(مسئله 1486 ) نماز آيات، دو ركعت است و در هر ركعت، پنج ركوع دارد و دستور آن چنين است كه انسان بعد از نيّت، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود، تا پنج مرتبه، و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم، دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد و تشهّد بخواند و سلام دهد.
(مسئله 1487 ) در نماز آيات انسان مى تواند بعد از نيّت و تكبير و خواندن حمد، آيه هاى يك سوره را پنج قسمت نمايد و يك آيه يا بيشتر از آن را بخواند و به ركوع رود و سر بردارد و بدون اينكه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود و همين طور تا پيش از ركوع پنجم، سوره را تمام نمايد، مثلا به قصد سوره توحيد، «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» را كه يك آيه از سوره است، بخواند و به ركوع برود، سر بردارد و بگويد: «قُل هُوَ اللهُ اَحَدٌ» و به ركوع برود و سپس سر بردارد و بگويد: «اَللهُ الصَّمَدُ» و سپس ركوع را تكرار نمايد و بعد از سر برداشتن بگويد: «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» و به ركوع برود و بعد از سر برداشتن بگويد: «وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ» و به ركوع برود و سجده را به جا آورد و بعد، ركعت دوم را مثل ركعت اول به جا آورد.
(مسئله 1488 ) اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در ركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را پنج قسمت كند، مانعى ندارد.
(مسئله 1489 ) چيزهايى كه در نماز يوميه واجب و مستحب است در نماز آيات هم واجب و مستحب مى باشد، ولى در نماز آيات مستحبّ است به جاى اذان و اقامه، سه مرتبه به قصد اميد ثواب، بگويند: «الصلاة».
(مسئله 1490 ) مستحبّ است بعد از ركوع پنجم و دهم بگويد: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه» و نيز پيش از هر ركوع و بعد از آن، تكبير بگويد ولى بعد از ركوع پنجم و دهم، گفتن تكبير مستحب نيست.
(مسئله 1491 ) مستحبّ است پيش از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم، قنوت بخواند و اگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند، كافى است.
(مسئله 1492 ) اگر انسان در نماز آيات، شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش به جايى نرسد، نمازش باطل است.
(مسئله 1493 ) اگر انسان شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم و فكرش به جايى نرسد، نمازش باطل است، ولى اگر مثلا شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براى رفتن به سجده خم نشده، بايد ركوعى را كه شك دارد به جا آورده يا نه، به جا آورد و اگر براى رفتن به سجده خم شده، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 1494 ) هر يك از ركوعهاى نماز آيات، ركن است كه اگر عمداً يا سهواً كم يا زياد شود، نماز باطل است.
(مسئله 1495 ) «نماز عيد فطر و قربان» در زمان حضور امام(عليه السلام) واجب است و بايد به جماعت خوانده شود و در زمان ما كه امام(عليه السلام)غايب است، مستحب است و مى توان آن را به جماعت خواند.
(مسئله 1496 ) وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر.
(مسئله 1497 ) مستحبّ است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند و در عيد فطر مستحبّ است، بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكات فطره را هم بدهند، بعد نماز عيد را بخوانند.
(مسئله 1498 ) نماز عيد فطر و قربان، دو ركعت است كه در ركعت اول، بعد از خواندن حمد و سوره، نمازگزار بايد پنج تكبير بگويد، و بعد از هر تكبير، يك قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم، تكبير ديگرى بگويد و به ركوع رود و دو سجده به جا آورد و برخيزد، و در ركعت دوم، چهار تكبير بگويد و بعد از هر تكبير، قنوت بخواند و تكبير پنجم را بگويد و به ركوع رود و بعد از ركوع، دو سجده به جا آورد و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد.
(مسئله 1499 ) در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا و ذكرى بخوانند، كافى است ولى بهتر است اين دعا را به قصد اميد ثواب بخوانند:
«اَللّهمَّ اَهْلَ الْكِبْرِياءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَروتِ و اهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ اَهْلَ التَّقوى وَ الْمَغْفِرَةِ اَسْألُكَ بِحَقِّ هذَا الْيَومِ الَّذِى جَعَلْتَهُ لِلْمُسلِمينَ عيداً و لِمُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفَاً وَ كَرامَةً وَ مَزيداً اَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ اَنْ تُدخِلَنِى في كُلِّ خَيْر اَدْخَلْتَ فيهِ مَحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد وَ اَنْ تُخْرِجَنِى مِنْ كُلِّ سُوء اَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ اَلّلهُمَّ اِنّى اَسْألُكَ خَيْرَ ما سَألَكَ بهِ عِبادُكَ الصَّالِحُونَ وَ اَعُوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُكَ الْمُخْلَصُونَ».
(مسئله 1500 ) مستحبّ است در نماز عيد فطر و قربان قرائت را بلند بخوانند.
(مسئله 1501 ) نماز عيد سوره مخصوصى ندارد، ولى بهتر است كه در ركعت اول آن سوره «شمس» (سوره 91)، و در ركعت دوم سوره «غاشيه» (سوره 88) را بخوانند، يا در ركعت اول سوره «أعلى» (سوره 87)، و در ركعت دوم سوره «شمس» را بخوانند.
(مسئله 1502 ) مستحبّ است روز عيد فطر قبل از نماز عيد، به خرما افطار كند و در عيد قربان از گوشت قربانى بعد از نماز، قدرى بخورد.
(مسئله 1503 ) مستحبّ است پيش از نماز عيد غسل كند و دعاهايى كه پيش از نماز و بعد از آن در كتابهاى دعا ذكر شده به اميد ثواب بخواند.
(مسئله 1504 ) مستحبّ است در نماز عيد بر زمين سجده كنند و در حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند و نماز را بلند بخوانند.
(مسئله 1505 ) بعد از نماز مغرب و عشاى شب عيد فطر و بعد از نماز صبح و ظهر و عصر روز عيد و نيز بعد از نماز عيد فطر مستحبّ است اين تكبيرها را بگويد: «اَللهُ اَكْبَرُ، اَللهُ اَكْبَرُ، لااِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَكْبَرُ، اَللهُ اَكْبَرُ وَلِلّهِ الْحَمْدُ، اَللهُ اَكْبَرُ عَلى ما هَدانا».
(مسئله 1506 ) مستحبّ است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است، تكبيرهايى را كه در مسئله قبل گفته شد بگويد و بعد از آن ادامه دهد: «اَللهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعامِ وَ الْحَمْدُلِلَّهِ عَلى ما اَبْلانا»، ولى اگر عيد قربان را در منا باشد، مستحبّ است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذيحجّه است، اين تكبيرها را بگويد.
(مسئله 1507 ) خواندن نماز عيد زير سقف كراهت دارد.
(مسئله 1508 ) اگر نمازگزار در تكبيرهاى نماز و قنوتهاى آن شك كند، اگر از محلّ آن نگذشته است، بنا را بر اقل بگذارد و اگر بعد معلوم شود كه گفته بوده، اشكال ندارد.
(مسئله 1509 ) اگر انسان قرائت يا تكبيرات يا قنوتها را فراموش كند و به جا نياورد، نمازش صحيح است.
(مسئله 1510 ) اگر نمازگزار ركوع يا دو سجده يا تكبيرة الاحرام را فراموش كند، نمازش باطل مى شود.
(مسئله 1511 ) اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهّد را فراموش كند، احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز آن را رجائاً به جا آورد، و اگر كارى كند كه براى آن سجده سهو در نمازهاى يوميه لازم است، احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز رجائاً دو سجده سهو براى آن بنمايد.
(مسئله 1512 ) بعد از مرگ انسان، مى توان براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زمان حيات به جا نياورده، ديگرى را اجير كرد، يعنى به كسى مزد دهند كه آنها را به جا آورد، و اگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد، صحيح است.
(مسئله 1513 ) انسان مى تواند براى بعضى از كارهاى مستحبّى، مثل زيارت قبر پيامبر و امامان(عليهم السلام)، از طرف زندگان اجير شود، و نيز مى تواند كار مستحبّى را انجام دهد و ثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد.
(مسئله 1514 ) كسى كه براى نماز قضاى ميّت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را كه احتمال ابتلا به آن داده مى شود، از روى تقليدِ صحيح بداند.
(مسئله 1515 ) اجير بايد موقع نيّت، ميّت را معيّن نمايد و لازم نيست اسم او را بداند. پس اگر نيّت كند از طرف كسى نماز مى خوانم كه براى او اجير شده ام، كافى است.
(مسئله 1516 ) اجير بايد عبادت را براى ميّت به جا آورد و نيّت كند عبادتهاى او را قضا نمايد و اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن را براى او هديه كند، كافى نيست.
(مسئله 1517 ) بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند كه نماز را به صورت صحيح مى خواند.
(مسئله 1518 ) كسى كه ديگرى را براى نمازهاى ميّت اجير كرده، اگر بفهمد كه عمل را به جا نياورده، يا باطل انجام داده، در صورتى كه بتوان اجرت را از اجير پس گرفت بايد دوباره اجير بگيرد و اگر نتوان اجرت را پس گرفت در صورتى كه ولىّ ميّت به وظيفه اش عمل كرده باشد و احراز وثاقت اجير را نموده باشد، لازم نيست دوباره اجير بگيرد و برائت ذمه ميّت و ولىّ حاصل مى شود.
(مسئله 1519 ) هرگاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه، اگرچه بگويد انجام داده ام، اگر احراز وثاقت اجير را ننموده باشد، بايد دوباره اجير بگيرد، ولى اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير لازم نيست.
(مسئله 1520 ) كسى را كه عذرى دارد و مثلا نشسته نماز مى خواند، نمى توان براى نمازهاى ميّت اجير كرد، بلكه بنا بر احتياط واجب بايد كسى را هم كه با تيمّم يا جبيره نماز مى خواند، اجير نكنند.
(مسئله 1521 ) مرد براى زنْ و زن براى مردْ مى تواند اجير شود، و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز بايد به تكليف خود عمل نمايد.
(مسئله 1522 ) لازم نيست قضاى نمازهاى ميّت به ترتيب خوانده شود، مگر در آنچه در اداى آن ترتيب لازم است مثل ظهر و عصر اگرچه بدانند كه ميّت ترتيب نمازهاى خود را مى دانسته است.
(مسئله 1523 ) اگر با اجير شرط كنند كه عمل را به طور مخصوصى انجام دهد، بايد همان طور به جا آورد، و اگر با او شرط نكنند، بايد در آن عمل به تكليف خود رفتار نمايد; و احتياط مستحب آن است كه از وظيفه خودش و ميّت، هر كدام كه به احتياط نزديك تر است به آن عمل كند، مثلا اگر وظيفه ميّت گفتن سه مرتبه تسبيحات اربعه بوده و تكليف او يك مرتبه است، سه مرتبه بگويد.
(مسئله 1524 ) اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبّات آن بخواند، بايد مقدارى از مستحبّات نماز را كه معمول است به جا آورد.
(مسئله 1525 ) اگر ميّت ترتيب نمازهايى را كه قضا شده مى دانسته و انسان بخواهد براى آن نمازها چند نفر را اجير بگيرد، لازم نيست براى هر كدام از آنها وقتى را معيّن نمايد.
(مسئله 1526 ) اگر كسى اجير شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميّت را بخواند و پيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براى نمازهايى كه مى دانند به جا نياورده ديگرى را اجير نمايند، بلكه براى نمازهايى هم كه احتمال مى دهند به جا نياورده، بايد بنا بر احتياط واجب اجير بگيرند.
(مسئله 1527 ) كسى را كه براى نمازهاى ميّت اجير كرده اند، اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، بايد اجرت مقدارى را كه نخوانده از مال او به ولىّ ميّت بدهند، مثلا اگر نصف آنها را نخوانده، بايد نصف پولى را كه گرفته از مال او به ولىّ ميّت بدهند، و اگر شرط نكرده باشند، بايد ورثه اش از مال او اجير بگيرند، امّا اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست.
(مسئله 1528 ) اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميّت بميرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بايد از مال او براى نمازهايى كه اجير بوده ديگرى را اجير نمايند و اگر چيزى زياد آمد، در صورتى كه وصيّت كرده باشد و ورثه اجازه بدهند براى تمام نمازهاى او اجير بگيرند و اگر اجازه ندهند، يك سوم آن را به مصرف نماز خودش برسانند.
«روزه» آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم، از اذان صبح تا مغرب، از چيزهايى كه روزه را باطل مى كند و شرح آنها بعداً گفته مى شود، خوددارى نمايد.
(مسئله 1529 )لازم نيست انسان، نيّت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلا بگويد: «فردا را روزه مى گيرم»; بلكه همين قدر كه بنا دارد براى انجام فرمان خداوند عالم، از اذان صبح تا غروب آفتاب، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام ندهد، كافى است و براى آنكه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى قبل از اذان صبح و مقدارى هم بعد از غروب آفتاب، از انجام دادن كارى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نمايد. همين سنّت حسنه اى كه مسلمانان سحرهاى ماه رمضان، براى سحرى خوردن بيدار مى شوند، در نيّت كفايت مى كند; بلكه همين كه انسان در روز قبل به فكر روزه گرفتن فرداست، در نيّت كفايت مى كند، گرچه سحر هم بيدار نشود. خلاصه، نيّت روزه و عبادتها، مثل نيّت در همه اعمال است كه انسان انجام مى دهد، تنها در روزه و بقيّه عبادات انگيزه بايد خدا و اطاعت از فرمان او باشد، يعنى قربةً الى اللّه روزه بگيرد.
(مسئله 1530 )انسان مى تواند در هرشب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيّت كند، و بهتر است كه شب اول ماه هم نيّت روزه همه ماه را بنمايد.
(مسئله 1531 )نيّت روزه ماه رمضان وقت معيّن ندارد و تا اذان صبح، هر وقت نيّت روزه فردا را بكند، اشكال ندارد.
(مسئله 1532 )وقت نيّت روزه مستحبّى از اول شب است تا موقعى كه به اندازه نيّت كردن به مغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد و نيّت روزه مستحبّى كند، روزه او صحيح است.
(مسئله 1533 )كسى كه پيش از اذان صبح بدون نيّت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيّت كند، روزه او صحيح است چه روزه او واجب باشد چه مستحب و اگر بعد از ظهر بيدار شود، نمى تواند نيّت روزه واجب نمايد.
(مسئله 1534 )اگر بخواهد غير از روزه رمضان، روزه ديگرى بگيرد، بايد آن را معيّن نمايد. مثلا نيّت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مى گيرم; ولى در ماه رمضان، لازم نيست نيّت كند كه روزه ماه رمضان مى گيرم; بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد و روزه ديگرى را نيّت كند، روزه ماه رمضان حساب مى شود.
(مسئله 1535 )اگر بداند ماه رمضان است و عمداً نيّت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب مى شود و نه روزه اى كه قصد كرده است.
(مسئله 1536 )اگر مثلا به نيّت روز اول ماه، روزه بگيرد، بعد بفهمد روز دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است.
(مسئله 1537 )اگر پيش از اذان صبح نيّت كند و بيهوش شود و در بين روز به هوش آيد، بنا بر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد و اگر تمام نكرد، قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 1538 )اگر كسى پيش از اذان صبح نيّت كند و مست شود و در بين روز به هوش آيد، بنا بر احتياط واجب، بايد روزه آن روز را تمام كند و قضاى آن را هم به جا آورد.
(مسئله 1539 )اگر پيش از اذان صبح نيّت كند و بخوابد و بعد ازمغرب بيدار شود، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1540 )اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش ازظهر متوجه شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد، بايد نيّت كند و روزه او صحيح است و اگر كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر متوجه شود كه ماه رمضان است، روزه او باطل است، ولى بايد تا مغرب، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد.
(مسئله 1541 )اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، بايد روزه بگيرد و اگر بعد از اذان بالغ شود، روزه آن روز بر او واجب نيست.
(مسئله 1542 )كسى كه براى به جا آوردن روزه ميّتى اجير شده، اگر روزه مستحبّى بگيرد، اشكال ندارد; ولى كسى كه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد، نمى تواند روزه مستحبّى بگيرد و چنانچه فراموش كند و روزه مستحب بگيرد، در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبّى او به هم مى خورد و مى تواند نيّت خود را به روزه واجب برگرداند، و اگر بعد از ظهر متوجه شود، روزه او باطل است و اگر بعد از مغرب يادش بيايد، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1543 )اگر غير از روزه ماه رمضان، روزه معيّن ديگرى بر انسان واجب باشد، مثلا نذر كرده باشد كه روز معيّنى را روزه بگيرد، چنانچه عمداً تا اذان صبح نيّت نكند، روزه اش باطل است; و اگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد و نيّت كند، روزه او صحيح است، وگرنه باطل است.
(مسئله 1544 )اگر براى روزه واجب غير معيّنى، مثل روزه كفّاره، عمداً تا نزديك ظهر نيّت نكند، اشكال ندارد، بلكه اگر پيش از نيّت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد و پيش از ظهر نيّت كند، روزه او صحيح است.
(مسئله 1545 )اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر، كافر، مسلمان شود و از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد، نمى تواند روزه بگيرد و قضا هم ندارد.
(مسئله 1546 )اگر بيمار پيش از ظهر در ماه رمضان بهبود يابد و از اذان صبح تا آن وقت، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد، بايد نيّت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد، و چنانچه بعد از ظهر بهبود يابد، روزه آن روز بر او واجب نيست.
(مسئله 1547 )روزى را كه انسان شك دارد آخر ماه شعبان است يا اول ماه رمضان، واجب نيست روزه بگيرد و اگر بخواهد روزه بگيرد، نمى تواند نيّت روزه رمضان كند، ولى اگر نيّت روزه قضا و مانند آن بنمايد، چنانچه بعد معلوم شود كه در رمضان بوده، از رمضان حساب مى شود.
(مسئله 1548 )اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، به نيّت روزه قضا يا روزه مستحبّى و مانند آن روزه بگيرد و در بين روز بفهمد كه ماه رمضان است، بايد نيّت روزه رمضان كند.
(مسئله 1549 )اگر در روزه واجب معيّنى، مثل روزه رمضان از نيّت روزه گرفتن برگردد، روزه اش باطل است، ولى چنانچه نيّت كند كه چيزى را كه روزه را باطل مى كند به جا آورد، درصورتى كه آن را انجام ندهد روزه اش باطل نمى شود.
(مسئله 1550 )در روزه مستحب و روزه واجبى كه وقت آن معيّن نيست، مثل روزه كفّاره، اگر از نيّت خود برگردد يا قصد كند كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، چنانچه به جا نياورد و پيش از ظهر در روزه واجب و قبل از غروب در روزه مستحب دوباره نيّت روزه كند، روزه او صحيح است.
(مسئله 1551 )نُه چيز روزه را باطل مى كند:
1. خوردن و آشاميدن; 2. جماع; 3. استمنا; 4. دروغ بستن به خدا و پيامبر و جانشينان ايشان(عليهم السلام); 5. رساندن غبار غليظ به حلق; 6. فرو بردن تمام سر درآب; 7. باقى ماندن بر جنابت وحيض و نفاس تا اذان صبح; 8. اماله كردن با چيزهاى روان; 9. قى كردن.
(مسئله 1552 )اگر روزه دار، عمداً چيزى بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مى شود، چه خوردن و آشاميدن چيزِ معمول باشد، مثل نان و آب و چه معمول نباشد، مثل خاك و شيره درخت، و چه كم باشد يا زياد. حتّى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد، روزه او باطل مى شود، مگر آنكه رطوبت مسواك در آب دهان، به طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود.
(مسئله 1553 )اگر كسى موقعى كه مشغول سحرى خوردن است، بفهمد كه صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد و چنانچه عمداً فرو برد، روزه اش باطل است و به دستورى كه بعداً گفته خواهد شد، كفّاره هم بر او واجب مى شود.
(مسئله 1554 )اگر روزه دار سهواً چيزى بخورد يا بياشامد، روزه اش باطل نمى شود.
(مسئله 1555 )احتياط مستحب آن است كه روزه دار، از استعمال آمپول تقويتى خوددارى كند; ولى تزريق آمپولى كه عضو را بى حس مى كند يا به جاى دارو استعمال مى شود، اشكال ندارد; ليكن بنا بر احتياط واجب بايد از سِرُمى كه به جاى غذا استعمال مى شود اجتناب نمايد.
(مسئله 1556 )اگر روزه دار چيزى را كه لاى دندان مانده است، عمداً فرو ببرد، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 1557 )كسى كه مى خواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند، ولى اگر بداند غذايى كه لاى دندان مانده در روز فرو مى رود، چنانچه خلال نكند و چيزى از آن فرو رود، روزه اش باطل مى شود، بلكه اگر فرو هم نرود بايد قضاى آن روز را بگيرد.
(مسئله 1558 )فرو بردن آب دهان، اگرچه به واسطه تصوّر ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمى كند.
(مسئله 1559 )فرو بردن اخلاط سر و سينه، تا به فضاى دهان نرسيده، اشكال ندارد; ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتياط واجب آن است كه آن را فرو نبرد و اگر فرو برد، بنا بر احتياط واجب روزه اش باطل مى شود و قضا و كفاره دارد.
(مسئله 1560 )اگر روزه دار به قدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد، مى تواند به اندازه اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد، و روزه او صحيح است.
(مسئله 1561 )جويدن غذا براى بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولا به حلق نمى رسد، اگرچه اتّفاقاً به حلق برسد، روزه را باطل نمى كند; ولى اگر انسان از اول بداند كه به حلق مى رسد، چنانچه فرو رود، روزه اش باطل مى شود و بايد قضاى آن را بگيرد و كفّاره هم بر او واجب است.
(مسئله 1562 )انسان نمى تواند براى ضعف، روزه را بخورد; ولى اگر ضعف او به قدرى است كه معمولا نمى توان آن را تحمّل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد.
(مسئله 1563 )«جماع»، در صورتى كه عرفاً صدق دخول كند روزه را باطل مى كند، اگرچه كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد.
(مسئله 1564 )كسى كه آلتش را بريده اند، اگر به مقدارى كه عرفاً دخول صدق كند، داخل كند، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 1565 )اگر روزه دار شك كند كه به مقدارى كه عرفاً صدق دخول مى كند داخل شده يا نه، روزه او صحيح است.
(مسئله 1566 )اگر روزه دار فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد، يا او را به جماع مجبور نمايند، به طورى كه از اختيار او خارج باشد، روزه او باطل نمى شود، ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد يا ديگر مجبور نباشد، بايد فوراً از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود، روزه او باطل است.
(مسئله 1567 )اگر روزه دار استمنا كند، يعنى با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 1568 )اگر بى اختيار منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل نيست; ولى اگر كارى كند كه بى اختيار منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 1569 )هرگاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مى شود، يعنى در خواب منى از او بيرون مى آيد، مى تواند در روز بخوابد و چنانچه بخوابد و محتلم هم بشود، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1570 )اگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند.
(مسئله 1571 )روزه دارى كه محتلم شده، مى تواند بول كند و به دستورى كه در (مسئله 74) گفته شد، استبراء نمايد، اگر چه بداند به واسطه بول يا استبراء كردن باقى مانده منى از مجرا بيرون مى آيد.
(مسئله 1572 )روزه دارى كه محتلم شده اگر بداند منى در مجرا مانده و در صورتى كه پيش از غسلْ بول نكند بعد ازغسل منى از او بيرون مى آيد، بنا بر احتياط واجب بايد پيش از غسلْ بول كند.
(مسئله 1573 )اگر روزه دار به قصد بيرون آمدن منى كارى بكند، در صورتى كه منى از او بيرون نيايد، روزه اش باطل نمى شود.
(مسئله 1574 )اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند، در صورتى كه عادت نداشته باشد كه بعد از بازى و شوخى منى از او خارج شود، اگرچه اتّفاقاً منى بيرون آيد، روزه او صحيح است; ولى اگر شوخى را ادامه دهد تا آنجا كه نزديك است منى خارج شود و خوددارى نكند تا خارج گردد، روزه اش باطل است.
(مسئله 1575 )اگر روزه دار با گفتن يا با نوشتن يا با اشاره و مانند اينها به خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله)و جانشينان آن حضرت، عمداً نسبت دروغ بدهد، اگرچه فوراً بگويد دروغ گفتم يا توبه كند، روزه او باطل است، و بنا بر احتياط واجب، حضرت زهرا(عليها السلام) و ساير پيامبران و جانشينان آنان هم در اين حكم، فرقى ندارند.
(مسئله 1576 )اگر كسى بخواهد خبرى را كه نمى داند راست است يا دروغ نقل كند، بنا بر احتياط واجب، بايد از كسى كه آن خبر را گفته، يا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده، نقل نمايد; ليكن اگر خودش هم خبر بدهد، روزه اش باطل نمى شود.
(مسئله 1577 )اگر روزه دار چيزى را به اعتقاد اينكه راست است، از قول خدا يا پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل كند و بعد بفهمد كه دروغ بوده، روزه اش باطل نمى شود.
(مسئله 1578 )اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله)، روزه را باطل مى كند و چيزى را كه مى داند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعداً بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1579 )اگر روزه دار دروغى را كه ديگرى ساخته عمداً به خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله)و جانشينان ايشان نسبت دهد، روزه اش باطل مى شود، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند، مبطل روزه نيست.
(مسئله 1580 )اگر از روزه دار بپرسند كه آيا پيامبر(صلى الله عليه وآله) چنين مطلبى فرموده اند و او جايى كه در جواب بايد بگويد نه، عمداً بگويد بلى، يا جايى كه بايد بگويد بلى، عمداً بگويد نه، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 1581 )اگر از قول خدا يا پيامبر(صلى الله عليه وآله) حرف راستى را بگويد بعد بگويد دروغ گفتم، يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن روز كه روزه است بگويد آنچه ديشب گفتم راست است، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 1582 )رساندن غبار غليظ به حلق، روزه را باطل مى كند، چه غبارِ چيزى باشد كه خوردن آن حلال است، مثل آرد، و چه غبارِ چيزى باشد كه خوردن آن حرام است.
(مسئله 1583 )اگر به واسطه باد، غبار غليظى پيدا شود و انسان با اينكه متوجه است، مواظبت نكند و غبار به حلق برسد، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 1584 )رساندن بخار غليظ و دود سيگار و موارد مشابه آن به حلق، مبطل روزه است.
(مسئله 1585 ) اگر روزه دار مواظبت نكند و غبار يا بخار يا دود و مانند اينها داخل حلقش شود، چنانچه گمان داشته كه به حلق نمى رسد، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1586 ) اگر روزه دار فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند، يا بى اختيار غبار و مانند آن به حلق او برسد، روزه اش باطل نمى شود و چنانچه ممكن است بايد آن را بيرون آورد.
(مسئله 1587 ) اگر روزه دار عمداً تمام سر را در آب فرو برد، اگرچه باقى بدن او از آب بيرون باشد، بايد قضاى آن روزه را بگيرد; ولى اگر تمام بدنش را آب بگيرد و مقدارى از سرش بيرون باشد، روزه او باطل نمى شود.
(مسئله 1588 )اگر روزه دار نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو برد، روزه اش باطل نمى شود.
(مسئله 1589 ) اگر روزه دار شك كند كه تمام سرش زير آب رفته يا نه، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1590 ) اگر تمام سر زير آب برود ولى مقدارى از موها بيرون بماند، روزه باطل مى شود.
(مسئله 1591 ) احتياط مستحب آن است كه روزه دار، سرش را در گلاب و آبهاى مضاف ديگر و چيزهاى ديگرى كه روان است، فرو نبرد.
(مسئله 1592 )اگر روزه دار، بى اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد، يا فراموش كند كه روزه است و سرش را در آب فرو برد، روزه او باطل نمى شود.
(مسئله 1593 )اگر عادتاً با افتادن در آب سرش زير آب مى رود، چنانچه روزه دار با توجه به اين مطلب خود را در آب بيندازد و سرش زير آب برود، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 1594 )اگر روزه دار فراموش كند كه روزه است و سرش را در آب فرو برد، يا ديگرى به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زيرآب يادش بيايد كه روزه است، يا آن شخص دست خود را بردارد، بايد فوراً سرش را بيرون آورد و چنانچه بيرون نياورد، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 1595 )اگر روزه دار فراموش كند كه روزه است و به نيّت غسل سرش را در آب فرو برد، روزه و غسل او صحيح است.
(مسئله 1596 )اگر روزه دار بداند كه روزه است و عمداً براى غسل سرش را در آب فرو برد، چنانچه روزه او، روزه واجبى باشد كه مثل روزه كفّاره، وقتِ معيّنى ندارد، غسل صحيح است ولى روزه اش باطل مى باشد; ولى اگر واجب معيّن باشد، اگر با فرو بردن سر درآب، قصد غسل كند، روزه و غسل او باطل است، مگر آنكه در زير آب، يا در حال خارج شدن از آب، نيّت غسل كند كه در اين صورت غسل او صحيح است; و امّا اگر روزه ماه رمضان باشد، هم غسل و هم روزه اش باطل است، مگر آنكه در همان زير آب توبه نمايد و در حال خارج شدن از آب، نيّت غسل كند، كه در اين صورت غسل او صحيح است.
(مسئله 1597 )اگر براى آنكه كسى را از غرق شدن نجات دهد سر را در آب فرو برد، اگرچه نجات دادن او واجب باشد، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 1598 )اگر جُنُب عمداً تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمّم است، عمداً تيمّم ننمايد، روزه اش باطل است.
(مسئله 1599 )اگر كسى عمداً، در غير از روزه ماه رمضان و قضاى آن ـ از اقسام روزه هاى واجب و مستحب ـ تا اذان صبح غسل نكند و تيمّم هم ننمايد، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1600 )كسى كه جُنُب است و مى خواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه ماه رمضانْ، وقت آن معيّن است، چنانچه عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود، مى تواند با تيمّم روزه بگيرد و روزه اش صحيح است.
(مسئله 1601 )اگر جُنُب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آن روز را قضا نمايد; و اگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جُنُب بوده قضا نمايد، مثلا اگر نمى داند سه روز جُنُب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند.
(مسئله 1602 )كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمّم وقت ندارد، اگر خود را جُنُب كند، روزه اش باطل است و قضا و كفّاره بر او واجب مى شود; ولى اگر براى تيمّم وقت دارد، چنانچه خود را جُنُب كند، با تيمّم روزه او صحيح است، ولى گناهكار است.
(مسئله 1603 )اگر گمان كند كه به اندازه غسل وقت دارد و خود را جُنُب كند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده، چنانچه تيمّم كند روزه اش صحيح است.
(مسئله 1604 )كسى كه در شب ماه رمضان جُنُب است و مى داند كه اگر بخوابد تا اذان صبح براى غسل بيدار نمى شود، بايد غسل كند و چنانچه بدون غسل بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، روزه اش باطل است و قضا و كفّاره بر او واجب مى شود.
(مسئله 1605 )هرگاه جُنُب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود، اگر احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد براى غسل بيدار مى شود، مى تواند بخوابد.
(مسئله 1606 )كسى كه در شب ماه رمضان جُنُب است و مى داند يا احتمال مى دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1607 )كسى كه در شب ماه رمضان جُنُب است و مى داند يا احتمال مى دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدارشدن بايد غسل كند، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1608 )كسى كه در شب ماه رمضان جُنُب است و مى داند يا احتمال مى دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتى كه بخوابد و بيدار نشود، روزه اش باطل است و قضا و كفّاره دارد.
(مسئله 1609 ) اگر جُنُب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و بداند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد، پيش از اذان صبح بيدار مى شود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدارشدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند; همچنين است اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد، و احتياط مستحب در هردو صورت، به دادن كفّاره است.
(مسئله 1610 ) خوابى را كه روزه دار در آن محتلم شده، نبايد خواب اول حساب كرد، بلكه اگر از آن خواب بيدار شود و دوباره بخوابد، خواب اول محسوب مى شود.
(مسئله 1611 ) اگر روزه دار در روز محتلم شود، واجب نيست فوراً غسل كند.
(مسئله 1612 ) هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده، اگرچه بداند پيش از اذان محتلم شده، روزه او صحيح است.
(مسئله 1613 ) كسى كه مى خواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، هرگاه تا اذان صبح جُنُب بماند، اگرچه از روى عمد نباشد، روزه او باطل است.
(مسئله 1614 ) كسى كه مى خواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد اگر بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از اذان محتلم شده است، چنانچه وقت قضاى روزه تنگ است ـ مثلا پنج روز روزه قضاى رمضان دارد و پنج روز هم به رمضان مانده است ـ بايد بنا بر احتياط واجب، هم آن روز را روزه بگيرد و هم بعد از رمضان آن را قضا كند و اگر وقت قضاى روزه تنگ نيست، بايد روز ديگر روزه بگيرد و روزه آن روز صحيح نيست.
(مسئله 1615 ) اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمداً غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمّم است، عمداً تيمّم نكند، روزه اش باطل است.
(مسئله 1616 )اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد، چنانچه روزه او روزه ماه رمضان باشد، بايد تيمّم نمايد و روزه اش صحيح است; و اگر روزه او روزه مستحب يا روزه واجب مثل روزه كفّاره و روزه قضاى ماه رمضان و روزه نذرى باشد، اگرچه بدون تيمّم هم باشد روزه اش صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه تيمّم كند.
(مسئله 1617 )اگر زن نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى هيچ كدام از غسل و تيمّم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، روزه او صحيح است.
(مسئله 1618 )اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، اگرچه نزديك مغرب باشد، روزه او باطل است.
(مسئله 1619 )اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك يا چند روز يادش بيايد، روزه هايى كه گرفته صحيح است.
(مسئله 1620 )اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و در انجام غسل كوتاهى كند و تا اذان غسل نكند و در تنگى وقت تيمّم هم نكند، روزه اش باطل است، ولى چنانچه كوتاهى نكند، مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود، و بخوابد اگرچه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل و يا تيمم نكند، روزه او صحيح است.
(مسئله 1621 )اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسلهاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه (در مسئله 381 به بعد) گفته شـد به جا آورد، روزه او صحيح است.
(مسئله 1622 )كسى كه مسّ ميّت كرده، يعنى جايى از بدن خود را به بدن ميّت رسانده، مى تواند بدون غسل مسّ ميّت روزه بگيرد، و اگر در حال روزه هم ميّت را مس نمايد، روزه او باطل نمى شود.
(مسئله 1623 )اماله كردن با چيز روان ـ اگرچه از روى ناچارى و براى معالجه باشد ـ روزه را باطل مى كند; ولى استعمال شيافهايى كه براى معالجه است، اشكال ندارد و احتياط واجب آن است كه از استعمال شيافهايى كه براى كيف كردن است مثل شياف ترياك و شيافهايى كه براى تغذيه از اين مجراست، خوددارى شود.
(مسئله 1624 ) هرگاه روزه دار عمداً قى كند ـ اگرچه به واسطه بيمارى و مانند آن ناچار باشد ـ روزه اش باطل مى شود; ولى اگر سهواً يا بى اختيار باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 1625 ) اگر كسى درشب چيزى بخورد كه مى داند به واسطه خوردن آن، در روز، بى اختيارْ قى مى كند، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد.
(مسئله 1626 ) اگر روزه دار بتواند از قى كردن خوددارى كند، چنانچه براى او ضرر و مشقّت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد.
(مسئله 1627 ) اگر مگس در گلوى روزه دار برود، چنانچه به قدرى پايين رود كه به فرو بردن آنْ خوردن نمى گويند، لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است، و اگر به اين مقدار پايين نرود بايد آن را بيرون آورد، اگرچه موجب شود كه قى كند و روزه اش باطل شود و چنانچه فرو برد، روزه اش باطل مى شود و بايد كفّاره جمع بدهد و روزه آن روز را هم قضا نمايد.
(مسئله 1628 ) اگر سهواً چيزى را فرو ببرد و پيش از رسيدن به معده يادش بيايد كه روزه است، چنانچه به قدرى پايين رفته باشد كه اگر آن را داخل معده كند، خوردن نمى گويند، لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است.
(مسئله 1629 )اگر روزه دار يقين داشته باشد كه به واسطه آروغ زدن، چيزى از گلويش بيرون مى آيد، نبايد عمداً آروغ بزند، ولى اگر يقين نداشته باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 1630 )اگر آروغ بزند و بدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آن را بيرون بريزد و اگر بى اختيار فرو رود، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1631 )اگر انسان عمداً و از روى اختيار، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد روزه او باطل مى شود، و چنانچه از روى فراموشى باشد، به روزه او ضرر نمى زند; ولى جُنُب، اگر بخوابد و به تفصيلى كه در (مسئله 1609) بيان شد، تا اذان صبح غسل نكند، روزه او باطل است.
(مسئله 1632 )اگر روزه دار سهواً يكى از كارهايى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد و به خيال اينكه روزه اش باطل شده، عمداً دوباره يكى از آنها را انجام دهد، در صورتى كه در ياد گرفتن مسئله كوتاهى كرده باشد روزه او باطل مى شود.
(مسئله 1633 )اگر چيزى را به زور در گلوى روزه دار بريزند، يا سر او را به زور در آب فرو برند، روزه او باطل نمى شود; و همچنين اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند، مثلا به او بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى به تو مى زنيم و خودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد، روزه او باطل نمى شود.
(مسئله 1634 )روزه دار نبايد جايى برود كه مى داند چيزى در گلويش مى ريزند يا مجبورش مى كنند كه روزه اش را باطل كند، امّا اگر قصد رفتن كند و نرود يا بعد از رفتن چيزى به او نخورانند روزه او صحيح است، و چنانچه از روى ناچارى كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، روزه او باطل مى شود.
(مسئله 1635 )چند چيز براى روزه دار مكروه است از جمله:
1. ريختن دارو به چشم و سرمه كشيدن، در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد;
2. انجام دادن هركارى كه مانند خون گرفتن و حمّام رفتن، باعث ضعف مى شود;
3. انفيه كشيدن، اگر نداند كه به حلق مى رسد، و اگر بداند به حلق مى رسد، جايز نيست;
4. بوكردن گياهان معطر;
5. نشستن زن در آب;
6. استعمال شياف;
7. خيس كردن لباسى كه در بدن دارد;
8. كشيدن دندان و هركارى كه به واسطه آن از دهان خون بيايد;
9. مسواك كردن به چوب تَر;
10. انجام هركارى كه شهوت را تحريك مى كند; در صورتى كه قصد بيرون آمدن منى نداشته باشد، و اگر به قصد بيرون آمدن منى باشد و منى هم بيرون آيد، روزه او باطل مى شود.
(مسئله 1636 )اگر روزه دار در روزه رمضان، عمداً قى كند، يا درشب جُنُب شود و به تفصيلى كه در (مسئله 1609) گفته شد، سه مرتبه بيدار شود و بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، فقط بايد قضاى آن روز را بگيرد، و چنانچه عمداً اماله كند يا سر خود را زيرآب ببرد، بنا بر احتياط مستحب، كفّاره هم بدهد; ولى اگر كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند، عمداً انجام دهد، در صورتى كه مى دانسته آن كارْ روزه را باطل مى كند، قضا و كفّاره بر او واجب مى شود، و بايد توجه داشت كه در روزه ماه رمضان، هرگاه روزه اش باطل شود، نمى تواند افطار كند و روزه خود را بخورد، چون امساك واجب است. بنا براين، اگر عمداً قى كند كه قضا بر او واجب مى شود، اگر بعد از آن چيزى بخورد، كفّاره دارد.
(مسئله 1637 )اگر روزه دار به واسطه ندانستن مسئله، كارى انجام دهد كه روزه را باطل مى كند، چنانچه مى توانسته مسئله را ياد بگيرد، كفّاره بر او واجب مى شود; و اگر نمى توانسته مسئله را ياد بگيرد يا اصلا متوجه مسئله نبوده است يا يقين داشته كه فلان چيز روزه را باطل نمى كند، كفّاره بر او واجب نيست.
(مسئله 1638 )كسى كه كفّاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند يا به دستورى كه در مسئله بعد گفته مى شود، دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند يا به هركدام، يك مُدّ (كه تقريباً ده سير است) طعام،يعنى گندم يا جو و مانند اينها بدهد، و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد، هرچند مُدّ كه مى تواند، به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد، بايد استغفار كند، اگرچه مثلا يك مرتبه بگويد: «اَستغفراللّه»، و احتياط مستحب در فرض اخير آن است كه هروقت بتواند، كفّاره را بدهد.
(مسئله 1639 )كسى كه مى خواهد دو ماه كفّاره روزه ماه رمضان را بگيرد، بايد سى و يك روز آن را پى در پى بگيرد و اگر بقيّه آن پى در پى نباشد، اشكال ندارد.
(مسئله 1640 )كسى كه مى خواهد دو ماه كفّاره روزه ماه رمضان را بگيرد، نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى و يك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است.
(مسئله 1641 )كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن به روزى برسد كه روزه آن واجب است، مثلا به روزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه ها را از سر بگيرد.
(مسئله 1642 )اگر كسى در بين روزهايى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، عذرى مثل حيض يا نفاس، يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است، براى او پيش آيد، بعد از برطرف شدن عذر واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد، بلكه بقيّه را بعد از برطرف شدن عذر به جا مى آورد.
(مسئله 1643 )اگر با چيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب و زنا، يا به جهتى حرام شده باشد، مثل نزديكى كردن با همسر خود در حال حيض، كفّاره جمع بر او واجب مى شود، يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند، يا به هركدام يك مُدّ (كه تقريباً ده سير است) طعام، يعنى گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد، و چنانچه هرسه برايش ممكن نباشد، هر كدام آنها را كه ممكن است بايد انجام دهد.
(مسئله 1644 )اگر روزه دار دروغى را به خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله)نسبت دهد، كفّاره جمع كه تفصيل آن در مسئله قبل گفته شد بر او واجب مى شود.
(مسئله 1645 )اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، يك كفّاره بر او واجب است، ولى اگر جماع او حرام باشد، يك كفّاره جمع بر او واجب مى شود.
(مسئله 1646 )اگر روزه دار در يك روز ماه رمضانْ چند مرتبه غير از جماع، كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، يك كفّاره براى همه آنها كافى است.
(مسئله 1647 )اگر روزه دار جماع حرام كند و بعد با همسر خود جماع نمايد، يك كفّاره جمع كافى است.
(مسئله 1648 )اگر روزه دار كارى كه حلال است و روزه را باطل مى كند، انجام دهد، مثلا آب بياشامد و بعد كار ديگرى كه حرام است و روزه را باطل مى كند، انجام دهد، مثلا غذاى حرامى بخورد، يك كفّاره كافى است.
(مسئله 1649 )اگر روزه دار آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد، چنانچه عمداً آن را فرو ببرد، روزه اش باطل است و بايد قضاى آن را بگيرد و كفّاره هم بر او واجب مى شود; و اگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلا موقع آروغ زدن، خون يا غذايى كه از صورت غذا بودن خارج شده، به دهان او بيايد و عمداً آن را فرو ببرد، بايد قضاى آن روزه را بگيرد و كفّاره جمع هم بر او واجب مى شود.
(مسئله 1650 )اگر نذر كند كه روز معيّنى را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمداً روزه خود را باطل كند، بايد يك بنده آزاد نمايد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد.
(مسئله 1651 )اگر به گفته كسى كه مى گويد مغرب شده افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا و كفّاره بر او واجب مى شود، ولى اگر خبردهنده عادل بوده، فقط قضاى آن روز واجب است.
(مسئله 1652 )كسى كه عمداً روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براى فرار از كفّاره سفر نمايد، كفّاره از او ساقط نمى شود، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آيد، بنا بر احتياط واجب كفّاره بر او واجب است.
(مسئله 1653 )اگر روزه دار عمداً روزه خود را باطل كند و بعد، عذرى مانند حيض يا نفاس يا بيمارى براى او پيدا شود، بنا بر احتياط واجب، كفّاره بر او واجب است.
(مسئله 1654 )اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است و عمداً روزه خود را باطل كند و بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده، كفّاره بر او واجب نيست.
(مسئله 1655 )اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوّال و عمداً روزه خود را باطل كند و بعد معلوم شود اول شوّال بوده، كفّاره بر او واجب نيست، گرچه احتياط آن است كه كفّاره بدهد.
(مسئله 1656 )اگر روزه دار در ماه رمضان با زن خود كه روزه دار است، جماع كند، چنانچه زن را مجبور كرده باشد، كفّاره روزه خودش و روزه زن را بايد بدهد، و اگر زن به جماع راضى بوده، بر هركدام يك كفّاره واجب مى شود.
(مسئله 1657 )اگر زنى شوهر روزه دار خود را مجبور كند كه جماع نمايد، واجب است كفّاره روزه شوهر را بدهد.
(مسئله 1658 )اگر روزه دار در ماه رمضان، با زن خود كه روزه دار است، جماع كند، چنانچه به طورى زن را مجبور كرده باشد كه از خود اختيارى نداشته باشد و در بين جماع، زن راضى شود، بايد مرد دو كفّاره و زن، يك كفّاره بدهد.
(مسئله 1659 )اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است، جماع نمايد، يك كفّاره بر او واجب مى شود، و روزه زن صحيح است و كفّاره هم بر او واجب نيست.
(مسئله 1660 )اگر مرد يا زن هر كدام ديگرى را مجبور كند كه غير از جماع، كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بر هيچ كدام كفّاره واجب نيست.
(مسئله 1661 )كسى كه به واسطه مسافرت يا بيمارى روزه نمى گيرد، نمى تواند زن روزه دار خود را مجبور به جماع كند، ولى اگر او را مجبور نمايد، كفّاره اش بر او واجب مى شود.
(مسئله 1662 )انسان نبايد در به جا آوردن كفّاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فوراً آن را انجام دهد.
(مسئله 1663 )اگر كفّاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را به جا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمى شود.
(مسئله 1664 )كسى كه بايد براى كفّاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد، اگر به شصت فقير دسترس دارد، نبايد به هركدام از آنها بيشتر از يك مُدّ (كه تقريباً ده سير است) طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى چنانچه انسان بداند كه فقير عيالات دارد، مى تواند براى هريك از عيالات فقير اگرچه صغير باشند، يك مُدّ به آن فقير بدهد.
(مسئله 1665 )كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعد ازظهر عمداً با جماع كردن روزه خود را باطل كند، بايد به ده فقير، هركدام يك مُدّ (كه تقريباً ده سير است) طعام بدهد، و اگر نمى تواند بايد سه روز كه بنا بر احتياط واجب پى در پى باشد روزه بگيرد، و اگر با غير جماع باطل كند، احتياط مستحب در دادن كفاره است.
(مسئله 1666 ) در چند صورت، فقط قضاى روزه بر انسان واجب است و كفّاره واجب نيست:
1. چنانچه روزه دار در روزه ماه رمضان، عمداً قى كند، يا سرش را زير آب ببرد، يا حُقنه نمايد، به تفصيلى كه در (مسئله 1636) گذشت;
2. اگر در شب ماه رمضان جُنُب باشد و به تفصيلى كه در (مسئله 1609) بيان شد، تا اذان صبح از خواب سوم بيدار نشود;
3. چنانچه عملى كه روزه را باطل مى كند، به جا نياورد، ولى نيّت روزه نكند، يا ريا كند، يا قصد كند كه روزه نباشد;
4. اگر در ماه رمضان، غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت، يك يا چند روز روزه بگيرد;
5. چنانچه در ماه رمضان، بدون اينكه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد و بعد معلوم شود كه صبح بوده; و نيز اگر بعد از تحقيق، با اينكه گمان دارد صبح شده، كارى كه روزه را باطل مى كند; انجام دهد و بعد معلوم شود كه صبح بوده، قضاى آن روزه بر او واجب است; ولى اگر بعد از تحقيق با نگاه كردن، گمان يا يقين كند كه صبح نشده و چيزى بخورد و بعد معلوم شود كه صبح بوده، قضا واجب نيست; بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه و كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، بعد معلوم شود كه صبح بوده، قضا واجب نيست، و امّا اگر تحقيقش از راه ديگرى بوده، بايد روزه آن روز را قضا نمايد;
6. اگر كسى بگويد صبح نشده و انسان به گفته او كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد و بعد معلوم شود كه صبح بوده است;
7. چنانچه كسى بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند، يا خيال كند كه شوخى مى كند و كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، بعد معلوم شود كه صبح بوده است;
8. در صورتى كه به گفته شخص ديگرى كه عادل باشد، افطار كند، بعد معلوم شود كه مغرب نبوده است;
9. چنانچه در هواى صاف، به واسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است; ولى اگر در هواى ابرى به گمان اينكه مغرب شده افطار كند، بعد معلوم شود كه مغرب نبوده، قضا لازم نيست;
10. در صورتى كه براى خنك شدن يا بى جهت، مَضمَضه كند، يعنى آب در دهان بگرداند و بى اختيار فرو رود; ولى اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو برد، يا براى وضو مَضمَضه كند و بى اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست.
(مسئله 1667 ) اگر غير از آب چيز ديگرى را در دهان ببرد و بى اختيار فرو رود يا آب داخل بينى كند و بى اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست.
(مسئله 1668 ) مضمضه زياد براى روزه دار مكروه است و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد.
(مسئله 1669 ) اگر انسان بداند كه به واسطه مضمضه، بى اختيار يا از روى فراموشى آب وارد گلويش مى شود، نبايد مضمضه كند.
(مسئله 1670 ) اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه، نمى تواند افطار كند، ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم مى تواند كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد.
(مسئله 1671 ) اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه ديوانه بوده، قضا نمايد.
(مسئله 1672 ) اگر كافرى كه معاند دينى نيست، مسلمان شود، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه كافر بوده، قضا نمايد; ولى اگر مسلمانى كافرْ شود و دوباره مسلمان گردد روزه هاى وقتى را كه كافر بوده، بايد قضا نمايد.
(مسئله 1673 ) روزه اى كه از انسان به واسطه مستى باطل شده، بايد قضا نمايد، اگرچه چيزى را كه به واسطه آن مست شده، براى معالجه خورده باشد; بلكه اگر نيّت روزه كرده و مست شده و در حال مستى روزه را ادامه داده تا از مستى خارج شده باشد، بنا بر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام كند و بعداً قضا نمايد.
(مسئله 1674 ) اگر كسى به خاطر عذرى چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او برطرف شده، مى تواند مقدار كمتر را كه احتمال مى دهد روزه نگرفته، قضا نمايد. مثلا كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمى داند روز پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم، مى تواند پنج روز روزه بگيرد، و نيز كسى هم كه نمى داند چه وقت عذر برايش پيش آمده، مى تواند مقدار كمتر را قضا نمايد. مثلا اگر در آخرهاى ماه رمضان مسافرت كند و بعد از ماه رمضان برگردد و نداند كه روز بيست و پنجم رمضان مسافرت كرده يا بيست و ششم، مى تواند مقدار كمتر، يعنى پنج روز را قضا كند.
(مسئله 1675 ) اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، قضاى هر كدام را كه اول بگيرد، مانعى ندارد، ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد، مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به ماه رمضان مانده باشد، احتياط واجب آن است كه اول، قضاى رمضان آخر را بگيرد.
(مسئله 1676 ) اگر قضاى روزه چند رمضان بر او واجب باشد در صورتى كه تأخير يكى كفاره دارد و تأخير ديگرى ندارد، بايد در نيت ولو ارتكازاً معين باشد روزه اى را كه مى گيرد قضاى كدام رمضان است.
(مسئله 1677 ) كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد، مى تواند پيش از ظهر، روزه خود را باطل نمايد.
(مسئله 1678 ) اگر قضاى روزه ماه رمضان شخص ديگرى را گرفته باشد، مى تواند بعد از ظهر روزه را باطل كند، اگرچه احتياط آن است كه باطل نكند.
(مسئله 1679 ) اگر كسى به واسطه بيمارى يا حيض يا نفاس، روزه ماه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه هايى را كه نگرفته، براى او قضا كنند، اگرچه مستحب است.
(مسئله 1680 ) اگر كسى به واسطه بيمارى روزه ماه رمضان را نگيرد و بيمارى او تا ماه رمضان سال بعد طول بكشد، قضاى روزه هايى را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مُدّ (كه تقريباً ده سير است) طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد; ولى اگر به واسطه عذر ديگرى، مثلا براى مسافرت، روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان سال بعد باقى بماند، روزه هايى را كه نگرفته، بايد قضا كند و احتياط مستحب آن است كه براى هر روز، يك مُدّ طعام هم به فقير بدهد.
(مسئله 1681 ) اگر كسى به واسطه بيمارى، روزه ماه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان، بيمارى او برطرف شود، ولى عذر ديگرى پيش آيد كه نتواند تا ماه رمضان سال بعد، قضاى روزه را بگيرد، بايد روزه هايى را كه نگرفته، قضا نمايد. همچنين اگر در ماه رمضان غير از بيمارى عذر ديگرى داشته باشد و بعد از ماه رمضان، آن عذر برطرف شود و تا رمضان سال بعد، به واسطه بيمارى نتواند روزه بگيرد، روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا كند، و احتياط مستحب آن است كه در هر دو صورت، براى هر روز يك مُدّ طعام هم به فقير بدهد.
(مسئله 1682 ) اگر كسى در ماه رمضان به واسطه عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان، عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده، عمداً قضاى روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند و براى هر روز، يك مُدّ طعام، گندم يا جو و مانند اينها هم به فقير بدهد.
(مسئله 1683 ) اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود و در تنگى وقت عذرى پيدا كند، بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مُدّ طعام، گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد; بلكه اگر موقعى كه عذر دارد تصميم داشته باشد كه بعد از برطرف شدن عذر روزه هاى خود را قضا كند و پيش از آنكه قضا نمايد در تنگى وقت عذر ديگرى پيدا كند، بايد قضاى آن را بگيرد، و احتياط واجب آن است كه براى هر روز هم يك مُدّ طعام به فقير بدهد.
(مسئله 1684 ) اگر بيمارى انسان چند سال طول بكشد، بعد از آنكه بهبود يافت، اگر تا ماه رمضان آينده به مقدار قضا وقت داشته باشد، بايد قضاى ماه رمضان آخر را بگيرد و براى هر روز از سالهاى پيش، يك مُدّ طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد.
(مسئله 1685 ) كسى كه بايد براى هر روز يك مُدّ طعام به فقير بدهد، مى تواند كفّاره چند روز را به يك فقير بدهد.
(مسئله 1686 ) اگر قضاى روزه رمضان را چند سال به تأخير بيندازد، بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مُدّ طعام به فقير بدهد.
(مسئله 1687 ) اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد، بايد قضاى آن را به جا آورد و براى هر روز دو ماه روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند، و چنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را به جا نياورد، براى هر روز نيز دادن يك مُدّ طعام لازم است.
(مسئله 1688 ) اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد و در روز كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، مثلا چند مرتبه جماع كند يك كفّاره كافى است.
(مسئله 1689 ) بعد از مرگ پدر و يا مادر، پسر بزرگتر بايد قضاى نماز و روزه او را به تفصيلى كه در (مسئله 1358) گفته شد به جا آورد.
(مسئله 1690 ) اگر پدر و يا مادر غير از روزه رمضان، روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشد، بنا بر احتياط واجب پسر بزرگتر بايد قضا نمايد.
(مسئله 1691 ) مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر، دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد و مسافرى كه نمازش را تمام مى خواند (مثل كسى كه زياد مسافرت مى كند و كثيرالسفر است كه مسافرت براى او امرى سهل و عادى است، يا سفر او سفرِ معصيت است)، بايد در سفر روزه بگيرد.
(مسئله 1692 ) مسافرت در ماه رمضان، مانعى ندارد; ولى اگر براى فرار از روزه باشد، مكروه است.
(مسئله 1693 ) اگر غير از روزه رمضان روزه معيّن ديگرى بر انسان واجب باشد، بنا بر احتياط مستحب نبايد در آن روز مسافرت كند، و اگر در سفر باشد احتياط مستحب آن است كه قصد كند ده روز در جايى بماند و آن روز را روزه بگيرد.
(مسئله 1694 ) اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آن را معيّن نكند، نمى تواند آن را در سفر به جا آورد، ولى چنانچه نذر كند كه روز معيّنى را در سفر روزه بگيرد بايد آن را در سفر به جا آورد، و نيز اگر نذر كند روز معيّنى را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد بايد آن روز را اگرچه مسافر باشد، روزه بگيرد.
(مسئله 1695 ) مسافر مى تواند براى خواستن حاجت، سه روز در مدينه منوّره روزه مستحبّى بگيرد.
(مسئله 1696 ) كسى كه نمى داند روزه مسافر باطل است، اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسئله را بفهمد، روزه اش باطل مى شود و اگر تا مغرب نفهمد، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1697 ) اگر انسان فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مى باشد و در سفر روزه بگيرد، و در بين روز يادش بيايد روزه او باطل است و اگر تا مغرب يادش نيايد، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1698 ) اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزه خود را تمام كند و اگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتى به حدّ ترخّص برسد (يعنى به جايى برسد كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود) بايد از نيّت روزه برگردد، و اگر پيش از آنْ روزه را باطل كند، بنا بر احتياط واجب كفّاره نيز بر او واجب است.
(مسئله 1699 ) اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده، بايد آن روز را روزه بگيرد و اگر انجام داده، روزه آن روز بر او واجب نيست.
(مسئله 1700 ) اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، نبايد آن روز را روزه بگيرد.
(مسئله 1701 ) مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد، و يا در خوردن و آشاميدن خود را كاملا سير كند.
(مسئله 1702 ) كسى كه به واسطه پيرى نمى تواند روزه بگيرد، يا براى او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نيست; ولى در صورت دوم، بايد براى هر روز يك مُدّ (كه تقريباً ده سير است) طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد.
(مسئله 1703 ) كسى كه به واسطه پيرى روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد، واجب نيست قضاى روزه هايى را كه نگرفته به جا آورد.
(مسئله 1704 ) اگر انسان بيمارى اى دارد كه زياد تشنه مى شود و نمى تواند تشنگى را تحمّل كند، يا براى او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نيست; ولى در صورت دوم، بايد براى هر روز يك مُدّ طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد; و احتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است، آب نياشامد و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، واجب نيست روزه هايى را كه نگرفته، قضا نمايد.
(مسئله 1705 ) زن حامله اى كه زاييدن او نزديك است و روزه براى خود او يا بچه اش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و اگر ضرر براى بچه بوده نه خود او بايد براى هر روز، يك مُدّ طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد، و همچنين اگر ضرر براى خود او بوده نه براى بچه، بنا بر احتياط واجب بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد، و در هر دو صورت، روزه هايى را كه نگرفته، بايد قضا نمايد.
(مسئله 1706 ) زنى كه به بچه شير مى دهد و شير او كم است ـ چه مادر بچه و چه دايه او باشد، يا بدون اجرتْ شير دهد ـ اگر روزه براى خودش و يا بچه اى كه شير مى خورد، ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست; ولى اگر ضرر براى بچه بوده نه خود او، براى هر روز بايد يك مُدّ طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد; و همچنين اگر ضرر براى خود او بوده نه براى بچه، بنا بر احتياط واجب بايد براى هر روز يك مُدّ طعام به فقير بدهد، و در هر دو صورت، روزه هايى را كه نگرفته، بايد قضا نمايد; ولى اگر كسى پيدا شود كه بدون اجرتْ بچه را شير دهد، يا براى شير دادن به بچه، از پدر يا مادر او يا از شخص ديگرى اجرت بگيرد، احتياط واجب آن است كه بچه را به او بدهد و روزه بگيرد.
(مسئله 1707 ) اول ماه به يكى از چهار چيز ثابت مى شود:
1. خود انسان ماه را ببيند;
2. عده اى كه از گفته آنان يقين پيدا مى شود، بگويند ماه را ديده ايم; همچنين است هر چيزى كه به واسطه آن يقين پيدا شود;
3. دو نفر مورد اطمينان بگويند كه در شب، ماه را ديده ايم; ولى اگر صفت ماه را برخلاف يكديگر بگويند، يا شهادتشان خلاف واقع باشد، مثل اينكه بگويند داخل دايره ماه طرف افق بود، اول ماه ثابت نمى شود; امّا اگر در تشخيص بعضى از خصوصيّات اختلاف داشته باشند، مثل آنكه يكى بگويد ماه بلند بود و ديگرى بگويد نبود، به گفته آنان، اول ماه ثابت مى شود;
4. سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه رمضان ثابت مى شود و سى روز از اول رمضان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه شوّال ثابت مى شود.
(مسئله 1708 )حكم حاكم نسبت به اول ماه و هلال نفوذ ندارد و هر كسى بايد خود، حجّت شرعى بر اول ماه داشته باشد.
(مسئله 1709 ) اول ماه با پيشگويى منجّمين ثابت نمى شود، ولى اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد.
(مسئله 1710 ) بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن، دليل نمى شود كه شب گذشته شب اول ماه بوده است، بلى اگر ماه پيش از ظهر ديده شود آن روز اول ماه محسوب مى شود.
(مسئله 1711 ) اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود و روزه نگيرد، چنانچه دو نفر عادل بگويند كه شب گذشته ماه را ديده ايم، بايد روزه آن روز را قضا نمايد.
(مسئله 1712 ) اگر در شهرى اول ماه ثابت شود، در شهرهاى ديگر ـ چه دور باشند چه نزديك چه در افق متحد باشند يا نه ـ نيز ثابت مى شود، در صورتى كه در شب مشترك باشند، ولو اينكه اختلاف به مقدار سه ساعت داشته باشند.
(مسئله 1713 ) روزى را كه انسان نمى داند آخر ماه رمضان است يا اول شوّال، بايد روزه بگيرد; ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول ماه شوّال است، بايد افطار كند.
(مسئله 1714 ) اگر زندانى نتواند به حلول ماه رمضان يقين كند، بايد به گمان عمل نمايد، و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرد صحيح است، و بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته، دوباره يك ماه روزه بگيرد، ولى اگر بعد گمان پيدا كرد بايد به آن عمل نمايد.
(مسئله 1715 ) روزه «عيد فطر و قربان» حرام است، و نيز روزى را كه انسان نمى داند آخر ماه شعبان است يا اول ماه رمضان، اگر به نيّت روز اول رمضان روزه بگيرد، حرام است.
(مسئله 1716 ) اگر زن به واسطه گرفتن روزه مستحبّى حقّ شوهرش از بين برود، نبايد روزه بگيرد; همچنين اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبّى (نه براى اذيّت كردن) منع كند، بنا بر احتياط مستحب، بايد خوددارى كند.
(مسئله 1717 ) روزه مستحبّى اولاد اگر به قصد اذيّت پدر و مادر يا جدّ باشد، جايز نيست; و اگر قصد اذيت نباشد ولى آنها اذيت مى شوند گرفتن روزه مكروه است. بلكه اگر اسباب اذيّت آنان نشود، ولى او را از گرفتن روزه مستحبّى منع كنند، احتياط مستحب آن است كه روزه نگيرد.
(مسئله 1718 ) كسى كه مى داند روزه براى او ضرر ندارد، اگرچه پزشك بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد، و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد، اگرچه پزشك بگويد ضرر ندارد، نبايد روزه بگيرد، و اگر روزه بگيرد، صحيح نيست.
(مسئله 1719 ) اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد و از آن احتمال، ترس براى او پيدا شود، نبايد روزه بگيرد و اگر روزه بگيرد، صحيح نيست.
(مسئله 1720 ) كسى كه عقيده اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته، روزه اش صحيح است.
(مسئله 1721 ) روزه روز عاشورا و روزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان، مكروه است.[12]
(مسئله 1722 ) روزه تمام روزهاى سال ـ بجز روزه هاى حرام و مكروه كه گفته شد ـ مستحب است; و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است، از جمله:
1. پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه و چهارشنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است، و اگر كسى اينها را به جا نياورد، مستحبّ است قضا نمايد و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد، مستحبّ است براى هر روز يك مُدّ طعام يا 6/12 نخود نقره به فقير بدهد;
2. سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه;
3. تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از اين دو ماه، اگرچه يك روز باشد;
4. روز عيد نوروز; روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذيقعده; روز اول تا روز نهم ذيحجّه (روز عرفه)، ولى اگر به واسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند، روزه آن روز مكروه است; روز عيد سعيد غدير (هجدهم ذيحجّه)، روز اول و سوم مُحرم; ميلاد مسعود پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) (هفده ام ربيع الأول); روز مبعث حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) (بيست و هفتم رجب); و اگر كسى روزه مستحبّى بگيرد، واجب نيست آن را به آخر رساند، بلكه اگر شخص مؤمنى او را به غذا دعوت كند، مستحبّ است دعوت او را قبول كند و در بين روز افطار نمايد.
(مسئله 1723 ) براى شش گروه مستحبّ است در ماه رمضان، اگرچه روزه نيستند از انجام كارى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نمايند:
1. مسافرى كه در سفر، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد و پيش از ظهر به وطنش يا به جايى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، برسد;
2. مسافرى كه بعد از ظهر به وطنش يا به جايى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، برسد;
3. بيمارى كه پيش از ظهر بهبود يابد و كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام داده باشد;
4. بيمارى كه بعد از ظهر بهبود يابد;
5. زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود;
6. كافرى كه در روز ماه رمضانْ مسلمان شود.
(مسئله 1724 ) مستحبّ است روزه دار نماز مغرب و عشا را قبل از افطار كردن بخواند; ولى اگر كسى منتظر اوست يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمى تواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند ولى به قدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن به جا آورد.
«اعتكاف» ماندن در مسجد به قصد عبادت و قُربةً الى اللّه است; بلكه ماندن در مسجد به قصد قربت هم كفايت مى كند، هر چند احوط، انضمام قصد عبادت هم مى باشد. در هر زمانى كه روزه در آن صحيح است، اعتكاف هم درست مى باشد و افضل اوقات آن، ماه رمضان و افضل، دهه آخر ماه رمضان است و اعتكاف، به حَسَب اصل شرع، مستحبّ است و مى توان براى خود و يا نيابتاً از غير ـ چه زنده يا مرده ـ انجام داد.
صحّت اعتكاف، هشت شرط دارد:
1. اسلام; 2. عقل; 3. قصد قربت; 4. روزه گرفتن; 5. كمتر از سه روز نبودن; 6. در مساجد اربعه و يا مسجد جامع; 7. اجازه هر يك از زن و شوهر نسبت به ديگرى; 8. بيرون نرفتن از مسجد.
(مسئله 1725 ) اعتكاف از بچه مميّز مانند بقيّه عبادات او صحيح است.
(مسئله 1726 ) اعتكاف ديوانه و يا كسى كه در اثر شُرب مُسكر، مست شده، باطل است.
(مسئله 1727 ) نيّت اعتكاف وقت معيّن ندارد و هر زمان تا قبل از سپيده صبح نيّت كند مانند روزه ماه رمضان، كفايت مى كند.
(مسئله 1728 ) روزه در اعتكاف، لازم نيست براى آن باشد; بلكه هر روزه اى چه واجب يا مستحب و چه از خود يا از غير، كفايت مى كند.
(مسئله 1729 ) اعتكاف براى كسى كه نمى تواند و يا نبايد روزه بگيرد مانند بيمار و يا مسافر و يا روزه عيد فطر و قربان، و يا حائض و نفساء (هر چند اعتكاف آنها به خاطر حرمت لبث و ماندن در مسجد هم باطل است) صحيح نيست.
(مسئله 1730 ) كسانى كه مسافرند و مى خواهند اعتكاف نمايند بايد نذر روزه مستحبْ در سفر بنمايند، تا اعتكافشان همراه با روزه و صحيح باشد.
(مسئله 1731 ) حدّاقل اعتكاف ماندن سه روز است و زيادتر از آن مانعى ندارد; و اگر معتكف پنج روز ماندْ، ماندن روز ششم واجب است.(مسئله 1732 ) اگر اعتكاف در مساجد اربعه (مسجدالحرام، مسجدالنّبى، مسجد كوفه، مسجد بصره) ممكن نباشد، در مساجد جامع (مسجدى كه رفت و آمد در آن زياد است) به اميد كسب ثواب، مانعى ندارد.
(مسئله 1733 ) اعتكاف در غير از مسجد جامع، مانند مسجد قبيله و محلّه و يا مسجدى كه جامع بودنش مشكوك است، صحيح نيست.
(مسئله 1734)اگر اعتكاف زن منافى با حقّ شوهر باشد، منوط به اجازه اوست; كما اينكه اگر اعتكاف مرد منافى با معاشرت به معروف مرد با زن باشد منوط به اجازه زن است; همچنين اگر اعتكاف فرزند هم باعث اذيّت پدر و مادر گردد، رضايت آنها لازم است.
(مسئله 1735 ) بيرون رفتن از مسجد از روى عمد و اختيار، سبب بطلان اعتكاف مى گردد، چه عالم به مسئله باشد و چه جاهل مقصر باشد.(مسئله 1736 ) بيرون رفتن از مسجد به خاطر كارهاى لازم و ضرورى مانند بيرون رفتن براى تخلّى و يا غسل جنابت، مانعى ندارد; و همين طور بيرون رفتن براى كارهاى مطلوب و مرغوب شرعى كه متوقّف بر خروج از مسجد است، مانند عيادت بيمار، كمك به مظلوم، بدرقه مسلمان، تشييع جنازه و خواندن نماز ميّت مانعى ندارد.
(مسئله 1737 ) اگر كسى به خاطر ضرورتهاى ذكر شده از مسجد بيرون برود و بيرون رفتنش به قدرى طول بكشد كه صورت اعتكاف به هم بخوردْ (مثل اينكه نصف روز بيرون بوده)، اعتكافش باطل است.
(مسئله 1738 ) كسى كه براى ضرورت از مسجد بيرون مى رود نبايد بيش از حاجت و ضرورت بيرون بماند، و اگر امكان دارد زير ساير ننشنيد، و بنا بر احتياط واجب در صورت امكان زير سايه راه نرود، بلكه احتياط در صورت امكان ننشستن است مطلقاً.
(مسئله 1739 ) قبل از تمام شدن دو روز به هم زدن اعتكاف به اعتبار استحبابش، مانعى ندارد; ولى بعد از تمام شدن دو روز، ماندن روز سومْ واجب است.
(مسئله 1740 ) در اعتكاف بودن در مسجد در هر كجاى آن به هر نحو كه باشد ـ چه ايستاده يا نشسته و چه در حالت راه رفتن يا خوابيدن ـ ، كفايت مى كند و آنچه در اعتكاف لازم است، اصل بودن و توقّف در مسجد است.
پنج چيز بر معتكف حرام است:
1. انجام دادن امور شهويه مربوط به زنان، مانند آميزش و لمس كردن و بوسيدن;
2. استمنا; بنا بر احتياط واجب.
3. بوئيدن بوهاى خوش و لذت بردن از گياهان خوشبو;
4. خريد و فروش، بلكه بنا بر احوط مطلق تجارت;
5. مجادله و مباحثه براى كوبيدن طرف و غلبه بر او.
(مسئله 1741 ) خريد و فروش براى ضرورتها، مانعى ندارد. مانند اينكه براى خوردنيها و آشاميدنيها احتياج به خريد و فروش و معامله داشته باشد; و وكالت و يا انتقال بدون خريد و فروش و تجارت هم برايش مقدور نباشد.
(مسئله 1742 ) چيزهايى كه براى مُحرم حرام است، اقوى جواز آن براى معتكف است، هر چند احتياط در ترك آن است; ولى پوشيدن لباس مخيط، محلّ اشكال نمى باشد.
(مسئله 1743 ) محرّمات ذكر شده براى معتكف، حرام است چه در روز باشد يا در شب; و آنچه كه روزه را باطل مى كند ارتكاب آنها در روز سبب بطلان اعتكاف مى گردد، چون اعتكاف مشروط به روزه است.(مسئله 1744 ) محرّمات ذكر شده همان طور كه معصيت و گناه است، اگر عمداً انجام گيرد، موجب بطلان اعتكاف هم مى باشد.
(مسئله 1745 )در هفت چيز خُمس واجب مى شود:
1. منفعت كسب; 2. معدن; 3. گنج; 4. مال حلال مخلوط به حرام; 5. جواهرى كه به واسطه غوّاصى در دريا به دست مى آيد; 6. غنيمت جنگ; 7. زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد.
(مسئله 1746 ) هرگاه انسان از تجارت يا صنعت يا كسبهاى ديگر، مالى به دست آورد، اگرچه مثلا نماز و روزه ميّتى را به جا آورد و از اجرت آن، مالى تهيّه كند، چنانچه از مخارج سال خود او و خانواده اش زياد بيايد، بايد خمس، يعنى يك پنجم آن را به دستورى كه بعداً گفته مى شود، بپردازد.
(مسئله 1747 ) اگر از غير از كسب، مالى به دست آورد، مثلا چيزى به او ببخشند واجب نيست خمس آن را بدهد، اگرچه احتياط مستحب آن است كه اگر از مخارج سالش زياد بيايد، خمس آن را هم بپردازد.
(مسئله 1748 )مهريه اى را كه زن مى گيرد، خمس ندارد; همچنين است ارثى كه به انسان مى رسد; ولى اگر مثلا با كسى خويشاوندى دورى داشته باشد و نداند چنين خويشى دارد، احتياط مستحب آن است خمس ارثى را كه از او مى برد، اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بپردازد.
(مسئله 1749 )اگر مالى به ارث به انسان برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده، خمس آن را نداده، بايد خمس آن را بپردازد; همچنين اگر در خود آن مال خمس نباشد، ولى انسان بداند كسى كه آن مال از او به ارث رسيده، خمس بدهكار است، بايد خمس را از مال او بپردازد.
(مسئله 1750 )اگر به واسطه قناعت كردن و سخت گرفتن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، اداى خمس آن واجب نيست و از مئونه محسوب مى گردد، هر چند احتياط مستحب در اداى آن است.
(مسئله 1751 )كسى كه ديگرى مخارج او را مى دهد، بايد خمس تمام مالى را كه به دست مى آورد، بپردازد; ولى اگر مقدارى از آن را خرج زيارت و مانند آن، حتّى بَرجهاى مشروعِ متعارف كرده باشد، فقط بايد خمس باقى مانده را بپردازد.
(مسئله 1752 )اگر ملكى را بر افراد معيّنى، مثلا بر اولاد خود وقف نمايد، چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند و از آن چيزى به دست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد، بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1753 )اگر مالى را كه فقير بابت خمس و زكات و صدقه مستحبّى گرفته، از مخارج سالش زياد بيايد، واجب نيست خمس آن را بپردازد; ولى اگر از مالى كه به او داده اند منفعتى ببرد، مثلا از درختى كه بابت خمس به او داده اند ميوه اى به دست آورد، بايد خمس مقدارى كه از مخارج سالش زياد مى آيد بپردازد.
(مسئله 1754 )اگر با عين پول خمس نداده جنسى را بخرد، يعنى به فروشنده بگويد اين جنس را با اين پول مى خرم يا در وقت خريدن قصدش اين باشد كه از پول خمس نداده، عوض آن را بدهد، چنانچه مجتهد جامع الشرائط معامله يك پنجم آن را اجازه بدهد، معامله آن مقدار صحيح است; و انسان بايد يك پنجم جنسى را كه خريده به مجتهد جامع الشرائط بدهد و اگر اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است; پس اگر پولى را كه فروشنده گرفته از بين نرفته مجتهد جامع الشرائط خمس همان پول را مى گيرد و اگر از بين رفته، عوض خمس را از فروشنده يا خريدار مطالبه مى كند.
(مسئله 1755 )اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قيمت آن را از پول خمس نداده بپردازد، و در وقت خريدن هم قصدش اين نباشد كه از پول خمس نداده عوض آن را بپردازد، معامله اى كه انجام داده صحيح است; ولى چون از پولى كه خمس در آن است به فروشنده داده، به مقدار يك پنجم آن پول به او مديون مى باشد و پولى را كه به فروشنده داده اگر از بين نرفته مجتهد جامع الشرائط يك پنجم همان را مى گيرد، و اگر از بين رفته، عوض آن را از خريدار يا فروشنده مطالبه مى كند.
(مسئله 1756 )اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد، چنانچه مجتهد جامع الشرائط معامله يك پنجم آن را اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است و مجتهد جامع الشرائط مى تواند يكِ پنجم آن مال را بگيرد و اگر اجازه بدهد، معامله صحيح است و خريدار بايد مقدار يك پنجم پول آن را به مجتهد جامع الشرائط بدهد، و اگر به فروشنده داده مى تواند از او پس بگيرد.
(مسئله 1757 )اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به كسى ببخشند، يك پنجم آن چيز، مال او نمى شود.
(مسئله 1758 )اگر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارد، مالى به دست انسان برسد، واجب نيست خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1759 )تاجر و كاسب و صنعتگر و مانند اينها از وقتى كه شروع به كاسبى مى كنند، اگر يك سال بگذرد، بايد خمس آنچه را كه از مخارج سالشان زياد مى آيد بپردازند، و كسى كه شغلش كاسبى نيست، اگر اتّفاقاً معامله اى كند و منفعتى ببرد، بعد از آنكه يك سال از موقعى كه فايده برده، بگذرد، بايد خمس مقدارى را كه از مخارج سالش زياد آمده، بپردازد.
(مسئله 1760 )انسان مى تواند در بين سال هر وقت منفعتى به دست آورد، خمس آن را بپردازد; و جايز است اداى خمس را تا آخر سال به تأخير اندازد و اگر براى دادن خمس، سال شمسى را ملاك قرار دهد، مانعى ندارد.
(مسئله 1761 )كسى كه مانند تاجر و كاسب بايد براى دادن خمس، سال خمسى قرار دهد، اگر منفعتى به دست آورد و در بين سال بميرد، بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند و خمس باقى مانده را بپردازند.
(مسئله 1762 )اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و آن را نفروشد و در بين سال قيمتش پايين آيد، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست.
(مسئله 1763 )اگر قيمت جنسى را كه براى تجارت خريده بالا رود و به اميد اينكه قيمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قيمتش پايين آيد، خمس مقدارى را كه بالا رفته، بايد بپردازد; مگر آنكه به اندازه اى نگه داشته كه تجّار معمولا براى گران شدن جنس آن را نگه مى دارند، كه در اين صورت اداى خمس مقدارى كه بالا رفته، لازم نيست.
(مسئله 1764 )اگر غير از مال التجاره، مالى داشته باشد كه خمسش را داده يا خمس ندارد مثلا به او بخشيده اند، چنانچه قيمتش بالا رود، زمانى كه آن را بفروشد مقدارى كه بر قيمتش اضافه شده جزو درآمد سال فروش محسوب مى گردد; ولى اگر درختى كه خريده رشد كند و بزرگ شود و يا گوسفندى كه خريده چاق شود، بايد خمس آنچه زياد شده، بپردازد.
(مسئله 1765 )اگر انسان باغى احداث كند براى آنكه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد، بايد خمس ميوه و نموّ درختها و زيادى قيمت باغ را بدهد; ولى اگر قصدش اين باشد كه از ميوه آن استفاده كند، فقط بايد خمس ميوه را بپردازد.
(مسئله 1766 )اگر كسى درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد، سالى كه موقع فروش آنهاست، اگرچه آنها را نفروشد، بايد خمس آنها را بپردازد; ولى اگر مثلا از شاخه هاى آن كه معمولا هر سال مى بُرند، استفاده اى ببرد و به تنهايى يا با منفعتهاى ديگر كسبش ازمخارج سال او زياد بيايد، در آخر هر سال بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1767 )كسى كه چند رشته كسب دارد، مثلا اجاره ملك مى گيرد و خريد و فروش و زراعت هم مى كند، چنانچه در هر رشته كسبى كه دارد سرمايه و دخل و خرج و حساب صندوق جداگانه دارد، بايد منافع همان رشته را حساب كند و خمس آن را بپردازد; و اگر در آن رشته ضرر كند از رشته ديگر جبران نمى شود، و اگر رشته هاى مختلف، در دخل و خرج و حساب صندوق، يكى باشند، بايد همه را آخر سال يك جا حساب كند و اگر نفع داشت، خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1768 )مالى را كه انسان براى به دست آوردن فايده خرج مى كند، از فايده كسر مى شود، چون جزو سرمايه سال قبل بوده و خمس آن پرداخت شده، خمس ندارد.
(مسئله 1769 )آنچه شخص از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاث و خريد منزل و عروسى و جهيزيّه دختر و زيارت و مانند اينها مى رساند، در صورتى كه از شأن او زياد نباشد و زياده روى هم نكرده باشد، خمس ندارد.
(مسئله 1770 )مالى را كه انسان به مصرف نذر و كفّاره مى رساند، جزو مخارج ساليانه است; و نيز مالى را كه به كسى مى بخشد يا جايزه مى دهد در صورتى كه ازشأن او زياد نباشد، جزو مخارج ساليانه حساب مى شود.
(مسئله 1771 )اگر انسان نتواند يكجا جهيزيّه دختر را تهيّه كند و مجبور باشد كه هرسال مقدارى از آن را تهيّه نمايد، يا در شهرى باشد كه معمولا هرسال مقدارى از جهيزيّه دختر را تهيّه مى كنند، به طورى كه تهيّه نكردن آن عيب محسوب شود، چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيّه بخرد، خمس ندارد; همچنين است اگر پول آن را و يا ساير مايحتاج زندگى را كه بدون پس انداز نمودن پول آن نمى تواند تهيّه نمايد، كنار بگذارد و پس انداز نمايد.
(مسئله 1772 )مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مى كند، اگر مانند مركب سوارى باشد كه عين آن باقى است و از منفعت آن استفاده شده، از مخارج سالى حساب مى شود كه در آن سال شروع به مسافرت كرده، اگرچه سفر او تا مقدارى ازسال بعد طول بكشد; ولى اگر مثل خوراكيها از بين رفته باشد، بايد خمس مقدارى را كه در سال بعد واقع شده بپردازد.
(مسئله 1773 )كسى كه از كسب و تجارت فايده اى برده، اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست، مى تواند مخارج سال خود را فقط از فايده كسب، حساب كند.
(مسئله 1774 )اگر از منفعت كسب آذوقه اى كه براى مصرف سالش خريده، در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بپردازد; و چنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زياد شده باشد، بايد قيمت آخر سال را حساب كند.
(مسئله 1775 )اگر از منفعت كسب پيش از اداى خمس، اثاث و وسايل براى منزل بخرد، چنانچه در بين سال به آن احتياج نداشته باشد و معمولاً براى سالهاى بعد نگهدارى نمى شود، چنانچه تا آخر سال خمس در مئونه صرف نشود، واجب است كه خمس آن را بپردازد; همچنين است زيورآلات زنانه، اگر در بين سال وقت زينت كردن زنها به آنها، بگذرد.
(مسئله 1776 )اگر در يك سال منفعتى نبرد، نمى تواند مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مى برد، كسر نمايد و سرمايه خالص آخر هرسال، معيار براى سال آينده است.
(مسئله 1777 )اگر در اول سال منفعتى نبرد و از پولى كه خمس ندارد يا پولى كه خمس آن را داده است خرج كند و قبل از تمام شدن سالْ منفعتى به دست آورد، مى تواند مقدارى را كه برداشته، از منافع كسر كند.
(مسئله 1778 )اگر مقدارى از سرمايه از بين برود و از باقى مانده آن منافعى ببرد كه از مخارج سالش زياد بيايد، مى تواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده، بردارد.
(مسئله 1779 )اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از مالهاى او از بين برود، نمى تواند از منفعتى كه به دستش مى آيد آن چيز را تهيّه كند; ولى اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد، مى تواند در بين سال از منافع كسبْ آن را تهيّه نمايد.
(مسئله 1780 )اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند و قبل از تمام شدن سال منفعتى ببرد، مى تواند مقدار قرض خود را از آن منفعتْ كسر نمايد.
(مسئله 1781 )اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود قرض كند، مى تواند از منافع سالهاى بعد قرض خود را ادا نمايد.
(مسئله 1782 )اگر براى زياد كردن مال يا خريدن ملكى كه به آن احتياج ندارد قرض كند، نمى تواند از منافع كسبْ آن قرض را بپردازد; ولى اگر مالى را كه قرض كرده و چيزى را كه از قرض خريده از بين برود و ناچار شود كه قرض خود را بپردازد، مى تواند از منافع كسبْ، قرض را ادا نمايد.
(مسئله 1783 )انسان مى تواند خمس هر چيز را از همان چيز بپردازد يا به مقدار قيمت خمس كه بدهكار است، پول بدهد.
(مسئله 1784 )تا خمس مال را نپردازد نمى تواند در آن مال تصرّف كند، مگر آن كه به اندازه خمس باقى بگذارد و قصد دادن خمس را داشته باشد.
(مسئله 1785 )كسى كه خمس بدهكار است نمى تواند آن را به ذمّه بگيرد، يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرّف كند و چنانچه تصرّف كند و آن مال از بين برود، بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1786 )كسى كه خمس بدهكار است، اگر با مرجع تقليدش مصالحه كند، مى تواند در تمام مال تصرّف نمايد و بعد از مصالحه منافعى كه از آن به دست مى آيد، مال خود اوست.
(مسئله 1787 )كسى كه با ديگرى شريك است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او ندهد و در سال بعد، از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد، هيچ كدام نمى توانند در آن تصرّف كنند.
(مسئله 1788 )اگر بچه صغير مالى داشته باشد كه متعلق خمس شده مثلاً سرمايه اى داشته باشد و از آن منافعى به دست آيد، يا درآمدى كسب كرده كه زايد بر مئونه سال او بوده، پرداخت خمس آن واجب است و ولىّ او بايد خمس آن را بدهد و گرنه خود او بعد از آنكه بالغ شد، بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1789 )انسان نمى تواند در مالى كه يقين دارد خمسش را نداده اند، تصرّف كند، ولى در مالى كه شك دارد خمس آن را داده اند يا نه، مى تواند تصرّف نمايد.
(مسئله 1790) كسى كه از ابتداى تكليفْ خمس نداده، اگر ملكى بخرد و قيمت آن بالا رود، چنانچه آن ملك را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود و بفروشد، مثلا زمينى را براى زراعت خريده است اگر پولِ خمس نداده را به فروشنده داده و به او گفته اين ملك را با اين پول مى خرم، در صورتى كه مرجع تقليدش معامله يك پنجم آن را اجازه بدهد، خريدار بايد خمس مقدارى كه آن ملك ارزش دارد بپردازد; همچنين است بنا بر احتياط واجب اگر چيزى را كه خريده، از اول قصد داشته كه پولِ خمس نداده را عوض آن بدهد.
(مسئله 1791 )كسى كه از ابتداى تكليفْ خمس نداده، اگر از منافع كسب چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده و يك سال از خريد آن گذشته، بايد خمس آن را بدهد; و اگر اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد، مطابق شأن خود خريده، پس اگر بداند در بين سالى كه در آن سال فايده برده آنها را خريده، لازم نيست خمس آنها را بدهد، و اگر نداند كه در بين سالْ خريده يا بعد از تمام شدن سالْ در صورتى كه براى تهيّه آنها نياز به پس انداز نداشته، بنا بر احتياط واجب بايد با مرجع تقليدش مصالحه كند.
(مسئله 1792 )اگر كسى از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك و معدنهاى ديگر، چيزى به دست آورد، در صورتى كه به مقدار نصاب باشد، بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1793 )نصاب معدن، بنا بر احتياط 105 مثقال معمولى نقره يا پانزده مثقال معمولى طلا است، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده، به 105 مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا برسد، بايد بعد از كم كردن مخارج، خمس باقى مانده آن را بپردازد.
(مسئله 1794 )استفاده اى كه از معدن برده، اگر قيمت آن به 105 مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا نرسد، خمس آن در صورتى لازم است كه به تنهايى يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زياد بيايد.
(مسئله 1795 )گچ و آهك و گِل سرشوى و گِل سرخ، از معدن محسوب مى شود و خمس دارد.
(مسئله 1796 )كسى كه از معدن چيزى به دست مى آورد، بايد خمس آن را بپردازد، چه معدن روى زمين باشد، چه زير آن، در زمينى باشد كه ملك است، يا در جايى باشد كه مالك ندارد.
(مسئله 1797 )اگر كسى چيزى را كه از معدن بيرون آورده، نداند به 105 مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا مى رسد يا نه، بنا بر احتياط واجب بايد به وزن كردن يا از راه ديگر، قيمت آن را معلوم كند.
(مسئله 1798 )اگر چند نفر چيزى از معدن بيرون آورند، چنانچه سهم هر كدام به 105 مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا برسد، بايد خمس آنچه را كه بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده باقى مانده، بپردازد.
(مسئله 1799 ) اگر معدنى را كه در ملك ديگرى است بيرون آورد، آنچه از آن به دست مى آيد، مال صاحب ملك است و چون صاحب ملك براى بيرون آوردن آن خرجى نكرده، بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده، بپردازد.
(مسئله 1800 ) اگر كسى شغلش استخراج معدن باشد، با اداى خمس معدن كه گفته شد، خمس ديگرى به عنوان درآمد كسبى به او تعلّق نمى گيرد. پس اگر بعد از گذشتن سال و اخراج مئونه از درآمد معدنش اضافه اى داشت، خمس ندارد و همان خمس معدن كه قبلا داده كافى است.
«گنج» مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوارى پنهان باشد و كسى آن را پيدا كند و طورى باشد كه به آن، گنج بگويند.
(مسئله 1801 )اگر انسان در زمينى كه مِلك كسى نيست، گنجى پيدا كند، مال خود اوست و بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1802 )نصاب گنج، 105 مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا است، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج به دست مى آورد، به 105 مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا برسد، بايد بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1803) اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند و بداند از كسانى كه قبلا مالك آن زمين بوده اند، نيست، مال خود او مى شود و بايد خمس آن را بپردازد; ولى اگر احتمال دهد كه مال يكى از آنان است، بايد به او اطّلاع دهد و چنانچه معلوم شود مال او نيست، بايد به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده اطّلاع دهد و به همين ترتيب به تمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده اند خبر دهد، و اگر معلوم شود مال هيچ يك از آنان نيست، مال خود او مى شود و بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1804 )اگر در ظرفهاى متعددى كه در يك جا دفن شده، مالى پيدا كند كه قيمت آنها روى هم 105 مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا باشد، بايد خمس آن را بپردازد; ولى چنانچه در چند جا گنج پيدا كند، هركدام كه قيمتش به اين مقدار برسد، خمس آن واجب است و گنجى كه قيمت آن به اين مقدار نرسيده، خمس ندارد.
(مسئله 1805 )اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت سهم هر كدام به 105 مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا برسد، بايد خمس آن را بپردازند.
(مسئله 1806 )اگر كسى حيوانى را بخرد و در شكم آن مالى پيدا كند، چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده است، بايد به او خبر دهد و اگر معلوم شود مال او نيست، بايد به ترتيب، صاحبان قبلى آن را خبر كند، و چنانچه معلوم شود كه مال هيچ يك از آنان نيست، اگرچه قيمت آن 105 مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا نباشد، بنا بر احتياط واجب بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1807 )اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال داده شود و بعد از دادن خمس، بقيّه مال، حلال مى شود.
(مسئله 1808 )اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند، ولى صاحب آن را نشناسد، بايد آن مقدار را به نيّت صاحبش صدقه بدهد.
(مسئله 1809 )اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند، ولى صاحبش را بشناسد، بايد يكديگر را راضى نمايند و چنانچه صاحب مال راضى نشود، در صورتى كه انسان بداند چيز معيّنى مال اوست و شك كند كه بيشتر از آن هم مال او هست يا نه، بايد چيزى را كه يقين دارد مال اوست به او بپردازد، و احتياط مستحب آن است مقدار بيشترى را كه احتمال مى دهد مال اوست، به او بپردازد.
(مسئله 1810 )اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بپردازد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده، چنانچه مقدار زيادى معلوم باشد، بنا بر احتياط واجب مقدارى را كه مى داند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد.
(مسئله 1811 )اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بپردازد، يا مالى كه صاحبش را نمى شناسد به نيّت او صدقه بدهد، بعد از آنكه صاحبش پيدا شد، چيزى به مالك بدهكار نمى باشد.
(مسئله 1812 )اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معيّن بيرون نيست ولى نتواند او را شناسايى كند، بايد قرعه بيندازد و به نام هركس افتاد، مال را به او بدهد.
(مسئله 1813 )اگر به واسطه غوّاصى در دريا، لؤلؤ و مرجان يا جواهر ديگرى كه با فرو رفتن در دريا به دست مى آيد، بيرون آورند ـ روييدنى باشد يا معدنى ـ چنانچه ارزش آن به هجده نخود طلا برسد، بايد بعد از كم كردن مخارج، خمس باقى مانده آن را بپردازند، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشند يا در چند دفعه، و آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد يا از چند جنس; ولى اگر چند نفر آن را بيرون آورده باشند، هركدام كه ارزش سهمش به هجده نخود طلا برسد، بايد خمس بدهد.
(مسئله 1814 )اگر بدون فرو رفتن در دريا به كمك وسايلى جواهر بيرون آورد، چنانچه ارزش آن به هجده نخود طلا برسد، بنا بر احتياط خمس آن واجب است; ولى اگر از روى آب دريا يا از كنار دريا جواهر بگيرد، در صورتى بايد خمس آن را بدهد كه اين كار شغلش باشد و به تنهايى يا با منفعتهاى ديگر از مخارج سالش زياد بيايد.
(مسئله 1815 ) خمس ماهى و حيوانات ديگرى كه انسان بدون فرو رفتن در دريا صيد مى كند، در صورتى واجب است كه براى كسب بگيرد و به تنهايى يا با منفعتهاى ديگر كسب او، از مخارج سالش زيادتر باشد.
(مسئله 1816 )اگر انسان بدون قصد اينكه چيزى از دريا بيرون آورد در دريا فرو رود و اتّفاقاً جواهرى به دست آورد، در صورتى كه قصد كند كه آن چيز ملكش باشد، بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1817 )اگر انسان در دريا فرو رود و حيوانى را بيرون آورد و در شكم آن جواهرى پيدا كند كه ارزش آن هجده نخود طلا يا بيشتر باشد، چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعاً در داخل آن جواهر است، بايد خمس آن را بپردازد، و اگر اتّفاقاً جواهر را بلعيده باشد احتياط آن است كه حكم گنج را در مورد آن جارى كند.
(مسئله 1818 )اگر در رودخانه هاى بزرگ مانند دجله و فرات فرو رود و جواهرى بيرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مى آيد، بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1819 )اگر در آب فرو رود و مقدارى عنبر بيرون آورد كه ارزش آن هجده نخود طلا يا بيشتر باشد، بايد خمس آن را بپردازد; و چنانچه از روى آب يا از كنار دريا به دست آورد، اگر ارزش آن به مقدار هجده نخود طلا هم نرسد، در صورتى كه اين كار شغلش باشد و به تنهايى يا با منفعتهاى ديگر او از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1820 )كسى كه شغلش غوّاصى يا بيرون آوردن معدن است اگر خمس آنها را بدهد و چيزى از مخارج سالش زياد بيايد، لازم نيست دوباره خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1821 )اگر بچه اى از معدنى چيزى بدست آورد، يا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، يا گنجى پيدا كند، يا به واسطه فرو رفتن در دريا جواهرى بيرون آورد، ولىّ او بايد خمس آنها را بپردازد.
(مسئله 1822 )اگر مسلمانان به امر امام(عليه السلام)با كفّار جنگ كنند و چيزهايى در جنگ به دست آورند، به آنها «غنيمت» گفته مى شود و مخارجى را كه براى غنيمت كرده اند، مانند مخارج نگهدارى و حمل و نقل آن و نيز مقدارى را كه امام(عليه السلام)صلاح مى داند به مصرف خاصّى برساند و چيزهايى كه مخصوص به امام است، بايد از غنيمت كنار بگذارند و خمس بقيّه آن را بپردازند.
(مسئله 1823 )اگر كافر ذِمّى زمينى را از مسلمانى بخرد، بايد خمس آن را از همان زمين واگذار نمايد; و اگر پول آن را هم بدهد، اشكال ندارد; و نيز اگر خانه و مغازه و مانند اينها را از مسلمان بخرد، چنانچه زمين آن را جداگانه قيمت كنند و بفروشد، بايد خمس زمين آن را بپردازد، و اگر خانه و مغازه را روى هم بفروشد و زمين به تَبَع آن منتقل شود، خمس زمين واجب نيست و در دادن اين خمس، قصد قربت لازم نيست، بلكه مجتهد جامع الشرائط هم كه خمس را از او مى گيرد، لازم نيست قصد قربت نمايد.
(مسئله 1824 )اگر كافر ذمّى زمينى را كه از مسلمان خريده به مسلمان ديگرى هم بفروشد، بايد خمس آن را بپردازد; همچنين اگر بميرد و مسلمانى آن زمين را از او ارث ببرد، بايد خمس آن را از همان زمين، و يا پولش را بدهد.
(مسئله 1825 )اگر كافر ذمّى موقع خريدن زمين شرط كند كه خمس بر او نباشد يا بر فروشنده باشد، شرط او صحيح نيست و بايد خمس را بدهد; ولى اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد، اشكال ندارد.
(مسئله 1826 )اگر مسلمانْ زمينى را به غير از خريد و فروش، ملك كافر كند و عوض آن را بگيرد، مثلا به او صلح نمايد، كافر بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 1827 )اگر كافر ذمّى صغير باشد و ولىّ او برايش زمينى بخرد، بايد ولىّ او خمس آن را بدهد.
(مسئله 1828 )خمس را بايد دو قسمت كنند، يك قسمت آن، معروف به سهم سادات است كه بايد آن را به مرجع تقليد تسليم كنند و يا با اجازه او به سيّد فقير يا سيّد يتيم يا به سيّدى كه در سفر درمانده شده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام(عليه السلام)است كه در اين زمان، بايد به مرجع تقليد يا وكيل يا نماينده او بدهند، يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد، برسانند; ولى اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدى بدهد كه از او تقليد نمى كند، در صورتى به او اجازه داده مى شود كه بداند آن مجتهد و مجتهدى كه از او تقليد مى كند، سهم امام را به يك شكل مصرف مى كنند.
(مسئله 1829 )سيّد يتيمى كه به او خمس مى دهند، بايد فقير باشد ولى به سيّدى كه در سفر درمانده شده، اگر در وطنش فقير هم نباشد مى توان خمس داد.
(مسئله 1830 )به سيّدى كه عادل نيست مى توان خمس داد ولى به سيّدى كه دوازده امامى نيست، اگر معاند يا مقصر باشد، نبايد خمس بدهند.
(مسئله 1831 )به سيّدى كه گناهكار است، اگر خمس دادن كمك به گناه او مى شود، نمى توان خمس داد و به سيّدى هم كه آشكارا گناه مى كند، اگرچه دادن خمس كمك به گناه او نباشد، بنا بر احتياط واجب نبايد خمس بدهند.
(مسئله 1832 )اگر كسى بگويد سيّدم نمى توان به او خمس داد، مگر آنكه دو نفر عادل، سيّد بودن او را تصديق كنند يا در بين مردم به طورى معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه سيّد است.
(مسئله 1833 )به كسى كه در شهر خودش مشهور باشد سيّد است، اگرچه انسان به سيّد بودن او يقين نداشته باشد مى توان خمس داد.
(مسئله 1834 )كسى كه زنش سيّده است بنا بر احتياط واجب نبايد به او خمس بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند، ولى اگر مخارج ديگرى دارد كه به آن محتاج است و بر شوهرش واجب نيست، جايز است شوهر از بابت خمس به زن بدهد كه به مصرف آن مخارج برساند.
(مسئله 1835 )اگر مخارج سيّدى كه زوجه انسان نيست، بر انسان واجب باشد، بنا بر احتياط واجب، نمى تواند از خمس، خوراك و پوشاك او را بدهد، ولى اگر مقدارى خمس با اجازه مرجع تقليدش مِلك او كند كه به مصرف مخارجى كه بر خمس دهنده واجب است برساند، مانعى ندارد.
(مسئله 1836 )به سيّد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است و او نمى تواند مخارج آن سيّد را بدهد، مى توان خمس داد.
(مسئله 1837 )احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيّد فقير، خمس ندهند.
(مسئله 1838 )اگر در شهر محلّ سكونت انسان سيّد مستحقّى نباشد و احتمال هم ندهد كه پيدا شود، يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق، ممكن نباشد، بايد خمس را به شهر ديگرى ببرد و به مستحق برساند; و مى تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد و اگر خمس از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، بايد عوض آن را بدهد و اگر كوتاهى نكرده، چيزى بر او واجب نيست.
(مسئله 1839 )هرگاه در شهر محلّ سكونتش مستحقّى نباشد ولى احتمال دهد كه پيدا شود، اگرچه نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد، مى تواند خمس را به شهر ديگرى ببرد; و چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند و از بين برود، نبايد چيزى بدهد، ولى نمى تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد.
(مسئله 1840 )اگر در شهر محلّ سكونتش مستحق پيدا شود، باز هم مى تواند خمس را به شهر ديگرى ببرد و به مستحق برساند، ولى مخارج بردن آن را بايد از خودش بدهد و در صورتى كه خمس از بين برود، اگرچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد، ضامن است.
(مسئله 1841 )اگر با اجازه مرجع تقليدش خمس را به شهر ديگرى ببرد و از بين برود، لازم نيست دوباره خمس بدهد; همچنين است اگر به كسى بدهد كه از طرف مرجع تقليدش وكيل بوده كه خمس را بگيرد و از آن شهر به شهر ديگرى ببرد.
(مسئله 1842 )خمس را مى توان از عين مال متعلق خمس داد يا از قيمت آن، ولى نمى توان از جنس ديگرى داد.
(مسئله 1843 )كسى كه از مستحق طلبكار است مى تواند با اجازه از مرجع تقليدش طلب خود را بابت خمس حساب كند، و بنا بر احتياط مستحب خمس را به او بدهد و بعد مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند.
(مسئله 1844 )مستحق نمى تواند خمس را بگيرد و به مالك ببخشد، ولى كسى كه مقدار زيادى خمس بدهكار است و فقيرشده و اميدى به غنى شدنش هم نمى رود و مى خواهد مديون اهل خمس نباشد، مستحق مى تواند خمس را از او بگيرد و به او ببخشد، يا ذمه او را برى نمايد.
(مسئله 1845 )اگر خمس را با مرجع تقليدش يا وكيل او، دستگردان كند و بخواهد در سال بعد بپردازد، نمى تواند از منافع آن سال كسر نمايد. پس اگر مثلا هزارتومان دستگردان كرده و از منافع سال بعد دو هزار تومان بيشتر از مخارجش داشته باشد، بايد خمس دو هزار تومان را بپردازد و هزار تومانى را كه بابت خمس بدهكار است، از بقيّه بپردازد.
(مسئله 1846 ) زكات در نُه چيز واجب است:
1. گندم; 2. جو; 3. خرما; 4. كشمش; 5. طلا; 6. نقره; 7. شتر; 8. گاو; 9. گوسفند.
اگر كسى مالك يكى از اين نُه چيز باشد ـ با شرايطى كه در مسائل بعد گفته مى شود ـ بايد مقدارى را كه معيّن شده به يكى از مصرفهايى كه دستور داده شده برساند.
(مسئله 1847 ) «سُلْت» كه دانه اى به نرمى گندم است و خاصيّت جو دارد، زكات ندارد; ولى «عَلَس» كه مثل گندم است و خوراك مردمان صنعاست، زكاتش بنا بر احتياط واجب بايد پرداخت شود.
(مسئله 1848 ) زكات در صورتى واجب مى شود كه مال به مقدار نصاب (كه در مسائل بعد گفته مى شود) برسد و مالك آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال، تصرّف كند.
(مسئله 1849 ) بعد از آنكه انسان يازده ماه كامل قمرى مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره بود، با ديده شدن هلال ماه دوازدهم بايد زكات آن را بدهد; و اول سال بعد را بايد از اول ماه دوازدهم قرار دهد.
(مسئله 1850 ) اگر مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بين سال بالغ شود، زكات بر او واجب نيست.
(مسئله 1851 ) زكات گندم و جو وقتى واجب مى شود كه به آنها گندم و جو گفته شود، و زكات كشمش هم وقتى واجب است كه به آن كشمش گويند; گرچه احتياط مستحب در آن است كه در كشمش بعد از آن كه به آن انگور گفته شود حساب نمايد، و موقعى هم كه خرما قدرى خشك شد كه به او تمر مى گويند، زكات آن واجب مى شود; ولى وقت دادن زكات در گندم و جو هنگام خرمن شدن و جدا كردن كاه آنها و در خرما و كشمش هنگامى است كه خشك شده باشند.
(مسئله 1852 ) اگر موقع واجب شدن زكات گندم و جو و كشمش و خرما كه در مسئله قبل گفته شد، صاحب آنها بالغ باشد، بايد زكات آنها را بپردازد.
(مسئله 1853 ) اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال ديوانه باشد، زكات بر او واجب نيست; ولى اگر لحظه اى از سال ديوانه شود و بعد عاقل گردد، پرداخت زكات بر او واجب است، چون عرفاً گفته مى شود در تمام سال عاقل بوده.
(مسئله 1854 ) اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در مقدارى از سال مست يا بيهوش شود، زكات از او ساقط نمى شود; همچنين است اگر موقع واجب شدن زكات گندم و جو و خرما و كشمش، مست يا بيهوش باشد.
(مسئله 1855 ) مالى را كه از انسان غصب كرده اند و نمى تواند در آن تصرّف كند زكات ندارد; همچنين اگر زراعتى را از او غصب كنند و موقعى كه زكات آن واجب مى شود، در دست غصب كننده باشد، موقعى كه به صاحبش بر مى گردد زكات ندارد.
(مسئله 1856 ) اگر طلا و نقره يا چيز ديگرى را كه زكات آن واجب است قرض كند و يك سال نزد او بماند، بايد زكات آن را بپردازد و بر كسى كه قرض داده چيزى واجب نيست.
(مسئله 1857 ) زكات گندم، جو، خرما، كشمش، وقتى واجب مى شود كه به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288 منِ تبريز، 45 مثقال كم است كه معادل «207/847» كيلوگرم مى شود.
(مسئله 1858 ) اگر قبل از دادن زكات از انگور بعد از كشمش شدن، و خرما بعد از تمر شدن، و جو و گندم بعد از صدق اسم، كه زكات آنها واجب شده، خود و خانواده اش بخورند، يا مثلا به فقير بدهد، بايد زكات مقدارى را كه مصرف كرده، بپردازد.
(مسئله 1859 ) اگر بعد از آنكه زكات گندم، جو، خرما و انگور واجب شد، مالك آن بميرد، بايد مقدار زكات را از مال او بپردازند; ولى اگر قبل از واجب شدن زكات بميرد، هر يك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است، بايد زكات سهم خود را بپردازد.
(مسئله 1860 ) كسى كه از طرف مجتهد جامع الشرائط مأمور جمع آورى زكات است، موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا مى كنند و بعد از خشك شدن خرما و انگور، مى تواند زكات را مطالبه كند، و اگر مالك ندهد و چيزى كه زكات آن واجب شده از بين برود، بايد عوض آن را بدهد.
(مسئله 1861 ) اگر بعد از مالك شدن درخت خرما و انگور يا زراعت گندم و جو زكات آنها واجب شود، بايد زكات آن را بدهد.
(مسئله 1862 ) اگر بعد از آنكه زكات گندم، جو، خرما و انگور واجب شد، زراعت و درخت را بفروشد، بايد زكات آنها را بدهد.
(مسئله 1863 ) اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا كشمش را بخرد و بداند كه فروشنده زكات آن را داده يا شك كند كه داده يا نه، چيزى بر او واجب نيست; و اگر بداند كه زكات آن را نداده، چنانچه مجتهد جامع الشرائط معامله مقدارى را كه بايد از بابت زكات داده شود، اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است، و مجتهد جامع الشرائط مى تواند مقدار زكات را از خريدار بگيرد، و اگر معامله مقدار زكات را اجازه دهد، معامله صحيح است و خريدار بايد قيمت آن مقدار را به مجتهد جامع الشرائط بپردازد، و در صورتى كه قيمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد، مى تواند از او پس بگيرد.
(مسئله 1864 ) اگر وزن گندم، جو، خرما و كشمش موقعى كه تازه است به 288 منِ تبريز، 45 مثقال كم برسد و بعد از خشك شدن، كمتر از اين مقدار شود، زكات آن واجب نيست.
(مسئله 1865 ) اگر گندم، جو، خرما و انگور را قبل از خشك شدن مصرف كند، اگرچه خشك آنها در صورتى كه مصرف نمى شد به اندازه نصاب مى رسيد، زكات آنها واجب نيست، ولى اگر احتياطاً زكات آنها را بدهد خيلى پسنديده است.
(مسئله 1866 ) خرمايى كه تازه آن را مى خورند و اگر بماند خيلى كم مى شود، چنانچه مقدارى باشد كه خشكِ آن به 288 منِ تبريز، 45 مثقال كم برسد، زكات آن واجب است.
(مسئله 1867 ) گندم، جو، خرما و كشمشى كه زكات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند، زكات ندارد.
(مسئله 1868 ) اگر براى آبيارى گندم، جو، خرما و انگور، هم از آب باران استفاده شود و هم از آب دلوْ و مانند آن، چنانچه طورى باشد كه بگويند با دلوْ آبيارى شده نه باران، زكات آن «يكْ بيستم است»، و اگر بگويند با آب باران آبيارى شده، زكات آن «يكْ دهم» است.
(مسئله 1869 ) اگر براى آبيارى گندم، جو، خرما و انگور، هم از آب باران استفاده شود وهم از آب دلوْ و مانند آن، چنانچه طورى باشد كه بگويند آبيارى با دلوْ و مانند آن غلبه داشته، زكات آن «يكْ بيستم» است; و اگر بگويند آبيارى با آب نهر و باران غلبه داشته، زكات آن «يكْ دهم» است، و اگر هم از آب باران و هم آب دلو به طور مشترك استفاده شود بايد نصف آن را يك دهم و نصف ديگر را يك بيستم حساب كند. بلكه اگر نگويند آب باران و نهر غلبه داشته ولى آبيارى با آب باران و نهر بيشتر از آب دلوْ و مانند آن باشد، بنا بر احتياط مستحب، زكات آن «يكْ دهم» است.
(مسئله 1870 ) اگر شك كند كه آبيارى با آب باران انجام شده يا به كمك دلوْ و مانند آن، زكات «يكْ بيستم» بر او واجب مى شود.
(مسئله 1871 ) اگر براى آبيارى گندم، جو، خرما و انگور هم از آب باران استفاده شود و هم از آب نهر، و به آب دلوْ و مانند آن احتياج نباشد ولى با آب دلوْ هم آبيارى شود، و آب دلوْ به زياد شدن محصول كمك نكند، زكات آن «يكْ دهم» است; و اگر با دلوْ و مانند آن آبيارى شود و به آب نهر و باران احتياج نباشد ولى با آب نهر و باران هم آبيارى شود و آنها به زياد شدن محصول كمك نكنند، زكات آن «يكْ بيستم» است.
(مسئله 1872 ) اگر زراعتى را با دلوْ و مانند آن آبيارى كنند و در زمينى كه پهلوى آن است زراعتى كنند كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد و نياز به آبيارى پيدا نكند، زكات زراعتى كه با دلوْ آبيارى شده، «يكْ بيستم» و زكات زراعتى كه پهلوى آن است، «يكْ دهم» است.
(مسئله 1873 ) مخارجى را كه براى گندم، جو، خرما و انگور كرده است، حتّى مقدارى از قيمت وسايل و لباس را كه به واسطه زراعت كم شده، مى تواند از حاصل كسر كند، و چنانچه قبل از كم كردن اينها به 288 منِ تبريز، 45 مثقال كم برسد، بايد زكات باقى مانده آن را بدهد.
(مسئله 1874 ) قيمت وقتى كه تخم را براى زراعت پاشيده است، مى تواند جزو مخارج حساب نمايد.
(مسئله 1875 ) اگر زمين و وسايل زراعت يا يكى از اين دو، ملك خود او باشد، نبايد كرايه آنها را جزو مخارج حساب كند; همچنين براى كارهايى كه خودش كرده يا ديگرى بدون اجرت انجام داده، چيزى از حاصل كسر نمى شود.
(مسئله 1876 ) اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، قيمت آن جزو مخارج نيست، ولى اگر خرما يا انگور را قبل از چيدن بخرد، پولى را كه براى آن داده، جزو مخارج حساب مى شود.
(مسئله 1877 ) اگر زمينى را بخرد و در آن زمين گندم يا جو بكارد، پولى را كه براى خريد زمين داده، جزو مخارج حساب نمى شود; ولى اگر زراعت را بخرد، پولى را كه براى خريد آن داده، مى تواند جزو مخارج حساب نمايد و از حاصل كم كند، امّا بايد قيمت كاهى را كه از آن به دست مى آيد، از پولى كه براى خريد زراعت داده، كسر نمايد. مثلا اگر زراعتى را پانصد تومان بخرد و قيمت كاه آن صد تومان باشد، فقط چهار صد تومان آن را مى تواند جزو مخارج حساب نمايد.
(مسئله 1878 ) كسى كه بدون گاو و چيزهاى ديگر كه براى زراعت لازم است مى تواند زراعت كند، اگر اينها را بخرد، نبايد پولى را كه براى خريد اينها داده، جزو مخارج حساب نمايد.
(مسئله 1879 ) كسى كه بدون گاو و چيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است نمى تواند زراعت كند، اگر آنها را بخرد و به واسطه زراعت به كلّى از بين بروند، مى تواند تمام قيمت آنها را جزو مخارج حساب نمايد; و اگر مقدارى از قيمت آنها كم شود، مى تواند آن مقدار را جزو مخارج حساب كند، ولى اگر بعد از زراعت چيزى از قيمتشان كم نشود، نبايد چيزى از قيمت آنها را جزو مخارج حساب نمايد.
(مسئله 1880 ) اگر در يك زمين جو و گندم و چيزهايى مثل برنج و لوبيا كه زكات آن واجب نيست، بكارد، مخارجى كه براى هر كدام از آنها كرده، فقط براى همان محصول حساب مى شود; ولى اگر براى هر دو مخارجى كرده بايد براى هر دو، قسمت نمايد. مثلا اگر مخارج هر دو به يك اندازه بوده، مى تواند نصف آن را از غلاتى كه زكات دارد، كسر نمايد.
(مسئله 1881 ) اگر براى سال اول عملى مانند شخم زدن انجام دهد، اگرچه براى سالهاى بعد هم فايده داشته باشد، بايد مخارج آن را از سال اول كسر كند، ولى اگر براى چند سال عمل كند بايد بين آنها تقسيم نمايد.
(مسئله 1882 ) اگر انسان در چند شهر كه زراعت و ميوه آنها در يك وقت به دست نمى آيد، گندم يا جو يا خرما يا انگور داشته باشد و همه آنها محصول يك سال حساب شود، چنانچه محصولى كه اول مى رسد به اندازه نصاب يعنى 288 منِ تبريز، 45 مثقال كم باشد، بايد زكات آن را موقعى كه مى رسد، بدهد، و زكات بقيّه را هر وقت به دست مى آيد، ادا نمايد; و اگر آنچه اول مى رسد به اندازه نصاب نباشد و احتمال بدهد كه مجموع بعد از رسيدن به حدّ نصاب نرسد يا احتمال دهد مقدارى از آن كه موجب نقصان نصاب مى شود تلف شود بايد صبر كند تا بقيّه آن برسد. پس اگر روى هم به مقدار نصاب شود، زكات آن واجب است، و اگر به مقدار نصاب نشود، زكات آن واجب نيست، و اگر بداند كه مجموع بعد از رسيدن، به حد نصاب مى رسد واجب است زكات آنچه را رسيده بپردازد.
(مسئله 1883 ) اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد، چنانچه روى هم به مقدار نصاب برسد، بنا بر احتياط، زكات آن واجب است.
(مسئله 1884 ) اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشكِ آن به اندازه نصاب مى شود، چنانچه به قصد زكات از تازه آن به قدرى به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكاتى باشد كه بر او واجب است، اشكال ندارد.
(مسئله 1885 ) اگر زكات خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد، نمى تواند زكات آن را خرماى تازه يا انگور بدهد; همچنين اگر زكات خرماى تازه يا انگور بر او واجب باشد، نمى تواند زكات آن را خرماى خشك يا كشمش بدهد، بلكه نمى تواند يكى از اينها را به قصد قيمت زكات بدهد، مگر اينكه به نفع فقرا باشد.
(مسئله 1886 ) كسى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكات آن واجب شده، اگر بميرد، بايد اول تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمايند.
(مسئله 1887 ) كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد، اگر بميرد و قبل از آنكه زكات اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند، هر كدام كه سهمشان به 288 منِ تبريز، 45 مثقال كم برسد، بايد زكات بدهد; و اگر قبل از آنكه زكات اينها واجب شود، قرض او را ندهند، چنانچه مال ميّت فقط به اندازه بدهى او باشد، واجب نيست زكات اينها را بدهند; و اگر مال ميّت بيشتر از بدهى او باشد، در صورتى كه بدهى او به قدرى است كه اگر بخواهند ادا نمايند، بايد مقدارى از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبكار بدهند، آنچه را به طلبكار مى دهند زكات ندارد و بقيّه مال ورثه است و هر كدام آنان كه سهمش به اندازه نصاب شود، بايد زكات آن را بدهد.
(مسئله 1888 ) اگر گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها واجب شده، خوب و بد دارد، بنا بر احتياط واجب بايد زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد، و يا زكات همه را از خوب بدهد و به احتياط واجب، زكات همه را نمى تواند از بد بدهد.
پاورقي
[12]. غير از روزه هايى كه گفته شد، روزه هاى حرام و مكروه ديگرى نيز هست كه در كتابهاى مفصّل بيان شده است.
