«بسم الله الرحمن الرحيم».
«ابتدا مى كنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مؤمن و كافر رحم مى كند، و در آخرت، بر مؤمن رحم مى نمايد».
«الحمدلله رب العالمين».
«ثنا و سپاس، مخصوص خداوندى است كه، پرورش دهنده همه موجودات است».
«الرحمن الرحيم».
«در دنيا بر مؤمن و كافر و در آخرت، بر مؤمن رحم مى كند».
«مالك يوم الدين».
«پادشاه و صاحب اختيار روز قيامت است».
«اياك نعبد و اياك نستعين».
«فقط تو را عبادت مى كنيم و فقط از تو كمك مى خواهيم».
«اهدنا الصراط المستقيم».
«هدايت كن ما را به راه راست كه آن، دين اسلام است».
«صراط الذين انعمت عليهم».
«به راه كسانى كه به آنان نعمت دادى ـ كه آنان پيامبران و جانشينان آنان هستند ـ ».
«غير المغضوب عليهم و لاالضّالّين».
«نه به راه كسانى كه غضب كرده اى بر ايشان، و نه آن كسانى كه گمراهند».
«بسم الله الرحمن الرحيم».
«ابتدا مى كنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مؤمن و كافر رحم مى كند، و در آخرت، بر مؤمن رحم مى نمايد».
«قل هوالله احد».
«بگو ]اى محمّد(صلى الله عليه وآله)[ كه خداوند، خدايى است يگانه».
«الله الصمد».
«خدايى كه از تمام موجودات، بى نياز است».
«لم يلد و لم يولد».
«فرزند ندارد و فرزند كسى نيست».
«ولم يكن له كفواً احد».
«هيچ كس از مخلوقات، مثل او نيست».
«سبحان ربى العظيم و بحمده».
«پروردگار بزرگ من، از هر عيب و نقصى پاك و منزّه است، و من مشغول ستايش او هستم».
«سبحان ربى الأعلى و بحمده».
«پروردگار من كه از همه كس بالاتر است، از هر عيب و نقصى پاك و منزّه است، و من مشغول ستايش او هستم».
«سمع الله لِمَن حَمِدَه».
«خدا بشنود و بپذيرد ثناى كسى كه او را ستايش مى كند».
«استغفر الله ربّى و اتوبُ اليه».
«طلب آمرزش و مغفرت مى كنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است و من به طرف او باز گشت مى نمايم».
«بحول الله و قوّته اَقوم و اَقعُد».
«به يارى خداى متعال و قوّت او بر مى خيزم و مى نشينم».
«لا اله الا الله الحليم الكريم».
«خدايى ]سزاوار پرستش[ نيست، مگر خداى يكتاى بى همتايى كه صاحب حلم و كرم است».
«لا اله الاَّ الله العلى العظيم».
«خدايى ]سزاوار پرستش[ نيست، مگر خداى يكتاى بى همتايى كه بلند مرتبه و بزرگ است».
«سبحان الله ربّ السموات السبع و رب الأَرَضين السبع».
«پاك و منزّه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است».
«و ما فيهنّ و ما بينهنّ و ربّ العرش العظيم».
«پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها و زمينها و بين آنهاست، و پروردگار عرش بزرگ است».
«والحمدلله ربّ العالمين».
«حمد و ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است».
«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر».
«پاك و منزّه است خداوند تعالى و ثنا مخصوص اوست، و خدايى ]سزاوار پرستش [نيست، مگر خداى بى همتا; و بزرگتر است از اينكه او را وصف كنند».
«الحمد لله، اشهد اَن لا اله الاَّ الله وحده لاشريك له».
«ستايشْ مخصوص پروردگار است و شهادت مى دهم كه خدايى ]سزاوار پرستش [نيست، مگر خدايى كه يگانه است و شريك ندارد».
«و اَشهد انّ محمّداً عبده و رسوله».
«شهادت مى دهم كه محمّد(صلى الله عليه وآله) بنده خدا و فرستاده اوست».
«اللهم صل على محمّد و آل محمّد».
«خدايا! بر محمّد وآل او رحمت فرست».
«و تقبّل شفاعته وَاَرْفَع درجته».
«قبول كن شفاعت پيامبر را و درجه آن حضرت را نزد خود، بلند كن».
«السلام عليك ايّها النبى و رحمة الله و بركاته».
«سلام بر تو اى پيامبر و رحمت و بركات خدا بر تو».
«السلام علينا و على عباد الله الصالحين».
«سلام از خداوند عالم بر نمازگزاران و تمام بندگان خوب او».
«السلام عليكم و رحمة الله و بركاته».
«سلام و رحمت و بركات خداوند، بر شما مؤمنين باد».
(مسئله 1096 )مستحبّ است انسان بعد از نماز، مقدارى مشغول خواندن تعقيب شود يعنى ذكر و دعا بخواند; و بهتر است پيش از آنكه از جاى خود حركت كند و وضو يا غسل و يا تيمّم او باطل شود، رو به قبله تعقيب را بخواند و لازم نيست تعقيب به عربى باشد; ولى بهتر است چيزهايى را كه در كتابهاى دعا دستور داده اند بخواند، و از تعقيبهايى كه خيلى سفارش شده است، تسبيح حضرت زهرا(عليها السلام) است كه بايد به اين ترتيب گفته شود: سى و چهار مرتبه «الله اكبر»، بعد سى و سه مرتبه «الحمدلله» و بعد از آن سى و سه مرتبه «سبحان الله».
(مسئله 1097 )مستحبّ است بعد از نماز، سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشانى را به قصد شكر بر زمين بگذارد، كافى است; ولى بهتراست صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه، «شُكْراً لِلّهِ» يا «شُكْراً» يا «عَفْواً» بگويد; همچنين مستحبّ است هر وقت نعمتى به انسان مى رسد يا بلايى از او دور مى شود، سجده شكر به جا آورد.
(مسئله 1098 )هر وقت انسان نام مبارك حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) مانند «محمّد» و «احمد»، يا لقب و كنيه آن حضرت، مثل «مصطفى» و «ابوالقاسم» را به زبان آورد يا از كسى بشنود، اگرچه در نماز باشد، مستحبّ است صلوات بفرستد.
(مسئله 1099 )موقع نوشتن نام مبارك حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) مستحبّ است صلوات را هم بنويسد، و نيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مى كند، صلوات بفرستد.
(مسئله 1100 )دوازده چيز نماز را باطل مى كند و آنها را «مبطلات نماز» مى گويند:
اول، آنكه در بين نماز، يكى از شرطهاى آن از بين برود; مثلا نمازگزار در بين نماز بفهمد كه مكانش غصبى است;
دوم، آنكه در بين نماز، عمداً يا سهواً يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى كند، پيش آيد، مثلا بول از او بيرون آيد; ولى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر در بين نماز، بول يا غائط از او خارج شود، چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد، عمل نمايد، نمازش باطل نمى شود و نيز اگر در بين نماز، از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه به دستور استحاضه عمل كرده باشد، نمازش صحيح است;
(مسئله 1101 )كسى كه بى اختيار خوابش برده، اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بايد نمازش را دوباره بخواند.
(مسئله 1102 )اگر كسى بداند به اختيار خودش خوابيده و شك كند كه بعد از نماز بوده يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است و خوابيده، نمازش صحيح است.
(مسئله 1103 )اگر كسى در حال سجده از خواب بيدار شود و شك كند كه در سجده آخر نماز است يا در سجده شكر، بايد آن نماز را دوباره بخواند.
سوم، آنكه مثل بعض كسانى كه شيعه نيستند، دستها را روى هم بگذارد;
(مسئله 1104 )هرگاه انسان براى ادب، دستها را روى هم بگذارد، اگرچه مثل آنها نباشد، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند; ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا براى كار ديگرى ـ مثل خاراندن دست ـ دستها را روى هم بگذارد، اشكال ندارد.
چهارم، آنكه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد; ولى اگر اشتباهاً يا از روى تقيّه بگويد، نمازش باطل نمى شود;
پنجم، آنكه عمداً يا از روى فراموشى، پشت به قبله كند، يا به طرف راست يا چپ قبله برگردد; بلكه اگر عمداً به قدرى برگردد كه نگويند رو به قبله است، اگرچه به طرف راست يا چپ نرسد، نمازش باطل است;
(مسئله 1105 )اگر نمازگزار عمداً همه صورت را به طرف راست يا چپ قبله برگرداند، نمازش باطل است; بلكه اگر سهواً هم صورت را به اين مقدار برگرداند، نمازش باطل است; ولى اگر سر را كمى برگرداند عمداً باشد يا اشتباهاً، نمازش باطل نمى شود.
ششم، آنكه عمداً كلمه اى غير از كلمات نماز بگويد كه از آن كلمه قصد معنا كند، اگرچه معنا هم نداشته باشد و يك حرف هم باشد; بلكه اگر قصد هم نكند، در صورتى كه دو حرف يا بيشتر باشد، بنا بر احتياط واجب، بايد نماز را دوباره بخواند; ولى اگر سهواً بگويد، نمازش باطل نمى شود;
(مسئله 1106 )اگر نمازگزار كلمه اى بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معنا داشته باشد، مثل «ق» كه در زبان عرب به معناى اين است كه نگهدارى كن، چنانچه معناى آن را بداند و قصد آن را نمايد، نمازش باطل مى شود; ولى اگر قصد معناى آن را نكند، نمازش صحيح است.
(مسئله 1107 )سرفه كردن و آروغ زدن و آه كشيدن در نماز اشكال ندارد; ولى گفتن «آخ» و «آه» و مانند اينها كه دو حرف است، اگر عمدى باشد، نماز را باطل مى كند.
(مسئله 1108 )اگر نمازگزار كلمه اى را به قصد ذكر بگويد، مثلا به قصد ذكر بگويد: «الله اكبر» و در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند، اشكال ندارد; ولى چنانچه به قصد اينكه چيزى به كسى بفهماند بگويد، اگرچه قصد ذكر هم داشته باشد، نمازش باطل مى شود.
(مسئله 1109 )خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سوره اى كه سجده واجب دارد و در احكام جنابت گفته شد و نيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد، اگرچه به فارسى يا زبان ديگرى باشد.
(مسئله 1110 )اگر چيزى از حمد و سوره و ذكرهاى نماز را عمداً يا احتياطاً به شرطى كه منجر به وسواس نشود چند مرتبه بگويد، اشكال ندارد.
(مسئله 1111 )در حال نماز، انسان نبايد به ديگرى سلام كند و اگر ديگرى به او سلام كند، بايد طورى جواب دهد كه سلام مقدم باشد، مثلا بگويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ» يا «سَلامٌ عَلَيْكُمْ»، و نبايد «عَلَيْكُمُ السَّلامْ»بگويد.
(مسئله 1112 )انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فوراً بگويد، و اگر عمداً يا از روى فراموشى جواب سلام را به قدرى طول دهد، كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب بدهد و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست.
(مسئله 1113 )بايد جواب سلام را بنا بر احتياط واجب طورى بگويد كه سلام كننده بشنود، ولى اگر سلام كننده ناشنوا باشد، چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد، كافى است.
(مسئله 1114 )نمازگزار بايد جواب سلام را به قصد جواب بگويد نه به قصد دعا.
(مسئله 1115 )اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميّز، يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد، به نمازگزار سلام كند، نمازگزار بايد جواب او را بدهد.
(مسئله 1116 )اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده، ولى نمازش صحيح است.
(مسئله 1117 )اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند، به طورى كه سلام حساب نشود، جواب او واجب نيست.
(مسئله 1118 )جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مى كند، واجب نيست; و احتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد و زن كافر معاند بگويد: «سلام» يا فقط بگويد: «عليك».
(مسئله 1119 )اگر كسى به عده اى سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولى اگر يكى از آنان جواب دهد، كافى است.
(مسئله 1120 )اگر كسى به عده اى سلام كند و شخصى كه سلام كننده قصد سلام دادن به او را نداشته، جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده، واجب است.
(مسئله 1121 )اگر به عده اى سلام كند و كسى كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن به او را هم داشته يا نه، نبايد جواب بدهد; همچنين است اگر بداند قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد، امّا اگر بداند كه قصد او را هم داشته و ديگرى جواب ندهد، بايد جواب او را بگويد.
(مسئله 1122 )سلام كردن مستحبّ است و خيلى سفارش شده است كه سواره به پياده و ايستاده به نشسته و كوچك تر به بزرگتر سلام كند.
(مسئله 1123 )اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد.
(مسئله 1124 )در غير از نماز، مستحبّ است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد، مثلا اگر كسى گفت: «سلام عليكم»، در جواب بگويد: «سلام عليكم و رحمة الله».
هفتم، خنده با صدا و عمدى است و چنانچه سهواً با صدا بخندد يا لبخند بزند، نمازش باطل نمى شود;
(مسئله 1125 )اگر كسى براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند ـ مثلا رنگش سرخ شود ـ چنانچه از صورت نمازگزار بيرون رود، بايد نمازش را دوباره بخواند.
هشتم، آنكه كسى براى كار دنيا عمداً با صدا گريه كند; بلكه اگر براى كار دنيا بى صدا هم گريه كند، بنا بر احتياط واجب باطل است . امّا اگر از ترس خدا يا براى آخرت يا براى سيد الشهداء(عليه السلام) گريه كند، آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد، بلكه از بهترينِ اعمال است;
نهم، كارى كه صورت نماز را به هم بزند، مثل دست زدن و به هوا پريدن و مانند اينها، كم باشد يا زياد، عمدى باشد يا از روى فراموشى; ولى كارى كه صورت نماز را به هم نزند ـ مثل اشاره كردن با دست ـ اشكال ندارد;
(مسئله 1126 )اگر نمازگزار در بين نماز به قدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مى خواند، نمازش باطل مى شود.
(مسئله 1127 )اگر انسان در بين نماز كارى انجام دهد يا مدتى ساكت شود و شك كند كه نماز به هم خورده يا نه، نمازش باطل است، و احتياط آن است كه نماز را تمام كند و بعد دوباره بخواند.
دهم، خوردن و آشاميدن است;
(مسئله 1128 )احتياط واجب آن است كه انسان در حين نماز، هيچ چيز نخورد و نياشامد; چه موالات نماز به هم بخورد يا نخورد، و چه بگويند نماز مى خواند يا نگويند.
(مسئله 1129 )اگر در بين نماز، غذايى را كه لاى دندانها مانده، فرو ببرد، نمازش باطل نمى شود; ولى اگر قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز، كم كم آب شود و فرو رود، نمازش اشكال پيدا مى كند.
يازدهم، شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى يا سه ركعتى يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است;
دوازدهم، آنكه كسى ركن نماز را عمداً يا سهواً كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست، عمداً كم يا زياد نمايد.
(مسئله 1130 )اگر انسان بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مى كند انجام داده يا نه، نمازش صحيح است.
(مسئله 1131 )در هنگام نماز، مكروه است نمازگزار صورت را كمى به طرف راست يا چپ برگرداند و چشمها را ببندد، يا به طرف راست و چپ بگرداند و با ريش و دست خود بازى كند و انگشتها را داخل هم نمايد و آب دهان بيندازد و به خطّ قرآن يا كتاب يا خطّ انگشترى نگاه كند، همچنين است موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذكر، براى شنيدن حرف كسى ساكت شود; بلكه هر كارى كه خضوع و خشوع را از بين ببرد، مكروه است.
(مسئله 1132 )موقعى كه انسان خوابش مى آيد و نيز موقع خوددارى كردن از بول و غائط، مكروه است نماز بخواند، و همچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه است.[9]
(مسئله 1133 )شكستن نماز واجب از روى اختيار، حرام است; ولى براى حفظ مال و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى، مانعى ندارد.
(مسئله 1134 )اگر حفظ جان خود انسان يا كسى كه حفظ جان او واجب است يا حفظ مالى كه نگهدارى آن واجب مى باشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند; ولى شكستن نماز براى مالى كه اهميت ندارد، مكروه است.
(مسئله 1135 )اگر نمازگزار در وسعت وقت مشغول نماز خواندن شود و طلبكار طلب خود را از او مطالبه كند، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد; و اگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست، بايد نمازش را بشكند و طلب او را بدهد، بعد نمازش را بخواند.
(مسئله 1136 )اگر نمازگزار در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد، بايد نمازش را تمام كند; و اگر وقت وسعت دارد و تطهير مسجد نمازش را به هم نمى زند، بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيّه نمازش را بخواند و اگر نمازش را به هم مى زند، بايد نمازش را بشكند و مسجد را تطهير نمايد بعد نماز را بخواند.
(مسئله 1137 )كسى كه بايد نمازش را بشكند، اگر نماز را تمام كند، معصيت كرده، ولى نمازش صحيح است، اگرچه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند.
(مسئله 1138 )اگر نمازگزار پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان يا اقامه را فراموش كرده، چنانچه وقتِ نماز وسعت دارد، مستحبّ است براى گفتن آنها نمازش را بشكند.
شكّيات نماز، 23 قسم است: هشت قِسم آن شكهايى است كه نماز را باطل مى كند، و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد، و نُه قسم ديگر آن صحيح است.
(مسئله 1139 )شكهايى كه نماز را باطل مى كنند، از اين قراراند:
1. شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى، مثل نماز صبح و نماز مسافر; ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحبّ دو ركعتى و بعضى از نمازهاى احتياط، نماز را باطل نمى كند;
2. شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى;
3. اگر در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر;
4. اگر در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوم، شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر;[10]
5. شك بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج ركعت;
6. شك بين سه و شش يا سه و بيشتر از شش ركعت;
7. شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است;
8. شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش ركعت، چه پيش از تمام شدن سجده دوم باشد يا بعد از آن; ولى اگر بعد از سجده دوم، شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش ركعت براى او پيش آيد، احتياط مستحب آن است كه بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند، و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند.
(مسئله 1140 )اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش آيد، نمى تواند نماز را به هم بزند; ولى اگر به قدرى فكر كند كه شك پا برجا شود، به هم زدن نماز، مانعى ندارد.
(مسئله 1141 )شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد، از اين قراراند:
1. شك در چيزى كه محلّ به جا آوردن آن، گذشته است، مثل آنكه كسى در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه;
2. شكّ بعد از سلام نماز;
3. شكّ بعد از گذشتن وقت نماز;
4. شكّ كثيرالشّك يعنى كسى كه زياد شك مى كند;
5. شك امام در شماره ركعتهاى نماز در صورتى كه مأموم، شماره آنها را بداند و همچنين شكّ مأموم، در صورتى كه امام شماره ركعتهاى نماز را بداند;
6. شكّ در نماز مستحبّى.
(مسئله 1142 )اگر كسى در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه، مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد، نشده، بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده به جا آورد، و اگر مشغول كارى شده كه بعد از آن بايد انجام دهد، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1143 )اگر نمازگزار در بين خواندن آيه اى شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه يا وقتى آخر آيه را مى خواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1144 )اگر انسان بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن، مانند ذكر و آرام بودن بدن را انجام داده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1145 )اگر نمازگزار در حالى كه به سجده مى رود، شك كند كه ركوع كرده يا نه، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1146 )اگر نمازگزار در حال برخاستن شك كند كه تشهّد را به جا آورده يا نه، نبايد اعتنا كند; ولى اگر شك كند كه سجده را به جا آورده يا نه، بايد برگردد و به جا آورد.
(مسئله 1147 )كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مى خواند، اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات مى خواند، شك كند كه سجده يا تشهّد را به جا آورده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1148 )اگر نمازگزار شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است، نشده، بايد آنچه را كه در انجام دادن آن شك كرده به جا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن تشهّد شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، بايد به جا آورد و چنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را به جا آورده بوده، چون ركن زياد شده، نمازش باطل است.
(مسئله 1149 )اگر نمازگزار شك كند عملى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است، نشده، بايد آنچه را كه در انجام دادن آن شك كرده به جا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را به جا آورده بوده، چون ركن زياد نشده، نمازش صحيح است.
(مسئله 1150 )اگر نمازگزار شك كند كه ركنى را به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول تشهّد است اگر شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند و اگر يادش بيايد كه آن ركن را به جا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را به جا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده، نمازش باطل است، مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را به جا نياورده، بايد به جا آورد و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، نمازش باطل است.
(مسئله 1151 )اگر نمازگزار شك كند عملى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است، شده، به شكّ خود اعتنا نكند، مثلا موقعى كه مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند، و اگر بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده، بايد به جا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده، نمازش صحيح است، بنا براين، اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، نمازش صحيح است.
(مسئله 1152 )اگر نمازگزار شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، يا شك كند درست گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده، يا به واسطه انجام كارى كه نماز را به هم مى زند، از حال نمازگزار بيرون رفته، به شكّ خود اعتنا نكند و اگر پيش از اينها شك كند، بايد سلام نماز را بگويد; امّا اگر در صحيح گفتن سلام نماز شك كند، در هر صورت به شكّ خود اعتنا نكند، چه مشغول كار ديگرى شده باشد يا نه.
(مسئله 1153 ) اگر بعد از سلام نماز، كسى شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه، مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى، شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، به شكّ خود اعتنا نكند، ولى اگر هر دو طرف شكّ او باطل باشد ـ مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت ـ نمازش باطل است.
(مسئله 1154 ) اگر كسى بعد از گذشتن وقتِ نماز، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست; ولى اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند; بلكه اگر گمان كند كه خوانده، بايد آن را به جا آورد.
(مسئله 1155 ) اگر نمازگزار بعد از گذشتن وقتْ شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1156 ) اگر نمازگزار بعد از گذشتن وقتِ نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز خوانده، ولى نداند به نيّت ظهر خوانده يا به نيّت عصر، بايد چهار ركعت نماز قضا به نيّت نمازى كه بر او واجب است، بخواند.
(مسئله 1157 )اگر بعد از گذشتن وقتِ نماز مغرب و عشا بداند يك نماز خوانده، ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى، بايد قضاى نماز مغرب و عشا را بخواند.
(مسئله 1158 )اگر كسى در يك نماز، سه مرتبه شك كند، يا در سه نماز پشت سر هم، مثلا در نماز صبح و ظهر و عصر شك كند، كثيرالشّك است و چنانچه زياد شك كردن او از غضب يا ترس يا پريشانى حواس نباشد، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1159 )كثيرالشكّ اگر در به جا آوردن چيزى شك كند، چنانچه به جا آوردن آن، نماز را باطل نمى كند، بايد بنا بگذارد كه آن را به جا آورده است. مثلا اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است; و اگر به جا آوردن آن، نماز را باطل مى كند، بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده است. مثلا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون زياد شدن ركوع، نماز را باطل مى كند، بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است.
(مسئله 1160 )كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مى كند، چنانچه در چيزهاى ديگر نماز شك كند بايد به دستور آن عمل نمايد، مثلا كسى كه زياد شك مى كند سجده كرده يا نه، اگر در به جا آوردن ركوع شك كند بايد به دستور آن عمل نمايد، يعنى اگر ايستاده، ركوع را به جا آورد و اگر به سجده رفته، اعتنا نكند.
(مسئله 1161 )كسى كه در نماز مخصوصى، مثلا در نماز ظهر زياد شك مى كند اگر در نماز ديگرى مثلا در نماز عصر شك كند، بايد به دستور شك عمل نمايد.
(مسئله 1162 )كسى كه وقتى در جاى مخصوصى نماز مى خواند زياد شك مى كند، نبايد در آنجا نماز بخواند، و در غير آنجا كه نماز مى خواند اگر شكّى براى او پيش آيد بايد به دستور شك عمل نمايد چون در آنجا كثيرالشّك نيست.
(مسئله 1163 )اگر انسان شك كند كه كثيرالشّك شده يا نه، بايد به دستور شك عمل نمايد و كثيرالشّك تا وقتى يقين نكند كه به حال معمولى مردم برگشته، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1164 )كسى كه زياد شك مى كند، اگر شك كند ركنى را به جا آورده يا نه و اعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را به جا آورد، و اگر مشغول ركن بعد شده، نمازش باطل است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه و اعتنا نكند، چنانچه پيش از سجده يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد ركوع كند و اگر در سجده يادش بيايد، نمازش باطل است.
(مسئله 1165 )كسى كه زياد شك مى كند، اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه و اعتنا نكند و بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، چنانچه از محلّ به جا آوردن آن نگذشته بايد آن را به جا آورد، و اگر از محلّ آن گذشته، نمازش صحيح است، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه و اعتنا نكند، چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده، بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، نمازش صحيح است.
(مسئله 1166 )اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند ـ مثلا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت ـ چنانچه مأموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده و به امام جماعت بفهماند كه چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند و خواندن نماز احتياط، لازم نيست; همچنين اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است و مأموم، در شماره ركعتهاى نماز شك كند، نبايد به شكّ خود اعتنا نمايد.
(مسئله 1167 )اگر كسى در شماره ركعتهاى نماز مستحبّى شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل مى كند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد. مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است، و اگر طرف بيشتر شك، نماز را باطل نمى كند، مثلاً شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت، به هر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است.
(مسئله 1168 )كم شدن ركن، بنا بر احتياط واجب، نافله را باطل مى كند، ولى زياد شدن ركن، آن را باطل نمى كند، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده، بايد آن كار را انجام دهد و دوباره آن ركن را به جا آورد، مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده، بايد برگردد و سوره را بخواند و دوباره به ركوع برود.
(مسئله 1169 )اگر كسى در يكى از كارهاى نافله شك كند، خواه ركن باشد يا غير ركن، چنانچه محلّ آن نگذشته، بايد به جا آورد و اگر محلّ آن گذشته، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1170 )اگر انسان در نماز مستحبّى دو ركعتى، گمانش به سه ركعت يا بيشتر برود يا گمانش به دو ركعت يا كمتر برود، بايد به همان گمان عمل كند، مثلا اگر گمانش به يك ركعت مى رود، احتياطاً بايد يك ركعت ديگر بخواند.
(مسئله 1171 )اگر نمازگزار در نماز نافله، كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب شود، يا يك سجده يا تشهّد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز، سجده سهو يا قضاى سجده و تشهّد را به جا آورد.
(مسئله 1172 )اگر انسان شك كند كه نماز مستحبّى را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز، مثل «نماز جعفر طيّار» وقتِ معيّن نداشته باشد، بايد بنا بگذارد كه نخوانده است، و همچنين است اگر مثل «نافله يوميه» وقتِ معيّن داشته باشد و پيش از گذشتن وقت شك كند كه آن را به جا آورده يا نه، ولى اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه خوانده است يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1173 )در نُه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند، بايد فكر نمايد، پس اگر يقين يا گمان به يك طرفِ شك پيدا كرد، همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند، وگرنه به دستورهايى كه گفته مى شود عمل نمايد و آن نُه صورت از اين قراراند:
1. در صورتى كه بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده و يك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به دستورى كه بعداً گفته مى شود به جا آورد;
2. شكّ بين دو و چهار بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند و بعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند;
3. شكّ بين دو و سه و چهار بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، كه بايد بنا را بر چهار بگذارد و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته به جا آورد، ولى اگر بعد از سجده اول يا پيش از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، يكى از اين سه شك برايش پيش آيد، نماز را رها كند و دوباره بخواند;
4. شكّ بين چهار و پنج بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، كه بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد، ولى اگر بعد از سجده اول، يا پيش از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، اين شك براى او پيش آيد، بنا بر احتياط استحبابى به دستورى كه گفته شد عمل كند، اگرچه نمازش باطل است و بايد دوباره بخواند;
5. شكّ بين سه و چهار كه در هر جاى نماز باشد، بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته، به جا آورد;
6. شكّ بين چهار و پنج در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد و يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته، به جا آورد;
7. شكّ بين سه و پنج در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده، به جا آورد;
8. شكّ بين سه و چهار و پنج در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهّد بخواند و بعد از سلام نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته، به جا آورد;
9. شكّ بين پنج و شش در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 1174 )اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد، نبايد نماز را بشكند و چنانچه نماز را بشكند، معصيت كرده است; پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند ـ مثل رو گرداندن از قبله ـ نماز را از سر گيرد، نماز دومش هم باطل است، و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند مشغول نماز شود، نماز دومش صحيح است.
(مسئله 1175 )اگر يكى از شكهايى كه نماز احتياط براى آنها واجب است در نماز پيش آيد، چنانچه انسان نماز را تمام كند و بدون خواندن نماز احتياط، نماز را از سر بگيرد، معصيت كرده است; پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند نماز را از سر گرفته، نماز دومش هم باطل است، و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند مشغول نماز شده، نماز دومش صحيح است.
(مسئله 1176 )وقتى يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد چنان كه گفته شد، بايد فكر كند ولى اگر چيزهايى كه به واسطه آنها ممكن است يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا شود، از بين نمى رود، چنانچه كمى بعد فكر كند اشكال ندارد، مثلا اگر در سجده شك كند مى تواند تا بعد از سجده، فكر كردن را به تأخير بيندازد.
(مسئله 1177 )اگر نمازگزار، اول گمانش به يك طرفْ بيشتر باشد، بعد دو طرفْ در نظر او مساوى شود، بايد به دستور شك عمل نمايد; و اگر اول دو طرف در نظر او مساوى باشد و به طرفى كه وظيفه اوست بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف ديگر برود، بايد همان طرف را بگيرد و نمازش را تمام كند.
(مسئله 1178 )كسى كه نمى داند گمانش به يك طرفْ بيشتر است يا هر دو طرفْ در نظر او مساوى است، بايد احتياط كند و در هر مورد احتياط، به طور مخصوصى است كه در كتابهاى مفصّل گفته شده است.
(مسئله 1179 )اگر انسان بعد از نماز بداند كه در بين نماز، ترديد داشته كه مثلا دو ركعت خوانده يا سه ركعت، و بنا را بر سه گذاشته ولى نداند كه گمانش به خواندن سه ركعت بوده يا هر دو طرفْ در نظر او مساوى بوده، بايد نماز احتياط را بخواند.
(مسئله 1180 )اگر نمازگزار موقعى كه تشهّد مى خواند يا بعد از ايستادن، شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، و در همان موقع يكى از شكهايى كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح است، براى او پيش آيد، مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد به دستور آن شك عمل كند و به احتياط مستحب نمازش را هم دوباره بخواند.
(مسئله 1181 )اگر نمازگزار پيش از آنكه مشغول تشهّد شود يا در ركعتهايى كه تشهّد ندارد پيش از ايستادن، شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، و در همان موقع يكى از شكهايى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد، نمازش باطل است.
(مسئله 1182 )اگر انسان موقعى كه ايستاده، بين سه و چهار يا بين سه و چهار و پنج شك كند و يادش بيايد كه دو سجده يا يك سجده از ركعت پيش، به جا نياورده، نمازش باطل است.
(مسئله 1183 )اگر شكّ انسان از بين برود و شكّ ديگرى برايش پيش آيد، مثلا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شكّ دوم عمل نمايد.
(مسئله 1184 )اگر انسان بعد از نماز شك كند كه در نماز، مثلا بين دو و چهار شك كرده يا بين سه و چهار، احتياط مستحب آن است كه به دستور هر دو عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند، هر چند اعاده تنها ظاهراً كفايت مى كند.
(مسئله 1185 )اگر انسان بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكّى براى او پيش آمده ولى نداند از شكهاى باطل بوده يا صحيح و اگر از شكهاى صحيح بوده كدام قِسم آن بوده است، بنا بر احتياط مستحب بايد به دستور شكهايى كه صحيح بوده و احتمال مى داده، عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند، هر چند از سر گرفتن و اعاده كفايت مى كند.
(مسئله 1186 )كسى كه نشسته نماز مى خواند اگر شكّى كند كه بايد براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد يك ركعت نشسته به جا آورد; و اگر شكّى كند كه بايد براى آن دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بايد دو ركعت نشسته به جا آورد.
(مسئله 1187 )كسى كه ايستاده نماز مى خواند اگر موقع خواندن نماز احتياط، از ايستادن ناتوان شود، بايد مثل كسى كه نماز را نشسته مى خواند وحكم آن در مسئله قبل گفته شد، نماز احتياط را به جا آورد.
(مسئله 1188 )كسى كه نشسته نماز مى خواند اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد، بايد به وظيفه كسى كه نماز را ايستاده مى خواند، عمل كند.
(مسئله 1189 )كسى كه نماز احتياط بر او واجب است; بعد از سلام نماز بايد فوراً نيّت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده نمايد. پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده، تشهّد بخواند و سلام دهد، و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول به جا آورد و بعد از تشهّد، سلام دهد.
(مسئله 1190 ) نماز احتياط، سوره و قنوت ندارد و نبايد نيّت آن را به زبان آورد، چون بين نماز احتياط و نماز، نبايد چيزهايى كه نماز را باطل مى كند، انجام داد و ركعات احتياط، در حكم ركعات نماز است، و احتياط واجب آن است كه نمازگزار، سوره حمد را آهسته بخواند، ولى مستحب است «بسمِ اللّه الرَّحمن الرَّحيم» آن را بلند بگويد.
(مسئله 1191 )اگر نمازگزار پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد، نمازى كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند; و اگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آن را تمام نمايد.
(مسئله 1192 )اگر نمازگزار پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده، چنانچه كارى كه نماز را باطل مى كند، انجام نداده باشد، بايد آنچه از نماز را نخوانده بخواند و براى سلام بيجا دو سجده سهو بنمايد; و اگر كارى كه نماز را باطل مى كند، انجام داده باشد ـ مثلا از قبله رو برگردانده ـ بايد نمازش را دوباره به جا آورد.
(مسئله 1193 )اگر انسان بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به مقدار نماز احتياط بوده، مثلا در شكّ بين سه و چهار، يك ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نمازش را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است.
(مسئله 1194 )اگر كسى بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش كمتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شكّ بين دو و چهار، دو ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نمازش را سه ركعت خوانده، بايد نمازش را دوباره بخواند.
(مسئله 1195 )اگر نمازگزار بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شكّ بين سه و چهار، يك ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نمازش را دو ركعت خوانده، بايد نمازش را دوباره بخواند.
(مسئله 1196 )اگر نمازگزار بين دو و سه و چهار شك كند و بعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نمازش را دو ركعت خوانده، لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند.
(مسئله 1197 )اگر نمازگزار بين سه و چهار شك كند و موقع خواندن دو ركعت نماز احتياط نشسته يا يك ركعت ايستاده، يادش بيايد كه نمازش را سه ركعت خوانده، بايد نماز احتياط را تمام كند و نمازش صحيح است.
(مسئله 1198 )اگر نمازگزار بين دو و سه و چهار شك كند و موقع خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده و پيش از ركوعِ ركعت دوم، يادش بيايد كه نمازش را سه ركعت خوانده، بايد بنشيند و نماز احتياط را يك ركعتى تمام كند و بنا بر احتياط مستحب نمازش را دوباره بخواند.
(مسئله 1199 ) اگر نمازگزار در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده، چنانچه نتواند نماز احتياط را مطابق كسرى نمازش تمام كند، بايد آن را رها كند و كسرى نمازش را به جا آورد و بنا بر احتياط واجب، نماز را دوباره بخواند، مثلا در مورد شكّ بين سه و چهار اگر موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را مى خواند، يادش بيايد كه نمازش را دو ركعت خوانده، چون نمى تواند دو ركعت نشسته را به جاى دو ركعت ايستاده حساب كند، به احتياط واجب بايد نماز احتياط نشسته را رها كند و دو ركعت كسرى نمازش را بخواند و نماز را هم دوباره به جا آورد.
(مسئله 1200 ) اگر انسان شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده به جا آورده يا نه، چنانچه وقتِ نماز گذشته، به شكّ خود اعتنا نكند و اگر وقت دارد، در صورتى كه مشغول كار ديگرى نشده و از جاى نماز برنخاسته و كارى كه نماز را باطل مى كند ـ مثل رو گرداندن از قبله ـ انجام نداده باشد، بايد نماز احتياط را بخواند و اگر مشغول كار ديگرى شده يا كارى كه نماز را باطل مى كند انجام داده باشد، يا بين نماز و شكّ او فاصله افتاده، احتياط واجب آن است كه نماز احتياط را به جا آورد و نمازش را هم دوباره بخواند.
(مسئله 1201 ) اگر انسان در نماز احتياط، ركنى را زياد كند، يا مثلا به جاى يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط او باطل مى شود و بنا بر احتياط واجب بايد دوباره نماز احتياط و اصل نماز را بخواند.
(مسئله 1202 ) موقعى كه انسان مشغول خواندن نماز احتياط است، اگر در يكى از كارهاى آن شك كند، چنانچه محلّ آن نگذشته، بايد به جا آورد و اگر محلّش گذشته، به شكّ خود اعتنا نكند، مثلا اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه، چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند و اگر به ركوع رفته، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1203 ) اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد، ولى چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل مى كند، بنا را بر كمتر بگذارد.
(مسئله 1204 ) اگر در خواندن نماز احتياط چيزى كه ركن نيست، سهواً كم يا زياد شود، سجده سهو ندارد.
(مسئله 1205 ) اگر انسان بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزا يا شرايط آن را به جا آورده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1206 ) اگر نمازگزار در نماز احتياط، تشهّد يا يك سجده را فراموش كند، احتياط آن است كه بعد از سلامْ آن را قضا نمايد، اگرچه واجب نيست.
(مسئله 1207 ) اگر خواندن نماز احتياط و قضاى يك سجده يا قضاى يك تشهّد يا دو سجده سهو بر انسان واجب شود، بايد اول نماز احتياط را به جا آورد.
(مسئله 1208 ) حكم گمان در ركعتهاى نماز حكم يقين است، مثلا اگر در نماز چهار ركعتى انسان گمان كند كه نماز را چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند; ولى حكم گمان نسبت به افعال، حكم شك است، پس اگر گمان دارد ركوع كرده در صورتى كه داخل سجده نشده است، بايد آن را بجا آورد و اگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنانچه در سوره داخل شده باشد، اعتنا به گمان ننمايد و نمازش صحيح است.
(مسئله 1209 ) حكم شك و سهو و گمان در نمازهاى واجب يوميه و نمازهاى واجب ديگر فرق ندارد، مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شكّ او در نماز دو ركعتى است، نمازش باطل مى شود.
(مسئله 1210 ) براى چهار چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو ـ به دستورى كه بعداً گفته مى شود ـ به جا آورد:
1. چنانچه فرد در بين نماز، سهواً حرف بزند;
2. چنانچه انسان در جايى كه نبايد نماز را سلام دهد (مثلاً در ركعت اول) سلام دهد;
3. در صورتى كه تشهّد را فراموش كند;
4. هرگاه در نماز چهار ركعتى، بعد از سجده دوم، شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت; و در دو مورد هم احتياط مستحب آن است كه سجده سهو بنمايد:
الف. در جايى كه يك سجده را فراموش نمايد;
ب. در جايى كه بايد بنشيند، مثلاً موقع خواندن تشهّد، اشتباهاً بايستد، يا در جايى كه بايد بايستد، اشتباهاً بنشيند; مثلاً موقع خواندن حمد و سوره، اشتباهاً بنشيند.
(مسئله 1211 ) اگر انسان اشتباهاً يا به خيال اينكه نمازش تمام شده، حرف بزند بايد دو سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 1212 ) براى حرفى كه از آه كشيدن و سرفه پيدا مى شود، سجده سهو واجب نيست، ولى اگر مثلا سهواً «آخ» يا «آه» بگويد، بايد سجده سهو نمايد.
(مسئله 1213 ) اگر انسان چيزى را كه غلط خوانده دوباره به طور صحيح بخواند، براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست.
(مسئله 1214) اگر انسان در نماز سهواً مدتى حرف بزند و تمام آنها يك مرتبه حساب شود، به جا آوردن دو سجده سهو بعد از سلام نماز، كافى است.
(مسئله 1215 ) اگر نمازگزار سهواً تسبيحات اربعه را نگويد يا بيشتر يا كمتر از سه مرتبه بگويد، احتياط مستحب آن است كه بعد از سلام نماز دو سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 1216 ) اگر در جايى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهواً بگويد: «السلام علينا و على عبادالله الصالحين» يا بگويد: «السلام عليكم» بايد دو سجده سهو به جا آورد; ولى اگر اشتباهاً مقدارى از اين دو سلام را بگويد، يا بگويد: «السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته»، احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 1217 ) اگر نمازگزار در جايى كه نبايد سلام دهد اشتباهاً هر سه سلام را بگويد، به جا آوردن دو سجده سهو كافى است.
(مسئله 1218 ) اگر انسان يك سجده يا تشهّد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد و به جا آورد.
(مسئله 1219 ) اگر نمازگزار در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهّد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز، سجده يا تشهّد را قضا نمايد و بعد از آن براى تشهّد فراموش شده، واجب است كه دو سجده سهو به جا آورد و براى سجده فراموش شده، احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 1220 ) اگر انسان سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً به جا نياورد، معصيت كرده و واجب است هر چه زودتر آن را انجام دهد و چنانچه سهواً به جا نياورد، هر وقت يادش آمد بايد فوراً انجام دهد و لازم نيست نماز را دوباره بخواند.
(مسئله 1221 ) اگر انسان شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست به جا آورد.
(مسئله 1222 ) كسى كه شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهارتا، اگر دو سجده نمايد كافى است.
(مسئله 1223 ) اگر بداند يكى از دو سجده سهو را به جا نياورده، بايد دو سجده سهو به جا آورد و اگر بداند سهواً سه سجده كرده، بايد دوباره دو سجده سهو بنمايد.
(مسئله 1224 ) دستور سجده سهو اين است كه نمازگزار، بعد از سلام نماز، فوراً نيّت سجده سهو كند و پيشانى را به چيزى كه سجده بر آن صحيح است، بگذارد و بگويد:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِهِ»، يا بگويد: «بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد»; ولى بهتر است بگويد: «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُه». بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و يكى از ذكرهايى را كه گفته شد، بگويد و بنشيند و بعد از خواندن تشهّد، سلام دهد، هر چند عدم شرطيّت ذكر مخصوص، مانند عدم شرطيّت شرايط سجده در سجده سهو اقوى است. آرى، آنچه در تحقّق و صدق سجده معتبر است، در سجده سهو نيز معتبر است.
(مسئله 1225 ) سجده و تشهّدى را كه انسان فراموش كرده و بعد از نماز، قضاى آن را به جا مى آورد، بايد تمام شرايط نماز، مانند پاك بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهاى ديگر را داشته باشد.
(مسئله 1226 ) اگر كسى سجده يا تشهّد را چند دفعه فراموش كند، مثلا يك سجده از ركعت اول و يك سجده از ركعت دوم را فراموش نمايد، بايد بعد از نماز، قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه براى آنها لازم است، به جا آورد و لازم نيست معيّن كند كه قضاى كدام يك آنهاست.
(مسئله 1227 ) اگر نمازگزار يك سجده و تشهّد را فراموش كند، احتياط واجب آن است كه هر كدام را اول فراموش كرده، اول قضا نمايد، و اگر نداند كدام اول فراموش شده، بايد احتياطاً يك سجده و تشهّد و بعد يك سجده ديگر به جا آورد، يا يك تشهّد و يك سجده و بعد يك تشهّد ديگر به جا آورد، تا يقين كند سجده و تشهّد را به ترتيبى كه فراموش كرده، قضا نموده است.
(مسئله 1228 ) اگر انسان به خيال اينكه اول سجده را فراموش كرده، اول قضاى آن را به جا آورد و بعد از خواندن تشهّد يادش بيايد كه اول تشهّد را فراموش كرده، احتياط واجب آن است كه دوباره سجده را قضا نمايد، و نيز اگر به خيال اينكه اول تشهّد را فراموش كرده، اول قضاى آن را به جا آورد، و بعد از سجده يادش بيايد كه اول سجده را فراموش كرده، بنا بر احتياط واجب بايد دوباره تشهّد را بخواند.
(مسئله 1229 ) اگر نمازگزار بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهّد، كارى كند كه اگر عمداً يا سهواً در نماز اتفاق بيفتد، نماز باطل مى شود ـ مثلا پشت به قبله نمايد ـ بايد قضاى سجده يا تشهّد را به جا آورد و نمازش صحيح است.
(مسئله 1230 ) اگر انسان بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر را فراموش كرده، در صورتى كه قبل از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند يادش بيايد آن سجده را به نيت اداء انجام دهد و بعد از آن تشهد و سلام را بخواند و بعد دو سجده سهو به جا آورد، و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند يادش بيايد. بايد قضاى سجده اى را كه فراموش كرده به جا آورد و بعد از آن بنا بر احتياط مستحب دو سجده سهو به جا آورد، و اگر تشهّد ركعت آخر را فراموش كرده باشد و قبل از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند يادش بيايد، بايد تشهد را به نيت اداء بخواند و بعد سلام دهد و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند يادش بيايد، بايد قضاى تشهّد را به جا آورد و بعد از آن در هر دو صورت دو سجده سهو به جا آورد.
(مسئله 1231 ) اگر كسى بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهّد، كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مى شود، مثل آنكه سهواً حرف بزند، بايد سجده يا تشهّد را قضاكند و سجده سهو لازم نيست.
(مسئله 1232 ) اگر انسان نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهّد را، بايد هر دو را احتياطاً قضا نمايد و هر كدام را اول به جا آورد اشكال ندارد، و بايد يك سجده سهو نيز به جا آورد.
(مسئله 1233 ) اگر كسى شك دارد كه سجده يا تشهّد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد.
(مسئله 1234 ) اگر انسان بداند سجده يا تشهّد را فراموش كرده و شك كند كه پيش از ركوعِ ركعت بعد به جا آورده يا نه، احتياط مستحب آن است كه آن را قضا نمايد و سجده سهو لازم نيست.
(مسئله 1235 ) كسى كه بايد سجده يا تشهّد را قضا نمايد، اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود، بايد بعد از نماز، سجده يا تشهّد را قضا نمايد، بعد سجده سهو را به جا آورد.
(مسئله 1236 ) اگر انسان شك دارد كه بعد از نماز، قضاى سجده يا تشهّد فراموش شده را به جا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته، بايد سجده يا تشهّد را قضا نمايد، و اگر وقت نماز گذشته، بنا بر احتياط مستحب سجده يا تشهّد را قضا نمايد.
(مسئله 1237 ) هر گاه كسى چيزى از واجبات نماز را عمداً كم يا زياد كند، اگرچه يك حرف آن باشد، نمازش باطل است.
(مسئله 1238 ) اگر كسى به واسطه ندانستن مسئله، چيزى از اجزاى نماز را كم يا زياد كند، اگر جاهل قاصر باشد، و آن جزء، ركن نباشد، نمازش صحيح است; وگرنه بنا بر احتياط واجب، نمازش باطل است.
(مسئله 1239 ) اگر كسى در بين نماز بفهمد كه وضو يا غسلش باطل بوده يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را به هم بزند و دوباره با وضو يا غسل بخواند; و اگر بعد از نماز بفهمد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل به جا آورد و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(مسئله 1240 ) اگر نمازگزار بعد از رسيدن به ركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است; و اگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد، بايد برگردد و دو سجده را به جا آورد و برخيزد و حمد و سوره يا تسبيحات را بخواند و نماز را تمام كند.
(مسئله 1241 ) اگر نمازگزار، پيش از گفتن «السلام علينا» و «السلام عليكم» يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را به جا نياورده، بايد دو سجده را به جا آورد و دوباره تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد.
(مسئله 1242 ) اگر كسى پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر، از آخر نماز را نخوانده، بايد مقدارى را كه فراموش كرده به جا آورد.
(مسئله 1243 ) اگر كسى بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر، از آخر نماز را نخوانده، چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمداً يا سهواً اتفاق بيفتد نماز را باطل مى كند ـ مثلا پشت به قبله كرده ـ نمازش باطل است; و اگر كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى كند انجام نداده، بايد فوراً مقدارى را كه فراموش كرده به جا آورد.
(مسئله 1244 ) هرگاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمداً يا سهواً اتفاق بيفتد، نماز را باطل مى كند، مثلا پشت به قبله نمايد و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را به جا نياورده، نمازش باطل است، ولى اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند، يادش بيايد بايد برگردد و دو سجده اى را كه فراموش كرده به جا آورد و تشهّد و سلام را دوباره بعد از آن بخواند و دو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته به جا آورد و نمازش صحيح است، و احتياط مستحب آن است كه اصل نماز را بعد از آن اعاده نمايد.
(مسئله 1245 ) اگر كسى بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا پشت به قبله يا به طرف راست يا به طرف چپِ قبله به جا آورده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
«مسافر» بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط، شكسته به جا آورد، يعنى دو ركعت بخواند:
شرط اول، آنكه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد;
(مسئله 1246 ) كسى كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است، اگرچه رفتن او كمتر از چهار فرسخ هم باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند، چه همان روز و شب بخواهد برگردد يا غير آن روز و شب.
(مسئله 1247 ) اگر سفر او مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد، يا نداند كه سفرش هشت فرسخ شده است يا نه، نبايد نمازش را شكسته بخواند و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، در صورتى كه تحقيق كردن برايش مشقّت دارد، بايد نمازش را تمام بخواند و اگر مشقّت ندارد، بنا بر احتياط واجب، بايد تحقيق كند كه اگر فرد مورد اطمينانى بگويد، يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1248 ) كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، نمازش صحيح است، ليكن بنا بر احتياط مستحب آن را چهار ركعتى به جا آورد و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(مسئله 1249 ) كسى كه يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست يا شك دارد كه هست يا نه، چنانچه در بين راه بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده، اگرچه كمى از راه باقى باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند; و اگر بعد از تمام خواندن نماز، فهميد سفرش هشت فرسخ بوده، نمازش صحيح است، ليكن بنا بر احتياط مستحب، دوباره شكسته اعاده نمايد و اگر وقتِ نماز گذشته، شكسته قضا نمايد.
(مسئله 1250 ) اگر كسى بين دو محلّى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد كند، اگرچه روى هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1251 ) اگر محلّى دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهى كه هشت فرسخ است به آنجا برود، بايد نمازش را شكسته بخواند; و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود، بايد تمام بخواند.
(مسئله 1252 ) بايد ابتداى هشت فرسخ را از خانه هاى آخر شهر حساب كند.
شرط دوم، آنكه از اول مسافرت، قصد هشت فرسخ را داشته باشد. پس اگر به جايى كه كمتر از هشت فرسخ فاصله دارد، مسافرت كند و بعد از رسيدن به آنجا قصد كند جايى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نمازش را تمام بخواند; ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ ديگر برود يا مقدارى برود كه با برگشتن هشت فرسخ باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند;
(مسئله 1253 ) كسى كه نمى داند سفرش چند فرسخ است، مثلا براى پيدا كردن گمشده اى مسافرت مى كند و نمى داند كه چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند، بايد نمازش را تمام بخواند; ولى در برگشتن، چنانچه تا وطنش يا جايى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند; همچنين اگر در بين رفتن قصد كند كه مقدارى برود و برگردد، كه رفتن و برگشتن هشت فرسخ شود، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1254 ) مسافر در صورتى بايد نمازش را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسى كه از شهر بيرون مى رود و مثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخى برود چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مى كند، بايد نمازش را شكسته بخواند و اگر اطمينان ندارد، بايد تمام بخواند.
(مسئله 1255 ) كسى كه قصد هشت فرسخ دارد، اگرچه در هر روز مقدار كمى راه برود وقتى به جايى برسد كه ديوار شهر را نبيند و اذان آن را نشنود، بايد نمازش را شكسته بخواند; ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه نگويند مسافر است، بايد نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.
(مسئله 1256 ) كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، مانند خدمتگزارى كه از خود اختيار ندارد، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1257 ) كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه قبل از رسيدن به چهار فرسخْ از او جدا مى شود يا شك داشته باشد كه قبل از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مى شود يا نه، بايد نمازش را تمام بخواند.
شرط سوم، آنكه در بين راه، از قصد خود برنگردد. پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا مردّد شود و آنچه كه رفته با برگشت، هشت فرسخ نباشد، بايد نمازش را تمام بخواند;
(مسئله 1258 ) اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخْ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد كه همان جا بماند يا بعد از ده روز برگردد، يا در برگشتن و ماندن مردّد باشد، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1259 ) اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخْ و يا جايى كه با برگشت هشت فرسخ مى شود از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشد كه برگردد، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1260 ) اگر انسان براى رفتن به محلّى حركت كند و بعد از پيمودن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود، چنانچه از محلّ اولى كه حركت كرده تا جايى كه مى خواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1261 ) اگر قبل از آنكه به هشت فرسخ برسد، مردّد شود كه بقيّه راه را برود يا نه، و در موقعى كه مردّد است راه نرود و بعد تصميم بگيرد كه بقيّه راه را برود، بايد تا آخر مسافرت نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1262 ) اگر قبل از آنكه به هشت فرسخ برسد، مردّد شود كه بقيّه راه را برود يا نه، و در موقعى كه مردّد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود، يا مقدارى برود كه با برگشتن هشت فرسخ باشد، تا آخر مسافرت بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1263 ) اگر قبل از آنكه به هشت فرسخ برسد، مردّد شود كه بقيّه راه را برود يا نه، و در موقعى كه مردّد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه بقيّه راه را برود، چنانچه باقى مانده سفر او هشت فرسخ باشد يا رفت و برگشتْ هشت فرسخ باشد ولى بخواهد برود و برگردد، بايد نمازش را شكسته بخواند; ولى اگر راهى كه قبل از مردّد شدن و راهى كه بعد از آن مى رود روى هم هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند مخصوصاً اگر مقدارى كه در حال ترديد پيموده كم باشد، گرچه احتياط مستحب آن است كه نمازش را هم شكسته و هم تمام بخواند.
شرط چهارم، آنكه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ، از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جايى بماند. پس كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد يا ده روز در محلّى بماند، بايد نمازش را تمام بخواند;
(مسئله 1264 ) كسى كه نمى داند قبل از رسيدن به هشت فرسخْ از وطنش مى گذرد يا نه، يا ده روز در محلّى مى ماند يا نه، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1265 ) كسى كه مى خواهد قبل از رسيدن به هشت فرسخْ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلّى بماند و نيز كسى كه مردّد است كه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلّى بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نمازش را تمام بخواند; ولى اگر باقى مانده راه، هشت فرسخ باشد يا مقدارى كه رفت و برگشت آن، هشت فرسخ باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند.
شرط پنجم، آنكه براى كار حرام سفر نكند و اگر براى كار حرامى، مانند دزدى سفر كند، بايد نمازش را تمام بخواند; و همچنين است اگر خودِ سفر، حرام باشد، مثل آنكه براى او ضرر داشته باشد، يا زن، بدون اجازه شوهر سفرى برود كه بر او واجب نباشد، و منافى با شئون خانوادگى مرد و يا به صورت اعتراض و بيرون رفتن از خانه يا مزاحم حقوق واجب زوج باشد; ولى اگر مثل سفر حجْ واجب باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند;
(مسئله 1266 ) سفرى كه به قصد اذيّت پدر و مادر باشد، حرام است و انسان بايد در آن سفر، نمازش را تمام بخواند و روزه هم بگيرد.
(مسئله 1267 ) كسى كه سفر او حرام نيست و براى كار حرام هم سفر نمى كند، اگرچه در سفر، معصيتى انجام دهد ـ مثلا غيبت كند يا شراب بخورد ـ بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1268 ) اگر كسى مخصوصاً براى آنكه كار واجبى را ترك كند، مسافرت نمايد نمازش تمام است، پس كسى كه بدهكار است، اگر بتواند بدهى خود را بدهد و طلبكار هم مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد و مخصوصاً براى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد، بايد نمازش را تمام بخواند، ولى اگر مخصوصاً براى ترك واجب مسافرت نكند، بايد نمازش را شكسته بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.
(مسئله 1269 ) اگر كسى سفرش سفر حرام نباشد، ولى مركبى كه سوار است غصبى باشد و يا در زمين غصبى مسافرت نمايد، نمازش را بايد تمام بخواند.
(مسئله 1270 ) كسى كه با ظالم مسافرت مى كند اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم باشد، بايد نمازش را تمام بخواند; و اگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند، نمازش شكسته است.
(مسئله 1271 ) اگر كسى به قصد تفريح و گردش مسافرت كند، سفرش حرام نيست و بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1272 ) اگر كسى براى لهو و خوشگذرانى به شكار برود، نمازشْ تمام است; و چنانچه براى تهيّه معاش به شكار رود، نمازشْ شكسته است; و همچنين اگر براى كسب و زياد كردن مال برود، گرچه احتياط مستحب آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(مسئله 1273 ) كسى كه براى معصيت سفر كرده، موقعى كه از سفر بر مى گردد اگر توبه كرده، بايد نمازش را شكسته بخواند; و اگر توبه نكرده و چيزى هم كه بازگشت را از جزئيت سفر معصيت خارج كند واقع نشده باشد (يعنى فقط به عنوان برگشت به وطن بازگردد، نه به غرض مباح ديگرى)، بايد تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.
(مسئله 1274 ) كسى كه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد، چنانچه باقى مانده راه هشت فرسخ باشد و يا رفت و برگشت آن، هشت فرسخ باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1275 ) كسى كه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيّه راه را براى معصيت برود، بايد نمازش را تمام بخواند; ولى نمازهايى را كه شكسته خوانده، صحيح است.
شرط ششم، آنكه از صحرانشينهايى نباشد كه در بيابانها گردش مى كنند و هر جا آب و خوراك براى خود و حَشَمشان پيدا كنند، مى مانند و بعد از چندى به جاى ديگر مى روند. صحرانشينها در اين مسافرتها بايد نمازشان را تمام بخوانند;
(مسئله 1276 ) اگر يكى از صحرانشينها براى پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند، چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، اگر خانه و زندگيش همراهش باشد بايد نمازش را تمام بخواند، و گرنه بايد شكسته بخواند.
(مسئله 1277 ) اگر صحرانشين براى زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينها مسافرت كند، بايد نمازش را شكسته بخواند.
شرط هفتم، آنكه كثيرالسفر نباشد. بنا براين، شتردار و راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اينها، اگرچه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند; ولى در سفر اول، اگر كوتاه باشد، نمازشان شكسته است; ولى اگر سفر اوّل او طول بكشد يا از مكانى به مكان ديگر برود كه عرفاً بگويند كثيرالسفر است بايد نماز را تمام بخواند.
(مسئله 1278 ) كسى كه كثيرالسفر است اگر براى كار ديگرى غير از كار حرفه و شغلى اش هم مسافرت نمايد ـ مثلا براى زيارت يا حج مسافرت كند ـ بايد نمازش را تمام بخواند و در حكم سفرهاى شغلى اوست، همان طور كه اگر راننده اى هم اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد و در ضمن خودش هم زيارت كند، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1279 ) حمله دار (مدير كاروان حج) يعنى كسى كه براى رساندن حاجيها در ماههاى حج به مكّه مسافرت مى كند، بايد نمازش را شكسته بخواند; مگر آنكه براى اين كار سفرهاى متعددى را بايد انجام دهد به نحوى كه گفته شود در اين ماهها زياد سفر مى كند.
(مسئله 1280 ) كسى كه شغل او حمله دارى است و حاجيها را از راه دور به مكّه مى برد، چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1281 ) كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است، مثل راننده اى كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مى دهد، بايد در سفر نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.
(مسئله 1282 ) راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مى كند، چنانچه اتفاقاً سفر هشت فرسخى برود، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1283 ) كسى كه كثيرالسفر است اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند، چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند، بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مى رود، نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1284 ) كسى كه كثيرالسفر است، اگر در غير وطن خود ده روز بماند، در سفر اولى كه بعد از ده روز مى رود، بايد نمازش را شكسته بخواند، چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا نداشته باشد.
(مسئله 1285 ) كسى كه كثيرالسفر است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاى ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1286 ) كسى كه در شهرها سياحت مى كند و براى خود وطنى اختيار نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1287 ) كسى كه در شهر يا روستايى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى زياد و پياپى مى كند، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1288 ) كسى كه از وطنش صرف نظر كرده و مى خواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، اگر كثيرالسفر نباشد بايد در مسافرت، نمازش را شكسته بخواند.
شرط هشتم، آنكه به حدّ ترخّص برسد، يعنى از وطنش يا جايى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند، به قدرى دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود; ولى بايد در هوا غبار يا چيز ديگرى نباشد كه از ديدن ديوار و شنيدن اذان جلوگيرى كند و لازم نيست به قدرى دور شود كه مناره ها و گنبدها را نبيند، يا ديوارها هيچ پيدا نباشد; بلكه همين قدر كه ديوارها كاملا معلوم نباشد، كافى است.
(مسئله 1289 ) كسى كه به سفر مى رود اگر به جايى برسد كه اذان را نشنود ولى ديوار شهر را ببيند يا ديوارها را نبيند و صداى اذان را بشنود، چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند، بايد نماز را هم تمام و هم شكسته بخواند و يا نماز را به تأخير بيندازد تا هم ديوار را نبيند و هم اذان را نشود.
(مسئله 1290 ) مسافرى كه به وطنش بر مى گردد، يا به محلّى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند مى رسد، وقتى ديوار وطن يا محلّ اقامت خود را ببيند و صداى اذان آن را بشنود، بايد نمازش را تمام بخواند; ولى بنا بر احتياط مستحب نماز را به تأخير بيندازد تا به منزل برسد، يا نمازش را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(مسئله 1291 ) هرگاه شهرى در بلندى باشد كه از دور ديده شود، يا به قدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آن را نبيند، كسى كه از آن شهر مسافرت مى كند، وقتى به اندازه اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، ديوارش از آنجا ديده نمى شد، بايد نماز خود را شكسته بخواند; همچنين اگر پستى و بلندى خانه ها بيشتر از معمول باشد، بايد ملاحظه معمول را بنمايد.
(مسئله 1292 ) اگر كسى از محلّى مسافرت كند كه خانه و ديوار ندارد، وقتى به جايى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمى شد، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1293 ) اگر كسى به قدرى دور شود كه نداند صدايى را كه مى شنود صداى اذان است يا صداى ديگرى، بايد نمازش را شكسته بخواند; ولى اگر بفهمد اذان مى گويند و كلمات آن را تشخيص ندهد، بايد تمام بخواند.
(مسئله 1294 ) اگر كسى به قدرى دور شود كه اذان خانه ها را نشنود، ولى اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مى گويند بشنود، نبايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1295 ) اگر كسى به جايى برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مى گويند نشنود، ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مى گويند بشنود، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1296 ) اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد، در محلّى بايد نمازش را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه ها را نبيند و گوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود.
(مسئله 1297 ) اگر انسان بخواهد در محلّى نماز بخواند كه شك دارد به حدّ ترخّص رسيده يا نه، بايد نمازش را تمام بخواند و در موقع برگشتن اگر شك كند كه به حدّ ترخّص رسيده يا نه، بايد نمازش را شكسته بخواند; و چون در بعضى موارد اشكال پيش مى آيد مانند آنكه در فرض مسئله، موقع رفتن نماز ظهر را تمام بخواند و موقع برگشتن همان جا نماز عصر را شكسته بخواند، بايد يا آنجا نماز نخواند يا بنا بر احتياط واجب نمازش را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(مسئله 1298 ) مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مى كند، وقتى به جايى برسد كه ديوار وطن خود را ببيند و صداى اذان را بشنود، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1299 ) مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش رسيده، تا وقتى در آنجا هست بايد نمازش را تمام بخواند; ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و برگردد، وقتى به جايى برسد كه ديوار وطن را نبيند و صداى اذان آن را نشنود، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1300 ) محلّى را كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده وطن اوست، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد.
(مسئله 1301 ) اگر كسى قصد دارد در محلّى كه وطن اصلى اش نيست مدتى نسبتاً طولانى كه در آنجا به او مسافر گفته نمى شود، بماند و بعد به جاى ديگرى برود، آنجا وطن او حساب نمى شود; امّا نمازش در آنجا تمام است و مسافر نمى باشد.
(مسئله 1302 )اگر انسان در جايى كه وطن اصلى او نيست قصد ماندن هميشگى نداشته باشد، وطن او حساب نمى شود، ليكن همان طور كه در مسئله قبل گفته شد نمازش تمام است.
(مسئله 1303 ) كسى كه در دو محل يا بيشتر زندگى مى كند همه آنها وطن او محسوب مى شود، و وطن اختصاص به يك محل و دو محل ندارد.
(مسئله 1304 )در جايى كه وطن اصلى، يا وطن انتخابى و جايى كه در (مسئله 1301) گفته شد، نباشد، اگر قصد اقامه نكند، نمازش شكسته است; چه ملكى در آنجا داشته باشد يا نداشته باشد و چه در آنجا شش ماه غير متوالى مانده باشد يا نه.
(مسئله 1305 ) اگر انسان به جايى برسد كه قبلاً وطن او بوده و از آنجا صرف نظر كرده، نبايد نمازش را تمام بخواند، اگرچه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد.
(مسئله 1306 ) مسافرى كه قصد دارد ده روز پشت سر هم در محلّى بماند، يا مى داند كه بدون اختيار ده روز در محلّى مى ماند، در آن محل بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1307 ) مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلّى بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد و همين كه قصد كند از روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نمازش را تمام بخواند; و همچنين اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1308 ) مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلّى بماند، در صورتى بايد نمازش را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يك جا بماند; پس اگر بخواهد مثلا ده روز در نجف و كوفه، يا قم و جمكران[11] بماند، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1309 ) مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلّى بماند، اگر از اول قصد داشته باشد كه در بين ده روز به اطراف آنجا (باغات و مزارع اطراف هر چند بيرون از حدّ ترخّص باشد) برود، اگر كمتر از مسافت باشد، بايد نمازش را تمام بخواند; مگر آنكه بيشترين وقتش را بخواهد در بيرون بگذراند و يا خوابگاه و استراحتگاه را در بيرون قرار دهد كه در اين صورت اقامه محقّق نمى شود و بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1310 ) مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در جايى بماند، مثلا قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبى پيدا كند، ده روز بماند، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1311 ) كسى كه تصميم دارد ده روز در محلّى بماند، اگرچه احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى بوجود آيد; در صورتى كه به آن احتمال در زندگى اعتنا نمى شود و قصد محقّق شود، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1312 ) اگر مسافر بداند كه مثلا ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده و قصد كند كه تا آخر ماه در جايى بماند، بايد نمازش را تمام بخواند; ولى اگر نداند تا آخر ماه چه قدر مانده و قصد كند كه تا آخر ماه بماند، بايد نمازش را شكسته بخواند، اگرچه از موقعى كه قصد كرده تا آخر ماه، ده روز يا بيشتر باشد.
(مسئله 1313 ) اگر مسافر قصد كند ده روز در محلّى بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردّد شود كه در آنجا بماند يا به جاى ديگرى برود، بايد نمازش را شكسته بخواند; و اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردّد شود تا وقتى در آنجا هست، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1314 ) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلّى بماند، اگر روزه بگيرد و بعد از ظهر، از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد، روزه اش صحيح است و تا وقتى در آنجا هست بايد نمازهاى خود را تمام بخواند; و اگر يك نماز چهار ركعتى نخوانده باشد، روزه آن روزش صحيح است، امّا نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند و روزهاى بعد هم نمى تواند روزه بگيرد.
(مسئله 1315 ) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلّى بماند، اگر از ماندن منصرف شود و شك كند پيش از آنكه از قصد ماندن برگردد، يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه، بايد نمازهاى خود را شكسته بخواند.
(مسئله 1316 ) اگر مسافر به نيّت اينكه نمازش را شكسته بخواند، مشغول نماز شود و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد.
(مسئله 1317 ) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلّى بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد، چنانچه داخل ركوع ركعت سوم نشده، بايد نماز را دو ركعتى تمام نمايد و بقيّه نمازهاى خود را شكسته بخواند; و اگر داخل در ركوع ركعت سوم شده نمازش باطل است، و تا وقتى در آنجا هست بايد نمازش را شكسته بخواند .
(مسئله 1318 ) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلّى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند تا وقتى مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند.
(مسئله 1319 ) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلّى بماند، بايد روزه واجب را بگيرد و مى تواند روزه مستحبّى را هم به جا آورد و نماز جمعه و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند.
(مسئله 1320 ) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلّى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است برود و به محلّ اقامه خود برگردد، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1321 ) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلّى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جايى كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند، بايد در رفتن و در محلّى كه قصد ماندن ده روز كرده، نمازهاى خود را تمام بخواند; ولى اگر جايى كه مى خواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد موقع رفتنْ نمازهاى خود را شكسته بخواند و چنانچه در آنجا قصد ماندن ده روز كرد، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1322 ) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلّى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردّد باشد كه به محلّ اولش برگردد يا نه، يا به كلّى از برگشتن به آنجا غافل باشد، يا بخواهد برگردد ولى مردّد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا آنكه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتى كه مى رود تا برمى گردد و بعد از برگشتن، نمازهاى خود را تمام بخواند.
(مسئله 1323 ) اگر به گمان اينكه رفقايش مى خواهند ده روز در محلّى بمانند، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده اند، اگرچه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتى كه در آنجا هست، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1324 ) اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ، سى روز در محلّى بماند و در تمام سى روز در رفتن و ماندن، مردّد باشد، بعد از گذشتن سى روز، اگرچه مقدار كمى در آنجا بماند، بايد نمازش را تمام بخواند; ولى اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ، در رفتن بقيّه راه مردّد شود، از وقتى كه مردّد مى شود، بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1325 ) مسافرى كه مى خواهد نُه روز يا كمتر در محلّى بماند، اگر بعد از آنكه نُه روز يا كمتر در آنجا ماندْ بخواهد دوباره نُه روز ديگر يا كمتر بماند، همين طور تا سى روز، روز سى و يكم بايد نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1326 ) مسافرى كه سى روز مردّد بوده، در صورتى بايد نمازش را تمام بخواند كه سى روز را در يك جا بماند; پس اگر مقدارى از آن را در جايى و مقدارى را در جاى ديگر بماند، بعد از سى روز هم بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1327 ) مسافر مى تواند در «مسجدالحرام» و «مسجدالنبى » و «مسجد كوفه» نمازش را تمام بخواند و همچنين است در مكّه و مدينه. ولى اگر بخواهد در جايى كه اول جزو اين مساجد نبوده و بعد به اين مساجد اضافه شده و يا در غير مسجدالحرام و مسجدالنبى از جاهاى ديگر مكّه و مدينه نماز بخواند، احتياط مستحب آن است كه شكسته بخواند، اگرچه اقوى، صحّت تمام است ; همچنين مسافر مى تواند در حرم و رواق حضرت سيّدالشهدا(عليه السلام) و در مساجد متصل به حرم بلكه در صحن حرم، نمازش را تمام بخواند.
(مسئله 1328 ) كسى كه مى داند مسافر است و بايد نمازش را شكسته بخواند، اگر در غير از چهار مكانى كه در مسئله قبل گفته شد عمداً تمام بخواند، نمازش باطل است; همچنين اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند و در وقتْ يادش بيايد، بايد نمازش را اعاده نمايد; و اگر در خارج از وقتْ يادش بيايد، قضا واجب نيست.
(مسئله 1329 ) مسافرى كه نمى داند بايد نمازش را شكسته بخواند، اگر تمام بخواند نمازش صحيح است.
(مسئله 1330 ) مسافرى كه مى داند بايد نمازش را شكسته بخواند، اگر بعضى از خصوصيّات آن را نداند، مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند، چنانچه تمام بخواند اعاده و قضاى آن واجب نيست.
(مسئله 1331 ) مسافرى كه مى داند بايد نمازش را شكسته بخواند، اگر به گمان اينكه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، و بعد بفهمد كه سفرش هشت فرسخ بوده، اعاده و قضاى آن واجب نيست.
(مسئله 1332 ) اگر كسى فراموش كند كه مسافر است و نمازش را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته به جا آورد و اگر بعد از وقت يادش بيايد، قضاى آن نماز بر او واجب نيست.
(مسئله 1333 ) كسى كه بايد نمازش را تمام بخواند، اگر شكسته به جا آورد، در صورتى كه نمى دانسته بايد نمازش را تمام بخواند، اعاده و قضاى آن واجب نيست، ولى اگر فراموش نموده كه بايد نمازش را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد تمام به جا آورد، و اگر بعد از وقت يادش بيايد، قضاى آن نماز بر او واجب نيست.
(مسئله 1334 ) اگر كسى مشغول نماز چهار ركعتى شود و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است يا متوجه شود كه سفر او هشت فرسخ است، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته، بايد نمازش را دو ركعتى تمام كند و اگر به ركوع ركعت سوم رفته، نمازش باطل است; و در صورتى كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1335 ) اگر مسافر بعضى از خصوصيّات نماز مسافر را نداند ـ مثلا نداند كه اگر چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن برگردد ـ بايد نمازش را شكسته بخواند، چنانچه به نيّت نماز چهار ركعتى مشغول نماز شود و پيش از ركوع ركعت سوم مسئله را بفهمد، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند، و اگر در ركوع متوجه شود، نمازش باطل است و در صورتى كه به مقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1336 ) مسافرى كه بايد نمازش را تمام بخواند اگر به واسطه ندانستن مسئله به نيّت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود و در بين نماز مسئله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند; و احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام شدن نماز، دوباره آن نماز را چهار ركعتى بخواند.
(مسئله 1337 ) مسافرى كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقتْ به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نمازش را تمام بخواند; و كسى كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند، در سفر بايد نمازش را شكسته بخواند.
(مسئله 1338 ) اگر از مسافرى كه بايد نمازش را شكسته بخواند، نماز ظهر يا عصر يا عشا قضا شود، بايد آن را دو ركعتى قضا نمايد، اگرچه در غير سفر بخواهد قضاى آن را به جا آورد; و اگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد، اگرچه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد.
(مسئله 1339 ) مستحبّ است مسافر بعد از هر نمازى كه مى خواند، سى مرتبه بگويد: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الاَّ الله و الله اكبر»; و در تعقيب نماز ظهر و عصر و عشا بيشتر سفارش شده است; بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز، شصت مرتبه بگويد.
(مسئله 1340 ) كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده، بايد قضاى آن را به جا آورد، اگرچه در تمام وقت نماز، خواب مانده يا به واسطه مستى نماز نخوانده باشد; ولى نمازهاى يوميه اى را كه زنْ در حال حيض يا نفاس نخوانده، قضا ندارد.
(مسئله 1341 ) اگر كسى بعد از وقت نماز بفهمد نمازى كه خوانده باطل بوده، بايد قضاى آن را بخواند.
(مسئله 1342 ) كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند، ولى واجب نيست كه فوراً آن را به جا آورد.
(مسئله 1343 ) كسى كه نماز قضا دارد، مى تواند نماز مستحبّى بخواند.
(مسئله 1344 ) اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضايى دارد يا نمازهايى را كه خوانده صحيح نبوده، در صورتى كه منجر به وسواس نشود مستحبّ است احتياطاً قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 1345 ) قضاى نمازهاى يوميه كه اداى آنها بايد به ترتيب خوانده شود مثل نماز ظهر و عصر از يك روز يا مغرب و عشا از يك شب بايد قضاى آنها را نيز به ترتيب بخواند مثلا اگر از كسى نماز ظهر و عصر يك روز فوت شود بايد اوّل قضاى ظهر را بخواند و بعد از آن عصر را ، ولى اگر كسى مثلا يك روز نماز عصر و روز بعد نماز ظهر را نخوانده، لازم نيست اول نماز عصر و بعد از آن نماز ظهر را قضا نمايد و ترتيب در بين آنها لازم نيست.
(مسئله 1346 ) اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلا بخواهد قضاى يك نماز يوميه و چند نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را به ترتيب به جا آورد.
(مسئله 1347 ) اگر كسى نداند كه نمازهايى كه از او قضا شده كدام يك جلوتر بوده، لازم نيست به طورى بخواند كه ترتيب حاصل شود و هر يك را مى تواند مقدم بدارد.
(مسئله 1348 ) اگر كسى كه نمازهايى از او قضا شده مى داند كدام يك جلوتر قضا شده، احتياط مستحب آن است كه به ترتيب قضا كند; و آنچه اول قضا شده اول بخواند و دومى را بعد و همين طور ادامه دهد.
(مسئله 1349 ) اگر بخواهند براى ميّتى نماز قضا بدهند و مى دانند آن ميّت ترتيب قضا شدن را مى دانسته، باز لازم نيست طورى قضا را به جا بياورند كه ترتيب حاصل شود.
(مسئله 1350 ) اگر براى ميّتى كه در مسئله قبل گفته شد بخواهند چند نفر را اجير كنند كه نماز بخوانند، لازم نيست براى آنها وقت و ترتيب معيّن كنند كه در عمل با هم شروع نكنند.
(مسئله 1351 ) كسى كه چند نماز از او قضا شده و شماره آنها را نمى داند ـ مثلا نمى داند چهار تا بوده يا پنج تا ـ چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافى است; و همچنين اگر شماره آنها را مى دانسته و فراموش كرده، اگر مقدار كمتر را بخواند كفايت مى كند.
(مسئله 1352 ) كسى كه نماز قضا از همين روز يا روزهاى پيش دارد، مى تواند قبل از خواندن نمازى كه قضا شده نماز ادا را بخواند و لازم نيست نماز قضا را جلو بيندازد.
(مسئله 1353 ) كسى كه مى داند يك نماز چهار ركعتى نخوانده و نمى داند نماز ظهر است يا عصر است يا عشا، اگر يك نماز چهار ركعتى بخواند به نيّت قضاى نمازى كه نخوانده، كافى است.
(مسئله 1354 ) اگر از روزهاى گذشته نمازهاى قضا دارد و يك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده، اگرچه لازم نيست نمازهاى قضا را پيش از نماز ادا بخواند، ولو اينكه وقت داشته باشد و ترتيب بين نمازهاى قضا را هم بداند; ولى احتياط استحبابى آن است كه نمازهاى قضا، مخصوصاً نماز قضاى همان روز را پيش از نماز ادا بخواند.
(مسئله 1355 ) تا انسان زنده است، اگرچه از خواندن نماز قضاهاى خود ناتوان باشد، ديگرى نمى تواند نمازهاى او را قضا نمايد.
(مسئله 1356 ) نماز قضا را مى توان با جماعت خواند، چه نماز امام جماعت، ادا باشد يا قضا و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند، مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند، اشكال ندارد.
(مسئله 1357 ) مستحبّ است بچه مميّز، يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد، به نماز خواندن و عبادتهاى ديگر عادت دهند، بلكه مستحبّ است او را به قضاى نمازها هم وادار نمايند.
(مسئله 1358 ) اگر پدر يا مادر نماز و روزه خود را به جا نياورده باشد، چنانچه از روى نافرمانى ترك نكرده، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگش به جا آورد، يا براى او اجير بگيرد; و نيز روزه اى را كه در سفر نگرفته، اگرچه نمى توانسته قضا كند، احتياط واجب آن است كه پسر بزرگتر قضا نمايد، يا براى او اجير بگيرد.
(مسئله 1359 ) اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدر يا مادرش نماز و روزه قضا داشته يا نه، چيزى بر او واجب نيست.
(مسئله 1360 ) اگر پسر بزرگتر بداند كه پدر يا مادرش نماز قضا داشته و شك كند كه به جا آورده يا نه، بنا بر احتياط واجب بايد قضا نمايد.
(مسئله 1361 ) اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است، قضاى نماز و روزه پدر يا مادر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست; ولى احتياط مستحب آن است كه نماز و روزه او را بين خودشان قسمت كنند يا براى انجام آن، قرعه بزنند.
(مسئله 1362 ) اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه براى نماز و روزه او اجير بگيرند، بعد از آنكه اجير گرفتند، بر پسر بزرگتر چيزى واجب نيست.
(مسئله 1363 ) اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر يا مادرش را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند، مثلاً نماز را ايستاده بخواند.
(مسئله 1364 ) كسى كه خودش نماز و روزه قضا دارد، اگر نماز و روزه پدر يا مادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول به جا آورد صحيح است.
(مسئله 1365 ) اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر يا مادر، نابالغ يا ديوانه باشد وقتى كه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزه پدر و مادر را قضا نمايد; و چنانچه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست.
(مسئله 1366 ) اگر پسر بزرگتر پيش از آنكه نماز و روزه پدر يا مادرش را قضا كند بميرد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست.
(مسئله 1367 ) مستحبّ است كه نمازهاى واجب، خصوصاً نمازهاى يوميه به جماعت خوانده شود و در نماز صبح و مغرب و عشا، خصوصاً براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد را مى شنود، نماز جماعت بيشتر سفارش شده است.
(مسئله 1368 ) در روايتى وارد شده است كه: «اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان، ثواب صد و پنجاه نماز دارد، و اگر دو نفر اقتدا كنند، هر ركعتى ثواب ششصد نماز دارد، و هر چه بيشتر شوند، ثواب نمازشان بيشتر مى شود تا به ده نفر برسند و عده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ، و درياها مركّب و درختها قلم، و جنّ و انس و ملائكه نويسنده شوند، نمى توانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند».
(مسئله 1369 ) حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنايى، جايز نيست و سزاوار نيست كه انسان، بدون عذر، نماز جماعت را ترك كند.
(مسئله 1370 ) مستحب است انسان صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند، و نماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادا يعنى تنها خوانده شود، بهتر است; همچنين نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند، از نماز فرادا كه آن را طول بدهند، بهتر است.
(مسئله 1371 ) وقتى كه نماز جماعت بر پا مى شود، مستحبّ است كسى كه نمازش را فرادا خوانده دوباره با جماعت بخواند و اگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او كافى است.
(مسئله 1372 ) اگر امام يا مأموم بخواهد نمازى را كه به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند، در صورتى كه جماعت دوم و اشخاص آن غير از اول باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 1373 ) كسى كه در نماز وسواس دارد و فقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت مى شود، بايد نماز را با جماعت بخواند.
(مسئله 1374 ) اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه نماز را به جماعت بخواند، بنا بر احتياط بايد نماز را به جماعت بخواند و قصد استحباب نمايد; هر چند وجوب اطاعت در صورتى كه موجب ايذا نباشد، محلّ اشكال بلكه منع است.
(مسئله 1375 ) خواندن نمازهاى عيد فطر و قربان با جماعت، در زمان غيبت امام(عليه السلام)مانعى ندارد; ولى نمازهاى مستحبّى ديگر را نمى توان به جماعت خواند، مگر نماز استسقاء كه براى آمدن باران مى خوانند.
(مسئله 1376 ) موقعى كه امام جماعت نماز يوميه مى خواند، هر كدام از نمازهاى يوميه را مى توان به او اقتدا كرد.
(مسئله 1377 ) اگر امام جماعت قضاى نماز يوميه خود را مى خواند، مى توان به او اقتدا كرد، ولى اگر نمازش را احتياطاً قضا مى كند يا قضاى احتياطى نماز شخص ديگرى را مى خواند، اگرچه براى آن پول نگرفته باشد، اقتداى به او اشكال دارد، ولى اگر انسان بداند كه از آن شخص كه براى او قضا مى خواند نماز فوت شده، در اين صورت اقتداى به او اشكال ندارد.
(مسئله 1378 ) اگر انسان نداند نمازى را كه امام مى خواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نمى تواند به او اقتدا كند.
(مسئله 1379 ) اگر امام در محراب باشد و كسى پشت سر او اقتدا نكرده باشد، كسانى كه دو طرف محراب ايستاده اند و به واسطه ديوار محراب امام را نمى بينند، نمى توانند اقتدا كنند; ولى اگر كسى پشت سر امام اقتدا كرده باشد، اقتدا كردن كسانى كه دو طرف او ايستاده اند و به واسطه ديوار محراب امام را نمى بينند، نمازشان اشكال ندارد.
(مسئله 1380 ) اگر به واسطه درازى صف اول، كسانى كه دو طرف صف ايستاده اند، امام را نبينند، مى توانند اقتدا كنند; همچنين اگر به واسطه درازى يكى از صفهاى ديگر، كسانى كه دو طرف آن ايستاده اند، صف جلوى خود را نبينند، مى توانند اقتدا نمايند.
(مسئله 1381 ) اگر صفهاى جماعت تا در مسجد برسد، كسى كه مقابل در پشت صف ايستاده، نمازش صحيح است، و نيز نماز كسانى كه پشت سر او اقتدا مى كنند صحيح مى باشد، بلكه نماز كسانى كه دو طرف او ايستاده اند و صف جلو را نمى بينند هم صحيح است.
(مسئله 1382 ) كسى كه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ به واسطه مأموم ديگرى به امام متصل نباشد، نمى تواند اقتدا كند; امّا اگر از يك طرف متصل باشد، مى تواند اقتدا نمايد.
(مسئله 1383 ) جاى ايستادن امام نبايد از جاى مأموم بلندتر باشد، ولى اگر مكان امام مقدار خيلى كمى بلندتر باشد اشكال ندارد، و نيز اگر زمين شيبدار باشد و امام در طرفى كه بلندتر است بايستد در صورتى كه شيب آن زياد نباشد و طورى باشد كه به آن، زمين مسطح بگويند، مانعى ندارد.
(مسئله 1384 ) اگر جاى مأموم بلندتر از جاى امام باشد در صورتى كه بلندى به مقدار متعارف باشد، مثل اقتداى مأمومى كه در طبقه دوم است به امامى كه در طبقه اول مى باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 1385 ) اگر بين كسانى كه در يك صف ايستاده اند بچه مميّز، يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است، مى توانند اقتدا كنند.
(مسئله 1386 ) بعد از تكبير امام جماعت، اگر صف جلو آماده نماز و تكبير گفتن باشند كسى كه در صف بعد ايستاده، مى تواند تكبير بگويد، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صفِ جلو تمام شود.
(مسئله 1387 ) اگر انسان بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است، در صفهاى بعد نمى تواند اقتدا كند، ولى اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، مى تواند اقتدا نمايد.
(مسئله 1388 ) هرگاه انسان بداند نماز امام جماعت باطل است ـ مثلا بداند امام وضو ندارد ـ اگرچه خود امام متوجه نباشد، نمى تواند به او اقتدا كند.
(مسئله 1389 ) اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام جماعت عادل نبوده يا كافر بوده، يا به جهتى نمازش باطل بوده ـ مثلا بىوضو نماز خوانده ـ نمازش صحيح است.
(مسئله 1390 ) اگر نمازگزار در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه، چنانچه در حالى باشد كه وظيفه مأموم است، مثلا به حمد و سوره امام گوش مى دهد، نمازش محكوم به جماعت است و اگر مشغول كارى باشد كه هم وظيفه امام و هم وظيفه مأموم است، مثلا در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را به نيّت فرادا تمام نمايد.
(مسئله 1391 ) انسان در بين نماز جماعت مى تواند نيّت فرادا كند.
(مسئله 1392 ) اگر مأموم بعد از حمد و سوره امام نيّت فرادا كند، لازم نيست حمد و سوره را بخواند، ولى اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيّت فرادا نمايد، بايد مقدارى را كه امام نخوانده بخواند.
(مسئله 1393 ) اگر انسان در بين نماز جماعت نيّت فرادا نمايد، بنا بر احتياط واجب نبايد دوباره نيّت جماعت كند، ولى اگر بلا فاصله به نيت جماعت برگردد و يا مردّد شود كه نيّت فرادا كند يا نه و بعد تصميم بگيرد نماز را با جماعت تمام كند، نمازش صحيح است.
(مسئله 1394 ) اگر انسان شك كند كه نيّت فرادا كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيّت فرادا نكرده است.
(مسئله 1395 ) اگر انسان موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد، اگرچه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش به طور جماعت صحيح است و يك ركعت حساب مى شود، امّا اگر به مقدار ركوع خم شود و به ركوع امام نرسد، نمازش به طور فرادا صحيح مى باشد و بايد آن را تمام نمايد.
(مسئله 1396 ) اگر نمازگزار موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به مقدار ركوع خم شود و شك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه، نمازش صحيح است و فرادا مى شود.
(مسئله 1397 ) اگر نمازگزار موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود، امام سر از ركوع بردارد، مى تواند نيّت فرادا كند يا صبر كند تا امام براى ركعت بعد برخيزد و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند; ولى اگر برخاستن امام به قدرى طول بكشد كه نگويند اين شخص نماز جماعت مى خواند، بايد نيّت فرادا نمايد.
(مسئله 1398 ) اگر كسى اول ِ نماز يا بين حمد و سوره اقتدا كند و پيش از آنكه به ركوع رود، امام سر از ركوع بر دارد نماز او به طور جماعت صحيح است و بايد ركوع كند و خود را به امام برساند.
(مسئله 1399 ) اگر انسان موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهّد آخر نماز است، چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيّت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند و تشهّد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد و بدون آنكه دوباره نيّت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند.
(مسئله 1400 ) مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد و چنانچه قد او بلندتر از امام باشد كه در ركوع و سجود فقط سرش جلوتر از امام باشد، اشكال ندارد و به احتياط مستحب بايد كمى عقب تر از امام بايستد.
(مسئله 1401 ) در نماز جماعت بايد بين مأموم و امام، حائلى نباشد و مراد از حائل چيزى است كه آنها را از هم جدا كند، خواه مانع ديدن شود مانند پرده يا ديوار و امثال اينها و خواه مانع ديدن نشود مانند شيشه...، و همچنين است بين انسان و مأموم ديگرى كه انسان به واسطه او به امام متصل شده است; ولى اگر امامْ مرد و مأمومْ زن باشد، چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن و مأموم ديگرى كه مرد است و زن به واسطه او به امام متصل شده است، پرده و مانند آن باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 1402 ) اگر بعد از شروع به نماز بين مأموم و امام، يا بين مأموم و كسى كه مأموم به واسطه او به امام متصل است، حائلى (كه در مسئله قبل بيان شد) فاصله شود، نمازش فرادا مى شود و صحيح است.
(مسئله 1403 ) بين جاى سجده مأموم و جاى ايستادن امام نبايد عرفاً فاصله زياد باشد و احتياط آن است كه بيشتر از يك قدم فاصله نباشد، پس اگر بين جاى سجده مأموم و جاى ايستادن امام به قدر يك قدم فاصله باشد اشكال ندارد، و نيز اگر بين انسان و مأمومى كه جلوى او ايستاده و انسان به وسيله او به امام متصل است به همين مقدار فاصله باشد، نمازش اشكال ندارد و احتياط مستحبّ آن است كه جاى سجده مأموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده، هيچ فاصله نداشته باشد.
(مسئله 1404 ) اگر مأموم به واسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد، چنانچه به اندازه يك قدم هم فاصله داشته باشند، نمازش صحيح است.
(مسئله 1405 ) اگر در نماز، بين مأموم و امام يا بين مأموم و كسى كه مأموم به واسطه او به امام متصل است فاصله اى كه عرفاً زياد است، پيدا شود، نمازش فرادا مى شود و صحيح است.
(مسئله 1406 ) اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود يا همه نيّت فرادا نمايند، اگر فاصله به اندازه يك قدم بزرگ نباشد، نماز صف بعد به طور جماعت صحيح است و اگر بيشتر از اين مقدار باشد فرادا مى شود و صحيح است.
(مسئله 1407 ) اگر كسى در ركعت دوم نماز اقتدا كند، بايد قنوت و تشهّد را با امام بخواند و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهّد، انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند كند، و بايد بعد از تشهّد، با امام برخيزد و حمد و سوره را بخواند، و اگر براى سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند، يا نيّت فرادا كند و نمازش صحيح است.
(مسئله 1408 ) اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است، كسى اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است، بعد از دو سجده بنشيند و تشهّد را به مقدار واجب بخواند و برخيزد، و چنانچه وقت دارد بنا بر احتياط مستحب سه مرتبه تسبيحات بگويد، ولى اگر وقت ندارد، بايد يك مرتبه بگويد و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند.
(مسئله 1409 ) اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد و مأموم بداند كه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند به ركوع امام نمى رسد، بنا بر احتياط واجب، بايد صبر كند تا امام تكبير ركوع را بگويد و يا به ركوع برود، بعد اقتدا نمايد.
(مسئله 1410 ) اگر كسى در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند يا نيّت فرادا كند.
(مسئله 1411 ) كسى كه مى داند اگر سوره را بخواند در ركوع به امام نمى رسد، نبايد سوره را بخواند ولى اگر خواند، نمازش صحيح است.
(مسئله 1412 ) كسى كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام مى رسد، احتياط واجب آن است كه سوره را شروع كند يا اگر شروع كرده تمام نمايد.
(مسئله 1413 ) كسى كه يقين دارد، اگر سوره را بخواند به ركوع امام مى رسد، چنانچه سوره را بخواند و به ركوع نرسد، نمازش صحيح است.
(مسئله 1414 ) اگرامام ايستاده باشد و مأموم نداند كه در كدام ركعت است مى تواند اقتدا كند، ولى بايد حمد و سوره را به قصد قربت بخواند و اگرچه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است.
(مسئله 1415 ) اگر به تصوّر اينكه امام در ركعت اول يا دوم است حمد و سوره نخواند و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده، نمازش صحيح است; ولى اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند.
(مسئله 1416 ) اگر به تصوّر اينكه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است.
(مسئله 1417 ) اگر انسان موقعى كه مشغول نماز مستحبّى است جماعت برپا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحبّ است كه نماز را رها كند و مشغول نماز جماعت شود; بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحبّ است به همين دستور عمل نمايد.
(مسئله 1418 ) اگر انسان موقعى كه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت برپا شود، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است به نيّت نماز مستحبّى نماز را دو ركعتى تمام كند و خود را به نماز جماعت برساند.
(مسئله 1419 ) اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهّد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيّت فرادا كند.
(مسئله 1420 ) كسى كه يك ركعت از امام عقب مانده، وقتى امام تشهّد ركعت آخر را مى خواند، مى تواند برخيزد و نماز را تمام كند، و يا انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند كند و صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد و بعد برخيزد.
(مسئله 1421 ) امام جماعت بايد عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل و حلال زاده و بنا بر احتياط مستحب بالغ باشد، و نماز را به طور صحيح بخواند; ولى اقتدا به بچه غير مميّز صحيح نيست و رعايت بقيه شرايط كه در رساله هاى عمليّه آمده، اگرچه شرط نمى باشد همچون حرّيت و...، ولى مطابق با احتياط است.
(مسئله 1422 ) كسى كه امام جماعتى را عادل مى دانسته، اگر شك كند كه به عدالت خود باقى است يا نه، مى تواند به او اقتدا نمايد.
(مسئله 1423 ) كسى كه ايستاده نماز مى خواند، نمى تواند به كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مى خواند، اقتدا كند; و كسى كه نشسته نماز مى خواند، بنا بر احتياط واجب نمى تواند به كسى كه خوابيده نماز مى خواند، اقتدا نمايد.
(مسئله 1424 ) كسى كه نشسته نماز مى خواند، مى تواند به كسى كه نشسته نماز مى خواند، اقتدا كند; و همچنين كسى كه خوابيده است، مى تواند به كسى كه نشسته نماز مى خواند، اقتدا كند.
(مسئله 1425 ) اگر امام جماعت به واسطه عذرى با تيمّم يا با وضوى جبيره اى نماز بخواند و يا به واسطه عذرى با لباس نجس نماز بخواند، مى توان به او اقتدا كرد.
(مسئله 1426 ) اگر امام جماعت، بيمارى اى دارد كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائطش خوددارى كند، مى توان به او اقتدا كرد.
(مسئله 1427 ) صحّت اعضا و عدم نقص، شرط امام جماعت نيست، ليكن بايد امام جماعت بتواند ايستاده نماز بخواند.
(مسئله 1428 ) موقعى كه مأموم نيّت مى كند، بايد امام را معيّن نمايد، ولى دانستن اسم او لازم نيست; مثلا اگر نيّت كند كه: «اقتدا مى كنم به امام حاضر»، نمازش صحيح است.
(مسئله 1429 ) مأموم بايد غير از حمد و سوره، همه چيز نماز را خودش بخواند; ولى اگر ركعت اول يا دوم او، ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند.
(مسئله 1430 ) اگر مأموم در ركعت اول و دوم نماز «صبح» و «مغرب» و «عشا» صداى حمد و سوره امام را بشنود ـ اگرچه كلمات را تشخيص ندهد ـ بايد حمد و سوره را نخواند و اگر صداى امام را نشنود، مستحبّ است حمد و سوره را بخواند ولى بايد آهسته بخواند و چنانچه سهواً بلند بخواند، اشكال ندارد.
(مسئله 1431 ) اگر مأموم بعضى از كلمات حمد و سوره امام را بشنود، احتياط واجب آن است كه حمد و سوره را نخواند.
(مسئله 1432 ) اگر مأموم سهواً حمد و سوره را بخواند، يا تصوّر كند صدايى را كه مى شنود صداى امام نيست و حمد و سوره را بخواند و بعد بفهمد صداى امام بوده، نمازش صحيح است.
(مسئله 1433 ) اگر شك كند كه صداى امام را مى شنود يا نه، يا صدايى بشنود و نداند صداى امام است يا شخص ديگر، مى تواند حمد و سوره را بخواند.
(مسئله 1434 ) مأموم نبايد در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر، حمد و سوره بخواند و مستحبّ است به جاى آن ذكر بگويد.
(مسئله 1435 ) مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد، بلكه احتياط واجب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده، تكبير نگويد.
(مسئله 1436 ) اگر مأموم پيش از امام، عمداً هم سلام دهد، نمازش صحيح است.
(مسئله 1437 ) اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد، اشكال ندارد، ولى اگر آنها را بشنود، يا بداند امام چه وقت مى گويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد.
(مسئله 1438 ) مأموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مى شود، كارهاى ديگر آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمى بعد از امام به جا آورد و اگر عمداً پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد، معصيت كرده، ولى نمازش صحيح است; امّا اگر در دو ركن پشت سر هم از امام جلو يا عقب بيفتد، بنا بر احتياط واجب، بايد نمازش را تمام كند و دوباره بخواند، اگرچه بعيد نيست نمازش صحيح باشد و فرادا نمايد.
(مسئله 1439 ) اگر مأموم سهواً پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنانچه امام در ركوع باشد، بايد به ركوع برگردد و با امام سر بردارد و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است، نمازش را باطل نمى كند، ولى اگر به ركوع برگردد و پيش از آنكه به ركوع برسد، امام سر بردارد، نمازش باطل است.
(مسئله 1440 ) اگر مأموم سهواً پيش از امام سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است، بايد به سجده بر گردد و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براى زياد شدن دو سجده كه ركن است، نمازش باطل نمى شود.
(مسئله 1441 ) كسى كه سهواً پيش از امام سر از سجده برداشته، هرگاه به سجده برگردد و هنوز به سجده نرسيده امام سر بردارد، نمازش صحيح است، ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، نمازش باطل است.
(مسئله 1442 ) اگر مأموم سهواً سر از ركوع يا سجده بردارد و سهواً يا به تصوّر اينكه به امام نمى رسد، به ركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است.
(مسئله 1443 ) اگر مأموم سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است، چنانچه به تصوّر اينكه سجده اول امام است، به قصد اينكه با امام سجده كند به سجده رود و بفهمد سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب مى شود، ولى بنا بر احتياط مستحب نمازش را تمام كند و دوباره بخواند، و اگر به تصوّر اينكه سجده دوم امام است به سجده رود و بفهمد سجده اول امام بوده سجده دوم او حساب مى شود و احتياط مستحب آن است كه نماز را فرادا تمام نمايد، اگرچه مى تواند از امام متابعت بكند و به سجده رود و نمازش را تمام كند و احتياط بيشتر آن است كه نماز را دوباره بخواند.
(مسئله 1444 ) اگر مأموم سهواً پيش از امام به ركوع رود و طورى باشد كه اگر سر بردارد به مقدارى از قرائت امام مى رسد، چنانچه سر بردارد و با امام به ركوع رود، نمازش صحيح است، و اگر عمداً سر برندارد، بنا بر احتياط واجب نمازش باطل مى شود.
(مسئله 1445 ) اگر مأموم سهواً پيش از امام به ركوع رود و طورى باشد كه اگر سر بردارد به چيزى از قرائت امام نمى رسد، واجب است سر بردارد و با امام نماز را تمام كند و نمازش صحيح است، اگرچه احوط استحبابى در اين صورت اعاده نماز است، و اگر سر بر ندارد تا امام برسد، نمازش صحيح است.
(مسئله 1446 ) اگر پيش از امام، مأموم سهواً به سجده رود، واجب است كه سر بردارد و با امام به سجده رود و نمازش صحيح است، اگرچه احتياط استحبابى در اين صورت اعاده نماز است و اگر سر بر ندارد، نمازش صحيح است.
(مسئله 1447 ) اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد سهواً قنوت بخواند، يا در ركعتى كه تشهّد ندارد سهواً مشغول خواندن تشهّد شود، مأموم نبايد قنوت و تشهّد را بخواند; ولى نمى تواند پيش از امام به ركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد، بلكه بايد صبر كند تا قنوت و تشهّد امام تمام شود و بقيّه نماز را با او بخواند.
(مسئله 1448 ) اگر مأمومْ يك مرد باشد، مستحبّ است طرف راستِ امام بايستد و اگر يك زن باشد، مستحبّ است در طرف راستِ امام طورى بايستد كه جاى سجده اش مساوى زانو يا قدم امام باشد، و اگر يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند، مستحبّ است مرد طرف راستِ امام و باقى پشت سر امام بايستند، و اگر چند مرد يا چند زن باشند، مستحبّ است پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد و چند زن باشند، بهتر است مردها پشت سر امام و زنها پشت سر مردها بايستند.
(مسئله 1449 ) اگر امام و مأموم هر دو زن باشند، احتياط آن است كه امام كمى جلوتر بايستد.
(مسئله 1450 ) مستحبّ است امام در وسط صف بايستد و اهل علم و كمال و تقوا در صف اول بايستند.
(مسئله 1451 ) مستحبّ است صفهاى جماعت منظم باشد و بين كسانى كه در يك صف ايستاده اند فاصله نباشد و شانه آنان در رديف يكديگر باشد.
(مسئله 1452 ) مستحبّ است بعد از گفتن «قَدْقَامَتِ الصَّلاَةُ» مأمومين برخيزند.
(مسئله 1453 ) مستحبّ است امام جماعت حال مأمومى را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند و عجله نكند تا افراد ضعيف به او برسند و نيز مستحبّ است قنوت و ركوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همه كسانى كه به او اقتدا كرده اند، مايل اند.
(مسئله 1454 ) مستحبّ است امام جماعت در حمد و سوره و ذكرهايى كه بلند مى خواند صداى خود را به قدرى بلند كند كه ديگران بشنوند، ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند.
(مسئله 1455 ) اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده و مى خواهد اقتدا كند، مستحبّ است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد برخيزد، اگرچه بفهمد فرد ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است.
(مسئله 1456 ) اگر در صفهاى جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد.
(مسئله 1457 ) مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود.
(مسئله 1458 ) مسافرى كه نماز «ظهر» و «عصر» و «عشا» را دو ركعت مى خواند، مكروه است در اين نمازها به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند، و كسى كه مسافر نيست، مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد.
(مسئله 1459 ) در زمان غيبت ولى عصر(عج)، نماز جمعه واجب تخييرى است (يعنى مكلّف، مخيّر است بين خواندن نماز ظهر و يا جمعه).
(مسئله 1460 ) كسى كه نماز جمعه را به جا آورده، واجب نيست نماز ظهر را هم بخواند، ولى احتياط مستحب آن است كه آن را نيز به جا آورد.
(مسئله 1461 ) نماز جمعه بايد به جماعت برگزار شود و نمى توان آن را به طور فرادا به جا آورد.
(مسئله 1462 ) همه شرايطى كه در نماز جماعت معتبر است، در نماز جمعه نيز لازم است; مانند نبودن حايل، بالاتر نبودن جاى امام، فاصله بيش از حد نداشتن و غير اينها.
(مسئله 1463 ) كمترين فاصله لازم بين دو نماز جمعه، يك فرسخ است.
(مسئله 1464 ) كمترين عدد لازم براى انعقاد نماز جمعه، پنج نفر است كه بايد يكى از آنها امام باشد. پس نماز جمعه با كمتر از پنج نفر واجب نيست و منعقد نمى شود، ولى اگر هفت نفر و بيشتر باشند، فضيلت جمعه بيشتر خواهد بود.
(مسئله 1465 ) در صورت وجود شرايط لازم، نماز جمعه بر سكنه شهرها و شهركها و حاشيه نشينان آنها و روستائيان، چادرنشينان و بيابانگردهايى كه روش زندگى آنها چنين است، واجب است.
(مسئله 1466 ) «مسافر» مى تواند در نماز جمعه شركت كند و در اين صورت نماز ظهر از او ساقط است، ليكن مسافرين به تنهايى (بدون شركت حاضرين ) نمى توانند نماز جمعه تشكيل دهند و در اين صورت نماز ظهر بر آنها واجب است، و نيز مسافر نمى تواند مكمّل عدد لازم پنج نفر باشد و نمى تواند بنا بر اقوى امام جمعه باشد، ولى اگر مسافرين قصد اقامه (ده روز يا بيشتر) بنمايند، مى توانند نماز جمعه تشكيل دهند و در حكم حاضر هستند.
(مسئله 1467 ) زنان مى توانند در نماز جمعه شركت كنند و نمازشان صحيح است و مجزى از نماز ظهر است.
(مسئله 1468 ) واجب است مأمومين به خطبه هاى امام گوش فرا دهند و احتياط مستحب آن است كه ساكت باشند و از حرف زدن بپرهيزند كه صحبت كردن در وقتِ خطبه ها، مكروه است; بلكه اگر سخن گفتن مأمومين موجب نشنيدن خطبه و از بين رفتن فايده آن باشد، سكوت لازم است.
(مسئله 1469 ) كسى كه مى خواهد نماز جمعه بخواند بايد سعى كند به خطبه ها برسد، و اگر نرسيد و به نماز برسد، نمازش صحيح است.
(مسئله 1470 ) نماز آيات كه دستور آن بعداً گفته مى شود، به واسطه چهار چيز واجب مى شود:
1. گرفتن خورشيد;
2. گرفتن ماه، اگرچه مقدار كمى از آنها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد;
3. زلزله، اگرچه كسى هم نترسد;
4. رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ و مانند اينها، در صورتى كه بيشتر مردم بترسند و نيز بنا بر احتياط واجب، بايد براى حوادث وحشتناك زمينى مانند شكافتن و فرورفتن زمين در صورتى كه بيشتر مردم بترسند نماز آيات بخوانند.
(مسئله 1471 ) اگر از چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است، بيشتر از يكى اتّفاق بيفتد، انسان بايد براى هريك از آنها يك نماز آيات بخواند. مثلا اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم رخ بدهد، بايد دو نماز آيات بخواند.
(مسئله 1472 ) كسى كه چند نماز آيات بر او واجب است، چه همه آنها براى يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته و نماز آنها را نخوانده است، و چه براى چند چيز باشد مثلاً براى گرفتن خورشيد و ماه و زلزله، نمازهايى بر او واجب شده باشد، لازم نيست، معيّن كند، كه براى كدام يك آنها مى باشد.
(مسئله 1473 ) چيزهايى كه نمازآيات براى آنها واجب است، در هر شهرى اتّفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست.
(مسئله 1474 ) از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مى كند تا هنگامى كه هنوز همه آن باز نشده، انسان بايد نماز آيات را بخواند، و بنا بر احتياط مستحب، به قدرى تأخير نيندازد كه شروع به باز شدن كند.
(مسئله 1475 ) اگر خواندن نماز آيات را به قدرى تأخير بيندازد كه خورشيد يا ماه شروع به باز شدن كند، بنا بر احتياط مستحب نيّت ادا و قضا نكند، ولى اگر بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند بايد نيّت قضا نمايد.
(مسئله 1476 ) اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه، بيشتر از خواندن يك ركعت باشد ولى انسان نماز را نخواند، تا به اندازه خواندن يك ركعت به آخر وقت آن مانده باشد، بايد نيّت ادا كند، بلكه اگر مدت گرفتن آنها به اندازه خواندن يك ركعت هم باشد بنا بر احتياط واجب، بايد نماز آيات را بخواند و اداست.
(مسئله 1477 ) موقعى كه زلزله و رعد و برق و مانند اينها اتّفاق مى افتد، انسان بايد فوراً نماز آيات را بخواند و اگر نخواند معصيت كرده، و تا آخر عمر بر او واجب است و هر وقت بخواند اداست.
(مسئله 1478 ) اگر بعد از باز شدن خورشيد يا ماه انسان بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز آيات را بخواند، ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده، قضا بر او واجب نيست.
(مسئله 1479 ) اگر عده اى بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است، چنانچه انسان از گفته آنان يقين پيدا نكند و نماز آيات را نخواند و بعد معلوم شود راست گفته اند، در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد، بايد نماز آيات را بخواند، همچنين است اگر يك نفر كه ثقه بودن او معلوم نيست بگويد خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه ثقه بوده است.
(مسئله 1480 ) اگر انسان به گفته كسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد و ماه را مى دانند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته، بايد نماز آيات را بخواند، و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مى گيرد و فلان مقدار طول مى كشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند، بايد به حرف آنان عمل نمايد، مثلا اگر بگويند خورشيد فلان ساعت باز مى شود، بايد نماز را تا آن وقت به تأخير نيندازد.
(مسئله 1481 ) اگر انسان بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(مسئله 1482 ) اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود، چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد، و اگر وقت يكى از آن دو تنگ باشد، بايد اول آن را بخواند و اگر وقت هر دو تنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند.
(مسئله 1483 ) اگر انسان در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است، چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كند بعد نماز آيات را بخواند، و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، بايد آن را بشكند و اول نماز آيات را بخواند، بعد نماز يوميه را به جا آورد.
(مسئله 1484 ) اگر انسان در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كند و مشغول نماز يوميه شود و بعد از آنكه نمازش را تمام كرد، پيش از انجام كارى كه نماز را به هم بزند، بقيّه نماز آيات را از همان جا كه رها كرده بخواند.
(مسئله 1485 ) اگر در حال حيض يا نفاسِ زن، خورشيد يا ماه بگيرد و تا آخر مدتى كه خورشيد يا ماه باز مى شوند در حال حيض يا نفاس باشد، نماز آيات بر او واجب نيست و قضا هم ندارند; همچنين اگر يكى ديگر از موجبات نماز آيات در آن حال اتفاق بيفتد مثل زلزله، نماز آيات بر او واجب نيست.
پاورقي
[9]. به غير از اينها مكروهات ديگرى نيز وجود دارد كه در كتابهاى مفصّل بيان شده است.
[10]. براى تفصيل اين قسم از شك، به مسئله 1173 مراجعه كنيد.
[11]. مثال قم، جمكران، نجف و كوفه مربوط به سال 1413 قمرى مى باشد كه هنوز به يكديگر متصل نشده اند.
