(س 1201)از آن جا كه در حال حاضر با استفاده از فرمول هاى محاسبات علم هيئت و نجوم، مى توان با دقّتى در حدّ يك صدم ثانيه، زمان وقوع قران نيّرين (هم راستا شدن ماه و خورشيد از ديد ناظر زمينى) را محاسبه نمود، چنانچه براى ما اثبات شود كه حلول ماه جديد اتّفاق افتاده است، آيا اين اطمينان، براى انجام دادن تكاليف شرعى، حجيّت دارد يا خير؟ و آيا رؤيت هلال اوّل ماه، تنها وسيله اى براى اثبات حلول ماه نو است يا اين كه خود هلال ماه و رؤيت آن، موضوعيّت دارد؟
ج ـ آنچه معتبر است، تحقّق حلول در هر ماه است كه سبب اهلّه است و اين تحقّق بايد محرز شود؛ چه با حجّت شرعى كه عبارت از شهادت عدلين است به رؤيت، تا شهادت آن ها، شهادت عن حس باشد نه عن حدس (چون شهادت عن حدس در ثبوت هلال، به خصوص، هر چند يقينى و نزديك به حس هم باشد، حجّت نيست) و چه با علم و يقين، هرچند از راه ها و محاسبه هاى علمى باشد؛ و آنچه منشأ اشكال و سبب عدم حجّيت قول منجّمان است، عدم حصول علم از گفته آن هاست، نه آن كه براى رؤيت، موضوعيّت باشد. لذا ظنّ حاصل از قول آن ها و يا از راه مثل بالا بودن ماه كه نشانه ظنّى بر دوم بودن آن است، براى كسانى كه از تحصيل علم و حجّت شرعى ناتوان اند، مانند اسير و محبوس، معتبر است و كفايت مى كند، با اين كه رؤيت هلال، محقّق نشده و ظنّ و گمان، متعلّق به حلول ماه جديد است نه رؤيت آن، كما اين كه گذشتن سى روز تمام از ماه قبل هم يكى از طرق شرعى براى ثبوت اوّل ماه بعدى است؛ با اين كه رؤيت هلال هم در كار نيست. 16/10/76
(س 1202) در حال حاضر كه با پيشرفت ابزار علمى قادريم با استفاده از وسيله اى چون دوربين دو چشمى، هلال هاى باريك را نيز رؤيت نماييم، آيا باز براى رؤيت هلال، بايد تنها متوسّل به چشم غير مسلّح شويم و يا اين كه رؤيت هلال ماه با استفاده از ابزار نيز داراى حجيّت است؟
ج ـ مناط شهور و اهلّه كه مواقيت شرعى براى روزه و حجّ و غير آن هاست، همان حلول شهر(ماه) است نه رؤيت، وحلول به هر طريق علمى كه باشد، حجّت است و كفايت مى كند؛ به علاوه آن كه بر فرض موضوعيّت رؤيت، مقتضاى اطلاق ادلّه اش اعتبار رؤيت هلال باابزار است واختصاص به رؤيت با چشم غيرمسلّح ندارد. 16/10/76
(س 1203)چنانچه براى ما به طور قطع و يقين (از طريق محاسبه) مشخّص شود كه در روز بيست و نهم ماه قمرى، هلال ماه در زمان غروب خورشيد، زير افق بوده و قابل رؤيت نيست، آيا اگر تعدادى شهود عادل بر اثر خطاى چشم شهادت بر رؤيت هلال دهند، اين شهادت مى تواند حجيّت شرعى داشته باشد يا مى بايد شهادت شهود با اطّلاعات به دست آمده از محاسبه تطابق داشته باشد؟
ج ـ شهادت به رؤيت براى كسانى كه اطمينان و يا علم به خطاى شاهد دارند، حجّت نيست؛ بلكه با ظنّ شخصى به خطا هم احتياط درترك عمل به آن است. 16/10/76
(س 1204) آيا اخبار مربوط به رؤيت هلال از سوى مراكز خبرى و صدا و سيماى كشورهاى اسلامى غير از ايران، حجّت است؟
ج ـ معيار، اطمينان و وثوق است، كه در موضوعات از هر راهى حاصل شود، حجّت است. 17/1/77
(س 1205) افرادى كه براى كار به كشورهاى حوزه خليج فارس مى روند، اگر در اواخر ماه مبارك رمضان به آن جا سفر نمايند، با توجّه به اين كه روزه را يك روز ديرتر از آن جا شروع كرده اند، تكليف اتمام روزه آنان بايد بر مبناى كدام محل باشد؟
ج ـ مبنا، محلّى است كه هلال، رؤيت مى شود. 13/10/76
(س 1206) اگر شخصى كه از حضرت عالى تقليد مى كند، روز اوّل ماه مبارك رمضان را طبق حكم حاكم شرع، روزه نگرفته باشد، آيا بايد روزه آن روز را قضا كند يا خير؟
ج ـ حكم حاكم [20] در مورد هلال ماه، نفوذ ندارد و قضا و عدم آن، منوط به يقين مكلّف نسبت به اوّل ماه يا آخر ماه است. 9/10/77
(س 1207)1 ـ اگر براى بعضى از مراجع تقليد، اوّل شوّال ثابت شود و عيد فطر را اعلام نمايند ولى حاكم شرع (ولى فقيه جامع شرايط ) اول ماه را اعلام نكند وظيفه مقلّد چيست؟
2 ـ آيا اعلام عيد فطر مخصوص حاكم شرع (ولى جامع شرايط ) است يا مراجع تقليد نيز مى توانند اعلام فطر نمايند؟
3 ـ به نظر مبارك شما، شبى كه درآن ماه و صورت قرص كامل است (شب چهاردهم) دليل و ملاك شرعى براى ثابت شدن اوّل ماه قمرى مى باشد تا از اين راه وضعيت يوم الشّك معلوم شود؟
ج ـ1 و 2 و 3 ـ ثبوت عيد فطر يا اول رمضان و امثال اينها تابع نظر خود مكلّف و يقين به رؤيت - يا رؤيت خودش يا شهادت دو نفر از افراد مورد وثوق به رؤيت - مى باشد و به نظر اين جانب مسأله رؤيت هلال و ثبوت آن ارتباطى به حكومت و حاكم و دولت فى حد نفسه ندارد .
(س 1208) در صورت رؤيت هلال در ايران و حكم حاكم شرعى به ثبوت رؤيت هلال و اعلام عيد در سراسر ايران، با در نظر داشتن اين كه چه بسا هلال در مناطق غربى ايران رؤيت مى شود، آيا ما مى توانيم طبق همين حكمِ حاكم، در افغانستان، حكم به ثبوت اوّل ماه شوّال نماييم؟
ج ـ گرچه حكم حاكم نسبت به اوّل ماه و هلال، نفوذ ندارد لكن حسب مبناى اخير اينجانب رؤيت هلال در هر مملكت براى مملكت ديگر كه شبانه روزشان يكى محسوب مى گردد ولو چندين ساعت (دو تا سه ساعت) اختلاف داشته باشند كفايت مى كند. 16/8/85
(س 1209) در ماه مبارك رمضان سال قبل، روزِ به اصطلاح پيشواز را به عنوان روزه قضا روزه گرفته بودم، ولى بعداً ماه مبارك رمضان، بيست و نه روز اعلام شد و گويا روز پيشواز هم جزو آن قرار گرفته بود. تكليف چيست؟
ج ـ مانعى ندارد و اگر رمضان بوده، جزو روزه محسوب مى شود. 6/10/76
(س 1210) در برخى از مناطق كره زمين شرايط جغرافيايى طورى است كه ماه تا شب 14 ديده نمى شود؛ در اين مناطق در چه موقعى ماه مبارك رمضان شروع و تمام مى شود؟
ج ـ بايد معيار را رؤيت هلال نزديك ترين نقطه به آن جا قرار داد. 20/1/83
(س 1211) نيّت روزه ماه مبارك رمضان چگونه است؟
ج ـ همين مقدار كه مى داند فردا ماه رمضان است، و مى خواهد براى خداوند قربةً الى الله روزه بگيرد، كافى است. 6/2/76
(س 1212) اگر كسى اول ماه مبارك رمضان نيّت كند، آيا لازم است كه براى هر روز، هنگام سحر هم نيّت كند؟
ج ـ انسان مى تواند در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيّت كند، و بهتر است كه شب اول ماه هم نيّت روزه همه ماه را بنمايد. 19/12/75
(س 1213) شخصى يادش نيست كه نيّت روزه كرده يا نه و روزه اش را با شكّ و ترديد در صحّت و عدم صحّت كامل كرده، آيا اين روزه صحيح است يا خير؟
ج ـ همين كه سحرى خورده و مى خواسته روزه بگيرد، نيّت روزه است، چون لزومى ندارد كه نيّت به زبان جارى شود يا از قلب گذرانده شود. 4/10/75
(س 1214) اين جانب مقدار چربى خونم بالاست و روزه برايم مفيد است، لذا علاوه بر روزه ماه مبارك رمضان، روزه مستحبّى نيز مى گيرم. بفرماييد كسى كه روزه براى سلامتى او مفيد است، اگر روزه مستحبّى بگيرد، آيا ثواب اخروى دارد؟ چگونه بايد نيّت كند؟
ج ـ اين گونه اغراض مضرّ به قصد قربت معتبره در صحّت عبادت نيست، بلكه معلوم نيست كه حتّى به قصد اخلاص هم مضرّ باشد، گرچه مضرّ بودنش موجب بطلان نيست، و چگونه مى تواند مضرّ به اخلاص در قصد باشد با اينكه همان سلامتى را هم از جانب خداوند مى داند، و فكر مى كند او كه مسبّب الأسباب است، اين آثار را در روزه قرار داده است. 23/11/74
(س 1215 ) در آستانه ماه شريف و مبارك رمضان و با توجّه به توسعه شهر ما و عدم امكان تشخيص دقيق لحظه طلوع فجر، خواهشمند است نظر شريف خود را در مورد زمان امساك براى روزه و اقامه نماز صبح بيان فرماييد.
ج ـ معيار در اذان صبح، طلوع فجر صادق است و در مغرب، همان غروب عرفى است كه استتار قرص مى باشد و در تحقق مغرب احتياج به برطرف شدن سرخى طرف مشرق (حمره مشرقيّه) نيست و هرگاه اطمينان به آن ها حاصل شود، ولو از اذان مؤذّنان، كفايت مى كند، كما اين كه از هر راه ديگر اطمينان حاصل شود، كافى است و با فرض عدم اطمينان، نماز صبح و مغرب را بايد تا حصول اطمينان، تأخير انداخت؛ و امّا نسبت به روزه، افطار قبل از اطمينان به اذان مغرب، حرام است و موجب كفّاره و قضاست و نسبت به طلوع صبح، احتياط در نخوردن، با شكّ در طلوع صبح، مطلوب است. 6/10/77
(س 1216) در باب مُفطرات ماه رمضان، آيا اگر كسى با كتابت، كذبى را به ائمه و يا انبيا(عليهم السلام)نسبت دهد، از مُفطرات است؟
ج ـ مُبطل است و حكم لفظ را دارد. 3/6/77
(س 1217) آيا شخص روزه دار مى تواند در موقع اذان مغرب، در وسط اذان افطار كند؟ يا در ميان اذان صبح چيزى بخورد يا بياشامد؟
ج ـ اذان، وسيله اطمينان به صبح و مغرب است. بنابراين، به محض شروع، احكام مغرب و صبح، بار مى شود. آرى، اگر از اوّل اذان اطمينان ندارد، بايد تا حصول اطمينان، صبر كند، چه وسط اذان اطمينان حاصل شود و چه آخرِ آن. 5/11/78
(س 1218) اگر در كشورى براى افطار روزه، اذان يك شهر بزرگ آن كشور را ملاك قرار دهند و از صدا و سيمايش پخش كنند، آيا براى همه كسانى كه آن اذان را مى شوند، جايز است افطار نمايند؟
ج ـ هر كسى مكلّف است كه وقت را خود، آن هم نسبت به شهر خودش تشخيص دهد. آرى، اطمينان به دخول وقت، ولو از اذان ديگرى حاصل شود، كفايت مى كند. 13/10/78
(س 1219) آيا در ماه مبارك رمضان، مى توان به ساعاتى كه براى افق صبح، از طرف بعضى مراكز براى اصفهان اعلام مى شود، يا به تقويم هاى نوشته شده، عمل كرد؟
ج ـ رعايت احتياط در روزه نسبت به سپيده صبح، مطلوب است، يعنى تا اطمينان به طلوع فجر پيدا نشده، هر چند خوردن و آشاميدن جايز است، ليكن احتياط كردن در امساك در زمان شك، نيكوست؛ امّا نسبت به مغرب، تا اطمينان به دخول وقت پيدا نكرده، بايد امساك كند و خوردن و آشاميدن با شكّ در دخول وقت، افطار عمدى است و نسبت به نماز هم اطمينان به دخول وقت لازم است و تقويم يا غير آن، حكمش تابع حصول اطمينان مكلّف است. 30/2/74
(س 1220) اگر شخصى در ماه مبارك رمضان از خواب بيدار شود و غذا بخورد، سپس متوجّه شود كه از وقت اذان صبح گذشته است، آيا روزه اين فرد صحيح است؟
ج ـ چنانچه در ماه رمضان، بدون اينكه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد و بعد معلوم شود كه صبح بوده؛ و نيز اگر بعد از تحقيق، با اينكه گمان دارد صبح شده، كارى كه روزه را باطل مى كند؛ انجام دهد و بعد معلوم شود كه صبح بوده، قضاى آن روزه بر او واجب است؛ ولى اگر بعد از تحقيق با نگاه كردن، گمان يا يقين كند كه صبح نشده و چيزى بخورد و بعد معلوم شود كه صبح بوده، قضا واجب نيست؛ بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه و كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، بعد معلوم شود كه صبح بوده، قضا واجب نيست، و امّا اگر تحقيقش از راه ديگرى بوده، بايد روزه آن روز را قضا نمايد. 17/11/76
(س 1221) قصد مُفطر، روزه را باطل مى كند يا خير؟
ج ـ قصد مُفطر، فى حدّ نفسه، روزه را باطل نمى كند. 16/3/79
(س 1222) كسى كه در ماه مبارك رمضان روزه دار است، اگر به علّت فراموشى يا غفلت چيزى بخورد يا بياشامد، آيا روزه اش باطل مى شود يا خير؟
ج ـ فراموشى و غفلت سبب بطلان هيچ نحو روزه اى، چه روزه ماه مبارك رمضان، و چه روزه قضا و چه روزه مستحب و غير آن ها نيست، چرا كه نسيان و خطا، مرفوع است. 10/2/76
(س 1223) اگر انسانِ روزه دار در ماه رمضان يكى از مُبطلات روزه را فراموش كند و يا شك كند كه عملى روزه را باطل مى كند يا نه و آن عمل را انجام دهد آيا روزه اش باطل است؟ و آيا كفّاره نيز بايد بدهد؟
ج ـ انجام دادن مُبطلات و مُفطرات، مطلقاً همراه با نسيان و فراموشى، چه فراموشى در حكم و چه در موضوع، موجب بطلان روزه نيست و نسيان، به حكم حديث رفع، مرفوع است و همه آثارش از تكليفيّه و وضعيّه برداشته شده است؛ و امّا انجام دادن آن ها همراه با شك و ترديد، در حكم افطار است و قضا و كفّاره دارد؛ چون حدّاقل به حكم عقل، مى بايست احتياط مى كرد و انجام نمى داد. 5/12/78
(س 1224) اگر خلطى در گلوى كسى باشد و آن را فرو دهد، آيا روزه او باطل مى شود؟
ج ـ تا زمانى كه در فضاى دهان داخل نشده باشد، فرو بردن آن مبطل روزه نيست. 12/11/75
(س 1225) آيا نسوار يا ناس (توتون و آهك مخلوط شده) كه افراد آن را زير زبان قرار مى دهند و بعد از مدتى آن را بيرون مى ريزند، روزه را باطل مى كند يا خير؟
ج ـ چشيدن مزه اشيايى كه ذائقه آن را درك مى كند (مانند چشيدن شورى و شيرينى غذا)، مبطل روزه نيست؛ امّا هرگاه خوردن و آشاميدن صدق كند، روزه باطل مى شود، و حكم مورد سؤال تابع تشخيص مكلّف است. 16/1/74
(س 1226) در ماه رمضان براى تميز كردن ظروف، از وايتكس استفاده مى كردم كه ناگاه تهِ حلقم تلخ شد. آيا روزه ام باطل است؟ اگر در وقت رنده كردن پياز يا خُرد كردن سبزى، تهِ حلق سوزش پيدا كند، چطور؟ همچنين اگر در وقت شكستن قند، تهِ حلق شيرين شود، آيا روزه باطل است يا خير؟
ج ـ در فرض سؤالات، روزه باطل نيست؛ چون علاوه بر آنكه به عمد نبوده، خوردن و آشاميدن هم محسوب نمى شود. 6/3/70
(س 1227) برخى از افراد در ماه مبارك رمضان ساز مى نوازند و تعدادى از اين سازها به گونه اى است كه زير زبان رفته و در آورده مى شود و مجدّداً به داخل دهان مى رود. لازم به تذكّر است كه فرصتى براى پاك كردن رطوبِت ساز، و همچنين امكان بيرون ريختن آب دهانِ مخلوط شده با رطوبت خارج از لوله ساز نيست و به ناچار بايد آن را فرو برد.
دسته اى ديگر از سازها را بايد روى لب گذاشت و مدام بايد زبان زد و بعد از برداشتن از لب و گذاشتن مجدّد بر لب، آب داخل لوله آن ها در نتيجه دم و بازدم، به داخل دهان آمده، فرو بردن آن اجتناب ناپذير است، و امكان دور ريختن آن هم نيست. آيا در اين گونه موارد رطوبتى كه از ساز داخل دهان مى شود، مبطل روزه است يا خير؟
ج ـ با توجه به اينكه رطوبت خارج شده از دهان، هر چند ناچيز و باقى مانده بر روى وسيله اى است كه در دهان قرار داده شده، يا به وسيله زبان زدن پيدا شده، دو مرتبه به دهان بر مى گردد و بيرون ريخته نمى شود، موجب بطلان روزه است، لذا اگر اين عمل از روى عمد و اختيار باشد، موجب قضا و كفّاره است؛ و به هر حال، روزه دار در ماه مبارك رمضان هر چند روزه اش به جهات ذكر شده يا به جهات ديگر باطل شود، واجب است كه امساك كند، و همچنان روزه دار باقى بماند، وگرنه گناه كرده است، مضافاً بر اينكه كفّاره هم فى الجمله بر عهده او مى آيد؛ و نبايد انسان مسلمان در ماه مبارك رمضان، چنين گناهان بزرگى را مرتكب شود، كما اينكه اجبار ديگران و ابطال روزه آنان هر چند كه به نحو ذكر شده در سؤال باشد، از معاصى كبيره، بلكه نابخشودنى است؛ و هيچ قانون و دستورى نمى تواند مجوّز خلاف شرع و حرام باشد، كما اينكه هيچ مسئولى هم به بهانه مسئوليت و مأموريت نمى تواند از فرمان خداى بزرگ، تخلّف كرده، مرتكب حرام شود. چرا كه «لاطاعة لمخلوق فى معصية الخالق». 11/10/74
(س 1228) اگر روزه دار توسط رطوبت زبانش، لب خود را مرطوب كند و پس از آن كه با هوا تماس گرفت دوباره لب خود را زبان بزند و رطوبت آن را فرو برد آيا روزه اش باطل است؟
ج ـ اگر رطوبت، زياد باشد و آب خارجى محسوب شود مبطل است و الاّ اگر رطوبت، كم باشد مبطل روزه نيست و به خود، وسواس راه ندهد. 82/9/14
(س 1229) مسواك زدن براى روزه دار چه حكمى دارد؟
ج ـ در صورتى كه در هنگام مسواك زدن، چيزى فرو نبرد، مانعى ندارد. 5/11/78
(س 1230) روزه گرفتن در شهرهايى كه درجه آلودگى آن ها بالاست و مرتّب، موقع تنفّس، آلودگى به دهان وارد مى شود، چه حكمى دارد؟
ج ـ روزه بر اهالى آن شهرها همانند بقيّه بلاد، واجب است و بايد در مراكز آلودگى هاى زياد كه آلودگى آن ها همانند غبار غليظ و دود باشد، از رسيدن آن آلودگى ها به دهان و گلو به وسيله اى مانند ماسك هاى مخصوص، تحفّظ نمود و روزه صحيح است، و بالجمله، آلودگى هاى زياد هوا و زيستْ محيطى، حكم غبار غليظ و دود را دارند. 17/1/77
(س 1231) كشيدن سيگار، تنباكو و غيره براى شخص روزه دار چه حكمى دارد؟
ج ـ دود سيگار، تنباكو و مانند آن، بنا بر احتياط واجب، مبطل روزه است. 22/2/76
(س 1232) آيا استفاده از دستگاه بُخُور جهت معالجه، روزه را باطل مى كند؟
ج ـ اگر غليظ نباشد، مانعى ندارد؛ و امّا اگر بخار غليظ باشد، بنا بر احتياط واجب، نبايد وارد حلق شود، و امّا ورود آن به بينى و فضاى دهان، فى حدّ نفسه، منعى ندارد؛ ليكن اگر بخارها به صورت آب در دهان جمع شود، نبايد فرو ببرد، چون آبِ خارج و مُبطل روزه است. 8/10/78
(س 1233) آيا استحمام به روش امروزى موجب بطلان روزه است؟
ج ـ حمّام رفتن، موجب بطلان روزه نيست و تنها اگر باعث ضعف شود، مكروه است و آنچه موجب بطلان است، فرو بردن تمام سر در آب است؛ مثل اين كه كسى تمام سر را عمداً در حوض آبى فرو ببرد. 14/11/78
(س 1234) اگر انسان در ماه مبارك رمضان و در حال روزه، به حمام برود، آيا اشكال دارد يا خير؟ در صورتى كه هوا سرد و حمّام پر از بخار آب باشد، آيا اين بخارها در حال تنفّس، حكم آب را دارد؟
ج ـ بخار حمام مبطل روزه نيست، ليكن احتياط واجب آن است كه روزه دار، بخار غليظ را به حلق نرساند. 3/1/76
(س 1235) آيا استنشاق به هنگام وضو در ماه رمضان، روزه را باطل مى كند يا خير؟
ج ـ در فرض سؤال مزبور، اگر آب استنشاق را عمداً فرو ببرد، روزه اش را باطل مى كند، و اگر قهراً باشد و عمل به استحباب كند، روزه اش قضا ندارد، وگرنه احتياط در قضا كردن است. 15/4/73
(س 1236) آيا گازى كه از راه حلق بيرون مى آيد، مانند گازى كه بعد از خوردن نوشابه خارج مى شود، باعث باطل شدن روزه مى گردد؟
ج ـ آروغ زدن، مُبطل روزه نيست؛ ولى اگر بدون اختيار چيزى در گلو يا دهان انسان بيايد، بايد آن را بيرون بريزد، و اگر بى اختيار فرو برد، روزه اش صحيح است. 5/11/78
(س 1237) آيا استفاده بيماران تنفّسى و ريوى از اسپرى ها، مضرّ به روزه شان است؟
ج ـ ظاهراً مبطل نيست و خوردن و آشاميدن محسوب نمى شود. 15/1/76
(س 1238) بيماران قلبى كپسول هاى زير زبانى استفاده مى كنند كه از حلق عبور نمى كند و دارو توسط رگ هاى خاصى در زير زبان جذب مى شود آيا اين داروها مبطل روزه است؟
ج ـ ظاهراً مبطل است چون عرفاً خوردن و آشاميدن است. 7/11/81
(س 1239) آيا شخص روزه دار بيمار، مى تواند در ماه مبارك رمضان، سرُم يا آمپول تقويتى تزريق كند؟
ج ـ نسبت به آمپول، احتياط، در ترك است، هر چند نمى توان آن را مبطل دانست و صدق اكل و شُرب بر آن، محلِ تأمّل، بلكه منع، است، ليكن بنا بر احتياط واجب، بايد از سرُمى كه به جاى غذا استفاده مى شود، اجتناب نمايد. 18/2/76
(س 1240) هل توجب الاُمور التالية إفطاراً أم لا؟
أ) وضع الدم لبدن الإنسان أو أخذ الدم منه؟
ب) ابرة الفيتامين؟
ج) فحص المرأة الداخليّ بواسطة اليد أو بالآلة (والمراد بالفحص الداخليّ هو وضع «اللولب» في رحمها، لمنع الحمل أو وضع جهاز في رحمها لمعرفة أمراض الرحم)؟
ج ـ هذه الأمور كلّها لا توجب إفطاراً. 5/1/75
(س 1241) آيا ريختن دارو (مانند قطره) در چشم به هنگام روزه گرفتن، موجب باطل شدن روزه است؟
ج ـ روزه باطل نيست، بلكه اگر بو يا مزه آن به حلق برسد، مكروه است. 20/2/76
(س 1242) آيا معاينه زنِ حامله در حال روزه توسط ماما يا پزشك زنان، در صورتى كه به ناچار بايد دست را داخل فَرْج بيمار كنند، روزه را باطل مى كند يا خير؟
ج ـ آنچه كه مبطل روزه است، جماع است، نه داخل كردن مثل دست در فَرْج زن. 4/11/71
(س 1243) آيا مى توان به علّت ضعفى كه در اثر روزه گرفتن به انسان دست مى دهد، روزه نگرفت؟
ج ـ روزه گرفتن، موجب ضعف است، و اگر ضعفِ انسان كه ناشى از روزه است قابل تحمّل و متعارف باشد، باعث خوردن روزه نمى شود. 7/11/68
(س 1244) نزديكى با زن در ماه مبارك رمضان، همچنين به هنگام باردارى، چه حكمى دارد؟
ج ـ جماع در ماه مبارك رمضان براى مرد و زنى كه هر دو يا يكى از آن ها روزه دار است، حرام و مبطل روزه است؛ و آميزش با زن باردار، مانعى ندارد، آرى، آميزش در مواردى كه باعث ضرر و زيان و اذيّت و آزار مى شود، بايد ترك شود. 1/11/69
(س 1245) همسراين جانب با روزه گرفتن من مخالف است و از من مى خواهد كه در ماه رمضان، روزه نگيرم؛ چون وقتى كه روزه هستم با او هيچ گونه رابطه زناشويى ندارم. آيا مى توانم روزه نگيرم و مسئوليّت شرعى آن را به عهده شوهرم بگذارم؟ در اين صورت آيا قضاى روزه ها بر من واجب است يا نه؟
ج ـ زوجه، مانند همه مسلمانان، بايد در ماه مبارك رمضان، روزه را (كه فرض بزرگ الهى است) بگيرد؛ ليكن اگر مردى همسر خودش را در ماه مبارك رمضان مجبور به مجامعت نمايد، كفّاره آن روز، به عهده مرد است و زن در اين جهت، معصيت كار نيست و لازم است كه امساك نمايد و همانند بقيّه روزه داران، روزه را بگيرد و به اتمام رساند و تنها بر زن به خاطر جنابتش، غسل واجب است. 15/9/77
(س 1246) آيا در روز ماه رمضان، خوابيدن با همسر خود كه باعث خروج آب از انسان مى شود، روزه را باطل مى كند؟
ج ـ اگر منى نباشد، موجب بطلان و كفّاره نيست؛ ليكن نفس عمل اگر به ملاعبه برگردد، مكروه است، و اگر منجر به خروج منى گردد، حرام و موجب بطلان روزه است و كفّاره دارد. 13/2/77
(س 1247) وظيفه شخصى كه بى اختيار از او منى خارج مى شود، در نماز و روزه ماه مبارك رمضان چيست؟
ج ـ هر چند اين گونه منى ها نجس اند؛ امّا موجب غسل نيست و شخص تا بيرون آمدن آن با اختيار، جُنُب نمى شود. 14/12/77
(س 1248) اگر انسان هنگام غسل براى جنابت، صداى اذان را نشنود، ولى بعد بداند كه قسمتى از غسل يا تمام آن بعد از اذان واقع شده، حكم روزه او چگونه است؟ همچنين اگر هنگام غسل، صداى اذان صبح را بشنود، چه حكمى دارد؟
ج ـ چون عمداً با جنابت وارد صبح نشده، در فرض اوّل، روزه صحيح است و در فرض دوم هم روزه صحيح است و قضا ندارد، چون قبل از اذان، مشغول غسل شده است. 1/7/79
1249 ـ كسى كه براى غسل عذر دارد و نمى تواند غسل كند و بايد در ماه مبارك رمضان، قبل از اذان صبح، تيمّم كند و با تيمّم روزه بگيرد، اگر تيمّم او قبل از اذان صبح، به وسيله حَدَث اصغر باطل شود، آيا بايد دوباره قبل از اذان صبح تيمّم كند يا مى تواند بدون تيمّم روزه بگيرد؟
ج ـ روزه اش درست است و حَدَث اصغر بعد از تيمّم بدل از غسل جنابت، حكم حَدَث اصغر بعد از غسل جنابت را دارد كه مُبطل و ناقض غسل نيست. 8/12/77
(س 1250) در يكى از شب هاى ماه مبارك رمضان كه براى سحرى خوردن بيدار شده بودم، جُنُب بودم، ولى گذاشتم تا وقت تنگ شود و با تيمّم روزه بگيرم؛ امّا موقع اذان را درست احتساب نكرده بودم و قبل از اين كه تيمّم كنم، اذان گفته شد. تكليف روزه آن روزم چيست؟
ج ـ چون عمداً با جنابت وارد صبح نشده ايد، روزه تان صحيح است. 6/10/76
(س 1251) اگر كسى قبل از اذان صبح در ماه مبارك رمضان، خودش را جنب كند و عمداً غسل نكند، و بعد از خوردن سحرى و قبل از اذان، در حالى كه وقت براى غسل تنگ است، تيمّم كند و بعد از اذان غسل كند، روزه اش صحيح است يا خير؟
ج ـ اگر چه معصيت كرده، ولى روزه اش صحيح است. 4/10/75
(س 1252) اگر كسى در ماه مبارك رمضان، قبل از اذان صبح، از خواب بيدار شود، در حالى كه در خواب محتلم شده و امكان غسل كردن هم نداشته باشد، حكم روزه اش چگونه است؟
ج ـ در ضيق وقت بايد تيمّم كند و روزه اش صحيح است. 29/11/74
(س 1253) شخصى كه جنب شده، اگر به خاطر دور بودن حمام يا باز نبودن آن، قبل از اذان تيمّم كند و بعداً غسل كند، آيا روزه اش صحيح است يا خير؟
ج ـ چنانچه در ضيق وقت تيمّم كند و با تيمّم وارد صبح شود، روزه اش صحيح است. 4/10/75
(س 1254) در روزه ماه مبارك رمضان، اگر قبل از اذان صبح، وقتى براى غسل جنابت نباشد و انسان، با تيمّم آن روز را روزه بگيرد، چه وقت مجاز است كه غسل را انجام بدهد؟ آيا بعد از اذان ظهر هم مى تواند غسل كند؟
ج ـ غسل براى خواندن نماز، لازم است و فرقى بين پيش از ظهر و بعد از ظهر نيست و روزه اى كه با انجام وظيفه و طهارت با تيمّم باشد، صحيح است. 2/7/77
(س 1255) اگر كسى در ماه مبارك رمضان، جُنُب شود و شب به علّت سرما و باران و ترس، غسل نكند و يقين داشته باشد كه قبل از اذان صبح بيدار مى شود و تا اذان صبح بيدار نشود و قبل از اذان ظهر آن روز، غسل كند، روزه او چه حكمى دارد؟
ج ـ چون تصميم برخاستن داشته و احتمال بيدار شدن مى داده، چه رسد كه يقين داشته، روزه اش صحيح و چيزى از قضا و كفّاره بر او نيست. 13/4/78
(س 1256) در يكى از شب هاى ماه مبارك رمضان، وقتى كه براى خوردن سحرى بيدار شدم، متوجّه شدم كه محتلم شده ام. از قبل مى دانستم كه اگر تا اذان صبح در اين حالت بمانم، روزه ام باطل است؛ ولى آن زمان، به كلّى اين مسئله را فراموش كردم و با خود گفتم بعد از اذان كه وقت هست و ديگران هم كم تر متوجّه مى شوند، به حمام مى روم و غسل مى كنم؛ امّا بعد از اذان يادم آمد كه ممكن است روزه ام باطل باشد. با توجّه به اين كه مسئله را بدون عمد فراموش كردم و بلافاصله، غسل كردم و نماز صبح را خواندم و آن روز، روزه ام را گرفتم، آيا روزه ام باطل است و قضا و كفّاره دارد يا خير؟
ج ـ قضاى آن روز، واجب است و بايد دانست كه فراموشى جنابت در ماه رمضان تا طلوع صبح، قضا دارد؛ و امّا با جهالت، قضا ندارد، و فرق بين جهالت و نسيان، نصّ و تعبّد است؛ وگرنه در فراموشى هم على القاعده قضا نداشته؛ چون بقاى بر جنابت عمدى، مضرّ به روزه ماه مبارك رمضان و مُبطل آن است، نه آن كه طهارت در آن شرط باشد و شرطيّت طهارت، مربوط به نماز است. 25/2/78
(س 1257) اگر كسى بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند كه محتلم شده است، آيا براى روزه آن روز ضرر دارد يا خير؟
ج ـ براى هيچ روزه اى اعم از روزه واجب ماه رمضان و يا روزه نذر و يا روزه مستحب و غيره مضرّ نيست، و براى نماز صبح بايد تحصيل طهارت كند. آرى، تنها در روزه قضاى رمضان به شرط وسعت و به شرط علم به اينكه جنابت قبل از اذان صبح حاصل شده، مضرّ مى باشد، يعنى بايد روزه آن روز را رها كرده و روز ديگر، قضاى آن را به جا آورد.
(س 1258) در يكى از روزهاى ماه مبارك رمضان، بعد از نماز صبح، در اثر تماس شكمم با رختخواب به شدّت تحريك شدم و على رغم اين كه مى دانستم ادامه اين حالت، به جُنُب شدنم مى انجامد، به همان حالت باقى ماندم و انزال صورت گرفت؛ ولى به علّت اين كه كاملا هوشيار و بيدار نبودم، به طور كلّى فراموش كرده بودم كه اين كار، خلاف فرمان خدا و حرام است. تكليف روزه ام چيست؟ و آيا بر من كفّاره واجب است؟
ج ـ چون از روى عمد و علم صد در صد نبوده، سبب بطلان روزه نيست و همان احتمال در بيدارى و خواب، مانع از تحقّق عمد و علم است و اسلام، دين سهولت است، نه زحمت و مشقّت. 24/10/79
(س 1259) در ماه مبارك رمضان، قبل از اذان صبح محتلم شدم، ولى از آن جا كه از اهل خانه خجالت مى كشيدم، تصميم گرفتم چند دقيقه قبل از اذان صبح، تيمّم كنم. در حين فراهم كردن مقدمات تيمّم، اذان گفته شد؛ ولى با وجود اين، تيمّم كردم و روزه آن روز را گرفتم و اكنون نمى دانم آيا فقط قضاى آن و يا كفّاره بر من واجب است يا نه؟
ج ـ چيزى بر شما نيست؛ چون بقاى بر جنابت عمدى محقّق نشده و به جاى غسل هم در تنگى وقت روزه، تيمّم انجام گرفته و با طهارت، وارد صبح شده ايد. 24/10/79
(س 1260) چنانچه زن روزه دار، در ماه مبارك رمضان اندكى قبل از غروب آفتاب، حيض شود، روزه اش چه حكمى دارد؟
ج ـ روزه اش باطل مى شود، چون زن اگر قبل از افطار و غروب آفتاب، ولو براى يك لحظه، عادت زنانه شود، روزه آن روزش باطل است. 19/12/70
(س 1261) قبل از ازدواج، سه سال بود كه عادت مى شدم، ولى نمى دانستم كه بايد غسل حيض انجام دهم. فقط زير دوش مى رفتم و صلوات بر محمّد و آل او(عليهم السلام)مى فرستادم و روزه هايم را مى گرفتم. آيا نماز و روزه هايم قضا دارد يا خير؟
ج ـ هر چند ظاهراً غسل، به همان نحو كه در سؤال آمده، مبرىء ذمّه بوده (چون قصد قربت، حاصل و جهل هم از راه قصور بوده كه موجب سعه و رفع است)، ليكن احتياط كردن با به جاى آوردن قضاى تدريجى نمازها، و به نحوى كه در مشقّت وحَرَج قرار نگيريد، خوب ومطلوب است، هرچند رعايتش لازم نيست؛ امّا روزه ها قطعاً درست است و قضا ندارد چون بقاى بر حيض عمدى نبوده است. 18/10/75
(س 1262) اگر زنى در حال گرفتن روزه نذر معيّن، حيض شود، حكم او چيست؟
ج ـ روزه اش باطل است و قضا دارد. 24/12/76
(س 1263) تكليف زنى كه روزه نذر معيّن او در ايّام حيضش واقع مى شود چيست؟
ج ـ روزه گرفتن بر حائض حرام است و بعداً بايد قضا كند. 24/10/76
(س 1264) خانمى به علّت بيمارى هاى رَحِمى در ماه مبارك رمضان به غير از خونريزى اى كه هر ماه دارد، خونريزى مى كند. آيا اين گونه خونريزى ها كه منشأ رَحِمى دارند، مُبطل روزه هستند؟
ج ـ آنچه مُبطل روزه است، خون حيض و نفاس است و خونى كه در اثر زخم شدن رَحِم از آن بيرون مى آيد، مُبطل روزه نيست؛ و امّا خون مورد سؤال كه به خاطر بيمارى هاى غير عفونى است و موجب زخم شدن رَحِم و يا چركين شدن است و در اثر غدّه، خارج مى شود، ظاهراً محكوم به استحاضه است. 8/3/79
(س 1265) اگر كسى به ظرفى كه به سر چسبيده نيست سر را مانند غوّاصان بپوشاند و در ماه رمضان به زير آب رود، آيا موجب بطلان روزه مى شود؟
ج ـ در امثال اين موارد كه سر، مستقيماً زير آب نمى رود، روزه باطل نمى گردد. 27/10/76
(س 1266) از آن جا كه شغل اين جانب غوّاصى است و مجبورم براى انجام دادن كار به زير آب بروم، از ماسك هايى استفاده مى كنم كه چشم ها و ابرو و بينى را مى پوشاند و آب به داخل حلق نمى رسد. روزه من چگونه است؟
ج ـ در فرض مذكور، روزه باطل است و ملاك، رسيدن و عدم رسيدن آب به حلق نيست؛ بلكه نفْس فرو بردن سر به زير آب، مُبطل است. 17/10/77
(س 1267) دستگاه هاى غواصى طورى طرح ريزى شده كه هواى فشرده را در زير آب در اختيار غواص قرار مى دهد و به هنگام غوّاصى، تمام اعضاى بدن زير آب قرار داشته و با آب در تماس مستقيم است به غير از صورت ـ كه زير ماسك غواصى قرار مى گيرد كه شامل پيشانى، گونه ها و بينى غواص مى شود ـ و از آنجا كه نظامى هستيم بنابر اوامر فرمانده مافوق، به صورت ضرورت يا عملياتى و يا حالت عادى على رغم ميل باطنى خود، سر به زير آب برده و عمليات غواصى را انجام مى دهيم و در بعضى مواقع بسته به شرايط (عمق آب و در گيرى فيزيكى غواص در زير آب) مقدارى آب، ناخواسته وارد دهان فضاى ماسك غواصى مى گردد حال با توجه به اين مقدمه بفرماييد:
1. آيا غواصى نمودن در ماه رمضان موجب ابطال روزه مى گردد ؟
2. در صورت ابطال آيا كفاره هم بر ذمه انسان مى باشد؟
3. حكم روزه هاى قبل (كه مجبور به غواصى بوده) در حالى كه حكم شرعى آن را نمى دانسته چيست؟
ج ـ اگر به صورت محفظه اى باشد كه سر در آن قرار مى گيرد روزه باطل نمى شود و روزه هاى قبلى حتى اگر غواصى در آن به نحوى بوده كه موجب بطلان روزه مى شده به خاطر اجبار و اكراه، ضررى براى روزه نداشته است. 4/10/82
(س 1268) حكم روزه كاركنان آتش نشانى، زمانى كه مشغول امداد رسانى در حين انجام مأموريت هستند چگونه است؟ با توجه به اين كه گاهى مجبور مى شوند براى نجات جان شخص غريق به زير آب رفته و او را از غرق شدن نجات بدهند و يا در محل حريق، مجبورند در محوطه دود و گردو خاك غليظ وارد شده و ساعت ها مشغول اطفاء حريق و نجات مصدومين باشند. در اين صورت آيا روزه آن ها باطل است يا خير؟ و چنان چه روزه آن ها باطل باشد، به غير از قضاى روزه آن روز، كفاره نيز واجب مى شود يا خير؟
ج ـ بر فرض آنكه نمى تواند از ماسك و امثال آن استفاده نمايد روزه اش قضاء دارد ولى كفاره ندارد ،و چون ماه رمضان خصوصيّت دارد، تعبّداً بايد امساك نمايد و چيزى هم نخورد. 4/3/83
(س 1269) آيا مصرف شياف هاى رِكتال و كِرِم هاى واژينال، مُبطل روزه است؟
ج ـ جايز است و مانعى ندارد و آنچه مُبطل روزه است اَكل و شُرب است، ولو از راه غير متعارف، كه در چنين مواردى تحقّق نمى يابد. 8/3/79
(س 1270) اگر فرد روزه دار قبل از اذان ظهر، با همسر خود جماع كند، تكليف او چيست؟ آيا چنين شخصى علاوه بر اينكه روزه اش باطل مى شود، بايد روزه را افطار كند، يا اينكه حقّ خوردن روزه را ندارد، اگر اين عمل بعد از اذان ظهر واقع شود، حكمش چيست؟
ج ـ روزه اش باطل است، ولو اينكه بعد از ظهر هم انجام بگيرد و موجب قضا و كفّاره است، وامساك واجب وخوردن وآشاميدن هم حرام و غير جايز است. 15/12/73
(س 1271) اگر شخص روزه دار در طول روز با همسرش ملاعبه كند و به تصوّر اينكه روزه اش باطل شده است آن را افطار كند، تكليفش چيست؟ آيا فقط بايد قضاى روزه اش را بگيرد، يا علاوه بر قضاى روزه، كفّاره نيز بر او واجب مى شود؟ آيا يك كفّاره كافى است، يا كفّاره جمع بايد بدهد؟
ج ـ قضا واجب است و يك كفّاره، كافى است. 15/12/73
(س 1272) نظر جناب عالى درباره كسى كه به سبب گرسنگى يا تشنگى و يا جهالت به مسئله، عمداً افطار نمايد، چيست؟ آيا بر او قضا واجب است؟
ج ـ در صورتى كه مضطر نباشد، قضا و كفّاره دارد؛ وگرنه قضا كافى است. 24/12/76
(س 1273) دخترى تا پانزده، شانزده سالگى در قيد نماز و روزه نبوده است. البته بعضى اوقات، نماز و روزه را به جاى آورده؛ امّا نه به طور دايم و كامل كه مى بايستى انجام مى داده است. اگر بخواهد كفّاره روزه هايش را بگيرد كه زياد است و چون بيمارى معده دارد، در توانش نيست. اگر هم بخواهد پولش را بدهد، وضع مالى چندان خوبى ندارند. حال تكليف نماز و روزه هاى قضا شده اش چيست؟
ج ـ آنچه از نماز و روزه كه يقين دارد از او فوت شده، ولو تدريجاً بايد قضا كند و كفّاره روزه ها بايد پرداخت شود و چنانچه برايش ممكن نباشد، بايد استغفار كند و هر وقت برايش ميسّر شد، كفّاره را بدهد. 27/1/77
(س 1274) شخص مسافرى كه قصد كرده ده روز در ماه مبارك رمضان در جايى روزه بگيرد، در شب چهارم يا پنجم، عمداً خود را جُنُب كرده و چون تا اذان صبح به آب دسترس نداشته و حكم تيمّم را نيز نمى دانسته، روزه آن روز را افطار كرده است. حكم قضا و كفّاره در مورد اين شخص، چگونه است؟
ج ـ افطار عمدى، موجب بطلان روزه و كفّاره است، مگر در جاهلِ قاصر كه عدم بطلان، خالى از قوّت نيست؛ اگرچه احوط، بطلان است و بر جاهل مقصّر غير ملتفت هم كفّاره واجب نيست. 20/11/78
(س 1275) إذا كانت فترة أيّام جهلها و أوّل سنّ بلوغها و تكليفها تاركة للصوم، فهل تجب عليها كفّارة الإفطار العمديّ مع القضاء أم يجب القضاء خاصّة من دون كفّارة؟ و أيضاً لو كانت تصوم، لكنّها كانت تتناول المفطر أحياناً، جهلاً بالكفّارة، فما هو حكمها الآن؟
ج ـ القضاء واجب، أمّا الكفّارة فمبنيّة على الاحتياط، بل على الأقوى في الجهل عن تقصير بالكفّارة مع العلم بالمفطريّة. 5/1/75
(س 1276) در زمان تحصيل در دبيرستان و دانشگاه، به علت ضعف، عدم آشنايى با مسائل و احكام و اينكه در صورت گرفتن روزه، درس خواندن و موفقيت در امتحانات برايم ميسّر نبود، از روزه گرفتن خوددارى كردم و قضاى آن را نيز به جا نياوردم. اينك بعد از حدود ده سال، در صدد جبران روزه هاى قضا شده (كه حدود پانزده سال مى شود) هستم. لطفاً بفرماييد (با توجه به عدم قدرت و توانايى مالى) چگونه بايد قضا و كفّاره روزه ها را بگيرم؟
ج ـ قضاى همه روزه ها قطعاً بر شما واجب است و بايد به تدريج در ايّام سال بگيريد، و براى اينكه تأخير درقضا شده، بايد براى هرروز 750 گرم گندم يا نان به فقير بدهيد، ودادن پول آن به فقير كفايت نمى كند، مگرآنكه وكيل در خريد باشد، واطمينان داشته باشيد كه باآن پول، نان مى خرد؛ ليكن، احتياط آن است كه درصورت توان، كفّاره افطار عمدى را هم بپردازيد(يعنى براى هرروز شصت فقير را غذا بدهيد)،امّا چون قدرت نداريد، ساقط است؛ ليكن هر گاه و بى گاه چند نفر فقير را نهار يا شام بدهيد يا به هر فقير 750گرم گندم بدهيد، ولى آنچه كه مسلّم است، همان دوامر قبلى است. 24/5/69
(س 1277) كسى كه در سال اول بلوغ، به سبب ندانستن يا عدم قدرت، روزه نگرفته است، حال وظيفه او چيست؟ آيا قضاى آن كافى است، يا كفّاره هم لازم است؟ در صورت علم و قدرت، حكم آن چيست؟
ج ـ درصورت داشتن علم وقدرت، بايد كفّاره بدهد؛ امّا درصورت ندانستن يا عدم قدرت، قضا واجب است. آرى، كفّاره تأخير قضا براى هر روز، يك مُدّ طعام واجب است.
(س 1278) در سال اول تكليف، در ماه رمضان مسافرتى برايم پيش آمد. مى دانستم كه روزه مسافر صحيح نيست و بايد افطار كند ولى نمى دانستم كه بايد بعد از گذشتن از حدّ ترخّص باشد. لذا قبل از رسيدن به حدّ ترخص، روزه خود را باطل كردم. آيا قضا و كفّاره دارد يا فقط بايد قضا كنم؟
ج ـ فقط قضا دارد و احتياط در دادن كفّاره است. 22/9/69
(س 1279) فردى در اوايل سنّ تكليف، قبل از اذان صبح محتلم شده، ولى با تأخير عمدى، به علت خجالت از پدر و مادر، و جهل به مسئله و وجوب كفّاره، تا اذان صبح، غسل نمى كند و به خاطر جهالت تيمّم هم نكرده است. وظيفه او نسبت به روزه آن روز چيست؟
ج ـ در فرض سؤال، چون جاهل به مسئله بوده و جهلش هم به حساب اوايل تكليف بودن، جهل عن قصور محسوب مى شود، ظاهراً زيادتر از قضا بر او واجب نيست. 1/12/75
(س 1280) در يكى از ماه هاى رمضان سال گذشته، چند روز از روزه هاى خود را خورده ام و مطمئن نيستم كه در آن زمان به سنّ تكليف رسيده بوده ام يا نه. اگر هم بخواهم به سال قمرى حساب كنم، چون تاريخ تولّد ثبت شده در شناسنامه ام با تاريخ حقيقى تولّدم مطابقت ندارد، نمى توانم حساب كنم كه به سنّ تكليف رسيده بودم يا نه؛ تكليف من چيست؟
ج ـ قضاى مشكوك، لازم نيست، هر چند قضا نمودن آن ها مطابق با احتياط، مستحبّ است. 17/8/79
(س 1281) دخترى هستم كه در خانه پدرى به گفته خانواده، گاهى اوقات تا پايان پخش اذان از رسانه هاى خبرى، در سحرهاى ماه رمضان، سحرى مى خورده ام. آيا اين روزه هايم قضا دارد يا خير؟ و اگر دارد، آيا با توجّه به جهل، كفّاره بر ذمّه ام مى باشد؟
ج ـ چون يقين به طلوع فجر نداشته ايد و كشف خلاف هم نشده، روزه ها صحيح اند و قضا ندارند. 29/11/76
(س 1282) شخصى در اوايل و ابتداى بلوغ خود، روزه ماه مبارك رمضان مى گرفته است ولى عملى را با اين كه مى دانسته كار قبيحى است، انجام مى داده؛ امّا احتمال مُبطل بودن را هم نمى داده است. لطفاً تكليف وى را بفرماييد.
ج ـ قضاى آن ها را علاوه بر كفّاره تأخير در قضا (يعنى 750 گرم گندم يا نان براى هر روز كه به فقير داده مى شود و عين جنس بايد باشد و پول آن كفايت نمى كند، مگر وكيل در خريد باشد و وثوق به اين داشته باشد كه همان جنس را مى خرد) بايد به جاى آورد. 25/10/78
(س 1283) شخصى در ماه رمضان، قبل از اذان صبح، يقين داشت كه وقت براى غسل دارد، ولى تا آماده براى غسل شد، اذان گفته شد، روزه او چه حكمى دارد؟
ج ـ روزه اش صحيح است و بايد قضاى آن را هم بگيرد و همان زمان كه اذان مى گويند، بايد يك تيمّم نمايد، چون شايد هنوز صبح، طالع نشده باشد. 1/3/77
(س 1284 ) فردى مدّتى خيال مى كرده كه فرو بردن اخلاط سر و سينه، ولو اين كه به فضاى دهان نرسيده باشد، روزه را باطل مى كند و چون وضع جسمانى او طورى بوده كه ترشّح اخلاط، بسيار بيش از حدّ عادى بوده و بعضاً بدون اختيار نيز بدون رسيدن به فضاى دهان از راه حلق فرو مى رفته است، روزه نمى گرفته؛ زيرا روزه گرفتن در اين فرض براى وى بسيار متعذّر و حتّى شايد ناممكن بوده است؛ زيرا عملا نمى توانسته جلوى فرو رفتن اخلاط را بگيرد. بعد از مدّتى به مسئله پى برده و قضاى روزه ها را گرفته است. آيا بايد كفّاره شصت روز، روزه براى هر روز را هم بگيرد؟ همچنين فردى در سال هاى اوّليه بلوغ به علّت كمى سن و تحت تأثير بعضى گروه هاى الحادى، دين و ايمان درستى نداشته و روزه نمى گرفته و بعداً قضاى تمام روزه ها را گرفته است آيا كفّاره بر ذمّه وى است؟
ج ـ همان قضا كفايت مى كند؛ ليكن براى تأخير قضاها براى هر روز آن، به عدد ايّام قضا، يك مدّ، يعنى750 گرم گندم يا نان وامثال آن ها بايد به فقير، با فرض قدرت، داده شود.
(س 1285) اگر دخترى تازه به سنّ بلوغ رسيده، ولى توانايى گرفتن همه روزه هاى ماه مبارك رمضان را ندارد و در اثر ضعف بيش از حدّ، پدر و مادر به او اجازه خوردن دادند، يا خودش در اثر مورد ذكر شده روزه اش را باز كرده، تكليف چيست؟ به جا آوردن قضاى آن كفايت مى نمايد يا كفّاره هم واجب است؟
ج ـ اگر مقلّد اين جانب است كه بلوغ دختران را از جهت سنّى سيزده سال مى دانم و در عين حال، احتمال ضرر مى دهد، اگر تا سال آينده، فرصتى براى قضاى روزه هايش پيدا كرد، يعنى احتمال ضرر نداد، بايد قضا نمايد؛ وگرنه فقط فديه نگرفتن روزه، يعنى براى هر روز 750 گرم نان يا مواد خوراكى ديگر را بايد به فقير بدهد. 13/4/78
(س 1286) اگر پسر يا دختر بالغ توان روزه گرفتن را نداشته باشد يا اگر روزه بگيرد مانع تحصيلات او مى شود، روزه از او ساقط مى گردد يا خير؟
ج ـ اگر توان روزه گرفتن را ندارد روزه ساقط مى شود. بعداً اگر توان پيدا كرد بايد قضا نمايد امّا تحصيلات، مسقط روزه نيست. 20/3/82
(س 1287) فردى روز معيّنى را نذر كرده كه روزه بگيرد؛ امّا در آن روز، مسافرتى ضرورى برايش پيش آمده است با توجّه به اين كه از حدّ ترخص هم گذشته است، تكليفش چيست؟
ج ـ بايد قضايش را بگيرد. 6/9/78
(س 1288) اين جانب در دوران جنگ تحميلى به دليل حضور در جبهه روزه هاى ماه مبارك رمضان را نگرفته ام و بعد از پايان جنگ هم به دليل ناراحتى هاى دستگاه گوارشى و استفاده از دارو، موفّق به انجام دادن قضاى آن روزه ها نشده ام و فقط توانسته ام روزه هاى ماه مبارك رمضان را بگيرم كه البته عوارضى هم در پى داشته و مدّتى است دچار زخم معده و زخم اثنا عشر شده ام و الآن، پزشك معالج روزه گرفتن را برايم منع كرده است. وظيفه ام نسبت به روزه هاى خورده شده چيست؟ و كفّاره آن ها را چگونه و چه مقدار بايد پرداخت نمايم؟
ج ـ قضاى روزه هايى كه به دليل مسافرت و بودن در منطقه عملياتى خورده شده، واجب است و اگر توانستيد، خودتان بگيريد، و اگر نتوانستيد، وصيّت كنيد برايتان بگيرند و در صورت تأخير تا ماه رمضان ديگر، يك كفّاره تأخير هم بايد بپردازيد و كفّاره تأخير براى هر روز، يك مُدّ، يعنى 750 گرم گندم و يا جو و امثال آن است كه به فقير داده مى شود. آرى، كسى كه به خاطر بيمارى روزه را افطار نموده و بيمارى اش تا رمضان ديگر طول كشيده، قضا ندارد، ليكن براى هر روز بايد يك مُدّ طعام به فقير بدهد. [21] 20/10/76
(س 1289) اگر عمداً روزه نذرى معيّن را بخورم، آيا علاوه بر كفّاره، قضاى آن هم واجب است؟
ج ـ قضا واجب است. 30/11/74
(س 1290) كفّاره افطار عمدى يك روز ماه رمضان، چقدر است؟
ج ـ كفّاره افطار عمدى روزه ماه رمضان، يكى از اين سه چيز است:
1. آزاد كردن يك بنده؛ 2. روزه گرفتن دو ماه، كه سى و يك روز آن، بايد پى در پى باشد؛ 3. اطعام شصت مسكين. 30/4/69
(س 1291) در اين زمان كه بنده براى آزاد كردن وجود ندارد، آيا ساقط مى شود؟
ج ـ ساقط مى شود. 26/11/75
(س 1292) با توجّه به اين كه يكى از كفّارات مقرّر در شرع مقدّس اسلام، بنده آزاد كردن است و در حال حاضر، اين امر معمول نيست و از طرف ديگر، عدّه اى به دليل اتّفاقات ناخواسته، نظير تصادف و يا بدهى يا ديه و امثال آن در زندان ها به سر مى بردند و خانواده هايشان پريشان و مستأصل هستند، آيا اجازه مى فرماييد به جاى بنده آزاد كردن، افرادى كه كفّاره به ذمّه دارند، يك يا چند نفر از زندانيان بى گناه را آزاد نمايند؟
ج ـ در مفروض سؤال كه بنده براى آزاد كردن موجود نيست، تكليف نسبت به آن ساقط است و لذا نيازى به بدل ندارد؛ امّا پرداخت بدهى بدهكاران و آزاد نمودن آن ها از گرفتارى، امرى مطلوب و پسنديده است. 25/10/79
(س 1293) در دوران نوجوانى ام براى چهار سال متوالى، در مورد روزه هايم، كفّاره جمع بر من واجب شده است. با توجه به اينكه فعلاً شاغل نيستم و درآمدى ندارم، چگونه بايد بپردازم؟
ج ـ كسى كه كفّاره روزه ماه رمضان بر او واجب شده، بايد آن را بپردازد، و چنانچه برايش ممكن نباشد، بايد استغفار كند و هر وقت برايش ميسّر شد، كفّاره را بپردازد. 3/4/75
(س 1294) كسى كه كفّاره روزه ماه رمضان بر ا و واجب است، آيا حتماً بايد دو ماه روزه بگيرد؟ اگر شصت فقير پيدا نشود، آيا مى تواند به هر نفرى كه پيدا كرد، بيشتر از ده سير گندم يا جو بدهد؟ و اگر پول گندم را بدهد، چه طور؟
ج ـ مخيّر است كه شصت روز، روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد و در كفّاره روزه، عدد شصت فقير موضوعيت دارد و اگر به كم تر از شصت نفر داده شود، مبرء ذمّه نيست و در كفّارات، منحصراً بايد به فقير نان يا گندم و امثال اين دو از اطعمه داده شود و بدل، كفايت نمى كند، مگر آن پول را به فقير يا كسى كه براى فقرا مصرف مى كند، بدهد كه او وكالتاً طعام تهيّه كند و وثوق به تهيّه هم حاصل باشد. 1/7/79
(س 1295) در مورد كفّاره جمع، آيا مى توان به جاى دو ماه روزه گرفتن يا به شصت فقير طعام دادن، پول معيّنى را هم داد تا كفّاره برطرف شود؟
ج ـ پول، كفايت از كفّاره اطعام نمى كند، كما اينكه اطعام شصت مسكين هم در كفّاره جمع، كفايت از دو ماه روزه پى در پى نمى كند، و بايد دانست كه اگر سى و يك روز از دو ماه را پى در پى روزه گرفت، بقيّه را مى تواند به طور متفرّق بگيرد. 7/11/75
(س 1296) اگر كسى در روزه ماه مبارك رمضان، استمناء كند، آيا كفّاره جمع واجب مى شود؟
ج ـ آرى، كفّاره جمع واجب مى شود. 26/11/75
(س 1297) اگر بر كسى كه نان خور پدرش است و خودش استطاعت مالى ندارد، كفّاره روزه واجب شود، چه بايد بكند؟
ج ـ كسى كه كفّاره روزه رمضان بر او واجب شده بايد آن را بپردازد، و چنانچه برايش ممكن نباشد، بايد استغفار كند و هر وقت برايش ميسّر شد، مستحبّ است كفّاره را بدهد. 6/11/78
(س 1298) شخصى كه نسبت به پرداخت يا عدم پرداخت كفّاره روزه سال قبل ترديد دارد، چه وظيفه اى دارد؟ با توجه به اينكه قبلاً مقلّد امام بوده، معيار محاسبه چه سنّى است؟
ج ـ آن مقدار از كفّاره كه در پرداخت آن شك دارد، بايد پرداخت شود، تا يقين به برائت ذمّه حاصل شود و معيار در بلوغ، زمان تقليد است، يعنى كسى كه قبلاً مقلّد امام بوده، اگر دختر است بايد به مبناى نُه سال (اگر در آن زمان نُه سال داشته)، عمل كند. 23/7/74
(س 1299) كسى كه قبلاً مقلّد امام خمينى(قدس سره) بوده و كفّاره جمع در روزه بر عهده اش آمده و آن موقع، قدرت پرداخت كفّاره را نداشته و حالا توان پرداخت آن كفّاره را دارد و از حضرت عالى تقليد مى كند. با توجّه به اين كه شما در پرداخت كفّاره بعد از توان، احتياط مستحب نموده ايد، آيا اين شخص مى تواند كفّاره را ندهد؟ و آيا اين احتياط مستحب، شامل كفّاره جمع نيز هست؟
ج ـ در مسائلى از قبيل مسئله مورد سؤال، گرچه در زمان سابق، بنا به نظر مبارك حضرت امام، مكلّف به عمل به احتياط واجب آن نسبت به زمان قدرت بوده است؛ امّا رجوع به اين جانب، فعلاً كه احتياط مستحب دارم، مانعى ندارد و فرقى بين كفّاره جمع و غير آن نيست. 24/9/78
(س 1300) در باب كفّاره روزه ماه مبارك رمضان، آيا به جاى طعام دادن به شصت فقير، مى توان به آنان پول داد يا فقط بايد اطعام كرد؟
ج ـ در كفّارات منحصراً بايد به فقرا نان، گندم و امثال اين دو از اطعمه داده شود و بدلْ كفايت نمى كند؛ مگر آنكه پول را به او بدهد كه او وكالتاً، طعام تهيّه كند و وثوق به تهيّه نيز حاصل باشد. 21/2/76
(س 1301) اين جانب طبق محاسبه، مبلغ 25 هزار تومان از زمان تكليف نسبت به فريضه روزه، كفّاره داشته ام و در زمان رسيدگى به حساب، از امام خمينى(قدس سره) تقليد مى نمودم و اطّلاعى هم نداشتم كه بايد اين كفّارات، حتماً به خريد نان اختصاص داشته باشد و فكر مى كردم به صرف اين كه به فقيرى برسانم، دَين خودم را ادا نموده ام. بنابراين، طبق فواصلى اين مبلغ را به فقير مى رساندم. لطفاً بفرماييد آيا من بايد دوباره كفّاره روزه ها را بپردازم و هنوز در ذمّه من است؟
ج ـ در حدّ قدرت، بايد دو مرتبه بپردازيد و يا نان و گندم و خوراكى براى هر كفّاره 750 گرم تهيّه كنيد و به فقرا بدهيد و يا پولش را به آن ها بدهيد كه صرف خريد نان نمايند و اطمينان به مصرف نمودن آن پول در نان و طعام هم باشد. به هر حال، هر يك از دو نوع، كفايت مى كند و دادن محض پول، مُبرء ذمّه نيست. 22/7/77
(س 1302) با توجّه به اين كه كفّاره افطار روزه عمدى، شصت روز روزه يا شصت مُدّ طعام است، على الظاهر بايد اين مقدار بين شصت فقير؛ جداگانه تقسيم گردد. سؤال اين است كه بعضى از مؤسّسات خيريه، مثل كميته امداد امام خمينى(قدس سره) كه كفّاره روزه را جمع آورى مى كنند، مى تواند در اين مورد، عمل كند يا خير؟ و چون معلوم نيست به چه افرادى مى دهند، آيا مى توان كفّاره را به كميته امداد داد؟
ج ـ با شكّ در مصرف كفّاره در محلّ شرعى، برائت ذمّه حاصل نمى شود و خود مكلّف يا ديگرى بايد به مستحق بپردازد و اطمينان به آن حاصل شود. 21/10/79
(س 1303) آيا نفقه زن كه به گردن شوهر است، شامل غذا و پوشاك و مسكن است و چيزهاى ديگر از قبيل مسافرت بردن همسر يا كفّاره روزه هاى زن را شامل مى شود يا خير؟ و آيا زن، كفّاره روزه هاى خود را از مال خود بايد بپردازد؟
ج ـ كفّاره روزه و مخارج سفر، جزو نفقه نيست. 17/8/79
(س 1304) خانم اين جانب، به دليل بيمارى نمى تواند روزه بگيرد. اگر ايشان خود، كفّاره هر روز را ندهد، آيا بر من واجب است كه كفّاره روزهايى را كه نمى تواند بگيرد، بپردازم؟ چون ايشان خانه دار است و از خود پولى ندارد، مگر از بنده پولى بگيرد، آيا لازم است كه به ايشان بگويم مى خواهم كفّاره ات را بپردازم؟
ج ـ مانعى ندارد و مى توانيد بپردازيد و اعلام، واجب نيست. 2/4/77
(س 1305) اگر كفّاره تأخير قضاى ماه رمضان را نپردازد، آيا بعد از گذشت چند سال به آن اضافه مى شود يا همان كفّاره اول كافى است؟
ج ـ يك مُدّ از طعام كافى است.
(س 1306) كفّاره تأخير در حال حاضر، چقدر است؟
ج ـ 750 گرم گندم يا نان. 11/1/74
(س 1307) از سال هاى قبل، روزه قضا دارم و چند روز هم از امسال. آيا مى توانم اوّل روزه هاى قضاى امسال را بگيرم يا بايد به ترتيب گرفته شوند؟
ج ـ ترتيب شرط نمى باشد، مگر اين كه به اندازه روزه هاى قضاى امسال بيشتر وقت نباشد، كه در اين صورت، اول بايد قضاى روزه هاى امسال را بگيرد.
(س 1308) كسى كه روزه قضا دارد، آيا مى تواند روزه مستحبّى بگيرد؟
ج ـ نمى تواند و اين حكم، مخصوص روزه است؛ وگرنه در نماز، با فرض داشتن نماز قضا مى توان نماز مستحبّى خواند. 29/9/78
(س 1309) زنى كه بچّه شير مى دهد و نمى تواند روزه بگيرد، آيا همسرش مى تواند قضاى روزه هايش را بگيرد يا نصف آن ها را خودش بگيرد و نصف ديگر را همسرش؟
ج ـ بايد خودش بگيرد و قضاى عبادت هاى واجب درحال حيات، با خود انسان است و انجام گرفتن آن توسط ديگرى، حرام و باطل است.
(س 1310) شخصى كه تمام ماه مبارك رمضان ديوانه بوده است. آيا رفع قلم، قضاى روزه را از وى بر مى دارد، يا مثل زن حائض و بيمار بايد قضاى روزه را بگيرد؟
ج ـ چون مكلّف به تكليف فعلى نبوده و رفع قلم شده، قضا ندارد؛ ولى حائض مكلّف است، ليكن عذردارد نه رفع حكم، به علاوه كه مسئله در آنجا مورد نصّ است. 28/2/76
(س 1311) روزه هايى را كه انسان به علّت غفلت در ايّام نوجوانى و آغاز تلكيف نگرفته، به خصوص اگر تعداد دقيق آن ها را نداند، به چه شكل بايد جبران كند؟
ج ـ بايد قضاى آن ها را بگيرد و براى تأخير در قضا بايد براى هر روز، 750 گرم گندم، برنج يا نان هم به فقير بدهد واحتياطاً هرمقدار هم كه مى تواند به عنوان كفّاره افطار عمدى، فقرا را اطعام كند (يعنى براى هريك روز، شصت نفر)؛ ليكن نبايد خود را در اين امر به زحمت بيندازد، بلكه به مقدارى كه برايش سهل و بدون مشقّت است،انجام دهد، خداوند، غفّار، بخشنده و مهربان است و نسبت به مقدار روزه ها كه گرفته نشده، مى تواند به حدّاقل (يعنى آنچه كه به آن يقين دارد)، اكتفا كند. 16/12/71
(س 1312) اين جانب در سال 1354 بيمار شدم و تاكنون كه حدود چهارده سال مى گذرد، موفّق نشده ام كه روزه ماه مبارك رمضان را بگيرم، تكليف بنده چيست؟
ج ـ در صورتى كه بيمارى شما از ماه رمضان به ماه رمضان ديگر رسيده، روزه آن ماه رمضان، قضا ندارد، امّا اگر از ماه رمضان تا رمضان ديگر، بهبودى پيدا كرده ايد و مى توانستيد قضا را به جا آوريد، قضا واجب است، و براى نگرفتن روزه، به خاطر بيمارى ممتد، بايد براى هر روز يك مُدّ طعام به فقير بدهيد. 28/4/68
(س 1313) دختر بچه اى دوازده ساله، از مرجعى كه سنّ بلوغ را نُه سالگى مى دانسته، تقليد مى كرده و در آن زمان، به دليل بيمارى، تعدادى از روزه هاى خود را نگرفته است. حال پس از رحلت آن مرجع، از شما تقليد مى كند، با توجه به نظر حضرت عالى در باره سنّ تكليف دختر، آيا بايد قضاى روزه هاى نگرفته را بگيرد، يا از گردن او ساقط است؟
ج ـ اگر بيمارى اش تا رمضان ديگر ادامه پيدا كرده، قضا ندارد، وگرنه بايد قضا كند، و فتواى اين جانب، از زمان تقليد به بعد براى او حجّت است. 14/12/74
(س 1314) اين جانب از اوايل سنّ تكليف (حدود يازده تا بيست و نُه سالگى) در ايام قاعدگى روزه نگرفته ام و يادم نيست كه چه مقدار از روزه ها را قضا كرده ام، در مجموع حدود 133 روز، روزه قضا دارم و حالا هم به علت ناراحتى معده، نمى توانم روزه بگيرم. همچنين براى تدريس، به روستاهاى اطراف شهرمان مى رفتم به اين نحو كه صبح مى رفتم و عصر بر مى گشتم و نمى دانم كه نمازم را چگونه مى خواندم. تكليف بنده چيست.
ج ـ تمام آنچه را كه از شما قضا شده (يعنى 133 روز روزه كه در سؤال آمده)، هر زمان كه توانستيد بايد قضا كنيد، مگر مقدارى كه مطمئن هستيد قضاى آن را به جا آورده ايد، راجع به گذشته، تمام نمازها محكوم به صحّت است. 17/11/69
(س 1315) اين جانب از سال 1359 كه مكلّف شدم تا مدت سه سال، وقتى روزه مى گرفتم بيمار مى شدم. لذا گاهى با مسافرت به حدّ ترخّص يا بدون رفتن به مسافت شرعى، روزه ام را افطار مى كردم. در دوران خدمت نظام وظيفه نيز بعضى از روزها، روزه گرفتم و بعضى از اوقات با سفر به حدّ ترخّص يا بدون رفتن به مسافت شرعى روزه ام را افطار نمودم. بدين ترتيب تا سال 67 توانايى گرفتن تمام روزه ها را به طور كامل نداشتم ولى از سال 68 به بعد توانستم روزه ماه مبارك رمضان را بگيرم. با توجه به اينكه تعداد روزه هاى قضا شده در سنين بعد از تكليف تا سال 64 را نمى دانم، اكنون براى تدارك روزه هاى قضا شده، چگونه بايد اقدام كنم؟
ج ـ اگر بيمارى، ناراحتى و احتمال ضرر و بيمار شدن در اثر روزه، از ماه رمضان تا رمضان سال بعد ادامه داشته، قضا ندارد، ولى براى هر روز بايد يك مُدّ طعام به فقير بدهيد، و روزه آخرين رمضان را كه بعد از آن بهبودى حاصل شده، اگر تا رمضان بعدى نگرفته ايد، بايد قضا كنيد، و براى هر روز هم يك مُدّ طعام (يعنى 750 گرم نان يا گندم) به عنوان كفّاره تأخير قضا بايد بپردازيد؛ امّا روزه هايى كه عمداً و بدون سفر و يا بدون عذر افطار كرده ايد، علاوه بر قضا و كفاره تأخير قضا، كفّاره افطار عمدى هم دارد؛ و اگر با رفتن به مسافرت باطل كرده باشيد، فقط قضا دارد، و نسبت به روزهايى كه شك داريد، بنا را بر قدر متيقّن و حداقل بگذاريد.
(س 1316) شخصى در ماه رمضان به علت بيمارى روزه نگرفته و بعد از ماه رمضان، اول ماه ذى القعده فوت كرده است، آيا بر ورثه او فديه واجب است يا خير؟
ج ـ با فرض ادامه بيمارى، نه قضا واجب است نه فديه و با فرض خوب شدن، به اندازه روزه هايى كه توان قضا را داشته، قضا واجب است، ليكن چون قضا تا رمضان ديگر به تأخير نيفتاده، كفّاره ندارد. 13/2/75
(س 1317) شخصى به خاطر بيمارى زخم معده، از هجده سالگى تا سى و شش سالگى، به تشخيص پزشك روزه نگرفته، و كفّاره ده سال آن را داده است و بقيّه را بدهكار مى باشد، دو سالى نيز هست كه مى تواند روزه بگيرد. آيا كفّاره اين روزها را بايد پرداخت كند؟ آيا قبل از سفر حج بايد بگيرد يا بعد از آن؟
ج ـ فديه و كفّاره ايّام بيمارى را تلاش كند تا قبل از سفر حج بپردازد، تا هنگامى كه به زيارت خانه خدا مى رود، حقّ الله بر ذمّه اش نباشد.
(س 1318) كسانى كه به دلايلى مانند سفر، بيمارى يا غير آن ها، روزه نگرفته اند و تا ماه رمضان ديگر قضاى آن را به جا نياورده اند، آيا كفّاره اى به عهده آن هاست يا خير؟
ج ـ آرى، و كفّاره هر روز هم مُدّى از طعام (750 گرم گندم، نان يا برنج) است، و دادن قيمت آن به فقير كفايت نمى كند، مگر آنكه او را در خريدن طعام، وكيل كند و مورد وثوق هم باشد.
(س 1319) تكليف دخترانى كه سال هاى اول بلوغ (به دليل اينكه والدين، آنان را منع مى كرده اند و مى گفته اند كه شما قدرت بر روزه ندارى)، و اين افراد اكنون به خاطر ندارند كه آيا در آن موقع، قدرت داشته اند يا نه، و آيا مسئله وجوب روزه و كفّاره را مى دانسته اند يا خير؟ آيا علاوه بر قضا، كفّاره هم بايد بپردازند؟ در صورت لزوم كفّاره، آيا بايد به ترتيب باشد، يا اينكه حتّى با داشتن قدرت بر روزه كفّاره (حتّى اگر بسيار مشقّت آور هم باشد)، مى توانند پرداخت كفّاره مالى را انتخاب كنند؟
ج ـ با فرض شك در اينكه روزه برايشان باعث ضعف مفرط و زياده از حدّ متعارف مى شده يا نه، ظاهراً قضا ندارد، مگر روزه ماه رمضانى كه تا ماه رمضان ديگر مطمئن بوده اند كه در اين مدت، زمانى بوده كه مى توانسته اند روزه بگيرند و نگرفته اند كه در اين صورت، قضا دارد؛ امّا كفّاره افطار عمدى، تعلّق نمى گيرد، چون عمد در افطار روزه واجب از ماه رمضان براى ايشان، ثابت نيست، ليكن احتياط در دادن يك مُد طعام است. 4/11/71
(س 1320) اين جانب روزه قضا دارم، آيا مى توانم ابتدا روزه پدرم را قضا كنم؟
ج ـ در جايى كه قضاى روزه پدر بر پسر بزرگ واجب باشد، مانعى ندارد. 15/2/76
(س 1321) آيا شخصى كه روزه قضا دارد، مى تواند براى ميّت اجير شود؟
ج ـ مانعى ندارد و مى تواند. 5/5/75
(س 1322) كسى كه روزه استيجارى گرفته و بعد از ظهر عمداً روزه خودش را باطل كرده است، چه وظيفه اى دارد؟
ج ـ بايد به جاى آن روز، يك روز ديگر روزه بگيرد و كفّاره هم ندارد. 15/4/73
(س 1323) اگر در روزه استيجارى نام ميّت را نداند يا فراموش كند، آيا مى تواند به قصد همان كسى كه برايش اجير شده (ولو اسمش را نمى داند)، نيّت كند، يا دانستن اسم لازم است؟
ج ـ همين كه روزه را جهت نيابت از موجر مى گيرد، كافى است، و دانستن اسم او لازم نيست. 4/10/75
(س 1324) آيا در قصر و اتمام نماز و گرفتن روزه و نگرفتن آن تفاوتى وجود دارد؟
ج ـ مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد، و مسافرى كه نمازش را تمام مى خواند (مثل كسى كه زياد مسافرت مى كند و كثيرالسفر است، و مسافرت براى او امرى سهل و عادى است يا سفر او سفر معصيت است)، بايد در سفر روزه بگيرد.
(س 1325) اين جانب عازم خدمت سربازى هستم و چند روز از ماه رمضان گذشته و نمى دانم كه بقيّه روزه هايم را چگونه بايد بگيرم، با توجّه به اين كه ديگر در وطن خود نخواهم ماند و نمى دانم كه در كجا به خدمت سربازى مشغول خواهم شد، تكليف چيست؟
ج ـ اگر به جايى اعزام شديد كه با وطنتان هشت فرسخ فاصله دارد، شما در آن جا مسافريد و نمازتان شكسته، و روزه ها را هم بايد افطار كنيد، مگر آن كه مطمئن باشيد كه ده روز به بالا در يك جا مى مانيد، يا سى روز تمام، مردّد مانده باشيد كه در اين صورت، نمازتان پس از سى روز، تمام است و روزه را هم بايد بگيريد. 24/10/79
(س 1326) مدت يك سال است كه جهت انجام كار به بيش از مسافت شرعى رفت و آمد مى كنم، و ماهانه تنها يك روز مرخّصى دارم و در ايّام ديگر نيز قبل از ظهر به مقصد (وطن) نمى رسم، آيا مى توانم روزه بگيرم يا خير؟
ج ـ در فرض مرقوم، روزه صحيح است. 25/4/69
(س 1327) اين جانب هر روز از شهرستان زرند تا مركز استان كرمان، به فاصله 75 كيلومتر، براى انجام كار رفت و آمد مى كنم، و تاكنون نماز و روزه خود را به طور كامل گرفته ام، چون كرمان را محلِ كار خود قرار داده ام. اگر در يك روز تعطيل براى گردش و يا انجام امور شخصى به كرمان بروم، حكم نماز و روزه بنده چگونه است؟
ج ـ نماز و روزه شما در كرمان و در همه مسافرت ها تمام است و فرقى بين سفر شغلى و غير شغلى نيست؛ و كسى كه كثيرالسفر است، تا ده روز در يكجا نمانده، بايد نماز را تمام بخواند، و اگر ده روز ماند، نماز او در سفر اول شكسته و در سفر بعدى تمام است. 6/6/75
(س 1328) در ماه مبارك رمضان به مدت چهار يا پنچ روز، مسافرت مى كنم و روزه هم مى گيرم، روزه ام چه حكمى دارد؟
ج ـ چنانچه شغل شما مسافرت نباشد، يا كثيرالسفر نباشيد، روزه شما باطل است. 7/9/73
(س 1329) آيا شخصى كه بايد در ماه رمضان نماز را شكسته بخواند، مى تواند روزه نذرى بگيرد يا خير؟
ج ـ در ماه رمضان نمى تواند هيچ روزه ديگرى بگيرد. 8/2/75
(س 1330) آيا در مسافرت مى توان روزه در سفر نذر كرد؟
ج ـ نذر روزه مستحبّى در سفر به قيد سفر، درست است، چه شخص در حَضَر نذر كند و چه در سفر. 9/8/78
(س 1331) كسى كه نذر كرده هر هفته روزهاى دوشنبه و پنج شنبه را روزه بگيرد، در هنگام سفر بايد چگونه عمل كند؟ و در هنگامى كه مثلاً مجبور است براى تحصيل يا تدريس در دو روز مذكور، از شهر كرج به تهران برود، تكليف چيست و چگونه بايد عمل كند؟
ج ـ مى تواند به مسافرت برود، ولو اين كه سفر ضرورى هم نباشد؛ وليكن قضاى آن را بايد گرفت و كفّاره هم ندارد. 8/8/76
(س 1332) آيا ملاك در درست بودن روزه براى كسى كه بعد از ظهر به مسافرت مى رود، بيرون رفتن بعد از ظهر از خانه است يا بيرون رفتن بعد از ظهر از شهر؟
ج ـ ملاك، محلِ سكونت و شهر است، يعنى هنگام زوال ظهر بايد در محلِ زندگى و شهر باشد، نه در حدّ ترخّص و در مسير سفر، تا روزه آن روزش درست باشد.
(س 1333) مسافرى كه بعد از ظهر وارد محلِ سكونت خود مى شود، ولى در سفر روزه خود را افطار نكرده است، آيا مى تواند در وطن افطار كند؟ يا حقّ افطار ندارد و روزه را بايد تمام كند؟
ج ـ گرفتن روزه بر او جايز نيست، و روزه اش هم باطل است، و قضا دارد، ليكن امساك از مفطرات، مستحب است. 14/11/75
(س 1334) سربازى در پايگاه محلِ خدمت خود در ماه مبارك رمضان، بيست روز روزه مى گيرد، پس از بيست روز به او گفته مى شود در صورتى مى توانستيد روزه بگيريد كه قبل از ماه رمضان سى و يك روز در اين محل ساكن باشيد، لذا از فرداى آن روز، روزه را افطار كنيد و نمازتان را هم شكسته بخوانيد، و قضاى روزه ها را نيز بايد به جا آوريد. با توجه به اينكه مدت ده روز قصد كرده بوده. آيا اين روزه ها را بايد قضا كند؟
ج ـ با فرض اينكه مطمئن بوده ده روز به بالا در آن محل مى ماند، روزه و قصدش هر دو درست است. 9/10/71
(س 1335) اگر فرد روزه دار پيش از ظهر به مكانى برود كه فاصله آن تا وطنش بيش از چهار فرسخ است، و تا پيش از ظهر به وطن خود برسد، روزه اش چه حكمى دارد؟
ج ـ چنانچه افطار نكند و به وطن خود يا به جايى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، برگردد، روزه او صحيح است. 4/1/76
(س 1336) شخصى كه قبل از ظهر در ماه مبارك رمضان، مسافر بوده، اگر قبل از اذان به جايى رسيده كه اذان شهر را مى شنود و ديوارهاى آن را مى بيند، ولى هنوز وارد شهر نشده، آيا روزه آن روزش صحيح است يا خير؟
ج ـ ظاهراً روزه اش درست نيست و حقّ افطار دارد، هر چند احتياط مستحب در گرفتن روزه و قضاى آن است، و احوط و اولى براى كسى كه مطمئن است يا شك دارد كه قبل از ظهر وارد شهر مى شود يا خير، آن است كه روزه خود را در همان حالِ سفر، افطار كند.
(س 1337) در صورتى كه تكليف مكلّف در بعضى موارد، جمع بين قصر و اتمام باشد، آيا مى تواند روزه بگيرد يا خير؟ و اگر گرفت و در ماه رمضان بود، آيا لازم است بعداً آن را قضا كند يا خير؟
ج ـ مواردى كه احتياطاً بين نماز قصر و اتمام، جمع مى شود، نسبت به روزه هم جمعش به گرفتن روزه و قضاى آن است. 13/2/75
(س 1338) اين جانب دخترى هستم كه ده سال شمسى سن دارم و در نُه سالگى بنا به توصيه پدرم حضرت عالى را به عنوان مرجع خود، انتخاب نمودم. لطفاً بفرماييد امسال روزه بر من واجب است يا خير؟ و كلاًّ از چه سنّى مى بايد نماز و روزه خود را به جا آورم؟
ج ـ تا قبل از سيزده سالگى تمام قمرى (كه هنوز نسبت به شما محقّق نشده،) چون بالغه نيستيد، چيزى از واجبات براى شما واجب نيست كه تركش معصيت و گناه باشد؛ ليكن تا حدّى كه اذيّت نشويد، انجام دادن آن ها مطلوب است، و ناگفته نماند كه هر دخترى هر زمان، ولو قبل از سيزده سالگى عادت زنانه بشود و يا موى درشت، بالاى محلّ زنانه اش برويد، بالغه و مكلفّه است كه همه واجبات را بايد انجام دهد، و مثل بزرگ سالان است؛ وگرنه همان تمام شدن سيزده سال قمرى است؛ و نيز ناگفته نماند كه هر سال شمسى، ده روز بيش از قمرى است. 30/9/76
(س 1339) پير زنى كه در شصت سالگى به علّت بيمارى، ضعف بدن و توصيه پزشكان روزه نگرفته است، و از اين پس هم روزه گرفتن برايش ضرّر دارد، تكليفش چيست؟ آيا كفّاره بر او لازم است؟
ج ـ روزه بر پير مرد و پير زن اگر طاقت روزه گرفتن نداشته باشند، و يا روزه براى آن ها مشقّت داشته باشد، واجب نيست، و در صورتى كه طاقت روزه گرفتن نداشته باشند، كفّاره هم ندارد. 17/9/71
(س 1340) با توجّه به اين كه بنده از نظر جسمانى خيلى ضعيف هستم و در سربازى به سر مى برم و روزه برايم دشوار است، آيا بايد همه روزه ها را بگيرم؟
ج ـ اگر احتمال ضرر و زحمت در روزه گرفتن براى كسى باشد، مى تواند روزه اش را افطار نمايد و معيار در خوردن روزه، همان احتمال مشقّت و زحمت و بيمارى است و احتياج به اطمينان ندارد. 24/10/79
(س 1341) اگر انسان فكر كند كه نمى تواند در ماه رمضان روزه بگيرد، آيا اين براى روزه نگرفتن كافى است؟
ج ـ در فرض سؤال، اگر انسان احتمال بدهد كه روزه گرفتن برايش ضرر دارد، نبايد روزه بگيرد و بايد براى هر روز، يك مُدّ طعام به فقير بدهد. 29/7/78
(س 1342) اين جانب 52 سال دارم و در تمام عمرم بجز يكى دو سال نتوانسته ام روزه بگيرم چرا كه سر درد و حالت تهوّع مى گرفته ام. تكليف من چيست؟ اگر وظيفه ام دادن كفّاره باشد، آيا مى توانم تمام پول كفّاره را به مادر زنم كه بى سرپرست و بى بضاعت است، بدهم تا به طور روزمرّه امرار معاش كند؟
ج ـ تنها آنچه بر عهده امثال شماست كه نتوانسته ايد به خاطر سر درد و حالت تهوّع، روزه بگيريد و هميشه اين حالت را داشته ايد، اداى فديه است؛ يعنى براى هر روز، 750 گرم گندم يا نان بدهيد، و مى توانيد براى هر چند روز، گندم بخريد و به مادر زنتان كه مستحقّ است، بدهيد، او بعد از مالك شدن، مى تواند آن ها را بفروشد و از پولش زندگى خود را اداره نمايد؛ امّا دادن خودِ پول براى مخارج، كفايت نمى كند. 20/8/78
(س 1343) مادرى دارم كه از نعمت سواد، بى بهره است و به علّت بيمارى اى كه بر او عارض شده، نتوانست چند روزى را روزه بگيرد. به همين علّت، مى خواهد روزه برادر كوچك ترم را كه هشت ساله است و روزه بعضى از روزها را تماماً مى گيرد، در قبال پاداش ازاو بگيرد. آيااين كار ممكن است يا اين كه بايد خودش قضاى آن را به جا آورد؟
ج ـ كسى كه نمى تواند روزه بگيرد و از ماه رمضان تا رمضان ديگر هم بيمارى اش ادامه پيدا كرده، قضا بر او واجب نيست و تكليف، ساقط است و نبايد خود و يا فرزندان را به زحمت روزه بيندازد كه خداوند، اراده آسان گرفتن دارد نه مشكل گرفتن، و به هر حال، كار و روزه ديگرى در مفروض سؤال، هيچ ارتباطى به مادر پيدا نمى كند. آرى، اگر مادر، توان مالى داشته باشد، بايد براى هر روز، يك مُدّ از طعام به فقير بپردازد. 17/10/78
(س 1344) آيا افرادى كه دچار بيمارى سنگ كليه هستند، در ايّام ماه رمضان مى توانند روزه بگيرند و به ميزانى كه كليه شان دچار مشكل نشود و سنگ نسازد، آب بنوشند؟
ج ـ در فرض سؤال، اگر روزه گرفتن براى انسان ضرر داشته باشد و يا اين كه انسان، احتمال ضرر هم بدهد (احتمال عقلايى) بر چنين شخصى روزه واجب نيست، و اگر روزه بگيرد و بعد معلوم شود كه برايش مضرّ بوده، صحّتش محلّ اشكال است؛ وليكن اگر كسى عمداً چيزى بخورد يا بياشامد، ولو يك قطره يا حبّه باشد، روزه اش باطل مى شود. 19/10/77
(س 1345) اگر فردى در طول ماه مبارك رمضان، به دلايلى مدّتى از روز، بيهوش شود و دوباره به هوش آيد و ممكن است در هنگام بيهوشى حرفى بزند و يا عملى انجام دهد كه باعث ابطال روزه گردد، آيا روزه آن روزش صحيح است يا خير؟
ج ـ روزه بر فرد بيهوش، ولو در قسمتى از روز، واجب نيست؛ ليكن اگر قبل از بيهوشى نيّت روزه كرده، احتياط آن است كه روزه را تمام كند. 8/3/79
(س 1346) پدر اين جانب چند سال است كه سكته كرده و به همين دليل؛ پزشك، ايشان را از روزه گرفتن به صورت يك ماه كامل، منع نموده و گفته است گاهى اوقات مى توانيد يك روز يا دو روز در ميان، روزه بگيريد. حال با توجّه به شرايط مذكور، تكليف روزه هاى ايشان چيست؟
ج ـ روزه هايى كه نمى تواند بگيرد و معذور است، قضا ندارد، مگر آن كه قبل از رسيدن به ماه رمضان سال بعد، سالم شود، به نحوى كه بتواند روزه بگيرد. در اين صورت، قضايش واجب است. 18/8/78
(س 1347) فرد بيمارى كه بايد در طول روز قرص هاى آرام بخش مصرف كند، با توجّه به اين كه توانايى روزه گرفتن را دارد، حكم روزه اش چگونه است؟
ج ـ روزه بر او واجب نيست. 26/2/79
(س 1348) پزشكان گفته اند وزن گيرى جنين، وابسته به تغذيه و اضافه وزن مادر در دوران باردارى است. حال اگر خانم حامله اى روزه بگيرد، حكم روزه اش چگونه است؟
ج ـ اگر احتمال بدهد كه روزه براى جنين يا خودش ضرر دارد و احتمالش هم عقلايى و متعارف باشد، روزه بر او واجب نيست و بايد افطار نمايد و بعد از وضع حمل و رفع عُذر، قضاى روزه هايش را بگيرد، و ناگفته نماند كه همان نظر پزشكان در عقلايى و متعارف بودن، قطعاً كفايت مى كند. 8/3/79
(س 1349) با عنايت به اين كه در بعضى تحقيقات بعضى كشورها اعلام شده كه روزه گرفتن باعث بدتر شدن زخم معده مى شود و در ايران هم تا به حال، نتيجه خاصّ قابل اجرايى به دست نيامده است، لطفاً بفرماييد حكم روزه بيمارانى كه خوف بدتر شدن بيماريشان را از آينده دارند، چيست؟ نيز حكم روزه بيمارى كه مبتلا به بيمارى گوارشى است و با مصرف قرص ضدّ درد مى تواند درد ناشى از بيمارى فوق را كاهش دهد، ولى اگر روزه بگيرد، از نيمه روز دردش شروع مى شود و يا بيمارى كه اگر روزه نگيرد، زودتر بهبود مى يابد، چيست؟
ج ـ احتمال بدتر شدن و درد كشيدن و ديرتر بهبود يافتن، همه اين ها مجوّز نگرفتن روزه است؛ يعنى اگر در روزه گرفتن، احتمال بيمارى، دير بهبود يافتن يا درد كشيدن وجود داشته باشد، روزه گرفتن بر او واجب نيست و افطار براى همان احتمال، جايز است، چه رسد به اطمينان به آن گرفتارى ها و بيمارى ها. 8/3/79
(س 1350) جوانى هستم بيست و يك ساله كه مدّت يك سال و نيم است كه به بيمارى تومور استخوانى مبتلا شده ام و درد شديدى را تحمّل مى كنم كه راه درمان آن، عمل جرّاحى و تنها راه تسكين آن در حال حاضر، مصرف آسپرين (A.S.A) است. تأثير تسكينى اين قرص بر روى بدن من حدود هشت ساعت است و بايد حتماً بعد از هشت الى ده ساعت، اين قرص را مجدّداً مصرف كنم، وگرنه درد زانو براى من غير قابل تحمّل است. با توجّه به اين كه روزه هاى ماه رمضان، بيشتر از ساعتِ ذكر شده است، تكليف روزه هايم چيست؟ و آيا دادن كفّاره هم بر من واجب است؟
ج ـ شخصى كه بيمار است و احتمال ضرر مى دهد، نبايد روزه بگيرد، و اگر عذرش از ماه رمضان تا ماه رمضان ديگر ادامه پيدا كند، قضا نيز ندارد؛ ليكن براى هر روز، يك مُدّ طعام (750 گرم گندم يا جو) به فقير بدهد. 9/11/78
(س 1351) اگر روزه گرفتن، موجب ناراحتى چشم نباشد، ليكن قدرت بينايى چشم را مقدارى كم كند، آيا باز هم واجب است؟
ج ـ نبايد روزه گرفت، چون روزه با احتمال ضرر هم ساقط است، چه رسد به اطمينان به ضرر؛ مگر آنكه كم شدن قدرت بينايى چشم به قدرى كم باشد كه مورد اعتنا قرار نگيرد و ضرر به حساب نيايد. 4/1/75
(س 1352) شخصى كه به ناراحتى معده و ورم روده مبتلاست و در اثر ضعف و عدم قدرت و توانايى، نمى تواند روزه بگيرد، تكليفش چيست؟
ج ـ شخصى كه بيمار است و احتمال ضرر مى دهد، نبايد روزه بگيرد، و براى هر روز، بايد يك مُدّ طعام به فقير بدهد. 6/12/71
(س 1353) اين جانب به علت ضعف در ناحيه پا، كه به تأييد پزشك، ناشى از كم خونى است و به جهت ترس از شدت يافتن بيمارى، نتوانستم روزه هاى ماه رمضان را بگيرم. تكليف بنده چيست؟
ج ـ هر زمان كه احتمال ضرر داده ايد و مى دهيد، روزه بر شما واجب نيست، و اگر عذرتان از ماه رمضان تا ماه رمضان ديگر ادامه پيدا كند، قضا نيز ندارد؛ ليكن بايد براى هر روز، يك مُدّ طعام به فقير بدهيد. 7/11/68
(س 1354) دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده است و به واسطه ضعف بنيه نمى تواند در ماه مبارك رمضان روزه بگيرد و بعد از ماه رمضان تا سال ديگر نيز نمى تواند قضا كند، حكمش چيست؟
ج ـ دخترى كه بالغه شده، تكليفش مانند بقيّه مكلّفين است.لذا اگر از ماه رمضان تارمضان ديگر نتوانست به خاطر ضعف مفرطِ بُنيه، روزه اش را قضا كند، قضا ازاو ساقط است؛ ليكن براى هر روز بايد يك مُدّ طعام (750 گرم گندم) به فقير بدهد. 14/1/75
(س 1355) اين جانب به ضعف اعصاب مبتلا هستم و به درستى نمى دانم كه روزه گرفتن واقعاً برايم ضرر دارد يا نه؛ ليكن مقدارى مشقّت به همراه دارد و در حين روزه داشتن وضعيت عصبى ام خراب مى شود. آيا روزه بر من واجب است؟
ج ـ خوف از ضرر و احتمال ضرر موجب جواز افطار است، لذا روزه گرفتن بر شما واجب نيست؛ و اگر روزه بگيريد و بعد معلوم شود كه برايتان مضرّ بوده، صحّتش محلِ اشكال است. 6/12/71
(س 1356) آيا احتمال ضرر و بيمارى، مجوّز افطار است، يا اطمينان به ضرر و بيمارى هم لازم است؟ ميزان در مقدار ضرر چيست؟
ج ـ احتمال عقلايى به ضرر و بيمارى مجوّز است و اطمينان لازم نيست، و معيار، خوفِ ضرر و بيمارى است؛ و ميزان، مقدارى است كه به طور متعارف تحمّل نمى شود و بايد غير از ضررى باشد كه بر حسب طبع، در اثر روزه براى همه روزه داران محقّق مى شود. 4/10/75
(س 1357) آيا افطار كردن روزه ماه مبارك رمضان و نگرفتن آن به خاطر بيمارى، منوط به اجازه پزشك است يا اينكه خودش احتمال عقلايى در باره ضرر بدهد؟
ج ـ معيار، تشخيص خود مكلّف و خوف از ضرر است، به اين معنا كه اگر خودش احتمال دهد كه روزه برايش ضرر دارد و احتمالش هم عقلايى و متعارف باشد، مانند اينكه با استناد به گفته پزشك يا با تجربه حال خود احتمال دهد، روزه بر او واجب نيست و بايد افطار كند.
(س 1358) گرفتن روزه براى كسى كه ترس از شدت يافتن بيمارى اش در پايان ماه رمضان دارد، چه حكمى دارد؟
ج ـ واجب نيست. 27/10/74
(س 1359) روزه هايى كه انسان گرفته و بعداً فهميده كه برايش ضرر داشته است، و موجب شدت يافتن بيمارى وى شده و در نتيجه قضاى آن ها هم برايش ضرر داشته است، چه حكمى دارد؟
ج ـ قضا ندارد و چيزى هم بر او نيست. 6/12/71
(س 1360) اگر كسى به علّت ترس از ضرر، روزه نگيرد، و در نظر مردم هم ترس او به جا باشد، ولى بعداً بفهمد كه شايد مى توانسته است كه روزه بگيرد. تكليف او در مورد روزه هاى سال گذشته چيست؟
ج ـ اگر ترس از ضرر، از ماه رمضان تا ماه رمضان ديگر ادامه داشته، روزه هاى آن ماه رمضان قضا ندارد و فقط فديه دارد، يعنى بايد براى هر روز 750 گرم گندم يا برنج بدهد. آرى، قضاى ماه رمضانى كه قبل از رسيدن ماه رمضان ديگر متوجه شده كه برايش ضرر ندارد، بر او واجب است و بايد قضاى آن را بگيرد. 6/4/68
(س 1361) اگر زن باردار به حدّى ضعيف باشد كه در صورت روزه گرفتن، در ماه هاى اوليه احتمال آسيب رسيدن به جنين يا خود او در بين باشد، آيا گرفتن روزه بر او واجب است؟
ج ـ با احتمال ضرر و آسيب به جنين در رَحِم و يا به مادر از ناحيه روزه، خوردن روزه، جايز، بلكه واجب است و گرفتن چنين روزه اى مسقط تكليف نيست. ناگفته نماند كه محض احتمال ضرر، براى خوردن روزه كافى است و نيازى به اطمينان و حجّت شرعى نيست، البته در صورتى كه ضرر براى بچه باشد، براى هر روز، بايد يك مُدّ طعام كفّاره بپردازد. 12/2/69
(س 1362) زنى كه به بچه شير مى دهد، و شير او كم است و دايه اى هم نيست تا براى اين طفل بگيرد، و خودش هم اگر روزه بگيرد، براى طفلش ضرر دارد، آيا بايد روزه بگيرد يا خير؟
ج ـ روزه بر او واجب نيست؛ ولى براى هر روز، اگر ضرر براى بچه بوده نه خود او، بايد يك مُدّ طعام (750 گرم گندم، جو و مانند اين ها) به فقير بدهد و بعداً قضاى آن را هم تا سال ديگر بگيرد، و اگر تا سال آينده نگرفت، بايد براى تأخير قضاى روزه هم براى هر روز، يك مُدّ طعام، از باب كفّاره تأخير به فقير بدهد. 30/7/78
(س 1363) خانم هايى كه به علّت حاملگى يا شير دادن بچه، روزه نمى گيرند، آيا روزه هايى را كه نگرفته اند، بايد قضا كنند؟
ج ـ روزه هاى فوت شده قضا دارد و براى هر روز هم، اگر ضرر براى بچه بوده نه خود آن ها، بايد يك مُدّ طعام بدهند؛ و اگرقضا به تأخير افتد، بايد يك مُدّ هم به عنوان كفّاره تأخير بدهند. 4/3/68
(س 1364) زنى كه به خاطر باردارى يا شير دادن به بچه، روزه خود را افطار نموده و بعد از ماه رمضان آن ها را قضا كرده است، آيا كفّاره نيز بايد بپردازد؟
ج ـ اگر ضرر براى بچه بوده نه خود او، براى هر روز بايد مُدّى از طعام بپردازد، كما اينكه اگر روزه را تا رمضان ديگر نگرفت، بايد براى هر روز، علاوه بر اينكه قضا بر عهده اش است، دو مُدّ طعام بپردازد.
(س 1365) بنده در روز بيست و پنجم ذى القعده (يوم دحوالأرض)، نظر به استحباب مؤكّد روزه، نيّت روزه كردم، ولى متأسّفانه قبل از اذان صبح كه بيدار شدم، محتلم شده بودم، و چون در سرِ كار كشيك بودم، به حمام دسترسى نداشتم، لذا تيمّم بدل از غسل كرده، خوابيدم و بعد از اذان هم وضو گرفتم و با توجه به ضيق وقت، با همان لباس ها نماز خواندم و آن روز را روزه گرفتم، آيا روزه و نماز من صحيح بوده است؟
ج ـ در روزه مستحبّى، بقا بر جنابت، ولو عمداً، تا اذان صبح، موجب بطلان روزه نيست و با فرض تيمّم براى روزه مستحبّى و بقاى عذر و گرفتن وضو، نماز هم صحيح است، و تطهير بدن و لباس براى نماز به هر مقدارى كه ممكن است، واجب، و در غير صورت امكان، نماز به همان نحو صحيح است. 3/6/75
(س 1366) آيا مرد براى گرفتن روزه مستحبّى، بايد رضايت همسرش را كسب كند؟
ج ـ گرفتن روزه مستحبّى از باب تسلط انسان بر نفس خود و عموميّت ادله صوم مندوب، نياز به اجازه ندارد بلكه با منع ديگرى هم جايز است و زوجيت سبب عبوديّت و رقيّت نمى باشد آرى اگر روزه مستحبى مخالف و منافى حق استمتاع هر يك از ديگرى باشد نياز به اجازه دارد و بدون رضايت و اجازه، غير جائز وحرام است چون منكر بوده و خلاف معاشرت با معروف است چنانكه خداوند در قرآن كريم فرمود: «وعاشروهن بالمعروف»، «ولهن مثل الذي عليهن» و فرقى در اين مورد بين زن و شوهر نمى باشد. 24/10/84
(س 1367) اگر زن روزه مستحبّى بگيرد و شوهر او ناراضى باشد، روزه او چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر مانع حقّ استمتاع شوهر گردد، روزه اش باطل است. 29/9/78
(س 1368) روزه مستحبّى فرزند، بدون اجازه پدر و مادرى كه منظورشان از منع فرزند، دلسوزى است، و نيز روزه مستحبّى زن، بدون اجازه شوهر، چه حكمى دارد؟
ج ـ روزه مستحبّى اولاد، اگر اسباب اذيّت پدر و مادر يا جد شود، جايز نيست؛ بلكه اگر اسباب اذيّت آنان نشود، ولى او را از گرفتن روزه مستحبّى منع كنند، احتياط مستحب آن است كه روزه نگيرد، امّا زن اگر به واسطه گرفتن روزه مستحبّى، حقّ شوهرش از بين برود، نبايد روزه بگيرد؛ همچنين اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبّى (نه براى اذيّت كردن) منع كند، بنا بر احتياط مستحب، بايد خوددارى كند. 1/7/78
(س 1369) روزه روز عاشورا و روز عيد قربان چه حكمى دارد؟
ج ـ روزه گرفتن در روز عيد قربان حرام، ولى روزه گرفتن در روز عاشورا، مكروه است. 24/12/75
(س 1370) اگر دوستى سفيه يا دوستانى ديگر براى اينكه ما را به خوردن روزه مستحبى مجبور كنند، چيزى را تعارف كنند، آيا باز مستحب است كه اجابت كنيم و روزه استحبابى را بخوريم يا خير؟
ج ـ استحباب دارد. 30/11/74
(س 1371) شخصى روزه استحبابى مى گيرد و دوستش به او شكلاتى تعارف مى كند، آيا مى تواند بگيرد و مصرف كند؟ آيا اين فرض هم از موارد استحباب اجابت برادر مؤمن است؟
ج ـ اگر اجابت كند، ثواب بيشترى كسب كرده است. 30/11/74
(س 1372) اگر زن براى اينكه روزه هاى ماه رمضان را بگيرد، قرص بخورد تا عادت نشود، آيا روزه اش درست است؟
ج ـ اين كار جايز و روزه اش صحيح است.
(س 1373) اگر زن در ماه مبارك رمضان خود را آرايش كند، اشكالى دارد؟
ج ـ بلامانع است. 20/12/69
(س 1374) كسى كه در غير ماه رمضان نماز مغربش را بخواند و نماز عشا را فراموش كند، فرداى آن شب، روزه بر او واجب است يا نه؟
ج ـ روزه اش واجب نيست؛ هر چند احتياط مستحب در گرفتن آن است. 27/10/76
(س 1375) طرح افطارى آموزش و پرورش به اين صورت است كه مديران مدارس، مبلغى پول يا مقدارى برنج تعيين مى كنند كه دانش آموزان به مدارس بياورند تا در يك شب ماه مبارك رمضان به دانش آموزان، افطارى بدهند. مدير مدرسه، معلّمان را هم دعوت مى كند تا مراسم افطارى را به كمك آن ها به پايان برساند، همچنين در اردوهاى دانش آموزان، تعدادى از معلّمان به عنوان همراه و سرپرست در اين اردو شركت مى كنند و از ناهارى كه از پول دانش آموزان تهيّه شده است، به اين معلّمان هم داده مى شود. خوردن اين غذاها براى آن ها چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر ظواهر حال، دالّ بر رضايت كسانى است كه پول را براى افطارى يا اردو داده اند، مانعى ندارد كه معمولاً هم چنين است؛ يعنى كسى كه پول را براى افطارى يا اردو و بچّه ها مى دهد، اگر به او گفته شود كه آيا معلّمان هم مثلاً مى توانند از اين افطارى و غذاى اردو بخورند و استفاده نمايند، استقبال مى كند و خودِ اين استقبال تقديرى، براى جوازْ كفايت مى كند. 6/2/77
(س 1376) آيا سفر درماه مبارك رمضان براى زيارت عتبات عاليات (مانند نجف اشرف، كربلاى معلى و غيره) مستحب است يا خير ؟
ج ـ در مفروض سؤال مستحب است . 6/11/82
(س 1377) آيا روزه به نيت لاغرى، حرام است؟ همان طورى كه مى دانيد روزه باعث دفع و آب كردن چربى هاى اضافه بدن مى شود و افرادى روزه را براى لاغرى مى گيرند، آيا حرام است ؟
ج ـ اگربه قصد قربت باشد يعنى مى خواهد ثواب هم ببرد مانعى ندارد. 9/12/81
(س 1378) اهداء خون درماه مبارك رمضان چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد بلكه چون هركار خيرى در ماه مبارك رمضان ثوابش از بقيه وقت ها زيادتر است؛ ثواب اهداء خون هم در آن ماه قطعاً زياد تر خواهد بود. چگونه نباشد و حال آن كه اهداء خون فى حد نفسه خدمت به جان و زنده ماندن انسان هاست آرى اگر گرفتن خون در روز براى روزه دار باعث ضعف او شود؛ چه نيكو كه در روز انجام ندهد. 11/8/81
(س 1379) اين كه موقع افطار ماه مبارك رمضان سفره غذا آماده و خانواده منتظر باشند لازم است كه انسان اول افطار كند سپس نماز بخواند. آيا اين مسأله در غير ماه رمضان مثلاً نماز ظهر هم صحت دارد در حالى كه خانواده منتظر نهار هستند و موقع نماز هم هست كدام يك مقدم است؟ نماز يا غذا؟
ج ـ بهتر، افطار نمودن است و مستحب مى باشد و ثواب افطار نمودن و در انتظار قرار ندادن ديگران بيش از نماز اول وقت مى باشد و فرق بين روزه و ماه رمضان و غير آن نيست. 14/8/83
(س 1380) شرائط صحيح بودن اعتكاف چيست؟
ج ـ شرط صحت اعتكاف عبارت است از:
1. عقل؛ 2. نيت؛ 3. روزه گرفتن در ايام اعتكاف؛ 4. كمتر از سه روز نباشد و سه روز هم از طلوع فجر روز اوّل تا غروب آفتاب روز سوم محقق مى شود؛ 5. در يكى از مساجد اربعه باشد (مسجد الحرام، مسجد النبىّ(صلى الله عليه وآله)، مسجد كوفه، مسجد البصره) و در غير اين مساجد بايد به قصد رجاء و اميّد ثواب و احتمال استحباب معتكف شود؛ 6. اذن كسى كه اذنش معتبر است مانند مستأجر نسبت به اجير خاصش؛ 7. ماندن تمام ايام اعتكاف در مسجد و خارج نشدن از مسجد مگر براى ضرورت و كارهاى مطلوب و مرغوب شرعى. 8/5/82
(س 1381) آيا «ايمان» از شرايط اعتكاف است يا «اسلام»؟
ج ـ اسلام كفايت مى كند . 8/5/82
(س 1382) آيا در اعتكاف شرط بلوغ لازم است يا خير؟
ج ـ بلوغ شرط صحت اعتكاف نيست، بنابر اين اعتكاف غير بالغ مميز صحيح مى باشد. 8/5/82
(س 1383) آيا اعتكاف كودك مميز صحيح است ؟
ج ـ اقوى، صحّت اعتكاف كودك مميّز است. 8/5/82
(س 1384) آيا در اعتكاف نيازى به قصد نمودن عبادات ديگر (علاوه بر نيت اعتكاف) هم هست؟
ج ـ آنچه براى اعتكاف شرط است نيت كردن خود اعتكاف است. 8/5/82
(س 1385) آيا در اعتكاف واجب و مستحب، قصد وجوب يا استحباب لازم است؟
ج ـ همين كه نيت اعتكاف مى كند كفايت مى كند بلكه نيت وجوب براى اعتكاف معنا ندارد. 8/5/82
(س 1386) اگر از روى اشتباه براى اعتكاف واجب، نيت استحباب نمايد (يا بالعكس) تكليف چيست؟
ج ـ ضررى به اعتكاف نمى زند و صحيح است. 8/5/82
(س 1387) آيا تجديد نيت در روز سوم اعتكاف مستحب، لازم است؟ 8/5/82
(س 1388) زمان نيت اعتكاف چه وقتى مى باشد؟ آيا اول شب مى شود نيت كرد؟
ج ـ وقت نيت، قبل از فجر است و امّا اگر از اول شب هم اعتكاف را شروع مى كند مى تواند نيت كند. 8/5/82
(س 1389) بهترين وقت اعتكاف در روايات وارده دهه آخر رمضان است و اين كه مرسوم شده در «ايّام البيض» شهر رجب، عدّه اى اعتكاف مى نمايند، تا چه حد در روايات و اخبار، وارد شده است؟ و آيا «ايّام البيض» ماه رجب، خصوصيّتى دارد؟
ج ـ در روايات ديگر نسبت به «اَشهر حرم» هم آمده و رجب، هم از «اَشهر حرم» است، و «ايّام البيض» رجب براى اعتكاف، خصوصيّتى ندارد. 16/8/78
(س 1390) مستحبّات اعتكاف چيست؟
ج ـ عبادت، دعا و ذكر است. 16/8/78
(س 1391) آيا اعتكاف را به نيابت از كسى كه مرده است و يا به نيابت از كسى كه زنده است مى توان انجام داد؟
ج ـ آرى مى توان. 8/5/82
(س 1392) آيا زن ها مى توانند معتكف شوند؟ و اگر در روزهاى عادت، قرص بخورند (تا از حالت عادت خارج شده و روزه آن ها صحيح باشد) و معتكف شوند چه صورت دارد؟
ج ـ فى حدّ نفسه مانعى ندارد. 8/5/82
(س 1393) الف) آيا هرگونه روزه ولو استيجارى و ... براى اعتكاف كافى است؟
ب) اگر شخصى نذر كند كه در ايام معينى معتكف شود؛ آيا مى تواند در همان ايّام، روزه نذرى يا استيجارى را كه بر عهده او مى باشد در همان اعتكاف به جا آورد؟ اگر نذر اعتكاف بدين گونه بوده است كه روزه براى اعتكاف يا به خاطر اعتكاف باشد آيا كفايت از روزه نذرى يا اجاره اى مى كند؟
ج ـ الف) آرى كفايت مى كند و آنچه در اعتكاف معتبر است گرفتن روزه در ايام اعتكاف است نه روزه براى اعتكاف .
ب) آرى مى تواند امّا اگر اعتكاف را نذر كرده باشد ـ با اين قصد كه روزه براى اعتكاف باشد ـ كفايت از نذر و اجاره نمى كند . 8/5/82
(س 1394) اعتكاف در چه موقعى واجب و چه موقعى مستحب است؟ (موارد وجوب و استحباب)؟
ج ـ اعتكاف به خودى خود مستحب است و بخاطر مواردى چون نذر و عهد و قسم و اجاره و غير آن ها واجب مى شود. 8/5/82
(س 1395) آيا اعتكاف مسافر صحيح است؟ 8/5/82
(س 1396) آيا نذر روزه در سفر، جهت صحّت اعتكاف، نذر اعتكاف هم حساب مى شود كه اعتكاف واجب عينى شود يا خير؟
ج ـ نذر روزه در اعتكاف، نذر اعتكاف نيست. بنابراين، اگر تخلّف نمود، كفّاره حنث روزه را بايد بپردازد و روزه آن را اگر معيّن بوده، بايد قضا نمايد. 9/8/77
(س 1397) آيا انسان مى تواند نذر كند كه در سفر روزه بگيرد ؟
ج ـ آرى مى تواند. 8/5/82
(س 1398) كسى كه نذر كرده است كه در «ايّام البيض»، در مسجد مقدّس جمكران معتكف شود، آيا با فرض مسافر بودن او و اين كه نذر كرده كه در صورت مسافر بودن هم روزه بگيرد، آيا نذرش منعقد شده است يا خير؟ آيا درحالى كه مسافر است، اعتكافش صحيح است؟
ج ـ نذر روزه مستحبّى در سفر، اگر به قيد سفر باشد، صحيح است؛ يعنى اگر نذر كرده كه «ايّام البيض» رجب را در سفر، روزه بگيرد و در مورد اعتكاف همين قدر كه بتواند در سفر روزه بگيرد، اعتكافش هم درست مى شود، چون اعتكاف در سفر، همانند حَضَر، صحيح است. 9/8/77
(س 1399) آيا در حين مسافرت مى شود روزه در سفر را نذر كرد؟
ج ـ آرى مى تواند. 8/5/82
(س 1400) شخصى نذر كرده كه در ايام البيض ماه رجب، در مسجد مقدّس جمكران معتكف شود و نذر كرده كه در فرض مسافرت روزه هم بگيرد؛ آيا نذرش منعقد شده است؟ آيا اعتكاف او صحيح است (هرچند مسافر باشد)؟
ج ـ اگر نذر كرده كه در سفر روزه بگيرد؛ از اين حيث نذرش صحيح است. 8/5/82
(س 1401) شخصى براى درك فضيلت اعتكاف در مشهد مقدس، بعد از رسيدن به مشهد و بدون قصد اقامت، نذر كرده سه روز روزه بگيرد آيا چنين نذرى صحيح است؟
ج ـ از اين حيث نذرش صحيح است. 8/5/82
(س 1402) آيا زن بايد براى اعتكاف از شوهرش اجازه بگيرد؟ اگر معتكف شدن او با حق شوهر منافات نداشته باشد چطور؟
ج ـ اگر منافات با حقّ استمتاع شوهر داشته باشد بايد از شوهر اجازه بگيرد. 8/5/82
(س 1403) آيا فرزند بايد براى اعتكاف از والدين خود اجازه بگيرد؟ اگر معتكف شدن او موجب اذيت و آزار يا زحمت آن ها باشد چطور؟
ج ـ اگر مستلزم اذيّت و آزار آن ها باشد؛ بايد اجازه بگيرد و الاّ اذن آن ها معتبر نيست. 8/5/82
(س 1404) آيا بيشتر از سه روز مى توان اعتكاف كرد به طورى كه آن زياده، بخشى از يك روز يا بخشى از يك شب باشد؟
ج ـ مانعى ندارد امّا اگر پنج روز شد؛ روز ششم واجب است و همين طور هر دو روز كه گذشت روز سوم واجب مى شود. 8/5/82
(س 1405) آيا نذر اعتكاف كمتر از سه روز و همچنين نذر اعتكاف معينى كه روز سوم آن عيد قربان يا عيد فطر باشد منعقد مى شود ؟
ج ـ منعقد نمى شود و اعتكاف كمتر از سه روز باطل است. 8/5/82
(س 1406) منظور از روز در اعتكاف چيست؟ آيا پايان روز غروب آفتاب است يا مغرب؟
ج ـ وقت مغرب، همان غروب عرفى است كه خورشيد غروب مى كند. بنابراين با استتار قرص خورشيد، مغرب محقّق شده و روز تمام مى شود. 8/5/82
(س 1407) اگر كسى نذر كند سه روز منفصل اعتكاف كند؛ آيا نذرش منعقد مى شود؟
ج ـ چون از شرايط اعتكاف ، اتصال ايام است بنابراين نذر منعقد نمى شود. 8/5/82
(س 1408) آيا در تحقق اعتكاف ، سه روز ناپيوسته كافى است؟
ج ـ كفايت نمى كند و بايد حدّاقل سه روز پى درپى باشد. 8/5/82
(س 1409) در چه مساجدى مى توان اعتكاف نمود؟
ج ـ در مساجد اربعه مى توان معتكف شد و نيز در هر مسجديكه رفت و آمد در آن زياد باشد به حيث كه مسجد جامع محسوب گردد به قصد رجاء و اميّد ثواب و احتمال استحباب مى توان معتكف شد. 8/5/82
(س 1410) آيا اعتكاف در مسجد جامع صحيح است؟ اعتكاف در غير مسجد جامع چگونه است ؟
ج ـ اعتكاف در غير مساجد جامع جايز نيست و رجاءً تنها در مساجد جامع جايز است نه مساجد محله و امكنه معيّنه ديگر. 8/5/82
(س 1411) تعريف مسجد جامع چيست؟ ملاك در تعيين مسجد جامع چيست؟ آيا ممكن است تعداد مساجد جامع يك شهر يا روستا متعدد باشد؟ آيا مساجد جامع ممكن است به هم خيلى نزديك باشد؟ آيا در تهران بزرگ در مسجد جامع هر محلّه مى توان اعتكاف كرد؟ آيا با حكم حاكم ،جامع بودن مسجد معلوم مى شود؟
ج ـ مسجد جامع مسجدى عمومى است كه محل اجتماع عامّه و توده مردم است و اختصاص به اهل يك محل يا گروهى خاصّ يا زمانى خاصّ نداشته باشد و ممكن است دريك شهر چندين مسجد جامع وجود داشته باشد. 8/5/82
(س 1412) در رساله هاى عمليّه، مساجد جامع و يا مسجدى كه مردم زياد در آن آمد و شد مى نمايند، به عنوان محلّ اعتكاف آمده، در حالى كه امروزه، مساجد مختلفى در محلّه هاى مختلف به عنوان محلّ اعتكاف، استفاده مى شود كه شكّ در جامعيت آن هاست. حكم اين مسئله چيست؟
ج ـ با شكّ در جامعيت، اعتكاف در آن ها صحيح نيست. 8/5/82
(س 1413) آيا اعتكاف در غير مساجد جامع، مثل نمازخانه دانشگاه ها، رجائاً اشكال دارد يانه؟ در صورت صحّت، احكام اعتكاف، از قبيل ترك محرّمات اعتكاف بر آن ها جارى مى شود يا خير؟
ج ـ جايز نيست و رجائاً تنها در مساجد جامعْ جايز است، نه مساجد محل و امكنه معيّنه ديگر. 9/8/77
(س 1414) ممكن است بر اثر شرايط به وجود آمده، مثل توسعه و پيشرفت محل و بزرگى مساجد، رجوع عامّه مردم در زمان هاى مختلف به مساجد، كم و زياد شود. مثلاً در برهه اى از زمان، رجوع عامّه مردم به مسجدى بوده، چون وسعت بيشتر داشته و در وسط محل بوده و به مرور زمان، مسجد ديگرى در آن محل، ساخته مى شود كه بنا به دلايلى رجوع عامّه مردم به مسجد جديد بيشتر است، آيا اين شرايط، باعث مى شود مسجد جامع به مسجد جديد اطلاق شود يا مسجد جامع، همان مسجد قديمى خواهد بود؟
ج ـ ملاك، جامعيّت مسجد است نه جامعيّت براى شهر يا محلّه. اگر هردو مسجد، محلّ رفت و آمد و اجتماع مردم آن محلّه با محلّه هاى ديگر هستند، هر دو مسجد جامع اند و اگر يكى از جامعيّت به اين معنا خارج شده، مسجد ديگر كه داراى وصف مذكور است، مسجد جامع است و بايد توجّه داشت كه مسجد جامع بودن و نبودن، تنها در مسئله اعتكافْ اثر دارد، نه در بقيّه احكام مساجد. 15/9/79
(س 1415)اگر اعتكاف در زير زمين مسجد جايز و صحيح باشد، در صورتى كه بين طبقه پايين و بالا درِ ورودى داشته باشد، اگرچه زير زمين به عنوان طبقه پايين مسجد تَلّقى شود، مى توان اعمال را در طبقه بالا انجام داد و طبقه پايين، محلّ اسكان و خواب و استراحت باشد يا خير؟ آيا هر دو محل بايد در يك مكان باشند؟
ج ـ هر مسجدى كه رفت و آمد در آن زياد باشد، به حيث اين كه مسجد جامع محسوب گردد، اعتكاف در همه جاى آن درست است و تغيير مكان و تحوّل ذكر شده در سؤال مضرّ به اعتكاف نيست. 9/8/77
(س 1416) آيا انسان مى تواند نذر كند كه در شهر ديگرى معتكف شود؟
ج ـ با فرض مطلوبيت مانعى ندارد. 8/5/82
(س 1417) اگر آجر و خاك مسجد يا لباس معتكف غصبى باشد ،اعتكاف چه حكمى دارد؟
ج ـ اعتكاف صحيح است. 8/5/82
(س 1418) اگر جاى كسى را كه معتكف بوده غصب كند فرموده اند اعتكاف او باطل است، حال اگر جاهل بود يا عامد بود ولى حال پشيمان شده و جاى خود را عوض كند، اعتكاف او صحيح است يا خير؟ در صورت عمد، آيا كفاره هم دارد يا خير؟ اگر كسى را كه زودتر از او وارد مسجد شده، بيرون كند و جايش را بگيرد، اعتكافش صحيح است يانه؟
ج ـ اعتكاف با عوض كردن محل ـ بر فرض بطلان آن با غصبّيت محلّ قبلى در مسجد ـ صحيح است گر چه مرتكب تضييع حقّ و غصب شده باشد. 9/8/77
(س 1419) آيا گذاشتن وسائل يا نوشتن نام و امثال آن موجب سبقت در محلى از مسجد مى شود؟
ج ـ ايجاد حقّ نمى كند. 8/5/82
(س 1420) اگر اعتكاف واجب خود را در مسجدى به جا آورد و بعداً بفهمد كه اعتكاف در آنجا صحيح نبوده است؛ اعتكاف او چه حكمى دارد؟
ج ـ اعتكافش باطل است. 8/5/82
(س 1421) آيا اين عبارت صحيح است ؟ «پشت بام و سرداب و محراب مسجد، و هر چه به سبب توسعه مسجد بر آن افزوده شده جزء مسجد به حساب مى آيد، مگر آنكه بدانيم جزء مسجد نيست. يعنى در صورت شك، چنين جاهايى، حكم مسجد را دارد».
ج ـ آنچه كه از سطح مسجد و سرداب و محراب، جزء مسجد بوده تا مادامى كه علم به خارج شدن آن ها از مسجديت نباشد حكم مسجد را دارد امّا آنچه اضافه شده تا يقين به جزء مسجد شدن آن ها نباشد حكم مسجد را ندارد. 8/5/82
(س 1422) جايى را كه انسان نداند جزو مسجد است يا از متعلقات آن، آيا حكم مسجد را دارد؟
ج ـ براى اعتكاف ، حكم مسجد را ندارد. 8/5/82
(س 1423) آيا فرض اوليه براين است كه قسمت هاى مختلف مسجد، حكم مسجد را دارند يا آنكه بايد مسجد بودن آن ها ثابت شود؟
ج ـ بايد يقين به جزء مسجد بودن داشته باشد. 8/5/82
(س 1424) اعتكاف در مكان هاى كه شك داريم جزء مسجد است (مثل بام، سرداب، حياط و مقدارى كه به مسجد افزوده شده) چه حكمى دارد؟
ج ـ بايد يقين به جزء مسجد بودن داشته باشد . 8/5/82
(س 1425) آيا اعتكاف در دو مسجد متصل به هم (به طوريكه بخشى از وقت را در يكى و بخشى از آن را در ديگرى بماند) جايز است؟
ج ـ اگر هر دو مسجد، مسجد جامع باشند؛ طبق ملاكى كه گذشت مانعى ندارد و الاّ جايز نيست. 8/5/82
(س 1426) اگر مسجدى در كنار جاده اى در بيابان باشد و هر شب جمعه، جمعيّت زيادى براى مراسم دعاى كميل از شهرهاى اطراف به آن جا بيايند، آيا آن مسجد حكم مسجد جامع را دارا مى باشد؟
ج ـ حكم مسجد جامع را ندارد. 15/9/79
(س 1427) حكم حياط مسجد براى معتكف چيست؟ آيا حكم خارج از مسجد را دارد يا حكم مسجد را؟
ج ـ حياط مسجد، اگر مسجد بودن آن احراز نشود، حكم مسجد را ندارد. 9/8/77
(س 1428) اگر اعتكاف به سبب پيش آمدن مانعى به هم بخورد:
الف) آيا مى توان همان اعتكاف را بعداز برطرف شدن مانع درهمان مسجد به پايان برد؟
ب) آيا مى توان آن را در مسجد ديگرى ادامه داد؟ 8/5/82
(س 1429) در چه مواردى معتكف مى تواند از مسجد خارج شود؟
ج ـ بيرون رفتن شخص معتكف از مسجد جهت كارهاى مطلوب و مرغوب شرعى - كه متوقّف بر خروج از مسجد است - مانعى ندارد. 8/5/82
(س 1430) در چه مواردى واجب است كه معتكف از مسجد خارج شود؟ اگر در مواردى كه واجب است خارج شود ولى خارج نشود؛ آيا به اعتكاف او ضررى مى زند؟
ج ـ براى مواردى كه انجام آن ها در مسجد ممكن نيست نظير بول و غائط كردن و غسل جنابت و غسل استحاضه و مانند اين ها و اگر در مسجد جنب شود خروج بر او واجب است و اگر خارج نشود اعتكافش باطل است . 8/5/82
(س 1431) خارج شدن معتكف از مسجد در موارد ذيل، چه حكمى دارد؟
1. براى وضو و غسل مستحبّى و مسواك زدن؟
2. جهت تلفن زدن به خانواده در موارد غير ضرورى و امور متعارف؟
3. رفتن به بيرون مسجد و حياط آن؟
ج ـ1. مانعى ندارد، چون حاجت شرعى است، هر چند ضرورى نيست.
2 و 3. بايد توجّه داشت كه جواز خروج از مسجد، منوط به مطلوبيّت و مرغوبيّت شرعيه است نه هر امرى، ولو حاجت دنيويه هم باشد، چه رسد كه آن هم نباشد، و بايد بين اعتكاف در مسجد و يا ماندن در خانه و زندان، فرق باشد، و حكمت اعتكاف، دور شدن از مسائل زندگي و ارتباط داشتن بيشتر با خالق است. 9/8/77
(س 1432) در هنگام خروج در موارد مجاز يا خروج ضرورى از محل اعتكاف:
الف) آيا مى توان زير سايه راه رفت؟ آيا مى توان در سايه نشست؟
ب) آيا انتخاب نزديك ترين مسير واجب است؟
ج ـ الف) راه رفتن زير سايه مانعى ندارد اگر چه بهتر اين است كه زير سايه راه نرود امّا نشستن زير سايه در صورت امكان جايز نيست .
ب) احتياط اين است كه نزديك ترين طريق را انتخاب نمايد. 8/5/82
(س 1433) در موارد زير اگر عمداً و از روى اختيار در غير موارد مجاز، از مسجد بيرون رود، اعتكاف او چه حكمى دارد؟
الف) اگر جاهل به حكم باشد. ب) اگر به سبب فراموشى يا اكراه از مسجد خارج شود.
ج ـ الف) اگر جاهل به حكم باشد اعتكافش باطل است؛ ب) اگر به سبب فراموشى يا اكراه از مسجد خارج شود اعتكافش باطل نيست. 8/5/82
(س 1434) اگر كسى در مسجد جنب شد آيا مى تواند در مسجد غسل كند؟ وظيفه او چيست؟
ج ـ نمى تواند بلكه واجب است از مسجد خارج شود. 8/5/82
(س 1435) اگر در مسجد الحرام و مسجد النبى(صلى الله عليه وآله) جنب شود وظيفه او چيست؟
ج ـ واجب است كه تيمّم نمايد و براى غسل كردن خارج شود. 8/5/82
(س 1436) توقف با حال جنابت در مسجد آيا ضررى به اعتكاف مى زند؟
ج ـ اعتكاف را باطل مى كند. 8/5/82
(س 1437) خارج شدن معتكف از مسجد در موارد ذيل چه حكمى دارد؟
الف) براى وضو؛
ب) غسل مستحبى و مسواك زدن؛
ج) جهت ديدار با خانواده در بيرون از محدوده مسجد؛
د) جهت تلفن زدن به خانواده در موارد ضرورى و امور متعارف؛
هـ ) براى شركت در دروس حوزه و دانشگاه.
ج ـ بيرون رفتن شخص معتكف از مسجد جهت كارهاى مطلوب و مرغوب شرعى ـ كه متوقّف بر خروج از مسجد است ـ مانعى ندارد اما بايد توجه نمايد كه بيش از حاجت بيرون نماند و بيرون ماندن به قدرى طول نكشد كه صورت اعتكاف به هم بخورد مثل اين كه نصف روز بيرون بماند. 8/5/82
(س 1438) با توجّه به غسل مستحبّى روز سوم اعتكاف و عدم وجود محلّ استحمام در داخل مسجد، وظيفه معتكفان چيست؟
ج ـ اگر مى تواند بيرون مسجد، غسل را انجام دهد، خارج شدن از مسجد جهت غسل، مانعى ندارد، چون خروج براى امرى مطلوب است؛ ليكن نبايد بيش از حاجت بيرون بماند و نبايد به قدرى طول بكشد كه صورت اعتكاف به هم بخورد، مثل اين كه نصف روز بيرون بماند. 8/5/82
(س 1439) معتكف در روز سوم اعتكاف براى غسل مستحبى از مسجد خارج مى شود. آيا اعتكاف باطل مى شود يا خير؟ بر فرض بطلان، تنها قضا لازم است يا كفاره هم لازم مى باشد؟
ج ـ خارج شدن از مسجد جهت غسل مستحبّى مانعى ندارد چون خروج براى امرى مطلوب است لكن نبايد بيش از حاجت بيرون بماند. 8/5/82
(س 1440) با توجه به اين كه محل سعى (بين صفا و مروه ) جزء مسجد نيست اگر شخصى قصد اعتكاف در مسجد الحرام را دارد. آيا مى تواند قبل از اذان صبح در مسجد تنعيم محرم شود و بقيه اعمال را درحال اعتكاف انجام دهد؟
ج ـ خير نمى تواند. 8/5/82
(س 1441) در حين اعتكاف ، رفتن به حياط مسجد، آبدارخانه، دفتر مسجد، و ديگر قسمت ها وصحبت كردن و خنديدن چه حكمى دارد؟
ج ـ هر مسجدى كه در آن اعتكاف صحيح است و همه مكان هاى ذكر شده اگر جزء مسجد باشد تغيير مكان و تحول ذكر شده در سؤال مضر به اعتكاف نيست و خنديدن و صحبت كردن اگر جدال و مباحثه براى كوبيدن طرف نباشد؛ مبطل اعتكاف نيست. 8/5/82
(س 1442) آيا شخص معتكف مى تواند براى شركت در نماز جمعه از مسجد محل اعتكاف خارج شود؟
ج ـ بيرون رفتن شخص معتكف از مسجد جهت كارهاى مطلوب و مرغوب شرعى كه متوقّف بر خروج از مسجد است مانعى ندارد. 8/5/82
(س 1443) با توجه به مشكلاتى كه صرف غذا در مسجد دارد آيا صرف غذا در سالن غذا خورى كه در محوّطه مسجد است براى معتكفين جايز است؟
ج ـ هرمسجدى كه درآن اعتكاف صحيح است وهمه مكان هاى ذكر شده اگر جزء مسجد باشد تغيير مكان و تحول ذكر شده در سؤال مضر به اعتكاف نيست. 8/5/82
(س 1444) آيا روحانى اى كه معتكف شده مى تواند براى امامت جماعت به مسجد ديگرى و يا براى منبر رفتن به محل ديگر برود و به محل اعتكاف برگردد؟
ج ـ براى امام جماعت مانعى ندارد امّا منبر رفتن اگر عرفاً ضرورت داشته باشد مانعى ندارد والاّ نبايد برود. 8/5/82
(س 1445) آيا كارمندان و معلمين مى توانند معتكف شوند و سر كلاس و محل كار رفته و سپس به مسجد برگردند؟
ج ـ خير نمى توانند. 8/5/82
(س 1446) چه چيزهايى بر معتكف حرام است؟ و كدام يك از آن ها باطل كننده اعتكاف است؟
ج ـ پنج چيز بر معتكف حرام است؛ ليكن احتياط مستحب در ترك همه محرّمات احرام است:
1. امور شَهَويه مربوط به زنان، مانند آميزش و لمس كردن و بوسيدن؛
2. استمنا؛
3. استشمام بوهاى خوش و يا گياهان خوش بو و لذّت بردن از آن ها؛
4. خريد و فروش، بلكه مطلق تجارت، بنا بر احوط؛
5. مجادله و مباحثه براى كوبيدن كسى و غلبه بر او؛
و محرّمات ذكر شده، همان طور كه معصيت و گناه است، اگر عمداً انجام گيرد، موجب بطلان اعتكاف نيز هست. 17/11/77
(س 1447) آيا درحال اعتكاف بوئيدن عطريات و گياهان خوشبو «براى لذت بردن» حرام است يا اگر لذّت هم نبرد جايز نيست؟
ج ـ اگر براى لذّت بردن باشد حرام است. 8/5/82
(س 1448) اگر در اعتكاف معامله اى انجام دهد، آيا آن معامله صحيح است؟
ج ـ معامله صحيح است اگر چه اعتكافش هم باطل مى شود . 8/5/82
(س 1449) آيا در صورت نياز و ضرورت مى توان در اعتكاف خريد فروش كرد؟ آيا در اين امور توكيل يا نقل به غير بيع، لازم است (يعنى به شخص ديگرى وكالت دهد تا از طرف او خريد و فروش كند يا به غير خريد و فروش، مثلاً با قرض يا بخشش، نقل و انتقال كند)؟
ج ـ اگر ضرورت عرفى براى نفس اعتكاف باشد و توكيل و يا نقل به غير بيع ممكن نباشد، مانعى ندارد امّا اگر ضرورت براى غير اعتكاف باشد اين ضرورت مجوّزى براى ارتكاب آن نمى باشد. 8/5/82
(س 1450) اشتغال به امور دنيوى مثل خياطى و... در زمان اعتكاف چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر براى امور دنيوى باشد بايد ترك شود، و بايد بين اعتكاف در مسجد با ماندن در خانه و زندگى فرق باشد و حكمت اعتكاف دور شدن از مسائل زندگى و ارتباط زيادتر با خالق است. 8/5/82
(س 1451) حكم موارد زير براى زن و شوهر درحال اعتكاف چگونه است؟ لمس، بوسه، نگاه از روى شهوت و صحبت تلفنى از روى شهوت؟
ج ـ همه موارد حرام است. 8/5/82
(س 1452) آيا استمناء از محرمات اعتكاف مى باشد؟
ج ـ از محرّمات اعتكاف است. 8/5/82
(س 1453) چه كارهايى باعث باطل شدن اعتكاف مى شوند؟
ج ـ ترك شروط ذكر شده در جواب سئوال اول فصل اعتكاف موجب بطلان اعتكاف است. و همچنين انجام بعضى از محرمات مانند جماع و لمس و بوسيدن با شهوت هم باعث فساد و بطلان اعتكاف است. 8/5/82
(س 1454) كدام يك از موارد زير به صحت اعتكاف ضرر مى زند؟
الف) غصب كردن جاى معتكفين ديگر ب) در حال اعتكاف لباس غصبى پوشيدن
ج) غصبى بودن زمين مسجد د) غصبى بودن فرش مسجد
ج ـ در كلّيه موارد به صحّت اعتكاف ضرر نمى رسد. 8/5/82
(س 1455) ارتكاب كدام يك از محرّمات اعتكاف، اعتكاف را باطل مى كند؟ اگر يكى از محرمات اعتكاف را سهواً مرتكب شود به صحت اعتكاف ضررى وارد مى كند؟ حكم جماع چگونه است؟
ج ـ همه محرمات اگر عمداً انجام گيرد موجب بطلان اعتكاف نيز هست ،امّا اگر سهواً انجام گيرد احتياط در اتمام و قضاء اعتكاف واجب معين است و از سر گرفتن در غير واجب معين اگر در دو روز اوّل باشد و اتمام و از سر گرفتن اعتكاف است اگر در روز سوم باشد. 8/5/82
(س 1456) اگر زنى را كه معتكف است، طلاق رجعى دهند تكليفش چيست؟ اعتكاف او چه حكمى دارد ؟
ج ـ بايد به اعتكافش ادامه دهد و اعتكافش صحيح است. 8/5/82
(س 1457) حكم طلاق و ازدواج درحال اعتكاف چيست؟
ج ـ فى حد نفسه مانعى ندارد. 8/5/82
(س 1458) آيا در اعتكاف انصراف و رجوع جايز است؟
ج ـ اگرواجب معين باشد نمى توان رجوع كرد امااگر واجب موسع باشديامندوبومستحب باشدرجوع قبل ازاكمال دوروز اوّل جايزاست امّا روزسوم رجوع جايز نيست. 8/5/82
(س 1459) آيا انسان مى تواند از آغاز ،هنگام نيت، شرط كند كه اگر برايش اتفاقى افتاد يا مشكلى پيش آمد مثلاً بگويد اگر هوا سرد شد اعتكاف را رها كند ؟ حتى در روز سوم؟ آيا لازم است اتفاق يا مشكل خاصى را در نظر بگيرد؟
ج ـ آرى مى تواند و لازم نيست عارض خاصّى را در نظر بگيرد. 8/5/82
(س 1460) آيا در اعتكاف نذرى، انسان مى تواند هنگام خواندن صيغه نذر شرط كند كه اگر مانعى پيش آمد اعتكافم را رها مى كنم؟
ج ـ آرى مى تواند. 8/5/82
(س 1461) آيا معتكف مجاز است كه در هنگام نيت شرط كند كه «هر وقت خواست» (حتى در روز سوم) از اعتكاف برگردد؟ اگر بعد از نيت، حكم شرط خود را ساقط نمود، آيا شرط او ساقط مى شود يا خير؟
ج ـ معتكف مى تواند هنگام نيت، چنين شرطى را متذكر شود امّا اگر بعداً آن شرط را اسقاط كرد؛ ظاهر اين است كه اين شرط ساقط نمى شود اگر چه احتياط در ترتيب آثار سقوط چنين شرطى در اكمال دو روز اوّل است. 8/5/82
(س 1462) اگر درحال اعتكاف واجب سهواً يا عمداً جماع كند ،درمورد قضا يا اعاده اعتكاف تكليف چيست؟ اگر اعتكاف مستحب باشد حكم چگونه است؟
ج ـ اگر عمداً جماع كند اعتكافش باطل است و اگر واجب معين باشد؛ بايد قضا كند و اگر واجب غير معين باشد؛ بايد اعتكاف را از اوّل آغاز نمايد، اگر اعتكاف مستحب باشد وبعداز اكمال دوروز اوّل باشد بايد قضا نمايد و امّا اگر قبل از اتمام دوروز اوّل باشد نبايد قضا نمايد وامّااگر سهواً جماع نمايد ازجواب سئوال1455 معلوم شد. 8/5/28
(س 1463) اگر يكى ديگر از محرمات اعتكاف غير از جماع را عمداً يا سهواً انجام دهد و نيز در مورد لمس كردن و بوسيدن با شهوت كه از روى سهو باشد، در هريك از موارد زير حكم چيست؟
الف) اگر اعتكاف واجب معين باشد. ب) اگر اعتكاف واجب غير معين باشد
ج) اگر اعتكاف مستحب باشد و در دو روز اول مرتكب يكى از محرمات مورد سؤال شود.
د) اگر اعتكاف مستحب باشد و در روز سوم مرتكب يكى از محرمات مورد سؤال شود.
ج ـ فرقى بين جماع و غير آن از محرّمات نيست و تفصيل آن از جواب هاى قبل معلوم مى شود. 8/5/82
(س 1464) در اعتكاف مستحب اگر روز سوم يكى از مفسدات اعتكاف از شخص سربزند آيا قضاى آن را بايستى بجا آورد؟
ج ـ با فرض افساد در روز سوم قضاى آن واجب است. 8/5/82
(س 1465) آيا واجب است كه قضاى اعتكاف را فوراً به جا آورد؟
ج ـ واجب نيست. 8/5/82
(س 1466) اگركسى نذر كند ايام معينى را معتكف باشد و از آن ايّام معين تخلّف نمايد آيا قضاء براو واجب است ؟
ج ـ آرى قضاء بر او واجب است . 8/5/82
(س 1467)اگر كسى اعتكاف را نذر نكرده و مستحبّى به جا آورده و در روز سوم، بيمار شد يا ضرورتى برايش پيش آمد، مى تواند اعتكاف را به هم بزند؟ و آيا كفّاره دارد يا خير؟
ج ـ كفّاره ندارد؛ امّا بايد آن اعتكاف را قضا نمايد. 9/8/77
(س 1468) اگر شخص معتكف در اثناء اعتكاف واجب ( به نذر يا مثل آن) بميرد آيا قضاى آن بر ولى او واجب است؟
ج ـ قضاى اعتكاف بر ولى واجب نيست. 8/5/82
(س 1469) اگر اعتكاف واجب يا مستحب را با جماع باطل كند، كفاره بر او واجب است؟ آيا ارتكاب اين عمل در شب يا روز، فرقى در حكم ايجاد مى كند؟ آيا ارتكاب اين عمل در دو روز اول يا روز سوم، فرقى در حكم ايجاد مى كند؟
ج ـ آرى در اعتكاف واجب، كفاره بر او واجب مى شود ،امّا اگر درماه مبارك رمضان و يا قضاى روزه رمضان باشد و بعد از زوال باشد، دو كفاره بر او واجب مى شود و امّا اگر اعتكاف مستحب باشد و قبل از اتمام دو روز اوّل باشد كفاره واجب نيست اگر چه احتياط مستحب در دادن كفاره است. 8/5/82
(س 1470) آيا براى اداء كفاره ، اولويتى در موارد كفاره ( آزاد كردن برده، دو ماه روزه گرفتن ،60 فقير را اطعام كردن) وجود دارد؟ (يعنى بهتر باشد كه مثلاً 60روز روزه بگيرد و اگر نتوانست مورد ديگر را انجام دهد)؟
ج ـ اگرچه در كفاره مخير است امّا احتياط مستحب درترتيب كفاره است. 8/5/82
(س 1471) آيا باطل كردن اعتكاف به وسيله جماع و ساير محرمات، كفاره دارد؟ و اگر كفاره دارد، آيا مثل كفاره ماه مبارك رمضان است؟
ج ـ فقط افساد اعتكاف با جماع، كفاره دارد و كفاره آن مانند كفاره ماه رمضان است. 8/5/82
(س 1472) اگر نذر كند درماه مبارك رمضان معتكف شود، سپس در ماه مبارك رمضان روزه خود را باطل كند، چند كفاره براو واجب مى شود؟
ج ـ سه كفاره بر او واجب مى شود. 8/5/82
(س 1473) اگر روزه قضا را در هنگام اعتكاف واجب بگيرد و سپس روزه خود را بعد از ظهر باطل كند ،چند كفاره بر او واجب است؟ اگر اعتكاف مستحب باشد، حكم چگونه است؟
ج ـ اگر با جماع باطل كند دو كفاره و با غير جماع يك كفاره و در اعتكاف مستحب فقط يك كفاره است. 8/5/82
(س 1474) صحبت با تلفن همراه در داخل مسجد به منظور تماس با خانواده در مدت اعتكاف چه حكمى دارد؟
ج ـ تماس تلفنى مضر به اعتكاف نبوده و مانعى ندارد گرچه تماس با همسر به عنوان لذت تركش مطلوب و مناسب با اعتكاف است. 8/5/82
(س 1475) خمس از ضروريات مذهب شيعه است يا از ضروريات دين اسلام يا هيچ كدام؟ و منكر آن چه حكم دارد؟
ج ـ خمس از ضروريات دين اسلام است و از واجباتي است كه خداوند آن را براى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ذريه آن حضرت در عوض زكات قرار داده است و انكار آن اگر به تكذيب نبى(صلى الله عليه وآله) برگردد موجب كفر است.2/5/80
(س 1476) ماهو الفرق بين الخمس والزكاة من مختلف الاوجه ولماذا يتم تركيز الخطباء وبعض العلماء على الخمس أكثر من الزكاة واللّه يحفظكم ويرعاكم ودمتم سالمين؟
ج ـ الفرق بينهما هو أنّ الزكاة تتعلّق بالزراعة وتربية الأغنام والأبقار والابال والخمس متعلّق بأرباح المكاسب، والظاهر ان التركيز المذكور في السؤال يكون من جهة انّ مافي البلاد غالباً ماهو المتعلّق للخمس وهو أرباح المكاسب. 15/7/82
(س 1477) مدّتى است كه مى خواهم خمس مال خود را حساب نمايم؛ امّا مطلبى مرا از آن باز داشته است. اين جانب در سال، به دولت اسلامى تحت نظر ولىّ فقيه و مراجع، ماليات پرداخت مى نمايم و اگر اشتباه نكرده باشم، امام خمينى(قدس سره)در رساله اقتصادى خود (رساله نوين)، ماليات را همان خمس بيست درصد مى داند. معتقدم هزينه انجام شده در شرايط فعلى توسط دولت و ولىّ فقيه، به مقدار زياد، مساوى و موازى است با نحوه هزينه خمس توسط مرجع تقليد و اين جانب، تنها بايد مبلغ مانده احتمالى مابه التفاوت بين پرداخت ماليات و بيست درصد درآمد را به مرجع تقليد خود تقديم نمايم؛ و در طول تاريخ اسلام، همواره حاكمان ظالم و ستمكار از مردم ماليات مى گرفتند و مخارج دربار خود را تأمين مى كردند و نيز در زمان شاه معدوم، مردم هر چند از دادن ماليات فرار مى كردند و يا كم مى دادند، ولى خمس خود را پرداخت مى نمودند؛ امّا در نظام اسلامى، اگر هر دو عمل (پرداخت ماليات و خمس) را انجام دهم، بايد جمعاً سى و پنج الى چهل درصدِ درآمدم را تقسيم نمايم، چون ماليات هم بعد از كسر كلّيه هزينه ها بر درآمد، اخذ مى شود و خمس هم همين طور. لطفاً در اين زمينه مرا راهنمايى فرماييد.
ج ـ ماليات، جزء مؤونه است و خمس، بر مازاد آن و بقيّه مخارج سالانه تعلّق مى گيرد و پرداخت ماليات در هر كشورى وجود دارد و به خاطر تأمين مخارج مملكت، امنيت، بهداشت و اقتصاد مردم است و اختصاص به مملكت اسلامى و غير آن ندارد، يعنى در حقيقت، ماليات دهنده براى اين كه بتواند درآمدى داشته باشد، چاره اى جز پرداخت ماليات ندارد؛ وگرنه اگر امنيت و بهداشت و اقتصاد و ساير شرايط لازمه مملكت نباشد، بديهى است كه راهى براى درآمد، وجود ندارد. پس پرداخت ماليات، در حقيقتْ مثل كرايه ماشين و كشتى است، بلكه بالاتر از آن هاست و نبايد فكر كنيم كه از درآمد ما گرفته شده؛ بلكه خرجى است براى درآمد، و ناگفته نماند كه بحث، مربوط به مالياتى است كه وضع و خرجش روى حساب و عدل باشد. امّا مسئله: اوّلاً خمس يك امر عبادى است و قصد قربت، در آن معتبر است و براى رضايت خداوند و اطاعت او پرداخت مى شود. ثانياً به كسى تعلّق مى گيرد كه چيزى اضافه بر مؤونه سال داشته باشد؛ يعنى خانه و لوازم خانه در حدّ متعارف و نياز، دارد و با كسب و تجارتش مقدارى سود و استفاده مى برد و بعد از آن كه مخارج سالش را تأمين نمود، فرض كنيم مبلغ ده هزار تومان اضافه دارد كه جهت زندگى يك ساله به آن نياز ندارد. در اين جاست كه يكْ پنجم از مازاد درآمد زندگى را به عنوان خمس به مرجع تقليدش مى پردازد تا خرج اسلام و بيان حقايق اسلامى و فرهنگ غنى اسلام بشود و در حقيقت، يكْ پنجم را براى تأمين سعادت خود و فرزندان جامعه اش مى پردازد و چهار پنجم، براى خودش مى ماند و اين نحو از احكام اسلامى، مانند بقيّه احكام آن، هم عدل است از طرف خداوند و هم احسان. 8/4/78
(س 1478) آيا به پولى كه كارمندان و كارگران از طريق كاركردن در قسمت هاى مختلف ادارات و مؤسّسات دولتى كنار گذاشته اند و پس انداز نموده اند، خمس تعلّق مى گيرد؟
ج ـ در صورتى كه براى تهيّه لوازم زندگى كنار گذاشته نشده باشد، خمس دارد و خمس بر درآمد كه مازاد بر مؤونه سال است، بر همه مكلّفين واجب است و اختصاص به كاسب و بازارى ندارد و كارمندان هم مثل بقيّه مكلّفين، مشمول تكليف هستند. 29/11/76
(س 1479) چند برادر با هم كار مى كنند و از منفعت آن، يك ميليون روپيه به دست مى آورند، و با آنكه خانه هم داشته اند، براى سود بيشتر خانه ديگرى ساخته اند، آيا به اين خانه كه مازاد بر احتياج است، خمس تعلّق مى گيرد؟
ج ـ به منافعى كه انسان از راه كسب به دست مى آورد، و مازاد بر هزينه زندگى است، خمس تعلّق مى گيرد، اگر چه خانه باشد، بنابراين، خمس خانه مذكور را بايد بپردازند. 25/9/70
(س 1480) برادرم از ژاپن پول هايى فرستاده است، آيا تنها همان پول هايى كه در بانك مانده و نزديك به سال شده را بايد حساب كرد و خمس آن را پرداخت، يا بايد صبر كرد تا وقتى كه خودش بيايد، سرمايه اى براى مغازه اش بر دارد و باقى مانده را حساب كند؟
ج ـ درآمد كسب، پس از اين كه سال بر آن گذشت، متعلّق خمس است.
(س 1481) اين جانب در خارج از كشور به تحصيل اشتغال دارم و هر شش ماه، از طرف وزارت علوم، مبلغى به عنوان مقرّرى ارزى به حسابم واريز مى شود. اين مقرّرى در مقابل تعهدى است كه به وزارتخانه مربوط داده ام تا پس از فراغت از تحصيل، دو برابر مدت تحصيل در اختيار آن ها باشم. آيا مبلغ اضافى اين پول، متعلّق خمس است؟
ج ـ آنچه كه به عنوان ارز به حساب شما واريز مى شود، اگر به عنوان وام تحصيلى باشد، فعلاً خمس ندارد؛ ولى اگر به عنوان بورسيه باشد، مازاد بر مئونه خمس دارد. 3/12/70
(س 1482)اين جانب از دانشجويان دانشكده علوم قضايى و بورسيه دادگسترى هستم. اين دانشكده، ماهيانه مبلغى را به عنوان كمك هزينه به دانشجويان خود مى پردازد. حال اگر از اين پول مقدارى پس انداز نمايم، آيا خمس دارد يا نه؟
ج ـ اگر درآمد كسبى نيست، و يا كمك بلا عوض است مطلقاً خمس ندارد و اگر بناست كه بعد از تمام شدن تحصيل در مقابل آن ها كار كند، فعلا متعلّق خمس نيست. آرى، بعد از تمام شدن تعهّد در فرض اخير، در حكم درآمد كسبى همان سال است. 25/12/77
(س 1483) اين جانب مجرد هستم و تاكنون از طريق كارگرى در تابستان، مقدارى پول پس انداز نموده و يك فرش نيز خريده ام. آيا بايد خمس آن و نيز پولى را كه پس انداز كرده ام بپردازم؟ ضمناً پدرم مقدارى پول به بنده كمك كرده است. آيا تخميس آن هم لازم است؟
ج ـ فرش خريدارى شده، خمس ندارد، و پول موجودى شما، آنچه كه از كاركرد خودتان است و براى لوازم زندگى كنار گذاشته ايد، خمس ندارد؛ همچنين پولى را كه پدرتان كمك كرده است، خمس ندارد. 18/12/73
(س 1484) پولى را كه شوهر بابت مخارج خانه، در اختيار زن قرار مى دهد، و اجازه دخل و تصرّف كامل را به او واگذار مى كند، چنانچه زن مقدارى از آن پول را پس انداز كند و بعد از مدتى مقدارى پول كه به عنوان قرعه كشى برنده شده به آن پول بيفزايد و مجموعاً دوازده هزار تومان شود، در صورتى كه اين پول را براى مخارج برگشت از سفر حج پس انداز كند، آيا به آن پول خمس تعلّق مى گيرد؟
ج ـ پول شوهر كه زن آن را پس انداز مى كند، به اصل آن خمس تعلّق مى گيرد، چون شوهر خمس آن را نداده است، و بايد خمس جايزه را هم اگر سال بر آن بگذرد و مازاد بر مؤونه باشد، بپردازد. 15/1/72
(س 1485) اين جانب سال قبل در استخدام دولت بودم. لذا مقدارى مابه التفاوت حقوق طلب دارم كه امسال پرداخت خواهد شد، و از طرفى امسال بيكارم و نياز مالى دارم. خواهشمند است، بفرماييد آيا پرداخت خمس اين پولى كه دريافت خواهم كرد، بر من واجب است يا خير؟
ج ـ اين پول جزو درآمد سال وصول است. پس اگر تا آخر سال به مصرف زندگى و هزينه هاى آن نرسد و مازاد بر مؤونه باشد، خمس دارد. 21/6/71
(س 1486) در رساله توضيح المسائل جناب عالى در بحث خمس آمده است كه: «اگر به واسطه قناعت كردن و سخت گرفتن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، اداى خمس آن واجب نيست». مراد از قناعت و حدّ آن چيست؟ بنده مبلغ يكصد هزار تومان وام گرفتم و با قناعت، اقساط آن را پرداخت نمودم و پولش را صرف درختكارى كردم. آيا به اين مبلغ خمس تعلّق مى گيرد يا خير؟
ج ـ مراد از قناعت، سختگيرى در زندگى و مخارج است و اين امر را هر كس به فراخور حال خودش مى تواند تشخيص دهد. راجع به مبلغ مرقوم نيز، اگر اقساطش از راه قناعت پرداخت شده (يعنى اگر با صرفه جويى در هزينه هاى متعارف زندگى باشد) خمس تعلّق نمى گيرد. 29/5/75
(س 1487) با قناعت و آينده نگرى، طىّ چندين سال، از درآمد حاصله چندين قطعه زمين خريدم، آيا به اين زمين ها خمس تعلّق مى گيرد؟ به قيمت خريد يا قيمت فعلى؟
ج ـ متعلّق خمس است، چون مازاد بر مؤونه سال است، و با تعيين قيمت فعلى و قبلى، خمس آن بايد با مصالحه معلوم شود. 11/9/75
(س 1488) شخصى كه شغل اصلى او كاسبى نيست ولى گاهى منفعت كسب دارد. آيا مى تواند درآمدهاى مختلفى را كه به دست مى آورد، جداگانه محاسبه كند و اگر مازاد بر مؤونه سال بود، خمسش را بپردازد يا اينكه حتماً بايد سال خمسى داشته باشد؟
ج ـ اگر درآمدها بر حسب نوع، مختلف باشد، مى تواند براى هر كدام، سال خمسى معيّنى قرار دهد. 7/8/74
(س 1489) براى ساختن منزل مسكونى، مقدارى از سرمايه مغازه را هزينه كردم، ولى بعداً به علت كمى سرمايه نتوانستم مغازه را باز كنم، لذا اجناسش را فروختم و مقدارى از آن را براى منزل و بقيّه را براى مايحتاج زندگى هزينه كردم و قسمتى از اجناس مغازه نيز موجود است؛ به علاوه چند سال قبل از تعطيل مغازه، حساب سال داشتم و بعد به علت ندانستن مسئله و تصوّر اينكه فرد بدهكار، خمس ندارد، حساب مغازه را نكردم، حال تكليف چيست؟
ج ـ آنچه از سرمايه كه خمس آن را پرداخت كرده ايد، ديگر خمس ندارد، و در باقى چون اگر خمس آن را مى داديد، نمى توانستيد كاسبى كنيد، آن هم خمس ندارد؛ ليكن اگر مقدار مخمّس و غير مخمّس مشكوك باشد، چه بهتر كه به مرجع تقليد يا نماينده او مراجعه و با مصالحه مشكوك، قضيه را حل كنيد. 19/7/71
(س 1490) دستمزدى كه شخص مسلمان از افراد غير مسلمان (مسيحى، زرتشتى و...)، يا مسلمانى كه خمس نمى پردازد، مى گيرد، چه حكمى دارد؟
ج ـ براى گيرنده حلال و تصرّف در آن، جايز است، ليكن اگر پرداخت كننده دستمزد، مسلمان باشد، و گيرنده بداند كه عين اين مال متعلّق خمس است، ولى خمسش را نپرداخته، بايد گيرنده خمسش را بپردازد. 28/8/74
(س 1491) ورّاث و مورّث هر دو كافر هستند. مورّث مالى را از مسلمان خريده است، آيا وارث او بابت اين مقدار از سهم الارثش مكلّف به پرداخت خمس است يا خير؟ اگر وارث مسلمان و مورّث كافر باشد و مورّث مالى را از مسلمان خريده باشد كه به مسلمان به ارث رسيده، چطور؟ ضمناً خمس را به چه كسى بايد بپردازد؟
ج ـ خمس زمينى كه كافر ذِمّى (يعنى اهل كتاب) از مسلمان خريدارى كرده است، بايد پرداخت شود، و اگر خود خريدار نپرداخت، وارث او چه مسلم باشد و چه كافر، بايد به مجتهد جامع الشرائط بپردازد. 1/2/73
(س 1492) آيا پولى كه يك بار خمس آن داده شده و تا سال خمسى بعد مجدداً استفاده نشود دوباره خمس تعلق مى گيرد يا خير؟
ج ـ پولى كه خمس آن داده شده، مجدداً متعلق خمس نمى باشد. 27/9/82
(س 1493) پول حاصل از كار دانشجويى دانشجو مشمول حكم خمس مى باشد يا خير؟
ج ـ هر درآمدى كه مازاد بر مؤونه سال باشد متعلق خمس مى باشد. 27/9/82
(س 1494) به سود بانكى در صورتى كه اصل پول، فاقد خمس باشد خمس تعلق مى گيرد يا خير؟ در صورتى كه اصل پول خمس داشته باشد چه ؟
ج ـ در صورتي كه سود، مازاد بر مؤونه سال باشد خمس تعلق مى گيرد و اصل پول هم اگر خمس آن داده نشده؛ متعلق خمس مى باشد . 27/9/82
(س 1495) آيا به دختر مجرّدى كه تحت تكفل پدر مى باشد و به مدّت كمتر از 10 ماه جهت گذراندن دوره طرح بعد از تحصيل، حقوق ماهيانه دريافت مى كند و او آن پول را به قصد خريدن موبايل يا ماشين درآينده دربانك پس انداز مى كند خمس تعلق مى گيرد يا خير؟
ج ـ پولى كه براى تهيّه ماشين كنارگذاشته مى شود، در صورت نياز، متعلّق خمس نمى باشد و همچنين دارنده موبايل اگر تشخيص دهد كه از نظر مردم جزء لوازم زندگى اوست خمس ندارد والا متعلق خمس است. 5/2/85
(س 1496)اين جانب تعدادى سهام در يكى از شركت هاى خصوصى مرغدارى (شركت سهامى خاص) دارم كه مديرعامل آن پدرم است. شركت مزبور در آخر سال 76 مبلغ دو ميليون و پانصد هزار ريال به عنوان سود سهام به اين جانب پرداخت كرد كه ده ميليون ريال باقى مانده را در همان شركت باقى گذاشتم تا با آن پول، كار كنند. پدر اين جانب اعلام داشته كه كلّيه وجوهات شرعى مترتّب بر مبالغ سرمايه گذارى شده تا سال 1372 پرداخت شده و از آن زمان به بعد، اگر تعلّق گرفته، پرداخت نشده است. با توجّه به اين كه درآمد اين جانب ماهيانه هشتاد هزار تومان است و اصل سهام هم هديه پدرم است، آيا خمسى به درآمدم تعلّق مى گيرد يا خير؟ و در صورت تعلّق گرفتن بخشى از سود سهام كه صرف هزينه هاى ضرورى زندگى شده، خمس دارد يا خير؟
ج ـ اصل سرمايه، از آن جهت كه هِبِه است و خمس آن از طرف پدرتان پرداخت گرديده، متعلّق خمس نيست؛ امّا درآمدهاى حاصل از سهام، متعلّق خمس است و آنچه كه خرج هزينه زندگى شده است، جزو مؤونه زندگى است و متعلّق خمس نيست. 27/2/77
(س 1497) اداره ما از سرمايه خود، مبلغى را براى پرسنل خود سرمايه گذارى كرد. و با آن پول در كارهاى بازرگانى كار مى كند و هر چند ماه يك بار، سودى را به پرسنل مى دهد. آيا با توجّه به اين كه پرسنل، از خودسرمايه اى را نگذاشته اند و اين سود، حالت بخشش يا هديه را دارد، آيا باز هم به آن در آخر سال، خمس تعلّق مى گيرد يا خير؟
ج ـ آرى، خمس بدان تعلّق مى گيرد. 19/10/77
(س 1498) در اوايل سال جارى، مقدارى كندوى زنبور عسل خريدم. مقدارى از عسل توليد شده تا پايان سال خمسى به فروش نرسيده. آيا خمس مقدار باقى مانده را بايد در سال خمسى بپردازم، يا اگر در سال بعد به فروش رفت، جزو درآمد آن سال به حساب بياورم؟
ج ـ جزو درآمد سال خمسى است؛ ليكن مجاز در تأخير اداى خمس آن تا زمان فروش هستيد. 4/12/76
(س 1499)سرمايه اى در بانك به عنوان سپرده هست و سود حاصل از آن در موارد خيريه صرف مى گردد. آيا اصل سرمايه و سود، خمس دارد؟
ج ـ صرف پول در امور خيريه در وسط سال خمسى، جزو مؤونه است و خمس ندارد؛ و امّا اصل سرمايه و سود آن كه صرف در امور خيريه نشده، مانند بقيّه سرمايه ها و سودهاست. 1/9/77
(س 1500) طبق فتواى حضرت امام(قدس سره) حقوق بازنشستگى براى بازنشسته، مشمول خمس است. آيا به نظر حضرت عالى نيز حقوق بازنشستگى مشمول خمس است؟
ج ـ حقوق بازنشستگى، مانند بقيّه درآمدهاست كه اگر مازاد بر مخارج باشد، خمس دارد. 24/10/76
(س 1501) مبالغى را كه از حقوق اصلى كارمند هر ماه كم مى كنند، در موقع بازنشستگى، همان رقم را به عنوان پس انداز او يك جا پرداخت مى كنند. همچنين حقوق ده سال آينده كارمند بازنشسته را در نظر مى گيرند و نصف آن را، يك جا همان موقع بازنشستگى (به عنوان پاداش خدمت) به او پرداخت مى كنند. مثلا حقوق يك ملازم بازنشسته، يكصد تومان ماهيانه است كه نصف حقوقش پنجاه تومان مى شود و براى ده سال آينده شش هزار تومان به او پرداخت مى كنند. آيا خمس مبالغ فوق، واجب است؟
ج ـ چنين پول هايى كه قبلا در اختيار نبوده، تا فايده محسوب گردد، جزو درآمد سال وصول است و چون فايده اى است كه در مقطعى خاص و به نحوه اى خاص به دست آمده، مى تواند خمسش را تا سال آينده در همان زمان محاسبه كند؛ يعنى اگر تا سال آينده در همان زمان، خرج زندگى نشد، خمس دارد، كما اين كه مى تواند مانند بقيّه درآمدهايش از حيث سال خمسى محسوب نمايد. 14/2/77
(س 1502) شخصى براى انجام دادن كارى اجير شده است و طبق قرارداد، پس از چند سال كه كار تمام مى شود، اجرتش را دريافت مى كند. آيا اجرت همه سال هاى قرارداد، متعلّق خمس است يا فقط خمس اجرت سال آخر به عهده اوست؟
ج ـ اجرت همه سال ها كه در سال آخر به او داده مى شود، جزو منافع سالى است كه به او پرداخت مى گردد. پس اگر از مخارج آن سال زياد بيايد، متعلّق خمس است نه سال هاى قبل كه در اختيارش نبوده تا غنيمت محسوب گردد. 7/11/77
(س 1503) منزلى مسكونى دو طبقه جهت سكونت دارم و جزو دارايى هاى شخصى است. يك طبقه از آن، جهت استفاده خودم و طبقه ديگر به اجاره واگذار شده است. به مبلغ دريافتى از بابت اجاره مذكور، خمس تعلّق مى گيرد يا نه؟
ج ـ مال الاجاره طبقه دوم مانند بقيّه درآمدها متعلّق خمس است و طبقه دوم را اگر براى سكونت خود ساخته ايد و مورد احتياج است، ليكن به خاطر شرايط زندگى و حاجتْ اجاره داده ايد، متعلّق خمس نيست. 10/12/76
(س 1504) طبقه بالاى منزلمان را كه با گرفتن وام ساخته ايم، براى كمك خرج، اجاره داده ايم. آيا اجاره آن، كسب محسوب مى شود يا نه؟ اگر همان اجاره را براى پسرانمان بگذاريم، چه حكمى دارد؟ چون پسرم در دانشگاه شبانه مشغول به تحصيل است و در شهر ديگرى برايش خانه اجاره كرده ايم و مخارج و شهريه دانشگاه او هم هست، اگر به منظور تأمين مخارج او پول اجاره را پس انداز كنيم، چه حكمى دارد؟
ج ـ اجاره، جزو درآمداست ومتعلّق خمس است واختصاص دادن آن به هزينه فرزندان، سبب عدم تعلّق خمس نيست؛ وگرنه اساساً بافرض چنين استثنايى، موردى براى خمس نمى ماند. آرى، آنچه از آن پول، خرج فرزندانتان مى شود يا براى اجاره ماهيانه آن ها بايد كنار گذاشته شود، جزو مؤونه است و متعلّق خمس نيست. 9/5/78
(س 1505) آيا استخراج كنندگان نمك، شامل احكام معدن هستند و بايد يكْ پنجم توليدات خود را به عنوان خمس پرداخت نمايند يا خير؟
ج ـ نمك هم مشمول احكام معادن از حيث خمس و غيره است؛ ليكن ناگفته نماند كه اگر كسى كار و حرفه اش استخراج از معادن است، خمس ارباح مكاسب را بدهكار است، نه خمس معدن را. 30/7/76
(س 1506) اگر شخصى در بين سال از ارباح مكاسب خود، سكّه طلا بخرد و چندين سال نيز خمس و زكات خود را نپرداخته باشد و حال توفيق تأديه پيدا نموده است، آيا بايد اوّل خمس سكّه هاى خريدارى شده را بپردازد، يا زكات مقدّم است؟
ج ـ امثال سكّه بهار آزادى كه نقد رايج نيست، زكات ندارد و تنها به عنوان مازاد بر مؤونه، از باب ارباح مكاسب، متعلّق خمس است. 27/2/78
(س 1507) درآمد ناشى از كار همسر انسان، از جهت خمس چه حكمى دارد؟ آيا هِبِه نمودن آن به مرد براى رفع احتياجات، جايز است؟
ج ـ خمس بر هر مازاد مؤونه سال، از ارباح مكاسب تعلّق مى گيرد و در اين جهت، فرقى بين اموال مرد و زن نيست. آرى، زن و هر كسى كه خرج و بَرجش را ديگرى مى دهد، چون مؤونه سال ندارد، به محض به دست آوردن فايده، بايد خمس آن را بپردازد و هر كسى كه درآمد خود را به ديگرى، چه همسر و چه غير آن، قبل از تعلّق خمس مى بخشد، نه بر هبه كننده، خمس است نه بر گيرنده آن، مگر آن كه هِبِه براى فرار از دادن خمس باشد كه خمس آن بايد پرداخت شود و زن و شوهر، اگر درآمدشان را با هم خرج مى كنند، يك تاريخ براى هر دو كفايت مى كند. 14/7/76
(س 1508) آيا كسانى كه حقوق ماهيانه دريافت مى كنند (مانند معلمان)، بايد براى هر حقوق يك سال خمسى قرار دهند، مثلاً اگر حقوق فروردين ماه آن ها تا فروردين سال آينده خرج نشد، خمس آن را بپردازند و همين طور بقيه ماه ها و يا بايد فقط يك سال خمسى قرار دهند؟
ج ـ نمى توانند، چون همه آن ها يك قسم در آمد است. 29/5/80
(س 1509) آيا خمس به قالى اى كه زن خانه دار مى بافد، تعلّق مى گيرد؟ و چنانچه تعلّق مى گيرد، زن بايد خمس آن را بپردازد يا مرد؟
ج ـ قاليبافى مانند بقيّه كارهاى تجارى است كه زن بافنده، اگر براى مخارج خود به آن احتياج ندارد، و همه خرج و بَرج او را شوهر مى پردازد، به محض فروش بايد خمس آن را بدهد؛ امّا اگر پولش مورد نياز باشد، خمس ندارد، مگر مازاد بر مخارج سال او باشد. 23/7/77
(س 1510) اگر كسى اجازه دهد همسرش تحصيل كند و كارمند بشود و در عوض دادن اجازه بگويد كه بايد به خرج خانه كمك بكنى، آيا اين شرط، مشروع است؟ اگر شوهر، مازاد بر مؤونه اى از قِبَل كمك همسرش داشته باشد، مى تواند آن مقدارِ كمك شده را از مازاد، كسر كند و بقيّه مازاد را مشمول خمس نمايد؟
ج ـ در صورتى كه بيرون رفتن و تحصيل كردن زن، منافى با حقّ استمتاع شوهر باشد، مرد مى تواند در مقابل اسقاط حقّ خود، شرط قرار دهد. همچنين در صورتى كه پول گرفته شده از همسر، در مقابل اسقاط حق باشد، جزو درآمد سال محسوب مى گردد و در صورتى كه از مخارج سالْ زياد بيايد، متعلّق خمس است. 25/7/79
(س 1511) تشويقى اى كه مديران كل، بر حسب تشخيص خود از كاركردِ فوق العاده و بيش از معمول بعضى از پرسنل به آن ها مى دهند، آيا خمس دارد يا خير؟ گاهى اوقات، اداره، لوازم خوار و بار مثل برنج، روغن و ... تحت عنوان بُن (بدون اين كه پرسنل پولى بدهند) به آن ها مى دهد. آيا اگر اين لوازم در آخر سال اضافه بيايند، خمس دارند يا خير؟
ج ـ احتياط در پرداخت خمس آن هاست. 19/10/77
(س 1512) اگر براى درخت، بعضاً قيمت اضافى در نظر گرفته شود، ولو در طى سالِ مالى به فروش نرود بايد قيمت اضافى حساب شود؟ اعم از درختان ميوه يا درختانى كه چوب و ... آن ها به فروش مى رسد، آيا براى ملك مغازه، كارخانه و ... كه بر اثر تورّم يا طول زمان، قيمت آن افزايش يافته است بايد قيمت برداشت شده براى خريد حساب شود يا به نرخ روز ارزيابى شود و خمس آن حساب شود، هرچند آن ملك مذكور تا فروش نرود، سودى عايد صاحب ملك نخواهد شد؟
ج ـ قيمت اضافى درختانى كه براى فروش است، تا موقعى كه زمان فروش آن نباشد، جزو درآمد سال محسوب نمى شود و اضافه قيمت مغازه و درختان ميوه تا فروش نرفته اند، درآمد محسوب نمى گردد و خمس به آن ها تعلّق نمى گيرد. آرى، بعد از فروش، جزو درآمد سالِ فروش است. 2/9/79
(س 1513) با علم به اين كه پول، اعم از مسكوكات، اسكناس و چك، به تنهايى هيچ ارزش مالى اى ندارند و ارزش آن ها به اعتبار آن هاست، كه در نهايت، مى توان با آن ها مالك شد يا خريدارى كرد و اين صدقِ عرفى مُحرزى دارد، حكم مسئله فوق چگونه است؟
ج ـ چك هاى تضمينى و اسكناس و غيره چون اعتبار مالى دارند خمس به خود آن ها تعلّق مى گيرد. 20/6/79
پاورقي
[20] ـ كسى كه از قِبل حكومت شرعى منصوب شده است.
[21] ـ براى توضيح بيشتر به رساله توضيح المسائل مراجعه فرماييد.
