نمازهاى واجب يوميه، پنج نماز است: ظهر و عصر (هر كدام چهار ركعت); نماز مغرب (سه ركعت); نماز عشا (چهار ركعت); نماز صبح (دو ركعت).
(مسئله 710) در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرايطى كه بيان مى شود، دو ركعت خواند.



(مسئله 711) اگر چوب يا چيزى مانند آن را به طور عمودى در زمين هموار فرو برند،[5] صبح كه خورشيد بيرون مى آيد، سايه آن به طرف مغرب مى افتد و هر چه آفتاب بالا مى آيد اين سايه كم مى شود و در شهرهاى ما، در اول ظهر شرعى به آخرين درجه كوتاهى مى رسد و ظهر كه گذشت، سايه آن به طرف مشرق برمى گردد و هر چه خورشيد رو به مغرب مى رود، سايه زيادتر مى شود، بنا براين، وقتى سايه به آخرين درجه كوتاهى رسيد و دو مرتبه رو به زياد شدن نمود، اول ظهر شرعى است; ولى در بعضى شهرها مثل مكّه كه گاهى موقع ظهر سايه به كلّى از بين مى رود، بعد از آنكه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مى شود ظهر شده است.
(مسئله 712) نماز ظهر و عصر، هر كدام وقت مخصوص و مشتركى دارند. وقت مخصوص نماز ظهر، از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد، و وقت مخصوص نماز عصر، موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع، نماز ظهر را نخواند، نماز ظهر او قضا شده و بايد نماز عصر را بخواند، و بين وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر و نماز عصر است; و اگر كسى اشتباهاً نماز ظهر يا عصر را در وقت مخصوص ديگرى بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 713) اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهواً مشغول نماز عصر شود و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چه در وقت مشترك و چه در وقت مخصوص به ظهر باشد، بايد نيّت را به نماز ظهر برگرداند يعنى نيّت كند كه آنچه تا حال خوانده ام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد مى خوانم، همه نماز ظهر باشد و بعد از آنكه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند.
(مسئله 714) در روز جمعه انسان مى تواند به جاى نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر نماز جمعه خواند، نماز ظهر را هم بخواند و اين احتياط خيلى مطلوب است.
(مسئله 715) وقت نماز جمعه با زوال خورشيد شروع مى شود و تا وقتى كه سايه شاخص در طرف مشرق به اندازه خود شاخص بشود ادامه دارد; و اگر تأخير افتاد، به جاى نماز جمعه، نماز ظهر بخواند.



(مسئله 716) «مغرب» همان غروب عرفى است كه خورشيد غروب مى كند و در تحقّق مغرب، ذهاب حُمره مشرقيّه (بر طرف شدن سرخى طرف مشرق)، لازم نيست.
(مسئله 717) نماز مغرب و عشا هر كدام وقت مخصوص و مشتركى دارند. وقت مخصوص نماز مغرب، از اول مغرب است تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد، و اگر كسى مثلاً مسافر باشد و تمام نماز عشا را سهواً در اين وقت بخواند، نمازش باطل است و بايد بعد از نماز مغرب، نماز عشا را دوباره بخواند; و وقت مخصوص نماز عشا، موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد، و اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را عمداً نخواند، بايد اول نماز عشا و بعد از آن نماز مغرب را بخواند، و بين وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا، وقت مشترك نماز مغرب و عشا است، و اگر كسى در اين وقت اشتباهاً نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز متوجه شود، نمازش صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن به جا آورد.
(مسئله 718) وقت مخصوص و مشترك كه معناى آن در مسائل قبل گفته شد، براى اشخاص فرق مى كند، مثلاً اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد، وقت مخصوص نماز ظهر كسى كه مسافر است تمام شده و داخل وقت مشترك مى شود; و براى كسى كه مسافر نيست، بايد به اندازه خواندن چهار ركعت نماز، بگذرد.
(مسئله 719) اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهواً مشغول نماز عشا شود و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام كند و بعد نماز عشا را بخواند، و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته است بايد نماز را تمام كند، و بعد نماز مغرب را بخواند; ولى احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز عشا، دوباره نماز مغرب و عشا را بخواند و اين احتياط خيلى خوب است.
(مسئله 720) آخر وقت نماز عشا براى شخص مختار، نصف شب است و طريقه احتساب آن از اول غروب تا طلوع آفتاب است، و احتياط مستحب براى نماز مغرب و عشا اين است كه از اول غروب تا طلوع فجر حساب شود; ولى براى شخص مضطر ـ كه از روى فراموشى يا به سبب خواب يا حيض و مانند اينها نماز را پيش از نيمه شب نخوانده ـ وقت نماز مغرب و عشا تا طلوع فجر ادامه دارد.
(مسئله 721) اگر از روى معصيت نماز مغرب يا نماز عشا را تا نصف شب نخواند، بنا بر احتياط واجب، بايد تا قبل از اذان صبح، بدون اينكه نيّت ادا و قضا كند، به جا آورد.



(مسئله 722) نزديك اذان صبح، از طرف مشرق، سپيده اى رو به بالا حركت مى كند كه آن را «فجر اول» گويند. موقعى كه آن سپيده پهن شد «فجر دوم» و اول وقت نماز صبح است و آخر وقت نماز صبح، موقعى است كه آفتاب طلوع مى كند.



(مسئله 723) موقعى انسان مى تواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت داخل شده است، يا يك ثقه (مورد اطمينان) به داخل شدن وقت، خبر دهد.
(مسئله 724) فرد نابينا و كسى كه در زندان است و مانند اينها، و همچنين اگر انسان به واسطه ابر يا غبار و مانند اينها كه براى همه مانع از يقين كردن است، نتواند در اول وقت نماز، به داخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، مى تواند مشغول نماز شود.
(مسئله 725) اگر يك نفر ثقه به داخل شدن وقت خبر دهد،ياانسان يقين كند كه وقت نماز شده و مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است، و نيز اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده; ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز، وقت داخل شده، نماز او صحيح است.
(مسئله 726) اگر انسان متوجه نباشد كه بايد با يقين يا گمان معتبر به داخل شدن وقتْ مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است; و اگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده يا بفهمد كه در بين نماز، وقت داخل شده است، نمازش باطل است.
(مسئله 727) اگر يقين كند وقت داخل شده و مشغول نماز شود و در بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است; ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت داخل شده، و شك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه، نمازش صحيح است.
(مسئله 728) اگر وقت نماز به قدرى تنگ است كه به واسطه به جا آوردن بعضى از كارهاى مستحبّ نماز، مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد آن مستحب را به جا نياورد. مثلاً اگر به واسطه خواندن قنوت، مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مى شود، بايد قنوت نخواند.
(مسئله 729) كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيّت ادا بخواند، ولى نبايد عمداً نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد.
(مسئله 730) كسى كه مسافر نيست اگر تا مغرب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند، و اگر كمتر وقت دارد بايد فقط نماز عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند; و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند، و اگر كمتر وقت دارد و از روى معصيت نماز را به تأخير انداخته، بايد فقط عشا را بخواند و بعداً تا قبل از طلوع فجر، نماز مغرب را بخواند و به احتياط واجب نيّت ادا و قضا ننمايد.
(مسئله 731) كسى كه مسافر است اگر تا مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر را بخواند، و اگر كمتر وقت دارد بايد فقط نماز عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند; و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر كمتر وقت دارد و از روى معصيت نماز را به تأخير انداخته، بايد فقط عشا را بخواند و بعداً مغرب را تا قبل از طلوع فجر بنا بر احتياط واجب بدون نيّت ادا و قضا به جا آورد، و چنانچه بعد از خواندن عشا، معلوم شود كه به مقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به نصف شب مانده است، بايد فوراً نماز مغرب را به نيّت ادا به جا آورد.
(مسئله 732) مستحبّ است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و در مورد آن خيلى سفارش شده است و هرچه به اول وقت نزديك تر باشد بهتر است، مگر آنكه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلاً صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند.
(مسئله 733) هرگاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند ناچار است با تيمّم يا با لباس و يا بدن نجس نماز بخواند، چنانچه بداند يا احتمال دهد كه عذر او تا آخر وقت باقى است، مى تواند در اول وقت، نماز بخواند.
(مسئله 734) كسى كه مسائل نماز و شكّيات و سهويات را نمى داند و احتمال مى دهد كه يكى از اينها در نماز، پيش آيد، بايد براى ياد گرفتن اينها نماز را از اول وقت تأخير بيندازد; ولى اگر اطمينان دارد كه نماز را به طور صحيح تمام مى كند، مى تواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسئله اى كه حكم آن را نمى داند، پيش نيايد، نمازش صحيح است، و اگر مسئله اى كه حكم آن را نمى داند، پيش آيد، مى تواند به يكى از دو طرفى كه احتمال مى دهد، عمل نمايد و نماز را تمام كند، ولى بعد از نماز بايد مسئله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند.
(مسئله 735) اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبكار هم طلب خود را مطالبه مى كند، در صورتى كه ممكن است بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز را بخواند; همچنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فوراً آن را به جا آورد، پيش آمد كند، مثلاً ببيند مسجد نجس است كه بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند و چنانچه اول نماز بخواند، معصيت كرده، ولى نمازش صحيح است.



(مسئله 736) انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمداً نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند، باطل است.
(مسئله 737) اگر كسى به نيّت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمى تواند نيّت را به نماز عصر برگرداند، بلكه بايد نماز را بشكند و نماز عصر را بخواند; همين طور است در نماز مغرب و عشا.
(مسئله 738) اگر نمازگزار در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است و نيّت را به نماز ظهر برگرداند و داخل ركن شود بعد يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، نمازش باطل است و بايد نماز عصر را بخواند; ولى اگر پيش از داخل شدن در ركن، يادش بيايد بايد نيّت را به نماز عصر برگرداند و آنچه به نيّت ظهر خوانده دوباره به نيّت عصر بخواند و نمازش صحيح است.
(مسئله 739) اگر نمازگزار در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيّت را به نماز ظهر برگرداند; ولى اگر وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مى شود، بايد به نيّت نماز عصر، نماز را تمام كند و نماز ظهرش قضا ندارد.
(مسئله 740) اگر نمازگزار در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، نصف شب مى شود، بايد به نيّت عشا نماز را تمام كند، و اگر بيشتر وقت دارد، بايد نيّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را سه ركعتى تمام كند، بعد نماز عشا را بخواند.
(مسئله 741) اگر نمازگزار در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند; ولى اگر اين شك در وقت مخصوص به نماز عشا باشد، خواندن نماز مغرب لازم نيست.
(مسئله 742) اگر انسان نمازى را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد، نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند، نخوانده است، نمى تواند نيّت را به آن نماز برگرداند، مثلاً موقعى كه نماز عصر را احتياطاً مى خواند، اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمى تواند نيّت را به نماز ظهر برگرداند.
(مسئله 743) برگرداندن نيّت از نماز قضا به نماز ادا و از نماز مستحب به نماز واجب، جايز نيست.
(مسئله 744) اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان مى تواند در بين نمازْ نيّت را به نماز قضا برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيّت به نماز قضا، ممكن باشد، مثلاً اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتى مى تواند نيّت را به قضاى صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم نشده باشد.



(مسئله 745) نمازهاى مستحبّى زياد است و آنها را «نافله» گويند، و بين نمازهاى مستحبّى به خواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده و آنها در غير روز جمعه، سى و چهار ركعت اند كه هشت ركعت آن نافله ظهر، و هشت ركعتْ نافله عصر، و چهار ركعتْ نافله مغرب، و دو ركعتْ نافله عشا، و يازده ركعتْ نافله شب، و دو ركعتْ نافله صبح است و چون دو ركعتْ نافله عشا را بنا بر احتياط واجب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مى شود; ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه مى شود.
(مسئله 746) از يازده ركعتْ نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيّت نافله شب و دو ركعت آن به نيّت نماز شَفْع و يك ركعت آن، به نيّت نماز وَتْر خوانده شود و دستور كامل نافله شب، در كتابهاى دعا گفته شده است.
(مسئله 747) نمازهاى نافله را مى توان نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعتْ نماز نافله نشسته را يك ركعتْ حساب كرد. مثلاً كسى كه مى خواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است، نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند و اگر مى خواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند.
(مسئله 748) نافله ظهر و عصر و عشا را در سفر نبايد خواند.



(مسئله 749) نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مى شود و وقت آن به اندازه وقت نماز ظهر است، ولى وقت فضيلت آن، از اول ظهر تا موقعى است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مى شود، به اندازه دو هفتم آن شود. مثلاً اگر درازاى شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سايه اى كه بعد از ظهر پيدا مى شود، به دو وجب رسيد، آخر وقت فضيلت نافله ظهر است.
(مسئله 750) نافله نماز عصر پيش از نماز عصر خوانده مى شود و وقت آن به اندازه وقت نماز عصر است، ولى وقت فضيلت آن تا موقعى است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مى شود، به چهار هفتم آن برسد، و چنانچه بخواهد نافله ظهر يا نافله عصر را بعد از وقت فضيلت آنها بخواند، بهتر است نافله ظهر، را بعد از نماز ظهر و نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند و بنا بر احتياط مستحب، نيّت ادا و قضا نكند.
(مسئله 751) وقت نماز نافله مغرب، بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مى شود، از بين برود.
(مسئله 752) وقت نافله نماز عشا، بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشا، بلافاصله خوانده شود.
(مسئله 753) نافله نماز صبح پيش از نماز صبح خوانده مى شود و وقت آن، بعد از گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن يازده ركعت نماز شب است; ولى احتياط آن است كه قبل از فجر اول نخوانند، مگر آنكه بعد از نافله شب بلافاصله بخوانند كه در اين صورت، مانعى ندارد.
(مسئله 754) وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح، و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود.
(مسئله 755) مسافر و كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مى تواند آن را در اول شب به جا آورد.



(مسئله 756) يكى از نمازهاى مستحبّى، «نماز غفيله» است كه دو ركعت است و بين نماز مغرب و عشا خوانده مى شود و مى توانند نماز غفيله را بجاى نافله مغرب بخوانند و وقت آن، بعد از نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب از بين برود، و در ركعت اول آن، بعد از «حمد» بايد اين آيه را بخواند:
«وَذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِى الظُّلُماتِ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اَنْـتَ سُبْحَانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظَّـالِمِينَ فَاستَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِك نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ».
و در ركعت دوم، بعد از «حمد» بايد اين آيه را بخواند:
«وَ عِنْدَهُ مفاتِحُ الْغَيْبِ لايَعْلَمُها اِلاّ هُوَ و يَعْلَمُ مَا فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ و مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة اِلاّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّة فى ظُلُمـاتِ الاَْرْضِ وَ لاَ رَطْب وَ لاَ يابِس اِلاّ فِى كِتاب مُبين».
و در قنوت آن، اين دعا خوانده شود: «اَلّلهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ بِمَفاتِحِ الْغَيْبِ اَلّتِى لا يَعْلَمُهَا اِلاّ اَنْتَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مَحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَاَنْ تَفْعَلْ بِى كَذا وَ كَذا»، و به جاى كلمه «كذا و كذا»، حاجتهاى خود را به زبان آورد; سپس بگويد: «اَلّلهُمَّ اَنْتَ وَلِىُّ نِعْمَتِى وَ الْقادِرُ عَلَى طَلِبَتىِ تَعْلَمُ حاجَتِى فَأسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمّد وَ آلِ مُحَمَّد عَلَيْهِ و عَلَيْهِمُ السَّلامُ لَمَّا قَضَيْتَهَا لِى».



(مسئله 757) خانه كعبه كه در مكّه معظّمه واقع شده، قبله است و بايد رو به روى آن نماز خواند; ولى كسى كه در جاى دور قرار دارد، اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مى خواند، كافى است; همچنين است كارهاى ديگرى كه مانند سربُريدن حيوانات، بايد رو به قبله انجام گيرد.
(مسئله 758) كسى كه نماز واجب را ايستاده مى خواند، بايد طورى بايستد كه عرفاً بگويند كه رو به قبله ايستاده است.
(مسئله 759) كسى كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمى تواند به طور معمول بنشيند و در موقع نشستن، كف پاها را به زمين مى گذارد، بايد در موقع نماز خواندن صورت و سينه و شكم او رو به قبله باشد و لازم نيست ساق پاى او رو به قبله باشد.
(مسئله 760) كسى كه نمى تواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز، طورى به پهلوى راست بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد، و اگر ممكن نيست، بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد، و اگر اين كار را هم نتواند انجام دهد، بايد به پشت بخوابد، به طورى كه كف پاى او رو به قبله باشد.
(مسئله 761) نماز احتياط و سجده و تشهّد فراموش شده را بايد رو به قبله به جا آورد، و در سجده سهو هم احتياط مستحب همين است.
(مسئله 762) نماز مستحبّى را مى توان در حال راه رفتن و سواره خواند، و اگر انسان در اين دو حال نماز مستحبّى بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد.
(مسئله 763) كسى كه مى خواهد نماز بخواند، بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند كه قبله كدام طرف است و مى تواند به گفته يك نفر مورد اطمينان كه از روى نشانه هاى حسى شهادت مى دهد، يا به قول كسى كه از روى قاعده علمى قبله را مى شناسد و محلّ اطمينان است عمل كند; و اگر هيچ يك از اين راهها ممكن نشد، بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبور آنان يا از راههاى ديگر پيدا مى شود عمل نمايد، حتّى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه به واسطه قواعد علمى قبله را مى شناسد گمان به قبله پيدا كند، كافى است.
(مسئله 764) كسى كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قويترى پيدا كند، نمى تواند به گمان خود عمل نمايد، مثلاً اگر ميهمان از گفته صاحبخانه گمان به قبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگر گمان قويترى پيدا كند، نبايد به حرف او عمل نمايد.
(مسئله 765) اگر براى پيدا كردن قبله وسيله اى ندارد يا با اينكه كوشش كرده، گمانش به طرفى نمى رود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بنا بر احتياط مستحب، بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند; اگرچه به يك جهت نماز خواندن، خالى از وجه نيست.
(مسئله 766) اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است، احتياط مستحب آن است كه به هر دو طرف نماز بخواند; و احتياط بيشتر در آن است كه در صورت گمان، به چهار طرف، نماز بخواند.
(مسئله 767) كسى كه بخواهد احتياطاً به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا را بخواند، بهتر آن است كه نماز اول را به هر چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند.
(مسئله 768) كسى كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز كارى كند كه بايد رو به قبله انجام داد، مثلاً بخواهد سر حيوانى را ببُرد، بايد به گمان عمل نمايد، و اگر گمان ممكن نيست، به هر طرف كه انجام دهد صحيح است.



(مسئله 769) مرد در حال نماز، اگرچه كسى او را نمى بيند، بايد عورتين خود را بپوشاند، و بهتر است از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
(مسئله 770) زن بايد در موقع نماز، تمام بدن، حتّى سر و موى خود را بپوشاند; ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى شود و دستها و پاها تا مچ، لازم نيست; امّا براى آنكه يقين كند مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين تر از مچ را هم بپوشاند.
(مسئله 771) موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهّد فراموش شده را به جا مى آورد، بلكه بنا بر احتياط مستحب در موقع سجده سهو هم، بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند.
(مسئله 772) اگر انسان عمداً در نماز، عورتش را نپوشاند، نمازش باطل است، بلكه اگر از روى كوتاهى در ياد گرفتن مسئله هم باشد، بايد نمازش را دوباره بخواند.
(مسئله 773) اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيداست، بايد آن را فوراً بپوشاند و چنانچه پوشاندن عورت زياد طول بكشد، احتياط مستحب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند، و اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز، عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است.
(مسئله 774) اگر انسان در حال ايستاده، لباسش عورت او را مى پوشاند ولى ممكن است در حال ديگر، مثلاً در حال ركوع و سجود، نپوشاند، چنانچه موقعى كه عورت او پيدا مى شود، به وسيله اى آن را بپوشاند، نمازش صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نماز نخواند.
(مسئله 775) انسان مى تواند در نماز، خود را با علف و برگ درختان بپوشاند، ولى احتياط مستحب آن است موقعى خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگرى نداشته باشد.
(مسئله 776) اگر انسان غير از گِل هيچ چيز ندارد كه در نماز، خود را بپوشاند، بايد با گِل خود را بپوشاند و نماز بخواند.
(مسئله 777) اگر نمازگزار چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد كه پيدا مى كند، بنا بر احتياط مستحب بايد نماز را تأخير بيندازد و اگر چيزى پيدا نكرد، در آخر وقت مطابق وظيفه اش نماز بخواند.
(مسئله 778) كسى كه مى خواهد نماز بخواند، اگر براى پوشاندن خود، حتّى برگ درخت و علف و گل و يا گودالى كه در آن بايستد و نماز بخواند، نداشته باشد، در صورتى كه نامحرم او را مى بيند بايد نشسته نماز بخواند و عورت خود را با ران خود، بپوشاند; و اگر كسى او را نمى بيند، بايد ايستاده نماز بخواند و جلوى خود را با دست بپوشاند و در هر صورت ركوع و سجود را با اشاره انجام دهد و براى سجود سر را قدرى پايين تر آورد.



لباس نمازگزار شش شرط دارد:

شرط اول:
(مسئله 779) لباس نمازگزار بايد پاك باشد و اگر كسى عمداً با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 780) كسى كه نمى داند با بدن و لباس نجس، نماز باطل است و مقصّر درندانستن حكم مسئله باشد، اگر با بدن يا لباس نجس، نماز بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 781) اگر كسى به واسطه تقصير در ندانستن مسئله، چيزنجسى را نداند نجس است، مثلا نداند عَرَق شترنجاستخوار، نجس است و با آن نماز بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 782) اگر كسى نداند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد كه نجس بوده، نماز اوصحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند.
(مسئله 783) اگر انسان فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد ازآن يادش بيايد، بايد نمازش را دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(مسئله 784) كسى كه در وسعت وقت، مشغول خواندن نماز شده، اگر در بين نماز، بدن يا لباسش نجس شود و پيش از آنكه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، متوجه شود كه نجس شده،يا بفهمد كه بدن يا لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، درصورتى كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس يا بيرون آوردن آن، نماز را به هم نمى زند، بايد در بين نماز بدن يا لباسش را آب بكشد يا لباسش را عوض نمايد،يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباسش را بيرون آورد و نماز را تمام كند; ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بخواهد بدن يا لباسش را آب بكشد يا لباسش را عوض كند يا بيرون آورد، نماز به هم مى خورد و اگر لباس را بيرون آورد برهنه مى شود، بايد نماز را بشكند و با بدن و لباس پاك، نماز بخواند.
(مسئله 785) كسى كه درتنگى وقت، مشغول خواندن نماز شده، اگر در بين نماز، لباس او نجس شود و پيش از آنكه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، درصورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را به هم نمى زند و مى تواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباسش را بيرون آورد و نماز را تمام كند; امّا اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمى تواند آب بكشد يا عوض كند، اگر در بيابان است بايد لباسش را بيرون آورد و به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، نماز را تمام كند; و اگر در غير بيابان است با همان لباس نجس نماز بخواند، و چنانچه طورى است كه اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند، نماز به هم مى خورد و به واسطه سرما و مانند آن نمى تواند لباس را بيرون آورد، بايد با همان حال، نماز را تمام كند و نمازش صحيح است.
(مسئله 786) كسى كه درتنگى وقت، مشغول خواندن نماز شده، اگر در بين نماز، بدن او نجس شود و پيش از آنكه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، متوجه شود كه نجس شده، يا بفهمد كه بدن او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن يا برطرف نمودن نجاست با چيز ديگرى غير از آب، نماز را به هم نمى زند، بايد آب بكشد و يا نجاست را برطرف نمايد و اگر نماز را به هم مى زند، بايد با همان حال، نماز را تمام كند و نمازش صحيح است.
(مسئله 787) كسى كه درپاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نمازش صحيح است.
(مسئله 788) اگر كسى لباسش را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاك نشده، نمازش صحيح است.
(مسئله 789) اگر كسى خونى در بدن يا لباس خود ببيند ويقين كند كه از خونهاى نجس نيست و مثلا يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه از خونهايى بوده كه نمى توان با آن نمازخواند، نمازش صحيح است.
(مسئله 790) هرگاه كسى يقين كند خونى كه دربدن يا لباس اوست، خون نجسى است كه نماز خواندن با آن صحيح است، مثلا يقين كند خون زخم و دُمَل است، اگر چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز خواندن با آن باطل است، نمازش صحيح است.
(مسئله 791) اگر انسان نجس بودن چيزى را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد و در حال فراموشى نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نمازش صحيح است; ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اينكه خود را آب بكشد، غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است، چون غسلش به جهت نجاست بدن، باطل بوده است. پس نماز هم باطل است و نيز اگر جايى از اعضاى وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش ازآنكه آنجا را آب بكشد، وضوبگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش به جهت بطلان وضو از راه نجس بودن جايى از اعضاى وضو، باطل است.
(مسئله 792) كسى كه يك لباس دارد اگر بدن و لباسش نجس شود و به اندازه آب كشيدن يكى ازآنها آب داشته باشد، اگر مى تواند با چيز ديگرى غير از آب، نجاست را از بدنش برطرف كند، بايد نجاست را از بدنش ازاله كند و لباسش را آب بكشد و نمازش را بخواند، و اگر نمى تواند با چيز ديگرى نجاست را از بدنش ازاله كند، چنانچه بتواند لباسش را بيرون آورد، بايد بدن را آب بكشد و نماز را اگر در بيابان باشد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، به جا آورد، و اگر در غير بيابان مثل شهر و روستا باشد، و يا به واسطه سرما يا عذر ديگر نتواند لباسش را بيرون آورد، درصورتى كه نجاست هر دو مساوى باشد، مثلا هر دو بول يا خون باشد، مى تواند هر كدام را كه خواست آب بكشد گرچه احتياط مستحب آن است كه بدن را مقدم بدارد ولى اگر نجاست يكى شديدتر باشد، مثلا نجاستش بول باشد، كه بايد دو مرتبه آن را آب كشيد، بعيد نيست آنكه نجاستش بيشتر يا شديدتر باشد، مقدم در آب كشيدن باشد.
(مسئله 793) كسى كه غير از لباس نجس، لباس ديگرى ندارد و وقت تنگ است يا احتمال نمى دهد كه لباس پاك پيداكند، اگر به واسطه سرما يا عذر ديگر نمى تواند لباس را بيرون بياورد، بايد با همان لباس نماز بخواند و نمازش صحيح است; ولى چنانچه بتواند لباس را بيرون بياورد، اگر در بيابان باشد بايد نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، به جا آورد; و اگر در غير بيابان مثلاً در شهر باشد، بايد با همان لباس نماز بخواند، ليكن احتياط مستحب آن است كه نماز را با لباس پاك، قضا نمايد.
(مسئله 794) كسى كه دو لباس دارد، اگربداند يكى ازآنها نجس است و نتواند آنها را آب بكشد و نداند كدام يك آنهاست، چنانچه وقت دارد بايد با هردو لباس نماز بخواند. مثلا اگر مى خواهد نماز ظهر و عصر بخواند بايد با هركدام يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند، ولى اگر وقت تنگ است، اگر در بيابان است بايد نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد به جا آورد، و اگر در غير بيابان است، با هر كدام كه نماز بخواند، نمازش صحيح است و به احتياط مستحب آن نماز را با لباس پاك، قضا نمايد.

شرط دوم:
(مسئله 795) لباس نمازگزار كه ساتر است، بايد مباح باشد بلكه احتياط مستحب آن است كه همه لباسش مباح باشد وكسى كه مى داند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمداً در لباس غصبى نماز بخواند، بايد آن نماز را با لباس غير غصبى اعاده نمايد.
(مسئله 796)كسى كه مى داند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى نمى داند نماز را باطل مى كند، اگر عمداً با لباس غصبى نماز بخواند، نمازش صحيح است.
(مسئله 797) اگر كسى نداند يا فراموش كند كه لباس ساترِ او غصبى است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است; و فرقى نمى كند كه آن لباس را خودش غصب كرده باشد و يا شخص ديگرى آن را غصب كرده باشد.
(مسئله 798) اگر كسى نداند يا فراموش كند كه لباس ساترِ او غصبى است و در بين نماز بفهمد، چنانچه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است و مى تواند فوراً يا بدون اينكه موالات ـ يعنى پشت سرهم بودن كارهاى نماز ـ به هم بخورد، لباس غصبى را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است; و اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده يا نمى تواند لباس غصبى را فوراً بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد پشت سرهم بودن كارهاى نماز به هم مى خورد، درصورتى كه به مقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را بشكند و با لباس غير غصبى نماز بخواند، و اگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباسش را بيرون آورد و به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، نماز را تمام نمايد.
(مسئله 799) اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى ساتر، نماز بخواند، يا مثلا براى اينكه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.
(مسئله 800) اگر كسى با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده، لباس ساتر بخرد چنانچه در حال نماز به غصب بودن آن ملتفت باشد، نماز خواندن در آن لباس باطل است و در صورت عدم التفات نمازش صحيح است; و همچنين است اگر به ذمّه بخرد و در موقع معامله قصدش اين باشد كه از پولى كه خمس يا زكاتش را نداده، بپردازد.

شرط سوم:
(مسئله 801) لباس نمازگزار نبايد از اجزاى حيوان مرده اى[6] باشد كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببُرند، خون از آن جَستن مى كند; بلكه اگر ازحيوان مرده اى كه مانند ماهى، خون جهنده ندارد، لباس تهيّه كند، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند.
(مسئله 802) بنا بر احتياط مستحب نبايد چيزى از مردار مانند گوشت و پوست كه داراى روح بوده در صورتى كه لباس او نباشد، همراه نمازگزار باشد.
(مسئله 803) اگر چيزى ازمردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد، يا با لباسى كه ازآنها تهيّه كرده اند نماز بخواند، نمازش صحيح است.

شرط چهارم:
(مسئله 804) لباس نمازگزار نبايد از حيوان حرام گوشت باشد و اگر مويى ازآن هم همراه نمازگزار باشد، نماز او باطل است.
(مسئله 805) اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى ازحيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد، نماز باطل است، و اگر خشك شده و عين آن برطرف شده باشد، نماز صحيح است.
(مسئله 806) اگر مو و عَرَق و آب دهان كسى بربدن يا لباس نمازگزار باشد، اشكال ندارد; همچنين است اگر مرواريد و موم و عسل همراه او باشد.
(مسئله 807) اگر كسى شك داشته باشد كه لباسش از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخل تهيّه شده باشد چه در خارج از كشور، نماز خواندن با آن مانعى ندارد.
(مسئله 808) اگر انسان احتمال دهد دكمه صدفى و مانند آن از حيوان است، نماز خواندن با آن مانعى ندارد، و همچنين اگر بداند صدف است و احتمال بدهد صدف گوشت نداشته باشد، نماز خواندن با آن مانعى ندارد.
(مسئله 809) نماز خواندن با پوست سنجاب و خز، اشكال ندارد.
(مسئله 810) اگر كسى با لباسى كه نمى داند يا فراموش كرده از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند، نمازش صحيح است.

شرط پنجم:
(مسئله 811) پوشيدن لباس طلاباف براى مرد، حرام و نماز خواندن با آن باطل است; ولى براى زن، درنماز و غير نماز، اشكال ندارد.
(مسئله 812) زينت كردن به طلا، مانند آويختن زنجير طلا به گردن، انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت طلا به دست و استعمال عينك طلا براى مرد حرام است و نمازخواندن با آنها باطل است; ولى زينت كردن به طلا، براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.
(مسئله 813) اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشترى يا لباسش ازطلاست و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.

شرط ششم:
(مسئله 814) لباس مرد نمازگزار نبايد از ابريشم خالص باشد و در غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است، و چيزهايى مانند بند شلوار و عرقچين نيز نبايد از حرير خالص باشد.
(مسئله 815) اگر آستر تمام لباس يا آستر مقدارى از آن از ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براى مرد حرام و نماز خواندن با آن باطل است.
(مسئله 816) لباسى را كه نمى داند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، پوشيدن آن اشكال ندارد و نماز خواندن با آن صحيح است.
(مسئله 817) دستمال ابريشمى و مانند آن اگر در جيب مرد باشد، اشكال ندارد و نماز را باطل نمى كند.
(مسئله 818) پوشيدن لباس ابريشمى براى زن در نماز و غير نماز، اشكال ندارد.
(مسئله 819) پوشيدن لباس غصبى و ابريشمى خالص و طلاباف و لباسى كه از مُردار تهيّه شده، در حال ناچارى مانعى ندارد; همچنين كسى كه ناچار است لباس بپوشد و لباس ديگرى غير از اينها ندارد، و تا آخر وقت هم عذر او بر طرف نمى شود، مى تواند با اين لباسها نماز بخواند.
(مسئله 820) اگر كسى غير از لباس غصبى ساتر و لباسى كه از مُردار تهيّه شده، لباس ديگرى ندارد و ناچار نيست لباس بپوشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، نماز بخواند.
(مسئله 821) اگر كسى غير از لباسى كه از حيوان حرام گوشت تهيّه شده، لباس ديگرى ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد، مى تواند با همان لباس نماز بخواند; و اگر ناچار نباشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، نماز را به جا آورد و بنا بر احتياط مستحب، يك نماز ديگر هم با همان لباس بخواند.
(مسئله 822) اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلاباف، لباس ديگرى نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، نماز بخواند.
(مسئله 823) اگركسى چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگرچه به كرايه يا خريدارى باشد، تهيّه نمايد; ولى اگر تهيّه آن به قدرى پول لازم دارد كه نسبت به دارايى او زياد است، يا طورى است كه اگر پول را به مصرف لباس برساند، به حال او ضرر دارد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، نماز بخواند.
(مسئله 824) كسى كه لباس ندارد اگر ديگرى لباس به او ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براى او مشقّت نداشته باشد، بايد قبول كند، بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست، بايد ازكسى كه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد.
(مسئله 825) بايد انسان از پوشيدن لباس شهرت كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسى كه مى خواهد آن را بپوشد، معمول نيست و باعث انگشت نما شدن و هتك و بى حرمتى است خوددارى كند; ولى اگر با آن لباس نماز بخواند، اشكال ندارد.
(مسئله 826) مرد و زن، بدون غرض عقلايى اگر با پوشيدن البسه و يا غير آن خود را به شكل و شمايل يكديگر درآوردند حرام است; ولى اگر با آن شكل و شمايل نماز بخواند، نمازش باطل نيست.
(مسئله 827) كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد و لحاف يا تشك او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاى حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آن است كه نماز خود را درآنها نخواند، امّا پوشش با آنها در غير حال نماز، خلاف احتياط مستحب است.



(مسئله 828) درسه صورت، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:
اول، آنكه به واسطه زخم يا جراحت يا دُمَلى كه دربدن اوست، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد;
دوم، آنكه بدن يا لباس او به اندازه كمتر از درهم (كه تقريباً به اندازه يك اشرفى مى شود)، به خون آلوده باشد;
سوم، آنكه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.
(مسئله 829) در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:
1. لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد;
2. لباس كسى كه پرستار بچه است، نجس شده باشد. تفصيل اينها در مسائل بعد گفته مى شود.
(مسئله 830) اگر دربدن يا لباس نمازگزار، خون ِ زخم يا جراحت يا دُمَل باشد، چنانچه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم يا براى خصوص او سخت است، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دُمَل خوب نشده است، مى تواند با آن خون، نماز بخواند; همچنين است اگر عفونتى با خون بيرون آمده يا دارويى كه روى زخم گذاشته اند و نجس شده، در بدن يا لباس او باشد.
(مسئله 831) اگر خون از قسمت بريدگى و زخمى كه به زودى بهبود مى يابد و شستن آن آسان است، دربدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است.
(مسئله 832) اگر جايى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست نمازگزار با آن، نماز بخواند; ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولاً به رطوبت زخم آلوده مى شود، به رطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعى ندارد.
(مسئله 833) اگر از داخل دهان يا بينى و مانند اينها خونى به بدن يا لباس انسان برسد نبايد با آن نماز بخواند ولى اگر با خونى كه از زخم يا جراحت يا دُملى كه داخل دهان و بينى است و يا با خون بواسير آلوده شود، مى توان نماز خواند اگرچه دانه هايش در داخل باشد.
(مسئله 834) كسى كه بدنش زخم است، اگر دربدن يا لباس خود خونى ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر، نماز خواندن با آن، مانعى ندارد.
(مسئله 835) اگر چند زخم در بدن كسى باشد و به طورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شوند، تا وقتى همه بهبود پيدا نكرده است، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد; ولى اگر به قدرى ازهم دور باشند كه هركدام يك زخم حساب شوند، هر كدام كه بهبود يافت بايد براى نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد.
(مسئله 836) اگر به اندازه سرِ سوزنى خون حيض يا نفاس يا استحاضه يا خون نجس العين، مانند سگ و خوك و مُردار يا خون غير مسلمانى كه معاندِ دينى است و يا خون غير مأكول اللحم در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است; ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان مسلمان و يا غير مسلمان كه معاندِ دينى نباشند،[7] يا خون حيوان حلال گوشت، اگرچه در چند جاى بدن و لباس باشد، درصورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد (تقريباً به اندازه يك اشرفى)، نماز خواندن با آن اشكال ندارد.
(مسئله 837) خونى كه به لباس بى آستر بريزد و به پشت آن برسد، يك خون حساب مى شود ولى اگر پشت آن، جدا، خونى شود و به واسطه اتصال يك خون حساب نشود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خونى كه در پشت و روى لباس است روى هم كمتر از درهم باشد، نماز خواندن با آن صحيح و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است.
(مسئله 838) اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد، بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روى لباس خونى شود، بايد هركدام را جدا حساب نمود. پس اگر خون روى لباس و آستر، كمتر از درهم باشد، نماز خواندن با آن صحيح است، و اگر بيشتر باشد، نماز خواندن با آن باطل است.
(مسئله 839) اگر خون بدن يا لباس، كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد و اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است، اگرچه خون و رطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم نباشد، ولى اگر رطوبت فقط به خون برسد و اطراف را آلوده نكند، ظاهر اين است كه نماز خواندن با آن اشكال ندارد.
(مسئله 840) اگر بدن يا لباس خونى نشود، ولى به واسطه رسيدن با رطوبت به خون نجس شود، چنانچه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد، مى توان با آن نماز خواند.
(مسئله 841) اگر خونى كه دربدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگرى به آن برسد، مثلا يك قطره بول روى آن بريزد، نماز خواندن با آن، جايز نيست.
(مسئله 842) اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمى توان با آنها عورت را پوشاند نجس باشد، چنانچه از مُردار و حيوان حرام گوشت و نجس العين درست نشده باشد، نماز خواندن با آنها صحيح است، چه آن را پوشيده باشد يا همراه او باشد و نيز اگر با انگشترى نجس نماز بخواند، اشكال ندارد.
(مسئله 843) احتياط مستحب آن است كه چيز نجسى كه با آن مى توان عورت را پوشاند، همراه نمازگزار نباشد.
(مسئله 844) كسى كه پرستار بچه است و بيشتر از يك لباس ندارد، هرگاه در شبانه روز يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگرچه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود، مى تواند با آن لباس، نماز بخواند; ولى احتياط مستحب آن است كه لباس خود را در شبانه روز يك مرتبه براى اولين نمازى كه لباسش پيش از آن نجس شده، آب بكشد; و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد، ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه در شبانه روز يك مرتبه به دستورى كه گفته شد همه آنها را آب بكشد، كافى است.



(مسئله 845) چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است از آن جمله: عمامه با تحت الحنك; پوشيدن عبا و پاكيزه ترين و بهترين و زيباترين لباسها; استعمال بوى خوش و دست كردن انگشتر عقيق.



(مسئله 846) چند چيز درلباس نمازگزار مكروه است از آن جمله: پوشيدن لباس سياه در غير از عزاى امام حسين(عليه السلام) و همچنين غير از عمامه و عبا، چرك، تنگ، لباس شرابخوار، لباس كسى كه از نجاستْ پرهيز نمى كند، لباسى كه نقش صورت دارد; همچنين باز بودن دكمه هاى لباس و دست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد.



مكان نمازگزار داراى شش شرط است:
شرط اول، آنكه مباح باشد; پس كسى كه در ملك غصبى نماز مى خواند، اگرچه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد، نمازش باطل است; ولى نماز خواندن در زير سقف يا خيمه غصبى مانعى ندارد;
(مسئله 847) نمازخواندن درملكى كه منفعت آن، مال ديگرى است بدون اجازه كسى كه منفعت ملك، مال اوست، باطل است، مثلا در خانه اجاره اى اگر صاحبخانه يا ديگرى بدون اجازه كسى كه آن خانه را اجاره كرده، نماز بخواند، نمازش باطل است; همچنين است اگر درملكى كه ديگرى در آن حقّى دارد نماز بخواند، مثلا اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه يك سوم دارايى او را به مصرفى برسانند، تا وقتى يك سوم را جدا نكنند، نمى توان در ملك او نماز خواند.
(مسئله 848) كسى كه در مسجد نشسته اگر ديگرى جاى او را غصب كند و در آنجا نماز بخواند، بايد دوباره نمازش را در محلّ ديگرى بخواند.
(مسئله 849) اگر نمازگزار در جايى كه نمى داند غصبى است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، يا در جايى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نمازش صحيح است، گرچه خودش آن را غصب كرده باشد.
(مسئله 850) اگر كسى بداند جايى غصبى است و جاهل مقصّر باشد كه در جاى غصبى نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 851) كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سوارى يا زين آن غصبى باشد، بنا بر احتياط واجب، نمازش باطل است; همچنين است اگر بخواهد سواره، نماز مستحبّى بخواند.
(مسئله 852) كسى كه درملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نمى تواند در آن ملك تصرّف كند و نماز بخواند.
(مسئله 853) اگر با عين پولى كه خمس و زكات آن را نداده، ملكى بخرد، تصرّف او درآن ملك حرام و نمازش هم درآن باطل است; همچنين است اگر به ذمّه بخرد و در موقع خريدن قصدش اين باشد كه ازمالى كه خمس يا زكاتش را نداده، بپردازد.
(مسئله 854) اگر صاحب ملك به زبان، اجازه نمازخواندن بدهد و انسان بداند كه قلباً راضى نيست، نماز خواندن درملك او باطل است، و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلباً راضى است، نماز صحيح است.
(مسئله 855) تصرّف درملك ميّتى كه خمس يا زكات بدهكار است، حرام و نماز خواندن در آن باطل است، مگر آنكه بدهكارى او را بدهند، يا بنا داشته باشند بدون مسامحه بپردازند.
(مسئله 856) تصرّف درملك ميّتى كه به مردم بدهكار است، حرام و نماز خواندن در آن باطل است، ولى تصرّفات جزئى كه براى برداشتن ميّت معمول است اشكال ندارد، و نيز اگر بدهكارى او كمتر از مالش باشد و ورثه هم تصميم داشته باشند كه بدون مسامحه بدهى او را بپردازند، تصرّف اشكال ندارد.
(مسئله 857) اگر ميّت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غايب باشند، تصرّف درملك او حرام و نماز خواندن درآن باطل است، ولى تصرّفات جزئى كه براى برداشتن ميّت معمول است، اشكال ندارد.
(مسئله 858) نماز خواندن درمسافرخانه و حمام و مانند اينها كه براى وارد شوندگان آماده شده است، اشكال ندارد، ولى درغير از اين گونه مكانها، درصورتى مى توان نمازخواند كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفى بزند كه معلوم شود، براى نماز خواندن اجازه داده است، مثل اينكه به كسى اجازه دهد در ملك او بنشيند و بخوابد، كه از اينها فهميده مى شود براى نماز خواندن هم اجازه داده است.
(مسئله 859) در زمينهاى بسيار وسيعى كه از روستا دور و چراگاه حيوانات است، اگرچه صاحبانش راضى نباشند، نمازخواندن و نشستن و خوابيدن درآن اشكال ندارد; و در زمينهاى زراعتى هم كه نزديك روستاست و ديوار ندارد، اگرچه در بين مالكين آنها صغير و ديوانه باشد، نماز خواندن و عبور و تصرّفات جزئى اشكال ندارد، ولى اگر يكى از صاحبانش ناراضى باشد، تصرّف درآن حرام و نماز خواندن باطل است.
شرط دوم، آنكه مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد و اگر به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر، ناچار باشد در جايى كه حركت دارد (مانند اتومبيل و كشتى و قطار) نماز بخواند، به مقدارى كه ممكن است، بايد در حال حركت چيزى نخواند و اگر مسير آنها از سمت قبله به طرف ديگر تغيير كرد، به طرف قبله برگردد;
(مسئله 860) نمازخواندن در اتومبيل و كشتى و قطار و مانند اينها وقتى ايستاده اند، مانعى ندارد.
(مسئله 861) روى خرمن گندم و جو و مانند اينها كه نمى توان بى حركت ماندْ، نماز باطل است.
(مسئله 862) در جايى كه به واسطه احتمال باد و باران و زيادى جمعيت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، بنا بر احتياط واجب نبايد نماز را شروع كند; و در جايى كه ماندن درآن حرام است، مثلا زيرسقفى كه نزديك است خراب شود نبايد نماز بخواند، ولى اگر خواند، باطل نيست.
شرط سوم، آنكه روى چيزى كه ايستادن و نشستن روى آن حرام است، مثل فرشى كه اسم خدا برآن نوشته شده نماز نخواند.
شرط چهارم، آنكه در جايى كه سقف آن كوتاه است و نمى تواند در آنجا راست بايستد، يا به اندازه اى كوچك است كه جاى ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند و اگرناچار شود كه در چنين جايى نماز بخواند، بايد به قدرى كه ممكن است، قيام و ركوع و سجود را به جا آورد;
(مسئله 863) انسان براى رعايت ادب، لازم است جلوتر از قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان(عليهم السلام)نماز نخواند، و چنانچه بى احترامى باشد حرام و نماز باطل است.
(مسئله 864) اگر در حال نماز چيزى مانند ديوار بين او و قبر مطهر باشد كه بى احترامى نشود اشكال ندارد، ولى فاصله شدن صندوق شريف و ضريح و پارچه اى كه روى آن افتاده، كافى نيست.
شرط پنجم، آنكه مكان نمازگزار اگر نجس است، به طورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد در صورتى كه از نجاساتى باشد كه مبطل نماز است; ولى جايى كه پيشانى را برآن مى گذارد، اگر نجس باشد، درصورتى كه خشك هم باشد، نمازش باطل است و احتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار، اصلا نجس نباشد;
(مسئله 865) بنا بر احتياط مستحب زن و مرد مساوى يكديگر نايستند و جاى سجده يكى از جاى سجده ديگرى كمى عقب تر باشد.
(مسئله 866) اگر زن مساوى مرد بايستد و با هم وارد نماز شوند، بهتر آن است كه نماز را دوباره بخوانند.
(مسئله 867) اگر بين مرد و زن، ديوار يا پرده يا چيز ديگرى باشد، نمازشان صحيح است و احتياط مستحب هم در دوباره خواندن نيست.
شرط ششم، آنكه جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوهاى او، بيش از چهار انگشت ِ بسته، پست تر يا بلندتر نباشد، و احتياط واجب آن است كه از سر انگشتان پا هم بيشتر از اين پست و بلندتر نباشد.
(مسئله 868) بودن مرد و زن نامحرم در جاى خلوت، جايز نيست; و احتياط در نماز نخواندن درآنجاست; ليكن اگر خواند، نمازش باطل نيست.
(مسئله 869) نماز خواندن در جايى كه تار و مانند آن استعمال مى كنند، باطل نيست، ولى گوش دادن به آنها اگر از نوع حرام باشد، حرام است.



(مسئله 870) درشرع مقدّس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها «مسجدالحرام» است و بعد از آن، «مسجدالنبى» و بعد، «مسجد كوفه» و بعد از آن «مسجد بيت المقدّس» و بعد «مسجد جامع» هرشهر، سپس «مسجد محله» و بعد از آن «مسجد بازار».
(مسئله 871) در فضيلت نماز خواندن در مسجد فرقى بين زن و مرد نمى باشد.
(مسئله 872) نماز خواندن در حرم امامان(عليهم السلام) مستحبّ است، بلكه بهتر از نماز در مسجد است، و نماز در حرم مطهر حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) برابر با دويست هزار ركعت نماز است.
(مسئله 873) زياد رفتن به مسجد و رفتن به مسجدى كه نمازگزار ندارد، مستحبّ است و همسايه مسجد، اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير از مسجد نماز بخواند.
(مسئله 874) مستحبّ است انسان باكسى كه درمسجد حاضر نمى شود، غذا نخورد و دركارها با او مشورت نكند و همسايه او نشود و از او زن نگيرد و به او زن ندهد.



(مسئله 875) نماز خواندن در چند جا مكروه است از آن جمله:
حمام; زمين نمكزار; مقابل انسان ديگر; مقابل درى كه باز است; در جاده و خيابان و كوچه، اگر براى كسانى كه عبور مى كنند، زحمت نباشد، و چنانچه زحمت باشد، حرام و نماز باطل است; مقابل آتش و چراغ; در آشپزخانه و هر جا كه كوره آتش باشد; مقابل چاه و چاله اى كه محلِ بول باشد; رو به روى عكس و مجسمه چيزى كه روح دارد، مگر آنكه روى آن پرده بكشند و يا آنكه بودن آن عكس از حيث ترويج مذهب و يا يادآورى شهدا و مانند آنها كراهت و كمى ثواب نماز را جبران كند; در اتاقى كه جُنُب در آن باشد; در جايى كه عكس باشد، اگرچه رو به روى نمازگزار نباشد; مقابل قبر; روى قبر; بين دو قبر; و نيز در قبرستان.
(مسئله 876) كسى كه در محلّ عبور مردم نماز مى خواند، يا كسى رو به روى اوست، مستحبّ است جلوى خود چيزى بگذارد و اگر چوب يا ريسمانى هم باشد، كافى است.



(مسئله 877) نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد، حرام است و هركس بفهمد كه نجس شده است، بايد فوراً نجاست آن را برطرف كند; و احتياط واجب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، و اگر نجس شود و موجب هتك باشد، نجاستش را برطرف نمايند، مگر آنكه واقف، آن را جزء مسجد قرار نداده باشد.
(مسئله 878) اگر انسان نتواند مسجد را تطهير نمايد، يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست، ولى اگر بى احترامى به مسجد باشد، بنا بر احتياط واجب، بايد به كسى كه مى تواند تطهير كند اطّلاع دهد.
(مسئله 879) اگر جايى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن ممكن نيست بايد آنجا را بكنند يا اگر خرابى زياد لازم نمى آيد خراب نمايند، و هزينه پركردن چاله و تعمير خرابى بركسى است كه مسجد را نجس كرده است و بر اشخاصى كه براى تطهير مسجد جايى از آن را كنده اند، يا قسمتى از آن را خراب نموده اند، پركردن جايى كه كنده اند، وساختن جايى كه خراب كرده اند، واجب نيست; ولى اگر كسى كه نجس كرده بكَند يا خراب كند، در صورت امكان بايد پركند و تعمير نمايد.
(مسئله 880) اگر مسجدى را غصب كنند و به جاى آن خانه و مانند آن بسازند يا تخريب كرده و جزء خيابان و كوچه نمايند كه ديگر به آن مسجد نگويند، گرچه ترتيب احكام مسجد بر آنها، مطابق با احتياط مستحب است، به جهت آنكه گفته مى شود زمين مسجد به هيچ قيمت از مسجديّت نمى افتد; ليكن اقوى، خروج آن از مسجديّت و بودن آن مثل بقيّه خيابانها و كوچه هاست و با هم تفاوتى ندارند و با تغيير عنوان، احكام مسجديّت از بين مى رود و عرفاً مسجد از بين رفته تلقّى مى شود; به علاوه كه بقاى عنوان مسجد، بى اثر است، پس اعتبارش هم غير صحيح است.
(مسئله 881) نجس كردن حرم امامان(عليهم السلام) حرام است، و اگر يكى از آنها نجس شود، تطهير آن واجب است.
(مسئله 882) اگر حصير مسجد نجس شود، بنا بر احتياط واجب بايد آن را آب بكشند، ولى چنانچه به واسطه آب كشيدن، خراب مى شود و بريدن جاى نجس بهتر است، بايد آن را ببُرند و هزينه اصلاح به عهده كسى است كه آن را نجس كرده است.
(مسئله 883 ) بردن عين نجس، مانند خون در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد، حرام است; و همچنين بردن چيزى كه نجس شده، در صورتى كه بى احترامى به مسجد باشد، حرام است.
(مسئله 884 ) اگر مسجد را براى روضه خوانى چادر بزنند و فرش كنند و پرچم سياه بكوبند و وسايل چاى در آن ببرند، در صورتى كه اين قبيل كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نمازخواندن نشود، اشكال ندارد.
(مسئله 885)بنا بر احتياط واجب نبايد مسجد را به طلا زينت نمايند; همچنين بنا بر احتياط واجب نبايد صورت چيزهايى كه مثل انسان و حيوان روح دارد در مسجد نقش كنند و نقاشى چيزهايى كه روح ندارد مثل گل و بوته، مكروه است.
(مسئله 886 ) اگر مسجد جزء مساجدى باشد كه احكام خاصه اى دارد مثل مسجدالحرام و غير آن، اگر خراب هم شود نمى توان آن را فروخت و يا داخل ملك و جاده نمود، اما مساجد ديگر در صورتى كه خراب شود به طورى كه امكان استفاده از آن براى مسجد نباشد مى توان آن را با حفظ آداب لازمه و حفظ سند اجاره داد، و فايده آن را در مسجد ديگرى صرف نمود و اگر قابليت اجاره نداشته باشد، مى توان فروخت و در صورت امكان با آن مسجد ديگرى ساخت و اگر آن هم امكان نداشته باشد، در چيزى كه نزديك تر به غرض واقف باشد صرف نمايد.
(مسئله 887 ) فروختن در و پنجره و چيزهاى ديگر مسجد، حرام است و اگر مسجد خراب شود، بايد اين قبيل وسايل را صرف تعمير همان مسجد كنند و چنانچه به كار آن مسجد نيايد، بايد درمسجد ديگرى مصرف شود; ولى اگر در مسجدهاى ديگر هم مورد استفاده نباشد، مى توانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد، وگرنه صرف تعمير مساجد ديگر نمايند.
(مسئله 888 ) ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك به خرابى مى باشد، مستحب است و اگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مى توانند آن را خراب كنند و دوباره بسازند، بلكه مى توانند مسجدى را كه خراب نشده، براى احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند.
(مسئله 889 ) تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ آن مستحب است; و كسى كه مى خواهد به مسجد برود، مستحبّ است خود را خوش بو كند و لباس پاكيزه و قيمتى بپوشد، وتهِ كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد، و موقع داخل شدن به مسجد، اول پاى راست و موقع بيرون آمدن، اول پاى چپ را بگذارد، و همچنين مستحبّ است از همه زودتر به مسجد برود و از همه ديرتر از مسجد بيرون آيد.
(مسئله 890 ) وقتى انسان وارد مسجد مى شود، مستحبّ است دو ركعت نماز به قصد تحيّت و احترام مسجد بخواند، و اگر نماز واجب يا مستحبّ ديگرى هم بخواند، كافى است.
(مسئله 891 ) خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد و صحبت كردن راجع به كارهاى دنيا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد، مكروه است; همچنين مكروه است اگر آب دهان و بينى يا اخلاط سينه را در مسجد بيندازد و گمشده اى را طلب كند و صداى خود را بلند كند، ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد.
(مسئله 892 ) راه دادن بچه و ديوانه به مسجد، مكروه است; همچنين است كسى كه پياز و سير و مانند اينها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيّت مى كند.



(مسئله 893 ) براى مرد و زن مستحبّ است كه پيش از نمازهاى يوميه، اذان و اقامه بگويند; ولى در نماز عيد فطر و قربان و نماز باران و در نمازهاى واجب ديگر اگر به جماعت خوانده شود، مستحبّ است كه سه مرتبه بگويند «اَلصَّلاة» و در نماز ميّت و نمازهاى واجب ديگر اگر فرادا خوانده شود، سه مرتبه «اَلصَّلاة» را به قصد رجا بگويند.
(مسئله 894 ) مستحبّ است در روز اولى كه بچه به دنيا مى آيد يا پيش از آنكه بند نافش بيفتد، در گوش راست او «اذان» و در گوش چپش «اقامه» بگويند.
(مسئله 895 ) «اذان» هجده جمله است: «اَللّهُ اَكْبَرُ» (چهار مرتبه); «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ»; «اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهُ»; «حَىَّ عَلَى الصَّلوةِ»; «حَىَّ عَلَى الْفِلاحِ»; «حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ»; «اَللّهُ اَكْبَرُ»; «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» (هريك دو مرتبه); و «اقامه»، هفده جمله است: يعنى دو مرتبه «اَللّهُ اَكْبَر» از اول اذان و يك مرتبه «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» از آخر آن كم مى شود و بعد از گفتن «حَىَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ» گفتن دو مرتبه «قَدْ قامَتِ الصَّلوةُ» را بايد اضافه نمود.
(مسئله 896 ) «اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيّاً اميرُ المؤمنين و وَلِىُّ اللّهِ»، جزء اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعد از «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ»، به قصد قربت گفته شود.



«اَللّهُ اَكْبَرُ».
«خداى تعالى بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند».
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اَللّهُ».
«شهادت مى دهم غير از خدايى كه يكتا و بى همتاست، خداى ديگرى] سزاوار پرستش[ نيست».
«اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهُ».
«شهادت مى دهم كه حضرت محمّد بن عبداللّه(صلى الله عليه وآله) پيامبر و فرستاده خداست».
«اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيّاً اميرُ المؤمنين و وَلِىُّ اللّهِ».
«شهادت مى دهم كه على(عليه السلام) امير مؤمنان و ولىّ خدا]برهمه خلق[ است».
«حَىَّ عَلَى الصَّلوة»!
«بشتاب براى نماز»!
«حَىَّ عَلَى الْفَلاح»!
«بشتاب براى رستگارى»!
«حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ»!
«بشتاب براى بهترين كارها ]كه نماز است[»!
«قَدْ قامَتِ الصّلوة».
«به تحقيق، نماز برپاشد».
«لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ».
«خدايى ]سزاوار پرستش[ نيست، مگر خدايى كه يكتا و بى همتاست».
(مسئله 897 ) نبايد بين جمله هاى اذان و اقامه خيلى فاصله شود; وگرنه بايد آن را از سر بگيرد.
(مسئله 898 ) درپنج نماز، اذان ساقط مى شود:
1. نماز عصر روز جمعه;
2. نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذيحجّه است;
3. نماز عشاى شب عيد قربان، براى كسى كه در مشعرالحرام باشد;
4. نماز عصر و عشاى زن مستحاضه;
5. نماز عصر و عشاى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند.
در اين پنج نماز، در صورتى اذان ساقط مى شود كه با نماز قبلى فاصله نشود يا فاصله كمى بين آنها باشد; ولى فاصله شدن نافله و تعقيب، ضررى ندارد.
(مسئله 899 ) اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مى خواند، نبايد براى نماز خود، اذان و اقامه بگويد.
(مسئله 900 ) اگر براى خواندن نماز به مسجد برود و ببيند جماعت تمام شده، تا وقتى كه صفها به هم نخورده و جمعيت متفرّق نشده، نمى تواند براى نماز خود، اذان و اقامه بگويد; در صورتى كه براى نماز جماعت، اذان و اقامه گفته شده باشد.
(مسئله 901 ) در جايى كه عده اى مشغول نماز جماعت هستند، يا نماز آنان تازه تمام شده و صفها به هم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادا يا با جماعت ديگرى كه برپا مى شود نماز بخواند، با شش شرط اذان و اقامه از او ساقط مى شود:
اول، آنكه براى آن نماز، اذان و اقامه گفته باشند;
دوم، آنكه نماز جماعت باطل نباشد;
سوم، آنكه نماز او و نماز جماعت دريك مكان باشد; پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحبّ است اذان و اقامه بگويد;
چهارم، آنكه نماز او و نماز جماعت، هر دو ادا باشد;
پنجم، آنكه وقت نماز او و نماز جماعت مشترك باشد و امّا اگر نماز جماعت عصر باشد در آخر وقت و او بخواهد نماز مغرب ادائى بخواند، اذان و اقامه ساقط نمى شود;
ششم، آنكه نماز جماعت در مسجد باشد و اگر در مسجد نباشد ساقط شدن اذان و اقامه اشكال دارد.
(مسئله 902 ) اگر در شرط دوم از شرطهايى كه درمسئله قبل گفته شده، شك كند، يعنى شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان و اقامه از او ساقط است; ولى اگر در يكى از شرايط ديگر، شك كند مستحبّ است اذان و اقامه بگويد.
(مسئله 903 ) كسى كه اذان ديگرى را مى شنود مستحبّ است هرقسمتى را كه مى شنود بگويد، ولى در حكايت اقامه كه از ديگرى بشنود به اميد ثواب بگويد.
(مسئله 904 ) كسى كه اذان و اقامه ديگرى را شنيده، چه با او گفته باشد يا نه، در صورتى كه بين آن اذان و اقامه و نمازى كه مى خواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد، مى تواند براى نماز خود اذان و اقامه نگويد.
(مسئله 905 ) اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود، اذان از او ساقط نمى شود.
(مسئله 906 ) اقامه بايد بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگويند، صحيح نيست.
(مسئله 907 ) اگر كلمات اذان و اقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلا «حَىَّ عَلَى الفَلاح» را پيش از «حَـىَّ عَلَى الصَّلوة» بگويد، بايد از جايى كه ترتيب به هم خورده دوباره بگويد.
(مسئله 908 ) بايد بين اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بين آنها به قدرى فاصله دهد كه اذانى را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود، مستحبّ است دوباره اذان و اقامه را بگويد; همچنين اگر بين اذان و اقامه و نماز به قدرى فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحبّ است دوباره براى آن نماز، اذان و اقامه بگويد.
(مسئله 909 ) اذان و اقامه بايد به عربى صحيح گفته شود، پس اگر به عربى غلط بگويد، يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد، يا مثلا ترجمه آنها را به فارسى بگويد، صحيح نيست.
(مسئله 910 ) اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمداً يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد، باطل است.
(مسئله 911 ) اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه، بايد اذان را بگويد، ولى اگر مشغول اقامه شود و شك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست.
(مسئله 912 ) اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آنكه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش ازآن است گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست.
(مسئله 913 ) مستحبّ است انسان در موقع گفتن اذان، رو به قبله بايستد و با وضو يا غسل باشد و دستها را به گوش بگذارد و صدا را بلند نمايد و بكشد و بين جمله هاى اذان كمى فاصله دهد و بين آنها حرف نزند.
(مسئله 914 ) مستحبّ است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته تر بگويد و جمله هاى آن را به هم نچسباند، ولى به اندازه اى كه بين جمله هاى اذان فاصله مى دهد، بين جمله هاى اقامه فاصله ندهد.
(مسئله 915 ) مستحبّ است بين اذان و اقامه يك قدم بردارد، يا قدرى بنشيند يا سجده كند يا ذكر بگويد يا دعا بخواند يا قدرى ساكت باشد يا حرفى بزند يا دو ركعت نماز بخواند، ولى حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح، مستحب نيست.
(مسئله 916 ) مستحبّ است كسى را كه براى گفتن اذان معيّن مى كنند، عادل و وقت شناس و صدايش بلند باشد و اذان را در جاى بلند بگويد.



واجبات نماز يازده چيز است:
1. نيّت; 2. قيام (ايستادن); 3. تكبيرة الاحرام، يعنى گفتن «اللّه اكبر» در اول نماز; 4. ركوع; 5. سجود; 6. قرائت; 7. ذِكر; 8. تشهّد; 9. سلام; 10. ترتيب; 11. موالات، (پى در پى بودن اجزاى نماز).
(مسئله 917 ) بعضى از واجبات نماز، ركن است، يعنى اگر انسان آنها را به جا نياورد، يا در نماز اضافه كند، عمداً باشد يا اشتباهاً، نماز باطل مى شود و بعضى ديگر، ركن نيست، يعنى اگر عمداً كم يا زياد شود، نماز باطل مى شود و چنانچه اشتباهاً كم يا زياد گردد، نماز باطل نمى شود.
اركان نماز پنج چيز است:
1. نيّت; 2. تكبيرة الاحرام; 3. قيام درموقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع، (ايستادن پيش از ركوع); 4. ركوع; 5. دو سجده.



(مسئله 918 ) انسان بايد نماز را به نيّت قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد و لازم نيست نيّت را از قلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد كه: چهار ركعت نماز ظهر مى خوانم قربةً الى اللّه.
(مسئله 919 ) اگر كسى در نماز ظهر يا عصر نيّت كند كه چهار ركعت نماز مى خوانم و معيّن نكند كه ظهر است يا عصر، نمازش باطل است; همچنين كسى كه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا شده يا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازى را كه مى خواند، در نيّتْ معيّن كند.
(مسئله 920 ) انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيّت خود باقى باشد. پس اگر در بين نماز به طورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مى كنى، نداند چه مى كند، نمازش باطل است.
(مسئله 921 ) انسان بايد فقط براى انجام امر خداوند عالم نماز بخواند. پس كسى كه رياكند، يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است، خواه فقط براى مردم باشد يا خدا و مردم هردو را در نظر بگيرد.
(مسئله 922 ) اگر كسى قسمتى از نماز را هم براى غيرخدا به جا آورد، نمازش باطل است، چه آن قسمت، واجب باشد مثل حمد و سوره، چه مستحب باشد مانند قنوت; بلكه اگر تمام نماز را براى خدا به جا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوصى، مثل مسجد، يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت، يا به طور مخصوصى، مثلا با جماعت نماز بخواند، نمازش باطل است.



(مسئله 923 ) گفتن «اللّه اكبر» در اول هر نماز، واجب و ركن است و بايد حروف «اللّه» و «اكبر» و دو كلمه «اللّه» و «اكبر» پشت سر هم گفته شوند و نيز بايد اين دو كلمه به عربى صحيح گفته شوند و اگر به عربى غلط گفته شود، يا مثلا كسى ترجمه آن را به فارسى بگويد، صحيح نيست.
(مسئله 924 ) احتياط مستحب آن است كه نمازگزار، تكبيرة الاحرام نماز را به چيزى كه پيش از آن مى خواند، مثلا به اقامه يا به دعايى كه پيش از تكبير مى خواند، نچسباند.
(مسئله 925 ) اگر انسان بخواهد «اللّه اكبر» را به چيزى كه بعد از آن مى خواند، مثلا به «بسم اللّه الرحمن الرحيم» بچسباند، بايد حرف «ر» در كلمه «اكبر» را ضمّه «پيش» بدهد.
(مسئله 926 ) موقع گفتن تكبيرة الاحرام، بايد بدن آرام باشد و اگر كسى عمداً در حالى كه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد، باطل است; و چنانچه سهواً حركت كند باطل نيست ولى بنا بر احتياط مستحب، اول عملى كه نماز را باطل مى كند، انجام دهد و دوباره تكبير بگويد، و احتياط بيشتر آن است كه نماز را تمام كند و دوباره اعاده نمايد.
(مسئله 927 ) نمازگزار، تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود، و اگر به واسطه سنگينى گوش يا ناشنوايى يا سر و صداى زياد نمى شنود، بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد، بشنود.
(مسئله 928 ) كسى كه لال است يا به واسطه بيمارى اى كه دارد، نمى تواند «اللّه اكبر» را درست بگويد، بايد به هر طورى كه مى تواند بگويد، و اگر هيچ نمى تواند بگويد، بايد در قلب خود بگذراند و براى تكبير، اشاره كند و زبانش را هم اگر مى تواند، حركت دهد.
(مسئله 929 ) مستحبّ است قبل از تكبيرة الاحرام بگويد: «يا مُحْسِنُ قَدْ اَتَاكَ الْمُسىَِ وَ قَدْ اَمَرتَ الْمُحْسِنَ اَنْ يَتَجَاوَزَ عَنِ الْمُسِىَِ اَنْتَ الْمُحْسِنُ وَ اَنَا الْمُسِىَِ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد صلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ تَجاوَزْ عَنْ قَبيحِ مَا تَعْلَمُ مِنّى»، يعنى «اى خدايى كه به بندگان احسان مى كنى! بنده گنهكار به درخانه تو آمده و تو امر كرده اى كه نيكوكار از گنهكار بگذرد; تو نيكوكارى و من گناهكار، به حقّ محمّد و آل محمّد(صلى الله عليه وآله)، برمحمّد و آل محمّد رحمت فرست و از بديهايى كه مى دانى از من سرزده، درگذر».
(مسئله 930 ) مستحبّ است موقع گفتن تكبير اول نماز و تكبيرهاى بين نماز، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد.
(مسئله 931 ) اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى شده، به شكّ خود اعتنا نكند و اگر چيزى نخوانده، بايد تكبير را بگويد.
(مسئله 932 ) اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته يا نه، بايد، بنا را بر صحّت بگذارد، و به شك خود اعتنا نكند.



(مسئله 933 ) قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را «قيام متصل به ركوع» مى گويند «ركن» است; ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره، و قيام بعد از ركوع، ركن نيست و اگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند، نمازش صحيح است.
(مسئله 934 ) واجب است كه شخص پيش از گفتن تكبير و بعد از آن، مقدارى بايستد، تايقين كند كه درحال ايستادن، تكبير گفته است.
(مسئله 935 ) اگر كسى ركوع را فراموش كند و بعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد و به ركوع رود، و اگر بدون اينكه بايستد، به حال خميدگى به ركوع برگردد، چون قيام متصل به ركوع را به جا نياورده، نمازش باطل است.
(مسئله 936 ) موقعى كه نمازگزار ايستاده است، بايد بدنش را حركت ندهد و به طرفى خم نشود و به جايى تكيه نكند; ولى اگر از روى ناچارى باشد، يا در حال خم شدن براى ركوع پاها را حركت دهد، اشكال ندارد.
(مسئله 937 ) اگر موقعى كه نمازگزار ايستاده است، از روى فراموشى بدنش را حركت دهد يا به طرفى خم شود يا به جايى تكيه كند، اشكال ندارد; ولى در حال قيام، موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع، اگر از روى فراموشى هم باشد، بنا بر احتياط مستحب، بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند.
(مسئله 938 ) بايد در موقع ايستادن، هر دو پا روى زمين باشد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هردو پا باشد و اگر روى يك پا هم باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 939 ) كسى كه مى تواند درست بايستد، اگر پاها را خيلى باز بگذارد كه به حال ايستادن معمولى نباشد، نمازش باطل است.
(مسئله 940 ) موقعى كه انسان در حال نماز مى خواهد كمى جلو يا عقب برود، ياكمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد، نبايد چيزى بگويد; ولى جمله «بِحَوْلِ اللّهِ وَ قُوّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُدُ» را بايد در حال برخاستن بگويد، و در موقع گفتن ذكرهاى واجب هم بدن بايد بى حركت باشد; بلكه احتياط واجب آن است كه در موقع گفتن ذكرهاى مستحبّى نماز، بدنش آرام باشد.
(مسئله 941 ) اگر نمازگزار در حال حركت بدن ذكر بگويد، مثلا موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد، چنانچه آن را به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده اند بگويد، بايد نماز را احتياطاً دوباره بخواند، و اگر به اين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكرى گفته باشد، نمازش صحيح است.
(مسئله 942 ) حركت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد، اشكال ندارد، اگرچه احتياط مستحب آن است كه آنها را هم حركت ندهد.
(مسئله 943 ) اگر موقع خواندن حمد و سوره يا خواندن تسبيحات اربعه، نمازگزار بى اختيار به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن خارج شود، احتياط واجب آن است كه بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند.
(مسئله 944 ) اگر كسى در بين نماز، از ايستادن به نحوى كه در مسئله بعد مى آيد ناتوان شود، بايد بنشيند، و اگر از نشستن هم ناتوان است، بايد بخوابد; ولى تا بدنش آرام نگرفته، نبايد چيزى بخواند.
(مسئله 945 ) تا انسان مى تواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند. مثلا كسى كه در موقع ايستادن، بدنش حركت مى كند يا مجبور است به چيزى تكيه دهد يا بدنش را كج كند يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول باز بگذارد، بايد به هرطور كه مى تواند، ايستاده نماز بخواند، ولى اگر به هيچ قِسم، حتّى مثل حال ركوع هم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند.
(مسئله 946 ) تا انسان مى تواند بنشيند، نبايد خوابيده نماز بخواند، و اگر نتواند راست بنشيند، بايد هرطور كه مى تواند، بنشيند و اگر به هيچ قِسم نمى تواند بنشيند، بايد به طورى كه در احكام قبله گفته شد، به پهلوى راست بخوابد، و اگر نمى تواند، به پهلوى چپ، و اگر آن هم ممكن نيست، به پشت بخوابد، به طورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد.
(مسئله 947 ) كسى كه نشسته نماز مى خواند، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد و ركوع را ايستاده به جا آورد، بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود و اگر نتواند، بايد ركوع را هم نشسته به جا آورد.
(مسئله 948 ) كسى كه در حالت خوابيده نماز مى خواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند، بايد مقدارى را كه مى تواند، نشسته بخواند و نيز اگر مى تواند بايستد، بايد مقدارى راكه مى تواند، ايستاده بخواند; ولى تا بدنش آرام نگرفته، نبايد چيزى بخواند.
(مسئله 949 ) كسى كه در حالت نشسته نماز مى خواند، اگر در بين نماز بتواند بايستد، بايد مقدارى را كه مى تواند ايستاده بخواند; ولى تا بدنش آرام نگرفته، نبايد چيزى بخواند.
(مسئله 950 ) كسى كه مى تواند بايستد، اگر بترسد كه به واسطه ايستادن، بيمار شود يا ضررى به او برسد، مى تواند نشسته نماز بخواند، و اگر از نشستن هم بترسد، مى تواند در حالت خوابيده نماز بخواند.
(مسئله 951 ) اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند، واجب است نماز را به تأخير بيندازد.
(مسئله 952 ) مستحبّ است در حال ايستادن، بدن را راست نگه دارد، شانه ها را پايين بيندازد، دستها را روى رانها بگذارد، انگشتها را به هم بچسباند، جاى سجده را نگاه كند، سنگينى بدن را به طور مساوى روى دوپا بيندازد، با خضوع و خشوع باشد، پاها را پس و پيش نگذارد، اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز، تا يك وجب فاصله دهد، و اگر زن است پاها را به هم بچسباند.



(مسئله 953 ) در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن، يك سوره تمام بخواند.
(مسئله 954 ) اگر وقت نماز تنگ باشد يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند، مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده يا چيز ديگرى به او صدمه بزند، نبايد سوره را بخواند و اگر دركارى عجله داشته باشد، مى تواند سوره را نخواند.
(مسئله 955 ) اگر نمازگزار عمداً «سوره» را پيش از «حمد» بخواند، نمازش باطل است و اگر اشتباهاً سوره را پيش از حمد بخواند و در بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند و بعد از خواندن حمد، سوره را از اول بخواند.
(مسئله 956 ) اگر انسان، حمد و سوره يا يكى از آنها را فراموش كند و بعد از رسيدن به ركوع بفهمد، نمازش صحيح است.
(مسئله 957 ) اگر نمازگزار پيش از آنكه براى ركوع خم شود، بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده، بايد بخواند، و اگر بفهمد سوره را نخوانده، بايد فقط سوره را بخواند; ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده، بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند، و نيز اگر خم شود و پيش از آنكه به ركوع برسد، بفهمد حمد و سوره، يا سوره تنها يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد.
(مسئله 958 ) اگر نمازگزار در نماز واجب، يكى از چهار سوره اى را كه آيه سجده دارد و در (مسئله 345) گفته شد عمداً بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 959 ) اگر كسى اشتباهاً مشغول خواندن سوره اى شود كه سجده واجب دارد، چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد، بايد آن سوره را رها كند و سوره ديگرى بخواند و اگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد، بايد در بين نماز با اشاره، سجده آن را به جا آورد و به همان سوره اى كه خوانده، اكتفا نمايد.
(مسئله 960 ) اگر انسان، در نماز آيه سجده را بشنود بايد سجده آن را با اشاره انجام دهد و نمازش صحيح است.
(مسئله 961 ) در نماز مستحبّى خواندن سوره لازم نيست، اگرچه آن نماز به واسطه نذركردن، واجب شده باشد; ولى در بعضى از نمازهاى مستحبّى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد، بايد همان سوره را بخواند.
(مسئله 962 ) در نماز جمعه و در نماز ظهر و عصر روز جمعه، مستحبّ است در ركعت اول بعد از حمد «سوره جمعه» و در ركعت دوم بعد از حمد «سوره منافقون» بخواند و اگر مشغول يكى از اينها شود، بنا بر احتياط واجب نمى تواند آن را رها كند و سوره ديگرى بخواند.
(مسئله 963 ) اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره «قل هو اللّه احد» يا «قل يا ايهاالكافرون» شود، نمى تواند آن را رها كند و سوره ديگرى بخواند; ولى در نماز جمعه و نمازظهر و عصر روز جمعه، اگر از روى فراموشى به جاى سوره «جمعه» و «منافقون»، يكى از اين دو سوره را بخواند، تا از نصف نگذشته، مى تواند آن را رها كند و سوره «جمعه» يا «منافقون» را بخواند.
(مسئله 964 ) اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر و عصر روز جمعه عمداً سوره «قل هو اللّه احد» يا «قل يا ايهاالكافرون» بخواند، اگرچه از نصف نگذشته باشد، بنا بر احتياط واجب نمى تواند رهاكند و سوره «جمعه» و «منافقون» را بخواند.
(مسئله 965 ) اگر در نماز، غير از سوره «قل هو اللّه احد» و «قل يا ايهاالكافرون» سوره ديگرى بخواند، تا از نصف نگذشته، مى تواند رها كند و سوره ديگرى بخواند.
(مسئله 966 ) اگر مقدارى از سوره را فراموش كند يا از روى ناچارى، مثلا به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر، نتواند آن را تمام نمايد، مى تواند آن سوره را رهاكند و سوره ديگرى بخواند، اگرچه از نصف گذشته باشد يا سوره اى را كه مى خوانده «قل هو اللّه احد» يا «قل يا ايهاالكافرون» باشد.
(مسئله 967 ) برمرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند; و برمرد و زن واجب است حمد و سوره نمازظهر و عصر را آهسته بخوانند.
(مسئله 968 ) مرد بايد در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد و سوره حتّى حرف آخر آنها را بلند بخواند.
(مسئله 969 ) زن مى تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند; ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود، بنا بر احتياط واجب، بايد آهسته بخواند.
(مسئله 970 ) اگر نمازگزار در جايى كه بايد نماز را بلند بخواند، عمداً آهسته بخواند، يا در جايى كه بايد آهسته بخواند، عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است; ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسئله باشد صحيح است و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقدارى را كه خوانده، دوباره بخواند. گرچه احتياط مستحب در دوباره خواندن است، خصوصاً اگر در بين خواندن حمد و سوره بفهمد.
(مسئله 971) اگر كسى در خواندن حمد و سوره بيشتر ازمعمول صدايش را بلند كند ـ مثلاً آنها را با فرياد بخواند ـ نمازش باطل است.
(مسئله 972 ) انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند و كسى كه به هيچ قِسم نمى تواند صحيحِ آن را ياد بگيرد، بايد هرطور كه مى تواند بخواند و احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت به جا آورد.
(مسئله 973 ) كسى كه حمد و سوره و چيزهاى ديگر نماز را بخوبى نمى داند و مى تواند ياد بگيرد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد ياد بگيرد و اگر وقت تنگ است، بنا بر احتياط مستحب درصورتى كه ممكن باشد، نمازش را به جماعت بخواند.
(مسئله 974 ) احتياط مستحب آن است كه براى ياد دادن واجبات نماز مزد نگيرند، ولى براى مستحبّات آن اشكال ندارد.
(مسئله 975 ) اگر انسان يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند، يا عمداً آن را نگويد يا به جاى حرفى، حرف ديگر بگويد، مثلا به جاى «ض»، «ظ» بگويد يا جايى كه بايد بدون زير و زبر خوانده شود، زير و زبر بدهد يا تشديد را نگويد، نمازش باطل است.
(مسئله 976 ) اگر انسان كلمه اى را صحيح بداند و در نماز همان طور بخواند و بعد بفهمد غلط خوانده، لازم نيست دوباره نماز را بخواند و يا اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(مسئله 977 ) اگر انسان زير و زبر (اِعراب) كلمه اى را نداند بايد ياد بگيرد، ولى اگر كلمه اى را كه وقف كردن آخر آن جايز است، هميشه وقف كند، ياد گرفتن زير و زبر آن لازم نيست و نيز اگر نداند مثلاً كلمه اى به «س» است يا به «ص» بايد ياد بگيرد وچنانچه دو شكل يا بيشتر بخواند، مثلاً در «اهدنا الصراط المستقيم»، مستقيم را يك مرتبه با «سين» و يك مرتبه با «صاد» بخواند، نمازش باطل است، مگر آنكه هردو شكل قرائت شده باشد و به اميد رسيدن به واقع، بخواند.
(مسئله 978 ) اگر دركلمه اى «واو» باشد و حرف قبل از «واو» در آن كلمه پيش (ضمّه) داشته باشد و حرف بعد از «واو» درآن كلمه همزه «ء» باشد، مثل كلمه سوء، بهتر است آن «واو» را مدّ بدهد، يعنى آن را بكشد، و همچنين اگر در كلمه اى «الف» باشد و حرف قبل از «الف» در آن كلمه زبر (فتحه) داشته باشد و حرف بعد از «الف» درآن كلمه همزه باشد، مثل جاء، بهتر است «الف» آن را بكشد و نيز اگر دركلمه اى «ى» باشد وحرف پيش از «ى» در آن كلمه زير (كسره) داشته باشد و حرف بعد از «ى» درآن كلمه همزه باشد، مثل «جىء» بهتر آن است «ى» را با مدّ بخواند، و اگر بعد از اين «واو» و «الف» و «ى» به جاى همزه «ء» حرفى باشد كه ساكن است، يعنى زير و زبر و پيش ندارد، بازهم بهتر آن است اين سه حرف را با مدّ بخواند، مثلا در كلمه «وَلاَ الضّالّين» كه بعد از «الف» حرف «لام» ساكن است، بهتر آن است «الف» آن را با مدّ بخواند.
(مسئله 979 ) احتياط مستحب آن است كه در نماز، «وقف به حركت» و «وصل به سكون» ننمايد ومعناى وقف به حركت آن است كه زيريا زبر يا پيش آخر كلمه اى را بگويد و بين آن كلمه و كلمه بعدش فاصله دهد. مثلا بگويد «الرَّحمنِ الرَّحيمْ» و ميم «الرَّحيم» را زير بدهد و بعد قدرى فاصله داده و كلمه بعدى را بخواند; ومعناى «وصل به سكون»آن است كه زير يا زبر يا پيش كلمه اى را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند، مثلاً بگويد «الرَّحمنِ الرَّحيمْ» و ميم «الرَّحيم» را زير ندهد و بلافاصله كلمه بعدى را بخواند.
(مسئله 980 )نماز گزار در ركعت سوم و چهارم نماز مى تواند فقط يك حمد بخواند يا سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد، يعنى سه مرتبه بگويد: «سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَرُ» و اگر يك مرتبه هم تسبيحات اربعه را بگويد، كافى است، و مى تواند در يك ركعتْ حمد و در ركعت ديگر، تسبيحات بگويد، ولى بهتر است در هر دو ركعت، تسبيحات بخواند.
(مسئله 981 )نمازگزار درتنگى وقت، تسبيحات اربعه را بايد يك مرتبه بگويد.
(مسئله 982 )بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند.
(مسئله 983 )اگر نمازگزار در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند، مستحب است «بسم اللّه الرَّحمنِ الرَّحيم» آن را بلند بگويد.
(مسئله 984 )كسى كه نمى تواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند، بايد در ركعت سوم و چهارم، حمد بخواند.
(مسئله 985 )اگر كسى در دو ركعت اول نماز به خيال اينكه در دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر در ركوع يا بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است.
(مسئله 986 )اگر كسى در دو ركعت آخر نماز به خيال اينكه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز با اينكه گمان مى كرده در دو ركعت آخر است حمد بخواند، چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن، نمازش صحيح است.
(مسئله 987 )اگر نمازگزار در ركعت سوم يا چهارم مى خواست حمد بخواند، تسبيحات به زبانش آمد يا مى خواست تسبيحات بخواند، حمد به زبانش آمد، بايد آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند; ولى اگر عادتش خواندن چيزى بوده كه به زبانش آمده، و در قلبش آن را قصد داشته، مى تواند همان را تمام كند و نمازش صحيح است.
(مسئله 988 )كسى كه عادت دارد در ركعت سوم و چهارم تسبيحات بخواند، اگر بدون قصد مشغول خواندن حمد شود، بايد آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند.
(مسئله 989 )نمازگزار در ركعت سوم و چهارم نماز، مستحبّ است بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلا بگويد: «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ ربَىّ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ» يا بگويد: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْلِى»، و اگر به گمان آنكه حمد يا تسبيحات را گفته، مشغول گفتن استغفار شود و شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شكّ خود اعتنا نكند; ولى اگر پيش از خم شدن براى ركوع در حالى كه مشغول گفتن استغفار نيست، شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند.
(مسئله 990 )اگر كسى در ركوع ركعت سوم يا چهارم يا درحال رفتن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 991 )هرگاه نمازگزار شك كند كه آيه يا كلمه اى را درست گفته يا نه، اگر به چيزى كه بعد ازآن است مشغول نشده، بايد آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد و اگر به چيزى كه بعد ازآن است مشغول شده، چنانچه آن چيز ركن باشد، مثلاً در ركوع شك كند كه فلان كلمه از سوره را درست گفته يا نه، بايد به شكّ خود اعتنا نكند; و اگر ركن نباشد، مثلا موقع گفتن «اللّه الصمد» شك كند كه «قل هو اللّهُ احد» را درست گفته يا نه، بازهم مى تواند به شكّ خود اعتنا نكند، ولى اگر احتياطاً آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد اشكال ندارد; و اگر چند مرتبه هم شك كند، مى تواند چند بار بگويد، امّا اگر به وسواس برسد و بازهم بگويد، بنا بر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند.
(مسئله 992 )مستحب است نمازگزار در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ» و در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر «بسم اللّه الرَّحمنِ الرَّحيم» را بلند بگويد و حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هرآيه وقف كند، يعنى آن را به آيه بعد نچسباند، و در حال خواندن حمد و سوره به معناى آيه توجه داشته باشد. اگر نماز را به جماعت مى خواند، بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فرادا مى خواند، بعد از آنكه حمد خودش تمام شد، بگويد: «الحمدللّه رب العالمين»، و بعد از خواندن سوره «قل هو اللّه احد»، يك يا دو يا سه مرتبه «كَذَلِكَ اللّهُ ربّى»، يا سه مرتبه «كَذَلِكَ اللّهُ رَبُّنا» بگويد، بعد از خواندن سوره كمى صبر كند بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت را بخواند.
(مسئله 993 )مستحبّ است نمازگزار در تمام نمازها در ركعت اول، سوره «انا انزلناه» و در ركعت دوم، سوره «قل هو اللّه احد» را بخواند.
(مسئله 994 )مكروه است نمازگزار در تمام نمازهاى يك شبانه روز، سوره «قل هو اللّه احد» را نخواند.
(مسئله 995 )خواندن سوره «قل هو اللّه احد» با يك نفس، مكروه است.
(مسئله 996 )سوره اى را كه در ركعت اول خوانده، مكروه است در ركعت دوم بخواند، ولى اگر سوره «قل هو اللّه احد» را در هردو ركعت بخواند، مكروه نيست.



(مسئله 997 )نمازگزار در هر ركعت، بعد از قرائت، بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند دستهايش را به زانو بگذارد و اين عمل را «ركوع» مى گويند.
(مسئله 998 )اگر نمازگزار به اندازه ركوع خم شود، ولى دستها را به زانو نگذارد، اشكال ندارد.
(مسئله 999 )هرگاه انسان ركوع را به طور غيرمعمول به جا آورد، مثلا به چپ يا راست خم شود، اگرچه دستهاى او به زانو برسد، صحيح نيست.
(مسئله 1000 )خم شدن بايد به قصد ركوع باشد، پس اگر انسان به قصد كار ديگر ـ مثلا براى كشتن جانور ـ خم شود، نمى تواند آن را ركوع حساب كند، بلكه بايد بايستد دوباره براى ركوع خم شود و به واسطه اين عمل، ركن زياد نشده و نمازش باطل نمى شود.
(مسئله 1001 )كسى كه دست يا پاى او با دست و پاى ديگران فرق دارد، مثلا دستهايش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود به زانو مى رسد يا پاهاى او كوچك تر از معمول است، بايد به اندازه معمول خم شود.
(مسئله 1002 )كسى كه نشسته ركوع مى كند، بايد به قدرى خم شود كه بگويند نشسته ركوع كرده و لازم نيست كه صورتش مقابل زانوها برسد، و بهتر است به قدرى خم شود كه صورتش نزديك جاى سجده برسد.
(مسئله 1003 )نمازگزار، در ركوع هر ذكرى كه بگويد، كافى است; ولى واجب آن است كه به قدر سه مرتبه «سُبْحانَ اللّهِ»، يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ»، كمتر نباشد.
(مسئله 1004 )ذكر ركوع بايد دنبال هم و به عربى صحيح گفته شود و مستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند.
(مسئله 1005 )در ركوع بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و موقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آن را به قصد ذكرى كه براى ركوع دستور داده اند بگويد، بنا بر احتياط واجب، آرام بودن بدن لازم است.
(مسئله 1006 )اگر نمازگزار موقعى كه ذكر واجب ركوع را مى گويد، بى اختيار به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بايد بعد از آرام گرفتن بدن، بنا بر احتياط واجب دوباره ذكر را بگويد، ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود يا انگشتان را حركت دهد، اشكال ندارد.
(مسئله 1007 )اگر انسان پيش از آنكه به مقدار ركوع خم شود و بدنش آرام گيرد، عمداً ذكر ركوع را بگويد، نمازش باطل است.
(مسئله 1008 )اگر نمازگزار پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمداً سر از ركوع بردارد، نمازش باطل است و اگر سهواً سربردارد، چنانچه پيش از آنكه از حال ركوع خارج شود يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده است، بايد در حال آرامش بدن دوباره ذكر را بگويد و اگر بعد از آنكه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد، نمازش صحيح است.
(مسئله 1009 )اگر انسان نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند، درصورتى كه بتواند پيش از آنكه از حدّ ركوع بيرون رود ذكر را بگويد، بايد درآن حال تمام كند; و اگر نتواند در حال برخاستن ذكر را به قصد رجا بگويد.
(مسئله 1010 )اگر نمازگزار به واسطه بيمارى و مانند آن در ركوع آرام نگيرد، نمازش صحيح است، ولى بايد پيش از آنكه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب يعنى «سبحان ربى العظيم و بحمده» يا سه مرتبه «سبحان اللّه» را بگويد.
(مسئله 1011 )هرگاه نمازگزار نتواند به اندازه ركوع خم شود، بايد به چيزى تكيه دهد و ركوع كند و اگر موقعى هم كه تكيه داده، نتواند به طور معمول ركوع كند، بايد به هر اندازه مى تواند، خم شود و اگر هيچ نتواند خم شود، بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند و براى ركوع آن، با سر اشاره نمايد.
(مسئله 1012 )كسى كه مى تواند ايستاده نماز بخواند، اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند به ركوع برود، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع، با سر اشاره كند و اگر نتواند اشاره كند، بايد به نيّت ركوع، چشمها را برهم بگذارد و ذكر آن را بگويد و به نيّت برخاستن از ركوع، چشمهايش را باز كند و اگر از اين هم ناتوان است بنا بر احتياط واجب در قلب، نيّت ركوع كند و ذكر آن را بگويد.
(مسئله 1013 )كسى كه نمى تواند ايستاده يا نشسته به ركوع برود و براى ركوع، فقط مى تواند در حالى كه نشسته است، كمى خم شود، يا در حالى كه ايستاده است، با سر اشاره كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع، با سر اشاره نمايد و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند و موقع ركوع آن، بنشيند و هر قدر مى تواند، براى ركوع خم شود.
(مسئله 1014 )اگر نمازگزار بعد از رسيدن به حدّ ركوع و آرام گرفتن بدن سر بردارد و دومرتبه به قصد ركوع به اندازه ركوع خم شود، نمازش باطل است، و اگر بعد از آنكه به اندازه ركوع خم شد و بدنش آرام گرفت، به قصد ركوع به قدرى خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد و دوباره به ركوع برگردد، نمازش صحيح است و بهتر آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند.
(مسئله 1015 )بعد از تمام شدن ذكر ركوع، نمازگزار بايد راست بايستد، و بعد از آنكه بدن آرام گرفت به سجده رود و اگر عمداً پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود، نمازش باطل است.
(مسئله 1016 )اگر انسان ركوع را فراموش كند و پيش از آنكه به سجده برسد، يادش بيايد، بايد بايستد بعد به ركوع برود و چنانچه به حالت خميدگى به ركوع برگردد، نمازش باطل است.
(مسئله 1017 )اگر نمازگزار بعد از آنكه پيشانى اش به زمين برسد، يادش بيايد كه ركوع نكرده است، بايد بايستد و ركوع را به جا آورد و نماز را تمام كند و بنا بر احتياط مستحب دوباره بخواند.
(مسئله 1018 )مستحبّ است انسان پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده، تكبير بگويد و در ركوع زانوها را به عقب دهد و پشت را صاف نگه دارد و گردن را بكشد و مساوى پشت نگه دارد و بين دو قدم را نگاه كند و پيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد و بعد از آنكه از ركوع برخاست و راست ايستاد، در حال آرامش بدن بگويد: «سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ».
(مسئله 1019 )مستحبّ است در ركوع زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانوها را به عقب ندهند.



(مسئله 1020 )نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب، بعد از ركوع، دو سجده كند، و «سجده» آن است كه پيشانى، كف دو دست، سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پا را بر زمين بگذارد.
(مسئله 1021 )دو سجده، روى هم يك ركن است كه اگر كسى در نماز واجب، عمداً يا از روى فراموشى هردو را ترك كند، يا دو سجده ديگر به آنها اضافه نمايد، نمازش باطل است.
(مسئله 1022 )اگر نمازگزار عمداً يك سجده كم يا زياد كند، نمازش باطل مى شود و اگر سهواً يك سجده كم كند، حكم آن بعداً گفته خواهد شد.
(مسئله 1023 )اگر نمازگزار پيشانى را عمداً يا سهواً بر زمين نگذارد، سجده نكرده است، اگرچه جاهاى ديگر به زمين برسد; ولى اگر پيشانى را بر زمين بگذارد و سهواً جاهاى ديگر را به زمين نرساند يا سهواً ذكر نگويد، سجده اش صحيح است.
(مسئله 1024 )نمازگزار، در سجده هر ذكرى كه بگويد، كافى است; ولى واجب آن است كه به قدر سه مرتبه «سبحان اللّه»، يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبَّى اْلاَعْلى وَ بِحَمْدِهِ» كمتر نباشد، و مستحبّ است «سُبْحانَ ربَّى اْلاَعْلى وَ بِحَمْدِهِ» را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد.
(مسئله 1025 )در سجود بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد، و موقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آن را به قصد ذكرى كه براى سجده دستور داده اند بگويد، بنا بر احتياط واجب، آرام بودن بدن لازم است.
(مسئله 1026 )اگر نمازگزار پيش از آنكه پيشانى اش به زمين برسد و بدنش آرام گيرد، عمداً ذكر سجده را بگويد يا پيش از تمام شدن ذكر، عمداً سر از سجده بردارد، نمازش باطل است.
(مسئله 1027 )اگر نمازگزار پيش از آنكه پيشانى اش به زمين برسد و بدنش آرام گيرد، سهواً ذكر سجده را بگويد و پيش از آنكه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده، بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد.
(مسئله 1028 )اگر انسان بعد از آنكه سر از سجده برداشت، بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن، ذكر را گفته يا پيش از آنكه ذكر سجده تمام شود، سر برداشته، نمازش صحيح است.
(مسئله 1029 )اگر نمازگزار موقعى كه ذكر سجده را مى گويد، يكى از هفت عضو را عمداً از زمين بردارد، نمازش باطل مى شود; ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست، اگر غير از پيشانى اعضاى ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد، اشكال ندارد.
(مسئله 1030 )اگر نمازگزار پيش از تمام شدن ذكر سجده، سهواً پيشانى را از زمين بردارد، نمى تواند دوباره بر زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند; ولى اگر اعضاى ديگر را سهواً از زمين بردارد، بايد دومرتبه بر زمين بگذارد و ذكر را بگويد.
(مسئله 1031 )بعد ازتمام شدن ذكر سجده اول، نمازگزار بايد بنشيند تا بدنش آرام گيرد و دوباره به سجده رود.
(مسئله 1032 ) محلّ پيشانى نمازگزار نبايد از جاى زانوهايش پست تر و بلندتر از چهار انگشت بسته باشد; بلكه احتياط واجب آن است كه محلّ پيشانى او از جاى انگشتانش پست تر و بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد.
(مسئله 1033 )اگر نمازگزار پيشانى را سهواً به چيزى بگذارد كه از جاى انگشتهاى پا و سرِ زانوهاى او بلندتر از چهار انگشت بسته است، چنانچه بلندى آن به قدرى است كه نمى گويند در حال سجده است، مى تواند سر را بردارد و به چيزى كه بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است، بگذارد; و مى تواند سر را بر روى آنكه به اندازه چهار انگشت يا كمتر است بكشد، و اگر بلندى آن به قدرى است كه مى گويند در حال سجده است، احتياط واجب آن است كه پيشانى را از روى آن به روى چيزى كه بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد; و اگر كشيدن پيشانى ممكن نيست، بايد پيشانى را بلند كند و بر موضعى كه بلندى زايدى ندارد، بگذارد و نماز را تمام كند.
(مسئله 1034 )بايد بين پيشانى و آنچه برآن سجده مى كند چيزى نباشد. پس اگر مهر به قدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد، سجده باطل است; ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد.
(مسئله 1035 )در سجده، نمازگزار بايد كف دست را بر زمين بگذارد، ولى در حال ناچارى، پشت دست هم مانعى ندارد، و اگر گذاردن پشت دست ممكن نباشد، بايد مچ دست را بگذارد و چنانچه آن را هم نتواند، بايد تا آرنج، هر جا كه مى تواند بر زمين بگذارد، و اگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو بر زمين، كافى است.
(مسئله 1036 )نمازگزار در سجده بايد دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد، ليكن گذاشتن آن دو به هر نحو، كافى است، هر چند احتياط مستحب اين است كه فقط سر آن دو انگشت را بر زمين بگذارد و اگر انگشتهاى ديگر پا، يا روى پا را بر زمين بگذارد يا به واسطه بلند بودن ناخن، شست به زمين نرسد، نمازش باطل است.
(مسئله 1037 )كسى كه مقدارى از شست پايش بريده شده، بايد بقيّه آن را بر زمين بگذارد و اگر چيزى از آن نمانده، يا اگر مانده، خيلى كوتاه است، كه به هيچ نحو (ولو با گذاشتن چيزى زير انگشت) نتواند انگشت را به زمين برساند، بنا بر احتياط واجب بايد بقيّه انگشتانش را بگذارد و اگر هيچ انگشت ندارد، بنا بر احتياط واجب بايد هر مقدارى از پايش كه باقى مانده، بر زمين بگذارد.
(مسئله 1038 )اگر به طور غير معمول سجده كند، مثلا سينه و شكم را به زمين بچسباند يا پاها را مقدارى دراز كند چنانچه بگويند سجده كرده، نمازش صحيح است، ليكن بنا بر احتياط مستحب نماز را دوباره بخواند.
(مسئله 1039 )مُهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مى كنند، بايد پاك باشد; ولى اگر كسى مثلا مُهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد و پيشانى را به طرف پاك آن بگذارد، اشكال ندارد.
(مسئله 1040 )اگر در پيشانى كسى دُمَل و مانند آن باشد، چنانچه ممكن است، بايد با قسمت سالم پيشانى سجده كند، و اگر ممكن نيست، بايد زمين را گود كند و دُمَل را در گودى بگذارد و جاى سالم را به مقدارى كه براى سجده كافى باشد، بر زمين بگذارد.
(مسئله 1041 )اگر دُمَل يا زخم، تمام پيشانى كسى را گرفته باشد، بايد به يكى از دو طرف پيشانى سجده كند، و اگر ممكن نيست، به چانه، و اگر به چانه هم ممكن نيست، بايد به هر قسمت از صورت كه ممكن است سجده كند و اگر به هيچ جاى از صورت ممكن نيست بايد با جلوى سر سجده نمايد.
(مسئله 1042 )كسى كه نمى تواند پيشانى اش را به زمين برساند، بايد به قدرى كه مى تواند، خم شود و مُهر يا چيز ديگرى را كه سجده برآن صحيح است، روى چيز بلندى بگذارد و طورى پيشانى را برآن بگذارد كه بگويند سجده كرده است، ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را به طور معمول بر زمين بگذارد.
(مسئله 1043 )كسى كه هيچ نمى تواند خم شود، بايد براى سجده بنشيند و با سر اشاره كند، و اگر نتواند، بايد با چشمها اشاره نمايد و در هر دو صورت، اگر مى تواند، بايد به قدرى مُهر را بلند كند كه پيشانى را بر آن بگذارد، و اگر نمى تواند، احتياط مستحب آن است كه مُهر را بلند كند و به پيشانى بگذارد، و اگر با سر يا چشمها هم نمى تواند اشاره كند، بايد در قلبْ نيّت سجده كند و بنا بر احتياط واجب، با دست و مانند آن براى سجده اشاره نمايد.
(مسئله 1044 )كسى كه نمى تواند بنشيند، بايد در حالت ايستاده نيّت سجده كند و چنانچه مى تواند، براى سجده، با سر اشاره كند و اگر نمى تواند، با چشمها اشاره نمايد و اگر اين را هم نمى تواند در قلب نيّت سجده كند و بنا بر احتياط واجب با دست و مانند آن براى سجده اشاره نمايد.
(مسئله 1045 )اگر نمازگزار پيشانى اش بى اختيار از جاى سجده بلند شود، چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاى سجده برسد، و اين يك سجده حساب مى شود، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه، و اگر نتواند سر را نگه دارد و بى اختيار دوباره به جاى سجده برسد، ضررى براى سجده اش ندارد، ولى نبايد ذكر سجده را بگويد.
(مسئله 1046 )جايى كه انسان بايد تقيّه كند مى تواند بر فرش و مانند آن سجده نمايد، و لازم نيست براى نماز به جاى ديگرى برود.
(مسئله 1047 )اگر كسى روى چيزى كه بدنش روى آن آرام نمى گيرد سجده كند، باطل است; ولى اگر روى تشك پَر يا چيز ديگرى كه بعد از سرگذاشتن و مقدارى پايين رفتن آرام مى گيرد سجده كند، اشكال ندارد.
(مسئله 1048 )اگر انسان ناچار شود كه در زمين گِل نماز بخواند، بنا بر احتياط واجب بايد در حالى كه ايستاده است، براى سجده، با سر اشاره كند و تشهّد را ايستاده بخواند.
(مسئله 1049 )نمازگزار در ركعت اول و ركعت سومى كه تشهّد ندارد، مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا، بايد بعد از سجده دوم، قدرى بى حركت بنشيند و بعد برخيزد، و اين نشستن را جلسه استراحت مى نامند.



(مسئله 1050 )بايد بر زمين و چيزهاى غيرخوراكى اى كه از زمين مى رويد، مانند چوب و برگ درخت، سجده كرد و سجده برچيزهاى خوراكى و پوشاكى، صحيح نيست و نيز سجده كردن برچيزهاى معدنى، مانند طلا و نقره و عقيق و فيروزه باطل است; امّا سجده كردن بر سنگهاى معدنى، مانند سنگ مرمر و سنگهاى سياه، اشكال ندارد.
(مسئله 1051 )احتياط واجب آن است كه بر برگ درخت مو ـ اگر تازه باشد ـ سجده نكنند.
(مسئله 1052 )سجده بر چيزهايى كه از زمين مى رويد و خوراك حيوان است ـ مثل علف و كاه ـ صحيح است.
(مسئله 1053 )سجده بر گُلهايى كه خوراكى نيستند، صحيح است; وهمچنين سجده بر داروهاى خوراكى كه از زمين مى رويد ـ مانند گُل بنفشه و گُل گاو زبان ـ صحيح است.
(مسئله 1054 )سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است و در شهرهاى ديگر معمول نيست و نيز سجده بر ميوه نارس، صحيح نيست.
(مسئله 1055 )سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ، صحيح است; بلكه بر گچ، آهك پخته، آجر، كوزه گِلى و مانند آن هم مى توان سجده كرد.
(مسئله 1056 )سجده بر انواع كاغذ، هر چند از چيزى مانند پنبه ساخته شده باشد كه سجده بر آن صحيح نبوده، جايز است و مانعى ندارد.
(مسئله 1057 )براى سجده، تربت حضرت سيّدالشهدا(عليه السلام) از هر چيز بهتر است و بعد از آن، خاك، سنگ و گياه قرار دارد.
(مسئله 1058 )اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است، ندارد، يا اگر دارد به واسطه سرما يا گرماى زياد و مانند اينها نمى تواند بر آن سجده كند، بايد بر لباسش اگر از كتان يا پنبه است، سجده كند و اگر از چيز ديگرى است بر همان چيز سجده كند، و اگر آن هم ممكن نيست بايد بر پشت دست و چنانچه آن هم ممكن نباشد به چيز معدنى ـ مانند انگشتر عقيق ـ سجده نمايد.
(مسئله 1059 )سجده بر گِل و خاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نمى گيرد، اگر بعد از آنكه مقدارى فرو رفت آرام بگيرد، اشكال ندارد.
(مسئله 1060 ) اگر در سجده اول، مُهر به پيشانى نمازگزار بچسبد و بدون اينكه مهر را بردارد، دوباره به سجده برود، نمازش باطل است و بايد اعاده كند.
(مسئله 1061 ) اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مى كند، گم شود و چيزى كه سجده بر آن صحيح است، نداشته باشد، چنانچه وقت وسعت دارد، بايد نماز را بشكند، و اگر وقت تنگ است بايد بر لباسش اگر از پنبه يا كتان است، سجده كند و اگر از چيز ديگرى است بر همان چيز سجده كند، و اگر آن هم ممكن نيست بايد بر پشت دست و چنانچه آن هم ممكن نباشد به چيز معدنى ـ مانند انگشتر عقيق ـ سجده نمايد.
(مسئله 1062 ) هر گاه نمازگزار در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اگر ممكن باشد، بايد پيشانى را از روى آن، به روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است، بكشد و اگر وقت تنگ است، به دستورى كه در مسئله قبل گفته شد، عمل كند.
(مسئله 1063 ) اگر انسان بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اشكال ندارد.
(مسئله 1064 ) سجده كردن براى غير خداوند متعال، حرام است و بعضى از عوام كه مقابل قبر امامان(عليهم السلام) پيشانى را به زمين مى گذارند، اگر براى شكر به درگاه خداوند متعال باشد، اشكال ندارد، وگرنه حرام است.



(مسئله 1065 ) در سجده، چند چيز مستحب است:
1. كسى كه ايستاده نماز مى خواند بعد از آنكه سر از ركوع برداشت و كاملا ايستاد و كسى كه نشسته نماز مى خواند، بعد از آنكه كاملا نشست، براى رفتن به سجده تكبير بگويد;
2. موقعى كه مرد مى خواهد به سجده برود، اول دستها را و زن اول زانوها را به زمين بگذارد;
3. بينى را به مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد;
4. در حال سجده انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد، به طورى كه سر آنها رو به قبله باشد;
5. در سجده دعا كند و از خدا حاجت بخواهد و اين دعا را بخواند:
«يا خَيْرَ الْمَسئُولين وَ يا خَيْرَ الْمُعْطِينَ اُرْزُقْنِى وَ اَرْزُقْ عَيالى مِنْ فَضْلِكَ فَاِنَّكَ ذُوالفَضْلِ الْعَظيمِ»; يعنى اى بهترين كسى كه از او سؤال مى كنند و اى بهترين عطا كنندگان، روزى بده به من و عيال من از فضل خودت، پس به درستى كه تو داراى فضل بزرگى;
6. بعد از سجده بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد;
7. بعد از هر سجده وقتى نشست و بدنش آرام گرفت، تكبير بگويد;
8. بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت، «اَسْتَغْفِرُاللَهَ رَبّىِ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ» بگويد;
9. سجده را طول بدهد و در موقع نشستن، دستها را روى رانها بگذارد;
10. براى رفتن به سجده دوم، در حال آرامش بدن «الله اكبر» بگويد;
11. در سجده ها صلوات بفرستد، و اگر آن را به قصد ذكرى كه در سجده ها دستور داده اند بگويد، اشكال ندارد;
12. در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد;
13. مردها آرنجها را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند; و زنها آرنجها را بر زمين بگذارند و اعضاى بدن را به يكديگر بچسبانند.[8]
(مسئله 1066 )قرآن خواندن در سجده، مكروه است; همچنين است اگر براى برطرف كردن گرد و غبار، جاى سجده را فوت كند; و اگر در اثر فوت كردن، دو حرف از دهان بيرون آيد، نماز باطل است، و مكروهات ديگرى نيز هست كه در كتابهاى مفصّل بيان شده است.



(مسئله 1067 )در هريك از چهار سوره «سجده»، «فُصّلت»، «نجم» و «علق»، يك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا به آن گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فوراً سجده كند و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد، بايد سجده نمايد.
(مسئله 1068 )اگر انسان موقعى كه آيه سجده را مى خواند، از ديگرى هم بشنود، چنانچه گوش داده، دو سجده نمايد و اگر به گوشش خورده، يك سجده كافى است.
(مسئله 1069 )در غير از نماز، اگر در حال سجده آيه سجده را بخواند يا به آن گوش بدهد، بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند.
(مسئله 1070 )اگر آيه سجده را از كسى كه قصد خواندن قرآن ندارد، بشنود، يا از طريق راديو يا نوار آيه سجده را بشنود، لازم نيست سجده نمايد; ولى اگر از وسيله اى مثل بلندگو كه صداى خود انسان را مى رساند بشنود، واجب است سجده كند.
(مسئله 1071 )در سجده واجب قرآن، نمى توان بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى سجده كرد; ولى ساير شرايط سجده را كه در نماز است، لازم نيست مراعات كنند.
(مسئله 1072 )در سجده واجب قرآن، بايد طورى عمل كند كه بگويند سجده كرد.
(مسئله 1073 )هرگاه در سجده واجب قرآن، پيشانى را به قصد سجده به زمين بگذارد، اگرچه ذكر نگويد كافى است و گفتن ذكر، مستحبّ است و بهتر است بگويد: «لااِلَهَ اِلاَّ اللهُ حَقّا حَقّا; لاَاِلَهَ اِلاّ اللهُ اِيماناً وَ تَصْدِيقاً; لاَاِلَهَ اِلاَّ اللهُ عُبُودِيَّةً وَ رِقّاً; سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّداً وَ رِقّاً; لاَ مُسْتَنْكِفاً وَ لاَ مُسْتَكْبِراً; بَلْ اَنَا عَبْدٌ ذَلِيلٌ ضَعِيفٌ خَائِفٌ مُسْتَجِيرٌ».



(مسئله 1074 )در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب و مستحب و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا، نمازگزار بايد بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن تشهّد بخواند، يعنى بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلَهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد».
(مسئله 1075 )كلمات تشهّد بايد به عربى صحيح و به طورى كه معمول است، پشت سر هم گفته شود.
(مسئله 1076 )اگر كسى تشهّد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهّد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهّد را بخواند و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود، بخواند و نماز را تمام كند; و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند و بعد از سلام نماز، تشهّد را قضا كند، و بايد براى تشهّد فراموش شده، دو سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 1077 )مستحب است در حال تشهّد بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را به كف پاى چپ بگذارد و پيش از تشهّد بگويد: «اَلْحَمْدُلِلّهِ» يا بگويد: «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللّهِ وَ اَلْحَمْدُلِلَّهِ وَ خَيْرُ اْلاَسْماء لِلّهِ» و نيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد و انگشتها را به يكديگر بچسباند و به دامان خود نگاه كند و بعد از تمام شدن تشهّد بگويد: «وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ».
(مسئله 1078 )مستحب است زنها در وقت خواندن تشهّد، رانها را به هم بچسبانند.



(مسئله 1079 )بعد از تشهّد ركعت آخر نماز، واجب است نمازگزار، در حالى كه نشسته و بدنش آرام است، بگويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ» واحوط استحبابى آن است كه «وَرَحْمَةُ اللهِ وَ بَركاتُهُ» را اضافه نمايد، يا بگويد: «السَّلامُ عَلَيْنا وَعَلى عِبادِ الله الصّالِحِينَ» ومستحبّ است بعد از تشهّد و قبل از سلام بگويد: «السَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ».
(مسئله 1080 )اگر كسى سلام نماز را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز به هم نخورده است، و كارى هم كه عمدى و سهوى آن، نماز را باطل مى كند ـ مثل پشت به قبله كردن ـ انجام نداده، بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است.
(مسئله 1081 )اگر كسى سلام نماز را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز به هم خورده است، يا پيش از آنكه صورت نماز به هم بخورد، كارى كه عمدى و سهوى آن، نماز را باطل مى كند، مثل پشت به قبله كردن انجام داده باشد، نمازش صحيح است، و احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد.



(مسئله 1082 )اگر كسى عمداً ترتيب نماز را به هم بزند، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند، يا سجود را پيش از ركوع به جا آورد، نمازش باطل مى شود.
(مسئله 1083 )اگر نمازگزار، ركنى از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را به جا آورد، مثلا پيش از آنكه ركوع كند، دو سجده نمايد، نمازش باطل است.
(مسئله 1084 )اگر نمازگزار، ركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست به جا آورد، مثلا پيش از آنكه دو سجده كند، تشهّد بخواند، بايد ركن را به جا آورد و آنچه را اشتباهاً پيش از آن خوانده، دوباره بخواند.
(مسئله 1085 )اگر نمازگزار، چيزى را كه ركن نيست، فراموش كند و ركن بعد از آن را به جا آورد، مثلاً حمد را فراموش كند و مشغول ركوع شود، نمازش صحيح است.
(مسئله 1086 )اگر نمازگزار، چيزى را كه ركن نيست، فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و آن هم ركن نيست، به جا آورد، مثلا حمد را فراموش كند و سوره را بخواند، چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد، مثلا در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد ادامه دهد و نماز او صحيح است; و اگر مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده، به جا آورد و بعد از آن، چيزى را كه اشتباهاً جلوتر خوانده، دوباره بخواند.
(مسئله 1087 )اگر نمازگزار، سجده اول را به تصوّر اينكه سجده دوم است، يا سجده دوم را به خيال اينكه سجده اول است به جا آورد، نمازش صحيح است، و سجده اول او سجده اول و سجده دوم او، سجده دوم حساب مى شود.



(مسئله 1088 ) انسان بايد نماز را با موالات بخواند; يعنى كارهاى نماز، مانند ركوع و سجود و تشهّد را پشت سر هم به جا آورد و چيزهايى را كه در نماز مى خواند، به طورى كه معمول است، پشت سر هم بخواند و اگر به قدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مى خواند، نمازش باطل است.
(مسئله 1089 )اگر نمازگزار در نماز، سهواً بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد و فاصله به قدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود، چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آن حرفها يا كلمات را به طور معمول بخواند; و اگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است.
(مسئله 1090 )طول دادن ركوع و سجود و خواندن سوره هاى بزرگ، موالات را به هم نمى زند.



(مسئله 1091 )در تمام نمازهاى واجب و مستحب، پيش از ركوع ركعت دوم، مستحبّ است كه نمازگزار «قنوت» بخواند، و در نماز «وتر»، با آنكه يك ركعت است، خواندن قنوت پيش از ركوع، مستحب است. «نماز جمعه» نيز در هر ركعت، يك قنوت دارد و «نماز آيات» پنج قنوت، «نماز عيد فطر و قربان» در ركعت اول، پنج قنوت، و در ركعت دوم، چهار قنوت دارند.
(مسئله 1092 )اگر نمازگزار بخواهد قنوت بخواند، بايد دستها را بلند كند و مستحبّ است دستها را تا مقابل صورت بلند نمايد و كف دستها را رو به آسمان قرار دهد، و انگشتان دستها را به جز ابهام به هم بچسباند و هر دو كف دستها را پهلوى هم متصل به هم قرار دهد و نگاهش هنگام قنوت به كف دستهايش باشد.
(مسئله 1093 )در قنوت هر ذكرى بگويد ـ اگرچه يك «سُبْحان الله» باشد ـ كافى است; و بهتر است بگويد: «لا اِلَهَ اِلاَّ اللهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ، لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللهُ الْعَلِىُّ الْعَظِيْمُ، سُبْحانَ اللهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الأرَضِينَ السَّبعِ وَ ما فِيهِنَّ وَ ما بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ».
(مسئله 1094 )مستحبّ است انسان قنوت را بلند بخواند; ولى براى كسى كه نماز را به جماعت مى خواند، اگر امام جماعت صداى او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست.
(مسئله 1095 )اگر نمازگزار عمداً قنوت نخواند قضا ندارد، و اگر فراموش كند و پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحبّ است بايستد و بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، مستحبّ است بعد از ركوع قضا كند و اگر در سجده يادش بيايد، مستحبّ است بعد از سلام نماز، قضا نمايد.


پاورقي

[5]. چوب يا چيز ديگرى را كه براى معيّن كردن ظهر در زمين فرو مى برند «شاخص» مى گويند.
[6]. يعنى خود به خود مرده باشد نه آنكه كشته شده است، ولو به غير راه شرعى.
[7]. معمولاً غير مسلمانان معاند نيستند، لذا در پاك بودن حكم مسلمانان را دارند.
[8]. به غير از اينها مستحبّات ديگرى نيز وجود دارد كه در كتابهاى مفصّل بيان شده است.
كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به موسسه فرهنگي هنري فقه الثقلين مي باشد
نشاني: قم، خيابان شهيد محمد منتظري، كوچه 8، شماره 8 - تلفن: 7832802 - دورنگار: 7832803