واجبات احرام سه چيز است:
1. نيت; 2. تلبيه، يعنى گفتن لبّيك; 3. پوشيدن لباس احرام.
اول: نيّت; يعنى انسان در حالى كه مى خواهد براى عمره تمتّع محرم شود، نيّت كند و همان كه به قصد «عمره تمتّع» يا «حج تمتّع» لبّيكهاى واجب را گفت، مُحرم مى شود، چه قصد احرام بكند يا نكند و چه قصد ترك محرّمات بنمايد يا نه. پس، كسى كه مى داند مرتكب بعضى از محرّمات، «مثل زير سايه رفتن» در حال سفر خواهد شد، احرام او صحيح است، مگر در امورى كه عمره يا حج با آنها باطل مى شود، مثل نزديكى با زن در بعض اقسام كه تفصيلش بيان مى شود.
(مسئله 195 ) در نيّت، نه خطور به قلب لازم است و نه به زبان آوردن، بلكه مانند ساير عبادات، داشتن همان انگيزه الهى و انجام وظيفه دينى، كافى است. و ناگفته نماند به زبان آوردن نيّت در عمره تمتّع و حج تمتّع و حج قِران و حج اِفراد و عمره مفرده مستحب مى باشد، بلكه گفته شده به زبان آوردن نيّت در تك تك اعمال آنها مستحب هم است.
(مسئله 196 )عمره و حج و اجزاء و افعال آن از عبادات است و ريا در آن باطل است، يعنى بايد براى همان انجام وظيفه دينى باشد نه به قصد خودنمايى، ولى به وسوسه هاى شيطانى نبايد اعتنا نمود.
(مسئله 197 )اگر بعضى از اركان عمره يا حج را به نيّت خالص به جا نياورد و به ريا و مانند آن باطل نمايد و نتواند آن را جبران كند پس در عمره، حكم بطلان عمره را دارد و در حج، حكم بطلان حج را دارد، ولى اگر محلِ جبران آن باقى باشد و جبران كند عملش صحيح مى باشد، اگرچه در صورت ريا يا نيتهاى محرّم ديگر، گناهكار است.
(مسئله 198 )كسى كه وظيفه اش حج تمتّع است، بايد در حالى كه مى خواهد احرام عمره ببندد، نيّت عمره تمتّع داشته باشد و بعد از آن حج تمتّع باشد، اگرچه به نيّت ارتكازى اجمالى باشد. يعنى اگر بداند كه دو وظيفه دارد كفايت مى كند، گرچه اسم آنها را مثل كلمه «عمره تمتّع» يا «حج تمتّع» نداند.
(مسئله 199 ) اگر كسى كه مستطيع نيست يا حجِ واجب خود را انجام داده است و براى حجِ مستحبى به حج آمده است از روى غفلت و اشتباه نام حَجّة الاسلام را ببرد، احرام و حجِ او صحيح است.
(مسئله 200 ) اگر به واسطه ندانستن مسئله يا به جهت ديگرى، به جاى نيّت عمره تمتّع، حجِ تمتّع كند، پس اگر در نظرش آن است كه همان عملى را كه خداوند بر او واجب كرده و ديگران هم آن را انجام مى دهند او هم به جا آورد و گمان كرده جزءِ اول از دو جزء حج، اسمش حج تمتّع است، ظاهراً عمل او صحيح است و عمره تمتّع است، و بهتر آن است كه پس از متوجّه شدن، نيّت را تجديد كند.
(مسئله 201 )اگر به واسطه ندانستن مسئله يا دليل ديگر، كسى گمان كند كه حج تمتّع بر عمره تمتّع مقدم است و نيّت حج تمتّع كند، به عزم اينكه پس از احرام به عرفات و مشعرالحرام برود و حج به جا آورد و عمره را پس از اتمام حج به جا آورد، احرام او باطل است و بايد در ميقات تجديد احرام كند، و اگر از ميقات گذشته است، بايد در صورت امكان به ميقات برگردد و محرم شود، وگرنه از همان جا محرم شود، و اگر وارد حرم شود و متوجه شود، بايد در صورت امكان از حرم خارج گردد و محرم شود، والاّ در همان جا احرام ببندد.
دوم: تلبيه; يعنى گفتن لبّيك، و صورت تلبيه بنا بر اصحّ آن است كه بگويد: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ».
و اگر به اين مقدار اكتفا كند، محرم شده و احرامش صحيح است و احتياط مستحب آن است كه پس از آنكه چهار «لبّيك» را به صورتى كه ذكر شد، گفت، بگويد:
«اِنَّ اْلحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ».
يعنى «اجابت و اطاعت مى كنم تو را، خدايا اجابت مى كنم تو را، اجابت مى كنم تو را، براى تو شريكى نيست، اجابت مى كنم تو را، به درستى كه ستايش و نعمت و پادشاهى از آنِ توست، هيچ شريك ندارى، اجابت مى كنم تو را».
و اگر بخواهد احتياط بيشتر بكند، پس از گفتن آنچه ذكر شد، بگويد:
«لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ اِنَّ الْحَمْدَ و النِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ».
و مستحبّ است تلبيه هاى زير كه در صحيحه معاوية بن عمّار[24] آمده در آخر اضافه شود:
«لَبَّيْكَ ذَا الْمَعارِج لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ داعياً إلى دارِ السَّلامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ غَفّارَ الذُّنُوْبِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ أهْلَ التَّلْبِيَةِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ذا الجَلالِ وَ الاَكْرامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تُبْدِئُ وَالْمَعادُ إلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تَسْتَغني و يُفْتَقَرُ إلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ مَرْهُوْباً وَ مَرْغُوباً إلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ إلهَ الْحَقِّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ذَا النَّعْماِء وَالْفَضْلِ الْحَسَنِ الْجَميلِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ كَشَّافَ الْكُرَبِ الْعِظامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدَيكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ياكَرِيمُ لَبَّيْكَ».
اين جملات را نيز بگويد، خوب است:
«لَبَّيْكَ أتَقَرَّبُ إلَيْكَ بِمُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ بِحَجَّة و عُمْرَة لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ وَهِذِه عُمْرَةُ مُتْعَة إلىَ الْحَجِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ أهْلَ التَّلْبِيَةِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تَلْبِيَةً تَمامُها وَ بَلاغُها عَلَيْكَ».
سزاوار است كه حاجى هنگام گفتن تلبيه، با حضور قلب، كاملاً به خداوند متعال توجه داشته باشد و دعوت حق را پاسخ گويد.
(مسئله 202 )واجب است كه شخص، مقدار واجب از تلبيه را مانند تكبيرة الاحرام نماز به صورت صحيح بگويد و اگر كسى از روى عمد تلبيه را صحيح نگويد، محرم نشده است، و اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسئله باشد، صحّت عمل بعيد نيست.
(مسئله 203 )بر مكلف واجب است مقدار تلبيه واجب را ياد بگيرد، و اگر خوب ياد نگرفت ديگرى تلقين كند، يعنى كسى كلمه به كلمه بگويد و شخصى كه مى خواهد احرام ببندد، دنبال او به طور صحيح بگويد، و اگر نتواند ياد بگيرد يا وقت ياد گرفتن نداشته باشد و با تلقين هم نتواند بگويد، احتياط آن است كه به هر نحو كه مى تواند بگويد، و ترجمه اش را هم بگويد، و بهتر آن است كه علاوه بر آن، نايب هم بگيرد. و اگر نتواند ترجمه را بگويد اقوى اكتفا به همان نحو از عربى كه مى توانسته بگويد است و بهتر است نائب هم بگيرد .
(س 204 )كسى كه به ديگران تلقين نيّت و تلبيه مى كند و خودش فراموش كرده است كه نيّت نمايد، وظيفه اش چيست؟
ج ـ اگر فرد به قصد انجام عمره يا حج تلبيه نگفته، محرم نشده است و بايد در صورت امكان به ميقات برگردد، و اگر ممكن نيست، بايد به خارج حرم برود و مجدداً محرم شود.
(مسئله 205 )اگر شخصى تلبيه را فراموش كرد يا در اثر ندانستن حكمِ مسئله، آن را نگفت و از ميقات عبور كرد، واجب است در صورت امكان به ميقات برگردد، و احرام ببندد و لبّيك بگويد و اگر نمى تواند برگردد و داخل حرم نشده، همان جا تلبيه بگويد، ولى اگر داخل حرم شده، در اين صورت به خارج حرم و ادنى الحل برگردد و محرم شود و لبّيك بگويد، و در غير اين صورت از همان جا محرم شود.
(مسئله 206 ) در صحت احرام و تلبيه، طهارت از حَدَث اصغر و حَدَث اكبر شرط نيست، پس مى تواند بدون وضو و در حال جنابت يا حيض و يا نفاس محرم شود و تلبيه را بگويد و احرام او صحيح است.
(مسئله 207 ) اگر كسى تلبيه واجب را نگفت، چه به واسطه عذر و چه بدون عذر، اگر يكى از محرّمات احرام را مرتكب شود گناه نكرده و كفّاره هم ندارد، چون احرام او با تلبيه محقّق مى شود، همچنين است اگر تلبيه او به ريا و مانند آن باطل شده باشد، چون احرام آن با تلبيه خالص و با قصد قربت محقّق مى شود.
(س 208 )اگر كسى تلبيه را غلط بگويد و بعد از وقوفين و قبل از اتمام اعمال حج فهميد كه به طور صحيح مُحرم نشده است، وظيفه او نسبت به ساير اعمال و همچنين عمره قبلى او چگونه است؟
ج ـ با فرض اينكه بعد از وقت جبران متوجه شده، صحّت عمل بعيد نيست، ليكن احوط عدم اكتفا به اين حج است.
(مسئله 209 )اگر كسى بعد از گفتن لبّيك واجب در ميقات، شك كند كه در وقت نيّت، نيّت عمره تمتّع كه وظيفه اش بوده، نموده است يا نيّت حج تمتّع، بنا را بر اين بگذارد كه نيّت عمره تمتّع كرده و عمره او صحيح است.
(مسئله 210 ) اگر بعد از لبّيك گفتن در روزهايى كه بايد براى حج تمتّع تلبيه بگويد، شك كرد كه لبّيك را براى حج گفته يا براى عمره، بنا را بر اين بگذارد كه براى حج تمتّع گفته و حجِ او صحيح است و احتياط مستحب در تجديد تلبيه است.
(مسئله 211 ) اگر در ميقات پس از پوشيدن لباس احرام شك كند تلبيه را گفته يا نه، بايد آن را بگويد.
(مسئله 212 )اگر پس از گفتن تلبيه و فراغت از آن شك كند آن را صحيح ادا كرده يا غلط، بنا را بر صحت آن بگذارد.
(مسئله 213 ) شخص اَخْرَس (لال) بايد با انگشت و زبان به هر نحو كه مى داند و مى تواند به معناى تلبيه اشاره كند، و احتياط مستحب به گرفتن نايب هم مى باشد.
(مسئله 214 ) حكم شخص اَخرس (لال) كه به وظيفه خودش در تلبيه عمل ننموده، مانند شخصى است كه قادر به تكلم بوده ولى تلبيه را نگفته است.
(مسئله 215 ) مقدار واجب در لبّيك بيش از يك مرتبه نيست، ولى تكرار آن مستحبّ است هر چند كه مى تواند بگويد، و براى هفتاد مرتبه گفتن، ثواب زيادى ذكر شده است و در روايت ابن فضال وارد شده: «هر كسى در احرامش هفتاد بار از روى ايمان و اخلاص لبّيك بگويد خداوند هزار هزار مَلَك را وا مى دارد كه گواهى دهند بر برائت او از آتش و از نفاق».[25]
(مسئله 216 ) لازم نيست آنچه را در حال احرام بستن گفته است تكرار كند، بلكه كافى است بگويد «لَبَّيك الَلّهُمَّ لَبَّيك» يا فقط «لَبَّيك» را تكرار كند.
(مسئله 217 )بر مردها مستحب است لبّيك را بلند بگويند.
(مسئله 218 )احتياط واجب آن است كه شخصى كه براى عمره تمتّع محرم شده است، هنگامى كه خانه هاى مكّه پيدا مى شود لبّيك را ترك كند و ديگر لبّيك نگويد، و مراد از خانه هاى مكّه، خانه هايى است كه در زمانى كه عمره به جا مى آورند جزء مكّه باشد، هر چند مكّه بزرگ شود.
(مسئله 219 )احتياط واجب براى كسى كه احرام حج بسته، آن است كه تا ظهر روز عرفه (روز نهم ذى حجّه) بيشتر لبّيك نگويد.
سوم: پوشيدن دو جامه احرام براى مردان; كه يكى لُنگ است و ديگرى رداء.
(مسئله 220 ) زن مى تواند در لباس خودش محرم شود، ولو دوخته باشد.
(مسئله 221 )احتياط واجب آن است كه محرم، اين دو جامه را قبل از نيّت احرام و لبّيك گفتن بپوشد، و اگر بعد از گفتن تلبيه پوشيد، احتياط آن است كه لبّيك را دوباره بگويد.
(مسئله 222 )در پوشيدن دو جامه احرام، ترتيب خاصّى معتبر نيست، بلكه فرد به هر ترتيبى كه بپوشد مانعى ندارد، فقط بايد يكى را لُنگ قرار دهد و ديگرى را رداء، و به دوش بيندازد به هر كيفيتى كه مى خواهد، و احتياط مستحب آن است كه رداء به كيفيت متعارف باشد به طورى كه شانه ها را بپوشاند و لُنگ، هم ناف و هم زانو را بپوشاند.
(مسئله 223 )احتياط واجب آن است كه در حال اختيار به يك جامه بلند كه مقدارى از آن را لُنگ قرار دهد و مقدارى را رداء، اكتفا نكند بلكه بايد دو جامه جدا باشند.
(مسئله 224 )احتياط واجب در پوشيدن جامه احرام آن است كه به قصد اطاعت از امر الهى نيّت كند و احتياط مستحب آن است كه در كندن جامه دوخته هم، نيّت و قصد اطاعت كند.
(مسئله 225 )آنچه در لباس نمازگزار شرط است در جامه هاى احرام نيز شرط است، پس احرام در جامه حرير و لباسى كه از حيوان حرام گوشت باشد و جامه اى كه نجس باشد، به نجاستى كه در نماز عفو از آن نشده باشد، كفايت نمى كند.
(مسئله 226 )احتياط واجب آن است كه لباس احرام زن، حرير خالص نباشد، بلكه احتياط آن است كه تا آخر احرام حرير نپوشد.
(مسئله 227 )لازم است جامه اى را كه شخص لُنگ قرار مى دهد نازك نباشد، به طورى كه بدن نما باشد، و احتياط مستحب آن است كه ردا هم بدن نما نباشد.
(مسئله 228 )بنا بر احتياط واجب، اگر در حال احرام لباسهاى احرام نجس شد، آنها را تطهير يا تعويض نمايد، و احوط مبادرت به تطهير بدن است در حال احرام، اگر نجس شود.
(مسئله 229 )اگر جامه احرام يا بدن را تطهير نكند، كفّاره ندارد.
(مسئله 230 )احتياط آن است كه جامه اِحرام از پوست نباشد، ليكن اگر ظاهراً به آن جامه گفته شود مانع ندارد، و لازم نيست كه جامه احرام منسوج و بافتنى باشد، بلكه اگر مثل نَمَد ماليده باشد و به آن جامه گفته شود، مانع ندارد.
(مسئله 231 )شخص محرم مى تواند براى حفظ از سرما يا غرض ديگر بيش از دو جامه احرام بپوشد، و اگر محرم به پوشيدن قبا يا پيراهن به دليل سردى هوا يا غير آن مضطر شود، مى تواند قبا و پيراهن بپوشد، ليكن بايد قبا را وارونه و پايين و بالا كند و به دوش بيندازد و دست از آستين آن بيرون نياورد، و احوط آن است كه پشت و رو نيز بكند، و پيراهن را نيز بايد به دوش بيندازد و نپوشد، و اگر اضطرار رفع نمى شود، مگر با پوشيدن قبا و پيراهن، مى تواند آن را بپوشد.
(مسئله 232 )اگر كسى به واسطه عذرى مثل بيمارى نتواند لباس دوخته خود را از بدن در بياورد و لباس احرام بپوشد، بايد در ميقات نيّت عمره و يا حج بكند و لبّيك بگويد و همين، كفايت مى كند. در اين صورت، هر وقت عذرش بر طرف شد، بايد جامه دوخته را در بياورد و لباس احرام برتن كند، و لازم نيست دوباره به ميقات برگردد، ولى براى پوشيدن لباس دوخته بايد يك گوسفند قربانى كند.
(مسئله 233 )اگر بعد از آنكه محرم شد، پيراهن بپوشد، لازم است كه پيراهن را شكاف دهد و از پايين بيرون آورد و احرامش صحيح است.
(مسئله 234 ) اگر بدون كندن پيراهن خود، احرام ببندد بايد فوراً آن را از تنش بيرون آورد و احرامش صحيح است، و لازم نيست آن را از طرف پا در آورد.
(مسئله 235 ) لازم نيست شخص محرم جامه احرام را هميشه پوشيده باشد، بلكه جايز است آنها را عوض كند و براى شستن و حمّام رفتن يا براى رفع حاجت آنها را در بياورد، مثلاً در گرما رداء را از دوش خود بردارد.
(مسئله 236 )افضل بلكه احوط اين است كه در وقت ورود به مكّه براى طواف جامه هايى را كه در آنها احرام بسته، پوشيده باشد.
(مسئله 237 )اگر كسى لباس احرام را عمداً نپوشد يا لباس دوخته را در حالى كه مى خواهد محرم شود، بپوشد، معصيت كرده است، ولى به احرام او ضرر نمى رساند و احرامش صحيح است، و اگر از روى عذر باشد، معصيت هم نكرده و احرامش صحيح است.
(مسئله 238 ) گره زدن لباس احرام اشكال ندارد، ولى احتياط واجب آن است لباسى را كه لنگ قرار داده به گردن گره نزند، و اگر از روى جهل يا نسيان گره زد، احتياط آن است كه فوراً باز كند، ولى به احرامش ضرر نمى رساند و چيزى هم بر او نيست.
(مسئله 239 ) سنگ يا چيز ديگرى را در جامه احرام گذاشتن و با نخ يا كِش بستن به احرام ضرر نمى رساند.
(س 240 ) آيا وصل كردن لباس احرام با سنجاق و سوزن و گره كردن آن، جايز است؟
ج ـ احوط، ترك اين گونه اعمال است، ليكن اقوى جواز وصل همه آنها است چون دوخته شده نمى باشد، ولى نبايد به نحوى باشد كه شبيه لباس دوخته شده محسوب شود.
(مسئله 241 )اگر كسى احرام را فراموش كند و به خاطرش نيايد، مگر بعد از اتمام همه واجبات و نتواند جبران كند، احتياط در بطلان عمره اوست، اگر چه صحّت آن به نظر بعيد نيست، همچنين اگر اعمال حج را تمام كند و يادش بيايد كه تلبيه را نگفته، اعمالش صحيح است.
(مسئله 242 )لباس احرامى كه معلوم نيست متعلَّق خمس است يا نه، در صورت شك، خمس دادن لازم نيست، هر چند احتياط در دادن خمس آن لباس، مطلوب شارع است.
(مسئله 243 ) پول حج بلكه همه اموالى كه متعلق خمس است بايد قبل از رفتن به حج، خمس آنها را بپردازد والاّ معصيت و گناه كرده و صحّت اعمالش هم خيلى روشن نيست، بلكه بطلان بعضى از آنها روشن است و موجب بطلان بقيّه اعمال هم خواهد شد.
(س 244 )زنى قبل از احرام براى عمره تمتّع مى دانسته كه عادت ماهانه او ده روز است و قبل از احرام حج، اعمال عمره تمتّع را نمى تواند انجام دهد، مع ذلك، نيّت عمره تمتّع كرده، بفرماييد در برگرداندن نيّت احرام عمره تمتّع به حج اِفراد چگونه بايد عمل كند؟
ج ـ نيّت را به حج اِفراد برگرداند و اشكال ندارد، آرى، اگر با التفات به اينكه نمى تواند عمره تمتّع را انجام دهد، و اگر هم انجام دهد، صحيح نيست، اگر به نيّت عمره تمتّع محرم شود، صحّت اين احرام، بلكه حصول جِدّ به آن، محلّ اشكال است.



مستحبّات احرام چند چيز است:
1. پيش از احرام بدن خود را پاكيزه كند، و ناخنهاى خود و شارب را بگيرد، و موى عانه و زير بغل را برطرف نمايد;[26]
2. كسى كه قصد حج دارد، از اول ماه ذى القعدة، و شخصى كه قصد عمره مفرده دارد، يك ماه پيش از رفتن، موى سر و محاسن را رها كند و آنها را كوتاه و اصلاح نكند;[27]
3. آنكه پيش از احرام در ميقات، غسل احرام بنمايد و اين غسل از زن حائض و نفساء نيز صحيح است، و تقديم اين غسل، بخصوص در صورتى كه خوف آن باشد كه در ميقات آب پيدا نشود، جايز است، و در صورت تقديم، اگر در ميقات آب پيدا شد، مستحبّ است غسل را اعاده بنمايد، كما اينكه بدون عذر هم مى تواند قبل از رسيدن به ميقات و در هتل غسل نمايد، ليكن غسلش را بايد تا ميقات و تلبيه گفتن و محرم شدن حفظ نمايد و با حدث اصغر آن را باطل ننمايد، و بعد از اين غسل، اگر مكلّف لباسى را بپوشد يا چيزى را بخورد كه بر محرم حرام است، باز هم اعاده غسل مستحبّ است، و اگر مكلّف در روز غسل كند، تا آخر شب آينده كفايت مى كند، و همچنين اگر در شب غسل كند، تا آخر روز آينده كافى است، ولى اگر بعد از غسل و پيش از احرام به حَدَث اصغر مُحْدِث شد، غسل را اعاده نمايد;[28]
4. آنكه جامه هاى احرام از پنبه باشد و بهتر آن است كه در پارچه سفيد باشد;[29]
5. هنگام غسل احرام اين دعا را كه از معصومين(عليهم السلام) رسيده، بخواند:
«بِسْمِ اللهِ و بِاللّهِ، اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ لى نُوراً وَ طَهُوراً وَ حِرْزاً و اَمْناً مِنْ كُلِّ خَوْف و شِفاءً مِنْ كُلِ داء و سُقْم»;
6. آنكه احرام را در صورت تمكّن، بعد از فريضه ظهر، و در صورت عدم تمكّن، بعد از نماز واجب ديگر، و اگر وقت نماز واجب نيست، بعد از خواندن شش ركعت نافله و يا اقلاًّ دو ركعت نماز نافله، كه در ركعت اول پس از حمد، سوره توحيد، و در ركعت دوم سوره جَحد را بخواند، و شش ركعت افضل است، و بعد از نماز، حمد و ثناى الهى را به جا آورد و بر پيغمبر و آل او(عليهم السلام) صلوات بفرستد، آن گاه بگويد:[30]
«اَللَّهُمَّ إنِّي أسْاَلُكَ أنْ تَجْعَلَنِي مِمَّنِ اسْتَجابَ لَكَ وَ آمَنَ بِوَعْدِكَ وَاتَّبَعَ أمْرَكَ فَاِنِّي عَبْدُكَ وَ في قَبْضَتِكَ لا اُوقى إلاّ ما وَقيْتَ وَلا آخُذُ إلاّ ما أعْطَيْتَ وَقَدْ ذَكَرْتَ الْحَجَّ فَأسْألُكَ أنْ تَعْزِمَ لِي عَلَيْهِ عَلى كِتابِكَ وَسُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَواتُك عَلَيْهِ وِآلِه وَ تُقَوِّيَنِي عَلى ما ضَعُفْتُ وَ تُسَلِّمَ لِي مَناسِكِي في يُسْر مِنْكَ وَ عافِيَة وَاجْعَلْنِي مِنْ وَفْدِكَ الَّذي رَضِيْتَ وَارْتَضَيْتَ وَسَمَّيْتَ وَ كَتَبْتَ، اَللّهُمَّ اِنّى خَرَجْتُ مِنْ شُقَّة بَعيدَة وَاَنْفَقْتُ مالي اِبتِغاءَ مَرْضاتِكَ اَللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِي حَجَّتِي وَ عُمْرَتِي، اَللَّهُمَّ إنِّى اُرِيْدُ التَّمَتُّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ عَلى كِتابِكَ وَسُـنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، فَاِنْ عَرَض لِي عـارِضٌ يَحْبِسُنِي فَخَلِّنِي حَيْثُ حَبَسْتَنِي بِـقَـدَرِك الَّـذىْ قَـدَّرْتَ عَلَيَّ اَللَّهُمَّ إنْ لَمْ تَكُنْ حَجَّةً فَعُمْرَةً، أحْرَمَ لَكَ شَعْرِي وَبَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ عِظامِي وَ مُخِّي وَ عَصَبِي مِنَ النِّساءِ وَالثِّيابِ وَالطِّيبِ أبْتَغِي بِذلِكَ وَجْهَكَ وَالدارَ اْلآخِرَةَ»;[31]
7. هنگام پوشيدن دو جامه احرام بگويد:
«اَلْحَمْدُللهِ الَّذِي رَزَقَني مَا اُوارِي بِهِ عَوْرَتِي وَ اُؤَدِّي فِيْهِ فَرْضِي وَأعْبُدُ فِيْهِ رِبِّي وأنْتَهِي فِيْهِ إلى ما أمَرَنِى، اَلْحَمْدُللهِ الَّذِي قَصَدْتُهُ فَبَلَّغَنِي وَ أرَدْتُهُ فَأعانَنِي وَقَبِلَنِي وَ لَمْ يَقْطَعْ بِي وَ وَجْهَهُ أرَدْتُ فَسَلَّمَنِي فَهُوَ حِصْنِي وَكَهْفِي وَ حِرْزِي وَ ظَهْرِي وَ مَلاذِي وَ رَجائِي وَ مَنْجاىَ وَ ذُخْرِي وَ عُدَّتِي في شِدَّتِي وَ رَخائِي»;[32]
8. آنكه تلبيه ها را در حال احرام تكرار كند; خصوصاً در موارد زير:[33]
الف ـ موقع خوابيدن;
ب ـ وقت برخاستن از خواب;
ج ـ بعد از هر نماز واجب و مستحب;
د ـ وقت برخورد به سواره;
هـ ـ هنگام بالا رفتن از تل يا سرازير شدن از آن;
و ـ وقت سوار شدن يا پياده شدن;
ز ـ آخر شب;
ح ـ اوقات سحر.



مكروهات احرام چند چيز است:
1. احرام در جامه سياه;[34]
2. خوابيدن محرم بر روى تشك و فرش و بالش زرد رنگ و سياه و رنگ قرمز تيره;[35]
3. احرام بستن در جامه چركين، و اگر جامه در حال احرام، كثيف شود، شستن آن تا زمانى كه در حال احرام است، كراهت دارد;[36]
4. احرام بستن در جامه راه راه;[37]
5. استعمال حنا و هر چيز ديگر كه جنبه آرايش و زينت دارد پيش از احرام، در صورتى كه اثر آن تا حال احرام باقى بماند;[38]
6. حمام رفتن و بهتر و اولى آن است كه محرم بدن خود را با كيسه و مثل آن نسايد;[39]
7. لبّيك گفتن محرم، در جواب كسى كه او را صدا نمايد.[40]



الف ـ محرّمات مشترك بين مرد و زن
1. شكار حيوان صحرايى
2. آميزش و كامجويى جنسى
3. عقد ازدواج و گواه شدن بر عقد ازدواج
4. استمنا
5. استعمال بوى خوش
6. سرمه كشيدن
7. نگاه كردن در آينه
8. فسوق
9. جدال
10. كشتن حشرات ساكن در بدن
11. انگشتر به دست كردن به قصد زينت
12. روغن ماليدن به بدن
13. ازاله مو از بدن خود يا ديگرى
14. بيرون آوردن خون از بدن
15. ناخن گرفتن
16. كندن دندان
17. كندن و بريدن درخت يا گياهى كه در حرم روييده
18. سلاح در برداشتن

ب ـ محرّمات ويژه مردان
1. پوشيدن لباس دوخته
2. پوشيدن جوراب، چكمه، گيوه و كفش
3. پوشانيدن سر
4. سايه قراردادن بالاى سر خود

ج ـ محرّمات ويژه زنان
1. پوشيدن زيور به قصد زينت
2. پوشانيدن صورت





بايد شخص مُحرم از محرمات احرام اجتناب كند، كه در صورت ارتكاب آنها در بعضى موارد موجب اعاده عمره يا حج، و ارتكاب بسيارى از آنها موجب كفّاره مى شود و محرمات و تروك احرام عبارت اند از:



(مسئله 245 )در حال احرام شكار كردن حيوان وحشى صحرايى و كمك كردن به صياد در صيد آن، حرام است، چه صياد در حال احرام باشد يا نباشد.
(مسئله 246 )خوردن گوشت شكار بر محرم حرام است، چه خودش شكار كند يا ديگرى، شكار كننده در حال احرام باشد يا نباشد، شكار از حرم باشد يا از خارج حرم.
(مسئله 247 )ذبح و خوردن گوشت حيوانات اهلى مانند مرغ خانگى، گوسفند، گاو و شتر در حال احرام مانعى ندارد.
(مسئله 248 )پرندگان، جزء شكار صحرايى هستند و شكار آنها بر محرم حرام است و ملخ نيز در حكم شكار صحرايى است.
(مسئله 249 )جايز نيست محرم، حيوانات صحرايى وحشى را شكار كند، و يا اذيت نمايد، مگر اينكه از آنان وحشت كند و بر خود بترسد، كه در اين صورت كشتن آنها مانعى ندارد.
(مسئله 250 )احتياط واجب آن است كه زنبور را اگر قصد اذيّت او را نداشته باشد نكشد، امّا كشتن مارمولك و از اين قبيل جانوران، اشكالى ندارد.
(س 251 )كشتن ملخ در حال احرام چطور است؟
ج ـ كشتن ملخ حرام، بلكه مواظبت نمودن براى آنكه زير دست و پا كشته نشود واجب است، و در صورت عدم مراقبت و كشته شدن ملخ، احتياط مستحب آن است كه 50 گرم طعام كه تقريباً يك كف مى شود صدقه بدهد.
(س 252 )كشتن مگس و مورچه در حال احرام چه حكمى دارد؟
ج ـ حرام است، مگر آنكه موجب اذيّت و آزار باشند، كه براى جلوگيرى از اذيّت به قدر حاجت و ضرورت مانعى ندارد.
(مسئله 253 ) مسائل و فروع صيد و كفّاره هر يك از آنها بسيار زياد مى باشد و چون براى حجاج كمتر مورد نياز است، لذا از تفصيل و بيان آنها صرفنظر مى كنيم.



(مسئله 254 ) از محرمات احرام نزديكى كردن با زن بلكه هرگونه لذت جنسى بردن از قبيل، بوسيدن، و لمس و نگاه به شهوت است، و در حرام بودن آن فرقى بين احرام عمره تمتّع و عمره مفرده و اقسام حج نيست. پس در عمره تمتّع پس از تقصير، و در احرام حج و عمره مفرده پس از طواف نساء زن بر او حلال مى شود، همچنين است حكم زن نسبت به حلال شدن شوهر بر او.
(مسئله 255 )اگر كسى در احرام عمره تمتّع از روى علم و عمد با زن نزديكى كند، دو صورت دارد، صورت اول: اگر پس از فراغت از سعى آميزش كرده است، عمره اش باطل نمى شود، ليكن موجب كفّاره است، و كفّاره آن يك شتر است چه فقير باشد و چه غنى; صورت دوم: اگر پيش از سعى آميزش كرده است، احتياط مستحب آن است كه عمره را تمام كند و آن را دو مرتبه به جا آورد، و اگر وقت تنگ است و نمى تواند دو مرتبه عمره را به جا آورد، بايد حج اِفراد به جا آورد و بعد از آن عمره مفرده به جا آورد; و همچنين احتياط آن است كه سال ديگر حج را اعاده كند، و كفّاره اين صورت مثل صورت قبل است.
(مسئله 256 )اگر محرم در احرام حجِ تمتّع، از روى علم و عمد با زن، قبلاً نزديكى كند، چه قبل از وقوف در عرفات باشد و چه بعد از وقوف به عرفات و قبل از وقوف به مشعر الحرام واجب است آن حج را گرچه حج مستحب باشد تمام كند و در سال بعد هم از باب عقوبت موظف است دو مرتبه آن حج را بياورد و يك شتر هم به عنوان كفاره بدهد. و در صورت جهل حج او صحيح است و دو مرتبه به جا آوردن حج در سال آينده و همچنين كفاره بر او واجب نمى باشد. و اگر نزديكى دبراً باشد فقط كفاره كه آنهم يك شتر است بر او واجب مى شود گرچه احتياط مستحب در آن است كه حج را تمام كند و سال بعد هم دو مرتبه حج انجام دهد.
(مسئله 257 )جايز نيست شخص محرم زن خود را و همچنين زن اجنبيّه را از روى شهوت ببوسد و اگر زنى را از روى شهوت ببوسد، كفّاره آن يك شتر است، و اگر بدون شهوت ببوسد، كفاره آن يك گوسفند است، و احتياط مستحب آن است كه يك شتر كفّاره بدهد.
(مسئله 258 )كسى كه از احرام در آمده است اگر همسر خود را ـ كه در حال احرام است ـ ببوسد، مانعى ندارد، و بر زن هم اگر از خود اختيارى نداشته باشد چيزى نيست، در غير اين صورت بر او هم حرام است و بايد كفّاره بدهد و كفّاره اش مثل كفّاره مرد است كه در مسئله قبل بيان شد.
(مسئله 259 )دست گرفتن يا بوسيدن مادر و خواهر از محارم كه از روى محبت و مهربانى اوست، مانعى ندارد و جايز است.
(مسئله 260 )شوهر پس از مُحِلّ شدن مى تواند زوجه محرم خود را از روى كامجويى دست بزند، ولى اگر زن نيز لذّت مى برد، نبايد حاضر شود.
(مسئله 261 )اگر محرم عمداً به غير زن خود نگاه كند و انزالش شود، مرتكب حرام شده و احوط آن است كه اگر مى تواند يك شتر كفّاره بدهد، و اگر نمى تواند يك گاو، و اگر آن را هم نمى تواند، يك گوسفند كفّاره بدهد.
(مسئله 262 )اگر مرد مُحرم به زن خود و يا زن مُحرم به شوهرش از روى شهوت نگاه كند، حرام است. و نسبت به مرد، اگر منى از او خارج شد، مشهور آن است كه يك شتر كفّاره دارد، ولى اگر از روى شهوت نباشد، كفّاره ندارد.
(مسئله 263 )جايز است مرد و زن مُحرم، بدن همديگر را بدون شهوت لمس كنند يا مثلاً همديگر را براى سوار شدن يا پياده شدن كمك كنند، ولى لمس بدن همديگر يا بازى با هم اگر از روى شهوت باشد، جايز نيست و حرام مى باشد.



(مسئله 264 )بر محرم جايز نيست در حال احرام براى خود زن بگيرد يا زنى را براى ديگرى عقد نمايد، چه عقد دايم باشد يا مُتعه، و شخص ديگر، در حال احرام باشد يا نباشد، در تمام اين صُوَر عقد باطل است.
(مسئله 265 )بر محرم جايز نيست به عنوان شاهد و گواه در مجلس عقدِ ازدواج حاضر شود، هر چند آن عقد براى غيرمُحرم باشد.
(مسئله 266 )احتياط آن است كه شهادت ننمايد بر عقد، اگر چه قبل از احرام شاهد عقد بوده، گرچه جواز خالى از قوّت نيست.
(مسئله 267 )اَقوى آن است كه خواستگارى كردن در حال احرام جايز است، و احتياط مستحب در ترك آن است.
(مسئله 268 )رجوع كردن مُحرم به زنى كه او را طلاق رجعى داده است، مانعى ندارد.
(مسئله 269 )اگر محرم زنى را در حال احرام براى خود عقد كند، با علم به مسئله (جايز نبودن)، آن زن بر او حرام دايمى مى شود.
(مسئله 270 )اگر محرم زنى را با جهل به مسئله براى خود عقد كند، عقدى كه كرده، باطل است، ليكن حرام دايمى نمى شود، ولى احتياط مستحب آن است كه آن زن را نگيرد، خصوصاً اگر با او نزديكى كرده باشد.
(مسئله 271 )اگر كسى زنى را براى مُحرمى عقد كند و مُحرم با آن زن آميزش كند، پس اگر هر سه عالمِ به حكم باشند، بر هر يك از آنها يك شتر كفّاره است، و اگر دخول نكند، كفّاره ندارد، و در اين حكم فرقى نيست بين آنكه زن و عاقد مُحلّ باشند يا مُحرم، و اگر بعضى از آنها حكم را مى دانند و بعضى نمى دانند، بر آنكه مى داند، كفّاره است.



يعنى انجام كارى كه موجب خروج منى از انسان شود، خواه به دست باشد يا غير آن. پس اگر منى خارج شود، كفّاره آن يك شتر است.
(مسئله 272 )احتياط واجب آن است كه در جايى كه جماع موجب بطلان است، استمنا نيز، به نحوى كه در جماع گفته شد سبب بطلان مى باشد.



(مسئله 273 )استعمال چيزهاى خوشبو مانند مشگ و زعفران و عود و كافور و عنبر، بلكه مطلق عطر از هر قسم كه باشد، حرام است، به خوردن باشد يا بوييدن يا ماليدن به بدن يا لباس، بنابراين، هر نوع استفاده از بوى خوش، حرام است.
(مسئله 274 )پوشيدن لباسى كه از قبل اثرى از بوى خوش در آن مانده باشد، براى مُحرم حرام است.
(مسئله 275 )همراه داشتن شيشه عطر و ظرفى كه بوى خوشى در آن است اگر موجب هيچ نحو از استعمال بوى خوشى كه قبلاً بيان شد نباشد، مانعى ندارد و حرام نيست.
(مسئله 276 )اگر محرم به پوشيدن لباس يا خوردن غذايى كه بوى خوش مى دهد اضطرار پيدا كند، بايد جلوى بينى خود را بگيرد كه بوى خوش به آن نرسد.
(مسئله 277 )از گلها يا سبزيهايى كه بوى خوش دارند، بايد اجتناب كند، مگر بعضى از انواع آن كه صحرايى است، مثل «بُو مادَران» و «دِرْمَنِه» و «خَزامى»، كه مى گويند از خوشبوترين گلهاست; و احتياط آن است كه از خوردن و استعمال دارچين و زنجبيل و هِل و امثال آنها نيز اجتناب كند، اگر چه حرام نبودن آنها اقوى است.
(مسئله 278 ) از ميوه هاى خوشبو از قبيل سيب، بِه و پرتغال اجتناب لازم نيست، و خوردن آنها و بوييدن آنها مانع ندارد، ليكن احتياط آن است كه از بوييدن آنها حتى در حال خوردن اجتناب كند.
(مسئله 279 ) از صابون و بعضى از شامپوهاى خوشبو و معطّر و خمير دندان كه داراى بوى خوش مى باشند، بايد اجتناب نمود و استفاده از آنها براى مُحرم حرام است، آرى، اگر بوى خوش آنها بسيار ناچيز باشد كه نگويند بوى خوش دارد، استفاده از آنها مانعى ندارد.
(مسئله 280 )اگر بدن يا لباس محرم به چيزهاى خوشبو آلوده شود، بايد بوى خوش را از بين ببرد و يا لباس احرام را عوض كند.
(مسئله 281)جايز نيست محرم بينى خود را از بوى بد بگيرد، ولى تند رفتن براى رهايى از بوى بد، مانعى ندارد.
(مسئله 282 )خريد و فروش عطريّات در حال احرام اشكال ندارد، ليكن نبايد آنها را براى امتحان بُو كند يا از آنها استفاده نمايد چون حرام است.
(مسئله 283 )مشهور آن است كه استفاده از خَلوق كعبه (آن چيزى كه كعبه را به آن خوشبو مى كنند)، حرام نيست. و بعيد نيست كه اجتناب از عطرى كه كعبه را با آن خوشبو مى كنند گرچه خلوق نباشد، لازم نباشد.
(مسئله 284 )اگر محرم بوى خوش را مكرّر در يك جلسه، مورد استفاده قرار دهد بعيد نيست يك گوسفند به عنوان كفّاره كفايت كند، ليكن احتياط مستحب در تعدّد كفّاره است، و اگر در چند نوبت مورد استفاده قرار دهد، احتياط واجب در تعدّد كفّاره است، و اگر بعد از استفاده كفّاره داد و دوباره استفاده نمود، واجب است كه دوباره كفّاره بدهد.
(مسئله 285 )بنا بر اقوى، كفّاره استفاده از بوى خوش، يك گوسفند است.
(مسئله 286 )كسى كه براى حج احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا و مروه بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند، و بايد به جاى آن با آب خالص غسلش دهند، همچنين نبايد او را با كافور حنوط[41]كنند، همچنين است حكم محرم به احرام عمره اگر پيش از تقصير فوت كند.



(مسئله 287 )بر محرم حرام است سرمه كشيدن به سرمه سياهى كه معمولاً براى زينت استعمال مى شود، هر چند قصد زينت نكند; و احتياط واجب اجتناب از مطلق سرمه اى است كه در آن زينت باشد، بلكه اگر بوى خوش داشته باشد، گرچه زينت هم نباشد از باب استفاده از بوى خوش بنا بر اقوى حرام است.
(مسئله 288 )حرام بودن سرمه كشيدن، به زن اختصاص ندارد و براى مرد نيز حرام است.
(مسئله 289 )اگر براى معالجه چشم ناچار باشند سرمه بكشند، جايز است از سرمه هايى كه در آنها چيزهاى خوشبو به كار نرفته است، استفاده نمايند.
(مسئله 290 )سرمه كشيدن گرچه حرام است امّا در آن كفّاره نيست، ولى اگر در سرمه چيزهاى خوشبو به كار رفته باشد، كفّاره به جهت بوى خوشش واجب و لازم است، على الاقوى.



(مسئله 291 )نگاه كردن در آينه، براى زينت كردن بر مرد و زن در حال احرام، حرام است.
(مسئله 292 )نگاه كردن محرم به اجسام صاف و صيقل داده شده كه عكس انسان در آن پيداست و نگاه كردن در آب صاف اشكال ندارد، مگر آنكه براى زينت باشد، كه حرمت آن خالى از وجه نيست.
(مسئله 293 )عينك زدن محرم، اگر براى زينت نباشد اشكال ندارد، ولى اگر به قصد زينت باشد، جايز نيست.
(مسئله 294 )اگر در اتاقى كه ساكن است آينه باشد و بداند كه گاهى چشم او سهواً به آينه مى افتد، اشكال ندارد، ليكن احتياط مستحب آن است كه آن را بردارد يا چيزى روى آن بيندازد.
(مسئله 295 ) نگاه كردن در آينه اگر به قصد زينت نباشد احتياط مستحب در ترك آن است، و در موارد ضرورت مانند علاج درد و يا نگاه كردن راننده هنگام رانندگى اشكال ندارد و حرام نيست.
(مسئله 296 )نگاه كردن به دوربين عكاسى در حال عكس گرفتن در حال احرام جايز است; چون معلوم نيست كه به آينه نگاه مى كند، بلكه اگر معلوم هم باشد، چون به قصد زينت نيست، جايز است.
(مسئله 297 )نگاه كردن در آينه براى زينت گرچه حرام است امّا كفّاره ندارد، ليكن مستحب است پس از نگاه كردن در آينه تلبيه بگويد.



(مسئله 298 )فسوق از محرّمات شمرده شده، ولى حرمت آن در حال احرام شديدتر است و فسوق فقط دروغ گفتن نيست; بلكه در اخبار وارده فحش دادن و فخر به ديگران كردن نيز فسوق است. و براى فسوق كفّاره نيست، فقط فرد بايد استغفار كند، و مستحبّ است چيزى كفّاره بدهد و اگر گاو ذبح كند، بهتر است.



(مسئله 299 )جدال كه همراه قسم خوردن به كلمه «لا واللّه» يا «بلى واللّه» باشد، در حال احرام حرام است، خواه قسم راست باشد يا دروغ، و فرقى نمى كند محرم مرد باشد يا زن.
(مسئله 300 )گفتن كلمه «لا» و كلمه «بلى» و ساير لغات مرادف آنها مثل «نه» و «آرى»، دخالتى در جدال ندارد، بلكه قسم خوردن در مقام اثبات مطلب يا ردّ غير، جدال است.
(مسئله 301 )قسم اگر به لفظ «اللّه» باشد يا مرادف آن مثل «خدا» در زبان فارسى، جدال است; و امّا قسم به غير خدا، به هر كس كه باشد، ملحق به جدال نيست و از محرّمات احرام نيست.
(مسئله 302 )احتياط واجب، الحاق ساير اسماءالله به لفظ جلاله است، پس اگر كسى به رحمان و رحيم و خالق سموات و ارض قسم بخورد، جدال محسوب مى شود.
(مسئله 303 )شخص در مقام ضرورت، براى اثبات حقّى يا دفع باطلى جايز است به لفظ جلاله و غير آن قسم بخورد.
(مسئله 304 )اگركسى در جدال راستگو باشد، در قَسَم اول و دوم چيزى بر او نيست مگر استغفار، و در قَسَم سوم بايد كفّاره بدهد، و كفّاره آن يك گوسفند است.
(مسئله 305 )اگر جدال كننده سه بار پشت سرهم قَسَم راست بخورد، بايد يك گوسفند كفّاره بدهد، و در صورتى كه قسمهاى پشت سر هم او بيش از سه بار باشد، كفّاره تكرار نمى شود.
(مسئله 306 )اگر در جدال و قسم دروغگو باشد، احتياط واجب آن است كه در قَسَم اول يك گوسفند كفّاره بدهد و در قَسَم دوم يك گاو و در قَسَم سوم يك شتر، بلكه خالى از قوّت نيست. و اگر به دروغ ده مرتبه يا بيشتر جدال كند، كفّاره آن يك شتر است، ظاهراً، مگر آنكه پس از سه مرتبه يا زيادتر، كفّاره را ذبح كند، كه در اين صورت، كفّاره در دفعه اول گوسفند، در دفعه دوم گاو و در دفعه سوم شتر است.
(مسئله 307 )اگر در جدال به دروغ در دفعه اول يك گوسفند كفّاره ذبح كند، بعيد نيست كه اگر بعد از آن به دورغ، جدال كند كفّاره آن يك گوسفند باشد نه گاو.
(مسئله 308 )اگر در جدال به دروغ، دو مرتبه جدال كند و يك گاو ذبح بكند و بعد يك مرتبه ديگر به دروغ، جدال كند، ظاهراً يك گوسفند كفّاره است، و اگر بعد از ذبح گاو دو بار دروغ گفت و جدال كرد، ظاهراً يك گاو كفّاره آن است.



(مسئله 309 )بر محرم جايز نيست شپش و يا كك و يا كنه كه از عرق و چرك بدن انسان به وجود مى آيد، با دست يا سمّ يا به وسيله اى ديگر آن را بكشد و يا از بدن و يا لباس خود آن را جدا كند و يا آن را در بدن خود جا به جا كند، مگر آن را به جايى كه امن تر باشد، منتقل كند; و همچنين اين حكم بنا بر احتياط واجب در حيواناتى كه از عرق و چرك بدن انسان به وجود نمى آيند ولى در بدن و لباس انسان وجود دارند جارى است.
(مسئله 310 )بعيد نيست كه در كشتن يا انتقال دادن كفّاره نباشد گرچه حرام است، ليكن بنا بر احتياط مستحب يك مشت از طعام به فقير صدقه بدهد.



(مسئله 311 )بر مُحرم حرام است به قصد زينت انگشتر به دست كند، ولى اگر به قصد عمل به استحباب باشد يا براى شمردن شوطهاى طواف و يا براى استفاده از خواصّ نگين باشد، در اين موارد مانعى ندارد.
(مسئله 312 )احتياط واجب آن است كه مُحرم براى زينت حنا و امثال آن را نبندد، بلكه اگر براى زينت باشد، گرچه قصد زينت نكند، احتياط در ترك است، بلكه حرمت آن در هر دو صورت خالى از وجه نيست.
(مسئله 313 )اگر قبل از احرام حنا يا امثال آن را ببندد، چه به قصد زينت باشد يا نباشد و چه اثرش تا زمان احرام بماند يا نماند، مرتكب حرام نشده، ولى احتياط مستحب در ترك است.
(مسئله 314 )انگشتر به دست كردن و حنا بستن، به قصد زينت كفّاره ندارد، گرچه حرام است.



(مسئله 315 )شخص محرم بنا بر اقوى نبايد در حال احرام بدن خود را روغن مالى كند، هر چند روغن بوى خوش نداشته باشد; ولى اگر از روى اضطرار يا براى معالجه باشد، مثل پمادهايى كه روى زخمها و تَرَك خوردگيها ماليده مى شود، مانعى ندارد، اين، در صورتى است كه بوى خوش نداشته باشد; و اگر در روغن بوى خوش باشد، كفّاره آن يك گوسفند است، گرچه از روى اضطرار باشد.
(س 316 )ماليدن كرمهاى معطّر و غير معطّر آرايشى به دست و صورت در حال احرام چه حكمى دارد؟
ج ـ ماليدن هر نوع كرم به بدن در حكم ماليدن روغن به بدن است كه بر محرم حرام است، اگرچه بوى خوش در آن نباشد.
(مسئله 317 )جايز نيست شخص پيش از احرام، روغنى كه بوى خوش در آن است و اثرش تا وقت احرام باقى مى ماند، استعمال كند، ولى خوردن روغن در حال احرام اگر در آن بوى خوش مثل زعفران نباشد، مانعى ندارد.



(مسئله 318 )بر محرم جايز نيست موى بدن خود يا ديگرى را ازاله كند، خواه شخص ديگر در حال احرام باشد يا نباشد; و در حرمتِ ازاله مو، ميان كم و زياد فرقى نيست، بلكه ازاله يك مو نيز حرام است، خواه ازاله به تراشيدن با تيغ باشد يا با ماشين برقى يا قيچى يا كندن يا با دارو يا غير اينها، مگر در دو مورد:
1. ازاله مو اگر از روى ضرورت باشد عيب ندارد، مثل اينكه وجود مو كه باعث زيادى شپش و يا سر درد گردد و يا مثل اينكه مو در پلك چشم روييده باشد و موجب ناراحتى او شود، و يا غير اينها از ضرورتها;
2. در وقت غسل يا وضو، در اثر دست كشيدن به صورت يا بدن، بدون قصد، مو از بدن جدا شود.
(مسئله 319 )كفّاره سر تراشيدن اگر به جهت ضرورت باشد، دوازده مدّ[42]طعام است كه بايد به شش مسكين بدهد، يا سه روز روزه بگيرد، يا يك گوسفند قربانى كند.
(مسئله 320 )اگر تراشيدن سر از روى ضرورت نباشد، احتياط واجب آن است كه يك گوسفند كفّاره بدهد، بلكه تعيّن گوسفند در اين صورت، بعيد نيست.
(مسئله 321 )اگر محرم از روى فراموشى يا ندانستن مسئله ازاله مويى كه بر او حرام بوده مثل آنكه سرِ خود يا ديگرى را بتراشد يا مويى از بدن خود يا ديـگرى را به نحوى از انحا برطرف كند، كفّاره ندارد و حرام هم مرتكب نشده چون حرمت محرّمات احرام از جاهل به مسئله و ناسى مرتفع است.
(س 322 )اگر غير مُحرم از محرم ازاله مو كند يا يكى از كارهايى كه بر مُحرم حرام است و كفّاره دارد انجام دهد، چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر مُحرم به اختيار خود حاضر شود كه مثلاً مُحلّى سر او را بتراشد، حرام است و بايد كفّاره بدهد، ولى چنانچه بدون اختيار او باشد كفّاره ندارد.
(مسئله 323 )اگر مُحرم از زير هر دو بغل خود ازاله مو كند، كفّاره آن يك گوسفند است، بلكه احتياط آن است كه اگر از زير يك بغل هم ازاله مو كند، يك گوسفند كفّاره بدهد.
(مسئله 324 )اگر مُحرم موى سر خود را به غير تراشيدن اِزاله كند، احتياط واجب آن است كه كفّاره تراشيدن را بدهد.
(مسئله 325 )اگر محرم به سر يا ريش خود دست بكشد «نه به قصد كندن و يا ريختن » و يك مو يا بيشتر بيفتد، احتياط آن است كه يك مشت طعام صدقه بدهد.
(مسئله 326 )جايز است محرم سر يا بدن خود را بخاراند، ولى بايد به گونه اى باشد كه نه خون خارج گردد و نه مويى از بدن او كنده شود.
(مسئله 327 )در حرمت ازاله مو در حال احرام و كفّاره آن بين مرد و زن فرقى نيست.



(مسئله 328 )جايز نيست بر محرم خون از بدن خود بيرون آورد، خواه به خراشيدن باشد يا به مسواك نمودن يا رگ زدن يا خون گرفتن و يا به هر راه ديگر.
(مسئله 329 )مُحرم مى تواند از بدن شخص ديگرى خون خارج نمايد، مثل اينكه او را حجامت كند يا از او خون بگيرد يا مثلاً دندان او را بكشد.
(س 330 )آيا مى توان پوستهاى زايد كه از لبها يا كنار ناخنها بر آمده است را در حال احرام از بدن جدا كرد؟
ج ـ در صورتى كه خون نيايد مانعى ندارد.
(مسئله 331 )مسواك كردن در حال احرام اگر بداند سبب بيرون آمدن خون از لثه ها مى گردد، حرام است.
(مسئله 332 )تزريق آمپول در حال احرام مانعى ندارد، ولى اگر موجب آمدن خون از بدن مى شود، حرام است، مگر در مورد حاجت و ضرورت.
(مسئله 333 )جايز است از محرم در حال احتياج با حجامت و غير آن خون بگيرند، و همين طور خون دُمَل را بيرون آورد.
(مسئله 334 )خون از بدن در آوردن، در مواردى كه حرام است «يعنى موارد اختيار و نبود ضرورت» كفّاره ندارد، چه رسد به حال ضرورت كه حرام نمى باشد.



(مسئله 335 )گرفتن ناخن در حال احرام جايز نيست، خواه از دست باشد يا از پا; همچنين بر محرم جايز نيست بعض ناخن را هم بگيرد، مگر آنكه باقى ماندن ناخن موجب اذيّت و ضرر شود، مثل اينكه ناخن كنده شده باشد; و فرقى نيست بين آلات ناخن گيرى (قيچى باشد يا چاقو يا ناخن گير); و احتياط واجب آن است كه به هيچ وجه ازاله ناخن نكند، حتى به سوهان و دندان.
(مسئله 336 )اگر محرم انگشت زيادى يا دست زيادى داشته باشد بنا بر احتياط جايز نيست ناخن آن را بگيرد، اگر چه جواز آن بعيد نيست، اگر معلوم شود آن انگشت يا آن دست زيادى است.
(مسئله 337 )گرفتن ناخن توسط مُحرم از غيرمُحرم جايز است، و همچنين مُحرم مى تواند ناخن مُحرم ديگر را به قصد تقصير بگيرد.
(مسئله 338 )اگر يك ناخن از دست يا پا بگيرد، يك مدّ طعام بايد كفّاره بدهد، و براى هر ناخن دست و يا ناخن پا تا به ده نرسيده، بايد براى هر ناخن يك مدّ طعام بدهد، و اگر همه ده ناخن دستها را بگيرد يك گوسفند كفاره آن است، و همچنين اگر همه ده ناخن پاها را بگيرد. ولى اگر تمام ناخنِ دستها و پاها را در يك مجلس بگيرد، تنها يك گوسفند كفّاره آن است.
(مسئله 339 )اگر ناخن دستها را تماماً در يك مجلس يا چند مجلس بگيرد و در محلّ ديگر يا چند محلّ ديگر ناخن پاها را بگيرد، دو گوسفند كفّاره آن است.
(مسئله 340 )اگر ناخن تمام دستها را بگيرد و ناخن پاها را تا كمتر از ده ناخن بگيرد، يك گوسفند براى همه آنها كافى است (همان گونه كه شهيد ثانى(قدس سره) در مسالك[43] فرموده است) و همچنين است اگر ناخن پاها را تماماً بگيرد و ناخن دستها را تا كمر از ده انگشت بگيرد.
(مسئله 341 )اگر تمام ناخن دستها را گرفت و كفّاره آن را داد و بعد در همان مجلس ناخن پاها را تماماً گرفت، بايد يك گوسفند ديگر كفّاره بدهد.
(مسئله 342 )اگر چند ناخن دست يا پا را بگيرد، و پس از دادن كفّاره ساير ناخنها را بگيرد، كفّاره گوسفند ندارد بلكه بايد به اندازه ناخنهايى كه بعداً گرفته براى هر ناخن يك مد طعام بدهد.
(مسئله 343 )اگر كسى كمتر از ده ناخن داشت و تمام آنها را گرفت، براى هر يك، يك مدّ طعام بايد بدهد، و احتياط مستحب آن است كه يك گوسفند ذبح كند.
(مسئله 344 )اگر كسى به گرفتن ناخن محتاج شد، احتياط واجب آن است كه كفّاره را به همان نحو كه ذكر شد، بدهد.
(مسئله 345 )اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسئله در حال احرام ناخنهاى خود را بگيرد، كفّاره واجب نيست.



(مسئله 346 )بنا بر احتياط، مُحرم در حال احرام دندان خود را نكشد، هر چند خون نيايد و در صورت كشيدن مرتكب حرام شده و بنا بر احتياط واجب بايد يك گوسفند كفّاره بدهد.
(مسئله 347 )كشيدن دندانِ ديگرى، مانعى ندارد، هر چند خون بيايد.
(س 348 )آيا در حال احرام مى توان دندانى را كه شديداً درد دارد و دندان پزشك سفارش به كشيدن آن مى كند، كشيد، گرچه باعث خونريزى شود؟
ج ـ اگر دندان او را اذيّت مى كند، مانعى ندارد آن را بكشد، ولى بنا بر احتياط كفّاره آن را بدهد.



(مسئله 349 )چند چيز بر تمام افراد در حرم حرام است خواه محرم باشند يا محلّ: 1. صيد; 2. كندن يا بريدن درخت و گياه، كه اينها از محرمّات حرم هستند.
(مسئله 350 )از حرمت كندن و يا بريدن درختان و گياهان چند چيز استثنا شده:
1. گياه و درختى كه خود شخص در منزلش كشت نموده باشد. و اگر درخت را در منزل كشت نكرده باشد بلكه خودش روئيده باشد احتياط آن است كه آن درخت را قطع نكند گرچه اقوى جواز قطع و كندن آن است. و اما نسبت به گياهان كه خودشان روئيده باشند على الاصح كندن آن جايز است.
2. درختهاى ميوه و خرما;
3. اذخر كه گياه معروفى است;
4. گياهى كه به راه رفتن متعارف قطع شود.
(مسئله 351 )بنا بر احتياط، كفّاره كندن درخت بزرگ، ذبح يك گاو است و كفّاره كندن درخت كوچك يك گوسفند است; و اگر بعض درخت را قطع كند، اقوى آن است كه قيمت آن را كفّاره بدهد، امّا در قطع گياهان، كفّاره آن استغفار است.



(مسئله 352 ) حمل سلاح چه به صورت آويزان نمودن بر بدن و لبس باشد، و چه به صورت حمل به نحوى كه شخص مسلّح شمرده شود عرفاً در غير مورد ضرورت براى مُحرم، حرام است. و اگر مسلّح شمرده نشود مثل اينكه در اثاث او باشد حرام نيست.
(مسئله 353 )كسى كه از روى ندانستن مسئله يا نسيان از حكم يا موضوع يا غفلت، بعضى از محرّمات احرام را انجام دهد، كفّاره ندارد و به عمره و حج ضرر نمى رساند، مگر در صيد كه در هر صورت كفّاره دارد. پس در غير صيد ارتكاب از روى عمد و علم، موجب كفّاره است.





(مسئله 354 )پوشيدن چيزهاى دوخته، مثل پيراهن و زيرجامه و قبا و امثال آنها بر مرد مُحرم حرام است; همچنين چيزهايى كه شبيه به لباس دوخته است، مثل پيراهنهايى كه با چرخ يا با دست مى بافند، بنابراين، هر جامه اى كه دوخته باشد پوشيدن آنها جايز نيست.
(مسئله 355 )بر مُحرم لازم است كه از مطلق لباس دوخته هر چند كم باشد، اجتناب كند.
(مسئله 356 ) كمربند و بند ساعت و دمپايى و امثال آنها اگر دوخته باشند اشكال ندارد، چون بر اين موارد صدق لباس نمى كند، ولى احتياط استحبابى در ترك است.
(مسئله 357 )استفاده از برخى چيزهاى دوخته شده مثل هميانى كه در آن پول مى گذارند اگر به كمر ببندد اشكال ندارد، ولى بهتر آن است به نحوى ببندد كه بى گِرِه باشد.
(مسئله 358 )فتق بند، اگر دوخته باشد، براى ضرورت جايز است ببندد، ليكن احتياط مستحب آن است كه كفّاره بدهد كه يك گوسفند است.
(مسئله 359 )بر محرم جايز است كه شال ندوخته و يا عمامه به دور كمرخود ببندد، ولى بنا بر احتياط مستحب آن را تا سينه خود بالا نبرد.
(مسئله 360 ) اگر محرم به لباس دوخته احتياج پيدا كرد، جايز است آن را بپوشد، ولى بايد كفّاره بدهد.
(مسئله 361 )اگر مُحرم چند قسم لباس دوخته بپوشد، مثل پيراهن و قبا و عبا، براى هر يك بايد كفّاره بدهد; و احتياط واجب آن است كه اگر آنها را توى هم كرد و يك دفعه هم پوشيد، باز براى هر يك از آنها كفّاره بدهد.
(مسئله 362 ) اگر محرم از روى اضطرار لباسهاى متعدّد بپوشد، كفّاره ساقط نمى شود.
(مسئله 363 )در دست گرفتن كيف و ساك دوخته و قمقمه آب كه در محفظه دوخته نگهدارى مى شود، براى محرم اشكالى ندارد، ولى احتياط مستحب آن است كه آن را به دوش نيندازد.
(مسئله 364 )هرگاه محرم لباس احرام را كنار بگذارد و با لباس دوخته اعمال عمره را انجام دهد، جهلاً يا عمداً، گرچه معصيت كرده ليكن عمره او صحيح و مجزى است. ولى در صورت عمد كفّاره دارد، كه كفّاره آن يك گوسفند است.
(مسئله 365 )براى زنها جايز است لباس دوخته هر قدر مى خواهند بپوشند با رعايت شرايطى كه در لباس احرام معتبر است و كفّاره ندارد، آرى، براى آنها پوشيدن «قفازين» جايز نيست، «و آن به صورت يك جفت دستكش زنانه بوده كه براى رفع سرما به دست مى كردند».
(مسئله 366 )اگر محرم يك نوع لباس دوخته مانند پيراهن بپوشد و كفّاره آن را بدهد و بعد پيراهن ديگرى بپوشد يا آن پيراهن را درآورد و پس از دادن كفّاره دوباره آن را بپوشد، بايد براى دفعه ديگر نيز كفّاره بدهد.
(مسئله 367 )احتياط واجب آن است كه اگر چند لباس از يك نوع بپوشد، مثل چند قبا يا چند پيراهن، چه در يك مجلس يا در مجالس متعدّد باشد، براى هر يك از آنها كفّاره بدهد.
(مسئله 368 ) جايز است مُحرم هنگام خوابيدن، از لحاف يا روانداز دوخته استفاده كند و بدن خود را با آن بپوشاند، ولى سر خود را نبايد بپوشاند.
(مسئله 369 ) كفّاره پوشيدن لباس دوخته اگر از روى علم و عمد باشد، يك گوسفند است.



(مسئله 370 )بر مرد محرم پوشيدن چكمه، گيوه، كفش، جوراب و هر چيزى كه تمام روى پا را مى گيرد، حرام است; ولى براى زن در حال احرام مانعى ندارد.
(مسئله 371 )اگر مرد مُحرم مضطرّ شود به پوشيدن چيزى كه روى پا را مى گيرد، بايد روى آن را به نحوى شكاف دهد كه همه روى پا پوشيده نباشد.
(مسئله 372 )اگر مرد مُحرم زير لحاف يا پتو گرچه دوخته شده هم باشد، بخوابد، مانعى ندارد، هر چند روى پاهاى او را هم بپوشاند چون صدق لُبس نمى كند.
(مسئله 373 )در حال احرام پوشيدن نعلين كه بندهاى عريض دارد ولى همه روى پاها را نمى گيرد، مانعى ندارد.
(مسئله 374 )در پوشيدن آنچه روى پا را مى گيرد، كفّاره نيست گرچه حرام است.



(مسئله 375 )بر مرد محرم حرام است كه سر خود يا بعض سر را با لباس احرام و يا با پارچه بپوشاند، حتى به چيزهاى غيرپوششى مثل گِل و حنا و دوا و پوشال و غير اينها نيز جايز نيست. همچنين گذاشتن محمولات روى سر هم جايز نيست، امّا گذاشتن بندِ مَشك آب و بند ساك بر سر، مانعى ندارد.
(مسئله 376 )جايز است محرم سر خود را با اعضاى بدن خود مانند دستها يا ذراع خود بپوشاند، ليكن احتياط در ترك است.
(مسئله 377 )جايز نيست محرم سر يا قسمتى از سر خود را زير آب كند، بلكه جايز نيست سر را زير مايع ديگرى مثل گلاب و سركه و غير آن كند.
(مسئله 378 )زير دوش حمام رفتن براى محرم مانعى ندارد، ليكن زير آبشارى كه سر را فرا گيرد، جايز نيست.
(مسئله 379 )پوشانيدن رو براى مردان مانعى ندارد و جزء سر محسوب نمى شود، پس در وقت خواب، مانعى در پوشاندن آن نيست، ولى گوشها اگر جزء سر محسوب شود، نبايد آنها را پوشانيد.
(مسئله 380 )بر محرم جايز است براى خواب، سر خود را روى زمين يا بالش بگذارد.
(مسئله 381 )دستمالى را كه براى سر درد به سر مى بندند، مانعى ندارد و كفّاره هم ندارد، اگر چه تمام سر را بگيرد.
(مسئله 382 )براى محرم، خوابيدن زير پشه بند و مانند آن كه بالاى سر قرار مى گيرند از حيث پوشانيدن سر، مانعى ندارد.[45]
(مسئله 383 )اگر محرم سرش را شست، نبايد سر يا بعض آن را با حوله و دستمال خشك كند.
(مسئله 384 )مرد در وقت خوابيدن نبايد سر خود را به وسيله پتو يا ملافه بپوشاند، و اگر بدون التفات پوشانيد، بايد فوراً آن را برطرف نمايد، و همين طور اگر از روى فراموشى پوشانيد، واجب است فوراً سر را باز كند، و مستحب است تلبيه بگويد، بلكه گفتن تلبيه احوط است.
(مسئله 385 )احوط آن است كه اگر كسى مكرّر سر را پوشانيد، مكرّر كفّاره بدهد، يعنى براى هر دفعه يك گوسفند كفّاره بدهد، گرچه تعدّد كفّاره معلوم نيست و عدم وجوب آن بعيد نيست.
(مسئله 386 )اگر سر را پوشانيد و گوسفند را براى كفّاره ذبح كرد و باز سر را پوشانيد، احتياط به كفّاره دادن دوباره خيلى مطلوب است، گرچه عدم وجوبش بعيد نيست.
(مسئله 387 )هرگاه محرم سر خود را با لباس دوخته بپوشاند، بايد دو كفّاره بدهد، مگر در صورت جهل و نسيان.
(س 388 ) اينكه مرد نبايد در حال احرام سرخود را بپوشاند، آيا اين حرمت، شامل كلاه گيس كه نمى تواند از سر خود بردارد نيز مى شود؟
ج ـ شمول ادلّه حرمت پوشاندن سرِ مرد در حال احرام، بر چنين مواردى كه كلاه گيس را براى پوشانيدن به سر نگذاشته و عرف هم آن را پوشش سر همانند پوشاندن با حنا و دوا نمى داند بلكه آن را موى سر مصنوعى مى داند، مشكل، بلكه ممنوع است، ليكن احتياط واجب در دادن يك گوسفند به عنوان كفّاره است.
(مسئله 389 ) اگر محرم سر خود را بپوشاند، كفّاره آن يك گوسفند است، و بنا بر احتياط واجب براى پوشاندن قسمتى از سر هم بايد يك گوسفند كفّاره بدهد.



(مسئله 390 )جايز نيست مرد محرم در روز هنگام سير و طىّ مسافت بالاى سرِ خود سايه قرار دهد، خواه سواره باشد يا پياده; امّا براى زنها و بچه ها جايز است و كفّاره هم ندارد.
(مسئله 391 )اگر محرم در محلّى منزل كرد، در مكه باشد يا منى يا عرفات و يا مشعرالحرام باشد، زير خيمه يا داخل منزل رفتن مانعى ندارد.
(مسئله 392 ) بنا بر احتياط واجب، براى رفتن به رمى جمرات يا كشتارگاه يا در خود عرفات، از چتر و امثال آن استفاده نكند.
(مسئله 393 )بعد از آنكه مُحرم به منزل رسيد، گرچه در محلّه هاى جديد مكّه كه از مسجدالحرام دور هستند، بنا بر احتياط واجب نمى تواند در روز براى رفتن به مسجدالحرام در ماشينهاى سقف دار سوار شود يا زير سايه برود. ولى اگر سوار شد احتياطاً يك گوسفند كفاره اش مى باشد و اگر پياده روى براى آنها مختصر صدمه اى دارد كه معمولاً نيز چنين است و تهيه ماشين بى سقف هم مشكل باشد به حكم سهولت و نفى حرج رفتن با ماشين مسقف مانعى ندارد. و احتياطاً يك گوسفند كفاره بدهد.
(مسئله 394 )در حرام بودن سايه قرار دادن در وقت طىّ منزل، فرقى نيست بين آنكه در محملى باشد كه روپوش دارد يا در اتومبيل سرپوشيده باشد يا در هواپيما يا زير سقف كشتى باشد.
(مسئله 395 )احتياط آن است كه در وقت طىّ منزل، به پهلوى محمل يا هر چيزى كه بالاى سر او نباشد، استظلال نكند، بلكه عدم جواز آن خالى از قوّت نيست.
(مسئله 396 )در شب، استظلال نيست; بنابراين، جايز است محرم در شب با ماشين سقف دار به مكّه يا جاى ديگر برود، و هواى ابرى در روز همان حكم نبود ابر را دارد نه حكم شب.
(س 397 )افرادى از مسجد شجره مُحرم شده اند و شبانه به سوى مكّه حركت نموده اند، ولى نزديك طلوع آفتاب در ماشين سقف دار به خواب رفته اند و بعد از طلوع آفتاب بيدار شده اند و ماشين را نگاه داشته اند، آيا مدتى كه در حال سير در زير سقف بوده اند، كفّاره دارد يا خير، و الآن كه ايستاده اند و مى خواهند پياده شوند، چه حكمى دارد؟
ج ـ در مفروض سؤال كفّاره ندارد و حرام هم نبوده است.
(س 398 )براى شخص محرم در روز، وقتى ماشينهاى بى سقف حركت مى كند و سفر انجام مى شود، آيا پياده و سوار شدن از ماشين، در حالى كه ايستاده است، در صورتى كه مستلزم گذشتن از زير سقف قسمت جلوى ماشين است، چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد.
(س 399 )كسانى كه از مسجدالحرام براى حج مُحرم مى شوند و از مسجدالحرام سوار ماشين سقف دار مى شوند و مثلا در عزيزيه كه منزل ايشان است پياده مى شوند، آيا سوار شدن در اتومبيل سقف دار از مسجدالحرام به منزل چه صورتى دارد؟ اگر پياده نشوند و از اول قصد عرفات داشته باشند، حكم چيست؟
ج ـ با ماشين سرپوشيده رفتن در هر دو صورت حرام و موجب كفّاره است.
(مسئله 400 ) آنچه در حال اِحرام، حرام است، سايه بر سر قرار دادن است. بنابراين، اگر ماشين از زير پلهايى كه در مسير واقع شده برود، و بناچار ُمحرمين از زير پلها عبور كنند و يا در جايگاه پمپ بنزين در زير سقف متوقّف شود و مُحرمين زيرسقف قرار گيرند، اشكالى ندارد و كفّاره هم ندارد.
(مسئله 401 )استظلال در وقت طىّ منزل، براى عذرى «مثل شدّت گرما يا شدّت سرما يا بارندگى» براى محرم جايز است، ليكن بايد كفّاره بدهد.
(مسئله 402 ) جايز است مرد مُحرم به وسيله دست و ذراعِ خود، جلوى تابش آفتاب را بر بدن خود بگيرد.
(مسئله 403 )كفّاره سايه قرار دادن در حال طىّ منزل، يك گوسفند است، چه با عذر سايه افكنده باشد و چه با اختيار، بنا بر احتياط واجب; و اقوى كفايت يك گوسفند است در احرام عمره و يا در احرام حج، هر چند بيش از يك مرتبه سايه قرار داده باشد.


پاورقي

[24]. وسائل الشيعة، 12/382، أبواب الإحرام، باب 40/2.
[25]. همان، 12/386، أبواب الإحرام، باب 41/ 1.
[26]. الكافي، 4/326، حديث 2 و 1.
[27]. من لا يحضره الفقيه، 2/197، حديث 899; الكافي، 4/317، حديث 1; التهذيب، 5/46، حديث139; وسائل الشيعة، 12/316، أبواب الإحرام، باب2/4.
[28]. وسائل الشيعة، 12/322، أبواب الإحرام، باب 6 و 8.
[29]. الكافي، 4/339/1.
[30]. وسائل الشيعة، 12/338، أبواب الإحرام، باب 15 و 18.
[31]. من لايحضره الفقيه، 2/ 206/939.
[32]. همان، 2/312.
[33]. وسائل الشيعة، 12/382، أبواب الإحرام، باب 40/ 3 و 2.
[34]. الكافي، 4/341/13.
[35]. وسائل الشيعة، 12/457، أبواب تروك الإحرام، باب 28.
[36]. همان، 12/476، أبواب تروك الإحرام، باب 38/1.
[37]. التهذيب، 5/71/ 235.
[38]. الاستبصار، 2/181/601.
[39]. وسائل الشيعة، 12/537، أبواب تروك الإحرام، باب 76 / 3 و 2 و 1.
[40]. همان، 12/561، أبواب تروك الإحرام، باب 91.
[41]. ماليدن كافور بر مواضع سجده ميّت.
[42]. مد يك چارك (ده سير) است، تقريباً.
[43]. مسالك الأفهام 2: 484.
[44]. اين مسئله تنها از محرّمات احرام نيست، بلكه بر همه اشخاصى كه در حرم هستند حرام است، چنانكه خواهد آمد.
[45]. والاّ از حيث تظليل و سايه قراردادن حكم خود را دارد.

كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به موسسه فرهنگي هنري فقه الثقلين مي باشد
نشاني: قم، خيابان شهيد محمد منتظري، كوچه 8، شماره 8 - تلفن: 7832802 - دورنگار: 7832803