(س 219) فرد وسواسى بيمار است يا گناه كار؟ آيا بين آن چه كه بيمارى وسواس در روان شناسى بالينى و روان پزشكى ناميده مى شود و وسوسه هاى شيطانى در سوره ناس از آيات الهى، تفاوتى وجود دارد؟
ج ـ فرد وسواسى بيمار است و فرق بين اين وسواس و وسواسى كه در قرآن آمده اين است كه اين وسواس ناشى از ضعف است و وسواسى كه در قرآن آمده است ناشى از غرور و طغيانگرى است . 16/7/81
(س 220) حالت وسواسى به لحاظ حرمت چه حكمى دارد؟
ج ـ چون بيمار است معذور است. 16/7/81
(س 221) اين جانب مدّتى است كه به وسواس شديدى دچار شده ام، به طورى كه آرامش روحى خود را از دست داده ام و طورى شده ام كه همه چيز اطرافم را نجس احساس مى كنم و هر روز بايد كلّى از وقتم را صرف پاك كردن بدن و لباسم كنم. حال بالفرض اگر من در پاك بودن لباسم شك داشتم و براى درمان وسواس خود توجّهى نكردم، اگر با آن لباس نماز خواندم، چون سعادت اخروى انسان در خواندن نمازِ صحيح است و اين برايم باعث نگرانى شديدى شده است، آيا نماز من مورد قبول است يا خير؟
ج ـ به يقين بدانيد نمازى كه شما با روى گردانيدن از وسوسه هاى طهارت و نجاست بخوانيد، مقبول و مورد رضاى حق است، هر چند در واقع با بدن و لباس نجس نماز خوانده باشيد؛ چون به تكليف خود كه عمل به ظاهر است، عمل كرده ايد و بدانيد حتّى عمل به احتياط اگر از روى وسوسه و وسواس باشد، عمل گناه و موجب ضرر در دنيا و آخرت خواهد بود. 11/8/78
(س 222) اين جانب در يكى از كارگاه هاى صنعتى مشغول كار هستم. بعضى از افراد به طهارت محلّ كار اهمّيت نمى دهند كه باعث آلودگى قطعات و طبعاً افراد مى شود و وسايل اياب و ذهاب، آلوده مى گردد و مشكل خاصّى از نظر شرعى براى اين جانب به وجود آورده است. نظر حضرت عالى در اين زمينه چيست؟
ج ـ هر كجا كه عين نجاست در آن يافت شود، همان جا براى شما نجس است و جاهاى ديگر مطلقاً براى شما محكوم به طهارت است و به اين احتمال ها اعتنا نكنيد و خود را گرفتار وسوسه ننماييد كه امر براى شما مشكل مى شود و شيطان بر شما مسلّط خواهد شد. 24/11/76
(س 223) نظر حضرت عالى در باره وسواس اين است كه فرد وسواسى نبايد به اين حالت خود اعتنا كند. بول و خون براى فرد وسواسى نجس است يا خير؟
ج ـ وسواسى نبايد به يقين خود اعتماد نمايد، و حتّى اگر به خون بودن، يا بول بودن يقين پيدا كند، برايش پاك است؛ مگرآنكه ديگران بگويند كه بول ياخون است.28/12/72
(س 224) بنده مدت زيادى است كه به مسائل مربوط به نجاست و طهارت خيلى اهميت مى دهم و هميشه دچار شك و ترديد هستم، و در غسل و وضو زياد شك مى كنم، به صورتى كه مشكلاتى را برايم به وجود آورده است. لطفاً بفرماييد چگونه مى توانم بيمارى وسواس خود را درمان كنم.
ج ـ شما نبايد به شك، بلكه به يقين خود به نجاست اعتنا كنيد، و بايد همه چيز و همه جا را پاك بدانيد. 11/3/74
(س 225) متأسفانه به دليل ابتلا به وسواس و ديدن اينكه مثلاً در فلان دستشويى عمومى در محلِ كار، در اطراف دستشويى و محلِ قرار گرفتن پاها، عين نجاست وجود داشته است، احساس مى كنم كه زمين آنجا و گاهى حتّى تمام آسفالت خيابان ها، و همچنين زمين محلِ كار نجس شده است، مدتهاست كه به همين دليل نتوانسته ام روى زمين بنشينم، و يا اگر وسايلم بر روى زمين افتاده، قبل از آب كشيدن مورد استفاده قرار دهم، تكليف چيست؟
ج ـ همه چيز و همه جا براى شما پاك است، و مثل عامّه مردم عمل كنيد تا ان شاءالله نجات پيدا كنيد، و به وسوسه هاى شيطان اعتنا ننماييد، و بنا را بر اين بگذاريد كه مى خواهم با لباس نجس و بدن نجس نماز بخوانم، تا شيطان شما را رها كند، تكليف شما همين است. 17/12/75
(س 226) گفتار شخص وسواسى در خصوص پاك يا نجس بودن اشيا (خصوصاً در مورد نجس بودن) چه حكمى دارد؟
ج ـ گفتار شخص وسواسى قابل اعتنا نيست، و نبايد به آن ترتيب اثر داده شود. 27/10/74
(س 227) مدت نه سال است كه به بيمارى مهلك وسواس دچار شده ام و بارها نمازم به دليل همين بيمارى قضا شده است و براى غسل، آب فراوانى مصرف مى كنم و گاهى به دليل طول دادن غسل، نمازم قضا مى شود. آيا بنده مصداق كثيرالشك هستم يا خير؟ چگونه مى توانم از اين گرفتارى نجات پيدا كنم.
ج ـ شما نبايد به هيچ شكّى اعتنا نماييد، و هميشه طرف درست بودن را بگيريد، وبلكه به يقين به بطلان عمل هم، اعتنا ننماييد. وظيفه شرعى شما همان اعتنانكردن به شك و يقين است، به شيطان بگوييد كه مى خواهم عملم باطل باشد، و مى خواهم با همين عمل باطل به جهنّم بروم، تا شيطان از شما دور گردد. 7/7/72
(س 228) در موقع كندن جوش بدن كه معمولاً توأم با كمى چرك و خون است، چنان كه بعد از پاك كردن محلّ زخم، محلّ جوش را زير شير آب كُر آب بكشيم، مقدار آبى كه در اثر شستن به اطراف ترشّح مى كند، پاك است يا خير؟ و آيا در موقع آب كشيدن بدن يا چيز نجس با آب كُر همراه غُساله آن، ممكن است عين نجاست باشد يا نباشد، آيا اطراف محل كه آب به آن ترشّح نموده، پاك است يا خير؟
ج ـ قطراتى كه در هنگام شستن به وسيله آب هاى شير كه متّصل به كُر است به هر كجا كه برسد، پاك است؛ حتّى اگر به عين نجاست برسد و بعد هم به اطراف برسد نيز پاك است و قطع نظر از اين كه حكم قطرات، طهارت و پاكى است، سؤال هاى شما گوياى يك نحو گرفتارى وسوسه است كه بايد هر چه زودتر خود را از آن نجات دهيد و بر شيطان وسوسه با اعتنا ننمودن، مسلّط گرديد. 25/9/76
(س 229 ـ 1) اين جانب خانمى هستم كه داراى روحيه اى مذهبى بوده و الگوى من در زندگى فاطمه زهرا(عليها السلام) است؛ امّا تكليف خود و حكم شرعى بسيارى از مسائل كه در روز براى من پيش مى آيد، نمى دانم. اين باعث مى شود دچار سردرگمى عجيبى شوم و سرانجام، احساس دورى از خداوند بزرگ به من دست مى دهد. اين بزرگ ترين غم من در زندگى است و باعث مى شود احساس كنم رابطه ام با او قطع شده و احساس گناه زيادى مى كنم. نمى دانم چگونه بايد خالص شوم و چگونه خود را از شرّ اين مسائل به ظاهر كوچك، نجات دهم. مثلاً همه مى گويند خداوند در زندگى راه ساده زيستى را به انسان نشان مى دهد. اين چيزى است كه از زندگى ائمه(عليهم السلام) و امام راحل(قدس سره)هم به راحتى مى توان تشخيص داد؛ امّا با توجّه به جوّ موجود در جامعه و آمدن وسايل پيشرفته كه بعضى هم مورد احتياج مى باشد، زندگى ساده كه بتوان به آن افتخار كرد چه نوع زندگى اى است؟ آيا در اين نوع زندگى، استفاده از فرش و تلويزيون رنگى، تجمّل محسوب مى شود؟
2) مسئله ديگر، صحبت با نامحرم است. مثلاً بحث و گفتگو با شوهر خاله و شوهر عمّه كه گاهى با شوخى و خنده هم توأم باشد، آيا حرام است؟ يا صحبت با پسر خاله ها و پسر دايى ها، البته در حدّ معمول، چه طور، لطفاً اين جانب را راهنمايى فرماييد.
ج ـ1 ـ شما مثل بقيّه مسلمانان زندگى كنيد و استفاده از نعمت هاى الهى را كه خداوند سبحان حلال نموده، بر خود سخت نگيريد و اين ها نوعى وسوسه است كه شيطان از اين طريق براى انسان پيش مى آورد تا انسان، گرفتار آن ها باشد و از عبادات و كار و زندگى باز بماند و معناى ساده زيستن، دل بسته نبودن به مظاهر دنياست نه استفاده ننمودن از آن ها. حضرت سليمان(عليه السلام) كه از انبياى بزرگ الهى است، همه چيز داشته. امام صادق(عليه السلام)لباس قيمتى داشته كه روى لباس هايش مى پوشيده. به هر حال، استفاده از نعمت هاى خداوند، چه آنچه ديروز بوده، چه آنچه امروزه پيدا شده، مانند وسايل ذكر شده، شُكر آن هاست وقتى كه در راه حلال مصرف مى شود و غير از اين فكر، براى امثال شماها، همان طور كه مرقوم شده، وسوسه شيطان است.
ج ـ2 ـ سخن گفتن و شنيدن از اجنبى و اجنبيه براى همديگر حرام نيست؛ ليكن لازم است براى امثال شما به قدر ضرورت، آن هم در جايى كه افراد ديگرى هم باشند، گفتگو انجام گيرد. 6/5/76
(س 230) اگر بعد از ادرار كردن و بيرون آمدن از دستشويى احساس كنم كه يك يا دو قطره ادرار از من خارج شده. آيا بايد براى به جا آوردن نماز محل را تطهير كنم و لباسم را عوض كنم؟
ج ـ به شك و احساس اعتنا نكنيد و تحقيق هم ننماييد و بنا را بر پاكى و طهارت بگذاريد. 24/10/79
(س 231) اين جانب بعد از وضو گرفتن، نماز خواندن و غسل، معمولاً اين احساس را دارم كه بادى از من خارج شده؟ و وضو، نماز يا غسل را باطل نموده است. لذا بعد از هر غسلى كه نياز به وضو ندارد، وضو مى گيرم يا بعد از هر نمازى براى نماز بعدى وضو مى گيرم. به نظرم اين شك متمايل به يقين است. اين احساس فقط در زمان انجام دادن فرايض به من دست مى دهد. مستدعى است تعيين تكليف فرماييد.
ج ـ قطعاً نبايد به اين گونه شك ها هر چند به مرحله علم هم برسد، اعتنا نمود و وظيفه شرعى خواندن نماز با همان غسل و وضو است. چون هم فتوا بر اين است و هم اين كار، وسواس و عمل شيطان است و به آن اعتنا نكنيد. وسواس، موجب تضعيف اراده است و اين عمل به كارهاى ديگر شما به تدريج سرايت مى كند و عدم اعتنا براى شما و ديگران، قطع نظر از لزوم شرعى، لزوم روانى هم دارد. 2/10/78
(س 232) پس از آن كه احتياج به رفتن به دستشويى پيدا مى كنم، در مخرج غائط، احساس خيسى به من دست مى دهد و نمى دانم خيسى از مخرج است يا اطراف آن. آيا بدن من و همين طور جايى كه بر آن نشسته ام پاك است؟
ج ـ اين ها القائات شيطان است و به احساس خيس شدن نبايد اعتنا نمود و جايى نجس نشده است و بدن و لباس شما اگر با رطوبت هم باشد، پاك است. 6/10/76
(س 233) براى رسيدن به آرامش روحى چه بايد بكنيم؟ وبراى اين كه ديگر دچار وسواس نشويم و از آن خلاص شويم، چه كارى بايد انجام دهيم كه در آخرت، به سعادت برسيم؟
ج ـ براى رسيدن به آرامش، بهترين راه، ياد خدا و ذكر او و توكّل بر اوست كه رحمان و رحيم و ودود و حبيب و حافظ و لطيف و كريم است و تخلّف و معصيت و وسواسى گرى در برابر او و احكامش كه بر مبناى آسانى و گذشت و جمال و جلال انسان و زندگى باشد، شرم آور است. پيامبران و ائمه(عليهم السلام) و علماى بزرگ «رضوان اللّه عليهم»، همه معصيت و وسواس را امرى زشت دانسته اند و از آن بيزار بوده اند. 11/8/78
(س 234) آيا فرد كثيرالشك، همان بيمار وسواسى است؟
ج ـ كثيرالشك گرفتار نوعى از وسواس است. 16/7/81
(س 235) جهت درمان اين بيمارى چه توصيه و يا حكمى مى فرماييد؟
ج ـ بهترين راه درمان آن است كه آن چه نفعش مى باشد را انجام دهد. 16/7/81
(س 236) محل هاى عمومى مثل پارك ها، هتل ها و امثال آن كه به پاك بودن آن ها مشكوك هستيم، چه حكمى دارند؟
ج ـ محكوم به طهارت است. 2/8/75
(س 237) آيا مى توان آبى را كه از آبكش كردن برنج به دست مى آيد، در چاه توالت ريخت؟
ج ـ مانعى ندارد. 14/5/69
(س 238) آيا لازم است كه چاه هاى فاضلاب آشپزخانه از چاه فاضلاب دستشويى و حمام جدا باشد يا خير؟ و در صورت لزوم جدا بودن چاه ها، باز هم توسط لوله هاى فاضلاب شهر و يا ماشين هاى فاضلاب آن ها را با هم مخلوط مى كنند، آيا با توجه به اين موضوع باز هم احتياج به جدا بودن اين چاه ها از هم هست يا خير؟ آيا شرعاً اشكال دارد يا خير؟
ج ـ بهتر اين است كه چاه هاى مذكور يكى نباشد، و در صورت تداخل چاه ها، بايد از ريختن اشياى محترمه، از قبيل نان، غذا، برنج و غيره، به چنين چاه هايى جلوگيرى نمايند، تا احترام نان و بركت محفوظ بماند. 25/2/74
(س 239) در تحريرالوسيله، در بخش نجاست، آمده است: «و نيز دهان انسان با فرو بردن چيز نجس يا متنجّس كه خورده، پاك مى شود»، آيا اين مسئله شامل نجاستى غير از خون نيز مى شود؟ يعنى چنانچه مسكرى نوشيده و يا غذاى نجسى خورده باشد، به صرف فرو رفتن، فضاى دهان كه دندان ها در آن قرار دارد، پاك مى شود؟
ج ـ در احكام فضاى باطن دهان، فرقى بين انواع نجاسات نيست. 4/11/71
(س 240) اگر زمين سنگْ فرش شده يا لباسى با بول يا غير آن نجس شود، آن مقدار آبى كه به صورت قطره هنگام شستن با آب كُر، در برخورد اول با زمين يا لباس پخش مى شود، چه حكمى دارد؟
ج ـ پاك است. 26/2/75
(س 241) ترشحّى كه در بعضى از توالت ها به لباس انسان سرايت مى كند، چه حكمى دارد؟
ج ـ پاك است، مگر آنكه يقين صد درصد پيدا كند كه عين نجس سرايت كرده است. 4/7/74
(س 242) رطوبتى كه در توالت از زير كفش به جوراب مى رسد، و عين نجاست در آن مشهود نيست، نجس است يا خير؟
ج ـ چون نجاستِ آن رطوبت مشكوك است، محكوم به طهارت مى باشد، لذا منجّس نيست و جوراب و كفش نيز محكوم به طهارت است. 12/11/74
(س 243) استفاده از چرم هاى خالص طبيعى كه از كشورهاى غير اسلامى وارد مى شود (اعمّ از حيوانات حلال گوشت يا حرام گوشت)، از حيث طهارت و نجاست و نماز خواندن با آن ها، چه حكمى دارد؟
ج ـ به نظر اخير اين جانب، چرم ها و پوست هاى تهيّه شده در بلاد غير اسلامى، اگر اطمينان باشد كه از حيوانات مردار و ميته گرفته نشده (كه معمولاً امروزه مخصوصاً با توجّه زيادى كه به رعايت بهداشت در دنيا مطرح است، چنين اطمينانى وجود دارد)، نجس نيست، زيرا آنچه كه نجس است، مردار و جيفه است نه غير مذكّى؛ همچنين نماز خواندن با آن ها، چنانچه از حيوان حلال گوشت باشد، مانعى ندارد. 26/4/81
(س 244) توپ هاى ورزشى چرمى كه در بازار مسلمين فروخته مى شود يا توسط دولت جمهورى اسلامى از كشورهاى غيرمسلمان كه ذبح در آنجا غيرشرعى است وارد مى شود، از حيث طهارت و نجاست چه حكمى دارد؟
ج ـ محكوم به طهارت است. 30/9/80
(س 245) آيا استفاده از دستشويى هايى كه آن ها را كاملاً به طرف قبله ساخته اند، حرام است يا خير؟ معمولاً عده اى هستند كه از اين موضوع اطلاعى ندارند و به آنجا مى روند، آيا گفتن به افراد لازم است، و يا اينكه بايـد آن دستشويى ها را خراب كنند و از نو بسازند؟
ج ـ رو به قبله نشستن فرد در حال قضاى حاجت، حرام است و اگر دستشويى رو به قبله باشد عوض كردن آن ها با فرض قدرت براى كسى كه مى خواهد از آن ها استفاده كند، واجب است، و بايد به مسئولين ذى ربط مسئله را تذكّر داد، امّا گفتن به ديگران كه جنبه اعلام موضوع دارد، واجب نيست، بلكه اگر اعلام باعث به زحمت افتادن آن ها مى شود، بايد ترك كرد. 14/11/75
(س 246) در مورد دست انسان در صورتى كه با چيز نجسى كه مرطوب است، برخورد كند فرموده ايد: «اگر رطوبت، مسريه باشد دست انسان (مُلاقى ـ بالكسرـ ) نجس مى شود». حال سؤال اين است كه اگر با علم به وجود رطوبت، در سرايت شك باشد. آيا حكم به نجاست مُلاقى ـ بالكسر ـ مى شود يا خير؟
ج ـ اگر شك در سرايت باشد حكم به نجاست مُلاقى ـ بالكسر ـ نمى شود؛ امّا اگر رطوبت قبلاً مسريه بوده و الآن شك در مسرى بودن آن باشد، احوط اجتناب از آن است، اگرچه حكم به عدم نجاست خالى از وجه نيست. 8/3/76
(س 247) در مُلاقى متنجّسات، تا واسطه چندم را نجس مى دانيد؟
ج ـ متنجّس مانند نجس با سرايت، نجس كننده است و فرقى بين واسطه كم و زياد نمى باشد. 10/10/81
(س 248) بنده دو سه سالى است كه به تدريج بعضى از احكام طهارت را ياد گرفته ام و در خانه پدرم زندگى مى كنم؛ ولى پدر و مادرم مسائل طهارت را بلد نيستند و خانه ما نجس است. و تا اين مدّت، نمازم را با لباس نجس خوانده ام. تكليفم چيست؟
ج ـ با توجّه به طرح مسئله، اثاثيه زندگى مذكور، همه طاهر و نمازهاى شما صحيح است و فقط آنچه صد در صد مى دانيد يا اطمينان داريد نجس شده، نجس است و تفحّص و جستجو كردن در اين مورد، لازم نيست و در آنچه شك داريد، حكم به طهارت كنيد. 19/9/76
(س 249) آيا آب خوردن از ظرفى كه بچّه كوچك از آن آب خورده اشكالى دارد؟
ج ـ بچّه مسلمان، محكوم به طهارت و پاكى است و با مسلمانِ بزرگْ سال، تفاوتى ندارد. 24/1/78
(س 250) اگر قطره اى از نجاست در درياچه اى از آب مضاف بيفتد، حكم آب درياچه چيست ؟
ج ـ ظاهراً به خاطر همان كثرت آب مضاف و قلت و نا چيز بودن نجاست، نجس نمى شود و ادله نجاست مضاف با ملاقات نجس از اثبات نجاست در چنين مواردى قاصر است. 5/2/85
(س 251) چوب، روغن، نفت و امثال اين ها اگر نجس شوند و آن ها را بسوزانند، آيا دود و دوده آن ها نجس است يا خير؟
ج ـ نجس نيست. 8/3/76
(س 252) اين جانب اكثر موهاى جلوى سرم سوخته است. جهت ترميم و استفاده از موى مصنوعى به پزشك مراجعه نموده ام. با توجه به اينكه اين موها از خارج كشور وارد مى شوند، آيا محكوم به طهارت اند؟
ج ـ محكوم به طهارت و پاكى اند. 25/9/80
(س 253) استعمال ادكلن هايى كه از خارج وارد مى شود و نمى دانيم كه از چه موادى ساخته شده و چه كسى آن ها را ساخته است، چه حكمى دارد؟
ج ـ چون معلوم نيست كه از چيز نجس ساخته شده و يا با نجس برخورد كرده باشد، محكوم به طهارت است و تحقيق لازم نيست. 8/3/76
(س 254) در بعضى از ادكلن ها و عطريات مقدارى الكل وجود دارد، آيا استعمال اين قبيل مواد اشكال دارد؟ 17/12/75
(س 255) فلسفه وضو و غسل چيست؟
ج ـ از ظاهر قرآن استفاده مى شود كه مراد ازجعل احكام وضو و غسل، تطهير معنوى و باطنى و ظاهرى انسان ها است. 21/12/80
(س 256) شخصى به قصد امر مستحبّى، وضو مى گيرد. آيا با اين وضو مى تواند نماز بخواند؟
ج ـ با هر وضوى صحيح تا وقتى باقى است، مى توان نماز خواند.
(س 257) آيا مجازيم چند ساعت زودتر به وقت نماز، با نيّت نماز، وضو بگيريم؟
ج ـ جايز است و انجام مقدّمات قبل از رسيدن وقت ذى المقدّمه، نه تنها جايز است، بلكه مطلوب هم هست. 14/4/79
(س 258) در هنگام وضو اگر كسى با آفتابه روى دستانم آب بريزد (با توجه به اينكه دست راست من بر اثر شكستگى، گچ گرفته است) و من وضو بگيرم، آيا در وضويم اشكالى پيدا مى شود يا خير؟
ج ـ در فرض سؤال، اشكالى وجود ندارد، چون شستن دست و صورت را خود شما انجام مى دهيد. 18/2/75
(س 259) آيا اگر انسان را شخص ديگرى وضو و غسل دهد، صحيح است؟
ج ـ در صورتى كه خود او قادر نباشد همه يا بعضى اعضا را وضو يا غسل دهد، مى تواند نايب بگيرد و خود، نيّت كند. 9/4/76
(س 260) در وضو گرفتن و نماز خواندن و غسل و... قصد قربت لازم است و من هنگام غسل يا وضو گرفتن و... به جزئيات ـ بودن بر طهارت و ... ـ توجّه ندارم و فقط براى خدا آن ها را انجام مى دهم. حال با اين نوع غسل يا وضو يا تيمّم، مى توانم نماز بخوانم؟
ج ـ مناط در صحّت غسل و تيمّم و وضو، همان قصد قربت و توجّه به خود عمل است كه در مفروض سؤال، محقّق است و اعمال ذكر شده در سؤال، صحيح است و نيازى به توجّه به جزئيات نبوده و نيست و نماز خواندن با آن، قطعاً درست است. 20/2/79
(س 261) شخصى است كه هرگاه وضو مى گيرد ـ چه در وقت و چه قبل از وقت ـ هيچ غايتى را در نظر ندارد، و فقط مى خواهد با وضو باشد. آيا مى تواند با اين وضو نماز بخواند؟
ج ـ مى تواند با آن وضو نماز بخواند. 24/6/75
(س 262) آيا با وضويى كه براى نماز قضا گرفته شده، مى توان نماز واجب را خواند؟
ج ـ با وضويى كه براى نماز قضا گرفته شده، مى توان هر نماز واجب و مستحبى را خواند. 17/3/73
(س 263) زنى كه قصد آرايش دارد، قبل از فرا رسيدن وقت نماز، وضو مى گيرد، چون نيّتش وضو گرفتن براى از بين نرفتن آرايش است، آيا اين وضو باطل است؟ چگونه مى توان نيّت كرد كه وضو صحيح باشد؟
ج ـ هر چند زودتر وضو گرفتن براى از بين نرفتن آرايش است، ليكن وضو صحيح است، چون هم وضو قبل از وقت براى نماز مانعى ندارد، و هم در وضويش قصد قربت بوده است و به هر حال، عِرْق دينى او را وادار بهوضو گرفتن كرده است. 9/12/70
(س 264) آيا با آبى كه كُلُر دارد، بدون آن كه ته نشين شود، مى توان وضو گرفت و يا نجاست را پاك كرد؟ براى وضو گرفتن و پاك كردن نجاست، بايد صبر كنيم تا كُلُر در آب محو شود، آن گاه از آن استفاده كنيم يا از همان آب كُلُردار مى توان استفاده كرد؟
ج ـ مضاف نيست و استفاده از آن، با همان حالت داشتن كُلُر براى رفع حَدَث و خبث، جايز و صحيح است. 18/8/76
(س 265) آيا اگر بخواهيم فرضاً در مدرسه وضويمان را بگيريم و براى خواندن نماز به جاى ديگر برويم، مى توانيم با اين وضو نماز بخوانيم يا خير؟
ج ـ وضو گرفتن در مدرسه اى كه انسان نمى داند آب آن را براى همه وقف كرده اند يا براى محصّلان همان مدرسه، در صورتى كه معمولاً مردم از آب آن وضو بگيرند، اشكال ندارد؛ و اگر مردم وضو نمى گيرند، نمى تواند با آن آب، وضو بگيرد و نماز را در جاى ديگر بخواند، مگر يقين داشته باشد كه وقفِ عام است. 14/7/79
(س 266) حكم وضو گرفتن در مساجد و دواير و مراكزى كه دولت در مرزها و ساير كشورهاى اسلامى بنا مى كند، چيست؟
ج ـ كسى كه نمى خواهد در مسجدى نماز بخواند، اگر نداند وضوخانه يا حوض آن را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى كسانى كه در آن جا نماز مى خوانند، نمى تواند در آن جا وضو بگيرد؛ ولى اگر معمولاً كسانى هم كه نمى خواهند در آن جا نماز بخوانند از آن آب وضو مى گيرند، مى توانند در آن جا وضو بگيرند، و در دواير و مراكز دولتى، تابع مقرّرات آن مراكز است. 15/9/79
(س 267) اگر كسى در مدارس و يا ادارات دولتى وضو بگيرد و با اين وضو به مسجد و يا خانه برود و نماز بخواند، چه صورتى دارد؟
ج ـ جواز آن، مشكل است، هم از نظر مصرف آب و پول آن، و هم از نظر حصول يك گونه بى نظمى، و نمى توان گفت جايز است و حدّاقل، احتياط واجب در ترك آن است. آرى، اگر وضو گرفت كه جايز بود، مثل وضو براى نماز در آن محل تا آن وضو باقى است، جاهاى ديگر هم مى تواند نماز بخواند. 22/1/77
(س 268) وضو گرفتن در مسجدى كه انسان موفق به نماز خواندن در آن مسجد نشود، و با همان وضو در محلِ ديگرى مانند خانه و يا مسجدى ديگر نماز بخواند، چه حكمى دارد؟
ج ـ در صورت امكان به همان جا بر گردد و نماز، يا تلاوت قرآن و يا كار خير ديگرى انجام دهد. و اگر نتوانست در صورتى كه از اول قصدش نماز خواندن در همان جا بوده، مانعى ندارد؛ امّا اگر از اول بخواهد در جاى ديگرى نماز بخواند، در صورتى وضو گرفتن جايز است كه بناى مردم بر چنين عملى باشد، و موجب اطمينان به عام بودن وقف حاصل شود، وگرنه در وقف خاص، يا در وقفى كه معلوم نيست خاص است يا عام جايز نيست. 16/11/74
(س 269) اگر شخصى سهواً يا جهلاً با آب غصبى وضو بگيرد و قبل از آنكه مسح كند علم به غصب بودن آب پيدا كند، مى تواند مسح بكشد، و قيمت آب بر ذمّه اش باشد، يا وضو باطل و قيمت آب بر ذمّه اش است؟
ج ـ اقوى صحّت وضو است. 7/3/76
(س 270) اشخاصى كه به مسافرت مى روند، گاه در بين راه به مزارعى برخورد مى كنند كه آبى در آن ها جارى است و حصارى هم اطراف آن ها وجود ندارد، آيا براى وضو گرفتن احراز رضايت مالك، شرط است، يا گمان نداشتن به عدم رضايت كافى است؟
ج ـ اگر براى وضو گرفتن از آب چاه، شكّ در رضايت مالك دارد، تصرّف در آن جايز نيست، مگر اينكه بداند قبلاً مالك راضى بوده و الآن شك كرده كه مالك بر رضايت خود باقى است يا نه، كه در اين صورت وضو گرفتن مانعى ندارد؛ امّا در وضو گرفتن با آب چشمه، احراز رضايت مالك شرط نيست. 5/3/76
(س 271) در اثناى راهى چاه هاى آب عميق وجود دارد كه ما از آب آن ها وضو مى گيريم؛ امّا نمى دانيم كه صاحبان آن چاه ها رضايت دارند يا نه، حتّى در بعضى مواقع، نماز را در راه ها و يا باغ هاى آنان مى خوانيم و يقين نداريم كه رضايت دارند يا نه. در اين صورت، عبادت هايى كه انجام داده ايم، چه صورتى دارند؟
ج ـ ظاهر حال و اين كه نه با نوشته و نه با تابلو، منع از استفاده و جلوگيرى ننموده اند، دليل بر رضايت صاحبان آن ها به مثل وضو گرفتن (كه آب زيادى مصرف نمى شود) يا مثل نماز خواندن (كه ضرر و زيانى براى آن ها ندارد) است. به هر حال، با شكّ متعارفِ عقلايى در رضايت، نبايد تصرّف نمود. 16/3/79
(س 272) شخصى مى خواهد وضو بگيرد. در حين شستن صورت، حَدَثى از او سر مى زند. براى اين كه وضو را از سر بگيرد، آيا بايد صورتش را خشك كند يا اين كه با صورت تَر دوباره مى توان آن را شست؟
ج ـ خشك كردن صورت و دست ها لازم نيست؛ ولى بايد متوجّه خطر وسواسى شدن بود. 29/5/78
(س 273) شخصى كه دستش زخم شده، و يا هر دو دستش شكسته، و يا هر دو دستش را در جنگ از دست داده است، حكم وضو گرفتن و تيمّم كردن براى وى چگونه است؟
ج ـ كسى كه هر دو دست او قطع شده، اگر براى او ذراع باقى مانده باشد، احتياطاً بايد به ذراع تيمّم كند و وضو بگيرد و ذراعين را به منزله دو دست قرار دهد؛ آرى، چنين فردى احتياطاً پيشانى خود را براى تيمّم به زمين بمالد. 4/1/76
(س 274) در رساله توضيح المسائل حضرت عالى در بحث وضو، آمده است: «شستن صورت و دست ها، مرتبه اول واجب و مرتبه دوم جايز و مرتبه سوم و بيشتر از آن، حرام است؛ و اگر با يك مشت آب، تمام عضو شسته شود و به قصد وضو بريزد يك مرتبه حساب مى شود، چه قصد بكند يك مرتبه را يا قصد نكند». آيا ملاك، دست كشيدن به صورت و دست هاست؟ آيا شستن دست ها و صورت قبل از وضو مانعى دارد؟
ج ـ ملاك حكم، دست كشيدن يا آب ريختن نيست، بلكه ملاك، شستن كامل است، بنابراين، اگر با يك مشت، آب به تمام صورت برسد، هر چند دست نكشد، يك بار به حساب مى آيد، و اگر چندين بار آب بريزد، ولى تمام صورت شسته نشود، يك بار محسوب نمى شود، ناگفته نماند كه شستن صورت و دست ها قبل از وضو، مانعى ندارد. 23/4/69
(س 275) شستن بار سوم در وضو حرام است، آيا مبطل وضو نيز هست؟ اگر فردى دست راست را سه دفعه و دست چپ را دو دفعه بشويد تا در مسح اشكالى پيدا نشود، وضويش صحيح است يا نه؟
ج ـ وضويش صحيح است، و مبطليّت بار سوم، فقط به خاطر مسح با آب خارج از وضو است كه در سؤال، عدم آن فرض شده است. 6/3/73
(س 276) آيا مى توان بعضى از اعضاى وضو يا غسل را ترتيبى و بعضى از اعضا را ارتماسى شست؟
ج ـ مانعى ندارد، مى تواند بعضى از اعضا را در وضو يا غسل ترتيبى و بعضى از اعضا را ارتماسى بشويد. 7/3/73
(س 277) آيا در هنگام وضو گرفتن، حركت دادن انگشتر در دست، كافى است يا بايد آن را از انگشت، خارج نماييم؟
ج ـ رساندن آب به پوست بدن در وضو شرط است و اگر انگشتر، مانع از رسيدن آب به پوست نباشد، در آوردن آن لازم نيست؛ ولى براى تيمّم، بايد انگشتر را از دست بيرون آورد. 17/4/79
(س 278) معمولاً در وضو صورت را با يك دست مى شويند، آيا تفاوتى بين شستن با يك دست و شستن با دو دست هست؟ آيا عمل مردها كه آب را از پشت آرنج مى ريزند، استحباب دارد؟
ج ـ تفاوتى ندارد، و آنچه كه در وضو واجب است، شستن صورت است، و كيفيت خاصّى در آن معتبر نيست. آرى، شرط است كه از بالا به پايين شسته شود، و از آرنج ريختن براى مردها استحباب دارد. 30/4/74
(س 279) آيا مژه هاى چشم جزء اجزاى وضو است يا خير؟
ج ـ آنچه از مژه ها كه در موقع وضو گرفتن پيدا و آشكار است، بايد شسته شود، و جزء مواضع وضو مى باشد. بنابراين، اگر هنگام وضو، چشمش را روى هم بگذارد مژگان هاى پلك پايين كه پوشيده شده، جزء نمى باشد و اگر چشمش را باز بگذارد، چون ظاهر مى باشد، بايد شسته شود. 25/11/74
(س 280) آيا هنگام وضو گرفتن آب بايد به زير ناخن ها هم برسد؟ در صورتى كه ناخن كوتاه باشد و روى گوشت دست را بپوشاند و يا مثلاً بلندى آن، حدود دو يا سه ميلى متر باشد، چه طور؟
ج ـ لازم نيست و خود را به زحمت و وسوسه نيندازيد. 25/4/78
(س 281) پوست دستم كنده شده ولى به بدن چسبيده است و هنوز از بدن جدا نشده است. آيا در موقع وضو و غسل بايد زير آن را بشويم؟
ج ـ شستن زير پوست، در صورتى كه پوست، روى آن را به طور متعارف پوشانده باشد لازم نيست و شستن ظاهر آن، كافى است؛ ولى چنانچه پوستى كه كنده شده، گاهى به بدن مى چسبد و گاهى جدا مى شود، اگر كندن پوست، يا شستن زير آن، حَرَجى ندارد، بايد آن را شست و يا كَنْد، و اگر داراى حَرَج است، شستن روى آن كفايت مى كند. 7/3/76
(س 282)چه مقدار از اطراف صورت و بالاى آرنج را براى اطمينان از اين كه قسمت هاى لازم شسته شده، بايد شست؟ و آيا شستن اين قسمت ها واجب است؟
ج ـ مقدار مختصرى كه باعث يقين شود، كافى است و بايد از وسوسه، كاملاً پرهيز نمود و معمولاً با شستن مقدار كمى از اطراف صورت و بالاى آرنج، حدّ واجب تحقّق پيدا كرده است. 30/10/76
(س 283) شخصى تا مدتى هنگام وضو گرفتن دست ها را فقط تا مچ مى شسته و وضوى خود را هم كاملاً صحيح مى دانسته است، و غافل از اين بوده كه وضوى باطل مى گيرد و باگذشت زمان به باطل بودن وضوى خود پى مى برد، آيا نمازهايى را كه با وضوى باطل خوانده است، بايد قضا نمايد؟
ج ـ طبق ظاهر فتاواى مراجع فعلى، نمازهاى خوانده شده باطل است و بايد آن ها را به تدريج قضا نمايد؛ ليكن به نظر اين جانب اگر اين شخص جاهل به مسئله بوده، جاهل قاصر است؛ يعنى كسى است كه حسب متعارف به دنبال يادگيرى احكام دينى رفته، ولى در عين حال متوجه نشده، و يقين داشته است كه اين طور وضو گرفتن درست است، لذا چنين كسى نمازهايش قضا ندارد. 13/9/71
(س 284) براى كسى كه جهت وضو دست يا صورت خود را زير شير آب مى گيرد، يا به وسيله آفتابه، آب روى دست خود مى ريزد، آيا دست كشيدن هم لازم است؟
ج ـ دست كشيدن لازم نيست، و معيار، تحقّق شسته شدن همه عضو است. 8/3/76
(س 285) آيا محلِ مسح سر بايد جلوى سر باشد؟ آيا حركت دست بايد از عقب سر به طرف جلو باشد؟ آيا مسح سر بايد با دست راست باشد؟ آيا در مسح پاها ترتيب شرط است يا مى توان هر دو پا را با هم مسح كرد؟
ج ـ يك قسمت از چهار قسمت سر (كه مقابل پيشانى است)، جاى مسح است و هر جاى اين قسمت، به هر اندازه كه مسح شود، كافى است؛ و در فرض دوم سؤال، مسح از جلوى سر به عقب آن، مانعى ندارد، گرچه احتياط مستحب، مسح از بالا به پايين است و لازم نيست كه مسح سر با دست راست باشد؛ و مسح كردن هر دو پا همزمان و با هم، مانعى ندارد، آرى، پاى چپ را بر پاى راست مقدم نكند. 8/3/76
(س 286) اگر آب مسح سر به آب صورت وصل شود، آيا وضو را باطل مى كند؟
ج ـ مانعى ندارد و وضو را باطل نمى كند. 24/6/75
(س 287)مسح سر خانم ها با توجّه به زيادى مويشان چه طور است؟ وقتى مى خواهند فرق را باز كنند تا مسح بكشند، آيا آن رطوبتى كه به واسطه باز كردن به سر مى رسد، موجب ابطال مسح نيست؟
ج ـ اگر رطوبت رسيده به محلّ مسح سر، قبل از مسح آن به قدرى زياد نيست كه رطوبت از راه مسح بر آن غالب باشد، مانعى ندارد؛ چون صدق مسح، معتبر است و تحقّقش به همان غلبه است. 12/15/77
(س 288) شخصى كه هر دو دستش تا قسمت مچ، باندپيچى يا گچ گرفته شده، چگونه بايد وضو بگيرد؟ و در حالى كه براى مسح كشيدن سر و پاها از انگشتان و كف دست خود نمى تواند استفاده كند، چگونه بايد مسح بكشد؟
ج ـ بايد صورت و دست ها راتا مچ بشويد، و از آبى كه در بالاى قسمت مچ، باقى مانده است، مسح بكشد. 24/12/74
(س 289)آيا فردى كه دستش از مچ قطع شده است، با دست مصنوعى مى تواند مسح بكشد؟
ج ـمسح در فرض سؤال بايد با باقى مانده از دست انجام گيرد.
(س 290)مسح روى پا تا چه مقدار از پا كافى است؟
ج ـ از سرِ يكى از انگشت ها تا برآمدگى روى پا را بايد مسح كشيد و پهناى مسح پا به هر اندازه كه باشد، كافى است؛ ولى بهتر، بلكه احوط آن است كه فرد با تمام كف دست، روى پا را مسح كند. 16/5/79
(س 291) از جانبازان جنگ تحميلى هستم، و دو انگشت شست و سبّابه و قسمتى از كف پاى راست خويش را از دست داده ام، و تاكنون در موقع گرفتن وضو، مسح پا را بر روى سه انگشت ديگر انجام داده ام، تكليف اين جانب را بيان فرماييد.
ج ـ مسح به نحو مرقوم درست است، خداوند ما را جزو علاقه مندان به امثال شما جانبازان عزيز قرار دهد. 24/1/74
(س 292) آيا مى توان روى سر و پا را دو بار مسح كشيد؟
ج ـ مانعى ندارد، امّا بايد ترك نمود؛ و اگر منجر به وسواس شود، حرام است. 9/2/74
(س 293) آيا هنگام مسح پا اگر مقدارى از قسمت مسح خشك بماند، مى توانيم دو مرتبه دست بكشيم؟ يا فقط يك بار بايد دست كشيد؟
ج ـ مسح كشيدن به مقدار باقى مانده، اگر مقدار مسح شده رطوبتش هنوز باقى است، مانعى ندارد، وگرنه شخص بايد دو مرتبه همه عضو را مسح كند. 17/4/79
(س 294) در حال وضو، آيا شخص وضو گيرنده قبل از آنكه آب در دست ها خشك شود و قبل از مسح كشيدن، مى تواند به ريش يا صورت خود دست بكشد؟
ج ـ بهتر است دست نكشد، گرچه اقوى جواز است. 8/3/76
(س 295)اگر انسان جوراب خود را قبل از وضو گرفتن در نياورد و در موقع مسح پا آن ها را در بياورد آيا مسح با همان دستى كه جوراب را در آورده و نيمه خشك است، جايز و وضو صحيح است؟ و آيا اگر وضو گيرنده در موقع شستن دست و صورت، شير آب را دو يا سه بار لمس كند، اشكال دارد؟
ج ـ چنانچه رطوبت باقى مانده به قدرى است كه مى توان با آن مسح كشيد، يعنى اثر تَرى، جاى مسح ظاهر شود و با همان رطوبتْ مسح بكشد، كافى است، و اگر رطوبتْ خشك شده باشد، بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد و از خارج نمى تواند رطوبت بگيرد؛ و امّا تَرى رطوبت شير آب اگر به قدرى باشد كه به كف دست منتقل شود و با همان قسمت كه آب خارج دارد مسح بكشد، آن مسح، باطل است. امّا اگر رطوبت كم باشد، به طورى كه به دست منتقل نشود كه معمولاً هم چنين است، وضو صحيح است و به هر حال، مسح بايد با آب وضو باشد نه با آب خارج. 1/7/79
(س 296) جهت جلوگيرى از مصرف آب، در اثناى وضو، شير آب را در حالى كه خيس است، مى بندند. آيا آبى كه از شير به دست مى رسد، مضرّ به وضو است؟ آيا بايد قصد آب وضو شود تا وضو صحيح باشد؟
ج ـ اگر ترى و رطوبت شير آب به قدرى باشد كه به كف دست منتقل شود و با همان قسمت كه آب خارج دارد، مسح بكشد، آن مسح باطل است؛ امّا اگر رطوبت كم باشد، به طورى كه به دست منتقل نشود، وضو صحيح است و به هرحال، مسح بايد با آب وضو باشد نه با آب خارج. 3/3/76
(س 297) اگر در محلّ مسح قطره آبى وجود داشته باشد و روى آن مسح كشيده شود، اشكال دارد يا خير؟
ج ـاشكالى ندارد، چون مسح از جهت عرض، هر چند ناچيز هم باشد، كافى است. 29/10/76
(س 298) قطرات آبى كه قبل از شروع به وضو و يا در حين آن بر روى اعضاى ديگر وضو مى ريزد، آيا بايد خشك شود يا نه؟ مثلاً اگر هنگام شستن دست ها يا صورت، قطرات آب بر روى محلِ مسح پا بريزد، بايد اين اعضا جهت ادامه وضو خشك شود، يا اينكه با توجه به اندك بودن آب، نيازى به خشك كردن نيست و مى توان همان گونه ادامه داد؟
ج ـ اگر غير از اعضاى مسح، تر باشد مانعى ندارد، ليكن اعضاى مسح بايد خشك باشد. 13/9/75
(س 299) اگر شخصى موقع وضو گرفتن، مسحِ سر را در وضوخانه انجام دهد و براى مسح پاها از وضوخانه تا شبستان مسجد حركت كند حدود ده قدم و در شبستان، جوراب هايش را درآورد و مسح پاها را انجام دهد، آيا وضويش صحيح است؟
ج ـ راه رفتن در بين وضو گرفتن، اشكال ندارد. پس اگر كسى بعد از شستن صورت و دست ها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند، وضوى او صحيح است. 16/10/77
(س 300) شخصى دست راستش را بر اثر شكستگى گچ گرفته اند، لذا نمى تواند پاى راست و سر خود را مسح كند. آيا مى تواند مسح سر و پاى راست را با دست چپ انجام دهد يا اينكه بايد نايب بگيرد؟
ج ـ مى تواند با دست چپ مسح نمايد و مانعى ندارد. 18/2/75
(س 301) اگر اعضاى وضو چرب باشد، آيا وضو صحيح است؟
ج ـاگر چربى داراى جِرم نباشد، وضو با آن مانعى ندارد، هر چند در هنگام شستن به نحوى آب جا به جا مى شود كه آبْ دُزدك به آن گفته شده، صرف آب دزدكْ، مانع از صحّت وضو نيست. 12/5/77
(س 302) آيا لاك زدن روى ناخن هاى دست يا پا قبل از نماز و قبل از وضو، اشكال دارد؟ اگر با همين كيفيت وضو بگيرند و نماز بخوانند، چه حكمى دارد؟
ج ـاگر روى ناخن هاى دست را لاك زده باشد، چون جِرميّت دارد، بايد قبل از وضو بر طرف گردد و نسبت به پاها هم در وضو، حدّاقل يك ناخن يا كم تر از آن بايد بدون مانع باشد تا مسح، صحيح باشد. 24/6/79
(س 303) آيا وجود اثر خودكار در اعضاى وضو، مانع از رسيدن آب است يا خير؟
ج ـ چنانچه جرم داشته باشد، بايد بر طرف شود. 16/11/76
(س 304) شغل گروهى از افراد (مثلاً رنگ آميزى يا ميكانيكى، نجارى) طورى است كه مدام با رنگ يا چسب يا گريس سر و كار دارند، و در موقع وضو هر چه وقت براى ازاله اجرام روى مواضع وضو صرف كنند، بعد از نماز اجرام ريزى را مشاهده مى كنند، حال تكليف چنين افرادى در مورد وضو چيست؟
ج ـ اگر مانع از رسيدن آب به پوست بدن نباشد، اشكال ندارد. 26/10/77
(س 305) در مأموريت هايى كه مى رويم، دائماً با روغن هاى صنعتى كه پاك كردن آن از روى دست، بدون موادّ پاك كننده محال است، سر و كار داريم، و معمولاً هم در اين مأموريت ها موادّ پاك كننده در اختيار نيست و نمى توان با خود حمل نمود. در چنين مواقعى تكليف وضو و غسل چيست؟
ج ـ در صورت اضطرار، در حكم جبيره است و وضوى با آن ها مانعى ندارد و درست است. 1/6/75
(س 306) آيا زدن كتيرا به تمام سر، حتّى جاى مسح كشيدن براى وضو اشكال دارد؟
ج ـ اگر مانع از مسح كشيدن نباشد، مانعى ندارد و با بودن خود كتيرا مانع دارد؛ زيرا كتيرا داراى جِرم است و جاى مسح، بايد مانع نداشته باشد. 15/1/79
(س 307) آيا استفاده از روغن هاى طبيعى مثل روغن بادام براى مو كه طبيعتاً روغن به پوست سر هم مى رسد، در مسح سر مشكلى ايجاد مى كند؟ در صورت داشتن اشكال، آيا بايد نمازهايى را كه در اين حالت خوانده ام، قضا كنم؟
ج ـ اگر جِرم آن كه مانع از رسيدن آب است، باقى نماند، به نحوى كه آب سريعاً از جايى به جايى ديگر برود، براى وضو و مسح، مانعى ندارد، هر چند محلْ چرب باشد؛ ولى اگر جِرم باقى بماند، چون مانع رسيدن آب به پوست مى شود، اشكال دارد و بايد برطرف شود؛ وگرنه وضو باطل است. در مورد نمازهاى خوانده شده، به نظر اين جانب، اگر جاهل به مسئله بوده ايد، حكم جاهل قاصر را داشته ايد (يعنى كسى كه دنبال احكام دينى و يادگرفتن حسب متعارف مى رفته و در عين حال، متوجّه نشده و يقين داشته است كه وضو با اين چربى درست است). نمازهايى را كه با اين وصف خوانده ايد، قضا ندارد. 11/5/79
(س 308) آيا كسانى كه بر بدن خود خالكوبى كرده اند، غسل يا وضوى آن ها اشكال دارد يا خير؟
ج ـ خال ها و هر چيزى كه زير پوست قرار مى گيرد، مانع از صحّت وضو و غسل نيست. 7/3/76
(س 309) لطفاً حكم وضو يا غسل، با وجود سرمه چشم براى زنان را بيان فرماييد؟
ج ـ اگر مانع از رسيدن آب به بدن باشد، بايد بر طرف شود. 10/9/75
(س 310) زنى كه از موادّ آرايشى استفاده كرده و مى خواهد وضو بگيرد يا غسل نمايد، چنانچه آن مواد را پاك كند ولى رنگ آن ها باقى باشد، حكم آن چيست؟
ج ـ اگر به صورت رنگ باقى باشد و جِرم محسوب نگردد ـ همچنان كه ظاهراً مفروض سؤال هم همين است ـ ، مانعى ندارد. 19/12/70
(س 311) اگر چيزى بر اعضاى وضو باشد و شكّ درجرم بودن (و مانعيّت) آن باشد، آيا وضو با آن صحيح است يا بايد به وصول آب به بشره يقين داشت؟
ج ـ لازم است آن را ازاله نمايند، تا اطمينان به رسيدن آب به پوست و محلِ وضو حاصل شود. 8/3/76
(س 312)اگر روى پاى كسى نجس باشد و نتواند براى مسح، آن را آب بكشد، وظيفه اش چيست؟
ج ـ اگر همه جاى مسح نجس باشد و نتواند مقدار واجب مسح را انجام دهد، وضو جبيره است و احتياطاً روى پارچه پاكى دست بكشد و مسح نمايد. 12/5/77
(س 313) معلولانى كه بايد از كفش هاى طبّى به طور ثابت استفاده كنند، حكم وضوى آن ها چگونه است؟
ج ـ روى همان كفش مسح نمايند و مسحشان درست است. 15/3/79
(س 314) به علّت سوختگى، موهاى جلوى سرم سوخته و از موى مصنوعى استفاده مى كنم. حكم شرعى مسح و غسل موهاى مصنوعى چيست؟
ج ـ در فرض سؤال، لازم است مسح و غسل، بر بشره (پوست بدن) باشد، و اگر حايلى مانند موى مصنوعى، مانع گردد، مسح و غسل، باطل است. آرى، اگر مو را در سر كاشته اند، به نحوى كه نمى توان آن را برداشت، يا برداشتن آن مشقّت دارد، در حكم جبيره است. 30/3/75
(س 315) به دليل ابتلا به عارضه اى تمام موهاى بدنم از جمله سرم ريخته است مدّتى است كه اقدام به كاشت موى مصنوعى كرده ام در اين روش، موها روى يك شبكه مشبّك روى سر وصل مى شود و با كنار زدن موها پوست سر هم پيداست. با توجّه به اين كه درآوردن اين پوسته و نصب دوباره آن، مشقّت بسيارى خواهد داشت، چگونه بايد وضو بگيرم؟ شايان ذكر است كه طبق دستور پزشك، هر پنج، شش روز يك بار بايد اين پوسته را بردارم تا سرم را شستشو دهم. آيا نمازهايى كه با مسح بر روى آن خوانده ام، چه حكمى دارند؟ آيا بايد قضاى آن ها را به جا بياورم؟
ج ـ در مفروض سؤال كه برداشتن موها براى شما مشقّت دارد، مسح كشيدن روى همان موها كفايت مى كند و اسلام، دين سهولت است. بنابراين، نمازهاى گذشته تان هم صحيح بوده و وضويتان درست انجام گرفته و نمازها احتياج به قضا ندارند. آرى، در روزهايى كه براى شستن سر، موها را بر مى داريد، تلاش كنيد كه وضو را در صورت عدم مشقّت، در همان زمان بگيرد. 7/3/79
(س 316) حدود پانزده سال است كه پلك هايم دچار ناراحتى است و مى بايست هر شب پلك ها را با پمادى مخصوص، درمان موقّت كنم، و از طرفى حقّ استفاده از صابون براى شستن آن را ندارم، بلكه فقط مى توانم با دستمالى آن را پاك كنم. در اين صورت تكليف وضويم چيست؟
ج ـ اگر با پاك كردن پماد و چربى جِرم آن كه مانع از رسيدن آب است، باقى نمى ماند، به نحوى كه آب سريعاً از جايى به جاى ديگر برود، براى وضو مانعى ندارد (هر چند محلِ آن چرب باشد)؛ ولى اگر جرم باقى بماند، چون در پاك كردنش احتمال ضرر وجود دارد، پاك كردنش حَرَجى است، و مى بايست وضوى جبيره اى بگيريد، يعنى روى محل آب مى ريزيد و اين وضوى جبيره اى، صحيح است، ليكن سزاوار است كه يك تيمّم به همراه هر وضو اضافه كنيد، هر چند كه اين احتياط واجب نيست. 22/8/68
(س 317) اين جانب از جانبازان قطع نخاعى هستم، به دليل وضعيّت خاص، بعد از وضو گرفتن و شروع به نماز خواندن، احتمال قوى مى دهم كه ادرار، به طور قطره قطره از من خارج مى شود، اگر خروج آن را متوجه نشوم، حكم وضو و نمازم چگونه است؟
ج ـ تا يقين به خروج ادرار نداريد، وضو و نمازتان باطل نيست و ظن و احتمال قوى هم تأثيرى ندارد. 3/10/69
(س 318)فرد جانبازى هستم و بعد از هر بار دستشويى رفتن، بعد از مدّتى مقدارى نجاست از من خارج مى شود و وضو را باطل مى سازد. گاهى اوقات بعد از دستشويى رفتن و گرفتن وضو، احتمال مى دهم كه وضويم درست است و در نماز جماعت شركت مى كنم و ديگر بررسى نمى كنم. آيا اين كار اشكال ندارد و نماز من صحيح است؟
ج ـ اگر در تمام اوقات نماز چنين حالتى را داريد، همان وضوى قبلى كافى است؛ وگرنه بايد وقتى نماز بخوانيد كه چنين حالتى براى شما نباشد. به هر حال، اگر احتمال خروج نجاست بعد از وضو باشد، به آن احتمال اعتنا نكنيد و تفتيش و تفحّص هم لازم نيست؛ بلكه براى امثال شما ممنوع است و بر فرض، بعد هم معلوم شود، چون باز شك در زمانش وجود دارد و يقين حاصل نمى شود كه حتماً قبل از نماز بوده، باز نماز صحيح است و به طور كلّى، شما نماز را بعد از وضو همان طور كه مرقوم داشته ايد، بخوانيد و به شك، بلكه به يقين هم اعتنا ننماييد و نمازتان هم درست است و آنچه در پاسخ نوشته شده، فقط براى بيان حكم كلى مسئله است؛ وگرنه نسبت به شخص شما، وظيفه، عدم اعتناست. 6/10/78
(س 319) در من حالتى است كه پس از ادرار، تا حدود بيست دقيقه يا نيم ساعت، احتمال زيادى دارد كه قطره قطره، ادرار بيرون بيايد و اين قابل درمان هم نيست. در مورد كيفيت نماز هم اگر به وقت نماز خيلى مانده باشد، خود را مى شويم و تطهير مى كنم؛ ولى وقتى به وقت نماز خيلى كم مانده يا سرِ كار يا ميهمانى هستم، تكليفم چيست؟
ج ـ بايد تلاش شود كه نمازتان در زمانى خوانده شود كه گرفتار قطره قطره آمدن بول نشويد؛ ليكن در جايى كه وقت دير شده و چاره اى نيست، براى هر نماز، يك وضو كافى است و در حدّ توان هم بايد نجاست لباس و بدن را كم كنيد؛ ليكن نبايد خود را در زحمت و حَرَج و مشقّت بيندازيد. 15/10/78
(س 320) آيا وضو هم مانند روزه، با قصد باطل نمودن، باطل مى شود؟
ج ـ اگر قصد باطل نمودن بعد از تمام شدن وضو باشد، مضرّ نيست، و امّا اگر در وسط وضو باشد، چون منافى با استدامه نيّت است، مبطل و مضرّ است. 6/12/71
(س 321) كسى كه نمى تواند باد معده اش را كنترل كند و مثلاً گاهى نماز مغرب را مى خواند و در وسط نماز عشا، وضويش باطل مى شود، تلكيفش چيست؟ 17/9/71
(س 322) شخصى بعد از اينكه وضو مى گيرد، احساس مى كند كه بادى از او جدا شده و مرتّب، وضو مى گيرد، تا جايى كه براى هر نماز، چند مرتبه وضو مى گيرد. آيا اين گونه مسائل و تلقين ها، باعث بطلان وضو نمى شود؟
ج ـ مبطل وضو نيست. 12/11/74
(س 323) با توجه به اينكه قطع نخاعى هستم و براى ادرار از سوند و كيسه استفاده مى نمايم، و هميشه مقدارى از مجرا آلوده به ادرار است. آيا براى من تيمّم همراه با وضو واجب است يا وضو به تنهايى كفايت مى كند؟ و آيا تيمّم به تنهايى كفايت از وضو مى كند يا خير؟
ج ـ نيازى به تيمّم نيست، و در صورت عذر از انجام وضو، تيمّم كفايت مى كند. 3/10/69
(س 324)اگر در هنگام وضو گرفتن، آب وضوى صورت در آب وضوى دست بچكد، اشكال دارد يا نه؟ و اگر در كنار ما كسى در حال وضو گرفتن باشد و ترشّح آب وضوى او به دست و صورت ما بخورد، اشكال دارد يا نه؟
ج ـ مانعى ندارد، چون آنچه در وضو معتبر است، مسح سر و پا با آب وضوست كه چكيدن آب صورت، چكيدن آب وضوست و مضر نيست و وضو و مسح، درست است، كما اين كه ترشّح هم به خاطر ناچيز بودن و استهلاك آن در آب وضوى شما مانعى ندارد. 14/12/77
(س 325) اگر كسى هنگام وضو گرفتن، آب روى دستش بريزد و دستى كه بر رويش آب ريخته شده را در زير دست آب ريزنده حركت دهد، آيا وضويش باطل است؟
ج ـ وضويش صحيح است. 17/1/78
(س 326)به پا كردن كفش يا دمپايى ديگران هنگام وضو، آيا وضو را باطل مى كند؟
ج ـ هرچند تصرّف در كفش بدون احراز رضايت مالكش جايز نيست؛ ولى وضويى كه با آن گرفته شده، باطل نمى شود. 9/4/76
(س 327) اگر كسى مشغول وضو گرفتن و يا غسل بود و متوجّه شد جايى از عضو سابق را آب نگرفته است، مثلاً در وضو، هنگامى كه مشغول مسح سر است و يا در غسل، وقتى مشغول غسل طرف چپ بدن است، يقين كرد كه جايى از طرف راست بدن را آب نگرفته، آيا همان جاها را بايد آب برساند و بقيّه وضو و غسل صحيح است و يا بعد از اين كه آن جا را وضو و يا غسل داد، بقيّه را از نو بايد وضو بدهد و يا غسل كند؟
ج ـ در وضو بايد جايى كه شسته نشده و جاى بعد از آن را بشويد تا هم شستن آن محل حاصل شود و هم ترتيب رعايت گردد، و در غسل هم حكم همين است؛ ليكن بايد توجّه داشت كه ترتيب، بين سر و گردن و بدن است و بين راست و چپ بدن، ترتيبى نيست. بنابراين، اگر موضعى از راست يا چپ بدن شسته نشده، شستن خود آن كافى است و نيازى به شستن عضو ديگرى ندارد. 26/8/79
(س 328) اگر فرد وضو بگيرد يا غسل كند و سپس متوجّه شود كه يكى يا مقدارى از ناخن هايش مانع دارد، آيا نمازى كه خوانده باطل است يا خير؟
ج ـ چون نشستن ناخن به خاطر غفلت و جهل بوده موجب بطلان نمازش نمى گردد و طهارت در صلاتش به حكم حديث رفع به همان نحو مى باشد آرى بعد از توجه وضويش باطل و اما نسبت به غسل همانند جايى است كه عمداً نشسته كه شستن ناخن به نيت غسل كفايت مى كند. 5/2/85
(س 329)اگر كسى بعد از وقت نماز يا بعد از نماز بفهمد كه روى اعضاى وضويش مانعى براى رسيدن آب بوده و او نمى دانسته، و يا شك كند كه اين مانع، قبل يا بعد از وضو ايجاد شده، چه بايد بكند؟
ج ـ با يقين به مانع در حال وضو، اگر شك كند كه آب به پوست رسيده يا خير، مثل صورت شك در اين كه مانع، قبل از وضو بوده يا بعد از وضو، در هر دو صورت، وضويش درست است. 17/1/78
(س 330)وظيفه كسى كه در داخل وقت نماز، نه آب براى وضو و غسل دارد و نه چيزى براى تيمّم چيست؟
ج ـ احتياط واجب آن است كه نماز را بدون وضو و تيمّم بخواند و بعداً قضا نمايد. 9/7/79
(س 331) اگر به واسطه عذرى، داخل توالت وضو بگيرد آيا وضو باطل است يا خير؟
ج ـ مانعى ندارد، ليكن ثواب وضو كم مى شود. 25/7/74
(س 332)لمس كردن آيات قرآن مجيد بدون وضو كه با خط بِرِيل (مخصوص نابينايان) و يا خط لاتين و غيرعربى است، چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگرى ترجمه كنند، وضو براى مسّ آن لازم نيست، چون ترجمه قرآن در اين جهت، حكم قرآن را ندارد. 16/7/79
(س 333) آيا لوح فشرده حاوى قرآن كريم همانند كتاب قرآن كريم شامل لايمسه الاالمطهرون مى شود؟ وهر كلام ديگر كتاب قرآن كريم براى آن نيز صادق است؟
ج ـ آنچه حرام است مَس كتابت قرآن كريم است بدون وضو و طهارت، و لوح فشرده ياCD كتابت نيست كه مورد مسّ بدن قرار گيرد و لذا حكم قرآن را ندارد هر چند حفظ حرمت آن براى كسى كه مى داند قرآن در آن مى باشد لازم است. 7/2/83
(س 334) مس كردن القاب ائمه اطهار (مثل «رضا»، «جواد» و «هادى») بدون وضو، چه حكمى دارد؟
ج ـ مسّ آن ها بدون وضو، خلاف احتياط است، هر چند حرام نيست. 22/12/75
(س 335) آيا دست زدن بدون وضو به سكّه هاى پنجاه ريالى و يكصد ريالى كه به ترتيب تصوير حرم مطهّر و ملكوتى حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) و حرم مطهّر حضرت على بن موسى الرضا(عليه السلام) بر روى آن ها حك شده است، جايز است؟
ج ـ جايز است. 19/7/79
(س 336) در رساله هاى عمليّه مراجع معظّم تقليد آمده است كه دست زدن به آيات قرآن كريم بدون وضو حرام است. آيا دست زدن به كتاب شريف نهج البلاغه حضرت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) و صحيفه سجاديّه حضرت امام سجاد(عليه السلام) هم همين حكم را دارد؟ و اگر حرام نيست، آيا جايز است براى ادب و احترام به اين دو كتاب شريف، وضو گرفت؟
ج ـ حكم قرآن را ندارد، مگر در جايى كه اسم خداوند و يا اسم مبارك پيامبر اسلام و ائمه و حضرت زهرا(عليهم السلام) باشد. 19/7/79
(س 337) وضو گرفتن بانوان در اماكن عمومى كه در معرض ديد نامحرم هستند، چه حكمى دارد؟
ج ـ پوشانيدن بدن براى زن، از ديد نامحرم واجب است و به هر حال، وضو صحيح است. 9/3/76
(س 338) اگر بعد از وضو يا غسل شك كند كه بعضى از اجزاى آن را انجام داده است يا نه، حكم وضو و غسلش چگونه است؟
ج ـ اعتنا نكند، چون مورد از موارد فراغ و تجاوز است. 7/3/76
(س 339) بيماران قلبى كه در استراحت مطلق به سر مى برند و حتّى دست هايشان را نمى توانند حركت دهند، براى وضو چه وظيفه اى دارند؟
ج ـ اگر آب برايشان مانعى ندارد، بايد از كسى بخواهند كه آن ها را وضو بدهد. 11/8/78
(س 340) كسى كه به علّت بيمارى با دو وضو نماز مى خواند، اگر از روى فراموشى با لباس نجس نماز خوانده باشد و بعد از اتمام نماز، متوجّه شود كه لباسش نجس بوده، آيا بعد از آن كه لباس خود را عوض كند، بايد مجدّداً وضو بگيرد يا مى تواند با همان وضو، نماز را اعاده كند؟
ج ـ اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد كه نجس بوده، آن نماز را بايد دوباره بخواند، و همان وضو اگر باطل نشده كفايت مى كند؛ يعنى بايد در اين فاصله، قطره بولى از او خارج نشده باشد. 16/5/79
(س 341) گاهى اوقات در اندام هايى كه هنگام وضو شسته مى شود، زخمى ايجاد مى شود كه با خونريزى همراه است. بعد از شستشو و آب كشيدن محلّ زخم، معمولاً مقدارى خون باز خارج مى شود. اين خون خارج شده لخته مى شود و بعد از چند روزى خشك شده، به رنگ قهوه اى و سياه در مى آيد. آيا اين زخم هم حكم خون را دارد و نجس است يا خير؟ در صورت نجس بودن، با توجّه به اين كه اگر زخم قيد شده را باز كنيم، خونريزى مى كند، براى وضو گرفتن و غسل چه بايد كرد؟
ج ـ حكم جبيره را دارد و بايد بقيّه مواضع وضو شسته شود و همان كفايت مى كند و شستن محلّ زخم، لازم نيست؛ بلكه بى فايده هم هست؛ علاوه كه ممكن است به خاطر سرايت رطوبت نجس وضو را باطل نمايد؛ چون آن خون خشك شده و سياه هم نجس است. 25/3/78
(س 342) آيا وضو گرفتن اثرات منفىِ شير دادن در حال جنابت را از بين مى برد يا خير؟
ج ـ وضو گرفتن جُنب، رافع كراهت خوردن و آشاميدن اوست، و اگر اثرى بر شير خوردن بچه مترتّب باشد، با همان وضو از بين مى رود. 10/2/76
(س 343) آيا فردى كه جُنب نيست، مى تواند استحباباً غسل جنابت نمايد؟ آيا با اين غسل مى تواند نماز واجب را بخواند؟
ج ـ غسل جنابت نمى توان كرد، و اگر احتياطاً غسل جنابت انجام دهد، براى خواندن نماز بايد وضو بگيرد. 30/6/75
(س 344) آيا غسل جنابت قبل از وقت نماز به قصد وجوب، صحيح است؟ و اگر كسى با چنين نيّتى غسل كرده، آيا مى تواند با آن غسل كه به وضو نياز ندارد، نماز بخواند؟
ج ـ اگر پيش از وقت نماز به قصد اين كه با طهارت باشد يا براى نماز وضو بگيرد يا غسل كند، صحيح است و پس از داخل شدن وقت، مى تواند با همان وضو و غسل، نماز بخواند. 6/7/79
(س 345) اگر شخص جُنب در تنگى وقت كه وظيفه اش تيمّم است عمداً غسل نمايد. آيا با آن غسل مى تواند نماز قضا يا نمازهاى ديگرش را بخواند يا بايد دوباره غسل كند؟
ج ـ غسل كسى كه وظيفه اش تيمّم است، اگر در ضيق وقت غسل نمايد، باطل است. 4/3/76
(س 346) شخصى كه بعد از نماز صبح جُنب مى شود و امكان غسل هم دارد، ولى تا ظهر غسل را به تأخير مى اندازد، آيا تأخير آن حرام است يا خير؟
ج ـ كار حرامى مرتكب نشده است. آرى، هر چه زودتر خود را از حَدَث جنابت به وسيله غسل پاك نمايد، كار خوبى انجام داده است. 25/6/76
(س 347) در احكام غسل هاى مستحبى در توضيح المسائل حضرت عالى آمده است كه: «از غسل هاى مستحبى، غسل زنى است كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده، و همچنين غسل كسى كه در حال مستى خوابيده است». لطفاً بفرماييد غسل مستحبى را با چه نيّتى بايد انجام داد؟
ج ـ به نيّت غسل مستحبى قربةً الى الله انجام دهد. 14/11/75
(س 348) آيا ترتيب در غسل، واجب است؟
ج ـ در غسل ترتيبى، ترتيب لازم است، يعنى اول بايد سر و گردن، بعد بقيّه بدن را بشويد. 7/7/74
(س 349)آيا در موقع غسل ترتيبى شرط است كه از بالا به پايين شسته شود؟
ج ـ شرط نيست؛ بلكه معيار، شستن هر طرف به طور كامل است. 28/5/78
(س 350 ) آيا مى شود در غسل ترتيبى سر و گردن را شُست و چند ساعت بعد، طرف راست و چپ را؟ و آيا با چنين غسلى مى توان نماز خواند؟
ج ـ موالات عرفيه به معناى پى در پى بودن و يا عدم خشك شدن در غسل واجب نيست. پس اگر كسى سر و گردن را در اوّل روز، و سمت راست را در وسط روز، و سمت چپ را در آخر روز غسل دهد، صحيح است و وقتى غسل صحيح باشد و در بين آن مبطلى از مبطلات وضو انجام نگرفته باشد، مى توان با آن نماز خواند. 12/7/79
(س 351) اگر كسى در غسل ترتيبى، ترتيب را رعايت نمى كرده به اين صورت كه اول طرف راست، بعد طرف چپ و بعد سر و گردن را مى شسته است، آيا غسل اين شخص صحيح است يا خير؟ اگر باطل است، در صورتى كه نماز خوانده، آيا بايد اعاده و قضا نمايد؟
ج ـ اگر ترتيب لازم و واجب (ترتيب سر و گردن و بقيّه بدن) رعايت نشود، غسل، باطل و اعاده و قضا هم لازم است، مگر در جاهلِ قاصر كه اعاده و قضا لازم نيست و غسلش صحيح است و به حكم حديث رفع، شرطيّت ترتيب، از او مرفوع است. 8/7/79
(س 352)اگر شخصى در غسل ترتيبى پس از شستن سر و گردن، گردن را به نيّت واجب با سمت راست مى شسته و همچنين باز گردن را به نيّت واجب با سمت چپ مى شسته، آيا غسلش اشكال داشته يا خير؟
ج ـ غسلش صحيح است. منتها شستن گردن به نيّت واجب با هر يك از طرفين، زياده اى است كه انجام گرفته وزياده در مثل غسل هم مبطل نيست، مگر مضربراى قصدقربت باشدكه آن هم در مثل مفروض سؤال، تحقّق ندارد، چون به عنوان بدعت انجام نداده و درقصد قربت، همين قدر كه عمل براى غيرخدا نباشد وخدا منظور در عمل است، كفايت مى كند. به علاوه، قصد قربت معتبر است نه مقرّبيت عمل، هر چند در امثال اين موارد، مقرّبيت به خاطر جهل و عدم مقرّبيت زياده محقّق است. 16/9/79
(س 353) اگر شخصى بعد از غسل جنابت، متوجه شود كه هنگام غسل قسمتى از سمت راست يا چپ بدنش به جهت مانع شسته نشده است، آيا شستن همان قسمت كافى است، يا بايد تمام بدن را غسل دهد؟ اگر با اين غسل نماز خوانده و در اين مدت حَدَث اصغرى از او سر زده باشد.تكليف چيست؟
ج ـ شستن همان مقدار كافى است و بين سمت راست و چپ بدن فرقى نيست، ولى اگر در قسمت سر و گردن باشد بايد بعد از شستن مقدار شسته نشده بقيّه بدن را بشويد و اگر قبل از آن نماز خوانده، نماز را در وقت اعاده و بعد از وقت قضا نمايد، ليكن اگر حَدَثى از او صادر شده، باقى مانده غسل اول را تمام و بنا بر احتياط مستحب، غسل را نيز اعاده و براى نماز، به هر حال وضو هم بگيرد. 4/3/79
(س 354)در فصول گرم سال، قسمت هايى از بدن، مثل زير بغل، عَرَق زيادى مى كنند، بر روى موهاى اين نواحى رسوبات سفيد رنگ چسبيده به مو ديده مى شود. آيا براى انجام غسل، اين موها حتماً بايد چيده شوند يا نيازى نيست؟ يعنى آيا اين رسوبات، مانع رسيدن آب هستند؟
ج ـاين رسوبات اگر جِرم نباشد كه ظاهراً هم نيستند و تنها يك گونه رنگ اند، مانع از رسيدن آب نيستند و غسل با آن موها صحيح است. آرى، اگر جِرم باشد و مانع از رسيدن آب به بدن و يا موها باشد، مضرّ به صحّت غسل است. 7/7/76
(س 355)آيا غسل جنابت، قبل از پاك كردن منى روى بدن، صحيح است؟
ج ـ هر عضوى از اعضاى غسل كه نجس باشد، قبل از غسل آن عضو بايد اوّل نجاست را برطرف كرد و آن عضو را تطهير نمود و بعد غسل كرد يا اين كه اوّل تمام بدن را اگر نجس است، تطهير كرد و بعد غسل نمود. 10/3/79
(س 356) كسى كه تمام پا يا دست او گچ گرفته شده است و جُنب شده، غسل را چگونه انجام دهد؟
ج ـاگر مى تواند غسـل جبيره كند و حَرَجى هم نيست، بايد غسل كند، وگرنه تيمّم. 9/3/77
(س 357) قبل از غسل مانعى در بدن بوده كه پس از غسل مشاهده نمى شود، حكم غسل چيست؟
ج ـ حكم به صحّت، خالى از قوّت نيست، زيرا مشمول قاعده فراغ است؛ هر چند به خاطر عدم توجه هنگام غسل، احتياط در اعاده است كه برخى از فقها ـ قدس الله اسرارهم ـ آن را فتواً يا احتياطاً شرط جريان دانسته اند. 4/3/74
(س 358) گاهى بعد از غسل جنابت كه به دقّت هم انجام مى شود و پس از بيرون رفتن از حمّام، در كف پا و يا ميان انگشتان دست يا پا ريزه كوچكى از قبيل تراشه چوب و يا برگ و امثال آن مشاهده مى كنيم كه به پوست چسبيده است و با توجّه به اين كه چسبندگى آن ممكن است به واسطه رطوبتى باشد كه در كف پا و انگشتان باقى مانده است كه در خارج از حمّام به آن چسبيده باشد؛ زيرا به محض دست زدن به آن مى افتد. در عين حال، گاهى دچار وسواس مى شوم كه شايد در موقع غسل بوده و مانع از رسيدن آب به آن شده و غسلم باطل بوده است و مجدّداً غسل را تكرار مى نمايم. با عنايت به اين مسئله، تقاضا دارم بفرماييد حكم آن چگونه است؟
ج ـ مضرّ به صحّت غسل و وضو نيست؛ چون مورد قاعده فراغ است و همين كه فرد نمى داند قبل از غسل بوده يا بعد از غسل، محكوم به صحّت است و نبايد به شك، اعتنا نمود؛ بلكه اگر يقين هم دارد قبل از غسل بوده، باز هم غسلْ درست است، چون شايد خود به خود آب به پوست بدن رسيده باشد. 24/12/77
(س 359) هنگامى كه انسان غسل مى كند، آيا هنگام پاك كردن نجاست قسمتى از بدن، مى تواند همان قسمت را نيز غسل دهد؟
ج ـ اگر با همان يك بار ريختن آب، هم قصد پاك كردن نجاست و طهارت ظاهرى و هم قصد غسل كردن را دارد، درست نيست؛ امّا اگر مقدارى از ريختن به قصد پاك شدن و بعد از آن مقدارى به قصد غسل باشد، مانعى ندارد. 6/4/61
(س 360) اگر پس از غسل دادن قسمتى از بدن (مثلاً سر و گردن و قست راست بدن)، بول و يا رطوبتى از انسان خارج شود، آيا غسل باطل مى شود و بايد از اول شروع نمايد يا خير؟
ج ـ غسل باطل نمى شود، و نياز به شروع مجدّد نيست؛ ولى با آن غسل نمى تواند نماز بخواند و براى خواندن نماز، بايد وضو بگيرد. 12/11/74
(س 361) اگر در وسط غسل بدن نجس شود (مثلاً هنگامى كه مشغول غسل دادن بدن است، قسمتى از طرف سر نجس شود)، آيا غسل باطل است؟
ج ـ نجس شدن اعضا در حين غسل مضرّ نيست، ليكن اگر عضو متنجّس را قبل از نجس شدن غسل نداده، بايد اول محلِ متنجّس را پاك نمايد و بعد غسل را ادامه دهد. 12/4/68
(س 362) آيا منظور از داخل گوش، كه در موقع غسل شستن آن واجب نيست، سوراخ گوش است؟
ج ـ منظور از داخل گوش، آن مقدارى است كه پيدا نيست. 4/10/75
(س 363) در رساله توضيح المسائل حضرت عالى آمده است: «اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند، و اگر پيدا نباشد شستن مو كافى است و رساندن آب به زير آن لازم نيست». آيا فقط وضو اين حكم را دارد يا اينكه در غسل هم لازم نيست آب به پوست برسد؟ چنانچه قسمتى از پوست صورت معلوم باشد، و قسمت ديگر معلوم نباشد، آيا لازم است قسمتى كه معلوم نيست، شسته شود؟
ج ـ در غسل، بشره (پوست بدن) مطلقاً بايد شسته شود، و بنا بر احتياط واجب، موها هم بايد شسته شود، ولى ناگفته نماند چون آب جريان و سريان دارد، به حسب طبع، بشره با ريختن آب شسته مى شود. 9/7/74
(س 364) اگر آميزش رخ ندهد و دخول هم محقّق نشود، و با ملاعبه و بازى كردن و بدون سستى بدن، منى خارج شود. حكم آبى كه خارج مى گردد، چيست؟ آيا پاك است يا نجس؟
ج ـ با علم و يقين صددرصد به منى بودن، غسل واجب است، و اگر مشكوك باشد، در مرد بايد هر سه علامت (جستن، سستى بدن و شهوت) جمع باشد تا حكم به منى بودن و جنابت شود؛ و اگر بعضى بود و بعضى نبود، يا بودن بعضى مشكوك بود، حكم به منى و جنابت نمى شود و رطوبت مشتبهه پاك است؛ و در زن با فرض شك، محكوم به منى نيست و زن، جنب نمى باشد. 20/7/72
(س 365) اگر آبى از انسان در حال خواب خارج شود، با توجه به اينكه انسان در حال خواب و يا بعد از بيدارى، نمى تواند علايم سه گانه مربوط به مُحتلم شدن را تشخيص دهد، تلكيف چيست؟
ج ـ تا اجتماع علايم سه گانه احراز نشود، شخص، جُنُب نيست و تحقيق نيز لازم نيست. 26/7/74
(س 366) اگر كسى در حالت خواب احساس كند كه منى از جاى خود حركت كرده و از خواب بيدار شود، امّا ببيند كه مايعى خارج نشده، يا فقط يك قطره مايع، بدون سه شرط (شهوت، جستن و سست شدن بدن) خارج شده، و يا اينكه هنگام ادرار، قبل از خروج آن متوجه شود كه مايعى در مجرا وجود دارد، تكليف چيست؟ آيا بايد غسل كند؟
ج ـ محكوم به جنابت نيست و غسل ندارد، و حتّى ناقض وضو هم نيست. 17/12/75
(س 367) چنانچه بعد از بول و يا در حين آن از مرد، مايع نسبتاً غليظى بدون جستن، يا شهوت و يا سست شدن بدن خارج شود. آيا غسل واجب مى شود يا نه؟
ج ـ اگر قبل از آن، جنابت و خروج منى اتّفاق نيفتاده باشد، غسل ندارد، وگرنه مسئله محتاج به تفصيل است. 8/4/75
(س 368)اگر انسان شك داشته باشد كه رطوبتى كه از او بيرون مى آيد، منى است يا ادرار، حكم آن رطوبت چيست؟
ج ـ در فرض سؤال، چنانچه با شهوت و جَستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شود، آن رطوبت، حكم منى را دارد؛ امّا اگر هيچ يك از سه نشانه يا بعضى از اين ها را نداشته باشد، حكم منى را ندارد. امّا در مورد بيمار، اگر با شهوت بيرون آمده باشد، در حكم منى است و لازم نيست بدن او سست شود. 18/11/77
(س 369) گاهى اوقات بر اثر ملاعبه با همسر و تماس بدنم با بدن او، بدون دخول جُنُب مى شوم. آيا اين كار از نظر شرعى حرام است يا خير؟ در صورت حرمت، تكليف اعمالى كه بدين طريق در گذشته انجام شده است، چيست؟
ج ـ حرام نيست، زيرا ملاعبه با همسر مى باشد كه امرى جايز است، و ربطى به استمناى محرّم ندارد. آرى، با خروج منى جُنُب مى شويد، و همه احكام جنابت حلال بار مى شود. 3/1/76
(س 370)آيا غير از منى كه از انسان خارج مى شود، آب ديگرى هم وجود دارد كه انسان را نجس كند و احتياج به غسل جنابت داشته باشد؟
ج ـ غير از منى، چيز ديگرى كه موجب جنابت و نجس باشد، نيست، مگر بعد از خروج منى و بدون آن كه بول كرده باشد و بدون فاصله معتدّبه، رطوبت مشتبهى خارج شود كه در اين صورت، محكوم به منى است و نجس و موجب غسل است. 5/5/76
(س 371) اين جانب از جانبازان قطع نخاعى هستم. هنگام نزديكى با همسرم ـ بدون آنكه دخول انجام شود، منى بدون جستن و سستى بدن خارج مى شود. آيا خروج منى به اين شكل موجب جنابت است يا خير؟
ج ـ با فرض يقين به منى بودن، موجب جنابت است. 20/12/69
(س 372) در بيمارستان ها، منى برادران جانباز قطع نخاعى براى آزمايش و يا تلقيح نمودن به همسرانشان جهت بارورى (لقاح) با دستگاهى مخصوص گرفته مى شود. آيا پس از گرفتن آن منى كه در حالت بيهوشى انجام مى شود، بايد غسل نمايند؟
ج ـ اگر منى را ولو از مجراى طبيعى به وسيله آلتى خارج كنند، چه در حال بيهوشى و چه در حال طبيعى، موجب جنابت نيست و غسل ندارد. 10/3/80
(س 373) آيا برادران جانباز قطع نخاعى پس از جماع، با توجه به اينكه خارج شدن منى در آنان مشهود نيست، بايد غسل كنند؟
ج ـ اگر آميزش حاصل و دخول محقّق شده، و يا يقين به خروج منى در كار باشد، بايد غسل كنند. 20/7/72
(س 374) از شخصى به علت بيمارى، دائماً منى بيرون مى آيد و نمى تواند خود را كنترل كند. آيا اين شخص هميشه جُنُب است؟
ج ـ براى بار اول، جنب است و بايد غسل كند، امّا براى دفعات بعدى، غسل لازم نيست.
(س 375) مدّتى است بى اختيار جُنب مى شوم و اين امر، بسيار اتّفاق مى افتد، تا آن جا كه تقريباً هر روز پيش مى آيد، اين مسئله، بيشتر پس از بول و هنگام استبراء اتفاق مى افتد. شايان ذكر است كه بنده بسيار زود بالغ شدم و از سيزده، چهارده سالگى صورتم از مو پُر شده بود. آيا اين امر، ربطى به آن مسئله دارد؟ در ضمن در مورد خصوصيّات آب هاى وَدْى، وَذْى وَ مَذْى توضيحى بفرماييد.
ج ـ به آبى كه بعد از ملاعبه و بازى كردن يا ديدن صحنه هاى مهيّج از انسان بيرون مى آيد كه رنگ آن زلال و چسبنده است، «مَذْى» گويند و پاك است. نيز به آبى كه بعد از بيرون آمدن منى از انسان خارج مى گردد «وَذْى» گفته مى شود، و آبى كه بعد از بول خارج مى شود و به رنگ منى و چسبنده است كه به آن «وَدْى» مى گويند، اگر بول به آن نرسيده، پاك است، و اگر رطوبتى از مرد سالم خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اين ها، چنانچه با شهوت و جَستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن، بدن سست شده، آن رطوبت، حكم منى را دارد، و اگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعض آن ها را ندارد، حكم منى را ندارد و غسل، لازم نيست. در خاتمه اين كه در سؤال آمده كه تقريباً هر روز جُنب مى شوم، تمام نيست، چون جُنب شدن به محض بيرون آمدن مايع لَزِج و چسبنده نيست و همان طور كه در پاسخ بيان شد، اين گونه رطوبت ها وَدْى است و حتّى موجب وضو هم نيست، چه رسد به غسل، و چه رسد به جُنب شدن؛ و جُنب شدن مرد، به همان نحو است كه بيان شد كه بايد با شهوت و جَستن و سست شدن بدن باشد. به هر حال، شك و شبهه به خود راه ندهيد و خود را جُنب ندانيد كه با وضع ذكر شده در سؤال حاصل نمى شود. به علاوه، اگر يقين حاصل شد، آنچه خارج شده منى است، يعنى منشأ پيدايش انسان و نطفه است (كه معمولاً هم حاصل نمى شود)، چون هر روز و خارج از متعارف است، احكام منى را از حيث غسل ندارد و از همه گذشته مى توان به جاى غسل هم به خاطر زحمت و مشقّت، تيمّم نمود. 11/5/79
(س 376) اگر زنى با همسرش ملاعبه كند(بدون اينكه دخول شود) و آبى از زن خارج شود. آيا اين آب، در حكم منى است و مستوجب غسل جنابت است يا خير؟
ج ـ نه موجب غسل است و نه منى، آرى، اگر يقين به منى بودن آن در كار باشد، هم غسل دارد و هم نجس است. ليكن چنين يقينى معمولاً (بلكه مطلقاً) پيدا نمى شود. 8/11/75
(س 377) منظورتان از خروج منى در زنان (با توجه به اينكه دستگاه تناسلى زنانه، اساساً قسمتى منى ساز ندارد) چيست؟ اگر منظور، ترشحات لغزنده ساز مهبل براى تسهيل جماع است، اين ترشحات نه تركيب منى را دارد، نه خروج آن داراى شرايط خروج منى است، و اگر منظور، حركات متناوب عضلات اطراف مجراى تناسلى در هنگام ارضاى زن است، در اين حالت، خروج مايع از هيچ يك از قسمت هاى تناسلى زنانه به اثبات نرسيده است.
ج ـ زن ها فقط با آميزش جُنُب مى شوند، و اگر به خروج منى خودشان يقين پيدا كنند، جُنُب مى شوند، امّا چنين يقينى معمولاً حاصل نمى شود. 24/12/75
(س 378) شرايط جنابت در خانم ها چگونه است و لزوم غسل آنان در چه شرايطى است؟
ج ـ زن ها فقط به آميزش جنب مى شوند و در غير اين صورت، جنب نمى شوند، مگر با يقين به خروج منى خودشان؛ و با شكّ در منى بودن، محكوم به نبودن آن است وجنب نيستند، هرچند رطوبت با شهوت ولذّت بردن و با سستى بدن هم باشد واين معنا، مقتضاى جمع بين اخبار باب است، هرچند خلاف آن معروف است. 2/8/78
(س 379) اين جانب طىّ مدت يازده سال نمى دانستم كه زن هم اگر خواب ببيند، جنب مى شود و تمام نماز و روزه هايم را هم به جا آورده ام. تكليف من چيست؟
ج ـ جنابت با صرف خواب ديدن، براى هيچ كس حاصل نمى شود. به علاوه كه زن تا يقين به خروج منى و يا آميزش نكند، جنب نمى شود. 5/8/74
(س 380) يكى از راه هاى تنظيم خانواده، استفاده از كاندوم (پوشش پلاستيكى) است كه مردها از آن استفاده مى كنند. بعد از عمل جماع، با فرض استفاده مرد از كاندوم (با توجه به اينكه منى مرد در رَحِم زن قرار نمى گيرد، بلكه در پوشش پلاستيكى جمع مى شود)، آيا بر زن هم غسل واجب مى شود؟
ج ـ آرى، بر زن همانند مرد غسل جنابت واجب مى شود و جنابت حاصل از آميزش، مشروط به انزال نيست، كما اينكه مشروط به نبودن پوشش پلاستيكى و امثال آن هم نيست. 20/5/71
(س 381)مايع سفيد چسبنده اى از دختران در حالت عادى خارج مى شود. اين مايع، داراى هيچ بويى نيست و بعضى مواقع به جامد نزديك مى شود. اين مايع، چه حكمى دارد؟ و در چه حالتى زن يا دختر بعد از شوخى با شوهر يا نامزد خويش نمى تواند نماز بخواند؟
ج ـ زن در صورتى جُنب مى شود كه يا آميزش و مجامعت برايش حاصل شود و يا يقين كند كه منى از او خارج شده، و ناگفته نماند كه معمولاً چنين يقينى براى زن حاصل نمى شود و محض شك، هر چند با شوخى و مزاح و خروج رطوبت و مايع و علايم همراه باشد، سبب جنابت نمى گردد و آن رطوبت، چون نه منى است و نه بول، محكوم به طهارت است. 11/9/77
(س 382) آيا پس از جماع نمودن حتماً بايد ادرار و بعد غسل كرد، يا اينكه بدون ادرار كردن هم مى توان غسل نمود؟ (با توجه به اينكه جانباز هستم، و پس از جماع نمى توانم ادرار كنم).
ج ـ بول كردن بعد از جماع، شرط صحّت غسل نيست، بدون آن هم درست است، زيرا بول كردن قبل از غسل امرى مستحب است، كه ثمره اش در رطوبت مشتبه كه بعد از غسل خارج شود، ظاهر مى شود، بنابراين، شما در غسل جنابتى كه مى كنيد، ترديدى به خود راه ندهيد. 18/2/72
(س 383) آيا زن پس از نزديكى شوهر با او و قبل از غسل، بايد صبر كند تا منى مرد از رَحِم او خارج شود، يا خير؟ و اگر فوراً بدون تطهير رَحِم، غسل كند و آب يا رطوبتى مشكوك از او خارج شود، تكليفش چيست؟
ج ـ شرط نيست، و رطوبت مشكوك هم محكوم به طهارت است. 15/1/74
(س 384) چنانچه شخصى دو بار جنب شود، آيا بايد دو بار غسل كند، يا يك غسل كافى است؟
ج ـ يك غسل جنابت كافى است. 1/9/75
(س 385)اگر زنى كه غسل جنابت بر او واجب شده است، دچار حيض شود يا در هنگامى كه در حيض است (بدون عمل حرامى) دچار جنابت شود، مى تواند قبل از تمام شدن حيض، غسل جنابت خود را انجام دهد؟ و اگر اين كار را كرد، همانند غسل جمعه كه مى توان هنگام حيض هم انجام داد، از گردن او ساقط شده است؟
ج ـ غسل جنابت در حال حيض جايز است و مُسقط غسل جنابت است و بعد از پاك شدن از حيض، بايد همان غسل حيض را به جا بياورد، كما اين كه در زمان حيض هم مى توان غسل جمعه را انجام داد. 11/9/78
(س 386) اگر انسان هنگام شب بداند كه صبح براى غسل كردن آب پيدا نمى كند، در اين صورت، آيا مى تواند با همسر خويش نزديكى كند يا خير؟
ج ـ اگر مى تواند تيمّم نمايد، جايز است و مانعى ندارد، ولى اگر مطمئن است كه قدرت بر تيمّم ندارد و فاقدالطهورين مى شود، نبايد خود را جنب نمايد. 7/5/76
(س 387)اگر بعد از بيدار شدن از خواب بفهميم كه جُنب شده ايم و به خاطر شرم و حيا از خانواده، شرايط مهيّا نباشد تا به حمّام برويم و غسل جنابت را به جا آوريم، آيا با عوض كردن لباس و شستن نجاست، اشكالى ندارد چند روزى ديرتر غسل كنيم؟ و در اين شرايط، در مورد نماز خواندن تا هنگام غسل و در روزهاى ماه رمضان و وضع روزه توضيحى بفرماييد.
ج ـ گرچه انسان بايد تلاش نمايد كه نمازهايش با جنابت نباشد و همين طور قبل از اذان صبح در ماه رمضان با جنابت عمديّه نباشد و با حالت پاكى وارد صبح شود و حتماً بايد براى پاك شدن از مثل جنابت به وسيله غسل پاك شود، ليكن اگر جهات ذكر شده در سؤال يا جهات ديگر همانند آن ها مانع از غسل باشند، بايد در آخر وقت نماز، يعنى زمانى كه فقط به قدر نماز خواندن وقت است نه غسل كردن، يا شك دارد كه آيا وقت هر دو را دارد يا وقت نماز را، تنها تيمّم بدل از غسل جنابت بنمايد و بدن و لباس خود را هم از نجاست پاك نموده باشد، نماز بخواند، نمازش درست و روزه اش صحيح است. 25/10/78
(س 388) شخصى از ناحيه پا مجروح شده و جراحت و شكستگى او طورى است كه آب برايش ضرر دارد. آيا اين شخص مى تواند پلاستيكى را مانند جوراب، براى ممانعت از اصابت آب حمّام به پا كرده، غسل كند؟ آيا اين غسل، صحيح است؟
ج ـ صحيح است و غسل جبيره اى محسوب مى شود، ليكن نبايد پلاستيك، زيادتر از موضع زخم و جايى كه آب براى آن ضرر داشته، قرار بگيرد. 31/1/77
(س 389) اگر كسى جُنب شده باشد و به واسطه عذرى چند روز نتواند غسل جنابت نمايد، آيا مى تواند در مسجد حضور پيدا كند؟
ج ـ اگر عذر، بيمارى و امثال آن است، با تيمّم، حضور در مسجد حرام نيست؛ ليكن اگر عذر، تنگى وقت باشد، وارد مسجد شدن، جايز نيست. 12/7/76
(س 390) در رساله هاى عمليّه آمده است كه: «با غسل جنابت مى توان نماز خواند و نبايد وضو گرفت». آيا تأكيد «نبايد» به معنى حرمت است يا كراهت؟ اگر بعد از غسل جنابت، وضو بگيرد اشكال دارد؟ اگر غسل جنابت را كه مستحب است، به همين نيّت انجام دهد، آيا باز هم وضو لازم ندارد؟
ج ـ وضو گرفتن بعد از غسل جنابت، حرام است، و با غسل جنابت به نيّت مستحبّى، مى تواند نماز بخواند. 30/4/74
(س 391) چرا با غسل جنابت ولو بدون وضو، مى توان نماز خواند، ولى با غسل هاى ديگر نمى توان و بايد وضو گرفت؟
ج ـ اِجزاء غسل از وضو در همه اغسال است و اختصاص به جنابت ندارد. 10/12/78
(س 392 ) آيا غسل حيض و نفاس و استحاضه، فى نفسه مستحب است؟
ج ـ مثل غسل جنابت است كه وجوبش شرطى است؛ يعنى چون شرط نماز، طهارت است، فرد بايد غسل كند؛ وگرنه به خودى خود، مستحب است. 6/7/79
(س 393 ) اگر رحم زن برداشته شود آيا ممكن است زن خون حيض ببيند؟
ج ـ- خير، بلكه اگر خونى خارج شود خون قروح و جروح مى باشد؛ چون خون حيض و استحاضه هر دو مربوط به رحم مى باشد. 17/4/80
(س 394)حدّاقل خون استحاضه (زماناً) و حدّاكثر آن چه مقدار است؟
ج ـ در هيچ يك از دو طرف، حدّى ندارد.
(س 395) اگر مستحاضه قليله بعد از گرفتن وضو، براى رفتن به نماز جمعه، مسافت نيم ساعت را تا مكان نماز طى كند، آيا اين مدت جزو مقدمات نماز محسوب مى شود يا دوباره بايد وضو بگيرد؟
ج ـ اگر خون تا هنگام خواندن نماز، بيرون نيايد، اشكال ندارد. 22/12/69
(س 396) شرط نزديكى با مستحاضه، انجام غسل است؟ آيا مستحاضه قليله هم بايد غسل نمايد، يا وضو كافى است؟
ج ـ در مستحاضه قليله، غسل واجب نيست و براى نمازهايش وضو كفايت مى كند، و وضو، شرط جواز مجامعت نيست. فقط در مستحاضه متوسطه و كثيره، غسل شرط جواز مجامعت است. 14/4/74
(س 397 ) اگر خانمى كه مضطربه است، خونش قطع شود و بعد از هفت روز، دوباره خون ببيند، به صورتى كه خون اوّل، هفت روز و خون دوم هم هفت روز و فاصله بين دو خون هم هفت روز باشد، آيا بنا را در مرحله دوم بر چه بگذارد (البته بر فرض اين كه خصوصيّات هر دو خون، يكى است)؟
ج ـ خون دوم چون با فاصله كم تر از ده روز از خون اوّل است كه حيض قرار داده شده، محكوم به استحاضه است. 2/9/79
(س 398)دخترى كه مستحاضه است و قدرت انجام دادن غسل هاى لازم را در ايّام استحاضه ندارد، تكليف او چيست؟
ج ـ هر مقدار كه قدرت دارد، بايد غسل ها را انجام دهد، وگرنه تيمّم كند. 9/4/77
(س 399) اخيراً برخى از پزشكان، با تجويز قرص هايى مخصوص براى بانوانى كه به سنّ يائسگى رسيده اند، عادت ماهيانه آنان را به نحوى تنظيم مى كنند كه مثل قبل از يائسگى، در هر ماه در تاريخ معيّن و به مدت معيّن خون مى بينند. به عبارت ديگر، براى جلوگيرى از مشكلات و بيمارى هايى كه قطع عادت ماهيانه براى بانوان پيش مى آورد، عادت ماهانه را استمرار مى دهند. چنين خونى از نظر شرعى حكم حيض را دارد يا استحاضه؟
ج ـ در فرض مزبور، شرعاً محكوم به استحاضه است و احكام آن را دارد. 5/5/75
(س 400)زن هايى كه آمپول مى زنند و تا سه ماه خون نمى بينند، فقط بعضاً لكّه هايى را مشاهده مى كنند و صاحب عادت عدديّه و وقتيه بوده اند، لكّه ها چه حكمى دارند؟
ج ـ اگر سه روز متوالى خون نبيند، حيض محسوب نمى شود، چون توالى در سه روز، شرط حيض است. بنابراين، اگر خون قُروح و جروح نباشد، استحاضه محسوب مى شود و به احكام استحاضه بايد عمل شود. 7/1/77
(س 401) با توجه به استفاده از قرص و مدت زمان حيض كه در تاريخ معيّن هفت روز بوده است، عمل بستن لوله رَحِم را انجام داده ام. بعد از عمل مذكور، در تاريخ معيّن عادت ماهيانه شروع شد، ولى از هفت روز بيشتر شد و حدود دوازده روز ادامه پيدا كرد. آيا اضافه مدت كه پنج روز است، محكوم به استحاضه است يا خونريزى قروح و جروح عمل؟
ج ـ مدت زمان بيش از عادت هميشگى، حكم استحاضه را دارد و بايد به دستور آن عمل شود. 26/10/75
(س 402) الف ـ چند سالى است كه قبل از پريد (عادت ماهانه ) لكّه بينى دارم (اكثراً 3 روز قبل و بعضاً دو هفته قبل هم بوده) و اكنون چند ماه است كه بعد از عادت خود نيز تا ده روز لكه بينى داشته ام در ماه مبارك رمضان هم همين حالت را داشتم كه بعد از 5 روز عادت ثابت ماهيانه خود، تا ده روز (روز 6 و 8 و10) روزه ام را با غسل و تيمم گرفتم ولى بعد از ده روز همه روزه هايم را گرفته ام. امّا امكان اينكه هر روز طبق فتاوا به حكم استحاضه عمل كنم نبوده است به دو دليل : الف - چون در خانه برادرم زندگى مى كنم هر روز يا دو بار در روز استحمام با وجود سه فرزند در خانه، سؤال برانگيز بوده و من خجالت مى كشيدم. ب ـ ترس از سرماخوردگى (از آن جهت كه من هميشه آمادگى سرماخوردگى را دارم) لذا هر دو روزى يك بار غسل را انجام مى دادم ولى در بقيه موارد، تيمم بدل از غسل و وضو مى گرفتم (نمازهاى خود را كلاً قضا نموده ام) ولى آيا روزه و نماز من در اين ايام به اين ترتيب اشكال داشته يا دارد (درحالى كه به علت نارحتى معده روزه گرفتن هم كمى برايم مشكل است)؟
ج ـ خونى كه قبل از شروع عادت ماهانه - يكى دو روز باشد - و متّصل به ايام حيض ومتوالياً خارج شود ـ احكام حيض را دارد امّا اگر پى در پى نبوده و به صورت لكّه هاى مختصرى است حكم حيض را ندارد. و امّا خونى كه بعد از سپرى شدن ايام عادت ديده مى شود اگر مطمئن باشيد كه قبل از ده روز قطع مى شود - چون حد اكثر عادت ده روز است - محكوم به حيض است و در رابطه با انجام دادن غسل با فرضى كه در سؤال بيان داشتيد، براى همه غسل ها بايد تيمّم نمائيد چون با احتمال ضرر ومشقّت ومشكل بودن قطعاً به جاى غسل بايد تيمّم نمود. 6/11/82
(س 403)يك يا دو روز قبل از عادت شدن، لكّه هاى قهوه اى رنگى از رَحِم زن خارج مى شود. آيا در اين صورت، مى تواند نماز بخواند يا نه؟
ج ـ اگر خون بودن آن ها مورد شك است، آثارخون برآن بار نمى شود؛ ولى اگر خون است وتا زمان عادت شدن ادامه دارد، محكوم به حيض است ونبايد نمازبخواند. 16/5/79
(س 404) قبل از عادت ماهانه، آبى از رَحِم من خارج مى شود كه زرد رنگ و بدون سوزش است و حتّى با داخل كردن پنبه در رَحِم نيز هيچ چيز به پنبه برخورد نمى كند كه حاكى از خون باشد و بعد از روز پنجم عادتِ ماهانه و قطع خونريزى، همين برنامه تكرار مى شود. آيا اين آب را بايد جزو عادت ماهانه قرار داد؟ به علاوه، بعد از روز پنجم و قطع عادت، بنده چون خود را پاك نمى دانستم، نمازهايم را نمى خواندم. با توجه به اينكه بعضى اوقات روز پنجم و گاهى روز هفتم پاك مى شوم، آيا نمازهايم قضا دارد؟ و آيا قبل از عادت كه اين آب مى آيد نزديكى با شوهر، جايز است؟
ج ـ اگر در خون بودن آن آب و مايعْ شك باشد، محكوم به طهارت است و هيچ اثرى از آثار خون ها بر آن بار نمى شود، و اگر محرز شود كه خون و قبل از عادت است، استحاضه است، و اگر بعد از زمان عادت خارج و تا ده روز قطع مى شود، محكوم به حيض است، وگرنه اگر از ده روز تجاوز نمايد، آنچه كه بعد از عادت است، محكوم به استحاضه است، و در مورد آميزش قبل از عادت، حكمش از مسائل قبل روشن مى شود؛ زيرا اگر در خون بودن آن شك باشد، هيچ اثرى بر آن بار نمى شود و بود و نبودش مساوى است، و اگر خون باشد، چون استحاضه قليله است، آميزش در آن زمان مانعى ندارد، و در مورد مسئله عادت، كه بعضى از ماه ها پنج روز وبعضى از ماه ها هفت روز است، همه آن خون ها محكوم به حيض است و به طور كلّى، هر گاه خون حيض از ده روز تجاوز نكند، همه آن ها حيض است. 30/3/74
(س 405) با عنايت به اين كه در اكثر قريب به اتّفاق رساله هاى عمليّه، زن سيّده در شصت سالگى و غير سيّده در پنجاه سالگى يائسه مى شود، با توجّه به موارد ذيل، حكم فوق چه صورتى پيدا مى كند؟
1) شروع خونريزى در تمام دختران از سنّ معيّنى شروع نمى شود و از نُه الى هجده سالگى تغيير مى كند. چگونه يائسگى را به طور حتمى شصت يا پنجاه سال منظور مى كنيم؟
2) در صورتى كه هيچ گونه تغييرى در فاصله زمانى دو خونريزى اش و مدّت خونريزيش و نوع خون و مقدار آن حتّى پس از سنين فوق حاصل نشود، حكم چيست؟
3) اگر مادرِ زنى سيّده و پدرش غير سيّد باشد، با عنايت به اين كه انسان بعضى از صفات را از پدر به ارث مى برد و بعضى از صفات را به صورت غالب از مادر، آيا نمى توان فرض كرد كه زنى كه مادرش سيّده است در اين صفت (خون ديدن) به مادرش شبيه است و حكم سيّده را دارد. حال با توجّه به موارد فوق، همسرم كه مادرش سيّده بوده، در هفده سالگى حائض شده و هنوز كه پنجاه و يك سال دارد، هيچ گونه تغييرى در نوع خون، فاصله زمانى و مقدار و مدّت خونريزى او حاصل نشده، چه حكمى دارد و تكليفش براى نماز و روزه و مسائل زن و شوهرى چيست؟ بايد به حكم حائض عمل كند يا مستحاضه؟
ج ـ به طور كلى همه زنها خونى را كه بعد از پنجاه سال قمرى تا هر زمان مى بينند اگر اطمينان داشته باشند كه خون حيض است؛ يعنى همه نشانه هاى آن را دارد ـ كه در قسمت سوم سئوال به آن اشاره شده ـ محكوم به حيض بودن است و اما با شك در اين كه آيا آن خون، خون حيض هست يا نه؟ محكوم به استحاضه است و على هذا، سن پنجاه سال قمرى در همه زنان ـ چه سيّده و چه غير سيّده، چه سيّده از طرف پدر و مادر و چه از طرف پدر تنها يا مادر تنها و چه زنهايى كه آغاز حيضشان قبل از هيجده سالگى باشد يا بعد از هيجده سالگى ـ اماره و حجّت شرعيه است بر حيض نبودن خونى كه در آن زمان مى آيد و مشكوك است كه حيض است يا نه. والاّ در صورت اطمينان به حيض بودن، حكم حيض را دارد و اماره در مقابل علم و اطمينان، حجّت نيست. 16/11/85
(س 406) طبق مسئله 443 از رساله امام(قدس سره)، شب دوم و سوم حتماً بايد خون زن قطع نشود تا حيض محسوب گردد و لازم نيست شب اول و چهارم را خون ببيند؛ ولى بعضى از خانم ها ادعا مى كنند كه مطمئن هستند كه خونشان حيض است، ولى بر اثر خوردن قرص، شب دوم و سوم، خون حيض نمى بينند. حكم اين خانم ها چيست؟
ج ـ در حيض، مشاهده سه روز متوالى و پى در پى خون، شرط است و اگر كمتر باشد، حيض نيست. 30/4/69
(س 407) زنى بعضى از ماه ها روز پنجم و بعضى از ماه ها روز هفتم پاك مى شود. اگر در روز پنجم خونش قطع شود، آيا بايد تا روز هفتم صبر نمايد، يا اينكه بلافاصله غسل كند؟ (با توجه به اينكه بعضى وقت ها غسل كرده و اتفاقى نيفتاده، و بعضى وقت ها غسل كرده و بعد از غسل، دوباره خون ديده است).
ج ـ بايد بعد از روز پنجم، امتحان و اختبار كند. اگر مطمئن شد كه خون (ولو در رَحِم) وجود ندارد، بايد غسل نمايد، و اگر خون آمد، دو مرتبه بايد غسل كند، و ايام پاكى در وسط هم محكوم به حيض است. 30/3/74
(س 408)بنده مدّت بيست سال است كه عادت ماهانه خود را ده روز مى دانستم تا روز ششم يا هفتم، خونريزى و پس از آن، ترشّح زردى مى بينم كه گاهى اين زردى تا روز دهم يا پانزدهم و يا بيشتر، ادامه دارد. سپس ترشّح، سفيد مى شود تا يك هفته به عادتم مانده كه باز زردى مى بينم. ضمناً گاهى تمام ماه را بين دو عادت، زردى مى بينم. حال سؤال من اين است كه:
1) مدّت عادت خود را چند روز بدانم؟ اگر نبايد ده روز بدانم، آيا تمامى اين سال ها نماز و روزه من قضا شده يا خير؟
2) آيا اين زردى كه چند روز قبل و بعد از قاعدگى و يا در سرتاسر ماه مى بينم و تا به حال پاك مى دانستم، پاك است يا خير؟
ج 1 ـ اگر ترشّح ها از ده روز تجاوزنمى كند، همه مدّت، محكوم به حيض است و با تجاوز، همان مدّتى كه شرايط حيض را دارد، حيض است و بقيّه مدّت استحاضه و نسبت به گذشته كه ده روز را حيض قرار داده ايد، چون نمى دانيد ترشّح ها از ده روز تجاوزكرده يا نه، لذا نمازها قضا ندارد و روزه هايى هم كه خورده شده، قاعدتاً بايد قضا شود.
ج 2 ـ اگر يقين داريد كه خون رَحِم نيست؛ بلكه عفونت و چرك است، پاك مى باشد. 24/12/77
(س 409 ) خانمى كه قبلاً عادت ماهيانه اش ده روز بوده و اكنون، مدّتى است كه پس از هفت روز، ديگر هيچ علايمى از خون نمى بيند و كاملاً پاك مى شود، آيا عادت ماهيانه او از ده روز به هفت روز تقليل پيدا كرده است؟ وظيفه او چيست؟
ج ـ هر زنى كه ايّام عادتش دو مرتبه مساوى باشد، صاحب عادت عدديه است و آن عدد، معيار است، چه در ابتدا و چه در تغيير عادت. بنابراين، در مفروض سؤال، هفت روز عادت محسوب مى شود و عادت ده روز قبلى، بى اثر است. 29/1/78
(س 410) زنى كه در حين نزديكى با شوهر، در غير ايامى كه حيض مى بيند (مثلاً ده روز بعد از اينكه ايام حيض او تمام شده است، يا هنوز حائض نشده)، خونى مى بيند كه صفات خون حيض را دارد، حكم آن خون چيست؟ آيا امكان دارد كه هنگام نزديكى، خون به جهت زخم يا جراحت به وجود آمده باشد؟ چنانچه حيض باشد، حكم كفّاره و غيره چيست؟
ج ـ اگر خروج خون در زمان عادت باشد و بداند كه سه روز متوالى هم خواهد آمد، محكوم به حيض است، وگرنه چون مشكوك است كه خون زخم است يا استحاضه، محكوم به استحاضه است، و كفّاره دخول در حال حيض (كه احتياط مستحب است)، منوط به علم قبلى است؛ امّا اگر بعد از آميزش متوجه شود، قطعاً كفّاره ندارد. 2/9/75
(س 411) زنى عادت وقتيه ندارد، امّا در مورد اينكه صاحب عادت عدديه است نيز ترديد دارد، به اين صورت كه مدت خون ديدن وى هفت روز است و از هفت تا ده روز، ترشحاتى به رنگ زرد تيره مى بيند. گاهى نيز در فاصله روز هفتم و دهم، لكه خون مى بيند. وظيفه وى چيست؟ (با توجه به اينكه عادت خويشان وى، بنا بر قول خودشان، هفت روز است).
ج ـ همه ترشحات و انواع خون هايى كه چند روز بعد از حيض بيرون مى آيد و از ده روز تجاوز نمى كند (همچنان كه مفروض سؤال هم همين است)، محكوم به حيض است، و اگر از ده روز تجاوز كرد به مسئله 481 «رساله توضيح المسائل» اين جانب مراجعه فرماييد. 2/1/76
(س 412) زنى بعد از سپرى شدن ايام عادت و پاك شدن، آب زرد رنگى مى بيند و شك دارد كه خون است يا نه و نمى داند تا ده روز ادامه دارد يا نه. تكليف چيست؟
ج ـ اگر مطمئن است كه قبل از ده روز قطع مى شود، محكوم به حيض است؛ و اگر مطمئن است كه از ده روز تجاوز مى كند، آنچه كه بعد از عادت خارج مى شود، محكوم به استحاضه است؛ و اگر در تجاوز از ده روز شك دارد، ايام مشكوكه، ايام استظهار است. 8/3/76
(س 413)زنى كه اغلب مواقع بعد از شش روز پاك مى شود، اگر بعضى مواقع در پايان چهار يا پنج روز پاك شود، مى تواند غسل كند و عبادات خود را انجام دهد يا خير؟
ج ـ معيار در صحّت غسل و انجام دادن عبادات، همان اطمينان به پاك شدن است و هر زمان كه اطمينان داشت، بايد غسل كند و نماز بخواند. 21/6/77
(س 414 )اگر زنى پس از بلوغ، چه قبل از ازدواج و چه بعد از آن حائض نشده و هيچ وقت خون حيض نمى بيند، به احكام شرعى اش چگونه عمل نمايد؟
ج ـ احكام مختص حائض، از قبيل ترك نماز و روزه و حرمت دخول در مساجد، مشروط به ديدن خون حيض است و كسى كه خون نمى بيند، آن احكام بر او مترتّب نيست، هر چند در سنّ «من تحيض» باشد. 9/4/77
(س 415)شخصى عصر روز يكشنبه سوم ماه، حيض مى شود و عادت او ده روز است. آيا عصر روز سه شنبه، دوازدهم ماه، عادت او تمام مى شود يا عصر چهارشنبه سيزدهم ماه؟ در هر حال، اگر بعد از انجام غسل، آب زردى از وى خارج شود، آن را حيض قرار دهد يا استحاضه؟ و آيا غسل بر او هست؟
ج ـ ملاك، ده روز است و در مفروض سؤال، پايان عادت، سيزدهم ماه است. اگر در خون بودن آن مايع زرد رنگ، شك باشد، محكوم به طهارت است و هيچ اثرى از آثار خون ها بر آن بار نمى شود، و اگر يقين به خون بودن باشد، استحاضه است و احكام آن را داراست. 9/4/77
(س 416)گاهى در مسجدى يك قسمت از آن به عنوان تكيه يا حسينيّه ساخته شده و زنان تصوّر مى كنند در ايّام حيض مى توانند در آن قسمت داخل بشوند، آيا چنين چيزى امكان دارد؟
ج ـ ورود و توقّف زن حائض، در مسجد حرام است نه در غير آن، مانند حسينيّه و غيره. بنابراين، جواز و عدم جواز، تابع اطمينان به مسجد بودن و عدم اطمينان به آن است و محض گفتن افراد، نمى تواند سبب جواز ورود زن حائض شود، با فرض اين كه زن، آن جا را مسجد مى داند و اطمينان به مسجد بودن آن دارد. 21/1/79
(س 417) رفتن بانوان به حرم ائمه معصومين(عليهم السلام) به قصد زيارت، به هنگام عادت ماهانه، آيا جايز است يا خير؟
ج ـ احتياط واجب در ترك است. 15/4/73
(س 418) منظور از حرم در اماكن متبرّكه و مزار ائمه اطهار(عليهم السلام) كه دخول جُنُب و حائض در آن حرام است، چيست؟ آيا حرم امامزادگان هم مشمول اين حكم هست يا خير؟
ج ـ منظور از حرم، اطراف ضريح و زير گنبد است، و شامل رواق ها و صحن هايى كه مسجد نيست، نمى شود و دخول به حرم امامزادگان، اگر مسجد نباشد، حرمت ندارد، هر چند كه احترام حرم امامزادگان نيز مطلوب است. 4/3/76
(س 419) اگر فرضاً براى حرم ائمه(عليهم السلام) طبقات بالا و پاينى ساخته شود؛ آيا حكم حرمت توقف اشخاص جنب و حائض و نفساء در طبقات بالا و پائين مانند مساجد جارى است؟
ج- آرى جارى است چون حرم ائمه معصومين(عليهم السلام) حكم مسجدرا دارد؛ همان طور كه مسجد عمق وارتفاع آن كلاً مسجد است نه فقط سطح ظاهرى آن، حرم ائمه(عليهم السلام)هم طبقاتى كه روى آن ها ساخته شود يا زير آن ها؛ حكم حرم را دارد. 26/5/80
(س 420)جنب شبستان مسجد و نمازخانه، كتاب خانه مسجد است و در آن، جلسه قرائت و تفسير قرآن برگزار مى شود و مسائل دين گفته مى شود. آيا براى خانم هايى كه عذر شرعى دارند و حرام است در مسجد توقّف كنند، جايز است در حال عبور از مسجد، داخل آن كتاب خانه بشوند و بعد از خاتمه جلسه از همان راه عبور، خارج شوند يا نه؟
ج ـ آنچه جايز است، رفتن از يك در و بيرون آمدن از در ديگر مسجد است نه ورود و خروج از يك در كه مرور بر آن صدق نمى كند. 11/5/77
(س 421)در مواقع ضرورى مثل مواقع امتحان دانش آموزان دختر كه گاهى در مساجد از آن ها امتحان مى گيرند، آيا دختران حائض مى توانند به مدّت طولانى درمسجدى توقّف كنند؟
ج ـ اگر راه منحصر به رفتن در داخل مسجد باشد، به حكم ضرورت، جايز است و بايد به حدّاقل از ضرورت، اكتفا شود. 9/4/77
(س 422) در مورد زن حائض در بسيارى از فتاواى مراجع حق رفتن به داخل مساجد و توقف در آن را ندارد و حرام بوده. اگر حرام باشد پس زن مصيبت ديده داغدار كه در حيض به سر مى برد چگونه مى تواند در مسجد توقف نمايد و در مراسم شركت نمايد؟ اگر ورود زنان حائضه در بقاع متبركه و قبور ائمه اطهار حرام است و اگر زني براى زيارت عتبات عاليه و مكه مكرمه رفته و در آن جا حيض شود در صورتى كه زمان هم محدود است حكمش چيست؟
ج ـ اگر راه، منحصر به رفتن در داخل مسجد باشد به حكم ضرورت جايز است امّا بايد به حداقل از ضرورت، اكتفا شود. امّا مكه و مسجد الحرام آداب مخصوص به خود را دارد. 5/7/81
(س 423) آيا قرآن خواندن، هنگامى كه زن داراى عذر شرعى(حيض) است، حرام است؟
ج ـ خواندن قرآن براى حائض و جنب، مكروه، امّا جايز است؛ ليكن خواندن حتّى يك حرف از سوره هايى كه سجده واجب دارند، حرام است. 21/8/68
(س 424) آيا هميشه كراهت در عبادت، به معناى «أقلّ ثواباً» است يا معناى ديگرى هم دارد؟
ج ـ اگر عبادت داراى بدل است (مثلاً خواندن نماز در حمام)، در اين گونه موارد، به معناى اقلّ ثواباً است؛ امّا اگر بدون بدل است (مانند روزه روز عاشورا يا قرائت قرآن در حال حيض)، به معناى رجحان ترك است، و اينكه عنوان ارجحى مانند عدم تشبّه به بنى اميه، بر ترك آن مثلاً منطبق است، و به جا نياوردن بهتر از انجام آن است.
(س 425) اگر زنى در مسجد حيض شود، تكليف او چيست؟
ج ـ واجب است كه از مسجد خارج شود. 17/1/68
(س 426) آيا زن، پس از اتمام دوره قاعدگى و پيش از غسل حيض، مى تواند با شوهرش همبستر شود؟
ج ـ هر چند حرمت ندارد، ليكن احتياط مستحب آن است كه تا غسل نكرده، از جماع با او خوددارى شود. 8/11/75
(س 427) غسل بعد از سقط جنين چيست؟ آيا غسل نفاس است، يا اينكه ذى روح بودن جنين براى تحقّق نفاس شرط است؟
ج ـ خونى كه بعد از سقط جنين ديده مى شود، غسل نفاس دارد، و ذى روح بودن جنين، شرط تحقّق نفاس نيست. 18/11/74
(س 428) زنى كه سِزاريَن مى شود و بچه را از پهلوى او خارج مى كنند، خونى كه مى بيند، نفاس است يا استحاضه؟
ج ـ خونى كه از مجراى طبيعى و به سبب ولادت بيرون مى آيد، محكوم به نفاس است، هر چند طفل را با جرّاحى از پهلو خارج كرده باشند؛ و امّا خونى كه از محلِ عمل به واسطه جرّاحى خارج مى شود، نفاس نيست. 5/3/76
(س 429) آيا مى توان يك غسل واجب و يك غسل مستحب (مثل جنابت و جمعه) را با هم انجام داد و نيّت جمع كرد؟ غسل واجب و غسل رجايى (مثل غسل توبه) را چطور؟ غسل مستحب و رجايى را چطور؟
ج ـ آرى، مانعى ندارد و تداخل اغسال، مطلقاً جايز است. 7/8/74
(س 430) آيا در انجام غسل هاى متعدد، ترتيب لازم است يا خير؟ يعنى زنى كه جنب است و بعداً حيض مى شود و نيز غسل ديگرى بر او واجب شده است، بايد به ترتيب اول غسل جنابت كند و بعد غسل حيض و... يا اينكه ترتيب لازم نيست؟
ج ـ ترتيب لازم نيست و با يك غسل هم مى تواند همه را نيّت كند ومجزى هم هست. 14/1/75
(س 431) آيا با غسل هاى مستحب، مانند جمعه و غيره يا غسل هاى واجب، غير از جنابت مى توان نماز خواند و مجزى از وضو است، و يا اِجراء و عدم لزوم وضو اختصاص به غسل جنابت دارد همان طور كه در مرسله ابن ابى عمير آمده «كلّ غسل قبله وضوء الاّ غسل الجنابة» و يا در مرسله ديگرش آمده «في كلّ غسل وضوء اِلاّ الجنابة»؟
ج ـ اظهر اِجزاء غسل از وضو در همه اغسال است و اختصاص به جنابت ندارد و همان طور كه در صحيحه محمد بن مسلم آمده «الغسل يجزىء عن الوضوء و اىّ وضوء اطهر من الغسل» غسل به خاطر اطهريتش در همه جا مجزى از وضو است و لسان مثل صحيحه به خاطر اظهريت بر لسان مرسله، مقدم است و ظاهر بر اظهر حمل مى شود و با جمع عرفى، تعارض بر فرض تحقّق، بدوى مى باشد. 10/12/78
(س 432) كسى كه علايم منى را نمى دانسته و فكر مى كرده كه هر آبى غير از بول كه از انسان خارج مى شود، در حكم منى است و به جهت خروج يكى از آن ها مثل مَذى، غسل جنابت نموده و با آن غسل، نماز خوانده است. تكليف نمازهايى كه اين شخص خوانده چيست؟ آيا بايد قضا نمايد يا خير؟
ج ـ بايد نمازهايى را كه يقين دارد با چنين غسلى خوانده، قضا كند. 4/3/76
(س 433)اگر شخص با وجودى كه مى داند تنها در صورت تيمّم، وقت براى نماز خواهد داشت غسل نمايد، حكم غسل او چگونه است؟
ج ـ غسل كسى كه وظيفه اش تيمّم است، اگر در ضيق وقت غسل نمايد، باطل است. 6/11/78
(س 434) آيا شخص جنب مى تواند دعاهاى مفاتيح را بخواند؟
ج ـ اگر در دعا آيه اى باشد كه در سوره هاى عزايم آمده، نمى تواند آن آيه را بخواند، ولى خواندن بقيّه دعا مانعى ندارد. 20/6/75
(س 435)لمس كردن القاب معصومين(عليهم السلام) مثل رضا، كاظم و... براى شخص جُنب و نيز شخص بدون وضو چه حكمى دارد؟ آيا لمس كردن پول منقّش به القاب معصومين جايز است؟
ج ـ لمس آن ها براى جُنب و نيز بدون وضو، خلاف احتياط است، هر چند حرام نيست؛ امّا آنچه منقوش است، مثل نقد رايج، حتّى به مثل اسماء الله تعالى، جواز، خالى از قوّت نيست. 17/11/77
(س 436)آيا براى زن حائض جايز است گردنبندى را به گردن داشته باشد كه اسم مبارك پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر آن نقش شده است؟
ج ـ اگر نام مبارك پيامبر(صلى الله عليه وآله) با بدن تماس پيدا نكند، حرام نيست؛ وگرنه نبايد به گردن آويزان نمود. 24/12/76
(س 437) عده اى از بانوان براى پيشگيرى از باردارى، از ابزارهاى داخل رَحِمى (اى.يو.دى) استفاده مى كنند، از نوع جديد اين وسيله، معمولاً براى خانم هايى كه عادت ماهانه سنگين دارند، براى كم كردن ميزان خونريزى نيز استفاده مى شود. حال سؤال اين است كه خانمى قبلاً داراى عادت ماهانه وقتيه و عدديه بوده، پس از كارگذارى اين وسيله، عادت خود را از دست داده است، به اين صورت كه بيش از يك ماه كاملاً پاك است و بعد از آن، مدت پانزده تا بيست روز يا كمتر و بيشتر، فقط لك مى بيند و هيچ گاه سه روز پشت سر هم خون نمى بيند، به اين صورت كه مثلاً يك روز خون مى بيند (به صورت رگه هاى خونى در ترشح)، سپس يك يا دو روز پاك است، دوباره لك مى بيند و سپس چند روز پاك است و دوباره لك مى بيند و دقيقاً هم نمى داند چه زمانى كاملاً پاك خواهد شد. وظيفه اين خانم از جهت انجام عبادات روزهايى كه بايد حيض حساب كند و يا احتياط نمايد و زمان مناسب براى غسل، چگونه است؟ آيا همه اين روزها را بايد حيض قرار دهد، يا بايد در تمام اين روزها احتياط نمايد و يا اصلاً هيچ كدام حيض محسوب نمى شوند؟ همچنين اگر فرضاً در وسط اين دو يا سه روز، پشت سر هم لكه بينى داشته باشد، و يا در صورتى كه به فرضْ مجموع خون ها (به صورت مقدار كم و فقط لكه بينى، بدون اينكه سه روز اول پشت سر هم باشد) ده روز يا كمتر طول بكشد، چه حكمى دارد؟
ج ـ در حيض، ديدن سه روز متوالى خون در اول آن، شرط تعبّدى است و تا هر زمان كه اين شرط حاصل نشود، محكوم به استحاضه است، و توالى خروج خون كه شرط است، اعم است ازاينكه خون از فَرْج بيرون آيد، يا صرفاً از رَحِم به داخل فَرْج بيايد و به هر حال، بايد توالى احراز شود و با شك هم محكوم به استحاضه است؛ ولى بعد از سه روز اول، توالى شرط نيست و خون حيض مدتش شرعاً از ده روز تجاوز نمى كند. پس اگر خروج خونى كه شرايط و علايم حيض را دارد، از ده روز تجاوز نمايد، مازاد بر عادت سابق و هميشگى استحاضه است، و اگر به ده روز ختم شود، همه آن محكوم به حيض است، و اگر زنى عادت زنانه ثابت ندارد، ولى شرايط و علايم حيض را در بيش از ده روز مى بيند، بايد هفت روز آن را حيض قرار دهد، به شرط آنكه عادت خويشان وى نيز هفت روز باشد، وگرنه بايد به تفصيلى كه در مسائل مضطربه «رساله توضيح المسائل» اين جانب آمده، مراجعه شود. 23/10/75
(س 438) رَحِم زنى را طى يك عمل جرّاحى برداشته اند. خونى كه از مجراى عادى دفع خون خارج مى شود، محكوم به حيض است يا استحاضه يا قروح و جروح؟
ج ـ نه حيض است و نه استحاضه؛ بلكه خون قروح و جروح است. 7/3/76
(س 439) قبل از ازدواج، سه سال بود كه عادت مى شدم، ولى نمى دانستم كه بايد غسل حيض انجام دهم. فقط زير دوش مى رفتم و صلوات بر محمد و آل او(عليهم السلام)مى فرستادم و روزه هايم را هم مى گرفتم. آيا نماز و روزه هايم قضا دارد يا خير؟
ج ـ هر چند ظاهراً غسل، به همان نحو كه در سؤال آمده، مبرىء ذمّه بوده (چون قصد قربت، حاصل و جهل هم از راه قصور بوده كه موجب سعه و رفع است)، ليكن احتياط كردن و قضاى تدريجى نمازها به نحوى كه در مشقّت و حَرَج قرار نگيريد، خوب و مطلوب است، هر چند رعايتش لازم نيست؛ امّا روزه ها قطعاً درست است و قضا ندارد، چون بقاى بر حيض، عمدى نبوده است. 18/10/75
(س 440) در مواقعى كه زن عادت ماهانه را مى گذراند و نزديكى با او حرام و گناه است، اگر انسان با همسر خود به معاشقه و ملاعبه بپردازد و انزال حاصل شود، آيا اين عمل هم محكوم به حرمت است يا نه؟ در صورت حرام بودن، آيا عَرَق ناشى از اين عمل هم همان حكم عَرَق جُنب از حرام را دارد؟
ج ـ غير از نزديكى در زمان حيض، بقيّه كارها مانند ملاعبه و معاشقه، هرچند باعث انزال منى باشد، جايز است و عَرَقش هم عرق جُنب از حرام نيست، چون جنابت با ملاعبه و معاشقه با همسر، جايز است. آرى، ملاعبه با همسر در حال حيض، از ناف به پايين تا زانو، مكروه است. 22/5/76
(س 441) آيا زن ها مى توانند براى جلوگيرى از عادت ماهانه، قرص بخورند يا خير؟
ج ـ جايز است. 4/3/76
(س 442) آيا زن حائض مى تواند موهاى خود را حنا بگذارد يا رنگ كند و يا آرايش كند؟
ج ـ اشكالى ندارد، هر چند كراهت دارد. 6/3/76
(س 443) آيا عرق بدن زن حائض، نجس است؟
ج ـ خير. 7/3/76
(س 444) خونى كه دختر پس از شب عروسى به مدت يك يا دو روز مشاهده مى كند، آيا غسل دارد يا خير؟
ج ـ خير، اين خون غسل ندارد، و بايد پس از آنكه غسل جنابت را انجام داد، خود را براى نماز تطهير كند. 4/6/76
(س 445) مقاربت زن و شوهر بعد از حيض و قبل از غسل حيض، چه حكمى دارد و نوزاد حاصل از اين مقاربت چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد و تنها مكروه است، و فرزند هم حلال زاده و مانند بقيّه فرزندان است، و ولد حيض نيست. 1/6/75
(س 446)شخصى بلافاصله پس از پاك شدن همسر خود از خون حيض با وى همبستر مى شود و در اثناى دخول، لكّه خون مى بيند. با توجّه به اين كه مدّت حيض زن يك هفته بوده، آيا كفّاره دادن در اين جا واجب است؟ اگر كفّاره بر او واجب است، لطفاً مقدار آن را بيان فرماييد؟ و شخصى كه با توجّه به هفت روزه بودن حيض همسرش به تصوّر اين كه پاك شده است، دخول كند، و در اثناى دخول، لكّه خون ببيند، كفّاره او به چه صورت است؟
ج ـ دادن كفّاره واجب نيست، چون فكر مى كرده كه زن او در عادت نيست؛ اما اگر عالم به حيض بودن زن باشد، مجامعتش حرام و معصيت و گناه و مخالفت با نهى صريح قرآن است و احتياط در دادن كفّاره هم مطلوب است. 17/11/76
(س 447) زنى حائض يا به خاطر جهل به مسئله و يا عمداً، حائض بودن خود را به شوهر نمى گويد و بعد از جماع براى مرد يقين حاصل مى شود كه زن در حال حيض بوده است، آيا كفّاره دارد يا نه؟ و اگر دارد، بر عهده زن است يا مرد يا هر دو؟
ج ـ چون مرد نمى دانسته است، كفّاره اى بر او نيست، و زن هم كه آگاه بوده و به مرد اطّلاع نداده، معصيت كرده است، ليكن بر زن نيز كفّاره اى واجب نيست. 7/8/73
(س 448) كسى كه به مسئله غسل حيض و وجوب آن آشنايى نداشته و براى مدتى نماز و روزه اش را بدون غسل به جا آورده است، چه تكليفى دارد؟
ج ـ چون غسل جنابت در هر زمان كه انجام گرفت، مجزى از اغسال ديگر است (هر چند آن اغسال مورد جهل وفراموشى و عدم توجه انسان باشد)، بنابراين،بعد اززمان غسل جنابت تازمان حَدَث ديگر، نمازهايش درست بوده است وبقيّه را كه با حيض و حَدَث خوانده، بايد قضا نمايد، چون از موارد لزوم اعاده و قضاست. 7/10/71
(س 449) خانمى صاحب عادت عدديه است (عادتش هميشه هفت روز بوده است)، ولى در ماه مبارك رمضان، در روز هشتم نيز لك مى بيند. اين لك چه حكمى دارد؟ آيا حيض است يا استحاضه؟
ج ـ اگر مطمئن است كه به ده روز نمى رسد، محكوم به حيض است، و اگر مطمئن است كه از ده روز تجاوز مى كند، استحاضه است، و اگر شك دارد، بايد بين اعمال مستحاضه و تروك حائض، جمع كند، تا معلوم شود كه تجاوز مى كند يا نه. اگرتجاوز كرد، معلوم مى شود كه استحاضه بوده، و فرض هم اين است كه به وظايفش عمل نموده، و اگر تجاوز نكرد، معلوم مى شود كه حيض بوده و بايد مجدّداً غسل حيض را انجام دهد، وچون محرّمات حائض را ترك نموده، بازگناهى براو نيست. 30/4/69
(س 450)هل اجرة الماء و تسخينه فى غسل المرأة من الجنابة والحيض والنفاس و الاستحاضه على زوج ها؟
ج ـ الظاهر انّه من الاتّفاق الذى تستحقه الزوجه أجرة الحمّام عند الحاجة سواءِ كان، للاغتسال أو للتنظيف اذا كان بلدها مما لم يتعارف الغسل والاغتسال أو يتعذر أو يتعسّر و كذا أجرة التسخين ان احتاجت اليه. 16/6/79
(س 451) اين جانب محتلم شدم و از آن جا كه در صورت تيمّم كردن هم فرصت كافى براى خواندن نماز نداشتم، غسل نمودم. آيا غسل بنده صحيح است؟ و اگر صحيح نيست، با توجّه به اين كه بعد از آن چند بار ديگر محتلم شده ام و غسل جنابت انجام داده ام، حكم روزه هايى كه در اين حالت در ماه رمضان گرفته ام چيست؟ آيا كفّاره لازم دارد؟
ج ـ با توجّه به عدم فرصت براى نماز خواندن، در صورت تيمّم كردن، غسل شما صحيح بوده است و كفّاره اى لازم نيست. 6/11/78
(س 452)اگر انسان در شب بداند كه صبح براى غسل آب پيدا نمى كند، با اين حال مى تواند با همسر خويش نزديكى كند يا خير؟
ج ـ اگر مى تواند تيمّم نمايد، جايز است و مانعى ندارد؛ ولى اگر مطمئن است كه قدرت بر تيمّم ندارد و فاقدالطّهورين مى شود، احتياط در ترك است. 7/5/76
(س 453)آيا محتلم شدن و استمنا براى فرد مذكر مجرّد، گناه است؟
ج ـ محتلم شدن در خواب و يا بيدارى از راه حلال، حرام نيست؛ ليكن استمنا (انسان با خود كارى كند كه منى از او خارج شود)، حرام و معصيت است و باعث بيمارى هاى روحى و عصبى و غير آن مى شود و بايد به خدا پناه بُرد و با اراده جدّى، خود را از اين گونه معاصى كه داراى ضرر دنيوى زودرس و عذاب اخروى است، نجات داد. 29/1/79
(س 454) اگر كسى استمنا كند و از آمدن منى جلوگيرى كند يا منى از او بيرون نيايد، اين عمل چه حكمى دارد؟
ج ـ تا منى بيرون نيامده باشد، جُنب نيست؛ ولى استمنا به هر نحو، حرام است و فرقى نمى كند كه بعد از لذّت بردن به وسيله استمنا منى بيرون بيايد يا نه. 11/8/78
(س 455) استمنا چه حكمى دارد؟ اگر اين امر، موجب آرامش فكرى و پرهيز از انجام دادن گناه در عرصه اجتماع شود، چه حكمى دارد؟
ج ـ حرام است و امور ذكر شده، مجوّز آن نيست.
(س 456) تا چه حدّ مى توان به جاى غسل تيمّم كرد؟
ج ـ تا زمانى كه عذر براى غسل برطرف گردد، مى تواند بجاى غسل، تيمّم نمايد، و ناگفته نماند كه غسل يا تيمّم، به عدد هر مرتبه جنابت نمى باشد؛ بلكه يك غسل يا يك تيمّم براى ده ها بار كه جنب شده، كافى است. 30/11/78
(س 457)اگر كسى جُنب است و آب در دسترس ندارد و يا به دليل ديگرى برايش مقدور نيست كه آب مصرف كند و تيمّم بدل از غسل جنابت كند، آيا بايد براى نماز، وضو هم بگيرد؟
ج ـ تيمّم بدل از غسل جنابت، حكم خود غسل جنابت را دارد و لذا تا مُحدِث به حَدَث اصغر نشده، احتياج به وضو ندارد. 26/1/77
(س 458) كسى كه پايش شكسته است و هنگام وضو يا غسل، آب نه براى پاى او، بلكه براى گچى كه بر پاى اوست، مضرّ است، چه وظيفه اى دارد؟
ج ـ معيار در جبيره يا تيمّم، رسيدن ضرر به محلِ وضو يا غسل است، چه ضرر بلاواسطه باشد، و چه مع الواسطه و به هر حال، مناط، ضرر به بدن است. 3/7/75
(س 459) در زندان گاهى اوقات نياز به غسل جنابت پيدا مى شود و از طرفى امكان غسل و استحمام هم وجود ندارد. در اين صورت نماز و عبادات ما چه حكمى دارد؟
ج ـ بايد نمازها را با تيمّم بخوانند، و اگر آن هم مقدور نباشد، بنا بر احتياط واجب، نماز را بدون غسل و تيمّم بخوانند؛ و بعداً قضاى آن را به جا آورند. 4/3/72
(س 460) شخصى به علّت تنگى وقت، غسل جنابت را انجام نداده و با تيمّم مشغول نماز شده است و در حين ركوع، منى از مجرا بيرون آمده است. تكليف او چيست؟
ج ـ در صورت امكان، بايد از بيرون آمدن منى جلوگيرى كند، و چنانچه نتواند و منى خارج شود، بايد غسل يا تيمّم كند و نماز را از سر بگيرد. 20/2/69
(س 461) كسى كه به علّت جراحات وارد شده به بعضى از اعضاى وضو، مجبور است كه تيمّم نمايد، آيا مى تواند براى بقا بر طهارت (با اينكه وقت نماز نرسيده است) تيمّم كند و با آن تيمّم، نماز بخواند، يا اينكه بايد دوباره تيمّم كند؟
ج ـ تيمّم به قصد بودن بر طهارت، كه امرى مرغوب فيه است، ظاهراً مانعى ندارد و با همان تيمّم قبل از وقت، اگر عذر تا آخر وقت باقى باشد، مى تواند نماز بخواند «فإنّ التراب أحد الطهورين، و يكفيك عشر سنين». 7/2/76
(س 462) اگر كسى عمداً تا وقت تنگ نشود، غسل نكند و نماز نخواند و در تنگى وقت، نماز را با تيمّم (تيمّم بدل از غسل) بخواند و براى نماز بعدى عمداً غسل نكند، نماز او چه حكمى دارد؟ آيا با همان تيمّم، درست است؟
ج ـ تأخير در نماز، عمداً و با تمكّن از وضو و غسل تا تنگى وقت كه فرد مجبور شود با تيمّم آن را به جا آورد، گناه و معصيت است، و بايد توبه نمايد، هر چند نمازش صحيح است واين گونه تيمّم ها كه براى تنگى وقت است، براى نمازى كه وقتش موسّع است، مفيد نيست و نماز با آن باطل است، هر چند آن نماز را تا تنگى وقتش هم به تأخيربيندازد كه دراين صورت، باز بايد تيمّم نمايد وحكم سابق را دارد. 27/10/70
(س 463)اگر كسى به خيال اين كه وقت ندارد، براى نماز صبح تيمّم كرده و چون نسبت به وقت نماز مشكوك بوده (هوا ابرى بوده)، نماز صبح را به قصد مافى الذمّه خوانده و بعداً فهميده كه وظيفه او وضو بوده نه تيمّم و نماز او ادا بوده نه مافى الذمّه، نمازش چه حكمى دارد؟ و اگر بدون اين كه قضاى نماز صبح را بخواند، نماز ظهر و عصر را بخواند، چه صورتى دارد؟
ج ـ چون بعد از خروج وقتْ متوجّه شده، نمازش درست بوده است. خواندن نماز صبح يا قضاى آن هم شرط صحّت نماز ظهر و عصر نيست، مگر بر مبناى لزوم تقدّم قضاى واحد بر ادا كه آن مبنا هم با فرض صحّت نماز صبح، همان طور كه بيان شد، در مسئله اثرى ندارد. 16/6/79
(س 464 ) در سفر زيارتى مشهد مقدّس، از آستارا تا مشهد، حدّاقل سه روز راه مى پيماييم تا به مقصد مى رسيم. در اين مدّت سه روز، اگر كسى جُنب شود و به حمّام و لباس پاكيزه دسترس نداشته باشد تا خود را تطهير نمايد، به چه صورتى بايد نماز بخواند؟
ج ـ در فرض مذكور، وظيفه، تيمّم است و در حال ناچارى نماز خواندن با لباس نجس، مانعى ندارد. 5/10/77
(س 465) كسى كه در تنگى وقت، قبل از اذان صبح در شب هاى ماه مبارك رمضان، در صورت عدم وجود آب و عدم غسل كردن تا طلوع آفتاب، تيمّم مى كند، آيا شرعاً مى تواند با آن تيمّمى كه كرده است، نماز بخواند يا بايد باز هم تيمّم كند؟
ج ـ تيمّم در تنگى وقت، فقط همان نماز يا كارى را كه براى آن تيمّم كرده، مباح مى كند و براى نمازهاى بعدى فايده ندارد. 20/3/75
(س 466)زنى بعد از حيض براى غسل، عذرى داشته و امكان طهارت برايش فراهم نبوده و تيمّم بدل از غسل كرده است. حال براى نماز تكليفش چيست؟ آيا بايد وضو بگيرد يا تيمّم كند؟
ج ـ همان تيمّم، كافى است و نياز به وضو ندارد. ناگفته نماند كه نظر اخير اين جانب، بر كفايت هر غسل از وضوست. پس تيمّم بدل از هر غسل مجزى از آن مى باشد، چون بَدَل است. 21/10/79
(س 467)در مواردى كه به دليل استيعاب جبيره نسبت به اعضاى متعدد وضو و نجس بودن بعضى از زخم ها و شرايط خارجى از قبيل وصل بودن سِرُم و امثال آن، گرفتن وضوى جبيره، داراى حَرَج نوعى يا شخصى و يا احتمال ضرر براى زخم باشد، تكليف چيست؟ به عبارت ديگر، آيا در مواردى كه وضوى جبيره داراى حَرَج نوعى يا شخصى يا ضرر باشد، تيمّم كافى است يا خير؟
ج ـ تيمّم، كافى است، چون همان طور كه لزوم و شرطيت وضوى غير جبيره اى با حَرَج و مشقّت و خوف از ضرر، حتّى خوف از خشونت پوست و تَرَك خوردن آن به نحوى كه تحمّلش مشكل باشد، مرتفع و شرطيتش ساقط است، وضوى جبيره اى نيز همان حكم را دارد و لزومش مرتفع و شرطيتش ساقط است و نوبت به بدل از غسل و تيمّم مى رسد. 11/11/77
(س 468) فردى كه غسل جنابت بر او واجب مى شود، اگر به دلايلى نتواند غسل كند، در چه صورتى مى تواند بدون غسل جنابت نماز بخواند و بعد غسل نمايد؟
ج ـ اگر غسل برايش ضرر دارد، بايد تيمّم نمايد و نمازهايش را بخواند، و اگر آب برايش ضرر ندارد، ولى يافت نمى شود، بايد تا آخر وقتْ صبر نمايد. اگر آب پيدا نشد تيمّم كند و نمازش را بخواند و شرايط ديگر نماز، رعايتش لازم است؛ و اگر آب هم يافت مى شود، امّا به هر دليلى نمى خواهد غسل كند، بايد صبر كند تا وقت براى غسل تنگ شود، آن وقت تيمّم بدل از غسل نمايد، چون جنابت بعد از اذان صبح برايش حاصل شده است. 24/10/79
(س 469) آيا تيمّم به جاى غسل مستحبّى صحيح است يا خير؟
ج ـ مى توان به جاى غسل مستحبّى، تيمّم را رجائاً انجام داد. 7/3/73
(س 470) آيا مى توان با تيمّم بدل از غسل جنابت، وارد مسجد شد و در جماعت شركت كرد؟
ج ـ مادامى كه عذر (غير از تنگى وقت) باقى است، مانعى ندارد. 16/3/75
(س 471)اگر غسلى بر انسان واجب باشد و همه چيز براى غسل مهيّاست، ولى آن يك يا دو روز، نماز را با تيمّم بخواند، آيا نمازش صحيح است؟
ج ـ نمازش باطل است، چون تيمّم در جايى كفايت مى كند كه شرايط غسل برايش مهيّا نباشد. 13/4/78
(س 472) اگر در كفِ دست تيمّم كننده، خون خشك شده اى باشد و تطهيرش ممكن نباشد، آيا مى تواند عين خون را بر طرف كرده، تيمّم كند، يا بايد با پشت دست تيمّم كند؟
ج ـ به نظر اخير اين جانب، همان بر طرف نمودن خون در طهارت و پاك شدن مثل كفِ دست، كفايت مى كند؛ ولى به هر حال، طهارت ماسح، گرچه شرط نيست، ليكن احتياط مستحب، طهارت ماسح است، و اگر تطهير، ولو با زوال عين خون امكان ندارد، با همان كف دست تيمّم كند، زيرا به پشت دست منتقل نمى شود. 8/12/80
(س 473)فردى چشم هايش را عمل جرّاحى نموده و پزشك سفارش كرده كه نبايد سرت را تكان بدهى، چون براى چشم هايت ضرر دارد و نبايد وضو بگيرى و تيمّم كنى و او بدون طهارت و بدون اين كه رو به قبله باشد، نماز خوانده. آيا نمازهاى خوانده شده او صحيح است؟
ج ـ بايد نمازهايش را دوباره قضا نمايد. 22/9/79
(س 474) سربازانى كه نگهبان هستند و وضو ندارند، و امكان وضو گرفتن و يا تيمّم كردن هم براى آن ها وجود ندارد، آيا مى توانند بدون وضو و يا تيمّم نماز بخوانند؟ آيا نمازى را كه به اين شكل ]بدون وضو و تيمّم [خوانده اند، بايد اعاده كنند؟
ج ـ در فرض سؤال بنا بر احتياط واجب، نماز را بدون تيمّم و وضو بخوانند و بعداً قضاى آن را هم به جا آورند. 8/2/75
(س 475)اگر كسى در اثناى تيمّم شك كند كه آيا تيمّم را درست به جا آورده يا نه، بايد برگردد و قسمت مشكوك را دوباره انجام دهد يا خير؟
ج ـ در هر عضوى از اعضاى تيمّم اگر شك بعد از گذشت از آن جزء باشد، به شكّ خود اعتنا نكند، و مورد مجراى قاعده تجاوز و شك، بعد از محلّ است. 14/8/76
(س 476)آيا تيمّم بر موازئيك و سنگْ فرش، صحيح است؟
ج ـ بر موزائيك درست نمى باشد، امّا بر سنگ، ولو به صورت سنگْ فرش باشد، مانعى ندارد. 9/10/77
(س 477) آيا تيمّم بر كاغذ جايز است يا خير؟
ج ـ تيمّم بر كاغذ مطلقاً جايز نيست، ليكن سجده بر آن جايز است. 25/9/72
(س 478) براى تيمّم در صورت نبودن خاك، سنگ و...، آيا مى توان از روى فرش، پارچه نخى يا گرد و خاك بسيار كم زير فرش استفاده كرد يا خير؟
ج ـ در صورت نبودن خاك و ساير چيزهايى كه تيمّم بر آن ها صحيح است، تيمّم بر گرد و غبار روى فرش، صحيح است. 27/7/75
(س 479) آيا با خاك كوچه و باغچه مى توان تيمّم كرد يا خير؟
ج ـ تيمّم بر خاك كوچه و جاهاى قدم، كراهت دارد. 5/9/69
(س 480) آيا مى توان بر ماسه هايى كه در كنار دريا وجود دارد، تيمّم كرد؟ اگر ماسه ها خيس باشند، چطور؟
ج ـ مانعى ندارد.
:::
صفحه اول:::
اخبار:::
كتابخانه:::
نوارخانه:::
استفتائات:::
حقوق زنان:::
مناسبتها:::
نگارخانه:::
فقه و زندگي:::
امام از ديدگاه مرجع:::
نصايح:::
پيوندها:::
تماس با ما:::
كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به موسسه فرهنگي هنري فقه الثقلين مي باشد
نشاني: قم، خيابان شهيد محمد منتظري، كوچه 8، شماره 8 - تلفن: 7832802 - دورنگار: 7832803
نشاني: قم، خيابان شهيد محمد منتظري، كوچه 8، شماره 8 - تلفن: 7832802 - دورنگار: 7832803
