواند در آن مسئله به فتواى مجتهد ديگرى رفتار كند، بلكه بايد يا به فتوا عمل كند، يا به احتياط بعد از فتوا كه آن را احتياط مستحب مى گويند، عمل نمايد.
(مسئله 10) تقليد از ميّت، ابتدائاً جايز نيست; ولى بقاى بر تقليد از ميّت اشكال ندارد و بقاى بر تقليد از مجتهد ميّت، بايد به فتواى مجتهد زنده باشد. كسى كه در بعضى از مسائل به فتواى مجتهدى عمل كرده، بعد از مردن آن مجتهد، مى تواند در همه مسائل، حتّى در مسائلى كه عمل نكرده از او تقليد كند.
(مسئله 11 ) اگر شخصى در مسئله بقاى بر تقليد از ميّت، از مجتهد حى كه بقا را جايز يا واجب مى دانسته تقليد كند، بعد از فوت اين مجتهد بايد در اين مسئله نيز به مجتهد حىّ اَعلم رجوع نمايد، چون خود مسئله بقا از مسائل تقليدى و اختلافى است.
(مسئله 12) اگر در مسئله اى به فتواى مجتهدى عمل كند و بعد از مردن او در همان مسئله به فتواى مجتهد زنده عمل نمايد، دوباره نمى تواند آن را مطابق فتواى مجتهدى كه فوت كرده است، انجام دهد; ولى اگر مجتهد زنده در مسئله اى فتوا ندهد و احتياط نمايد و مقلّد مدتى به آن احتياط عمل كند، دوباره مى تواند به فتواى مجتهدى كه فوت كرده، عمل نمايد. مثلاً اگر مجتهدى گفتن يك مرتبه «سُبْحان اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ» را در ركعت سوم و چهارم نماز، كافى بداند و مقلّد مدتى به اين دستور عمل نمايد و يك مرتبه بگويد، چنانچه آن مجتهد فوت كند و مجتهد زنده، احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلّد مدتى به اين احتياط عمل كند و سه مرتبه بگويد دوباره مى تواند به فتواى مجتهدى كه فوت كرده برگردد و يك مرتبه بگويد.
(مسئله 13 ) مسائلى را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد، واجب است ياد بگيرد.
(مسئله 14 ) اگر براى انسان مسئله اى پيش آيد كه حكم آن را نمى داند، مى تواند صبر كند تا فتواى مجتهد اَعلم را به دست آورد، يا اگر احتياط ممكن است به احتياط عمل نمايد; بلكه اگر احتياط ممكن نباشد چنانچه از انجام عمل، محذورى لازم نيايد، مى تواند عمل را به جا آورد، پس اگر معلوم شد كه مخالف واقع يا گفتار مجتهد بوده، دوباره بايد انجام دهد.
(مسئله 15 ) اگر كسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد. چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود، لازم نيست به او خبر دهد كه فتوا عوض شده; ولى اگر بعد از گفتن فتوا بفهمد اشتباه كرده، در صورتى كه ممكن باشد بايد اشتباه را برطرف كند.
(مسئله 16 ) اگر جاهل قاصر مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام داده باشد، در صورتى اعمال او صحيح است كه بفهمد يا احتمال دهد به وظيفه واقعى خود رفتار كرده است، يا عمل او با فتواى مجتهدى كه وظيفه اش تقليد از او بوده و يا با فتواى مجتهدى كه الآن وظيفه اش تقليد از اوست مطابق باشد; و چنانچه با وظيفه واقعى يا فتواى آن مجتهد مطابق نباشد، احتياط در قضاى آن اعمال است، بلكه در برخى موارد لازم است و در مسئله تفصيل است.






(مسئله 17 ) آب يا مطلق است يا مضاف. «آب مضاف» آبى است كه آن را از چيزى بگيرند، مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزى مخلوط باشد، مثل آبى كه با مقدارى گِل و مانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند، و غير اينها «آب مطلق» است كه بر پنج قِسم است: 1. آب كُر; 2. آب قليل; 3. آب جارى; 4. آب باران; 5. آب چاه.



(مسئله 18) «آب كُر» از جهت مساحت، مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن، هر يك، سه وجب و نيم باشد (كه جمعاً 42 وجب و هفت هشتم وجب است) بريزند، آن ظرف را پر كند; امّا از جهت وزن، از 128 مَن تبريز، بيست مثقال كم است و به حسب كيلوى متعارف، بنا بر اقرب، «419/377» كيلو گرم مى شود.
(مسئله 19) اگر عين نجس، مانند بول و خون به آب كُر برسد، چنانچه به واسطه آن بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند، آب نجس مى شود، و اگر تغيير نكند، نجس نمى شود.
(مسئله 20) اگر بوى آب كُر به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمى شود.
(مسئله 21) اگر عين نجس، مانند خون به آبى كه بيشتر از كُر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كُر باشد، تمام آب نجس مى شود، و اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد، فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده، نجس است.
(مسئله 22) آبِ فواره اگر به كُر متصل باشد، در صورتى كه با آب نجس مخلوط شود آن را پاك مى كند; ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد، آن را پاك نمى كند، مگر آنكه چيزى روى فواره بگيرند تا آب قبل از قطره قطره شدن، به آب نجس متصل شود و با آن مخلوط گردد.
(مسئله 23) اگر چيز نجس را زير شيرى كه به كُر متصل است، بشويند، آبى كه از آن چيز مى ريزد اگر به كُر متصل باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد، پاك است.
(مسئله 24) اگر مقدارى از آب كُر يخ ببندد و باقى آن به قدر كُر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد، نجس مى شود، و هر قدر از يخ هم آب شود، نجس است.
(مسئله 25) آبى كه به اندازه كُر بوده، اگر انسان شك كند از كُر كمتر شده يا نه، مثل آب كُر است، يعنى چيز نجس را پاك مى كند و اگر نجاستى هم به آن برسد، نجس نمى شود; و آبى كه از كُر كمتر بوده و انسان شك دارد به مقدار كُر شده يا نه، حكم آب كُر را ندارد.
(مسئله 26) كُر بودن آب از دو راه ثابت مى شود:
اول، آنكه خود انسان يقين كند;
دوم، آنكه دو نفر مورد اطمينان خبر دهند; بلكه اگر يك نفر مورد اطمينان و راستگو خبر دهد.



(مسئله 27) «آب قليل» آبى است كه از زمين نجوشد و از كُر كمتر باشد.
(مسئله 28) اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد، آن آب نجس مى شود; ولى اگر آبى از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به آن چيز مى رسد، نجس، و هر چه بالاتر از آن است، پاك است; همچنين اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا رود، در صورتى كه نجاست به بالا برسد، پايين نجس نمى شود، و اگر نجاست به پايين برسد، بالا نجس مى شود.
(مسئله 29) آب قليلى كه براى برطرف كردن عين نجاست، روى چيز نجس ريخته مى شود و از آن جدا مى گردد، نجس است، ولى آبى كه با آن مخرج بول و غائط را مى شويند با پنج شرط پاك است:
اول، آنكه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد;
دوم، آنكه نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد;
سوم، آنكه نجاست ديگرى مثل خون يا بول با غائط بيرون نيامده باشد;
چهارم، آنكه ذرّه هاى غائط در آب پيدا نباشد;
پنجم، آنكه بيشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.



(مسئله 30) «آب جارى» آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد، مانند آب چشمه و قنات.
(مسئله 31) آب جارى اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است.
(مسئله 32) اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش به واسطه نجاست تغيير كرده، نجس است و طرفى كه به چشمه متصل است، اگرچه كمتر از كُر باشد، پاك است و آبهاى ديگر نهر، اگر به اندازه كُر باشد يا به واسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك، وگرنه نجس است.
(مسئله 33) آب چشمه اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر از آن بردارند باز مى جوشد، حكم آب جارى را دارد، يعنى اگر نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است.
(مسئله 34) آبى كه كنار نهر، ايستاده و به آب جارى متصل است، حكم آب جارى را دارد.
(مسئله 35) چشمه اى كه مثلاً در زمستان مى جوشد و در تابستان از جوشش مى افتد، فقط وقتى كه مى جوشد، حكم آب جارى را دارد.
(مسئله 36) آب حوض حمام اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه به منبعى كه آب آن به اندازه كُر است متصل باشد، مثل آب جارى است.
(مسئله 37) آب لوله ها كه از شيرها و دوشها مى ريزد اگر به كُر متصل باشد، در حكم آب كُر است.
(مسئله 38) آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمى جوشد، چنانچه كمتر از كُر باشد و نجاست به آن برسد، نجس مى شود; امّا اگر از بالا با فشار به پايين بريزد، چنانچه نجاست به پايين آن برسد، بالاى آن نجس نمى شود.



(مسئله 39) اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست، يك مرتبه باران ببارد، جايى كه باران به آن برسد، پاك مى شود و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست; ولى باريدن دو سه قطره باران، اثرى ندارد، بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مى آيد.
(مسئله 40) اگر باران به عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد، پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح كند، چنانچه ذرّه اى خون در آن باشد، يا آنكه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد، نجس است.
(مسئله 41) اگر بر سقف ساختمان يا روى بام آن، عين نجاست باشد، تا وقتى باران بر بام مى بارد، آبى كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مى ريزد، پاك است; و بعد از قطع شدن باران، اگر معلوم شود آبى كه مى ريزد به چيز نجس رسيده است، نجس مى باشد.
(مسئله 42) زمين نجسى كه باران بر آن ببارد، پاك مى شود; و اگر باران بر زمين جارى شود و به جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مى كند.
(مسئله 43) خاك نجسى كه به واسطه باران، گِل شود و آب آن را فراگيرد، پاك است، امّا اگر فقط رطوبت به آن برسد، پاك نمى شود.
(مسئله 44) هرگاه آب باران در جايى جمع شود، اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه موقعى كه باران مى آيد، چيز نجسى را در آن بشويند و آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مى شود.
(مسئله 45) اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است، باران ببارد و بر زمين نجس جارى شود، فرش نجس نمى شود و زمين هم پاك مى گردد.



(مسئله 46) آب چاهى كه از زمين مى جوشد، اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است، ولى بهتر است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، مقدارى كه در كتابهاى مفصل گفته شده، از آب آن بكشند.
(مسئله 47) اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، پاك مى شود .
(مسئله 48) اگر آب باران يا آب ديگر، در گودالى جمع شود و كمتر از كُر باشد، چنانچه بعد از قطع شدن باران، نجاست به آن برسد، نجس مى شود.



(مسئله 49) «آب مضاف» كه معناى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمى كند و وضو و غسل هم با آن باطل است.
(مسئله 50) اگر ذرّه اى نجاست به آب مضاف گرچه به مقدار كُر باشد برسد، نجس مى شود; و همچنين بنا بر احتياط نجس مى گردد اگر به مقدار هزار كُر باشد گرچه عدم انفعالش در اين صورت و امثال آن خالى از وجه نمى باشد. ولى چنانچه از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به چيز نجس رسيده، نجس مى شود و مقدارى كه بالاتر از آن است، پاك مى باشد. مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس است و آنچه به دست نرسيده، پاك است، و نيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا برود، اگر نجاست به بالا برسد، پايين نجس نمى شود.
(مسئله 51 ) اگر آب مضافِ نجس، طورى با آب كُر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند، پاك مى شود.
(مسئله 52) آبى كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است، يعنى چيز نجس را پاك مى كند و وضو و غسل هم با آن صحيح است; و آبى كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه، مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمى كند و وضو و غسل هم با آن باطل است.
(مسئله 53) آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و معلوم نيست كه قبلاً مطلق بوده يا مضاف، نجاست را پاك نمى كند و وضو و غسل هم با آن باطل است; ولى اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد و نجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نمى شود.
(مسئله 54) آبى كه عين نجاست، مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد، اگرچه كُر يا جارى باشد، نجس مى شود; ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاستى كه مجاور آن است عوض شود، مثلاً مُردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد، نجس نمى شود.
(مسئله 55) آبى كه عين نجاست، مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنان كه به كُر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران در موقع باريدن از ناودان در آن جارى شود و تغيير آن از بين برود، پاك مى شود، آرى، آب كُر و جارى و چشمه اى كه عين نجاست، مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، اگر به خودى خود هم تغيير آن از بين برود، پاك مى گردد.
(مسئله 56) اگر چيز نجس را در آب كُر يا جارى فرو برند، آبى كه از آن مى ريزد يا با فشار دادن بيرون مى آيد، پاك است.
(مسئله 57) آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه، پاك است; و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است.
(مسئله 58) نيمخورده سگ و خوك، نجس و خوردن آن حرام است; و نيمخورده بقيّه حيوانات پاك، ولى خوردن آن مكروه است.



(مسئله 59 ) واجب است انسان وقت تخلّى و مواقع ديگر، عورت خود را از كسانى كه مكلّف اند، اگرچه مثل خواهر و مادر با او مَحرم باشند، و همچنين از ديوانه مميّز و بچه هاى مميّز كه خوب و بد را مى فهمند، بپوشاند; ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.
(مسئله 60 ) لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند و اگر مثلاً با دست هم آن را بپوشاند، كافى است.
(مسئله 61 ) موقع تخلّى بايد طرف جلوى بدن، يعنى شكم و سينه، رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
(مسئله 62 ) اگر موقع تخلّى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله بگرداند، كفايت نمى كند; و اگر جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد.
(مسئله 63 ) در موقع استبراء و تطهيرِ مخرجِ بول و غائط، رو به قبله و پشت به قبله بودن مانعى ندارد، هر چند احتياط مستحب در ترك آن است.
(مسئله 64 ) اگر براى آنكه نامحرم او را نبيند، مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، بايد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، گرچه احتياط مستحب آن است كه پشت به قبله بنشيند و نيز اگر به علت ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، مانعى ندارد.
(مسئله 65 ) احتياط واجب آن است كه بچه را در وقت تخلّى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر بچه غير مميز رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، جلوگيرى از او واجب نيست.
(مسئله 66 ) در چند جا تخلّى حرام است:
1. در كوچه ها و معابر و خيابانها و درب مساجد و خانه ها، چون مستلزم ايذا و اضرار به عابرين و تصرف در حق ديگران است;
2. در ملك كسى كه اجازه تخلّى نداده است;
3. در جايى كه براى عده مخصوصى وقف شده است، مثل بعضى از مدرسه ها;
4. روى قبر مؤمنين، در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد، و اگر بى احترامى نباشد مكروه مى باشد;
5. زير درختان ميوه.
(مسئله 67 ) مخرج غائط را مى توان با آب شست و يا به دستورى كه بعداً گفته مى شود با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد، اگرچه شستن با آب، بهتر است.
(مسئله 68 ) مخرج بول بنا بر احتياط واجب با غير آب پاك نمى شود و اگر بعد از برطرف شدن بول، يك مرتبه بشويند، كافى است; ولى كسانى كه بولشان از غير مجراى طبيعى بيرون مى آيد، احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه بشويند; ولى در غير آب قليل، مانند آبهاى لوله كشى، مطلقاً يك بار شستن، كافى است.
(مسئله 69 ) اگر مخرج غائط را با آب بشويند، نبايد چيزى از غائط در آن بماند، ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد، و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذرّه اى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست.
(مسئله 70 ) هرگاه با سنگ و كلوخ و مانند اينها غائط را از مخرج برطرف كنند، پاك مى شود.
(مسئله 71 ) لازم نيست با سه سنگ يا سه پارچه مخرج را پاك كنند، بلكه با اطراف يك سنگ يا يك پارچه هم كافى است، بلكه اگر با يك مرتبه هم غائط برطرف شود كفايت مى كند; و پاك كردن مخرج با چيزهايى كه احترام آنها لازم است، حرام، بلكه در بعضى موارد موجب ارتداد است.
(مسئله 72 ) اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، اگرچه هميشه بعد از بول يا غائط فوراً تطهير مى كرده، بايد خود را تطهير نمايد.
(مسئله 73 ) اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز، مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازى كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد تطهير كند.



(مسئله 74 ) «استبراء» عمل مستحبّى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى دهند، و آن داراى اقسامى است، و بهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند و بعد شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
(مسئله 75 ) آبى كه گاهى بعد از ملاعبه و بازى كردن از انسان خارج مى شود و به آن «مَذى» مى گويند، پاك است، و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مى آيد و به آن «وَذى» گفته مى شود و آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مى آيد و به آن «وَدى» مى گويند، اگر بول به آن نرسيده باشد، پاك است; و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و بعد آبى از او خارج شود و شك كند كه بول است يا يكى از اينها، پاك است.
(مسئله 76 ) اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه، و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مى باشد و چنانچه وضو گرفته باشد، باطل مى شود; ولى اگر شك كند استبرايى كه كرده درست بوده يا نه، و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك مى باشد و وضو را هم باطل نمى كند.
(مسئله 77 ) كسى كه استبراء نكرده اگر به واسطه آنكه مدتى از بول كردن او گذشته، يقين كند بول در مجرا نمانده است و يا مدتى به مقدار وضو گرفتن و خواندن بعضى از ركعات نماز بگذرد و بعد رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مى باشد و وضو را هم باطل نمى كند.
(مسئله 78 ) اگر انسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطاً غسل كند و وضو هم بگيرد، ولى اگر وضو نگرفته باشد، فقط گرفتن وضو كافى است.
(مسئله 79 ) براى زن استبراى از بول نيست و اگر رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، پاك مى باشد و وضو و غسل او را هم باطل نمى كند.



(مسئله 80 ) مستحبّ است در موقع تخلّى جايى بنشيند كه كسى او را نبيند، و موقع وارد شدن به مكان تخلّى، اول پاى چپ و موقع بيرون آمدن، اول پاى راست را بگذارد. و همچنين مستحبّ است در حال تخلّى سر را بپوشاند و سنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد.
(مسئله 81 ) نشستن رو به روى خورشيد و ماه در موقع تخلّى، مكروه است، ولى اگر عورت خود را به وسيله اى بپوشاند، مكروه نيست; و نيز در موقع تخلّى، نشستن رو به روى باد و چيز خوردن و توقّف زياد و تطهير كردن با دست راست، مكروه مى باشد; و همچنين است حرف زدن در حال تخلّى ولى اگر ناچار باشد، يا ذكر خدا بگويد، اشكال ندارد.
(مسئله 82 ) ايستاده بول كردن و بول كردن در زمين سخت و لانه جانوران و در آب، خصوصاً آب راكد، مكروه است.
(مسئله 83 ) خوددارى كردن از بول و غائط، مكروه است و اگر ضرر برساند، بايد خوددارى نكند.
(مسئله 84 ) مستحبّ است انسان قبل از نماز و قبل از خواب و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن منى، بول كند.



(مسئله 85 ) «نجاسات» يازده چيز است:
1 و 2. بول و غائط; 3. منى; 4. مُردار; 5. خون; 6 و 7. سگ و خوك; 8. كافر معاندِ دينى; 9. شراب; 10. فقّاع; 11. عَرق شتر نجاستخوار.



(مسئله 86 ) بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد كه اگر رگ آن را ببُرند، خون از آن جستن مى كند، نجس است; ولى فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند، و يا اگر دارند مورد توجّه نيست پاك است; امّا حيواناتى كه خون جهنده ندارند ولى گوشت دارند، مانند ماهى حرام گوشت، بولشان نجس ولى فضله آنها پاك است.
(مسئله 87 ) فضله پرندگان حرام گوشت، پاك است.
(مسئله 88 ) بول و غائط حيوان نجاستخوار، نجس است; و همچنين است بول و غائط حيوانى كه انسان با آن نزديكى نموده، و گوسفندى كه استخوان آن از خوردن شير خوك، محكم شده و گوشت در بدنش روييده است.



(مسئله 89 ) منى انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است.



(مسئله 90 ) مُردار[1] حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است، ولى ماهى چون خون جهنده ندارد، اگرچه در آب بميرد، پاك است.
(مسئله 91 ) چيزهايى از مُردار مثل پشم و مو و كُرك و استخوان و دندان، كه روح ندارد، اگر از غير حيوانى باشد كه مثل سگ، نجس است، پاك مى باشد.
(مسئله 92 ) اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد و در حالى كه زنده است، گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد، جدا كنند، نجس است.
(مسئله 93 )پوستهاى مختصر كه از لب و جاهاى ديگر بدن جدا مى شوند پاك اند.
(مسئله 94 )تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مى آيد، اگر پوست روى آن سفت شده باشد، پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.
(مسئله 95 )اگر بره و بزغاله، پيش از آنكه علفخوار شوند بميرند، پنير مايه اى كه در شيردان آنها مى باشد، پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.
(مسئله 96 )داروهاى روان و عطر و روغن و واكس و صابون، هر چند از كشورهاى غيراسلامى مى آورند، اگر انسان به نجاست آنها يقين نداشته باشد، پاك است.
(مسئله 97 )گوشت، پيه و چرمى كه احتمال آن برود كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده پاك و خوردن آن حلال است، و همچنين اگر از بازار مسلمانها يا بلاد آنها تهيه شده باشد گرچه از دست كافر بگيرد، ليكن در صورت گرفتن از كافر احتياط در نخوردن آن است; و اگر از بازار كفار يا بلاد آنها تهيّه شده باشد، خوردنش حلال نيست ليكن حكم به نجاست آن نمى شود، مگر اينكه بدانيم آنها از بازار مسلمين يا بلاد آنها گرفته اند كه در اين صورت خوردن آنها هم جايز است.



(مسئله 98 ) خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد; يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببُرند، خون از آن جَستن مى كند، نجس است. پس خون حيواناتى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارند، پاك است.
(مسئله 99 )اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معيّن شده، بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى كه در بدنش مى ماند، پاك است; ولى اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اينكه سر حيوان در جاى بلندى بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است.
(مسئله 100 ) خونى كه در تخم مرغ است، نجس نيست; ولى به احتياط واجب بايد از خوردن آن اجتناب نمود، و اگر خون را با زرده تخم مرغ يا به نحو ديگر به هم بزنند كه از بين برود، خوردن زرده هم مانعى ندارد.
(مسئله 101 ) خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مى شود، نجس است و شير را نجس مى كند.
(مسئله 102 ) خونى كه از لاى دندانها مى آيد، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است، و فرو بردن آب دهان در اين صورت، اشكال ندارد.
(مسئله 103 ) خونى كه به واسطه كوبيده شدن زير ناخن يا زيرپوست مى ميرد، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند، پاك است; و اگر به آن خون بگويند، در صورتى كه ناخن يا پوست سوراخ شود، اگر مشقّت ندارد، بايد براى وضو و غسل خون را بيرون آورند و اگر مشقّت دارد، بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود، بشويند و پارچه يا چيزى مثل پارچه بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بكشند.
(مسئله 104 ) اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده، يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت درآمده، پاك است.
(مسئله 105 ) اگر موقع جوشيدن غذا ذرّه اى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مى شود، و جوشيدن و حرارت و آتش، پاك كننده نيست.
(مسئله 106 ) زردابه اى كه در حال بهبود زخم در اطراف آن پيدا مى شود، اگر معلوم نباشد كه با خون آميخته شده، پاك است.



(مسئله 107 ) سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى كنند، حتّى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آنها، نجس است; ولى سگ و خوك دريايى پاك است.



(مسئله 108 ) «كافر» يعنى كسى كه منكر خداست، يا براى خدا شريك قرار مى دهد، يا پيامبرى حضرت خاتم الانبيا محمّد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله) را قبول ندارد، يا در يكى از آنها شك دارد; و كفّار معاند مطلقاً نجس اند; امّا غيرمعاندان از آنها ـ كه عامّه كفّار مى باشند ـ اظهر، عدم نجاست آنان است، بلكه عامّه كفّار، حتّى حربى آنان كه به خاطر اسلام و اعتقاد مسلمانان با آنان نمى جنگند، بلكه براى جهات ديگرى مى جنگند، معاند[2] دينى نمى باشند و محكوم به نجاست نيستند.
(مسئله 109 ) تمام بدن كافر معاندِ دينى، حتّى مو و ناخن و رطوبتهاى او نجس است.
(مسئله 110 ) اگر پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ بچه نابالغ، كافرِ معاند دينى باشند، آن بچه هم نجس است، و اگر يكى از اينها مسلمان، يا غيرمعاند باشد، بچه پاك است.
(مسئله 111 ) كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا غير مسلمان پاك مى باشد; ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلاً نماز بر جنازه او واجب نيست.
(مسئله 112 ) اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام دشنام دهد، يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است.



(مسئله 113 ) شراب و هر نوشيدنى ديگر كه انسان را مست مى كند، نجس است، و اگر مثل بنگ و حشيش، نوشيدنى نباشد، اگرچه چيزى در آن بريزند كه روان شود، پاك است.
(مسئله 114 ) انواع الكلهايى كه در كارهاى صنعتى و درمانى مورد استفاده قرار مى گيرند، با شكّ در اينكه از نوشيدنيهاى مست كننده اند و يا در آنها به كار رفته يا نه، محكوم به طهارت اند و تحقيق لازم نيست.
(مسئله 115 ) اگر انگور و آب انگور به خودى خود جوش بيايد، يا به واسطه پختن جوش بيايد، خوردنش حرام است، امّا نجس نيست، مگر آنكه معلوم شود كه مست كننده است.
(مسئله 116 ) خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر جوش بيايند، پاك و خوردن آنها حلال است.



(مسئله 117 ) «فقّاع» كه از جو گرفته مى شود و به آن «آب جو» مى گويند، نجس است; ولى آبى كه به نظر متخصّصين از جو مى گيرند و به آن «ماءالشعير» مى گويند، پاك است.



(مسئله 118 ) عَرق شتر نجاستخوار، نجس است; ولى عرق حيوانات نجاستخوار ديگر نجس نيست.



(مسئله 119 ) عرق جُنُب از حرام، نجس نيست; ولى احتياط واجب آن است كه با بدن يا لباسى كه به آن آلوده شده، نماز نخوانند.
(مسئله 120 ) اگر انسان در موقعى كه نزديكى با زن، حرام است (مثلاً در روزه ماه رمضان) با زن خود نزديكى كند، بنا بر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز، اجتناب نمايد.
(مسئله 121 ) اگر جُنُب از حرام، به واسطه تنگى وقت، بدل از غسل، تيمّم نمايد و بعد از تيمّم و خواندن نماز، عرق كند، بنا بر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز، اجتناب نمايد; ولى اگر به واسطه عذر ديگر، تيمّم كند، اجتناب لازم نيست.
(مسئله 122 ) اگر كسى از حرام جُنُب شود و بعد با حلال خود نزديكى كند، بنا بر احتياط واجب، بايد از عرق خود در نماز، اجتناب كند; ولى اگر اول با حلال خود نزديكى كند و بعد از حرام، جنب شود، عرق او وجوب اجتناب ندارد.



(مسئله 123 ) نجاست هر چيز، از سه راه ثابت مى شود:
اول، آنكه خود انسان يقين كند چيزى نجس است، و اگر گمان داشته باشد كه چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنا براين، غذا خوردن در قهوه خانه و مهمانخانه هايى كه افراد بى مبالات و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمى كنند، در آنها غذا مى خورند، اگر انسان يقين نداشته باشد غذايى را كه براى او آورده اند، نجس است، اشكال ندارد، كه معمولاً هم يقين وجود ندارد;
دوم، آنكه كسى كه چيزى در اختيار اوست، بگويد آن چيز نجس است. مثلاً همسر انسان يا آشپز بگويد ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار اوست، نجس است;
سوم، آنكه دو نفر ثقه بگويند چيزى نجس است، بلكه اگر يك نفر مورد اطمينان در گفتار هم بگويد چيزى نجس است، بايد از آن چيز اجتناب كرد.
(مسئله 124 ) اگر به واسطه ندانستن مسئله، نجس بودن و پاك بودن چيزى را نداند، مثلاً نداند عرق جُنُب از حرام، پاك است يا نه، بايد مسئله را بپرسد، ولى اگر با اينكه مسئله را مى داند، چيزى را شك كند پاك است يا نه، مثلاً شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك است.
(مسئله 125 ) چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است، و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است; و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد، لازم نيست وارسى كند.
(مسئله 126 ) اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مى كند نجس شده و نداند كدام است، بايد از هر دو اجتناب كند; ولى اگر مثلاً نمى داند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه هيچ از آن استفاده نمى كند و مال ديگرى است، لازم نيست از لباس خودش اجتناب نمايد.



(مسئله 127 ) اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به طورى ترباشند كه ترى يكى به ديگرى برسد، چيز پاك نجس مى شود; و اگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده، نجس نمى شود.
(مسئله 128 ) اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك، نجس نمى شود.
(مسئله 129 ) دو چيزى كه انسان نمى داند كدام پاك و كدام نجس است، اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از آنها برسد، نجس نمى شود; ولى اگر يكى از آنها قبلاً نجس بوده و انسان نداند پاك شده يا نه، چنانچه چيز پاكى به آن برسد، نجس مى شود.
(مسئله 130 ) زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتى كه نجاست به آن برسد، نجس مى شود و جاهاى ديگرآن پاك است و همچنين است خيار و خربزه و مانند اينها.
(مسئله 131 ) هرگاه شيره و روغن روان باشد، همين كه يك نقطه از آن نجس شود، تمام آن نجس مى شود; ولى اگر روان نباشد، نجس نمى شود.
(مسئله 132 ) اگر مگس يا حيوانى مانند آن، روى چيز نجسى كه تر است بنشيند و بعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است، بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مى شود واگر نداند، پاك است.
(مسئله 133 ) اگر جايى از بدن كه عَرق دارد، نجس شود و عَرق از آنجا به جاى ديگر برود، هرجا كه عرق به آن برسد، نجس مى شود، و اگر عرق به جاى ديگر نرود، جاهاى ديگر بدن پاك است.
(مسئله 134 ) اخلاطى كه از بينى يا گلو بيرون مى آيد، اگر خون داشته باشد، جايى كه خون دارد نجس و بقيّه آن پاك است; پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده، نجس است و محلّى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه، پاك است.
(مسئله 135 ) اگر آفتابه اى را كه تهِ آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند، چنانچه آب طورى زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود، آب آفتابه، نجس مى شود، مگر آنكه آب از درون آفتابه با قوّت و فشار بيرون آيد; ولى اگر آبى كه از زير آفتابه خارج مى شود در زمين فرو رود يا جارى شود به نحوى كه با آب داخل آن يكى حساب نشود، آب آفتابه، نجس نمى شود.
(مسئله 136 ) هرگاه سوزن يا چاقو و ساير وسايل پزشكى را در داخل بدن انسان يا حيوانى فرو كنند، اگر معلوم نباشد كه در داخل بدن با خون برخورد كرده است، پاك و طاهر است، و نيز اگر بدانند كه با خون برخورد نموده، ولى هنگام خارج شدن از بدن، تميز خارج شده است و اثرى از خون بر آنها مشاهده نشود، پاك خواهند بود; همچنين است آب دهان و بينى اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن، به خون آلوده نباشد.



(مسئله 137 ) نجس كردن خط و ورق قرآن و جلد مخصوص آن، حرام است و اگر نجس شود، بايد فوراً آن را آب بكشند.
(مسئله 138 ) گذاشتن قرآن روى عين نجس، مانند خون و مُردار، اگرچه آن عين نجس خشك باشد، حرام است; و برداشتن قرآن از روى آن واجب مى باشد.
(مسئله 139 ) نوشتن قرآن با مركب نجس، اگرچه يك حرف آن باشد، حرام است و اگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، يا به واسطه تراشيدن و مانند آن كارى كنند كه از بين برود.
(مسئله 140 ) دادن قرآن به كافر، فى حدّ نفسه مانعى ندارد.
(مسئله 141 ) اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است (مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيامبر(صلى الله عليه وآله) يا امام(عليه السلام) بر آن نوشته شده)، در مستراح بيفتد، بيرون آوردن و آب كشيدن آن هر چند با تخليه چاه ـ اگرچه خرج داشته باشد ـ ، واجب است; و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است; و نيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد تا وقتى كه يقين نكرده اند به كلّى از بين رفته، به آن مستراح نروند.
(مسئله 142 ) خوردن و آشاميدن چيز نجس، حرام است و نيز خورانيدن عين نجس به اطفال غير مميّز در صورتى كه ضرر داشته باشد، حرام است، بلكه اگر ضرر هم نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد از آن خوددارى كنند; ولى خوراندن غذاهايى كه نجس شده به طفل غير مميّز ، بنا بر اقوى حرام نيست، مگر آنكه مضر باشد.
(مسئله 143 ) فروختن و عاريه دادن چيز نجسى كه مى توان آن را آب كشيد، اگر نجس بودن آن را به طرف نگويند، اشكال ندارد; ولى چنانچه انسان بداند كه عاريه گيرنده و خريدار، آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مى كند، بايد نجاستش را به او بگويند.
(مسئله 144 ) اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مى خورد، يا با لباس نجس نماز مى خواند، لازم نيست به او بگويد.
(مسئله 145 ) اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مى شوند، با رطوبت به جاى نجس رسيده است، لازم نيست به آنان بگويد; و چنانچه او موجب اين امر شده باشد، بايد به شرطى كه در مسئله 143 گفته شد به او بگويد.
(مسئله 146 ) اگر صاحبخانه در بين غذا خوردن بفهمد كه غذا نجس است، بايد به ميهمانها بگويد، امّا اگر يكى از ميهمانها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد، ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه مى داند كه به واسطه نگفتن، خود او هم نجس مى شود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد، تا خودش نجس نشود.
(مسئله 147 ) اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود، اگر بداند كه صاحبش آن چيز را در خوردن و آشاميدن استعمال مى كند، واجب است به او بگويد.
(مسئله 148 ) بچه مميّزى كه خوب و بد را مى فهمد، و در اين گونه امور به گفته او اعتماد مى شود اگر بگويد چيزى را آب كشيدم، دوباره آب كشيدن آن لازم نيست; و اگر بگويد چيزى كه در دست اوست، نجس است، بايد از آن اجتناب كنند.



(مسئله 149 ) يازده چيز، نجاست را پاك مى كند و آنها را «مطهرات» گويند:
1. آب; 2. زمين; 3. آفتاب; 4. استحاله; 5. انقلاب 6. انتقال; 7. اسلام; 8. تبعيت; 9. برطرف شدن عين نجاست; 10. استبراى حيوان نجاستخوار; 11. غايب شدن مسلمان. و احكام اينها در مسائل آينده گفته مى شود.



(مسئله 150 ) «آب» با چهار شرط، چيز نجس را پاك مى كند:
اول، آنكه مطلق باشد; پس آب مضاف، مانند گلاب و عَرق بيد، چيز نجس را پاك نمى كند;
دوم، آنكه پاك باشد;
سوم، آنكه وقتى چيز نجس را مى شويند، آبْ مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد;
چهارم، آنكه بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد. پاك شدن چيز نجس با آب قليل، يعنى آب كمتر از كُر، شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعداً گفته مى شود.
(مسئله 151 ) ظرفى كه براى خوردن و آشاميدن مورد استفاده قرار مى گيرد اگر نجس شود با آب قليل بايد سه مرتبه شست، بلكه در كُر و جارى هم احتياط سه مرتبه است، اگرچه ارجح در كُر و جارى يك مرتبه است; ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف، آب يا چيز روان ديگرى خورده، بايد اول با خاكِ پاك، خاكْ مال كرد و بعد با آب قليل دو مرتبه بايد شست و در آب كُر و جارى نيز بنا بر احتياط مستحب دو مرتبه شست، و همچنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته، بنا بر احتياط مستحب بايد پيش از شستن، خاكْ مال كرد.
(مسئله 152 ) اگر دهانه ظرفى كه سگ ليس زده، تنگ باشد و نتوان آن را خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد مقدارى كهنه به چوبى بپيچند و به توسط آن خاك را به آن ظرف بمالند، و در غير اين صورت پاك شدن ظرف اشكال دارد.
(مسئله 153 ) ظرفى را كه خوك از آن، چيز روانى بخورد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست، و به احتياط مستحب در آب كُر و جارى نيز هفت مرتبه بايد شست، و لازم نيست آن را خاكْ مال كنند، اگرچه احتياط مستحب آن است كه خاكْ مال شود; و نيز ليسيدن خوك، ملحق است به آب خوردن آن به احتياط واجب.
(مسئله 154 ) اگر بخواهند ظرفى را كه به شراب نجس شده با آب قليل آب بكشند بايد سه مرتبه بشويند، و بهتر است هفت مرتبه شسته شود.
(مسئله 155 ) كوزه اى كه از گِل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب كُر يا جارى بگذارند به هر جاى آن كه آب برسد پاك مى شود; و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود بايد به قدرى در آب كُر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود و از آن بيرون آيد، و فرو رفتن رطوبت كافى نيست.
(مسئله 156 ) ظرف نجس را با آب قليل، به دو صورت مى توان آب كشيد: يكى آنكه سه مرتبه پُر كنند و خالى كنند; ديگر آنكه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه، آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.
(مسئله 157 ) اگر ظرف بزرگ مثل پاتيل و خُمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند، و خالى كنند پاك مى شود; همچنين است اگر سه مرتبه از بالا، آب در آن بريزند، به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد، و در هر دفعه آبى كه تهِ آن جمع مى شود بيرون آورند، و احتياط مستحب آن است كه در هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مى آورند آب بكشند.
(مسئله 158 ) اگر مِس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند، ظاهرش پاك مى شود.
(مسئله 159 ) تنورى كه به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد، پاك مى شود; و در غير بول، اگر بعد از برطرف شدن نجاست يك مرتبه به دستورى كه گفته شد آب در آن بريزند، كافى است و بهتر است كه گودالى تهِ آن بكنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاكِ پاكْ پر كنند.
(مسئله 160 ) چيز جامد نجس بعد از برطرف كردن عين نجاست، پاك مى شود; امّا فرش و لباس و مانند اينها را اگر يك مرتبه در آب كُر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، و آن را طورى فشار يا حركت دهند كه آبِ داخل آن خارج شود، پاك مى شود.
(مسئله 161 ) اگر بخواهند چيز جامدى غير از بدن و لباس را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، پاك مى شود، و فرقى نيست كه بول خشك شده باشد يا تَر باشد; و فرقى بين بول انسان و حيوانات حرام گوشت نيست; ولى بدن و لباس را بايد دوبار بشويندو در لباسوفرشومانند اينهابايد فشار دهند تا غُساله[3] آن بيرون آيد.
(مسئله 162 ) اگر چيزى به بول بچه شيرخوارى كه غذاخور نشده، نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مى شود; و در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم نيست.
(مسئله 163 ) اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده، در آب كُر يا جارى فرو برند، بعد از برطرف شدن عين نجاست، پاك مى شود و فشار دادن لازم نيست و همچنين است شستن حصير با آب قليل.
(مسئله 164 ) اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود با آب كشيدن با آب قليل و كُر و جارى، پاك مى گردد; و اگر باطن آنها نجس شود، پاك نمى گردد.
(مسئله 165 ) اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است.
(مسئله 166 ) اگر ظاهر برنج و گوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند و سه مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند، پاك مى شود و ظرف آن هم پاك مى شود; ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد، در ظرفى بگذارند و آب بكشند، بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مى ريزند، آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند تا غساله اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد.
(مسئله 167 ) لباس نجسى را كه با نيل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب كُر يا جارى فرو برند و آبْ پيش از آنكه به واسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد، اگر آبى كه موقع فشار دادن بيرون مى آيد مضاف نباشد، پاك مى شود.
(مسئله 168 ) اگر لباسى را در كُر يا جارى آب بكشند و بعد مثلاً لجن آب در آن ببينند، چنانچه بدانند كه آب به جاهاى نجس رسيده است، آن لباس پاك است.
(مسئله 169 ) اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن، خورده گِل يا مانند آن در آن ديده شود، در صورتى كه بداند خورده گِل با آب شسته شده، پاك است; ولى اگر آب نجس به باطن گِل رسيده باشد، ظاهر گِل، پاك و باطن آنها نجس است.
(مسئله 170 ) هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند، پاك نمى شود; ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد، اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند، پاك است; امّا چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذرّه هاى نجاست در آن چيز مانده، نجس است.
(مسئله 171 ) اگر نجاست بدن را در آب كُر يا جارى برطرف كنند، بدن پاك مى شود و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست.
(مسئله 172 ) غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده، اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاى نجس برسد، پاك مى شود.
(مسئله 173 ) اگر موى سر و صورت زياد باشد و با آب قليل آب بكشند، بايد فشار دهند تا غُساله آن جدا شود.
(مسئله 174 ) اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه به آن متصل است و معمولاً موقع آب كشيدن، آنجا نجس مى شود، چنانچه آبى كه براى پاك شدن محلّ نجس مى ريزند به اطراف آن جارى شود، با پاك شدن جاى نجس، پاك مى شود; همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند. پس اگر براى آب كشيدن يك انگشتِ نجس، روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشتِ نجس، تمام انگشتها پاك مى شود.
(مسئله 175 ) گوشت و دنبه اى كه نجس شده، مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مى شود; همچنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند.
(مسئله 176 ) اگر ظرف يا بدن نجس باشد و بعد به طورى چرب شود كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربى را برطرف كنند تا آب به آنها برسد.
(مسئله 177 ) چيز نجسى كه با آب پاك مى شود اگر عين نجاست در آن نيست، اگر زير شير آبى كه به كُر متصل است يك دفعه بشويند، پاك مى شود; همچنين اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير آب يا به وسيله ديگر برطرف شود، و آبى كه از آن چيز مى ريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست به خود نگرفته باشد با آن آب شير، پاك مى گردد; امّا اگر آبى كه از آن مى ريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد بايد به قدرى آب شير روى آن بريزند تا در آبى كه از آن جدا مى شود، بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد.
(مسئله 178 ) اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن برطرف كرده يا نه، آن چيز پاك است.
(مسئله 179 ) زمينى كه آب روى آن جارى نمى شود، اگر نجس شود، با آب قليل پاك نمى گردد; ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد (چون آبى كه روى آن مى ريزند از آن جدا شده و در شن و ريگ فرو مى رود) با آب قليل پاك مى شود، امّا زير ريگها نجس مى ماند.
(مسئله 180 ) زمين سنگْ فرش و آجرفرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود، اگر نجس شود، با آب قليل، پاك مى گردد، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود، و چنانچه آبى كه روى آن ريخته اند، از سوراخى بيرون رود، همه زمين پاك مى شود، و اگر بيرون نرود، بايد آب را از محلى كه جمع مى شود با وسيله اى مانند پارچه يا غير آن بيرون بريزند و بعد از بيرون ريختن آب، آن محل هم پاك مى شود.
(مسئله 181 ) اگر ظاهر سنگِ نمك و مانند آن نجس شود، با آب كمتر از كُر هم پاك مى شود.
(مسئله 182 ) اگر از شكر آب شده نجس، قند بسازند و در آب كُر يا جارى بگذارند، پاك نمى شود.



(مسئله 183 ) «زمين» اجسام جامدى كه نجاست در آنها نفوذ نمى كند را با دو شرط پاك مى كند:
اول، آنكه گِل نباشد;
دوم، آنكه اگر عينِ نجس مثل خون و بول، يا متنجّس، مثل گِلى كه نجس شده مثلاً در كف پا و تهِ كفش باشد، برطرف شود.
(مسئله 184 ) فرش و سبزه وآسفالت و زمينى كه به وسيله چوب يا موزائيك و مانند آنها فرش شده باشد، همانند زمينْ پاك كننده است.
(مسئله 185 ) لازم نيست كف پا و تهِ كفشِ نجس، تر باشد، بلكه اگر خشك هم باشد، با راه رفتن يا با ماليدن بر زمين پاك مى شود.
(مسئله 186 ) بعد از آنكه كف پا يا تهِ كفشِ نجس، با راه رفتن پاك شد، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولاً به گِل آلوده مى شود در صورت تماس با زمين يا رسيدن خاك به اطراف آن، پاك مى گردد.
(مسئله 187 ) كسى كه با دست و زانو راه مى رود، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، زمين آن را پاك مى كند; همچنين است تهِ عصا، پاى مصنوعى، نعل چارپايان، چرخ اتومبيل و درشكه و مانند اينها.
(مسئله 188 ) اگر بعد از راه رفتن يا ماليدن بر زمين ذرّه هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمى شود، در كف پا يا تهِ كفش بماند، بايد آن ذرّه ها را هم برطرف كرد، ولى باقى بودن بو و رنگ اشكال ندارد.
(مسئله 189 ) توى كفش و مقدارى از كف پا كه به زمين نمى رسد، به واسطه راه رفتن پاك نمى شود، آرى اگر قسمتى را كه به زمين نمى رسد خود شخص بر زمين بمالد كه ازاله عين نجاست از آن بشود پاك مى شود، و پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن، محلّ اشكال است، ولى اگر كف جوراب از پوست باشد، به وسيله راه رفتن پاك مى شود.



(مسئله 190 ) «آفتاب» زمين و ساختمان و چيزهايى كه مانند در و پنجره در ساختمان به كار برده شده، و همچنين ميخى را كه به ديوار كوبيده اند و چيزهاى ديگرى كه در زمين يا ساختمان ثابت هستند، گرچه جزء ساختمان حساب نشوند، با شش شرط پاك مى كند:
1. چيز نجس به گونه اى تر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد، تر شود. پس اگر خشك باشد، بايد به وسيله اى آن را تر كنند تا آفتاب آن را خشك كند;
2. اگر عين نجاست در آن چيز باشد، پيش از تابيدن آفتاب، آن را برطرف كنند;
3. چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند. پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمى شود; ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد;
4. آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند. پس اگر مثلاً چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خشك شود، پاك نمى گردد; ولى اگر باد به قدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد;
5. آفتاب، مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك مرتبه خشك كند. پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند، و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند;
6. بين ظاهر زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مى تابد با باطن آن، هوا يا جسم پاك ديگرى فاصله نباشد، و اين شرط براى پاك شدن باطن زمين است.
(مسئله 191 ) درخت و گياه به واسطه آفتاب، پاك مى شود; ولى پاك شدن حصير به واسطه آفتاب، مشكل است.
(مسئله 192)اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است; همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب، عين نجاست از آن برطرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه.
(مسئله 193 )اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفى هم كه آفتاب به آن نتابيده، پاك مى شود.



(مسئله 194 ) اگر جنس چيزِ نجس به گونه اى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد، پاك مى شود و مى گويند «استحاله» شده است; مثل آنكه چوبِ نجس بسوزد و خاكستر گردد يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود; ولى اگر جنس آن عوض نشود، مثل آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند، پاك نمى شود.
(مسئله 195)چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، مثل كوزه گِلى و مانند آن كه از گِل نجس ساخته شده يا چوب نجسى كه ذغال شده، باطنش نجس است ولى ظاهرش به واسطه ازاله عين نجاست، پاك مى شود.



(مسئله 196)اگر شراب به خودى خود يا به واسطه آنكه چيزى مثل سركه و نمك در آن ريخته اند، سركه شود، پاك مى گردد.
(مسئله 197)چنانچه شرابى را از انگور نجس و مانند آن درست كنند و سركه شود، پاك مى شود; و همچنين اگر نجاست ديگرى به شراب برسد و مستهلك شود در صورتى كه به ظرف نرسيده باشد بعد از سركه شدن، پاك مى شود.
(مسئله 198 ) اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد و سركه بريزند، ضرر ندارد; همچنين اگر پيش از آنكه خرما و كشمش و انگور سركه شود خيار و بادمجان و مانند اينها در آن بريزند، اشكال ندارد.
(مسئله 199 ) آب انگورى كه جوش آمده، پيش از آنكه ثلثان شود، يعنى دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند، نجس نيست، امّا خوردن آن حرام است و بعد از كم شدن دو قسمت خوردنش حلال است; ولى اگر ثابت شود كه مست كننده است، حرام و نجس است و فقط با سركه شدن پاك و حلال مى شود.
(مسئله 200 ) اگر مثلاً در يك خوشه غوره يك يا دو دانه انگور باشد، چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مى شود «آب غوره» بگويند و اثرى از شيرينى در آن نباشد و بجوشد، پاك و خوردن آن حلال است.
(مسئله 201 ) چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد، حرام نمى شود.



(مسئله 202 ) اگر خون بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببُرند، خون از آن جَستن مى كند، به بدن حيوانى برود كه خون جهنده ندارد و خون آن حيوان حساب شود، پاك مى گردد و اين را «انتقال» گويند. پس خونى كه زالو از بدن انسان مى مكد، چون خون زالو به آن گفته نمى شود و مى گويند خون انسان است، نجس است.
(مسئله 203 ) اگر كسى پشه اى را كه به بدنش نشسته بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مى باشد، پاك است; همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود; امّا اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد كه مى گويند خون پشه است يا خون انسان، نجس است.



(مسئله 204 ) اگر كافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ»، مسلمان مى شود و كافر معاندِ دينى، بعد از مسلمان شدن يا دست برداشتن از عناد، بدن و آب دهان و بينى و عَرَق او پاك است; ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست با رطوبت مسرى به بدن او بوده، بايد آن را برطرف كند و جاى آن را آب بكشد; امّا اگر پيش از مسلمان شدن، عين نجاست برطرف شده است و رطوبتى از آن باقى نمانده، لازم نيست جاى آن را آب بكشد.
(مسئله 205 ) اگر موقعى كه كافر معاند دينى بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد، نجس است، ولى اگر در بدن او باشد پس از مسلمان شدن، پاك است.
(مسئله 206 ) اگر كافر معاند دينى شهادتين بگويد و انسان نداند قلباً مسلمان شده يا نه، پاك است; بلكه اگر بداند قلباً مسلمان نشده، ولى اظهار خلاف نمى كند يا احكام و تكاليف دينى را كلاً ترك نمى كند، پاك است.



«تبعيت» آن است كه چيز نجسى به واسطه پاك شدن چيز نجس ديگر، پاك شود.
(مسئله 207 ) تخته يا سنگى كه روى آن ميّت را غسل مى دهند و پارچه اى كه با آن عورت ميّت را مى پوشانند و دست كسى كه او را غسل مى دهد، و همين طور كيسه و صابونى كه با آن شسته مى شود، بعد از تمام شدن غسل پاك مى شود.
(مسئله 208 ) كسى كه چيزى را با دست خود آب مى كشد، اگر دست و آن چيز با هم آب كشيده شود، بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك مى شود.
(مسئله 209 ) اگر لباس و مانند آن را با آب قليل، آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند جدا شود، آبى كه در آن مى ماند، پاك است.
(مسئله 210 ) ظرف نجس را كه با آب قليل آب مى كشند، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن، روى آن ريخته اند، قطره هاى آبى كه در آن مى ماند، پاك است.



(مسئله 211 ) اجسام جامدِ نجس كه نجاست در آنها نفوذ نمى كند، با ازاله عين نجاست پاك مى شود، و نياز به آب كشيدن و غير آن از مطهرات نيست. امّا مواردى كه در شرع راه خاصّى براى پاك كردن آنها معيّن شده مثل ظرفهايى كه براى خوردن و آشاميدن استفاده مى شود و مثل مجراى بول و ظرفى كه سگ و خوك آن را ليسيده و يا از آن ظرف آب خورده، با ازاله عين نجاست، پاك نمى شود.
(مسئله 212 ) اگر غذا لا به لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده، آن غذا پاك است. همچنين اگر خون به آن برسد، لازم نيست آن را آب بكشد.
(مسئله 213 ) جايى را كه انسان نمى داند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود لازم نيست آب بكشد، اگرچه آب كشيدن احوط است.
(مسئله 214 ) اگر گرد و خاك نجس به لباس و فرش و مانند اينها بنشيند، چنانچه هر دو خشك باشند نجس نمى شود، و اگر گرد و خاك يا لباس و مانند اينها تر باشد، بايد محلّ نشستن گرد و خاك را آب بكشند.



(مسئله 215 ) بول و غائط حيوانات حلال گوشت كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده اند وغذايشان همان عين نجاست انسان است تا نجاستخوار هستند; نجس است و اگر بخواهند پاك شوند بايد آنها را استبراء كنند، يعنى تا مدتى كه بعد از آن مدت، ديگر به آنها نجاستخوار نگويند، نگذارند نجاست بخورند; و بايد شتر نجاستخوار را چهل روز، و گاو را بيست روز، و گوسفند را ده روز و مرغابى را پنج روز، و مرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست منع كنند.



(مسئله 216 ) اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش كه در اختيار اوست، نجس شود و آن مسلمان غايب گردد، اگر عين نجاست برطرف شده باشد و يا انسان احتمال بدهد كه آن چيز را آب كشيده يا به واسطه آنكه مثلاً آن چيز در آب جارى افتاده، پاك شده است، اجتناب از آن لازم نيست.
(مسئله 217 ) اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است، بلكه اگر يك نفر مورد اطمينان و راستگو پاك شدن آن را خبر دهد، آن چيز پاك است; همچنين است اگر كسى كه چيز نجسى در اختيار اوست بگويد آن چيز پاك شده، اگر به بى مبالاتى متهم نباشد يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد، اگرچه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه.
(مسئله 218 ) كسى كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد و لباس هم در تصرّف او باشد، اگر بگويد آب كشيدم، آن لباس پاك است.
(مسئله 219 ) اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمى كند، مى تواند به گمان خود اكتفا نمايد.



(مسئله 220 ) ظرفى كه از پوست سگ يا خوك يا مُردار ساخته شده است، خوردن و آشاميدن از آن ظرف كه باعث نجس شدن آن چيز شود، حرام است; همچنين نبايد آن ظرف را در وضو و غسل و كارهايى كه لازم است با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند.
(مسئله 221 ) خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها، حرام است; ولى استعمال آنها در زينت اتاق و نگاه داشتن حرام نيست.
(مسئله 222 ) ساختن ظرف طلا و نقره و مزدى كه براى آن مى گيرند، حرام نيست.
(مسئله 223 ) خريد و فروش ظرف طلا و نقره و پول و عوضى هم كه فروشنده مى گيرد، حرام نيست.
(مسئله 224 ) گيره استكان كه از طلا يا نقره مى سازند، اگر بعد از برداشتن استكان، ظرف به آن گفته شود، استعمال آنْ چه به تنهايى و چه با استكان، حرام است و اگر ظرف به آن گفته نشود، استعمال آن مانعى ندارد.
(مسئله 225 ) استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا آب نقره داده اند، اشكال ندارد.
(مسئله 226 ) اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز به قدرى زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند، استعمال آن مانعى ندارد.
(مسئله 227 ) اگر انسان غذايى را كه در ظرف طلا يا نقره است در ظرف ديگر بريزد، اين استعمال جايز است; و اگر بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد و خالى كردن ظرف براى آن باشد كه غذا خوردن از ظرف طلا يا نقره جايز نيست، خوردن و آشاميدن نيز جايز است.
(مسئله 228 ) استعمال بادگير قليان و غلاف شمشير و كارد و قاب قرآن، اگر از طلا يا نقره باشد، اشكال ندارد و همچنين است عطردان و سرمه دان و مثل اينها.
(مسئله 229 ) استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى، اشكال ندارد; و براى وضو و غسل هم در حال تقيّه مى توان ظرف طلا و نقره را استعمال كرد، بلكه گاهى واجب است.
(مسئله 230 ) استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر، اشكال ندارد.



(مسئله 231 ) در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند.
(مسئله 232 ) درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى (جايى كه موى سر بيرون مى آيد) تا آخر چانه شست و پهناى آن، به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مى گيرد، بايد شسته شود، و اگر كسى مختصرى از اين مقدار را نشويد، وضويش باطل است و براى آنكه يقين كند اين مقدار كاملاً شسته شده، بايد كمى اطراف آن را هم بشويد.
(مسئله 233 ) اگر صورت يا دست كسى كوچك تر يا بزرگتر از معمول باشد، بايد ملاحظه كند كه بقيّه مردم تا كجاى صورت خود را مى شويند، او هم تا همان جا را بشويد، و اگر دست و صورتش هر دو بر خلاف معمول باشد ولى با هم متناسب باشند، لازم نيست ملاحظه معمول را بكند بلكه به دستورى كه در مسئله قبل گفته شد، وضو بگيرد; همچنين اگر در پيشانى او مو روئيده يا جلوى سرش مو ندارد، بايد به اندازه معمول پيشانى را بشويد.
(مسئله 234 ) اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست كه نمى گذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست، برطرف نمايد.
(مسئله 235 ) اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند، و اگر پيدا نباشد شستن مو، كافى است و رساندن آب به زير آن لازم نيست.
(مسئله 236 ) اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيداست يا نه، بنا بر احتياط واجب بايد مو را بشويد و آب را به پوست هم برساند.
(مسئله 237 ) شستن توى بينى و مقدارى از لب و چشم، كه در وقت بستن ديده نمى شود، واجب نيست; ولى براى آنكه يقين كند از جاهايى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويد و كسى كه نمى دانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر نداند در وضوهايى كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه، نمازهايى كه خوانده صحيح است.
(مسئله 238 ) صورت را بايد بنا بر احتياط واجب، از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد، بنا بر احتياط واجب، وضويش باطل است، و دستها را بايد از مرفق به طرف سر انگشتان بشويد.
(مسئله 239 ) اگر دست را تَر كند و به صورت و دستها بكشد، چنانچه ترى دست به قدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود، كافى است.
(مسئله 240 ) بعد از شستن صورت بايد دست راست، و بعد از آن، دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد.
(مسئله 241 ) براى آنكه يقين كند آرنج را كاملاً شسته، بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.
(مسئله 242 ) كسى كه پيش از شستن صورت، دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو بايد تا سر انگشتان را بشويد و اگر فقط تا مچ را بشويد، وضوى او باطل است.
(مسئله 243 ) در وضو، شستن صورت و دستها، مرتبه اول واجب و مرتبه دوم جايز و مرتبه سوم و بيشتر از آن، حرام است; و اگر با يك مشت آب، تمام عضو شسته شود و به قصد وضو بريزد يك مرتبه حساب مى شود، چه قصد بكند يك مرتبه را يا قصد نكند.
(مسئله 244 ) بعد از شستن هر دو دست، بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده، مسح كند، و لازم نيست با دست راست باشد يا از بالا به پايين مسح كند; گرچه رعايت احتياط نسبت به هر دو حكم و مراعات مسح با دست راست و از بالا به پايين، مطلوب است.
(مسئله 245 ) يك قسمت از چهار قسمت سر (كه مقابل پيشانى است) جاى مسح است، و هر جاى اين قسمت، به هر اندازه كه مسح شود، كافى است; اگرچه احتياط مستحب آن است كه از درازا به اندازه درازاى يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته، مسح شود.
(مسئله 246 ) لازم نيست كه مسح سر بر پوست آن باشد، بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است; ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلاً شانه كند به صورتش مى ريزد يا به جاهاى ديگر سر مى رسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را بازكرده، پوست سر را مسح كند; و اگر موهايى را كه به صورت مى ريزد، يا به جاهاى ديگر سر مى رسد، جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح كند، بنا بر احتياط واجب، باطل است; و اگر بر موى جاهاى ديگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند، باطل است.
(مسئله 247 ) بعد از مسح سر بايد با تَرى آب وضو كه در دست مانده، روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا، مسح كند.
(مسئله 248 ) پهناى مسح پا به هر اندازه باشد، كافى است، ولى بهتر، بلكه احوط آن است كه با تمام كف دست، روى پا را مسح كند.
(مسئله 249 ) اگر در مسح پا همه دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد، صحيح است.
(مسئله 250 ) در مسح سر و روى پاها بايد دست روى آنها كشيده شود، و اگر دست را نگه دارد و سر يا پا را به آن بكشد، وضويش باطل است; ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد، سر يا پا مختصرى حركت كند، اشكال ندارد.
(مسئله 251 ) جاى مسح بايد خشك باشد، و اگر به قدرى تر باشد، كه رطوبت كف دست بر آن اثر نكند، مسح باطل است; ولى اگر ترى آن به قدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مى شود، بگويند فقط از ترى كف دست است، اشكال ندارد.
(مسئله 252 ) اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد، نمى تواند دست را با آب خارج، تَر كند، بلكه بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد.
(مسئله 253 ) اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد، مى تواند سر را با همان رطوبت مسح كند، و براى مسح پاها از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد.
(مسئله 254 ) مسح كردن از روى جوراب و كفش، باطل است; ولى اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها، اشكال ندارد; و اگر روى كفش نجس باشد بايد چيز پاكى بر آن بيندازد و بر آن چيز مسح كند.
(مسئله 255 ) اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح، آن را آب بكشد، بايد تيمّم نمايد.



(مسئله 256 ) «وضوى ارتماسى» آن است كه انسان، صورت و دستها را به قصد وضو، با مراعات شستن از بالا به پايين در آب فرو برد و بعد از آن سر و پاها را مسح نمايد.
(مسئله 257 ) در وضوى ارتماسى نيز بايد صورت و دستها از بالا به پايين شسته شود. پس اگر وقتى كه صورت و دستها را در آب فرو مى برد، قصد وضو كند بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد.
(مسئله 258 ) اگر وضوى بعضى از اعضا را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى انجام دهد، اشكالى ندارد.



(مسئله 259 ) كسى كه وضو مى گيرد، مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مى افتد بگويد: «بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ الَّذِى جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً وَ لَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً»; و موقعى كه پيش از وضو، دست خود را مى شويد بگويد: «اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنَ التَّوّابِينَ واَجْعَلْنِي مِنَ الْمُتَطَهِّرينَ»; و در وقت مضمضه كردن، يعنى آب در دهان گرداندن بگويد: «اَللّهُمَّ لَقّنِي حُجَّتي يَوْمَ أَلْقاك وَأَطْلِقْ لِسانى بِذِكْرِكَ»; و در وقت استنشاق، يعنى آب در بينى كردن بگويد: «اَللّهُمَّ لاتُحَرِّمْ عَلَىَّ ريحَ الْجَنَّةِ وَاجْعَلْنِي مِمَّنْ يَشَمُّ رِيْحَهَا وَ رَوْحَهَا وَ طِيبَها»; و موقع شستن صورت بگويد: «اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهِي يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الْوَجُوهُ وَ لا تُسَوِّدْ وَجْهِي يَوْمَ تَبْيَضُّ فِيهِ الْوُجُوهُ»; و در وقت شستن دست راست بگويد: «اَللّهُمَّ اَعْطِنى كِتابي بِيَمِيني وَالْخُلْدَ في الْجِنَانِ بِيَسارىِّ وَ حاسِبْني حِسَاباً يَسِيراً»; و موقع شستن دست چپ بگويد: «اَللّهُمَّ لاتُعْطِنِي كِتابِي بِشِمِالي وَ لا مِنْ وَراءِ ظَهْرِي وَ لا تَجْعَلْهَا مَغْلُولَةً اِلى عُنُقي وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النّيرانِ»; و موقعى كه سر را مسح مى كند بگويد: «اَللّهُمَّ غَشِّني بِرَحْمَتِكَ وَ بَرَكاتِكَ و عَفْوِكَ»; و در وقت مسح پاها بگويد: «اَللَّهُمَّ ثَبِّتْنِي عَلىِ الصِّراطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الاَقْدامُ وَاجْعَلْ سَعْيي في ما يُرْضِيكَ عَنّى يَاذا الْجَلالِ وَالاِْكْرَامِ».



شرايط صحيح بودن وضو چند چيز است:
شرط اول، آنكه آب وضو پاك باشد;
شرط دوم، آنكه مطلق باشد;
(مسئله 260 ) وضو با آب نجس باطل است، اگرچه انسان نجس بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد، و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.
(مسئله 261 ) وضو گرفتن با آب مضاف باطل است، ليكن اگر مضاف بودن آن را نمى دانسته يا فراموش كرده و وضو گرفته است، وضويش صحيح است، گرچه احتياط بيشتر در اعاده وضوست.
(مسئله 262 ) اگر غير از آب گِل آلود مضاف، آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، بايد تيمّم كند، و اگر وقت دارد بايد صبر كند تا آب صاف شود و وضو بگيرد.
شرط سوم، آنكه آب وضو مباح باشد; همچنين بنا بر احتياط بايد مكان و فضايى كه در آن وضو مى گيرد، مباح باشد، اگرچه اباحه آنها لازم نيست;
(مسئله 263 ) وضو با آب غصبى و با آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه، حرام و باطل است; ولى اگر قبلاً راضى بوده و انسان نمى داند كه از رضايتش برگشته يا نه، وضو صحيح است; همچنين اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بريزد، وضوى او صحيح است.
(مسئله 264 ) وضو گرفتن از حوض مدرسه اى كه انسان نمى داند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتى كه معمولاً مردم از آن آب وضو بگيرند، اشكال ندارد.
(مسئله 265 ) كسى كه نمى خواهد در مسجدى نماز بخواند، اگر نداند وضوخانه يا حوض آن را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى كسانى كه در آنجا نماز مى خوانند، نمى تواند از آن آب وضو بگيرد; ولى اگر معمولاً كسانى هم كه نمى خواهند در آنجا نماز بخوانند، از آن آب وضو مى گيرند، او هم مى تواند وضو بگيرد.
(مسئله 266 ) وضو گرفتن از حوض تيمچه ها و مسافرخانه ها و مانند اينها براى كسانى كه ساكن آن مكانها نيستند، در صورتى صحيح است كه معمولاً كسانى هم كه ساكن آنجا نيستند، با آن آب وضو بگيرند.
(مسئله 267 ) وضو گرفتن در نهرها اگرچه انسان نداند كه صاحب آنها راضى است، اشكال ندارد، هر چند در بين صاحبان، صغير يا ديوانه هم باشد; ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند، احتياط واجب آن است كه با آن آب وضو نگيرند.
(مسئله 268 ) اگر فراموش كند كه آب، غصبى است و با آن وضو بگيرد، صحيح است.
(مسئله 269 ) اگر آب وضو در ظرف غصبى و يا ظرف طلا و نقره است و غير از آن، آب ديگرى ندارد، بنا بر احتياط مستحب بايد تيمّم كند، ولى اگر وضو گرفت معصيت كرده، ولى وضوى او باطل نيست، هر چند احتياط مستحب در اعاده آن است.
(مسئله 270 ) اگر در حوضى كه مثلاً يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است وضو بگيرد، صحيح است; ولى اگر وضوى او تصرّف در غصب حساب شود، گناهكار است.
(مسئله 271 ) اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه قبلاً قبرستان بوده، حوض يا نهرى بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده اند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد.
شرط چهارم ، آنكه اعضاى وضو موقع شستن و مسح كردن، پاك باشد;
(مسئله 272 ) اگر پيش از تمام شدن وضو، جايى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو باطل نمى باشد.
(مسئله 273 ) اگر غير از اعضاى وضو جايى از بدن نجس باشد، وضو صحيح است; ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، اولى آن است كه اول آن را تطهير كند، بعد وضو بگيرد.
(مسئله 274 ) اگر يكى از اعضاى وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه، وضويش محكوم به صحّت است، ولى جايى را كه نجس بوده، بايد آب بكشد.
(مسئله 275 ) اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمى آيد، و آب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب كُر يا جارى فرو برد و قدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، و بعد به دستورى كه گفته شد وضوى ارتماسى بگيرد.
شرط پنجم، آنكه وقت براى وضو گرفتن و نماز خواندن كافى باشد;
(مسئله 276 ) هرگاه وقت به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمّم كند; ولى اگر براى وضو و تيمّم يك اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد.
(مسئله 277 ) كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمّم كند، اگر وضو براى اين نماز بگيرد باطل است، ولى اگر براى كار ديگرى وضو بگيرد، صحيح است.
شرط ششم، آنكه به قصد قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند، وضو گرفته شود، و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى باشد، باطل است;
(مسئله 278 ) لازم نيست نيّت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند چون نيّت، همان داعى انجام كار قربةً الى الله است; ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مى گيرد، به طورى كه اگر از او بپرسند چه مى كنى، بگويد وضو مى گيرم.
شرط هفتم، آنكه وضو را به ترتيبى كه گفته شد، به جا آورده شود; يعنى شخص اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن، سر و بعد پاها را مسح نمايد، و بنا بر احتياط واجب، نبايد پاى چپ را پيش از پاى راست مسح كند، ليكن اگر هر دو پا با هم مسح شوند، مانعى ندارد، و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد، باطل است;
شرط هشتم، آنكه فرد كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد، به نحوى كه عضو بعدى، قبل از خشك شدن اعضاى قبلى شسته يا مسح شود;
(مسئله 279 ) اگر بين كارهاى وضو عرفاً به قدرى فاصله شود كه وقتى مى خواهد جايى را بشويد يا مسح كند، رطوبت جاهايى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد، وضو باطل است; و اگر فقط رطوبت جايى كه جلوتر از محلّى است كه مى خواهد بشويد يا مسح كند،خشك شده باشد، مثلاً موقعى كه مى خواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد، وضو صحيح است.
(مسئله 280 ) اگر كسى كارهاى وضو را پشت سر هم به جا آورد، ولى به واسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبت خشك شود، وضويش صحيح است.
(مسئله 281 ) راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد. پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد، سر و پاها را مسح كند، وضوى او صحيح است.
شرط نهم، آنكه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد، و اگر ديگرى او را وضو دهد، يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، به نحوى كه دو نفرى با هم دست بكشند و مسح كنند، وضو باطل است; امّا دادن ظرف آب يا گرفتن شيلنگ، بلكه حتّى ريختن آب هم روى دست وضو گيرنده، با فرض اينكه خود شخص مى شويد و دست مى كشد، مبطل نيست و اعانتى كه وضو را باطل مى كند، اعانت در خود وضوست، به گونه اى كه گفته شود ديگرى او را وضو داد;
(مسئله 282 ) كسى كه نمى تواند وضو بگيرد بايد نايب بگيرد كه او را وضو دهد، و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتى كه بتواند بايد بدهد; ولى بايد خود او نيّت وضو كند و با دست خود مسح نمايد و اگر نمى تواند بايد نايبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست بايد از اعضاى وضوى او رطوبت بگيرند و با آن رطوبت، سر و پاهاى او را مسح كنند.
(مسئله 283 ) هر كدام از كارهاى وضو را كه مى تواند به تنهايى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد.
شرط دهم، آنكه در اعضاى وضو، مانعى از رسيدن آب