(س 481) در بسيارى از بيمارستان ها بخش هاى ويژه به گونه اى طراحى شده است كه تخت هاى بيمارستان رو به قبله نيست و بسيارى از بيماران متأسفانه در شرايطى از دنيا مى روند كه رو به قبله نيستند و همين موضوع باعث شده است كه بسيارى از افراد مايل نيستند كه لحظات آخر عمر خود را در بيمارستان بگذرانند و چه بسا همين مسأله سبب عوارضى هم بشود. با عنايت به توصيه هاى اسلامى درباره بيماران بد حال و محتضر و با توجه به اين كه قرار دادن رو به قبله تخت هاى بيمارستانى بخش هاى ويژه كار چندان دشوارى نمى باشد خواهشمند است حكم و توصيه دينى را در اين باره اعلام فرماييد.
ج ـ اميد است كه مسؤولين محترم و معزز بيمارستان ها در حد امكان و قدرت سعى و تلاش نمايند تخت هاى بخش ويژه رو به قبله قرار گيرد تا قطع نظر از آنكه به وظيفه واجب كفايى و همگانى روبه قبله قراردادن محتضر عمل شده باشد به دستور رسول مكرم اسلام(صلى الله عليه وآله) نيز عمل گردد كه در رابطه با محتضرى كه رو به قبله نبوده سفارش كردند او را رو به قبله نماييد تا فرشتگان رحمت به او توجه و برايش دعا نمايند و حق تعالى نيز نظر شفقت و رحمتش را متوجه او ساخته و مشمول رحمت الهى قرار گيرد. 17/8/83
(س 482) آيا در غسل ميّت، بعد از سر و گردن، ترتيب بين راست و چپ بدن معتبر است؟
ج ـ در غسل ترتيبى، ترتيب بين سر و گردن و بقيه بدن لازم است، و ترتيب بين طرف راست و چپ شرط صحّت غسل نمى باشد و در اين جهت تفاوتى بين غسل ميّت و ديگر غسل ها نيست. 16/12/76
(س 483)ميّتى را به علّت نبودن سدر و كافور، با آب خالص غسل مى دهند. آيا غسل صحيح است و در صورت نبودن كافور، آيا حنوط ساقط مى شود؟
ج ـ به جاى سدر و به جاى كافور بايد با آب خالص غسل بدهند و سه غسل با آب خالص كه انجام شد، كافى است و حنوط نيز ساقط مى گردد. 7/1/77
(س 484)1 ـ زن حامله فوت كرده و بعد از اتمام غسل هاى سه گانه اش جنين او ولادت يافت آيا غسل نفاس براى او لازم است و غسل هاى قبلى بقوت خود باقيست ودر رابطه با جنين چه بايد كرد؟
2 ـ ميتى كه جنازه اش بعد از آن كه مدتى در بيابان افتاده بوده وشديداً بو گرفته و متلاشى شده بدست آمده و قابليت غسل وتيمم ندارد چه بايد كرد و ثانيا كفن كامل براى او لازم است؟
ج ـ1 ـ بعد از اتمام غسل هاى سه گانه ديگر هيچ غسلى براى او بر مكلفين نيست. و اما اگر جنين زنده بود حكم خاصى جز غسل مسّ ميت بعد از بلوغ ندارد و اگر مرده به دنيا آمد و چهار ماه يا بيشتر داشته باشد بايد او را غسل ميت داده و كفن نموده و دفن نمايند.
ج ـ2 ـ اگر جسد متلاشى شده و صورت ندارد و امكان غسل يا تيمم نيست غسل ساقط مى شود و با فرض متلاشى شدن، آن را در يك پارچه بايد پيچيد و دفن كرد. 22/4/82
(س 485) حدود يك هفته پيش همسرم كه نوزاد 23 (بيست و سه)هفته اى را باردار بود به دليل مشكل ايجاد شده منجر به زايمان طبيعى زودرس و مرگ طفل شد. با توجه به اين كه در كشور ى زندگى مى كنيم كه اكثريت قاطع ساكنان آن غير مسلمان هستند در بيمارستان از پزشك مسيحى جوياى جنازه طفل شديم. پزشك توصيه نمود تا براى شناسايى علت وضعيت پيش آمده و جلوگيرى از وضعيت مشابه در آبستنى هاى آينده آزمايشاتى را بر بدن طفل انجام دهند كه اين آزمايشات حداقل يك ماه و نيم بطول خواهد انجاميد. در آن زمان به دليل ندانستن مسايل شرعى مربوطه و همچنين وضعيت روحى ناگوار ناشى از حالت ايجاد شده، به اميد پيشگيرى از مشكلات احتمالى در آينده اجازه آزمايشات را به پزشكان داديم. اكنون با مراجعه به رساله حضرت عالى مشخص شد كه نوزاد چهارماهه و بالاتر در صورت سقط نياز به غسل و كفن و دفن دارد. لطفا راهنمايى فرماييد كه به عنوان پدر طفل در اين شهر چه بايد بكنم؟ آيا در صورت امكان دستور توقف آزمايشات را صادر و اگر جنازه تغييرى نكرده است بايد اقدام به غسل و كفن و دفن نمود و مراحل غسل و كفن و دفن كاملا شبيه مراحل مربوط به يك فرد بالغ است يا نه. همچنين دراين شهر قبرستان جداگانه اى براى مسلمانان وجود ندارد و اگر آن گونه كه در رساله مرقوم فرموده ايد براى غسل امكان دسترسى به سدر و كافور ميسر نباشد چه بايد كرد. اضافه بر آن اگر پس از انجام آزمايشات پزشكى تغييرى در جنازه پيش آمد به گونه اى كه امكان غسل دادن آن ميسر نباشد چه بايد كرد.
ج ـ فعلاً و در شرائط فعلى، شما هيچ وظيفه اى در رابطه با غسل و كفن و دفن آن نوزاد نداريد، كما اين كه نسبت به عمل به توصيه پزشك هم كه براى خدمت به بشريت و سلامتى انسان ها است نيز نه تنها مسئوليتى نداشته و نداريد بلكه با كمك به نيت و كار آن ها به عنوان كمك به كار خير علمى پزشكى و بهداشتى مأجور خواهيد بود و ثواب اعانت به كار خير را برده ايد و نا گفته نماند كه موافقت كه با اميد پيشگيرى و جهات خير بوده خود سبب سقوط تكليف و وجوب غسل و كفن و دفن شده و شما را از زحمت آن ها نجات داده و بايد شكر گزار خداوند باشيد كه در انجام وظيفه كوتاهى ننموده ايد و نسبت به زمان حال و آينده هم هيچگونه تكليفى نداريد، يعنى نبايد دنبال گرفتن جسد برويد و قضيه را از جهت دينى فراموش شده بدانيد و هيچگونه تكليفى براى برگرداندن جسد نداريد و وجوب امور ميت چون حق الله است به محض در اختيار نبودن جسد ساقط مى شود و خداوند هم به همان نيّت شما و احساس تكليف ثواب مى دهد. آرى اگر زمانى اعلام كردند كه براى تحويل جسد برويد بعد كه جسد را تحويل گرفتيد بايد مثل بالغ غسل داده و كفن شود و با دسترسى نداشتن به سدر و كافور به جاى غسل با آن ها با همان آب خالص غسل داده مى شود و در قبرستان همان محل دفن مى نماييد و اگر بدن قابل غسل نباشد به جاى آن سه غسل، سه تيمم كه با دست خودتان به صورت و دست هايش كشيده مى شود و باز به عنوان حكم شرعى بايد بدانيد كه اگر غسل دادن ولو با سه مرتبه با آب خالص براى شما زحمت دارد و مشكل است كه به نظر مى آيد با شرائط زندگى شما چنين باشد به همان كفن كردن با سه قطعه پارچه و تيمم و دفن نمودن مى توانيد اكتفا نماييد و خود را به زحمت نيندازيد كما اين كه مكرراً تذكر مى دهم كه شما هيچ گونه وظيفه اى براى دنبال كردن و گرفتن جسد نداشته و نداريد. 26/3/82
(س 486)اگر كسى كه نه مرد است و نه زن (خنثا)، بميرد، چه كسى مى تواند او را غسل دهد؟ مرد يا زن؟ شرايط را توضيح دهيد؟
ج ـ اگر سنّ او كم تر از سه سال باشد كه حكم مسئله سهل است و هر يك از مرد و زن مى توانند او را غسل بدهند؛ وگرنه اگر خنثاى مشكل باشد، يكى از محارمش بايد از زير لباس، او را غسل دهد و با نبود محرم، احتياطاً بايد هر يك از مرد و زن او را غسل دهند، ليكن باز از زير لباس. 13/2/77
(س 487) هرگاه شوهر بميرد و جسد او چند ماه درسردخانه بماند به حدّى كه زن از عده خارج شود؛ آيا زن مى تواند بعداز اتمام عدّه خود، شوهر خود را غسل ميت دهد يا خير؟
ج ـ اگر شوهر كرده نمى تواند غسل دهد چون با شوهر نمودنش عُلقه زوجيت با شوهر مرده او منقطع مى شود. 2/8/82
(س 488)آيا غسل ميّت، طبق ضوابط و شرايط مقرّر با دستگاه اتوماتيك، جايز است؟
ج ـ آرى، جايز است؛ چون غسل ميّت كه مورد تكليف است، مقيّد به اين كه حتماً با دست و مباشرت مستقيم مسلمان غسل دهنده باشد، نيست و مهم، اصل تحقّق غسل با شرايط، علاوه بر قصد قربت است، هرچند با دستگاه اتوماتيك، شستن ها و آب ريختن و غير آن ها كه دخيل در غسل ميّت است، تحقّق پيدا كند، و بايد توجّه داشت كه اقدام به اين نحو غسل ميّت، سنّت حسنه اى است كه پديد آورنده و مبتكر آن، در ثواب همه غسل هاى بعدى كه چنين انجام مى گيرد، به حكم «من سنّ سنّة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الى يوم القيمة من غير ان ينقص من اجورهم شيئى»، شريك و سهيم است؛ و چگونه سنّت حسنه نباشد كه علاوه بر سرعت در امر غسل، در جاهايى كه مُرده زياد است و علاوه بر اين كه غسّال، مورد تنفّر ديگران، ولو به فكر غلط قرار نمى گيرد، نظافت و بهداشت، مخصوصاً در غسل ميّت كه خود در روايات مورد عنايت خاصّه بوده، مراعات مى شود و در حديث آمده كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: «من دوست مى دارم كسى كه غسل ميّت مى دهد، دست خود را هنگام غسل دادن با پارچه اى بپوشاند» و اين حديث، گوياى عنايت معصومين(عليهم السلام) به رعايت بهداشت و نظافت در غسل ميّت و عدم شرطيت مباشرت با بدن است و در خاتمه بايد توجّه داشت كه قصد قربت و قصد غسل، بايد به وسيله كسى كه دستگاه اتوماتيك را در اختيار دارد، تحقّق پيدا كند. 30/9/78
(س 489) شخصى در اثر آتش سوزى تمام اعضا و جوارحش سوخته و جان داده است، براى غسل ميّت چه بايد كرد (با توجه به اينكه خون هم از اعضاى او جارى است)؟ و در صورت بند آمدن خون، وظيفه غسل است يا تيمّم؟ و آيا مى توان ميّت را تيمّم جبيره اى داد يا خير؟
ج ـ وظيفه، تيمّم است، و اگر آن هم ممكن نباشد اولى و احوط، تيمّم جبيره اى است. 5/1/76
(س 490)ميّتى را كه سوختگى شديد داشته، به جاى تيمّم غسل داده اند؛ ولى به علّت جراحات وارده و وضعيّت جسد، قسمتى از بدن او را نشُسته اند. آيا اين غسل، باطل است؟ و اگر شخص غسّال ضامن است، چگونه برئ الذمّه مى شود؟
ج ـ در صورتى كه ميّت را تازه دفن كرده اند، بايد نبش نموده و تيمّم بدهند و در صورتى كه چندين روز گذشته و بدن بو گرفته، نبش، جايز نيست و فقط استغفار كنند. 7/1/77
(س 491) اگر مرد امامى مذهبى وفات نمايد و براى غسل او مماثل امامى پيدا نشود و فقط محارم غير مماثل موجود باشند و در ضمن در عين حال، مماثل اهل كتاب و يا از اهل سنّت وجود داشته باشد، كدام يك در امر غسل ميّت مقدّم اند: محارم غير مماثل كه شيعه هستند يا افراد مماثل اهل كتاب و اهل سنّت؟ همچنين اگر زن اماميه فوت كند و مماثل موجود نباشد، جز محارم غير مماثل و مماثل اهل كتاب و اهل سنّت، كدام يك مقدّم اند؟
ج ـ در صورت عدم وجود مماثل شيعى و وجود مماثل غيرشيعى مسلمان، غير شيعىِ مسلمان، بر اهل كتاب، مقدّم است و اگر مماثل مسلمان نبود و مماثل اهل كتاب وجود دارد، بر محارم غير مماثل مقدّم اند، ليكن بايد مسلمان غير مماثل به او دستور دهد كه چگونه غسل دهد. 7/6/79
(س 492) كسى كه ميّتى را با دستكش غسل مى دهد و كفن مى كند، آيا غسل مسّ ميّت بر او واجب مى شود يا خير؟
ج ـ اگر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده و غسلش نداده اند، مس كند (يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند)، بايد غسل مسّ ميّت كند، و در فرض سؤال، غسل مسّ ميّت واجب نيست، چون مس نشده است. 19/12/75
(س 493) آيا مسّ استخوان هايى كه هم متعلّق به مسلم است و هم كافر، و هم عده اى كه سال ها از فوت آن ها مى گذرد و هم عده اى كه تازه فوت كرده اند، و در اتاق هاى تشريح و آناتومى توسط دانشجويان پزشكى مورد استفاده قرار مى گيرد، غسل مسّ ميّت دارد يا خير؟
ج ـ عدم وجوب غسل مسّ استخوان ميّتى كه حداقل يك سال از مرگ او گذشته باشد، خالى از قوّت نيست. 19/6/73
(س 494)با توجّه به اين كه مسئولان دانشگاه مى گويند جسدى كه براى تشريح از آن استفاده مى شود، قبل از تشريح غسل داده مى شود، آيا دست زدن به جسد بدون دستكش اشكال دارد؟
ج ـ با فرض مسلمان بودن مسئولان و مبالات و تعهّدشان به احكام اسلام، مى توان به قول آن ها اعتماد نمود؛ به علاوه كه مسّ ميّت بدون دستكش، حرام نيست و تنها قبل از غسل، موجب غسل مسّ ميّت و نجاست مسّ كننده با شرايطش مى شود. 23/2/78
(س 495) در برخى از شكستگى ها، استخوان بيرون مى زند، در حالى كه از بدن جدا نشده. آيا مسّ آن نياز به غسل دارد؟ انفصال استخوان مذكور چه طور؟
ج ـ اگر عضوى از بدن انسان زنده قطع شود و به صورت آويزان، متّصل به بدن باشد، تا زمانى كه اتّصال دارد، هر چند فقط به وسيله پوست باشد، پاك است؛ امّا اگر عضوى از بدن انسان زنده جدا شده باشد، در صورتى كه داراى استخوان باشد، مسّ آن موجب غسل است و استخوانِ تنها (بدون گوشت، مثل دندان) كه از بدن انسان زنده جدا شده، مسّ آن، موجب غسل نمى شود؛ ولى اگر از بدن انسان مُرده عضوى جدا شود، چه استخوان داشته باشد و چه نداشته باشد، مسّ آن موجب غسل است. 9/3/77
(س 496)گاهى افراد، آگاهانه يا ناخودآگاه، تكّه اى از پوست اطراف ناخن يا هر جاى ديگر را مى كَنند. آيا تماس با تكّه قطع شده، نيازمند غسل است؟
ج ـ قطعه هاى كوچك و ريز پوست، نجس نيست؛ برخلاف قطعه هاى بزرگ كه نجس است، و اگر عضوى از بدن انسان جدا شده و داراى استخوان باشد، با تماس بدن با آن، غسل مسّ ميّت نياز دارد. 9/3/77
(س 497) آيا بچّه اى كه پس از مرگ مادر متولّد مى شود، نياز به غسل مسّ ميّت در سنين بلوغ دارد؟
ج ـ بچّه اى كه بعد از مردن مادر به دنيا مى آيد، اگر بعد از سرد شدن مادر باشد، وقتى بالغ شد، واجب است غسل مسّ ميّت كند. 4/1/79
(س 498)آيا مسّ بچّه مرده يا سقط شده چهار ماهه، نياز به غسل مسّ ميّت دارد؟ آيا علاوه بر مس كننده، اين غسل بر مادر نيز واجب است؟
ج ـ براى مسّ بچّه مرده، حتّى بچّه سقط شده اى كه چهار ماه او تمام شده، غسل مسّ ميّت واجب است؛ بلكه بهتر است براى مسّ بچّه سقط شده اى كه از چهار ماه كم تر دارد، غسل كرد. بنابراين، اگر بچّه چهار ماهه اى مرده، به دنيا بيايد، مادر او بايد غسل مسّ ميّت كند؛ بلكه اگر از چهار ماه كم تر هم داشته باشد، بهتر است مادر او غسل نمايد. 4/1/79
(س 499)گاهى اتّفاق مى افتاد كه در يك روز پزشك يا پرسنل پزشكى بدن چندين مرده را مسّ كنند. آيا يك بار غسل مسّ ميّت، كفايت مى كند يا براى هر ميّت غسل جداگانه اى بايد انجام گيرد؟
ج ـاگر كسى چند ميّت را مسّ كند يا يك ميّت را چند بار مسّ نمايد، يك غسل كافى است. 4/1/79
(س 500) آيا پارچه كفن بايد حتماً سفيد رنگ باشد، يا اينكه سفيد بودن آن لزومى ندارد؟
ج ـ سفيد بودن رنگ كفن مستحب است، و گفته شده كه سياه بودن، بلكه رنگ كردن آن مكروه است. 25/10/73
(س 501)آيا مى شود با لباس متوفّا ميّت را كفن كرد؟
ج ـ آرى، ليكن مستحب است كه كفن، چركين نباشد، كما اين كه مستحب است ميّت را در لباسى كه با آن بيشتر عبادت مى نموده كفن نمايند، و اگر پيراهن خودش را به جاى پيراهن كفن قرار دهند، دُكمه هايش را بايد بكَنند، چون كفن نمودن در پيراهن دوخته شده با دكمه، كراهت دارد.
(س 502)يكى از مستحبّات كفن، ران پيچ است، آيا بايد ران ها را جدا جدا ببندند و يا ران ها بر روى هم پيچيده شوند، يعنى ران ها را با هم بپيچند؟
ج ـ مستحب است از جاى بستن لُنگ (حقوين) شروع كنند و دو ران را با هم تا زانو بپيچند و بعد، سرِ پارچه را از زير دو پا از سمت راست، خارج نمايند.

(س 503)نماز خواندن بر جنازه شخصى كه اقدام به خودكشى كرده چه صورتى دارد؟
ج ـ نماز خواندن به جنازه مسلمان، مطلقاً واجب است. 29/5/77
(س 504) آيا مى توان بر چندين جنازه ميت مرد و زن با يك نيت مشتركاً اقامه نماز نمود؟ به چه صورت؟
ج ـ همه جنازه ها در صف واحد قرار داده شود و مصلّى در وسط صف قرار گيرد و مراعات نمايد در دعا براى اين ها بعد از تكبير چهارم. يعنى اگر دو نفر هستند ضمائر را تثنيه بياورد و اگر زيادتر بودند ضمائر را جمع بياورد و بهتر آن است كه به هر يك نفر، يك نماز بخواند و تثنيه آوردن به همان است كه بگويد «اللهم اغفر لهذين الميتين» و براى جمع آوردن بگويد «اللهم اغفر لهؤلاء الاموات» .22/10/82
(س 505) در نماز ميّت، اگر كسى نتواند ادعيه را به عربى بگويد، آيا مى تواند تنها به پنج تكبير اكتفا كند؟ اگر قادر بر عربى خواندن ادعيه باشد، آيا اكتفا به پنج تكبير جايز است؟
ج ـ اگر كسى پيدا شود كه ادعيه را به فارسى (يعنى ترجمه آن را) بخواند، بايد به همان نحو نماز ميّت خوانده شود، وگرنه همان تكبيرات را بگويند، و در هر حال، بنا بر احتياط واجب، بعد از دفن، هر زمان كسى پيدا شد كه بتواند نماز ميّت را صحيح بخواند، بايد نماز بر قبر ميّت خوانده شود. 18/8/74
(س 506) آيا نماز ميّت بايد متصل به تدفين باشد، يا اگر منفصل هم باشد، مانعى ندارد؟
ج ـ آنچه كه واجب است، خواندن نماز بر ميّت است و اتصال به دفن در نماز ميّت شرط نيست. 5/10/75
(س 507) اگر مردى كه بتواند نماز ميّت را بخواند نباشد، آيا زن مى تواند نماز ميّت را بخواند؟
ج ـ مانعى ندارد. 18/8/74
(س 508) آيا در دفن ميّت، مثل نماز، اذن ولىّ شرط است يا خير؟
ج ـ در اعمال واجبه متعلّقه به تجهيز ميّت، از قبيل غسل دادن، تكفين، نماز و دفن، اذن ولىّ شرط است. 7/3/76
(س 509 اگر شخصى متوجّه شود كه نماز ميّتى كه خوانده شده، صحيح نبوده، ولى اگر بخواهند دوباره بخوانند، نسبت به كسى كه نماز ميّت را اشتباه خوانده، بى احترامى مى شود و نمى توان بدون اين كه ديگران متوجّه بشوند، نماز را خواند، در اين صورت، تكليف چيست؟
ج ـ اگر نشود به جسد ميّت نماز صحيح خواند، واجب است نماز ميّتِ صحيح به قبرش خوانده شود. 25/1/78
(س 510)آيا بر ميّتى كه در تابوتى بسته گذاشته اند، مى توان نماز ميّت خواند؟
ج ـ مانعى ندارد. 6/7/79
(س 511) چرا ميّت مرد را از طرف سر و ميّت زن را از طرف عرض بدن وارد قبر مى كنند؟
ج ـ در اين زمينه روايت داريم و لذا مستحب است. 6/1/76
(س 512)زنى در منطقه ما مُرده بود، بعد از دو سال، هنگام عبور خيابان از قبرستان، ناچار شده اند قبر را خراب كنند وقتى قبر شكافته شد، جسد آن زن هيچ تفاوتى با روز اوّل دفن نكرده بود و سالم بوده حال تكليف چيست؟ 6/9/78
(س 513)آيا ميّت مسلمان را مى توان در زمين غصبى عمداً يا سهواً دفن نمود، و اگر اين عمل صورت گرفت و صاحب زمين راضى نبود، چه حكمى دارد؟
ج ـ با عدم رضايت مالك، نبش قبر جايز بلكه واجب است. 11/11/77
(س 514) اين جانب قبرى را در بهشت زهرا براى خود خريدارى نمودم ولى به علت فوت يكى از نزديكان قرار براين شد كه در ازاى پرداخت پول قبر به من، شخص فوت شده را در آن قبر دفن كنند اكنون حدود 3 سال از آن تاريخ مى گذرد و هنوز پولى از طرف متوفى به من داده نشده است حال با اين كه من راضى نيستم متوفى در قبر خريدارى شده از من دفن گردد آيا مى توان نبش قبر كرد و قبر را به جاى ديگر منتقل كرد؟ يا مى توان قبر ديگرى جايگزين آن قبر به من داده شود؟
ج ـ حق مطالبه پول قبر يا قبر ديگرى كه قيمتش مساوى با همان قبر باشد و شما با آن راضى باشيد را داريد امّا حق نبش قبر و خالى كردن قبر را نداريد چون اجازه دفن به شرط دادن پول، قرارداد لازمى است و قطعاً نبش قبر حرام است. 2/5/80
(س 515)در بيابان استخوان انسانى پيدا شده كه نمى توان تشخيص داد كه آيا اين استخوانِ زن است يا مرد. كفن و دفن چگونه بايد انجام گيرد؟
ج ـ استخوان پيدا شده، در قبرستان مسلمانان بايد دفن شود و مرد و زن بودن، دخالتى در وجوب زير خاك نمودن و دفن كردن آن ندارد. 6/9/78
(س 516) هنگام كندن قبر، جسدى پيدا مى شود، در حالى كه هنوز استخوان هايش كاملاً از بين نرفته است و قطعاتى كوچك به اندازه پنج تا ده سانتيمتر پيدا مى شود، آيا مى توان در آن قبر، مرده ديگرى را دفن كرد؟
ج ـ ظاهراً نمى شود، چون هنوز حقّ آن ميّت نسبت به آن قبر باقى است، مگر آنكه با رضايت ورثه و اولياى آن ميّت باشد.
(س 517)اگر بچّه اى را كه نماز ميّت بر او واجب شده بخواهند دفن كنند، آيا بايد تلقين بر او خوانده شود يا خير؟
ج ـ تلقين به طور كلّى مستحب است. 4/2/77
(س 518) چيدن ناخن ميّت و موى سر و بدن او اگر بلند باشد، چه حكمى دارد؟ و اگر جدا كردند، آيا بايد درون كفن ميّت قرار دهند يا خير؟
ج ـ كراهت دارد، بلكه احتياط مستحب در ترك آن است، و آنچه از ميّت جدا شده، بايد با او دفن كنند. 6/3/76
(س 519) آيا در قبرهاى چند طبقه اى كه فضولات اجساد پس از متلاشى شدن به طبقه زيرين نفوذ مى كند مى توان زن و مرد اجنبى را دفن كرد؟
ج ـ مانعى ندارد به خاطر اين كه بينشان حائل وجود دارد و اگر حائل هم نباشد دفن زن و مرد اجنبى در يك قبر قطعاً كراهت دارد. 22/12/80

(س 520) در دين مبين اسلام نبش قبر حرام است حال در قبرهاى طبقه اى كه در طبقه اول ميت دفن شده براى دفن در طبقه دوم و سوم آيا مشكل حرمت نبش قبر صدق مى كند؟
ج ـ نبش تا جنازه ديده نشود صادق نيست و مجرد خاك بردارى و پيدا نبودن جنازه، نبش نيست گرچه رعايت حق صاحبان مرده وخود مرده براى فاتحه خوانى و حضور بر سر مزار ميت بايد رعايت شود. 22/12/80
(س 521)نبش قبر تا چند روز بعد از دفن حرام است؟
ج ـ تا زمانى كه اطمينان به از بين رفتن ميّت و حتّى استخوان، حاصل نشده است. 25/11/77
(س 522) فرزندم در اثر تصادف در تهران كشته شده و چون شناسايى نشده بود، او را در بهشت زهرا دفن نموده اند و بعد از مدّتى هويّتش معلوم شده است. خودم در قوچان زندگى مى كنم و در اثر كهولت سن، توان آمدن به تهران و فاتحه خوانى را ندارم. آيا مى توانم جنازه پسرم را از تهران به محلّ زندگى ام انتقال دهم يا خير؟
ج ـ چون دفن بدون رضايت و اجازه اولياى ميّت (پدر) بوده، نبش آن جايز و بر مسئولان قانونى است كه اجازه نبش بدهند تا حقّ اولويّت پدر براى دفن كه از اولياى ميّت است، محقّق گردد. 20/1/77
(س 523)شخصى را در طبقه زيرين قبرى سه طبقه دفن كرده اند. بعد از دفن، يقين حاصل شده كه غسلش باطل بوده. آيا نبش قبر براى خارج كردن آن ميّتِ واقع در طبقه آخر، جايز است؟
ج ـ چون نبش قبر سوم، مستلزم نبش قبر دو ميّت ديگر مى باشد، جايز نيست و نبش قبر ميّتى كه غسل داده نشده مربوط به جايى است كه مستلزم نبش قبر ديگران نباشد. 29/11/76
(س 524) آزمايشات ژنتيك و نبش قبر براى اثبات نسب چه حكمى دارد؟
ج ـ براى اثبات نسب و امور مربوط به حقوق الناس، با درخواست مدّعى و كسى كه مى خواهد نَسَب را اثبات نمايد، نه تنها قاضى مى تواند سراغ اِمارات و قراين و شواهد و آزمايشات ژنتيك برود كه عادتاً موجب اطمينان و علم عادى است؛ بلكه تحقيق و تفحّص و پيدا كردن شواهد و دستور آزمايش بر او به حكم وظيفه اجراى عدالت و احقاق حقوق، واجب است و در مورد نبش قبر نيز به حكم احقاق حق، مانعى ندارد. 24/1/76
(س 525) اگر دو يا چند ميّت را به غسّالخانه اى جهت غسل ميّت ببرند و بعد از دفن كردن جسدها، كسى كه غسل مى داده (غسّال) اعلان كند كه يكى از مردها را (به طور غير معيّن) غسل نداده است. آيا بايد تمام جسدها را از قبر بيرون آورند و غسل بدهند؟
ج ـ جواز نبش قبر براى ترك غسل ميّت در فرض سؤال به خاطر علم اجمالى، در همه مردها جريان دارد. 4/3/76
(س 526) با ساخته شدن سدّ ميرزاى شيرازى در شمال شهر كوار و جنوب شيراز بر روى رودخانه قره آغاچ، متأسّفانه مقبره دو امامزاده مكرّم هنگام آبگيرى سد، در بستر درياچه پشت سدّ قرار خواهند گرفت، پيشنهاداتى در خصوص انتقال قبر به امامزاده مجاور شده است. خواهشمند است اين اداره را ارشاد فرماييد.
ج ـ در صورتى كه ماندن بارگاه و قبر امامزاده در پشت سد، هتك حرمت محسوب شود، نبش نمودن و انتقال جنازه و خاك آن به جاى ديگر، مانعى ندارد، بلكه از موارد جواز نبش قبر است. 23/9/75
(س 527)آيا نبش قبر به منظور تشريح بدن ميّت براى نجات فرد متّهم به قتل يا شناخت قاتل و اصولاً امورى كه مربوط به هتك حرمت است، جايز است؟
ج ـ اگر براى ثابت شدن حقّى بخواهند بدن ميّت را تشريح نمايند، با رضايت ولىّ نمى توان گفت حرام است. 4/1/79
(س 528) نظر جناب عالى در رابطه با نبش قبر و برداشتن قطعه اى از استخوان بدن ميّت، براى دانشجويان رشته پزشكى كه مورد نياز علمى آن هاست، چيست؟
ج ـ نبش قبر براى استفاده دانشجويان رشته پزشكى و برداشتن قطعه اى از بدن ميّت كه مورد نياز است، مانعى ندارد، ليكن هماهنگى با مسئولين قانونى براى نبش، آن هم مخفيانه و با حفظ ظاهر صورت قبر، كارى لازم است. 18/10/68
(س 529 )مقبره شخصى در كنار مسجد واقع شده است كه محلّ مزار در آن قسمتى واقع شده كه از پنجره رو به كوچه، محلّ شمع روشن كردن اهالى است. اكنون عدّه اى از اهالى محل با مشاهده كرامات و اجابت خواسته هايشان درصدد تعمير و تبديل آن مقبره به مسجد شده اند و پيشنهاد مى كنند چنان كه مانع شرعى نداشته باشد، با نبش قبر، محلّ آن را تغيير دهند، و آن را به مسجد تبديل كنند. آيا اين كار جايز است؟
ج ـ به نظر اين جانب جايز نيست؛ چون هر ميّتى تا پوسيده و پودر نشده، نسبت به قبرش حق دارد و ورثه ميّت نيز حق دارند؛ به علاوه كه اگر زمين وقف براى قبر باشد، نمى توان آن را مسجد نمود كه «الوقوف على حسب ما يوقفها أهلها». 4/11/79
(س 530)اگر كسى قبرى را خريده باشد و وجه آن را پرداخت كرده باشد و جنازه يكى از فرزندانش را در آن دفن كرده باشد پس از مدّت شرعى (33 سال)، صاحب آن قبر چه كسى است؟ و چه كسى را مى توان در آن دفن نمود؟
ج ـ كسى كه قبرى را خريده و فرزندش را در آن دفن نموده است. قطعاً تا استخوان هاى آن ميّت باقى است و سنگ قبرى دارد كه اقوام براى زيارت و فاتحه خوانى بر سر آن مى آيند، دفن ميّت ديگر به خاطر حرمت نبش، و به خاطر حقّ ميّت قبلى به آن قبر، حرام است. آرى، اگر نبش به استخوان نرسد و يا استخوان از بين رفته باشد و در دفن بعدى، رعايت نام قبلى روى قبر براى فاتحه خوانى بشود، چنين دفنى فى حدّ نفسه، حرام نيست، و امّا از حيث بخشيده شدن به ميّت و هبه به او، ظاهراً ميّت دفن شده بيش از حقّ اصل دفن را ندارد؛ چون هنگام دفن در آن زمان، نفسِ دفن مطرح بود؛ به علاوه كه ظاهر از اجازه دفن، همان است، مگر به خلاف آن تصريح شود. بنابراين، اگر قبر خريدارى شده، ملك خريدار و يا حق الاختصاص براى او باشد، آثارش نسبت به خريدار باقى است. آرى، اگر از اوّل قبر را براى كسى خريدند، حقّ همان شخص و ورثه است. 11/11/77
(س 531) خواهرم قبل از فوت، وصيّت نموده كه او را در قبرستان روستاى محلِ تولّدش و كنار قبر پدرش دفن كنند، امّا به هنگام مسافرت به مشهد فوت كرد و شوهرش او را در بهشت رضا(عليه السلام) دفن نمود. حال اعضاى خانواده مى خواهند جنازه را نبش و به قبرستان مورد وصيّت انتقال دهند. آيا نبش از نظر شرعى جايز است يا خير؟
ج ـ در مفروض سؤال، نبش جايز و عمل به وصيّت لازم است. 4/5/74
(س 532) ميّت را قبل از انتقال به اماكن مشرّفه، در روى زمين قرار داده و روى تابوت را به صورت خانه مى پوشانند و بعداً او را خارج و منتقل مى كنند. آيا اين عمل جايز است يا بايد در زمين دفن شود؟
ج ـ در صورتى كه دفن در زمين ممكن باشد، قرار دادن ميّت در بنا جايز نيست. 18/8/74
(س 533) در روستاى ما به علّت جريان سيل و موقعيت مكانى قبرستان، چند قبر از قبور شهدا در مسير آب رودخانه و سيل قرار گرفته و تا به حال، تعداد زيادى از قبرها را نيز سيل همراه آب رودخانه تخريب كرده و از بين برده است. حال والدين و اقوام شهدا قصد دارند كه جنازه شهدا را از اين قبرستان به مكان ديگرى منتقل كنند. آيا نبش قبر اين شهدا جايز است؟
ج ـ چون يكى از موارد نبش قبر، جايى است كه قبر در معرض سيل و آب رودخانه قرار گيرد، بنابراين، نبش قبر در فرض سؤال، مانعى ندارد. 30/3/75
(س 534) در جلوى شبستان مسجدى قبرى قرار گرفته كه مدت 36 سال از بناى آن مى گذرد، و حال قسمتى از حياط مسجد تخريب و كنار آن، مسجد ديگرى ساخته شده و قبر مذكور داخل معبر عام شده و كنار جاده قرار گرفته است. اكنون وارثان تصميم گرفته اند كه قبر را نبش نمايند و جسد را در قبرستان ديگرى در همان محيط دفن كنند. براى حفظ جسد نامبرده كه از سادات و روحانى نيز هست، آيا مى توانند قبر را نبش و جسد را در قبرستان جديد همان محيط، دفن نمايند؟
ج ـ چنانچه جاده وسعت دارد و قبر هم در كنار جاده قرار گرفته است، اگر بتوان با نرده يا سنگ، حرمت آن را حفظ نمود، نبش غير جايز است؛ و چنانچه بودن قبر در كنار جاده و يا جاى ديگر موجب بى احترامى باشد، نبش كردن ـ اگر نگوييم واجب است ـ قطعاً جايز است، و بايد او را به قبرستان مسلمين منتقل كرد. 2/10/72
(س 535) قبرستان مخروبه اى وجود دارد كه فعلاً در آن هيچ مرده اى دفن نمى شود، و سند و مدركى دال بر اينكه وقف يا ملك شخصى باشد، در دست نيست، ولى نظر اكثر مردم بر اين است كه آن قبرستان از اراضى مراتع است، دولت در وسط اين قبرستان، سه باب مدرسه احداث نموده است، و در بقيّه آن در نظر دارد فضاى آموزشى، تفريحى و غيره ايجاد كند، ولى در قسمتى از اين قبرستان، آثار و علايمى از قبور كاملاً پيدا و نمايان است، هر چند مرده اى در آنجا دفن نمى شود، البته قرار است با ايجاد پارك و فضاى سبز، تغييراتى در آن داده شود. با اين توضيحات بفرماييد:
1. آيا در چنين مكانى ـ با جلب موافقت مسئولين قانونى و اهالى محل ـ مى توان مسجد بنا كرد يا خير؟ در صورت منفى بودن پاسخ، راه شرعى چيست؟
2. در قسمتى كه براى احداث مسجد در نظر گرفته شده، چنانچه هنگام حفارى براى پى و اساس ساختمان مسجد، بقاياى اجساد و يا استخوان مشاهده شود. تكليف چيست؟
ج ـ1 ـ جايى كه اطمينان به پوسيده شدن ميّت نباشد، هر چند تخريب شده باشد، اگر مستلزم نبش باشد، حرام است، ليكن اگر اين عملِ حرام انجام شد، ساختن مسجد در آن، مانعى ندارد.
ج ـ2 ـ اگر استخوانى پيدا شود، بايد دفن شود ـ ولو در جاى ديگرـ . 22/12/74
(س 536) در سال 67 فردى از يكى از روستاهاى شهرستان دلفان در جبهه هاى حق عليه باطل به عنوان مفقود محسوب گرديد و از طريق سپاه و بنياد شهيد و تشخيص و شناسايى خانواده، جسدى تحويل گرفته و به خاك مى سپارند. بعد از مدتى اعلام شد كه فرزند شما اسير و آزاد شده و به واقعيت هم پيوست لذا مقبره شهيد گمنام كه در روستاى محل زندگى آزاده دفن است مورد بى احترامى و بى اهميتى قرار گرفته؛ چون كه تنها شهيد اين منطقه است و ارزشى براى او قائل نيستند. آيا از نظر شرع مقدس حكم بر نبش قبر و دفن آن در گلزار شهداى شهرستان - كه در شأن و مقام و منزلت شهدا است - صادر مى شود؟
ج ـ نبش قبر، در صورتى كه بودن ميت مسلمان در آن قبر، موجب هتك گردد و انتقال آن ميت به جاى ديگر مانعى ندارد و تشخيص موضوع هم با خود مكلف است. 5/12/82
(س 537) در يكى از قراء ملاير به علت گسترش جهت سكونت يا مسائل جنبى، گورستان عمومى مورد تعرض قرارگرفته به طورى كه قبر بعضى از علما كه مورد علاقه عموم بوده از بين رفته و حتى براى جاده آسفالته عبورى با دستگاه هاى مكانيكى بعضى را منهدم كرده اند كه يكى از آن ها قبر شاعر و عارف روشن بينى است كه با حفاظت بعضى از اهالى سالم مانده و با وضع موجود چه بسا به سرنوشت ديگران دچار شود با توجه به گذشت بيش از چهل سال از فوت آن مرحوم براى جلوگيرى از هتك وى آيا مى توان نبش قبر كرد و در محل مورد اطمينان با حفظ و رعايت شؤون اسلامى قبرى جديد جهت حفظ شؤون نامبرده ساخت؟
ج ـ چنان چه جاده با وسعت است و قبر هم دركنار جاده قرارگرفته است، اگر بشود با نرده يا سنگ احترام آن را حفظ نمود؛ نبش، غير جايز و چنان چه بودن قبر در كنار جادّه يا جاى ديگر موجب بى احترامى باشد؛ نبش كردن اگر نگوئيم واجب، قطعاً جايز است و بايد او را به قبرستان مسلمين منتقل كرد. 29/5/80

(س 538) چه زمانى احكام ميّت (مانند ارث، وصيّت، عده وفات براى زوجه و...) بر ميّت بار مى شود؟ از زمان مرگ مغزى يا از زمان جدا كردن دستگاه هاى تنفّسى و توقف ضربان قلب؟
ج ـ از زمانى كه عرفاً بگويند شخص، مرده است و ضربان قلب و جريان خون، به طور كلّى متوقّف شود، احكام ميّت بار مى شود، و زمان مرگ مغزى، زمان بار شدن احكام ميّت نيست، هر چند در مورد برداشتن عضو، مانند قلب، منشأ اثر باشد. 20/9/73
(س 539)آيا به محض موت، بدن ميّت نجس مى شود؟ و آيا در صورت لمس آن با دستِ تَر، دستْ، نجس مى شود؟
ج ـ آرى، نجس مى شود، چون در نجاست ميّت، تفاوتى بين سرد شدن و سرد نشدن بدن نيست و تفاوت، مربوط به غسل مسّ ميّت است.
(س 540) اگر از پولى كه مشكوك هستيم كه حلال، شبهه ناك و يا مخلوط به حرام است، كفن يا قبر تهيّه شود، حكم آن چيست؟
ج ـ ظاهراً اشكالى ندارد، ولى بهتر است كه با مجتهد جامع الشرائط يا نماينده او مصالحه شود، و مراعات احتياط در اين دو مورد شايد مطلوب باشد؛ ولى در بقيّه زندگى نبايد به اين نحو، كار را بر خود مشكل نمود، و احتياط زياد، نه تنها غير مطلوب، بلكه مذموم است. 27/10/74
(س 541) در مورد شهيدانى كه اجساد آنان چند سال در منطقه جنگى بوده و بعداً آن ها را به شهرستان انتقال مى دهند و در آنجا دفن مى كنند، چه زمانى فشار قبر رخ مى دهد؟
ج ـ فشار قبر منحصر به زمين نيست، لذا اگر كسى بين هوا و زمين معلّق و يا در دريا غرق شده باشد، فشار قبر او به وسيله هوا و درياست؛ ليكن نسبت به شهيد روايت داريم كه از عذاب قبر ايمن است. 14/1/75
(س 542) زنى فوت كرده و شوهرش هم نقصان عقل دارد. آيا مخارج تشييع جنازه، اطعام و مخارج ديگر اين ميّت بر شوهر واجب است يا خير؟
ج ـ مخارج ناهار، شام و امثال آن ها بر هيچ كس واجب نيست؛ ليكن مخارج كفن و دفن و امور واجبه در تجهيز ميّت، به عهده شوهر است. 23/9/74
(س 543) زن و شوهرى در اثر تصادف فوت كرده اند. درضمن مراسم تدفين و ترحيم هزينه هايى را دربرداشته است، و شخص متوفّا نيز مقروض است. (با توجه به اينكه متوفّا داراى كودك نيز هست) تكليف چيست؟
ج ـ مخارج ترحيم به عهده صغار نيست، و ورثه كبير اگر بخواهند، مى توانند از سهم الارث خودشان حساب نمايند. آرى، مخارج اوليه (مانند كفن و دفن) از مال خود ميّت برداشته مى شود، و ديون ميّت بايد قبل از تقسيم ارث، پرداخت شود. 7/10/71
(س 544)اگر شخصى از دنيا رفته باشد و اموالى هم نداشته باشد كه پس از مرگ او صرف مراسم وى گردد، وظيفه فرزندان يا بستگان او چيست؟ آيا جايز است براى اين گونه مراسم، قرض نمايند يا تكليفى نيست؟
ج ـ چيزى بر عهده آن ها نيست؛ ليكن اگر خودشان مايل باشند مى توانند مراسم بگيرند و مخارج هم به عهده خودشان است.
(س 545) صرف غذا در خانه ميت چه حكمى دارد؟ خصوصاً اگر ميت طفل صغير داشته باشد.
ج ـ اگر از اموال صغار نباشد صرف غذا در خانه آن ها مانعي ندارد. 22/12/80
(س 546) هئيت امناى قبرستانى تصميم دارند در مقدارى از زمين قبرستان ـ كه در مسير جاده اصلى روستا به شهر قرار دارد ـ تعدادى مغازه احداث نموده و درآمد حاصل از آن ها را صرف عمران و ساختمان سالن اجتماعات آن مكان نمايند. با توجه به اينكه با ايجاد مغازه ها هيچ گونه هتك حرمت و نبش قبرى صورت نمى گيرد، و قبورى كه در محلِ مغازه ها قرار دارد، داراى آثار و علايم نيست (به جز دو قبر كه بيش از بيست سال از بناى آن گذشته) مستدعى است حكم شرعى را بيان فرماييد؟
ج ـ تصرّف در اين گونه قبرستان ها كه در وقفيت آن ها شك و ترديد وجود دارد ـ بلكه ظاهر امر در مثل اين موارد از روستاها و قبرستان هاى قديمى، عدم وقفيّت است ـ ، مانعى ندارد و شرعاً جايز است؛ و مسئله نبش هم چون فرض بر عدم است، نيازى به پاسخ ندارد، ليكن آن هم با فرض پوسيده شدن ميّت و نماندنِ چيزى از او، جايز است، و اگر نبش حرامى هم در اين مورد محقّق شود، مانعى از جواز تصرّف نيست، و چه بهتر كه مسلمانان از اين گونه زمين ها براى امور خيريّه استفاده كنند، تا هم مردگان ثوابى ببرند، و هم بازماندگان محترم ومسلمانان نفعى بدست آورند. 17/7/70
(س 547) آيا مى توان جَنب ديوار قبرستانى كه قبرى در آن وجود ندارد و حدود پنج الى شش متر از قبر مؤمنين فاصله دارد، جهت رفاه اشخاصى كه براى قرائت فاتحه و غيره در قبرستان رفت و آمد مى نمايند، دستشويى و توالت احداث نمود يا خير؟ ضمناً چاه فاضلاب خارج از قبرستان است.
ج ـ در صورتى كه وقفيّت زمين براى قبرستان معلوم نباشد و هتك محسوب نشود، مانعى ندارد. 12/6/75
(س 548) شهرى است كه به قبرستان احتياج دارد و به همين منظور زمينى انتخاب شده است كه بنا به نظر شهود محل، حداقل بيست و پنج سال و حداكثر سى سال است كه كشت نشده ولى عده اى ادعاى مالكيت آن را نموده اند. از بعضى افراد كه در دسترس بوده اند، اجازه گرفته شده، ولى عده اى ديگر فعلاً در دسترس نيستند، بفرماييد تصرّف نمودن در آن زمين و ساختن قبرستان، شرعاً چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر مسئولين اجرايى شهر، قبرستان شدن زمين را لازم بدانند، قبرستان شدن آن مانعى ندارد؛ ليكن بايد هرگاه مالك حقيقى آن پيدا شد، قيمت عادلانه زمين، منهاى آنچه كه حكومت منشأ آن است (مثل آب، برق و غيره) را به او پرداخت؛ ناگفته نماند كه مالك، طلبكار قيمت قبل از قبرستان شدن است، لذا اگر مالك ده سال ديگر آمد و قيمت زمين بالا رفت، حقّى نسبت به قيمت افزوده ندارد، پس در حقيقت زمين در زمان قبرستان شدن، به حكومت منتقل شده است.
(س 549) در پى دفن دسته جمعى اجساد قربانيان حادثه بم عكس بردارى نكردن از اجساد مجهول الهويه حادثه براى مأموران اجرايى - كه قصد دارند با دفن فورى اجساد، مشكل بهداشتى منطقه را حل نمايند - مشكلاتى را ايجاد مى كند و شناسايى بعدى ميت را هم غير ممكن مى سازد. آيا در اين صورت عكس بردارى جايز است يا خير؟
ج ـ عكس بردارى از اجساد مردگان كه مجهول الهويه مى باشند في حدّ نفسه - با توجه به اين كه عكس از صورت آن ها و يا زيادتر از آن اگر ضرورى و لازم باشد كه در سؤال هم به آن اشاره شده - منع شرعى ندارد و جايز مى باشد بلكه اگر عكس بردارى ننمودن موجب مشكلات بعد از دفن از حيث شناسايى قبر و يا امور ديگر گردد عكس بردارى لازم مى باشد. 8/10/82
(س 550 ) در منطقه زابل قبرستانى وجود دارد در آن، علف هرزه هايى كه داراى ريشه بسيار قوى است و قابل كَندن نيست، وجود دارد كه بعضاً ارتفاع آن ها به يك متر مى رسد كه به زبان محلّى به آن ها «كوَتَه» مى گويند. اين بوته ها رفت و آمد به قبرستان و زيارت قبور مؤمنان را مشكل مى كند. لذا گاهى اقدام به سوزاندن اين گياه مى كنند. آيا اين عمل، هتك قبور مؤمنان محسوب مى شود؟
ج ـ سوزاندن و چيدن اين گونه بوته ها كه مجدداً سبز مى شوند، چون براى رفع مشكل زيارت قبور مؤمنان است، جايز مى باشد و هتك نيست و عمل به مستحب و فراهم نمودن مقدّمات خير و برّ است. 23/1/77
(س 551 )آيا راه رفتن بر روى قبرهايى كه نام ميّت، از اسامى چهارده معصوم(عليهم السلام)است، جايز است؟
ج ـ مانعى ندارد؛ زيرا به عنوان نام ائمه(عليهم السلام) نيست. 14/7/79
(س 552 )آيا مى شود از شخص ميّت خون گرفت و به شخص بيمارى كه نياز به خون دارد تزريق كرد؟ و بر فرض جواز آيا ديه هم دارد؟
ج ـ در مفروض سؤال اگر با اجازه اولياء ميّت باشد؛ مانعى ندارد و در هر صورت ديه ندارد ولى اولياء مى توانند در مقابل آن، پولى گرفته و صرف در امور خيريّه براى ميّت بنمايند. 26/5/80
(س 553) كسى در حال احتضار، خدا و پيامبر و قرآن را انكار كرده است. آيا حكم ارتداد براى او صدق مى كند و بايد بدون غسل و كفن او را در گورستان كفّار دفن كرد؟
ج ـ با احتمال عدم شعور و عدم درك و اختيار، محكوم به ارتداد نيست و محكوم به اسلام است و آثار اسلام هم قطعاً بايد بار شود؛ چون سابقه اسلام دارد و كفر و ارتدادش مشكوك است. 22/1/79
(س 554) در مورد اسباب و اثاث ميّت، مثل لباس ها و وسايل خواب، آيا مى توان آن ها را نگهدارى كرد يا نه؟ تكليف چيست؟
ج ـ منعى ندارد؛ ليكن بايد رضايت ورثه آن اثاثيه جلب شود، چون مثل بقيّه اموال از آنِ ورثه است. 7/6/79
(س 555) آيا افراد جوان هم مى توانند براى خودشان كفن تهيّه نمايند و بر روى آن، دعاهايى مثل معراج يا جوشن كبير و... را بنويسند؟
ج ـ نه تنها مى توانند، بلكه تهيّه كفن بر هر كس قبل از موت، مستحب است و همين طور تهيّه سدر و كافور، و در حديث وارد شده كسى كه كفن خودش را قبل از مرگ آماده كند، نامش جُزو غافلان ثبت نمى شود و نوشتن جوشن كبير و ادعيّه ديگر هم كه در باب مستحبّات كفن آمده نيز مستحب است، ليكن بهتر و اوفق به احتياط آن است كه به جاهايى از كفن كه مظنّه نجاست است، چيزى نوشته نشود؛ بلكه به جاهايى مانند آنچه مثل سينه و سر را مى گيرد، نوشته شود، و بهتر آن است كه بر قطعه اى جداگانه نوشته شود و روى سينه اش گذاشته شود. 5/7/79
(س 556) رفتن به سر قبر ميّت مؤمن، چه حكمى دارد؟ در چه شرايط و زمانى بهتر است؟
ج ـ رفتن بر سر قبر ميّت و زيارت اهل قبور، خود يكى از مستحبّات است و ميّت به زائر قبرش انس مى گيرد. علاّمه(قدس سره) در آخر قواعد به فرزندش زيارت قبرش، به قدر امكان و خواندن مقدارى از قرآن را وصيّت مى نمايد: «وَ زُر قبرى بقدر الإمكان و اقرء عليه شيئاً من القرآن». [17] 29/9/76
(س 557) اين كه شب هاى جمعه براى اموات قرآن خوانده مى شود، آيا تأثيرى هم بر روح آن ها دارد؟
ج ـ تمام اعمال خير كه براى اموات انجام مى گيرد، به حال آن ها مفيد است البتّه اگر كار خيرى در زمان بهتر، مثل شب جمعه و يا روز جمعه انجام گيرد، ثوابش زيادتر خواهد بود. 25/4/78
(س 558)آيا زن مى تواند بعد از مردن شوهر خود به سر قبر او برود و فاتحه بخواند؟
ج ـ نه تنها جايز است، بلكه به زيارت قبر همسرش رفتن براى او نسبت به ديگران اولويت دارد و درس صفا و وفا براى افراد است. 13/2/77
(س 559)آيا تلاوت قرآن بر سرِ قبر ميّت، از تلاوت قرآن در حرم ائمه(عليهم السلام) يا مسجد به نيّت ميّت، ثواب بيشترى دارد؟ و به طور كلّى، آيا استحباب انجام دادن كار خيرى براى ميّت در سر قبر او موضوعيت دارد؟
ج ـ زيارت قبر، موضوعيّت دارد. همچنين هر كار خيرى كه انسان بتواند در آن جا انجام دهد، مثل قرائت قرآن و... ، موضوعيّت دارد؛ امّا هر چه مكان ثواب عمل را بيشتر كند، طبيعى است كه ثواب زيادترى براى ميّت دارد و در خاتمه، اعمال مستحب هر چند بعضى از آن ها نسبت به ديگرى برترى دارد؛ امّا نبايد انسان به برتر بسنده نمايد، چون هر مستحبّى داراى اثر خاصّ است كه انسان به آن آثار، نياز دارد و اين تذكّر را فقيه بزرگوار و محقّق و متتّبع عالى مقدار، مرحوم آقا شيخ محمد حسن نجفى(قدس سره) در جواهر بيان فرموده است. 29/9/76
(س 560) تلاوت كردن قرآن براى ميّت و يا اجير گرفتن براى خواندن قرآن، چگونه است و چه اهمّيتى دارد؟
ج ـ خواندن قرآن و اهداى ثواب آن به ميّت، از مستحبّات است؛ چه خودش بخواند و چه اجير بگيرد، و ثواب تلاوت قرآن، در نامه عملش ثبت مى شود. 7/6/79
(س 561) براى اهداى ثواب كار به اموات و شادى روح آنان چه كارهايى انجام شود، بهتر است؟ و آيا فاعل آن كار، خود هم ثواب مى برد؟
ج ـ همه امور خيريّه و برّيه مانند نماز و روزه و زيارت و حج و عمره و كمك به افراد براى رفع مشكل ها و نيازهاى آن ها و معالجه بيمار و تهيّه دارو و... كه براى زنده، مستحب و مطلوب است، مى توان به نيابت از ميّت هم انجام داد و يا براى خودش بياورد و ثواب آن را اهدا كند، و ناگفته نماند كه در هر دو صورت، به عامل هم به خاطر انجام دادن معروف و خدمت به ميّت مسلمان، ثواب داده مى شود، چون خود اهدا و يا نيابت، برّ است و معروف، «و كل معروف صدقه»، لاسيّما برّ به كسى كه دستش از چاره كوتاه است كه او همان مسلمانى است كه از دنيا رفته و انتخاب كار خير، بستگى به شرايط جامعه و زمان و مكان دارد، مانند اين كه گاهى تهيّه دارو، براى جامعه، انفع است و يا ساختن خوابگاه براى دانشجويان و گاهى امور ديگر؛ و بايد توجّه داشت كه قرض الحسنه دادن، فى حدّ نفسه ثوابش دو برابر صدقه است و اين كه در حديث آمده است كه «يك درهم صدقه، ده حسنه دارد و يك درهم قرض الحسنه، هيجده حسنه»، براى آن است كه خود يك درهم با يك حسنه برابرش به قرض دهنده بر مى گردد و الباقى هيجده حسنه مى ماند. 29/9/76
(س 562)انسانى كه مى خواهد براى ميّت پولى را هزينه كند، نيّت صدقه كند يا ردّ مظالم؟ كدام بهتر است؟
ج ـ اصولاً ردّ مظالم، به معناى ردّ حقوقى است كه از افراد به عهده انسان آمده و نه مبلغش معلوم و نه صاحبش معلوم است كه در اين صورت، حدّاقلّى كه يقين است، بايد با اجازه مجتهد عادل براى صاحبش صدقه داد و همين طور اگر مبلغش معلوم و صاحبش نامعلوم باشد. بنابراين، مقدارى كه انسان يقين دارد به عهده ميّت بوده، بايد به عنوان مظالم عباد (ردّ مظالم) براى صاحبانش صدقه بدهد؛ ليكن با اجازه مجتهد همان طور كه بيان شد؛ و امّا نسبت به مقدار مشكوك، بهتر است صدقه بدهد و ثوابش براى صاحبش از ميّت يا كسان ديگرى كه به عهده ميّت حق داشته اند؛ و ناگفته نماند كه حقّ الناس بر حقّ الله مقدّم است، چه يقينى از آن و چه مشكوكِ از آن. 29/9/76
(س 563) معمولاً رسم بر اين است كه پس از فوت كسى، بستگان دور و نزديك ميّت، دور هم جمع مى شوند و چند روزى جهت صرف غذا از اموال ميّت و يا پدر او خرج مى كنند و هر چند بعضى توان مالى ندارند، ليكن مجبورند كه زير بار قرض بروند و خرج كنند. آيا اين كار، جايز است؟
ج ـ خود و يا ديگران را به زحمت و مشقّت انداختن و گرفتار قرض نمودن كه در نتيجه، باعث ضرر رسيدن به آبرو و شخصيّت انسان و تضييع حقوق ديگران مى گردد، نه تنها ممدوح نيست؛ بلكه مذموم و ناپسند و بعضى از مراتبش حرام است؛ كما اين كه تصرّف در مال ديگران كه صاحبش از باب حيا و خجالت چيزى نمى گويد، حرام و غير جايز است «اَلْمأْخوذ حياءً كالمأخوذ غصباً». 8/7/76
(س 564) صرف غذا در خانه ميت چه حكمى دارد؟ خصوصاً اگر ميت طفل صغير داشته باشد.
ج ـ اگر از اموال صغار نباشد صرف غذا در خانه آن ها مانعى ندارد. 22/12/80
(س 565 )آيا شركت كردن در مراسم فاتحه خوانى كسانى كه خودكشى و خودسوزى مى كنند، جايز است؟
ج ـ شركت كردن در مراسم آن ها براى تسلّى دل بازماندگان، مانعى ندارد. 25/5/77
(س 566)امام صادق(عليه السلام) فرمودند «كل ما جعل على القبر من غير تراب القبر فهو ثقل على الميت» با توجه به اين فرمايش نورانى آيا مى توان گفت سنگ هاى گران قيمت با ارتفاع از زمين، مصداق اين ثقل است؟
ج ـ سنگ گذاشتن براى علامت ونشانه قبر از موارد استثناء شده است. 22/12/80
(س 567 ) استفاده از سنگ قبر گران قيمت چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد. 22/12/80
(س 568 ) سنگ فرش كردن قبر وديواره هاى آن چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد. 22/12/80
(س 569 ) آيا مى توان به جاى اطعام در مراسم وفات اشخاص، اين گونه مخارج را در حدّ توان و رضايت بازماندگان، صرف امور خيريه كرد يا خير؟
ج ـ مى توان صرف مخارج ديگرى جهت شادى روح متوفّا نمود؛ ولى تشخيص چگونگى مراسم و مسئوليت تجليل از متوفّا و بازماندگان او معمولاً با خودِ بازماندگان است. 27/7/78
(س 570 ) اگر خرج مراسم عزادارى توسط متمكنين، باعث چشم و هم چشمى ديگران گردد و ديگران خصوصاً فقراء را براى مراسم عزادارى اموات خود به زحمت و مخارج بيهوده بياندازد چه حكمى دارد؟
ج ـ خيرات كردن براى ميت، مستحب و مطلوب است و منعى ندارد و هر كس مى تواند به اندازه قدرت مالى خودش خيرات نمايد ومردم نبايد با تحميل مخارج بر بازماندگان ميت، فشار روحى و مصيبت آنان را افزايش دهند. 22/12/80
(س 571 ) ايستادن و نماز خواندن در خانه ميت در هنگام برپايى عزادارى چه حكمى دارد؟
ج ـ اين گونه تصرف ها كه نه تنها ضررى براى صغير ندارد بلكه به نفع آن ها از جهت احترام و شخصيت اجتماعى صغار مى باشد مانعى ندارد گر چه با اجازه و رضايت قيم يا ولى فرزندان صغير باشد شايد اولويت دارد. 22/12/80
(س 572 ) در مراسم عزادارى براى اموات استفاده از دسته گل، دوربين فيلم بردارى، حجله و آلات موسيقى اجر اخروى دارد يا خير؟
ج ـ هر كار و عملي كه موجب تسلى صاحبان عزا گردد؛ مستحب و مطلوب است و ثواب تسلى دادن به صاحبان عزا را دارد. 22/12/80
(س 573 ) اگر برپايى مراسم هاى عزادارى سبب اذيت همسايگان باشد چه حكمى دارد؟
ج ـ ايجاد مزاحمت براى ديگران كه خارج ازمتعارف است جايزنمى باشد. 22/12/80
(س 574 ) با صداى بلند گريه كردن و جيغ زدن و كندن موهاى خود و پنجه به صورت خود كشيدن چه حكمى دارد؟
ج ـ بلند گريه كردن و جيغ زدن خارج از حد متعارف بنابر احتياط واجب حرام و بقيه امور ذكر شده نيز حرام است و براى زن ها در كندن مو، كفاره افطار عمدى روزه ماه رمضان و رد قيچى كردن مو، كفاره قسم واجب است. 15/8/85
(س 575 ) پوشيدن پيراهن مشكى براى عزاى اموات وجه شرعى دارد يا خير؟
ج ـ پوشيدن لباس سياه در عزا، امرى عرفى است كه از طرف شرع منع نشده است و شايد كراهت پوشيدنش به خاطر اظهار مصيبت زده بودن صاحب عزا مرتفع گردد. 2/12/80
(س 576 ) كيفيت و مقدار حضور ما در مجالس عزا براى اداى استحباب آن چگونه بايد باشد؟
ج ـ مرجع در مقدار حضور، عرف است و در ثواب حضور و اداى استحباب، ديدن صاحب عزا فردرا كفايت مى كند ولى اگر مدتى گذشته است كه بهواسطه سرسلامتى دادن، مصيبت يادشان مى آيد؛ عدم حضور و ترك آن بهتر است. 22/12/80
(س 577) نظر حضرت عالى در باره مجالس ختم، ايّام ثلاثه، تهيّه غذا و امثالهم براى ميّت چيست؟
ج ـ هر گونه كار خير و برّ و نيكى براى ميّت مفيد است، و مسئله سوم، هفتم، چهلم و سال، يادآورى ميّت و احترام به مسلمان و طلب مغفرت براى اوست، كه عملى مطلوب و مرسوم است؛ ليكن به زحمت انداختن صاحبان عزا و مقروض نمودن آن ها كارى بس نابجا و نادرست است، كه مسلمانان، مخصوصاً در شرايط فعلى، بايد از آن اجتناب كنند، و اعلام عزا و مصيبت هم به طريق معمول، در همه جا و به نحوى كه ديگران اذيت نشوند، جايز است. 27/8/70
(س 578) آيا در مجالس ترحيم و يادبود براى اموات، قرآن خواندن بهتر است يا موعظه كردن، منبر رفتن و مدّاحى نمودن كه اكنون رايج است؟
ج ـ خواندن قرآن و اهداى ثواب آن به ميّت مستحب است، كما اينكه منبر رفتن، موعظه كردن و مدّاحى اهل بيت ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ به صورت نظم و نثر هم مطلوب و مرغوب است، و اساساً رعايت همه امور مستحب و مطلوب، در حدّ ارزش هر يك، نيكوست. 16/11/71
(س 579)براى اقامه مجلس عزا براى متوفّا در هر عرف و محل، روش خاصّى دارند. در مازندران، عدّه اى به عنوان هيئت مديره محل، جهت گرفتن مراسم سوم براى ميّت، پول جمع آورى مى كنند، به اين صورت كه به خانه هاى مردم مراجعه مى كنند. عدّه اى راضى هستند و پول مى دهند و عدّه اى از ترس آبرو و تهديد، پول پرداخت مى كنند و عدّه اى اصلاً پول نمى دهند و اسامى افرادى را كه پول نمى دهند، در مراسم عمومى اعلام مى كنند، با توجّه به مطالب فوق: آيا عملكردِ اين هيئت مديره، مورد قبول شرع اسلام است و مراسم سوم گرفتن ميّت با جمع آورى اين پول ها درست است و آيا اين خيراتى كه براى ميّت مى دهند، سودى دارد؟ آيا از اين خيرات مى توان استفاده كرد و آيا اين كار، تصرّف در مال مردم نيست و آيا خرج كردن پولى كه عدهّ اى راضى اند و عدّه اى ناراضى اند و از ترس آبرو مى پردازند براى ميّت، سودى دارد؟
ج ـ هرگونه كار خير و برّ و نيكى براى ميّت، مفيد است و مسئله سوم و چهلم و سال گرفتن كه در عرف مرسوم است، يادآورى ميّت و احترام به مسلمان و طلب مغفرت براى اوست كه عملى مطلوب است و پرداخت و گرفتن هر پولى كه از ترس آبرويشان كمك مى كنند، كارى بس نا به جا و نادرست و هرگونه گرفتن و مصرف نمودن آن حرام است و بايد از آن اجتناب كرد؛ و آنچه مرقوم شد بيان حكم كلّى مسئله است و از قضاياى شخصيّه و موارد سؤال اطلاعى ندارم و هر كس بايد خودش احكام اسلام را با وضعش تطبيق بدهد و تشخيص موضوع و مورد با فتوا و حكم شرعى كلّى نيست. 27/11/78
(س 580) آيا جايز است در مراسم ترحيم هم زمان با تلاوت جزءهايى از قرآن كريم از طرف حضار مسجد يك نفر به نام مداح مانع خواندن قرآن آنان شود؟ آيا در موقع تلاوت قرآن در مجالس ترحيم سكوت جايز است؟
ج ـ سكوت در حال نماز كه امام حمد و سوره را قرائت مى كند واجب است و در غير نماز، مطلوب است و به آن در قرآن امر شده و برخى از امور ذكر شده كه ممكن است افراط در قضايا باشد نامطلوب است امّا دست من كوتاه و خرما بر نخيل. 22/12/80
(س 581) آيا هفتم و چهلم و سالگرد براى اموات وجه شرعى دارد؟ حكم آن كدام يك از احكام خمسه است؟
ج ـ مانعى ندارد و آن چه در شرع، مطلوب و مستحب است كار خير براى ميت است و انتخاب نوعش به دست خود زنده اى است كه مى خواهد از اموال خودش براى ميت كار خير انجام دهد. 22/12/80
(س 582) ما حكم رش قبر الميت بالماء بعد مرور فترة زمنية طويلة كعام واحد مثلا وهل هناك فترة زمنية يستحب فيها رش الماء على قبر الميت؟
ج ـ لا يخفى ان الرش مطلقاً لايبعد حسنه ومطلوبيته في حد نفسه على الاطلاق من دون تقيد بزمان دون زمان لكن الموارد في النص والفتوى استحباب الرش أربعين يوماً بل أربعين شهراً. 7/11/81


(س 583) آيا نماز جزء ذات دين است و آيا نخواندن نماز، سبب خروج از اسلام مى شود؟
ج ـ سبب خروج حكمى است نه آن كه با ترك عمدى آن، انسان كافر گردد و از غيرمسلمانان محسوب شود. 28/1/78
(س 584) كسى كه عمداً نماز را ترك كند و يا آن را سبُك شمارد، چه حكمى دارد؟
ج ـ كسى كه نماز را پست و سبك شمارد، مانند كسى است كه نماز نمى خواند، و كسى كه نماز را ترك كند، سزاوار عذاب آخرت است و سَقَر، جايگاه اوست. 15/9/79
(س 585) نماز اولين سوال در روز قيامت است. نماز ابراز نياز به خداست. نماز كليد بهشت است و... . از اين صحبت ها در مورد نماز بسيار زِياد است. بعضى ها اينقدر به نماز تعصب دارند كه ايمان فرد را با نماز مى سنجند. امّا اين نماز چيست؟ آيا رو به قبله ايستادن و تعدادى سوره از قرآن كريم و تعدادى كلمات عربى را خواندن كه عموما از معنى آن هم هيچ نمى فهميم نماز است؟ من گاهى فكر مى كنم كه اگر اين نماز مرسوم در جامعه را نخوانم و با حس خودم و كلمات فارسى با خدا صحبت كنم بهتر است و شايد هم اگر آن نماز را بخوانم حتى گناه داشته باشد. من در مورد خيلى ديگر از چيزها هم نظراتى شبيه دارم.
ج ـ اجمالاً فكر حضرت عالى قطعاً نادرست و خودتان با دقت مختصرى به آن پى مى بريد چون وقتى كه انسان بنا است كه با خدا صحبت كند و با او ارتباط پيدا كند حتماً بايد همراه با معصيت و مخالفت و سرپيچى از فرمان او نباشد والا نمى توان با مخالفت و خلاف دستور، آن هم مخصوصاً دستور كيفيت رابطه با خدا و يا كسى ديگر ارتباط پيدا كرد و اين فكر، وسوسه شيطان است كه با عمل نكردن به دستور مسلم اسلام و خدا و قرآن مى توان با خدا ارتباط پيدا كرد و اصولاً عقل اقتضا مى كند اگر بناست ارتباط پيدا شود چرا با همان نماز كه هزاران فلسفه دارد انجام نگيرد و آيا احتياط در عبادت و رعايت عقل جمعى يعنى عمل ميلياردها مسلمان نمى تواند باعث ترجيح نماز و خواندن آن باشد. 16/2/82
(س 586) به نظر من دليل عربى بودن زبان نماز عرب بودن منطقه اى است كه اسلام در آن جا آمده و اين تلفظ هم تلفظ مردم عربستان است پس ما هم مى توانيم با لهجه شيرين فارسى نماز مان را بخوانيم. آيا اين برداشت صحيح است؟
ج ـ نماز به غير عربى براى هيج كس جايز نيست و باطل است و عربى خواندن آن و حدود آن دستور شارع و تعبد است و براى تقريب به ذهن مى توان عربى خواندن نماز را تشبيه به سرودهاى ملى ممالك نمود كه با زبان هاى مختلفى كه دارند سرودشان با يك زبان مى باشد و مثلا بگوييم نماز سرود اسلامى است پس بايد به همان زبان عربى خوانده شود به علاوه كه فرهنگ اسلام يعنى كتاب و سنت چون عربى است بايد عقلا آن فرهنگ ترويج شود و امروز هر مملكتى و جمعيتى براى عظمت دادن به مملكتش و فرهنگش زبان خود را ترويج مينمايد و ناگفته نماند كه عمده وجه در نماز همان مسأله تعبد و قرار الهى است و نماز بناء خداوند است و كيفيت آن را خود خداوند بايد تعيين نمايد چون ما كيفيت آن را به خاطر عظمتش و رحمانيتش ومهربان بودنش وساير صفاتش نمى توانيم بدانيم ومعين كنيم. 21/5/81
(س 587) منظور از اين كه مى گويند: نماز اساس دين است و بدون نماز هيچ عمل صالحى از انسان پذيرفته نمى شود چيست؟ آيا اين با عدالت خداوند سازگار است؟
ج ـ تا حدى اين گونه جملات از باب مبالغه است گرچه گفته مى شود رعايت شرايط نماز سبب مى شود كه انسان بقيه واجبات مثل زكات و خمس را بدهد و حج را بياورد و عدم رعايتش كه موجب عدم صحت نماز است نيز سبب انجام ندادن آن ها و يا نادرست انجام دادن آن ها است و نتيجه عدم قبولى نماز خود به خود سبب عدم قبولى امثال آن اعمال است. 17/6/81
(س 588) بعضى معتقدند كه نماز و روزه حق اللّه است و سوره هاى قرآن با بسم اللّه الرحمن الرحيم شروع مى شود كه گوياى كرم و لطف و رحمانيت خداوند است پس خداوند كريم از حق خود مى گذرد در اين مورد توضيح بفرماييد.
ج ـ واجب كردن نماز و روزه از حقوق اللّه از همان باب مهربانى اوست كه براى توجه انسان به حق و ارتباط با خودش آن ها را واجب كرده و در تركش، مجازات قرار داده تا انسان، ملزم به تكامل خودش و توجه به عدل و حق مطلق شود. البته اگر كسى از روى جهالت و نادانى به جا نياورد و توبه كرد و آن واجب هاى ترك شده را قضا نمود؛ توبه اش انشاءالله قبول مى شود به علاوه اگر چه خداوند، رحمن و رحيم است و بسيار بخشنده است امّا اين دليل نمى شود كه دستورات او ناديده گرفته شود بلكه رحمن و رحيمى خداوند بايد مشوقى براى انجام تكاليف و واجبات و دستورات او باشد. 20/7/81
(س 589) آيا نمازى كه ما مى خوانيم همان نمازى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه مى خوانده اند؟
ج ـ مستفاد از ادله و سخنان معصومين(عليهم السلام) كه اهل وحى هستند اين است كه نمازى را كه ما مى خوانيم از نظر كمى و كيفى به نحو همان نمازى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)و ائمه معصومين(عليهم السلام) مى خوانده اند. 21/12/80
(س 590) چرا در موارد متعددى در قرآن نماز و زكات در كنار يكديگر مطرح شده است؟
ج ـ نماز وسيله ارتباط محكم بين نمازگزاران و خدا است و اداء زكات براى همبستگى هاى اجتماعى است و براى پيروزى و تكامل انسان ها اسلام دو چيز را لازم دانسته: 1 ـ رابطه انسان ها باخدا 2 ـ رابطه عاطفى و انسانى انسان ها با يكديگر و لذا قرآن به اين دو مورد در آيات اشاره كرده و آن ها را كنار هم قرار داده و براى تفصيل بيشتر مطالب مذكور مى توانيد به تفاسير مراجعه نماييد. 21/12/80
(س 591) علت و دليل تعداد ركعت هاى نماز چيست و براساس چه اصول و قوانينى مقرر شده است؟
ج ـ از مسائل تعبدى است كه در روايات به آن دستور داده شده و حكمت و فلسفه اش برما روشن نيست و اصولاً چون عبادات، ثناء خداوند است پس كيفيت ثناء براى او را خودش بايد معلوم نمايد و اصولاً ما خدا نيستيم بلكه يك مخلوق بسيار كوچك مى باشيم كه علم ما نسبت به اسرار و رموز عالم نيز محدود و بسيار نا چيز است و غرض از خلقت، همان تكامل بشر است كه با اطاعت از دستورهاى او محقق مى شود نه با پيروى از فكر خودمان و الا اطاعت از فكرمان مى باشد نه از خدا و خالقمان. 21/12/80
(س 592)آيا كسى كه قبل از رسيدن به سنّ تكليف، نماز مى خواند، بايد بعد از رسيدن به تكليف، همچنان به همان نحوه نماز خواندن خود را ادامه دهد يا بايد خودش با تحقيق به معناى واقعى پرستش برسد و خدا را عبادت كند؟
ج ـ ادامه به همان نحو، كافى است و دقّت زياد در مورد بندگى و عبوديت براى امثال شما و ما كارى نامطلوب است و همان قدر كه نماز را غلط نخوانيد، كافى است. 11/9/78
(س 593)آيا كاهلْ نمازى فرزندان در يك خانواده، باعث تنگى زندگى و رزق و روزى براى پدر و مادر است يا خير؟
ج ـ باعث تنگى در زندگى بر خود فرزندان است نه بر پدران و مادران. «وَ مَن أعرَض عَنْ ذكرى فإنّ له معيشةً ضنكاً». 23/5/77
(س 594)آيا به شخصى كه كاهل نماز باشد و گاهى اوقات نمازش قضا شود، مى توان توهين و اهانت كرد؟
ج ـ نمى توان و حرام است. 23/5/77
(س 595) نماز خواندن در اوّل وقت در منزل بهتر است يا با كمى تأخير در مسجد، به فُرادا؟
ج ـ خود را مقيّد به هر يك نسازيد؛ بلكه در بعضى از اوقات، اوّل وقت را رعايت كنيد و در برخى از مواقع هم مكان و مسجد را ملحوظ داريد. نماز را در مسجد به جا بياوريد، چون افضليت هيچ يك از آن دو بر ديگرى به طور كلّى و با همه شرايط، معلوم نيست و مراعات عمل كردن به مستحبّات مختلف، خود امرى مطلوب است، چون هر مستحبّى خصوصيّت و اثر خاصّى را مى طلبد. 25/5/77
(س 596) كسى كه مى داند (يا احتمال قوى مى دهد) كه به جهت شب نشينى، مطالعه، و يا... نماز صبح او قضا مى شود، آيا شرعاً مجاز است كه كارهاى فوق الذكر را انجام دهد؟
ج ـ بيدار ماندن در شب، براى كسى كه مى داند و مطمئن است كه نماز صبح او قضا مى شود، ممنوع و تركش لازم است، و با فرض قضا شدن نماز، معصيت كرده و عمل او در حكم ترك عمدى واجب است. و ناگفته نماند كه توجه دادن افراد به چنين يقينى (مانند توجه دادن به موضوعاتى كه جنبه حقّ الله دارد)، غير واجب بلكه نسبت به امور راجحه (مانند عزادارى ابا عبدالله الحسين(عليه السلام) و يا مطالعه كتب دينى و اسلامى) نامطلوب، اگر نگوييم مذموم است. 24/6/74
(س 597) پسرى تازه به سنّ تكليف رسيده و مقيّد به نماز است، امّا خوابش بسيار سنگين است، به طورى كه براى نماز صبح، گاهى يك ربع ساعت بايد او را صدا كرد تا بيدار شود. آيا وظيفه پدر اين است كه به هر صورت ايشان را بيدار كند، يا چند بار صدا كردن كفايت مى كند؟
ج ـ اگر خودش گفته كه مرا بيدار كنيد بايد بيدارش كنند، وگرنه، با عنايت به اينكه خود مقيّد به نماز است و مسامحه در آن نمى كند، ظاهراً وجهى براى لزوم بيدار نمودن وجود ندارد، آرى، بر انسانى كه مطمئن است نمازش قضا مى شود، لازم است كه از ديگران بخواهد او را بيدار كنند، تا از اداى واجب ـ آن هم واجبى مثل نماز و درك وقت آن ـ محروم نماند. 3/2/75
(س 598) بنده به عنوان يك دانش آموز بايد شش ساعت درس بخوانم و به هنگام ظهر هم بايد فريضه نماز را به جا آورم. همزمان بودن وقت كلاس با وقت نماز باعث شده كه وقت كلاس، كم و صرف نماز شود. آيا اين عمل براى به جا آوردن نماز جايز است يا خير؟
ج ـ بايد توجه داشت كه مرز ميان اسلام و كفر نماز است، و اگر آن هم با وساوس شيطانى ـ نعوذبالله ـ ترك شود، چه نشانه اى از اسلام در انسان باقى مى ماند. و چگونه انسان در مقابل اين همه نعمت هاى خداوند خجلت زده و شرمسار نباشد. بايدتوجه داشت كه هم درس خواندن و هم نماز خواندن وظيفه ماست، و بركت در عمر، موفقيت در درس خواندن و غيره مربوط به ذات بارى تعالى است. چه بسا انسان هايى كه با وقت كم استفاده ها و افاده هاى علمى داشته اند و برعكس چه بسا، افرادى كه با وجود وقت زياد، به خاطر عدم تعهد به واجبات، ضرر و زيان ديده اند. اين شهيد مطهرى است كه با آنكه عمر مباركش از پنجاه و دو سال تجاوز ننمود، اين همه بركت داشته است. بنابراين، نماز را بخوانيد و از خداوند استمداد بجوييد و بدانيد كه نماز اول وقت، رضوان الله (باعث رضايت خداوند)، و نماز آخر وقت، غفران الله (سبب آمرزش) است. آرى، اگر راجع به برنامه ريزى تهيّه كنندگان، مشكلى داريد، تذكّر دهيد، جواز و عدم جواز كار آن ها مربوط به خودشان است.
(س 599) معاشرت با كسى كه نماز را عمداً ترك نموده، نسبت به محرم و نامحرم بى تفاوت است، حجاب را كنار گذاشته و امر به معروف هم در او تأثيرى ندارد، چه حكمى دارد؟
ج ـ به هر نحو كه ممكن است، بايد چنين فردى را امر به معروف و نهى از منكر كرد، ولو با ترك مراوده. 1/2/75
(س 600) به نظر جنابعالى، با كسانى كه نماز نمى خوانند، روزه نمى گيرند و يا اينكه يكى از اين دو فريضه را انجام نمى دهند، با آنكه به آن ها سه مرتبه نصيحت شده ولى اين عمل را ادامه مى دهند، چگونه رفتار كنيم؟
ج ـ معاشرت با آنان، چنانچه ترك رفت و آمد، هيچ اثرى در كم شدن گناه و ترك آن ندارد، وخود انسان هم تحت تأثير آن ها قرار نمى گيرد، مانعى ندارد. [18] 27/10/74
(س 601) وقت كار بانك ها به نحوه اى است كه ما در وقت نماز ظهر هم بنا به دستور، مجبور به رسيدگى به امور مشتريان هستيم. آيا اين وضعيت به معناى بى احترامى و كوچك شمردن نماز است يا اين كه كار در وقت نماز، بلااشكال است؟
ج ـ بايد به مقرّرات بانك عمل نمود و وقت كارمند در زمان كار و وظيفه ادارى در اختيار محيط كار است و نمى توان در امر مستحب براى خود صرف نمود. 24/4/77
(س 602) آيا كسانى كه در مراكزى كه بايد به صورت 24 ساعته در خدمت مردم باشند (مانند داروخانه هاى شبانه روزى) مشغول به كار مى باشند مى توانند براى اداى نماز اول وقت كار و مسؤوليت خود را رها كرده و مردم را معطل و سرگردان كنند؟ آيا مى توان كاركنان را ملزم كرد كه نماز را در خانه بخوانند و يا در ساعات خلوت به جاى آورند؟ آيا اساساً براى اداى نماز در محل كار نيازى به كسب اجازه و موافقت كارفرما و مسؤولين مافوق وجود دارد؟
ج ـ اگر چه خواندن نماز در اول وقت داراى فضيلت بسيار است امّا رسيدگى به امور مراجعين كه كارمندان به خاطر آن استخدام شده اند واجب و لازم است لذا مديريت و مسؤول قسمت مربوطه مى تواند با برنامه ريزى، هم فرصتى را براى نماز خواندن كارمندان قرار دهد و هم حقوق مراجعين محترم در نظر گرفته شود. به هر حال معيار و وظيفه در اين گونه موارد با بخش نامه و آئين نامه هاى معتبر است و حكم شرعى كلى آن غير از متابعت از قوانين و مقررات و آئين نامه ها نمى باشد. 17/3/81

(س 603) با توجه به سيره نبوى و توصيه اكيد حضرت على(عليه السلام) به خواندن نمازهاى يوميه در وقت هاى اصلى خود چرا ما شيعيان اين را رعايت نمى كنيم و خواندن نمازهاى پنجگانه را به سه قسمت خلاصه كرده ايم. لطفا دليل و مدرك قابل ارائه ابلاغ فرمايند.
ج ـ خواندن در پنج وقت يعنى وقت فضيلت هر كدام منعى ندارد تا نياز به پاسخ باشد كما اين كه در سه وقت خواندن هم منعى ندارد و فوقش ثواب زيادترى از دست مى رود پس سه وقت خواندن منعى ندارد و پنج وقت خواندن هم ملزمى ندارد و بايد فكر و سؤال و جواب را مصرف مسائل اساسى اسلام نمود و از اين گونه ايرادهاى جزئى نا درست صرف نظر نمود و بايد دانست كه در سه وقت خواندن قطع نظر از مشروعيتش با وضع بشر امروز و كار و فعاليتش سازگارتر است و دليلى هم بر منع در سه وقت خواندن كه از نظر فقه شيعه تجويز شده وجود ندارد. 15/4/82
(س 604) نظر حضرت عالى در باره اين كه نماز را در وقت مخصوص به خود بخوانند ثواب بيشترى دارد، چيست؟ لطفا وقت مخصوص نماز عصر و عشا را بيان كنيد.
ج ـ استحباب ثابت نمى باشد چون باهم خواندن در وقت مشترك از جهت اين كه امروز شعار شيعه است معلوم نيست كه ثوابش كمتر از جدا خواندن باشد و وقت مخصوص هر يك را مى توانيد با مراجعه به مسأله 716 و 721 توضيح المسائل اين جانب مطالعه فرمائيد. 11/4/82
(س 605) مى خواستم نظر شما را در مورد نمازى كه با تأخير انجام مى شود ولى با حضور قلب است و نمازى كه در اول وقت است ولى با حضور قلب نيست بپرسم كه كدام يك ارجحيّت دارند؟
ج ـ نمازگذار بايد حداكثر تلاش و كوشش را داشته باشد و نماز را با حضور قلب بخواند و موانع و چيزهايى كه باعث عدم حضور قلب مى شود قبل از نماز برطرف نمايد و در حال نماز به ياد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مى گويد و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسيار ناچيز ببيند و اگر انسان كاملاً به اين مطلب توجه كند چه اول وقت چه آخر وقت از خود بى خبر مى شود و لكن در رابطه با نماز اول وقت بسيار سفارش شده و لذا از پيغمبر عالى قدر اسلام(صلى الله عليه وآله) وقتى سؤال مى شود محبوبترين اعمال در پيشگاه خدا چيست؟ حضرت فرمودند: نماز اول وقت و سيره عملى اهل بيت هم دال بر اين است كه به نماز اول وقت اهميت خاصى مى دادند و چه نيكو است كه انسان هم نمازش را اول وقت بخواند و هم حضور قلب را حتى الامكان رعايت كند. 11/5/81
(س 606 ) اوّل وقت نماز، موقعى است كه گفتن اذان شروع مى شود يا بايد بگذاريم اذان كاملاً تمام شود و آن وقتْ نماز را شروع كنيم؟
ج ـ معيار، اطمينان به دخول وقت است. 30/5/77
(س 607) آيا در شهرى مانند خوانسار كه از چندين طرف در محاصره كوه هاست، وقت نماز صبح و وقت نماز مغرب مانند ساير مكان هاست (يعنى وقت نماز صبح، از پيدايش فجر صادق تا آشكار شدن قرص خورشيد از پشت كوه، و وقت نماز مغرب، بعد از پنهان شدن قرص خورشيد در پشت كوه و از بين رفتن حمره مشرقيّه است يا خير)؟
ج ـ اوقات نماز در هر شهر تابع كوه ها و افق همان شهر است، و از اين جهت هيچ فرقى بين شهرها نيست.
(س 608) به نظر حضرت عالى وقت نماز صبح در روزهاى عادى و شب هاى مهتابى چيست؟ آيا اذان راديو و تلويزيون براى دخول وقت نمازهاى يوميه كفايت مى كند؟
ج ـ ملاك، اطمينان به طلوع سپيده فجر و دخول وقت نماز صبح است (از هر راهى كه پيدا شود)، و بعيد نيست كه اذان رسانه هاى جمهورى اسلامى ايران جزو چيزهاى اطمينان آور باشد. 17/7/74
(س 609) راديو و تلويزيون اذان مغرب را اكثراً ديرتر از وقت معيّن اعلام مى كند، با توجه به اينكه شرط نماز وقت شناختن آن است، آيا مجازيم كه موقع دخول وقت (قبل از اذان راديو و تلويزيون) نماز را به جا آوريم؟ در مورد وقت نماز صبح چطور؟
ج ـ معيار، اطمينان خود انسان به دخول وقت است. 29/12/73
(س 610)طىّ مشاهدات مكرّر آسمان به هنگام اذان صبح در مناطق مختلف شهرى، روستايى و بيابانى، يقين دارم كه اذان صبح راديو پيش از وقت نماز صبح گفته مى شود. با اين ترتيب، ملاك براى نماز و روزه من چيست؟ يقين خودم يا اذان راديو؟
ج ـ ملاك در تشخيص اوقات نماز، خودِ مكلّف است. بنابراين، يقين و اطمينان خودتان معتبر است؛ و ناگفته نماند كه اعلام اين نكته به ديگران در مورد اذان صبح و يا غير آن از اوقات، بر شما واجب نيست؛ بلكه چون براى آنان كه به صحّت آن اذان ها مطمئن هستند، قضاى نمازهاى گذشته باعث زحمت مى شود، غيرِ مطلوب و مذموم است، و در آنچه مرقوم شد كه معيار يقين و اطمينان خود مكلّف است، فرقى بين فتاوا نيست. 22/3/77
(س 611) آيا اوقات شرعى اى كه توسط مؤسّسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران اعلام مى شود، و با وجودى كه در شهرستان ما چندين جدول اوقات شرعى توسط روحانيان منطقه منتشر مى شود و تفاوت هاى زيادى با هم دارند، معتبر است؟ و آيا به نظر جناب عالى، جدول اوقات شرعى مستخرج از مؤسّسه مذكور، مورد تأييد است؟
ج ـ به هر كدام از نظر علمى و تحقيقى اطمينان زيادترى داريد، عمل نماييد و تشخيص وقت و قبله از شرايط و موضوعات مربوط به علم و اطمينان خودِ افراد است، نه فقيه و مرجع تقليد.
(س 612) كشورهايى همانند مصر توقيت آن ها بر اساس فقه شيعه قابل اطمينان نيست. حال در خصوص وقت نماز مى توان قدرى صبر نمود تا وقت داخل شود (مانند مغرب كه تقريباً هوا هنوز روشن است كه وقت مغرب آن هاست)؛ ولى در خصوص ايّام (به غير از ماه رمضان) كه فضيلت هاى خاصّى دارند (مانند 27 رجب و يا 25 ذى قعده)، يك روز از افق ايران جلوتر و يا عقب تر هستند، چگونه بايد عمل كرد؟
ج ـ نسبت به وقت مغرب، همان غروب عرفى است كه خورشيد غروب مى كند و در تحقّق مغرب، ذهاب حمره مشرقيّه (برطرف شدن سرخى طرف مشرق) لازم نيست. و امّا نسبت به بقيّه مورد سؤال، روزهاى اوّل هر ماه، بايد يقين حسب ضوابط شرعيه باشد؛ يعنى با رؤيت هلال و يا ثبوت آن براى انسان و يا گذشتن سى روز از ماه قبلى و يا اطمينان به اوّل ماه و رؤيت هلال از هر راهى كه باشد؛ و ناگفته نماند كه اختلاف افق در رؤيت هلال، مؤثّر است و در هر افقى منطقه اى، محلّى، افق خودش معتبر است. 3/10/77
(س 613) آخر وقت نماز عصر چه زمانى است. اگر ده دقيقه به اذان مغرب مانده باشد، آيا بايد نيّت قضا كنيم يا ادا؟
ج ـ آخر وقت نماز عصر، همان غروب عرفى است كه با استتار قرص (پنهان شدن خورشيد) حاصل مى شود. 22/12/79
(س 614) نظر حضرت عالى در مسئله طلوع فجر در ليالى مقمره (شب هاى مهتابى) چيست؟ آيا طلوع فجر در اين شب ها با شب هاى ديگر تفاوت دارد؟
ج ـ تفاوت ندارد.
(س 615) آيا در شب هاى مهتابى، واجب است كه بعد از اذان صبح، به مقدارى اداى فريضه را به تأخير انداخت تا سپيده فجر بر نور ماه غلبه محسوس پيدا كند يا خير؟
ج ـ فرقى بين شب هاى مهتابى و غير آن نيست و اطمينان به طلوع صبح، كافى است، هر چند احتياط مستحب، نخواندن نماز صبح، قبل از غلبه محسوس سپيده فجر و نيز امساك در صوم بعد از طلوع فجر و قبل از غلبه آن است. 20/10/73
(س 616 ) وقت دقيق قضا شدن نماز مغرب و نماز عشا چه موقع است؟
ج ـ هنگام سفيده صبح، نماز مغرب و عشا، قطعاً قضاست و از اوّل مغرب تا نصف شب، هر دوى آن ها اداست و از نصف شب تا سفيده صبح، قضا و ادا بودن آن ها معلوم نيست و بايد به نيّت مافى الذمّه به جا آورده شود. 1/2/78
(س 617) بعضى از مراجع عظام، وقت نصف شب را يازده ساعت و ربع بعد از وقت اذان ظهر مى دانند كه آخر وقت نماز عشاست. نظر شما در اين باره چيست؟
ج ـ چون به نظر اين جانب از اذان صبح تا طلوع آفتاب جزو شب است، بنابراين، نصف شب را بايد از اول غروب تا اول طلوع آفتاب حساب نمود نه تا سپيده صبح. 3/5/75
(س 618)اگر نماز مغرب و عشا كمى ديرتر از اوّل وقت خوانده شود، آيا باز هم مى توان نوافل بعد از آن ها را خواند؟
ج ـ وقت نافله مغرب، بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقت از بين رفتن سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مى شود و وقت نافله عشا، بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است، و بهتر است بعد از نماز عشا، بلافاصله خوانده شود. 12/4/76
(س 619)آيا در تنگى وقت، جايز است در تشهّد، فقط شهادتين و صلوات گفته شود و بقيّه كلمات حذف گردد؟
ج ـ جايز نيست و در تنگى وقت، يك ركعت در وقت قرار بگيرد، كفايت در ادا مى نمايد، ولو بقيّه ركعات در خارج وقتْ واقع شود.
(س 620)اگر آخر وقت نماز باشد و شخص يقين داشته باشد كه به اندازه يك ركعت هم از نماز وقت ادا باقى نمانده، ولى نمازش را به نيّت ادا شروع كند و بعد متوجّه شود كه به اندازه يك ركعت يا بيشتر وقت داشته، آيا نمازش صحيح است يا خير؟
ج ـ نمازش صحيح است و ادراك يك ركعت، به منزله ادراك كلّ است. 14/12/76
(س 621) اين جانب در حال عزيمت به يكى از مناطقى هستم كه شش ماه شب و شش ماه روز است. بفرماييد كه وظيفه بنده نسبت به اداى نماز و روزه چگونه است و اوقات شرعى را چگونه محاسبه كنم؟
ج ـ در مكان هايى كه تقريباً شش ماه شب و شش ماه روز است، يعنى روز و شبش بر خلاف متعارف است، وجوب روزه، على الأقرب ساقط است، ولى نماز يك روز و يك شب در تمام سال، واجب است و طريق محاسبه اوقات شرعى به اين صورت است كه هنگامى كه خورشيد به منتها درجه ارتفاعش رسيد، ظهر شرعى است و وقتى كه به منتها درجه انخفاضش رسيد، نيمه شب است و نماز صبح، بعد از سپيده صبح تا قبل از طلوع خورشيد، و نماز مغرب و عشا پس از غروب عرفى است و نتيجتاً در ظرف يك سال، بيش از پنج نماز بر شما واجب نيست و اگر بخواهيد احتياط كنيد، مى توانيد شبانه روز را با ساعات متعارف از ايام محاسبه كنيد، يعنى هر 24 ساعت را يك شبانه روز قرار داده و نمازهاى پنجگانه را بر حسب متعارف مكان هاى متعارف انجام دهيد. 10/3/76
(س 622) در برخى از مناطق اين كره خاكى نواحى جغرافيايى وجود دارد كه در برخى روزهاى سال شاهد شبى به طول 23 ساعت و سپيده 1 ساعته مى باشد و پس از 6 ماه داراى روز 23 ساعته و سپيده 1 ساعته مى باشد. در اين مناطق چگونگى اوقات شرعى را توضيح دهيد؟
ج ـ وقت نمازها در آن بلاد با بقيه جاهاى ديگر فرقى ندارد چون به هر حال زوال شمس از نصف النهار و غروب آن و طلوع فجر صادق در آن بلاد وجود دارد آرى اگر آن وقت ها وجود نداشته باشد توضيح دهيد تا مجدداً جواب داده شود. 20/1/83
(س 623) بنا بر جدول اوقات شرعى منتشره از سوى مسجد امام على(عليه السلام)استكهلم (وابسته به مجمع جهانى اهل بيت(عليهم السلام) طلوع فجر در اين ايام در اين شهر مشخص نيست و توصيه مسجد آن است كه نماز صبح نيم ساعت پيش از طلوع آفتاب اقامه شود. از آن جا كه غروب آفتاب هم تا ساعت 54:22 پيش مى رود و طلوع آفتاب هم تا 20:3 صبح (كه نمازهاى مغرب و عشاو صبح خصوصا براى تازه مكلفين بسيار مشكل مى شود) لطفا در موارد زير فتواى آن مرجع محترم را بيان فرمائيد:
1 ـ در مورد غروب آفتاب آيا مى شود به شيوه اهل تسنن عمل كرد؟
2 ـ در مورد نماز شب چه زمانى افضل است؟ (طبق جدول مذكور، تشخيص نيمه شب هم ميسر نيست)
3 ـ در حالى كه هوا پس از غروب آفتاب آن قدر تاريك نمى شود كه سياهى كامل همه جا را فرا بگيرد و طلوع فجر مشخص شود، آيا مى توان مانند نماز ظهر وعصر يا مغرب و عشاء، دخول به وقت نماز صبح را نيز همزمان با نمازهاى مغرب و عشا دانست؟ لازم به ذكر است كه آخرين روزى كه طلوع فجر مشخص است، 28 آوريل است كه 10:1 بامداد است و مى شود نماز صبح را در اين زمان اقامه كرد، نيمه شب هم 7:23 است وغروب هم 15:21 و از 29 آوريل با آن كه روزها بلند تر مى شود وقت نماز صبح دچار مشكل مى شود (شايد بتوان گفت كه گم مى شود).
ج ـ چون معيار غروب و طلوع آفتاب و طلوع فجر و نصف شب هر جايى تابع زمان هر يك از آن ها در آن محلّ مى باشد نه تابع ايران يا عراق يا حجاز و يا سائر جاها بنابر اين هيچ مشكل شرعى در اوقات شهرى كه در آن سكونت داريد پديد نمى آيد براى آن كه هر زمان كه آفتاب غروب نمود ولو از ساعت 54/22 هم بگذرد همان وقت وقت نماز مغرب وعشاء است چون مغرب به نظر اين جانب همان غروب آفتاب است و معيار شناختن نيمه شب گذشتن نصف از شب است، كه از زمان غروب آفتاب تا طلوع آفتاب حساب مى شود و حسب آن چه از سؤال استفاده مى شود حتى اگر كل شب تقريباً 4 ساعت إلى 5 ساعت باشد دو ساعت ونيم كه از غروب آفتاب گذشت نصف شب مى باشد و وقت نماز صبح هم همان طلوع فجر صادق همان محلّ است هر چند مدت فاصله اش با غروب كم باشد وناگفته نماند كه تا يقين به طلوع فجر صادق پيدا نشده نمى توان نماز صبح را خواند و لذا تأخير تا نزديكى هاى طلوع آفتاب آن جا جائز است اين بود خلاصه جواب از سؤال هاى حضرت عالى و خود شما بهتر مى توانيد حسب قاعده گفته شده يعنى هر جايى طلوع و غروبش منطبق با همان جا بايد باشد پاسخ سؤال هاى موردى را دريافت نمائيد ومشكلى هم ظاهراً در كار نيست و شايد آقايان نظر فقهائى مثل آقاى خوئى را بيان مى كنند به هرحال براى توضيح زيادتر مى توانيد باز هم مارا مورد لطف قرار داده و سؤال فرمائيد. 20/3/82
(س 624) در آينده اى نزديك، انسان به كره مريخ خواهد رفت. اگر در بين اين افراد، مسلمان وجود داشته باشد در اين حالت با توجه به اين كه شب و روز مفهومى ندارد؛ اوقات شرعى اين افراد چگونه است؟ اگر اين افراد را به خواب زمستانى ببرند و پس از 8-7 ماه بيدار نمايند نماز و روزه آن ها چگونه است؟ با توجه به اين كه اين افراد جاى تحرك كمى خواهند داشت چگونه و به چه سمت نماز بخوانند؟
ج ـ وقت نماز تابع زوال شمس و غروب آن در آن جا است. 20/1/83
(س 625) فضانوردان مسلمانى كه به فضا مى روند با توجه به اين كه هر 90 دقيقه يك بار به دور زمين مى گردند سمت و وقت نماز و كيفيت روزه آن ها چگونه است؟
ج ـ در كل شبانه روز (24 ساعت) بيش از پنج نوبت نماز واجب نيست امّا بايد مراعات طلوع فجر و زوال ظهر، وقت مغرب و عشاء را براى خواندن نمازها بنمايند. 20/1/83
(س 626) حكم نماز كاركنان آتش نشانى، هنگامى كه در حال انجام مأموريت هستند، چگونه است؟ با توجه به اين كه گاهى مأموريت ( خاموش كردن آتش، نجات افراد و...) ساعت ها طول مى كشد.
ج ـ اگر مطمئن است كه در وقت نمى تواند نمازش را با تمام شرايط بخواند، حمد و سوره را مى خواند و ركوع و سجود را با اشاره به جا مى آورد. 4/3/83
(س 627) 1. حكم نماز و روزه در فضا (براى فضانوردان) چيست؟
2. وقت شرعى چگونه تعيين مى شود؟
ج ـ 1. اگر در مدار زمين درحركت باشند وحركت آن ها هماهنگ باحركت زمين باشد كه نتيجتاً دائماً در يك وقت قرار خواهد داشت در چنين حالتى نماز و روزه آن ها واجب نيست و ناگفته نماند كه اگر بر فرض محال عادى كسى براى ترك نماز خود را در چنين مواردى قرار دهد معصيت كار است و قضاى نماز و روزه ها به عهده اش مى باشد و امّا اگر حركت آن ها تندتر از حركت زمين باشد به گونه اى كه مثلاً در يك شبانه روز چندبار به دور زمين بچرخند ظاهر اين است كه نمازهاى پنج گانه را نسبت به شبانه روز زمين بجا آورد و امّا وقت نمازها را در هر يكى از گردش ها مواقع با نماز قرار دهيد بنابراين نماز صبح را با يكى از طلوع ها و نماز ظهر و عصر را در هر يكى از گردش ها مواقع با نماز يكى از روزها و مغرب و عشاء را با يكى از شب ها بجا آورد و امّا اگر در كرات ديگرى غير از زمين باشد اوقات شرعى در آن جا تابع زوال و غروب خورشيد در همان جا مى باشد و براى روزه طلوع فجر تا هنگام غروب است.
ج ـ2. از جواب اول معلوم است. 30/4/81
(س 628)اگر شخصى پس از وارد شدن وقت نماز بخوابد و بعد از بيدار شدن از خواب، نمازش را بخواند، چه وجهى دارد؟
ج ـ اگر وقت براى خواندن نماز بعد از خواب باشد و يقين نداشته باشد كه اگر بخوابد، براى نماز بيدار نمى شود تانمازش قضا شود، اشكالى ندارد، ونمازى كه بعد از خواب مى خواند، صحيح است؛ ليكن مطلوب شرع مقدّس، نماز اوّل وقت است. 16/5/79

(س 629) اگر مرا به جايى ببرند كه ندانم كجاست و كسى يا علامتى هم كه قبله را به من نشان دهد، نباشد، براى نماز بايد چه كنم و به چه سمتى نماز بخوانم؟
ج ـ در صورت ندانستن قبله، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بنا بر احتياط مستحب بايد چهار نماز به چهار سمت (شمال، جنوب، مشرق و مغرب) بخوانيد، اگر چه به يك جهت نماز خواندن، خالى از وجه نيست. 3/1/76
(س 630) اگر در بيابان هوا ابرى باشد و امكان تشخيص و تحقيق سمت قبله هم نباشد و وقت نماز هم تنگ باشد. تكليف چيست؟
ج ـ به هر طرفى كه گمان دارد، نماز بخواند؛ وگرنه در صورت بودن وقت، بنا بر احتياط مستحب به هر چهار طرف نماز بخواند. 24/4/75
(س 631) اگر نتوانم جهت قبله را دقيقاً مشخص كنم به كدام سمت مى توانم نماز بخوانم؟
ج ـ به همان سمت كه احتمال قبله بودنش زيادتراست نماز بخوانيد و اگر همه سمت ها از نظر احتمال مساوى است خواندن نماز به يك سمت كفايت مى كند. 4/4/82
(س 632) تا چه حد انحراف از قبله، نماز را باطل مى كند؟
ج ـ انحراف از قبله با علم و عمد، مطلقاً نماز را باطل مى كند؛ امّا اگر بعد از تحقيق و تشخيص قبله، معلوم شود كه انحراف به مقدار يمين يا يسار قبله نبوده است، مانعى ندارد. 18/1/74
(س 633) فردى قبل از عزيمت به يكى از شهرهاى آمريكا، توسط نقشه جغرافيايى، زاويه قبله را تعيين مى كند و سپس از چند نفر عادل كه قبلاً به آن شهر سفر كرده بودند، در مورد صحّت زاويه تعيين شده سؤال مى كند و آن ها هم تأييد مى كنند، لذا در مورد صحّت آن يقين حاصل مى كند و چندين ماه نماز واجب و نماز قضا را به آن جهت مى خواند، امّا بعداً متوجه مى شود كه بعضى از مسلمانان در همين جهت و بعضى ديگر در جهتى ديگر نماز مى خوانند، و بعد از تحقيق بيشتر متوجه مى شود كه چون اين شهر تقريباً نقطه مقابل كعبه، در آن طرف كره زمين است، هم جهت اول جهت كعبه است و هم جهت دوم، منتها جهت دوم با طول مقدارى كمتر به كعبه منتهى مى شود. تكليف نمازهاى واجب و قضاى خوانده شده در جهت اول چيست؟
ج ـ نمازهاى خوانده شده، صحيح است. 8/4/75
(س 634) در نيم كره غربى مناطقى است كه به هر 3 يا 4 طرف كه بايستيد قبله است در اين مناطق در چه جهتى بايد اعمال شرعى را انجام داد؟
ج ـ بر فرض اين كه فاصله همه جهات به قبله به يك اندازه است، به هر كدام از آن جهات بايستد كفايت مى كند. 20/1/83
(س 635) به واسطه حواسپرتى، در وسط نماز، در ركعت اول يا دوم، متوجه شدم كه رو به قبله نايستاده و اشتباهاً به سمت ديگرى نماز خوانده ام. تكليف چيست؟
ج ـ موقعى كه متوجه شديد، اگر پشت به قبله يا به يمين و يسار نبوده ايد، نماز را رو به قبله تمام كنيد در اين صورت نماز شما صحيح است؛ امّا اگر انحراف در جهت پشت به قبله يا سمت يمين و يسار باشد، نماز باطل است، و بايد اعاده شود. 16/10/75
(س 636) مسجدى از قبله حقيقى، تقريباً سى درجه انحراف دارد و امام جماعت مسجد اصرار به مراعات قبله مسجد دارد. عده اى از مأمومين با اقتدا به امام جماعت، به اندازه انحراف ياد شده صف مى كشند، و عده اى ديگر از امام جماعت تبعيّت نمى كنند. لطفاً بفرماييد آيا اقتدا به امام جماعت مانعى دارد يا خير؟ تكليف چيست؟
ج ـ اختلاف امام و مأموم در قبله، اگر كمتر از انحراف به يمين و يسار باشد، مضرّ به صحّت جماعت نيست و هر يك مى توانند به وظيفه خود در باره قبله عمل كنند. 29/6/73
(س 637) حالت قبله براى نماز در هواپيما و كشتى كه در حالت تغيير وضعيت مى باشد چگونه است؟
ج ـ تا مى تواند قبله را تشخيص دهد ولو با گمان بايد در حال حركت هواپيما يا كشتى به طرف غير قبله با سكوت خود را به طرف قبله بچرخاند و استقبال را حفظ كند و اگر نمى داند كدام طرف قبله است شرطيت قبله ساقط است و همان طور نماز بخواند. 19/9/83
(س 638) شخصى است كه اگر نماز را ايستاده بخواند، در حال ركوع و سجود از قبله منحرف مى شود، ولى اگر نشسته بخواند، منحرف نمى شود، كدام يك مقدم است؟
ج ـ غير از ركوع و سجود، بقيّه اعمال را در حال قيام و آن دو را در حال نشسته انجام دهد، چون قدرت بر انجام آن دو را در حال قيام (به خاطر عدم تمكّن از شرط صحّت كه استقبال است) ندارد، و اين مورد مانند كسى است كه قدرت بر ركوع و سجود قائماً ندارد، ولى قدرت بر قيام در بقيّه اعمال نماز را دارد.
(س 639) اگر زمانى انسان در كره ماه زندگى كند، چگونه بايد وقت نماز را مشخّص كند و چگونه رو به قبله نماز بخواند؟
ج ـ قبله در كره ماه، همان زمين است، يعنى ساكنين در آنجا رو به زمين كه بايستند، رو به قبله بودن صدق مى كند؛ امّا نسبت به وقت نماز، تابع زوال شمس و غروب آن در آنجا هستند. 12/10/72
(س 640) حكم قبله در فضا براى فضانوردان چيست؟
ج ـ اگر در فضا باشد و برايش امكان داشته باشد كه در مكانى خود را محكم كند بايد به گونه اى قرار بگيرد كه پاهايش به طرف قبله باشد و اگر استقرار امكان ندارد در صورت توانايى پاهايش را به طرف كره زمين قرار دهد و با عدم توانايى به هر صورت كه مى تواند نماز بخواند و در همه احوال جهت قبله و يا جهت نزديك به آن را هم مراعات نمايد و اگر در كُرات ديگر باشد قبله در آن جا كره زمين مى باشد كه نتيجتاً قرار گرفتن در مقابل كعبه حاصل مى شود. 30/4/81
(س 641) نظر جناب عالى درباره استفاده از قبله نما جهت شناختن قبله چيست؟
ج ـ استفاده، مانعى ندارد، به شرط آن كه مفيد اطمينان باشد. 8/6/77

(س 642) خونِ داخل بينى كه بيرون نمى آيد ولى با آينه ديده مى شود، آيا براى نماز اشكال دارد يا خير؟
ج ـ براى نماز ضررى ندارد. 17/4/74
(س 643) عده اى از كارگران معدن هستيم كه از صبح تا غروب آفتاب در معدن مشغول به كار هستيم. تعدادى دستشويى در آنجا قرار دارد كه فاقد آب است، و به همين دليل بدن و لباسمان پاك نيست. بفرماييد تكليف ما نسبت به اداى نماز چگونه است؟
ج ـ خواندن نماز با لباس يا بدن نجس از روى ناچارى، مانعى ندارد. 14/7/75
(س 644) شخصى نزديك صبح جُنُب شده و زمانى كه از خواب بيدار مى شود، مى بيند كه وقت غسل و تطهير كردن ندارد، لذا تيمّم بدل از غسل مى كند تا نماز را به جا آورد. آيا مى تواند در همان حال و با همان لباس نماز را به جا آورد؟
ج ـ اگر نتواند بدن را تطهير و لباس را تعويض يا تطهير كند اگر در بيابان است، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شده، نماز بخواند؛ و اگر نتواند برهنه نماز بخواند، نماز خواندن با آن حال، مانعى ندارد، ولى تا مى تواند بايد نجاست را كم كند؛ ولى اگر در غير بيابان باشد، بايد در همان لباس نماز بخواند، ليكن احتياط مستحب آن است كه نماز را در لباس پاك قضا نمايد. 17/2/69
(س 645) با عرض سلام و خسته نباشيد. مى خواستم بپرسم كه اگر كسى در قسمت خروج ادرار مريضى قارچ داشته باشه، و بر اثر خارش شديد (معذرت مى خواهم) شورت آدم يا خونى بشه و يا بر اثر ترشح يه ماده آبكى كثيف بشه. و اين دائمى باشد آيا من مى توانم نماز بخوانم يا نه؟ اگر جوابم را بدهيد ممنون مى شوم. اين يكسال را كه من مبتلا شده ام نماز نخواندم.
ج ـ خون زخم يا جراحت يا دُمَل كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم يا براى خصوص او سخت است، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دُمل خوب نشده است گرچه نجس مى باشد ولى مى تواند باآن خون نماز بخواند. 21/7/82
(س 646)كسى كه كنترل ادرار خود را ندارد و نمى داند كه چه ساعاتى مى تواند خود را كنترل كند، اگر در حين نماز نجس شود، چه حكمى دارد؟ كسى كه كنترل مدفوع خود را ندارد، چه طور؟
ج ـ چنين كسى قبل از هرنماز بايد خودرا تطهير نمايد و بهوسيله اى از سرايت نجاست ادرار درحدّ امكان به جاهاى ديگر بدن ولباس، خودرا محفوظ بدارد و بيرون آمدن ادرار براى امثال موارد ذكر شده در سؤال كه شخص وقت معيّنى را به قدر وقت نماز كه در آن وقت ادرار بيرون نيايد، از خود سراغ ندارد، مضرّ به صحّت نمازش نيست و اكتفا به يك وضو براى آن ها نسبت به دو نماز كه پشت سر هم خوانده مى شود، خالى از قوّت نيست؛ ليكن احتياط، در گرفتن يك وضو براى هر نماز است و در اين حكم، فرقى بين مدفوع و ادرار نسبت به وضو و تطهير نيست. 23/1/77
(س 647)بدن برخى از بيماران بسترى در بيمارستان به واسطه خونگيرى و... نجس است و بعضى نيز لباسشان نجس است. در صورتى كه امكان غسل و دسترسى به لباس پاك نباشد، براى اداى نماز چگونه بايد عمل كنند؟
ج ـ در صورت ناچارى مانعى ندارد و صحيح است، به شرط آن كه به مقدار توان، لباس هاى نجس را كم كنند و سبُك نمايند؛ چون تخفيف در نجاست، مانند اصل طهارت و پاك بودن بدن و لباس، شرط صحّت نماز است. 29/5/77
(س 648)اگر در دو جاى بدن يا لباس لكّه خون، هر كدام به اندازه حدوداً يك درهم باشد، آيا نماز خواندن با آن ها اشكال دارد؟
ج ـ آن مقدار از خون لباس در نماز معفوّ است كه اندازه آن كم تر از يك درهم باشد و در فرض سؤال، چون هر يك به قدر درهم است، معفوّ نيست؛ و ناگفته نماند كه به مقدار درهم و مازاد، معفوّ نيست و نيز در خون هاى متعدّد و مختلف، معيارْ مجموع آن هاست نه هر يكْ جداگانه. بنابراين، اگر هر يك مستقلاً كم تر از يك درهم باشند، ليكن مجتمعاً به قدر يك درهم يا زيادتر باشند، معفوّ نيست. 29/5/77
(س 649) در مواردى كه در قسمتى از بدن شخص، زخم هاى بزرگ و كوچك متعدّدى باشد، وضعيت فعلى درمان او چنين است كه در انجام دادن كارهاى درمانى از قبيل: بخيه، ضدّ عفونى كردن و پانسمان و غير آن، منطقه اى كه مشتمل بر آن زخم هاست، كلاًّ متنجّس مى شود و اين نجس شدن، به وسيله خون خارج شده از زخم نيست؛ بلكه خون، با داروهاى ضدّ عفونى غالباً زايل مى شود؛ ليكن با آغشته كردن محل با مواد ضدّ عفونى و دارويى، كلّ قسمت مشتمل بر زخم ها متنجّس مى شود و حتّى ممكن است به دليل حال بدِ بيمار و ناحيه زخم، نجاست ديگرى از قبيل بول و غائط نيز در اين مسئله دخالت نمايد. از طرفى به دليل حَرَجى بودن و ضرر داشتن، تطهير امكان پذير نيست و از طرفى رطوبت خارجيه مورد عفو نيست. با توجّه به موارد گفته شده، در خصوص چند سؤال ذيل، نظر خود را اعلام فرماييد:
1) آيا عفو از خون جروح و قروح، مواردى را كه رطوبات خارجى وارد منطقه زخم بشود، به طورى كه ورود اين رطوبات، لازمه معالجه و درمان باشد و باعث متنجّس شدن بخشى از بدن گردد و تطهير آن حرجى باشد، شامل مى شود يا خير؟
2) در سؤال فوق، اگر رطوبت خارجى به طور اتّفاقى وارد شود و لازمه درمان نباشد، مثل اين كه دارويى نشت كند يا مايعى روى زخم بريزد، عفو در نمازْ شامل آن مى شود يا نه؟
3) در مواردى كه علاوه بر خون جروح، نجاست ديگرى از قبيل بول و غائط در بخش مجروح بدن دخالت داشته باشد و تطهير، حَرَجى باشد، عفو شامل مى شود يا خير؟
4) در هر موردى از موارد فوق كه از شمول معفوّ بودن خون قروح و جروح خارج باشد، ولى تطهير بدن يا لباس به دليل زخم يا بيمارى داراى حَرَج شخصى يا نوعى يا داراى ضرر براى زخم باشد، تكليف شخص از نظر نحوه اقامه نماز چيست؟
ج ـ در مسئله عفو از نجاست در نماز، دو عنوان مورد عفو است و هر كدام هم مستقل است: 1. خون كم تر از درهم بغلى (يعنى تقريباً به اندازه يك اشرفى)؛ 2. خون قروح و جروح و لوازم آن و غير لوازم كه ازاله اش حَرَجى باشد و نتوان به سهولت آن را تطهير و يا مرتفع نمود، و موارد مرقومه (سؤال هاى فوق) از مصاديق عنوان دوم است كه با حَرَج، معفوّ است. آرى، در عنوان اوّل، همان قيود و ضيقى كه در عبارات اصحاب آمده، به خاطر اقتصار بر مورد نص، معتبر شناخته شده و با بودن عنوان موسع دوم، ضيق عنوان اوّل براى افراد مشكلى به وجود نمى آورد. «يريد الله بكم اليُسر و لا يريد بكم العُسر». 11/11/77
(س 650) اگر انسان احتمال دهد كه هنگام شستن محلِ بول و غائط، آب به لباسش ترشح نموده است، آيا نماز خواندن با آن لباس درست است يا خير؟
ج ـ مانعى ندارد. 12/11/74
(س 651) با توجه به اينكه همه هم سلولى هاى بنده در زندان كشور غيراسلامى، افراد غير مسلمان اند و محيط سلول نيز كوچك و بهره بردارى از زمين، لباس و وسايل شخصى طاهر براى ما غيرممكن است، در اين صورت، نماز ما چه حكمى دارد و تكليف چيست؟
ج ـ بايد توجه داشت كه اولاً يقين معتبر در نجاست زمين، فرش و لباس كه مضرّ به نماز باشد، معمولاً حاصل نمى شود؛ ثانياً نماز در اين گونه مكان ها هر چند با نجاست هم باشد، مانعى ندارد و صحيح است؛ ليكن تخفيف نجاست اگر مقدور باشد، مطلوب (بلكه لازم) است، بدين معنا كه اگر چند لباس نجس پوشيده باشد و هنگام نماز بتواند تعداد كمترى از آن ها را بپوشد، بايد همين كار را انجام دهد. 11/6/72
(س 652) برخى تاول و جوش هاى بدن، احياناً باعث ايجاد لكّه هاى خون در لباس مى شوند. با اين قبيل لباس ها نماز خواندن چه حكمى دارد؟
ج ـاگر شخص يقين دارد كه خون است نه زردآبه، اگر كم تر از درهم باشد (كه تقريباً به اندازه يك اشرفى مى شود)، مانعى ندارد. 24/7/79
(س 653)اگر انسان نداند كه لباسش نجس است يا نه و بعد از آن هم نفهمد، نمازش صحيح است يا نه؟
ج ـ نمازش درست است و آنچه موجب بطلان نماز است، يقين به نجاست در لباس و بدن، و يا فراموش كردن آن است كه بعد از نماز، هر وقت فهميد، بايد نماز را دوباره بخواند و جهل به نجاست، هر چند بعد از نماز هم بفهمد، موجب بطلان نيست. 17/3/78
(س 654)اگر در نجاست لباسى شك داشته باشيم، آيا نمازهايى كه با آن خوانده ايم، باطل است؟
ج ـ كسى كه در پاك بودن بدن و لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نمازش صحيح است. 15/9/79
(س 655) آيا اگر بعد از مدّت حيض حمّام كرديم؛ امّا دوباره بعد از چند ساعتى بعد خون ديديم و حمّام كرديم، اشكال دارد همان لباس هاى قبلى را بپوشيم؟ يعنى آيا خواندن نماز با آن لباس ها اشكال دارد؟
ج ـ اگر لباس به خون يا نجاست ديگرى آلوده نشده باشد، مانعى ندارد.
(س 656)مگر خداوند به زن ها نامحرم است كه اگرچه در اتاق تنها باشد، بايد باحجاب نماز بخواند؟
ج ـ نماز از واجبات است و اجزاء و شرايطش تعبّدى است. 10/7/79
(س 657) آيا زن هنگام نماز واجب است حجاب را رعايت كند (حتى در نبود نا محرم)؟ و اگر بله، فلسفه و دليل شرعى آن چيست؟
ج ـ آرى چون خود پوشش و حجاب براى زنان يك نحو ادب براى زن است، پس بايد هنگام نماز مراعات شود و به هرحال يك قانون الهى است كه در انجام دستوراتش، به همان نحو كه خواسته بايد انجام گيرد. 3/11/82
(س 658) آيا پوشيدن چادر در نماز شرط است يا مى توان نماز را با مانتو، روسرى و مقنعه خواند؟ همچنين بفرماييد در اين باره، بين نماز فرادا و جماعت، فرقى هست يا خير؟
ج ـ آنچه كه براى زن نمازگزار شرط است، پوشاندن كلّ بدن، غير از وجه و كفّين است، ليكن چادر، بهترين وسيله پوشش براى بانوان است. 1/2/75
(س 659) گاهى اوقات لباس زنان به گونه اى است كه سايه اى از بدن يا موى آن ها پيداست. آيا چنين حالتى براى نماز اشكال دارد يا خير؟
ج ـ اگر حجاب و ساتر به نحوى باشد كه بدن ديده شود، كافى نيست. 16/11/68
(س 660 ) ستر موى مصنوعى خانم ها در نماز و همچنين غير نماز چه حكمى دارد؟ آيا پوشاندن آن ها واجب است يا خير؟ نگاه كردن به آن ها چه صورتى دارد؟
ج ـ نگاه كردن به موى مصنوعى و يا لمس آن ها كه از اجزاى بدن زن نيست، مانعى ندارد، كما اين كه پوشاندن آن ها براى نماز هم غير لازم است. آرى، آنچه از سر و گردن كه با موى مصنوعى پوشانده نشده، بايد پوشانده شود. 27/2/78
(س 661)در حال نماز اگر زير چانه زن پوشيده نباشد، چه حكمى دارد؟
ج ـ زن بايد موقع نماز، تمام بدن، حتّى سر و موى خود را بپوشاند؛ ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى شود و دست ها و پاها تا مچ لازم نيست؛ امّا براى آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين تر از مچ را هم بپوشاند. 10/7/79
(س 662) در موقع نماز آيا بايد كفِ پاى زن پوشيده باشد يا خير؟
ج ـ خير، لازم نيست پوشيده باشد. 17/11/71
(س 663 )آيا چادر مشكى براى زن كراهت دارد؟ براى نماز چه طور؟
ج ـ يكى از چيزهايى كه در لباس نمازگزار مكروه است، پوشيدن لباس سياه است، حتّى براى خانم ها، مگر با سِتر و عفافِ در شأن آن ها منافات داشته باشد و فقه و شرع براى رنگ وكيفيّت لباس، فى حدّ نفسه، نه نسبت به مردان و نه نسبت به زنان، حكم خاصّى ندارد، «و كلّ شئ مطلق حتّى يرد فيه نهى» و اصل در همه اعمال، بر حليّت است. آرى، عوارض جانبى، مانند به انحراف كشيدن جوانان و ترويج فرهنگ هاى مبتذل و يا خلاف حياى عمومى و امثال آن، جهات ديگرى است كه مى تواند موجب منع عقلى و يا عقلايى يا شرعى گردد و عدم جوازش تابع همان منع است. 10/7/79
(س 664) آيا نماز خواندن با لباسِ نقشدار (اعم از تصوير انسان يا حيوان) صحيح است يا خير؟
ج ـ بودن عكس در لباس نمازگزار موجب بطلان نماز نيست، هر چند نبودنش مطلوب است. 4/11/71
(س 665) پوشيدن لباسى كه روى آن تمثال مبارك حضرت على(عليه السلام) نقش بسته، براى نماز چه حكمى دارد؟
ج ـ نماز باطل نيست. 23/7/75
(س 666) آيا پوشيدن كفش طبّى در حال نماز ـ در صورتى كه هنگام سجده، مواضع سجده بر روى زمين قرار گيرد و شرايط ديگر هم رعايت شود ـ ، اشكال دارد؟
ج ـ اشكالى ندارد. 5/2/76
(س 667)آيا پوشاندن دندان با طلا اشكال دارد؟ حكم پوشاندن آن با پلاتين چيست؟
ج ـ استفاده از طلا به عنوان زينت براى مردان، حرام است؛ ولى استفاده از پلاتين و نقره در نماز، مانعى ندارد. 15/9/79
(س 668)آيا استفاده از زيور آلات طلا كه براى اطفال هديه مى آورند، براى طفل پسر، مانند مردان حرام است يا خير؟
ج ـ انسان تا بالغ نشده، امثال استفاده از طلا در محرّمات، بر او حرام نيست و اصولاً غير بالغ، تكليف ندارد و مرفوع القلم است. 6/3/76
(س 669) طلا و نقره براى مرد به عنوان زينت چه حكمى دارد؟
ج ـ نقره، مانعى ندارد، ليكن طلا به عنوان زينت، براى مردها حرام است. 24/12/75
(س 670) آيا به دست كردن حلقه طلا براى چند لحظه در مجلس جشن، بدون قصد زينت، حرام است يا خير؟
ج ـ به دست كردن حلقه و انگشتر طلا براى مرد حرام است و فرقى بين مدت كوتاه و طولانى نيست، و قصد زينت و عدم آن تأثيرى در حرمت و يا رفع آن ندارد، چون خود انگشتر و حلقه طلا در فتوا آمده است. 17/11/69
(س 671) ميخواستم علت حرام بودن زيورالات طلا براى مردان را بدانم. لطفاً منابع اخذ اين حكم را ذكر فرمايد تا حدى كه اگر كسى از ما سوال كرد جواب ما قانع كننده باشد.
ج ـ شايد يكى از عللش آن باشد كه گفته مى شود از هورمون جنسى مرد با زينت كردن خود به طلا كاسته مى شود ودر فرزند هم از حيث پسرشدن مؤثر است و علل ديگر هم ذكر شده امّا همه آن ها تحليل است نه بيان فلسفه واقعى احكام وآن چه مهم است عقيده به اين كه خداوند قانونگزار در قانونگزاريش نفع بشر را هميشه وهمه جا مراعات نموده ومى نمايد واوست كه به امور آگاه مى باشد «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ للّه يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ » (سوره انعام 6 آيه 57) حق قانونگذارى و حرام وحلال بودن كارها و اشياء منحصراً از آن خداوند است كه حقّ را به طور كامل از نا حقّ جدا مى كند و عالم به آن است. 24/3/82
(س 672) انگشترهاى ساخته شده از طلاى سفيد كه مخلوطى از طلاى زرد و نقره است، براى مردان چگونه است؟ نماز با آن چه حكمى دارد؟
ج ـ در حرمت استفاده از انگشتر طلا، فرقى بين طلاى خالص يا ممزوج نيست و نماز خواندن با آن نيز باطل است. 25/1/71
(س 673) آيا استفاده از انگشتر پلاتين و نقره در حين نماز، اشكال دارد يا خير؟
ج ـ استفاده از آن ها در نماز، مانعى ندارد. 27/7/75
(س 674) اگر مردى به قصد زينت از گردنبند طلا استفاده كند، آيا دوستى با او اشكال دارد؟
ج ـ طلا به عنوان زينت، براى مردان حرام است و در مفروض سؤال، امر به معروف و نهى از منكر لازم است، ولى دوستى با فرد مذكور اشكالى ندارد. 17/12/75
(س 675) بعضى از طلافروشان و طلاسازان ادعا مى كنند كه پلاتين (به جهت خشك بودن آلياژ آن) به تنهايى قابليت ندارد كه به صورت انگشتر در آيد و بايد آن را مثلاً با مقدارى طلا آميخته كرد. آيا استفاده از انگشتر پلاتينى كه اين چنين تهيّه و ساخته شود، براى مرد (خصوصاً هنگام نماز) جايز است؟
ج ـ در صورتى كه طلا باشد، نماز خواندن با آن باطل و استعمال آن حرام است؛ و اگر طلا نباشد، مانعى ندارد، يعنى اگر به آن طلا مى گويند، حكم طلا را دارد، و استفاده از آن براى مردان حرام و نماز با آن باطل است؛ و اگر به آن طلا نمى گويند، بلكه به آن پلاتين و غير آن گفته مى شود، استفاده از آن براى مردان جايز و نماز خواندن با آن هم صحيح است، هر چند مقدارى طلا براى قابليت در آن مستهلك گردد. 23/7/75
(س 676) شخصى كه 15 يا 16 سال بيشتر ندارد و از اول بلوغ با انگشترى طلا نماز مى خوانده حال كه متوجه حرمت اين عمل شده و توبه كرده است حكم نمازهايى كه خوانده چيست؟ آيا اين شخص جاهل قاصر به شمار مى رود يا جاهل مقصر لطفا در هر دو صورت حكم را بيان بفرماييد.
ج ـ جاهل قاصر مى باشد چون اصلا توجه به مساله نداشته تا سوال نمايد و نمازهاى گذشته او هم صحيح و مبرىء ذمّه است. 15/1/82
(س 677) اگر كسى در زمان حيات خود، لباسش را به ديگرى كه لباس پاك نداشته داده تا نماز بخواند و لباس را نبخشيده، و آن شخص فراموش كرده لباس را برگرداند و مدّتى با آن نماز خوانده و فعلاً فوت نموده تكليف نمازهايى كه با آن لباس خوانده چيست؟
ج ـ نمازهايش صحيح است؛ چون بر فرض كه مال غير هم بوده، جاهل به غصبيت بوده، و نماز با جهل به آن صحيح است. 27/7/78
(س 678) آيا خريد و استفاده از لباس يا كمربندى كه تكّه كوچكى از چرم غير ذبح شرعى در آن به كار رفته است، صحيح است؟ حكم نماز با اين لباس، چگونه است؟
ج ـ خريد و استفاده مانعى ندارد. ليكن يكى از شرايط لباس نمازگزار اين است كه از اجزاى حيوانات حرام گوشت نباشد و اگر مويى از آن همراه نمازگزار باشد، نمازش باطل مى شود. 8/6/79
(س 679) كاشت دندان مصنوعى ازعاج فيل چه حكمى دارد؟
ج ـ كاشت آن گونه دندان ها چون از اجزا غير مأكول اللحم است موجب بطلان و نادرست بودن نماز مى گردد و نبايد كشت شود. 15/1/82
(س 680) چنانچه شخصى ناچار باشد در محلى كه غصبى است، نماز بخواند (چرا كه در غير اين صورت نمازش قضا مى شود) و صاحب محل نيز نارضايتى خود را اعلام كرده باشد، تكليف چيست؟
ج ـ در صورت اضطرار، نمازش صحيح است، چون چاره اى غير از آن ندارد.
(س 681) آيا نماز خواندن در مكانى كه نجس ولى خشك است، جايز است؟
ج ـ مانعى ندارد، ليكن محلِ سجده، مثل مهر، بايد پاك باشد. 9/2/74
(س 682)اگر كسى در جايى كه مى دانسته نجس است، ولى فراموش كرده، نماز بخواند، آيا نمازش صحيح است؟
ج ـ نماز خواندن در جاى نجس، اگر آن محل خشك باشد يا رطوبت مسريّه نداشته باشد، صحيح است و فقط جاى سجده بايد طاهر باشد. 30/11/77
(س 683)محلّ قدمين نماز شخصى غصبى ولى محلّ سجودش مباح است. نمازش چه حكمى دارد؟
ج ـ نماز او باطل است، چون در مكان مصلّى شرط است كه غصبى نباشد. 27/2/78
(س 684) پدر خانواده اى فوت كرده و بچّه ها هم بالغ نيستند. آيا مى توان در آن خانه نماز خواند؟ آيا داماد اين خانواده مى تواند در آن خانه، نماز بخواند؟ سايرين چه طور؟
ج ـ رفت و آمد به خانه صغير و غيررشيد، منوط به رعايت مصلحت صغار، به اجازه قيّم و ولىّ صغير است. 12/2/77
(س 685)اگر ملكى كه مستأجر در آن زندگى مى كند و يا مشغول كار است صاحب آن به مبلغ اجاره تعيين شده راضى نباشد، نماز خواندن در آن مكان چه حكمى دارد؟
ج ـ عقد اجاره، از عقود لازمه است و اگر كسى مِلكى را به ديگرى اجاره بدهد و مدّت و مبلغ اجاره را به نرخ روز معيّن نمايد و بعد به جهاتى قيمت اجاره ملك در بازار بالا برود، موجر بيش از مقدار معيّن شده را طلبكار نيست، هر چند نمى دانسته كه بازار، قيمت را بالا مى برد؛ ولى اگر مدّت اجاره تمام شده و مالك تقاضاى اجاره بيشتر دارد و مستأجر، همان اجاره قبلى را بيشتر نمى دهد، چون تصرّفش تصرّف عدوانى است. نماز خواندن در آن مكان، باطل است. 24/7/79
(س 686) نماز خواندن در بناهايى كه در قبرستان هاى متروكه ساخته مى شود، چه حكمى دارد؟
ج ـ تصرّف در قبرستان هاى متروكه كه معلوم نيست وقف بر قبرستان بوده يا زمين موات (با توجه به اينكه غالباً قبرستان هاى قديمى و متروكه، از قسم دوم است)، مانعى ندارد، مخصوصاً بعد از آنكه ساختمان و بنا در آن به وجود آمده و مسئله نبش حل شده باشد و نماز هم مانند بقيّه تصرّفات جايز و درست است. 14/7/73
(س 687) نماز خواندن در بانك ها و ادارات و مدارس كه اغلب وضعيت ملكى آن ها مشخّص نيست، چه صورتى دارد؟
ج ـ گرچه نمى توان گفت نماز در آن مكان ها به دليل «اصالة الصحّه» و «قاعده يد» باطل است؛ امّا احتياط در شبهات، مطلوب است. 23/10/79
(س 688)فردى در مسجد براى نماز جماعت جا گرفته و بيرون رفته است و تا هنگام اقامه جماعت، رجوع نكرده. آيا به محض منعقد شدن نماز جماعت، حقّ او از آن مكان ساقط مى شود و ديگرى مى تواند جاى او را تصرّف كند؟
ج ـ جاى گرفته شده براى نماز كه با سجّاده و رحل و جانماز و امثال آن ها مشخصّ شده باشد و شخص، جا را گرفته تا براى وضو گرفتن و كارهاى همانند آن كه مربوط به نماز و مقدّمات آن است، بيرون مى رود، اگر تا قبل از ركوع نماز نيامده و كسى جاى او را گرفت، بنا بر احتياط واجب، آن شخص بايد نمازش را اعاده و يا قضا نمايد، ولى نسبت به بعد از ركوع، مانعى ندارد. 27/8/79
(س 689) اين جانب در حال حاضر در يك مؤسسه دولتى كه قبلاً به چند نفر سرمايه دار تعلّق داشته، كار مى كنم، با توجه به اينكه به احتمال زياد صاحبان آن از اين امر راضى نيستند. نمازى كه ما در اين مؤسسه مى خوانيم، چه حكمى دارد؟
ج ـ با فرض اينكه در جمهورى اسلامى در اختيار قرار گرفته و حكومت اجازه داده است، مانعى ندارد، و تصرّف جايز و مباح است. 27/5/69
(س 690) ما در يك كارخانه كه از سوى دولت مصادره شده است كار مى كنيم. صاحبان اصلى آن چند شريك بوده اند كه برخى از آن ها فوت كرده اند و فعلاً سازمان صنايع، مشغول واگذارى كارخانه به صاحبان اصلى و ورثه آنان است، حال تكليف نمازهايى كه خوانده ايم و يا اينك مى خوانيم چگونه است؟
ج ـ نمازهاى خوانده شده و نيز آنچه كه هم اكنون مى خوانيد، همه اش درست است، مگر زمانى كه مسئول و مدير منع نمايد. 24/8/69
(س 691) در حدود سى سال قبل زمينى را با ظلم از كشاورزى غصب و بعد از مرگ غاصب، بين ورّاث تقسيم شده است. عده اى از ورّاث زمين را فروخته و مسجدى بنا كرده اند. وارثين مالك حقيقى اين زمين مى گويند زمين متعلّق به ماست و راضى نيستيم. وظيفه ما نسبت به خواندن نماز در آن مسجد چيست؟
ج ـ در صورتى كه احراز شود زمين غصب شده و بدون رضايت مالكين بوده است، نماز خواندن در آنجا باطل است. 24/11/75
(س 692)نماز خواندن مرد بر روى فرشى كه از ابريشم بافته شده، چه حكمى دارد؟
ج ـ حرام نيست و نماز خواندن روى آن، صحيح است. 14/4/77
(س 693) اقامه نماز بر روى موكت، زيلو و زيراندازهاى منقوش به تصوير كه اكثراً مردان و زنان را در حال تقبيل نشان مى دهد، چگونه است؟
ج ـ نماز خواندن بر فرش منقوش جايز است، ليكن نمازگزار بايد آنچه را كه باعث سلب توجه او مى شود، از خود و مكان نماز دور كند، و عكس زنان اجنبيّه اگر باعث فساد شود (كه معمولاً عكس زن بدحجاب يا بى حجاب به صورت آشكار و ظاهر، باعث فساد هم خواهد بود)، حرام و اجتناب لازم است. 25/5/69
(س 694) اقامه نماز در منزلى كه راديو و تلويزيون آن روشن است و ترانه هاى معمول كه اكثراً رقص آور و مهيّج اند، پخش مى شود، چگونه است؟
ج ـ نماز خواندن در مكانى كه همراه با ارتكاب حرام باشد، غير جايز و باعث عقوبت است. 25/5/69
(س 695) اگر مادرى جلوتر از پسرش كه مشغول نماز خواندن است، نماز بخواند، نماز اين دو نفر چه صورتى دارد؟ آيا نماز هر دو باطل است؟
ج ـ تقدم زن بر مرد در نماز فرادا، هر چند موجب بطلان نماز مرد نيست، ليكن مكروه است زن و مرد مساوى يكديگر بايستند و بنا بر احتياط مستحب، جاى سجده يكى از جاى سجده ديگرى، كمى عقب ترباشد.
(س 696) س 1. ما هو الحكم الشرعى في الصلاة مساوياً لقبر الإمام المعصوم(عليه السلام) أو مقدماً عليه؟
س 2. ما هو الدليل على ذلك؟
س 3. هل هناك مسافة معينة تجوز بعدها الصلاة إذا كان المصلي مساوياً أو مقدماً على القبر الشريف؟
س 4. إذا كان القبر الشريف في السرداب كما هو الحال بالنسبة إلى الإمام الحسين والإمام الرضا(عليهما السلام) فهل الاعتبار بالضريح المبني فوق أم بأصل القبر الشريف؟
س 5. لو صلى جاهلاً بالحكم فما حكم صلاته؟
س 6 . لو صلى عامداً فهل صلاته باطلة؟
ج ـ على الإنسان رعاية الأدب فلا يصلي متقدماً على مرقد النبي(صلى الله عليه وآله)والإمام(عليه السلام)وإذا كان في الصلاة هناك هتك لحرمتهم(عليهم السلام) حرمت إلاّ أن الصلاة صحيحة، ولا إشكال في الصلاة مع وجود حائل بين المصلي والمرقد كالحائط ونحوه بحيث لاتعد هتكاً لحرمتهم، لكن لا يكفي في الحائل الصندوق الشريف والضريح والقماش الموضوع عليه. نعم مع الهتك، الاظهر، البطلان وحرمته بل انجراره إلى الكفر من البديهيات للشيعة فضلا من الفقهاء. ولايخفى انّ الجهل بالحكم بما أنّه عن قصور كما هو الغالب فليس بمبطل. 7/2/83


پاورقي

[17] ـ قواعد، علاّمه حلّى، ص347.
[18]. براى آگاهى بيشتر به «رساله توضيح المسائل» مراتب امر به معروف و نهى از منكر مراجعه كنيد.

كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به موسسه فرهنگي هنري فقه الثقلين مي باشد
نشاني: قم، خيابان شهيد محمد منتظري، كوچه 8، شماره 8 - تلفن: 7832802 - دورنگار: 7832803