(س 1952) ما نويسندگان اين نامه گروهى از تحصيل كردگان فوق ليسانس مهندسى با مذهب شيعه اثنى عشرى، شاغل در يكى از ادارات هستيم. با مطالعه برخى از كتب اهل تسنن شبهاتى براى ما ايجاد گرديده است از جمله تحريف قرآن به عقيده برخى علماى معروف شيعه (از قبيل شيخ كلينى و علامه مجلسى و...) كه نظر حضرتعالى در اين زمينه راه گشاى ما خواهد بود.
ج ـ چگونه مى توان پذيرفت كه قرآن تحريف شده و حال آن كه محل استشهاد ائمّه(عليهم السلام)بوده و در غير واحدى از جاها ائمّه(عليه السلام) براى رد شبهات به آن استناد كرده اند و حال آن كه اگر تحريف شده بود اصلاً قابل استناد و استشهاد نمى بود و آيات تحدى و معجزه بودن قرآن خود بر عدم تحريف قرآن دلالت محكم و يقينى دارد چون اگر تحريف شده باشد نمى تواند معجزه باقيه باشد بدان جهت كه معجزه بودن به خاطر عدم قدرت بر آوردن مثل آن مى باشد پس با فرض تحريف، اطمينان به اين معنا حاصل نمى شود چون شايد به مثل آن ها كه حذف شده مى توان آورد و نيز آن روايات داله بر تحريف مخالف با خود قرآن است كه حجت نمى باشد به علاوه ازهمه، آن روايات در كتب شيعه بحث شده ودلالت بر تحريف ندارد و حذف شده ها تأويل و تفسير قرآن بوده نه خود قرآن، پس هر آن چه دلالت بر تحريف قرآن عظيم نمايد، دليلى بى اساس و بى پايه است. 10/2/82
(س 1953) ما هو رأي سماحتكم في مسألة تحريف القرآن و هل ان هذا القرآن الذي بأيدي المسلمين سنه و شيعه والمطبوع في المدينة المنورة وسوريا ومصر وايران هو القرآن الذي نزل به جبرائيل على النبي محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)بلا زياده او نقيصه؟ ولكم الاجر والثواب.
ج ـ عدم التحريف في القرآن ثابت بالعقل والنقل القطعي وفي نفس القرآن، آياتٌ داله على عدمه. منها آيات التحدّي مثل قوله تعالى (وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْب مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَة مِن مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ)(بقره:23) فانّ التحدّي غير حاصل مع التحريف حيث انّ من الممكن ادعاء الناس احتمال القدره على الاتيان بمثل ما نقص من الآيات او السّور و هو كما ترى. 29/10/81
(س 1954) آموزش و فراگيرى نغمات و آهنگ هاى قرآنى به منظور نيكو تلاوت نمودن آيات الهى، چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد.
(س 1955) تا چه اندازه استفاده از صوت حسن در قرائت قرآن و مواعظ و مراثى و مدايح ائمه اطهار(عليهم السلام) جايز است؟ و حدّ غِنا در اين موارد چيست؟
ج ـ جايز است و حدّ خاصى ندارد، و غناى محرّم نمى باشد. 1/11/73
(س 1956) گوش دادن به صداى زن نامحرم در مواردى از قبيل، قرائت قرآن، خواندن سرودهاى انقلابى يا محلّى، خواندن شعر در جلسات شب شعر... در صورتى كه موجب فساد و فتنه نباشد، چه حكمى دارد؟
ج ـ گوش دادن به صداى زن كه متضمّن تحريك شهوت و فساد و فتنه نباشد، مانعى ندارد. 5/7/71
(س 1957) شخصى است كه براى از بين نرفتن كتب مذهبى مثل قرآن و مفاتيح الجنان، تبرّعاً اين نوع كتاب ها را صحافى مى كند، ولى چون شغل او صحافى نيست، وسيله پرس ندارد و به جاى آن براى مو زدن و محكم شدن كتاب يك موزائيك روى كتاب هاى مذكور مى گذارد و روى آن مى ايستد، آيا شرعاً اين عمل منعى دارد؟
ج ـ احتياط در تهيّه نمودن يك قيد ساده چوبى است كه صحافى هاى قديم داشته اند تا قرآن و مفاتيح (هر چند براى صحافى) زير پا قرار نگيرد؛ و به هر حال بايد از اين گونه اعمال كه شبهه توهين و هتك را دارد، اجتناب نمايند. 16/6/75
(س 1958) نوشتن قرآن به وسيله گچ و غير آن روى تابلو و پاك نمودن آن چه حكمى دارد؟
ج ـ نوشتن قرآن روى تابلو به شرط طهارت گچ و چيزى كه گچ را با آن پاك مى كنند، جايز است. 10/1/74
(س 1959) طرح سؤالات و پاسخ هاى غلط، در مسابقات قرآن كه به صورت تستى و چهار جوابى انجام مى گيرد، به منظور تشخيص صحيح آيات قرآن، چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد. 10/2/74
(س 1960) آيا نشستن بر روزنامه هايى كه احتمالاً آيات و احاديث روى آن ها نوشته باشد، با توجه به اينكه آن ها را در خيابان ها و زير پاى مردم مى اندازند، چه صورتى دارد؟
ج ـ در صورت احتمال و عدم يقين، حرام نيست و با يقين به اينكه روزنامه زير پا افتاده، آيات قرآنى دارد به خاطر هتك، نشستن روى آن حرام است. 24/4/75
(س 1961) با توجّه به چاپ تمبرهايى كه مزيّن به آيات قرآنى است و در مراسلات پستى با مهمور نمودن، آن ها را باطل مى كنند و در مراحل مختلف بارها افراد بىوضو آن را لمس مى كنند و بعضاً نيز زيردست و پا قرار مى گيرد. آيا شرعاً چاپ اين گونه تمبرها، جايز است؟
ج ـ نوشتن آيات قرآن و نام ائمه معصومين(عليهم السلام) بر روى تمبر مانعى ندارد، و بر استفاده كنندگان رعايت احترام و عدم هتك، لازم است و ناگفته نماند كه نوشتن قرآن و اسماى ائمه معصومين(عليهم السلام) بر روى تمبر با توجّه به اقبال عمومى، نوعى ترويج است كه ممدوح مى باشد. 26/2/79
(س 1962) غلط خواندن بعضى از كلمات قرآن به طور عمدى براى توجه بيشتر دانش آموزان و در امر آموزش و داورى مسابقات قرآن، چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد. 10/2/74
(س 1963) شخصى قرآن مى خواند و اكثراً غلط مى خواند، به گونه اى كه معنى تغيير مى كند، وظيفه ما چيست؟ آيا بايد تذكّر داد يا نه؟
ج ـ غلط خواندن قرآن به طور عمدى، جايز نيست، امّا اگر براى ياد گرفتن باشد مانعى ندارد و تذكّر دادن به او لازم است. 18/8/74
(س 1964) در مدارس بعضاً مشاهده مى شود كه دانش آموزان در مراسم صبحگاهى و يا ظهرگاهى قرآن را به صورت غلط مى خوانند. لطفاً حكم شرعى در اين خصوص را بيان فرماييد.
ج ـ تصحيح قرائت غلط قرآن، مطلقاً واجب است. 14/10/77
(س 1965) آيا تنظيم معنى قرآن كريم به صورت شعر ـ با توجه به تأثير شعر در جامعه ـ اشكال شرعى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد. 17/8/74
(س 1966) همراه داشتن قرآن در جيب و رفتن به دستشويى، چه حكمى دارد؟
ج ـ در صورتى كه هتك و بى احترامى نباشد، جايز است. 30/6/75
(س 1967) آيا تماس شخص جُنب يا بدون وضو با جواهرات منقّش به تصوير كعبه يا آرم «الله»، جايز است؟
ج ـ تصوير كعبه موجب حرمت مس نمى باشد، امّا آرم «الله» بنا بر احتياط واجب، محكوم به حكم كلمه الله است كه مسّ آن بدون طهارت، حرام است. 9/10/77
(س 1968) فروش قرآن كريم به هندوها و ساير كفّار كه با انگيزه مطالعه قرآن خريدارى مى كنند و قرآن را لمس مى كنند، چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد. 17/1/77
(س 1969) آيا ذكر خدا و ائمه معصومين در دستشويى، جايز است؟
ج ـ ذكر خدا در هرحال مطلوب است. 25/11/75
(س 1970) در كلماتى مانند «بسمه تعالى»، «يا هُو»، «خدا» و... و آيا اجتناب از لمس بدون وضوى آن ها، لازم است؟
ج ـ نام خداوند سبحان به هر زبانى كه نوشته شود مسح كردن آن ها، بدون طهارت جايز نيست و در هاء بسمه، احتياط در ترك است. 17/11/76
(س 1971) آيا سوزاندن نام خدا اشكال دارد؟
ج ـ جايز نيست، و اگر خواسته باشند از هتك جلوگيرى شود، بايد آن اوراق را دفن كنند و در آب انداختن هم مانعى ندارد، بلكه ممدوح است. 17/12/75
(س 1972) حكم خرد كردن كاغذهايى كه در آن ها آيه اى از قرآن يا اسماء حسنى نوشته شده باشد، با دستگاه كاغذ خرد كن چيست؟ درصورت مجاز بودن، آيا مى توان با كاغذهاى خرد شده مانند كاغذهاى معمولى رفتار كرد.
ج ـ چون ديگر نوشته اسماء حسنى يا قرآن بر آن كاغذها صدق نمى كند حكم كاغذهاى ديگر را دارد. 25/2/81
(س 1973) آيا مى توان كاغذهايى را كه درآن ها آيه اى از قرآن يا اسماء حسنى نوشته شده باشد سوزاند؟
ج ـ حرام است. 25/2/81
(س 1974) آرم جمهورى اسلامى ايران كه جزو اسماى متبرّكه مى باشد. آيا مى توان آن را براى اجتناب از زير پا افتادن از وسط پاره نمود؟ (البته در صورتى كه از آن حالت اوليه خارج شود).
ج ـ لزومى ندارد، ليكن جايز است و خود، يك گونه از بين بردن زمينه هتك احتمالى است.
(س 1975) آيا مسئولين گورستان مى توانند از حكاكى آيات مبارك كلام الله جلوگيرى نموده و يا آن هايى را كه قبلاً حك شده، پاك كنند؟
ج ـ اگر مقرّرات چنين اختيارى را به آن ها داده است، به عنوان صاحب اختيار آن گورستان مى توانند چنين كارى كنند، ليكن مصلحت در اقدام به چنين امورى نيست و نبايد براى مردم مشكل آفريد و هيچ وظيفه واجبى كه چنين امرى را اقتضا كند، وجود ندارد؛ و در همه روزنامه ها و مجلات و اطلاعيه ها و اعلاميه ها آيات قرآن فراوان دارد و چاپ مى شود و نبايد از نشر آن جلوگيرى شود و جلوگيرى هم نمى شود. 4/12/75
(س 1976) در آزمايشگاه هاى تشخيص طبّى از آن جا كه نمونه گيرى خون، ادرار و... از بيماران به عمل مى آيد و براى مشخّص بودن آزمايشات ناچار از نوشتن نام و نام خانوادگى افراد روى ظرف هاى نمونه آزمايش هستيم. با توجّه به اين كه نام خانوادگى برخى از اشخاص مانند حسينى، محمّدى و... مى باشد. آيا نوشتن اين گونه اسامى هتك حرمت به ساحت ائمه(عليهم السلام) نخواهد شد؟
ج ـ اين گونه موارد عرفاً هتك و بى احترامى محسوب نمى شود و حرام نيست. 1/4/77
(س 1977) لمس كردن پول منقّش به نام هاى معصومين(عليهم السلام) و يا اسامى جلاله براى شخص جُنب يا بدون وضو، چه حكمى دارد؟
ج ـ مسّ اسماى معصومين(عليهم السلام) بلكه مسّ اسماء الله براى كسى كه با وضو نمى باشد نسبت به آنچه از آن اسما احتراماً روى نقد رايج نوشته شده باشد، ظاهراً مانعى ندارد. 25/8/79
(س 1978) به چه علت خواندن سوره يوسف براى زنان، مكروه يا به نقلى حرام است؟
ج ـ نه مكروه است و نه حرام و روايتى هم كه در مسأله وارد شده قابل اعتماد نمى باشد. 28/11/79
(س 1979) آيا خواندن دعاى «يا محمد يا على، يا على يا محمد اكفيانى فانكما كافيان وانصرانى فانكما ناصران» در دعاى معروف فرج جايز است يا سند آن ضعيف است؟
ج ـ خواندن دعاى فرج جايز است و ضعف سند در ادعيه وارده در مثل مفاتيح و زادالمعاد از كتب معتبره، نه تنها موجب عدم استحباب نمى باشد چه رسد به عدم جواز بلكه اخبار من بلغ براى استحباب خواندن آن ادعيه به اميد ثواب و رجاء آن كفايت مى كند و دليلى بر استحباب خصوص دعا، رجاءً مى باشد. 4/12/79
(س 1980) در بعضى از دعاها مانند فرج (اللهم كن لوليّك الحجه ابن الحسن) در آخر آن (برحمتك يا ارحم الراحمين) اضافه كردن، جايز است يا نه ؟ با چه شرايطى؟
ج ـ نبايد اضافه نمود چون زمينه ساز تحريف در ادعيه است و همان نحو كه وارد شده بايد بدون كم و زياد نمودن خوانده شود. 5/7/80
(س 1981) بهترين ذكر چيست؟
ج ـ افضل اذكار، ذكر «لااله الاالله» است كه در بعض روايات آمده. 30/1/81
(س 1982) نوشتن با خودكار و يا چاپ كردن اسماء ائمّه اطهار به وسيله مهر بر روى اسكناس هاى جديد و به مناسبت هاى مختلف و اعياد و جشن ها چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر باعث لطمه به اسكناس و يااز رواج افتادن آن نشود؛ به عنوان تبرّك مانعى ندارد. 19/12/81
(س 1983) به نظر حضرت عالى آيا تكرار كردن بعضى از كلمات در دعاهاى گوناگون مثل (ظلمت نفسى، يا غياث المستغيثين، يا ربّ و .......در دعاى كميل ) و ذكر (يا وجيهاً عندالله اشفع لنا عندالله در دعاى توسل) از لحاظ شرعى اشكال دارد؟
ج ـ به قصد ورود، جايز نيست و به طور كلى بايد دعاهايى كه از ائمه معصومين(عليهم السلام)وارد شده به همان نحو كه به ما رسيده خوانده شود. 29/4/82
(س 1984) آيا خواندن ادعيه ذيل در زمان هاى ذكرشده، به قصد ورود يا رجاء مستحب است ؟
الف ـ دعاى كميل در شب جمعه و شب نيمه شعبان .
ب ـ دعاى توسل در شب چهارشنبه
ج ـ دعاى ندبه در روز جمعه و در اعياد مبارك فطر، قربان، و غدير خم
د ـ دعاى عرفات در عصر روز عرفه
هـ ـ دعاى سمات در عصر روز جمعه
و ـ دعاى جوشن كبير و صغير در شب 19و 21 و 23 ماه مبارك رمضان ؟
ج ـ خواندن دعاها به اميد ثواب قربه الى الله قطعاً منعى ندارد و به قصد ورود نياز به مراجعه به اسناد آن ها دارد كه چون لزوم آن چنانى ندارد الزام به مراجعه و اجتهاد در آن ديده نمى شود و همه ادعيه مفاتيح الجنان به قصد رجاء درست است. 3/11/82
(س 1985) مستدعى است نظر خود را در مورد جواز ساخت و مسائل شرعى ايجاد شهرك تفريحى ـ توريستى و استقرار آن بر روى نشان مقدس (اللّه) رهنمود فرماييد. 10/4/82
(س 1986) انگشترى عقيق داشتم كه چندى پيش مادرم در قسمت زير آن نوشت: (يس لله) ديروز آن انگشتر در چاه مستراح افتاد. مقدارى هم جستجو كردم و وقتى حالم بد شد آن را رها كردم.نظر به اين كه بر داشتن يا منتظر حل شدن آن بودن با عث سختى ما مى شود و تا رسيدن پاسخ جناب عالى سخت تر هم خواهد شد و ما بلا تكليفيم چه بايد بكنيم. در ضمن حكم اسامى مقدس را مبسوط بفرماييد. در چند سال پيش هم مقدارى گرد مهر كربلا از روى لباس به دليل آب كشيدن در چاه حمام رفت. از امام جماعت محل سوال كردم.پاسخ دادند اشكالى ندارد.آن چه حكمى دارد؟
ج ـ چنان چه نوشته با حك كردن بوده، اگر مى توانيد با كشيدن آب چاه و لجن هاى آن انگشتر را بيرون بياوريد و اگر نمى توانيد بايد آن چاه را ببنديد و از چاه ديگرى استفاده نماييد، و امّا اگر نوشته عادى بوده كه بعد از چند روز از بين ميرود بعد از چند روز مى توانيد از چاه استفاده كنيد. 30/4/82
(س 1987) 1. سمعت بوجوب أن يتعاهد الانسان ما حفظ من آيات القرآن و سوره، بحيث اذاء حفظ الانسان شيئاً من القرآن لا يجوز له نسيانه أو ترك تعاهده حتى النسيان، فهل هذا صحيح؟
2. اذا دار الامر بين المداومة على قراءة بعض الادعية كدعاء كميل أو زيارة عاشوراء أو تكرار بعض الأذكار و الصلوات على النبي وآله وبين المداومة على ختم القرآن الكريم فأيهما أفضل؟
ج ـ1 ـ ليس المراد من الحفظ الحفظ عن ظهر الصدر بل المراد منه حفظ القرآن بجميع مصاديقة من الاندارس و المهجورية و ترك العمل به و غيرها من أنواع الحفظ كما ان المراد من النسيان أيضاً ليس بمعنى الذهول عن الصدر والمعنى المتبادر منه بدواً بل المراد منه المقابل للحفظ بالمعنى المذكور ولا يخفى ان القراءة عن الكتاب اولى من الحفظ عن ظهر القلب بل الظاهر عدم الدليل على استحباب الحفظ بالمعنى المتعارف اليوم.
ج ـ2 ـ لما ان لكل من تلك الاعمال خصوصية و تكون مستحبة فلابدّ من الجمع فكل منها حسن فى موضعه. 22/7/81

(س 1988) بعضى ها مى گويند سادات در جهان آخرت به آتش دوزخ نمى سوزند. آيا اين گفته صحّت دارد يا خير؟
ج ـ صحيح نيست و آنچه در روايات آمده مخصوص است به فرزندانى كه از حضرت زهرا(عليها السلام) متولّد شده اند مثل حَسنين و زينبين؛ و امّام هشتم(عليهم السلام)در روايتى به برادرش زيد خطاب كرده فرمودند: «چه طور مى شود موسى بن جعفر(عليه السلام) با آن همه عبادت و طاعت، با تو كه هر معصيتى را انجام مى دهى برابر باشيد؟! و بعد فرمودند: خداوند فرزند نوح(عليه السلام) را به دليل معصيت از او نفى كرده است با اين كه حقيقتاً از او بود، پس آنچه موجب نجات از آتش است اطاعت الهى است، از هر كس باشد و آنچه موجب عذاب و آتش است معصيت و نافرمانى خداست، از هركس كه سر بزند و كسى كه اطاعت خدا را نكند از ما نيست و اگر تو اى زيد اطاعت خدا نكنى از ما اهل بيت نيستى». 28/7/79
(س 1989) آيا مقام پيامبران، بالاتر از مقام امامان است ؟
ج ـ مقام و منزلت ائمه(عليهم السلام) فى حدّ نفسه بالاتر از مقام پيامبران است. 13/12/81
(س 1990) الف) علم ائمه به عالم غيب و آينده و حوادث آن محدود است يا مطلق و نامحدود ؟
ب) آگاهى ائمه از زمان و مكان دقيق شهادت چگونه است ؟
ج ـالف و ب ـ علم ائمه(عليهم السلام) به غيب، محدود به اذن و خواست و رضايت خداى متعال مى باشد و آن بزرگواران از خصوصيات شهادت خويش به اذن خدا آگاه بودند. 25/4/80
(س 1991) فرق بين خداوند و اهل بيت در چيست و آيا اين گفته كه (خداوند خالق و اهل بيت مخلوق اند و ديگر هيچ فرقى با هم ندارند) درست است؟
ج ـ تمام موجودات مخلوق خدا هستند و تمام انسان ها بندگان خدايند و فرقى در اين باب بين اهل بيت(عليهم السلام) و ديگران نيست جز اين كه هر كس در درجه اى از عبوديت و بندگى قرار دارد كه اهل بيت(عليهم السلام) در بالاترين درجات بندگى خداوند قرار دارند و خداوند آن ها را واسطه فيض خود به موجودات قرار داده است. 5/12/80
(س 1992) الف) روايت با شمشير يا سم كشته شدن (شهادت) ائمّه اطهار كلى است يا شامل بعض؟
ب) آيا پيامبر اسلام هم مسموم شدند؟
ج) آيا امام زمان(عليه السلام) آخر الامر با شمشير به شهادت مى رسند يا سم؟
ج ـ شامل همه ائمه (صلوات اللّه عليهم اجمعين) مى باشد و روايت اطلاق دارد و مرحوم مجلسى بزرگ كلمه «مامنّا» را در روايت به ائمه معصومين(عليهم السلام)تفسير كرده، گرچه بعضى از روايات دلالت دارد كه سبب رحلت پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)هم مسموميت بوده است و كيفيت شهادت حضرت مهدى(عجل الله فرجه) معلوم نيست و فقط در روايت دارد كه امام حسين(عليهم السلام)او را دفن مى كنند و بر او نماز مى خوانند. 25/4/80
(س 1993) الف) آيا رجعت، حتمى الوقوع است يا بستگى به دير يا زود بودن ظهور دارد؟
ب) حكومت امام زمان(عليه السلام) بر جهان چقدر صحيح و دقيق است؟
ج ـ نزد محققين از شيعه مسأله رجعت در زمان حكومت حضرت مهدى(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) حتمى است و مرحوم شيخ مفيد و ديگران اين نظر را از روايات اهل بيت(عليهم السلام) استفاده كرده اند و مرحوم مجلسى(رحمه الله)در جلد 53 «بحارالانوار» بحث مفصلّى درباره رجعت دارد و رواياتش را جمع آورى نموده است كه مى توانيد مراجعه نمائيد. 25/4/80
(س 1994) موانع ظهور امام زمان چيست؟
ج ـ آن چه از بعض روايات استفاده مى شود عدم آمادگى مردم و وجود ظالمين باعث در تأخير ظهور حضرت مهدى(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) مى باشد چنان چه اين عوامل نيز ظاهراً موجب غيبت حضرت شده است. 30/1/81
(س 1995) شنيده شده كه برخى شخصيت هاى صدر اسلام داراى عصمت صغرى بودند آيا اين مطلب درست است؟ آيا ياران مهدى(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) نيز داراى اين مقام اند و ملائكى آن ها را از ارتكاب گناهان بزرگ باز مى دارند؟
ج ـ ممكن است انسان به درجه اى برسد كه خيلى كم گناه كند امّا مقام عصمت، مخصوص انبياء و زهرا و ائمه هدى(عليهم السلام) است. 20/7/81
(س 1996) اگر شخصى امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) را درخواب ببيند و بعد از بيدار شدن از خواب، به مردم بگويد كه آقا گفته است فلان كار را انجام بده آيا به آن چه كه آقا در خواب به او گفته است مى شود عمل كرد يا نه؟
ج ـ حرام و افتراء به معصوم و بدعت است. 25/12/81
(س 1997) در جايى خواندم كه بعضى از رزم آوران از ياران امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) محسوب نمى شوند. لطفاً بگوييد كدام عده هستند؟
در مورد اقتدا به امير مؤمنان لطفاً مرا راهنمايى كنيد؟
ج ـ چنين چيزهايى را نمى توان گفت صحيح است و هركس مى تواند با انجام واجبات و ترك محرمات از ياران حضرت(عليه السلام) باشد و با اين كار به اميرالمؤمنين(عليه السلام)اقتداء نمايد. 1/10/82
(س 1998) آيا كف زدن در ميلاد ائمه اطهار(عليهم السلام) مانند سينه زدن در شهادت آن بزرگواران (صلوات الله عليهم اجمعين) ثواب دارد؟
ج ـ همان گونه كه عزادارى در عزاى اهل بيت موجب اجر وثواب است؛ شاد بودن در شادى هاى اهل بيت(عليهم السلام) هم موجب اجر و ثواب است. 14/8/81
(س 1999) شخصى كه اعمالش را به روح امامى تقديم مى كند آيا ثوابى هم براى خود او باقى مى ماند يا خير؟
ج ـ ثوابش به آن ها و به خود او مى رسد و زيادتر هم به خودش مى رسد و براى آگاهى بيشتر مى توانيد به كتاب «ذكرى» شهيد رحمه الله عليه طبع قديم صفحه 73 مراجعه فرماييد. 20/7/81
(س 2000) كسى كه بدون اذن دخول، وارد حرم يكى از امامان شده، آيا معصيت كرده است؟
ج ـ وارد حرم امام شدن، بدون اذن دخول، جايز است، امّا ترك آداب شده است.
(س 2001) آيا زيارت حرم امام رضا(عليه السلام) با داشتن اين همه طلا و جواهر يك نوع بت پرستى مدرن نيست؟ در حالى كه عده اى در اطراف همين حرم گرسنه و فقير هستند. من با هرگونه عزادارى براى امام حسين(عليه السلام) مخالفم بلكه معتقدم كه راه و رسم ايشان را بايد آموخت و در زندگى بكار گرفت. آيا اين ظلم به امام حسين(عليه السلام) است؟
ج ـ1. اين ها نه تنها بت پرستى نيست بلكه به خاطر علاقه و عشق مردم به خداوند متعال و در مسير توحيد و به امامان خود كه از جانب خداوند براى هدايت آن ها منصوبند مى باشد و به خاطر انسان تر شدن انجام مى دهند و ضمن داشتن ارادت قوى معنوى ذره اى از آن هم در ظاهر و ماديات بروز كرده و به تزيين حرم امام خود مى پردازند البته حل مشكل گرسنگان و فقراء با تبديل زيورآلات حرم ائمه(عليهم السلام) نيست كه راه ديگرى را مى طلبد و هر كس به اندازه توان خود موظف به حل آن است و ديدها را هميشه بايد عقلايى تر و انسانى تر و با شرح صدر و سعه نظر همراه نمود و تنگ نظرى و كوتاه بينى خود فى حد نفسه قطع نظر از جهات ديگر نامطلوب است و مباحث اقتصادى امروز در دنيا و مملكت ها به صورت كلان و هزاران ميليارد دلار مطرح است نه مسأله چند مثقال طلا كه تصرف در آن ها به صرفش در غير مصرفى كه نيت دهندگان بوده نه تنها خيانت به اموال مى باشد بلكه مستلزم نفى آزادى و حاكميت اراده مى باشد «تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل».
ج ـ2 ـ مسلماً عزادارى براى حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) جهت آموختن راه و رسم ايشان مى باشد و كليه كسانى كه عزادارى مى نمايند به همين منظور اقدام مى كنند و به مطلوب خود مى رسند و عدم عزدارى براى آن حضرت ظلم به خود و كوتاهى و عدم معرفت نسبت به آن امام بزرگوار است. 3/3/81
(س 2002) معمول است بعد از اقامه نماز، اوّل به حضرت سيّدالشهدا(عليه السلام) و بعد به حضرت رضا(عليه السلام) و سپس به حضرت ولى عصر(عج) و ارواحنا فداه، سلام مى كنند. آيا به اين كيفيت دستورى رسيده و رجحانى دارد يا خير؟
ج ـ به اميد ثواب، مانعى ندارد. 24/12/77
(س 2003) در شب ميلاد يا شب شهادت ائمه اطهار(عليهم السلام)، آيا مى توانيم به مطالعه زندگى نامه و كرامّات آن بزرگواران بپردازيم يا به مجالس مختلف براى حفظ شعاير مذهبى برويم. فضيلت كدام يك بيشتر است؟
ج ـ حضور در مجالس ائمه اطهار(عليهم السلام) به هر نحو كه بر عظمت شعاير اسلامى بيفزايد، بهتر است. 9/7/79
(س 2004) آيا در قبال ذكر مصيبت يا مولودى خوانى اهل بيت(عليهم السلام)مى توان از بانيان مجالس، مطالبه وجه نمود؟ آيا اين درآمد مشمول خمس مى گردد؟ در ضمن بعضى از افراد جهت تعليم اصول و فنون مدّاحى اهل بيت(عليهم السلام)وجوهى را دريافت مى دارند، در اين مورد نيز حكم چگونه است؟ دريافت وجوه اهدايى على رغم مطالبه آيا جزو درآمد محسوب مى شود كه متعلّق خمس باشد؟
ج ـ وجوه ذكر شده در سؤال حلال است چون اُجرت بر مستحبّات و بر غير واجب است و جزو درآمدهايى است كه متعلّق خمس هم مى باشد. 26/3/77
(س 2005) با توجّه به اين كه رسم است درسالروز ولادت ائمه اطهار(عليهم السلام)مجلس جشن و شادى برگزار مى شود؛ سؤال اين است كه آيا خود ائمه اطهار(عليهم السلام) براى پدران و اجداد طاهرينشان(عليهم السلام)اين گونه مجالس را بر پا مى كردند و اگر بر پا مى كردند كيفيت اين گونه مجالس چگونه بوده است؟ (مثلاً كيفيت شادى كردن در اين گونه مجالس چگونه بوده؟)
ج ـ اهل البيت(عليهم السلام) قطعاً در روزهاى عيد و ولادت، شاد و خوشحال بودند و امّا چگونگى آن با مراجعه به تاريخ معلوم مى شود. 14/8/81
(س 2006) در بعضى از مجالس جشن و تولد ائمه(عليهم السلام) علاوه بر مداحى و دست زدن حضار، بعضى از مداحان روال مجلس را عوض كرده و به نوحه خوانى، مرثيه سرايى سينه زنى و... مى پردازند آيا اين عمل مايه بدعت در دين نمى شود و حرام نيست؟
ج ـ با قطع نظر از آن چه در سؤال از حيث بدعت و تمام و ناتمام بودن آن آمده بايد توجه داشت كه هر كسى كه هر عملى را از ديگرى نادرست مى داند خود نبايد شركت نمايد و ديگران را هم فقط ارشاد و نصيحت كند آن هم به شرط احتمال تأثير در آن ها. 7/2/82
(س 2007) قيام امام حسين و عدم صلح را در چند جمله بفرماييد.
ج ـ چنان كه از جملات خودِ آن حضرت برداشت مى شود قيام آن حضرت براى اصلاح در امت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) و رشد و هدايت مردم بوده است. «انى لم اخرج اشراً ولا بطراً ولا مفسداً ولا ظالماً، وانما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدّي» و همچنين آن حضرت با شهادت خود مردم را از جهل و نادانى و ضلالت گمراهى نجات داد چنان كه در زيارت اربعين وارد شده، كه: و بذل مهجته فيك لِيستنقذ عبادك من الجهالة وحيرة الضلالة» يعنى و حسين(عليه السلام)جانش را فدا كرد در راه توتا اين كه بندگان از نادانى و سرگردانى و گمراهى نجات يابند. 26/1/82
(س 2008) چرا به امام حسين(عليه السلام) ثاراللّه مى گويند؟
ج ـ معنى ثار حق قصاص و استيفاى عوض خون مقتول است و فقره ديگر زيارت عاشورا (وان يرزقنى طلب ثاركم مع امام مهدى) شاهد آن است و مراد از ثارالله اين است كه صاحب اين حق خداوند است و خداوند اين حق را طلب مى كند و معنى اين فقره اين است كه سيدالشهداء مقتولى است كه كسى نيست به غيراز خداوند كه عوض خون او را بگيرد. 1/6/81
(س 2009) فلسفه عزادارى و گريه و زارى براى ائمه(عليهم السلام) در اسلام چيست؟
ج ـ زنده نگه داشتن ياد آن بزرگواران و ياد آورى مظلوميت آنان و خاندانشان در مقابل طاغوت زمان است و گريه و عزادارى در مصيبت آن بزرگواران، احياء امر و نام آنان است. 30/2/81
(س 2010) گفته مى شود اگر پلك چشمت رطوبتى پيدا كرد خداوند خطاب مى كند اى بنده من تمام گناهان تو را بخشيدم اگر رطوبت به مژه هايش رسيد خطاب مى شود تمام حاجات تو را برآوردم اگر از مژه رطوبت يا اشك خارج شد مى گويد بنده من گناهانت را بخشيدم و حاجاتت را برآوردم فرداى قيامت عده اى گناه كار را به تو بخشيدم اگر اين طور است كه با رطوبتى خداوند همه گناهان را مى بخشد ديگر چرا مردم زحمت نماز و روزه بكشند؟
ج ـ روايات وارده در رابطه با عزادارى و اشك و ثواب آن ـ كه بهشت است ـ فراوان است لكن مراد از گريه اين نيست كه به خاطر حسرت و تحت تأثير احساسات گريه كند بلكه مراد گريه اى است كه به عنوان يك نوع برخورد و جنگ با دشمنان راه حسين(عليه السلام) و يك نوع تبليغ و ترويج مكتب انسان ساز آن حضرت به حساب بيايد و در واقع گريه اى ثواب دارد كه براى مظلوميت حسين(عليه السلام) و تأثر از اين كه چرا بايد انسان ها او را درك نكنند و براى زنده نگه داشتن مرام حسين(عليه السلام)باشد.
(س 2011) دليل سينه زدن براى ائمه(عليهم السلام) چيست؟
ج ـ به دليل آن كه بر مورد سؤال عناوين مستحبى از جمله دستور به گريه كردن و گرياندن و تعزيه دارى حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام)و اظهار مصيبت و اداء احترام و اظهار علاقه صدق مى كند؛ بنابراين سينه زدن در عزادارى ائمه معصومين(عليهم السلام) نه تنها فى حد نفسه جايز است بلكه مستحب هم مى باشد و مشمول عناوين مرقومه است. 25/4/80
(س 2012) سينه زدن با تيغ و يا زنجير زدن با زنجيرى كه داراى تيغ است و منجر به زخمى شدن بدن و جارى شدن خون مى شود، اگر چه خطر جانى هم نداشته باشد، چه حكمى دارد؟
ج ـ برپايى مجالس و اقامه عزادارى خامس آل عبا(عليهم السلام) از قبيل روضه خوانى و وعظ و سينه زنى و عزادارى سنّتى از افضل اعمال است و موجب اجر و مزد اخروى فراوان است، ليكن بايد توجه داشت كه دشمن، همه اعمال ما را مستقيماً با مقارن قرار دادن با اعمال ديگران، مورد حمله قرار مى دهد و غرضش حمله به مذهب يا اسلام است و با عقب گرد ما از مواضع عملـى اسلامى، ما را رها نكرده، بلكه حمله را زيادتر و زيادتر نموده تا آنكه ما را از همه اعمال و فرايض و شعاير و تبليغاتمان باز دارد. به حول و قوّه الهى و بـا بيدارى امثال شما مسلمانـان و بهانـه به دسـت دشمن نـدادن و حفـظ عزّت و عظمت اسلامى هر روز بر شكست آنان اضافه خواهد شد و تبليغات آن ها به جايى نخواهد رسيد، كه: «الاسلام يعلو و لايعلى عليه شيء». 25/6/78
(س 2013) چه مقدار جايز است انسان در عزادارى حضرت ابا عبدالله(عليه السلام)سينه بزند؟
ج ـ تا حدّى كه اصل هدف عزادارى، يعنى حفظ اسلام و مبارزه با حكومت جائر، و شهادت خود حضرت و عزيزان و اسارت آن ها، مورد فراموشى و غفلت قرار نگيرد، و هميشه بايد مسائل سياسى و انقلابى كربلا مورد توجه باشد.
(س 2014) لطمه زدن به صورت يا سينه در عزادارى اهل بيت(عليهم السلام) چه صورتى دارد؟
ج ـ راجع به عزادارى سيدالشهدا حضرت اباعبدالله(عليه السلام) و هر نحو عزادارى كه افراط و هتك مقام شهادت و امامت در آن نباشد، و در مسير پيدايش راه پيروى از آن وجود مقدس باشد، جايز است؛ و حسب فرموده امام امت(قدس سره) عزادارى سنّتى، مانعى ندارد و نبايد راه هاى جديدى كه منشأ حرف و حديث است، انتخاب نمود كما اينكه اگر اعمال ذكر شده، به خاطر تحت تأثير موعظه و ذكر مصيبت باشد، نه از اول امر، قطعاً مانعى ندارد. 10/8/75
(س 2015) آيا زنجير زدن به پشت، سيلى زدن به صورت و يا سينه زدن كه منجر به زخم شدن و خراشيدن و ..... مى شود و براى عزادارى امام حسين(عليه السلام)است جايز است؟
ج ـ جايز مى باشد و مشمول اطلاقات و عمومات ابكاء و بكاء و تعظيم شعائر مى باشد و آن چه در عزادارى و غير آن حرام است جنايت بر بدن است نه امثال امور كه ضرردار بودنش معلوم نيست بلكه نزد اهلش ضرر محسوب نشده چه رسد به جنايت بر نفس، به علاوه كه ظاهراً حب و علاقه و عشق به اباعبدالله الحسين(عليه السلام) اختيار از دست افراد عزادار گرفته و مأجور مى باشند. 24/5/82
(س 2016) آيا سينه زدن و زنجير زدن براى ريا، جايز است؟
ج ـ اگر هيچ گونه قصد خدايى ندارد حتّى به نحو جمع بين خدا و غير، و فقط براى خودنمايى است كه با آن بتواند افرادى را تحت تأثير خود قرار دهد و بعد در داد و ستدها و مسائل اجتماعى به نفع خود استفاده نمايد، در اين صورت بالخصوص به عنوان تدليس و حيله و فريب و خدعه براى او حرام است؛ ولى غير از اين صورت همه صور ديگر با انواع نيّت ها هيچ يك حرام نيست، غاية الامر برخى مستحب و برخى جايز است؛ و به هر حال باب الحسين(عليه السلام) كه از ابواب بهشت است، بابى بزرگ و درى وسيع و بى حاجب و مانع است و ما هم بايد دنبال توسعه باب الحسين با معرفت باشيم. 16/8/78
(س 2017) اگر مردان عزادار، بدن را برهنه كنند و بدون حضور زنان سينه بزنند، آيا اشكالى دارد؟
ج ـ جايز است، و جهتى براى عدم جواز در مفروض سؤال نيست. 11/5/73
(س 2018) در آمريكا مثل ساير جهان براى نوحه سرايى سرور شهيدان حسين ابن على مجالسى برپاست كه گاهى در اين مجالس، جوانان در معابر عمومى بدون پيراهن سينه زنى و زنجيرزنى مى كنند آيا اين فعل مجاز است؟
ج ـ براى مردان از جهت پوشش بدن و لباس از جهت حكم شرعى آن فى حد نفسه حدى وجود ندارد و تنها ستر عورتين بر آن ها واجب است لكن از جهت حياء عمومى و عفت جامعه پوشش بدن براى آن ها هم در حد همان حياء و عفت عمومى لازم است بلكه واجب مى باشد بناءً على هذا برهنه كردن برخى از بدن در مراسم سينه زنى و عزادارى كه منجر به ضربه زدن به عفت عمومى نبوده و نيست منعى ندارد، آرى بعضى از فقها فرموده اند كه اگر مرد سينه زن مطمئن باشد كه زنان و نامحرمان نگاه به بدنش مى اندازند باز كردن سينه و عريان نمودن برخي از بدن از باب اعانت بر اثم، حرام است لكن به نظر اين جانب اعانت صدق نمى كند چون غرض از سينه زدن اظهار مصيبت و عشق به اباعبدالله (عليه الصلواه والسلام) است نه همكارى با گناه كاران در معصيت كه روح بلند عزاداران حسيني از اين گونه پليدى ها مبرّا و منزه است و خداوند ما را جزء دوستداران اباعبدالله الحسين(عليه السلام) و عزادارانش كه با سوز و احساسات بر سروسينه مى كوبند و تنفر خود را از ظالمان و علاقه به مظلومان را عملاً نشان داده و به مواعظ و نصايح و اعظان عامل و مرشدان صالح حسب سنت ديرينه عزادارى توجه داشته قرار دهد. 19/3/80
(س 2019) 1. آيا هروله كردن (بالا و پايين پريدن و ذكر معصومين را گفتن) در مراسم عزادارى از لحاظ شرعى اشكال دارد يا خير؟
2. آيا گفتن بعضى از كلمات توسط مداحان مانند (من سگ حسينم، من ديوانه حسينم و......) از لحاظ شرعى اشكال دارد؟
ج ـ 1 و 2. از انجام اعمال و به كار بردن الفاظى كه موجب وهن و عزادارى و توهين به مقام والاى ائمّه(عليهم السلام) مى باشد، بايد پرهيز نمود و عزادارى ها بهتر است به همان شيوه عزادارى سنتى و روضه خوانى انجام شود. 29/4/82
(س 2020) همان طور كه مستحضريد در مورد زيارت عاشورا دو نظريه وجود دارد عده اى آن را معتبر مى دانند و قايلند حتى حديث قدسى است و عده اى در سنديت آن اشكال مى كنند و با توجه به مضامين آن و لعن هايش آن را بدون سند و بى اعتبار مى دانند مستدعى است در اين باره ارائه طريق نموده و تحقيقات شريف را به اطلاع حقير برسانيد.
ج ـ سيره مستمره شيعه مخصوصاً بزرگانى از فقه و تقوى همچون مرحوم امام امت سلام الله عليه و آية العظمى حاج آقا حسين قمى و هزاران نفر از بزرگان ديگر كه به خواندن آن عنايت داشته و مى خوانده اند و ذهنيت همه شيعيان و ده ها جهت ديگر همه و همه حجت و دليل قوّى و خدشه ناپذير بر تماميت زيارت عاشورا مى باشد و اطمينان حاصل از آن ها به مراتب بالاتر از يك خبر و حديث صحيح بلكه چند خبر صحيح مى باشد و برهمه ماست كه حادثه عاشورا را با لعن به ظالمين و سلام بر مظلومين و راه هاى ديگر زنده نگه داريم به علاوه كه بحث روائى حديث هم خود بحث مفصلى دارد. 27/2/80
(س 2021) آيا پوشيدن پيراهن سياه در ايّام عزادارى امام حسين(عليه السلام) كراهت دارد؟ در فرض عدم كراهت آيا استحباب نيز دارد؟
ج ـ مكروه نيست، چرا كه كراهت لباس سياه با مصلحتّى زيادتر كه همان عزادارى سيّدالشهدا است، مرتفع مى گردد؛ كه با عزادارى سيّدالشهداست كه اسلام زنده نگه داشته شده است. 9/4/77
(س 2022) لطفاً نظر خويش را در باره طبل و سنج هيئت هاى مذهبى و شبيه خوانى بيان فرماييد.
ج ـ نبايد از چنين سنّت هايى جلوگيرى نمود، و اين گونه اعمال كه در عزادارى ها به عنوان وسيله ابكاء و بُكاء و شور دادن به عزادارى ها استفاده مى شود، نمى توان گفت حرام است. 24/4/75
(س 2023) آيا به كار بردن عَلَم و علامت همراه با سنج و طبل در هيئت هاى عزادارى، جايز است؟
ج ـ عزادارى سنّتى مانعى ندارد. 4/2/75
(س 2024) آيا نواختن موزيك هاى انقلابى و مذهبى در هيئت هاى مذهبى كه باعث تهييج احساسات انقلابى و شور و حزن مذهبى و يادآور شهادت مظلومانه سيدالشهدا(عليه السلام)مى گردد، صحيح است يا خير؟
ج ـ همه اقسام آن را نمى توان گفت حرام است. 12/11/74
(س 2025) آيا شبيه خوانى به اين صورت كه عده اى به نام حضرت اباعبدالله(عليه السلام)و ديگر ياران او، و عده اى به صورت عمر سعد و يارانش با تغيير لباس و اسب و طبل و دهل و شيپور با بلندگوهاى گوش خراش و نسبت هايى كه در نسخه ها كم و بيش هست و شركت زن و مرد در اين جلسات بدون حجاب و حائل، از نوع عزادارى سنّتى محسوب مى شود و شرعاً صحيح است يا خير؟
ج ـ شبيه خوانى فى حدّ نفسه، حرام نيست؛ ليكن نسبت دروغ، و اختلاط زن و مرد، و ايذاى افراد، در همه جا حرام است و بايد از آن اجتناب كرد. 29/3/70
(س 2026) چندين سال است كه در روستاى ما برنامه تعزيه دارى، در روز عاشورا برقرار مى شود، عده اى در نقش جوانان بنى هاشم(عليه السلام) يك پسر بچه نُه الى ده ساله در نقش حضرت سكينه ـ سلام الله عليها ـ و شخصى در نقش حضرت امام حسين(عليه السلام)و شخص ديگرى در نقش حضرت ابوالفضل(عليه السلام) شبيه خوانى مى نمايند. آيا اين تعزيه خوانى و شبيه خوانى، جايز است يا نه؟
ج ـ اگر هيچ گونه حرامى در اين گونه شبيه خوانى ها وارد نشود، جايز است، و مانعى ندارد؛ ليكن بر همگان است كه بيشتر به منابر و مواعظ و مجالس روضه خوانى توجه داشته باشند. 24/12/74
(س 2027) آيا حمل نمودن شبيه نعش اباعبدالله(عليه السلام) و يا على اصغر(عليه السلام) در دسته هاى عزادارى جايز است ياخير؟
ج ـ سنّت هاى عزادارى اباعبدالله(عليه السلام) به هر نحو كه بر عظمت شعاير اسلامى بيفزايد، در صورتى كه در نظر عرف توهين به حضرتش محسوب نگردد، جايز مى باشد و نمى توان گفت حرام است. 4/7/72
(س 2028) آيا شبيه خوانى و تعزيه، جايز است، در حالى كه لباس هاى زنانه را به مرد مى پوشانند؟
ج ـ عزادارى براى اباعبدالله الحسين(عليه السلام) ممدوح است. 6/3/76
(س 2029) افراط در عزادارى براى ائمه(عليهم السلام) و ايجاد مزاحمت براى مردم به وسيله راه اندازى دسته هاى عزادارى در خيابان چه حكمى دارد؟ آيا شركت در چنين مراسمى جايز است؟
ج ـ گر چه ايجاد مزاحمت براى افراد، صحيح نمى باشد امّا نبايد مراسم عزادارى خامس آل عبا(عليه السلام) را به بهانه هاى مختلف كم رنگ نمود بلكه بايد هر چه باشكوه تر برگزار كرد كه از شعائر اسلامى مى باشد و ثواب زياد دارد و تعظيم شعائر لازم است و برگزارى مراسم مذهبى و حتى ملى در تمام دنيا همراه با تجمع و عبور از خيابان ها مى باشد كه گاهى موجب سد معبر هم مى شود و عقلاى عالم براى مصلحت عمومى و اقوى، اين گونه مزاحمت ها را قبيح نمى دانند. 16/2/80
(س 2030) آيا بلند شدن و صلوات فرستادن و ساير اعمال هنگام برده شدن نام قائم براى حضرت مهدى (عج) واجب است؟
ج ـ هر گونه امرى كه احترام به آن حضرت (عجل الله تعالى فرجه الشريف) باشد مطلوب است. آرى در رابطه با ايستادن هنگام بردن لقب مخصوص آن حضرت بالخصوص وارد شده است. 9/3/ 82
(س 2031) اگر درس عاشورا مقاومت در برابر جور به هر شكلى حتى فداى جان است، پس چرا ائمه(عليهم السلام) ما هيچ قيامى در برابر حاكمان جور نكردند؟
ج ـ درس عاشورا هدر دادن خون و كشتن و كشته شدن بدون هدف نيست بلكه دفاع از دين و حفظ اسلام در مقابل دشمنان اسلام و زنده نگه داشتن احكام الهى است كه در هر زمانى با توجه به شرايط مخصوص آن زمان ائمه عليهم السلام به اين مهم در حد اعلاء همت گماشته اند و لذا همه آن ها يا به وسيله زهر دادن و يا به وسيله نيزه و شمشير كشته شده اند و هيچ يك از آن ها با مرگ طبيعى نمرده اند و معمولاً نيز در حصر و زندان بوده اند. 2/2/81

(س 2032) آيا تفأل به قرآن را جايز مى دانيد و اعتبار دارد؟
ج ـ تفأل به قرآن مانعى ندارد. 28/12/75
(س 2033) اكثرمردم عوام هستند، آيا مطرح نمودن استخاره از طرف دين مبين اسلام، زمينه اى براى جلوگيرى از فكر و عقل در بين مردم نمى شود؟ چرا؟
ج ـ استخاره بعد از استشاره و بعد از به كارگيرى علم و عقل است ومربوط به موارد تحيّر مى باشد. 9/12/82
(س 2034) نظر كلّى حضرت عالى راجع به استخاره چيست و براى اطلاع بيشتر به چه منابعى بايد رجوع نماييم؟
ج ـ امرى است كه در جا و محل خودش؛ يعنى تحير، درست مى باشد و براى اطلاع بيشتر به كتاب كشف الاسرار امام خمينى(سلام الله عليه) و كتاب الصلاة جواهر مراجعه فرماييد.9/12/82
(س 2035) فرق استخاره و قرعه اى كه همراه با خير خواهى نمودن از خداوند است، چيست؟
ج ـ قرعه درموارد استخاره راه ندارد و دليلى بر مشروعيتش نيست. 9/12/82
(س 2036) آيا استخاره با قرآن يا تسبيح و يا انواع ديگر آن صحيح مى باشد و در صورت صحت، كدام يك بر ديگرى اولى مى باشد ؟
ج ـ هر دو درست است و دليل بر اولويت يكى بر ديگرى نيافتم. 9/12/82
(س 2037) آيا استخاره با قرآن يا تسبيح يا استخاره ذات الرقاع از نظر اسلام در مسائل مهمّ زندگى و تصميم گيرى هاى مهم، صحيح است يا خير؟
ج ـ مشورت با خداوند متعال و استخاره از طرق مأثوره براى رفع تحيّر، اشكال ندارد و تحيّر در موقعى است كه انسان از عقل و علم خود و مشورت با ديگران نتوانسته به نتيجه اى برسد.
(س 2038) كيفيت استخاره ذات الرقاع را بيان فرماييد.
ج ـ از حضرت امام صادق(عليه السلام) روايت شده كه فرموده است: «هرگاه امرى را اراده كنى، شش رقعه كاغذ بگير و در سه تاى آن ها بنويس «بسم الله الرّحمن الرحيم، خِيَرَةُ مِنَ اللهِ العزيز الحكيم لفلان بن فلانه لا تفعل و در سه رقعه ديگر به جاى لاتفعل مى نويسى افعل و به جاى فلان بن فلانه اسم خود و مادر خود را بنويس، پس آن رقعه ها را در زير سجّاده خود گذار و دو ركعت نماز به جاى آور، چون فارغ شدى به سجده برو و صد مرتبه بگو: «اَسْتَخيرُ اللهَ بِرَحْمَتِهِ خِيَرَةً فى عافِيَة» پس درست بنشين و بگو: «اَللّهم خِرْلى واخْتَرْلى فى جميع امورى فى يُسْر مِنك و عافية»، پس رقعه ها را مخلوط كن و يك يك آن ها را بيرون آور و اگر سه اِفْعَل پياپى آمد، آن كار را بكن و اگر سه لاتَفْعَل پياپى آمد، آن كار را نكن و اگر بعضى افعل و بعضى لاتفعل تا پنج دفعه بيرون آور، اگر افعل بيشتر است عمل كن و اگر لاتفعل بيشتر است، ترك كن و حاجت نيست به بيرون آوردن رقعه ششم والله العالم.
(س 2039) آيا عمل به استخاره (باشرايط صحيح آن) واجب است ؟
ج ـ واجب شرعى نمى باشد. 9/12/82
(س 2040) چرا اگر جواب استخاره بد شود، حتماً بايد آن عمل را ترك نمود ولى اگر خوب باشد انسان مى تواند به آن استخاره عمل نكند ؟
ج ـ نه در عمل نكردن به استخاره، الزام شرعى وجود دارد و نه در عمل كردن به آن با فرض خوب بودن آن. 9/12/82
(س 2041) اگر استخاره خوب بيايد و بعداً انسان در مورد آن، سختى و مشكلات و ضرر ببيند، مى گويند خير وصلاح شما در همان بوده، خوب در اين صورت، استخاره چه معنى دارد؟ چون در حالت عادى نيز هر امرى براى انسان مؤمن واقع مى شود خير و صلاح او مى باشد.
ج ـ الزام به استخاره نبوده تا اشكال بر استخاره وارد شود و كسى كه اين مشكل را دارد از اول استخاره نمى كند واز طرفى استخاره الزام نداشته. 9/12/82
(س 2042) اگر كسى كثير الاستخاره باشد، آيا عمل او به استخاره ها صحيح است؟
ج ـ اگر وسواس نباشد مانعى ندارد. 9/12/82
(س 2043) آيا تكرار استخاره در موضوعى صحيح است. يعنى اگر استخاره بد بيايد؛ انسان دوباره استخاره نمايد و يا به عكس؟
ج ـ با فاصله چند روز، مانعى ندارد. 9/12/82
(س 2044) استخاره يك فرد براى ديگرى صحيح است يا خير؟ چرا ؟
ج ـ آرى صحيح است و نيابت در دعا و استخاره مى باشد. 9/12/82
(س 2045) استخاره درمورد واجب و مستحب و مباح و مكروه و حرام چه صورت دارد؟
ج ـ استخاره براى عمل به احكام لازمه خداوند، نادرست است. 9/12/82

(س 2046) حدود مقرّرات جمهورى اسلامى حكمش چيست؟ حرمت يا كراهت، مثلاً چراغ قرمز است و ما عبور مى كنيم، يا از خيابان يك طرفه گذشتن و جنس قاچاق آوردن و ... منظور از جايز نيست، كه در بعضى فتاواى مراجع ذكر شده است چيست؟
ج ـ تخلّف از مقرّرات كه براى حفظ جان و مال و حقوق ديگران وضع شده حرام است، و بين مقرّرات و كشورها فرقى نيست. 5/9/76
(س 2047) قانون هاى بين المللى كه دولت هاى مختلف آن را امضا كرده اند، آيا عمل به آن ها واجب و تكليف آور است يا نه؟
ج ـ آرى، واجب است و وجوب عمل به تعهدات، قطع نظر از مسئله وجوب حفظ نظام و انتظامات، خود فى حدّ نفسه به عنوان يك حقّ انسانى، واجب است. 28/2/79
(س 2048) چيزى كه در جامعه مفسده به بار مى آورد و يا باعث اختلال نظام اجتماعى مى شود، حكمش چيست؟
ج ـ حرام است، و حرمتش قطع نظر از عظم و كبرش جزو بديهيات و ضروريات اسلام است، و عقل و نقل بر لزوم تركش متّفق اند و هر امرى كه احتمال انجرار به اختلال نظام را بياورد، حرام و بايد از آن جلوگيرى شود. 7/7/71
(س 2049) تعهّداتى كه مسلمانان در زمينه مسائل اقتصادى، فرهنگى و سياسى از طرف حكومت يا اشخاص حقيقى و حقوقى با كشورهاى غيراسلامى و يا افراد غير مسلم منعقد مى نمايند، آيا شرعاً تعهّدآور بوده و التزام به آن واجب است يا خير؟
ج ـ آرى، واجب است؛ وجوب عمل به تعهّد قطع نظر از مسئله وجوب حفظ نظام و انتظام ها، خود فى حدّ نفسه به عنوان يك حقّ انسانى واجب مى باشد و در اخبار به انسانى بودن اين حق تصريح شده، و در روايت آمده كه ثلاثة لا عذر لا حد فيها الخ...، نيكى به پدر و مادر، وفاى به عهد و اداى امّانت.
(س 2050) افراد مسلمان كه ويزاى كشورهاى غير اسلامى را اخذ مى نمايند تا مدّتى را در آن كشور ساكن باشند، همچنين افرادى كه به دلايلى تابعيت كشورى را برمى گزينند، آيا بايد به تمامى مقرّرات آن كشور (به شرطى كه با اصول و ضروريات اسلام در تضادّ روشن نباشد) احترام گزارده و بدان پايبند باشند و اگر فرد مسلمان در آن بلاد جرايم مالى مرتكب شد، شرعاً ضمان دارد يا اين كه چنانچه جرم نسبت به غير مسلمان واقع شده باشد، شرعاً ضمانتى ندارد ولو اين كه فرضاً حكومت آن كشور هم بازخواست ننمايد؟
ج ـ بايد به تمام مقرّرات آن كشورها كه در ضدّيت آشكار با اصول و ضروريات اسلام نباشند، عمل نمود و آن مقرّرات به حكم حفظ نظام و نظم در جامعه كه واجب شرعى و عقلى است، لازم الرعايه مى باشند و نتيجتاً مقرّرات همان مملكت نسبت به ضمان و ضمانت، لازم الرعايه بوده و هست. 1/10/79
(س 2051) آيا حرمت يا عدم جواز قاچاق، يك حكم حكومتى است يا فقهى؟
ج ـ حرمت قاچاق و وجوب عمل به قوانين آن، خود حكم شرعى اسلامى است و در حرمت آن و عدم جواز، و تخلّف از مقرّرات آن اختصاص به حكومت اسلامى هم ندارد، بلكه رعايتش نسبت به همه افراد و در تمام ممالك لازم و واجب است و وجوب آن از باب مقدمه وجوب حفظ امنيّت و جلوگيرى از هرج و مرج و لزوم رعايت حقوق افراد و نظام حاكم حافظ امنيّت و حقوق مردم و غير اين ها از جهات لازم الرعايه مى باشد، پس تخلّف از آن واجبات حرام و حرمتش ضرورى و بديهى است؛ و اسلامى كه طرفدار نظم و نظام و امنيّت و حفظ حقوق ملت ها و انسان هاست، بالضروره قوانينى كه در كشورها براى رعايت آن جهات وضع مى شود، واجب الرعايه مى داند و تخلّفش را حرام، آن هم حرامى بزرگ و معصيتى كبيره دانسته و مى داند. 14/9/79
(س 2052) آيا در تعهّداتى كه الزام آور است اختيار متعهّد و عدم اكراه او، شرط است يا خير؟ چنانچه فرد يا ارگانى، شخصى را مجبور به سپردن تعهّدى خاص نمايد، به گونه اى كه اگر وى آن تعهّد را ندهد ضرر مالى يا معنوى قابل توجّهى به او مى رسد و در نتيجه وى با اكراه تعهّد دهد، آيا شرعاً موظّف است به آن تعهّد عمل نمايد؟
ج ـ هر تعهّدى كه همراه با تهديد و توعيد از طرف شخص حقيقى يا حقوقى حاصل شود، تعهديّت و لزوم وفا و صحّت ندارد، و شرطيت اختيار در مقابل جبر و اكراه از مسلّمات شرايط عقود و عهود و ايقاعات است. آرى، جبرها و اضطرارها كه از ناحيه تهديد انسانى نباشد، بلكه مربوط به خود انسان باشد هرچند به وسيله جهات خارجيّه، موجب بطلان نيست. 11/6/78
(س 2053) آيا حاكم اسلامى مى تواند در قراردادى كه ميان كارگر و كارفرما منعقد مى شود دخالت كند و شروطى را الزاماً به نفع كارگر برقرار سازد؟
ج ـ مجلس شوراى اسلامى مى تواند در اين گونه امور دخالت قانونى نمايد. 18/10/79
(س 2054) در قانون مجازات اسلامى در موادّ 612 و 613 «تكدّى گرى» را جرم دانسته و براى آن مجازات حبس تعيين نموده است. لذا مستدعى است علاوه بر وصف جزايى و حرمت شرعى آن بفرماييد مسئول پيشگيرى، پيگيرى و رسيدگى به آن در نظام جمهورى اسلامى كدام مرجع است؟
ج ـ قدر متيقّن از رواياتى كه نهى از سؤال نموده، جايى است كه سائل تدليس نمايد و تكدّى گرى را به عنوان شغل قرار دهد و اظهار نياز او براى تحصيل مال باشد و تكدّى هم معمولاً به همان نحو، حرام است و قرار دادن مجازات هم به علّت همين غلبه است؛ و امّا حرمت سؤال فى حدّ نفسه ولو سؤال به كف كه به خاطر ضرورت زندگى و رفع مشكل فقر باشد، يعنى جايى كه چاره اى براى تهيّه قوت و نفقه روزمرّه خودش آن هم در حدّ نازلش به غير از سؤال ندارد، ظاهراً دليل مطمئنّى بر حرمتش نيست، كما اين كه سؤالى كه تكدّى نباشد مثل اين كه فرض شود با اظهار غنا و بى نيازى، سؤال مى كند، آن هم دليلى بر حرمتش فى حدّ نفسه نمى باشد. ففى الجواهر: «ثم إنّه قد يستفاد من النصوص المزبورة بل و الفتاوى عدم حرمة السؤال بالكف فضلاً عن غيره، و إلاّ لكان المتجه فيه تعليل رد الشهادة به، أللّهم إلاّ أن يحمل ذلك على عدم الحكم بفسقه بمجرّد سؤاله بالكفّ الذّى يمكن أن يكون لضرورة، إذ فعل المسلم محمول على الوجه الصحيح مع الامكان، فترد شهادته لسؤاله و إن كان على ظاهر العدالة. و لكن لا يخفى عليك أن هذا بعد فرض معلومية حرمة السؤال ولو بالكف مع فرض عدم التدليس به، كما لو صرح بغنائه عن ذلك، و هو و إن كان مغروساً في الذهن و النصوص المستفيضة بالنهي عن سؤال النّاس، لكن كثيراً منها محمول على بعض مراتب الأولياء، و هو الغناء عن الناس و الالتجاء إلى الله تعالى و آخر محمول على المدلّس باظهار الحاجة والفقر لتحصيل المال من الناس بهذا العنوان، و هم الذّين يسألون النّاس إلحافاً عكس الذّين يحسبهم الجاهل أغنياء من التّعفف، و أمّا حرمة السؤال من حيث كونه سؤالاً ولو بالكف فلا دليل مطمئن به على حرمته و إن كان ذلك مغروساً فى الذهن فتأمل». [47]
علاوه بر اين، قرار دادن مجازات مى تواند به دليل عناوين ديگر و از باب حكومت باشد، از جمله اختلال در امور اجتماعى، تضعيف نيروى كار، تضييع آبروى اقتصادى در اجتماع كه با تصويب قانون توسط نمايندگان مجلس شوراى اسلامى انجام مى شود و مسئول پيگيرى فرد يا افرادى هستند كه قانون مصوّب، مسئوليت را به عهده آنان گذاشته است. 18/3/79
(س 2055) چنانچه مستحضر هستيد امروزه دولت براى تأمين هزينه هاى جارى خود از جمله احداث مدرسه، ساخت جاده، امور بهداشتى، رسيدگى به امور فقرا و... از مردم به صورت هاى مختلف ماليات مى گيرد. آيا گرفتن چنين ماليات هايى براى دولت، شرعاً جايز است؟
ج ـ تشريع ماليات و گرفتن آن اوّلاً از باب مقدمه واجب، جايز بلكه واجب است به دليل آن كه ايجاد و حفظ حكومت مشروعه اسلامى يعنى حكومت عدل و قانون الهى، بر همه مكلّفان عقلاً و شرعاً واجب است، تا مردم در ظلّ آن به كمال و سعادت انسانى كه همان عبوديت الهى و قيام بالقسط است رسيده، تا از استبداد، ظلم، بردگى، محروميت از حقوق اجتماعى و استعمار رهايى يابند؛ لذا طبيعى است كه حكومت و اجراى مقاصد آن و رسيدن به اهداف و اجراى احكامش، در طول تاريخ مستلزم مؤونه و مخارج بوده، و چون ماليات هم براى همان مؤونه ها وضع مى شود و حفظ و ابقاى حكومت على المفروض بل عين المأخوذ فى حقيقة الضرائب موقوف بر وضع و پرداخت آن مى باشد، به حكم مقدميت براى واجب (يعنى حفظ نظام و جمهورى اسلامى كه از اوجب واجبات است)، واجب و لازم عقلى است و حكم مقدمه واجب را دارد، پس پرداخت ماليات بر مكلّفان لازم است و بر مسئولين و اداره كنندگان امور حكومت نيز اخذ آن نه تنها جايز، بلكه واجب است؛ و اگر خودشان نپردازند از باب امر به معروف (با رعايت شرايط آن) الزام به پرداخت جايز بلكه واجب است؛ و ناگفته نماند كه احكام مرقومه، در مورد مالياتى است كه همه جهات دخيل در زياد شدن بودجه از طريق ماليات مانند كار كارشناسانه اقتصادى از اهل خبره و ايجاد امنيّت همه جانبه قضايى، جزايى و سياسى (كه ارزش پول داخلى را بالا مى برد و منشأ توسعه اقتصادى مى شود) و كم كردن هزينه هاى غير ضرورى و جلوگيرى از تشتت بودجه ها و واريز نشدن همه آن ها به خزانه و جلوگيرى از خيانت و بكارگيرى افراد غير متعهّد و با نظر صحيح و مردمى، ملحوظ و مراعات شده باشد، وگرنه يا توقف و مقدميت حاصل نمى شود و يا مشروعيت آن از بين مى رود؛ ثانياً از باب حرمت عمل و شبهه معاوضه و عقود و شروط مى توان حكم به جواز نمود، چون انسان به حكم عقل و نقل براى زندگى اجتماعى نياز به حكومت دارد و حكومت خدمات و اعمالى را كه توسط وزارت خانه ها و سازمان ها (كه همان حكومت است با فرق اعتبارى و كثرت در ملت) براى مردم انجام مى دهد و اين اعمال به حكم حرمت عمل چون تبرّعى نمى باشد و نمى تواند تبرعاً انجام دهد، لذا موجب استحقاق اجرت و عوض است و ماليات ها وقتى صحيحاً وضع شود (همان طور كه مرقوم شد) اگر كم تر از عوض و اجرت المثل و ارزش آن نباشد، قطعاً اضافه برآن نيست، نتيجتاً حكومت مستحقّ آن ماليات است و اعمال حكومت هم قطع نظر از لزوم و جواز شرعى، حسب خواسته و رضايت خود مردم مى باشد، بدين جهت شبهه معاوضه و عقدى هم انجام گرفته است؛ و گفته نشود كه بعضى از مكلّفان راضى به حكومتى كه ماليات اخذ نمايد نيستند. (و لا يحلّ مال امرء مسلم الا بطيب نفسه) چون جوابش با قاعده نفى ضرر و حرج، بلكه قاعده قبح هرج و مرج و وجوب حفظ نظم داده مى شود، يعنى سلطه بر مالش به وسيله آن قواعد منفى است، مضافاً كه حقّ ديگران و حكومت از عين و دين بايد ادا گردد، و الا من له الحق به حكم حقّش اخذ مى نمايد، هرچند طرف راضى نباشد و در اداى حقّ النّاس، قصد قربت معتبر نيست. 19/5/77
(س 2056) آيا سدّ معبر و مزاحمت هايى كه در عبور و مرور عمومى ايجاد اخلال مى كند و خلاف مقرّرات قانونى است، شرعاً جايز است؟
ج ـ سدّ معبر و مزاحمت در عبور و مرور مردم، در راه هاى عمومى كه همه از آن استفاده مى كنند، حرام است، و عقل و سيره عقلا و نقل، بر حرمتش دلالت دارد. 16/5/79
(س 2057) نظر حضرت عالى در باره دانش آموزانى كه در مدارس، مشغول به تحصيل مى باشند و از هزينه هاى بيت المال استفاده كرده امّا در س نمى خوانند چيست؟
ج ـ تابع قوانين و مقرّرات آموزشگاه مى باشد. امّا به هرصورت تضييع بيت المال به هرطريقي باشد جايز نيست، ضمن اين كه باتوجه به شرايط موجود و نياز اسلام و مسلمين به تحصيل كرده هاى متدّين، در س نخواندن، خلاف انصاف نيز هست. 29/10/81
(س 2058) اموالى كه تحت عنوان هديه از طرف اداره آموزش و پرورش به مدارس داده مى شود، در صورتى كه گيرنده اموال، اموال را در يك مدرسه گرفته و قبل از مصرف، به مدرسه ديگر منتقل شده، آيا مى تواند در اين مدرسه آن ها را خرج كند؟
ج ـ هديه دولتى تابع مقرّرات است، و غير دولتى تابع نظر هديه كننده است، و تخلّف از مقرّرات و نظر هديه كننده، هرچند از مدرسه اى به مدرسه ديگر، جايز نيست. 4/7/74
(س 2059) از محلّ درآمدهاى متفرّقه از قبيل سود فروشگاه تعاونى مدارس، كمك افراد خيّر به آموزش و پرورش و ... هزينه هايى براى برگزارى مراسم جشن و تهيّه جوايز برداشته مى شود، اين مسئله چه حكمى دارد؟
ج ـ سود تعاونى تابع مقرّرات و قرارداد تعاونى است، و در امور خيريّه، تابع قصد صاحبان خير است. 11/2/72
(س 2060) برادرم به واسطه دوستش كه مدير عامل جهاد سازندگى است با رابطه او از شركت تعاونى جهاد، احتياجات ارتزاقى خود را به قيمت تعاونى تهيّه مى نمايد، با توجه به مبرهن بودن موضوع براى خودم، آيا مى توانم به عنوان ميهمان از آن لوازم خوراكى در خانه برادرم استفاده كنم؟ آيا استفاده از لوازم خانگى (فرش، تلويزيون و ...) كه از آن تعاونى به نرخ دولتى (بدون دفترچه مخصوص كاركنان) براى ديگران مى خرد، صحيح است؟
ج ـ اگر احراز اجازه ادارى بشود، عمل جايز است وگرنه تخلّف از مقرّرات است و سبب تضييع حقّ ديگران و در نتيجه حرام مى باشد، امّا تصرّف در اموال او تا يقين به حرمت نباشد، چون از راه حلال هم درآمد دارد و از آنجا هم مواد غذايى و فرش تهيّه مى كند، مانعى ندارد، امّا اگر آنچه مورد استفاده قرار مى گيرد، اطمينان هست كه از راه هاى ذكر شده تهيّه نموده، تابع حليّت و حرمت آن هاست. 17/2/75
(س 2061) طبق بخشنامه بنياد شهيد انقلاب اسلامى استفاده اختصاصى از وسايل نقليّه بنياد براى كاركنان بجز سرپرستان ممنوع است. لذا خواهشمند است چنانچه موارد استثنا بلااشكال بوده و توجيهى دارد، نظر شريف را مرقوم فرماييد.
ج ـ بخشنامه هاى مسئولين، مخصوصاً در رابطه با امور مالى كه صاحب اختيار آن مى باشند، لازم الرّعايه است؛ و بايد توجه داشت كه تفاوت، غير از تبعيض است و تفاوت مذموم نيست. 10/9/69
(س 2062) استفاده از دفترچه بيمه ديگران، براى شخص استفاده كننده و صاحب دفترچه كه آن را در اختيار ديگرى گذاشته، چه حكمى دارد؟
ج ـ هر دو مرتكب حرام شده اند و ضامن نيز هستند. 13/9/74
(س 2063) استفاده نمودن از وسايل نقليّه دولتى به هنگام مرخّصى براى مسافرت، چه حكمى دارد؟
ج ـ تابع مقرّرات مصوّب مجلس شوراى اسلامى مى باشد. 4/5/75
(س 2064) آيا مى توان مفاد آيين نامه يا بخشنامه هاى دولتى را انجام نداد، به اين دليل كه مخالف مباحث فقهى اسلام يا شرع است؟ اگر جايز نيست، تكليف چيست؟
ج ـ هيچ آيين نامه يا بخشنامه اى نمى تواند مجوّز امر خلاف شرع باشد كه «لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق». 14/12/74
(س 2065) شخصى مبلغى پول بابت كشيدن لوله اصلى آب (شاه لوله) براى منزل خودش به سازمان آب پرداخت كرده است. افرادى بدون اجازه از پرداخت كننده وجه لوله اصلى، از اين لوله انشعاب گرفته اند، حكم آن چيست؟
ج ـ جواز و عدم جواز به نظر مسئولين سازمان آب و مقرّرات آن سازمان بستگى دارد.
(س 2066) 1. طبق مقررّات و ضوابط، مسافرين مى بايستى براى استفاده از اتوبوس بليط تحويل نمايند كه در بعضى مواقع به علت هاى مختلف از ارائه آن خوددارى مى نمايند. در اين صورت، دو اتفاق مى افتد يا اصلاً بليط نمى دهند و يا اينكه وجه آن را به راننده مى دهند كه هر دو خلاف است، اين موضوع از نظر شرع مقدّس چه حكمى دارد؟
2. رانندگان اتوبوسرانى در ازاء ساعات كاركرد خود، حقوق دريافت مى كنند . امّا عده اى از آنان بليط دريافتى از مسافرين را محو نكرده و نگهدارى مى كنند و از مسافرين ديگرى كه بليط ندارند وجه دريافت كرده و مابقى راهم بليط مى دهند و وجوه حاصله را به نفع خود برداشت مى كنند . شارع مقدّس در اين خصوص، چه حكمى دارند؟
ج ـ تخلّف از مقررّات امثال شركت هاى اتوبوسرانى، همانند تخلف از مقررّات بقيه شركت ها و موسّسه هاى مالى، از باب تخلف از عقود اجاره و غيره مى باشد كه حرام و معصيت و موجب ضمان است. اين بود حكم كلّى مسأله و از خصوصّيات ذكر شده در سؤال اطّلاع ندارم.22/9/82
(س 2067) اگر تمام كشورهاى اسلامى يك كشور به حساب آيد در اين صورت آيا بعض كشورهاى اسلامى مى توانند مهاجرين مسلمان بعض كشورهاى اسلامى ديگر را بزور و اجبار از كشورشان خارج كنند؟
ج ـ اگر چه كليّه انسان ها در حقوق با هم مساوى هستند امّا هر كس در هر كشورى زندگى مى كند بايد به نظامات آن كشور احترام بگذارد. 24/2/83
(س 2068) تخريب، سرقت، آسيب رساندن و خروج اموال تاريخى ـ فرهنگى از كشور ـ با توجه به اين كه قانوناً جرم و قابل تعقيب و مجازات است ـ داراى چه مبناى شرعى و فقهى مى باشد؟
ج ـ مبناى آن ها محترم بودن همه نظام هاى حكومت ها و حفظ ارزش هاى ملى و علمى و فرهنگى هر نظامى است مگر آن كه ظالمانه بيّن الغى باشد كه در آن صورت احترام ندارد. 27/2/81
(س 2069) آيا تخريب و آسيب رساندن به آثار تاريخى و فرهنگى دوران پيش از اسلام به دليل محو آثار طاغوت صحيح است؟
ج ـ بستگى به مقرّرات دارد و حكم كلّى خاص ندارد. 27/2/81
(س 2070) تخريبات و حفارى هاى غير مجاز اماكن تاريخى كه با توجه به اهميت ميراث فرهنگى در كشور، قانون تعزيرات، تخريبات و غارت اين ميراث را ممنوع اعلام كرده است به لحاظ شرعى چه حكمى دارد؟
ج ـ عمل به مقررات و قوانين ميراث فرهنگى لازم و تخلف از آن و تخريب و از بين بردن آن ها - قطع نظر از اين كه تخلف از قوانين و مقررات جاريه اى مى باشد كه براى حفظ ارزش ها قرار داده مى شود - هم مانند تخلف از مقرراتى كه براى حفظ امنيت و اجراء عدالت و رعايت حقوق انسانى - اسلامى قرار داده شده حرام و غير جايز است و از جهت تصرف در اموال ملى و عمومى نيز حرام مى باشد و مشمول قاعده حرمت تصرف در مال غير بدون رضايت است. آرى ناگفته نماند در اختيار قرار دادن ميراث هاى فرهنگى كه مربوط به افراد حقيقى يا حقوقى است به علاوه از احتياج داشتن به مجوز قانونى بايد حتماً رضايت مالك از جهت قيمت و ماليت آن جلب شود؛ چون هر خريد و فروش و معامله روى اموال ديگران بايد همراه با رضايت انجام گيرد تا تصرف و در اختيار قرار دادن آن ها جايز و حلال باشد و الا اكل مال به باطل و حرام و ظلم و معصيت كبيره و تصرف در حقوق ديگران است. 1/2/81
(س 2071) نظر جناب عالى در مورد قانونى كه به موجب آن ايران، شهروندى فرزندان زنان ايرانى را كه از مرد غير ايرانى مى باشند قبول ندارد، چيست؟ آيا اين تبعيض بر مبناى جنسيتى نيست؟
ج ـ اين گونه مقرّرات در مملكت ها براى رعايت حقوق ديگران و نظام هاى مملكتى است و اساساً ما وقتى كه مرز را پذيرفته ايم امثال اين گونه قراردادها تابع آن مى باشد و اگر مشكلى باشد بايد با قانون رفع گردد و شرع نظر خاصّى در مورد سؤال ندارد و معيار، نظر نمايندگان مردم هر مرز و بومى مى باشد. 27/6/80

(س 2072) آيا صله رحم واجب است و ترك صله رحم حرام است يا آن كه قطع آن است كه حرام است و صله رحم واجب نيست؟
ج ـ ظاهراً صله رحم واجب و قطع آن حرام است و اين مطلب از آيات و ادله استفاده مى شود. 29/1/80
(س 2073) صله رَحِم چه زمانى بايد انجام شود؟
ج ـ انجام صله رَحِم در همه وقت مناسب است و وقت خاصّى براى آن معيّن نشده است. 17/11/71
(س 2074) اگر انسان با بعضى از خويشاوندان به دلايلى نتواند و صلاح نداند كه به قدر كافى رفت و آمد كند، و براى نجات خود از بعضى معاصى ارتباط خود را به حدّاقل برساند، آيا اين قطع رَحِم محسوب مى شود؟
ج ـ قطع رَحِم محسوب نمى شود، چون در صله رَحِم كيفيت خاصّى ملحوظ نشده، همين قدر كه گفته شود با اقوامش ارتباط دارد، ولو تلفنى، كافى است. آرى، اگر نيازهاى آنان را در حدّ توان انجام دهد، نيكوست. 12/2/68
(س 2075) افرادى كه با بهاييان نسبت فاميلى نزديك دارند، با توجّه به تأكيدى كه در آداب اسلامى و آيات و روايات در مورد صله رَحِم وجود دارد، در مورد ارتباط با آنان چه وظيفه اى دارند؟ آيا آنان رَحِم به حساب مى آيند يا خير؟
ج ـ صله رَحِم با آن ها حكم صله رَحِم با ديگران را دارد و در صله رَحِم كيفيت خاصّى ملحوظ نشده، بلكه همين قدر كه گفته شود با اقوامش ارتباط دارد ولو تلفنى، كافى است، خصوصاً اگر بداند كه مى تواند در آن ها تأثير مثبت بگذارد. آرى، اگر ارتباط موجب انحراف و يا تشكيك در عقايد گردد، قطع رابطه واجب و لازم است. 15/9/79
(س 2076) با توجّه به اين كه يكى از اقوام نزديك اين جانب معتاد است و سال هاست كه از طريق رباخوارى زندگى مى كند. لطفاً حكم رفت و آمد به خانه او و خوردن غذا را بيان فرماييد؟
ج ـ به مقدارى كه قطع رَحِم محسوب نشود، رابطه لازم است، چون صله رَحِم واجب و قطع رَحِم، حرام است و اگر يقين حاصل شود كه عين اين غذا از پول ربا تهيّه شده، خوردن آن غير جايز ولى معمولاً چنين يقينى حاصل نمى شود و استفاده با شك، جايز است.
(س 2077) در مواردى كه احتمال گناه تا حدّ نسبتاً بالايى وجود داشته باشد، آيا قطع رَحِم جايز است؟
ج ـ قطع رَحِم جايز نيست، مگر آن كه مطمئن شود به گناه آلوده مى شود. 19/7/76
(س 2078) شخصى ارثيه اش به دست پسرعموهايش به تاراج رفته، عمو و عمه در مقابل اين حق كشى و ستم، كوچك ترين دفاعى از حقّ مظلوم ننمودند، در نتيجه با عمو و عمه و پسرعموها قطع مراوده نموده است. قاطع رَحِم، چه كسى است؟
ج ـ قاطع رَحِم كسى است كه به خويشان خود ظلم كرده و يا با داشتن قدرت براى رفع ظلم، جلوى ظلم را نگرفته است، و به هر حال صله رَحِم نسبت به رَحِمى كه با انسان دشمنى نموده (اگر سبب زيادتى دشمنى و تشويق به ظلم نباشد)، هر چند مشكل است، ليكن باعث اجر و ثواب زيادترى است. 23/12/74
(س 2079) مادر من با من بسيار بد رفتار هستند و هميشه به من امر مى كنند كه بايد هر چه برادر بزرگترم مى گويد گوش كنم هر چند حرف او غير منطقى باشد و در ضمن تفاوت زيادى از لحاظ عاطفى و محبت ميان ما وجود دارد به طورى كه كارهاى مادرم باعث شده من دچار مشكلات روحى و روانى شوم شما مى فرماييد من چه كار كنم؟
ج ـ پدر و مادر حق حيات بر انسان دارند لذا در قرآن كريم سفارش شده نسبت به آن ها احترام و احسان كنيد و قرآن راضى به اُف گفتن هم نسبت به آن ها نشده است بنابر اين پدر و مادر هر چند با شما تندى كنند شما با آن ها مهربانى كنيد و بدانيد خداوند پاداش نيكى هاى شما را نسبت به آن ها خواهد داد و بدانيد كه پدر و مادرها معمولاً خير و صلاح فرزندان را در نظر دارند و شما هم بنا رابر همين امر قرار دهيد تا از فشارهاى روحى شما كاسته شود و نيكى به پدر و مادر و اطاعت آن ها عبادت است.11/1/81
(س 2080) نحوه برخورد اولياء با فرزندان چگونه بايد باشد؟
ج ـ برخورد اولياء با فرزندان بايد با عطوفت و مهربانى باشد و از اذيت و ضرب و شتم نسبت به آن ها بايد احتراز نمود و تعليم بايد با انديشه و محبت و مهربانى همراه باشد نه با ضرب و تهديد كه معمولاً اثر معكوس دارد. 22/1/80
(س 2081) فرزندان مادر پيرى، نگهدارى او را بين خود تقسيم كرده اند ولى يكى از فرزندان، از نگهدارى مادر خود ابا مى كند و حتى او را مورد ضرب و شتم قرار مى دهد، تكليف ديگر فرزندان در قبال مسأله چيست؟
ج ـ احترام به پدر و مادر از امورى است كه بسيار مطلوب مى باشد و خداوند در قرآن كريم بعد از سفارش انسان ها به بندگى، احسان به پدر و مادر را سفارش كرده است و همچنين خداوند متعال كوچك ترين اهانت به آن ها حتى به اندازه يك اُف گفتن را نهى نموده است و در هيچ حالى انسان نمى تواند احترام به پدر و مادر را ترك و اهانت به آن ها نمايد و كوتاهى يك فرزند، مجوزى براى كوتاهى ديگر فرزندان نيست و بايد توجه داشت كه نيكى و احسان به پدر و مادر نه تنها سبب بردن ثواب و اجر در آخرت مى شود بلكه فوق العاده در رفاه و راحتى و آسايش زندگى دنيوى هم موثّر است كما اين كه عكسش هم يعنى خداى ناخواسته بدى در حق آن ها هم زندگى در دنيا را همراه با گرفتارى اقتصادى و مشكلات زندگى مى نمايد و براى اطمينان زيادتر تأثير خوبى و بدى به پدر و مادر در زندگى مى توان از افرادى كه در اين كار تجربه داشته اند استفاده نمود و بايد به همه فرزندان و دوستان بگويم: بنده هم موفقيت هايم در زندگى خود را مرهون نيكى به پدر و مادر مى دانم و همه رفقا و دوستان اين جانب به اين معنى اتفاق نظر دارند و نسبت به مادر گرچه در دوران كودكى اين جانب فوت نموده امّا آن قدر با زن پدر خود نيكى نموده ام كه ماندن نزد ما را بر ماندن نزد فرزندانش ترجيح مى داد. 28/11/79
(س 2082) آيا امر پدر بر ترك مستحب و فعل مكروه، واجب الاطاعة است؟ و امر پدر بر فعل مستحب يا مباح و ترك مكروه چه نقشى دارد و چه تكليفى را براى فرزند بوجود مى آورد؟
ج ـ لزوم اخلاقى دارد نه شرعى و قدر متيقّن از ادلّه، حرمت ايذاى آن هاست نه اطاعت مطلقه. آرى، احسانْ مطلوب است. 15/8/77
(س 2083) در مقام تعارض بين امر پدر و همسر، اطاعت از كدام يك بر زن لازم است؟
ج ـ اوّلاً تعارضى بوجود نمى آيد، چون آنچه نسبت به پدر است، وجوب ترك ايذاء است و آنچه نسبت به شوهر است وجوب تمكين مى باشد؛ ثانياً بر فرض تزاحم، تمكين نسبت به شوهر مقدم است، چون اطاعت از والدين بر فرض وجوب مختص به موردى است كه مزاحم با حقوق ديگران نباشد و حقوق النّاس بر حقّ الله، مقدم است. 15/8/77
(س 2084) در صورتى كه پدر به فرزند بگويد راضى نيستم در جلسه قرائت قرآن شركت كنى، آيا اطاعت از پدر در اينجا هم لازم است؟
ج ـ ايذاى پدر و مادر حرام است و اطاعت از آن ها در حدّى كه باعث شكست و جلوگيرى از رشد فرزند نباشد، مطلوب است. 5/9/77
(س 2085) مردى مدّت هشت سال است كه به همسرش اجازه رفت و آمد با پدر و مادرش را نمى دهد. آيا زن مى تواند بدون اجازه و اطّلاع شوهرش پدر و مادر خود را به منزل دعوت نمايد و از آن ها پذيرايى نمايد و يا به منزل پدر و مادرش رفت و آمد داشته باشد؟
ج ـ در فرض سؤال، بدون اجازه شوهر نمى تواند پدر و مادرش را به خانه شوهر دعوت كند و از اموال او از آن ها پذيرايى نمايد، چون تصرّف در مال غير، بدون طيب نفس و اجازه مالك، حرام است ليكن رفتن زن به خانه پدر و مادر، به عنوان صله رَحِم، در حدّ رفع حَرَج و متعارف در زندگى ها با رعايت جهات صفا و شرايط خاصّ كانون خانوادگى، نمى توان گفت حرام است. 25/8/76
(س 2086) آيا ظن قوى مبنى بر خمس ندادن يك خانواده دليل كافى و قانع كننده اى براى قطع صله رحم با آن خانواده مى باشد؟
ج ـ چنين مسائلى نبايد سبب قطع رحم و مانع رفت و آمدهاى فاميل گردد كه بعضاً واجب هم بوده و به آن سفارش هم شده است ضمن اين كه معمولاً نمى توان يقين به امور مذكور حاصل كرد و با فرض شك هم استفاده از اموال آنان جايز است و مانعي ندارد و تفتيش و تفحص در امور شخصي ديگران هم جايز نيست. 17/7/83
(س 2087) آيا صله رحم با خويشاوندى كه كافر يا مرتد محسوب مى شود نيز واجب است؟
ج ـ صله رحم با خويشاوندان، لازم و واجب است امّا انسان بايد مواظب خود باشد تا تحت تأثير قرار نگيرد. 15/10/81

(س 2088) معيار تشخيص گناهان كبيره از صغيره چيست؟
ج ـ براى تشخيص كبيره بودن گناه چهار راه وجود دارد: 1. تصريح به كبيره بودن در روايات؛ 2. وعيد به عذاب و عقاب بر آن در كتاب و سنّت، چه با صراحت و چه به غير آن؛ 3. در اخبار و احاديث گناهِ بزرگ تر شمرده شود، از گناهى كه كبيره مى باشد؛ 4. متشرّعه با برداشت هاى خود از اسلام، گناهى راعظيم بدانند. 22/8/72
(س 2089) شرح توبه كردن را بنويسيد.
ج ـ توبه، پشيمانى از گناهان و انجام واجبات فوت شده، و اداى ديون مردم و انجام كارهاى نيك است. 9/7/75
(س 2090) اينكه مى گويند در توبه نصوح بايد پوست به استخوان بچسبد، منظور چيست؟
ج ـ منظور مبالغه در پشيمانى است، وگرنه اسلام دين سهل است، نه صعب و حَرَج و مشقّت. 7/10/75
(س 2091) كسى كه هر بار توبه مى كند و مجدداً به گناه آلوده مى شود و مجدداً توبه مى كند (البته منظور نعوذ بالله مسخره نمودن نيست)، اگر حقيقتاً نادم شود و تصميم به بازگشت بگيرد، آيا اميدى هست كه توبه او به درگاه حق تعالى مورد قبول واقع شود؟
ج ـ هر زمانى كه پشيمانى تحقّق پيدا كند، توبه هم حاصل مى شود. 5/9/77
(س 2092) كسانى كه از لحاظ روانى مضطرب هستند كه بيشتر ناشى از گناهان گذشته ـ به خاطر جهالت ـ بوده است، بايد چه راهى را براى رفع اين ناراحتى اعمال كنند؟
ج ـ كسى كه گناه و معصيتى مرتكب شده، اگر واقعاً توبه كند، خداوند تبارك و تعالى توبه او را مى پذيرد و براى برطرف شدن ناراحتى هايى كه در اثر گناه پيش مى آيد، بهترين راه، ترك گناه و معصيت است. 5/3/76
(س 2093) اگر كسى گناهى انجام دهد كه حد داشته باشد، و ديگران نفهمند و توبه كند، آيا توبه او بدون اجراى حد قبول است يا خير؟
ج ـ گناهانى كه «حقّ الله» است، هر چند موجب حد و يا رجم باشد رجوع به حاكم در آن ها نه تنها غيرلازم، بلكه مذموم و نامطلوب است؛ و چنانچه بين خود و خدا توبه كند، و پشيمان گردد كفايت مى كند. ناگفته نماند اظهار گناه كه اشاعه فحشا مى باشد، خود معصيت و گناه ديگرى است. 7/10/74
(س 2094) توبه كردن قبل از اجراى حد، آيا آن را ساقط مى كند؟
ج ـ نه تنها حد ساقط مى شود بلكه ثواب نيز دارد، چون مستحب بلكه واجب است تا امكان دارد قبل از فاش شدن گناهان و ارجاع به دادگاه، توبه نمود. 26/2/79
(س 2095) در دادگاهى كه قتل عمدى ثابت شده است، آيا قبل از اجراى قصاص توبه لازم است. در صورت لزوم توبه آيا حاكم شرع پيش از قصاص وظيفه اى در جهت درخواست توبه يا توبه دادن قاتل دارد؟
ج ـ توبه هر گناهكارى مربوط به خودش مى باشد نه حكومت و ديگران. آرى، ارشاد افراد گناهكار به توبه و ندامت امرى مطلوب است، بلكه اگر گناهكار مسئله توبه را نمى داند و خيال مى كند راهى براى نجاتش نمى باشد، اعلام آن از باب وجوب تعليم مسائل اسلامى، واجب و لازم است، و در اين جهات تفاوتى بين گناه قتل و غير آن و قتل ثابت شده با اقرار يا طريق ديگر نمى باشد. 24/10/79
(س 2096) نظر به اين كه فردى مرتكب اعمال غير اخلاقى و گناه گرديده و توسط مراجع قضايى حكم جزايى براى نام برده صادر و اجرا شده است. مستدعى است بفرماييد جزاى آخرت ايشان با توجّه به اجراى حكم جزايى چگونه خواهد بود؟
ج ـ در صورتى كه نسبت به آن گناه توبه نموده باشد، در آخرت جزايى ندارد و خداوند متعال، اكرم از آن است كه براى گناهى دو بار مجازات نمايد. 28/7/79
(س 2097) فردى در سن زير 15 سالگى با كسانى لواط كرده است امّا توبه كرده است كه ديگر هيچ وقت اين كار را انجام ندهد آيا توبه او پذيرفته است يا بايد حدّ الهى جاري كرد؟ و اگر بخشيده مى شود، به جاى حد الهى مى توان كفاره اى داد؟
ج ـ همين كه توبه كرده خداوند مى پذيرد و او را مى بخشد و نبايد به ديگران هم بگويد و گفتن آن به ديگران گناهى ديگر است كه بايد ترك كند. 24/4/82
(س 2098) تفاوت شخصى كه گناهى انجام نداده و كسى كه گناه انجام داده، ولى توبه كرده و مورد قبول پروردگار قرار گرفته است، چيست؟
ج ـ كسى كه از گناه توبه كرد، مثل كسى است كه گناهى نكرده: «التّائب من الذّنب كمن لاذنب له». 20/9/75
(س 2099) چون در گذشته كمى عصبى و زود رنج بوده ام، گاهى از اوقات در خانه با پدرم ناراحتى داشته ايم، با توجه به تأكيد زياد اسلام بر احترام والدين، آيا گناهان گذشته من از اين بابت، قابل بخشش است؟
ج ـ خداوند هر عذر و توبه اى را مى پذيرد و همين قدر كه پشيمان و ناراحت هستيد و استغفار مى كنيد، اميد عفو و بخشش مى رود. 27/5/69

(س 2100) در آوردن كندوى عسل به طورى كه تمام عسل ها در آورده شود، و هيچ از آن باقى نماند و بيشتر زنبورهاى آن بميرند، چه حكمى دارد؟
ج ـ حيواناتى كه در اختيار انسان مى باشد، دادن نفقه آن ها واجب و تخلّف از آن حرام و معصيت است، و چه نيكوست كه علاوه بر عدل، انصاف نيز در باره آن ها مراعات گردد. 7/9/75
(س 2101) نگهدارى پرندگان از قبيل قنارى، بلبل، مرغ عشق و... در داخل قفس و در منزل به منظور تفريح و سرگرمى، چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد. 22/9/78
(س 2102) كشتن گربه هايى كه مزاحمت ايجاد مى كنند، چه حكمى دارد؟
ج ـ كشتن گربه هر چند ضرر برساند، بنا بر احتياط واجب، جايز نيست و حرام است، بلكه بايد آن را بترسانند و يا به نحوى دور نمايند.
(س 2103) حكم كشتن حيوانات و حشرات خانگى مثل مورچه، سوسك، موش، مگس، پشه، مارمولك و ... چيست؟
ج ـ جايز است. 25/7/74
(س 2104) خشك كردن حيوانات و نگهدارى آنان در منازل و خريد و فروش آن ها، چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر تبذير و اسراف نباشد، مانعى ندارد. 22/9/78
(س 2105)آزار و كشتن حيوانات غيرموذى، چه حكمى دارد؟
ج ـ اذيّت كردن و شكنجه نمودن و تعذيب حيوانات، مطلقاً حرام است ـ و در روايت آمده زنى به جهنّم مى رود چون گربه اى را زندانى نموده و او را با تشنگى و گرسنگى اذيّت كرده تا مرده است ـ ، كما اين كه كشتن حيوانات غيرموذى هم قطعاً مستحب و مطلوب نيست، امّا از حيث منع ظاهراً منع كراهتى دارد و به هر حال كشتن حيوانات غيرموذى فى حدّ نفسه نامطلوب است. 27/7/78
(س 2106) اگر شخصى گربه يا سگ را بكشد، آيا بايد كفّاره بدهد؟ مقدار آن چه قدر است؟
ج ـ اگر سگ ولگرد باشد كفّاره ندارد، و در صورتى كه از سگ هاى گلّه و يا براى حفاظت از منزل و باغ باشد، ماليّت و ضمان دارد. 7/1/77

(س 2107) براى آن كه تمام كارهايمان به قصد قربت و فقط براى خدا باشد و از عُجب، ريا، تكبر و غرور دور باشيم و نظر مردم در نيّات ما تأثير نگذارد، بايد چگونه عمل كنيم؟
ج ـ اوّلاً بايد بدانيم اعمالى كه همراه اين صفات باشد، بى ارزش است و هر عاقلى از كار بيهوده پرهيز مى كند؛ ثانياً بايد به عظمت الهى فكر كنيم و بدانيم كه پاداش دهنده اصلى خداست و آنچه براى خدا انجام بگيرد، نابود نمى شود و باقى مى ماند؛ و متوجّه اين معنا باشيم كه اگر ما هميشه مشغول طاعت الهى باشيم، نمى تواند سپاس كوچك ترين نعمت خدا باشد و سعى كنيم هميشه خود را بدهكار خدا بدانيم و احتمال بدهيم اعمالى را كه انجام مى دهيم، ممكن است مورد قبول حق واقع نشود و ممكن است مورد قبول حق واقع شود و بدانيم كه ضعيف و نيازمند به خدا هستيم شايد بتوان با توجّه به اين مسائل، جلوى عجب و غرور و تكبر را گرفت و در عين حال براى رهايى از اين صفات زشت بايد از خداى متعال هم مدد گرفت. خودسازى و پرورش از ضرورى ترين امور است و سعادت دنيا و آخرت ما بستگى به اين امور دارد. خودسازى را بايد در دو مرحله انجام داد: اوّل، تهذيب نفس از صفات رذيله و اجتناب از گناه و تصفيه و تخليه نفس، لذا وقتى اميرالمؤمنين(عليه السلام) از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) در مورد افضل اعمال سؤال كرد، حضرت فرمودند: ورع و دورى از محارم الهى؛ دوم، پرورش نفس با تحصيل علوم و معارف صحيح و كسب فضايل و مكارم اخلاقى و انجام دادن عمل صالح و تكرار آن اعمال است، زيرا باعث مى شود به تدريج اخلاق و خوبى ها در روان آدمى نفوذ كند و ملكه شود و اين امور در رشد و تعالى انسان مؤثر خواهد بود، و وقتى انسان بيمارى هاى نفسانى را كه ناشى از گناه است معالجه نمود، لذّت عبادت را درك مى كند و وقتى لذّت عبادت را چشيد، عاشق تر به عبادت خداى سبحان مى پردازد، در حديث قدسى وارد شده كه خداوند فرمود: «عبدى اطعنى حتّى اجعلك مثلى او مَثَلى»، بنده من اطاعتم كن، تا تو را مانند و نمونه خود قرار دهم. بنابراين، سعى كنيد در وقت انجام كارهاى خوب و طاعات و خداى نخواسته در وقت گناه، بياد خدا باشيد؛ اگر بياد خدا باشيد عمل خوب را سعى مى كنيد براى رضاى او انجام دهيد و در وقت معصيت ياد و خوف از او، شما را از معصيت باز مى دارد. على(عليه السلام) در يكى از وصاياى خود به امّام حسن(عليه السلام)فرمود: «كن لله ذاكراً على كل حال» در هر حال خدا را ياد كن، ياد خدا و باور داشتن او جلّ ذكره و اين كه خداوند ناظر بر اعمال است، موجب مى شود شخص مؤمن دنبال معاصى نگردد و همين امر دل او را نسبت به دنيا سرد مى كند و اعتنايى به زرق و برق و مقام دنيا پيدا نمى كند، علاوه بر اين كه، ياد خدا آرام بخش روان آدمى است. 16/5/79
(س 2108) انجام دادن كارهاى مكروه چه تأثيرى در زندگى انسان مى گذارد و حكمت وجود آن ها با عدل الهى چگونه است؟
ج ـ هيچ واجب و مستحبّى از طرف ذات بارى تعالى جعل نشده، مگر اين كه براى انسان در آن مصلحتّى است و هيچ چيزى نهى نشده، مگر اين كه در آن مفسده باشد، ليكن به حسب درجه مصلحت و مفسده از حيث الزام و عدم آن، حكم به واجب و مستحب و يا حرمت و كراهت نموده است. 17/8/79
(س 2109) با توجّه به اين كه در اسلام فقط اعياد مهمّى مانند عيد فطر، عيد غدير و عيد قربان داريم، آيا اسلام عيد نوروز را تأييد مى كند؟ آيا عيد دانستن نوروز، بدعت در دين محسوب نمى شود؟
ج ـ بعضى از اخبار به فضل نوروز به عنوان عيد دلالت دارد و اگر اخبار هم مورد قبول نباشد، صِرف شاد بودن مردم و ديد و بازديد آنان اگر مرتكب كارهاى خلاف شرع نگردند، به عنوان سنّت حسنه مورد تأييد اسلام مى باشد. [48] 6/12/78
(س 2110) آيا چيدن سفره هفت سين عيد نوروز، اشكال دارد، گذاشتن قرآن چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد، و سعى شود كه وهن به قرآن صورت نگيرد. 28/1/79
(س 2111) آيا روز سيزده فروردين كه به عنوان روز طبيعت مردم براى تفريح به بيرون از محيط شهر مى روند، اشكال دارد؟ براى افراد روحانى، چه حكمى دارد؟
ج ـ تفاوتى بين ايّام نمى باشد و همه آن ها زمان هايى هستند كه خداوند آفريده است، و تفريح مشروع براى هيچ كس منعى ندارد. 28/1/79
(س 2112) بعضى از راننده هاى كاميون در حين عبور در داخل محدوده شهرى از بوق هاى با صداى قوى استفاده مى كنند، كه بى اختيار و بعضاً با اختيار بر گذشتگان آنان لعنت خدا را نثار مى كنيم. آيا استفاده از اين نوع بوق ها توسط آنان و عكس العمل ما، شرعاً جايز است؟
ج ـ ايجاد زحمت براى ديگران و اذيّت كردن آن ها، شرعاً حرام است. بنابراين، مثل بوق زدن راننده كه براى اذيّت كردن مردم باشد، غير جايز است؛ و كار شما هم كه به گذشتگان آن ها لعن مى كنيد، صحيح نمى باشد، چرا كه لعن و دورى از رحمت بايد براى اذيّت كننده درخواست شود نه ديگران، زيرا «ولا تزر وازرة وزر اخرى»، يعنى هيچ كس بار گناه ديگرى را بر دوش نگيرد و هركس مسئول عمل خويش است. 14/2/79
(س 2113) در برخى از مساجد صداى بلندگوها را به حدّى بلند مى كنند كه تا چند محله دورتر صداى سخنرانى ها و عزادارى ها شنيده مى شود، در صورتى كه بعضى از اهالى ساكن در محل، معترض و ناراضى هستند، آيا اين كار صحيح است؟ آيا در مورد نماز يا ادعيه كه صبح زود برپا مى شود، صداى بلندگوها اشكال دارد؟
ج ـ صداى بلندگوى مساجد و تكايا در هنگام ايراد سخنرانى و مداحى و غير آن از امور مذهبى نبايد به بيرون مسجد و تكيه برسد، به علاوه كه انصاف نيز همين امر را اقتضا مى نمايد. آرى، رسيدن صداى اذان در وقت اداى فريضه، مانعى ندارد، بلكه به عنوان حفظ شعاير مذهبى در بعضى از مواقع، واجب است. 4/12/74
(س 2114) برخى از افراد خواب هايى را نقل مى كنند و به دنبال آن اهداف خاصّى را نيز تعقيب مى كنند. مستدعى است بفرماييد از نظر فقه نورانى اسلام خواب ديدن، نقل خواب و انجام يا ترك بعضى از كارها، بدليل آن كه در خواب چنين تكليفى شده، معتبر است؟
ج ـ خواب حجّت شرعى نمى باشد و مجوّز فعل حرام و ترك واجب نبوده و نيست، بلكه مجوّز ترك مستحب يا فعل مكروه يا انتخاب يكى از دو طرف اعمال مباح با استناد آن و اين كه چون مقتضاى خواب چنين بوده و الزاماً بايد به آن عمل نماييم، نمى باشد؛ و اگر به عنوان حكم فقهى و دينى باشد، حرام و بدعت و افترا به خداوند است و از معاصى كبيره «قل آ الله اذن لكم ام على الله تفترون»؛ و اگر بر حسب خواست و ميل خودش باشد، گرچه حرام نيست، امّا علاوه بر اين كه سبب ترك مستحب و يا فعل مكروه شده عادت كردن انسان به اين گونه استنادهاى واهى، عقلاً مذموم و ناپسند است و عاقل، مستحب و مكروه خدايى را بر خواب و خيال ترجيح مى دهد، مضافاً به اين كه اين گونه عمل كردن به خواب ها موجب عدم شكوفايى استعدادها و انديشه هاى خدادادى هم مى شود كه خود مذموم و كفران نعمت است. 6/6/78
(س 2115) آيا خواب حجّت شرعى است يا نه؟ و خواب هايى كه در باره ائمّه معصومين(عليهم السلام) ديده مى شود، آيا معتبر و مورد اعتماد است يا نه؟
ج ـ خواب، مورد اعتماد و اعتنا نيست؛ مخصوصاً اگر زياد خواب ببينند، آن هم خواب هاى مختلف و گوناگون. 6/11/74
(س 2116) عمل جرّاحى پلاستيكى بينى كه بعضى از آقايان يا خانم ها به منظور زيبايى انجام مى دهند، چه حكمى دارد؟
ج ـ اين گونه اعمال فى حدّ نفسه، مانعى ندارد. 3/5/75
(س 2117) در موارد تزاحم اهم و مهم، تشخيص اهم در حكم و موضوع به عهده كيست؟
ج ـ تشخيص مصداق در تزاحم اهم و مهم، به عهده خود مكلّف است؛ ليكن تشخيص اهم و مهم در عنوان كلّى با فقيه است. 29/3/75
(س 2118) حكم كسب علوم دينى براى جوانان با استعدادى كه به علوم دينى نيز علاقه مند هستند، چيست؟
ج ـ هر جوانى كه حوزه و روحانيت را شناخته و درك كرده باشد كه اساس در حوزه هاى علميه و شيوه سلف صالح، بر زهد و بى اعتنايى به دنيا و جهات مادّى است، و خود را براى تحمّل مشكلات فراوان مادّى كه متوجه خود و خانواده اش مى شود، آماده نموده، و مطمئن است كه بعد از ورود، از اوضاع خود و ديگران گله و شكايت نمى نمايد، ورود اين گونه افراد در حوزه ها بسيار مطلوب و براى حفظ و دائع قرآن و اهل بيت ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ لازم و نبايد ترك گردد، كه ترك آن پشت كردن به حفظ و احياى آثار اسلام و فقه جعفرى است؛ و ناگفته نماند كه اگر از جهات اقتصادى زمان حال و آينده اش تأمين شده و بقيّه مشكلات را هم مطلّع باشد، او مانند افراد قِسم اول بايد به حوزه هاى علميه كه پربارترين مركز علمى همراه با تقوا در جهان مى باشد خود را رسانده و از مظاهر رحمت الهى بهره وافى ببرد. 20/6/74
(س 2119) اگر طلبه اى بين دروس حوزه علميه و دانشگاه جمع نمود، آيا اين عمل تعرّب بعدالهجرة و فسق آور است يا خير؟ و اگر به طور كلّى دروس حوزه را كنار گذاشت و مشغول دروس دانشگاه شد، چطور؟
ج ـ رفتن به دانشگاه ها، براى همگان به عنوان تحصيل علم، عملى مطلوب و پسنديده است، و در اين جهت فرقى بين روحانيون والامقام و فرزندان عزيز ديگر نيست. آرى، اگر طلبه اى چندين سال در حوزه ها مشغول تحصيل بوده و داراى استعداد فوق العاده و براى زندگى هم مشكلات ندارد و آينده خود را هم روشن مى بيند و جاى او در دانشگاه خالى نيست، يعنى كار او را محصل ديگرى مى تواند انجام دهد و بعد هم مثل او مفيد باشد، براى چنين افرادى سزاوار، بلكه لازم است در حوزه هاى علميه بمانند و حافظ آثار اهل بيت ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ گردند. 3/8/69
(س 2120) اينكه در بين مردم معروف است كه مى گويند بازديد، مثل جواب سلام واجب است، آيا صحيح است؟
ج ـ بازديد كردن، بر همه كس واجب نيست، بلكه حكم، نسبت به افراد مختلف تغيير مى كند واحكام خمسه(واجب، حرام، مستحب، مكروه ومباح) بر آن جارى مى گردد.
(س 2121) اگر كسى طلب قرائت فاتحه كند و كسانى كه مى شنوند، سوره حمد را نخوانند، آيا معصيت كرده اند؟
ج ـ اگر كسى طلب فاتحه كند و انسان خواندن سوره حمد را ترك كند، «ترك اولايى» كرده است، امّا اگر فقط مخصوص ايشان در مجلس، فاتحه طلبيده باشند و دعوت كننده مى خواسته فاتحه خوانده شود و تصرّفى در مال غير هم محقّق شود، در اين صورت براى اينكه مرتكب حرامى نشده باشد، لازم است فاتحه بخواند.
(س 2122) سوراخ كردن گوش يا بينى براى به كار بردن گوشواره يا وسايل زينتى ديگر، چه حكمى دارد؟
ج ـ سوراخ كردن گوش و بينى براى موارد مرقوم در سؤال، در بدن طفل اگر مصلحت باشد، ضرر ندارد؛ و در بدن مكلّف بدون رضايت او، جايز نيست. 30/3/76
(س 2123) بعضى از افراد بر اثر ابتلاى به بيمارى هاى مسرى فوت مى نمايند، به طورى كه ميكروب و يا ويروس آن حتّى با سوزاندن البسه آلوده از بين نمى رود، حال با عنايت به اينكه نوع بيمارى متوفّا براى متصديان تغسيل و تكفين روشن نيست و استفاده از لباس اموات علاوه برمنع صريح قانونى ممكن است باعث شيوع بيمارى در جامعه و ابتلاى سايرين گردد، لطفاً نظر مبارك را در مورد استفاده از لباس اموات توسط افراد ديگر مرقوم فرماييد.
ج ـ با توجه به منع قانونى لازم است در مورد لباس هاى ميّت همان گونه كه قانون گفته عمل نمايند و از آن استفاده ننمايند، و بر همگان واجب است جلوى سرايت بيمارى هاى مسرى به جامعه و افراد را، به هر نحو ممكن بگيرند، و وجوب آن از چنان اهميت بالايى برخوردار است كه احتمال سرايت هم متنجّز و قابل اعتناست. 12/7/75
(س 2124) اگر كسى حاجتى داشته باشد و درحين فكر كردن به حاجت، كسى يا خود شخص، عطسه كند بايد صبر داشته باشى و يا عجله كنى؟
ج ـ هرچند عطسه فى حدّ نفسه خوب، مبارك ونعمت خداوندى است لكن چون زبان به بدى و شومى اش زده شده، موافقت يا مخالفت به اين تفأّل به شرّ و بدى هر چند نادرست مى باشد لكن بستگى به تصميم و اراده و برنامه هاى زندگى و روحى انسان دارد. 22/1/82
(س 2125) در بيشتر مناطق مرسوم است كه كسى كه مى خواهد به مسافرت برود يا كارى انجام دهد، اگر كسى عطسه كند بايد از آن كار منصرف شود و آن كار را انجام ندهد، آيا اين واقعيت دارد؟
ج ـ هر چند عطسه، فى حدّ نفسه، خوب، مبارك و نعمت خداوندى است، ليكن چون زبان به بدى و شومى اش زده شده، موافقت يا مخالفت به اين تفأل به شرّ و بدى هر چند نادرست است، ليكن به تصميم و اراده و برنامه هاى زندگى و روحى انسان بستگى دارد. 7/9/75
(س 2126) براى رهايى از شيطان و توسل جستن به خداوند چه راه هايى وجود دارد كه مى تواند خيلى مؤثر باشد و در نتيجه انسان را به درگاه خداوند بزرگ، نزديك تر سازد؟
ج ـ ترك محرّمات و انجام واجبات، بهترين راه براى نزديك شدن به درگاه خداوند متعال است. 8/4/75
(س 2127) اگر شخص فاسدالاخلاقى، از روى هرزگى به انسان سلام كند، آيا جوابش واجب است؟
ج ـ جواب چنين شخصى واجب نمى باشد، چون تحيّت نيست. 3/4/73
(س 2128) آيا بوسيدن دست سادات به احترام اولاد رسول اكرم بودن مستحب است؟
ج ـ اگر به احترام رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) باشد مانعى ندارد امّا نبوسيدن بهتر است. 10/6/83
(س 2129) آيا برداشتن خرده ريزه هاى نان كه در كوچه و بازار افتاده واجب است يا مستحب؟
ج ـ گرچه واجب نمى باشد امّا بايد مواظبت نمود كفران نعمت تحقق پيدا نكند كه كفران نعمت ضرر دارد به هرحال برداشتن و احترام گذاشتن به آنان قطعاً امر مطلوب و پسنديده مى باشد. 24/12/82
(س 2130) جامعه اسلامى ما چگونه مى تواند ماهيت خود را حفظ كند؟ يك جامعه اسلامى بايد چه ويژگى هايى داشته باشد؟
ج ـ هر جامعه اى با ترك محرمات و انجام واجبات و عدل و انصاف مى تواند هويت اسلامى خود را حفظ نمايد. 29/2/82
(س 2131) استدعا دارم نظر خود را در مورد حجامت در صورتى كه امنيت و كفايت خون مورد نياز هموطنان را به مخاطره انداخته و سبب ايجاد مشكل براى بيماران و نيازمندان به خون گردد اعلام فرماييد.
ج ـ حجامت فى حد نفسه اگر از نظر مقررات نظام پزشكى و مقررات بهداشتى منعى نداشته باشد جوازش معلوم است و در سؤال هم به آن اشاره شده لكن واضح است كه هر عمل حلالى اگر موجب اختلال در امنيت معالجه و طبابت و مشكل ساز براى بيماران گردد حرام مى شود لكن براى جلوگيرى و منع افراد بايد از راه بيان ضرر ذكر شده در سؤال و آن كه حكم شرعى با فرض ضرر، حرمت است استفاده نمود چون تشخيص وجود ضرر يا عدم آن با خود مردم است نه با ديگران. آرى همه ما و ديگران درحد معلومات بايد جامعه را ارشاد نماييم. 18/2/82
(س 2132) حضرت عالى با توجه به موقعيت سياسى و اجتماعى كه در منطقه خاورميانه وجود دارد چه توصيه اى به دول و ملل اسلامى داريد؟
ج ـ مسلمانان اعم از شيعه وسنّى و بقيه فرقه هاى اسلامى بايد در كنار هم و باوحدت و همدلى هرچه بيشتر، صفوف خود را محكم تر نمايند و از هرگونه تفرقه و بد بينى و هرآنچه موجب اختلاف و تشّتت مى شود دورى گزينند، با توجه به اتفاق نظر خود در زمينه هاى توحيد و رسالت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)از هرگونه جدايى و دشمنى با هم ديگر خصوصاً در اين زمان پرهيز نمايند. 22/10/81
(س 2133) دلايل گريز برخى از جوانان از نماز چيست؟
ج ـ عامل عمده، عدم شناخت كافي از نماز و فوائد و آثار آن و نچشيدن لذت عبادت است و عدم شناخت عذابى كه در انتظار افراد بى نماز مى باشد و ديگر، محيط خانواده و افرادى كه با آن ها مرتبط مى باشد در جامعه و عوامل ديگر مثل تنبلى و غيره. 21/12/80
(س 2134) در ديدگاه قرآنى آن جا كه خداوند مى فرمايد:
«يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا» تفاوت ها در طبيعت و خلقت انسان ها به دليل اعتلاى كمال و شعور آدمى است در مقابل اين ديدگاه، استدلال ديگرى نيز وجود دارد كه تفاوت در خلقت زن و مرد موجب تفاوت در حقوق و استعدادهاست. برداشت حضرت عالى در اين خصوص چيست؟
ج ـ ديدگاه وحى وقرآن كه با صراحت زن و مرد را مساوى دانسته، بر نظريه اعتبارى و غيراصولى و غيربرهانى ديگران مقدم است بلكه اصولاً قرآن و وحى آن قدر در حد بالا از تماميت و درست بودن و مطابق با واقع بودن است كه نبايد با نظريه هاى ديگر مقايسه شود و اصل مقايسه نادرست است چه رسد به موردش. 19/2/81
(س 2135) چرا درموارد متعددى درقرآن نماز و زكات در كنار يكديگر مطرح شده است؟
ج ـ نماز وسيله ارتباط محكم بين نمازگزاران و خدا است و اداء زكات براى همبستگى هاى اجتماعى است و براى پيروزى و تكامل انسان ها اسلام دو چيز را لازم دانسته: 1 ـ رابطه انسان ها باخدا 2 ـ رابطه عاطفى و انسانى انسان ها با يكديگر و لذا قرآن به اين دو مورد در آيات اشاره كرده و آن ها را كنار هم قرار داده و براى تفصيل بيشتر مطالب مذكور مى توانيد به تفاسير مراجعه نماييد. 21/12/80
(س 2136) با اين كه هدف خلقت انسان، عبادت و رسيدن به كمال است چرا خداوند درخواست شيطان را مبنى بر مهلت دادن او قبول كرد تا شيطان برانسان مسلط شود و از اين هدف باز بماند؟
ج ـ مهلتى كه خداوند به شيطان داده در مقابل، اختيار را از انسان سلب نكرده و هيچ تسلطى از روى اجبار براى شيطان در جهت انحراف انسان ها قرار نداده، بلكه خداوند در كنار آن مهلت، راه راست و غير آن را بيان نموده و براى هدايت و تعالى و رشد انسان عقل و قوه تفكر و رسولان و انبياء را قرار داده تا در سايه اين هدايت، انسان با اختيار خود راه صحيح و صراط مستقيم را انتخاب نمايد و رسيدن به كمال با اختيار و با بودن مثل شيطان اغوا كننده ارزش دارد نه كمال جبرى و بدون اختيار كه آن كمال، روح را تقويت نمى نمايد و اثرى در كمال آن نداشته و ندارد. 17/11/80
(س 2137) شرايط يك رفيق خوب را بيان نماييد؟
ج ـ شرايط دوست خوب عبارت است از اين كه 1 ـ متدين و با تقوى باشد به جورى كه نگاه به او تو را به ياد خدا و قيامت بيندازد. 2 ـ عاقل و بزرگوار و كريم و سخاوتمند باشد. 3 ـ فردى متعهد و مورد اطمينان باشد و اهل خيانت و دغل بازى و دورو نباشد. 4 ـ راستگو و امانت دار باشد. 5 ـ خوبى هاى تو را خوبى خود و بدى هاى تو را بدى براى خود بداند و از آن ها جلوگيرى نمايد. 6 ـ در سختى و مشكلات رهايت نكند. 28/11/79
(س 2138) قرن حاضر را قرن گفتگوى تمدن ها مى نامند كه ثمره آن صلح و سلام است آيا تبليغ و ترويج اين نحو گفتمان جايز است؟
ج ـ قطع نظر از محبوبيت عقلى و فطرى صلح و سلام و قطع نظر از آن كه اسلام چون دين فطرت است؛ پس خواستار آن مى باشد و قطع نظر از اخبار و آياتى كه ترغيب به صلح و سلام و برخورد مسالمت آميز با همه انسان ها را دستور مى دهد و همگان را به آن دعوت مى نمايد؛ رحمةً للعالمين بودن نبى مكرم اسلام(صلى الله عليه وآله)حسب نص قرآن خود حجت و دليلى روشن بر ترغيب به آن گفتوگوها است. 13/11/79


(س 2139) در رساله هاى عمليّه آمده است كه مسلمان بايد به اصول دين از روى دليل اعتقاد پيدا كند. ناشنوايان، مفاهيم انتزاعى مثل معاد، عدل، توحيد و... را به دشوارى درك مى كنند، به عبارت ديگر تمام مطالبى كه برايشان عينى نباشد، به خوبى درك نمى كنند. لطفاً تكليف و وظيفه والدين و مربيان آنان را بيان فرماييد.
ج ـ وظيفه آنها به مقدارى است كه درك مى كنند، «لا يكلّف الله نفساً الاّ وسعها»؛ و ديگران هم در اين رابطه تكليفى ندارند. 15/3/79
(س 2140) اصولاً وظيفه والدين كودكان نابينا، ناشنوا يا كم توان ذهنى در تعليم احكام شرعى به آنان با توجّه به اين كه آموزش بعضى از احكام به آنها مشقّت دارد، چيست؟
ج ـ سؤالى را كه خود آنها خواستار پاسخ بدان باشند، بايد به حكم لزوم تعليم احكام براى نادانان، به آنها پاسخ داد و در اين جهت، تفاوتى بين پدر و مادر و ديگران نيست؛ و امّا آنچه را كه سؤال ننموده اند كه طبعاً از آن غافل هستند، چون نسبت به آنها تكليف ندارند، ديگران هم تكليفِ تعليم ندارند. آرى، مختصرى از مسائل ساده علمى و عملى اسلام را بايد با بيان و زبان ساده به آنها ياد داد؛ مثل اين كه خدايى و پيامبر و امّامى هست و آن خداوند، تكاليفى همانند نماز و روزه را قرار داده است، و بايد توجّه داشت كه آموزش بايد فوق العاده مختصر و ساده باشد و تلاش شود كه سؤال، كم تر به ذهن آنها راه يابد. 3/2/79
(س 2141) زنى سى ساله هستم و همسرى دارم كه كَر و لال است. تكليف ايشان در مورد مسائل شرعى از جمله غسل و نماز چيست؟
ج ـ بايد در حدّ توان و بدون تحمّل زحمت، مسائل اسلامى را، ولو با اشاره، به اين گونه از انسان هاى والا ياد داد و به مقدارى كه ياد مى گيرند و متوجّه مى شوند، مكلّف هستند، نه بيشتر از آن، و اسلام، هم دين سهولت است، و هم دين تكليف، به قدر توان. «لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها». ناگفته نماند كه تكاليف اين گونه انسان ها با بقيّه تفاوتى ندارد. تنها تفاوت در آن است كه اشاره آنها به جاى كلام و زبانشان است و همان طور كه بيان شد، در ارشاد و ياد دادن هم نبايد ياددهنده، خود را به زحمت بيندازد، كما اين كه ياد گيرنده هم نبايد در زحمت باشد. به هر حال، اسلام به سهولت و عدم زحمتْ استوار است. 11/10/79
(س 2142) انسان مسائلى را كه غالباً به آن احتياج دارد، واجب است ياد بگيرد. ناشنوايانى كه از اين مسئله سر باز مى زنند، (با توجّه به اين كه درك بعضى از اين مسائل برايشان دشوار است و نمى خواهند خود را به سختى بيندازند) چه حكمى دارند؟
ج ـ به همان مقدار كه خود درك مى كنند، مكلّف هستند، نه بيشتر از آن. 15/3/79
(س 2143) انتخاب مرجع تقليد براى كودكان ناشنوا چگونه است؟ با توجّه به اين كه در اين سن هيچ گونه شناختى ندارند، آيا والدين بايد برايشان انتخاب كنند، يا صبر كنند تا به شناخت برسند؟
ج ـ بايد صبر كنند تا خودشان درك نمايند و به شناخت برسند؛ و والدين و ديگران نسبت به آنها در اين جهت، تكليفى ندارند. 15/3/79
(س 2144) اگر مرجع تقليد يك فرد ناشنوا از دنيا برود و به علّت ناآگاهى باز هم در مسائل جديد از مجتهد قبلى تقليد نمايد و بعد از چند سال اين موضوع را بفهمد، حكم اعمال اين چند سال او چگونه است؟ (با توجّه به اين كه فهماندن اصل مسئله تقليد و تكليف به فرد ناشنوا، بسيار دشوار است، چه رسد به مسائل جانبى آن).
ج ـ اعمالشان كه طبق فتواى مرجع قبلى انجام داده اند، صحيح است؛ زيرا آنها جاهل قاصرند و اين گونه عمل كردن را وظيفه خود مى دانسته اند و همين كفايت مى كند. 15/3/79

(س 2145) آيا سنّ تكليف آن دسته از دانش آموزان استثنايى كه كم توان ذهنى هستند، براساس سنّ عقلى آنان محاسبه مى شود؟ با توجّه به اين كه از لحاظ فكرى و عقلى نسبت به مسائل و مفاهيم دينى با ساير افراد تفاوت دارند، ملاك تشخيص براى اولياى آنان چيست؟ براى مثال فرد كم توان ذهنى كه از لحاظ سنّى هفده ساله است ولى از لحاظ عقلى ده يا دوازده ساله است، آيا شرعاً مكلّف است يا خير؟
ج ـ تا خود آنان متوجّه به مكلّف شدن خود نشده اند و درك ننموده اند كه در زمان معيّن و شرايط معيّن، از طرف خداوند، احكام و واجبات و محرّمات براى آنها قرار داده شده، مكلّف نيستند؛ پس بايد دقت كنند و بپرسند كه چه زمانى مكلّف مى شوند، و تا آن هنگام چيزى بر آنان نيست چون غافلند و بر غافل مطلقاً تكليف نيست و تكليف نمودن غافل و غير متوجّه، گرچه از افراد عادى و باتوان بالاى ذهنى باشند، محال و غيرمعقول است، چه رسد به ناتوان ذهنى؛ و امّا نسبت به ديگران، آنان هم تكليفى ندارند، يعنى توجّه دادن كم توان هاى ذهنى به مسئله بلوغ و تكليف، لازم نيست، بلكه مطلوب هم نيست، چون سبب زحمت هم براى آنها و هم براى ديگران مى شود. آرى، از اعمال آنها كه ضرر فاحش براى خود آنها و يا ديگران دارد، فرضاً خوردن مشروبات الكلى بايد جلوگيرى نمود، چون اين نحو جلوگيرى ها، دائر مدار تكليف عامل نمى باشد، و به هر حال به نظر اين جانب، افراد مورد سؤال گرچه از نظر سنّى از سنّ بلوغ گذشته اند، ليكن بالغ نمى باشند، چون بلوغ به معناى خروج از دوران صباوت و كودكى است و رسيدن به تصميم غيركودكانه و سن با تحقّق آن مقدار از درك، علامت بلوغ است نه محض سن، ولو درك در حدّ متعارف نسبت به پانزده سال نباشد، به علاوه مى توان گفت ادلّه بلوغ از امثال آنها، انصراف دارد. 15/3/79

(س 2146) اكثر افراد كم توان ذهنى به علّت عدم درك درست، رعايت نجاسات را نمى كنند. تكليف افراد خانواده، مربيان و ديگران كه در ارتباط با آنان هستند، چگونه است؟
ج ـ بچّه مسلمان محكوم به طهارت و پاكى است و با مسلمان بزرگْ سال تفاوتى ندارد، مگر اين كه به نجاست دست يا لباس او يقين داشته باشد، كه حصول اين يقين نيز بسيار مشكل است و بدنبال تحصيل آن رفتن نيز لازم نيست؛ و در اين احكام فرقى بين كودكان كم توان ذهنى و غير آن نيست و هيچ تأثيرى هم در رابطه با معلّم نمى تواند داشته باشد و نبايد فكر تأثير را به خود راه داد كه منجر به وسواس مى گردد. 25/2/80
(س 2147) آيا والدين كودك كم توان ذهنى بايد هميشه همراه او باشند، تا مواظب چگونگى طهارت او باشند؟
ج ـ نه تنها لزوم ندارد بلكه مطلوب هم نيست، چون هم ايجاد زحمت براى والدين مى كند و هم براى خود كودكان ناتوان ذهنى، و اسلام با ايجاد مشقّت و زحمت مخالف است. 15/3/79
(س 2148) در رساله هاى عمليّه آمده است كه موقع تخلّى بايد طرف جلوى بدن، يعنى شكم و سينه، رو به قبله و پشت به قبله نباشد، در مورد افراد كم توان ذهنى چه طور است. آيا بايد هميشه همراه آنها بود و مراقبت به عمل آورد؟
ج ـ هيچ لزومى ندارد و حتّى لازم هم نيست كه احكام تخلّى از حيث پشت به قبله بودن و يا رو به قبله بودن، به آنها گفته شود؛ بلكه گفتنش چون ايجاد زحمت براى آنها مى نمايد مذموم است، و انسان ها نسبت به قوانين كلّى خداوند بيش از درك و فهمشان تكليف ندارند، چه رسد به مسائل جزئى و خارجى و موضوعى كه مفروض در سؤال مى باشد و بايد توجّه داشت اسلام دين سهولت است. 15/3/79

(س 2149) چند نفر از دانش آموزان از لحاظ توان دست راست يا چپ، دچار نارسايى هستند به طورى كه براى وضو گرفتن دچار مشكل هستند و قادر به رساندن آب به تمام قسمت دست نيستند. وضوى اين افراد با اين شرايط، چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر خودشان متوجّه نشوند، مانعى ندارد، چون به بيش از توجّه خودشان تكليف ندارند، و نبايد نرسيدن آب به بعضى از مواضع وضويشان را به آنان گفت و اعلامْ كار نادرستى است؛ ليكن اگر خودشان متوجّه شدند و سؤال نمودند بايد آنان را متوجّه كرد و اگر نمى توانند و يا برايشان زحمت فوق العاده دارد، شستن بقيّه مواضع به حكم لاحَرَج و عدم تكليف به امر غير مقدور و نبودن مورد از موارد تيمّم، كفايت مى كند، مگر آن كه تمام يك عضو چنين باشد كه احتياط در وضوى بقيّه اعضا و تيمّم است. 25/2/80
(س 2150) فردى به علت فلج بودن يك دست، ترتيب وضو را نمى تواند انجام دهد، حكم وضوى او چگونه است؟
ج ـ بايد به هر صورتى كه مى تواند و بدون زحمت باشد، ترتيب وضو را رعايت كند و اگر زحمت دارد، شرطيّت ترتيب از او ساقط است؛ و نسبت به خودشان هم هرطور كه عمل نمايند برايشان كفايت مى كند و نبايد در آن دخالت نمود و دخالت نادرست است. 9/11/79
(س 2151) نابينايان در هنگام وضو مانع موجود در اعضاى وضو را نمى بينند، آيا بايد هميشه فردى ناظر وضوى آنان باشد تا موانع را رفع كند، يا اين كه وضوى آنان به همين گونه صحيح است؟
ج ـ نه تنها لازم نيست در وقت وضو و غسل كسى با او باشد، بلكه اطمينان خودش به عدم وجود مانع در صحت وضو و غسل، كافى است؛ بلكه تذكر ديگران، هم مذموم است و هم نادرست، چون ايجاد زحمت براى آنان مى نمايد و به طور كلّى در مثل وضو و نماز كه حقّ الله است، اعلام ديگران چون باعث زحمت مى شود، مذموم و ناپسند است. 15/3/79
(س 2152) وظيفه برخى از افرادى كه دچار فلج مغزى هستند و دامنه حركتى بسيار محدودى دارند و موالات مراحل وضو را نمى توانند رعايت كنند، چگونه است؟
ج ـ وضوى آنها به همان نحو كه مقدورشان مى باشد، صحيح است؛ چون ترك موالات گرچه منجر به خشك شدن اعضاى قبلى هم بشود مضرّ به وضوى آنها نيست، به خاطر آن كه خشك شدن اعضا، شرط اختيارى است يعنى با اختيار و اراده نبايد آن قدر شستن عضو بعدى را طول دهد كه اعضا يا عضو سابق برآن خشك شود، وگرنه اگر به وسيله حرارت و گرمى هوا يا به وسيله عدم توانايى، مثل مورد سؤال و امثال آنها كه اختيارى نمى باشد، خشك شود، ضررى بهوضو نمى زند، خلاصه آن كه خشك نشدن عضو قبلى در وضو، شرط اختيارى بودن است و در حال عدم اختيار، شرطيت ندارد و وضو، با خشك شدن حتّى عضو قبلى هر عضوى كه مشغول شستن و يا مسح كردن آنهاست، مضر نيست؛ و ناگفته نماند كه موالات به معناى پى در پى انجام دادن هم، همان حكم خشك نشدن اعضا را دارد يعنى فاصله انداختن بين اعضاى وضو به مقدارى كه به وحدت وضو و عمل واحد عرفى بودن آن ضرر بزند، به علاوه كه اصل مضرّ بودن آن، محلّ اشكال است و دليل معتدٌ به هم ندارد و فقط مبنى بر احتياط است و بر فرض مضرّ بودن نيز اختصاص به حال اختيار دارد و نسبت به مورد ذكر شده در سؤال كه اختيار و قدرت ندارد، مطمئناً مضرّ نبوده و نيست. 15/3/79
(س 2153) شخصى كه از ناحيه دست راست دچار ناتوانى (فلج) است، براى مسح سر، چگونه بايد عمل كند؟
ج ـ در مسح سر لازم نيست با دست راست باشد، بلكه با دست چپ حتّى براى افراد سالم نيز، جايز است. 25/2/80
(س 2154) كمك كردن به افراد معلول جهت انجام وضو (آب ريختن، شستن دست ها و صورت)، چه حكمى دارد؟ و تا چه حد مى توان به آنها در اين زمينه كمك كرد (مثلاً جهت مسح سر و پا).
ج ـ مانعى ندارد. آرى، اعمالى كه خودشان بدون كمك مى توانند انجام دهند، نبايد در آن اعمال كمك بگيرند و كمك گرفتنشان موجب بطلان عملشان مى شود؛ و ناگفته نماند كمك كردنى مبطل است كه وضو گيرنده در آن، هيچ دخالتى نداشته باشد، همانند ميّت بين دو دست غسّال و مرده شوى، وگرنه كمك كردن همانند آب ريختن در دست وضو گيرنده و يا حتّى ريختن آب روى دست هاى او به وسيله شيلنگ و يا وسيله ديگر در حالى كه خود وضو گيرنده دستش را حركت مى دهد و اين طرف و آن طرف مى نمايد، مبطل وضو نمى باشد. 15/3/79
(س 2155) با توجّه به اين كه استفاده از وسايل توان بخشى مانند انواع كرست ها، كفش هاى طبى و...، جهت حفظ حالت عضلات و اندام ها و مفاصل در نواحى صورت، دست ها و انگشتان در بسيارى از موارد، مانع از رسيدن آب مى گردد، حكم وضوى افرادى كه از اين وسايل استفاده مى كنند، چگونه است؟
ج ـ اگر معظم اعضاى وضو مانند دو دست را نگرفته باشند، وضوْ حكم جبيره را دارد و اگر معظم اعضاى وضو را گرفته باشد، بايد جمع نمايد بين عمل جبيره و تيمّم، اگرچه كفايت تيمّم در اين صورت، بعيد نيست. 15/3/79
(س 2156) آيا افراد معلول در هنگام وضو گرفتن مى توانند به جاى استفاده از دست ها براى شستن صورت و دست ها، صورت و دست ها را مستقيماً زير آب قرار دهند و يا در آب جارى يا قليل فرو برند؟
ج ـ مى توانند و اختصاص به آنها نيز ندارد، بلكه براى ديگران هم كه سالم هستند، جايز است؛ زيرا آنچه در وضو لازم است، اصل شستن صورت و دست ها از بالا به پايين است، چه با ريختن آب با دست و دست كشيدن، چه با گرفتن زير شير آب يا شيلنگ و يا با فرو بردن در آب؛ ليكن در همه موارد بايد رعايت شسته شدن از بالا به پايين بشود. 15/3/79
(س 2157) آيا معلولانى كه مشكلات حركتى شديد دارند و براى وضو گرفتن دچار دشوارى هاى فراوان هستند، مى توانند به جاى وضو، تيمّم نمايند؟
ج ـ اگر همه راه هاى ذكر شده در رساله هاى عمليّه برايشان مشقّت دارد و همچنين انجام وضو با كمك گرفتن از نايب نيز مشقّت و دشوارى دارد، مى توانند به دليل همان دشوارى ها و حَرَج ها كه كم تر از حَرَج ها و ضررها براى بيمارى كه آب برايش ضرر دارد و يا شخص سالمى كه صِرفاً استفاده از آب برايش حَرج و مشقّت دارد، نمى باشد، تيمّم نمايد؛ و ناگفته نماند كه جواز تيمّم براى بيمار و دير خوب شدن بيمار هم جزو ضررها و حَرَج هاى مجوّز تيمّم است، كما اين كه مطلق مشقّت و دشوارى در غير بيمار نيز در حكم جواز است، مثل سرماى زياد، ترك خوردن دست و امثال آنها، و لازم نيست كه حَرَج و دشوارى در مورد سؤال فوق العاده باشد، بلكه دشوارى كه منافات با سهولت اسلام دارد، كفايت مى كند. 15/3/79

(س 2158) اگر افراد استثنايى اعمّ از كم توان ذهنى و ناشنوا، در موقع غسل نيّت نكنند، آيا غسل آنان صحيح است؟
ج ـ همان قدر كه خودش مى داند كفايت مى كند و زيادتر از آن نه لازم است و نه مطلوب، و معيار در نيّت همان قصد خودش و اين كه انجام وظيفه مى نمايد مى باشد و چيز ديگرى نيست. 5/2/80
(س 2159) به دليل دشوارى غسل كردن براى معلولان، برخى از آنان كه دچار احتلام هاى شبانه مى شوند، آن را مخفى كرده و از تيمّم بدل از غسل استفاده مى كنند. حكم تيمّم و نماز آنان، چگونه است؟
ج ـ بايد به آنان گفته شود انجام تيمّم را به تأخير بيندازند، تا وقت به اندازه اى تنگ شود كه اگر بخواهند غسل كنند، نمازشان قضا مى شود، لذا تيمّم در آن زمان صحيح است، و نسبت به اعمال گذشته هم ان شاءالله اعمالشان صحيح و درست است، چون جاهل قاصر بوده اند و قصد قربت هم از آنها متمشّى شده، لذا تيمّمشان به جاى غسلشان، كفايت نموده است. 18/2/79
(س 2160) آيا افرادى كه دچار معلوليت شديد هستند مى توانند به طور مكرّر به جاى غسل از تيمّم استفاده كنند؟
ج ـ بين تيمّم و غسل در تكرّر تفاوتى نيست، لذا هر زمانى كه بايد غسل كند اگر عذر دارد، مى تواند به جاى آن، تيمّم نمايد. 18/2/79
(س 2161) عدم تماس آب با بدن هنگام غسل، به دليل استفاده از وسايل توان بخشى، چه حكمى دارد؟
ج ـ حكم جبيره را دارد و غسلْ صحيح است، چون نمى تواند بدون زحمت آب را به زير وسايل برساند. 18/2/79
(س 2162) اگر امكان غسل ارتماسى نباشد، آيا مى توان در انجام غسل ترتيبى، به فرد معلول كمك كرد؟
ج ـ كمك نمودن، مانعى ندارد. 18/2/79
(س 2163) تماس دست افراد نابينا با اسماى جلاله كه به صورت بِرِيل نوشته شده، چه حكمى دارد؟
ج ـ تماس دست بدون وضو به اسماى جلاله بارى تعالى، حرام است و بايد مسّ آنها با وضو باشد. آرى، اگر خطوط بِرِيل به نحوى است كه دست و انگشتان يك دفعه به اسماى جلاله نمى رسد، يعنى سر انگشت براى مثال ابتدا به حرف «الف» الله مى رسد، بعد به حرف «لام» و همين طور به بقيّه حروف كه نتيجتاً دست شخص به همه حروف يك جا نمى رسد، بلكه انگشتش را بر يك حرف كه مى گذارد به حرف بعدى مى رسد، ظاهراً چنين مسّى حرام بر مصحف نباشد و اجماع در مسئله كه تنها دليل بر حرمت است به دليل لبّى بودن آن نمى تواند در مورد بحث، حجّت باشد و قدر متيقّن از آنها بلكه ظاهر آنها غيرچنين مورد است و حقّ جواز چنين مسّ است كه در حقيقت مسّ اسماى جلاله نمى باشد، بلكه مسّ حرف به حرف اسما است. 15/3/79
(س 2164) فرد كم توان ذهنى كه محتلم شده و اين حالت را درك نمى كند و قرآن يا اسماى جلاله را لمس مى كند، چه حكمى دارد؟ وظيفه ما در قبال اين گونه افراد چيست؟
ج ـ جلوگيرى بچّه و ديوانه و كسانى كه توان ذهنى ندارند از مسّ قرآن و اسماى جلاله بدون طهارت، واجب نيست؛ ولى اگر مس نمودن آنها به نحوى باشد كه بى احترامى به قرآن تلقّى شود، بايد از آن جلوگيرى كنند. 18/2/79

(س 2165) گاهى به جهت لكّه بينى بى موقع، يعنى در غير زمان عادت ماهانه، خانم هاى نابينا دچار ترديد مى شوند. آيا لكّه مزبور، خون است يا نه؟
ج ـ اگر خروج خون در زمان عادت باشد و شخص بداند كه سه روز متوالى هم خواهد آمد، محكوم به حيض است، وگرنه چون خون بودن آن مشكوك است، حكم به خون بودن نمى شود و تحقيق هم بر او لازم نيست. 9/4/77
(س 2166) با توجّه به عدم درك صحيح و فراموشى، حضور و عبور دختران كم توان ذهنى از مساجد در زمان عادت ماهيانه، چه حكمى دارد؟
ج ـ چون از روى جهل و فراموشى و عدم درك است، مانعى ندارد؛ و جلوگيرى هم لازم نيست. 25/2/80

(س 2167) آيا نمازهايى مانند نماز آيات، بر كودكان ناتوان ذهنى نيز واجب است يا خير؟ با توجّه به اين كه وقت زيادى را بايد صرف آموزش اين نماز به آنان نمود و ممكن است اصلاً ياد نگيرند.
ج ـ نماز آيات بر هر مكلّفى واجب است و به مقدارى كه توان دارد بايد ياد بگيرد و بخواند. 13/2/79
(س 2168) بعضى از دانش آموزان استثنايى به علّت آن كه يادگيرى نماز برايشان زحمت دارد، از خواندن نماز سر باز مى زنند. آيا نماز آنان قضا دارد؟
ج ـ بايد به آنان گفت هر طور كه مى توانند و برايشان زحمت ندارد هرچند با اشاره، نماز را بخوانند، ولى نبايد در اين زمينه هم بر آنها سخت گرفت، چون اسلام دين سهولت است؛ همچنين مسئله قضاى نماز را خودشان بايد متوجّه شوند و بر ديگران نيست كه آنها را متوجّه نمايند. آرى، گفتن اين كه اگر نمازهايتان را ولو با اشاره هم نخوانيد، قضا دارد و بايد پاسخگوى خداوند باشيد، به عنوان يك مسئله دينى در حدّ خودش، لازم است. 23/2/79
(س 2169) معلولانى كه بايد از كفش هاى طبّى ثابت استفاده كنند، حكم نماز آنان با اين كيفيت، چگونه است؟
ج ـ كفش طبّى مانع و مضرّ به نماز نمى باشد. آرى، اگر به سهولت و آسانى بتواند با باز گذاشتن قسمت جلوى كفش طبّى و يا راه ديگر سرانگشتان پا و يا بعض آنها را به زمين برساند، بايد اين كار را انجام دهد؛ ناگفته نماند كه اگر موجب زحمت و صدمه است، نبايد انجام دهد. 18/2/79
(س 2170) برخى از معلولان مبتلا به بيمارى صرع خفيف هستند كه ممكن است در بين نماز دچار آن شوند. حكم نمازشان در اين صورت، چگونه است؟
ج ـ نمازى كه با صرع خوانده شده و از حالت نمازگزار خارج شده، بايد قضا شود. 18/2/79
(س 2171) فردى كه از ناحيه پا معلول است و همچنين كنترل ادرار خود را ندارد، در مورد وضو و نماز چه وظيفه اى دارد؟
ج ـ اگر از حيث وقت، توان خواندن نماز با وضو را ندارد، يعنى معمولاً در هنگام نمازش در هر وقت باشد، قطرات بول بيرون مى آيد، بايد وضو بگيرد و يا اگر توان وضو ندارد، به جاى آن تيمّم نمايد و نمازهايش را با همان وضو يا تيمّم بخواند و يك وضو براى نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا كافى است، كما اين كه براى نماز صبح هم يك وضو و يا تيمّم بدل از آن، كافى است. آرى، اگر به راحتّى مى تواند در يك زمان بدون بيرون آمدن بول نماز خود را بخواند بايد در همان وقت، نمازش را با طهارت بخواند؛ و از حيث نجاست، در حدّ توان بايد هنگام نماز، نجاست را كم كند چه از حيث لباس و چه از حيث گذاشتن وسايلى مانند سوند و كيسه پلاستيكى و مانع از رسيدن بول به بقيّه جاهاى بدن شود. 9/11/79
(س 2172) نابينايان در جايى كه نمى دانند قبله از كدام طرف است و با توجّه به اين كه نمى توانند از قبله نما يا جهت خورشيد يا ستارگان قبله را تشخيص دهند، چه تكليفى دارند؟ آيا بايد مانند ديگران به چهار سمت نماز بخوانند يا به يك سمت به قصد قربت بخوانند، كافى است؟
ج ـ اگر با هيچ راهى ولو با گفته ديگران يا حدس و گمان هاى خودش، گمان به يك طرف هرچند گمان ضعيف، پيدا نكند و نتواند چنين گمانى را تحصيل نمايد، در اين صورت بايد مانند ديگران به چهار طرف بخواند. آرى، اگر گمان يا علم پيدا كرد كه در يكى از دو يا سه طرف است، لازم نيست كه به چهار طرف بخواند، بلكه مى تواند به همان جهت ها اكتفا نمايد. 15/3/79
(س 2173) معلولى كه نمى تواند دو دست خود را تا كنار گوش ها بالا آورده و تكبير بگويد، شروع نماز او به چه صورت است؟ آيا گفتن تكبير، كافى است؟
ج ـ چون اصل بالا بردن دست، يك امر مستحبّ است، بنابراين، بالا نبردن دست هنگام تكبير، هيچ ضررى به نماز نمى زند و تحمّل مشقّت براى بالا بردن دست، مطلوب نيست.

(س 2174) معلولانى كه توانايى ايستادن ندارند ولى مى توانند با كمك وسايلى نظير واكرو، عصاهاى مختلف و... بايستند، در قيام نماز چه وظيفه اى دارند؟ با اين توضيح كه گاهى اوقات ممكن است از حالت نمازگزار خارج شوند.
ج ـ تا انسان مى تواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند. مثلاً كسى كه در موقع ايستادن، بدنش حركت مى كند يا مجبور است به چيزى تكيه دهد يا پاها را بيشتر از معمول باز بگذارد، بايد به هرطور كه مى تواند، ايستاده نماز بخواند، ولى اگر تمام نماز را نمى تواند ايستاده بخواند، بايد مقدارى را كه مى تواند، ايستاده بخواند؛ همچنين اگر امر دائر شد بين ايستادن و عدم استقرار به دليل لرزش بدن و نشستن و استقرار، باز هم بايد نمازش را ايستاده بخواند و اگر در اثر عدم استقرار، از قبله برگردد به قدرى كه نگويند رو به قبله است، اگرچه به طرف راست يا چپ نرسد، نمازش باطل است و چنين فردى بايد نشسته نماز بخواند. 18/2/79
(س 2175) تغيير وضعيّت براى برخى از معلولان هنگام نماز، غير ممكن است (مثلاً از حالت ركوع به سجود يا از حالت سجود به قيام). نماز آنان چه حكمى دارد؟
ج ـ هرطور كه مى توانند، بخوانند. 18/2/79
(س 2176) معلولانى كه بايستى حتماً روى صندلى چرخ دار بنشينند، نمازشان چه حكمى دارد؟
ج ـ نمازشان صحيح است. 18/2/79
(س 2177) برخى از معلولان جسمى ـ حركتى هنگام نماز به علّت عدم تعادل به طور ناخودآگاه به يك طرف مى افتند، آيا نمازشان باطل است يا بايد نماز را ادامه دهند؟
ج ـ نمازشان باطل نيست. 18/2/79
(س 2178) معلولان جسمى ـ حركتى كه در حالت عادى تعادل ندارند، يعنى تيك ها و حركات رعشه مانند (اسپاس) در بعضى از اعضاى بدنشان ديده مى شود، آيا در نماز بايد با تحمّل سختى و فشار تعادل خود را حفظ كنند، يا اگر به طور عادى بايستند و حركت داشته باشند، نمازشان صحيح است؟
ج ـ تحمّل سختى و فشار براى ايستاده نماز خواندن و حفظ تعادل نسبت به امثال آنان، نه تنها واجب نيست بلكه مطلوب هم نمى باشد، چون اسلام دين سهولت است نه صعوبت. بنابراين، نماز آنان كه به طور عادى ايستاده مى خوانند، صحيح است. 18/2/79
(س 2179) برخى از معلولان به كمك افراد ديگر مى توانند ايستاده نماز بخوانند. آيا نماز آنان صحيح است؟ آيا مى توانند با كمك ديگران ايستاده نماز بخوانند، يا بايد نشسته نماز بخوانند؟
ج ـ وظيفه آنان اين است كه نشسته نماز بخوانند، مگر آن كه كسى حاضر شود به آنها كمك كند كه ايستاده بخوانند و زحمتى هم براى هيچ كس نباشد، كه در اين صورت بايد ايستاده نماز بخوانند. 18/2/79

(س 2180) برخى از معلولان به علّت ناتوانى اندام هاى تكلّمى، كلمات نماز را بسيار نامفهوم و كُند و ناقص ادا مى كنند. قرائت آنان چه حكمى دارد؟ آيا بايد تحت آموزش خاص و تمرينات گفتار درمانى و فيزيوتراپى كه بعضاً بسيار پرهزينه هستند، قرار گيرند تا بتوانند كلمات را در حدّ قابل فهم ادا كنند، يا اين كه در همين حدّ كه در توانايى آنهاست، كافى است.
ج ـ به همان مقدار كه توانايى دارند اكتفا مى شود و به بيشتر از آن مكلّف نيستند، و ديگران هم در اين رابطه تكليفى ندارند. 18/2/79
(س 2181) آن دسته از كودكان استثنايى (ناشنواى مطلق) كه اصلاً تكلّم ندارند يا تكلّم بسيار نامفهومى دارند، در قرائت نماز مشكل دارند و اداى اين كلمات براى آنان بسيار سخت است. اگر از قلب خود بگذرانند، كافى است يا حتماً بايد در حدّ امكان كلمات را ادا كنند؟
ج ـ به هر مقدار كه مى توانند كلمات را ادا كنند، كفايت مى كند و اگر نمى توانند علاوه بر آن كه از قلب خود مى گذرانند به نحوى از انحا به آن اشاره نمايند، چون اشاره آنها به جاى قرائت است. 12/2/79
(س 2182) موقع قرائت نماز، لازم است كه نمازگزار طورى بخواند كه بشنود، افراد ناشنوا اگر بخواهند طورى بخوانند كه خودشان بشنوند، صدايشان خيلى بلند مى شود. حكم قرائت آنان چگونه است؟
ج ـ همين مقدار كه تُن و جوهره صدا، آشكار شود و ديگران بشنوند، كفايت مى كند، هرچند خود قارى، صداى خودش را به دليل ناشنوايى نشنود. 12/2/79

(س 2183) استفاده از بعضى وسايل توان بخشى مانند انواع كرست ها و كمربندهاى طبّى براى معلولان، هنگام ركوع و سجده نماز، مشكلاتى ايجاد مى كند و ممكن است نتوانند اركان نماز را به شكل صحيح و كامل به جا آورند. حكم نماز آنان چگونه است؟
ج ـ به همان نحو كه مى توانند، انجام دهند و در اسلام حَرَج و زحمت و مشقّتى نيست. 18/2/79
(س 2184) برخى از معلولان كه دچار صرع هاى شديد هستند، بايد از كلاه هاى محافظ با شبكه هاى آلومينيومى بر روى سر و صورت استفاده كنند. عدم تماس پيشانى با محلّ سجده، هنگام نماز در اين افراد، چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر مى توانند و هيچ گونه زحمت و مشقّتى ندارد، بايد به يكى از دو طرف پيشانى سجده كند و اگر ممكن نيست به چانه، و اگر به چانه هم ممكن نيست و زحمت دارد، بايد به هرجاى از صورت كه مشقّت ندارد سجده نمايد و اگر هيچ يك از آنها را بدون مشقّت نمى تواند انجام دهد، تماس با كلاه هاى محافظ، كفايت مى كند؛ و ناگفته نماند توجّه دادن و در زحمت قرار دادن معلولان و افرادى كه كم توان ذهنى هستند نسبت به بعضى از مسائل غسل ها و شرايط و كيفيت نماز خواندن نه تنها لازم نمى باشد، بلكه در بعضى موارد مذموم است. آرى، اگر از مسئله سؤال كردند، پاسخ دادن لازم است. 18/2/79
(س 2185) عدم توانايى برخى از معلولان در گذاشتن سر به مهر، چه حكمى دارد؟
ج ـ بايد در حدّ توان سر را پايين بياورند و مهر را در جاى بلند قرار دهند كه به قدر مقدور پيشانى به مهر برسد و بقيّه شرايط سجده هم رعايت شود. 18/2/79
(س 2186) عدم تماس هفت موضع با زمين هنگام سجده براى معلولان، چه حكمى دارد؟
ج ـ به مقدارى كه برايشان مقدور است، اكتفا مى شود؛ و خداوند از هيچ كس بيش از توانش، تكليف نخواسته است. 18/2/79

(س 2187) كودكان كم توان ذهنى گاهى اوقات در حين نماز صحبت مى كنند. آيا نمازشان باطل است و بايد دوباره بخوانند يا اين كه نماز را ادامه دهند؟ والدين و مربيان در اين زمينه چه وظيفه اى دارند؟
ج ـ اگر توجّه ندارند كه حرف زدن در بين نماز، مبطل نماز است، نمازشان صحيح است؛ و والدين و اوليا نيز تكليفى ندارند. 23/2/79
(س 2188) اگر فرد ناتوان ذهنى به علّت مشكلات ذهنى، برخى از اركان نماز را فراموش كند يا جابه جا بخواند، حكم نمازش چگونه است؟
ج ـ بيشتر از مقدار درك و فهم، تكليفى ندارند. 23/2/79
(س 2189) افراد كم توان ذهنى كه در به جاى آوردن احكام طهارت و يادگيرى آن دچار مشكل مى شوند، تكليف واجبات آنها از جمله نماز و روزه چگونه است؟
ج ـ نماز و روزه آنان صحيح است. 5/2/80
(س 2190) صحّت و يا پايين بودن ميزان دقت در رعايت ترتيب، اركان، تعداد ركعات و قرائت نماز براى افراد كم توان ذهنى چه حكمى دارد؟
ج ـ به همان نحو كه مى خوانند، كفايت مى كند و تذكّر به نادرست بودن نيز، لازم نيست بلكه غير مطلوب است. آرى، اگر خودش متوجّه لزوم رعايت مسائل نماز شود، مكلّف است كه به قدر توانش، ياد بگيرد. 20/11/80
(س 2191) معلولى كه براى ايستادن بدون كمك وسايل توانبخشى مجبور است به جهت حفظ تعادل بدنش پاهاى خود را بيش از حدّ معمول باز نگه دارد و ممكن است از صورت نمازگزار خارج شود، حكم نمازش چگونه است؟
ج ـ نمازش درست است و بيش از حدّ معمولْ باز نگه داشتن پا، مانع از صحّت نماز نيست و همين قدر كه ايستادن صدق كند، نماز درست است.
(س 2192) حين نماز خواندن، بدن بايد آرامش كافى داشته باشد، كودكى كه از روى عادت يا به خاطر مشكل جسمى يا ذهنى، حركات اضافى در نماز دارد، آيا نمازش دچار اشكال مى شود يا خير؟
ج ـ نمازش صحيح است؛ زيرا حركتِ از روى اختيار در بعضى از حالات نماز، محلّ صحّت نماز است. 13/2/79

(س 2193) آيا معلولانى كه به كُندى مراحل نماز را به جاى مى آورند، مى توانند در نماز جماعت شركت كنند؟ آيا به نماز ساير افراد خللى وارد نمى كنند؟
ج ـ به نماز ديگران، خللى وارد نمى كنند. 18/2/79
(س 2194) حكم شركت افراد كم توان ذهنى، در نماز جماعت چيست؟ آيا در صف نماز، مشكل ايجاد مى شود؟
ج ـ چون غير مميّز است، اگر به واسطه حضور آنان بيشتر از يك قدم بزرگ فاصله نشود، اشكال ندارد. 5/2/80
(س 2195) آيا اشخاص كم توان ذهنى، مى توانند براى افراد هم گروه خويش، امّام جماعت شوند؟
ج ـ ظاهراً جايز است.

(س 2196) فردى كه اصلاً مسئله احتلام و جنابت را نمى دانسته و با حالت جنابت، نماز و قرآن مى خوانده و وارد مساجد و حرم ائمه اطهار(عليهم السلام) مى شده است. اكنون كه آگاهى پيدا كرده، نمازهاى قبلى او چه حكمى دارد؟
ج ـ اعمال گذشته او چون از راه جهل بوده و تقصيرى در ياد گرفتن نداشته، گناه و معصيت نبوده؛ ولى نمازهايى كه در حالت جنابت خوانده است، بايد قضا كند. آرى، بايد توجّه داشت كه هر زمانى كه غسل جنابت انجام داده، نمازهاى بعد از آن تا احتلام و جنابت بعدى صحيح است، چون هر جنابتى با غسل جنابت بعد از آن، مرتفع مى شود، اگرچه غسل كننده متوجّه سبب آن نباشد. 15/2/79
(س 2197) نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است، در مورد كودكان كم توان ذهنى پسر، كه تنها فرزند خانواده هستند، چه حكمى دارد؟
ج ـ بر امثال اين فرزندان كه جزو كم توان هاى ذهنى هستند و توان ذهنى عادى و متعارف را ندارند، قضاى نماز پدر چه رسد به مادر، بر آنها واجب نيست؛ چون حكم به قضا خلاف قاعده است و اقتصار بر مورد يقين و متعارف مى شود و اطلاق ادلّه از چنين مواردى منصرف است. 23/2/79

(س 2198) فرد كم توان ذهنى كه بايد در طول روز قرص هاى آرام بخش مصرف كند، حكم روزه اش چگونه است؟ (با توجّه به اين كه توانايى روزه گرفتن را دارد).
ج ـ روزه بر او واجب نيست. 26/2/79
(س 2199) با توجّه به نقايصى كه افراد كم توان ذهنى دارند، روزه گرفتن آنان چگونه است؟ آيا حكم بيمار را دارند يا نقص دايم محسوب مى شود؟
ج ـ اگر خودشان احتمال ضرر در روزه را بدهند، بايد افطار نمايند و روزه نگيرند، كما اين كه اگر خودشان بگويند روزه برايشان ضرر دارد، تحقيق كردن در مورد صحّت يا سقم آن، نه تنها واجب نمى باشد بلكه جايز هم نيست؛ به هرحال اگر احتمال ضرر دايمى باشد، يعنى از اين ماه رمضان تا رمضان ديگر احتمال ضرر بدهد، قضا هم بر آنان واجب نيست. 26/2/79
(س 2200) رعايت احكام روزه براى افراد كم توان ذهنى و حكم روزه خوارى آنان در ملأ عام چگونه است؟ آيا استطاعت جسمى روزه دارى براى آنان كفايت مى كند و يا بلوغ عقلى نيز لازم است؟
ج ـ براى روزه گرفتن، هم استطاعت جسمى لازم است و هم عقلى، و در صورت عدم توانايى جسمى، اگر عذر تا ماه رمضان ديگر ادامه پيدا كند، روزه قضا ندارد، ليكن بايد براى هر روز يك مُدّ طعام (750 گرم گندم)، اگر قدرت مالى دارند، به فقير بدهند. 20/11/80

(س 2201) با توجّه به اين كه نابينايان، قشر آسيب پذير و كم درآمدى هستند، آيا به سهام و سرمايه آنها در تعاونى نابينايان، خمس تعلّق مى گيرد؟
ج ـ به سرمايه و سهام، خمس تعلّق مى گيرد و در اين جهت، فرقى بين نابينايان و غير آنها نيست. 16/7/79

(س 2202) افراد كم توان ذهنى در صورت برخوردارى از تمكن مالى و استطاعت مالى، آيا حج بر آنان واجب مى شود؟
ج ـ اگر خودشان متوجّه تكليف نيستند، بر ديگران چيزى واجب نيست. 20/11/80

(س 2203) اجراى سرود و تئاتر توسط دختران و پسران نابينا در مراسم ومناسبت هاى عمومى و جشن هاى ملّى و مذهبى از نظر شرعى چه حكمى دارد؟
ج ـ حرمت در همه آنها، دائر مدار فساد و تحريك جنسى و ريبه است. 16/7/79

(س 2204) در احكام معامله و اجاره و... كه يكى از شرايط آن عاقل بودن و سفيه نبودن مى باشد، حكم افراد كم توان ذهنى در اين مورد چگونه است؟ آيا مى توان با آنها معامله كرد يا چيزى از آنان اجاره نمود؟
ج ـ اگر كسى عاقل و بالغ و رشيد باشد، يعنى اموال خود را در راه ها و كارهاى بيهوده مصرف نمى كند، مى تواند در مال خود تصرّف نمايد و معامله با او و يا اجاره نمودن از او، بلامانع است. بنابراين، در هنگام معامله و داد و ستد با افراد كم توان ذهنى بايد رشد آنها احراز شود و با شكّ در رشد معاملى چه رسد به يقين به عدم رشد، نمى توان با آنها معامله نمود، مگر آن كه احراز شود كه ولىّ او اجازه داده و به عنوان واسطه داد و ستد مى نمايد، كه در اين صورت معامله درست است، همانند معامله در اشياى جزئى كه اوليا به آنان پول داده اند تا خودشان خريد كنند. 15/3/79
(س 2205) بودجه اى كه از طرف وزارت خانه مطبوع صَرف تهيّه كتاب هاى نابينايان مى شود، خيلى بيشتر از مبلغى است كه از آنها دريافت مى كنيم. آيا مالكيت نسبت به اين كتاب ها دارند يا مى توانيم كتاب ها را براى استفاده ساير دانش آموزان، تحويل بگيريم؟
ج ـ بستگى به نحوه قرارداد دارد، يعنى مى توان كتاب ها را به آنها فروخت و با آنان شرط نمود كه بعد از يك سال مثلاً ما حقّ فسخ داريم، كما اين كه مى توان كتاب را به آنها به مدّت يك سال اجاره داد؛ به هر حال حكم كلّى اين گونه مسائل آن است كه تابع قرارداد و مقرّرات دولتى مى باشد.


(س 2206) آيا ازدواج افراد كم توان ذهنى با يكديگر (با توجّه به احتمال تولّد فرزندان كم توان ذهنى در آنان)، شرعاً صحيح است؟
ج ـ يك بحث در مورد صحّت و فساد ازدواج افراد كم توان ذهنى (با فرض اين كه از رشد لازم در صحّت عقود برخوردار نيستند)، مطرح است و بحث ديگر راجع به تبعات ازدواج از حيث تولّد فرزندان ناتوان ذهنى است؛ از جهت اوّل ولىّ آنها مثل پدر مى تواند با رعايت مصلحت اقدام به ازدواج آنان نمايد و مشكلى از اين جهت وجود ندارد، چون اولياى دخترها حقّ ازدواج آنان را با رعايت مصلحت دارند و خود خدمتى به آنان است و نحوه اى سرپرستى و معروفى است كه حقّ انجام آن را دارند و مشمول ادلّه احسان و برّ مى باشد؛ ليكن عمده بحث و اشكال در جهت دوم است و جالب آن كه در روايات هم توجّه به اين جهت بوده و در روايت آمده «لا تزوّجوا الحمقاء فانّ صحبتها بلاء و ولدها ضياع»، نبىّ مكرّم(صلى الله عليه وآله)فرموده: با زنان نادان و احمق ازدواج نكنيد چون با آنها بودن بلاست و فرزندانشان هم ضايع مى شوند؛ و اين بحث به دليل عدم تعرض آن به طور تفصيل در فقه، گرچه بحث مشكلى است امّا ظاهراً جلوگيرى از فرزنددار شدن آنها به دليل ضرر و حَرَج و مشكلاتى كه براى فرزندان و جامعه دارد، لازم و واجب است؛ چون جلوگيرى از اين ضررهاى بزرگ بر همگان لازم است و اين گونه اضرارها و ايجاد زحمت ها، قطعاً حرام است و چگونه چنين نباشد و حال آن كه سدّ طريق و اضرار مردم در طريق و ساير اضرارها، حرام و گناه است و باعث ضمان هم مى باشد، و «من اضرّ بشىء من طريق المسلمين فهوله ضامن». 8/3/79

(س 2207) آيا رعايت كامل حجاب در نزد افراد كم توان ذهنى شديد، واجب است؟
ج ـ اگر به بلوغ شرعى نرسيده اند يعنى خوب و بد را تشخيص نمى دهند، واجب نيست. 5/2/80
(س 2208) آيا رعايت كامل حجاب از سوى دختران كم توان ذهنى، واجب است؟
ج ـ تا حدّى كه مى توانند و زحمت برايشان ندارد بايد خود را بپوشانند؛ ولى ديگران نيز بايد به وظيفه خود در جواز نظر بدون قصد ريبه و عدم جواز نظر عمل نمايند، و در اين جهت فرقى بين نگاه به آنها و غير آنها نيست. 5/2/80

(س 2209) تدريس معلم زن نابينا براى دانش آموزان پسر نابينا و يا معلم مرد براى دانش آموزان دختر، با توجّه به اين كه دست آنها با هم برخورد دارد، چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر امر آموزش بر حسب جريانات عادى، بر آن متوقف باشد، به عنوان حاجت و يا ضرورت و بدون ريبه و قصد لذّت، نمى توان گفت حرام است. 8/11/80
(س 2210) اگر دختر معلول جسمى ـ حركتى كه به سنّ تكليف رسيده است در مواقع ضرورى كه مادرش در منزل نيست، آيا پدر مى تواند آداب نظافت و طهارت را انجام دهد؟
ج ـ به حكم حاجت و نياز مى تواند، ليكن مراعات حرمت مسّ عورتين به وسيله استفاده از دستكش با توجّه به نداشتن زحمت لازم و از نگاه به عورتين خوددارى نمايند. 9/11/79
(س 2211) اگر دانش آموز دختر معلول جسمى ـ حركتى كه به سنّ تكليف رسيده در حال افتادن ناگهانى باشد، آيا آموزگار مرد مى تواند او را بگيرد و از سقوط وى جلوگيرى كند؟
ج ـ آرى، مى تواند بلكه به دليل جلوگيرى از وارد شدن صدمه به او بايد مانع از افتادنش شود. 12/11/79

(س 2212) در صورتى كه زن و شوهرى به هنگام طلاق داراى فرزند كم توان ذهنى باشند، آيا حضانت فرزند به پدر واگذار مى شود؟ با توجّه به اين كه اين كودكان به مراقبت شديد مادر احتياج دارند؟
ج ـ حضانت در اختيار مادر مى باشد و پدر حقّ گرفتن چنين فرزندى را كه از حيث نياز به مادر مانند طفل در دوران شيرخوارگى مى باشد، ندارد، اگرچه ادلّه حضانت پدر، دلالت بر حق داشتن هم بنمايد و نگوييم مسئله حضانت يك تكليف كفايى بين پدر و مادر است، براى حفظ و مراقبت از كودك، نتيجتاً با درخواست يكى از آنها براى حضانت، تكليف از ديگرى ساقط مى شود و در صورت درخواست هر دو، بايد ببينيم كدام يك از آن دو بهتر حضانت مى نمايد؛ همچنين حضانت در امثال مورد سؤال با مادر است، به دليل انصراف ادلّه حضانت از چنين موردى كه كودك همانند دوران كودكى و شيرخوارگى قبل از دو سالگى مى باشد، و چگونه انصراف نداشته باشد و حال آن كه نياز چنين كودكى به مادر اگر بيشتر از نياز كودك به مادر قبل از دو سالگى كه حضانتش با مادر است نه پدر، قطعاً مساوى مى باشد؛ و باب حضانت باب عبادت نيست كه ثناء لله باشد و نتوان از او تعّدى و تجاوز نمود، بلكه باب امر اجتماعى و عقلايى و معامله بالمعنى الأعّم است كه باب فهم و تعدّى در آن واسع است و مورد اجتهاد و فقه مى باشد. 8/3/79

(س 2213) كفّاره اى كه به جهت عمل نكردن به قَسم، بر انسان واجب مى شود، آيا در مورد كودكان استثنايى اعمّ از ناشنوا و كم توان ذهنى (كه به سنّ بلوغ رسيده اند) هم صدق مى كند يا خير؟
ج ـ كسى كه قَسم مى خورد، بايد بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختيار قَسم بخورد. پس قَسم خوردن بچّه و ديوانه و كسى كه خوب و بد را تشخيص نمى دهد مانند اغلب كم توان هاى ذهنى درست نيست؛ همچنين احكام قَسم از كفّاره و غير آن بر آنان، مترتّب نمى گردد. 15/3/79

(س 2214) آيا افراد كم توان ذهنى نيز همانند ديگران مى توانند بعد از بلوغ وصيّت كنند و در مورد اموال خود تصميم بگيرند؟
ج ـ تصرّفات مالى و عقود و ايقاعات اين افراد، تابع بلوغ و رشد با هم مى باشد. 14/2/79
(س 2215) والدينى كه تنها فرزند آنها، كم توان ذهنى است يا در بين فرزندان، يكى از آنها كم توان ذهنى است، ارث به اين فرزندان چگونه تعلّق مى گيرد؟
ج ـ در ارث فرقى بين آنها و افراد سالم نمى باشد. 14/2/79

(س 2216) مجازات افراد كم توان ذهنى در قبال انجام اعمال خلاف شرع، به چه صورت است؟
ج ـ به هر نحوى كه مفيد باشد و عرفاً و عادتاً عامل جلوگيرى از تكرار باشد، حتّى اگر از طريق دادن جايزه باشد؛ به هر حال اساس تعزير بر تربيت و انسان سازى است، نه بر زدن و كوبيدن. آرى، تعزير دائر مدار احتمال تأثير است و اگر احتمال تأثير نباشد، ولو به خاطر كم توانى ذهنى، تعزير محقّق نمى شود. 27/2/79
(س 2217) والدينى كه به علّت ناسازگارى بيش از حدّ فرزندان كم توان ذهنى خود، مجبور به تنبيه بدنى آنها مى شوند. آيا پرداخت ديه بر آنان، واجب مى شود؟
ج ـ والدين بايد تمام توان و كوشش خود را در تربيت آن كودكان به غير از ضرب و شتم، صرف نمايند، ليكن اگر به حكم ضرورت و با اكتفا به حدّاقل آن، نيازمند به ضرب شدند، به نظر اين جانب ضامن ديه تنبيه بدنى آنها نيستند، چون به قصد اصلاح و خير بوده، «و ما على المحسنين من سبيل». 27/2/79
(س 2218) اگر افراد كم توان ذهنى يا ناسازگار، به كسى آسيب جسمى وارد كنند يا قتلى انجام دهند، آيا بايد ديه بپردازند؟ اين ديه به عهده چه كسى است؟
ج ـ آرى، بايد ديه بپردازند و به عهده پدر و مادر و يا دولت است كه بايد از آنها مواظبت نمايد، چون مسئول مواظبت سبب خسارت است. آرى، اگر خود كودكان و ناتوان هاى ذهنى داراى درك در حدّ مسئوليّت پذيرى باشند، خودشان ضامن پرداخت ديه هستند. 27/2/79


پاورقي

[47] ـ جواهر الكلام، ج 41، ص 82 ـ 83 .
[48] ـ براى آگاهى بيشتر ر.ك: زاد المعاد علاّمه مجلسى؛ همچنين عروة كه غسل اين روز را جزو اغسال مستحبّى دانسته است.

كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به موسسه فرهنگي هنري فقه الثقلين مي باشد
نشاني: قم، خيابان شهيد محمد منتظري، كوچه 8، شماره 8 - تلفن: 7832802 - دورنگار: 7832803