(مسئله 404 )جايز نيست زن در حال اِحرام خود را به گوشواره و گردنبند و مانند اينها زينت كند و يا زيورهايى را به قصد زينت بپوشد، بلكه بنا بر احتياط، از آنچه موجب زينت است اجتناب نمايد، هر چند به قصد زينت نباشد، بلكه حرمت آن خالى از قوّت نيست.
(مسئله 405 )زيورهايى را كه پيش از احرام، عادت به پوشيدن آنها داشته لازم نيست براى احرام بيرون آورد، ليكن بايد آنها را بپوشاند و به هيچ مردى، حتّى به شوهر خود، آنها را نشان ندهد، و براى پوشيدن زيور، كفّاره لازم نيست گرچه حرام است.



(مسئله 406 )جايز نيست زن در حال احرام صورت خود يا قسمتى از آن را با نقاب يا روبند يا پوشيه يا بادبزن يا مانند اينها بپوشاند، بلكه بنا بر احتياط، صورت خود را با چيزهاى غيرمتعارف مثل پوشال و گِل و چيزهاى ديگر نپوشاند.
(مسئله 407 )پوشاندن صورت به وسيله اعضاى بدن خود مانند دستها مانعى ندارد.
(مسئله 408 )زن در حال احرام مى تواند صورت خود را براى خوابيدن روى زمين يا بالش بگذارد.
(س 409 ) آيا زنان مُحرم مى توانند براى جلوگيرى از اذيّت حشرات، صورت خود را بپوشانند؟
ج ـ جايز نمى باشد و حرام است، آرى، براى جلوگيرى از اذيّت اگر چيزى را جلوى صورت بگيرد كه به صورت نچسبد و آن را به وسيله دست يا غير آن دور از صورت نگاه دارد، مانعى ندارد.
(مسئله 410 )واجب است براى نماز سر را بپوشاند، و مقدمتاً براى پوشانيدن سر كمى از اطراف صورت خود را بپوشاند، ليكن واجب است بعد از نماز فوراً آن را باز كند.
(س 411 )با توجه به حرمت پوشيدن صورت براى زنان در حال احرام، آيا چانه هم جزء صورت محسوب مى شود و بايد باز باشد، يا اينكه اگر مقنعه اى بر سر گذاشته شود كه چانه را تا لبها بپوشاند، مانعى ندارد؟
ج ـ زير چانه جزء صورت محسوب نمى شود، ولى پوشاندن به نحوى كه در سؤال ذكر شده، اشكال دارد.
(س 412 )آيا زن مُحرم مى تواند صورت خود را با حوله پاك و خشك كند، يا حكم سرِ مرد را دارد كه نمى توانست با حوله آن را خشك كند؟
ج ـ بنا بر احتياط واجب نمى تواند، و حكم همان سرِ مرد را دارد.
(س 413 ) آيا زنان مُحرم مى توانند عرق صورت خود را در صورتى كه صورت آنها پوشانده مى شود، خشك كنند؟
ج ـ نمى توانند و جايز نمى باشد، آرى، پاك كردن عرقها با دست مانعى ندارد.
(س 414 )زنها در حال احرام، براى پوشيدن و در آوردن مقنعه، صورتشان پوشيده مى شود، چه صورتى دارد؟
ج ـ بايد سعى كنند پوشيده نشود، و اگر از روى غفلت و نسيان و بى توجهى باشد، مانعى ندارد.
(مسئله 415 )نقاب انداختن و پوشاندن رو، به هر نحو كه باشد حرام است و گناه كرده و كفّاره واجب است، و ذبح يك گوسفند موافق احتياط است.



(مسئله 416 )در تقصيرهايى كه مُحرم در عمره يا در حج كرده، احتياط مستحب آن است كه گوسفند يا غير آن را در مكّه ذبح كند، و اگر در حج تقصير كرده بنابر احتياط مستحب، در منى ذبح كند، پس مى تواند در غير منى و مكه ذبح نمايد و آن را به فقرا بدهد.
(مسئله 417 )شرايطى كه براى قربانى در حج تمتّع بيان شده، هيچ يك در حيوانى كه براى كفّاره بايد قربانى كند، معتبر نيست. پس مى تواند گوسفند خَصِىّ و معيوب را براى كفّاره قربانى كند.
(مسئله 418 )در كفّاره گوسفند فرقى بين نر و ماده، ميش و بز نيست.
(مسئله 419 )غير از ذبح يا نحر در حج تمتّع، در ساير ذبحها كه كفّاره است، كفّاره دهنده از گوشت آنها نبايد بخورد و برايش حرام است، چون حقّ فقير است و اگر بخورد ضامن است و بايد به همان مقدار به فقرا بدهد، و امّا از قربانى استحبابى، جايز است از گوشت آن بخورد.



(مسئله 420 )مصرف كفّارات، فقرا و مساكين هستند و ذبح در محل و دادن به فقرا كفايت مى كند.
(مسئله 421 )شخص فقير نمى تواند گوشت كفّاره تقصير خود را به مصرف كسانى كه نفقه آنان بر او واجب است بدهد، گرچه فقير باشند.
(س 422 )آيا به عنوان كفّاره مى تواند به قيمت يك گوسفند، گوشت از قصابى بگيرد و بين فقرا تقسيم كند؟
ج ـ مجزى نيست و بايد خود گوسفند را به نيّت كفّاره ذبح كند و آن را بين فقرا تقسيم كند.



امّا حرم حدود و مرزهاى مشخصى دارد، و مرز آن: 1. از طرف شمال جايى است بنام (تنعيم); 2. از طرف شمال غربى جايى است بنام (حديبيّة يا «شميسى »); 3. از طرف شمال شرقى جايى است بنام (ثنية جبل المقطع); 4. از طرف شرق مرز مقابل عرفه از دشت (نمره); 5. از طرف جنوب شرقى جايى است بنام (جعرانه); 6. از طرف جنوب غربى جايى است بنام (إضاءة لبن).






(مسئله 423 )براى وارد شدن در حرم خدا چند چيز مستحب است:
1. همين كه حاجى به حرم رسيد، جهت ورود به حرم غسل نمايد;
2. براى تواضع و فروتنى نسبت به خداى متعال، پابرهنه شود و كفش خود را در دست گرفته، داخل حرم شود و اين عمل ثواب زيادى دارد و از امام صادق(عليه السلام) چنين آمده كه هركس به منظور تواضع براى خدا چنين كند، خداوند صد هزار سيّئه از او محو مى كند و صد هزار حسنه براى او مى نويسد و صد هزار درجه به او مى دهد و صد هزار حاجت از او روا مى كند;[48]
3. وقتى كه داخل حرم شد، مقدارى از گياه «اذخر» را بِجَود تا دهان او براى بوسيدن حجرالاسود خوشبو شود;[49]
4. وقت دخول به حرم اين دعا را بخواند:
«اَللّهُمَّ اِنَّكَ قُلْتَ فِى كِتابِكَ الْمُنْزَل وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ: وَ أَذِّنْ فِى النّاسِ بِالْحَجِّ يَأتُوكَ رِجالا وَ عَلى كُلِّ ضامِر يَاْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميق. اَلّلهُمَّ اِنّى اَرْجُواَنْ اَكُونَ مِمَّنْ اَجابَ دَعْوتَكَ وَقَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَّة بَعيدَة وَ فَجٍّ عَميق سامِعاً لِنِدائِكَ وَ مُستَجيباً لَكَ مُطيعاً لاِمْرِكَ وَ كُلُّ ذلكَ بِفَضْلِكَ عَلىَّ وَاِحْسانِكَ إلَيَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما وَفَّقْتَنِى لَهُ أبْتَغِي بِذلِكَ الزُّلْفَةَ عِنْدَكَ وَالْقُرْبَةَ إلَيْكَ وَالْمَنْزِلَةَ لَدَيْكَ وَالْمَغْفِرَةَ لِذُنُوبِيْ وَالتَّوْبَةَ عَلَىَّ مِنْهَا بِمَنِّكَ، اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ حَرِّمْ بَدَنِي عَلَى النَّارِ وَ آمِنِّي مِنْ عَذابِكَ وَ عِقابِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».[50]



براى ورود به مكّه معظّمه، آدابى است كه مراعات آنها مستحبّ است:
1. غسل و نيّت آن، اين است كه در موقع غسل بگويد براى ورود به مكّه معظّمه غسل مى كنم، قربةً الى الله;
2. با آرامش و وقار و در حالت خضوع و خشوع وارد مكّه شود;
3. كسانى كه از راه مدينه منوّره به مكّه معظّمه مى آيند، از جانب بالاى مكّه از عقبه مدنيين وارد شوند و هنگام خروج از مكّه از ذى طوى خارج شوند.[51]



در مكّه معظّمه آدابى است، كه لازم است زائران محترم بيت الله الحرام رعايت فرمايند:
1. زائر از آب زمزم بياشامد، كه شفاى دردهاست و مستحبّ است در آن حال بگويد: «اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً وَ رِزْقاً واسِعاً وَ شِفاءً مِنْ كُلِّ داء وَ سُقْم» و نيز بگويد «بِسْمِ اللّهِ وَ باللّهِ وَ الشُكْرُ لِلّهِ»;[52]
2. ذكر خداوند جلّ و علا بسيار بگويد;
3. قرآن قرائت كند. در روايت آمده است كه هركس يك ختم قرآن در مكّه معظّمه بكند، نمى ميرد، تا اينكه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را رؤيت كند و مأوى و منزلش را در بهشت ببيند;[53]
4. بسيار عبادت كند مخصوصاً مانند طواف و نماز در مسجدالحرام و بهتر است كه زيادتر طواف نمايد;
5. به خانه خدا بنگرد، كه ثواب بسيار دارد;[54]
6. در هر شبانه روز، ده مرتبه طواف نمايد; در اول شب سه طواف، در آخر شب سه طواف، پس از دخول در صبح دو طواف، و بعد از ظهر دو طواف;[55]
7. هنگام توقّف در مكّه به عدد ايّام سال، طواف نمايد و اگر اين مقدار ممكن نشد، پنجاه و دو مرتبه طواف نمايد، و اگر آن هم ميسور نشد، هر مقدارى كه مى تواند طواف كند;[56]
8. مستحبّ است شخص به نيابت از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و ائمّه اطهار(عليهم السلام)و فاطمه زهرا(عليها السلام) و علما و صلحا و مؤمنين و خويشان و دوستان طواف كند و مى تواند يك طواف به نيابت چند نفر به جا آورد. در روايت وارد شده كه شخصى از امام موسى بن جعفر(عليه السلام) پرسيد: من زمانى كه عازم مكّه مى شوم، بسا اشخاصى كه از من مى خواهند به جاى آنان طواف به جا آورم و قدرت اتيان طواف براى همه را ندارم. امام(عليه السلام)فرمود: پس از انجام يك طواف و دو ركعت نماز، بگو اين طواف و نماز براى آنان باشد، در اين صورت به هر كس بگويى به نيابت از تو طواف و نماز به جا آوردم، راست گفته اى;[57]
9. داخل خانه كعبه شود، خصوصاً كسى كه سفر اول اوست[58] و مستحبّ است قبل از دخول، غسل بنمايد و در وقت داخل شدن بگويد:
«اَللَّهُمَّ إنَّكَ قُلْتَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً فَآمِنِّي مِنْ عَذابِ النَّارِ».
پس دو ركعت نماز بين دو ستون بر سنگ قرمز بگزارد و در ركعت اول بعد از سوره حمد، «حم سجده» و در ركعت دوم بعد از سوره حمد، پنجاه و پنج آيه از ساير سوره هاى قرآن بخواند;
10. از مستحبّات مكّه، زيارت مكانهاى با شرافت آن است، مانند زيارت زادگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و زيارت خانه حضرت خديجه(عليها السلام) كه زادگاه حضرت فاطمه(عليها السلام) نيز هست;
11. رفتن به كوه و غار حِراء;[59]
12. رفتن به غار ثور;[60]
13. تصميم بر آمدن مجدّد به حج، كه موجب طول عمر نيز مى شود. امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«مَنْ رَجَعَ مِنْ مَكَّةِ وَ هُوَ يَنْوِى الحَجَّ مِنْ قابِل زِيدَ فى عُمْرهِ».[61]
«كسى كه از مكّه معظّمه برگردد، در حالى كه نيّت بازگشت به حج را داشته باشد، خداوند عمر او را طولانى مى كند و حيات بيشترى به او عطا مى فرمايد»;
14. زيارت قبور حضرت خديجه(عليها السلام) و حضرت ابوطالب(عليه السلام)، و حضرت عبدمناف و حضرت عبدالمطلب(عليه السلام)، از اجداد پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و قبر حضرت آمنه بنت وهب(عليها السلام)، مادر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و زيارت قبر حضرت قاسم فرزند پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در قبرستان ابوطالب در حجون در دامنه كوه، كه اين زيارات را در آداب مدينه منوّره بيان خواهيم كرد.



1. مستحب است حاجى در حال ورود به مسجدالحرام غسل كند;
2. با حالت سكينه و وقار وارد شود و هر كس با خشوع وارد شود، خداوند گناهان او را مى بخشد;[62]
3. با پاى برهنه وارد مسجدالحرام شود;[63]
4. وارد شدن از باب بنى شيبه،[64] كه اكنون در امتداد باب السلام فعلى واقع شده است، پس خوب است انسان از باب السلام براى دخول به مسجدالحرام وارد شود;[65]
5. خواندن ادعيه مأثوره از اهل بيت(عليهم السلام).
مستحبّ است محرم بر در مسجدالحرام ايستاده و بگويد:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ، بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ ماشاءَاللهُ، اَلسَّلامُ عَلى أنْبِياءِاللهِ وَ رُسُلِهِ، اَلسَّلامُ عَلى رَسُولِ اللهِ اَلسَّلامُ عَلى إبراهِيمَ خَلِيلِ اللهِ، وَالْحَمْدُللهِ رَبِ الْعالَمِيْنَ».
و در روايت ديگر وارد است كه نزد در مسجد بگويد:
«بسْم اللهِ وَ بِاللهِ وَ مِنَ اللهِ إلَى اللهِ وَ ماشاءَاللهُ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُوْلِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ خَيْرُ الاْسْماءِ لِلّهِ، وَالْحَمْدُللهِ وَالسَّلامُ عَلى رَسُوْلِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِبْنِ عَبْدِاللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلى أنبِياءِاللهِ وَ رُسُلِهِ، اَلسَّلامُ عَلى خَلِيْلِ اللهِ الرَّحْمنِ اَلسَّلامُ عَلىَ الْمُرْسَلِينَ وَالْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عِبادِاللهِ الصَّالِحِينَ، اَللَّهُمَ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد كَما صَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلى إبْراهِيمَ وَ آلِ إبْراهيمَ إنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ أللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى إبْراهِيمَ خَلِيلِكَ وَ عَلى أنْبِيائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ سَلِّمْ عَلَيْهِمْ، وَ سَلامٌ عَلىَ الْمُرسَلِينَ وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ اَللَّهُمَّ افْتَحْ لِيْ أبْوابَ رَحْمَتِكَ وَاسْتَعْمِلْنِي في طاعَتِكَ وَ مَرْضاتِكَ وَاحْفَظْنِي بِحِفْظِ الاْيمانِ أبَداً ما أبْقَيْتَنِي جَلَّ ثَناءُ وَجْهِكَ، اَلْحَمْدُللهِ الَّذِي جَعَلَنِي مِنْ وَفْدِهِ وَزُوّارِهِ وَجَعَلَنِي مِمَّنْ يَعْمُرُ مسَاجِدَهُ، وَ جعَلَنِي مِمَّن يُناجِيهِ اَللَّهُمَّ إِني عَبْدُكَ وَ زائِرُكَ في بَيْتِكَ وَ عَلى كُلِّ مَأتِىٍّ حَقٌّ لِمَنْ أتاهُ وَزارَهُ، وَ أنْتَ خَيْرُ مَأتِىٍّ وَ أكْرَمُ مَزُور فأسْألُكَ يا اللهُ يا رَحْمنُ بِأنَّكَ أنتَ اللهُ لاإلهَ إلاّ أَنتَ وَحْدَكَ لا شَريْكَ لَكَ بِأنَّكَ واحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ يِكُنْ لَهُ (لَكَ خ ل) كُفُواً أحَدٌ، وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ عَلى أهْلِ بَيْتِهِ يا جَوادُ يِا كَرِيْمُ يا ماجِدُ يا جَبَّارُ يا كَريمُ أسْألُكَ أنْ تَجْعَلَ تُحْفَتَكَ إيّاىَ بِزِيارَتِي إيَّاكَ أوَّلَ شَيْء تُعْطِينِي فَكاكَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ».[66]
پس سه مرتبه بگويد:
«اَللَّهُمَّ فُكَّ رَقَبَتي مِنَ النَّارِ».
سپس بگويد:
«وَ أوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ الطَيِّبِ وَادْرَأ عَنِّي شَرَّ شَياطِينِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».
سپس داخل مسجدالحرام شود و رو به كعبه دستها را بلند نموده، بگويد:
«اَللَّهُمَّ إنَّي أسْألُكَ فِي مَقامِي هذا وَ في أوَّلِ مَناسِكِي أنْ تَقْبَلَ تَوْبَتِي وَ أنْ تَتَجاوَزَ عَنْ خَطِيْئتَي وَ أنْ تَضَعَ عَنِّي وِزْري، اَلْحَمْدُللهِ الَّذي بَلَّغَنِي بَيْتَهُ الْحَرامَ اَللَّهُمَّ إنِّي أشْهَدُ أنَّ هذا بَيْتُكَ الْحَرامُ الَّذِي جَعَلْتَهُ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أمْناً مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ اَللَّهُمَّ إنِّي عَبْدُكَ وَالْبَلَدَ بَلَدُكَ وَالْبَيْتَ بَيْتُكَ جِئتُ أطْلُبُ رَحْمَتَكَ وَ أؤُمُّ طاعَتَكَ مُطِيعاً لاِمْرِكَ راضِياً بِقَدَرِكَ أسْألُكَ مَسْألَةَ الْفَقِيرِ إلَيْكَ الْخائِفِ لِعُقُوبَتِكَ اَللَّهُمَّ افْتَحْ لِي أبْوابَ رَحْمَتِكَ واسْتَعْمِلْنِي بِطاعَتِكَ وَ مَرْضاتِكَ».
بعد به سوى كعبه خطاب كند و بگويد:
«اَلْحَمْدُللهِ الَّذِي عَظَّمَكِ وَ شَرَّفكِ وَ كَرَّمَكِ وَجَعَلَكِ مَثابَةً لِلنّاسِ و اَمْناً مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ».
و مستحبّ است وقتى كه محاذى حجرالاسود شد، بگويد:
«اَشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّاللهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لهُ وَ اَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللهِ وَ كَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَالطاغُوتِ وَاللاَّتِ وَالْعُزّى وَ بِعِبادَةِ الشَّيْطانِ وَ بِعِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدْعى مِنْ دُونِ اللّهِ».
و هنگامى كه نظرش به حجرالاسود افتاد، متوجه به سوى او با رفتن به طرفش شود و بگويد:
«اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا أنْ هَدانَا اللّهُ سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ ولا إلهَ إلاّ اللّهُ وَاللهُ أكْبَرُ، اَللهُ أكْبَرُ مِنْ خَلْقِهِ وَاللهُ أكْبَرُ مِمّا أخْشى وَ اَحْذَرُ، لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلكُ و لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي وَ هُوَ حَىٌّ لايَمُوْتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَئً قَدِيرٌ، اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ كَأفْضَلِ ما صَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلى إبْراهِيمَ وَ آلِ إبْراهِيمَ إنَّكَ حَمِيدٌ مَجيدٌ، وَ سَلامٌ عَلى جَميعِ النَّبِيِّينَ وَالمُرْسَلِينَ وَالْحَمْدُللهِ رَبِّ العالَمِينَ أللَّهُمَّ إنِّي اُومِنُ بِوَعْدِكَ وَ أُصَدِّقُ رُسُلَكَ وَ أتَّبِعُ كِتابَكَ».
و در روايت معتبره وارد شده است كه وقتى كه نزديك حجرالاسود رسيدى، دستهاى خود را بلند كن و حمد و ثناى الهى را به جا آور، و صلوات بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) بفرست و از خداوند عالم بخواه كه حج تو را قبول كند. پس از آن حجرالاسود را بوسيده، و اگر بوسيدن ممكن نشد استلام[67] نما، و اگر آن هم ممكن نشد به آن اشاره كن و بگو:
«اَللَّهُمَّ أمانَتِي أدَّيْتُها وَ ميثاقِي تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالْمُوافاةِ اَللَّهُمَّ تَصْدِيقاً بِكِتابِكَ وَ عَلى سٌنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاَّاللهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللهِ وَ كَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَالطاغُوْتِ وَالْـلاَّتِ وَالْعُزّى وَ عِبادَةِ الشَّيْطانِ وَ عِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدْعى مِنْ دُونِ اللهِ».
و اگر نتوانستى همه را بخوانى، بعضى را بخوان و بگو:
«اَللَّهُمَّ إلَيْكَ بَسَطْتُ يَدِي وَ فِيما عِنْدَكَ عَظُمَتْ رَغْبَتِي فَاقْبَلْ سُبْحَتِي وَاغْفِرْلِي وَارْحَمْنِي، اَللَّهُمَّ إنّي أعُوذُ بِكَ مِنَ الْكُفْرِ وَالْفَقْرِ وَ مَواقِفِ الْخِزْىِ في الْدُّنْيا وَالاْخِرَةِ».[68]



1. كسى كه مى خواهد پس از انجام اعمال به وطن خود برگردد، مستحب است يك طواف به عنوان طواف وداع با نماز آن به جا آورد، و در هر شوطى حجرالاسود و ركن يمانى را در صورت امكان استلام نمايد و چون به مستجار رسيد، مستحبّاتى كه بعداً براى آن مكان ذكر مى شود به جا آورد و آنچه مى خواهد دعا نمايد، پس از آن حجرالاسود را استلام نمايد و شكم خود را به خانه كعبه بچسباند، يك دست را بر حجرالاسود بگذارد و دست ديگر را به طرف درب خانه كعبه بگذارد، و حمد و ثناى الهى نمايد و بر محمّد و آل او(عليهم السلام) صلوات بفرستد و اين دعا را بخواند:
«اَللَّهُمَّ صلّ على محمّد عبدك و رسولك ونبيّك وأمينك وحبيبك ونجيّك وخيرتك من خلقك اللّهُمَّ كما بلّغ رسالاتك وجاهد في سبيلك وصدع بأمرك وأوذي في جنبك وعبدك حتّى أتاه اليقين، اللَّهُمَّ اقلبني مفلحاً منجحاً مستجاباً لي بأفضل مايرجع به أحدٌّ من وفدك من المغفرة والبركة والرّحمة والرّضوان والعافية، اللَّهُمَّ إن أمتّني فاغفر لي وإن أحييتني فارزقنيه من قابل، اللّهم لاتجعله آخر العهد من بيتك، اللَّهمّ إنّي عبدك وابن عبدك وإبن أمتك، حملتني على دوّابك وسيّرتني في بلادك حتّى أقدمتني حرمك وأمنك وقد كان في حسن ظنّي بك أن تغفر لي ذنوبي فإن كنت قد غفرت لي ذنوبي فازدد عنّي رضا وقرّبني إليك زلفى ولا تباعدني وإن كنت لم تغفر لي فمن الآن فاغفر لي قبل أن تنأى عن بيتك داري فهذا أوان إنصرافي إن كنت أذنت لي غير راغب عنك ولا عن بيتك ولا مستبدل بك ولا به، اللَّهُمَّ احفظني من بين يديّ ومن خلفي وعن يميني وعن شمالي حتّى تبلّغني أهلي فإذا بلغتني أهلي فاكفني مؤونة عبادك وعيالي فإنّك وليّ ذلك من خلقك ومنّى».[69]
پس به طرف زمزم رود و از آب زمزم بنوشد و برسرش نريزد و بگويد:
«آئبون تائبون عابدون، لربّنا حامدون إلى ربّنا منقلبون راغبون إلى اللّه ربّنا راجعون إن شاء اللّه».[70]
و در مسجدالحرام يك سجده طولانى به جا آورد، و از درب حنّاطين (كه در مقابل ركن شامى بوده است) خارج شود.
2. زمانى كه مى خواهد از مكّه خارج شود، به مقدار يك درهم خرما بخرد و آن را به فقرا صدقه بدهد;
3. در هر يك از چهار زاويه كعبه دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز اين دعا را بخواند:
«اَللَّهُمَّ مَنْ تَهَيَّأ أوْ تَعَبَّأ أوْ أعَدَّ أوْ اِسْتَعَدَّ لِوِفادَة إلى مَخْلُوق رَجاءَ رِفْدِهِ وَ جائِزَتِهِ وَ نَوافِلِهِ وَ فَواضِلِهِ فَاِلَيْكَ يا سَيِّدِي تَهْيِئَتِي وَ تَعْبِئَتي وَ إعْدادِي وَاسْتِعْدادي رَجاءَ رِفْدِكَ وَ نَوافِلِكَ وَ جائِزَتِكَ، فَلا تُخَيِّبِ الْيَوْمَ رَجائِي يا مَنْ لا يَخِيبُ عَلَيْهِ سائِلٌ وَ لا يَنْقُصُهُ نائِلٌ فَاِنِّي لَمْ آتِكَ الْيَوْمَ بِعَمَل صالِح قَدَّمْتُهُ وَلا شَفاعَةِ مَخْلُوق رَجَوْتُهُ وَلكِنِّي أتَيْتُكَ مُقِرّاً بِالظُّلْمِ وَالاْساءَةِ عَلى نَفْسي فَاِنَّهُ لا حُجَّةَ لِي وَ لا عُذْرَ فَأَسْأَلُكَ يا مَنْ هُوَ كَذلِكَ أنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ وَ تُعْطِيَنِي مَسْألَتِي وَ تَقْلِبَنِي بِرَغْبَتِي وَ لا تَرُدَّنِي مَجْبُوهاً مَمْنُوعاً وَ لا خائِباً يا عَظِيمُ يا عَظِيمُ يا عَظِيمُ أرْجُوكَ لِلْعَظِيمِ، أَسْأَلُكِ يا عَظِيمُ أنْ تَغْفِرَ لِيَ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ لا إلهَ إلاّ أنْتَ».[71]
و مستحبّ است هنگام خروج از كعبه، سه مرتبه «اَللهُ اَكْبَر» بگويد، سپس بگويد:
«اَللَّهُمَّ لا تَجْهَدْ بَلاءَنَا رَبَّنا وَ لا تُشْمِتْ بِنا أعْداءَنا فَاِنَّكَ أَنْتَ الضَّارُ النَّافِعُ».
بعد پايين آمده، پلّه ها را سمت چپ خويش قرار دهد، كعبه را استقبال نمايد و نزديك پلّه ها دو ركعت نماز بخواند;[72]



كسى كه به احرام عمره تمتّع يا عمره مفرده مُحرم گرديد و وارد مكّه معظّمه شد، اوّلين عمل از اعمالْ طواف خانه خداست; و آن عبارت است از هفت مرتبه دور خانه خدا (كعبه) گرديدن با كيفيّت مخصوص، و هر دورى را يك شَوط مى گويند كه شرح و تفصيلش در مسائل بعدى مى آيد.
(مسئله 424 )طواف از اركان عمره تمتّع و عمره مفرده است، چنان كه از اركان حج نيز مى باشد و اگر كسى آن را از روى عمد ترك كند تا وقت آن فوت شود، عمره او باطل است، چه عالم و چه جاهل مقصر به مسئله باشد. و جاهل قاصر حكم كسى را دارد كه طواف را فراموش كرده است.
(مسئله 425 )وقت فوت عمدى طواف در عمره تمتع، وقتى است كه اگر محرم بخواهد آن را با بقيّه اعمال عمره به جا آورد، نتواند وقوف عرفات را درك كند. اما طواف عمره مفرد تا آخر عمر انسان وقت دارد.
(مسئله 426 )اگر كسى عمره تمتّع خود را با ترك عمدى طواف به نحوى كه اگر بخواهد آن را به جا آورد وقوف به عرفه اش از بين مى رود باطل كرد، احوط استحبابى آن است كه حج اِفراد به جا آورد و پس از آن عمره مفرده به جا آورد گرچه مجزى از حج تمتّع نمى باشد، پس، اگر حج تمتّع بر او واجب بوده بايد سال بعد آن را بياورد. و ناگفته نماند چون عمره اش باطل شده آوردن حج افراد كه ذكر شد لازم نمى باشد چون عمره اش باطل شده و با بطلان، احرام هم از بين رفته است.
(مسئله 427 )طواف نساء در حج يا عمره مفرده هر چند واجب است ولى جزء ركنى عمره و حج نيست، پس اگر كسى آن را ترك كند گرچه ترك واجب نموده امّا حج و عمره او صحيح است، ولى استمتاع از زن بر او حرام است و همين طور است اگر زن اين طواف را ترك كند.
(مسئله 428 )اگر كسى سهواً طواف حج يا عمره را ترك كند، عمره و حجِ او باطل نيست، ولى لازم است هر وقت كه يادش آمد آن را به جا آورد، گرچه در ماههاى غير حج باشد; و اگر به وطن خود برگشته و مى تواند به مكه برگردد بايد بر گردد و اگر رجوع به مكّه براى او مقدور نيست يا مشقّت دارد، كه معمولاً براى ايرانيان چنين است بايد به شخص مورد اطمينانى نيابت دهد كه از طرف او به جا آورد; و اگر ترك طواف عمره يا حج از روى جهل تقصيرى به مسئله باشد و به وطن برگردد، عملش محكوم به بطلان است چون ترك از روى جهل تقصيرى به مسئله همان گونه كه گذشت ترك عمدى محسوب مى شود و اگر آن عمل برايش واجب بوده بايد سال بعد دوباره بياورد چون در تحرير حكم به قربانى نشده است و همچنين از هداية الناسكين استفاده مى شود كه وجوب كفاره در جاهل بمجرد ابطال نسك است ملاحظه شود.
(س 429 )اگر كسى طواف عمره را فراموش كرد و يا آن را ناقص انجام داد و در عرفات يادش آمد، وظيفه او چيست؟
ج ـ بايد بعد از اعمال منى آن را تدارك كند، و لازم نيست كه به خاطر تدارك طواف به مكّه برود چون فوريت ندارد.
(مسئله 430 )اگر كسى سعى را قبل از طواف انجام دهد، احتياط واجب آن است كه بعد از طواف دوباره آن را انجام دهد; همچنين اگر نماز طواف را قبل از طواف به جا آورده، بايد بعد از طواف آن را اعاده كند.
(مسئله 431 )اگر شخص مُحرم، به واسطه بيمارى، خودش قدرت نداشته باشد كه طواف كند ـ ولو به نحو سواره ـ و تا آخر وقت نيز قدرت پيدا نكند، بايد براى طوافش نايب بگيرد، كما اينكه اگر بعد از گذشتن از نصف نتواند بقيّه را بياورد مى تواند براى بقيّه نايب بگيرد و اگر قبل از آن باشد براى همه اش نايب مى گيرد، كما اينكه نيز مى تواند در صورت قبل هم براى از سر گرفتن نايب بگيرد، خلاصه بعضى از شوطها در اين حكم مثل كل طواف است كه با وقت پيدا نكردن براى انجام آن بايد نايب بگيرد.
(مسئله 432 )طواف كننده خواه پياده يا روى ويلچر يا روى تخت باشد و طواف بنمايد، رعايت همه شرايط طواف براى او لازم است و فرقى با پياده طواف كردن ندارد.



در صحيح بودن طواف چند چيز شرط مى باشد:
اول، نيّت: يعنى بايد طواف را همانند نماز و روزه با قصد قربت براى اطاعت خداوند به جا آورد نه براى ريا و خودنمايى.
(مسئله 433 )به زبان آوردن نيّت و در ذهن گذراندن آن لازم نيست، بلكه همان كه هنگام هر عملى از اين اعمال كه بنا دارد آن را براى خدا به جا آورد و انگيزه اش خدايى است كفايت مى كند، گرچه به زبان آوردن نيّت در اعمال عمره مفرده و عمره تمتّع و حجّ تمتّع گفته شده كه مستحب است.
(مسئله 434 )در طواف لازم است نوع طواف گرچه به طور اجمال، معلوم باشد.
(س 435 )كسى كه نيّت طواف را در دل گذرانده و به قصد طواف مقدارى حركت مى كند، سپس گمان مى كند نيّت طواف را بايد به زبان بگويد، لذا بر مى گردد و نيّت را با زبان مى گويد و طواف را از نو شروع مى كند، آيا طوافش صحيح است يا خير؟
ج ـ صحيح است.
(مسئله 436 )اگر كسى در به جا آوردن طواف يا ساير اعمال عمره و حج كه عبادى است، ريا كند; يعنى براى نشان دادن و به رخ ديگرى كشيدن و عمل خود را خوب جلوه دادن به جا آورد، طواف او و همچنين هر چه را اين طور به جا آورده، باطل است، و در اين عمل معصيت خدا هم كرده است.
(مسئله 437 )رياىِ بعد از عمل و تمام كردن طواف يا اعمال ديگر، موجب بطلان آن نمى شود.
(مسئله 438 )اگر در عملى كه عبادى است رضاى ديگران را نيز شركت دهد و خالص براى خدا نباشد، عمل او باطل است.
(مسئله 439 )در قصد قربت كه شرط صحّت طواف و ساير عبادات مى باشد فرق نمى كند كه عمل را براى خدا به جا آورد و يا براى رضا و خوشنودى او، يا براى اطاعت امر خدا، يا براى ترس و فرار از غضب خدا و اينكه او را به جهنم نبرد، يا براى اينكه خدا به او ثواب دهد و او را به بهشت ببرد. خلاصه آنكه به نحوى رابطه با خدا باشد (نه ريا و به رخ ديگران كشيدن) كفايت مى كند.
دوم; طهارت از حدث: پس طواف كننده بايد پاك باشد، هم از حدث اكبر كه موجب غسل است «مانند جنابت و حيض و نفاس و مسّ ميّت»، و هم از حدث اصغر كه موجب وضوست، يعنى بايد با وضو باشد.
(مسئله 440 )طهارت از حَدَث اكبر (مانند جنابت و حيض و نفاس) و حَدَث اصغر (كه همان باطل كننده وضو است) در طواف واجب، شرط صحّت است و بدون آن، طواف باطل است «چه طواف عمره باشد يا طواف حج يا طواف نساء» حتّى در عمره و حج مستحبّى; چه ترك طهارت از روى جهل و نسيان باشد يا از روى عمد همانند نماز كه بدون طهارت مطلقاً باطل است «لا صلاة إلا بطهور».[73]
(مسئله 441 )طهارت از حَدَث اكبر و حَدَث اصغر در طواف مستحبّى (يعنى طوافهاى مستقل كه جزء حج و عمره نيست) شرط نيست، ليكن براى نماز آن شرط است; آرى، كسى كه جنب يا حائض است، چون جايز نيست به مسجدالحرام وارد شود، اگر غفلتاً يا نسياناً وارد شد و طواف مستحبّى انجام داد، طوافش صحيح است.
(مسئله 442 )بايد دانست كه طواف كننده مى تواند به خاطر جهتى از جهات شرعى يا عقلايى مانند مواردى كه در مسائل بعدى مى آيد طواف را قطع كرده و دو مرتبه از سر بگيرد و از نو به جا آورد و استيناف نمايد و مسئله اِتمام و امثال آن و احتياطها كه در طواف ذكر مى شود رعايتش غير لازم و براى سهولت است و چه نيكوست كه در طواف هر كجا شكى برايش حاصل شد گرچه بعد از تجاوز از نصفْ آن را قطع و از سر بگيرد، و بين طواف و نماز در شكها اين فرق وجود دارد كه عمل به شك و آوردن نماز احتياط و غيره در نماز يك عزيمت است و لازم الاتّباع، ليكن اگر نماز را رها كند و آن را از سر بگيرد، حرام است. ليكن در طواف، اِتمام، ترخيص و جايز است، بنابراين همه جا مى تواند از سر بگيرد و راحت هم مى باشد.
(مسئله 443 )اگر در اثناى طواف حَدَث عارض شود، پس اگر بعد از تجاوز از نصف بوده، شخص بايد طواف را قطع كند و طهارت تحصيل كند و از همان جا كه طواف را قطع كرده، تمام كند; و اگر پيش از تمام شدن دور چهارم، و بعد از گذشتن از نصف، حَدَث عارض شود، احتياط مستحب آن است كه طواف را تمام كند و اعاده كند، و اين حكم در حَدَث اصغر است، و اگر پيش از رسيدن به نصف طواف باشد در اين صورت طواف باطل است و بايد پس از وضو آن را از سر بگيرد، خواه حدث به اختيار او خارج شود يا بدون اختيار، و در هر صورت اگر طواف را در تمام صُور از سر بگيرد مجزى است و راحت ترهم مى باشد.
(س 444 )كسى كه بعد از تقصير در عمره تمتّع، متوجه شود كه وضويش باطل بوده يا وضو نداشته و با اين حال طواف كرده و نماز طواف خوانده است، وظيفه اش چيست؟
ج ـ طواف و نماز را اعاده كند و عمره او صحيح است.
(س 445 )كسى كه در شوط آخر، مُحدث شده است و بدون طهارت شوط را اِتمام كرده و بعد وضو گرفته و طواف را اعاده نموده است و نماز و سعى و تقصير را انجام داده است، آيا عمل او صحيح است و وظيفه او چيست؟
ج ـ صحيح است، و حكم به بنا، و اتمام كه در مرسله ابن ابى عمير يا جميل[74] آمده، حكم ترخيصى است نه عزيمتى; چون مقام، مقامِ توهّم حَظْر بوده است. پس گرچه مى تواند همان يك شوط را دو مرتبه با طهارت بياورد لكن همان از سرگرفتن كافى است .
(مسئله 446 )اگر در اثناى طواف، حَدَث اكبر، مثل جنابت يا حيض عارض شود بايد فوراً از مسجدالحرام بيرون رود. پس، اگر پيش از نصف دور چهارم باشد، پس از غسل طواف را اعاده كند، و اگر بعد از نصف دور چهارم باشد، بعد از غسل اِتمام نمايد و نيازى به اعاده نيست، هر چند احوط اعاده مى باشد، و اگر طواف را در هر دو صورت از سر بگيرد مجزى است.
(مسئله 447 )زنى در غير روزهاى عادت خود، لك ديده و با اعتقاد به پاكى، طواف و نماز آن را انجام داده و شب بعد خونى با شرايط حيض ديده است، اين حالت، دو صورت دارد. صورت اول: اگر يقين كند كه بعد از ديدن لك، خون در باطن فَرْج بوده و قطع نشده، در اين صورت، حيض بوده است و طواف و نمازش صحيح نيست، ولى حجّ او صحيح است و فقط بايد طواف و نماز را اعاده كند، و اگر در عمره تمتّع بوده، در صورت ضيق وقت بايد از عمره تمتّع به حج اِفراد عدول كند و پس از حج، عمره مفرده به جا آورد; صورت دوم: اگر شك دارد يا يقين كند كه خون قطع شده، در اين صورت حيض نبوده و اعمالش صحيح است.
(مسئله 448 )اگر صاحب عادت وقتيّه و عدديّه، كه عددش مثلا هفت روز است، در روز هفتم پاك شد و غسل كرد و اعمال حج را به جا آورد، ولى بعداً لك ديد، اگر خون از روز دهم تجاوز نكرده در وسعت وقت بايد طواف و نماز را اعاده كند و در ضيق وقت، اعاده ندارد و عمل به اماريّت عادت موجب اجزاء در ضيق وقت مى باشد.
(س 449 ) آيا خوردن قرص براى جلوگيرى از عادت زنانه در ايّام حج، جايز است يا خير؟
ج ـ جايز مى باشد، ولى بهتر است كه از مصرف آن خوددارى نمايند، چون گاهى با خوردن قرص، باز در ايّام حج و عمره خون و لك مى بينند و تشخيص حيض و استحاضه براى آنان مشكل مى گردد و شارع مقدّس، تكليف آنان را در ايّام حج و عمره روشن نموده است.
(مسئله 450 )اگر زنى به علّت خوردن قرص، نظم عادت ماهانه اش به هم بخورد، به طورى كه گاهى در مدّت طولانى مرتّب خون و لك مى بيند، اگر خون سه روز استمرار داشته باشد، گرچه به اين صورت كه تا سه روز باطن فَرْج آلوده باشد، حكم حيض را دارد، وگرنه بايد به وظايف مستحاضه عمل كند.
(مسئله 451 )اگر زن در حال احرام حائض باشد يا پس از احرام حائض شود بايد صبر كند تا پاك شود و طواف خود را به جا آورد، همچنين است زن نفساء، و اگر در احرام عمره تمتّع است و وقت تنگ شده به گونه اى كه مى ترسد وقوف به عرفات را درك نكند بايد نيّت خود را به حج اِفراد برگرداند و پس از تمام شدن حج يك عمره مفرده به جا آورد، و در اين صورت وظيفه خود را انجام داده است.
(مسئله 452 )اگر زنى در عمره تمتّع، قبل از سه شوط و نيم حائض شد و تا قبل از رفتن به عرفات پاك نشد، مورد عدول به حج اِفراد است; و اگر بعد از سه شوط و نيم در طواف عمره تمتّع حائض شد، بايد سعى و تقصير را انجام دهد و براى حج تمتّع محرم شود و در وقت انجام طواف حج، قبل يا بعد از آن، بقيّه طواف عمره تمتّع و نماز آن را به جا آورد.
(مسئله 453 )اگر زنى عمره تمتّع را انجام داد و بعد از عمل متوجه شد كه طواف او باطل بوده است و بعداً عذر زنانه پيدا كرد و تا وقوف به عرفات پاك نشد، بايد براى حج مُحرم شود و پس از آمدن به مكّه و رفع عذر، طواف و نماز آن را انجام دهد.
(مسئله 454 )اگر زن با احرام عمره تمتّع وارد مكه شد و با اينكه فرصت طواف و ساير اعمال را داشت ولى عمداً و بدون عذر آن را تأخير انداخت تا اينكه حائض شد و وقت هم تنگ شده بود، در اين صورت نيّت را به حج اِفراد برگرداند.
(مسئله 455 ) طواف و نماز آن براى زن در مستحاضه كثيره، هر كدام مستقل است و براى هر كدام يك غسل لازم است، مگر آنكه از وقت غسل كردن براى طواف تا آخر نماز، خون قطع شود.
(مسئله 456 )اگر زنى پنجاه سال قمرى او تمام باشد و سيّده هم نباشد، مدّتى خون نبيند و بعد از مدّتى خون ببيند، آن خون حكم مستحاضه را دارد، اگر چه همه اوصاف حيض را داشته باشد.
(مسئله 457 )اگر زنى در اثناى طواف، مستحاضه قليله شود، دو صورت دارد. صورت اول: اگر بعد از تمام شدن نصف شوط چهارم باشد، پس از تجديد وضو و تطهير بدن و لباس، طواف را تمام كند; صورت دوم: اگر قبل از نصف شوط چهارم باشد، بنا بر احتياط مستحب، پس از تجديد وضو و تطهير، آن را اتمام و سپس اعاده نمايد، و در هر دو صورت، طواف از سرگرفته شده، مجزى مى باشد.
(مسئله 458 )اگر زنى بعد از وقوفين حيض شود، ولى با مصرف كردن قرص خون قطع گردد و اعمال را انجام دهد، ولى بعد از آن لك ببيند، در اين صورت اگر خون سه روز مستمرّ نبوده و حتّى در باطن فَرْج هم قطع شده بود، حيض نبوده و با انجام وظايف زن مستحاضه، عمل او صحيح است. و همين طور اگر شك دارد كه استمرار داشته يا نه و فحص هم لازم نيست.
(مسئله 459 )اگر شخصى غسل مسّ ميّت به گردنش باشد و بعد از اعمال متذكّر شود، اگر بعد از مسّ ميّت غسل جنابت انجام داده باشد كفايت مى كند و عملش صحيح است، و در غير اين صورت بايد طواف و نماز آن را اعاده كند.
(س 460 )زن مستحاضه اى بعد از غسل و وضو مشغول طواف مى شود، در اثناى طواف لك مى بيند، وظيفه او چيست؟
ج ـ اگر خون او مستمر است و به وظيفه عمل كرده، با تحفّظ از خروج خون، چيزى بر او نيست و در غير اين صورت، حكم حَدَث جديد را دارد.
(س 461 )زنى به تصوّر اينكه پاك شده طواف انجام مى دهد و در اثناى سعى متوجه مى شود كه هنوز پاك نشده، آيا سعى او نيز باطل است؟ اگر بعد از سعى متوجه شود، چگونه است؟
ج ـ در فرض اول، سعى را قطع كند و پس از پاك شدن از حيض، طواف و نماز و سعى را هم اعاده كند، گرچه احتياط مستحب در آن است كه پس از اعاده طواف و نماز، سعى را اِتمام و اعاده نمايد، و در هر دو صورت اعاده كفايت مى كند; در فرض دوم، اعاده طواف و نماز نيز لازم است و احتياط مستحب در اعاده سعى مى باشد.
(مسئله 462 )اگر كسى از وضو گرفتن و غسل كردن عذر داشته باشد، اگر اميد دارد كه عذرش برطرف شود و بتواند طواف را با وضو و يا با غسل به جا آورد بايد صبر كند، و اگر اميد ندارد واجب است بدل از وضو يا بدل از غسل تيمّم كند; و اگر جهلاً بدون تيمّم طواف و نماز را به جا آورد، باطل است و بايد اعاده نمايد.
(مسئله 463 ) اگر با تمكّن از آب به اعتقاد صحّت اعمال، تيمّم كند، و اعمال را انجام دهد بعد از انجام كليه اعمال فهميد كه وظيفه او غسل يا وضو بوده است، از احرام خارج شده چون همه اعمال را آورده، ولى بايد طواف و نماز طواف را اعاده كند چون باطل بوده و در اين جهت حكم كسى را دارد كه طواف و نماز آن را غير عمدى به جا نياورده و با فرض عدم تمكّن، نايب بگيرد.
(مسئله 464 )اگر كسى بدل از غسل تيمّم كرد و حَدَث اصغر بر او عارض شد، براى حَدَث اكبر لازم نيست تيمّم كند، بلكه براى حَدَث اصغر بايد تيمّم كند، و تا حَدَث اكبر براى او حاصل نشده و عذرش باقى است، همان تيمّم اول كافى است و به منزله غسل است، ليكن احتياط مستحب آن است كه تيمّم بدل از غسل هم بكند.
(مسئله 465 )كسى كه براى تيمّم كردن نيز عذر دارد و اميد هم ندارد كه عذرش برطرف شود، در اين صورت بايد براى طواف نايب بگيرد.
(مسئله 466 ) اگر زنى اميد دارد كه عذرش از وضو يا غسل مرتفع شود، احتياط واجب آن است كه صبر كند تا وقتى كه وقت تنگ شود يا اميدش قطع شود.
(مسئله 467 )اگر شخصى با وضو بوده و شك كند كه حَدَث عارض شده است يا نه، بنا را بر وضو داشتن بگذارد و لازم نيست وضو بگيرد.
(مسئله 468 ) اگر از حَدَث اكبر پاك بوده و شك كند كه حَدَث عارض شده يا نه، لازم نيست غسل كند.
(مسئله 469 )اگر كسى مُحدث به حَدَث اصغر يا اكبر بوده و شك كند كه وضو يا غسل به جا آورده يا نه، بايد بنا را بر باقى بودن حدث بگذارد، و وضو يا غسل را به جا آورد.
(مسئله 470 )اگر كسى بعد از تمام شدن طواف، شك كند كه با وضو آن را به جا آورده يا نه، يا شك كند با غسل آن را به جا آورده يا نه، طواف او صحيح است، ليكن براى نماز طواف يا طواف نساء و نماز آن بايد تحصيل طهارت كند.
(مسئله 471 )اگر در اثناى طواف، كسى شك كند كه وضو داشته يا نه پس اگر بعد از نصف دور چهارم باشد، طواف را رها كند و وضو بگيرد و از همان جا تتمّه طواف را به جا آورد، و اگر قبل از تمام شدن نصف دور چهارم است، طواف را اعاده كند، گرچه در هر دو صورت اگر طواف را از سر بگيرد مجزى است.
(س 472 )بعضى از معلولين طهارت از حَدَث اصغر براى آنها ممكن نيست، چون قوّه ماسكه خود را از دست داده اند، چگونه طواف و نماز را انجام دهند؟
ج ـ بايد به همان نحوى كه براى نمازهاى يوميّه عمل مى كرد براى هر يك از طواف و نماز طواف نيز عمل نمايد، يعنى براى هر كدام يك وضو مى گيرد و خروج حدث اصغر بعد از آن مضرّ به صحّت طواف و نمازش نمى باشد.
(س 473 )مُحرمى مبتلا به خروج ريح است، يعنى مرتّب ريح از او خارج مى شود، و در عرض سال شايد يكى دو ماه فى الجمله تخفيف پيدا مى كند، ولى نوعاً به فاصله يكى دو دقيقه وضويش باطل مى شود، تكليف چنين شخصى در طواف و نماز چيست؟ چند وضو بايد بگيرد؟
ج ـ حكم مبطون[75] را دارد، و يك وضو براى طوافش و يكى هم براى نماز طوافش قطعاً كافى است.
(س 474 )شخصى مسلوس[76] است، براى طواف و نماز آن، وظيفه او چيست؟
ج ـ بايد به همان نحوى كه براى نمازهاى يوميّه عمل مى كرد براى هر يك از طواف و نماز طواف يك وضو بگيرد و قطعاً كافى است، و خروج حدث بعد از آن مضرّ نمى باشد، آرى، اگر مى تواند بدون زحمت طواف يا نماز آن را در حالى كه با وضو است و حدث خارج نمى شود انجام دهد بايد همان نحو عمل نمايد، چون عدم مضرّ به خروج حدث براى امثال مسلوس به حكم مشقّت و ضرورت است.
(س 475 )شخصى عمل جراحى انجام داده است و فعلاً كيسه اى بسته است كه بول او قطره قطره در آن كيسه مى ريزد، ليكن نه از مجراى بول، بلكه از موضع جرّاحى كه در پهلوى او قرار داده اند، آيا اين شخص حكم مسلوس را دارد؟
ج ـ حكم مسلوس را دارد.
(مسئله 476 )در تمام صورتهايى كه در مسائل شكّ وضو و غسل گفته شد يا بعداً گفته مى شود كه بنا را بر طهارت بگذارد يا طوافش صحيح است، بهتر آن است كه تجديد وضو كند و رجائاً غسل به جا آورد، چون ممكن است كه بعد معلوم شود وضو يا غسل نداشته و اشكال پيدا شود. و چه بهتر كه هميشه انسان قبل از طواف يك غسل احتياطى مستحبّى بياورد، يعنى غسل مى كند به انگيزه آنكه اگر غسلى بر ذمّه اش بوده اين غسل به جاى آن باشد، نتيجتاً اگر بعد معلوم شود كه غسل بر ذمّه او بوده همين غسل احتياطى جايش را مى گيرد.
(مسئله 477) شخص محدث به حَدَث اكبر، اگر در اثناى طواف شك كند كه غسل جنابت يا حيض يا نفاس انجام داده يا نه، بايد فوراً از مسجدالحرام خارج شود. در اينجا دو صورت دارد. صورت اول: اگر نصف شوط چهارم را تمام كرده بود سپس شك كرد، بايد غسل كند و برگردد و تتمّه آن طواف را به جا آورد و احتياط آن است كه آن را نيز اعاده كند; صورت دوم: اگر قبل از نصف شوط چهارم شك كرده بود، بايد بعد از غسل كردن، طواف را اعاده كند، و اگر طواف را ـ در هر دو صورت ـ از سرگرفت، مجزى است.
(س 478 )شخصى در حال طواف غش كرد و چند ساعت بعد به هوش آمد، آيا مى تواند از همان جا كه طواف را قطع كرده بود شروع كند و باقى اعمال را ادامه دهد يا نه؟
ج ـ اگر قبل از نصف شوط چهارم بوده، بايد وضو بگيرد و طواف را اعاده نمايد، و اگر بعد از نصف شوط چهارم بوده، بايد وضو بگيرد و طواف را اتمام كند، و در هر صورت اگر طواف را از سر بگيرد، مجزى است.
سوم، طهارت بدن و لباس از نجاست، يعنى بايد بدنش و لباسش پاك باشد و اگر با بدن و يا با لباس نجس طواف كند طوافش باطل است.
(مسئله 479 )احتياط مستحب آن است كه طواف كننده از نجاساتى كه در نماز عفو شده «مثل خون كمتر از درهم و جامه اى كه با آن نتوان نماز خواند; مثل عرقچين و جوراب، حتى انگشتر نجس» اجتناب كند.
(مسئله 480 )در خون قروح و جروح، تا آن اندازه اى كه مى شود تطهير كرد و لباس را عوض كرد، احتياط واجب آن است كه تطهير كند يا جامه را عوض كند، و اگر تطهير آن مشقّت و زحمت داشته باشد و تأخير طواف هم ميسّر نيست طواف با آن مانعى ندارد و لازم نيست تطهير كند.
(مسئله 481 )اگر طهارت بدن و لباس معلولين زحمت داشت، لازم نيست تطهير كنند و اگر با همان وضع با كم كردن نجاست به قدر مقدور، طواف و نماز طواف را به جا آورند، صحيح است.
(مسئله 482 )اگر تأخير طواف براى معلولين يا ساير ذوى الاعذار ممكن است و وقت تنگ نيست، يا اينكه شستن آن مشقّت ندارد و يا لباس را مى تواند عوض نمايد، بنا بر احتياط واجب با آن لباس طواف نكند.
(مسئله 483 )اگر كسى طواف كند و بعد از آنكه از طواف فارغ شد، به نجاست در حال طواف علم پيدا كند ولى قبلاً آن را نمى دانسته، طوافش صحيح است.
(مسئله 484 )اگر نجاست بدن يا لباس را مى دانست ولى فراموش كرد، و پس از طواف يا در بين آن يادش بيايد، اعاده طواف خالى از قوّت نيست.
(مسئله 485 )اگر كسى شك داشته باشد كه لباسش يا بدنش نجس است، مى تواند با آن حال طواف كند و صحيح است، چه بداند كه قبل از اين پاك بوده يا نداند و چه اين شك قبل از شروع در طواف باشد يا در اثناء و چه منشأ شك احساس نجس شدن يا غير آن باشد; ليكن اگر بداند كه قبلاً نجس بوده و نداند كه تطهير كرده است يا نه، نمى تواند با آن بدن يا آن لباس طواف كند، بلكه بايد خود را تطهير كند و سپس طواف كند.
(مسئله 486 )اگر در بين طواف، نجاستى به بدن يا لباس او عارض شود، اظهر آن است كه دست از طواف بردارد و جامه يا بدن را تطهير كند و طواف را از همان جا كه قطع كرده است، تمام كند، به شرط اينكه موالات عرفى به هم نخورد. همچنين اگر در بين طواف نجاستى در بدن يا لباس خود ببيند و احتمال بدهد كه الآن عارض شده است همان حكم جارى است، گر چه در هر دو صورت اگر طواف را از سر بگيرد مجزى است.
(س 487 )شخصى در حين طواف، اندكى خون در بينى خود مى بيند و آن را با دستمال پاك مى كند و طواف خود را تمام مى نمايد، آيا اين طواف صحيح است؟
ج ـ اگر بينى او نجس شده، بايد بينى خود را آب بكشد و طواف را تكميل كند، و در صورتى كه موالات به هم خورده باشد، احتياطاً بعد از تكميل آن، طواف و نماز را اعاده كند، و اين حكم در صورتى است كه قبل از نصف شوط چهارم بوده باشد، هر چند استيناف خالى از قوّت نيست; و در صورت ديگر، اگر بعد از شوط چهارم بوده تكميل مجزى است، كما اينكه كفايت از سر گيرى هم خالى از قوّت نيست; هر چند احتياط در تكميل و خواندن نماز طواف و اعاده آن مطلوب است; و اگر بدون تطهير بينى، طواف را ادامه داده، احتياط آن است كه بعد از تكميل طواف و خواندن نماز، آنها را اعاده كند، و همچنين اگر دستمال نجس همراه او بوده است همين حكم جارى مى شود.
(مسئله 488 )اگر كسى در بين طواف علم پيدا كند كه نجاست به بدن يا لباس او از اول بوده، احتياط آن است كه طواف را رها كند و تطهير كند، و از همان جا بقيّه طواف را تمام كند و بعد از آن، طواف را اعاده كند، گرچه اكتفا به اتمام خالى از قوّت نيست، خصوصاً اگر تطهير زياد طول بكشد; و در اين صورت، بعد از اتمام، نماز طواف را بخواند و پس از آن طواف را اعاده كند و نماز طواف را نيز اعاده كند; و در اين احتياط، فرقى نيست بين آنكه بعد از چهار دور علم پيدا كند يا قبل از آن، گرچه درصورت دوم، احتياط شديدتر است، و در تمام صور اگر طواف را از سر بگيرد مجزى است.
چهارم، «ختنه» در مردها است.
(مسئله 489 )طواف كننده اگر مرد است، و همچنين بچه هاى نا بالغ (چه مميز و چه غير مميز) در طواف واجب يا مستحب بايد مختون باشد و اين شرط در زنها نيست، ولى اگر بچه ختنه كرده به دنيا بيايد، طواف او صحيح است.
(مسئله 490 )اگر شخصى مستطيع شد، امّا ختنه كردن براى او ممكن نيست يا برايش خطر دارد، بايد مُحرم شود و بنا بر احتياط واجب، خودش طواف و نماز آن را به جا آورد و براى طواف نايب هم بگيرد و پس از طواف نايب، خودش نيز نماز طواف را به جا آورد، و در صورتى كه دو طواف با هم انجام شود، خودش يك نماز بخواند، كفايت مى كند.
(مسئله 491 )اگر بچه اى را كه ختنه نشده وادار به احرام كنند، يا او را مُحرم كنند، احرام او صحيح است، ولى طواف او صحيح نيست. پس اگر مُحرم به احرام حج يا عمره مفرده شود، چون طواف نساء او باطل است، بنا بر احوط، حلال شدن زن بر او مشكل مى شود، مگر آنكه او را ختنه كنند و طواف دهند يا خودش بعد از ختنه شدن طواف كند يا آنكه در صورت عدم امكان، براى او نايب بگيرند تا طواف كند.
(س 492 ) اگر كودك مميّز يا غير مميّزى كه ختنه نشده طواف به جا آورد، چه حكمى دارد؟ در صورتى كه پس از طواف متوجه شوند ختنه نشده، طواف انجام شده چه حكمى دارد؟
ج ـ طوافش صحيح نيست، چون ختنه شرط صحّت در طواف مى باشد و براى صحيح شدن طوافش بايد ختنه نمايد و در صورت عدم امكان، طوافش به همان نحو صحيح است و شرطيّت ختنه براى طواف به جهت عدم امكان ساقط مى باشد، و در صورتى كه پس از طواف متوجّه شود كه ختنه نشده يا متوجه مسئله شود، طواف انجام شده صحيح مى باشد «الناس في سعة مالايعلمون».
پنجم، پوشاندن عورت است. پس اگر كسى بدون پوشاندن عورتين طواف كند، طوافش باطل است.
(مسئله 493 ) در حال طواف ساتر بايد مباح باشد، پس اگر غصبى باشد طواف صحيح نيست، بلكه بنابر احتياط واجب بقيه لباسهاى او نيز نبايد غصبى باشد .



در طواف چند چيز واجب است يعنى در حقيقت طواف معتبر است:
اول: طواف را از حَجَرالاسود[77] شروع كند;
دوم: به حَجَرالاسود نيز ختم كند;
(مسئله 494 )در شروع كردن از حجرالاسود لازم نيست كه تمام اجزاى بدن طواف كننده، از تمام اجزاى حجرالاسود عبور كند، بلكه همان قدر كه در عرف گفته شود كه از حجرالاسود شروع نموده و به حجرالاسود ختم كرده كفايت مى كند، ليكن همان طور كه معمول است لازم است كه در دور هفتم از حجرالاسود بـگذرد و از مطاف خارج شود، و اگر قبل از گذشتن از حجرالاسود از مطاف خارج شود، طوافش صحيح نيست و دور هفتم ناقص است.
(مسئله 495 )در طواف بايد همان طور كه همه مسلمين طواف مى كنند، از مقابل حجرالاسود طواف كنند، بدون دقّتهاى ناشى از وسوسه، كه اين موجب اشكال و گاهى هم حرام است.
(مسئله 496 )بر مُحرم لازم نيست در هر شوط بايستد و قصد شوط بعدى نمايد، بلكه اگر در همان اول طواف متوجه است كه مى خواهد هفت مرتبه به دور خانه خدا بچرخد براى خداوند و در حال دور زدن متوجه است كه طواف مى كند، كفايت مى كند و صحيح است.
(مسئله 497 ) اگر كسى بدون نيّت، طواف را قبل از حجرالاسود شروع كند، ولى نيّت طواف را از حجرالاسود بكند و دور هفتم را همان طور كه معمول است از حجرالاسود بگذرد، طواف او صحيح است; امّا اگر قبل از حجرالاسود نيّت طواف از حجرالاسود را بنمايد و به همان ختم كند، طواف او باطل است چون دور هفتم ناقص شده، ولى اگر از حجرالاسود عبور كند طوافش صحيح است، خلاصه در نيّت طواف بايد با نيّت و با انگيزه طواف قربة إلى اللّه از حجرالاسود شروع كند و در دور هفتم از آن بگذرد تا هفت شوط كامل شده باشد.
(س 498 )كسى كه اشتباهاً طواف را از ركن يمانى شروع و به همان جا ختم كرده و نماز طواف را خوانده و پس از آن متوجه شده، حكمش چيست؟ چنانچه در اثناى طواف متوجه شد و طوافش را به حجرالاسود ختم كرد، آيا به طوافش ضرر مى رساند يا خير؟
ج ـ طواف و نماز را بايد اعاده كند، و فرقى بين دو صورت ياد شده، نيست.
سوم: طواف و دور زدن او به سمت چپ بدن باشد.
(مسئله 499 )طواف كردن بايد به نحو متعارف باشد، يعنى نبايد از حجرالاسود كه شروع مى كند به طرف ركن[78] يمانى دور بزند بلكه بايد از حجرالاسود شروع كند و به طرف ركن عراقى و بعد ركن شامى و بعد ركن يمانى برود و دور بزند و زيادتر از آن لازم نيست و لازم نيست در تمام حالات طواف، خانه را حقيقتاً به شانه چپ قرار دهد و بر حسب بعضى از روايات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در حالى كه بر شتر خود سوار بودند طواف كردند[79] و در اين حال قهراً شانه از خانه كعبه منحرف مى شود.
(مسئله 500 )واجب نيست در حال طواف روى طواف كننده به طرف جلو باشد، بلكه جايز است به سمت راست يا چپ نگاه كند و يا صورت را برگرداند، بلكه به عقب نگاه كند، كما اينكه مى تواند روبروى كعبه شود و دور بزند، همچنين مى تواند طواف را رها كند و كعبه را ببوسد و برگردد از همان جا طوافش را ادامه دهد. آرى نبايد عمداً پشت به كعبه كند و دور بزند.
(مسئله 501 )اگر به واسطه مزاحمت طواف كنندگان و كثرت جمعيّت روى طواف كننده به كعبه واقع شود و يا عقب عقب طواف كند يا پشتش بدون قصد و يا صدق اهانت به كعبه واقع شود طوافش صحيح است.
(س 502 )شخصى در اثناى طواف براى بوسيدن و لمس بيت الله الحرام از مسير خود منحرف شده و نمى داند در بازگشت، طواف را از همان نقطه كه رها كرده بود ادامه داده است يا نه، آيا طوافش صحيح است؟
ج ـ اگر متوجه بوده كه از همان محلّى كه طواف را رها كرده شروع كند، و بعداً شك عارض شده، حكم به صحّت نمايد، و در غير اين صورت، اكتفا به طواف مزبور، محلّ اشكال است، و به هر حال اگر طواف را از سر بگيرد راحت تر است.
(مسئله 503)طواف بايد با اختيار باشد، پس اگر از انسان كلاً سلب اختيار واراده كردند و دور دادند طواف صحيح نيست.
(مسئله 504 ) طواف به نحو متعارف هر چند در ازدحام جمعيت باشد صحيح است، و فشارها و حركتهاى حاصل از ازدحام جمعيت در بعضى از مواقع مانع صدق عرفى نيست و مضر به طواف نمى باشد.
(مسئله 505 )در طواف كردن هر طور برود، مانعى ندارد، مى تواند آهسته يا تند برود و يا بدود و يا سواره يا با ويلچر طواف كند، ليكن بهتر است كه به نحو متعارف طواف كند و ديگران را در طواف كردن اذيّت نكند.
چهارم: داخل كردن حِجر اسماعيل(عليه السلام)[80] است در طواف بدين معنا كه دور خانه كعبه و حِجر اسماعيل(عليه السلام)بگردد نه داخل حِجر اسماعيل(عليه السلام) و نه بالاى ديوار آن.
(مسئله 506 )اگر كسى داخل حِجر اسماعيل(عليه السلام) طواف نمايد، طوافش باطل است و بايد اعاده كند; و اگر عمداً اين كار را بكند، حكم باطل كردن عمدى طواف را دارد كه حكمش گذشت; و اگر سهواً اين كار را بكند، حكم باطل كردن سهوى را دارد.
(مسئله 507 )اگر كسى در بعضى از دُورها، حِجر اسماعيل را داخل در دايره طواف خود نكند، احتياط واجب آن است كه فقط آن دُور را از سر بگيرد، و اعاده طواف لازم نيست، گرچه اگر اعاده كند مانعى ندارد بلكه راحت تر است.
(مسئله 508 ) اگر كسى بعد از اعمال حج تمتّع متوجه شد كه چند شوط از اشواط را از داخل حجر اسماعيل(عليه السلام)انجام داده، حجّ او صحيح است، ولى بايد طواف را اعاده كند.
(مسئله 509 )اگر كسى در بعضى از دورها از روى ديوار حِجر اسماعيل(عليه السلام)برود، احتياط آن است كه آن دُور را از سر بگيرد يعنى از حجرالاسود تا حجرالاسود را از سر بگيرد، و در اين فرض نيز، بنا به احتياط مستحب تمام كردن آن شوطِ طواف از آنجايى كه از روى ديوار رفته نيز، كفايت نمى كند. گرچه در هر صورت از سرگرفتن و استيناف طواف راحت تر است.
(مسئله 510 )دست گذاشتن روى ديوار حِجر اسماعيل(عليه السلام)در حال طواف جايز است و به طواف ضرر نمى رساند، گرچه احتياط مستحب در ترك آن است.
(مسئله 511 ) بنظر اينجانب طواف بايد دور كعبه و در مسجدالحرام باشد و لازم نيست كه بين كعبه و مقام ابراهيم(عليه السلام)[81] باشد پس حد طواف مسجدالحرام است گرچه پشت مقام ابراهيم(عليه السلام) باشد.
پنجم، خروج طواف كننده از خانه كعبه است و آنچه از آن محسوب مى شود، به اينكه طواف دور همه كعبه و خارج از خود كعبه واقع شود، نه داخل كعبه و يا اجزاى آن.
(مسئله 512 )در اطراف ديوار خانه خدا يك بر آمدگى است كه آن را «شاذِرْوان» گويند، كه آن جزء خانه كعبه است، و طواف كننده بايد آن را هم داخل طواف قرار دهد; ولى اگر كسى در بعضى از احوال به واسطه كثرت جمعيت يا غير آن از بالاى شاذروان برود و دور بزند، آن مقدار كه دور زده باطل است و بايد آن را اعاده كند، و راحت تر اين است كه طواف را از سر بگيرد و طواف از سرگرفته شده كفايت مى كند.
(مسئله 513 )دست به ديوار خانه خدا گذاشتن در آنجايى كه شاذروان است جايز است و به طواف ضرر نمى رساند، گرچه احتياط مستحب ترك آن است.
ششم، طواف بايد هفت شوط كامل باشد، نه كمتر و نه زيادتر، «يعنى قصد نكند كه طوافش را زيادتر يا كمتر بياورد و هواى نفس و ميل خود را بر حكم شارع مقدم بدارد و تشريع نمايد كه معمولاً بلكه كلاً طواف كننده كه مى خواهد وظيفه شرعى خود را انجام دهد چنين قصدى نمى نمايد».
(مسئله 514 )احتياط واجب آن است كه موالات عرفيّه را در طواف مراعات بكند، يعنى در بين دورهاى طواف آن قدر طول ندهد كه از صورت طواف خارج شود.
(مسئله 515 )اگر از اول عمداً طواف كننده قصد كمتر از هفت دور و يا بيشتر از آن را بكند، طوافش باطل است، اگر چه به هفت دور تمام كند; و احتياط واجب آن است اگر از روى ندانستن حكم، بلكه اگر از روى سهو و غفلت باشد، طواف را اعاده كند، مگر آنكه جاهلِ قاصر[82] باشد، كه عدم وجوب اعاده خالى از وجه نيست، هر چند احتياط در اعاده است. و به هر صورت و در هر يكى از صُور ذكر شده در مسئله از سرگرفتن طواف راحت تر است.
(مسئله 516 )اگر در اثناى طواف از قصد هفت شوط برگردد و نيّت كند طواف را كمتر يا بيشتر از هفت شوط انجام دهد، هر چه را با اين نيّت به جا آورده، باطل است و بايد آن را اعاده كند، و اگر با اين قصد طواف را زيادتر به جا آورد، اصل طواف باطل مى شود.
(مسئله 517 )اگر كسى از اول قصد كند كه هشت دور به جا آورد، ليكن قصدش آن باشد كه هفت دور آن طواف واجب باشد و يك دور، قدم زدن دور خانه خدا براى تبّرك يا تماشا يا پيداكردن كسى و يا مقصد ديگرى باشد، طواف او صحيح است.
(س 518 )اگر كسى در هنگام خروج از مطاف، بعد از پايان هفت شوط مقدارى مسافت را به قصد اينكه زياده عمديّه جزء طوافش تشريعاً شود، آيا مُبطل طواف است؟
ج ـ زياده تشريعيه است و مبطل است، ليكن اگر به صورت سهو باشد وقتى كه متوجه شد رها كند طوافش صحيح است.
(مسئله 519 )اگر كسى عمداً از طواف واجب كم كند، چه يك دور يا كمتر يا بيشتر باشد، واجب است آن را به اِتمام برساند، و اين، در صورتى است كه موالات فوت نشده باشد; ولى در صورت فوت موالات، حكمش حكم قطع طواف است كه بيان مى شود; و اگر اتمام نكند، حكمش حكم كسى است كه طواف را عمداً ترك كرده، و حكم جاهل به مسئله، حكم عالم است ولى به هر حال اگر طواف را از سر بگيرد راحت تر و طوافش صحيح است.
(مسئله 520 )اگر كسى سهواً از طواف كم كند، پس اگر از نصف تجاوز كرده باشد، اقوى آن است كه از همان جا طواف را تمام كند، در صورتى كه فعل كثير نكرده باشد، و در صورت فوت موالات احتياط واجب اتمام و اعاده است، و نماز طواف را بعد از اعاده طواف بخواند، مگر آنكه موالات بين آن نماز و طواف قبلى فوت شود، كه در اين صورت بنا بر احوط، بعد از هر يك از آنها دو ركعت نماز طواف احتياطاً به جا آورد، و اگر طواف را در تمام صور مسائل سابقه و لاحقه از سر بگيرد مجزى است.
(مسئله 521 )اگر سهواً طواف را كم كرده و تجاوز از نصف نكرده، طواف را دوباره اعاده نمايد، ليكن در همه موارد سهو، احتياط به تمام كردن طواف ناقص و اعاده طواف است، و راحت تر آنكه طواف را از سر بگيرد و طوافش صحيح است.
(س 522 )اگر كسى جهلا بيش از هفت شوط طواف كند و بقيّه اعمال بعد از آن را به جا آورد، تكليف او چيست؟
ج ـ اگر از اول قصد بيش از هفت شوط به نحو تشريع ـ كه گذشت ـ داشته باشد، طواف و نمازش صحيح نيست و بايد آنها را اعاده كند، و ظاهراً اعاده بقيّه اعمال لازم نيست; ولى اگر قصد هفت شوط داشته و بعد از تمام شدن، زيادى به جا آورد، پس اگر سه شوط و نيم طواف يا بيشتر زياد كرده، احتياط آن است كه بقيّه را تا چهارده شوط تتميم كند و يك نماز ديگر هم به جا آورد و طواف و نماز را اعاده كند; و اگر كمتر از سه شوط و نيم زياد كرده و موالات عرفيّه به هم خورده است، احتياط واجب اعاده طواف و نماز است و اگر موالات عرفيّه به هم نخورده، حكم صورت قبل را دارد و به هر حال از سرگرفتن طواف صحيح مى باشد.
(س 523 )شخصى شوط اول طواف را خارج از مطاف و به قصد طواف انجام داده، بعد متوجه شده است كه طواف بايد در محدوده معيّنى باشد، لذا مجدداً طواف را در مطاف آغاز نموده و از سرگرفته و بعد از طواف، اعمال ديگر را انجام داده، آيا اشكال دارد؟
ج ـ مانعى ندارد و اعمالش حتّى بر فرض اعتبار مطاف خاص (بين خانه و مقام) صحيح است، چون طواف زايد با قطع استمرار نيّت، زياده در طواف محسوب نمى شود.
(مسئله 524 )اگر بعد از مراجعت به وطن، متوجه شود كه طواف او ناقص بوده، بايد خودش برگردد و طواف را از سر بگيرد و در صورتى كه بعد از تجاوز نصف باشد مى تواند طواف ناقص را تكميل نمايد، چنانچه مى تواند طواف را از سر بگيرد و در صورت حرج، نايب بگيرد و احتياط مستحب آن است كه ناقص را تكميل و سپس اعاده نمايد.
(مسئله 525 )در طواف واجب، قِران جايز نيست، يعنى جايز نيست طواف واجب را كه تمام كرد، بدون اينكه نماز طواف را بخواند و فاصله شود، يك طواف ديگر به جا آورد; و اگر از اول طواف يا در اثناى طواف اول قصد قِران داشته، احتياط در اعاده طواف است; همچنين اگر بعد از تمام شدن طواف اول، قصد قِران كند، بنا بر احتياط طواف را اعاده كند.
(مسئله 526 )در طواف مستحبى «قِران» بين آنها مانعى ندارد، پس جايز است چند طواف مستحبى به دنبال هم به جا آورد و بعد نمازهاى آنها را بخواند.
(س 527 )شخصى در عمره تمتّع طواف را تمام كرده است، ولى مى گويد دلچسب نبود، لذا يك طواف ديگر بدون خواندن نماز طواف اول به جا مى آورد و نماز و سعى به جا مى آورد و تقصير مى كند، آيا عملش صحيح است يا نه؟
ج ـ طوافى را كه از سر گرفته مجزى و عمل او صحيح است.
(مسئله 528 )اگر زياد كند دورى را بر طواف يا بيشتر از يك دور و قصدش آن باشد كه زياده را جزء طواف ديگر قرار دهد، داخل در قِران ميان دو طواف است كه حرام است.
(مسئله 529 )اگر كسى سهواً طواف زيادى بر هفت دور به جا آورد. پس اگر زياده كمتر از يك دور است، اگر آن را قطع كند، طوافش صحيح است; و اگر يك دور يا بيشتر است، احوط آن است كه هفت دور ديگر را تمام كند، به قصد قربت مطلقه، بدون تعيين مستحب يا واجب. بعد دو ركعت نماز طواف به قصد طواف واجب قبل از سعى به جا آورد و دو ركعت ديگر بعد از سعى به جا آورد، و چه راحت تر كه طواف را از سر بگيرد و بعد نمازش را به جا آورد.



(مسئله 530 )قطع كردن طواف مستحبّى، هر چند بدون عذر باشد، جايز است، اما در طواف واجب، احتياط واجب در عدم قطع بدون عذر مى باشد، ولى اگر قطع نمود و طواف را از سرگرفت مجزى است.
(مسئله 531 )اگر كسى به هرحال در اثناى طواف آن را قطع كرد و از اول شروع نمود، آن طوافى را كه از سرگرفته، كفايت مى كند.
(س 532 )آيا مى توان قبل از شوط چهارم، طواف را بدون عذر به هم زد و آن را هيچ دانست، و يا مانند نماز، قطع كردن آن جايز نيست؟
ج ـ قطعْ مانعى ندارد، ولى در صورت قطع، بايد طواف را از سرگرفت و اتمام مفيد نيست، چون استدامه نيّت از بين رفته است.
(س 533 )كسانى كه طواف را بعد از انجام مقدارى از آن، رها مى كنند و بلافاصله از نو شروع مى كنند، طواف آنها چه صورتى دارد و چنانچه در سعى بوده، حكم چيست؟
ج ـ اقوى صحّت طواف و سعى از سر گرفته شده و اعمال مترتّبه بر آن مى باشد.
(مسئله 534 )اگر كسى بدون عذر طواف را قطع كند، احوط آن است كه اگر بعد از نصف شوط چهارم باشد، طواف را تمام كند و بعد اعاده كند، هر چند مى توان به اتمام هم اكتفا نمود; و اين در صورت اِتيان منافى طواف است، حتّى مثل فصل طويل، امّا در صورت عدم اتيان منافى، اگر برگردد و طوافش را تمام كند، طوافش صحيح است، و در هر صورت از سرگرفتن طواف راحت تر است و صحيح هم مى باشد.
(مسئله 535 )اگر در بين طواف عذرى براى اِتمام پيدا شود، «مثل بيمارى يا حيض يا حَدَث بى اختيار» دو صورت دارد. صورت اول: اگر بعد از تمام شدن نصف شوط چهارم بوده، بعد از رفع عذر برگردد و از همان جا طوافش را تمام كند، و احتياط مستحب ـ در غير حيض و حَدَث ـ آن است كه آن را اِتمام و اعاده نمايد، هر چند اگر طواف را از سرگرفت صحيح و مجزى مى باشد; صورت دوم: اگر قبل از نصف شوط چهارم بوده، طواف را اِعاده كند.
(مسئله 536 )اگر شخصى با عذرى مثل بيمارى، «نه حَدَث»، طواف را قطع كرد و نتوانست طواف را به جا آورد تا آنكه وقت تنگ شد، اگر ممكن است او را حمل كنند و طواف را مجدّداً انجام دهد، و اگر ممكن نيست، براى او نايب بگيرند تا برايش مجدّداً طواف نمايند.
(مسئله 537 )اگر شخص مشغول طواف باشد و وقت نماز واجب تنگ شود، واجب است طواف را رها كند و نماز را بخواند. و اين مسئله دو صورت دارد. صورت اول: اگر بعد از نصف شوط چهارم آن را رها كرده، در اين صورت طواف را از همان جا تمام كند، و اگر تمام نكند و طواف را از سر بگيرد، ظاهراً مجزى است و طوافش صحيح است; صورت دوم: اگر قبل از نصف شوط چهارم باشد، بنا بر احتياط بعد از اتمام آن، طواف را اعاده كند، گرچه طواف از سرگرفته شده نيز مجزى مى باشد.
(مسئله 538 )جايز است، بلكه مستحبّ است شخص، طواف را براى رسيدن به نماز جماعت قطع كند، هر چند جماعت عامّه و غيرشيعه باشد، كه در صحيحه عبدالله بن سنان هم آمده،[83] يا براى رسيدن به وقت فضيلت نماز واجب باشد، و از هر جا قطع كرد، از همان جا بعد از نماز اتمام كند; و احتياط آن است كه به دستور مسئله فوق عمل كند، گرچه رها كردن و از سرگرفتن راحت تر است.



(مسئله 539 )اگر كسى بعد از تمام شدن طواف و انصراف از آن، شك كند كه آيا طواف را زيادتر از هفت دور به جا آورده، يا شك كند كمتر به جا آورده، اعتنا نكند و طوافش صحيح است، ليكن در صورت دوم، احتياط مستحب در استيناف و از سرگرفتن است.
(مسئله 540 )اگر بعد از طواف شك كند كه صحيح به جا آورده يا نه، در صورتى كه اِتيان هفت دور معلوم باشد، مثلاً احتمال بدهد كه از طرف راست طواف كرده يا مُحدث بوده يا از داخل حجر اسماعيل(عليه السلام) طواف كرده، اعتنا نكند و طوافش صحيح است، گرچه در محلّ طواف باشد و از آنجا منصرف نشده يا مشغول كارهاى ديگر نشده باشد.
(س 541 )شخصى در حال طواف، كعبه را بوسيده است و احتمال مى دهد كه در آن حال چند قدم راه هم رفته باشد، وظيفه او چيست؟ البته اين شك بعد از عمل براى او حادث شده است.
ج ـ طواف او صحيح است.
(س 542 )اگر كسى در اثناى طواف در صحّت شوط سابق يا جزئى از شوطى كه بدان مشغول است و محلّ آن گذشته، شك بكند، چه حكمى دارد؟
ج ـ طواف او صحيح است.
(مسئله 543 )اگر شخص در آخر دور كه به حجرالاسود ختم شد، شك كند كه هفت دور زده يا هشت دور يا زيادتر، به شكّ خود اعتنا نكند و طوافش صحيح است; و اگر قبل از رسيدن به حجرالاسود و تمام شدن دور، شك كند كه دورى كه مى زند دور هفتم است يا هشتم، طوافش باطل است.
(س 544 )اگر در حال طواف يا سعى شك كند كه شوط چندم است، و با همين حال طواف و سعى را ادامه دهد، بعد به يك طرفِ شك يقين كند، و اعمال را تمام نمايد، آيا عملش به نحوى كه ذكر شد صحيح است؟
ج ـ احتياط واجب در اعاده طواف و سعى است و صحّت آنها محلّ اشكال است; چون احتمال مانعيّت شك بماهو هو، وجود دارد، كه در روايت ابى بصير، اعاده و استيناف با شكّ در طواف تعليل شده است، به قوله «حتّى يحفظ».[84]
(مسئله 545 )اگر كسى در آخر دور يا در اثناى آن ميان شش و هفت دور و هر چه پاى نقيصه در كار است، شك كند، طواف او باطل است.
(مسئله 546 )اگر در طواف مستحبى در عدد شوطها شك كند، بنا بر كمتر گذارد و طواف او صحيح است.
(مسئله 547 )شخص كثيرالشّك، در عدد دورها اعتنا به شكّش نكند و معيار در كثيرالشّك، عرفى است.
(مسئله 548 )«گمان » در عدد شوطها معتبر نيست و حكم شك را دارد.
(مسئله 549 )احتياط آن است كه فرد كثيرالشّك كسى را وادار نمايد تا عدد اشواط را حفظ كند و در اعتماد كردن به ديگرى، كه مورد اتهام به دروغ گويى نباشد، مانعى ندارد، و در رمى و سعى هم، حكم همين است.



(مسئله 550 )اگر كسى مشغول سعى بين صفا و مروه شد و يادش آمد كه طواف را به جا نياورده يا طوافش باطل بوده است، بايد سعى را رها كند و طواف و نماز را به جا آورد و پس از آن، سعى را از سر بگيرد.
(مسئله 551 )اگر شخص در حال سعى يادش آمد كه طواف را ناقص به جا آورده، بايد برگردد و طواف را از همان جا كه ناقص به جا آورده تكميل كند و يا از سر بگيرد و سپس برگردد و تَتمّه سعى را به جا آورد و طواف و سعيش صحيح است; ليكن احتياط آن است كه اگر كمتر از نصف دور چهارم به جا آورده، طواف را تمام كند و اعاده نمايد; همچنين اگر سعى را كمتر از نصف دور چهارم انجام داده، تمام كند و اعاده كند و در هر صورت از سرگرفتن راحت تر است.
(مسئله 552 )اگر كسى بيمار يا طفلى را به دوش گرفت تا طوافش دهد مى تواند براى خودش نيز قصد طواف كند، و طواف هر دو صحيح است.
(مسئله 553 )براى شخص جايز است در بين طواف براى رفع خستگى و استراحت بنشيند و بعد از همان جا طوافش را ادامه دهد و اتمام كند، ولى نبايد آنقدر طول دهد كه موالات عرفيّه به هم بخورد; و اگر مقدار زيادى نشست، احتياط آن است كه اتمام كند و اعاده نمايد، ولى اگر بعد از نصف دور چهارم باشد، مى تواند به اتمام همان طواف اكتفا كند گرچه از سر گرفتن به هر صورت راحت تر است.
(س 554 )خوردن و آشاميدن در حال طواف جايز است يا نه؟
ج ـ مانعى ندارد.
(س 555 )اگر طواف يا سعى يا نماز طواف در عمره، به جهتى باطل شده باشد و شخص بدون توجه به آن، تقصير كرده و لباس پوشيده باشد و بعد متوجه شود كه عمل مزبور باطل بوده، وظيفه او چيست و كفّاره دارد يا نه؟
ج ـ بايد عمل باطل شده را جبران كند، و ظاهر اين است كه از احرام خارج شده و كفّاره ندارد.
(س 556 )كسى در يكى از اشواط طواف، نجاستى در بدن خود ديده و يقين كرده كه از شوطهاى قبل، اين نجاست در بدن او بوده است، بدون توجه به مسئله، طواف را تكميل كرده و بعداً بدن را تطهير نموده و طواف را اعاده كرده است و عمره را تمام كرده است، آيا عمل او صحيح است يا خير؟
ج ـ صحيح است.
(س 557 )براى اشخاصى كه قادر به طواف نيستند، آيا براى آنان نايب گرفته شود يا خودشان در تخت روان طواف داده شوند؟ با در نظر گرفتن اينكه متصدّيان وسيله نامبرده، در خارج از محدوده مَطاف طواف مى دهند.
ج ـ چون طواف نمودن در خارج محدوده و مطاف كفايت مى كند، پس بايد با تخت و سواره طواف نمايد و اگر به هيچ نحو نمى تواند طواف نمايد، گرچه با دادن پول براى اينكه سواره و با تخت طواف نمايد و برايش حَرجَى است، بايد نايب بگيرد چون معذور مى باشد.
(س 558 )زنى با شوهرش كه يك دور طواف را انجام داده بود، نيّت طواف كرد، و با او ادامه داد و بعد از شوط آخرِ مَرد كه شوط ششم زن بوده است، به جاى اينكه يك شوط ديگر به جا بياورد تا طوافش كامل شود، طواف را از سر گرفته، طواف اول و دوم زن چگونه است؟
ج ـ همان طوافى كه از سر گرفته كفايت مى كند.
(مسئله 559 )در حال طواف قرارگرفتن روى اِحرام ديگران كه عمدى نيست اگر موجب اذيّت و عدم رضايت آنها بشود به طواف ضرر نمى زند; همچنين است روى چيزهايى كه از حجّاج در حال طواف مى افتد، مثل ساعت و لباس احرام و غيره، اشكالى در طواف بوجود نمى آيد.
(مسئله 560 )اگر كسانى در حال طواف بودند و مأموران نظافت مسجدالحرام دست به دست هم دادند و همان طور حلقه را توسعه دادند تا بين خانه و آنها فاصله بوجود آمد، طواف آنها صحيح است; و اگر مدّتى طول كشيد و خيال كردند موالات عرفيّه به هم خورده و طواف را از سر گرفتند، طوافشان نيز صحيح است. به هرحال از سرگرفتن مجزى است و راحت تر مى باشد.
(مسئله 561 )اگر كسى در اثناى طواف مُحدث شود و خجالت بكشد خود را تطهير كند و با اين حالت تمام اعمال حج را انجام دهد، اگر با اعتقاد به صحّت، اعمال را تمام كرده باشد، حجّش صحيح است و بايد طوافها و نمازهاى آن را اعاده كند، و اگر خودش نمى تواند، بايد نايب بگيرد; و اگر كار او عمدى باشد، در بعض صور صحّت حج او اشكال دارد.
(س 562 )شخصى طواف حج واجب خود را غلط انجام داده و پس از آن چندين بار حج نيابى انجام داده است، تكليف او در مورد حج خود و ديگر حجهاى نيابى چيست؟
ج ـ مانعى ندارد و بايد طواف حجِ خود را تدارك كند، و حجهاى نيابى كه انجام داده، صحيح هستند.
(س 563 )شخصى طواف خود را انجام داده است و بعداً دو شوط طواف، رجائاً براى جبران نقص احتمالى به جا مى آورد، آيا اين عمل خللى به طواف او مى رساند؟
ج ـ آوردن مطلوب نيست چون منجر به وسوسه مى شود، ليكن خللى به طواف قبلى نمى زند.
(س 564 )شخصى در دور پنجم طواف، عذرى برايش پيش آمد، آيا بعداً بايد همين طواف را تكميل كند، يا طواف ديگرى انجام دهد؟
ج ـ مى تواند همان طواف را تكميل كند و مى تواند از سر بگيرد و راحت تر است، و طواف از سر گرفته شده مجزى است.
(س 565 ) شخص نايب در حين طواف شك مى كند آيا طواف را به نيّت منوبٌ عنه آغاز كرده است، يا به نيّت خود، وظيفه او چيست؟
ج ـ احتياط آن است كه طواف را به نيّت منوبٌ عنه اتمام كند و پس از نماز، دو مرتبه آن را با نماز ديگر اعاده كند.
(س 566 )شخصى در عمره تمتّع، بعد از تقصير فهميده كه طواف و سعيش باطل بوده و مجدداً طواف و سعى را با لباس دوخته انجام داده، آيا مجزى است يا نه؟ و در فرض مذكور آيا بايد تقصير را هم تكرار كند يا نه؟
ج ـ طواف و سعى او با لباس دوخته صحيح است و اعاده تقصير لازم نيست، اگر چه احوط است.
(س 567 )شخصى چند مترى از يك شوط را باطل و ناقص انجام داده است و چون دقيقاً اول و آخر آن معلوم نيست، يك شوط كامل از حجرالاسود شروع كرده و به آنجا ختم مى كند، به قصد اينكه آنچه باطل شده به نحو صحيح انجام شود و زيادى قبلى و بعدى مقدمه علميّه باشد، آيا اين طواف صحيح است؟
ج ـ صحيح است، مگر بعد از خراب شدن، آن قسمت از طواف را ادامه داده باشد، كه در اين صورت طواف او اشكال دارد، و اگر طواف را در اين موارد از سرگرفت مجزى است و راحت تر است.
(س 568 )آيا مُحرم قبل از انجام طواف واجب خود، «چه طواف عمره يا حج و چه طواف نساء» مى تواند همين طوافها را براى معذور به نيابت انجام دهد؟
ج ـ مانعى ندارد.
(مسئله 569 )در طواف از طرف شخص ديگر نيابت در يك شوط و يك دور صحيح نيست، ولى مى تواند مجموع را به نيّت چند نفر انجام دهد.
(مسئله 570 )اگر كسى گمان كرد كه اِتيان يك شوط يا دو شوط هم مستحبّ است و بعد از طواف واجب اين شوطها را به جا آورد و بعد نماز طواف را خواند، طواف واجب او صحيح است.
(س 571 )اينكه فرموده ايد در بعضى موارد شخص احتياط نمايد و طواف و سعى را اتمام و اعاده كند، آيا ترتيب هم لازم است يا نه؟
ج ـ بلى، احتياط به اين است كه اوّل طواف را اتمام كند و نماز بخواند، و سپس اعاده نمايد وَ حكم سعى هم همينطور است.
(س 572 )كسى كه در سعى يا طواف عمره تمتّع يا عمره مفرده، نياز به نايب پيدا كرده است، آيا نايب او در حالى كه مُحرم است بايد نيابت كند يا خير؟ بر فرض عدم لزوم احرام، آيا بايد با لباس احرام طواف كند يا در لباس دوخته شده هم جايز است؟
ج ـ هيچ يك از احرام بستن يا لباس احرام پوشيدن، در نايب لزوم ندارد.
(س 573 )آيا در مواردى كه طواف و نماز بايد اعاده شود، لازم است شخص با لباس احرام باشد؟
ج ـ لازم نيست.
(مسئله 574 )اگر مقدارى از موهاى سرِ زن يا جاهاى ديگر بدن او عمداً ظاهر باشد، و با علم به اينكه پوشاندنش در طوافْ واجب است، به همان كيفيت طواف كند، طواف او صحيح نيست. آرى، اگر از راه جهل به موضوع يا مسئله باشد، موجب بطلان نبوده و طوافش صحيح است.
(س 575 )كودك نابالغى با اذن پدر مُحرم شده و طواف را نيمه كاره به تصوّر اينكه همين مقدار كافى است رها كرده و سعى را نيز از طبقه دوم انجام داده است، تكليف او چيست؟
ج ـ طواف او باطل است و بايد طواف و نماز و سعى را اعاده كند و بعد تقصير نمايد، و در صورت عدم تمكن، ولىّ او از طرف كودك به جا آورد.
(س 576 )شخصى طواف خود را به هم مى زند و طواف دوم را شروع مى كند، آن را نيز به هم مى زند و طواف سوم را آغاز كرده به اتمام مى رساند، وظيفه او چيست؟
ج ـ طوافى را كه از سر گرفته و تمام كرده، صحيح است.
(مسئله 577 )شرايطى كه در طوافِ واجب، رعايت آن لازم است، آيا در طواف مستحبّى نيز معتبر است يا نه؟
ج ـ طواف مستحبّى با حَدَث اصغر و نجاست بدن يا لباس و خواندن نماز طواف با فاصله از مقام ابراهيم(عليه السلام) و در هر نقطه از مسجدالحرام در حال اختيار، صحيح است. ولى تمام شرائط نماز در نماز طواف معتبر است.
(س 578 )مُحرمى كه وارد مكّه شده، آيا مى تواند قبل از اعمال عمره تمتّع يا قبل از اعمال عمره مفرده، و همچنين پس از مُحرم شدن به احرام حج تمتّع و قبل از رفتن به عرفات يا بعد از اعمال منى و قبل از اِتيان طواف واجب، طواف مستحبّى به جا آورد يا خير؟ اگر به جا آورد، به عمره و حجّش ضرر مى زند يا نه؟
ج ـ احتياط واجب ترك طواف مستحبّى است، ولى به عمره و حجِ او ضرر نمى زند. بلكه اگر ايجاد مزاحمت براى ديگران كه طواف واجب انجام مى دهند داشته باشد قطع نظر از اينكه ايجاد چنين مزاحمتى حرام است طوافش نيز باطل است.
(س 579 ) طواف نمودن در طبقه دوم، چه حكمى دارد؟
ج ـ ظاهراً طواف در طبقه فوقانى مسجدالحرام كه طواف فضا و هواى متعلق به بيت باشد، همانند طواف در طبقه پايينى و صحن مسجدالحرام مجزى و صحيح مى باشد. چون اسامى و نامهايى همانند مسجد و بيت و مدرسه و رباط، اسامى و اعلامى براى مجموعه از ساختمان و فضا و هواى متعلق به آنها است و محكوم به احكام آنها مى باشند. بناءً على هذا، فضاى محاذى با بيت الله الحرام و البيت العتيق همانند ديوارها و جدارها و اركان آن، جزء بيت الله است و همان طور كه طواف به دور آنها طواف بيت الله است، پس طواف فضاى متعلق به بيت الله در بالا هم طواف بيت اللّه و مجزى است، و ادعاى اينكه بيت اللّه و يا غير آن از اسامى و اعلام همانندش مثل مسجد و مدرسه نام ساختمان و بنا است، نه اعم از آن و فضاى محاذى متعلق به آنها، ظاهراً ناتمام مى باشد كه سيّدنا الاستاذ الامام الخمينى «سلام الله عليه» مفصلاً از آن در اصول[85] بحث نموده و همان معناى اعم و قدر جامع را پذيرا شده كه مطابق با تحقيق مى باشد و بنا بر اين مبنا است كه تمام احكام مسجدالحرام و مسجدالنبى بر آن دو مسجد فعلى با همه توسعه آنها جارى مى باشد، و ناگفته نماند كه اين نظريه يعنى وضع اسامى بر قدر جامع و اعم كه در اول پاسخ به آن اشاره شده به نظر فقيه بزرگوار كاشف الغطاء(قدس سره) تأييد مى شود كه آن فقيه كم نظير اگر نگوييم بى نظير در كشف الغطاء خود در بحث مواقيت فرموده: «الاول: فى ان المواقيت بأسرها عبارة عما يتساوى الاسماء من تخوم الارض الى عنان السماء فلو احرم من بئر او سطح فيها- راكباً او ماشياً او مضطجعاً و فى جميع الاحوال - فلا باس به»،[86] و به نظر مى رسد كه اگر آن فقيه بزرگوار راجع به طواف هم بحث نموده و متعرض آن شده بود، قطعاً طواف در طبقات فوقانى را نيز مجزى مى دانست.
(مسئله 580 )كسى كه براى خود از اول تكليف، سال خمسى قرار نداده، اگر به حج مشرّف شود و با همان پول، لباس احرام و قربانى تهيّه كند، در صورتى كه پول او از درآمد كسب و حقوق باشد، ولى معلوم نباشد كه ربح بين سال است، بدون تخميس، حكم غصب را دارد و طواف و قربانى او صحيح نيست.
(مسئله 581 )اگر كسى در حال طواف يا سعى پول خمس نداده همراه داشته باشد، به طواف او ضرر نمى رساند، و عدم شرطيّت اباحه در محمول در حال نماز بعيد نيست.



1. شخص پياده و با پاى برهنه طواف كند;
2. قدمها را كوتاه بردارد و با آرامش طواف كند;
3. در حال طواف، مشغول به ذكر خدا و دعا يا خواندن قرآن باشد;
4. به گناهان خود اقرار كند و از گناهان خود طلب آمرزش كند;
5. استلام حجرالاسود، و در صورت امكان، تقبيل آن، و در صورت ازدحام جمعيّت، فرد به حجرالاسود اشاره كرده، تكبير بگويد;
6. نزديك به خانه خدا طواف كند;
7. هنگام زوال طواف نمايد;
8. به عدد ايّام سال طواف كند، و اگر اين مقدار نشد، پنجاه و دو مرتبه، و اگر آن هم ميسور نشد، هر مقدارى كه بتواند;
9. مستحب است انسان از طرف پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و ائمه معصومين(عليهم السلام) و فاطمه زهرا(عليها السلام) و همچنين از طرف پدر و مادر و از طرف خويشاوندان طواف كند;
10. از هر عمل لغو و كارى كه او را از ياد خدا باز مى دارد، بپرهيزد;
11. به خانه خدا زياد نگاه كند، كه در روايت آمده نگاه كردن به كعبه عبادت است،[87] و در روايت[88] ديگرى آمده است كه خداوند متعال دور خانه خدا صد و بيست رحمت قرار داده، شصت رحمت آن براى طواف كنندگان، چهل رحمت براى نمازگزاران و بيست رحمت آن براى ناظران به خانه خداست;
12. خواندن ادعيه مأثوره از اهل بيت(عليهم السلام) و آن ادعيه چنين است:
در حال طواف، مستحب است بگويد:
«اَللّهُمَّ إنِّي أسْألُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي يُمْشى بِهِ عَلى طَلَلِ الْماءِ كَما يُمْشى بِهِ عَلى جُدَدِ الاَْرْضِ و أسْألُكَ بِاسْمِكَ الّذِي يَهْتَزُّ لَهُ عَرْشُكَ وَ أسْألُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي تَهْتَزُّ لَهُ اَقْدامُ مَلائِكَتِكَ وَ أسْألُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي دَعاكَ بِهِ مُوْسى مِنْ جانِبِ الّطُورِ فاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ ألْقَيْتَ عَلَيْهِ مَحَبَّةً مِنْكَ وَ أسْألُكَ بِاسْمِكَ الذَّي غَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ ما تَأخَّرَ و أتْمَمْتَ عَلَيْهِ نِعْمَتَكَ أنْ تَفْعَلَ بِي كَذا و كَذا».[89]
و به جاى كذا و كذا، حاجت خود را بطلبد.
و نيز مستحب است در حال طواف بگويد:
«اَللَّهُمَّ إنِّي إلَيْكَ فَقِيرٌ و إنِّي خائِفٌ مُسْتَجِيرٌ فَلا تُغَيِّرْ جِسْمِي و لا تُبَدِّلْ اِسْمِي».[90]
و صلوات بر محمّد و آل محمّد(عليهم السلام) بفرستد; بخصوص وقتى كه به درِ خانه كعبه مى رسد، اين دعا را بخواند:
«سائِلُكَ فَقِيرُكَ مِسْكينُكَ بِبابِكَ، فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنَّةِ، اَللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَالْحَرَمُ حَرَمُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هذا مَقامُ الْعائِذِ بِكَ المُسْتَجِيرِ بِكَ مِنَ النَّارِ فَأعْتِقْنى وَ والِدَىَّ وَ أهْلِي وَ وُلدي وَ إخْوانِي الْمُؤْمِنِيْنَ مِنَ النَّارِ يا جَوادُ يا كَريمُ».[91]
و وقتى كه به حِجر اسماعيل رسيد، رو به ناودان سر را بلند كند و بگويد:
«اَللَّهُمَّ أدْخِلْنِي الْجَنَّةَ وَ أجِرْنِي مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِنِي مِنَ الْسُّقْمِ وَ أوْسِعْ عَلَىَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ وَ ادْرَاْعَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاْنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».
و چون از حِجر بگذرد و به پشت كعبه برسد، بگويد:
«ياذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ ياذَاالجُودِ وَالْكَرَمِ إنَّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضاعِفْهُ لِي وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّي إنَّكَ أنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ».
و چون به ركن يمانى برسد، دست به دعا بردارد و بگويد:
«يا اَللهُ يا وَلِيَّ الْعافِيَةِ و خالِقَ الْعافِيَةِ وَ رازِقَ الْعافِيَةِ وَالْمُنْعِمُ بِالْعافِيَةِ وَالْمَنّانُ بِالْعافِيَةِ وَالمُتَفَضِّلُ بِالْعافِيَةِ عَلَىَّ وَ عَلى جَمِيعِ خَلْقِكَ يا رَحْمنَ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ وَ رَحِيمَهُما صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَارْزُقْنَا الْعافِيَةَ وَ تَمامَ الْعافِيَةِ وَ شُكْرَ الْعافِيَةِ في الدُّنْيا وَالآخِرَةِ يا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».[92]
پس سر به جانب كعبه بالا كند و بگويد:
«اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي شَرَّفَكِ وَ عَظَّمَكِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ الْذَّي بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً وَ جَعَلَ عَلِيّاً اِماماً اَللَّهُمَّ اهْدِ لَهُ خِيارَ خَلْقِكَ وَ جَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِكَ».
و چون ميان ركن يمانى و حجرالاسود برسد، بگويد:
«رَبَّنا آتِنا فِي الْدُّنيا حَسَنَةً وَ فِي الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ».
و در شوط هفتم، وقتى كه به مستجار[93] رسيد، مستحبّ است دو دست خود را بر ديوار خانه بگشايد و شكم و روى خود را به ديوار كعبه بچسباند و بگويد:
«اَللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هذا مَكانُ الْعائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ».
پس به گناهان خود اعتراف كند، و از خداوند عالم آمرزش آن را بطلبد كه ان شاءالله تعالى مستجاب خواهد شد، بعد بگويد:
«اَللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِكَ الرَّوْحُ وَالْفَرَجُ وَالْعافِيَةُ اَللَّهُمَّ إنَّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضاعِفْهُ لِي وَاغْفِرْ لِي مَااطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّي وَ خَفِىَ عَلى خَلْقِكَ أسْتَجِيرُ بِاللهِ مِنَ النَّارِ».[94]
و آنچه مى خواهد دعا كند، و ركن يمانى را استلام كند و به نزد حجرالاسود آمده، طواف خود را تمام كند و بگويد:
«اَللَّهُمَّ قَنِّعْنِي بِما رَزَقْتَنِيْ وَ بارِكْ لِي فِيْما آتَيْتَنِي».[95]
و براى طواف كننده مستحبّ است در هر شوط، اركان خانه كعبه و حجرالاسود را استلام نمايد و در وقت استلام حجر بگويد:
«اَمانَتِي أدَّيْتُها وَ مِيثاقِي تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالْمُؤافاةِ».



1. تكلّم، به غير از ذكر خداوند و از ياد خدا غافل شدن;
2. خنديدن و با حالت تكبّر راه رفتن، شكستن انگشتان، خميازه كشيدن و انجام هر كارى كه در نماز كراهت دارد;
3. خوردن و آشاميدن;
4. شعر خواندن.



(مسئله 582) يكى از واجبات عمره و حج نماز طواف است، بنابراين، بر مُحرم واجب است بعد از تمام شدن طواف واجب، «چه طواف عمره تمتّع و چه عمره مفرده و چه حج تمتّع و چه طواف نساء» دو ركعت نماز مثل نماز صبح به قصد نماز طواف بخواند.
(مسئله 583) سزاوار است نماز طواف را فوراً بدون تأخير پس از طواف بخواند و بين طواف و نمازش فاصله نيندازد و ميزان، مبادرت عرفيّه است، و در هر صورت، با تأخير نماز، اعاده طواف لازم نيست.
(مسئله 584) محرم مى تواند نماز طواف را با هر سوره اى كه خواست بخواند، مگر سوره هايى كه در آنها سجده واجب است،[96] ولى مستحب است در ركعت اول بعد از «حمد» سوره «توحيد» را بخواند، و در ركعت دوم سوره «كافرون» را بخواند.
(مسئله 585) نمازگزار قرائت نماز طواف را مى تواند آهسته بخواند و مى تواند بلند بخواند.
(مسئله 586) شكّ در ركعات نماز طواف، موجب بطلان نماز است و بايد آن را اعاده كند، و بعيد نيست اعتبار ظنّ در ركعات.
(مسئله 587) شكّ در افعال يا اقوالِ نمازِ طواف حكم شكّ در افعال و اقوال نمازهاى واجب ديگر را دارد، پس اگر محلّ آن نگذشته، آن را به جا آورد، و اگر محلّ آن گذشته به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 588) نماز طواف واجب را بايد پشت مقام ابراهيم(عليه السلام) به جا آورد، به نحوى كه مقام در جلوى شخص قرار گيرد (نه محاذى سمت راست يا چپ آن)، و پشت مقام حدّ معيّنى ندارد، ليكن هرچه نزديكتر بهتر و احوط است.
(س 589) نماز طواف معذورين كه در طبقه فوقانى طواف خود را انجام داده اند و براى نماز نمى گذارند با ويلچر وارد صحن مسجدالحرام شوند و نمى توانند بدون ويلچر يا وسيله ديگر در صحن مسجدالحرام نماز خود را بخوانند، چه حكمى دارد؟
ج ـ به طور كلى آنچه در نماز طواف واجب شرط است، در مسجدالحرام و پشت مقام بودن آن است (يعنى در جلوى مقام و يا دو طرف آن و يا در حجر نباشد)، بنابراين، نماز خواندن در طبقات فوقانى مسجدالحرام در صورتى كه پشت مقام باشد، صحيح و مجزى است.
(مسئله 590) اگر كسى نماز طواف واجب را به خاطر جهل به مسئله يا نسيان در غير مقام ابراهيم(عليه السلام)بخواند و ساير اعمال را با اعتقاد به صحّت آن انجام دهد، در اين صورت فقط نماز را اعاده كند.
(مسئله 591) نماز طوافِ مستحب را در هر جاى مسجدالحرام كه بخواهد مى تواند به جا آورد، اگر چه در حال اختيار باشد.
(مسئله 592) اگر شخصى نماز طواف را فراموش كند، بايد هر وقت كه يادش آمد در پشت مقام آن را به جا آورد; و اگر در اثناى سعى صفا و مروه يادش بيايد، از همان جا سعى را رها كند و برگردد دو ركعت نماز طواف را پشت مقام بخواند، بعد از آن سعى را از همان جا كه قطع نموده، تمام كند.
(مسئله 593) شخصى كه نماز طواف را فراموش كرده باشد و به ساير اعمالى كه بعد از نماز بايد به جا آورد عمل كرده باشد، اعاده آنها ظاهراً لازم نيست، اگر چه احتياط استحبابى در اعاده است.
(مسئله 594) اگر در اثر ندانستن مسئله نماز طواف را نخوانده باشد، حكم فراموشى نماز را دارد.
(مسئله 595) اگر كسى نماز طواف واجب را فراموش كند و پس از عمره يا حج يادش بيايد، پس اگر در مكّه است، بايد پشت مقام به جا آورد، همچنين است اگر از مكه خارج شده ولى مى تواند به مكه برگردد و براى او مشقّت ندارد. و اگر از مكّه خارج شده و برگشتن به مسجدالحرام مشكل باشد، بايد هر جا كه يادش آمد نماز را به جا آورد، اگر چه در شهر ديگرى باشد، و برگشتن به حرم لازم نيست.
(مسئله 596) اگر كسى نماز طواف را به جا نياورد يا نماز طوافى را كه فراموش كرده و يا باطل بوده نخوانده باشد و بميرد، بر پسر بزرگ او واجب است كه آن را قضا كند.
(مسئله 597) بر هر مكلّف، واجب است نماز خود و شرايط و واجبات و قرائت و ذكرهاى واجب آن را به طور صحيح ياد بگيرد، مخصوصاً كسى كه مى خواهد به حج برود; و اگر كوتاهى كند و نماز خود را تصحيح نكند، بعضى گفته اند كه عمره و حجّ او باطل است و قهراً در حلال شدن زن و ساير محرّمات احرام، با اشكال مواجه مى شود.
(مسئله 598) اگر شخصى نتوانست قرائت يا ذكرهاى واجب را ياد بگيرد، بايد نماز را به هر ترتيبى كه مى تواند خودش به جا آورد و همان كفايت مى كند; و اگر برايش امكان دارد، كسى را وا دارد كه نماز را به او تلقين كند، ولى به نماز جماعت اكتفا نكند چون مشروعيّت جماعت در نماز طواف محلِ اشكال است. همچنان كه نايب گرفتن نيز كافى نيست.
(مسئله 599) اگر كسى از روى بى مبالاتى در ياد گرفتن قرائت و ذكر واجب نماز مسامحه كرد تا وقت تنگ شد، نماز را به هر نحو كه مى تواند بايد بخواند و صحيح است، ليكن معصيتكار است; و احتياط آن است كه به دستور مسئله قبل عمل كند، و اگر برايش امكان دارد كسى را وادار كند كه به او تلقين كند.
(مسئله 600) نماز طواف را در همه اوقات مى توان خواند، مگر اينكه موجب فوت نماز واجب يوميه شود. پس در اين صورت بايد اول، نماز يوميه را بخواند.



(س 601) آيا طواف در عمره مفرده استحبابى حكم طواف واجب را دارد كه بايد نماز آن در خَلفِ مقام باشد، يا حكم طواف استحبابى را دارد و در هر جاى مسجدالحرام مى توان نماز آن را خواند؟
ج ـ حكم طواف واجب را دارد و بايد نماز آن پشت مقام باشد.
(س 602) آيا مُحرم مى تواند بين طواف و نماز آن، نماز مستحبّى يا عبادت مستحبى ديگرى به جا آورد؟
ج ـ تركش سزاوار است.
(مسئله 603) اگر كسى نماز طواف عمره را داخل حِجر اسماعيل به جا آورد و بعد از تقصير متوجه شود، بايد نماز را پشت مقام ابراهيم(عليه السلام)اعاده كند.
(مسئله 604) اگر كسى بعد از طواف وضويش باطل شود و نمازش را بىوضو بخواند به خيال اينكه همان نماز كفايت مى كند و بعد از آن سعى و تقصير را انجام دهد، از احرام خارج شده است، ولى بايد نماز را در پشت مقام ابراهيم(عليه السلام) اعاده كند.
(مسئله 605) اگر زنى بعد از طواف و قبل از نماز طواف حائض شود، اگر وقت وسيع است، صبر كند تا پاك شود و نماز را بخواند و بعد بقيّه اعمال را انجام دهد; و اگر وقت تنگ باشد، سعى و تقصير عمره تمتّع را خودش انجام دهد و به حجّ تمتّع محرم شود و بعد از طواف حج يا قبل از آن نماز را بخواند و سپس بقيّه اعمال را انجام دهد.
(مسئله 606) اگر زنى نماز را در غير مقام ابراهيم(عليه السلام) بخواند و بعد متوجه شود كه حائض شده و تا وقوف به عرفات پاك نمى شود، عمره او صحيح است و بايد نماز را در پشت مقام اعاده كند.
(مسئله 607) كسى كه قرائت او درست نيست، نمى تواند نايب شود و جزء ذوى الاعذار است; و اگر نايب شد، بايد قرائت خود را درست كند و نماز را صحيح به جا آورد و اگر تصحيح قرائت ممكن نشد، احرام او مانند نيابتش درست نبوده و صحيح واقع نشده و از اول محرم نشده است، پس غلط خواندن قرائت نماز ضررى براى او ندارد.
(مسئله 608) كسى كه مطمئن باشد قرائتش درست است، بعد معلوم شود كه اشتباه بوده، اگر احتمال غلط بودن آن را نمى داده، نمازش صحيح است و مانعى ندارد.
(مسئله 609) اگر كسى كه مشغول نماز طواف است او را حركت دهند، به طورى كه استقرار و آرامش او از بين برود، در اين صورت بنا بر احتياط واجب بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند. و در غير اين صورت، ذكر را تكرار نكند، مگر به قصد احتياط، به شرط اينكه وسوسه در كار نباشد.
(مسئله 610) اگر نمازگزار مى داند كه اگر نماز طواف را شروع كند، طواف كننده ها او را حركت مى دهند و جا به جا مى شود، نبايد نماز را شروع كند و بايد صبر كند تا مطمئن بشود كه طمأنينه برايش حاصل مى شود.
(س 611) آيا محمول نجس و متنجّس در نماز طواف معفّو است يا نه؟
ج ـ نماز طواف در احكام حكم نمازهاى يوميّه را دارد، بنابراين، محمول متنجّس چه ساتر باشد چه غير ساتر، در حال نماز معفّو است.
(س 612) گاهى در پشت مقام ابراهيم(عليه السلام) جمعيت زياد است، و چون زن و مرد كنار هم قرار مى گيرند، احياناً مورد فشار و ازدحام واقع مى شوند، بدون اينكه ريبه و فسادى در بين باشد، آيا به نماز طواف ضرر نمى رساند؟
ج ـ براى نماز ضرر ندارد.
(مسئله 613) جايز است براى مرد و زن كه در مسجدالحرام در حال نماز كنار و محاذى يكديگر بايستند، و به خاطر كثرت جمعيت و رفت و آمد آنها به مسجد كراهت ندارد، كما اينكه جلو بودن زن بر مرد نيز جايز است، خواه نماز واجب باشد يا مستحب، نمازِ طواف باشد يا غير آن.
(س 614) آيا براى زن جايز است تكبيرة الاحرام نماز يا قرائت را بلند بخواند؟
ج ـ اگر صداى او را اجنبى نمى شنود، بين جهر و اخفات مخيّر است.
(س 615) كسى كه نمازش را غلط مى خواند و وقت تصحيح آن را ندارد، مى فرماييد نماز طواف را به همان كيفيت كه مى تواند خودش بخواند، آيا چنين كسى مى تواند عمره مفرده مستحبّى به جا آورد؟
ج ـ اشكال ندارد.
(س 616) آيا نماز طواف واجب را مى توان با نماز جماعت يوميه به جا آورد؟
ج ـ نمى تواند، چون مشروعيّت جماعت در نماز طواف، حتى به نماز طواف چه برسد به نمازهاى يوميّه، محلِ اشكال است.
(س 617) شخصى مُحرم به احرام عمره تمتّع، وارد مكّه شده است و هفت روز در مكّه توقف دارد و نماز او غلطهاى زيادى دارد، آيا واجب است كه تا آخر وقت در احرام بماند و نمازش را اصلاح كند و بعد شروع به طواف كند يا وظيفه ديگرى دارد؟
ج ـ لازم نيست تا آن وقت صبر كند، و اگر بعد از طواف تا قبل از فوت موالات عرفيه، بين طواف و نماز، نتواند غلطهاى خود را درست كند، به هر نحو كه مى تواند، نماز بخواند و كفايت مى كند.
(مسئله 618) لباسهاى ساترِ نمازگزار بايد مباح باشد و اگر شخصى با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده، لباس ساتر بخرد، نماز خواندن در آن لباس باطل است; و همچنين اگر به ذمّه بخرد و در موقع معامله قصدش اين باشد كه از پولى كه خمس يا زكاتش را نداده بدهد، حكمش نيز همان است.[97]



1. مستحبّ است بعد از نماز طواف، حمد و ثناى خداوند را به جا آورد و بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و خاندانش(عليهم السلام) صلوات بفرستد;
2. از خداوند عالم تقاضاى استجابت دعا كند و بگويد:
«اَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي وَلا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي. اَلْحَمْدُ للهِ بِمَحـامِدِهِ كُلِّها عَلى نَعْمائِهِ كُلِّها حَتىّ يَنْتَهِيَ الْحَمْدُ إلى ما يُحِبُّ وَ يَرْضى، اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ تَقَبَّلْ مِنِّي وَ طَهِّرْ قَلْبِي وَزَكِّ عَمَلِي».
و در روايت[98] ديگرى است كه بگويد:
«اَللَّهُمَّ ارْحَمْنِي بِطاعَتِي إيَّاكَ وَ طاعَةِ رَسُولِكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ اَللَّهُمَّ جَنِّبْنِي أنْ أتَعَدّى حُدُوْدَكَ وَاجْعَلْنِي مِمَّنْ يُحِبُّكَ وَ يُحِبُّ رَسُولَكَ وَ مَلائِكَتَكَ وَ عِبادَكَ الصّالِحينَ»;
3. در بعضى روايات[99] است كه حضرت صادق(عليه السلام) بعد از نماز طواف به سجده رفته، و چنين مى فرمود:
«سَجَدَ لَكَ وَجْهِي تَعَبُّداً وَ رِقّاً لا إلهَ إلاّ أنْتَ حَقّاً حَقّاً اَلأوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْء وَالاْخِرُ بَعْدَ كُلِّ شَيْء وَ ها أنَا ذا بَيْنَ يَدَيْكَ ناصِيَتِي بِيَدِكَ فاغْفِرْلي إنَّهُ لايَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ غَيْرُكَ فَاغْفِرْ لِي فإنِّي مُقِرٌّ بذُنُوْبِي عَلى نَفْسِي وَ لا يَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِيْمَ غَيْرُكَ».
گفته شده بعد از سجده، روى مبارك آن حضرت از گريه چنان بود كه گويا در آب فرو رفته باشد;
4. بعد از فراغت از نماز طواف و پيش از سعى، مستحبّ است نزد چاه زمزم[100] رفته، از آب آن بخورد و به سر و پشت و شكم خود بريزد و بگويد:
«اَللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً وَ رِزْقاً واسِعاً وَ شِفاءً مِنْ كُلِّ داء وَ سُقْم».[101]
پس از آن به طرف حجرالاسود و از آنجا به طرف صفا برود.



(مسئله 619) واجب است محرم بعد از نماز طواف، بين صفا و مروه سعى كند; بدين نحو كه از صفا به مروه برود و از مروه به صفا برگردد و سعى بين دو كوه بايد احراز شود، و اين عمل در حج و عمره مفرده نيز واجب است.
(مسئله 620) سعى نيز مانند طواف از عبادات است و بايد آن را به قصد قربت و با خلوص نيّت براى اطاعت فرمان خداى تعالى به جا آورد; و اگر كسى به قصد ريا يا مقاصد ديگر آن را به جا بياورد، باطل است.
(مسئله 621) در سعى بايد نيّت كند كه براى عمره تمتّع است يا عمره مفرده يا حجّ تمتّع.
(مسئله 622) سعى نيز همانند طواف يكى از اركان عمره و حج است، پس اگر عمداً آن را ترك كند تا زمانى كه تدارك آن ممكن نباشد، عمره و حجِ او باطل است، هر چند از روى ندانستن مسئله باشد.
(مسئله 623) اگر سعى را فراموش كند، هر وقت يادش آمد بايد آن را به جا آورد. و اگر برگشتن به مكه براى او حَرَج و مشقّت دارد، بايد براى خود نايب بگيرد تا سعى را به جاى او به جا آورد، و عمره و حجِ او صحيح است.
(مسئله 624) واجب است سعى بين صفا و مروه هفت مرتبه باشد و هر مرتبه را يك شوط گويند; «به اين معنى كه از صفا به مروه رفتن يك شوط است و از مروه به صفا برگشتن نيز يك شوط».
(مسئله 625) در سعى واجب است اول از صفا شروع كند و بايد دور هفتم به مروه ختم شود، و اگر از مروه شروع كند، هر وقت فهميد بايد اعاده كند، و اگر در بين سعى بفهمد، بايد از سر بگيرد و از صفا شروع كند.
(مسئله 626) بنا بر احتياط، در سعى بايد از اول كوه صفا از پايين آن شروع كند و تا اولين جزء كوه مروه ادامه دهد و به همان نحو كه متعارف است، باشد، و احتياط و دقت زياد كه پاشنه پاى خود را به كوه برساند نه تنها لازم نيست بلكه ممكن است نامطلوب هم باشد.
(مسئله 627) واجب است رفت و برگشت بين صفا و مروه، از راه متعارف باشد و اگر از داخل مسجدالحرام يا از راه ديگر به طرف مروه برود كافى نيست و سعيش باطل است، ولى لازم نيست كه رفت و برگشت در يك خط مستقيم باشد.
(مسئله 628) در سعى بين صفا و مروه جايز است شخص سواره ـ مثلاً با ويلچر ـ سعى كند، چه در حال اختيار و چه با عذر; ليكن پياده سعى كردن، افضل است.
(مسئله 629) طهارت از حَدَث و خَبث در سعى معتبر نيست، گرچه احوط مراعات طهارت از حَدَث است. پس زنهاى حائض كه براى طواف و نماز نايب مى گيرند، بايد سعى را خودشان انجام دهند، چون محلِ سعى جزء مسجد نيست; و اگر براى انجام سعى به جهت ازدحام از مسجدالحرام عبور كنند، سعى آنان صحيح است، هرچند گناه كرده اند.
(مسئله 630) واجب است شخص سعى را بعد از طواف و نماز آن به جا آورد، و اگر عمداً پيش از آنها به جا آورد، بايد بعد از طواف و نماز آن را اعاده كند، و اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسئله سعى را بر طواف مقدم بدارد، چنانچه از مكه خارج گشته، عدم لزوم اعاده خالى از وجه نمى باشد هر چند احتياط مستحب در اعاده سعى مى باشد، اما اگر از مكه خارج نگشته لزوم اعاده سعى، خالى از وجه نمى باشد بلكه اقوى اعاده است.
(مسئله 631) اگر مسير بين صفا و مروه را چند طبقه كنند، سعى نمودن از هر طبقه جايز است چون سعى بين صفا و مروه كه مورد نص و فتوى است صدق مى كند.
(مسئله 632) واجب است شخص در وقت رفتن به طرف مروه، متوجه مروه باشد و در وقت برگشتن به طرف صفا، متوجه صفا باشد، پس اگر عقب عقب برود يا پهلوى خود را به طرف صفا يا مروه كند و راه برود، سعى او باطل است و بايد آن مقدار را تدارك كند، مگر اينكه محلِ آن گذشته باشد، كه در اين صورت سعى او اشكال دارد و احتياط در اِتمام و اعاده است، گرچه از سرگرفتن بدون اِتمام كافى و راحت تر است.
(مسئله 633) نگاه كردن در هنگام سعى به طرف چپ و راست، بلكه گاهى به پشت سر اشكال ندارد.
(س 634) آيا موالات در تمام اشواط سعى، معتبر است يا اختصاص به بعض دارد؟
ج ـ در سعى، موالات معتبر نيست، ليكن فاصله زياد انداختن بين اشواط مطلوب نمى باشد.
(مسئله 635) جهت استراحت و رفع خستگى، نشستن يا خوابيدن در صفا يا مروه جايز است، و همين طور جايز است نشستن يا خوابيدن بين آنها براى رفع خستگى يا براى خوردن آب، و لازم نيست فرد عذرى داشته باشد، بنا بر اقوى.
(مسئله 636) تأخير در سعى پس از طواف و نماز آن، براى رفع خستگى يا تخفيف گرمى هوا جايز است، و جايز است شخص بدون عذر آن را تا شب تأخير بيندازد، گرچه احتياط در به تأخير نينداختن است.
(مسئله 637) تأخير در سعى بدون عذر تا روز بعد جايز نيست، و اگر در آن تأخير انداخت، اعاده طواف و نماز لازم نيست.
(مسئله 638) اگر بيمارى را به دوش بگيرد تا او را سعى دهد و براى خودش نيز نيّت سعى نمايد، سعى هر دو صحيح است.
(مسئله 639) اگر كسى به هيچ گونه حتى سواره نتواند سعى را به جا آورد، بايد نايب بگيرد تا سعى را به جاى او انجام دهد و بعد خودش تقصير كند و عمره و حجّش صحيح است.



(مسئله 640) اگر عمداً كسى زيادتر از هفت شوط سعى كند سعى او باطل است، و فرد بايد آن را از سر بگيرد، نظير آنچه در طواف گذشت، ولى اگر كسى رفت و برگشت را از روى جهل و نادانى يك مرتبه حساب كرده و در نتيجه چهارده مرتبه سعى نموده، بنا بر اقوى سعى او صحيح است، هرچند احوط اعاده سعى است.
(مسئله 641) اگر شخص در شوط سوم متوجه شود كه رفت و برگشت هر كدام يك شوط حساب مى شود و سعى خود را به هفت شوط خاتمه دهد، سعى او صحيح است.
(مسئله 642) اگر شخص از روى فراموشى زيادتر از هفت شوط سعى كند، چه كمتر از يك شوط يا بيشتر، سعى او صحيح است، و بهتر آن است كه شوط زايد را رها كند، گر چه بعيد نيست كه بتواند آن را به هفت شوط برساند.
(مسئله 643) اگر شخص سعى را سهواً كم كند، واجب است هر وقت يادش بيايد، آن را تمام كند، و مى تواند از سر بگيرد و دو مرتبه همه را از اول بياورد; و اگر به وطن خود مراجعت كرده و براى او مشقّت ندارد، بايد مراجعت كند، و اگر نمى تواند يا براى او مشقّت دارد، بايد نايب بگيرد.
(مسئله 644) اگر سعى را سهواً ترك كند و تقصير نمايد، از احرام خارج شده و هر وقت يادش آمد، سعى را به جا آورد.
(مسئله 645) اگر كسى كمتر از يك مرتبه سعى كند و بقيّه را فراموش كند كه به جا بياورد، احتياط واجب آن است كه سعى را از سر بگيرد; و اگر بعد از تمام كردن يك شوط يا بيشتر از يك شوط فراموش كند كه وظيفه اش اين بوده آن را به هفت مرتبه برساند، جايز است از همان جا سعى را تمام كند، ليكن احتياط مستحب آن است كه اگر نصف شوط چهارم را تمام نكرده، آن را تمام كند و سعى را از سر بگيرد.
(مسئله 646) اگر شخص قسمتى از سعى را در عمره تمتّع فراموش كرده و تقصير نموده و بعد از آن با زن نزديكى كرده، بايد برگردد و سعى را تمام كند و بنا بر اقوى يك گاو براى كفّاره ذبح كند و حكم فوق (اتمام سعى و كفّاره)، در غير عمره تمتّع هم، بنا بر اقوى جارى مى شود.



احكام شكّ در سعى كه حكم آنها در ذيل بيان مى شود.
شكّ در سعى صورى دارد چون شك گاهى در بين آن است و گاهى بعد از آن، در هر حال گاهى شك در عدد اشواط است و گاهى در صحّت و فساد شوطها، يعنى شك دارد كه آيا درست آورده يا باطل، مثلاً آيا به صورت قهقرا رفته يا به طور مستقيم و امثال آن از شرايط صحّت شوط، و گاهى شك در زمانى است كه تقصير و عمل بعدى را انجام داده و گاهى قبل از تقصير و عمل مترتّب بر آن، كه حكم آنها به طور تفصيل بيان مى شود.
شكّ در اشواط سعى چند صورت دارد:
اول: اگر كسى بعد از تقصير در تعداد اشواط سعى شك كرد، در اين صورت به شكّ خود اعتنا نكند;
دوم: اگر بعد از آنكه از عمل فارغ و منصرف شد شك كند، چون بناگذاشتن بر اِتمام و اعتنا نكردن به شك خالى از اشكال نيست، احتياط آن است كه آنچه احتمال نقص مى دهد، اتمام كند; خصوصاً اگر شكّ در ناقص گذاشتن، در اين باشد كه عمداً براى حاجتى سعى را ترك كرده است كه برگردد و اتمام كند، در اين صورت، وجوب اتمام بعيد نيست;
سوم: اگر مى داند هفت شوط را كامل به جا آورده، ولى شكّ در زياده دارد، در اين صورت به شكّ خود اعتنا نكند و سعى او صحيح است;
چهارم: اگر پس از تمام شدن سعى و فراغت از آن، شك كرد كه آن را صحيح انجام داده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند;
پنجم: اگر شوطى يا جزئى از آن را به جا آورده و پس از داخل شدن در شوط يا جزء ديگر، شك كند آيا آنچه را قبلاً انجام داده صحيح بوده يا نه، در اين صورت هم به شك خود اعتنا نكند، و مى تواند از مشكوك صرف نظر نموده و دوباره آن را بياورد كه احتياط مستحب است;
ششم: اگر در مروه بين هفت و نُه دور شك كند، به آن اعتنا نكند، و اگر در بين شوط و قبل از رسيدن به مروه بين هفت دور و كمتر شك كند، ظاهراً سعى او باطل است;
هفتم: هر شكّى كه به كمتر از هفت دور تعلّق مى گيرد مثل شكّ بين «يك و سه» يا «دو و چهار» و همين طور، در اين صورت سعى باطل است;
هشتم: اگر در روزى كه طواف كرده است، فرداى آن روز شك كند كه سعى را به جا آورده است يا نه، اگر پس از تقصير باشد، به شكّ خود اعتنا نكند، و اگر قبل از تقصير باشد، بنا بر احتياط سعى را به جا آورد.
(مسئله 647) اگر كسى عدد اشواط سعى را نمى داند و با همان حال ندانستن سعى را ادامه دهد براى به يقين رسيدن و بعد از رسيدن به يقين، باقى سعى را انجام دهد، سعى او صحيح است.



(مسئله 648) براى كسى كه طواف و نماز طواف را انجام داده، تأخير در سعى تا روز ديگر جايز نيست، امّا در كمتر از آن، هرچند تا شب، مانعى ندارد. آرى، تأخير تا روز ديگر به دليل عذرى مانند بيمارى و غير آن مانعى ندارد.
(مسئله 649) اگر كسى در اثناى سعى متوجه شود كه طواف او به خاطر جهل به مسئله يا فراموشى و غفلت بيش از هفت شوط بوده، به سعيش ضررى ندارد و مى تواند سعى را ادامه بدهد و چيزى هم بر او نيست. آرى، مى تواند سعى را رها كند و يك طواف ديگر احتياطاً بياورد و سعى را هم احتياطاً بعد از نماز طواف از سر بگيرد.
(مسئله 650) چنانچه كسى بعد از اتمام شوط ششم سعى در صفا، گمان كند هفت شوط تمام شده و تقصير نمايد، ولى فوراً متوجه شود و يك شوط ديگر انجام دهد سپس تقصير نمايد، عمل او صحيح است و كفّاره ندارد.
(مسئله 651) اگر شخصى به جهت كنترل همراهان خود در حين سعى به عقب برگردد و بدون توجّه مجدّداً همان مسافت را طى كند، و يا گمان كند در محلِ هروله، واجب است كه هروله كند و لذا برگردد و مقدارى را كه عادى طىّ كرده بود، با هروله تكرار كند، به سعى او ضررى نرسيده چون زياده عمدّيه نمى باشد، ليكن احتياط در رها كردن آن سعى و از سرگرفتن مطلوب است.
(س 652) زيادى در سعى، جهلا، آيا حكم زيادى سهوى را دارد يا عمدى؟
ج ـ حكم زيادى سهوى را دارد و مضرّ نيست، چون جهل غالباً از روى غفلت و قصور است نه از روى شك و ترديد.
(مسئله 653) اگر شخصى شوط سوم سعى را به هم بزند و با فاصله اندكى بدون آنكه از آنها صرف نظر نموده باشد، هفت شوط ديگر به جا آورد، و يا به تصوّر اينكه سعى نياز به وضو دارد، بعد از چند شوط سعى خود را قطع كند و وضو بگيرد و سعى را از سر بگيرد مانعى ندارد و سعيش درست است.
(س 654) شخصى سعى بين صفا و مروه را پنج دور رفت و برگشت كه مجموعاً ده شوط مى شود، انجام داده است، و آن گاه كه متوجه مسئله شد، سعى را از همان جا قطع نمود و تقصير كرده است، تكليف او چيست؟
ج ـ سعيش محكوم به صحّت است و اگر بخواهد از سر بگيرد، مانعى ندارد.
(مسئله 655) اگر در حال سعى، بعضى از مواضع بدن زن غير از وجه و كفّين پيدا باشد، ضررى به سعى او نمى زند.
(س 656) در فتواى فقهاء استحباب سعى وارد وارد نشده است آيا سعى استحباب نفسى دارد يا نه؟
ج ـ از بعض روايات استحباب نفسى سعى استفاده مى شود مثل آنچه صحيحاً روايت كرده محمد بن قيس از ابى جعفر(عليه السلام)قال: «قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) لرجل من الانصار اذا سعيت بين الصفا والمروه كان لك عند اللّه اجر من حج ماشياً من بلاده»[102] پس در اينكه حضرت ثواب سعى را معادل با حج پياده از شهرش براى سعى كننده قرار داده شهادت است براينكه سعى ثواب مستقلى دارد و إلاّ قرار دادن ثواب جزء معادل ثواب كل مناسب نبود.



1. خوردن از آب زمزم، همان طوركه درمستحبّات نماز طواف بيان كرديم.
2. قبل از رفتن به مسعى استلام و بوسيدن حجرالاسود در صورت امكان، و در صورت ازدحام و كثرت جمعيّت، به حجرالاسود اشاره كند.
3. طهارت از حَدَث اكبر و حَدَث اصغر; آرى، شخص جنب و حائض مى تواند با آن حال سعى نمايد.
4. از درى كه رو به روى حجرالاسود است، با آرامش و وقار به سوى صفا برود، و بر بالاى صفا رفته، به كعبه نظر كند و به ركنى كه حجرالاسود در اوست رو نمايد و حمد و ثناى الهى را به جا آورد و نعمتهاى الهى را در حق خود به خاطر بياورد، آن گاه بگويد:
«اَللهُ اكْبَرُ» (هفت مرتبه).
«اَلْحَمْدُ للهِ» (هفت مرتبه).
«لاإلهَ إلاّ اللهُ» (هفت مرتبه).
5. پس سه مرتبه بگويد:
«لا إلهَ إلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ المُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِى وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَىٌّ لايَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْء قَدِيْرٌ».[103]
6. سپس صلوات بر محمّد و آل محمّد(عليهم السلام) بفرستد، و بگويد:
«اَللهُ أكْبَرُ عَلى ما هَدانا وَالْحَمْدُ للهِ عَلى ما أبْلانا وَالْحَمْدُ للهِ الْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ الْحَمْدُ للهِ الْحَيِّ الدَّائِمِ» (سه مرتبه).
7. پس بگويد:
«اَشُهَدُ أنْ لاإلهَ إلاّ اللهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُوْلُهُ لانَعْبُدُ إلاّ إيّاهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (سه مرتبه).
8. و سپس بگويد:
«اَللَّهُمَّ إنِّي أسْألُكَ الْعَفْوَ وَالْعافِيَةَ وَالْيِقِينَ فِي الْدُّنْيا وَالآخِرَةِ» (سه مرتبه).
9. پس بگويد:
«اَللَّهُمَّ آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ» (سه مرتبه).
10. پس بگويد:
«اَللهُ أكْبَرُ» (صد مرتبه).
«لا إلهَ إلاّ الله» (صد مرتبه).
«اَلْحَمْدُ للهِ» (صد مرتبه).
«سُبْحانَ اللهِ» (صد مرتبه).
11. پس بگويد:
«لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ أنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ غَلَبَ الأحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَحْدَهُ، اَللَّهُمَّ بارِكْ لِي فِي الْمَوْتِ وَ فِيما بَعْدَ الْمَوْتِ، اَللَّهُمَّ إنِّي أعُوذُ بِكَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ اَللَّهُمَّ أظِلَّنِيْ فِي ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّكَ».
12. هنگامى كه محرم روى كوه صفا توقّف مى كند، مكرراً خود و خانواده خود و دينش را به خداوند متعال بسپارد و بگويد:
«اَسْتَوْدِعُ اللهَ الرَّحْمنَ الرَّحِيمَ الَّذِي لاتَضِيْعُ وَ دائِعُهُ دِينِي وَنَفْسي وَ أهْلي، أللَّهُمّ اسْتَعْمِلْنِي عَلى كِتابِك وَ سُنَّةِ نَبِيِّكَ وَ تَوَفَّنِي عَلى مِلَّتِهِ وَ أعِذْنِي مِنَ الْفِتْنَةِ».
پس بگويد:
«اَللهُ أكْبَرُ» (سه مرتبه).
13. سپس دعاى سابق را دو مرتبه تكرار كند. پس يك بار تكبير بگويد و باز دعا را اعاده نمايد و اگر تمام اين اعمال را نتواند انجام دهد، هر قدر كه مى تواند بخواند.[104] و آنچه ذكر شد از عدد و يا ترتيب همه اش جزء آداب دعا است نه جزء شرايط آن، بنا براين، دعاها را به هر نحو و به هر قدر كه بخواهد به استحباب عمل كرده است.
14. مستحبّ است كه مُحرم، در حال سعى رو به كعبه نمايد و دعاى زير را بخواند كه در روايت است[105] حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) هنگامى كه بر بالاى صفا مى رفت، رو به قبله دستهايش را بلند كرده، اين دعا را مى خواند:
«اَلَّلهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْب أذْنَبْتُهُ قَطُّ فاِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَىَّ بِالْمَغْفِرَةِ فَاِنَّكَ أنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ، أللَّهُمَّ افْعَلْ بي ما أنْتَ أهْلُهُ فَاِنَّكَ إنْ تَفْعَلْ بِي ما أنْتَ أهْلُهُ تَرْحَمْنِي وَإنْ تُعَذِّبِني فَاَنْتَ غَنِيٌّ عَنْ عَذابِي وَ اَنا مُحْتاجٌ إلى رَحْمَتِكَ فَيا مَنْ أنَا مُحْتاجٌ إلى رَحْمَتِهِ ارْحَمْنِي اَللَّهُمَّ لاتَفْعَلْ بِي ما أنَا أهْلُهُ فَاِنَّكَ إن تَفْعَلْ بِي ما أنَا أهْلُهُ تُغَذِّبْنِي وَ لَمْ تَظْلِمْني أصْبَحْتُ أتَّقِي عَدْلَكَ و لاَ أخافُ جَوْرَكَ فَيا مَنْ هُوَ عَدْلٌ لايَجُورُ اِرْحَمْنِي».[106]
15. سپس بگويد:
«يا مَنْ لا يَخِيبُ سائِلُهُ و لاَ يَنْفَدُ نائِلُهُ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَ أجِرْنِيْ مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ».
16. مستحبّ است بر روى كوه صفا زمان زيادى را توقّف كند. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) به اندازه خواندن يك سوره بقره با تأنّى بر روى كوه صفا مى ايستادند. در حديث شريف[107] وارد شده است كه هر كس بخواهد مال او زياد شود، ايستادن بر روى صفا را طول دهد، البته بايد در وقوف و ماندن بر كوه صفا رعايت حال سعى كنندگان بشود و هنگامى كه از صفا پايين مى آيد، بايستد و متوجّه خانه كعبه شود و بگويد:
«اَللَّهُمَّ إنِّيْ أعُوْذُ بِكَ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ وَ فِتْنَتِهِ وَ غُرْبَتِهِ وَ وَحْشَتِهِ وَ ظُلْمَتِهِ وَ ضِيْقِهِ وَ ضَنْكِهِ، اَللَّهُمَّ أظِلَّنِي فى ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّكَ».
17. پس از آنكه مقدار ديگرى پايين آمد، كتف خود را برهنه كرده، بگويد:
«يا رَبَّ الْعَفْوِ يا مَنْ أمَرَ بِالْعَفْوِ يا مَنْ هُوَ أوْلى بِالْعَفْوِ، يا مَنْ يُثِيبُ عَلىَ الْعَفْوِ، الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ يا جَوادُ يا كَريمُ يا قَريبُ يا بَعيدُ، اُرْدُدْ عَلَىَّ نِعْمَتَكَ وَ اسْتَعْمِلْني بِطاعَتِكَ وَ مَرْضاتِكَ».
18. مستحبّ است كه شخص پياده سعى نمايد و در مقدارى از سعى كه محلّ بازار عطّاران است و امروزه اول و آخر آن با چراغ سبز مشخص شده، هَروَله كند (يعنى مقدارى تندتر حركت كند، نه دويدن باشد و نه راه رفتن معمولى) و بر بانوان هروله مستحب نيست. سپس وقتى به اولين ستون سبز رسيد، بگويد:
«بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ، وَاللهُ أكَبْرُ، وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَ أهْلِ بَيْتِهِ، اَللَّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَ تَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمْ إنَّك أنْتَ الاْعَزُّ الاْجَلُّ الاْكْرَمُ، وَ اهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أقْوَمُ اَللَّهُمَّ إنَّ عَمَلِي ضَعِيفٌ، فَضاعِفْهُ لِي وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّي، اَللَّهُمَّ لَك سَعْيي وَ بِكَ حَوْلِي وَ قُوَّتِي تَقَبَّلْ مِنِّى عَمَلِي يا مَنْ يَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقِينَ».[108]
19. و همين كه از محلّ بازار عطّاران گذشت، بگويد:
«ياذَا الْمَنِّ وَالْفَضْلِ وَالْكَرَمِ وَالْنَّعْماءِ والجُودِ اِغْفِرْ لِي ذنُوْبِي، إنَّهُ لا يَغْفِرُ الْذُّنُوبَ إلاّ أنْتَ».[109]
20. و هنگامى كه به مروه رسيد، بالاى آن برود و آنچه را كه در صفا به جا آورده، به جا آورد و دعاهاى آنجا را به ترتيبى كه ذكر شد، بخواند.
پس از آن بگويد:
«اَللَّهُمَّ يا مَنْ أمَرَ بِالْعَفْوِ يا مَنْ يُحِبُّ الْعَفْوَ يا مَنْ يُعْطِي عَلَى الْعَفْوِ، يا مَنْ يَعْفُوا عَلَى الْعَفْوِ يا رَبَّ الْعَفْوِ، اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ».
21. راوى مى گويد پشت سر آقا موسى بن جعفر(عليه السلام) در كوه صفا يا مروه بودم كه امام(عليه السلام) اين دعا را مى فرمودند:
«اَللَّهُمَّ إنّي أسْألُكَ حُسْنَ الْظَّنِّ بِكَ عَلى كُلِّ حال وَ صِدْقَ النِّيِةِ فِي الْتَّوَكُّلِ عَلَيْكَ».[110]



(مسئله 657) در عمره تمتّع، واجب است بعد از آنكه شخص سعى كرد، تقصير كند، «يعنى مقدارى از ناخنها يا مقدارى از موى سر يا شارب يا ريش خود را بزند» و بهتر آن است كه اكتفا به زدن ناخن تنها نكند، بلكه مقدارى از موى سر يا شارب را هم بزند، كه موافق احتياط است.
(مسئله 658) كندن مو كافى نيست و اكتفا به كوتاه كردن موى زير بغل مشكل است، و تراشيدن سر در تقصير عمره تمتّع كفايت نمى كند، بلكه حرام است; و اگر از روى علم و عمد باشد، شخص بايد يك گوسفند كفّاره بدهد.
(مسئله 659) تقصير نيز از عبادات است و بايد با نيّت خالص و به قصد اطاعت خداوند به جا آورده شود و اگر شخص ريا كند، موجب باطل شدن تقصير مى شود و همانند ساير عبادتها مى باشد و بايد آن را جبران نمايد.
(مسئله 660) اگر كسى تقصير را فراموش كند تا وقتى كه براى حج مُحرم مى شود يادش بيايد، در اين صورت عمره و حجش صحيح است، ولى احوط استحبابى آن است كه يك گوسفند فِديه بدهد.
(مسئله 661) اگر شخص عمداً تقصير را تا وقت احرام حج ترك كند، عمره او بنا بر اقوى باطل مى شود، و حجّ او به حجّ اِفراد تبديل مى شود، پس واجب است كه پس از تمام كردن حجّ اِفراد، عمره مفرده به جا آورد و در سال بعد، اگر حجّ تمتّع بر او واجب بوده و مستقرّ شده، حج را اعاده كند و اين حج اِفراد مجزى از حج تمتّع نمى باشد، و جهل كه فرد مقصر باشد در ترك تقصير حكم عمد را دارد.
(مسئله 662) در عمره تمتّع، طواف نساء واجب نيست، و اگر كسى بخواهد احتياط كند، طواف و نماز آن را به قصد رجاء به جا آورد.
(مسئله 663) در عمره تمتّع پس از تقصير، آنچه به سبب احرام، حرام شده بود، حلال مى شود، حتّى نزديكى با زن، به غير از تراشيدن سر، براى كسانى كه حلق در منى بر آنها واجب است كه نبايد سر خود را بصورتى بتراشند كه مانع از صدق حلق در منى بشود و بر غير آنها خلاف احتياط استحبابى است.
(مسئله 664) پس از فراغت از سعى لازم نيست فوراً تقصير كند، بلكه مى تواند آن را تأخير اندازد و در منزل يا جاى ديگر تقصير كند، ولى بايد پيش از احرام حج تقصير را انجام داده باشد.



(مسئله 665) كسى كه تقصير او محكوم به بطلان است، ولى بعد از آن محرّمات احرام را به جا آورده، در صورتى كه جاهل به مسئله باشد، يا فراموش نموده، كفّاره ندارد، مگر در صيد، به تفصيلى كه در كتب فقهى مذكور است.
(مسئله 666) اگر كسى بعد از سعى تقصير كرد، بعد شك كند كه آيا تقصيرى كه كردم صحيح است يا نه، تقصير او صحيح است.
(س 667) يكى از خدمه كاروانها، به احرام عمره مفرده از ميقات مُحرم مى شود و به مكّه مى آيد و طواف و نماز آن و سپس سعى بين صفا و مروه را به جا مى آورد، ولى براى تقصير، گمان مى كرده كه نَتفْ (كَندن مو) كافى است، چند عدد مو را به عنوان تقصير مى كَنَد و به حساب خودش از احرام خارج مى شود، سپس براى عمره تمتّع كه وظيفه اش بوده به ميقات رفته و محرم شده و به مكّه آمده و كليّه اعمال، از طواف تا تقصير را انجام داده، حكم اعمالش چگونه است و در آينده وظيفه اش چيست؟
ج ـ عمره اش صحيح است، چون در مصداق تقصير اشتباه كرده و غافل بوده نه اينكه اصل تقصير را نياورده و حكم بطلان عمره تمتّع با نياوردن تقصير عن جهل قصورى، خلاف قواعد است، پس عمره اش صحيح و حج تمتّع هم صحيح مى باشد، مثل كسى كه با ناخن گير ناخنها را زده و تقصير هم انجام داده چون جهل اين شخص شرطيت چيدن و عدم صحّت كندن را از بين مى برد.
(مسئله 668) اگر كسى در عمره مفرده تقصير را فراموش كند، مى تواند هر جايى تقصير كند، و اگر به وطن بازگشته باشد، تقصير در همان جا هم كفايت مى كند، ولى بنا بر احتياط مستحبّى طواف نساء را اعاده كند، و اگر خودش نمى تواند، بايد نايب بگيرد.
(مسئله 669) در تقصير لازم نيست كه انسان خودش تقصير نمايد، بلكه اگر ديگرى هم گرچه غير شيعه برايش تقصير كند، ولى خودش نيّت تقصير و قصد قربت نمايد كفايت مى كند.
(مسئله 670) اگر شخصى جهلاً يا سهواً قبل از سعى تقصير كند و بعد از سعى دوباره تقصير نمايد، چيزى بر او نيست و صحيح است.
(مسئله 671) اگر كسى در عمره تمتّع به جاى تقصير، يك مو از بدن خود را بكَنَد، اگر اعمال حج را انجام داده باشد، با عمل مزبور از احرام خارج شده است و چنانچه حجّ او واجب بوده، بنا بر احتياط، بعد از حج يك عمره مفرده به جا آورد و سال ديگر حج را اعاده نمايد.
(مسئله 672) كسانى كه اعمال حج را بر وقوفين مقدم مى دارند، بعد از سعى اگر تقصير نمودند، مُحلّ نمى شوند، چون محرم به احرام حج شده اند پس براى آنها محرّمات احرام مثل بقيّه محرمين به حج، حرام است و در صورت جهل يا سهو، كفّاره ندارد.
(س 673) اگر كسى در اثناى سعى از روى جهل تقصير نمايد، وظيفه او چيست؟
ج ـ بايد سعى را تمام نمايد و تقصير را اعاده كند.



(مسئله 674) بعد از انجام عمره تمتّع و قبل از حجّ تمتّع نبايد عمره مفرده به جا آورده شود، و اگر كسى به جا آورد، عمره مفرده او باطل مى باشد، ولى براى عمره و حجّ تمتّع اشكالى ايجاد نمى شود.
(مسئله 675) خدمه كاروانهاى حج اگر عمره مفرده به جا آورده باشند، هر دفعه كه از مكّه خارج مى شوند و به جدّه مى روند و برمى گردند، لازم نيست مُحرم شوند، مگر آنكه يك ماه از خروج آنها از مكه گذشته باشد، و در اين حكم فرقى بين جدّه و مدينه، و خدمه و غير آن نيست.
(مسئله 676) خدمه كاروانها و يا افراد ديگر پس از انجام عمره تمتّع مى توانند بدون احرام حج، براى ديدن چادرها و كارهاى ديگر از مكّه خارج شوند و به منى و عرفات بروند، گرچه احتياط مستحب در خارج شدن با احرام حج تمتّع است، و ناگفته نماند كه حتّى بنا بر قول به عدم جواز خروج آنها بدون احرام براى حج، اگر بدون احرام رفتند به حجّشان ضررى نمى زند.
(مسئله 677) بين عمره تمتّع و حجّ تمتّع، ماشين كردن سر مانع ندارد; و ماشين كردنى كه مثل تراشيدن است، حكم تراشيدن را دارد، كه خلاف احتياط استحبابى است مگر براى كسانى كه حلق در منى بر آنها واجب است، كه نبايد سرخود را بصورتى كه مانع از صدق حلق در منى بشود، بتراشند تا بتوانند در منى حلق نمايند. و كفّاره هم ندارد.
(مسئله 678) خروج از مكّه (بدون احرام) براى كسانى كه عمره تمتّع انجام داده اند، مانعى ندارد، بنابراين، رفتن به غار حرا و غار ثور، گرچه از محلهاى مكه هم حساب نشود، جايز است.
(مسئله 679) اگر شخص بعد از مشغول شدن به حجّ تمتّع، شك كند كه عمره تمتّع را به جا آورده يا نه، يا شك كند كه صحيح به جا آورده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند و عملش صحيح است.
(مسئله 680) در هر يك از اعمال عمره و حج اگر شخص شك كند، بعد از آنكه وارد عملى شده باشد كه مترتّب بر اوست، اعتنا نكند، و فرقى نمى كند كه شك در اصل به جا آوردن باشد يا در صحّت و فساد آن باشد.
(مسئله 681) كسى كه به احرام عمره تمتّع وارد مكّه شده، در صورتى كه حج از او فوت شود، عمره مفرده به جا آورد و از احرام خارج شود; و در صورتى كه حج بر او مستقرّ بوده يا سال ديگر شرايط استطاعت برايش فراهم گردد، بايد به حج برود.



(مسئله 682) چند دسته هستند كه حج تمتّع آنها به حج اِفراد تبديل مى شود:
الف ـ به خاطر تنگى وقت موفق به انجام دادن اعمال عمره تمتّع نشوند;
ب ـ از انجام دادن اعمال عمره تمتّع معذور شوند كه مسائل آنها به صورت تفصيل خواهد آمد.
(مسئله 683) اگر شخصى كه به احرام عمره محرم شده است، به واسطه عذرى يا مشكلى دير وقت وارد مكّه شود، به طورى كه اگر بخواهد عمره به جا بياورد وقت وقوف در عرفات مى گذرد يا خوف از آن دارد كه وقت بگذرد، در اين صورت بايد به حجّ اِفراد عدول كند و پس از به جا آوردن آن، عمره مفرده به جا آورد، و حجّ او صحيح و كافى از حَجّة الاسلام است.
(مسئله 684) اگر زنى مُحرم شد و وقتى وارد مكّه شد، به واسطه حيض يا نفاس نتوانست طواف به جا آورد، و اگر بخواهد بماند تا پاك شود، نمى تواند يا ترس آن را دارد كه وقوف در عرفات را درك نكند، در اين صورت بايد به حجّ اِفراد عدول كند و پس از به جا آوردن آن، عمره مفرده به جا آورد.
(مسئله 685) اگر شخص بدون احرام وارد مكّه شود، ولى نبستن احرام به واسطه عذرى باشد و وقت هم تنگ باشد، در اين صورت بايد در مكّه به نيّت حجّ اِفراد احرام ببندد و به دستور مسئله سابق عمل كند.
(مسئله 686) اگر شخصى از روى عمد و بى جهت احرام نبسته و عمره خود را باطل كرده و براى انجام عمره تمتّع هم وقت تنگ باشد، احتياط واجب آن است كه حجّ اِفراد به جا آورده و پس از آن عمره مفرده به جا آورد، و در سال ديگر حجّ واجب را اعاده كند.
(مسئله 687) مراد از تنگى وقت در مسئله هاى پيش، خوف نرسيدن به وقوف اختيارى در عرفه است كه از ظهر روز نهم ماه ذى الحجّه است تا غروب، نه خوف وقوف ركنى آن.
(مسئله 688) كسى كه حجّ مستحبّى به جا مى آورد و پس از ورود به مكّه ببيند كه وقت تنگ است، در اين صورت حجّش مبدّل به اِفراد مى شود و اعمال حجّ اِفراد را به جا مى آورد، وعمره مفرده بر او واجب نيست.
(مسئله 689) كسى كه به احرام عمره تمتّع از حجّ واجب مُحرم شود و عمداً اعمالش را به تأخير بيندازد تا وقت تنگ شود، بايد حجّ اِفراد به جا آورد و پس از آن عمره مفرده آورده شود; و بنا بر احتياط واجب، به اين حج اكتفا نكند و بايد سال ديگر حجّ واجب خود را اعاده نمايد.
(مسئله 690) كسى كه وظيفه او حجّ تمتّع است، و در وقت احرام بستن علم پيدا كند كه اگر بخواهد عمره تمتّع به جا آورد، به وقوف در عرفات نمى رسد، مى تواند از اول به حجّ اِفراد مُحرم شود و آن را به جا آورد و پس از آن عمره مفرده به جا آورد و اعمالش صحيح است. همچنين اگر زنى در ميقات علم دارد كه نمى تواند اعمال عمره تمتّع را طاهراً انجام دهد و به وقوف نمى رسد، بايد از اول به حجّ اِفراد مُحرم شود، و به هر حال اگر در مكّه كشف خلاف شد مى تواند به نيّت عمره تمتّع اعمال آن را به جا آورد و بعد هم به احرام حجّ تمتّع محرم شود و اين حج مجزى است چون عدول از حجّ اِفراد و يا عمره مفرده به عمره تمتّع جايز است و اختصاص به موارد ضرورت ندارد.
(س 691) زنى كه حيض بوده و نمى دانسته و اعمال عمره را به جا آورده، بفرماييد آيا بايد دوباره آن را به جا آورد يا كافى است؟
ج ـ اگر در وسعت وقت است، بايد طواف و نماز را اعاده كند، ولى اگر وقت ندارد، در اينكه وظيفه مبدّل شده يا نه، اشكال است و احتياطاً با گفتن تلبيه براى حجّ اِفراد محرم شود و بعد از آن هم عمره مفرده به جا آورد، مانند ديگر زنان حائض كه نمى رسند عمره تمتّع را تمام كنند; و گفتن تلبيه احتياطاً براى آن است كه شايد فرد از احرام خارج شده باشد.



(مسئله 692) كسى كه در وقت مُحرم شدن در ميقات، قصد بيرون رفتن از مكّه را داشته و به همين جهت از اول به نيّت عمره مفرده محرم شده و وارد مكّه گرديده، ولى بعداً از خارج شدن از مكه منصرف شده، در اين صورت اگر عمره را در ماههاى حج (شوّال، ذى القعدة و ذى الحجّة) انجام داده، عمره مفرده را تبديل به تمتّع كند، و دنبال آن حجّ تمتّع به جا آورد.
(مسئله 693) كسى كه به نيّت عمره مفرده محرم شد و تلبيه راگفت، ديگر نمى تواند بعداً نيّت عمره تمتّع كند و تلبيه بگويد و تجديد احرام، موضوع ندارد و احرام دوم باطل است.
(س 694) زنى كه عادت ماهانه وقتيّه و عدديّه داشت و طبق معمول مثلا روز هفتم ماه بايد پاك مى شده، همان روزِ هفتم پاك شده و غسل كرده و اعمال عمره اش را به جا آورده است، روز بعد دوباره لَك ديده، باز غسل كرده و اعمال را انجام داده تا روز دهم و براى عرفات حركت كرده، روز يازدهم هم لَك ديده است، آيا حجّش اِفراد است يا تمتّع؟
ج ـ در فرض مزبور، وظيفه او تمتّع است و همان عمره اش صحيح بوده است.
(س 695) زنى روز هشتم خون ديده، خيال كرده حيض است، احرامش را به حجّ اِفراد تبديل كرده، بعد كه به عرفات رفته متوجه شده كه استحاضه است، وظيفه او چيست؟
ج ـ اگر وقت عمره ضيق شده «يعنى نمى تواند به مكّه برگردد و اعمال عمره را به جا بياورد، چه به دليل تنگى وقت و چه به دليل عدم تمكّن از مراجعت» و طواف را عمداً به تأخير نينداخته، حجّ اِفراد را تمام كند; و اگر حجّ واجب است، بعد از اتيان حج، عمره مفرده به جا آورد. امّا اگر عمداً طواف و سعى را به تأخير انداخته و وقت انجام اعمال هم ضيق شده، بايد احتياطاً حجّ اِفراد را تمام كند و سپس عمره مفرده را هم به جا بياورد و سال بعد حجّ خود را اعاده نمايد.
(مسئله 696) كسانى كه حجّ اِفراد بر آنها واجب و متعيّن شده و به قصد حجّ اِفراد در يكى از ميقاتها مُحرم مى شوند، نمى توانند حجّ اِفراد خود را به عمره مفرده تبديل نمايند.
(مسئله 697) كسانى كه خدمه كاروان هستند و حجّ واجب خود را انجام داده اند، مى توانند عمره مفرده انجام دهند و براى حج محرم نشوند; همچنين مى توانند حجّ اِفراد به جا آورند، ولى ميقات حجّ اِفراد، همان مواقيت معروفه است.


پاورقي

[46]. تخصيص حرمت به زنان به جهت كثرت استعمال زينت است براى آنان، گرچه حرمت زينت در مردان هم جارى است.
[47]. «نحر » يعنى قربانى كردن شتر.
[48]. وسائل الشيعة، 13/195، أبواب مقدمات الطواف، باب 1/1.
[49]. الكافي، 4/398/4.
[50]. من لايحضره الفقيه، 2/314.
[51]. در حال حاضر (1426 هـ ق) ورود و خروج حجاج از راههاى ديگرى مى باشد.
[52]. وسائل الشيعة، 13/ 246، أبواب مقدمات الطواف، باب 21/1.
[53]. التهذيب، 13/288، أبواب مقدمات الطواف، باب 45، حديث 1 و 7; التهذيب، 5/268/ 1640.
[54]. وسائل الشيعة، 13/262، أبواب مقدمات الطواف، باب 29.
[55]. الكافي، 4 /428/5.
[56]. الكافى، 4/429، حديث14; وسائل الشيعة، 13/ 308، أبواب مقدمات الطواف، باب 7/1.
[57]. وسائل الشيعه، 14/ 286، أبواب العود الى منى، باب 17/1.
[58]. الكافي، 4/529 /6.
[59]. كوه حِرا در شمال مكه قرار دارد و محلِ عبادت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) قبل از بعثت بوده و در همين غار بود كه نخستين بار بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وحى نازل شد و آيات آغازين سوره علق (اقرأ باسْم رَبِّكَ الّذي خَلَق * خَلَقَ الاِْنسْانَ مِن عَلَقَ * إقْرَا وَ رَبُّكِ الاَْكْرَم * اَلَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَم). «بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد، كسى كه انسان را از خون بسته خلق كرد، بخوان و پروردگار تو گرامى است آنكه قلم را تعليم داد و به آدمى آنچه را كه نمى دانست آموخت»، در همين مكان نازل شده است روى اين جهت اين كوه از مكانهاى مقدس مكه به شمار مى رود.
[60]. كوه و غار ثور در جنوب مكه (نقطه مقابل مدينه) واقع است، زمانى كه مشركان مكه نقشه كشيدند تا رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را بكشند فرشته وحى نازل گرديد و پيامبر را از نقشه هاى شوم مشركان به وسيله اين آيه آگاه ساخت (وَاِذْ يَمْكُر بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثَبتُوكَ أوْ يَقْتُلوكَ أَوْ يُخْرِجوُكَ وَيَمْكُروُنَ وَيَمْكَرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الماكِرين). «هنگامى كه كافران بر ضد تو فكرى مى كنند، تا تو را زندانى كنند، يا بكشند و يا تبعيد نمايند، آنان با خدا از در حيله وارد مى شوند، و خداوند حيله آنها را به خود آنها برمى گرداند». آن حضرت از خانه خود خارج شد و على(عليه السلام) در خوابگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله)خوابيد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) به سمت جنوب مكه به راه افتاد و وارد غار ثور شد و مدت سه روز در آن مخفى بود، مشركان تا نزديكى غار ثور آمدند، امّا به اعجاز الهى عنكبوتان تارهايى را بر درِ غار تنيدند تا مشركان را از رفتن به درون آن منصرف كنند و آيه 40 سوره توبه از اين غار ياد كرده است.
[61]. الكافي، 4/281، حديث3; وسائل الشيعة، 11/150، أبواب وجوبه وشرائطه، باب 57، حديث1.
[62]. همان، 13/204، أبواب مقدمات الطواف، باب 8.
[63]. همان.
[64]. حج كه توحيد ناب است و در آن شركى نيست بلكه هرگونه بت را طرد مى كند، استحباب دخول به مسجدالحرام از باب بنى شيبه در همين راستا است، و سرّ آن طبق بيان امام صادق(عليه السلام) اين است كه هنگامى كه حضرت على(عليه السلام) بردوش پيامبر(صلى الله عليه وآله) رفت و بت هُبل را از بالاى كعبه به زير انداخت آن بت در باب بنى شيبه به خاك سپرده شد، از آن پس ورود به مسجدالحرام از باب بنى شيبه سنت شد و در آن زمان باب بنى شيبه كنار مقام ابراهيم(عليه السلام) بوده كه تقريباً رو به روى باب السلام فعلى است، اما اكنون در امتداد باب السلام بابى است به نام باب بنى شيبه. بنابراين، آنچه مستحب است فعلاً ورود از باب السلام است. «من لا يحضره الفقيه، 2:154/668; وسائل الشيعة، 13/206، أبواب مقدمات الطواف، باب 8، حديث 1».
[65]. وسائل الشيعه، 13/206، أبواب مقدمات الطواف، باب 9.
[66]. الكافي، 4/402، حديث 2.
[67]. دست كشيدن به حجرالاسود.
[68]. وسائل الشيعة، 13/204، أبواب مقدمات الطواف، باب 8 و ص 316، أبواب الطواف، باب 12.
[69]. الكافي،4/531.
[70]. همان.
[71]. وسائل الشيعة، 13/ 275، أبواب مقدمات الطواف، باب 36/1.
[72]. همان، 13/ 282، أبواب مقدمات الطواف، باب 40/ حديث 1 و 2.
[73]. التهذيب، 1/50.
[74]. وسائل الشيعة، 13/ 378، أبواب الطواف، باب 40/1.
[75]. «مبطون» كسى است كه به اسهال شديد مبتلا شده و بدون اختيار از مخرج غائط او مدفوع خارج مى شود.
[76]. «مسلوس» كسى است كه بدون اختيار از او ادرار خارج مى شود.
[77]. حَجَرالأسود سنگ سياهى است كه در ركن شرقى كعبه معظّمه در ارتفاع 5/1 مترى زمين نصب شده است و آغاز طواف بايد از اين نقطه باشد، حجرالأسود همانند مقام ابراهيم(عليه السلام) از اجزاى بسيار مقدس و مبارك مسجدالحرام است و در روايات آمده است كه رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)فرمود: حجرالأسود را استلام كنيد، زيرا حجرالأسود دست راست خداوند است در روى زمين و مردم با دست كشيدن روى آن و بوسيدنش، با خداوند بيعت مى كنند، و اطاعت خود را از او اعلام مى دارند. و در روايتى آمده است كه اين سنگ در آغاز سفيد بود (سفيدتر از شير و سفيدتر از كاغذ)، امّا گناهانى كه فرزندان آدم انجام دادند، سبب سياه شدن آن گرديد. «بحارالأنوار، 96/221/14».
عن الحلبى قال: قلت لأبى عبد اللّه(عليه السلام) لم جُعل استلام الحجر؟ فقال: انّ اللّه عزّ وجلّ حيث أخذ ميثاق بنى آدم دَعَا الحجر من الجنة، فامره فالتقم الميثاق، فهو يشهد لمن وافاه بالموافاة. «الكافي،4/184/2».
حلبى مى گويد به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم: دست كشيدن به حجرالأسود چرا سنت شده است؟ فرمود: آن گاه كه خداوند از فرزندان آدم پيمان گرفت، حجرالأسود را از بهشت فراخواند و به آن دستور داد، آن هم پيمان را گرفت و پذيرفت، پس حجرالأسود براى هر كه به پيمان وفا كند، گواهى به وفا مى دهد.
حجرالأسود در جريان سيل كه پنج سال پيش از بعثت صورت گرفت، در فاصله اى دور از مسجد واقع شد و در تعميرخانه خدا در نصب آنْ كه امتياز خاصى داشت قريش با يكديگر به جدال برخاستند، تا آنجا كه نزديك بود كار به جنگ و كشتار بينجامد. در نهايت حكميّت شخصى را كه همان لحظه وارد مسجدالحرام شود پذيرفتند، آن شخص كسى جز محمد بن عبداللّه(صلى الله عليه وآله)نبود ايشان پيشنهاد كرد تا سنگ را در پارچه اى قراردهند، پس از آن هر طايفه گوشه اى از آن را گرفتند و تا محل نصب بالا آوردند، آن گاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن را برداشت و در جايگاه خود قرار داد.
[78]. اركان كعبه عبارت اند از:
الف ـ ركن جنوب شرقى كه «حجرالاسود» بر آن نصب شده و ركن حجر نيز ناميده مى شود;
ب ـ ركن شمال شرقى كه به «ركن عراقى» معروف است، كه نرسيده به حجر اسماعيل واقع شده است;
ج ـ ركن شمال غربى كه به «ركن شامى» معروف است كه پس از حجر اسماعيل قرار دارد;
د ـ ركن جنوب غربى كه به «ركن يمانى» معروف است كه پيش از حجرالاسود و نرسيده به آن قرار دارد.
از ميان اين اركان، فضيلت ركن حَجَرالأسود و ركن يمانى از دو ركن ديگر بيشتر است.
كان رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) لا يستلم إلاّ الرّكن الأسود واليماني ويضع خدّه عليهما.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دو ركن يمانى و اسود را استلام مى كرد و آنها را مى بوسيد و صورتش را بر آنها مى نهاد «الكافي، 4/408/ 8».
عن أبي عبد اللّه(عليه السلام) قال: الرّكن اليماني باب من أبواب الجنّة لم يغلقه اللّه منذ فتحه.
امام صادق(عليه السلام) فرمود: ركن يمانى درى از درهاى بهشت است و از آن زمان كه خدا آن در راگشوده، بسته نشده است (همان،ح13).
[79]. من لا يحضره الفقيه،2/251، حديث 1209; وسائل الشيعة، 13/497، أبواب السعى، باب16، حديث 6.
[80]. حِجر اسماعيل مكانى است به شكل نيم دايره و با ديوارى به ارتفاع 30/1 كه در فاصله ركن عراقى و شامى در جانب شمال كعبه قرار دارد، نقلهاى تاريخى حكايت از آن دارد كه اسماعيل(عليه السلام) با مادرش هاجر در همين جاى مى زيست و در همين مكان هم دفن است.
عن أبي عبد اللّه(عليه السلام) الحجر بيت اسماعيل وفيه قبر هاجر وقبر إسماعيل. حجر خانه اسماعيل و محل دفن هاجر و اسماعيل است و در بعض روايات همچنين محلِ دفن دختران اسماعيل(عليه السلام)همين مكان ذكر شده «الكافي، 4/ حديث 14 و 16».
و يكى از بهترين جاها براى دعا و راز و نياز و تضرّع به درگاه ربوبى حجر اسماعيل است و دعا و انابه در اين مكان ثواب بسيارى دارد.
ابو نعيم الأنصارى عن الإمام المهدي(عليه السلام): «كان نحو الميزاب ـ عُبَيدُكَ بِفنائكَ، مِسكينُكَ بِبابِك، أسْألُكَ مالا يَقْدِرُ عَلَيْه سِواك».
ابو نعيم از امام زمان(عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: امام سجّاد در سجده خود در اين مكان (و با دست اشاره به حِجر و طرف ناودان كرد) مى گفت: «بنده ناچيزت در آستان توست، نيازمندت به آستان توست، آنچه را كه جز تو بر آن توانا نيست فقط از تو خواهانم » (بحارالأنوار، 96/195/7).
[81]. مقام ابراهيم يكى از شعاير الهى و آيات بيّنات است كه در مسجدالحرام قرار گرفته، و اين سنگى است كه در فاصله سيزده مترى (تقريباً) از كعبه بين شرق و شمال در جايگاه مخصوصى قرار دارد و هم اكنون در محفظه اى نگهدارى مى شود، گفته مى شود وقتى حضرت ابراهيم(عليه السلام) ديوارهاى كعبه را بالا مى برد، آن گاه كه ديوار بالا رفت، بحدى كه دست بدان نمى رسد، ابراهيم(عليه السلام) روى آن ايستاد و سنگها را از دست اسماعيل(عليه السلام) گرفت و ديوار كعبه را بالا برد، و در روايات ديگرى آمده است كه ابراهيم(عليه السلام)بر روى اين سنگ ايستاد و مردم را به حج فرا خواند «علل الشرايع، 1/424».
[82]. يعنى توجّه به مسئله و يادگرفتن آن نداشته و غافل از اين مسائل بوده كه غالباً هم افراد چنين مى باشند.
[83]. وسائل الشيعة، 13/384، أبواب الطواف، باب 43/2.
[84]. همان، 13/362، أبواب الطواف، باب 33/ 11.
[85]. تهذيب الاصول، ج 1، ص 56، (بحث صحيح و اعم، بحث امر رابع).
[86]. كشف الغطا، مواقيت الاحرام، المقام الثانى فى احكامها، ص 549.
[87]. الكافي، 4/239/1.
[88]. همان، 4/240 /2.
[89]. همان، 4/ 406/1.
[90]. همان، 4/ 407/1.
[91]. من لايحضره الفقيه، 2/ 316.
[92]. وسائل الشيعة، 13/335، أبواب الطواف، باب 20/ 7.
[93]. ديوار كنار ركن يمانى را مستجار مى نامند و از مكانهاى استجابت دعا است و محلى است كه مردم به آنجا پناهنده مى شوند و به همين جهت آنجا را مستجار ناميده اند و امام سجّاد(عليه السلام)فرمود: چون آدم به زمين هبوط كرد، كعبه را طواف نمود، كنار مستجار كه رسيد، دستان خود را به آسمان بلند كرد و گفت: پروردگارا، مرا ببخشاى. ندا آمد تو را بخشودم. گفت: خدايا، فرزندانم را. ندا آمد: اى آدم ! هر يك از فرزندان تو سراغ من آيد و گناه خويش را اينجا آورد، گناهش را مى آمرزم. محمد بن عثمان قال: «رأيته صلوات اللّه عليه متعلقاً بأستار الكعبة في المستجار يقول: اللّهم انتقم لي من أعدائك».
[94]. من لايحضره الفقيه، 2/ 317.
[95]. همان.
[96]. سوره هاى سجده دار عبارت اند از :
سوره سى و دوم قرآن (سجده); سوره چهل و يكم (فصّلت); سوره پنجاه و سوم (نجم); سوره نود و ششم (علق).
[97]. رساله توضيح المسائل، حضرت آية الله العظمى صانعى (چاپ سى و هشتم)، ص136، م804.
[98]. وسائل الشيعة، 13/439، أبواب الطواف، باب 78/1; التهذيب، 5/143.
[99]. وسائل الشيعة، 13/439، أبواب الطواف، باب 78/2.
[100]. در حال حاضر (1426 هـ ق) كنار چاه زمزم شيرهاى آب تعبيه شده و حجاج از آن مكان آب زمزم مى خورند.
[101]. الكافي، 4/430/2.
[102]. وسائل الشيعة 13: 471، أبواب السعي، الباب 1، الحديث 15.
[103]. الكافي، 4/432/3.
[104]. همان، 4/431/1.
[105]. همان، 4/432/5.
[106]. التهذيب، 5/147/483.
[107]. الاستبصار، 2/238/827.
[108]. التهذيب: 5/148/487.
[109]. الكافي، 4/434/6.
[110]. همان، 4/433/9.

كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به موسسه فرهنگي هنري فقه الثقلين مي باشد
نشاني: قم، خيابان شهيد محمد منتظري، كوچه 8، شماره 8 - تلفن: 7832802 - دورنگار: 7832803