(مسئله 381 ) در استحاضه قليله، زن بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد و ظاهر فَرْج را هم اگر خون به آن رسيده، آب بكشد و پنبه را عوض كند يا آب بكشد.
(مسئله 382 ) اگر زنى پيش از نماز يا در بين نماز، خون ِ استحاضه متوسطه ببيند، بايد براى آن نماز غسل كند و غسل از وضو كفايت مى كند و براى بقيّه نمازهاى آن روز، غسل لازم نيست، ولى بايد براى هر نماز دستمال را عوض نموده يا آب بكشد و همچنين ظاهر فَرْج را تطهير نمايد.
(مسئله 383 ) در استحاضه كثيره، علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسئله قبل گفته شد، مستحاضه بايد يك غسل براى نماز ظهر و عصر، و يكى براى نماز مغرب و عشا به جا آورد و بين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد، و اگر فاصله بيندازد، بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب و عشا فاصله بيندازد، بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد و غسل از وضو كفايت مى كند.
(مسئله 384 ) اگرخون استحاضه،پيش ازوقت نماز نيز بيايدـ اگرچه زن براى آن خون، غسل را انجام داده باشد ـ بنا بر احتياط واجب، بايد در موقع نماز غسل را به جا آورد.
(مسئله 385 ) اگر استحاضه قليله زن، بعد از نماز صبح، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند; و اگر بعد از نماز ظهر و عصر، متوسطه شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.
(مسئله 386 ) اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن، بعد از نماز صبح كثيره شود، بايد براى نماز ظهر و عصر يك غسل، و براى نماز مغرب و عشا غسل ديگرى به جا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.
(مسئله 387 ) مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز، براى نماز غسل كند، غسل او باطل است، بلكه اگر نزديك اذان صبح براى نماز شب غسل كند و نماز شب را بخواند، احتياط واجب آن است كه بعد از داخل شدن صبح، دوباره غسل را به جا آورد.
(مسئله 388 ) در استحاضه قليله، زن بايد براى هر نمازى، چه واجب باشد و چه مستحب، وضو بگيرد; همچنين اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند، يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است، دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد; ولى براى خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهّد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فوراً به جا آورد، لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد.
(مسئله 389 ) زن مستحاضه بعد از آنكه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مى خواند، بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعد لازم نيست.
(مسئله 390 ) اگر زن نداند استحاضه او چه قِسم است، موقعى كه مى خواهد نماز بخواند، بنا بر احتياط واجب، مقدارى پنبه داخل فَرْج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد، و بعد از آنكه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قِسم است، كارهايى را كه براى آن قِسم دستور داده شده انجام دهد; ولى اگر بداند تا وقتى كه مى خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمى كند، پيش از داخل شدن وقت هم مى تواند خود را وارسى نمايد.
(مسئله 391 ) زن مستحاضه اگر پيش از آنكه خود را وارسى كند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل كرده، مثلاً استحاضه اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است; و اگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه اش نبوده، مثل آنكه استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله عمل كرده، نماز او باطل است.
(مسئله 392 ) زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد، بايد به آنچه مسلّماً وظيفه اوست عمل كند. مثلاً اگر نمى داند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد، و اگر نمى داند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد; ولى اگر بداند قبلاً كدام يك از آن سه قِسم بوده، بايد به وظيفه همان قِسم عمل نمايد.
(مسئله 393 ) اگر خون استحاضه در باطن باشد و بيرون نيايد، وضو و غسل باطل نمى شود، و اگر بيرون بيايد، هر چند كم باشد، وضو و غسل را به تفصيلى كه گذشت، باطل مى كند.
(مسئله 394 ) زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى كند و خون نبيند، اگرچه بداند دوباره خون مى آيد، با وضويى كه دارد، مى تواند نماز بخواند.
(مسئله 395 ) زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده و تا بعد از نماز هم خون در داخل فَرْج نيست و بيرون نمى آيد، مى تواند خواندن نماز را تأخير بيندازد.
(مسئله 396 ) اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز، به كلّى پاك مى شود، يا به اندازه خواندن نماز، خونْ بند مى آيد، بنا بر احتياط واجب، بايد صبر كند و نماز را در وقتى كه پاك است، بخواند.
(مسئله 397 ) اگر بعد از وضو در استحاضه قليله و يا متوسطه و يا غسل در استحاضه كثيره، در ظاهر خون قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، به مقدارى كه بتواند در آخر وقت وضو و يا غسل و نماز را به جا آورد، به كلّى پاك مى شود، بايد نماز را تأخير بيندازد و موقعى كه به كلّى پاك شد، دوباره وضو و يا غسل را به جا آورد و نماز را بخواند; و اگر وقت براى نماز خواندن تنگ باشد، لازم نيست وضو و يا غسل را دوباره به جا آورد، بلكه با وضو و يا غسلى كه دارد، مى تواند نماز بخواند.
(مسئله 398 ) مستحاضه كثيره و متوسطه، وقتى به كلّى از خون پاك شد بايد غسل كند; ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز قبلى مشغول غسل شده ديگر خون نيامده، لازم نيست دوباره غسل نمايد.
(مسئله 399 ) مستحاضه قليله بعد از وضو، و مستحاضه كثيره بعد از غسل و متوسطه بعد از غسل براى اولين نماز و بعد از وضو براى نمازهاى بعدى، بنا بر احتياط واجب بايد فوراً مشغول نماز شود; ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز، اشكال ندارد، و در نماز هم مى تواند كارهاى مستحب مثل قنوت و غير آن را به جا آورد.
(مسئله 400 ) زن مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد دوباره غسل كند و بلافاصله مشغول نماز شود; ولى اگر خون در داخل فضاى فَرْج نيايد، غسل لازم نيست.
(مسئله 401 ) اگر خون استحاضه زن جريان داشته باشد و قطع نشود، چنانچه براى او ضرر نداشته باشد، بايد پيش از غسل و بعد از آن، به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند; ولى اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از غسل، از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد، و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره غسل كند و اگر نماز هم خوانده، بايد دوباره بخواند.
(مسئله 402 ) اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است; ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود، چنانچه مشغول غسل ترتيبى (يا ارتماسى) بوده، واجب است كه همان را از سر بگيرد.
(مسئله 403 ) احتياط مستحب آن است كه، زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است، به مقدارى كه مى تواند، از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند.
(مسئله 404 ) روزه زن مستحاضه اى كه غسل بر او واجب است، در صورتى صحيح است كه در روز، غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است، انجام دهد; و نيز بنا بر احتياط واجب، بايد غسل نماز مغرب و عشاى شبى كه مى خواهد فرداى آن را روزه بگيرد، به جا آورد; ولى اگر براى نماز مغرب و عشا غسل نكند و براى خواندن نماز شب پيش از اذان صبح غسل نمايد، و در روز هم غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است به جا آورد، روزه او صحيح است.
(مسئله 405 ) اگر زنى بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند، روزه او صحيح است.
(مسئله 406 ) اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد; و اگر استحاضه متوسطه، كثيره شود، بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد، و چنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد، بايد دوباره براى كثيره غسل كند.
(مسئله 407 ) اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن، كثيره شود، بايد نماز را بشكند و براى استحاضه كثيره، غسل كند و كارهاى ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند; و اگر براى غسل وقت ندارد، بايد بدل از غسل تيمّم كند، ولى اگر براى تيمّم هم وقت ندارد، نمى تواند نماز را بشكند و بايد نماز را تمام كند و بنا بر احتياط واجب، قضا نمايد; همچنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود.
(مسئله 408 ) اگر در بين نماز، خون قطع شود و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه خون قطع شده بوده، نمازش صحيح است، گرچه احتياط مستحبّ است وضو (در قليله و متوسطه) و غسل (در متوسطه و كثيره) و نماز را دوباره به جا آورد.
(مسئله 409 ) اگر استحاضه كثيره زن، متوسطه شود، بايد براى نماز اول، عمل كثيره و براى نمازهاى بعد، عمل متوسطه را به جا آورد; مثلاً اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهرْ غسل كند و براى نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگيرد; ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براى نماز عصر غسل نمايد، و اگر براى نماز عصر هم غسل نكند، بايد براى نماز مغرب غسل كند، و اگر براى آن هم غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد، بايد براى عشا غسل نمايد.
(مسئله 410 ) اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد، بايد براى هر نماز يك غسل به جا آورد; ولى اگر بعد از غسل و پيش از نماز قطع شود، چنانچه وقت تنگ باشد كه نتواند غسل كند و نماز را در وقت بخواند، با همان غسل مى تواند نماز را بخواند.
(مسئله 411 ) اگر استحاضه كثيره، قليله شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعد عمل قليله را انجام دهد، و نيز اگر استحاضه متوسطه، قليله شود، بايد براى نماز اول، عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد، عمل قليله را به جا آورد.
(مسئله 412 ) اگر مستحاضه يكى از كارهايى را كه بر او واجب است، حتّى عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است.
(مسئله 413 ) مستحاضه قليله اگر بخواهد غير از نماز، كارى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است، مثلاً بخواهد جايى از بدن خود را به خطّ قرآن برساند، بايد وضو بگيرد، و بنا بر احتياط واجب، وضويى كه براى نماز گرفته، كافى نيست.
(مسئله 414 ) براى زن مستحاضه متوسطه و كثيره، رفتن به مسجد الحرام و مسجدالنبى و توقّف در مساجد ديگر و خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد، و همچنين نزديكى شوهر با او در صورتى حلال است كه غسل كند، اگرچه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است، مثل عوض كردن پنبه و دستمال، انجام نداده باشد.
(مسئله 415 ) اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جايى از بدن خود را به خطّ قرآن برساند، بايد غسل كند.
(مسئله 416 ) نماز آيات بر مستحاضه واجب است و بايد براى نماز آيات هم، كارهايى را كه براى نماز يوميه گفته شد، انجام دهد.
(مسئله 417 ) هرگاه در وقت نماز يوميه، نماز آيات بر مستحاضه واجب شود، اگرچه بخواهد هر دو را پشت سر هم به جا آورد، بايد براى نماز آيات هم، تمام كارهايى را كه براى نماز يوميه او واجب است، انجام دهد، و نبايد هر دو را با يك غسل و يا وضو به جا آورد، بلكه براى هر كدام، يك غسل و يا وضو به جا آورد.
(مسئله 418 ) اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براى هر نماز، كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است، به جا آورد.
(مسئله 419 ) اگر زن بداند خونى كه از او خارج مى شود، خون زخم نيست و شرعاً حكم حيض و نفاس را ندارد، بنا بر احتياط واجب، بايد به دستور استحاضه عمل كند; بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد.



«حيض» خونى است كه غالباً در هر ماه چند روزى از رَحِم زنها خارج مى شود و زن را در موقع ديدن خون حيض «حائض» مى گويند.
(مسئله 420 ) خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم و رنگ آن سرخ ِ مايل به سياهى يا سرخ است و با فشار و كمى سوزش بيرون مى آيد.
(مسئله 421 ) زنها چه سيّده و چه غير سيّده باشند بعد از گذشت پنجاه سال قمرى اگر خون حيض نبينند و عادت ماهانه آنها كلاً قطع شود يا خونى كه مى بينند شك داشته باشند كه حيض است يا غير آن، يائسه مى باشند، يعنى خونى كه مى بينند محكوم به حيض نيست; ولى اگر خونى كه مى بينند يقين داشته باشند كه همان خون عادت قبل از پنجاه سالگى است تا هر زمانى كه يقين دارند همان خون است، يائسه نشده اند و بايد به وظيفه حائض عمل كنند.
(مسئله 422 ) خونى كه دختر پيش از تمام شدن نُه سال مى بيند، حيض نيست.
(مسئله 423 ) زن حامله و زنى كه بچه شير مى دهد، ممكن است حيض ببيند.
(مسئله 424 ) دخترى كه نمى داند سيزده سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند كه نشانه هاى حيض را نداشته باشد، حيض نيست و اگر نشانه هاى حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودنش پيدا كند، حيض است و معلوم مى شود كه بالغه شده است.
(مسئله 425 ) زنى كه شك دارد پنجاه سال او تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه خون حيض است.
(مسئله 426 ) مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمى شود و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست.
(مسئله 427 ) سه روز اول حيض بايد پشت سر هم باشد. پس اگر مثلاً دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند، حيض نيست.
(مسئله 428 ) لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فَرْج خون باشد، كافى است، و چنانچه در بين سه روز، مختصرى پاك شود و مدت پاك شدن به قدرى كم باشد كه بگويند در تمام سه روز در فَرْج خون بوده، باز هم حيض است.
(مسئله 429 ) لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند، ولى بايد در شب دوم و سوم، خون قطع نشود. پس اگر از طلوع خورشيد روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد، يا در وسط روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است.
(مسئله 430 ) اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند و پاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند و روزهايى كه خون ديده و در وسط پاك بوده، روى هم از ده روز بيشتر نشود، روزهايى هم كه در وسط پاك بوده، حيض است.
(مسئله 431 ) اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دُمَل است يا خون حيض، چنانچه نداند دُمَل در طرف چپ است يا طرف راست، در صورت امكان، مقدارى پنبه داخل فَرْج كند و بيرون آورد. پس اگر خون از طرف چپ بيرون آيد، خون حيض است و اگر از طرف راست بيرون آيد خون دُمَل است، و اگر ممكن نباشد كه وارسى كند در صورتى كه مى داند خون سابق حيض بوده، حيض قرار دهد، و اگر دُمَل بوده، خون دُمَل قرار دهد، و اگر نمى داند خون حيض بوده يا دُمَل، بايد همه چيزهايى را كه بر حائض حرام است، ترك كند و همه عبادتهايى را كه زن غير حائض انجام مى دهد، به جا آورد.
(مسئله 432 ) اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون حيض است يا زخم، اگر قبلاً حيض بوده، حيض و اگر پاك بوده، پاك قرار دهد، و چنانچه نمى داند پاك بوده يا حيض، همه چيزهايى را كه بر حائض حرام است، ترك كند و همه عبادتهايى كه زن غير حائض انجام مى دهد، به جا آورد.
(مسئله 433 ) اگر در غير ايام عادت خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا استحاضه، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد.
(مسئله 434 ) اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند; يعنى مقدارى پنبه داخل فَرْج نمايد و كمى صبر كند و بعد بيرون آورد. پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده، حيض است.
(مسئله 435 ) اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون ببيند، خون دوم حيض است، و خون اول اگرچه در روزهاى عادتش باشد، حيض نيست.



(مسئله 436 ) چند چيز بر حائض حرام است:
1. عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمّم به جا آورده شود; ولى به جا آوردن عبادتهايى كه وضو و غسل و تيمّم براى آنها لازم نيست، مانند نماز ميّت، مانعى ندارد;
2. تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد;
3. جماع در فَرْج و دُبُر، كه بر مرد و زن حرام است، گرچه به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد; بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند.
(مسئله 437 ) جماع در روزهايى هم كه حيض زن قطعى نيست، ولى شرعاً بايد براى خود حيض قرار دهد، حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مى بيند و بايد به دستورى كه بعداً گفته مى شود، روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمى تواند در آن روزها با او نزديكى نمايد.
(مسئله 438 ) اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن، با زن خود در قُبُل جماع كند، بنا بر احتياط مستحب، هيجده نخود طلا كفّاره به فقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند، نُه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند، چهار نخود و نيم بدهد. مثلاً زنى كه شش روز خون حيض مى بيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند، هيجده نخود طلا بدهد، و در شب يا روز سوم و چهارم، نُه نخود، و در شب يا روز پنجم و ششم، چهار نخود و نيم طلا، كفّاره بدهد.
(مسئله 439 ) وطى در دُبُر زن حائض، بنا بر احتياط مستحب كفّاره دارد.
(مسئله 440 ) لازم نيست طلاى كفّاره را از طلاى سكّه دار بدهد، ولى اگر بخواهد قيمت آن را بدهد، بايد قيمت سكّه دار بدهد.
(مسئله 441 ) اگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده با وقتى كه مى خواهد به فقير بدهد، تفاوت كرده باشد، بايد قيمت وقتى را كه مى خواهد به فقير بدهد، حساب كند.
(مسئله 442 ) اگر كسى هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، احتياط مستحب آن است كه هر سه كفّاره را كه روى هم سى و يك نخود و نيم مى شود، بدهد.
(مسئله 443 ) اگر انسان بعد از آنكه در حال حيض جماع كرده و كفّاره آن را داده دوباره جماع كند، احتياط مستحب آن است كه بازهم كفّاره بدهد.
(مسئله 444 ) اگر مرد با زن حائض چند مرتبه جماع كند و در بين آنها كفّاره ندهد، احتياط مستحب آن است كه براى هر جماع، يك كفّاره بدهد.
(مسئله 445 ) اگر مرد در حال جماع بفهمد، زن حائض شده، بايد فوراً از او جدا شود، و اگر جدا نشود، بنا بر احتياط مستحب بايد كفّاره بدهد.
(مسئله 446 ) اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمى به گمان اينكه همسر خود اوست، جماع نمايد، احتياط مستحب آن است كه كفّاره بدهد.
(مسئله 447 ) كسى كه نمى تواند كفّاره بدهد، بهتر آن است كه صدقه اى به فقير بدهد، و اگر نمى تواند، بنا بر احتياط مستحب استغفار كند، و هر وقت توانست، بنا بر احتياط مستحب كفّاره را بدهد.
(مسئله 448 ) طلاق دادن زن در حال حيض ـ به طورى كه در احكام طلاق گفته مى شود ـ باطل است.
(مسئله 449 ) اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاك شده ام، بايد حرف او را قبول كرد.
(مسئله 450 ) اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است.
(مسئله 451 ) اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است; ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده، نمازى كه خوانده، باطل است.
(مسئله 452 ) بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد، واجب است براى نماز و عبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمّم به جا آورده شود، غسل كند و دستورآن مثل غسل جنابت است و از وضو كفايت مى كند.
(مسئله 453 ) بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد، اگرچه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است و شوهرش هم مى تواند با او جماع كند; ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل، از جماع با او خوددارى نمايد. امّا كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده، مانند توقّف در مسجد و مسّ خطّ قرآن، تا غسل نكند بر او حلال نمى شود.
(مسئله 454 ) نمازهاى يوميه اى كه زن در حال حيض نخوانده، قضا ندارد; ولى روزه هاى واجب را بايد قضا نمايد.
(مسئله 455 ) هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، حائض مى شود، بايد فوراً نماز بخواند.
(مسئله 456 ) اگر زن نماز را تأخير بيندازد و از اول وقت به اندازه انجام واجبات يك نماز و مستحبّات (به مقدار متعارف) بگذرد و حائض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است ولى در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاى ديگر، بايد ملاحظه حال خود را بكند. مثلاً زنى كه مسافر نيست، اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مى شود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز، به دستورى كه گفته شد، از اول ظهر بگذرد و حائض شود، و براى كسى كه مسافر است، گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت، كافى است و نيز بايد ملاحظه تهيّه شرايطى را كه دارا نيست، بنمايد. پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات و خواندن يك نماز بگذرد و حائض شود، قضا واجب است، وگرنه واجب نيست.
(مسئله 457 ) اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه غسل و مقدمات ديگر نماز، مانند تهيّه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت، وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند، بايد قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 458 ) اگر حائض به اندازه غسل وقت ندارد، ولى مى تواند با تيمّم، نماز را در وقت بخواند، آن نماز بر او واجب نيست; امّا اگر گذشته از تنگى وقت، تكليفش تيمّم است، مثل آنكه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمّم كند و آن نماز را بخواند.
(مسئله 459 ) اگر حائض بعد از پاك شدن شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند.
(مسئله 460 ) اگر به خيال اينكه به اندازه تهيّه مقدمات نماز و خواندن يك ركعت وقت ندارد، نماز نخواند و بعد بفهمد كه وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را به جا آورد.
(مسئله 461 ) مستحبّ است حائض، در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد، و اگر نمى تواند وضو بگيرد، تيمّم نمايد و رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود.
(مسئله 462 ) خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايى از بدن به حاشيه و بين خطهاى قرآن و نيز خضاب كردن به حنا و مانند آن، براى حائض مكروه است.



(مسئله 463 ) زنهاى حائض شش دسته اند:
1. صاحب عادت وقتيه و عدديه، و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معيّن، خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه، به يك اندازه باشد، مثل آنكه دو ماه پشت سر هم از اول تا هفتم ماه، خون ببيند;
2. صاحب عادت وقتيه، و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معيّن، خون حيض ببيند، ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه به يك اندازه نباشد. مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند، ولى ماه اول، روز هفتم، و ماه دوم، روز هشتم از خون پاك شود;
3. صاحب عادت عدديه، و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماهِ پشت سر هم به يك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خونْ يكى نباشد، مثل آنكه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند;
4. مضطربه، و آن زنى است كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معيّنى پيدا نكرده، يا عادتش به هم خورده و عادت تازه اى پيدا نكرده است;
5. مبتدئه، و آن زنى است كه دفعه اول خون ديدن اوست;
6. ناسيه، و آن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است.
هر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مى شود.



(مسئله 464 ) زنهايى كه عادت وقتيه و عدديه دارند، سه دسته اند:
الف. زنى كه دو ماه پشت سر هم، در وقت معيّن، خون حيض ببيند و در وقت معيّن هم پاك شود. مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه، خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن، از اول ماه تا هفتم است;
ب. زنى كه از خون پاك نمى شود، ولى دو ماه پشت سر هم، چند روز معيّن، مثلاً از اول ماه تا هشتم، خونى كه مى بيند نشانه هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد و بقيّه خونهاى او نشانه هاى استحاضه را دارد كه عادت او از اول ماه تا هشتم مى شود;
ج. زنى كه دو ماه پشت سر ِ هم، در وقت معيّن، خون حيض ببيند و بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد، يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند، و تمام روزهايى كه خون ديده، با روزهايى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه، همه روزهايى كه خون ديده و در وسط پاك بوده، روى هم به يك اندازه باشد، كه عادت او به اندازه تمام روزهايى است كه خون ديده و در وسط پاك بوده است; و لازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده، در هر دو ماه به يك اندازه باشد. مثلاً اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره، سه روز خون ببيند و در ماه دوم، بعد از آنكه سه روز خون ديد، سه روز يا كمتر يا بيشتر، پاك شود و دوباره خون ببيند و روى هم از نُه روز بيشتر نشود، همه حيض است و عادت اين زن، نُه روز مى شود.
(مسئله 465 ) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقب تر خون ببيند، به گونه اى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته، اگرچه آن خون، نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد، عمل كند; و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده، مثل اينكه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده، قضا نمايد.
(مسئله 466 ) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر چند روز پيش از عادت و همه روزهاى عادت و چند روز بعد از عادت را خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده، حيض است و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده، استحاضه است و بايد عبادتهايى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت به جا نياورده، قضا نمايد; و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است و خونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه است و چنانچه در آن روزها عبادت به جا نياورده بايد قضا نمايد; و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر بيشتر شود، فقط روزهاى عادتْ حيض و باقى استحاضه است.
(مسئله 467 ) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادتْ خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر از ده روز بيشتر شود، روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز پيش از آنكه روى هم به مقدار عادت او شود، حيض، و روزهاى اول را استحاضه قرار مى دهد; و اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود، بايد روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز بعد از آنكه روى هم به مقدار عادت او شود، حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 468 ) زنى كه عادت دارد، اگر بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد، پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد; مثل آنكه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد:
الف. آنكه تمام خونى كه دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن، در روزهاى عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مى بيند، در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض و خون دوم را استحاضه قرار دهد;
ب. آنكه خون اول در روزهاى عادت نباشد و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد كه بايد همه خون دوم را حيض و خون اول را استحاضه قرار دهد;
ج. آنكه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد، و خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر نباشد و با پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد كه در اين صورت، همه آنها حيض است و مقدارى از خون اول كه پيش از روزهاى عادت بوده و مقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده، استحاضه است. مثلاً اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم حيض است و از اول تا سوم و همچنين از دهم تا پانزدهم، استحاضه است;
د. آنكه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد، ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روزْ كمتر باشد، كه بايد در تمام دو خون و پاكى وسط، كارهايى را كه بر حائض حرام است و قبلاً گفته شد، ترك كند و كارهاى استحاضه را به جا آورد، يعنى به دستورى كه براى زن مستحاضه گفته شد، عبادتهاى خود را انجام دهد.
(مسئله 469 ) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن.
(مسئله 470 ) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند، ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد، و بعد از پاك شدن كه پاكى كمتر از ده روز باشد دوباره به شماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد آن خونى كه در وقت عادت ديده حيض، و آنكه در خارج از وقت عادت بوده را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 471 ) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده، اگرچه نشانه هاى حيض را نداشته باشد، حيض است، و خونى كه بعد از روزهاى عادت ديده، اگرچه نشانه هاى حيض را داشته باشد، استحاضه است. مثلاً زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه است.



(مسئله 472 ) زنهايى كه عادت وقتيه دارند، سه دسته اند:
الف. زنى كه دو ماه پشت سر هم، در وقت معيّن، خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود، ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه به يك اندازه نباشد. مثلاً دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند، ولى ماه اول، روز هفتم، و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود كه اين زن بايد روز اول ماه را روز اولِ عادت حيض خود قرار دهد;
ب. زنى كه از خون پاك نمى شود، ولى دو ماه پشت سر هم، در وقت معيّن خون او نشانه هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد و بقيّه خونهاى او نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون او نشانه حيض دارد، در هر دو ماه، به يك اندازه نيست. مثلاً در ماه اول، از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه هاى حيض و بقيّه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد;
ج. زنى كه دو ماه پشت سر هم، در وقت معيّن، سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دومرتبه خون ببيند و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود، ولى ماه دوم، كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد. مثلاً در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نُه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.
(مسئله 473 ) زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت، خون ببيند، به گونه اى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته، اگرچه آن خون، نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد، عمل نمايد; و اگر بعد بفهمد كه حيض نبوده، مثل آنكه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده، قضا نمايد.
(مسئله 474 ) زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان پدرى يا مادرى خود را ـ خواه زنده باشند يا مرده ـ براى خود حيض قرار دهد; ولى در صورتى مى تواند عادت آنان را براى خود حيض قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان به يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاى حيض آنان به يك اندازه نباشد، مثلاً عادت بعضى پنج روز و عادت بعضى ديگر هفت روز باشد، نمى تواند عادت آنان را براى خود حيض قرار دهد، مگر آنكه كسانى كه عادتشان با ديگران فرق دارد به قدرى كم باشند كه در مقابل آنان، هيچ حساب شوند كه در اين صورت، بايد عادت بيشتر آنان را براى خود حيض قرار دهد.
(مسئله 475 ) زنى كه عادت وقتيه دارد و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار مى دهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد. مثلاً زنى كه هر ماه، روز اول ماه خون مى ديده و گاهى روز هفتم و گاهى روز هشتم پاك مى شده، چنانچه يك ماه، دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض و باقى را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 476 ) زنى كه عادت وقتيه دارد و بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويشاوندى نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد، بايد در هر ماه از روزى كه خون مى بيند تا هفت روز را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.



(مسئله 477 ) زنهايى كه عادت عدديه دارند، سه دسته اند:
الف. زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم، به يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد كه در اين صورت، هر چند روزى كه خون ديده، عادت او مى شود. مثلاً اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، مدت عادت او پنج روز مى شود;
ب. زنى كه از خون پاك نمى شود، ولى دو ماه پشت سر هم، چند روز از خونى كه مى بيند، نشانه حيض و بقيّه نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون نشانه حيض را دارد، در هر دو ماه، به يك اندازه است، امّا وقت آن يكى نيست كه در اين صورت، هر چند روزى كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مى شود. مثلاً اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم، خون او نشانه حيض و بقيّه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مى شود;
ج. زنى كه دو ماه پشت سر هم، سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود و دومرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد كه اگر تمام روزهايى كه خون ديده و روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاى آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهايى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده، عادت حيض او مى شود و لازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده، در هر دو ماه به يك اندازه باشند. مثلاً اگر ماه اول، از روز اول تا سوم ماه خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم، از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز يا بيشتر يا كمتر، پاك شود و دوباره خون ببيند و روى هم از هشت روز بيشتر نشود، مدت عادت او هشت روز مى شود.
(مسئله 478 ) زنى كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهايى كه ديده يك جور باشند، بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد، و اگر همه خونهايى كه ديده يك جور نباشند، بلكه چند روز از آن، نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشند، اگر روزهايى كه خون نشانه حيض را دارد با شماره روزهاى عادت او به يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد، و اگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او بيشتر است، فقط به اندازه روزهاى عادت او حيض و بقيّه استحاضه است، و اگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او كمتر است، بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روى هم به اندازه روزهاى عادتش شود، حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.



(مسئله 479 ) «مضطربه» يعنى زنى كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معيّنى پيدا نكرده است و اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايى كه ديده يك جور باشند، چنانچه عادت خويشان او هفت روز است، بايد هفت روز را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد، و اگر كمتر است، مثلاً پنج روز است، بايد همان را حيض قرار دهد و بنا بر احتياط واجب، در تفاوت بين شماره عادت آنان و هفت روز، كه دو روز است، كارهايى را كه بر حائض حرام است، ترك نمايد و كارهاى استحاضه را به جا آورد; يعنى به دستورى كه براى زن مستحاضه گفته شد، عبادتهاى خود را انجام دهد، و اگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز، مثلاً نُه روز است، بايد هفت روز را حيض قرار دهد و بنا بر احتياط واجب، در تفاوت بين هفت روز و عادت آنان، كه دو روز است، كارهاى استحاضه را به جا آورد و كارهايى را كه بر حائض حرام است، ترك نمايد.
(مسئله 480 ) مضطربه، اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد، كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است و اگر خونى كه نشانه حيض دارد، كمتر از سه روز باشد، بايد همان را حيض قرار دهد و تا هفت روز ِ بقيّه به دستورى كه در مسئله قبل گفته شد، عمل نمايد; همچنين است اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد، دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آنكه پنج روز خون سياه و نُه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اول را حيض قرار دهد و بقيّه آن را تا هفت روز، به دستورى كه در مسئله قبل گفته شد، عمل نمايد.



(مسئله 481 ) «مبتدئه» يعنى زنى كه دفعه اول ِ خون ديدن اوست، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايى كه ديده يك جور باشند، بايد عادت خويشان خود را به گونه اى كه در «عادت وقتيه» گفته شد، حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 482 ) مبتدئه، اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن، نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد، كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است; ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد، دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد، مثل آنكه پنج روز خون سياه و نُه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد از ابتداى خون اول كه نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در شماره از خويشاوندان خود پيروى كند و بقيّه را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 483 ) مبتدئه، اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد، از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد از نخستين روزى كه خون او نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در شماره آن از خويشاوندان خود پيروى كند و بقيّه را استحاضه قرار دهد.



(مسئله 484 ) «ناسيه» يعنى زنى كه عادت خود را فراموش كرده است و اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، بايد روزهايى كه خون او نشانه حيض دارد تا ده روز، حيض قرار دهد و بقيّه را استحاضه قرار دهد، و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بايد هفت روز اول را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد.



(مسئله 485 ) «مبتدئه»، «مضطربه»، «ناسيه» و زنى كه «عادت عدديه» دارد، اگر خونى ببينند كه نشانه هاى حيض داشته باشد يا يقين كنند كه سه روز طول مى كشد، بايد عبادت را ترك كنند، و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده، بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده اند، قضا نمايند; ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مى كشد و نشانه هاى حيض را هم نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد تا سه روز كارهاى استحاضه را به جا آورند و كارهايى را كه بر حائض حرام است، ترك نمايند، و چنانچه پيش از سه روز پاك نشدند، بايد آن را حيض قرار دهند.
(مسئله 486 ) زنى كه در حيض عادت دارد ـ چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض، يا هم در وقت و هم در عدد آن ـ اگر دو ماه پشت سر هم برخلاف عادت خود، خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش به آنچه در اين دو ماه ديده است، برمى گردد. مثلاً اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مى ديده و پاك مى شده، چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه، خون ببيند و پاك شود، از دهم تا هفدهم، عادت او محسوب مى شود.
(مسئله 487 ) مقصود از يك ماه، از ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول تا آخر ماه.
(مسئله 488 ) زنى كه معمولاً ماهى يك مرتبه خون مى بيند، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و آن خون، نشانه هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد.
(مسئله 489 ) اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد، و دوباره سه روز خونى به نشانه هاى حيض ببيند، بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه هاى حيض داشته، حيض قرار دهد.
(مسئله 490 ) اگر زن پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن خون نيست، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند، اگرچه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز، دوباره خون مى بيند; ولى اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند، نبايد غسل كند و نمى تواند نماز بخواند و بايد به احكام حائض عمل نمايد.
(مسئله 491 ) اگر زن پيش از ده روز پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فَرْج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد. پس اگر پاك بود، غسل كند و عبادتهاى خود را به جا آورد، و اگر پاك نبود، اگرچه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد، چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد، غسل كند، و اگر سرِ ده روز پاك شد، يا خون او از ده گذشت، سرِ ده روز غسل نمايد، و اگر عادتش كمتر از ده روز است، در صورتى كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سرِ ده روز پاك مى شود، نبايد غسل كند، و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مى گذرد، واجب است كه تا ده روز عبادت را ترك كند; ولى بهتر است تا ده روز كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند و كارهاى مستحاضه را انجام دهد. پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا سرِ ده روز از خون پاك شد، تمامش حيض است و اگر از ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد و عبادتهايى را كه بعد از روزهاى عادت به جا نياورده، قضا نمايد.
(مسئله 492 ) اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است، لازم نيست نماز و روزه اى را كه در آن روزها به جا نياورده، قضا نمايد; و اگر چند روز را به گمان اينكه حيض نيست، عبادت كند، بعد بفهمد كه حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد.



(مسئله 493 ) از لحظه اى كه اولين جزء بچه از رَحِم مادر بيرون مى آيد، هر خونى كه زن مى بيند، اگر پيش از ده روز يا سرِ ده روز قطع شود، «خون نفاس» است و زن را در آن حالت «نفساء» مى گويند.
(مسئله 494 ) خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مى بيند، نفاس نيست.
(مسئله 495 ) لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خونِ بسته اى هم از رَحِم زن خارج شود و خود زن بداند، يا دو نفر قابله بگويند كه اگر در رَحِم مى ماندْ انسان مى شد، خونى كه تا ده روز ببيند، خون نفاس است.
(مسئله 496 ) ممكن است خون نفاس، يك لحظه بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمى شود.
(مسئله 497 ) هرگاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده اگر مى ماندْ انسان مى شد يا نه، لازم نيست وارسى كند و خونى كه از او خارج مى شود، شرعاً خون نفاس نيست.
(مسئله 498 ) توقّف در مسجد و رساندن جايى از بدن به خطّ قرآن و كارهاى ديگرى كه بر «حائض» حرام است، بر «نفساء» نيز حرام است; و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مكروه است، بر نفساء نيز واجب و مستحب و مكروه است.
(مسئله 499 ) طلاق دادن زنى كه در حال نفاس مى باشد، باطل است و نزديكى كردن با او حرام است و اگر شوهرش با او نزديكى كند، احتياط مستحب آن است به دستورى كه در احكام حيض گفته شد، كفّاره بدهد.
(مسئله 500 ) وقتى زن قبل از گذشتن ده روز از روز زايمان، از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را به جا آورد، و اگر دوباره خون ببيند، چنانچه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، همه آن روزها كه خون ديده و مدتى كه در وسط پاك بوده نفاس است، آرى وقتى از خون پاك شد قبل از آنكه دوباره خون ببيند بايد به اعمال طاهر عمل كند، گرچه بعد از اينكه دوباره خون ديد اگر در زمان پاكى وسط روزه گرفته باشد، بايد قضا كند.
(مسئله 501 ) اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فَرْج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد، پس اگر پاك بود، براى عبادتهاى خود غسل كند.
(مسئله 502 ) اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد، به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيّه استحاضه است، و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيّه استحاضه است; و احتياط مستحب آن است كسى كه عادت دارد، از روز بعد از عادت و كسى كه عادت ندارد، بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاى استحاضه را به جا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است، ترك كند.
(مسئله 503 ) زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس قرار دهد و بعد از آن تا روز دهم بايد كارهاى مستحاضه را انجام دهد.
(مسئله 504 ) زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر پياپى خون ببيند، به اندازه روزهاى عادت او نفاس است و ده روز از خونى كه بعد از نفاس مى بيند، اگرچه در روزهاى عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است. مثلاً زنى كه عادت حيض او از بيستم تا بيست و هفتم هر ماه است، اگر روز دهم ماه زاييد و تا يك ماه يا بيشتر پياپى خون ديد، تا روز هفدهم، نفاس است و از روز هفدهم تا ده روز، حتّى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم مى بيند، استحاضه است، و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش باشد، حيض است; چه نشانه هاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد، و اگر در روزهاى عادتش نباشد، اگرچه نشانه هاى حيض را داشته باشد، بايد آن را استحاضه قرار دهد.
(مسئله 505 ) زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر خون ببيند، ده روز اول ِ آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است، و خونى كه بعد از آن مى بيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد، حيض، وگرنه آن هم استحاضه است.



(مسئله 506 ) اگر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده و غسلش نداده اند، مس كند، يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند، بايد غسل مسّ ميّت نمايد، چه در خواب مس كند، چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بى اختيار و حتّى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميّت برسد، بايد غسل كند; ولى اگر حيوان مرده اى را مس كند، غسل بر او واجب نيست.
(مسئله 507 ) براى مسّ مرده اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست; اگرچه جايى را كه سرد شده مس نمايد.
(مسئله 508 ) اگر موى خود را به بدن ميّت برساند يا بدن خود را به موى ميّت يا موى خود را به موى ميّت برساند، وجوب غسل خالى از وجه نمى باشد، مگر آنكه به سبب درازى زياد مو، صدق مس نكند يا شكّ در صدق باشد، كه در اين صورت، غسل واجب نيست.
(مسئله 509 ) براى مسّ بچه مرده، حتّى بچه سقط شده اى كه چهار ماه او تمام شده، غسل مسّ ميّت واجب است; بلكه بهتر است براى مسّ بچه سقط شده اى كه از چهار ماه كمتر دارد، غسل كرد. بنا براين، اگر بچه چهار ماهه اى مرده به دنيا بيايد، مادر او بايد غسل مسّ ميّت كند بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد، بهتر است مادر او غسل نمايد.
(مسئله 510 ) بچه اى كه بعد از مردن مادر به دنيا مى آيد، اگر بعد از سرد شدن باشد وقتى بالغ شد، واجب است غسل مسّ ميّت كند.
(مسئله 511 ) اگر انسان، ميّتى را كه سه غسل او كاملاً تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمى شود; ولى اگر پيش از آنكه غسل سوم تمام شود، جايى از بدن او را مس كند، اگرچه غسل سوم آن جا تمام شده باشد، بايد غسل مسّ ميّت نمايد.
(مسئله 512 ) اگر ديوانه يا بچه نابالغى، ميّت را مس كند، بعد از آنكه آن ديوانه، عاقل يا بچه بالغ شد، بايد غسل مسّ ميّت نمايد.
(مسئله 513 ) اگر از بدن زنده، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود و پيش از آنكه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مسّ ميّت كند; ولى اگر قسمتى كه جدا شده، استخوان نداشته باشد، براى مسّ آن غسل واجب نيست; همچنين از بدن مرده اى كه غسلش نداده اند، اگر چيزى جدا شود كه در حال اتّصال، مسّ آن موجب غسل مى شده، بعد از انفصال نيز، مسّ آن موجب غسل است.
(مسئله 514 ) براى مسّ استخوان و دندانى كه از مرده جدا شده باشد و آن را غسل نداده اند، بايد غسل كرد، مگر آن كه مدت طولانى مثل يكسال و مانند آن كه موجب تغيير در آن مى گردد و عرف آن را متحد با بدن مرده نمى داند بر آن گذشته باشد كه در اين صورت مسّ آن غسل ندارد، ولى براى مسّ استخوان و دندانى كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نيست.
(مسئله 515 ) غسل مسّ ميّت را بايد مثل غسل جنابت انجام داد; و كسى كه غسل مسّ ميّت كرده، اگر بخواهد نماز بخواند، لازم نيست وضو بگيرد.
(مسئله 516 ) اگر چند ميّت را مس كند يا يك ميّت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافى است.
(مسئله 517 ) براى كسى كه بعد از مسّ ميّت، غسل نكرده است، توقّف در مسجد، جماع و خواندن سوره هايى كه سجده واجب دارد، مانعى ندارد; ولى براى نماز و كارهايى كه نياز به وضو و طهارت دارد، بنا بر احتياط واجب بايد غسل كند.






(مسئله 518 ) مسلمانى را كه محتضر است، يعنى در حال جان دادن است، مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت بخوابانند، به طورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد، و اگر خواباندن او كاملاً به اين شكل ممكن نيست، بنا بر احتياط واجب، تا اندازه اى كه ممكن است، بايد به اين دستور عمل كنند، و چنانچه خواباندن او به هيچ وجه ممكن نباشد، به قصد احتياط او را رو به قبله بنشانند، و اگر آن هم نشود، باز به قصد احتياط، او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ، رو به قبله بخوابانند.
(مسئله 519 ) احتياط مستحب آن است كه تا وقتى كه غسل ميت تمام نشده، رو به قبله باشد.
(مسئله 520 ) رو به قبله كردن محتضر، بر هر مسلمانى واجب است و اجازه گرفتن از ولىّ او لازم نيست.
(مسئله 521 ) مستحبّ است شهادتين و اقرار به دوازده امام(عليهم السلام) و ساير عقايد حقّه را، به كسى كه در حال جان دادن است طورى تلقين كنند كه بفهمد، و نيز مستحبّ است چيزهايى را كه گفته شد تا وقت مرگ تكرار كنند.
(مسئله 522 ) مستحبّ است اين دعاها را طورى به محتضر تلقين كنند كه بفهمد: «اَللّهُمَّ اغْفِرْلِىَ الْكَثيرَ مِنْ مَعاصيكَ وَاقْبَلْ مِنىِّ الْيَسيرَ مِنْ طاعَتِكَ يا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اِقْبَلْ مِنِّى الْيَسيرَ واعْفُ عَنِّى الْكَثيرَ اِنَّك اَنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ اَللّهُمَّ ارْحَمْنى فَاِنَّكَ رَحيمٌ».
(مسئله 523 ) مستحبّ است كسى را كه سخت جان مى دهد ـ اگر ناراحت نمى شود ـ به جايى كه نماز مى خوانده ببرند.
(مسئله 524 ) مستحبّ است براى راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه «يس»، «الصافات»، «احزاب»، «آية الكرسى»، «آيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف» و «سه آيه آخر سوره بقره»، بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند.
(مسئله 525 ) تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چيز سنگين روى شكم او و بودن جُنُب و حائض نزد او، همچنين حرف زدن زياد و گريه كردن و تنها گذاشتن زنها نزد او، مكروه است.



(مسئله 526 ) بعد از مرگ، مستحبّ است دهان ميّت را ببندند كه باز نماند و چشمها و چانه ميّت را ببندند و دست و پاى او را دراز كنند و پارچه اى روى او بيندازند; و اگر شب مرده است، در جايى كه مرده، چراغ روشن كنند، و براى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند و در دفن او عجله نمايند; ولى اگر به مردن او يقين ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود; و نيز اگر ميّت حامله باشد و بچه در رَحِم او زنده باشد، بايد به قدرى دفن را عقب بيندازند، كه پهلوى چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند.



(مسئله 527 ) غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان، بر هر مكلّفى واجب است و اگر بعضى آن را انجام دهند، از ديگران ساقط مى شود و چنانچه هيچ كس انجام ندهد، همه معصيت كرده اند.
(مسئله 528 ) اگر كسى مشغول كارهاى ميّت شود، بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند; ولى اگر او كار را ناتمام بگذارد، ديگران بايد آن را تمام كنند.
(مسئله 529 ) اگر انسان يقين كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميّت شده، واجب نيست به كارهاى ميّت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد.
(مسئله 530 ) اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميّت را باطل انجام داده اند، بايد دوباره انجام دهد; ولى اگر گمان كند كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد.
(مسئله 531 ) براى غسل و كفن و نماز و دفن ميّت، بايد از ولىّ او اجازه بگيرند و اذن فحوا و رضايت او كافى است.
(مسئله 532 ) هر يك از زن و شوهر در غسل و كفن و دفن، ولىّ ديگرى مى باشد و بعد از او كسانى كه از ميت ارث مى برند و هر كدام كه در ارث بردن مقدم هستند، در اين امر نيز مقدم اند.
(مسئله 533 ) اگر كسى بگويد «من وصى يا ولىّ ميّت هستم»، يا «ولىّ ميّت به من اجازه داده كه غسل و كفن و دفن ميّت را انجام دهم» در صورتى كه از گفته او اطمينان حاصل شود با اينكه امور ميت به دست او باشد، چنانچه شخص ديگرى چنين ادعايى را نكند، انجام كارهاى ميّت با اوست.
(مسئله 534 ) اگر ميّت براى غسل و كفن و دفن و نماز خود غير از ولىّ، شخص ديگرى را معيّن كند، اجازه گرفتن از ولىّ بر وصى، لازم نيست، هر چند احتياط مستحب آن است كه ولىّ و آن فرد هر دو اجازه بدهند، و لازم نيست كسى كه ميّت، او را براى انجام اين كارها معيّن كرده اين وصيّت را قبول كند، ولى اگر قبول كرد بايد به آن عمل نمايد.



(مسئله 535 ) واجب است ميّت را سه غسل بدهند:
اول، با آبى كه با «سدر» مخلوط باشد; دوم، با آبى كه با «كافور» مخلوط باشد; سوم، با آب خالص.
(مسئله 536 ) سدر و كافور نبايد به اندازه اى زياد باشد كه آب را مضاف كند; و به اندازه اى هم كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است.
(مسئله 537 ) اگر سدر و كافور به اندازه اى كه لازم است پيدا نشود، بنا بر احتياط واجب، بايد مقدارى كه به آن دسترس دارند، در آب بريزند.
(مسئله 538 ) كسى كه براى حجْ احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا و مروه، بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند و به جاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند، و همچنين است اگر در احرام عمره، پيش از كوتاه كردن مو، بميرد.
(مسئله 539 ) اگر سدر و كافور يا يكى از اينها پيدا نشود يا استعمال آن جايز نباشد، مثل آنكه غصبى باشد، بايد به جاى هر كدام كه ممكن نيست ميّت را با آب خالص غسل بدهند.
(مسئله 540 ) كسى كه ميّت را غسل مى دهد، بايد مسلمان دوازده امامى و عاقل باشد و غسل را صحيحاً انجام دهد، ولو با ياد گرفتن تدريجى و يا با نگاه كردن به شخص ديگرى كه مشغول غسل دادن است.
(مسئله 541 ) كسى كه ميّت را غسل مى دهد، احتياط مستحب آن است كه قصد قربت داشته باشد، يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد.
(مسئله 542 ) غسل بچه مسلمان اگرچه از زنا باشد، واجب است; و غسل و كفن و دفن كافر و اولاد او، جايز نيست; و كسى كه از بچگى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده، چنانچه پدر و مادر او يا يكى از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد و اگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست.
(مسئله 543 ) بچه سقط شده را اگر چهارماه يا بيشتر دارد و يا اينكه قبل از چهار ماهگى خلقتش كامل شده، بايد غسل بدهند، و اگر چهار ماه كمتر دارد و خلقتش كامل نشده، بايد در پارچه اى بپيچند و بدون غسل، دفن كنند.
(مسئله 544 ) اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد، باطل است; ولى زن مى تواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم مى تواند زن خود را غسل دهد، اگرچه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد.
(مسئله 545 ) مرد مى تواند دختر بچه اى را كه سنّ او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد، اما احتياط مستحب آن است كه اگر زن براى غسل دادن دختر بچه وجود دارد مرد او را غسل ندهد; ولى زن مى تواند پسر بچه اى را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد، ولو اينكه مرد براى غسل دادن او وجود داشته باشد .
(مسئله 546 ) اگر براى غسل دادن ميّتى كه مرد است، مرد پيدا نشود، زنانى كه با او نسبت دارند و محرم اند، مثل مادر، خواهر، عمّه و خاله، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده اند، مى توانند غسلش بدهند; همچنين اگر براى غسل دادن ميّت زن، زن ديگرى نباشد، مردهايى كه با او نسبت دارند و محرم اند، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده اند، مى توانند از زير لباس، او را غسل دهند.
(مسئله 547 ) نگاه كردن به عورت ميّت، حرام است و كسى كه او را غسل مى دهد اگر نگاه كند معصيت كرده، ولى غسل باطل نمى شود.
(مسئله 548 ) اگر جايى از بدن ميّت نجس باشد، بايد پيش از آنكه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند، و احتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميّت، پيش از شروع به غسل، پاك باشد.
(مسئله 549 ) «غسل ميّت» مثل «غسل جنابت» است و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميّت را غسل ارتماسى ندهند; و احتياط مستحب آن است كه در غسل ترتيبى، هر يك از دو قسمت بدن (سرو گردن و بقيه بدن) را در آب فرو نبرند بلكه آب را روى آن بريزند.
(مسئله 550 ) كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميّت براى او كافى است.
(مسئله 551 ) بنا بر احتياط واجب، جايز نيست كه براى غسل دادن ميّت مزد بگيرند، ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل، حرام نيست.
(مسئله 552 ) اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعى داشته باشد، بايد عوض هر غسل، ميّت را يك تيمّم بدهند.
(مسئله 553 ) كسى كه ميّت را تيمّم مى دهد، بايد در صورت امكان دست ميّت را به زمين بزند و به صورت و پشت دستهايش بكشد; گرچه احتياط استحبابى آن است كه در صورت امكان هم با دست ميت او را تيمم بدهد و هم با دست زنده، و اگر به اين صورت ممكن نباشد بايد به دست زنده او را تيمّم داد.



(مسئله 554 ) ميّت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را «لُنگ»، «پيراهن» و «سرتاسرى» مى گويند، كفن نمايند.
(مسئله 555 ) لُنگ و پيراهن بايد به اندازه اى باشد كه مردم به آن لُنگ و پيراهن بگويند، گرچه بنا بر احتياط مستحب، لُنگ بايد از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد; و همچنين بنا بر احتياط مستحب، پيراهن بايد از سرِ شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند و درازى سرتاسرى بايد به قدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد، و پهناى آن بايد به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد.
(مسئله 556 ) مقدارى از لُنگ و پيراهن كه مردم به آن لُنگ و پيراهن بگويند، مقدار واجب كفن است، و آنچه بيشتر از اين مقدار در مسئله قبل گفته شد، مقدار مستحبّ كفن است.
(مسئله 557 ) جايز است مقدار واجب و مستحب كفن را ـ كه در مسئله قبل گفته شد ـ اگر در شأن ميت باشد از اصل مال ميت بردارند، گرچه احتياط مستحب آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن و همچنين مقدارى را كه احتياطاً لازم است، از سهم وارثى كه بالغ نشده برندارند.
(مسئله 558 ) اگر كسى وصيّت كرده باشد كه مقدار مستحبّ كفن را كه در مسائل قبل گفته شد، از يك سوم دارايى او بردارند، يا وصيّت كرده باشد يك سوم دارايى را به مصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معيّن نكرده باشد، يا فقط مصرف مقدارى از آن را معيّن كرده باشد، مى توانند مقدار مستحبّ كفن را اگر چه بيشتر از شأن او باشد از يك سوم دارايى او بردارند.
(مسئله 559 ) اگر ميّت وصيت نكرده باشد كه كفن را از يك سوم دارايى او بردارند و بخواهند از اصل دارايى بردارند، نبايد زيادتر از آنچه «در مسئله 557» مثل مستحبات غير متعارفه كه شأن ميت اقتضاى آن را ندارد، از اصل دارايى بردارند، ولى با اجازه ورثه بالغ مى توان از سهم آنان برداشت.
(مسئله 560 ) تهيّه كفنِ زن بر شوهر است، اگرچه زن از خود دارايى داشته باشد; و همچنين اگر زنى در عده طلاق رجعى بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد، و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد، ولىّ شوهر بايد از دارايى او كفن زن را بدهد.
(مسئله 561 ) تهيّه كفن ميّت بر خويشان او واجب نيست، اگرچه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد.
(مسئله 562 ) احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن، به قدرى نازك نباشد كه بدن ميّت از زير آن پيدا باشد.
(مسئله 563 ) كفن كردن ميّت با چيز غصبى، اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود، جايز نيست و چنانچه كفن ميّت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند، اگرچه او را دفن كرده باشند; همچنين جايز نيست با پوست مُردار او را كفن كنند.
(مسئله 564 ) كفن كردن ميّت با چيز نجس و پارچه ابريشمى خالص و پارچه طلاباف، جايز نيست، ولى در حال ناچارى، اشكال ندارد.
(مسئله 565 ) كفن كردن ميّت با پارچه اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيّه شده، در حال اختيار، جايز نيست; ولى اگر پوست حيوان حلال گوشت را طورى درست كنند كه به آن جامه گفته شود، مى توانند با آن ميّت را كفن كنند; همچنين اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد، اشكال ندارد، اگرچه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم، كفن ننمايند.
(مسئله 566 ) اگر كفن ميّت به نجاست خود او يا به نجاست ديگرى، نجس شود، چنانچه كفن ضايع نمى شود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببُرند; ولى اگر در قبر گذاشته باشند بهتر است كه ببُرند، بلكه اگر بيرون آوردن ميّت اهانت به او باشد، بريدن واجب مى شود و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست، در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند.
(مسئله 567 ) كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته، اگر بميرد، بايد مثل ديگران كفن شود و پوشاندن سر و صورتش، اشكال ندارد.
(مسئله 568 ) مستحبّ است انسان در حال سلامتى، كفن و سدر و كافور خود را تهيّه كند.



(مسئله 569 ) بعد از غسل، واجب است كه ميّت را «حنوط» كنند، يعنى به پيشانى و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند، و مستحبّ است به بينى ميّت هم كافور بمالند و بايد كافورِ ساييده و تازه باشد و اگر به واسطه كهنه بودن، عطر آن از بين رفته باشد، كافى نيست.
(مسئله 570 ) در حنوط ميّت، مراعات ترتيب بين اعضاى سجود لازم نيست، اگرچه مستحبّ است اول كافور را به پيشانى ميّت بمالند.
(مسئله 571 ) بهتر آن است كه ميّت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند، اگرچه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد.
(مسئله 572) كسى كه براى حجْ احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا و مروه بميرد، حنوط كردن او جايز نيست; همچنين اگر در احرام عمره، پيش از آنكه موى خود را كوتاه كند، بميرد، نبايد او را حنوط كنند.
(مسئله 573 ) زنى كه شوهرش مرده و هنوز عده اش تمام نشده، اگرچه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنانچه بميرد، حنوط او واجب است.
(مسئله 574 ) مكروه است ميّت را با مشك و عنبر و عود و عطرهاى ديگر خوشبو كنند، يا براى حنوط اينها را با كافور مخلوط نمايند.
(مسئله 575 ) مستحبّ است، مقدارى تربت حضرت سيّدالشهداء (عليه السلام) با كافور مخلوط كنند، ولى بايد از آن كافور به جاهايى كه بى احترامى مى شود نرسانند; همچنين نبايد تربت به قدرى زياد باشد، كه وقتى با كافور مخلوط شد، آن را كافور نگويند.
(مسئله 576 ) اگر كافور به اندازه غسل و حنوط نباشد، بنا بر احتياط واجب، غسل را مقدم دارند، و اگر براى هفت عضو نرسد، بنا بر احتياط واجب، پيشانى را مقدم دارند.
(مسئله 577 ) مستحبّ است دو چوب تَر و تازه در قبر، همراه ميّت بگذارند.



(مسئله 578 ) نماز خواندن بر ميّت مسلمان، اگرچه بچه باشد، واجب است; ولى بايد پدر و مادر آن بچه يا يكى از آنان، مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد.
(مسئله 579 ) نماز ميّت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود، و اگر پيش از اينها يا در بين اينها بخوانند، اگرچه از روى فراموشى يا ندانستن مسئله باشد، كافى نيست.
(مسئله 580 ) كسى كه مى خواهد نماز ميّت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمّم باشد و بدن و لباسش، پاك باشد، و اگر لباس او غصبى هم باشد، اشكال ندارد; اگرچه احتياط مستحب آن است كه تمام چيزهايى را كه در نمازهاى ديگر لازم است، رعايت كند.
(مسئله 581 ) كسى كه به ميّت نماز مى خواند، بايد رو به قبله باشد; همچنين واجب است ميّت را مقابل او به پشت بخوابانند، به طورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد.
(مسئله 582 ) مكان نمازگزار بايد از جاى ميّت پست تر يا بلندتر نباشد، ولى پستى و بلندى مختصر اشكال ندارد.
(مسئله 583 ) نمازگزار بايد از ميّت دور نباشد، ولى كسى كه نماز ميّت را به جماعت مى خواند، اگر از ميّت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متصل باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 584 ) نمازگزار بايد مقابل ميّت بايستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف ميّت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميّت نيستند، اشكال ندارد.
(مسئله 585 ) بين ميّت و نمازگزار، بايد پرده و ديوار يا چيزى مانند اينها نباشد، ولى اگر ميّت در تابوت و مانند آن باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 586 ) در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميّت پوشيده باشد واگر كفن كردن او ممكن نيست، بايد عورتش را اگرچه با تخته و آجر و مانند اينها بپوشانند.
(مسئله 587 ) كسى كه مى خواهد بر ميّت نماز بخواند بايد ايستاده و با قصد قربت نماز را بخواند، و در موقع نيّت، ميّت را معيّن كند، مثلاً نيّت كند نماز مى خوانم بر اين ميّت قربةً الى الله.
(مسئله 588 ) اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميّت را ايستاده بخواند، مى توان نشسته بر او نماز خواند.
(مسئله 589 ) اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه شخص معيّنى بر او نماز بخواند، احتياط مستحب آن است كه آن شخص از ولىّ ميّت اجازه بگيرد، و ولىّ هم بنا بر احتياط مستحب، به او اجازه بدهد.
(مسئله 590 ) مكروه است بر ميّت چند مرتبه نماز بخوانند; ولى اگر ميّت اهل علم و تقوا باشد، مكروه نيست.
(مسئله 591 ) اگر ميّت را عمداً يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى كه بر او خوانده شده، باطل بوده است، تا وقتى جسد او از هم نپاشيده، واجب است با شرطهايى كه براى نماز ميّت گفته شد، به قبرش نماز بخوانند.



(مسئله 592 ) نماز ميّت پنج تكبير دارد و اگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد، كافى است:
بعد از نيّت و گفتن تكبير اول بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ»;
و بعد از تكبير دوم بگويد: «اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد»;
و بعد از تكبير سوم بگويد: «اَلّلهُمَّ اغْفِرْ لِلْمؤمِنينَ والْمُؤمِناتِ»;
و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد: «اَلّلهُـمَّ اغْفِرْ لِهذّا الْمَيِّتِ»;
و اگر زن است بگويد: «اَلّلهُـمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَيّتِ» و بعد تكبير پنجم را بگويد.
و بهتر است بعد از تكبير اول بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَرْسَلَهُ بِالْحقِ بَشيراً و نَذيراً بَيْنَ يَدَىِ السَّاعَةِ»;
و بعد از تكبير دوم بگويد: «اَلّلهُـمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد كَاَفْضَلِ مَاصَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلى اِبْراهيمَ وَ آلِ اِبراهيمَ اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ وَ صَلِّ عَلى جَميعِ الاَْنْبياءِ وَالْمُرسَلينَ وَالشُّهَداءِ والصِّدِّيقينَو جَميعِ عِبادِاللهِ الصَالِحينَ»;
و بعد از تكبير سوم بگويد: اَلّلهُـمَّ اغْفِرْ لِلمُؤمنينَ وَالْمُؤمِناتِ وَالْمُسْلِمينَ وَالْمُسلِماتِ اَلاَْحْياءِ مِنْهُمْ وَالاَْمْواتِ تابِعْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُم بِالخَيْراتِ اِنَّكَ مُجيبُ الدَّعَواتِ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَدِيرٌ»;
و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد: «اَلّلهُـمَّ اِنَّ هَذَا عَبْدُكَ وَاْبْنُ عَبْدِك وَابْنُ اَمَتِكَ نَزَلَ بِكَ وَ اَنْتَ خَيْرُ مَنْزول به اَلّلهُـمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ خَيْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا اَلّلهُـمَّ اِنْ كانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِى اِحسانِهِ وَ اِنْ كانَ مُسِيئاً فَتَجَاوَزْ عَنْهُ وَاغْفِرْ لَهُ اَلّلهُـمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَكَ فى اَعْلَى عِلِّيّينَ و اخْلُفْ عَلى اَهْلِهِ فِى الْغابِرِينَ وَارْحَمْهُ بِرَحْمتِكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ»;
و بعد تكبير پنجم را بگويد ولى اگر ميّت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: «اَلّلهُـمَّ اِنَّ هذِهِ اَمَتُك وابْنَةُ عَبْدِكَ وَابْنَةُ اَمَتِكَ نَزَلَتْ بِكَ وَاَنْتَ خَيْرُ مَنْزُول بِه اَلّلهُمَّ اِنَّا لا نَـعْـلَمُ مِنها اِلاّ خَيْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِها مِنّا اَلّلهُمَّ اِنْ كانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فِى اِحسانِها و اِن كانَتْ مُسِيئةً فَتَجاوَزْ عَنْهَا وَاغْفِرْ لَهَا الّلهُمَّ اجْعَلْهَا عِنْدَكَ فِى اَعْلَى عِلِّيـَّينَ وَاخْلُفْ عَلى اَهْلِها فى الْغابِرِينَ وَارْحَمْها بِرَحْمتِكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ».
(مسئله 593 ) بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سر هم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود.
(مسئله 594 ) كسى كه نماز ميّت را به جماعت مى خواند، بايد تكبيرها و دعاهاى آن را هم بخواند.



(مسئله 595 ) چند چيز در نماز ميّت مستحب است:
1. كسى كه نماز ميّت را مى خواند با وضو يا غسل يا تيمّم باشد; و احتياط مستحبّ است در صورتى تيمّم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد، يا اينكه اگر بخواهد وضو بگيرد يا غسل كند، به نماز ميّت نرسد;
2. اگر ميّت مرد است، امام جماعت يا كسى كه فرادا به او نماز مى خواند، مقابل وسط قامت او بايستد و اگر ميّت زن است، مقابل سينه اش بايستد;
3. پا برهنه نماز بخواند;
4. در هر تكبير دستها را بلند كند;
5. فاصله او با ميّت به قدرى كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد، به جنازه برسد;
6. نماز ميّت را به جماعت بخواند;
7. امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند و كسانى كه با او نماز مى خوانند، آهسته بخوانند;
8. در جماعت اگرچه مأموم يك نفر باشد، پشت سر امام بايستد;
9. نمازگزار به ميّت و مؤمنين زياد دعا كند;
10. پيش از نماز سه مرتبه بگويد: «اَلصَّلاة»;
11. نماز را در جايى بخوانند كه مردم براى نماز ميّت، بيشتر به آنجا مى روند;
12. زن حائض اگر نماز ميّت را به جماعت مى خواند، در صفى تنها بايستد.
(مسئله 596 ) خواندن نماز ميّت در مساجد ـ بجز مسجد الحرام ـ مكروه است.



(مسئله 597 ) واجب است ميّت را طورى در زمين دفن كنند كه بوى او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند; و در صورتى كه ترس درندگان وجود نداشته باشد (كه بدن او را از خاك بيرون آورند) و يا احتمال اذيّت شدن انسانها از بوى ميّت در بين نباشد، اقوى كفايت ِ تنها عنوان دفن در زمين است، اگرچه احتياط مستحب آن است كه گودى قبر به همان اندازه مذكور در بالا باشد، و اگر ترس آن باشد كه جانور، بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر و مانند آن، محكم كنند.
(مسئله 598 ) اگر دفن ميّت در زمين ممكن نباشد، مى توانند به جاى دفن، او را در بنا يا تابوت بگذارند.
(مسئله 599) ميّت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد.
(مسئله 600) اگر كسى در كشتى بميرد، چنانچه جسد او فاسد نمى شود و بودن او در كشتى مانعى ندارد، بايد صبر كنند تا به خشكى برسند و او را در زمين دفن كنند; وگرنه، بايد در كشتى غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند و پس از خواندن نماز ميّت، چيز سنگينى به پايش ببندند و به دريا بيندازند; و يا او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند و اگر ممكن است بايد او را در جايى بيندازند كه فوراً طعمه حيوانات نشود.
(مسئله 601) اگر بترسند كه دشمن، قبر ميّت را بشكافد و بدن او را بيرون آورد و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببُرد، چنانچه ممكن باشد بايد به طورى كه در مسئله قبل بيان شد او را به دريا بيندازند.
(مسئله 602) مخارج انداختن در دريا و يا محكم كردن قبر ميّت را در صورتى كه لازم باشد، بايد از اصل دارايى ميّت بردارند.
(مسئله 603) اگر زن كافره اى بميرد و بچه در رَحِم او مرده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند كه روى بچه به طرف قبله باشد; بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بايد به همين دستور عمل كنند.
(مسئله 604) دفن مسلمان، در قبرستان كفّار و دفن كافر، در قبرستان مسلمانان، جايز نيست.
(مسئله 605) دفن مسلمان در جايى كه بى احترامى به او باشد ـ مانند جايى كه زباله مى ريزند ـ جايز نيست.
(مسئله 606) ميّت را نبايد در جاى غصبى دفن كنند و دفن كردن در جايى كه براى غير دفن كردن وقف شده و در مسجد، جايز نيست.
(مسئله 607) دفن ميّت در قبر مرده ديگر قبل از مندرس شدن و از بين رفتن او، جايز نيست.
(مسئله 608) چيزى كه از ميّت جدا مى شود، اگرچه مو و ناخن و دندانش باشد، بايد با او دفن شود; و اگر موجب نبش شود، بايد جدا دفن شود; و دفن ناخن و دندانى كه در حال حيات از انسان جدا مى شود، مستحبّ است.
(مسئله 609) اگر كسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد، بايد درِ چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند; و در صورتى كه چاه مال غير باشد، بايد به نحوى او را راضى كنند.
(مسئله 610) اگر بچه در رَحِم مادر بميرد و ماندنش در رَحِم براى مادر خطر داشته باشد، بايد به آسان ترين راه، او را بيرون آورند; و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند، اشكال ندارد، ولى بايد به وسيله شوهرش اگر اهل فن است يا زنى كه اهل فن باشد، او را بيرون بياورند، و اگر ممكن نيست، مرد محرمى كه اهل فن باشد، و اگر آن هم امكان نداشته باشد، مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد; و در صورتى كه آن هم ممكن نباشد، كسى كه اهل فن نباشد مى تواند بچه را بيرون آورد.
(مسئله 611) هرگاه مادر بميرد و بچه در رَحِم او زنده باشد ـ اگرچه اميدى به زنده ماندن طفل نداشته باشند ـ بايد به وسيله كسانى كه در مسئله قبل گفته شد، از هر طرفى كه بچه سالم بيرون مى آيد او را بيرون آورند و شكم مادر را بدوزند; ولى اگر بين پهلوى چپ و راست در سالم بودن بچه فرقى نباشد، احتياط واجب آن است كه از پهلوى چپ بيرون بياورند.



(مسئله 612) مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط، گود كنند و ميّت را در نزديك ترين قبرستان دفن نمايند; مگر آنكه قبرستان دورتر، از جهتى بهتر باشد، براى مثال مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه اهل قبور، بيشتر به آنجا بروند; و نيز جنازه را در چند ذرعى قبر، زمين بگذارند و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند، و در هر مرتبه زمين بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر كنند; و اگر ميّت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند; و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند، و در موقع وارد كردن، پارچه اى روى قبر بگيرند و نيز جنازه را به آرامى از تابوت بردارند و وارد قبر كنند و دعاهايى كه دستور داده شده، پيش از دفن و موقع دفن بخوانند; و بعد از آنكه ميّت را در لحد گذاشتند، گره هاى كفن را باز كنند و صورت ميّت را روى خاك بگذارند و بالشى از خاك زير سر او بسازند و پشت ميّت، خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميّت به پشت برنگردد و پيش از آنكه لحد را بپوشانند، دست راست را به شانه راست ميّت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانه چپ او بگذارند و دهان را نزديك گوش ميّت ببرند و به شدت حركت دهند و سه مرتبه بگويد: «اِسْمَعْ اِفْهَمْ يا فُلانّ بْنّ فُلان» و به جاى «فلان بن فلان»، اسم ميّت و پدرش را بگويد، مثلاً اگر اسم او محمّد و اسم پدرش على است، سه مرتبه بگويد: «اِسمَعْ اِفْهَمْ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلى».
پس از آن بگويد: «هَلْ اَنْتَ عَلَى الْعَهْدِ الَّذِى فَارَقْتَنا عَلَيهِ مِنْ شَهَادَةِ اَنْ لااِلهَ اِلاَّاللهُ وَحْدَهُ لاَ شَريكَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً ـ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وآلِهِ ـ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَيِّدُ النَّبِيّينَ وَخاتَمُ الْمُرْسَلِينَ و اَنَّ عَلِياً اَميرُالْمُؤمِنينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ اِمامٌ افْتَرَضَ اللهُ طاعَتَهُ عَلَى الْعالَمِينَ وَ اَنَّ «الْحَسَنَ» وَ «الْحُسَيْنَ» وَ «عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ» وَ «مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ» وَ «جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد » وَ «مُوسَى بْنَ جَعْفَر» وَ «عَلِّىَ بْنَ مُوسى» وَ «مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ» وَ «عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّد » وَ «الْحَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ» وَ «الْقائِمَ الْحُجَّةَ الْمَهْدِىَّ» صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِم ـ اَئِمَّةُ الْمُؤمِنينَ وَ حُجَجُ اللهِ عَلَى الْخَلْقِ اَجْمَعِيْنَ وَ اَئِمَّتُك اَئِمَّةُ هُدى اَبرارٌ يا فُلانَ بْنَ فُلان». و به جاى «فلان بن فلان» اسم ميّت و پدرش را بگويد.
و بعد بگويد: «اِذا اَتاكَ الْمَلَكانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَيْنِ مِنْ عِندِ اللهِ ـ تبارَكَ وَ تَعالَى ـ وَ سَئَلاكَ عَنْ رَبِّكَ وَ عَنْ نَبِيِّكَ وَ عَنْ دِينِكَ وَ عَنْ كِتابِكَ وَ عَنْ قِبْلَتِكَ وَ عَنْ اَئِمَّتِكَ فلا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ وَ قُلْ في جَوابِهِما: «اللهُ» رَبَِى وَ «مُحَمَّدٌ » نَبِيِّى وَ «الاْسْلامُ» دِينىِ وَ «الْقُرْآنُ» كِتابِي وَ «الْكَعْبَةُ» قِبْلَتِى وَ «اَميْرُالْمُؤمِنينَ عَلِيُّ بْنُ اَبى طالِب » اِمامِى وَ «الْحَسَنُ بْنُ عَلىٍّ الْمُجتَبَى» اِمامِى وَ «الْحُسَيْنُ بْن عَلِىّ الشهيدُ بِكَرْبَلا» اِمامِى وَ «عَلِىُّ زَينُ الْعابِدِينَ» اِمامى وَ «مُحَمَّدُ الْباقِرُ» اِمامِى وَ «جَعفَرُ الصّادقُ» اِمامِى، و «مُوسَى الكاظِمُ» اِمامى، و «عَلىُّ الرضا» اِمامى، وَ «مُحمَّدُ الجّوادُ» اِمامى، وَ «عَلىُّ الْهَادِى» اِمامِى وَ «الْحَسَنُ الْعَسكَرىُّ» اِمامى وَ «الْحُجَّةُ الْمُنْتَظَرُ» اِمامى; هؤُلاءِ ـ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أجْمَعِينَ ـ اَئِمَّتِى وَ سَادَتِى وَ قَادَتِى وَ شُفَعَائِى بِهِمْ اَتَولىَّ وَ مِنْ اَعدائِهِمْ اَتَبَرَّءُ فِى الدُّنْيَا وَ الاْخِرَةِ ثُمَّ اعْلَمْ يا فُلانَ بْنَ فُلان!» و به جاى «فلان بن فلان»، اسم ميّت و پدرش را بگويد.
و بعد بگويد: «اَنَّ اللهَ ـ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ـ نِعْمَ الرَّبُّ وَ اَنَّ مُحَمَّداً نِعْمَ الرَّسُولُ وَ اَنَّ عَلِىَّ بْن اَبى طالِب  وَ اَوْلادَهُ الْمَعْصُومينَ الاَْئِمَّةَ الاِْثْنَىْ عَشَرَ نِعْمَ الاْئِمَّةُ وَ اَنَّ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ حَقٌ وَ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌ وَ سُؤالَ مُنْكَر و نَكير فِى القَبْرِ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ والنُّشُورَ حَقُّ والصِّراطَ حَقُّ والْمِيْزَانَ حَقُّ و تطايُرَ الْكُتُبِ حَقُّ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَالنّارَ حَقُّ واَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لاَ رَيْبَ فِيهَا وَاَنَّ اللهَ يَبْعَثُ مَنْ فِى القُبُورِ»، پس بگويد: «اَفهِمْتَ يا فُلانُ!» و به جاى «فلان»، اسم ميّت را بگويد.
و پس از آن بگويد: «ثَبَّتَكَ اللهُ بِالْقَولِ الثَّابِتِ وَ هَداك اللهُ اِلَى صِراط مُسْتَقِيم عَرَّفَ اللهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اَوْليائِك في مُسْتَقَر مِنْ رَحْمَتِهِ».
پس بگويد: «اَلَّلهمَّ جَافِ الاْرضَ عَنْ جَنبَيْهِ وَأصْعِدْ بِروُحِهِ اِلَيكَ وَ لَقِّهِ مِنكَ بُرهَاناً; اَلَّلهُمَّ عَفوَك عَفْوَك».
(مسئله 613) مستحب است، كسى كه ميّت را در قبر مى گذارد، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پاى ميّت از قبر بيرون بيايد و غير از خويشان ميّت كسانى كه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند: «اِنَّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ»; و اگر ميّت زن است، كسى كه با او محرم مى باشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمى نباشد، خويشانش او را در قبر بگذارند.
(مسئله 614) مستحب است، قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلندتر كنند و افضل آن است كه به اندازه چهار انگشت باز باشد و نشانه اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود و روى قبر آب بپاشند، و بعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده در خاك فرو برند و هفت مرتبه سوره (اِنّا اَنْزَلْناهُ)بخوانند و براى ميّت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند: «اَلَّلهُمَّ جَافِ الاَْرضَ عَنْ جَنْبَيْهِ وَ أصْعِدْ اِلَيْكَ رُوحَهُ وَ لَقِّهِ مِنْكَ رِضْواناً وَ اَسْكِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ ما تُغْنِيهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاكَ».
(مسئله 615) پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده اند، مستحبّ است ولىّ ميّت يا كسى كه از طرف ولىّ اجازه دارد، دعاهايى را كه دستور داده شده، به ميّت تلقين كند.
(مسئله 616) بعد از دفن مستحبّ است صاحبان عزا را سرسلامتى دهند; ولى اگر مدتى گذشته است كه به اين واسطه مصيبت يادشان مى آيد، ترك آن بهتر است; همچنين مستحبّ است تا سه روز براى اهل خانه ميّت، غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان، مكروه است.
(مسئله 617) مستحبّ است انسان در مرگ خويشان، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر كند و هر وقت ميّت را ياد مى كند «اِنَّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ» بگويد; و براى ميّت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود.
(مسئله 618) جايز نيست انسان در مرگ كسى، صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند.
(مسئله 619) گريبان چاك كردن در مرگ افراد جايز نيست، مگر در مرگ پدر و مادر و برادر و زوج و افراد بسيار نزديك به انسان بجز فرزند، و در مصيبت اهل بيت(عليهم السلام)مخصوصاً امام حسين(عليه السلام).
(مسئله 620)احتياط واجب آن است كه در گريه بر ميّت، صدا را خيلى بلند نكنند.



(مسئله 621) مستحبّ است در شب اول قبر، دو ركعت «نماز وحشت» براى ميّت بخوانند، و دستور آن اين است كه در ركعت اول بعد از «حمد» يك مرتبه «آية الكرسى» و در ركعت دوم بعد از «حمد» ده مرتبه «سوره قدر» (انا انزلناه) بخوانند و بعد از سلام نماز بگويند: «اَلّلهُـمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَابْعَثْ ثَوَابَهَا اِلَى قَبْرِ فُلان» و به جاى كلمه «فلان» اسم ميّت را بگويند.
(مسئله 622) نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مى توان خواند; ولى بهتر است در ابتداى شب، بعد از نماز عشا خوانده شود.
(مسئله 623) اگر بخواهند ميّت را به شهر دورى ببرند، يا به جهت ديگرى دفن او به تأخير افتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخير اندازند.



(مسئله 624) نبش قبر مسلمان، بلكه نبش قبر هر كسى كه در زمان زنده بودنش اسلام او را محترم بداند، يعنى شكافتن قبر او ـ اگرچه طفل يا ديوانه باشد ـ حرام است; ولى اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد، از حيث نبش قبر، اشكال ندارد.
(مسئله 625) نبش قبور امامزاده ها و شهدا و علما و صلحا ـ اگرچه سالها بر آن گذشته باشد ـ در صورتى كه زيارتگاه باشد، حرام است; بلكه اگر زيارتگاه هم نباشد، بنا بر احتياط واجب نبايد آن را نبش كرد.
(مسئله 626) شكافتن قبر در چند مورد، حرام نيست:
اول، آنكه ميّت در زمين غصبى دفن شده باشد، و مالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند;
دوم، آنكه كفن يا چيز ديگرى كه با ميّت دفن شده غصبى باشد، و صاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند; همچنين است اگر چيزى از دارايى خود ميّت كه به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد، و ورثه راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند; ولى اگر چيز مختصرى از دارايى او كه به ورثه به ارث رسيده، مانند انگشتر و امثال آن با او دفن شده باشد، جواز نبش براى درآوردن آن محلّ تأمّل و اشكال است، خصوصاً اگر اجحاف بر ورثه نباشد، و اگر وصيّت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند، در صورتى كه وصيّتش بيشتر از يك سوم دارايى او نباشد، براى بيرون آوردن اينها نمى توانند قبر را بشكافند;
سوم، آنكه ميّت بدون غسل يا بدون كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا به غير دستور شرع كفن شده يا در قبر، او را رو به قبله نگذاشته اند;
چهارم، آنكه براى ثابت شدن حقّى، بخواهند بدن ميّت را ببينند;
پنجم، آنكه ميّت را در جايى كه بى احترامى به اوست ـ مثل قبرستان كفّار يا جايى كه زباله مى ريزند ـ دفن كرده باشند;
ششم، آنكه براى يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند، مثلاً بخواهند بچه زنده را از رَحِم زن حامله اى كه دفنش كرده اند، بيرون آورند;
هفتم، آنكه بترسند درنده اى بدن ميّت را پاره كند، يا سيل او را ببرد يا دشمن بيرون آورد;
هشتم، آنكه وصيت كند او را در جاى مشخصى دفن كنند و او را در غير آنجا دفن كرده باشند.



(مسئله 627) غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است از آن جمله:
1. غسل جمعه كه وقت آن از اذان صبح است تا ظهر، و بهتر است نزديك ظهر به جا آورده شود، و اگر كسى تا ظهر انجام ندهد، بهتر است كه بدون نيّت ادا و قضا تا عصر جمعه به جا آورد; و اگر در روز جمعه غسل نكند، مستحبّ است از شب شنبه تا غروبْ شنبه قضاى آن را به جا آورد. همچنين كسى كه مى ترسد در روز جمعه آب پيدا نكند، مى تواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد، يا شب جمعه، و مستحبّ است كه انسان در موقع غسل جمعه بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَلّلهُـمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَاجْعَلْنِى مِنَ التَّوابِينَ وَاجْعَلْنِى مِنَ الْمُتَطَهَّرِينَ»;
2. غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاى فرد، مثل: شب سوم، پنجم و هفتم; ولى از شب بيست و يكم مستحبّ است كه همه شب غسل كند، و براى غسل شب اول، پانزدهم، هفدهم، نوزدهم، بيست و يكم، بيست و سوم، بيست و پنجم، بيست و هفتم و بيست و نهم بيشتر سفارش شده است و وقت غسل شبهاى ماه رمضان، تمام شب است و بهتر است مقارن غروب آفتاب به جا آورده شود، ولى از شب بيست و يكم تا آخر ماه، بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا به جا آورد. همچنين مستحبّ است در شب بيست و سوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد;
3. غسل روز عيد فطر و عيد قربان كه وقت آن از اذان صبح است تا غروب، و بهتر است كه آن را پيش از نماز عيد به جا آورد، و اگر از ظهر تا غروب به جا آورد، احتياط آن است كه به قصد رجا انجام دهد;
4. غسل شب عيد فطر كه وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح، و بهتر است در اول شب به جا آورده شود;
5. غسل روز هشتم و نهم ذيحجّه، و در روز نهم بهتر است كه آن را نزديك ظهر به جا آورند;
6. غسل روز اول، پانزدهم، بيست و هفتم و آخر ماه رجب;
7. غسل روز عيد غدير كه بهتر است نزديك ظهر انجام گيرد;
8. غسل روز بيست و چهارم ذيحجّه;
9. غسل روز عيد نوروز، پانزدهم شعبان، نهم و هفدهم ربيع الأول، روز بيست و پنجم ذيقعده;
10. غسل دادن بچه اى كه تازه بدنيا آمده;
11. غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است;
12. غسل كسى كه در حال مستى خوابيده; گرچه استحبابش معلوم نيست، ليكن مى تواند رجاءً انجام دهد;
13. غسل كسى كه جايى از بدنش را به بدن ميّتى كه غسل داده اند رسانده;
14. غسل كسى كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه، نماز آيات را عمداً نخوانده، در صورتى كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد;
15. غسلِ كسى كه براى تماشاى به دارآويخته رفته و او را ديده باشد; ولى اگر اتفاقاً يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد، يا مثلاً براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست، كما اينكه استحباب غسل در فرض قبل هم معلوم نيست و مى تواند رجائاً انجام دهد.
(مسئله 628) پيش از داخل شدن در حرم و شهر مكّه، مسجدالحرام، خانه كعبه، حرم و شهر مدينه و مسجدالنبى، مستحبّ است انسان غسل كند; همچنين براى داخل شدن در حرم امامان(عليهم السلام)، و اگر در يك روز چند مرتبه مشرّف شود يك غسل كافى است; و كسى كه مى خواهد در يك روز داخل حرم مكّه و مسجدالحرام و خانه كعبه شود، اگر به نيّت همه يك غسل كند كافى است; همچنين اگر در يك روز بخواهد داخل حرم و شهر مدينه و مسجدالنبى شود، يك غسل براى همه كفايت مى كند، و براى زيارت پيامبر و امامان از دور يا نزديك و براى حاجت خواستن از خداوند عالم، و همچنين براى توبه و نشاط به جهت عبادت و براى سفر رفتن خصوصاً سفر زيارت حضرت سيّدالشهدا(عليه السلام)مستحبّ است انسان غسل كند; و اگر يكى از غسلهايى را كه در اين مسئله گفته شد به جا آورد، و بعد كارى كند كه وضو را باطل مى نمايد مثلاً بخوابد، غسل او باطل مى شود و مستحبّ است دوباره غسل را به جا آورد.
(مسئله 629) انسان مى تواند با غسل مستحبّى كارى كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد.
(مسئله 630) اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد و به نيّت همه يك غسل به جا آورد، كافى است.



در هفت مورد به جاى وضو و غسل بايد تيمّم كرد:
اول:
تهيّه آب به قدر وضو يا غسل، ممكن نباشد.
(مسئله 631) اگر انسان در روستايى باشد، بايد براى تهيّه آب وضو و غسل، به قدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نااميد شود، و اگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست و بلند است و يا به واسطه درخت و مانند آن، عبور در آن زمين مشكل است، بايد در هر يك از چهارطرف اصلى به اندازه پرتاب يك تير كه در قديم با كمان پرتاب مى كردند[4] در جستجوى آب برود و اگر زمين آن اين طور نيست، بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير، جستجو نمايد.
(مسئله 632) اگر بعضى از چهار طرف هموار و بعضى ديگر پست و بلند يا عبور در آن مشكل باشد، بايد در طرفى كه هموار است به اندازه پرتاب دو تير، و در طرفى كه اين طور نيست به اندازه پرتاب يك تير، جستجو كند.
(مسئله 633) در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست.
(مسئله 634) كسى كه وقت نماز او تنگ نيست و براى تهيّه آب وقت دارد، اگر يقين دارد، در محلّى دورتر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست، در صورتى كه مانعى نباشد و مشقّت هم نداشته باشد بايد براى تهيّه آب برود، و اگر گمان دارد آب هست رفتن به آن محل، لازم نيست; ولى اگر اطمينان داشته باشد، بنا بر احتياط واجب، بايد براى تهيّه آب به آن محل برود.
(مسئله 635) لازم نيست خود انسان در جستجوى آب برود، بلكه مى تواند كسى را كه به او اطمينان دارد بفرستد، و در اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود، كافى است.
(مسئله 636) اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود، يا در منزل يا در قافله، آب هست بايد به قدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نااميد شود.
(مسئله 637) اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همان جا بماند، لازم نيست كه دوباره در جستجوى آب برود.
(مسئله 638) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند و آب پيدا نكند و تا وقت نماز ديگر در همان جا بماند، جستجو لازم نيست.
(مسئله 639) اگر از درنده بترسد، يا جستجوى آب به قدرى سخت باشد كه نتواند تحمّل كند يا وقت نماز به قدرى تنگ باشد كه هيچ نتواند جستجو كند، جستجو لازم نيست; ولى اگر بتواند مقدارى جستجو كند به همان مقدار جستجو لازم است; و اگر از دزد بر جان يا مال خودش بترسد نبايد در جستجوى آب برود، ولى اگر مالى كه احتمال مى دهد از بين برود به حَسَب حال او قابل اعتنا نباشد و ترس ديگرى هم نداشته باشد، جستجوى آب واجب است.
(مسئله 640) اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، بنا بر احتياط واجب معصيت كرده، ولى بايد نمازش را با تيمّم بخواند و بعد قضاى آن را نيز به جا آورد.
(مسئله 641) كسى كه يقين دارد آب پيدا نمى كند، چنانچه دنبال آب نرود و در وسعت وقت با تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مى كرد آب پيدا مى شد، نمازش باطل است.
(مسئله 642) اگر بعد از جستجو آب پيدا نكند و با تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، در جايى كه جستجو كرده آب بوده، نماز او صحيح است.
(مسئله 643) اگر پيش از وقت نماز يا بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند، نمى تواند وضو بگيرد; چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقّت وضوى خود را نگه دارد، بنا بر احتياط واجب نبايد آن را باطل نمايد; همچنين است اگر بداند يا يك شاهد مورد اطمينان خبر دهد كه تهيّه آب براى او ممكن نيست، بلكه اگر احتمال صحيح عقلايى هم بدهد، احتياط واجب آن است كه وضوى خود را باطل نكند.
(مسئله 644) كسى كه فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد، اگر بداند يا يك شاهد مورد اطمينان خبر دهد كه اگر آن را بريزد آب پيدا نمى كند، احتياط واجب آن است كه آن را نريزد، چه وقت نماز داخل شده باشد و چه اينكه پيش از وقت نماز باشد.
(مسئله 645) كسى كه مى داند يا يك شاهد مورد اطمينان خبر دهد كه آب پيدا نمى كند، اگر وضوى خود را باطل كند، يا آبى كه دارد بريزد معصيت كرده، ولى نمازش با تيمّم صحيح است، اگرچه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند.

دوم:
(مسئله 646) اگر كسى به واسطه پيرى يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها يا نداشتن وسيله اى كه آب از چاه بكشد، به آب دسترس نداشته باشد، بايد تيمّم كند; همچنين است اگر تهيّه كردن آب يا استعمال آن به قدرى مشقّت داشته باشد كه مردم، آن را تحمّل نكنند.
(مسئله 647) اگر براى كشيدن آب از چاه، دلو و ريسمان و مانند اينها لازم دارد و مجبور است بخرد يا كرايه نمايد، اگرچه قيمت آن چند برابر معمول باشد، بايد تهيّه كند; همچنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند، ولى اگر تهيّه آنها به قدرى پول مى خواهد كه نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيّه نمايد.
(مسئله 648) اگر ناچار شود كه براى تهيّه آبْ قرض كند بايد قرض نمايد; ولى كسى كه مى داند يا گمان مى كند كه نمى تواند قرض خود را بدهد، جايز نيست قرض كند.
(مسئله 649) اگر كندن چاه مشقّت ندارد، بايد براى تهيّه آب، چاه بكند.
(مسئله 650) اگر كسى مقدارى آبْ بدون منّت و خوارى كه باعث حرج باشد، به او ببخشد، بايد قبول كند.

سوم:
(مسئله 651) اگر شخصى از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بترسد كه به واسطه استعمال آن، بيمارى يا عيبى در او پيدا شود، يا بيمارى اش طول بكشد يا شدت يابد، يا به سختى معالجه شود، بايد تيمّم نمايد; ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند.
(مسئله 652) لازم نيست فرد يقين كند كه آب براى او ضرر دارد; بلكه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود، بايد تيمّم كند.
(مسئله 653) كسى كه به درد چشم مبتلا است و آب براى او ضرر دارد، بايد تيمّم نمايد.
(مسئله 654) اگر شخصى به واسطه يقين يا ترسِ ضرر، تيمّم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمّم او باطل است; ولى اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است.
(مسئله 655) كسى كه مى داند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، وضو و غسل او صحيح است.

چهارم:
(مسئله 656) هرگاه شخصى بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند، خود او يا همراهانش از تشنگى بميرند يا به بيمارى معتدبهى كه باعث حرج مى شود مبتلا شوند يا به قدرى تشنه شوند كه تحمّل آن مشقّت دارد، بايد به جاى وضو و غسلْ تيمّم نمايد. نيز اگر بترسد حيوانى مانند اسب و قاطر كه معمولاً براى خوردن سرش را نمى بُرند و يا حيوان حلال گوشتى كه سر بريدن آن باعث ضرر باشد، از تشنگى تلف شود، بايد آب را به آن بدهد و تيمّم نمايد، اگرچه حيوان مال خودش نباشد; همچنين است اگر كسى كه حفظ جان او واجب است، به طورى تشنه باشد كه اگر انسان، آب را به او ندهد، تلف شود.
(مسئله 657) اگر غير از آب پاكى كه براى وضو يا غسل دارد، آب نجسى هم به مقدار آشاميدن خود و كسانى كه با او مربوط اند داشته باشد، بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد و با تيمّم نماز بخواند; ولى چنانچه آب را براى حيوانش بخواهد بايد آب نجس را به آن بدهد و با آب پاك، وضو و غسل را انجام دهد.

پنجم:
(مسئله 658) كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمى ماند، بايد بدن يا لباسش را آب بكشد و با تيمّم نماز بخواند; ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمّم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.

ششم:
(مسئله 659) اگر كسى غير از آبى كه استعمال آن حرام است، آب ديگرى ندارد، مثلاً آب غصبى است و غير از آن، آب و ظرف ديگرى ندارد، بايد به جاى وضو و غسل، تيمّم كند.

هفتم:
(مسئله 660) هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد كه اگر انسان وضو بگيرد يا غسل كند، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمّم كند.
(مسئله 661) اگر شخصى عمداً نماز را به قدرى تأخير بيندازد كه وقت براى وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده، ولى نماز او با تيمّم صحيح است; اگرچه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند.
(مسئله 662) كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند، وقت براى نماز او مى ماند يا نه، بايد تيمّم كند.
(مسئله 663) كسى كه به واسطه تنگى وقت تيمّم كرده، چنانچه بعد از نماز، وقت براى وضو يا غسل داشته باشد و وضو يا غسل نكند و آبى كه داشته از دستش برود، اگرچه تيمّم خود را نشكسته باشد در صورتى كه وظيفه اش تيمّم باشد، بايد دوباره تيمّم نمايد.
(مسئله 664) كسى كه آب دارد اگر به واسطه تنگى وقت با تيمّم مشغول نماز شود و در بين نماز، و يا بدون فاصله بعد از نماز آبى كه داشته از دستش برود، براى نمازهاى بعد مى تواند با همان تيمّم نماز بخواند.
(مسئله 665) اگر انسان به قدرى وقت دارد كه مى تواند وضو بگيرد يا غسل كند و نماز را بدون كارهاى مستحبّى آن، مثل اقامه و قنوت بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون كارهاى مستحبّى آن به جا آورد; بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند.



(مسئله 666) تيمّم به خاك، ريگ، كلوخ و سنگ، اگر پاك باشند، صحيح است و به گِل پخته، مثل آجر و كوزه و آهك و گچ پخته نيز تيمّم صحيح است.
(مسئله 667) تيمّم بر سنگ گچ و سنگ آهك و سنگ مرمر سياه و ساير اقسام سنگها صحيح است; ولى تيمّم به جواهر، مثل سنگ عقيق و فيروزه، باطل است.
(مسئله 668) اگر خاك، ريگ، كلوخ، سنگ و آنچه كه تيمّم بر آن صحيح است، پيدا نشود، فرد بايد به گرد و غبارى كه روى فرش و لباس و مانند اينهاست، تيمّم نمايد، و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد به گِل تيمّم كند، و اگر گِل هم پيدا نشود، احتياط واجب آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند و بعداً قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 669) اگر بتواند با تكان دادن فرش و مانند آن خاك تهيّه كند، تيمّم به گَرد، باطل است; و اگر بتواند گِل را خشك كند و از آن خاك تهيّه نمايد، تيمّم به گِل، باطل است.
(مسئله 670) كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد; و اگر ممكن نيست و چيزى هم كه تيمّم به آن صحيح است، ندارد، يعنى فاقد طهورين است، احتياط واجب آن است كه نماز را بدون وضو و تيمّم بخواند و بعداً هم قضا كند.
(مسئله 671) اگر با خاك و ريگ، چيزى مانند كاه كه تيمّم به آن باطل است مخلوط شود، نمى تواند به آن تيمّم كند; ولى اگر آن چيز به قدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ، از بين رفته حساب شود، تيمّم به آن خاك و ريگ، صحيح است.
(مسئله 672) اگر فرد چيزى ندارد كه بر آن تيمّم كند چنانچه ممكن است، بايد با خريدن و مانند آن تهيّه نمايد.
(مسئله 673) تيمّم به ديوار گِلى، صحيح است و احتياط مستحب آن است كه با بودن زمين يا خاك خشك، به زمين يا خاك نمناك، تيمّم نكند.
(مسئله 674) چيزى كه فرد بر آن تيمّم مى كند بايد پاك باشد; و اگر چيز پاكى كه تيمّم به آن صحيح است، ندارد، يعنى فاقد طهورين است، احتياط واجب آن است كه نماز را بدون وضو و تيمّم بخواند و بعداً هم قضا كند.
(مسئله 675) اگر يقين داشته باشد كه تيمّم به چيزى صحيح است و به آن تيمّم نمايد، بعد بفهمد تيمّم به آن باطل بوده، نمازهايى را كه با آن تيمّم خوانده بايد دوباره بخواند.
(مسئله 676) چيزى كه فرد بر آن تيمّم مى كند، بايد غصبى نباشد.
(مسئله 677) تيمّم كردن در فضاى غصبى باطل نيست; پس اگر در ملك خود، دستها را به زمين بزند و بدون اجازه داخل ملك ديگرى شود و دستها را به پيشانى بكشد، تيمّم او باطل نمى شود.
(مسئله 678) اگر نداند محلّ تيمّم غصبى است و يا فراموش كرده باشد، تيمّم او صحيح است، اگرچه فراموش كننده خود غاصب باشد.
(مسئله 679) كسى كه در جاى غصبى حبس است، اگر آب و خاك او غصبى است، بايد با تيمّم نماز بخواند.
(مسئله 680) مستحبّ است چيزى كه بر آن تيمّم مى كند، گَردى داشته باشد كه به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن، مستحبّ است دست را بتكاند كه گَرد آن بريزد.
(مسئله 681) تيمّم بر زمين گود و خاك جاده و زمين شوره زار كه نمك روى آن را نگرفته، مكروه است; و اگر نمك روى آن را گرفته باشد، باطل است.



(مسئله 682) در تيمّم چهار چيز واجب است:
1. نيّت;
2. زدن كف دو دست با هم برچيزى كه تيمّم به آن صحيح است;
3. كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جايى كه موى سر مى رويد تا ابروها و بالاى بينى، و بنا بر احتياط واجب، بايد دستها روى ابروها هم كشيده شود;
4. كشيدن تمام كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن تمام كف دست راست به تمام پشت دست چپ.
(مسئله 683) تيمّم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقى ندارند.



(مسئله 684) اگر شخص مختصرى از پيشانى و پشت دستها را هم مسح نكند، تيمّم او باطل است، چه عمداً مسح نكند يا مسئله را نداند و ندانستنش بخاطر كوتاهى در ياد گرفتن مسئله باشد; ولى دقّت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دست مسح شده، كافى است.
(مسئله 685) براى آنكه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست.
(مسئله 686) پيشانى و پشت دستها را بايد از بالا به پايين مسح نمود، و كارهاى آن را پشت سر هم به جا آورد و اگر بين آنها به قدرى فاصله دهد كه نگويند تيمّم مى كند، باطل است.
(مسئله 687) در موقع نيّت بايد معيّن كند كه تيمّم او بدل از غسل است يا بدل از وضو، و اگر بدل از غسل باشد، بايد آن غسل را معيّن نمايد; و چنانچه اشتباهاً به جاى بدل از وضو، بدل از غسل يا به جاى بدل از غسل، بدل از وضو، نيّت كند يا مثلاً در تيمّم بدل از غسل جنابت، نيّت تيمّم بدل از غسل مسّ ميّت يا مافى الذمّه نمايد، تيمّم او صحيح است.
(مسئله 688) در تيمّم بايد پيشانى و كف دستها و پشت دستها، بنا بر احتياط مستحب پاك باشد. آرى، واجب است مواظبت نمايد كه نجاست به چيزى كه به آن تيمم مى كند سرايت نكند.
(مسئله 689) انسان بايد براى تيمّم، انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستها مانعى باشد، مثلاً چيزى به آنها چسبيده باشد، بايد برطرف نمايد.
(مسئله 690) اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگرى كه بر آن بسته نمى تواند باز كند، بايد دست را روى آن بكشد; همچنين اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيز ديگرى كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمّم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد.
(مسئله 691) اگر پيشانى و پشت دستها مو داشته باشد، اشكال ندارد; ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد، بايد آن را عقب بزند.
(مسئله 692) اگر كسى احتمال دهد كه در پيشانى و كف دستها يا پشت دستها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد بايد جستجو نمايد، تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعى نيست.
(مسئله 693) كسى كه وظيفه اش تيمّم است و نمى تواند تيمّم كند، بايد نايب بگيرد; و كسى كه نايب مى شود بايد دست او را بر چيزى كه تيمم بر آن صحيح است بزند و بر پيشانى و دستهايش بكشد، و اگر زدن ممكن نيست دست او را بر چيزى كه تيمم صحيح است بگذارد و او را تيمّم دهد، و اگر ممكن نباشد بايد نايب، دست خود را به چيزى كه تيمّم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستهاى او بكشد.
(مسئله 694) اگر بعد از آنكه وارد تيمّم شد شك كند كه قسمت پيش از آن را فراموش كرده يا نه، اعتنا نكند و تيمّم او صحيح است; همچنين اگر بعد از به جا آوردن هر جزء، شك كند كه درست به جا آورده يا نه اعتنا نكند و تيمّم او صحيح است.
(مسئله 695) اگر بعد از مسح دست چپْ شك كند كه درست تيمّم كرده يا نه، تيمّم او صحيح است.
(مسئله 696) كسى كه وظيفه اش تيمّم است، مى تواند پيش از وقت نمازْ براى نماز تيمّم كند; بلكه اگر براى كار واجب يا مستحبّى ديگر تيمّم كند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد، مى تواند با همان تيمّم نماز بخواند.
(مسئله 697) كسى كه وظيفه اش تيمّم است اگر بداند يا احتمال دهد كه تا آخر وقت عذر او باقى مى ماند، در وسعت وقت مى تواند با تيمّم نماز بخواند; ولى اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او برطرف مى شود، بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند، يا در تنگى وقت با تيمّم نماز را به جا آورد.
(مسئله 698) كسى كه نمى تواند وضو بگيرد يا غسل كند، مى تواند نمازهاى قضاى خود را با تيمّم بخواند، هر چند احتمال بدهد كه بزودى عذر او برطرف مى شود; ولى اگر بداند كه بزودى عذر او بر طرف مى شود، خواندن نماز قضا با تيمّم مشكل است.
(مسئله 699) كسى كه نمى تواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاى مستحبّى را كه مثل نافله هاى شبانه روز وقت معيّن دارد حتّى در اول وقت با تيمّم بخواند، به شرط آنكه علم به بر طرف شدن عذر تا آخر وقت نداشته باشد.
(مسئله 700) كسى كه احتياطاً بايد غسل جبيره اى و تيمّم نمايد، مثلاً جراحتى در پشت اوست، اگر بعد از غسل و تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز، حَدَث اصغرى از او سرزند مثلاً بول كند، براى نمازهاى بعد، بايد وضو بگيرد.
(مسئله 701) اگر به واسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمّم كند، بعد از برطرف شدن عذر، تيمّم او باطل مى شود.
(مسئله 702) چيزهايى كه وضو را باطل مى كند، تيمّم بدل از وضو را هم باطل مى كند، و چيزهايى كه غسل را باطل مى نمايد، تيمّم بدل از غسل را هم باطل مى نمايد.
(مسئله 703) كسى كه نمى تواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، مى تواند بدل از آنها يك تيمّم نمايد.
(مسئله 704) كسى كه نمى تواند غسل كند، اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمّم نمايد، و اگر نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمّم نمايد.
(مسئله 705) اگر كسى بدل از غسل جنابت، تيمّم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد، همان طور كه اگر بدل از غسلهاى ديگر نيز تيمّم كند، على الأظهر مى تواند نماز بخواند و وضو هم لازم نيست.
(مسئله 706) اگر بدل از غسل تيمّم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مى كند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند بايد وضو بگيرد، و اگر نمى تواند وضو بگيرد، بايد بدل از وضو تيمّم كند.
(مسئله 707) كسى كه وظيفه اش آن است كه بدل از وضو و بدل از غسل تيمّم كند، يك تيمّم كفايت مى كند و تيمّم ديگرى لازم نيست.
(مسئله 708) كسى كه وظيفه اش تيمّم است اگر براى كارى تيمّم كند، تا تيمّم و عذر او باقى است، كارهايى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مى تواند به جا آورد; حتى اگر تيمم را بخاطر تنگى وقت نماز گرفته باشد دست گذاردن براى او روى خط قرآن و مانند آن تا آخر نماز جايز است ولى اگر با داشتن آب براى نماز ميّت يا خوابيدن تيمّم كرده، فقط كارى را كه براى آن تيمّم نموده مى تواند انجام دهد.
(مسئله 709) در چند مورد مستحبّ است نمازهايى را كه انسان با تيمّم خوانده دوباره بخواند:
1. در صورتى كه از استعمال آب ترس داشته ولى عمداً خود را جُنُب كرده و با تيمّم نماز خوانده است;
2. چنانچه مى دانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمى كند و عمداً خود را جُنُب كرده و با تيمّم نماز خوانده است;
3. در صورتى كه عمداً نماز را تأخير انداخته و در آخر وقت با تيمّم نماز خوانده است;
4. چنانچه مى دانسته ياگمان داشته كه آب پيدا نمى كند و آبى را كه داشته، مصرف كرده است.



نماز، مهم ترينِ اعمال دينى است كه اگر مورد قبول درگاه خداوند عالم بشود، عبادتهاى ديگر نيز قبول مى شود، و اگر پذيرفته نشود، اعمال ديگر نيز قبول نخواهدشد. همان طور كه اگر انسان در شبانه روز پنج بار خود را شستشو دهد، چرك در بدنش نمى ماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مى كند. شايسته است كه انسان، نماز را در اول وقت بخواند و كسى كه نماز را سبك بشمارد، مانند كسى است كه نماز نمى خواند. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «كسى كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شمارد، سزاوار عذاب آخرت است».
روزى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در مسجد بود. مردى وارد و مشغول نماز شد و ركوع و سجودش را كاملاً به جا نياورد، حضرت فرمودند: «اگر اين مرد در حالى كه نمازش را اين گونه مى خواند، از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است».
پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتابزدگى نماز نخواند و در حال نماز به ياد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد، و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مى گويد و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم، بسيار پست و ناچيز ببيند، و اگر انسان در موقع نماز كاملاً به اين مطلب توجه كند، از خود بى خبر مى شود، چنانچه در حال نماز، تير را از پاى مبارك امير مؤمنان(عليه السلام) بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشد. نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار نمايد و گناهانى كه مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات و ندادن خمس و زكات، بلكه هر معصيتى را ترك كند. همچنين سزاوار است كارهايى كه ثواب نماز را كم مى كند، به جا نياورد. مثلاً در حال خواب آلودگى و خوددارى از بول به نماز نايستد و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند و نيز كارهايى كه ثواب نماز را زياد مى كند، به جا آورد. مثلاً انگشترى عقيق به دست كند، لباس پاكيزه بپوشد، شانه و مسواك كند و خود را خوش بو نمايد.



نمازهاى واجب شش تاست:
1. نماز يوميه; 2. نماز آيات; 3. نماز ميّت; 4. نماز طواف واجب خانه كعبه; 5. نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است; 6. نمازى كه به واسطه اجاره و نذر و قَسم و عهد واجب مى شود.



پاورقي

[4]. مجلسى(قدس سره)در كتاب «شرح من لايحضره الفقيه» مقدار پرتاب تير را دويست گام معيّن فرموده است.
كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به موسسه فرهنگي هنري فقه الثقلين مي باشد
نشاني: قم، خيابان شهيد محمد منتظري، كوچه 8، شماره 8 - تلفن: 7832802 - دورنگار: 7832803