(س 956) براى صدق مسافر، بايد دقيقاً چند كيلومتر از محلِ اقامت دور شد؟ اگر كيلومترشمار وسيله نقليه، مقدار مسافت را نشان دهد، آيا براى شكسته شدن نماز، كفايت مى كند يا خير؟
ج ـ اطمينان به طىّ مسافت، لازم است و با شكّ در اينكه مقدارى كه قصد پيمودن آن را دارد، مسافت است يا خير، نبايد نماز را شكسته بخواند (البته بعد از تحقيق و باقى ماندن در شك در مقدار مسافت كه در «رساله توضيح المسائل» اين جانب مسئله 1250 بيان گرديده است). 27/10/74
(س 957) با توجه به اين كه نقل و انتقالات و مسافرت ها، امروزه به طور تقريباً سريع انجام مى شود آيا مى بايست هنوز، نماز، شكسته خوانده شود، چرا؟
ج ـ سريع بودن مسافرت ها و كند بودن مسافرت ها در حد و اندازه، فرقى ايجاد نمى نمايد و الا حد معين شده حد و اندازه نمى باشد و ناگفته نماند كه گرچه امروز مسافرت ها سريع تر انجام مى گيرد امّا بايد به كمى فرصت ها و وقت ها توجه نمود و بايد دانست كه (ان الحكم الا لله يقصُّ الحق و هو خير الفاصلين)، «سوره انعام 57» يعنى قانون گذارى از آن خداوند است كه حق را از باطل جدا مى كند و بهترين جدا كننده است. 15/10/81
(س 958)1. چرا احكام مسافر از گذشته تا كنون عليرغم تغيير وسايل سفر تغيير و كم شدن رنج سفر تغيير نكرده است؟
2. آيا يـك مسلمان مى تواند عليرغم خارج شدن از حد ترخص و عليرغم آن كه طبق احكام شرعى مسافر محسوب مى شود نماز را كامل بخواند و روزه بگيرد؟
ج ـ1. نماز و روزه در حال سفر مثل حال حضر و وطن عبادت وبندگى است و كيفيت بندگى خداوند و ثناء او را ما نمى دانيم و اين خداوند است كه خصوصيات آن را بيان مى فرمايد بناء على هذا عدم تغيير روشن است به علاوه كه امروز گرچه سفرها آسان وسريع انجام مى گيرد امّا وقت ها هم ارزشى فوق العاده دارد ولذا قصر نماز با طى مسافت معينه موافق با اين اعتبار هم مى باشد.
ج ـ2. بطلانش واضح است چون خلاف مقرر الهى است. 23/1/82
(س 959) از نظر شما مسافر چه كسى است؟ نظر شما در مورد تغيير وسايل مسافرت كه باعث كاهش زمان شده و اين كه در قرآن تنها مسافر ذكر شده و نه مسافت كه گفته مى شود چيست؟
ج ـ مسافر از نظر شرعى كه احكام مسافر مانند شكسته شدن نماز و افطار روزه را دارد كسى است كه قصد رفتن هشت فرسخ يا قصد رفت و برگشتى كه جمعاً هشت فرسخ باشد را دارد و چون مسافت حد است لذا بايد در شرع به فرسخ و كيلومتر معين باشد و سنت و عترت كه در كنار قرآن قرار دارد براى بيان اين گونه حدودها و قوانين ديگر اسلام است هم چون قوانين عادى در مقابل قانون اساسى كه در قرآن اصول و كليات بيان شده و بيان احكام و جزئيات و حدود با سنت و عترت است و بايد توجه داشت كه قطع نظر از موازين فقهى كه مبين مسافت است و خود يك بحث تخصصى است اصولاً كمتر بودن مسافت شرعى از سير يك روز و يا كمتر و يا زيادتر با كمى وقت و فرصت ها انسب است يعنى كسى كه با هواپيما مسافرت مى نمايد وقتش بسيار كمتر از مسافرت با ماشين است پس مناسب با زمان آن است كه بگوييم نمازش با رفتن هشت فرسخ كه بسيار مدتش كمتر از يك روز و نصف روز است شكسته شود. 22/9/80
(س 960) با توجه به اينكه علّت جواز شكسته شدن نماز، به نظر مى رسد كه مسافرت هاى سخت و مشكل در گذشته همچون سفر به وسيله چارپايان بوده است، ولى امروزه كه اين مشكلات، با وسايل نقليه پيشرفته مانند قطار و هواپيما برطرف شده است، آيا باز هم لزومى به شكسته بودن نماز مى بينيد؟
ج ـ معيار مسافت، همان هشت فرسخ است، و مسئله صعوبت مسافرت، يكى از صدها، بلكه هزارها، نكته اى است كه آفريننده جهان و خالق انسان در اين حكم ملحوظ داشته، نه علّت اصلى و فلسفه انحصارى؛ لذا بايد تعبّد به احكام خدا را مورد توجه قرار داد، كه هزار نكته باريك تر از مو اينجاست. 7/7/74
(س 961) اگر كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، نماز را شكسته بخواند و بعداً بفهمد كه مسافت، هشت فرسخ نبوده است، چگونه بايد نماز را به جا آورد؟
ج ـ در فرض سؤال، نماز را بايد چهار ركعت بخواند، و اگر وقت گذشته باشد، بايد قضاى آن را به جا آورد. 17/12/75
(س 962)مسافرى كه مى خواهد ده روز قصد كند، آيا بايد قصد داشته باشد كه ده روز تمام، از طلوع فجر بماند يا از طلوع آفتاب كفايت مى كند. مثلاً اگر ظهر رسيده، قصد كند تا ظهر روز يازدهم بماند و نمازش را تمام بخواند؟
ج ـ به نظر اين جانب، بين الطلوعين، جزو شب است و ده روز آفتابدار كفايت مى كند. ناگفته نماند كه آنچه در سؤال آمده، قطعاً كفايت مى كند و مسئله بين الطلوعين، در او اثرى ندارد. 11/8/78
(س 963)مسافر بعد از قصد ده روز، يك نماز چهار ركعتى خوانده است و از قصد اقامه، عدول كرده؛ ولى نمى داند كه آيا عدول، قبل از خواندن نماز چهار ركعتى بوده يا بعد از آن. وظيفه اين فرد نسبت به نمازهاى آينده چيست و در ضمن، اگر شك داشته باشد كه عدول، قبل يا بعد از خواندن نماز چهار ركعتى بوده، وظيفه اش چيست؟
ج ـ بايد نمازهاى بعد را شكسته بخواند، چون شرط در تمامْ خواندن نمازها بعد از رجوع از قصد، خواندن يك نماز چهار ركعتى كامل قبل از رجوع از قصد است و در مفروض سؤال، چون خواندن نماز قبل از رجوع، مشكوك است، شرط، محقّق نشده است. آرى، نماز چهار ركعتى را كه خوانده است، صحيح است و از نماز ظهر، كفايت مى كند، چون شكّ بعد از وقت است. 27/8/79
(س 964) فاصله وطن شخص تا اول شهرى كه قصد رفتن به آن را دارد، به اندازه سفر شرعى (5/22 كيلومتر) نيست، امّا وى قصد رفتن به محلِ خاصّى در داخل همان شهر را دارد كه مسافت آن نقطه تا وطن، بيش از سفر شرعى است. وظيفه اش نسبت به اداى نماز و روزه چيست؟ اگر قصد رفتن به شهر فوق را داشته باشد، امّا مكان خاصّى مورد نظرش نباشد و در عين حال، بيش از سفر شرعى را در داخل شهر طى كند، آيا حكمش نسبت به مسئله فوق، متفاوت است؟
ج ـ در فرض سؤال، مسافت طى شده، مسافت شرعى است و نماز، قصر مى شود؛ امّا در فرض دوم سؤال، نمازْ تمام است. 6/1/76
(س 965) براى كسى كه از شهرى به شهرى ديگر مسافرت مى كند، ابتداى سفر از كجاست؟ همچنين انتهاى سفر كه در صورت صدق مسافت شرعى، نمازش، شكسته مى شود، كجاست؟
ج ـ ابتداى مسافت، بيرون شهر است (يعنى جايى كه خارج شهر محسوب مى شود) و آخر مسافت، جاى معيّن شهر است، اگر مقصد همان جا باشد. مثلاً اگر در بيمارستان شهر كار داشته باشد، آخر مسافت، همان بيمارستان است، و اگر مى خواهد به شهرى (مثلاً به قم يا مشهد براى زيارت و سياحت) برود، آخر مسافت، اولِ شهر مقصد است. 13/2/75
(س 966) در جاده تهران كرج، كارخانه جات و پادگان هاى نظامى به طور تقريباً مداوم و پشت سر هم (كه كم تر از حدّ ترخّص است) قرار گرفته اند. آيا اين اماكن، جزو شهر تهران محسوب مى شوند و بايد نماز را تمام خواند؟ اين را نيز مى دانيم كه اگر اين اماكن نبودند، به حدّ ترخصّ مى رسيديم و همچنين اگر در اين مسير زنجير مانند، به شهر يا مكانى برسيم كه متعلّق به شهر كرج است باز هم نماز تمام و روزه به قوّت خود باقى است؟ و اگر نماز؛ جمع است، حكم روزه چيست؟
ج ـ جزو تهران محسوب نمى شوند؛ ليكن اگر با تهران كم تر از چهار فرسخ فاصله داشته باشند، نمازْ تمام است و آخرين خانه هاى شهر، ملاك اوّل و آخرِ شهر بودن است؛ يعنى در جايى كه انسان مسافر شد، نماز شكسته است و اگر مسافر محسوب نشد، نمازْ تمام و روزه هم صحيح است. 14/7/76
(س 967)انسان به جايى مسافرت مى كند كه نمى داند در آن جا به حدّ ترخصّ رسيده يا نه، آيا بايد نمازش را در آن جا شكسته بخواند يا كامل؟
ج ـ با شكّ در رسيدن به حدّ ترخصّ، نماز را بايد تمام خواند و تمام خواندن به وجوبى كه حالت سابقه است، باقى مى باشد.
(س 968)اگر شخصى علم اجمالى و يا تفصيلى دارد كه سفر به اروپا، ملازم است با ارتكاب برخى از معاصى، آيا قصد اين سفر، مصداق عنوان سفر معصيت و ترتّب احكام آن، از جمله اتمام نماز مى شود؟
ج ـ در فرض سؤال، نماز شكسته است و معيار در تماميّت نماز در سفر معصيت، سفر براى گناه و معصيت است، مثل مسافرت براى خيانت كردن. 9/3/78
(س 969)نماز و روزه در شهرك هايى كه جزو تهران اند؛ ولى در خارج آن واقع شده اند و فاصله آن ها از تهران، كم تر از مسافت شرعى است، چگونه است؟
ج ـ چون به حدّ مسافت شرعى نيست، نمازْ تمام است. 24/12/77
(س 970)شخصى از وطنش حركت كرده و به مكانى در خارج شهر مى رود. بعد از آن جا به مكان ديگرى مى رود كه اين دو مسافت روى هم 24 كيلومتر يا چهار فرسخ مى شود؛ ولى مكان دوم از وطن اصلى كم تر از 24 كيلومتر فاصله دارد. در ضمن، در راه رسيدن به مكان دوم از حدود يك كيلومترى حومه شهر عبور كرده، ولى داخل شهر نيامده، آيا در مكان دوم روزه اش ساقط و نمازش قصر است؟
ج ـ شرط قصر در سفر، قصد طىّ مسافت است از اوّل امر. بنابراين، اگر كسى از اوّل قصد رفتن به دو مكان را دارد كه تا مكان دوم مسافت است، هر چند تا مكان اوّل مسافت نيست، نمازش با رسيدن به حدّ ترخّص، قصر است. 29/11/76
(س 971) در مأموريت ادارى به دستور فرمانده، چنانچه از حدّ ترخّص خارج شويم، نماز كامل است يا خير؟
ج ـ اگر از اوّل بدانيد كه بناست به مسافت شرعى، يعنى حدّاقل هشت فرسخ رفت و برگشت يا رفتن تنها برويد، نمازتان شكسته و روزه هم غير صحيح است. خلاصه در حكم سفر، انگيزه و دستور، سبب تغيير نيست. 24/11/76
(س 972)آيا زيارت حرم حضرت عبدالعظيم(عليه السلام) باعث شكسته شدن نماز و روزه افراد ساكن تهران مى شود يا خير؟
ج ـ چون جزو تهران است، نماز شكسته نمى شود. 12/10/78
(س 973)آيا رفتن به زيارت امام خمينى(قدس سره)، باعث شكسته شدن نماز و روزه افراد ساكن تهران مى شود يا خير؟
ج ـ چون از تهران تا حرم امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ مسافت نيست، نماز تمام است.
(س 974)در بعضى از شهرها مثل تهران، قبرستان در فاصله نسبتاً زيادى از شهر قرار دارد. با اين حال، آيا قبرستان جزو شهر محسوب مى شود؟
ج ـ اگر قبرستان متّصل به خانه هاى شهر باشد و يا بعداً متّصل شده كه به حسب عادت جزو شهر محسوب مى گردد، آثار جزو شهر بودن بر آن بار مى گردد؛ وگرنه حكم خارج شهر را دارد و ظاهراً قبرستان بهشت زهرا كه در سؤال آمده، جزو شهر نيست و هنوز جزو شهر نشده، چگونه مى توان آن را جزو شهر دانست با اين كه اساس و بناى كار بر خارج بودن از شهر تهران بوده و هنوز هم اين اساس تغيير ننموده است.
(س 975)مسافرى كه قصد اقامت كرده، اگر قبل از ده روز، مثلاً در روز هفتم منصرف شود، و بعد بخواهد روز نهم به وطن باز گردد، روزه روز هشتم را بگيرد يا نه؟ و نيز اگر مسافر بعد از قصد اقامت به حدّ مسافت به اطراف برود و قبل از ظهر برگردد، حكم روزه آن روزش چيست؟
ج ـ پس از تحقّق قصد ده روز و خواندن يك نماز چهار ركعتى با قصد ده روز اقامت، اگر انسان از قصد اقامه ده روز برگردد، تا زمانى كه در آن مكان است، بايد نماز را تمام بخواند و روزه را به جا آورد و برگشتن از قصد، بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى مضر نيست؛ كما اين كه رفتن و برگشتن به اطراف محلّ اقامت كه كم تر از مسافت شرعى است نيز مضر براى آن نيست، به شرط آن كه حدّاقل براى خوابيدن شب به آن محل برگردد؛ و امّا رفتن به حدّ مسافت، يعنى هشت فرسخ رفت و برگشت، مضر براى اقامت است و فرد بعد از مراجعه به محلّ اقامت، نمازش شكسته است، چون سفر به مسافت، قصد را به هم مى زند. 18/10/78
(س 976)اگر شخصى از محلّى كه در آن قصد ده روزه كرده است، بيش از مسافت شرعى خارج شود، آيا پس از برگشت به محلّ مذكور، بايد دوباره قصد ده روز كند؟ يعنى از زمان برگشت، بايد دوباره براى مدّت ده روز ديگر، قصد كند يا مى تواند در زمان باقى مانده به پايان ده روز، نمازش را كامل بخواند؟
ج ـ سفر به بيش ازحدّ مسافت، قاطع قصد اقامه است و با بازگشت از سفر شرعى به محلّ اقامه قبلى، نماز شكسته مى شود، مگر قصد اقامه، مجدداً تحقّق پيدا كند. 6/5/77
(س 977)مسافر در حالى كه نماز ظهر و عصر را نخوانده، وارد شهرى مى شود كه مى خواهد در آن محل، قصد اقامه نمايد. در صورتى كه از وقت نماز بيشتر از چهار ركعت نمانده باشد، آيا مى تواند قصد اقامه ده روز نمايد؟ و در صورتى كه اگر بخواهد چنين قصدى بنمايد، نماز ظهرش قضا مى شود، تكليفش چيست؟
ج ـ قصد اقامه، اختيارى نيست و همين كه مى داند ده روز يا بيشتر مى خواهد در محلّى بماند، خود، قصد اقامه است. بنابراين، مورد سؤال، وجهى ندارد و طبعاً بعد از ورود به شهرى كه مى داند ده روز يا بيشتر در آن مى ماند، بايد به وظيفه اش كه خواندن نماز تمام است، عمل كند و در مفروض سؤال، چون وقت مختص به عصر است، بايد نماز عصر را بخواند و نماز ظهر را قضا كند. آرى، اگر در وقت ورود، مرّدد است بين اين كه ده روز و بيشتر بماند يا خير، در اين صورت، اگر قصد اقامه برايش ضرورى نباشد، احتياط واجب اين است كه قصد اقامه ننمايد و نماز ظهر و عصر را ادا بخواند. 27/8/79

(س 978)كسى كه از منزل قصد مسافرت دارد، ولى مى خواهد از محلّ كارش كه با منزل حدود بيست كيلومتر فاصله دارد، به سفر برود، نماز و روزه اش به چه صورتى است؟ همچنين اگر از مسافرت، قبل از اين كه به منزل برود، به محلّ كار خود مراجعه كند، نماز و روزه اش چه حكمى دارد؟
ج ـ چون محلّ كار كم تر از مسافت شرعى است، بحث كثيرالسفر بودن يا شغل در سفر، مطرح نيست. لذا در مورد سؤال، اگر شخصى از محلّ سكونت خود قصد مسافت شرعى داشته باشد، ولو در ضمن مسافت بخواهد كار روزمرّه خود را انجام دهد، نماز و روزه او شكسته است و موقع بازگشت نيز تا به وطن خود نرسد، نماز و روزه او شكسته است. 11/12/77
(س 979) نماز و روزه كسى كه در غير وطن خود سكونت دارد و از محلِ سكونت تا محلِ كارش، كمتر از مسافت شرعى تردّد مى نمايد، و نمى داند كه آيا طول ده روز، از مسافت شرعى خارج مى گردد يا خير، با توجه به اينكه اختيارش در دست اداره مربوط است، چه حكمى دارد؟
ج ـ نماز كسى كه بين محلِ سكونت و محلِ كارش، در مسافتى كمتر از مسافت شرعى تردّدمى كند،تمام است، امّا سفر به ميزان مسافت شرعى،موجب قصر است. 12/11/72
(س 980) نماز و روزه كسى كه مدتى در غير وطن خود ساكن شده و هر روز مسافتى كمتر از 5/22 كيلومتر را طى مى كند، چگونه است؟ نماز و روزه اش، اگر فاصله دو محل از مسافت شرعى بيشتر باشد، چگونه است؟
ج ـ در هر صورت، نماز و روزه او تمام است، چون اگر مسافت، كمتر از مسافت شرعى باشد، مسافر نيست و احكام مسافر بر او بار نمى شود و محلِ سكونت براى او در حكم وطن است، و اگر بيش از مسافت شرعى باشد، در حكم كثيرالسفر است و نماز و روزه او تمام است. 3/6/75
(س 981)معلّمانى كه در محلّ كار خود نماز را كامل مى خوانند و محلّ كار، برايشان حكم وطن را دارد، از محلّ كار مى توانند به فاصله كم تر از 24 كيلومترى مسافرت نمايند و نمازشان كامل باشد يا اين كه فقط در محلّ كار، نمازشان كامل است؟
ج ـ نماز در محلّ مسكونى كه بناست مدّتى در آن جا بمانند، مانند طلاّب حوزه هاى علميّه و يا دانشجويان و يا مأموران به خدمت از طرف دولت يا غير آن ها، تمام است، و روزه هم بايد بگيرند؛ چون اين گونه محل هاى مسكونى در حكم وطن است و نسبت به محل هاى تدريس كه فاصله آن ها كم تر از حدّ مسافت به محلّ مسكونى است، نماز نيز تمام است و روزه بايد گرفته شود؛ به علاوه كه اگر به قدر مسافت هم باشد، چون مسافرت به آن جاها زياد است، به حكم كثيرالسفر، نمازشان تمام است و روزه هم گرفته مى شود. بنا بر آنچه گفته شد، در تمام چهار مورد ذكر شده، نماز تمام است و روزه گرفته مى شود و حكم سفر، مترتّب نيست. 26/10/78
(س 982) فردى نظامى هستم كه در تهران متولّد شده ام، در حال حاضر در اطراف كرج، در منزل سازمانى سكونت دارم. با اين توضيح بفرماييد آيا بنده مى توانم كرج را وطن دوم خودم حساب كنم؟ آيا خانواده ام نيز مى تواند كرج را وطن دوم خود قرار دهد؟ فاصله بين محلِ كار و محلِ سكونت جديد، حدود سى كيلومتر است، نماز و روزه ام چه حكمى دارد (همين طور اگر به تهران، براى انجام كارى، مسافرت نمايم)؟ در مأموريت هايى كه از طرف اداره به بنده واگذار مى شود، حكم نماز و روزه ام چگونه است؟
ج ـ جايى كه انسان بنا دارد مدتى در آنجا بماند (مثل قم و نجف براى محصلين حوزه هاى علميه، دانشگاه ها براى دانشجويان و محلِ كار براى كارمندان مأمور موقت)، در حكم وطن است، لذا خانه سازمانى اطراف كرج، در مفروض سؤال، براى شما در حكم وطن است، و نماز و روزه شما در آنجا مثل نماز و روزه در وطن اصلى، تمام است، و نيازى به قصد اقامه ندارد، امّا هنگام تردّد شما بين محلِ سكونت جديد و بين محلِ كار و بين محلِ سكونت جديد و تهران و مسافرت هاى ديگر، چون شما كثيرالسفر مى باشيد، به حكم كثيرالسفر، نمازتان تمام است و روزه هم بايد بگيريد؛ و ناگفته نماند كه اتخاذ وطن، تابع شرايط زندگى و تصميم و قصد در آنجاست. 5/11/74

(س 983) اين جانب به دليل ادامه تحصيل و علاقه و ساير جهات، شهر مقدس قم را براى اقامت و به عنوان وطن دوم خود اختيار كرده ام و قصد دارم بقيّه عمر را در اين شهر سپرى كنم. با اين توضيحات بفرماييد آيا اين گونه، قصد توطن محقّق مى شود يا خير؟ و با فرض تحقّق قصد اقامه، چه مدت براى اطلاق وطن بودن، كافى است؟ آيا ستة اشهر متوالياً يا صدق عرفى؟ آيا مسافرت هاى يك يا چند روزه، موجب انكسار توالى مى گردد؟
ج ـ اگر شما بناى ماندن در قم به عنوان وطن را داريد، همين مقدار كافى است و شش ماه ماندن يا توالى در صدق عرفى، شرط نيست. 12/1/72
(س 984) با عنايت به اينكه محلِ تولّد و زندگى قبلى خود را هنوز هم وطن خود مى دانم، تكليف نمازم در سفر بين وطن اصلى و محلِ سكونت فعلى چيست؟
ج ـ اگر مسافت بين وطن اصلى و محلِ سكونت (وطن اتّخاذ شده) كمتر از هشت فرسخ باشد، نماز در بين راه تمام و اگر بيش از هشت فرسخ باشد، نماز در بين راه شكسته است. 2/8/75
(س 985) آيا طلاّبى كه در قم به قصد مدت غير معيّن مى مانند، اگر هفته اى يك مرتبه مسافرت كنند، قصد اقامه آن ها به هم مى خورد، يا آنكه اين اشخاص چون قصد ماندن در قم در طىّ مدتى غير معيّن نموده اند، اين شهر وطن آن ها محسوب مى شود و نماز آنان تمام است؟
ج ـ هر جايى كه انسان بنا دارد براى مدتى در آن بماند، در حكم وطن است و همه آثار وطن بر او بار مى شود. بنابراين، روحانيون حوزه علميه، دانشجويان، كارمندان و غير آنان، هرگاه بنا باشد مدتى در مكانى براى تحصيل يا مأموريت بمانند، براى تمام خواندن نماز و گرفتن روزه، نيازى به قصد اقامه ندارند، زيرا مسافرت، مضرّ به آن نيست. 22/10/74
(س 986) در محلّى زندگى مى كنم كه زادگاه من و وطن دوم پدر و مادرم است. وقتى كه پدر و مادرم به وطن اوّليه خود كه زادگاهشان است، مى روند، نمازشان تمام و روزه آنان نيز صحيح است. حال نماز و روزه من كه تازه به سنّ تكليف رسيده ام، هنگام رفتن همراه پدر و مادرم به وطن اوّليه آنان چيست؟
ج ـ فرزندان تا خود نسبت به وطن و محلّ سكونت خود، تصميم نگرفته اند و به دنبال پدر و مادر در حركت و سكون هستند و هنوز نمى دانند كه در آينده كجا زندگى خواهند كرد، نسبت به وطن، تابع پدر و مادر هستند و در اين جهت، فرقى بين قبل از بلوغ و بعد از آن نيست، كما اين كه فرقى بين وطن اصلى پدر هم نيست و به هر حال، وطن پدر، وطن آن هاست. 12/10/78
(س 987) آيا زن در وطن، تابع شوهر است؟
ج ـ تابع نيست؛ امّا معمولاً قصد زن و مرد از حيث مكان زندگى يكسان است. 9/4/76
(س 988) زنى اهل شهرى، و همسر او اهل شهرى ديگر، و محلِ زندگى آن ها، شهر سومى است. حكم نماز و روزه اين زن در شهر و وطن همسرش چگونه است؟ آيا رفتن اين زن به شهر ديگر به تبعيت از همسر، اِعراض از وطن خودش محسوب مى شود يا خير؟
ج ـ چون بر حسب جريان عادى، بناست با همسرش و در محلِ زندگى او، زندگى كند، لذا اگر نسبت به محل زندگىِ شوهر قصد توطّن كند، وطن او محسوب مى شود، و اگر قصد توطّن نكند و بناست بعد از مدتى و يا در آينده اى نامعلوم، به جاى ديگر بروند، چنين محلى (كه مدتى بنا دارد در آنجا زندگى كند)، براى آنان در حكم وطن است، امّا محلِ زندگى قبلى، كه برحسب طبع براى زندگى به آنجا بر نمى گردد، هرچند علاقه و حبّ برگشتن داشته باشد، از وطن بودن خارج است و دوست داشتن مراجعت، غير از برنامه ريزى براى مراجعه است؛ امّا در وطن اصلى همسرش، نمازش شكسته است. 8/2/76
(س 989)زنى اهل آبادان با شخصى اهوازى ازدواج كرده است. وقتى از زن مى پرسند كه شما از آبادان اعراض كرده اى، مى گويد: خير، اگر شوهرم مرا طلاق بدهد يا شوهرم بميرد، به آبادان بر مى گردم، آيا در اين صورت، عدم اعراض صدق مى كند؟
ج ـ چون اين فرض ها، فرض هاى احتمالى غير عادى است و تنها گوياى حبّ به وطن است، مانع از صدق و تحقّق اعراض نيست. 8/2/77
(س 990)زنى وطن اصلى او تهران بوده و با يك فرد اصفهانى ازدواج كرده و فعلاً محلّ زندگى آن ها اصفهان است ؛ ولى ايشان قلباً از وطن اصلى خود اعراض نكرده است. تكليف نماز و روزه او در موارد زير، چگونه است:
1) وقتى در اصفهان ساكن است و به مدّت كم تر از ده روز به تهران مى رود؟
2) وقتى در اصفهان ساكن است و مثلاً از تهران به اصفهان مى آيد و قبل از ده روز، اصفهان را ترك مى كند؟
3) وقتى كه براى مدّت موقّتى، مثلاً چند سال، جهت ادامه تحصيل شوهر، ساكن تهران مى شود، ولى قصد برگشت مجدّد به اصفهان را دارد، و در طول اين مدّت، به اندازه كم تر از ده روز به اصفهان مسافرت كند؟
ج ـ اصفهان به خاطر محلّ سكونت و زندگى بودن، در حكم وطن اوست و نمازش در تمام صور ذكر شده در سؤال، تا در آن جا سكونت دارد، تمام است، ليكن با ترك سكونت سفر به آن جا موجب قصر است و زادگاه اصلى و وطن قبلى انسان در زمانى كه متعارفاً و عادتاً بناى زندگى در آن جا را ندارد، از وطن بودن خارج شده و حُبّ قلبى، مانع از اِعراض نيست. 28/5/76
(س 991) مدّتى است كه به عنوان پزشك، در منطقه اى واقع در شانزده كيلومترى محلّ تولّدم مشغول به كار هستم كه طبق تعهّد مى بايد پنج سال در آن جا باشم. وضعيت به اين قرار است كه محلّ سكونت من در شهر مشخّص شده و هر روز صبح، به روستايى واقع در شش كيلومترى عزيمت مى نمايم و پس از معاينه بيماران، بعد از ظهرها طبق برنامه از پيش تعيين شده، به ترتيب روزهاى خاصّى در هفته، به روستاهاى تحت پوشش مى روم و پس از معاينه بيماران به محلّ سكونتم در شهر بر مى گردم و غالباً پس از دو هفته اقامت در محل، يكى دو روز آخر هفته، جهت سركشى به وطن اوّل بر مى گردم. نماز و روزه من در آن جا چه صورتى دارد؟
ج ـ شهرى كه محلّ سكونت فعلى شماست، ولو قصد ماندن هميشگى در آن را نداريد، براى شما در حكم وطن است و نماز و روزه تان تمام و صحيح است، و اگر فاصله بين محلّ سكونت و اطراف، مسافت شرعى است، چون مرتباً سفر مى كنيد، در حكم دايم السفريد و نماز و روزه شما تمام و صحيح است و اگر كم تر از مسافت شرعى باشد، نمازتان تمام است، چون در اين فرض، مسافر نيستيد. 4/6/79
(س 992) اهل كاشان هستم قبلاً از آن جا اِعراض كرده بودم و نمازم را شكسته مى خواندم. اكنون تصميم گرفته ام به آن جا بر گردم و از اعراضم عدول كرده ام. دو سه روزى به وطنم رفتم و نمازهايم را درست خواندم. آيا وظيفه ام را به جا آورده ام يا خير؟
ج ـ محض علاقه داشتن به رجوع و برگشت به وطن قبلى، كافى نيست و برگشت عملى لازم است، يعنى ماندن در آن جا بايد محقّق شود تا احكام وطن، بار گردد. 12/7/78
(س 993) نقل شده است كه: «هر گاه كسى در محلى قصد اقامت كند و آن محل، وطن او شود، اگر به مسافرت برود و به محل برگردد، نماز او درست خواهد بود». آيا اين مطلب، منوط به مالك خانه بودن در آن محل است يا خير؟
ج ـ مطلب فوق، منوط به قصد زندگى دايم درآن محل است، چه مالك باشد چه مستأجر. 2/3/68
(س 994) چنانچه فردى دو وطن داشته باشد (يكى محلِ تولّد و ديگرى محلِ زندگى)، امّا بنا بر مصلحت شغلى، چندين سال در شهر ديگرى، زندگى كند و وضعيت كارى او به گونه اى باشد كه نتواند قصدِ ده روز كند و مشخص هم نباشد كه چه زمانى به وطن خود بازمى گردد. تكليف نماز و روزه او چيست؟
ج ـ در هر سه شهر، نمازش تمام است، چون وطن در دو محل قرار گرفته است، و محلِ اشتغال هم در حكم وطن است. [19] 19/11/73
(س 995)بين ييلاق و قشلاق، شش فرسخ فاصله است. در ييلاق، خانه خود را فروختم؛ ولى سه هكتار زمين زراعتى دارم. ده سال است به آن جا نرفته ام؛ ولى باز هم آرزوى ساختن يا خريدن خانه در آن جا را دارم. اكنون اگر بروم و چند روز در آن جا بمانم، نماز و روزه من چه صورتى دارد؟
ج ـ آرزو، فايده اى در بقاى وطنيت ندارد و اعراض عملى، موجب خروج از وطن است، آرى، اگر دنبال تهيّه كردن منزل در ييلاق هستيد، با فرض اين كه هنوز زمين هم آن جا داريد و قبلاً وطن ييلاقى تان بوده، وطنيت باقى است. 31/5/76
(س 996)اين جانب متولّد و ساكن تهران هستم و همسرم متولّد منطقه لاريجان (95 كيلومترى تهران) است. حسب الارث پدرى قطعه زمينى به ايشان رسيده كه اقدام به ساخت بنا در آن نموده ايم و تابستان ها به دليل هواى خنك و مساعدى كه دارد، چند روزى را در آن جا به سر مى بريم، اينك بفرماييد تكليف نماز و روزه اين جانب و فرزندانم و همچنين همسرم در آن منطقه، در زمانى كه قصد كم تر از ده روز ماندن داريم، به چه صورتى است؟ شايان ذكر است كه بنده، در صورت جميع شرايط و تأمين مادّى، حاضر به زندگى در آن منطقه هستم و به آن جا علاقه دارم.
ج ـ چون محلّ ساخته شده، به قصد وطن و خانه و زندگى دايم ساخته نشده، بلكه براى چند روز تابستان تهيّه شده، نماز و روزه شما و فرزندانتان به حكم مسافر بودن، شكسته است؛ بلكه نماز همسرتان هم شكسته است، چون عملاً اعراض نموده و مى خواهد با شما در تهران زندگى كند و مسئله علاقه داشتن كه در ذيل سؤال آمده، سبب وطن بودن و عدم اعراض نيست. 23/8/79
(س 997) شخصى در روستا زندگى مى كرده و اكنون در تهران ساكن شده و زندگى مى كند. براى رفع امورات ملك و املاك خود و ديدار با خويشاوندان، سالى چند روز به روستا مى آيد. آيا اين روستا وطن او محسوب مى شود يا خير؟ و اگر ايشان نمازها و روزه هاى خود را به طور كامل به جا مى آورده است، وضع او چگونه است؟
ج ـ در امثال مفروض در مورد سؤال كه انسان بناى عادى بر عدم مراجعت و سكونت در وطن اصلى و زادگاه را دارد، اِعراض محقّق شده و آن جا از وطنيّت خارج است و در موقع مراجعتش به آن جا مسافر است و داشتن ملك و املاك و رفت و آمد و ديدار با خويشاوندان و سر زدن و امثال آن ها، موجب بقاى بر وطنيّت نيست؛ امّا در مورد نمازها و روزه هايى كه در آن جا به طور تمام انجام داده، احتياط در قضاى تدريجى آن ها نسبت به مقدار يقينى و حدّاقل است؛ يعنى نمازها را شكسته قضا نمايد و روزه ها را هم بگيرد؛ البته به تدريج و اكتفا به حدّاقل و بدون آن كه خود را در زحمت فوق العاده قرار بدهد. 2/10/78
(س 998) شخصى از زادگاهش اِعراض مى كند و پس از دو ماه منصرف مى شود (با توجه به اينكه قصد بازگشت به زادگاه و سكونت در آنجا را نداشته است)، آيا اِعراض او محقّق مى شود يا خير؟
ج ـ آرى، اِعراض، محقّق مى شود و علاقه به محل غير از قصد توطّن است.
(س 999) اين جانب از زادگاه خويش (دهق) به شاهين شهر عزيمت كرده و آنجا را فعلاً وطن خود قرار داده ام، و در آينده نيز قصد مراجعت به وطن اصلى خويش را ندارم (مگر اينكه شرايط زمان، باعث مراجعت به وطن اصلى شود). حال تكليف نماز و روزه من چيست؟ با توجه به اينكه اكثراً جهت كار ادارى و غيره، به اصفهان كه در سى كيلومترى شاهين شهر قرار دارد، تردّد مى كنم. وضعيت نماز و روزه ام در اصفهان چگونه است؟
ج ـ چون شما براى هميشه قصد ماندن در شاهين شهر را داريد، شاهين شهر وطن شماست، و اگر اطمينان به عدم مراجعت به زادگاه را داريد، از وطنيّت خارج است و در آنجا، مثل ساير جاها، مسافريد، امّا اصفهان چون نه وطن اصلى است و نه وطن جديد، در آنجا مسافريد، مگر آنكه كثيرالسفر باشيد (يعنى ده روز در يكجا نمانيد و به اندازه مسافت شرعى، مسافرت كنيد)، كه در اين صورت، نماز و روزه شما به هر كجا كه برويد، تمام و صحيح است.
(س 1000) اين جانب از اهالى هويزه بودم و بر اثر جنگ، به شهر بهبهان مهاجرت كردم و با خانواده ام تصميم گرفتم كه براى هميشه در آنجا ساكن شوم و خانه هم ساختم. ولى اينك بعد از ده سال كه شرايط ديگرى به وجود آمده است، به هويزه برگشته ام، آيا بهبهان وطن دوم ما محسوب مى شود يا خير؟ تكليف ما نسبت به نماز و روزه در آنجا چگونه است؟
ج ـ الآن، هويزه، وطن شما محسوب مى شود، چون بناى اقامت دايم را در آن داريد؛ امّا بهبهان، اگر بنا داريد هر سال چند ماهى در آنجا به عنوان سكونت و وطن بمانيد، وطن شماست، وگرنه در آنجا مسافر هستيد. 6/9/70
(س 1001)اين جانب براى كارورزى به مدّت پانزده ماه به آلمان اعزام شده ام و محلّ كار و منزل مسكونى ام نزديك يكديگرند؛ امّا با شهر سى كيلومتر فاصله دارند و معمولاً آخر هفته به شهر مى روم. وضعيت نماز من چگونه خواهد بود؟
ج ـ نماز شما در منزل مسكونى، چون در حكم وطن است و در محلّ كار كه كم تر از 5/22 كيلومتر، يعنى كم تر از مسافت شرعى است، به خاطر آن كه سفر به مسافت نيست، در هر دو جا تمام است و نسبت به شهر و سفر به آن جا كه در حدّ مسافت است، تا زمانى كه مرتّب هر هفته يك سفر بدان جا داريد، به حكم كثرت سفر نماز شما در آن شهر، بلكه در سفر به شهرهاى ديگر هم تمام است، مگر آن كه ده روز در يك جا بمانيد و سفر به مسافت در وسط آن تحقّق پيدا نكند كه در اين فرض، سفر اوّلِ بعد از آن، نماز شكسته و سفر دوم به بعد، باز به حكم كثرت سفر، تمام است. 4/12/78

(س 1002) كسى كه جهت مأموريتى بيست روزه، به شهر ديگرى مى رود و مى داند كه مأموريتش تمديد مى گردد. اگر از ابتدا نمازهاى خود را تمام بخواند و پس از مدت تمديد نيز نداند كه در آن شهر مى ماند يا مى رود. تكليف نمازش چگونه است؟
ج ـ معيار در تمام بودن نماز، اطمينان به ماندن ده روز به بالا است و همين قدر كه انسان مطمئن به ماندن در آن مدت باشد، نمازش، تمام است. 6/1/76
(س 1003) شخصى قصد اقامه پنج روز در محلى داشته، ولى هنگام ورود به آن محل به كلّى فراموش كرده و جدّاً قصد ده روز نموده است، آيا قصد اقامه اش محقّق مى شود؟
ج ـ آرى، اين چنين قصد اقامه، چون محقّق شده، معتبر است.
(س 1004) آيا قصد رفتن به اطراف، در مسير مادون مسافت (كمتر از چهار فرسخ)، مضرّ به قصد اقامه ده روز است يا خير؟
ج ـ مضرّ نيست و تحقّق قصد اقامه، به قصد ماندن و محلِ توقف قرار دادن يك محل و يا يك شهر است. آرى، بنا بر احتياط واجب، ماندن شب ها در غير محلِ اقامه، مضرّ به قصد اقامه است؛ ولى رفت و آمد به مادون مسافت، به هر نحوى كه باشد، موجب شكسته شدن نماز نمى شود، بنابراين، كسانى كه بنا دارند در ماه رمضان در جايى بمانند كه براى تبليغ و يا كار ديگر به اطراف هم بايد بروند، به شرط آنكه بُعدِ آنجا كمتر از مسافت باشد، نمازشان تمام و روزه شان صحيح است.
(س 1005) آيا خارج شدن از حدّ ترخّص، مضرّ به قصد اقامه است يا خير؟ يعنى اگر كسى مثلاً مى خواهد در قم، ده روز بماند و مى داند كه روزها براى چندين مرتبه به جمكران مى رود (امّا خوابگاه و محلِ اقامتش قم است)، آيا قصد اقامه اش صحيح است يا خير؟
ج ـ خروج در مسيرى كه مادون مسافت شرعى (كمتر از چهار فرسخ) باشد، مضرّ به اقامه نيست، ليكن اگر قصد دارد ولو يك شب را در خارج از محلِ قصد اقامت بماند، قصد اقامه اش محقّق نمى شود.
(س 1006)نماز و روزه سربازان وظيفه كه دو سال بيشتر در خدمت نظام نيستند و در هر جايى معلوم نيست چند روز يا چند ماه يا چند سال مى مانند، چه حكمى دارد؟
ج ـ هر كجا كه افراد نمى دانند ده روز يا بيشتر مى مانند يا كم تر، مسافر هستند و نمازشان در آن جا شكسته است؛ امّا اگر در جايى مى دانند ده روز يا زيادتر مى مانند، نمازشان به حكم قصد اقامه، تمام است و خود دانستن، قصد است و نياز به قصد اضافه ندارد، و ناگفته نماند اگر كسى يك ماه به طور موّقت ماند، از آن به بعد تا در آن جا هست، نمازش تمام است. 22/8/78

(س 1007) كثيرالسفر به چه كسى گفته مى شود؟ همچنين اگر كثيرالسفر، ده روز در جايى يا در وطن خود بماند، نمازش چگونه است؟
ج ـ «كثيرالسفر» كسى است كه زياد مسافرت مى كند، به گونه اى كه حداقل قبل از ده روز، يك مسافرت شرعى داشته باشد. چنين كسى اگر ده روز در جايى بماند، سفر اول، نماز او شكسته و سفر دوم، تمام است. 15/4/73
(س 1008)با چند بار سفر كردن در ماه مبارك رمضان، شخص كثيرالسفر مى شود؟
ج ـ در صورتى كه مرتباً قبل از ده روز، يك سفر چهار فرسخى برود و ده روز در يك جا نماند و اين عمل حدّاقل بناء است، سه ماه ادامه يابد، نماز و روزه چنين شخصى در سفر و حَضَر، تمام است. 14/12/77
(س 1009) آيا اشخاصى كه به مدّت يك ماه فقط براى كارآموزى از وطن به محلّ كار رفت و آمد مى كنند و يا منبر مى روند، مصداق كثيرالسفر هستند يا خير؟
ج ـ تحقّق ملاك كثيرالسفر در اين گونه موارد، مشكوك است و حكم سفر بر آن بار مى شود.آرى، اگر هر روز مى روند و بر مى گردند، بعيد نيست كه احكام كثير السفر بر آن ها بار شود. 3/10/78
(س 1010) آيا معيار كثرت در كثيرالسفر مسافرت در رابطه با شغل اوست، يا اينكه شغل مطرح نيست و فقط كثرت سفر، كافى است؟
ج ـ معيار، همان كثرت سفر است، چه در رابطه با شغل باشد، يا غير شغل. 12/11/74
(س 1011 )كسانى كه هميشه بايد هفته اى يك بار يا بيشتر يا كم تر به جايى كه بيش از هشت فرسخ است، مسافرت كنند، مانند محصّل و معلّم و سبزى كار و باغدار و ميوه فروش، كه مسافرت، لازمه شغل آنان است، آيا نسبت به نماز و روزه، مانند كسانى اند كه سفر، شغل آن هاست و وظيفه شان تمام است يا بايد مثل ديگر مسافران، نماز را شكسته بخوانند و روزه بگيرند؟ بنا بر شقّ اوّل، اگر اتّفاقاً ده روز در وطن يا جاى ديگر ماندند، در سفر چندم تكليفشان تمام است؟ و اگر راننده براى راه انداختن ماشينش با وسيله ديگر از وطن خود يا از غير وطن براى خريد لوازم به هشت فرسخى برود، تكليفش نسبت به قصر و اتمام چيست؟
ج ـ يكى از مناط ها و معيارهاى تمام بودن نماز و صحّت روزه در سفر، زيادى سفر و كثرت آن است و اين معنا با اين كه انسان بنا داشته باشد براى مدّتى نسبتاً طولانى، حدّاقل قبل از ده روز يك مسافرت كند، محقّق مى شود و در اين جهت، فرقى بين سفر شغل و غير شغلى نيست. 2/12/78
(س 1012) حكم نماز و روزه طلاّبى كه در هر هفته، سه شبانه روز در محدوده چهل كيلومترى برنامه تبليغى دارند، چيست؟
ج ـ اگر مسافرت آن ها معمولاً قبل از ده روز است، چه در رابطه با شغل يا غير آن، كثيرالسفر محسوب مى شوند. 24/12/74
(س 1013)حكم نماز و روزه سربازان در وطن يا غير وطن چگونه است؟ اگر اينها بعد از مدّت آموزشى در همان جا به سمت رانندگى مشغول شدند، چگونه است؟ دانشجويان تربيت معلّم و بورسيه ها كه هر ماه از دولت حقوق دريافت مى نمايند و كلاًّ در مدّت تحصيل، هزينه شان با دولت است و از شروع تحصيل در استخدام دولت هستند، حكم نماز و روزه شان چگونه است؟ اگر بر خلاف نظريه شما عمل نموده باشند، حكم اعمال گذشته شان چگونه است؟ بايد قضا نمايند يا خير؟
ج ـ همه كسانى كه بنا دارند براى مدّتى، ولو به مدّت سه ماه، مثلاً حدّاقل قبل از ده روز يك مسافرت داشته باشند، نمازشان به حكم كثيرالسفر، همه جا تمام است و نسبت به اعمال گذشته هم اگر مطابق با فتواى كسى كه آن زمان از او تقليد مى نموده نباشد، قضا نمودن آن ها مطابق با احتياط و مطلوب است. 23/7/78
(س 1014)ما كاركنان اقمارى (14 روز كار ـ 14 روز استراحت) هستيم. وضعيّت كارى ما اين گونه است كه از وطن خود براى مدّت چهارده روز به محلّ كار مى رويم و هر كدام از ما از يك شهرستان هستيم. در محلّ كارمان استراحتگاهى وجود دارد كه روزانه از آن جا تا محلّ كار كه بيش از بيست تا پنجاه كيلومتر مسافت است، در رفت و آمد هستيم. نيز در مدّت چهارده روز كار، پيش مى آيد كه ما به مأموريت تا مسافت صد كيلومتر نيز برويم و در آن محل براى مدّت يك يا دو روز، اقامت كنيم. حكم نماز و روزه ما چگونه است؟
ج ـ اگر در مدّت استراحت، قبل از ده روز يك سفر به مسافت شرعى داشته باشيد، در غير سفر اوّل، در تمام محل هايى كه مسافرت مى كنيد، نمازتان تمام است؛ ولى اگر چهارده روز استراحت را در وطن هستيد و قبل از ده روز مسافرت نمى كنيد، نمازتان شكسته است و به شما كثيرالسفر نمى گويند؛ زيرا كثيرالسفر به كسى مى گويند كه حدّ اكثر ده روز در يك جا نماند. 8/11/78
(س 1015) سربازانى كه نمى توانند قصد ده روز كنند (چون قبل از ده روز يك بار به بيشتر از مسافت شرعى مى روند و مجدّداً به پادگان محلِ اقامت خود برمى گردند)، در صورتى كه مى دانند سه ماه بيشتر در اين پادگان مستقر نيستند، حكم نماز و روزه آنان چگونه است؟ حداقل چند ماه مسافرت براى صدق كثرت سفر، كافى است؟
ج ـ در صورتى كه مرتباً قبل از ده روز، يك سفر چهار فرسخى بروند و ده روز در يكجا نمانند، كثيرالسفرند و نماز و روزه آنان تمام و صحيح است، هر چند مدت اقامت در محل و مسافرت سه ماه باشد؛ و تقريباً سه ماه (با فرض آنكه سفرهاى متعدد دارند) براى صدق كثرت سفر، كافى است.
(س 1016) تكليف نماز و روزه معلّمانى كه در هر هفته، سه يا چهار روز در محدوده سى كيلومترى تدريس دارند، چيست؟ مأموران دولت كه در هفته چهار يا پنج روز براى بازرسى سفر مى كنند، چطور؟
ج ـ نماز و روزه آن ها چون كثيرالسفرند، تمام و صحيح است، مگر اينكه ده روز در جايى بمانند، كه با اين فرض، در سفر اول، نماز آن ها شكسته، و در سفرهاى بعدى تمام است، به شرط آنكه مأموران دولتى در هر سفر، مقدار مسافت شرعى را طى كنند. 24/12/74
(س 1017) در هر سال، جمع كثيرى از دانشجويان غير بومى وارد دانشگاه مشهد مى شوند. برخى از آنان از شهرهاى ديگر استان خراسان هستند كه معمولاً هر هفته به وطن خود برمى گردند، و فاصله محلِ تحصيل تا وطن آن ها هم بيش از مسافت شرعى است، و در دوران تحصيل اين رفت و آمد هر هفته ادامه دارد. تكليف نماز و روزه آنان چگونه است؟ به نظر حضرت عالى، آيا وظيفه كسى كه شغل او سفر است، با كسى كه شغل او در سفر است، فرق مى كند؟
ج ـ يكى از مناطها و معيارهاى تمام بودن نماز و صحّت روزه در سفر، زيادى سفر و كثرت آن است و اين معنا، با اينكه انسان بنا داشته باشد براى مدتى نسبتاً طولانى حدّاقل قبل از ده روز، يك مسافرت شرعى كند، محقّق مى شود، و در اين جهت فرقى بين سفر شغلى و غير شغلى نيست. بنابراين، دانشجويان عزيز مشهدى و ديگران، چون هر هفته در طول مسافت شرعى مسافرت مى كنند، نمازشان تمام است. 30/9/74
(س 1018) اين جانب حدود سى سال در تهران ساكن بودم، ولى در حال حاضر به علّت تهيّه و خريد مسكن، در يكى از شهرك هاى اسلامشهر ساكن هستم و قصد اقامت دايمى در اينجا را ندارم. با توجه به اينكه محلِ كارم در تهران است و هر روز فاصله محلِ سكونت و محلِ كار را طى مى كنم، حكم نماز و روزه در اين دو مكان را بيان فرماييد؟
ج ـ شهركى كه محلِ سكونت فعلى شماست، ولو قصد ماندن هميشگى در آن را نداريد، براى شما در حكم وطن است و نماز و روزه، تمام و صحيح است، و اگر فاصله بين محلِ سكونت تا تهران، مسافت شرعى باشد، چون مرتباً سفر مى كنيد، در حكم كثيرالسفريد و نماز و روزه، تمام و صحيح است؛ و اگر كمتر از مسافت شرعى هم باشد، نمازتان تمام است، چون مسافر نشده ايد. 10/9/75
(س 1019) شخصى كه شغلش رانندگى در بيش از مسافت شرعى است، اگر براى تهيّه لوازم يدكى وسيله نقليه خود يا گرفتن مدارك و اسناد مورد نيازش، چه با وسيله خودش يا وسيله نقليه عمومى، به بيش از مسافت شرعى، مسافرت نمايد. حكم نمازش چگونه است؟
ج ـ كسى كه بنا دارد براى مدت طولانى، قبل از ده روز، يك بار به سفر چهار فرسخى برود، نماز و روزه اش تمام و صحيح است، چه در رابطه با شغل و چه غير شغل (مثل زيارت، سياحت و ديد و بازديد)، مسافرت كند، چون معيار در تمام شدن نماز، كثرت سفر است، نه شغل بودن سفر و نه شغل در سفر. 13/2/75
(س 1020) شخصى كه شغلش در سفر است، اگر پانزده روز به مسافرت شغلى نرود، ولى براى ديدار دوستانش به مسافرت عادى برود. آيا بعد از سپرى شدن اين ايام و شروع مسافرت شغلى، نماز را بايد تمام بخواند يا شكسته؟
ج ـ اگر ده روز در يكجا نماند، نماز او تمام است، چون حكم كثيرالسفر بر او بار مى شود. 18/2/75
(س 1021) شخصى كه قبلاً راننده برون شهرى بوده، ولى اكنون در محدوده شهر به كار رانندگى اشتغال دارد، اگر بخواهد بعضى مواقع در خارج از حدّ ترخّص رانندگى كند، تكليفش در مورد نماز و روزه چيست؟
ج ـ اگر بنا دارد كمتر از سه ماه، به اندازه مسافت شرعى سفر كند يا بين سفرهاى او، بيش از ده روز فاصله شود، در سفر، نمازش شكسته است. 11/7/69
(س 1022) تكليف نماز و روزه تجّارى كه اكثر ماه هاى سال چه در داخل و چه خارج از كشور مشغول تجارت هستند، چيست؟
ج ـ به طور كلّى، اگر مسافرت آن ها معمولاً قبل از ده روز، چه در رابطه با شغل يا غير آن باشد، كثيرالسفر محسوب مى شوند. 24/12/74

(س 1023) به نظر جناب عالى، ملاكِ شكسته شدن نماز مسافر چيست؟ آيا فرقى بين بلاد كبيره و غير كبيره در باره نماز مسافر هست يا خير؟
ج ـ هر كسى كه مسافرت او زياد باشد، به نحوى كه حداقل ده روز در يكجا نمى ماند، حتّى در سفرى كه مربوط به سفرهاى قبلى و كارهاى آن نباشد، نمازش تمام و روزه اش صحيح است، و بلاد كبيره (اگر محقّق شود) حكمش با ساير بلاد متفاوت است، ليكن تهران بزرگ هم از بلاد كبيره نيست و بين آن و شهرهاى ديگر ايران، تفاوتى از حيث وطن بودن و غير آن نيست. 4/7/74
(س 1024) در رساله توضيح المسائل، در باره بلاد كبيره بودن تهران، مرقوم فرموده ايد: «فرقى بين تهران و ساير بلاد ايران نيست». آيا اين عدم فرق در موضوع بلاد كبيره است يا در حكم؟ به بيان ديگر آيا تهران موضوعاً بلاد كبيره نيست، يا اينكه از بلاد كبيره است و در حكم، فرقى با ساير بلاد ندارد؟
ج ـ عدم فرق، در موضوع حكم شرعى است، يعنى تهران، هر چند عرفاً از بلاد كبيره است و به آن تهران بزرگ گفته مى شود، ليكن به حدّى از بزرگى نرسيده است كه موجب عدم تحقّق قصد اقامه در مكان واحد، و صدق مسافرت در رفتن از جايى از تهران به جاى ديگر آن شود. 16/11/74
(س 1025) مبدأ سفر براى ساكنين تهران، محلِ سكونت است يا كلّ شهر تهران؟
ج ـ مبدأ سفر، آخرين خانه هاى تهران است.
(س 1026) خواهشمند است نظر مبارك خود را در خصوص مسئله نماز مسافر در مكّه و مدينه قديم و جديد مرقوم فرماييد.
ج ـ مسافر در مكه و مدينه، مسجد الحرام و مسجد النبى(صلى الله عليه وآله)، بين شكسته و تمام خواندن مخيّر است، و در اين حكم فرقى بين مسجد قديم و جديد و مكّه و مدينه قديم و جديد نيست، هر چند احتياط مستحب، شكسته خواندن در همه اماكن جديده است. 4/7/75
(س 1027) آيا مسافر مى تواند نماز ظهر و عصر را به طور شكسته، در اول وقت و در حال سفر به جا آورد، يا اينكه بايد نماز را به تأخير بيندازد و در وطن، به طور تمام بخواند؟
ج ـ اگر در حال سفر، شكسته بخواند، مانعى ندارد، و افضليت اول وقت را هم درك كرده است.

(س 1028) مقدارى نماز قضا دارم، ولى تعداد آن ها را نمى دانم و حتّى در مورد تعداد آن ها دچار وسواس مى شوم. چه وظيفه اى دارم؟
ج ـ مقدار يقينى و حدّاقل را قضا كنيد. 6/2/73
(س 1029) شخصى كه نسبت به خواندن نماز مقيّد نبوده و نماز را بدون ترتيب خوانده است (مثلاً يك روز نماز ظهر و عصر را نخوانده، و روز ديگر نماز صبح را). براى قضاى اين نمازها چگونه بايد عمل كند؟
ج ـ هر مقدار را كه يقين دارد قضا شده، بايد قضا كند و قضاى مشكوك ها را لازم نيست به جا آورد، هر چند مطابق با احتياط است و ترتيب هم ندارد؛ ليكن هرگاه خواست چندين نماز ظهر و عصر را قضا كند، بايد پشت سر هم قضا كند، يعنى يك نماز ظهر و عصر را با هم بخواند و نمى تواند چندين ظهر را جداگانه و بعد چندين عصر را جداگانه بخواند، و نماز مغرب و عشا هم همين حكم را دارد. 11/7/69
(س 1030)اگر كسى تعداد زيادى از نمازهاى يوميه اش قضا شده باشد و نداند تعداد آن ها چندتاست، چه بايد بكند؟
ج ـ به قضاى حدّاقل معيّن مى توان اكتفا نمود و قضاى زيادتر از آنچه يقينى است، لازم نيست؛ يعنى اگر نمى داند ده نماز از او قضا شده يا پانزده نماز، مى توان به قضاى همان ده نماز اكتفا كرد، چون نسبت به بقيّه، اصل، برائت ذمّه است. 10/1/78
(س 1031) طريقه خواندن نماز قضا چگونه است؟ آيا مى توان سوره آن را حذف كرد يا خير؟
ج ـ نمى توان، و همان طور كه خواندن سوره در نماز واجب ادا، شرط و لازم است و بدون آن باطل است، در قضا نيز لازم است و تفاوت ادا و قضا فقط در وقت و خارج از وقت است. «يقضى ما فاته كما فات». 11/12/77
(س 1032)نيّت نماز قضا، مثلاً نماز ظهر، چگونه است؟
ج ـ همان قدر كه بداند چه نمازى را قضا مى كند، كافى است؛ يعنى در هنگام قضا نمودن بايد متوجّه باشد كه قضاى ظهر است يا عصر يا مغرب. 17/3/78
(س 1033)آيا مى توان در نماز از نيّت قضا به قضا عدول كرد؟
ج ـ عدول، جايز نيست، مگر آن كه دو يا چند نماز قضا داشته باشد و شروع به خواندن دومى، قبل از اوّلى كند كه در اين صورت، عدول از دومى به اوّلى، اگر مترتّبتين باشد، مثل ظهر و عصر و مغرب و عشا، واجب است و اگر غير مترتّبتين باشد، مثل صبح و ظهر، احتياط واجب در عدول از ظهر به صبح است؛ بلكه لزوم در اين صورت، خالى از وجه نيست. 17/8/79
(س 1034)حمد و سوره را در نمازهاى قضاى صبح و مغرب و عشا با صداى بلند بايد بخوانيم يا با صداى آرام؟
ج ـ شرايط نماز قضا از حيث جَهر و اخفات، مانند نماز اداست. 14/12/77
(س 1035 )اگر كسى متوجّه شود كه مدّتى از بلوغ او گذشته و نماز و روزه اش را در اين مدّت به طور كامل انجام نداده، آيا بايد قضا كند؟ و آيا در روزه، كفّاره لازم است يا خير؟
ج ـ قضاى نماز و روزه هايى كه به جا نياورده، واجب است و كفّاره ندارد؛ چون افطار، عمدى نبوده؛ ليكن اگر تا ماه رمضان بعد قضاى آن را نگرفته ؛ براى هر روز، علاوه بر قضا، يك مدّ طعام هم بپردازد، و اگر در مقدار آن شك دارد، به اقل اكتفا كند. 17/8/79
(س 1036) آيا مى توان بر فرض، يك سال فقط قضاى نماز صبح خواندْ، سال بعد قضاى نماز ظهر و... تا پنج سال؟ آيا اين پنج سال به حساب يك سال نماز قضاست، گرچه ترتيب، رعايت نشده است؟
ج ـ قضاى يك سال نماز صبح، مانعى ندارد، امّا نسبت به نماز ظهر و عصر، و مغرب و عشا كه بايد به ترتيب خوانده شوند، رعايت ترتيب لازم است؛ يعنى يك سال ظهر و عصر بخواند و يك سال مغرب و عشا كه ترتيب لازم بين آن ها مراعات شده باشد. پس خواندن يك سال نماز ظهر و يك سال عصر و يك سال مغرب و يك سال عشا، درست نيست. 30/3/74
(س 1037) تعدادى نماز قضا داشتم كه موقع به جا آوردن، ترتيب آن ها را رعايت ننموده ام. بدين صورت كه مثلاً ده بار نماز ظهر خوانده ام و سپس ده بار نماز عشا را خوانده ام و همين طور ديگر نمازهايم را و هيچ ترتيبى را رعايت نكرده ام تا اين كه چندى قبل متوجّه شدم كه بايد ترتيب حاصل شود. در نمازهايى كه اين چنين خوانده ام، تكليف من چيست؟
ج ـ بايد دو مرتبه به تدريج، به نحوى كه در زحمت نباشيد، به جا آوريد، و آنچه از ترتيب لازم است، ترتيب بين ظهر و عصر و مغرب و عشاست؛ يعنى هميشه بايد اوّل نمازظهر وبعد، نماز عصر خوانده شود، مثل زمان ادا، و همين طور نمازمغرب و عشا، و غير از اين، ترتيب ديگرى شرط نيست؛ يعنى مى توان نماز قضاهاى صبح را يكجا خواند و بعد سراغ نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا رفت. 22/10/79
(س 1038)شخصى نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا را مى خواند و بعد از اتمام هر دو نماز، متوجّه مى شود كه نماز اوّلى (ظهر يا مغرب) باطل بوده است. آيا لازم است هر دو نماز را اعاده يا قضا نمايد؟
ج ـ فقط نماز باطل را بايد اعاده و يا قضا نمايد و ترتيب بين ظهرين و عشائين، شرط ذكرى است نه واقعى. 5/8/78
(س 1039)يك نماز چهار ركعتى از من فوت شده. نمى دانم نماز ظهر يا عصر يا عشا بوده، آيا لازم است به نيّت هر يك، سه نماز چهار ركعتى را قضا كنم؟ يا فقط يك نماز چهار ركعتى به نيّت مافى الذمّه بخوانم؟ و در صورت اخير، بايد نماز را جهرى يا اخفاتى قضا كنم؟
ج ـ يك نماز به قصد مافى الذمّه در مثل ظهر و عصر كه هر دو واجب است آهسته خوانده شود، كافى است و يكى هم به قصد عشا، احتياطاً، چون بايد قضايش مثل ادايش بلند خوانده شود.
(س 1040)اگر شخصى دو سال نماز بدهكار باشد و يك سال آن را بخواند و بعد از مدّتى بفهمد كه نماز سال اوّل او صحيح بوده و نياز به قضا نداشته، آيا مى تواند نماز قضايى را كه خوانده براى سال دوم منظور نمايد؟
ج ـ همان يك سال خوانده شده كفايت مى كند؛ چون به مقدار نمازهاى قضا شده است. 26/5/77
(س 1041)در مورد نمازهاى صبحى كه قضا مى شود، آيا مى توان همان روز قبل يا بعد از نمازهاى ظهر و عصر خواند، يا صبح روز بعد، قبل از نماز صبح بايد خواند؟
ج ـ قضاى نماز را هر موقعى كه انسان بخواند، صحيح است و منوط به وقت معيّنى نيست. 8/8/76
(س 1042) اگر كسى نماز قضاى صبح داشته باشد چه موقع آن را به جا آورد كه صحيح باشد؟ مى توان روز بعد به جا آورد؟
ج ـ كسى كه نماز قضاء دارد بايد درخواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فوراً آن را به جا آورد. 22/1/82
(س 1043)اگر شخصى در ركعت سوم و چهارم نماز، عادت به گفتن تسبيحات داشت، ولى سوره حمد به زبانش آمد، در اين جا فتواى برخى علما اين است كه بايد حمد را رها كند و تسبيحات را بخواند. سؤال اين است اگر كه شخصى اين كار را نكرده و حمد را ادامه داده، نمازش چگونه است؟ آيا قضا دارد؟
ج ـ اگر از روى عمد و علم نباشد، نمازش قضا ندارد. 14/12/77
(س 1044) يكى از برادران اهل سنّت در زمانى كه سنّى بوده، يك سال نمازش را موافق مذهب شيعه خوانده و بعداً مجدّداً مدّتى به مذهب خود نماز خوانده. حال كه بعد از چند سال مُستبصر شده، آيا آن يك سال نماز موافق مذهب شيعه اش درست است، يا قضا دارد؟
ج ـ قضا ندارد، چگونه قضا داشته باشد، حال آن كه با استبصار، نمازهايى كه بر وفق مذهب اهل سنّت قبل از آن خوانده، قضا ندارد با اين كه خلاف مذهب شيعه بوده و خلاف واقع، چه رسد به آنچه كه در آن زمان، حسب مذهب شيعه و مطابق با واقع خوانده شده. 27/2/78
(س 1045) اين جانب در هشتاد و سه سالگى به علّت باد فتق و پروستات و پوسيدگى استخوان، نمازهاى يوميه را روى صندلى انجام مى دهم. تقريباً نيمى از سنين بلوغم را نماز و روزه عقب افتاده در گردن دارم نه خود توان انجامش را دارم و نه وجهى براى خريد آن بعد از فوتم، و نه روى آن را دارم كه براى وارثانم چنين تكليف شاقّى را بگذارم، تكليف بنده چيست؟
ج ـ با فرض اين كه نمازهاى ادا روى صندلى انجام مى گيرد و چاره اى هم جز آن نداريد، نمازهاى قضا شده را نيز به همان نحو، در حدّ قدرت و توان قضا نماييد، ليكن خود را به زحمت زياد نيندازيد و همين كه از عمل گذشته پشيمان هستيد و قضا هم مى نماييد، بقيّه را خداوند، ان شاءالله مى بخشد ودر عين حال، وصيّت كنيد كه اگر كسى خواست تبرّعاً براى من نماز قضا به جا بياورد، خدمتى به من نموده است. 25/1/77
(س 1046)اگر كسى حتماً نمازش را بايد روى صندلى بخواند، آيا مى تواند نمازهاى قضايش را به همان حالت بخواند؟
ج ـ اگر اطمينان دارد كه ديگر بهبود نمى يابد، مى تواند به همان حالت نماز قضا را هم بخواند. 17/1/78
(س 1047)پدرم پنج سال پيش سكته كرده است. به دليل بيمارى، ايشان گاهى اوقات قادر به كنترل خود نيست و احتمال مى دهيم كه پاكى و نجسى را كاملاً رعايت نكند. آيا نمازها و اعمالى كه در حال حاضر انجام مى دهد، قضا دارد يا خير؟
ج ـ قضا ندارد و خداوند، بيش از قدرت و توان افراد، تكليف نمى نمايد و تكليف او و شما و ديگران كه توجّه زيادترى داريد، متفاوت است. «لا يكلّف الله نفساً اِلاّ وُسْعَها». 18/8/78
(س 1048) شخصى دچار سكته مغزى شده و به كلّى اختلال حواس پيدا كرده، به طورى كه خوب و بد و كم و زياد را درست تشخيص نمى دهد. اين فرد، نمازهايش را كه مى خواند، گاهى در ركعت دوم سلام مى دهد و گاهى بعد از اتمام نماز، دوباره شروع به خواندن حمد و سوره مى كند و درست نمى تواند نمازهايش را بخواند، و بعد از چهار سال كه در اين وضع به سر مى بَرد، فوت مى كند. آيا نماز و روزه هايش را بايد براى او قضا كرد يا خير؟
ج ـ نماز و روزه، با اختلال حواس، واجب نيست و تكليف، ساقط است، چون شرط تكليف، سلامت حواس است، و چون بر خودش واجب نبوده است، قضايش هم بر ورثه واجب نيست. 4/11/71
(س 1049) شخصى در ده سالگى يا كم تر به رساله امام(قدس سره) عمل مى كرده و برداشت او در آن زمان از مسئله غسل، اشتباه بوده است؛ يعنى او اين گونه عمل مى كرده كه اوّل نصف سر و سمت راست بدن و بعد نيمه چپ و سر و سمت چپ بدن را مى شسته و تا سه الى چهار سال بعد از سنّ تكليف به اين نحو عمل مى كرده است، اينك او بايد در مورد نمازها، خصوصاً روزه هاى اين چند سال چه كند؟
ج ـ روزه ها قضا ندارد و نمازهايى كه يقين دارد به اين صورت خوانده، بايد قضا نمايد و اكتفا به حدّاقل كه يقينى است مانعى ندارد. 18/7/76
(س 1050)فردى كه اصلاً احكام محتلم شدن و جنابت را نمى دانسته و با حال جنابت، نماز و قرآن مى خوانده و وارد مساجد و حرم ائمه اطهار(عليهم السلام) هم مى شده است و اكنون آگاهى پيدا كرده، نمازهاى قبلى او چه حكمى دارند؟
ج ـ اعمال گذشته، چون از روى جهل بوده و تقصيرى در ياد گرفتن نداشته، گناه و معصيت نبوده، امّا نمازهايى كه با حال جنابت خوانده شده، بايد قضا شود. آرى، بايد توجّه داشت كه هر زمانى كه غسل جنابت انجام داده، نمازهاى بعد از آن تا احتلام و جنابت بعدى صحيح است، چون هر جنابتى با غسل جنابت بعد از آن مرتفع مى شود، گرچه غسل كننده متوجّه سبب آن نباشد. 18/2/79
(س 1051) فردى كه نمى دانسته با عمل استمنا، غسل جنابت بر او واجب مى شود، تكليف او در مورد نماز و روزه چگونه است؟ (مدت دو سال استمنا نموده و غسل هم نكرده، فقط در مواقعى كه محتلم شده، غسل كرده است).
ج ـ اگر كسى به وسيله استمنا جُنُب شود (منى از او خارج شود)، غسل بر او واجب است، و چنانچه مدتى در حال جنابت باقى بوده، و مسئله را نمى دانسته، نمازهاى او قضا دارد، چون طهارت، شرط واقعى نماز است؛ ليكن روزه صحيح است، چون عمداً در حال جنابت باقى نمانده، در هر صورت از زمانى كه غسل جنابتى انجام داده، جنابت حاصل از استمنا مرتفع گشته، و از آن كفايت مى كند. 10/8/75
(س 1052) اگر كسى خواب بماند ونماز صبح او قضا شود، آيا كار حرامى انجام داده يا خير؟
ج ـ قضاى آن نماز را كه در اثر خواب به جا نياورده بخواند، و همين قدر كه به فكر بيدار شدن براى نماز صبح باشد، ان شاءالله مغفرت و آمرزش خداوند، شامل حالش مى شود و معصيت ننموده است. 13/4/78
(س 1053) مردى در حين سفر، نماز را با انگشتر طلا خوانده است. حكم نماز او چگونه است؟ اگر قرار است قضا كند، آيا به همان صورت شكسته بخواند (با توجه به اينكه حكم حرمت طلا بر مرد را مى دانسته، و عمداً با آن نماز خوانده است)؟
ج ـ نمازش باطل است و اگر تا آخر وقت نماز در سفر بوده و وقت نماز گذشته، قضاى آن قصر است، ليكن اگر در آخر وقت به وطن يا جايى رسيده كه نماز در آنجا تمام بوده و قضا شده است، قضاى آن تمام است. به هر حال، معيار در قضا، آخر وقت است و بايد طبق وظيفه در آن مكان، قضا كند. 2/9/75
(س 1054) كسى كه وظيفه اى داشته و انجام نداده يا درست انجام نداده است. آيا براى قضاى آن، بايد وظيفه قبلى را انجام دهد يا فعلى را؟ مثلاً وظيفه كسى تيمّم بوده، ولى آن را صحيح انجام نداده است، حال براى قضا، بايد نمازش را با وضو بخواند يا با تيمّم؟ معيار كلّى اين زمينه را بيان فرماييد؟ آيا مثل نماز قصر مسافر است كه اگر نخواند، در حضر، بايد قصر را قضا نمايد؟
ج ـ قضاى نماز در قصر و اتمام، تابع كيفيت اصل است. بدين معنا كه اگر وظيفه اش به عنوان ادا قصر بوده، قصراً قضا نمايد، ولو در وطن و اگر وظيفه اش تمام بوده تماماً قضا نمايد، ولو در سفر؛ و از نظر طهارت ميزان حال فعلى است بنابراين در هنگام به جا آوردن اگر عذر بر طرف شده بايد وضو بگيرد هر چند در وقت قضا شدن وظيفه اش تيمّم بوده است. 5/9/69
(س 1055) در باب قضاى نمازهايى كه حكمش قصر بوده ولى تمام به جا آورده شده يا بالعكس وظيفه چيست؟
ج ـ نمازهايى كه تمام بوده ولى فرد آن ها را قصراً به جا آورده است بايد قضا نمايد؛ ولى نمازهايى كه قصر بوده ولى آن ها را تماماً به جا آورده، در صورتى كه جاهل به اصل حكم بوده يعنى نمى دانسته كه درسفر نمازْ شكسته است، قضا ندارد؛ ولى اگر اصل حكم را مى دانسته ولى به جزئيات آن جاهل بوده است نمازهاى خوانده شده قضا دارد.
(س 1056)آيا كسى كه مى خواهد طبق وصيّت ميّت براى او نماز بخواند يا روزه بگيرد، بايد خود نماز و روزه قضا نداشته باشد؟
ج ـ مانعى ندارد و با داشتن نماز و روزه قضا مى توان براى ديگرى نماز و روزه انجام داد. 13/9/79
(س 1057)اگر مادرى نماز و روزه قضا دارد و توانايى بدنى براى قضاى آن را ندارد و توانايى مالى براى اجير گرفتن نيز ندارد، حكم قضاى نماز و روزه او به چه صورت است؟
ج ـ نمازهاى قضا را به هر نحو كه مى تواند ولو نشسته بايد قضا نمايد و براى روزه هاى قضا اگر توان ندارد استغفار نمايد و براى بعد از مرگ وصيّت نمايد كه از ماتَرَك او اجير بگيرند. 19/7/79
(س 1058) آيا غير بالغ مميّز كه نماز او صحيح است و روزه درست مى گيرد، مى تواند اجير ديگران باشد؟ يا مى تواند به عنوان فرزند بزرگ قضاى نماز و روزه پدر را انجام دهد؟
ج ـ اگر بدانند كه صبىّ مميّز، اعمال را به طور صحيح و رعايت تمام اجزا و شرايط انجام مى دهد صحّت استيجار و نيابت او و كفايت عمل تبرّعى او از ميّت بعيد نيست. 31/6/79
(س 1059)اگر براى نماز استيجارى وقت تعيين كنند، آيا مى توان در غير آن وقت هم نماز خواند. مثلاً تعيين شده از نه صبح تا دوازده ظهر آيا مى توان در غير اين ساعات نماز استيجارى خواند يا نه؟
ج ـ نمى توان و خلاف اجاره است. 29/5/77
(س 1060) اگر كسى روزه و نماز استيجارى بگيرد، آيا مى تواند به غير بدهد تا او را در انجام دادن آن ها كمك كند؟
ج ـ نمى تواند به غير بدهد، مگر آن كه در متن اجاره نامه آمده باشد يا بعد از آن اذن و اجازه از استيجار كننده گرفته شود؛ و ناگفته نماند كه به هر حال نمى تواند بيش از آنچه حق و اجرت گرفته از ديگرى بگيرد. 29/5/77
(س 1061)بنده نمازى را از طرف ميّتى اجير شده ام و بيشتر آن را انجام داده ام و فى الحال به علّت كهولت سن و مشكلات ديگر معذورم كه به طور ايستاده آن را انجام دهم آيا نشسته مى توانم انجام دهم؟
ج ـ نمى توان نشسته انجام داد چون اوّلاً خلاف اجاره است و ثانياً تكليف ميّت قيام بوده. بنابراين بايد نسبت به باقى مانده با مستأجر حلّ و فصل گردد. 26/1/77
(س 1062)اگر كسى در سال 1372 فرضاً ده هزار تومان براى يك سال نماز استيجارى گرفته است. الآن كه سال 1377 است و به طريق اولى، حقّ الزحمه بيشتر شده است، اگر بخواهد قيمت آن را پرداخت كند، آيا بايد قيمت همان سال 1372 را پرداخت كند يا قيمت سال 1377 را؟ و اگر نتواند آن را پرداخت كند، تكليف چيست؟ همچنين اگر برايش مقدور نباشد به جا بياورد، چه بايد بكند؟
ج ـ يك سال نماز بدهكار است. لذا بايد قيمت فعلى را بپردازد و به هر حال، بايد با استيجار كننده صحبت كند و رضايتش را با فرض عدم عمل به اجاره و تأخير زمانى جلب نمايد. 29/5/77
(س 1063)شخصى در زمان حيات خود وصيّت نموده كه از محلّ ثلث ماتَرَك خود، شصت سال نماز و 120 ماه روزه گرفته شود و زمان مرگ، 59 سال داشته است و سه نفر از فرزندانش را به عنوان وصىّ معيّن كرده است. در مراجعه حضورى فرموديد كه 45 سال نماز و 45 ماه روزه براى او بگيريد. اينك متصدّيان ثلث، تقاضاى مشخصّ شدن وضعيت مى نمايند. تكليف چيست؟
ج ـ كسانى كه مثل مورد سؤال، وصيّت به استيجار نماز به زيادتر از زمان تكليفشان مى نمايند، عمل به وصيّت نسبت به زمان زيادتر لازم نيست؛ چون وصيّت به يك امرى است كه از راه شرعى، مجوّز ندارد. آرى، اگر وصيّت كننده، عالم به مسائل اسلامى باشد، وصيّتش به زياده بر زمان تكليف، بر مى گردد به استيجار مجدّد براى احتمال خلل و اشكال در نماز اجير قبلى كه در اين جا عمل به وصيّت، لازم است؛ ليكن اين گونه صحبت ها و احتمال ها در مثل مورد سؤال كه موصى جزو علماى محتاط نبوده و يك مؤمن و مسلمان عادى مانند توده مسلمانان است، راهى ندارد و نتيجتاً عمل به وصيّت نه تنها نسبت به زمان زايد غير لازم، بلكه غير جايز است. 29/10/79
(س 1064)پدر اين جانب، پنج سال است كه سكته مغزى كرده و مشاعر خود را از دست داده و كم كم بهبود نسبى پيدا كرده و وصيّت كرده، كه سه سال نماز برايش بخوانند و سه ماه روزه براى او بگيرند. سؤال اين است كه آيا در زمان حيات ايشان مى توان نسبت به انجام دادن واجبات قضا شده اقدام كرد يا خير؟ و آيا بعد از فوت پدرم بنده به عنوان پسر ارشد مى توانم انجام دهم؟ در صورت مثبت بودن جواب، آيا بايد به صورت مستمر باشد يا مى توانم به صورت مقطعى انجام دهم؟
ج ـ نماز و روزه واجب در حال حيات قابل نيابت نيست و شخص ديگرى نمى تواند براى او انجام دهد و نيابت براى آن ها مربوط به بعد از مرگ است. و نماز و روزه مورد وصيّت، اگر با فرض استيجار باشد، يعنى مثلاً وصيّت كند كه فلان مبلغ از اموال من صرف استيجار نماز و روزه ام شود يا مثلاً پنج سال نماز و روزه براى من استيجار نماييد، در هر دو صورت، اگر مبلغ و اجرت كم تر از ثلث اموال ميّت باشد، بايد به وصيّتش عمل شود و وصىّ مى تواند هر كسى را كه نماز را درست مى خواند و روزه مى گيرد و اطمينان به عمل به اجاره دارد، برايش استيجار نمايد و فرقى بين اولاد او و غير آن نيست. حتّى خود وصىّ هم مى تواند اجير شود و بخواند، مگر آن كه در وصيّت؛ قيد خاصّى شده باشد و با فرض اين گونه وصيّت، بر پسر بزرگ چيزى واجب نيست؛ و امّا اگر وصيّت ننموده يا وصيّت به مجانيّت نموده و وصىّ عمل نمى كند، آن مقدار از عبادت هاى قضا شده او كه با عذر بوده، مثل اين كه مثلاً خوابش برده يا در بيمارى و امثال آن از او قضا شده، به عهده پسر بزرگ است؛ و امّا نماز و روزه را كه به عنوان معصيت و بى مبالاتى ترك نموده، قضايش بر پسر بزرگ تر واجب نيست و در قضاى نماز، ولو نيابتاً، استمرار شرط نيست؛ بلكه بايد به نحوى نباشد كه گفته نشود اعتنا به قضاى نمازها و روزه ها ندارد. 18/8/78
(س 1065) اگر به فردى مبلغى بدهند كه براى خواندن نماز وحشت، كسانى را اجير كند و حال، عمداً و يا سهواً اين كار را انجام ندهد، تكليف شرعى او چيست؟
ج ـ چون وقت معيّن براى نماز استيجارى تمام شده، اجير مديون اجرت مأخوذه است و بايد به ورثه ميّت برگرداند و در صورتى كه آن ها را نمى شناسد و يا دسترسى به آن ها ندارد، از طرف آن ها صدقه دهد و احتياطاً چند ركعت نماز مستحبّى هم براى ميّت بخواند. 23/8/79
(س 1066) آيا خواندن نماز استيجارى يا گرفتن روزه استيجارى در سفر، جايز است؟
ج ـ خواندن نماز استيجارى در سفر مانعى ندارد؛ ولى گرفتن روزه استيجارى در سفر مانند بقيّه روزه هاست كه باطل و غير جايز است. 15/11/74
(س 1067) در مورد شهداى عزيزى كه ديون عبادى از جمله نماز و روزه و... بر ذمّه داشته اند، و اينك به علت فقر ورثه قادر به پرداخت هزينه اجاره اشخاص جهت اداى ديون مزبور نيستند حكم چيست؟
ج ـ اگر وصيّت به مثل نماز و روزه كرده باشد، از ثلث ماترك او خارج مى شود و اگر وصيّت نكرده باشد، انجام آن ها بر ورثه (غير از ولد اكبر) واجب و لازم نيست، و تمكن مالى و فقر تأثيرى در حكم شرعى مسئله ندارد. 24/11/71
(س 1068) در فرضى كه براى ميّت نماز استيجارى مى گيرند اگر درمدت عمرش اصلاً نماز آيات نخوانده باشد چه مقدار بايد برايش نماز آيات بخوانند؟ آيا براى هر سال چهار نماز آيات به نحو احتياط واجب است يا احتياط مستحب؟ آيا در نيّت دو تا را خسوف و كسوف و بقيّه را زلزله نيّت كند؟
ج ـ كسى را كه براى نماز استيجارى ميّت اجير مى كنند، اگر بخواهد ميّت قطعاً برىءالذّمه شود، بايد حداكثرى كه مى داند از او نماز آيات قضا شده برايش قضا كند، يعنى آن قدر نماز آيات برايش با استيجار يا تبرّع خوانده شود كه مطمئن شود كه قضاى نمازهاى آياتى كه بر عهده اش بوده خوانده شده است و نماز آياتى كه مشكوك است بايد به نيّت قضاى احتياطى انجام شود، امّا اگر بخواهد به وظيفه واجب خود نسبت به ميّت عمل كند اكتفا به حداقل و قدر متيقن كافى است. 23/3/70
(س 1069) آيا مردى كه براى نماز قضاى زن اجير شده، بايد قرائت نمازها را همانند زن ها آهسته بخواند يا بايد به وظيفه خود عمل نمايد؟
ج ـ نايب در مثل نماز بايد به وظيفه خود عمل كند نه به وظيفه منوب عنه. 27/11/71

(س 1070) اگر ولد اكبر در حين فوت پدر جنون داشته باشد قضاى نماز و روزه پدر بر گردن چه كسى است؟
ج ـ وقتى كه عاقل شد بايد نماز و روزه پدر را قضا كند و چنانچه پيش از عاقل شدن بميرد بر پسر دوم چيزى واجب نيست.
(س 1071 ) نماز و روزه قضاى پدر كه بر پسر بزرگ واجب است، آيا منظور موقع فوت پدر است يا اولين پسر متولد شده؟
ج ـ ملاك ولد اكبر، موقع فوت پدر است.
(س 1072) پدرى حدود پنجاه سال نه نماز خوانده و نه روزه گرفته و پسر بزرگ آشكارا به او اعلام مى كند كه من بعد از فوت شما قضاى نماز و روزه ات را انجام نخواهم داد. آيا پسر بزرگ تر بعد از فوت پدرش مى تواند به گفته خودش عمل نمايد يا خير؟
ج ـ قضاى نماز و روزه اى كه پدر از روى نافرمانى خداوند سبحان عمداً ترك كرده است مطلقاً بر فرزند واجب نيست. 20/3/75
(س 1073) مى دانم كه مرحوم پدرم به دليل ابتلا به بيمارى در زمان حيات خويش نماز و روزه خود را به جا نياورده است. قضاى اين مدت پس از فوت ايشان به عهده چه كسى است؟
ج ـ قضاى آنچه كه از نماز پدر فوت شده، بر عهده ولد اكبر است؛ ليكن در روزه هاى فوت شده به خاطر بيمارى شرط است كه پدر تمكّن قضاى آن را تا رمضان ديگر داشته باشد ولى به جا نياورده بنابراين چنانچه نامبرده مى توانسته قضاى روزه هاى سال فوت شده را تا رمضان ديگر به جا آورد، قضاى آن بر ذمّه ولد بزرگتر است وگرنه قضا ندارد. 30/2/70
(س 1074) اگر پدرى فوت كند و وصيّت هم نكند و پسر بزرگتر نيز متشرّع نباشد. آيا پسر كوچك تر كه بالغ و عاقل است، مى تواند در مورد مسائل مربوط به نماز و روزه متوفّى اقدام كند؟
ج ـ گرچه نماز و روزه ها بر پسر كوچك تر واجب نيست، ولى مى تواند از طرف پدر به جا آورد. 11/7/69
(س 1075 )شخصى كه پدرش مرحوم شده و نمازش از حيث مخارج حروف غلط داشته. آيا قضاى نمازهايش بر پسر بزرگ تر واجب است؟
ج ـ قضا واجب نيست مگر آن كه فرزند بزرگ مطمئن باشد كه پدرش نمازهايش باطل بوده؛ يعنى با توجّه به اين كه حمدش غلط است و حمد غلط خواندن موجب بطلان نماز است و قدرت بر ياد گرفتن هم داشته و در عين حال، ياد نگرفته است در اين صورت قضا بر او واجب است گرچه به نظر اين جانب بطلان نمازش چون طغياناً بوده قضايش بر او واجب نيست به هر حال قضا نمودن نماز براى او احتياطاً كار خير و مطلوبى است نه واجب. 27/2/78
(س 1076) اگر پسر بزرگ كه نماز قضاى پدر بر او واجب است، نداند پدرش چه قدر نماز و روزه بدهكار است تكليف چيست؟
ج ـ بيش از حدّاقل بر او واجب نيست. 25/5/77
(س 1077) پدرى دارم كه از نظر عقلى بسيار ضعيف است و در انجام دادن و اجبات مثل نماز و روزه و... قصور فراوان دارد. آيا با اين اوصاف كه ايشان از نظر عقلى ضعيف است و حتّى با تلقينات مكّرر هم توان يادگيرى را ندارد، آيا بنده به عنوان فرزند ارشد ايشان مى بايد واجبات او را بعد از فوت انجام دهم يا خير؟
ج ـ چيزى بر شما واجب نيست؛ ولى مى توانيد از طرف پدر به جا آوريد. 15/9/79
(س 1078)پدر من نمازش را با عجله مى خواند به طورى كه براى مثال حتّى سوره حمد را ناقص مى خواند و سوره توحيد را در مواقعى اصلاً نمى خواند. بنده بارها تذكّر داده ام كه نماز شما باطل است؛ ولى اهمّيتى قائل نمى شود و به همان صورت مى خواند. آيا نماز ايشان بعد از فوت بر من كه پسر بزرگ خانواده ام واجب مى شود يا خير؟
ج ـ قضا بر شما واجب نيست به جهت اين كه ايشان به تكليف خويش عمل نموده و نمازهايش قضا ندارد تا بر شما كه وَلَد اكبر هستيد با فرض شرايط ديگر واجب باشد. 25/1/77
(س 1079)اگر فردى از دنيا برود و وصيّت كند كه نمازهاى قضا شده اش و روزه هاى قضا شده اش را به جا آورند؛ امّا فرزندان وى اعتنا نكنند و سرمايه شخص را مصرف كنند، در اين صورت اين مال چه حكمى دارد؟ و آيا فرزندان وظيفه اى دارند يا خير؟
ج ـ نماز و روزه ميّت كه معلوم است به عهده اش بوده چه از راه وصيّت معلوم گردد و يا از راه ديگر اگر وَلَد اكبر دارد بر عهده اوست؛ وگرنه به مالش چيزى تعلّق نمى گيرد و به عهده كسى هم نيست چون نماز و روزه نه دَين است، نه در حكم دَين تا از اصل مال خارج شود. آرى اگر ميّت وصيّت نمايد كه براى من از اموالم نماز و روزه بگيريد از ثلث مال خارج مى شود ونسبت به ثلث نافذ است و وُرّاث تا وقتى كه به وصيّت عمل ننموده اند حقّ تقسيم اموال را ندارند چون مال مشاع است. 1/6/79
(س 1080) مادرم از پنجاه و پنج سالگى به بيمارى آسم مبتلا گرديد و به علت بيمارى در اداى نمازش اختلالى به وجود آمد و به جهت استفاده از داروهاى مختلف نيز توانايى روزه گرفتن را نداشت. با اين توضيحات نمى دانيم وى تا چه حد نماز و روزه خود را به جا آورده است و مى خواهيم دِينى كه بر ذمّه اوست ادا كنيم. اگر قضاى نماز و روزه را پسر بزرگتر انجام ندهد آيا مى توان اين كار را بين فرزندان ايشان تقسيم كرد يا خير؟
ج ـ انجام قضاى نماز و روزه مادر كه از روى نافرمانى ترك نكرده (آن چنان كه قضاى اعمال پدر بر پسر بزرگتر واجب است)، واجب مى باشد و فرزندان ديگر هم مى توانند قضاى آن ها را به جا آورند اگر چه بر آن ها واجب نمى باشد. 5/2/85

(س 1081)اذان گفتن اطفال مميّز در مساجد براى جماعات چه صورتى دارد؟
ج ـ فرقى بين اذان و اقامه مميّز غير بالغ با بالغ در احكام نيست و همان طور كه استماع اذان و اقامه از بالغ كفايت مى كند، از غير بالغ مميزّ هم چنين است. 27/2/78
(س 1082)نيّت نمازهاى جماعت به چه صورت است؟ منظور اين است كه به چه كسى، چگونه و در چه شرايطى مى توان اقتدا كرد؟
ج ـ همين قدر كه انسان بداند نمازش را با جماعت مى خواند، كافى است، هر چند امام جماعت را به اسم و رسم نشناسد؛ امّا بايد به عدالت او مطمئن باشد و هنگام اقتدا بايد متوجّه باشد كه امام جماعت مسجد محلّه شان است كه معمولاً اين گونه توجّه ها هست. 11/9/78
(س 1083) آيا عدم شركت در نماز جماعت يا جمعه، بدون عذر، گناه است يا خير؟
ج ـ خواندن نماز جماعت مستحب است و نماز جمعه، با وجود همه شرايطش، واجب تخييرى است؛ ولى احتياط در خواندن نماز ظهر است. 3/3/71
(س 1084) خواندن نماز فرادا توسط معدودى افراد در مسجد، همزمان با برپايى نماز پرشكوه جماعت، به جهت اختلافات شخصى با امام جماعت كه موجب ايجاد تفرقه و جدايى بين مأمومين و امام جماعت، و از بين رفتن ارزش و بهاى نماز جماعت گردد، چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر نماز فرادا تفسيق عملى امام باشد، نماز، على الاحوط، باطل است؛ و به هر حال، با بودن نماز جماعت، نبايد انسان خود را از فيض بزرگ آن محروم كند. 13/11/75
(س 1085) آيا برپايى نماز جماعت در خانه، در صورت عدم توانايى بقيّه اعضاى خانواده بر شركت در نماز جماعت مسجد، افضل است يا اينكه سرپرست خانواده در مسجد نماز بخواند و بقيّه در خانه به صورت فرادا نماز را اقامه نمايند؟
ج ـ با تحقّق شرايط، مانعى ندارد، گرچه نماز در مسجد افضل است. 12/2/75
(س 1086) كسانى كه قرائت نمازشان غلط است، با قدرت بر تصحيح قرائت، آيا حضور آن ها در جماعت بدون حَرَج لازم است؟
ج ـ تصحيح قرائت بر آن ها واجب است، نه حضور در جماعت، ليكن اگر نمى روند قرائتشان را تصحيح كنند، عقلاً لازم است كه نماز را با جماعت بخوانند، تا اعاده و قضا بر عهده آنان نيايد. 28/2/76
(س 1087) اگر زنى با وجود منع شوهر از حضور او در نماز جماعت، در نماز شركت كند، آيا نمازش صحيح است يا خير؟
ج ـ نمازش صحيح است.
(س 1088) آيا مى توان نماز مؤخّر را به نماز مقدّم امام، با جماعت خواند؟ (مثلاً امام جماعت، مشغول نماز ظهر باشد و ما نماز عصر را با او بخوانيم).
ج ـ اقتداى هر نماز واجب به نماز واجب ديگر، كه احتياطى نباشد، مانعى ندارد. 22/12/69
(س 1089) حكم نمازى كه امام جماعت، نماز قضا و مأمومين نماز ادا را به او اقتدا مى كنند، چگونه است؟ اگر امام جماعت، نماز قضاى ديگران را بخواند، چطور؟
ج ـ اگر نماز امام، قضاى يقينى باشد، چه براى خود و چه براى ديگرى، مانعى ندارد. 3/6/75
(س 1090)شخصى به نماز جماعت حاضر مى شود. بعد از نماز متوجّه مى شود كه امام جماعت، آن امام جماعت هميشگى نيست و ايشان موقّتاً به جاى او آمده؛ امّا اين شخص از اوّل نماز به خيال اين كه امام جماعت دايمى است، اقتدا كرده است. اگر در حين نماز متوجّه اين امر شود، چه حكمى دارد؟
ج ـ اعاده ندارد و نماز جماعت، درست بوده و ثواب برده و آنچه معتبر است، عدالت امام جماعت است.
(س 1091)آيا انسان هر روز مى تواند نمازش را در جاهاى مختلف و به امامت امام جماعت حاضر در مسجد بخواند؟
ج ـ در صورتى كه امام جماعت را عادل بداند، مانعى ندارد. 14/7/79
(س 1092)آيا كسى كه نمازش را با جماعت مى خواند، ولى صداى امام جماعت را نمى شنود، خواندن سوره حمد بر او واجب است يا خير؟
ج ـ اگر مأموم در ركعت اوّل و دوم نمازهاى صبح و مغرب و عشا صداى امام را نشنود، مستحبّ است حمد و سوره را بخواند، ولى بايد آهسته بخواند، و چنانچه سهواً بلند بخواند، اشكال ندارد؛ امّا به هر حال، خواندن حمد و سوره بر مأموم، واجب نيست. 14/7/79
(س 1093) در نمازهاى يوميه، به جز نمازهاى ظهر و عصر (كه امام حمد و سوره را بلند مى خواند، ولى مأموم صداى امام جماعت را نمى شنود)، آيا نمازگزار بايد حمد و سوره را خودش هم بخواند؟
ج ـ اگر مأموم در نمازهايى كه بايد حمد و سوره را بلند خواند، صداى امام را نشنود، مستحب است كه حمد و سوره را بخواند. 10/11/74
(س 1094) آيا مى توانيم در نماز جماعت، بعد از نيّت و تكبيرة الاحرام، قصد فرادا كنيم يا بعد از خواندن يك ركعت بايد قصد فرادا كرد؟
ج ـ خواندن يك ركعت، لزومى ندارد و قصد فرادا، به طور كلّى جايز است. 30/1/72
(س 1095) اتصال صفوف در نماز چهار ركعتى با شكسته بودن نماز مأمومين مسافر از بين مى رود و بعد، با خواندن نماز ديگرى از جانب مسافران، درست مى شود. براى كسانى كه نمازشان تمام بوده است، تا آخر نماز، حكم جماعت محفوظ است يا خير؟
ج ـ اگر سريعاً اقتدا كنند، نماز جماعت صحيح است، يعنى جماعت ديگران هم صحيح است. 7/8/74
(س 1096) در خيلى از موارد ديده مى شود كه صف اول به وسيله يك يا دو نفر كه نمازشان شكسته است، قطع مى شود. بفرماييد مقدار فاصله اى كه باعث ضرر به جماعت مى شود، چقدر است؟
ج ـ اگر بين جاى سجده مأموم و جاى ايستادن امام به قدر يك قدم متعارف فاصله باشد، اشكال ندارد و نيز اگر بين انسان و مأمومى كه جلوى او ايستاده و انسان به وسيله او به امام متصل است به همين مقدار فاصله باشد، نمازش اشكال ندارد و احتياط مستحب آن است كه جاى سجده مأموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده، هيچ فاصله نداشته باشد.
(س 1097) ايستادن دانش آموزان مدارس ابتدايى در صف جماعت، چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر مميّز باشند، نمازشان محكوم به صحّت است. 4/7/74
(س 1098) امام جماعت، مشغول به نماز جماعت مى شود و صفوف نماز هم تشكيل شده و امام جماعت، نيّت و تكبير مى گويد. حال سؤال اين است كه پس از امام جماعت بلافاصله شخصى كه با امام جماعت پنج نفر فاصله دارد، نيّت و تكبير مى گويد و پس از آن، ديگران مى گويند. حال نماز اين شخص صحيح است يا خير؟
ج ـ همين كه مأمومين آماده براى خواندن نماز با جماعت باشند، كفايت مى كند. 28/9/76
(س 1099) مسجدى دو طبقه و تازه ساز و در حال تكميل است، به نحوى كه هيچ گونه ارتباطى بين دو طبقه آن نيست و فضايى كه در مساجد ديگر مرسوم است كه افراد پايين از بالا و بالعكس قابل رؤيت هستند، وجود ندارد و قرار است كه خانم ها، در طبقه اول و آقايان در طبقه دوم مستقر شوند و جايگاه امام جماعت جهت اقامه نماز، در طبقه دوم است. اولاً، در فرض مذكور، نماز خانم ها صحيح است يا خير؟ در صورت عدم صحّت، تكليف نمازهاى خوانده شده چيست؟ ثانياً، با توجه به عدم وجود روزنه و محلِ ارتباط و اتّصال بين دو طبقه، اشكالى براى نماز جماعت ايجاد مى شود يا خير؟ ثالثاً، در صورت پوشيده بودن سقف طبقه اول و بودن امام جماعت در آن كه محلِ استقرار خانم هاست، نماز آقايان چه صورتى دارد؟ رابعاً، در صورت ايجاد روزنه و محلِ رؤيت بين دو طبقه، انتقال خانم ها به طبقه اول، چه حكمى دارد؟
ج ـ نماز خانم ها در طبقه پايين، حكم جماعت را ندارد و جماعتشان هم باطل است، چون امام جماعت، بالاتر از مأمومين است؛ ليكن با جهل به مسئله و اينكه در جماعت شرط است امام، بالاتر از مأموم نباشد، نمازشان در حكم فرادا و صحيح است، مگر آنكه ركنى كم يا زياد كرده باشند، كه نمازشان باطل است و اعاده و قضا هم دارد و به هر حال، نماز جماعت مردان در طبقه فوقانى، كه امام جماعت هم در همان طبقه بوده، صحيح است، و اگر در طبقه فوقانى كه بدون روزنه است، خانم ها نماز جماعت بخوانند و مأموم باشند، مانعى ندارد، چون وجود حايل بين زن ها و مردها، مضرّ به جماعت نيست؛ ولى اقتداى مردان در طبقه فوقانى، به خاطر وجود حايل و نبود رؤيت و ديد، باطل است و خلاصه در نماز جماعت، نبودن حايل براى مردان و بالا نبودن موقف امام جماعت از مأمومين، مطلقاً (چه مأموين مرد باشند يا زن) شرط است. 7/10/74
(س 1100)اگر مرد و زن مَحرم، در يك صف واحد نماز جماعت بخوانند. مثلاً در خانه، پدر به عنوان پيش نماز و همسر و بچه هاى دختر و پسر به عنوان مأموم اقتدا كنند، نماز چه حكمى پيدا مى كند؟
ج ـ مانعى ندارد و نماز و جماعت، صحيح است و آنچه در مورد تقدّم زن بر مرد آمده، به نظر مى رسد كه يك نهى ارشادى است؛ يعنى نهى از تقدّم زن يا پهلوى هم بودن به خاطر آن است كه حواس در نماز، جمع تر باشد و اين جهت، در مورد سؤال تحقّق ندارد. 31/1/79
(س 1101)از قديم در مساجد و غير مساجد، بين زنان و مردان، پرده اى حايل بوده و هست. اكنون عدّه اى مى گويند پرده و ديوار بين زنان و مردان در حال نماز خواندن و موعظه كردن، لزومى ندارد. آيا اين درست است؟
ج ـ اگر امام، مرد و مأموم، زن باشد، چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن و مأموم ديگرى كه مرد است و زن به واسطه او به امام متّصل شده است، پرده و مانند آن نباشد، اشكال ندارد؛ ليكن رعايت عفاف و سِتر، براى زن لازم است و هر امرى كه سبب از بين رفتن مستورى و عفيفه بودن گردد، نبايد انجام گيرد. 10/7/79
(س 1102)در صف جماعت پنج نوجوان نابالغ امّا مميّز كنار هم ايستاده اند. آيا نماز فرد بالغى كه توسط اين چند نفر به جماعت وصل مى شود، صحيح است؟ و آيا به طور كلّى ايستادن چند غير بالغ مميّز در كنار هم خللى در اتّصال ايجاد نمى كند؟
ج ـ نمازشان صحيح است و حكم بالغ را دارند. 6/8/77
(س 1103)بنا بر جواز تقدّم زن بر مرد در حال نماز، اگر مرد اتّصالش به صف جماعت به وسيله زن در حال مساوى بودن محل يا متأخّر بودن، تحقّق يابد، آيا نماز مرد صحيح است يا خير؟
ج ـ نماز و جماعتش صحيح است. 5/2/85
(س 1104)اگر نمازگزاران در طبقه فوقانى در حالت قيام، صف جلو را مى بينند ولى در حالت سجده نمى بينند، براى مردها آيا نماز صحيح است يا خير؟
ج ـ آنچه در صحّت نماز در طبقه فوقانى معتبر است، آن است كه گفته شود با هم نماز مى خوانند، ولو با باز بودن مقدارى از سقف مُشرف به طبقه اوّل، وگرنه بديهى است كه طبقه دوم، از جهت جاى پا و محلّ ايستادن، با طبقه اوّل حايل دارد، و آنچه مضرّ است، حايل بين افراد در طبقه دوم نسبت به همديگر است. 26/1/77
(س 1105) اگر مأموم در ركعت سوم يا چهارم در حالى كه امام آماده رفتن به ركوع است، اقتدا كند، آيا نمازش صحيح است يا خير؟ اگر قبل از آنكه امام به ركوع برسد (يعنى در بين راه باشد) مأموم اقتدا كند، نمازش چه حكمى دارد؟ آيا واجب است كه صبر كند تا امام به ركوع برسد و بعداً اقتدا كند يا خير؟
ج ـ اقتدا از زمانى كه تكبير براى رفتن به ركوع گفته مى شود، درست است. 10/7/74
(س 1106) كسى كه در نماز جماعت، در ركعت دوم، اقتدا مى كند ولى به ركوع امام نمى رسد، منظور از اينكه گفته شده نمازش به طور فرادا صحيح است، چيست؟ آيا مراد اين است كه بايد از آن حالت برگردد، و بعد از تكبيرة الاحرام به بعد را ادامه دهد يا اينكه همان را ركعت اول قرار دهد؟
ج ـ اگر به ركوع امام نرسيد، مى تواند حمد و سوره را بخواند و فرادا نماز خود را تمام كند، و يا صبر كند تا امام به ركعت بعدى برسد و با جماعت بخواند، يعنى ركعت سوم امام و اول مأموم كه باز حمد و سوره را مى خواند، امّا آهسته و با قصد نماز جماعت و اگر به ركوع رفت، در حالى كه امام سر از ركوع برداشته، يا شك دارد كه به ركوع امام رسيده يا خير، نمازش به صورت فرادا درست است و يك ركعت محسوب مى شود. 18/6/71
(س 1107) امام جماعتى قنوت را فراموش مى كند و بعد از ركوع، قنوت را مى خواند. آيا مى توان در اين حال به او اقتدا كرد؟
ج ـ اقتدا در اين ركعت، به خاطر آنكه ركوع را درك نمى كند، صحيح نيست. 9/7/74
(س 1108) اگر قنوت شخصى در ركعت دوم نماز جماعت، طولانى شود، به طورى كه به ركوع امام نرسد، آيا رسيدن به سجده، كفايت مى كند يا خير؟
ج ـ اگر عمداً قنوت را طول دهد تا امام از ركوع بلند شود، معصيت كرده؛ و اگر عمدى نباشد، معصيت نشده و در هر صورت نماز و جماعتش، صحيح است. 3/4/73
(س 1109) آيا اعاده نماز جماعت با جماعتى غير از جمعيت اول و يا با جماعتى بيشتر از بار اول، تا سه مرتبه، جايز است؟
ج ـ مانعى ندارد و اِعاده نماز جماعت، با اختلاف مأمومين و يا امام، مطلقاً مستحب است. 28/2/76
(س 1110) آيا امام جماعت مى تواند در يك وعده، سه بار نماز ظهر و عصر را در يك محل و با نيّت ادا بخواند؟ (البته مأمومين در هر نماز عوض مى شوند).
ج ـ مانعى ندارد. 8/2/75
(س 1111)آيا شخصى مى تواند در نماز عيد سعيد فطر يا قربان بيش از دوبار امام جماعت واقع شود؟
ج ـ مانعى ندارد و اعاده نماز با اختلاف مأمومين و يا امام مطلقاً، مستحبّ است. 26/11/78
(س 1112) گفته شده كه اگر امام جماعت، نماز جماعت را براى عدّه ديگرى اعاده كند، مشروط به اين كه اعضاى جماعت قبلى در اين نماز نباشد، بلا اشكال است. حال سؤال اين است كه آيا چند تن از مأمومين نماز قبلى مى توانند نماز قضاى احتمالى را در اين جماعت بخوانند؟
ج ـ خارج از مورد نصّ و دليل است و نمى توانند اقتدا نمايند و به همان مورد بدون اشكال، بايد اكتفا شود. 16/10/77
(س 1113) در نماز جماعت، اگر مأموم بعد از نماز فهميد كه به جهتى، نماز امام باطل بوده، آيا نماز مأموم صحيح است؟ چنانچه مأموم به قصد متابعت از امام، ركن اضافه به جا آورده باشد و بعد بفهمد كه نماز امام باطل بوده، چه حكمى دارد؟
ج ـ چون جماعتش صحيح است، لذا مانند بقيّه جماعت ها، زياد كردن ركن مُغْتَفَر است و موجب بطلان نيست. 29/10/73
(س 1114)اقتداى مسافر مكروه است. سؤال اين است كه ملاك، مسافرت است يا شكسته بودن نمازش؟ يعنى فقط اقتدا به نمازهاى چهار ركعتى مكروه است يا اقتدا به نماز مغرب و صبح هم مكروه است؟
ج ـ ملاك، شكسته بودن نماز و اختلاف امام و مأموم است در قصر و اتمام. 26/11/76
(س 1115)اگر مأموم در نماز مغرب و عشا يك ركعت از امام عقب است، در ركعت دوم نمازش (كه ركعت سوم امام جماعت است)، آيا بايد قرائت نمازش را به تبعيت از امام، آهسته بخواند يا قرائت (حمد و سوره) نمازش را بنا بر اصل، بلند بخواند؟
ج ـ بايد حمد و سوره و بسم الله را آهسته بخواند، به صورتى كه تُن و جوهره صدا آشكار نشود. 26/1/79
(س 1116)اگر مأمومين در نماز جماعت، اذكار را بلند بگويند كه باعث اختلال حواس امام جماعت بشود، در اين صورت آيا جايز است يا خير؟
ج ـ مكروه است كه مأموم، ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود. 25/1/78
(س 1117)آيا در نماز جماعت مى توان ذكرها را زودتر از امام جماعت گفت يا خير؟
ج ـ مى توان و جايز است، هر چند بعد از گفتن امام، بهتر است. 29/10/76
(س 1118)حكم زودتر از امام جماعت، سلام دادن و نماز را تمام كردن چيست؟
ج ـ سلام دادن مأموم قبل از امام در نماز، گرچه عمداً هم باشد، نمازش صحيح است؛ ليكن احتياط مستحب آن است كه پيش از امام، سلام ندهد. 19/10/79
(س 1119)اگر كسى قبل از امام به ركوع رود يا قبل از امام سر از سجده بر دارد، آيا نمازش صحيح است؟
ج ـ آرى، نمازش صحيح است؛ امّا نبايد اين كار را بكند. 9/2/78
(س 1120)امام جماعت، تكبيرة الاحرام مى گويد و هنوز سوره حمد را آغاز نكرده، متوجّه مى شود كه تكبير را اشتباه گفته يا موقع گفتن، تعادل نداشته است. لذا به مأمومين مى رساند كه تكبير نگويند تا، مجدداً آن را اعاده كند.آيا مأمومينى كه قبل از اشاره امام تكبير گفته اند، مى توانند آن را بشكنند و مجدّداً اعاده كنند؟
ج ـ آرى، مى توانند، بلكه بايد چنين كارى را انجام دهند، چون گفتن تكبيرة الاحرام، قبل از آن كه امام جماعت، تكبيرة الاحرام صحيح را بگويد، موجب بطلان جماعت و نماز مأموم است. 1016/77
(س 1121)در نماز جماعت، امام سهواً بعد از تكبيرة الاحرام به ركوع مى رود، در اين مورد، تكليف مأمومين چيست؟
ج ـ بايد نماز را فُرادا بخوانند، چون نه خودشان حمد خوانده اند و نه امامشان. 6/8/77
(س 1122)در موارد جواز عدول تا كجاى نماز جايز است كه عدول صورت بگيرد؟ و در كجا ديگر عدول، جايز نخواهد بود؟
ج ـ عدول، قبل از گفتن سلام آخر، يعنى «السلام علينا و على عبادالله الصالحين»، جايز است. 27/2/78
(س 1123)اگر كسى در يكى از ركعت هاى نماز چهار ركعتى كه امام در حال ركوع است، به ركوع امام رسيد و به امام اقتدا كرد و امام، بعد از دو سجده از جا برخاست، اگر مأموم كه تازه به ركوع امام رسيده، نمى داند اين ركعتى كه امام جماعت در حال حاضر مى خواند، ركعت دوم است و يا ركعت چهارم، 1) آيا مأموم بايد حمد و سوره يا حمد را به تنهايى بخواند يا نه؟ چه طور مأموم بداند كه ركعت دوم و يا چهارم امام جماعت است؟ 2) اگر مأموم بعد از نماز فهميد كه ركعت دوم نماز بوده، ولى سهواً حمد و سوره يا حمد تنها را خوانده، آيا نماز مأموم صحيح است؟
ج ـ1. نماز صحيح است اما بايد حمد و سوره را به قصد قربت مطلقه بخواند تا اگر وظيفه اش بوده، عمل به وظيفه شده، وگرنه قرآنى خوانده شده و مضّر به نماز نبوده است.
ج ـ2. آرى، نماز مأموم، صحيح است و قرائت سهوى، مضرّ صحّت نماز نيست؛ كما اين كه ترك قرائت، سهواً نيز مضرّ نيست. 9/2/78
(س 1124) در يكى از ركعات جماعت، امام به شك مى افتد كه يك سجده انجام داده يا دو سجده. برخى مأمومين هم در شك هستند. بعد از اتمام نماز، هم براى امام و هم براى مأمومين، يقين حاصل مى شود كه يك سجده انجام شده. حال تكليف امام و مأمومينى كه با شك، با يك سجده قيام كرده اند، چيست؟ تكليف مأمومينى كه با اطمينان به انجام شدن يك سجده، همراه جماعت، نماز را با يك سجده تمام كرده اند، چيست؟
ج ـ اگر شكّشان قبل از تجاوز بوده، وظيفه، اعتناى به شك بوده، و اگر بعد از تجاوز از محلّ است، وظيفه، عدم اعتنا به شك است؛ ليكن اگر در فرض اعتنا، وظيفه كه سجده بوده به جا نياورده اند، به خاطر جهل به مسئله، نمازشان صحيح است؛ ليكن سجده را بايد قضا نمايند. 16/10/77
(س 1125) آيا مأموم مى تواند در اثناى نماز جماعت، مثلا در قنوت، قصد فُرادا كند و ادامه نماز را سريع تر از امام بخواند و نماز دوم خودش (مثلا نماز عصر يا عشا) را به نماز اوّل امام، اقتدا كند؟
ج ـ انسان در بين نماز جماعت مى تواند نيت فُرادا كند، ولى اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره، نيّت فرادا نمايد، بايد مقدارى را كه امام نخوانده بخواند. 26/1/79
(س 1126)آيا شخصى كه مشغول نمازواجب است و نماز جماعت برپا مى شود و مى ترسد اگر نماز را تمام كند؛ به جماعت نمى رسد مى تواند سر دو ركعتى سلام دهد تا به جماعت برسد؟
ج ـ مى تواند لكن بايد نيت نماز مستحب نمايد. 20/11/82
(س 1127) اگر در مدرسه شبانه روزى طلاّب، جهت شركت در نماز جماعت صبح، اجباراً طلاّب را بيدار نمايند و در صورت عدم شركت افراد در جماعت، در نمره انضباط طلاّب تأثير دهند، اين كار، چه حكمى دارد؟ آيا حرام است يا شرعاً جايز است؟
ج ـ گرچه تا شخصى راضى نباشد، نمى توان او را براى نماز بيدار نمود؛ ليكن شركت در نماز جماعت، مطلوب و بحث نمره انضباط هم تابع مقرّرات مدرسه است. 15/1/79
(س 1128)اگر امام جماعت بگويد: «راضى نيستم به من اقتدا كنيد»، آيا حرفش اعتبار دارد يا خير؟ شخصى (واجد شرايط امامت) در حال خواندن نماز واجبِ خودش است، ما بدون اين كه او بفهمد، به او اقتدا مى كنيم و يا ممكن است وقتى كه اقتدا كرديم، متوجّه شود. آيا اين جماعت صحيح است؟
ج ـ اقتدا به امام جماعتى كه راضى به اقتدا نيست، مانعى ندارد؛ چون نيّت جماعت و رضايت امام به جماعت، شرط تحقّق جماعت در حقّ مأموم نيست. 26/1/79
(س 1129)اگر كسى در ركعت دوم نماز اقتدا كند، آيا واجب است با تشهّد امام تشهّد بخواند يا مستحبّ است؟
ج ـ خواندن تشهّد از حيث متابعت، مستحبّ است نه واجب. 14/7/78
(س 1130)اگر كسى در نماز جماعت به تشهّد ركعت آخر رسيد و براى درك ثواب، «الله اكبر» گفت و نشست، آيا در اين حال، تجافى كند يا معمولى بنشيند؟ در موقع سلام امام چه طور؟
ج ـ تجافى نمايد و تا آخرين سلام، صبر كند. 14/7/79
(س 1131)كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن ادرار يا باد معده جلوگيرى نمايد، آيا مى تواند در صف اوّل نماز جماعت بايستد؟
ج ـ آرى، مى تواند، چون نمازش كه حسب وظيفه خودش عمل مى نمايد، صحيح و درست است و صحّت نماز مكلّف نزد خودش در صحّت قرار گرفتن در صف جماعت، كفايت مى كند. 16/5/79

(س 1132) با عنايت به اينكه عدالت، يكى از شرايط امام جماعت است، معيار شناخت عادل چيست؟
ج ـ معيار، اطمينان خود شخص به عدالت و حسن ظاهر يا شهادت عدلين و يا شياع و اشتهار موجب اطمينان يا اقتداى عده اى از اهل محل است كه باعث اطمينان شود. 12/6/75
(س 1133)با توجّه به اين كه اين جانب هجده سال دارم، آيا مى توانم اقامه نماز جماعت كنم؟
ج ـ پس از رسيدن به تكليف، كمى سن، نقصى براى امام جماعت نيست؛ ليكن لازم است بقيّه شرايط امامت جماعت را دارا باشيد كه در توضيح المسائل ذكر شده است. 24/12/77
(س 1134) امام جماعتى كه از حيث عدالت، مورد تأييد مأمومين است، در صورتى كه به عيان، عدم عدالت ايشان براى برخى محرز گردد، حكم ادامه اقتدا به ايشان چگونه است؟
ج ـ اگر عدم عدالت شخصى بر كسى محرز گردد، فقط همان شخص نمى تواند به او اقتدا نمايد؛ ولى حقّ گفتن و اظهار كردن به ديگران را ندارد و حرام و غيبت است و نماز ديگران، قطعاً صحيح است. 27/7/78
(س 1135)اگر ديگران انسان را عادل بدانند، امّا فرد، خود را عادل نداند، آيا مى تواند پيش نماز آنان شود؟
ج ـ معيار، اطمينان كسانى است كه مى خواهند اقتدا كنند. 26/2/79
(س 1136) اگر چند بار ديده شود كه امام جماعتى، مشغول غيبت است. آيا مى توان به او اقتدا كرد؟
ج ـ چنانچه قبلاً او را عادل مى دانستيد، الآن هم او را عادل بدانيد، چون شايد مورد غيبت، از مواردى بوده كه براى غيبت كردن مجوز داشته، و از مواردى بوده كه به نظرش غيبت، جايز است. آرى، اگر شك برگردد به شكّ به عدالت از اول و نسبت به گذشته، چون شكْ، شكّ سارى است، نمى توان اقتدا كرد. 17/2/73
(س 1137) اقتدا به امام جماعتى كه انسان وى را نمى شناسد (به عادل بودن يا نبودن وى واقف نيست)، چه حكمى دارد؟ ملاك، براى عدالت امام جماعت چيست؟ آيا امام جماعتى كه غيبت نمودن براى وى آسان است، مى تواند عادل باشد؟
ج ـ اطمينان به عدالت و حسن ظاهر، ملاك تشخيص است؛ ولى كسى كه غيبت نمودن برايش آسان باشد، نمى توان او را عادل دانست. 6/12/71
(س 1138) دروغ گفتن امام جماعت ايشان را از عدالت ساقط مى كند يا خير؟ به عبارت ديگر خواندن و اقتدا كردن نماز به امام جماعتى كه دروغ مى گويد جايز است يا خير؟
ج ـ حكم كلّى اين گونه مسائل روشن است چون دروغ گفتن بدون مجّوز مسقط عدالت است و دروغ با مجوز يعنى مصلحت آميز مسقط عدالت نمى باشد لكن هر مكلّفى بايد به تشخيص خود عمل نمايد و حق گفتن تشخيص خود را به ديگران ندارد چون آبروى افراد مخصوصاً امام جماعت، محترم و از بين بردنش حرام است. 25/2/81
(س 1139) منظور از اين كه اقتداى عدّه اى ظاهرالصلاح به امام جماعت، موجب احراز عدالت او مى شود، چيست؟ ظاهرالصلاح به چه كسى مى گويند؟
ج ـ معيار، اطمينانى است كه از اقتداى آنان حاصل مى شود و حصول اين اطمينان، منوط است به اين كه آن افراد، اهل همان محل و به مسائل شرعى و شرطيّت عدالت و حقيقت آن، آشنا باشند و خودشان هم افراد مذهبى و متعهّدى باشند و نسبت به امام جماعت، شناخت داشته باشند؛ امّا اگر هر كس جلو ايستاد، به او اقتدا مى كنند، حضور آن ها باعث اطمينان نيست. 19/11/76
(س 1140) نماز خواندن پشت سر امام جماعتى كه مأموم او را به عدالت قبول ندارد، ولى از روى مصلحت به او اقتدا مى كند، چه حكمى دارد؟
ج ـ نماز او به جماعت صحيح نيست؛ ليكن اگر براى حفظ وحدت جامعه اسلامى اقتدا كند، مطلوب است و بايد نمازش را اعاده كند. 1/2/75
(س 1141) اگر هنگام نماز به مسجد يا محلى برسيم كه يك روحانى، به عنوان امام جماعت، حضور دارد و در حال قرائت نماز است. آيا مى توان بدون تحقيق به او اقتدا كرد؟
ج ـ تحقيق لازم نيست، و همين كه عده اى از مؤمنين و اهالى محل اقتدا مى كنند و از اقتداى آنان به عدالت امام جماعت اطمينان حاصل شود، كافى است.
(س 1142) إمامة الراتبة هل توجب حقّاً للإمام الراتب حتّى لايجوز لغيره أن يؤمّ الناس إلاّ بإذن الإمام الراتب، كما يشاع ذلك؟
ج ـ حلّ أمثال هذه المسائل بيد الإمامين (أى الراتب و غيره) أولى من حلّه بيد المأمومين، و تقديمهم أحدهما على الآخر، ولو حسب الموازين الشّرعيّة والأصول الأخلاقية المذكورة في الكتب الفقهيّة، مرجوح و غير مطلوب، لأنّ الجماعة شرّعت لحفظ الاتّفاق و الاتّحاد بين المسلمين و غيرها من المصالح، و مع تدخُّل المأمومين يحتمل قوياً حصول شىء من الاختلاف في قلوب أئمّة الجماعة، و معه كيف يكون التدخُّل منهم راجحاً، و لزيادة التّوضيح فيما ذكرناه ننقلُ عبارة الروض و الذكرى على ما في الجواهر من أنّه لو بعد منزله و خافوا فوت وقت الفضيلة، قدّموا من يختارونه، ولو حضر بعد صلوتهم استحبّ إعادتها معه، لما فيه من اتّفاق القلوب، مع تحصّل الاجتماع مرّتين، و لا بأس به، بناءً على استحباب إعادة الفريضة جماعة. 2/9/73
(س 1143) آيا مى شود امام راتب را از امامت منع كرد ؟
ج ـ به طور كلّى كسى حق منع كسى را از مسجد و نماز خواندن در آن، امامّا يا مأموماً، فى حد نفسه ندارد اين بود حكم كلّى مسأله و از قضيه شخصيه و خصوصيات آن اطلاع ندارم و رفع اين گونه مشكل ها با مسأله وحكم كلّى الهى نمى باشد. 7/11/81
(س 1144) همان طورى كه استحضار داريد يكى از شرايط مهم امام جماعت عدالت مى باشد و اين عدالت نيز معنى وسيع و گسترده اى دارد، مورد سؤال اين است:
شخصى است كه در اذهان عموم كاملاً حسن نيت دارد و هدفش هم كسب مقام و قدرت و ثروت نيست ولى به زعم خودش به خاطر اين كه مردم دستورات دين را عمل نمى كنند عصبانى مى شود و نسبت ها و القاب زشتى را به مردم مى دهد و هنگام عصبانيت روى منبر يا جاهاى ديگر مردم را نادان مى داند و هم چنين به حيوانات تشبيه مى كند و ديگران نيز به خاطر سادات بودن و دلسوز بودن او چيزى نمى گويند يا جرأت نمى كنند بگويند. عدالت ايشان چگونه است آيا شرط امام جماعت را دارد يا خير؟
ج ـ به هر حال مسائل ذكر شده در سؤال كه معصيت و گناه بودن آن ها معلوم نيست اگر نگوييم كه چون با قصد خير و هدايت همراه است گناه نمى باشد مضر به عدالت و امامت جماعت بودن نمى باشد. 18/2/82
(س 1145) امام خمينى در شرايط امام جماعت در كتاب شريف «تحرير الوسيله» مى فرمايد:
الاحوط اعتبار الاجتناب عن منافيات المروة و ان كان الاقوى عدم اعتباره.
اولاً: آيا با نظر مبارك امام راحل موافق هستيد و چنان چه نظر ديگرى داريد آن را مرقوم فرماييد.
ثانياً: مراد از مروّت به نظر حضرت عالى چيست؟
ج ـ اجتناب از منافيات مروت در حسن ظاهر كه كاشف از عدالت باشد معتبر است و امّا در حقيقت عدالت، معتبر نيست و منظور از منافيات مروت آن كارهايى است كه مرتكب آن ها نسبت به دين، بى مبالات شمرده مى شود. 28/3/82
(س 1146)آيا اگر امام جماعت و جمعه را قبول نداشتيم، مى توانيم به نماز جمعه و يا جماعت نرويم؟
ج ـ حضور در نماز جماعتى كه انسان امام جماعتش را عادل نمى داند، درست نيست و در اين جهت، فرقى بين نماز جمعه و بقيّه نمازهاى واجب نيست؛ چون اگر بخواهد اقتدا بكند، كه خلاف شرع و تشريع عملى است و اگر اقتدا نكند و مانند بقيّه نماز جماعت گزاران، خود را اقتدا كننده و نماز جماعت خوان نشان دهد، آن هم دروغ عملى و گناه است. آرى، تقيّه اى كه در نماز جماعت با برادران سنّى وجود دارد، حسابش با نماز جماعت هاى شيعه كه بدون تقيّه مذهبى است، جداست. 23/10/78
(س 1147) در صورتى كه انسان از شخصى كه عدالت براى او لازم و واجب است (امام جمعه، امام جماعت و...) دروغى يا كتمان حقيقتى را مشاهده كند و بر آن، يقين نمايد، آيا حق دارد بنا به مصالح اجتماعى يا توصيه ديگران، بر آن شخص اقتدا نمايد؟
ج ـ حق ندارد و در احكام اسلام نمى توان به امثال جهات ذكر شده در سؤال، تصرّف نمود و خداى مصلحت انديش، وقتى عدالت را شرط دانسته، يعنى اقتدا به غير عادل، مفسده دارد و نبايد انجام گيرد و هيچ مصلحت انديشى مجوّز آن نيست. 24/2/79
(س 1148)عدّه اى بدون مشورت با علماى شهر و بدون هيچ دليل قانع كننده اى امام جماعت راتب را از مسجد بيرون كرده اند و بر خلاف ميل مأمومين، امام جماعت جديدى را آورده اند و با اين عمل خود، باعث تفرقه بين مأمومين و خلوت شدن مسجد شده اند. خواندن نماز جماعت با امام جديد كه به عنوان تفسيق عملى امام قبل است، چه صورتى دارد؟ آيا با اين وصف، ما مكلّفيم در جماعات شركت كنيم يا خير؟
ج ـ اقتدا به افرادى كه موجب هتك روحانيت و ضربه زدن به اجتماع مسلمين مى شوند، غير جايز است و نماز گزاردن با آن ها باطل است و آنچه مرقوم شد، بيان حكم كلّى مسئله است و از قضيه شخصيه اطّلاعى ندارم و هر كس بايد به تكليف و تشخيص خود عمل نمايد. 6/9/78
(س 1149)آيا مى توان به كسى كه به مسلمانى تهمت مى زند، در نماز جماعت اقتدا كرد؟
ج ـ تهمت و افترا از معاصى كبيره است و موجب فسق و عدم عدالت است. 25/5/77
(س 1150)اگر اعمال خلاف قانون و مقرّرات و حتّى خلاف شرع امام جماعت مشخّص باشد، آيا مى توان در نماز به او اقتدا كرد؟
ج ـ نمى توان اقتدا نمود، چون عدالت با انجام شدن خلاف شرع و خلاف مقرّرات، از بين مى رود و بايد از اين گونه افراد كه با لباس روحانيت گناه مى كنند، فاصله گرفت. 6/11/79
(س 1151) اگر امام جماعتى طبق قوانين و مقررات مجرم شناخته شود و مجازات شود، در صورتى كه اكثر مأمومين از موضوع فوق اطّلاع داشته باشند، حكم اقتدا به ايشان چگونه است؟
ج ـ اگر ارتكاب جرمش محرز گردد به حكم آنكه تخلف از مقررات و قوانين كه براى حفظ امنيت جامعه و رعايت مصالح جامعه قرار داده شده موجب خروج از عدالت است گرچه گناه شرعى هم نباشد چه رسد به آنكه گناه شرعى هم باشد و ناگفته نماند كه احراز قانونى حجت شرعيه بر ارتكاب نمى باشد چون ممكن است محكمه حكمش ناشى از اشتباه يا غير آن باشد. 5/2/84
(س 1152 ) با توجّه به اين كه حضرت عالى تراشيدن ريش را حرام نمى دانيد، اگر كسى ريشِ خود را بتراشد، آيا مى تواند امام جماعت راتب باشد؟
ج ـ چون عمل، ولو حرام نيست، امّا خلاف مروّت است، مضرّ به عدالت است و نمى توان به كسى كه اعمال خلاف مروّت و بزرگوارى انجام مى دهد، اقتدا نمود، گرچه گناه نكرده است. 24/12/78
(س 1153) اگر امام جماعت، در نماز با وسعت وقت، عمداً بعد از حمد هيچ سوره اى نخواند، آيا نماز باطل است؟
ج ـ خواندن سوره در نماز، واجب است و ترك عمدى آن، مُبطل نماز است. 21/10/79
(س 1154)اگر كسى بيماريى دارد و بعد از ادرار، قطره اى بول از او خارج مى شود و حبس آن امكان ندارد و براى كيسه بستن هم عُسر و حَرَج دارد، براى نماز چه بايد بكند؟ در فرض مسئله، آيا با بستن كيسه اى براى مدّت كوتاه (ده روز يا يك ماه)، آيا مى تواند امام جماعت قرار گيرد؟
ج ـ كسى كه به وظيفه خود نسبت به نجس شدن و خروج بول به طور قطره قطره عمل مى نمايد، مى تواند امام جماعت شود و در صحّت امامت، صحّت نماز به حسب وظيفه خودش كفايت مى كند. 26/2/78
(س 1155) گاهى اوقات امام جماعت اهل سنّت، در نماز، سوره سجده دار را مى خواند و نمازگزاران در اثناى قرائت، به سجده مى روند و بر مى خيزند. اگر كسى عمداً يا سهواً سجده را ترك كند، نمازش چه حكمى دارد؟ و اگر ندانسته به ركوع و سپس به سجده رفت و دوباره به قيام برگشت، تكليف چيست؟
ج ـ تكليف اوّلى، عمل بر وفق تقيّه است، امّا با قطع نظر از آن، هرگاه نمازگزار آيه سجده دار را شنيد، با اشاره با سر، سجده مى نمايد و بعد از نماز سجده درست انجام مى دهد، امّا ترك آن مضرّ به نماز نيست و تنها تخلّف از وظيفه است؛ ليكن اضافه نمودن ركوع، مبطل نماز است، چون ركوع جزء اركان نماز است و كم و زياد كردن آن عمداً و سهواً، موجب بطلان است. 8/12/75
(س 1156) هرگاه براى تحبيب قلوب و وحدت مسلمين در نماز جماعت برادران اهل سنّت شركت كنيم كه قهراً فاقد جزء يا شرط يا همراه با مانع باشد، با فرض اين كه اضطرار و ضرورتى نيست و مى توان در مكان ديگر يا زمان ديگر، بدون هيچ اشكالى نماز به طريق شيعه خواند، آيا اين نماز، صحيح است و نيازى به اعاده يا قضا ندارد؟ و همچنين در تقيّه در موضوعات مثل وقوف در عرفات در روزى كه قاضى عامّه حكم كرده، با اين كه شك داريم يا يقين به خلاف داريم، آيا وقوف با برادران اهل سنّت، مجزى است؟ و آيا شركت در نماز جماعت اهل سنّت، اختصاص به مسجدالحرام و مسجدالنبى دارد يا در مورد مساجد ديگر هم جارى است؟
ج ـ تقيّه، همه جا موجب اجزاء است، و دائر مدار تنگى وقت نيست و نماز تقيّه اى در وسعت وقت هم صحيح است و فرقى هم بين جماعت در مسجدالحرام و مسجدالنبى و مساجد ديگر مكّه و مدينه نيست و حكم قضات عامّه نسبت به عرفه و عيد، از باب تقيّه متّبع است، اگرچه يقين به خلاف هم باشد. 14/10/76
(س 1157)در صورت عدم زمينه تقيّه، اقتدا به ائمه جماعت اهل سنّت، مجزى است يا خير؟
ج ـ اگر زمينه تقيّه، هر چند مداراتى، فراهم نباشد، طبيعى است كه اقتدا غير جايز و نماز باطل است. 17/1/77
(س 1158) همان گونه كه مستحضريد اقامه نماز جماعت در مراكز مختلف، مستلزم حضور امامان جماعت در آن مراكز مى باشد. از همين رو سؤالاتى براى برخى از آحاد جامعه مطرح است كه مستدعى است جواب لازم را مبذول داريد؟
1 ـ آيا اصولاً دريافت اجرت براى اقامه نماز جماعت صحيح است؟
ج ـ اخذ اجرت براى حضورش در محل معين و صدمه اى كه براى رسيدن به آن محل بر او وارد مى شود قطعاً مانعى ندارد و امّا گرفتن اجرت براى خود امامت و براى جماعت كه امر عبادى مى باشد گرچه از باب داعى بر داعى مى توان آن را تصحيح نمود امّا تركش بهتر و نيكوتر است تا خداى ناخواسته خلاف احترام و بندگى به وجود نيايد. 5/2/84
(س 1159) هل يجوز لامام الجماعة أن يستلم راتب مقابل صلاته من قبيل دائرة الأوقاف التابعة للحكومة؟
ج ـ اخذ الراتب من الحكومه بما انّه يصير سبباً لضياع استقلال اهل العلم و ائمة الجماعات و الهدايه وصيرورتهم تدريجاً عُمالاً للحكومة بدل كونهم عمالاً للاسلام غير جائز وحرام نعم فيما لم يكن الاخذ كذلك ويعلم قطعاًبعدم الأنجرار فالظّاهر عدم البأس به. 30/11/81

(س 1160) آيا اقتدا كردن به امام جماعتى كه در ناحيه كمرش خميدگى دارد، جايز است؟ آيا مى توان به وى اقتدا كرد يا خير؟
ج ـ مانعى ندارد و جايز است. 2/10/73
(س 1161) كسى مادر زاد، هر دو پايش به داخل خم شده، به طورى كه در حال سجده، هيچ كدام از انگشتان پاهايش به زمين نمى رسد، بلكه روى پاها به زمين مى آيد و در راه رفتن هم روى پا به زمين مى آيد و راه مى رود. به علاوه، در حال قيام هم بدنش استقرار ندارد و حركت مى كند و بدون تكيه به ديوار يا عصا نمى تواند ايستاده نماز بخواند. آيا اين شخص، مى تواند امام جماعت شود و مردم به او اقتدا كنند يا خير؟
ج ـ صحّت اعضا و عدم نقص، شرط امامت و جماعت نيست؛ ليكن بايد امام جماعت بتواند ايستاده نماز بخواند، چون امامت كسى كه نشسته نماز مى خواند، براى كسى كه ايستاده مى خواند، جايز نيست. 3/12/78
(س 1162) آيا كسى كه در نماز بايد به چيزى تكيه كند، مى تواند براى ديگران امام جماعت شود يا خير؟
ج ـ مانعى ندارد، چون ايستادن، صدق مى كند. 15/11/74
(س 1163)اقتدا به كسى كه در حال قرائت نماز، به عصا تكيه مى كند، چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد و همين كه ايستاده مى خواند، ولو با تكيه بر عصا، اقتدا به او جايز است. 30/9/79
(س 1164) اشخاصى كه نقص عضوى در يكى از اعضا (دست يا پا) دارند، به نحوى كه قادرند ايستاده نماز بخوانند، آيا مى توانند امام جماعت شوند يا خير؟
ج ـ ظاهراً جايز است و اقتدا به آنان، مانند اقتدا به بقيّه افرادى است كه واجد شرايط امامت در نمازند، چون نماز امام، بر حسب وظيفه خودش صحيح است و صحّت براى او به طور كلّى در اقتدا، و صحّت جماعت كافى است.
(س 1165) روحانى جانبازى كه يك پايش از زير زانو قطع شده است و الآن با پاى مصنوعى به طور معمول، نماز مى خواند. آيا امامت جماعت، خواندن نماز استيجارى و نيابت در حج، تبرّعاً يا به صورت اجير شدن، توسط چنين شخصى جايز است يا خير؟
ج ـ همه آن ها جايز است و مانعى ندارد، آرى اگر نداشتن پا سبب گردد كه نمازش را نشسته بخواند امامت او و نماز استيجارى برايش جايز نمى باشد و در نماز طواف حج هم اگر نشسته مى خواند احتياط كند و نايب بگيرد تا او نماز طواف را بخواند. 5/2/85
(س 1166) جانباز قطع عضوى كه امام جماعت است، آيا لازم است كه وضعيت جانبازى خود را به مأموين اطّلاع دهد؟
ج ـ چون صحّت نماز امام براى خودش و بر حسب تقليدش مفروض است و اعلام موضوع هم لازم نيست، بنابراين، الزامى به بيان وضع و حال خود ندارد و مأمومين هم اگر بعداً فهميدند، اعاده لازم نيست. 30/1/73
(س 1167) اين جانب طلبه جانباز هستم و دست چپم از مرفق به پايين، قطع شده است. آيا مى توانم امام جماعت شوم يا خير؟
ج ـ آرى، مى توانيد و نبايد خود و ديگران را از فيض جماعت محروم سازيد، در مسئله 20 از كتاب عروة (صلاة الجماعة) آمده است كه اولى، ترك امامت ناقص براى كامل، و كامل براى اكمل است؛ ولى اين اولويت، يك نوع اولويت عقلايى اعتبارى است كه با فرض نياز جامعه و اثر داشتن امامت جماعت در تبليغ، ساقط است، اگر نگوييم كه در شرايط خاصّ فعلى و در زمان نياز شديد به فرهنگ غنى اسلام و ارزش هاى اسلامى، اولى، اقدام به امامت جماعت است. 24/8/69
(س 1168) آيا اقتدا به امام جماعتى كه كفش طبّى پوشيده، جايز است يا خير؟ آيا آن شخص مى تواند عهده دار امامت جماعت شود؟
ج ـ امام جماعت شدن كسى كه كفش طبّى دارد، با رعايت ساير شرايط، مانعى ندارد و اقتدا به او جايز است. 15/11/74
(س 1169) نقل شده كه طبق فتواى حضرت عالى اقامه جماعت اشخاص جانباز، اشكال ندارد. آيا اين فتوا شامل معلولان مادرزاد هم مى شود يا خير؟
ج ـ بين معلولان محترم مادرزاد و جانبازان عزيز جنگ، از جهت صحّت امامت براى نماز جمعه و جماعت، با فرض اينكه بتوانند ايستاده نماز بخوانند (تا مصداق امامت قاعد براى قائم نباشد)، فرقى نيست و اقتدا به هر دو دسته، صحيح و جايز است. 21/11/74

(س 1170) در برخى از اجتماعات كوچك، شرايط اقامه نماز جماعت فراهم مى شود، ولى در آن اجتماع فرد روحانى وجود ندارد. اگر فرد عادل غير روحانى در آنجا باشد، آيا مى توانند به او اقتدا كنند يا بهتر است نماز را فرادا بخوانند؟
ج ـ خواندن فرادا، بدون شبهه است. 12/2/75
(س 1171) امامت غير روحانى در مساجد، چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر به صورت امامت راتب باشد (يعنى امام جماعت رسمى مسجد باشد)، ممنوع است و نبايد چنين جماعتى تحقّق پيدا كند؛ امّا اگر با اجازه امام راتب روحانى مسجد، به طور موقت و مقطعى باشد، مانعى ندارد. 4/9/75
(س 1172) در صورتى كه در بعضى از مساجد، روحانى اقامه جماعت مى كند آيا اقتدا به امام غير روحانى (شخصى) در بعضى از مساجد يا مكان هاى ديگر شهر اشكال دارد؟ البته در حالى كه امامت فرد شخصى اصلاً باعث وهن و زير سؤال رفتن و هتك حرمت روحانيت نشود؟
ج ـ در مفروض سؤال اگر به صورت امام راتب نباشد بلكه به صورت موقت و يكى چند روز باشد مانعى ندارد. 7/2/82

(س 1173) امام جماعت، مقلّد مجتهدى است كه غسل جمعه را از جنابت مجزى مى داند، آيا ديگران كه مجزى نمى دانند، اجتهاداً يا تقليداً، مى توانند به او اقتدا كنند؟
ج ـ جايز است، چون نماز امام به عقيده خودش صحيح است و صحّت در نظر او براى اقتدا، كافى است، هر چند مقلّد حجّت بر خلاف آن داشته باشد.
(س 1174) افرادى مدت طولانى نماز جماعتى خوانده اند كه از نظر حضرت عالى صحيح نيست. مثلاً امام و مأموم، هر دو، كثيرالسفر بوده اند، ولى يكى كامل و ديگرى شكسته خوانده است (چون هر كدام از مرجع تقليد جداگانه اى تقليد مى كنند)، عدم صحّت نماز جماعتى كه اين گونه برگزار مى گردد، به چه معناست؟ آيا به معناى بطلان و عدم كفايت است؟ آيا بايد نمازهاى گذشته قضا شود يا خير؟
ج ـ نمازشان، صحيح است، چون در اقتدا و جماعت، صحّت نماز امام بر حسب وظيفه اش، كفايت مى كند، و اگر وظيفه مأموم، خواندن حمد و سوره بوده و نخوانده، اگر جاهل مقصّر نباشد كه معمولاً هم نيست، نمازش صحيح است. 3/6/75

(س 1175) آيا در زمان غيبت امام معصوم(عليه السلام) نماز جمعه واجب است يا مستحب؟
ج ـ در زمان غيبت ولى عصر(عج)، «نماز جمعه» با وجود همه شرايطش، واجب تخييرى است؛ ولى احتياط در خواندن نماز ظهر است. 29/10/75
(س 1176)نماز جمعه در زمان غيبت كبراى امام عصر (عج) چه حكمى دارد؟ و كسانى كه قربةً الى الله و به قصد اين كه فرمان خدا را به جا آورند، شركت مى كنند، آيا ثواب حج فقيران براى آخرت آن ها نوشته مى شود يا خير؟
ج ـ واجب تخييرى است، امّا بايد توجّه داشت كه نماز جمعه، براى خدمت به اسلام و مسلمين و مركز تقوا و هدايت به تقواست و هرگاه نماز جمعه اى، نعوذ بالله، محلّ غيبت و بدگويى پشت سرِ افراد شود و يا از اجتماع آن براى كوبيدن افراد و يا اصولا جناحى و خطّى غير از خط اسلام و حاكميت مردم، يعنى جمهورى اسلامى سوء استفاده شود، نبايد در آن نماز جمعه شركت نمود، و اگر نگوييم كه از باب تقويت ظلم و اعانه بر اثم حرام است، كه هست، قطعاً انتخاب نماز ظهر كه آن هم واجب تخييرى است، متعيّن است و بايد در آن صورت، نماز ظهر را تنها خواند و در چنان نماز جمعه اى شركت نكرد تا برائت ذمّه قطعى حاصل شود و خداى ناخواسته، گرفتار معصيت و تضييع حقوق افراد و جامعه نشود. 4/6/79
(س 1177)در حديثى آمده است كه اگر مسلمانى سه هفته پشت سر هم به نماز جمعه نرود، منافق است؛ ولى مراجع حضور در نماز جمعه را واجب نمى دانند. لطفاً تكليف اين امر را روشن كنيد.
ج ـ نرفتن به نماز در زمان غيبت ولى عصر (عج)، مشمول حديث نيست. 17/7/79
(س 1178) فضيلت و زمان نماز جمعه، تا چه وقت از روز است؟
ج ـ نماز جمعه يك وقت بيشتر ندارد، و مثل نماز ظهر كه دو وقت دارد، وقت اجزاء و وقت فضيلت، نيست. 6/3/76
(س 1179) در برخى از شهرها موقع اذان ظهر روز جمعه، با اينكه هنوز نماز جمعه اقامه نشده، در برخى مساجد نماز جماعت بر پا مى شود، اگر شخصى بنا بر عذر موجهى، نتوانست در نماز جمعه شركت كند، آيا مى تواند در اين جماعت ها حاضر شود؟ يا اينكه بايد صبر كند تا پس از وقت نماز جمعه (يا به صورت فرادا يا به جماعت) نماز ظهر و عصر را بخواند؟
ج ـ با فرض مرسوم بودن و عدم قصد بى احترامى به نماز جمعه، نمى توان گفت كه مانعى دارد. 12/6/75
(س 1180)آيا مى توان در هنگام ايراد خطبه هاى نماز جمعه، نماز ظهر و عصر را به فرادا خواند؟
ج ـ احتياط در ترك آن است؛ بلكه اگر خواندن نماز، مانع از استماع خطبه ها كه واجب است، بشود، قطعاً حرام است. آرى، اگر خواندن نماز ظهر و عصر در غير محلّ نماز جمعه مقارن ايراد خطبه ها باشد، به خاطر وجوب تخييرى نماز جمعه، صحيح است. 25/5/77
(س 1181) آيا مى توان نماز ظهر را به نماز جمعه اقتدا كرد يا خير؟
ج ـ آرى، جايز است، چون واجب تخييرى است.
(س 1182)اقامه نماز در كشورهاى اسلامى كه امام جمعه از طرف ولىّ فقيه منصوب نشده، مجزى است يا خير؟
ج ـ كفايت مى نمايد و مجزى است و در زمان غيبت نصب، شرطيت و موضوعيت ندارد. 25/7/77
(س 1183) با توجه به شرايط امروزى جامعه اسلامى، آيا به صرف اينكه فردى با تحقيق از منابع موثق، امام جمعه شهرى را عادل نداند، آيا مى تواند در نماز جمعه شركت نكند؟ يا اينكه به خاطر اهميت نماز جمعه، بايد شركت كند؟
ج ـ در نماز جمعه، جماعت شرط است و در جماعت، بايد امام جماعت عادل باشد. 12/2/75
(س 1184) اگر امام جمعه اى ـ نعوذ بالله ـ از عدالت ساقط شود، آيا مى توان به او اقتدا نمود يا خير؟ همچنين نرفتن به نماز جمعه سه هفته پى در پى با اين عذر، آيا نفاق مى آورد يا خير؟ اصلاً حديث مورد نظر مربوط به زمان امام معصوم(عليه السلام) است يا در زمان غيبت امام معصوم(عليه السلام) هم معتبر است؟
ج ـ نمى توان اقتدا كرد، ليكن در عدالت نبايد وسوسه كرد و ظاهر امر، كافى است؛ و حديث شريف ظاهراً مربوط به زمان حضور امام معصوم(عليه السلام) است. 1/2/75
(س 1185)اگر امام و مأموم بخواهند پس از نماز جمعه، نماز ظهر را احتياطاً به جا آورند، مى توانند آن را به جماعت برگزار نمايند يا خير؟ اگر مى توانند، آيا مأمومى كه در نماز جمعه شركت نكرده، مى تواند به نماز احتياطى اقتدا كند يا خير؟
ج ـ افرادى كه مانند خود امام مى خواهند همان نماز ظهر را با احتياط بخوانند، مى توانند اقتدا كنند؛ ولى افرادى كه در نماز جمعه شركت نكرده اند، نمى توانند به نماز ظهرى كه از روى احتياط آورده مى شود، اقتدا كنند. 12/6/76
(س 1186) مسافة الفرسخ المعتبرة بين الجمعتين، هل تكون بلحاظ الطرق المسلوكة أم تكون بلحاظ الخطّ المستقيم الفرضيّ؟ و كيف يستفاد ذلك من الأدلّة؟
ج ـ مسافة الفرسخ المعتبرة بين الجمعتين إنّما هي بالنظر إلى الطريق المسلوك، لأنّ الموضوعات و العناوين ظاهرة في الفعليّة. 2/9/73
(س 1187) در نماز جمعه، امام، سهواً در ركعت دوم دو ركوع به جاى آورد و مأموم بدون توجه، متعابعت كرد و ركوع اضافه به جا آورد و بعد از نماز متوجه شد. آيا اين نماز را مى تواند به جاى نماز ظهر حساب كند يا خير؟
ج ـ نماز جمعه اش باطل است و به جاى ظهر محسوب نمى شود، و مشمول ادلّه اغتفار در جماعت بودن مثل اين مورد، بعيد و محلِ تأمّل است. 29/10/73
(س 1188) كسى كه نماز جمعه نخوانده، مى خواهد نماز ظهر بخواند. آيا قرائت را بايد جهر (بلند) بخواند يا اِخفات (آهسته)؟ آيا اصلاً جهر، جايز است يا خير؟
ج ـ جهر در قرائت نماز ظهر روز جمعه، نه تنها جايز، بلكه على الاقوى مستحب است. 5/10/75
(س 1189) اينكه بعد از نماز جمعه، نماز ظهر خوانده مى شود، با چه نيّتى است؟ به قصد احتياط مستحب يا احتياط مطلق؟
ج ـ اگر به قصد رجا و احتياط مستحبى، بعد از نماز جمعه به جا آورده شود، مانعى ندارد. 5/9/69
(س 1190) نقل شده كه در نماز جمعه، انسان حتماً بايد قبل از ركوع اقتدا كند و در حال ركوع نمى تواند مثل ساير نمازها اقتدا كند، آيا اين مسئله درست است؟
ج ـ نماز جمعه، در اين گونه احكام مثل نمازهاى يوميّه است، لذا در حال ركوع هم مى توان اقتدا كرد. 5/9/69
(س 1191) اگر انسان در نماز جمعه موفّق به درك خطبه ها نشده باشد، آيا از نماز ظهر كفايت مى كند؟
ج ـ آرى، كفايت مى كند. 19/11/73
(س 1192) آيا نرسيدن به خطبه هاى نماز جمعه، اشكال دارد يا خير؟
ج ـ بايد سعى كنند به خطبه ها برسند و اگر نرسيدند و به نماز برسند، نماز صحيح است.
(س 1193) اگر كسى تمامى خطبه هاى عيدين و نماز جمعه را گوش نكند (يعنى مثلاً وسط خطبه برسد يا اينكه صحبت كند به طورى كه خطبه ها را آن طورى كه بايد بفهمد، متوجه نشود)، آيا نماز جمعه كفايت از نماز ظهر مى كند؟ آيا نماز عيدين وى صحيح است يا خير؟
ج ـ نماز جمعه و عيدين صحيح اند، و نماز جمعه، كفايت از ظهر مى كند.
(س 1194) در وقت خطبه هاى نماز جمعه، اگر شخصى در منزل نماز ظهرش را بخواند، آيا باطل است؟
ج ـ مانعى ندارد. 18/1/74

(س 1195) در زمان هاى گذشته علل بسيارى از رويدادهاى طبيعى مشخص نبود و مردم در اثر وقوع حادثه اى، به وحشت افتاده، آن را به علت هاى واهى و خرافى نسبت مى دادند. حال آيا مى توان دليل وجوب نماز آيات را در مسئله خورشيد گرفتگى يا ماه گرفتگى همين ترس مردم از حوادث طبيعى كه علت آن را نمى دانستند، دانست، كه در آن صورت به دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى اينكه مردم در چنين حالى، ترس خود را با ياد خداوند تسكين دهند، چنين نمازى واجب شد؟ اگر چنين باشد، آيا امروزه اين دستور، لغو نمى شود؟ در آن صورت، آيا مى توان حكم نمود كه نماز آيات امروزه واجب نيست؟
ج ـ قطعاً در ماه گرفتگى و خورشيد گرفتگى، مسئله ترس دخالت نداشته و ظاهراً مسئله نسبت به ماه گرفتگى و خورشيد گرفتگى، پرستش و اعتقاد غلط آن ها بوده و يك نوع پرستش و سنّت نابجا وجود داشته و با اعتقادات غلط و با سنّت هاى نابجا هميشه بايد مبارزه نمود و خداپرستى را در مقابل ديگر پرستى به ياد آورد. از آن گذشته، هنوز مسائل اسرارآميز كره خاكى براى بشر حل نشده و هنوز بشر براى گذراندن قانون، صدها فكر و فلسفه و علت را به كار مى برد، و با گذشت مدت كوتاه، از آن برمى گردد. بنابراين، چگونه مى توان به علل قوانين خدا به طور كلّى راه يافت، با توجه به اينكه آن قوانين، شايد به همه جهان هستى مرتبط باشد. و آنچه گفته و شنيده مى شود از علل احكام مأخوذ و گرفته شده از كتاب و سنّت و يا عقل، ناقص است و يكى از هزاران فلسفه و رمز آفرينش است. آرى، آنچه را از كتاب و سنّت بيابيم و به زمان و مكان و مسائل آن عارف باشيم، تا لوابس و اشتباهات هجمه نكند (العالم بزمانه لايهجم عليه اللوابس)، حجّت شرعى است و با جهان تكوين هم مطابق است، و عقل ما به بعضى از آن ها دسترسى دارد، و به برخى هم نه، همچنين عقل ما هيچ گاه نمى تواند باور كند كه نبى مكرّم اسلام(صلى الله عليه وآله)و يا عترت و ائمه معصومين(عليهم السلام)اشتباه كرده اند، و حال آنكه نسبت دانستنى هاى بشر به مجهولاتش، همچون قطره اى و سر سوزنى بلكه كمتر، نسبت به اقيانوس بزرگى است. 19/8/74
(س 1196) كسى بر حسب قرائن و اخبار منجّمين، يقين دارد كه امشب مثلاً ماه مى گيرد (به صورت قرص كامل)، آيا واجب است بيدار بماند تا نماز آياتش قضا نشود يا مى تواند بخوابد؟
ج ـ سزاوار است كه اگر براى او مشقتى ندارد نخوابد، ليكن اگر خوابيد، ظاهراً معصيّت نكرده است. 5/2/85
(س 1197) آيا خواندن نماز آيات براى رعد و برق، واجب است؟ آيا مى توان نماز آيات را به جماعت خواند؟
ج ـ رعد و برق و هر آيت از آيات آسمانى و زمينى كه موجب خوف و ترس در جامعه شود، سبب وجوب نماز آيات است؛ و نماز آيات را مى توان با جماعت خواند. 12/4/74
(س 1198)آيا پس لرزه هاى بعد از زلزله، سبب واجب شدن نماز آيات مى شوند يا خير؟ و آيا شدّت و ضعف آن ها تأثيرى در حكم دارد؟
ج ـ اگر زلزله، عرفاً مستقل حساب نشود، نماز آيات ندارد؛ امّا اگر مستقل حساب شود و فاصله آن ها كم باشد كه گفته شود مرتّب زلزله مى شود، هرچند احتياط در خواندن نماز آيات براى هر يك است، امّا عدم وجوب آن به خاطر قصور ادلّه نماز زلزله و حَرَج نوعى و شخصى، خالى از وجه، بلكه قوّت نيست و يك نماز براى اوّلى آن، كافى است. 17/11/77
(س 1199) مسافرانى در هواپيما و در حال عبور از فضاى منطقه اى هستند و در آن ساعت، در آن منطقه زلزله رخ مى دهد و بعد از رسيدن به مقصد، متوجّه مى شوند كه در آن ساعت و در آن منطقه زلزله رخ داده است. آيا نماز آيات بر آن ها واجب است يا خير؟
ج ـ نماز آيات بر آن ها واجب نيست. 9/7/79
(س 1200)در نماز آيات، قرائت را بايد بلند خواند يا آهسته؟
ج ـ حكم تخيير است. 18/8/76


پاورقي

[19]. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه، مى توانيد به «رساله توضيح المسائل»، احكام نماز مسافر مراجعه كنيد.

كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به موسسه فرهنگي هنري فقه الثقلين مي باشد
نشاني: قم، خيابان شهيد محمد منتظري، كوچه 8، شماره 8 - تلفن: 7832802 - دورنگار: 7832803