واجبات حجّ تمتّع، مركب از سيزده عمل است:
1. احرام حج تمتّع. 8. نماز طواف.
2. وقوف در عرفات. 9. سعى بين صفا و مروه.
3. وقوف در مشعرالحرام. 10. طواف نساء.
4. رمى جمره عقبه. 11. نماز طواف نساء.
5. قربانى در منى. 12. بيتوته در منى.
6. حلق يا تقصير. 13. رمى جمرات.
7. طواف زيارت.
(مسئله 698) كسى كه مى خواهد حجّ تمتّع بياورد بعد از تمام شدن اعمال عمره تمتّع، بايد به احرام حجّ تمتّع باگفتن لبيّك به قصد همان حجّ تمتّع مُحرم شود. واجبات احرام و شرايط و تروك و محرّمات آن، مانند احرام عمره تمتّع است، بجز نيّت و محلّ احرام، كه در احرام حج بايد به نيّت «حجّ تمتّع» مُحرم شود، و محلش هم شهر مكّه است.
(مسئله 699) محلّ احرام حجّ تمتّع، شهر مكّه است، هر جاى آن، گرچه در محلّه هاى تازه ساز باشد; و اگر از محـلاّت مكّه نباشد، يا مورد شك باشد، كفايت نمى كند; ولى مستحبّ است در مسجدالحرام مُحرم شود و افضلِ مواضع آن، مقام ابراهيم(عليه السلام) يا حِجر اسماعيل(عليه السلام) است.
(مسئله 700) پس از تمام شدن عمره تمتّع، لازم نيست شخص فوراً احرام حج ببندد، بلكه وقت احرام حج موسّع است و مى تواند آن را به تأخير اندازد، تا وقتى كه بتواند وقوف اختيارى عرفات را در ظهر روز نهم ذى الحجّه درك نمايد، ولى پس از آن، تأخير جايز نيست; ولى مستحبّ است كه احرام بستن در روز تَرْوِيه (هشتم ذى الحجّة) واقع شود.
(مسئله 701) اگر كسى تلبيه را براى حج تمتّع به خاطر فراموشى و يا جهل به مسئله نگويد و به منى و عرفات برود، هر وقت متوجه شود، واجب است به مكّه برگردد و در آنجا تلبيه را بگويد، و اگر به واسطه تنگى وقت يا عذر ديگرى ممكن نشد، همان جا كه هست لبّيك بگويد و كفايت مى كند و محرم مى شود، و ناگفته نماند كه پوشيدن و يا نپوشيدن لباس احرام سبب احرام شرعى نشده و احرام با همان گفتن تلبيه است و لباس احرام از واجبات گفتن لبيك است كه سبب احرام مى باشد و تا وقتى كه تلبيه را نگفته محرّمات احرام برايش حرام نشده است كه يكى از آنها پوشيدن لباس مخيط است.
(مسئله 702) اگر بعد از تقصير يا حلق متذكّر شود كه تلبيه را نگفته، عملش صحيح است و لازم نيست تلبيه بگويد.
(مسئله 703) اگر كسى بعد از تمامى اعمال حج متوجه شود كه احرام حج را نبسته، ظاهراً حجّش صحيح است، ليكن احتياط مستحب آن است كه اگر بعد از وقوف در عرفات و مشعر يا قبل از فارغ شدن از اعمال يادش آمد، همان جا تلبيه را بگويد تا محرم شود، كما اينكه احتياط مستحب آوردن حج در سال بعد است.
(مسئله 704) اگر كسى از روى علم و عمد گفتن تلبيه به نيّت حج را ترك كند، لازم است آن را تدارك كند، و اگر تا زمان فوت وقوف در عرفات و مشعر براى تدارك آن متمكّن نشود، حجّ او باطل است.
(مسئله 705) اشخاص معذورى كه مى توانند اعمال مكّه را بر وقوفين مقدم بدارند، اگر جهلا بدون گفتن تلبيه حج، اعمال مكّه را قبل از وقوفين انجام دادند، كفايت نمى كند و بايد يا قبل از وقوفين آنها را با گفتن تلبيه و محرم شدن اعاده كنند يا بعد از وقوفين آنها را به جا آورند.
1. غسل در منزل يا نزديك مسجدالحرام يا هر جاى ديگر مكّه.
2. خواندن ادعيه اى كه براى غسل احرام عمره تمتّع ذكر شد.
3. شخص در مسجدالحرام مُحرم شود و بهتر آن است كه در حجر اسماعيل(عليه السلام) يا مقام ابراهيم(عليه السلام) محرم گردد، همان طور كه در مسائل قبل ذكر شد.
4. نيّت احرام را بر زبان آورد.
5. تكرار تلبيه در مسير راه، و چون فرد بر اَبطَح مشرِف شود، لبّيك را به آواز بلند بگويد.
6. چون متوجه منى شود، بگويد:
«اَللَّهُمَّ إيّاكَ أرْجُو وَ إيّاكَ أدْعُو فَبَلِّغْنِى أَمَلِي وَ أصْلِحْ لِي عَمَلِي».
و با تن و دلى آرام و با تسبيح و ذكر حق تعالى به سوى آن برود.
7. و وقتى به منى رسيد، بگويد:
«اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي أقْدَمَنِيها صالِحاً فِي عافِيَة وَ بَلَّغَنِي هذَا الْمَكانِ».
پس بگويد:
«اَللَّهُمَّ هذِهِ مِنى وَ هِيَ مِمّا مَنَنْتَ بِهِ عَلَيْنا مِنَ الْمَناسِكِ فَاَسْأَلُكَ أنْ تَمُنَّ عَلَيَّ بِما مَنَنْتَ عَلى أنْبِيائِكَ فَاِنَّما أنَا عَبْدُكَ وَ فِي قَبْضَتِكَ».[111]
8. مستحبّ است شخص شب عرفه را در منى باشد و به اطاعت الهى مشغول باشد، و بهتر آن است كه عبادات و خصوصاً نمازها را در مسجد خِيْف به جا آورد، و چون نماز صبح را خواند تا طلوع آفتاب تعقيب بگويد، پس به عرفات روانه شود، و اگر بخواهد بعد از طلوع صبح روانه شود، مانعى ندارد; ولى سنّت آن است كه تا آفتاب طلوع نكرده از وادى مُحَسّر رد نشود، و روانه شدن پيش از صبح، مكروه است.[112]
9. هنگام خروج از منى به طرف عرفات بگويد:
«اَللّهُمَّ إلَيْكَ صَمَدْتُ وَ إيّاكَ اعْتَمَدْتُ وَ وَجْهَكَ أرَدْتُ أسْأَلُكَ أنْ تُبارِكَ لِي فِي رِحْلَتِي وَ أنْ تَقْضِيَ لِي حاجَتِي وَ أن تَجْعَلَنِي مِمَّنْ تُباهِي بِهِ اليَوْمَ مَنْ هُوَ أفْضَلُ مِنِّي».[113]
10. تكرار تلبيه تا زوال شمس از روز عرفه.
11. در صورت امكان بهتر آن است كه خيمه خود را در «وادى نَمِرَه» كه نزديك عرفات است بزند، ولى در آنجا وقوف نكند.
(مسئله 706) واجب است شخص مُحرم به احرام حج، ظهر روز عرفه (نهم ذى الحجّه) در عرفات باشد و در آنجا نيّت وقوف كند; و آن ركنى است از اركان حج كه اگر عمداً آن را ترك كند حجّش باطل است.
(مسئله 707) عرفات، سرزمينى است معروف كه حدود آن با علامتهايى مشخص شده است، و معتبر است; چون از جهت تاريخى حساب شده و گفته مردم آنجاهاست. و حدودى كه براى صحراى عرفات معيّن شده كه عبارت اند از: «ثويّه» و «نَمِرَة» و «ذى المجاز» و «مازمين»، كه خود اينها خارج از موقف و عرفات هستند و وقوف در آنها كافى نيست.
(مسئله 708) مقصود از وقوف، بودن در آن مكان است به قصد قربت و براى رضاى خدا، خواه سواره باشد يا پياده، نشسته باشد يا خوابيده يا در حال حركت، به هر صورت باشد كافى است; ولى اگر در تمام مدّت، يعنى از ظهر شرعى تا غروب آفتاب[115] بيهوش و يا خواب باشد، بدون آنكه قبلاً قصد وقوف كرده باشد، وقوف او باطل است.
(مسئله 709) كوهى به نام «جبل الرّحمة» در صحراى عرفات است كه ظاهراً موقف است، و جزء عرفات مى باشد، ولى وقوف روى آن كوه مكروه است; و ثواب وقوف بر آن كم مى شود گرچه مجزى است، مگر به خاطر ضرورت و كثرت جمعيت كه در آن صورت مكروه نمى باشد.
(مسئله 710) به تأخير انداختن وقوف در عرفات از اول ظهر، اگر مدّت آن كم باشد; مثلا به مقدار خواندن نماز ظهر و عصر كه بين آنها جمع كند، عدم حرمت بعيد نيست، ولى احتياط آن است كه به تأخير نيندازد.
(مسئله 711) احتياط واجب آن است كه از زوال روز نهم (ظهر شرعى) تا غروب آفتاب در عرفات باشد، پس جايز نيست تأخير بيندازد و در وقت عصر بيايد و وقوف كند; و در مجموع، بودن بعد از ظهر تا غروب آفتاب گرچه واجب است، ليكن تمام آن ركن نيست كه حج با ترك آن باطل شود. پس اگر مقدار كمى توقّف كند و برود يا طرف عصر بيايد و توقّف كند، حجّ او صحيح است، اگر چه توقّف نكردن از روى عمد و علم باشد. پس اگر اصلاً به عرفات نرود، ركن را ترك كرده است.
(مسئله 712) آنچه در وقوف ركن است مسماى وقوف است، به اين معنا كه گفته شود قدرى در عرفات بوده هر چند خيلى كم باشد، پس اگر هيچ جزئى از زوال تا غروب را عمداً و علماً در عرفات نباشد، ركن را ترك كرده است و حجّش باطل است.
(مسئله 713) اگر كسى عمداً پيش از غروب شرعى از حدود عرفات بيرون رود و پس از آن پشيمان شود و برگردد و تا غروب توقّف كند، بنا بر اقوى، چيزى بر او نيست، و حجّ او صحيح است، ليكن احتياط مستحب در دادن يك شتر كفّاره است; همچنين اگر بدون آنكه از كار خود پشيمان شود، براى حاجتى برگردد، ليكن بعد از رسيدن به حدود عرفات با قصد قربت توقّف كند، چيزى بر او نيست; ولى اگر برنگشت، بايد يك شتر كفّاره بدهد و در صورت عدم تمكّن براى قربانى، هجده روز روزه بگيرد، و احتياط مستحب، اتيان روزه است، متوالياً (پشت سر هم).
(مسئله 714) اگر كسى سهواً يا جهلاً از عرفات كوچ كرد و بيرون رفت، پس اگر يادش آمد، بايد مراجعت كند، پس اگر مراجعت نكند گناهكار است، ليكن كفّاره ندارد، بنا بر اقوى، گرچه احوط است; و اگر يادش نيامد، چيزى بر او نيست.
(مسئله 715) كسى كه به علّت فراموشى يا دير رسيدن به مكّه يا اشتباه در عدد روزهاى ماه يا ندانستن محلّ وقوف يا عذرهاى موجه ديگر، وقوف اختيارى در عرفات را درك نكرده، در اين صورت بايد مقدارى از شب عيد را ـ هر چند اندك باشد ـ در عرفات به سر برد و قصد وقوف كند; و اين وقوف، وقوفِ اضطرارى در عرفات است.
(مسئله 716) اگر كسى كه به واسطه عذر، روز نهم را وقوف نكرده و شب دهم را هم عمداً و بى عذر در عرفات وقوف نكند، ظاهراً حجّ او باطل مى شود، اگر چه وقوف در مشعر را درك كند.
(مسئله 717) اگر كسى به واسطه فراموشى يا غفلت يا عذر ديگرى وقوف اختيارى و اضطرارى در عرفات را ترك كند، اگر وقوف اختيارى در مشعر را درك كند، براى صحيح بودن حجّ او كفايت مى كند.
(مسئله 718) اگر شخصى وقوف اختيارى در عرفه را درك كند، ولى قبل از رفتن به مشعر بيهوش شود، اگر به هوش آمد، در صورت امكان اعمال حج را تمام كند و احتياط مستحب آن است كه اگر فقط مشعر را ترك نموده، ليكن بقيّه اعمال را به جا آورده، حج را اعاده كند، و امّا اگر بقيّه اعمال را نتوانسته انجام دهد، بايد حج را در سال بعد اعاده نمايد تا حجّ تمتّع انجام گرفته باشد. پس اگر حجّ تمتّع بر او واجب نبوده، اعاده در سال ديگر مطلقاً واجب نيست و چون حجّش باطل شده پس از احرام بيرون آمده و تلبيه اش كالعدم است.
(س 719) كسى كه حجّ او به واسطه ترك وقوفين فاسد شده و باقى اعمال را به جا آورده و بدون عمره مفرده به ايران آمده، تكليف او چيست؟
ج ـ به وسيله بطلان حج خود به خود از احرام خارج شده، چون احرام يكى از اعمال حجّ است.
(س 720) زنى كه عادت ماهانه اش مثلا شش روز بوده است، در حال عادت زنانه براى عمره تمتّع مُحرم مى شود، و در روز هشتم ذى حجّه كه روز ششم عادت او است، پاك مى گردد و غسل مى كند و اعمال عمره تمتّع را انجام مى دهد و براى حجّ تمتّع مُحرم مى شود، ولى ظهر روز نهم در عرفه لَك مى بيند و نمى داند كه آيا ادامه دارد تا آنكه پس از ده روز، آن را استحاضه به حساب آورد تا اعمال قبلى او صحيح باشد، يا قبل از گذشتن ده روز از اول عادت قطع مى شود تا حكم حيض را داشته باشد، وظيفه او چيست؟ در همين فرض، اگر در مشعر لَك ديد، چه كند؟
ج ـ به احتياط عمل كند، به اين صورت كه اعمال را به قصد مافى الذّمّة به جا آورد (بدون قصد تمتّع و اِفراد) و در منى قربانى كند پس، اگر از ده روز تجاوز كرد و معلوم شود زياده بر عادت است، استحاضه بوده، عمره تمتّع و حج تمتّعش درست است، و اگر از ده روز تجاوز نكرد و معلوم شد حيض بوده، بعد از تمام شدن اعمال حج اگر حجّ واجب بوده يك عمره مفرده به جا آورد و حجّش درست و مجزى مى باشد.
(مسئله 721) اگر زنى در عرفات يا مشعر لك ديد و همان وقت يقين نمود كه خون حيض است و دانست كه قبلاً در حين اعمال عمره تمتّع هم پاك نبوده است و براى وقوفين اختيارى و يا اضطرارى آن وقت باقى است ولى وقت برگشتن به مكّه و انجام اعمال عمره تمتّع را ندارد، در اين صورت به حجّ اِفراد عدول كند.
(مسئله 722) زمان وقوف اضطرارى ليلى در عرفه، از شب عيد است تا طلوع آفتاب.
(مسئله 723) اگر رؤيت ماه، نزد علما و قضات اهل سنّت در حجاز ثابت شد و طبق آن حكم كردند، بايد از آنان پيروى كنيم و تبعيت مجزى است، ولو با علم به خلاف آن، و اگر وقوف در عرفات و مشعر و ساير اعمال را مطابق حكم آنان انجام دهيم، حج صحيح است.
(مسئله 724) در وقوف به عرفات، رعايت چند چيز مستحبّ است:
1. در حال وقوف با طهارت باشد.[116]
2. غسل نمايد، و بهتر آن است كه نزديك ظهر باشد.[117]
3. دل خود را متوجه خدا نمايد و از هر چيزى جز خداوند كه ذهن او را مشوّش مى كند، خود را فارغ كند و به مردم نگاه نكند و به چيزى توجه نداشته باشد.[118]
4. در صورت امكان در «وادى نَمِرَه» كه نزديك به عرفات است خيمه بزند، ولى در آنجا وقوف نكند; زيرا وقوف در وادى نَمِرَه، به لحاظ آنكه در سرزمين عرفات نيست، كفايت نمى كند.
5. گناهان خود را به ياد آورد و توبه نمايد و از خداوند طلب مغفرت نمايد و از شرّ شيطان به خدا پناه ببرد.
6. براى خود، پدر و مادر و برادران مؤمن دعا كند، كه اقلّ آن، دعا براى چهل مؤمن است.
7. نسبت به قافله اى كه از مكّه مى آيد، وقوف شخص در طرف چپ كوه واقع گردد.
8. وقوف او در پايين كوه و در زمين هموار بوده باشد.
9. در اول وقت، نماز ظهر و عصر را با يك اذان و دو اقامه بدون فاصله به جا آورد، و در اين جهت بين امام و مأموم، جماعت و فرادى، قصر و تمام، فرقى نيست.
10. قلب خود را به حضرت حق جلَّ و علا متوجه سازد و حمد الهى به جا آورد و تهليل و تمجيد نمايد و ثناى حضرت حق را به جا آورد. پس از آن صد مرتبه: «اَللهُ أكْبَر» بگويد و صد مرتبه سوره «توحيد» را بخواند و آنچه مى خواهد دعا نمايد و از شيطان رجيم به خدا پناه ببرد و اين دعا را نيز بخواند:
«اَللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشاعِرِ كُلِّها فُكَّ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ وَ أوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ وَادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ، اَللَّهُمَّ لا تَمْكُرْ بِي وَ لا تَخْدَعْنِي وَ لا تَسْتَدْرِجْنِى يا أسْمَعَ السَّامِعينَ وَ يا أبْصَرَ النَّاظِرينَ وَ يا أسْرَعَ الْحاسِبِينَ وَ يا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ أسْأَلُكَ أنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ أنْ تَفْعَلَ بي كَذا وَ كَذا».
و به جاى كذا و كذا، حاجات خود را نام ببرد، پس دستهاى خود را به طرف آسمان بردارد و بگويد:
«اَللَّهُمَّ حاجَتِي إلَيْكَ الَّتِي إنْ أعْطَيْتَنِيها لَمْ يَضُرَّنِى ما مَنَعْتَنِى وَ إنْ مَنَعْتَنِيها لَمْ يَنْفَعْنِي ما أعْطَيْتَنِي، أسْأَلُكَ خَلاصَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ اَلَّلهُمَّ إنِّي عَبْدُكَ وَ مِلْكُ ناصِيتَي بِيَدِكَ وَ أجَلِى بِعِلْمِكَ، أسْألُكَ أنْ تُوَفِّقَنِي لِما يُرْضِيكَ عَنِّي وَ أنْ تُسَلِّمَ مِنِّي مَناسِكِيَ الَّتِي أرَيتَها خَلِيلَكَ إبْراهِيمَ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ دَلَلْتَ عَلَيْها نَبِيِّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِمَّنْ رَضِيتَ عَمَلَهُ وَ أطَلْتَ عُمْرَهُ وَ أحْيَيْتَهُ بَعْدَ الْمَوْتِ حَياةً طَيِّبَة».[119]
11. اين دعا را بخواند: كه رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) آن را به حضرت على(عليه السلام)تعليم فرمود و فرمود اين دعاى همه انبياى قبل از من است.[120]
«لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي و يُمِيتُ وَ هُوَ حَىُّ لايَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ، اَللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَالَّذِي تَقُولُ وَ خَيْراً مِمّا نَقُولُ وَ فَوْقَ ما يَقُولُ الْقائِلُونَ، اَللَّهُمَّ لَكَ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْياي وَ مَماتِي وَ لَكَ تُراثِى وَ بِكَ حَوْلِي وَ مِنْكَ قُوَّتِي، اَللَّهُمَّ إنِّي أعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ وَ مِنْ وَساوِسِ الْصُّدُورِ وَ مِنْ شَتاتِ الاَْمْرِ وَمِنْ عَذابِ الْقَبْرِ، اَللَّهُمَّ اِنِّي أسْألُكَ خَيْرَ الرِّياح وَ أعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ ما يَجِيءُ بِهِ الْرِّياحُ وَأَسْأَلُكَ خَيْرَ الْلَّيْلِ وَ خَيْرَ النَّهارِ، اَللَّهُمَّ اجْعَلْ فِي قَلْبِي نُوراً وَفي سَمْعِي وَ بَصَرِي نُوراً وَفِي لَحْمِي وَ دَمِي وَ عِظامِي وَ عُرُوقِي وَ مَقْعَدِي وَ مَقامِي وَ مَدْخَلِي وَ مَخْرَجِي نُوراً وَ أعْظِمْ لِي نُوراً يا رَبِّ يَوْمَ ألْقاكَ إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ».
12. در اين روز، تا مى تواند از دادن خيرات و صدقات كوتاهى نكند.
13. رو به كعبه بايستد و صد مرتبه «سُبْحانَ اللهِ»، صد مرتبه «اَللهُ اَكْبَرُ» صد مرتبه «ماشاءَ اللهُ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللهِ»، و صد مرتبه «أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِى وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِى وَ هُوَ حَىٌّ لايَمُوتُ بِيَدِهِ الخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ» بگويد.
14. از اول سوره بقره ده آيه بخواند، و سه مرتبه سوره توحيد و آية الكرسى را بخواند، و سپس اين آيات را بخواند:
«إنَّ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذِيْ خَلَقَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ فِي سِتَّةِ أيّام ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي الَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُجُوْمَ مُسَخَّرات بِأمْرِهِ اَلا لَهُ الْخَلْقُ والاَْمْرُ تَبارَكَ اللهُ رَبُّ الْعالَمِينَ * اُدْعُوْا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إنَّهُ لا يُحِبُّ المُعْتَدِينَ * وَلا تُفْسِدُوا فِي الاَْرْضِ بَعْدَ إصْلاحِها وَادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إنَّ رَحْمَتَ اللهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ».[121]
15. سوره هاى معوّذتين، يعنى «قُلْ أعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَق» و «قُل أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ» را بخواند.
16. آنچه از نعم الهى به ياد دارد، يكايك ذكر كند و حمد الهى به جا آورد; همچنين بر اهل و مال و ساير چيزهايى كه حضرت حق به او تفضّل نموده، حمد بنمايد و بگويد:
«اَلَّلهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى نَعْمائِكَ الَّتي لا تُحْصى بِعَدَد وَ لا تُكافَأُ بِعَمَل».
و به آياتى از قرآن كه در آنها ذكر حمد شده، خدا را حمد نمايد و به آياتى كه در آنها ذكر تسبيح شده است، خدا را تسبيح نمايد، و به آياتى كه در آنها تكبير شده، خدا را تكبير نمايد، و به آياتى كه در آنها ذكر تهليل شده است، خدا را تهليل نمايد، و بر محمّد و آل محمّد ـ عليهم السّلام ـ زياد صلوات بفرستد و به هر اسمى از اسماء الله كه در قرآن آمده است، خدا را بخواند، و به آنچه از اسماى الهى كه در ياد دارد، خدا را ذكر كند، و به اسماى الهى كه در آخر سوره حشر آمده است، خدا را بخواند.
«اَللهُ عالِمُ الْغَيْبِ وَالشّهادَةِ الرَّحْمنُ الرَّحِيِمُ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ اَلمُتَكَبِّرُ الخالِقُ الْبارِىءُ المُصَوِّرُ».
17. پس بگويد:
«أَسْأَلُكَ يا اللهُ يا رَحْمنُ بِكُلِّ اسْم هُوَ لَكَ وَ أسْألُكَ بِقُوَّتِكَ وَقُدْرَتِكَ وَ عِزَّتِكَ وَ بِجَمِيع ما أحاطَ بِهِ عِلْمُكَ وَ بِجَمْعِكَ وَبِأرْكانِكَ كُلِّها وَ بِحَقِّ رَسُولِكَ صَلواتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بِاسْمِكَ الاَْكْبَرِ الأكْبَرِ وَ بِاسْمِكَ الْعَظِيْمِ الَّذِي مَنْ دَعاكَ بِهِ كانَ حَقّاً عَلَيْكَ أنْ لا تُخَيِّبَهُ وَ بِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الَّذْي مَنْ دَعاكَ بِهِ كانَ حَقّاً عَلَيْكَ أنْ لا تَرُدَّهُ وَ أنْ تُعْطِيَهُ ماسَأَلَ أنْ تَغْفِرَ لِي جَميعَ ذُنُوبِي في جَمِيع عِلْمِكَ فِيَّ».
18. حاجتهاى دنيا و آخرت خود را از خدا بخواهد و از حضرت حق، جلّ و علا، توفيق تشرّف به حج را در همه سالها بخواهد.
19. هفتاد مرتبه از خدا بهشت طلب كند يعنى جمله: «أسْألُكَ الْجَنَّةَ» را هفتاد مرتبه بگويد.
20. هفتاد مرتبه توبه و استغفار كند: «أسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّي وَ أتُوبُ إلَيْهِ».
و بخواند:
«اَللَّهُمَّ فُكَّنِي مِنَ النَّارِ وَ أوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ الطَيَّبِ وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ».[122]
21. نزديك غروب آفتاب بگويد:
«اَللَّهُمَّ إنِّي أعُوذُ بِكَ مِنَ الفَقْرِ وَ مِنْ تَشَتُّتِ الاُْمُوُرِ وَ مِنْ شَرِّ ما يَحْدُثُ بِالْلَّيْلِ وَالنَّهارِ أمْسى ظُلْمِي مُسْتَجِيراً بِعَفْوِكَ وَ أمْسى خَوْفي مُسْتَجِيراً بِأمانِكَ وَ أمْسى ذُنُوْبِي مُسْتَجِيرَةً بِمَغْفِرَتِكَ وَأمْسى ذُلِّي مُسْتَجِيراً بِعِزَّكَ وَ أمْسى وَجْهِيَ الْفانِي الْبالِي مُسْتَجِيْراً بِوَجْهِك الْباقي يا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَ يا أجْوَدَ مَنْ أعْطى جَلِّلْنِي بِرَحْمَتِكَ و ألْبِسْنِي عافِيَتَكَ وَ اصْرِفْ عَنِّي شَرَّ جَمِيع خَلْقِكَ».
22. بعد از غروب آفتاب بگويد:
«اَللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هذَا الْمَوْقِفِ وَ ارْزُقْنِيهِ مِنْ قابِل أبَداً ما أبْقَيْتَنِي وَ اقْلِبْنِيَ الْيَوْمَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً لِي مَرْحُوماً مَغْفُوراً لِي بأفْضَلِ ما يِنْقَلِبُ بِهِ الْيَوْمَ أحَدٌ مِنْ وَفْدِكَ وَ حُجّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ وَ اجْعَلْنِيَ الْيِوْمَ مِنْ أكْرَمِ وَفْدِكَ عَلَيْكَ وَ أعْطِني أفْضَلَ ما أعْطَيْتَ أحَداً مِنْهُمْ مِنَ الْخَيْرِ وَ الْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوانِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ بارِكْ لِي فِيما أرْجِعُ إلَيْهِ مِنْ أهْل أوْ مال أوْ قَلِيل أو كَثِير وَ بارِكْ لَهُمْ فِيَّ».[123]
23. بسيار بگويد:
«اَلَّلهُمَّ أعْتِقْنِي مِنَ النّارِ».
و بدان كه ادعيه وارده براى اين روز شريف بسيار است و هر مقدار كه مقدور باشد خواندن دعا مناسب است، گرچه به ادعيه مأثوره هم نباشد ليكن مأثوره بهتر و ثوابش مضاعف است، و بسيار خوب است كه شخص در اين روز دعاى حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)و فرزندش على بن الحسين(عليه السلام)در روز عرفه را بخواند، كه در ادعيه مأثوره در آخر كتاب ذكر خواهيم كرد.
(مسئله 725) شخص حاج بعد از وقوف در عرفات در مغرب شب دهم، بايد به طرف مشعرالحرام يا «مزدلفه» كوچ كند، كه محلّ معروفى است و حدود معيّنى دارد كه بيابانى است بين مأزمين[125] و حياض و وادى مُحَسِّر. البته خود اينها خارج از مشعر هستند و وقوف در آنها كافى نيست، امّا عدم وقوف بر مأزمين اختياراً احوط است، مگر در صورت ازدحام و كثرت جمعيّت، كه در اين صورت وقوف در حاشيه آن دو كوه مجزى است و مانعى ندارد.
(مسئله 726) واجب است شخص از طلوع فجر تا طلوع آفتاب در مشعر وقوف نمايد و احتياط واجب آن است كه شب عيد را نيز پس از آمدن از عرفات تا طلوع فجر در مشعر وقوف نمايد.
(مسئله 727) وقوف در مشعر نيز، مانند وقوف در عرفات از عبادات است و شخص بايد با نيّت و قصد قربت و اخلاص آن را به جا آورد، و اگر براى ريا يا مقاصد ديگر انجام شود، با علم و عمد، باطل است.
(مسئله 728) وقوف در مشعرالحرام نيز از اركان حج است كه اگر كسى عمداً آن را به طور كلى ترك كند، حجّ او باطل است، و وقت وجوب آن از طلوع صبح است تا كمى قبل از طلوع آفتاب، ولى آنچه ركن است، وقوف در جزئى از اين وقت است، هر چند يك دقيقه باشد.
(مسئله 729) چون صبح طلوع كرد، شخص نيّت وقوف در مشعرالحرام كند تا طلوع آفتاب، و لازم نيست اين نيّت هنگام طلوع صبح باشد، بلكه اگر از قبل هم نيّت كند، مانعى ندارد; و ناگفته نماند كه اگر كسى در وقت ورود به مشعرالحرام نيّت كند كه براى اطاعت خدا و جهت رضاى او تا طلوع آفتاب در مشعر مى مانم، كفايت مى كند و دو نيّت لازم نيست، كما اينكه اگر بعد از آن نيّت، هنگام طلوع صبح بار ديگر هم نيّت كند، صحيح است، بلكه احوط مى باشد، چون رعايت مقارنت نيّت با عمل شده، بر فرض اينكه وقوف بين الطّلوعين خود واجب مستقل باشد نه وقوف از شب تا بعد از طلوع فجر يا تا طلوع آفتاب، و اگر هم هر دو نيّت را هنگام ورود به مشعرالحرام بگويد، مجزى است.
(مسئله 730) جايز بلكه مستحبّ است كه شخص كمى قبل از طلوع آفتاب به طرف منى حركت كند، ولى به نحوى باشد كه پيش از طلوع آفتاب از وادى مُحَسّر تجاوز نكند، و اگر تجاوز كرد گناهكار است، ولى كفّاره بر او نيست; ليكن احتياط آن است كه وقتى حركت كند كه قبل از طلوع آفتاب وارد وادى مُحَسّر نشود.
(مسئله 731) براى كسانى كه معذورند، جايز است مقدارى از شب را در مشعرالحرام توقف كنند و سپس به منى كوچ كنند، «مانند زنها و بچه ها و بيماران و پيرمردان و اشخاص ضعيف و اشخاصى كه براى پرستارى يا راهنمايى آنها، لازم است همراه آنها باشد»، و احتياط مستحب آن است كه پيش از نصف شب حركت نكنند. بنابراين، براى اين اشخاص وقوف بين الطّلوعين لازم نيست، و احتياط مستحب آن است كه اگر توقّف مشكل نباشد، تخلّف نكنند.
(مسئله 732) كسى كه تمام شب يا قسمتى از آن را در مشعر بوده است، اگر قبل از طلوع صبح، عمداً و بدون عذر از مشعر بيرون برود و تا طلوع آفتاب برنگردد، در صورتى كه وقوف در عرفات از او فوت نشده باشد، و حجّ او واجب بوده، حجّ او صحيح است، ولى بايد يك گوسفند كفّاره بدهد. ليكن احتياط مستحبّى آن است كه بعد از اِتمام حج، در سال ديگر ـ اگر حج واجب بوده ـ آن را اعاده كند.
(مسئله 733) كسى كه وقوف بين الطّلوعين يا وقوف در شب را درك نكند، در صورتى كه صاحب عذر باشد، اگر مقدارى از وقت طلوع آفتاب تا ظهر را در مشعر توقّف كند، اگر چه مدّت آن كم باشد، حجّ او صحيح است.
(مسئله 734) براى وقوف در مشعر سه وقت است:
1. از طلوع صبح تا طلوع آفتاب، كه آن را وقوف اختيارى گويند;
2. شب عيد براى كسانى كه عذرى دارند، مثل زنان و ضعيفان كه آن را وقوف اضطرارى ليلى (شب) گويند;
3. از طلوع آفتاب روز عيد تا ظهر روز دهم، كه آن را وقوف اضطرارى نهارى (روز) گويند; و اين براى كسانى است كه در اثر عذر هيچ يك از دو وقت اول و دوم را درك نكرده باشند.
(مسئله 735) با در نظر گرفتن هر يك از وقوفهاى اختيارى و اضطرارى در عرفات و مشعر، و درك هر دو موقف يا يكى از آنها در وقت اختيارى يا اضطرارى، و يا عدم درك آن دو موقف، دوازده قسم فرض مى شود.
صورت اول اينكه شخص هيچ كدام را به هيچ نحو درك نكند و شش صورت ديگر اينكه هر دو وقوف را به نحوى درك كند، زيرا با ضرب دو وقت عرفات (اختيارى و اضطرارى) در سه وقت مشعر (اختيارى و دو حالت اضطرارى)، شش صورت مركّب به دست مى آيد; و پنج صورت اينكه فقط يكى از وقتهاى پنجگانه را درك كند، كه حكم مكلّف از جهت صحّت و بطلان در هر يك از اقسام مذكوره مختلف است، كه اجمالى از اقسام فوق الذّكر را متذكّر مى شويم.
اول، اينكه هر دو وقوف را در وقت اختيارى يعنى از ظهر روز عرفه، تا غروب شرعى عرفات را و بين الطّلوعين صبح دهم مشعر را درك كند، در اين صورت اشكالى در صحّت حجّ او نيست.
دوم، اينكه هيچ يك از دو وقوف، «نه اختيارى و نه اضطرارى» را درك نكند، كه در اين صورت بدون اشكال حجّ او باطل است و فرقى نمى كند كه عدم درك وقوفين عمدى باشد يا جهلا يا نسياناً و به خاطر باطل شدن حج، خود به خود از احرام خارج شده و تلبيه اى كه گفته چون آن هم جزء حجّ است باطل شده و احرام از بين رفته و لازم به ذكر است كه هر كجا حج يا عمره باطل شد، محرم، خود به خود از احرام بيرون مى آيد، و اگر گوسفند همراه داشته باشد، احتياطاً ذبح كند، و اگر استطاعت او باقى بماند يا از سالهاى گذشته حج بر او مستقرّ شده باشد، بايد در سال ديگر حج را به جا آورد; و اين، در صورتى است كه عدم درك وقوف به واسطه عذر باشد، و اگر درك نكردن وقوفين از روى تقصير باشد، حج بر او چون كه مستطيع بوده، مستقرّ مى شود و بايد سال بعد حجّ واجبش را بياورد.
سوم، اينكه وقوف اختيارى در عرفات و وقوف اضطرارى نهارى در مشعر را درك كند. پس اگر وقوف اختيارى در مشعر را عمداً ترك كرده باشد، حجّ او باطل است، والاّ حجّ او صحيح است.
چهارم، اينكه وقوف اختيارى مشعر با وقوف اضطرارى در عرفات را درك كرده باشد، پس اگر وقوف اختيارى در عرفه را عمداً ترك كرد، حجّ او باطل است، والاّ صحيح است.
پنجم، اينكه وقوف اختيارى در عرفه را با وقوف اضطرارى شب در مشعر را درك كرده باشد; حجّ او بنابر اقوى صحيح است.
ششم، اينكه وقوف اضطرارى شب عيد در مشعر را با وقوف اضطرارى در عرفات را درك كرده باشد. پس اگر صاحب عذر باشد و وقوف اختيارى در عرفات را عمداً ترك نكرده باشد، ظاهراً حجّ او صحيح است; و غير صاحب عذر، اگر اختيارى عرفه را عمداً ترك كرده باشد، حجّش باطل است، بنا بر اقوى، و اگر اختيارى مشعر را عمداً ترك كرده باشد، اقوى صحّت حجّ است.
هفتم، اينكه وقوف اضطرارى در عرفات و اضطرارى يومى در مشعر را درك كرده باشد. پس اگر يكى از دو وقوف اختيارى را عمداً ترك كرده باشد، حجّ او باطل است، وگرنه صحّت آن بعيد نيست، گرچه اقوى، در صورت حاصل بودن شرايط وجوب، اعاده حج در سال بعد است.
هشتم، اينكه فقط وقوف اختيارى در عرفات را درك كند; پس اگر وقوف در مشعر را عمداً ترك نكرده باشد. حجّ او صحيح است.
نهم، اينكه فقط وقوف اضطرارى در عرفات را درك كند; كه در اين صورت حجّ او باطل است.
دهم، اينكه فقط وقوف اختيارى در مشعر را درك كند. در اين صورت حجّ او صحيح است، اگر اختيارى عرفه را عمداً ترك نكند و اگر وقوف اختيارى در عرفات را عمداً ترك كرده باشد، حجّ او باطل است.
يازدهم، اينكه فقط وقوف اضطرارى مشعر را در روز عيد درك كند، كه در اين صورت، حجّ او باطل است.
دوازدهم، اينكه فقط وقوف اضطرارى در مشعر را در شب عيد درك كند; كه در اين صورت، اگر وقوف در عرفات را عمداً ترك نكرده باشد و از صاحبان عذر باشد، ظاهراً حجّ او صحيح است، والاّ باطل است.
(س 736) عدّه اى در شب دهم ذى حجّه عازم مَشْعَر بوده اند، از افرادى سؤال كرده اند كه مشعر كجاست، و آنها جواب داده اند همين جاست. وقتى اطمينان پيدا كردند كه آنجا مشعر است، نيّت وقوف كرده اند; بعد كه وقت اضطرارى وقوف در مشعر هم گذشته، معلوم شده كه آنجا مشعر نبوده، بفرماييد، وظيفه آنها چيست؟
ج ـ چنانچه وقوف اختيارى عرفه را درك كرده باشند چون وقوف در مشعر را عمداً ترك نكرده اند حج آنها صحيح است.
(س 737) اگر كسى به گفته مدير گروه خود كه گفته است «درك وقوف اختيارى در مشعر براى او مشكل است و نمى تواند آن را درك نمايد»، اعتماد كند و وقوف اختيارى را ترك نمايد، آيا اشكالى ندارد؟
ج ـ اگر وقوف اضطرارى مشعر را درك كند، حجّ او صحيح است. چه اضطرارى ليلى و چه اضطرارى پيش از ظهر روز عيد.
(س 738) خدمه اى كه با زنها قبل از طلوع فجر به منى مى روند، ولى خود را قبل از طلوع آفتاب به مَشْعر مى رسانند و وقوف ركنى در مشعر را درك مى كنند، آيا نيابت آنان صحيح است يا نه؟
ج ـ اگر در زمان استنابه از ذوى الاعذار نبوده اند، و عذر طارى باشد نيابت آنها صحيح است، و اگر هنگام نيابت متوجه باشند كه جزء ذوى الاعذار هستند، نيابت آنها صحيح نيست.
(س 739) كسى كه نمى دانسته وقوف اختيارى مشعر بين الطّلوعين است، پس از آن وقوف اضطرارى را درك كرده، وظيفه او چيست؟
ج ـ چون نمى دانسته و غافل بوده وقوفش صحيح است.
(س 740) شخصى وقوف در عرفات و مقدارى از وقوفِ لَيْلى در مَشْعر را درك كرده و عمداً قبل از طلوع فجر، براى بردن اثاث و يا كار ديگرى به منى رفته است و قصد داشته كه مجدّداً به مشعر برگردد، ولى در منى خوابش برده و برنگشته، وظيفه او چيست؟
ج ـ با فرض اينكه ترك اختيارى وقوف در مشعر عمدى نبوده، در فرض مرقوم، وقوف اضطرارى كافى است، ولى اگر شب، نيّت وقوف نداشته، بايد وقوف اضطرارى در روز را درك كند.
1. مستحبّ است شخص با وقار و آرامش دل و با استغفار از عرفات به سوى مشعرالحرام برود و همين كه از طرف دست راست جاده به تلّ سرخ رسيد، بگويد:
«اَللَّهُمَّ ارْحَمْ موقِفي وَ زِدْ فِي عَمَلِي وَ سَلِّمْ لِي دِينِي وَ تَقَبَّلْ مَناسِكِي».[126]
2. در راه رفتن ميانه رو باشد و از حركت تند يا كُند بپرهيزد و حجّاج ضعيف و مسلمانان را آزار ندهد، و بگويد:
«اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ أنْ أظْلِمَ اَو اُظْلمَ اَو اَقْطَعَ رَحِماً اَوْ اُوذِىَ جـاراً».[127]
3. مستحبّ است نماز مغرب و عشا را تا رسيدن به مشعرالحرام به تأخير اندازد، اگر چه از ثلث شب نيز بگذرد، و بين دو نماز جمع كند به يك اذان و دو اقامه و نافله مغرب را بعد از نماز عشا به جا آورد، و در صورتى كه از رسيدن به مزدلفه پيش از نصف شب به مانعى رسيد، بايد نماز مغرب و عشا را به تأخير نيندازد و در ميان راه بخواند.
4. اينكه در وسط وادى از طرف راست راه پياده شود، و اگر حاجى صَروَره باشد (يعنى اولين بار باشد كه به حج آمده)، مستحبّ است كه در مشعرالحرام قدم بگذارد.[128]
5. مستحبّ است كه آن شب را، هر مقدار كه ميسور باشد به عبادت و اطاعت الهى به سر برد و اين دعا را بخواند:
«اَللَّهُمَّ هذِهِ جُمَعُ، اَللَّهُمَّ إنِّي أسْألُكَ أنْ تَجْمَعَ لِي فِيها جَوامِعَ الْخَيْرِ، اَللَّهُمَّ لا تُؤْيِسْنِيْ مِنَ الْخَيْرِ الَّذِيْ سَألْتُكَ أنْ تَجْمَعَهُ لِي في قَلْبِي وَ أطْلُبُ إلَيْكَ أنْ تُعَرِّفَنِى ما عَرَّفْتَ أوْلِيائَكَ فِي مَنْزِلِي هذا وَأنْ تَقِيَنِي جَوامِعَ الشَرِّ».
و اگر مى تواند تا صبح، شب زنده دارى كند; زيرا درهاى آسمان در اين شب به روى صداهاى مؤمنين بسته نمى شود.[129]
6. مستحبّ است كه بعد از نماز صبح، با طهارت حمد و ثناى الهى را به جا آورد، و به هر مقدارى كه مى تواند نعمتهاى حضرت حق را به ياد آورد و بر محمّد و آل محمّد ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ صلوات بفرستد و اين دعا را نيز بخواند:
«اَللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِالْحَرامِ فُكَّ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ وَ أوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ وَادْرَأ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ، اَللَّهُمَّ أنْتَ خَيْرُ مَطْلُوب إلَيْهِ وَ خَيْرُ مَدْعُوٍّ وَ خَيْرُ مَسْؤول وَ لِكُلِّ وافِد جائِزَةٌ فَاجْعَلْ جائِزَتِي فِي مَوْطِنِي هذا أنْ تُقِيْلَنِي عَثْرَتِي وَ تَقْبَلَ مَعْذِرَتِي وَ أنْ تُجاوِزَ عَنْ خَطِيْئَتِي ثُمَّ اجْعَلِ التَّقْوى مِنَ الدُّنيا زادِي».[130]
7. مستحبّ است سنگريزه هايى را كه در منى رمى خواهد نمود، از مزدلفه (مشعرالحرام) بردارد، و اگر نشد، بهتر است سنگريزه ها را از منى بردارد; همچنين مستحبّ است سنگريزه ها نقطه دار باشد و از قبل جدا شده باشد، نه اينكه سنگ بزرگترى را بشكند و به صورت سنگريزه در آورد; و سنگريزه ها به اندازه بند انگشتان دست باشد و حداقل تعداد سنگريزه هاى لازم هفتاد دانه است، ولى مقدارى بيشتر جمع آورى كند، چون ممكن است بعضى از سنگريزه ها در رمى جمرات به هدف نخورد.[131]
8. مستحبّ است فرد وقتى كه از مزدلفه به سوى منى مى رود و به وادى مُحسّر مى رسد، به مقدار صد قدم تند راه برود به نحوى حركت كند كه همه بدنش در حركت باشد مانند آنچه در سعى بين صفا و مروه گذشت، و اگر سواره است، مركوب خود را به حركت وادارد و بگويد:
«اَللَّهُمَّ سَلِّمْ لي عَهْدِي وَ اقْبَلْ تَوبَتِي وَ أَجِبْ دَعْوَتِي وَ اخْلُفْنِي فِيْمَنْ تَرَ كْتُ بَعْدِي».[132]
(مسئله 741) يكى ديگر از واجبات حج، اعمال سه گانه منى در روز عيد قربان است و حج گزار بعد از آنكه در روز عيد از مشعر حركت كرد و به سرزمين منى رسيد (كه مكانى است نزديك مكّه)، بر او سه عمل واجب است:
1. رمى جَمَرِه عَقَبه;
2. قربانى كردن «ذبح گوسفند يا گاو و يا نَحر شتر»;
3. تراشيدن سر يا تقصير.
(مسئله 742) رعايت ترتيب در اعمال منى لازم نمى باشد بلكه مستحب است، بنابراين، هر حاجى مى تواند قبل از رمى و حلق، قربانى نمايد بعداً دو عمل ديگر «يعنى رمى و حلق و يا تقصير» را به جا آورد و همانند كسى كه رعايت ترتيب را نموده، از احرام خارج شود. همچنان كه قبل از ذبح هم مى تواند حلق يا تقصير نمايد و اگر رمى جمره عقبه را هم انجام داده از احرام نيز خارج مى شود، چون با رمى و حلق در خروج از احرام در منى كفايت مى كند و قربانى نمودن دخيل در خروج از احرام نبوده، گرچه واجب است.
(مسئله 743) در روز عيد قربان، رَمْى جمره عقبه واجب است، «يعنى انداختن هفت ريگ به آن جمره به پيروى از حضرت ابراهيم(عليه السلام) كه در اين مكان شيطان را رمى كرده»; و جمرات، بناهائى مشخصى است كه در منى در سه جايگاه نزديك به يكديگر نصب شده اند و جمره عقبه، يكى از آنهاست.
(مسئله 744) وقت رمى جمره عقبه، از طلوع آفتاب روز عيد قربان است تا غروب آفتاب آن روز، و اگر كسى فراموش كرد تا روز سيزدهم مى تواند آن را به جا آورد و اگر تا آن وقت يادش نيامد، احتياطاً سال ديگر خودش يا نايبش رمى كند.
(مسئله 745) شرايط سنگها:
اول: سنگى كه شخص مى خواهد بيندازد، به آن «حِصى»، يعنى «ريگ» گفته شود. پس، اگر آن قدر ريز باشد كه به آن ريگ گفته نشود، «مثل شن»، كافى نيست; و اگر خيلى بزرگ باشد نيز كافى نيست، چنانچه به غير از ريگ، مثل كلوخ و يا گلِ پخته و اقسام جواهرات نيز جايز نيست; امّا اقسام سنگها، حتّى سنگ مرمر، مانع ندارد.
دوم: سنگها از محدوده حرم باشد، «مانند مشعر و منى» و سنگ خارج از حرم مانند عرفات كافى نيست; و در حرم از هر موضعى كه مباح باشد، شخص مى تواند سنگ بردارد، مگر از مسجدالحرام و مسجد خيف، بلكه از ساير مساجد نيز بنا بر احتياط برداشته نشود، و مستحبّ است از مشعرالحرام جمع آورى شده باشند.
سوم: سنگها بِكر باشند، يعنى آنها را خودش يا شخص ديگرى رمى ننموده باشد، اگر چه در سالهاى قبل. بنابراين، رمى با سنگهايى كه در پائين جمرات ريخته شده، كافى نيست.
چهارم: سنگها مباح باشد. پس رمى با سنگ غصبى يا سنگى كه ديگرى براى خودش جمع آورى كرده باشد، كافى نيست.
(مسئله 746) در رمى چند چيز معتبر است:
اول، رمى جمره عقبه را هم مانند ساير اعمال حج، بايد به قصد قربت و با نيّت خالص به جا آورد و ريا در عمل، موجب بطلان مى شود.
دوم، ريگها را به جمره بيندازد.
سوم، سنگها با انداختن او به جمره برسد. پس اگر سنگى را انداخت و سنگ ديگران به آن خورد و به واسطه آن يا با كمك آن به جمره رسيد، كافى نيست; ليكن اگر سنگ در وسط راه به چيزى بخورد و كمانه كند، يعنى رد شود و با همان نيروى اول به جمره برسد، ظاهراً كافى است.
چهارم، تعداد سنگريزه هاى رمى بايد هفت عدد باشد و كمتر از اين كافى نيست، چنانچه بيشتر از آن هم، اگر از اول كسى قصد رمىِ زيادى عمدى داشته باشد، جايز نيست و رمى را بايد اعاده كند; ولى اگر بعد از تمام شدن رمى باشد بدون قصد زيادى، مضرّ بر رمى نبوده و رمى او صحيح است.
پنجم، بايد بتدريج رمى كند، يعنى سنگريزه ها را يكى يكى و پشت سر هم بيندازد، ولى اگر همه را يا چند سنگ را با هم بيندازد، همه آنها يكى حساب مى شود، هر چند همه آنها به جمره بخورد.
(مسئله 747) در رمى جمره عقبه و همچنين در جمرات ديگر، بين هفت سنگريزه زياد فاصله نيندازد، و موالات عرفيه رعايت شود.
(مسئله 748) اگر شك كند كه سنگ را ديگرى براى رمى از آن استفاده كرده يا خير، به شكّ خود اعتنا نكند و مى تواند با آنها رمى كند.
(مسئله 749) اگر احتمال بدهد سنگهايى را كه در حرم موجود است از خارج حرم آورده اند، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 750) اگر معلوم باشد سنگها را از خارج حرم آورده اند، از آن سنگها براى رمى جمرات استفاده نكند، مگر آنكه طورى باشد كه جزء مشعر و حرم محسوب شود.
(مسئله 751) اگر شك كند به سنگى كه مى خواهد بيندازد، حِصى، «يعنى ريگ»، گفته مى شود يا نه، رمى با آن كافى نيست و بايد يقين كند به آن سنگها ريگ گفته مى شود.
(مسئله 752) اگر در تعداد ريگهايى كه انداخته شك كند، پس، اگر مشغول رمى است، بايد به اندازه اى بيندازد تا به هفت عدد سنگِ پرتاپ شده، علم پيدا كند.
(مسئله 753) اگر شك كند سنگى كه انداخته آيا به جمره اصابت كرده يا نه، بايد به اندازه اى بيندازد تا علم به اصابت آنها پيدا كند. پس ظنّ به خوردن سنگ به جمره و تعداد آن اعتبار ندارد.
(مسئله 754) اگر معلوم شود سنگى را كه انداخته به جمره نخورده، بايد دومرتبه بيندازد، هر چند در حال رمى گمان مى كرده كه به جمره خورده است.
(مسئله 755) جايز است شخص سواره يا پياده رمى كند; ولى مستحبّ است در حال رمى، پياده باشد.
(مسئله 756) بايد سنگها را با دست بيندازد، ولى بعيد نيست انداختن با فَلاخُن كافى باشد.
(مسئله 757) اگر بعد از آنكه سنگ را انداخت و از محل منصرف شد، در تعداد سنگها شك كند، اگر در نقيصه شك كند، احتياط آن است كه برگردد و نقيصه را تمام كند، و به شكّ در زياده اعتنا نكند.
(مسئله 758) اگر شخص بعد از ذبح يا سرتراشيدن، شك كند كه رمى جمره عَقَبه كرده يا نه، چنانچه بعد از گذشتن وقت رمى (از طلوع آفتاب روز عيد تا غروب آن) شك كرد، به شكّ خود اعتنا نكند، چون شكّ بعد از وقت و حصول حائل است.[133] و در غير اين صورت، واجب است رمى كند، چون ترتيب شرط نيست، تا تجاوز از محل و وارد شدن جزء بعدى مرتّب شرعى كه محقق تجاوز است صدق كند و قاعده تجاوز از محل جارى شود.
(مسئله 759) اگر در رسيدن سنگ هفتم به محل شك كند، بايد اعاده كند، ولى اگر به رسيدن سنگ اطمينان پيدا كرد و احتمال داد كه با پا انداخته يا سنگ مستعمل انداخته، اعتنا نكند.
(مسئله 760) در رمى، طهارت از حَدَث و خبث معتبر نيست و ريگها هم، لازم نيست پاك باشند. گرچه با طهارت بودن و پاك بودن سنگها بهتر است.
(مسئله 761) كسانى كه عذر دارند از اينكه در روز رمى كنند، مانند اشخاص بيمار، مى توانند در شب رمى كنند، و هر وقتِ شب كه باشد مانعى ندارد; معذورين عمومى، مانند زنان و پيرمردان و كودكان و ضعيفان كه شبانه از مشعر به منى كوچ داده شده اند نيز جايز است در شبِ عيد، رمى جمره عقبه را انجام دهند، بلكه زنها مطلقاً مجازند همان شب رمى نمايند.
(مسئله 762) كودكان و بيماران و افراد بيهوش كه قدرت رمى ندارند، واجب است نايب بگيرند كه به جاى آنان رمى كنند، و موافق احتياط آن است كه اگر ممكن است بيمار را نزد جمره ببرند و در حضور او سنگ بيندازند، مگر اينكه در بردن او مشقّت و حَرَجى باشد.
(مسئله 763) اگر بيمار يا بيهوش بعد از تمام شدن عمل نايب، سلامت يافت، لازم نيست خودش اعاده كند.
(مسئله 764) اگر بيمار در بين عمل رمى، بهبود پيدا كرد، بايد خودش آن را از سر بگيرد، و اكتفا به مقدار رمى نايب، محلّ اشكال است.
(مسئله 765) در طبقه دوم جمرات، رمى جايز است و لازم نيست حتماً در طبقه اول رمى نمايند.
(مسئله 766) جمره عقبه را از هر طرف مى توان رمى نمود.
(مسئله 767) در رمى جمرات، چند چيز مستحبّ است:
1. در حال رمى با وضو باشد.[134]
2. هنگامى كه سنگها را در دست گرفته و آماده رمى است، اين دعا را بخواند:
«اَللَّهُمَّ هؤلاءِ حَصَيَاتِي فَأحْصِهِنَّ لِي وَارْفَعْهُنَّ فِي عَمَلِي».[135]
3. هر سنگى را كه مى اندازد، تكبير بگويد.
4. هر سنگى را كه مى اندازد، اين دعا را بخواند:
«اَللهُ أكْبَرُ، اَللَّهُمَّ ادْحَرْ عنِّي الشَّيْطانَ اَللَّهُمَّ تَصْدِيقاً بِكِتابِكَ وَ عَلى سُنَّةِ نَبِيِّكَ(صلى الله عليه وآله) اَللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حَجّاً مَبْرُوراً وَ عَمَلا مَقْبُولا وَ سَعْياً مَشْكُوراً وَ ذَنْباً مَغْفُوراً».
5. ميان او و جمره در جمره عقبه، ده يا پانزده ذراع فاصله باشد و در جمره اُولى و وُسْطى در كنار آنها بايستد.
6. جمره عقبه را رو به جمره و پشت به قبله رمى نمايد و جمره اُولى و وُسْطى را رو به قبله رمى نمايد.
7. سنگريزه را بر انگشت ابهام گذارده و با ناخن انگشت شهادت (سبّابه) بيندازد.
8. پس از برگشتن به جاى خود در منى، اين دعا را بخواند:
«اَللَّهُمَّ بِكَ وَثِقْتُ وَ عَلَيكَ تَوَكَّلْتُ فَنِعْمَ الرَّبُ وَ نِعْمَ المَوْلى و نِعْمَ النَّصِيرُ».[136]
(مسئله 768) بر كسى كه حجّ تمتّع به جا مى آورد، قربانى كردن واجب است; يعنى نَحْر شتر يا ذبح گاو و يا گوسفند، و قربانى اگر شتر باشد بهتر است و پس از آن گاو بهتر است و غير از سه حيوان نامبرده، ساير حيوانات كافى نيست; و ذبح گاوميش در ذبح واجب كفايت مى كند، ليكن مكروه است.
(مسئله 769) قربانى كردن هم مانند ساير اعمال حج، از عبادات است و بايد به قصد قربت و با نيّت خالص و بدون ريا انجام شود.
(مسئله 770) يك گوسفند، كمترين چيزى است كه براى ذبح كافى است، ليكن هر چه شخص بيشتر ذبح كند، بهتر است و در روايت[137] آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)صد شتر همراه آوردند، سى و چهار شتر را براى حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)نحر كردند و شصت و شش شتر را براى خودشان.
(مسئله 771) يك قربانى براى چند نفر در حال اختيار كافى نيست، بلكه در حال ضرورت نيز در كافى بودن آن محلّ اشكال است; و احتياط واجب جمع بين ذبح و روزه است، كه مسائل روزه بعداً ذكر مى شود.
(مسئله 772) محلّ قربانى كردن در حال اختيار بايد در منى باشد و در جاى ديگر كفايت نمى كند، ولى در صورت عدم امكان ذبح در منى، و در صورت ضرورت، قربانى كردن در مسلخ جديد كه امروزه (سنه 1424 قمرى) به نام مُعيصم ناميده مى شود مجزى است. بنابراين، قربانى كردن براى حج در شهرها و بلاد مجزى نيست و كفايت نمى كند.
(مسئله 773) واجب است قربانى در روز باشد، حتى كسانى كه معذور بودند و شب از مشعر كوچ كرده اند و رمى جمره عقبه را شبانه انجام داده اند، قربانى نمودن در شب حتى از آنها هم مجزى نمى باشد، چون ذبح در شب مورد نهى و كراهت مولوى است، «والعبادة لاتجتمع مع النهي والكراهة لما بينهما من التنافي وماترى من صحة الصوم يوم عاشوراء أو الصلاة في الحمام مثلاً فإنما تكون من جهة حمل النهي من امثالهما مما تعلق بخصوص العبادة على اقلية الثواب ارشاداً جمعاً بين النهي المتعلق به وعباديته وهذا بخلاف مثل الذبح ممّا تعلّق النهي به على اطلاقه فلا يصحّ منه الذبح العبادي لما مرّ من عدم الاجتماع ولا وجه لحمل ذلك النهي على الإرشاد لعدم الاجتماع في الثبوت كما لايخفى، فتدبّر جيّداً.
(مسئله 774) در حيوان قربانى چند شرط معتبر است:
اول: اگر شتر باشد، سن آن كمتر از پنج سال نباشد و داخل در سال ششم شده باشد، و در گاو و بُز، تمام شدن يك سال و دخول در سال دوم كفايت مى كند، در سنّ ميش هم تمام شدن شش ماه كافى است;
(مسئله 775) اگر پس از قربانى كردن معلوم شود سنّ آنها كمتر بوده، كافى نيست و اعاده لازم است.
دوم: بايد سالم باشد و حيوان به هيچ نحو مريض نباشد و ذبح حيوان مريض كافى نيست، حتّى اگر آن بيمارى مثل كچلى باشد، بنا بر احتياط;
سوم: حيوان بايد خيلى پير نباشد;
چهارم: بايد تامّ الاجزا باشد و نقص نداشته باشد. پس اگر لنگ يا كور يا گوش بريده يا دم بريده باشد، يا اگر شاخ داخلى آن بريده يا شكسته باشد، كافى نيست. همچنين احتياط واجب آن است كه چشمش سفيد نشده باشد;
(مسئله 776) شكاف داشتن گوش و سوراخ بودن آن، مانع ندارد.
پنجم: در اصل خلقت بى بيضه نباشد و خَصِى (اَخْته) هم نباشد و بنا بر احتياط واجب، بيضتين حيوان هم تابيده نشده باشد، و بنا بر احتياط مستحب، بيضه آن را نكوبيده باشند، گرچه اقوى كفايت است;
ششم: بايد لاغر نباشد، و اگر در گُرده او پيه باشد، كافى است; و احتياط آن است كه آن را در عرف، لاغر نگويند;
هفتم: بنا بر احتياط واجب، قربانى در اصل خلقت بى دُم نباشد و اگر گوش يا شاخ در خلقت اصلى نداشته باشد، كفايت بعيد نيست، و اگر شاخ خارجى[138] او شكسته باشد يا بريده شده باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 777) اگر غير از خَصِى و يا گوسفندى كه تخمهاى آن را كوبيده اند، حيوان ديگرى يافت نشود، كفايت ذبح خَصى، بعيد نيست، گرچه احتياط در جمع بين آن و سالم است در ماه ذى الحجّه همان سال، و اگر ممكن نشد در سال ديگر، يا جمع بين حيوان ناقص و روزه.
(مسئله 778) احتياط مستحب آن است كه ذبح را بعد از رمى جمره عقبه و قبل از حلق و يا تقصير انجام دهد، چون ترتيب بين اعمال منى، مستحبّ است.
(مسئله 779) اگر قربانى يافت نشود، قيمت آن را پيش شخص امينى بگذارد كه آن را در مابقى ايّام ذى الحجّه تهيّه كند و در منى ذبح كند، و اگر در اين سال ممكن نشود، در سال بعد به جاى او بخرد و در منى قربانى كند.
(مسئله 780) احتياط مستحب آن است كه ذبح را از روز عيد تأخير نيندازد، ولى اگر بدون عذر و عمداً و يا به واسطه عذرى مثل فراموشى يا ندانستن مسئله و يا پيدا نشدن حيوان، در روز عيد ذبح نكرد، احتياط واجب آن است كه در ايّام «تشريق» (روزهاى يازدهم، دوازدهم و سيزدهم ذى حجّه) ذبح كند و از آن تأخير نيندازد، و اگر نتوانست در بقيّه ماه ذى حجّه قربانى كند و گناهى هم ظاهراً محقق نشده است.
(مسئله 781) اگر كسى حيوانى را به گمان آنكه صحيح و سالم است خريد و ذبح كرد و بعد معلوم شد كه مريض يا ناقص بوده، مجزى است.
(مسئله 782) اگر حيوانى را به گمان چاقى ذبح كرد، بعد معلوم شد لاغر بوده، كافى است.
(مسئله 783) اگر حيوانى را به گمان لاغرى خريد و به اميد چاق بودن با قصد قربت قربانى كرد، بعد هم معلوم شد چاق بوده است كافى است، ولى اگر قصد قربت محقّق نشود، كافى نيست.
(مسئله 784) اگر به لاغرى حيوان اعتقاد داشت و به واسطه جهل قصورى به مسئله، براى اطاعت از خداوند ذبح كرد، بعد معلوم شد حيوان چاق است، مجزى است. اما اگر جاهل مقصر باشد بايد دوباره قربانى نمايد.
(مسئله 785) اگر به ناقص بودن حيوان اعتقاد داشت و به واسطه جهل به مسئله براى اطاعت از خداوند آن را ذبح كرد و بعد معلوم شد سالم بوده است، ظاهراً كافى باشد.
(مسئله 786) احتياط آن است كه قربانى را سه قسمت كنند: يك قسمت آن را هديه بدهند، يك قسمت آن را صدقه بدهند و قدرى هم از گوشت ذبيحه بخورند.[139] قسمت صدقه را به مؤمنين بدهند، ليكن هيچ يك از اين احتياطها واجب نيست، و اگر صدقه را به فقراى كفّار بدهند يا آنكه تمام ذبيحه را به آنها بدهند يا ذبيحه را بعد از ذبح رها كند و برود اشكال ندارد و ضامن حصّه فقرا نبوده، ليكن احتياط، خصوصاً در خوردن قدرى از گوشت ذبيحه، بسيار مطلوب است.
(مسئله 787) لازم نيست ذابح مؤمن باشد، نه در قربانى و نه در كفّارات، بلكه همان مسلمان بودن، كافى است.
(مسئله 788) لازم نيست خود انسان ذبح كند و جايز است شخص در قربانى به ديگرى نيابت بدهد و نيّت را نايب در موقع ذبح بكند، و اقوى آن است كه خود شخص هم نيّت بكند.
(مسئله 789) احتياط آن است كه اگر احتمال نقص يا مرض در قربانى مى دهد، آن را معاينه كند، اگرچه اقوى اين است كه در احتمال عيبى كه حادث شده باشد، مثل آنكه احتمال بدهد گوش يا دمش را بريده اند يا آن را خصى كرده اند، بررسى لازم نباشد، و احتياط، عدم ترك معاينه است در عيبهايى كه محتمل است قربانى از زمان تولّد داشته.
(مسئله 790) اگر بعد از ذبح كردن، احتمال بدهد حيوان ناقص بوده يا ساير شرايط را نداشته، در اين صورت به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 791) اگر براى خريد قربانى و ذبح آن به كسى نيابت داد و نايب هم انجام داد; در اين صورت اگر در صحّت عمل نايب شك كرد، به آن اعتنا نكند.
(مسئله 792) اگر نايب شك كند كه براى منوبٌ عنه قربانى را انجام داده يا نه، نايب بايد قربانى كند.
(مسئله 793) اگر كسى را براى خريد قربانى و ذبح آن نايب كرد، و احراز كرد كه نايب امين است كفايت مى كند و علم يا اطمينان به اينكه نايب ذبح كرده است لازم نيست.
(مسئله 794) ولىّ بچه كه او را به احرام حج تمتّع، محرم كرده است بايد براى او از مال خودش ـ نه از مال بچه ـ قربانى كند، و اگر توانايى ندارد بايد به جاى او روزه بگيرد. آرى اگر طفل مميز باشد و خودش اراده حج كرده و محرم شده است پول قربانى از مال خود بچه پرداخت مى شود.
(مسئله 795) اگر نايب عمداً در اوصاف ذبيحه يا در ذبح آن برخلاف فتواى مرجع تقليد خودش عمل كرد، ضامن است و در اين صورت، علاوه بر غرامت بايد مجدّداً ذبح كند; و اگر از روى اشتباه يا جهل برخلاف فتواى مقلّدش عمل كرده، اگر براى عمل اجرت گرفته باشد، ضامن است، والاّ معلوم نيست ضامن باشد، و در هر دو صورت ذبح را اعاده كند. گرچه اقوى عدم اعاده است در صورت دوم.
(مسئله 796) كسى كه قادر بر ذبح نباشد (نه قربانى داشته باشد و نه پول آن را)، بايد سه روز در حج، قبل از خروج از مكّه، و هفت روز پس از حج و در مراجعت به وطن، روزه بگيرد، ولى مى تواند در روز عيد، حلق يا تقصير نمايد.
(مسئله 797) اگر بدون مشقّت مى تواند از كسى پول قرض بگيرد و چيزى دارد كه با فروختن آن قرض را ادا كند، بايد قرض بگيرد و قربانى كند.
(مسئله 798) اگر در اشيايى كه در سفر با خود دارد، چيز زايدى به اندازه پول قربانى وجود دارد، بايد آن را بفروشد و قربانى كند، ولى لباسهايى كه مورد حاجت اوست، لازم نيست بفروشد; و اگر لباس زيادى داشت و فروخت، بايد ذبح كند و احتياطاً روزه هم بگيرد.
(مسئله 799) لازم نيست شخص كسب كند و پول قربانى را تهيه كند، ليكن اگر كسب كرد و پول قربانى را تهيه كرد، بايد ذبح كند; امّا اگر پول كسى را در منى يا در مكّه دزديدند و حاكم طاغوت حكم به ردّ پول كرد، اگر مى داند كه پول خودش است، مانع ندارد، هر چند آنچه مأخوذ از حكم طاغوت است، محلّ كلام است.
(مسئله 800) اين سه روز روزه را بايد در ماه ذى الحجّه بگيرد و بايد بعد از احرام به عمره تمتّع باشد و قبل از آن نمى تواند، و احتياط مستحب آن است كه هفتم و هشتم و نهم ذى الحجّه را اختيار كند و اين سه روز پى در پى باشد، و جايز نيست در ايام تشريق در منى روزه بگيرد، زيرا در ايّام تشريق در منى، روزه براى همه حجاج حرام است.
(مسئله 801) روزه گرفتن اين سه روز در حال سفر مانعى ندارد، پس لازم نيست براى روزه ها، در مكّه قصد اقامت كند، و اگر كاروان مهلت ماندن در مكّه را نداد، مى تواند آنها را در بين راه و يا در شهر خود بگيرد.
(مسئله 802) اگر سه روز روزه را گرفت و بعد از آن براى قربانى كردن متمكّن شد، لازم نيست ذبح كند، ليكن اگر قبل از تمام شدن سه روز متمكّن شد، بايد ذبح كند.
(مسئله 803) اين سه روز روزه را مى تواند تا آخر ذى الحجّه بگيرد، و اگر در اين مدّت نگرفت يا به وطن برگشت و نتوانست در ماه ذى الحجّه روزه بگيرد، بايد در سال آينده خودش يا نايبش يك گوسفند در منى ذبح كنند و روزه گرفتن فايده ندارد، امّا اگر به وطن برگشت، در صورتى كه از ماه ذى الحجّه باقى است، مى تواند سه روز روزه را در محل بگيرد و با هفت روز روزه ديگر فاصله بيندازد.
(مسئله 804) هفت روز بقيّه را بايد بعد از مراجعت از سفر حج، روزه بگيرد، و احتياط واجب آن است كه پى در پى به جا آورد.
(مسئله 805) جايز نيست اين هفت روز را در مكّه يا در راه روزه بگيرد، مگر آنكه بناى اقامت در مكّه داشته باشد، در اين صورت، اگر مدّتى بگذرد كه در آن مدّت مى توانسته به وطن خود مراجعت كند، جايز است روزه بگيرد، و همچنين جايز است روزه بگيرد، اگر قصد يك ماه ماندن داشته باشد.
(مسئله 806) اگر براى روزه گرفتن متمكّن شد و قبل از آنكه روزه بگيرد، بميرد، احتياط واجب آن است كه ولىّ او سه روز روزه را قضا كند، و هفت روز ديگر آن را بنا بر احتياط مستحب قضا نمايد.
(مسئله 807) لازم نيست بعد از برگشتن به شهر خود در همان جا روزه بگيرد. پس اگر در جاى ديگر قصد اقامت كرد، مى تواند روزه ها را بگيرد. هر چند فروع اين مسائل زياد است، ولى چون كمتر مورد ابتلاست، از تفصيل آن صرف نظر مى كنيم.
(مسئله 808) كسى كه اجير ديگرى است، در حج مى تواند براى قربانى كردن، شخص ثالثى را وكيل كند و وكيل مزبور به قصد حجّى كه موكّلش از طرف موكّل خود انجام مى دهد، نيّت قربانى مى نمايد.
(مسئله 809) خروج از احرام نسبت به غير از بوى خوش و زن ظاهراً به بيش از رمى و حلق يا تقصير منوط نمى باشد، نتيجتاً مُحرم با انجام رمى و حلق يا تقصير از همه محرّمات احرام ـ بجز بوى خوش و زن ـ خارج مى شود.
(مسئله 810) كسى كه وكيل فرد ديگرى است كه براى او قربانى كند، مى تواند قبل از اينكه حلق يا تقصير كند، قربانى شخص ديگرى را ذبح يا نَحر نمايد.
(مسئله 811) اگر جمعى از حجّاج پول روى هم گذاشتند و به كسى وكالت دادند كه براى همه آنان گوسفند بخرد و قربانى كند و آن وكيل با آن پول به صورت مشترك به تعداد آنان گوسفند خريد و براى هر كدام يك گوسفند معيّن كرد و ذبح نمود، در صورتى كه همه به اين نوع معامله رضايت داده اند كافى است، هر چند گوسفندها از نظر قيمت تفاوت داشته باشند. بلكه اگر براى هر كدام گوسفندى را معين نكند بلكه نيت كند كه براى هر كدام از حجاج يكى از اين گوسفندها باشد پس از آن كه همه گوسفندان را سر بريدند، ذمه همه آن حجاج برى مى شود ولى اگر تعدادى از گوسفندان را ذبح نكرده باشند ذمه هيچكدام برئى نمى شود.
(مسئله 812) در شرايط قربانى، آنچه تحقيق در آن لازم است سنّ حيوان است كه اطمينان در آن لازم است، گرچه از قول فروشنده اطمينان پيدا شود و اگر فروشنده اهل خبره باشد و از سنّ هَدى خبر داد، مى توان به قول او اعتماد كرد، امّا در شرايطى كه مربوط به نقص عارض بر حيوان بعد از تمام بودن آن باشد، مثل خصىّ نبودن يا معيوب نبودن، در اينها فحص لازم نيست.
(مسئله 813) اگر كسى بدون وكالت گرفتن از طرف عيالش يا دوستانش، به گمان كافى بودن رضايت قلبى و اذن فحوى، به نيابت از آنها قربانى كرد، و بعد معلوم شد كه راضى بوده اند كافى است و امّا اگر معلوم شود كه در آن وقت راضى نبوده اند، كافى نيست.
(مسئله 814) ذبح بايد با آهن باشد، و امّا ذبح با استيل، اگر ثابت شود كه وسيله ذبح آهنى است، مانند آنكه آهن رُبا آن را بگيرد، ذبح با آن مانعى ندارد، همچنان كه با فرض نبودن و يا در اختيار نداشتن آهن هم مى توان با استيل قربانى را ذبح كرد.
(مسئله 815) اگر به كسى در خريد و ذبح حيوان وكالت داد، ولى وكيل فراموش كرد يا نتوانست انجام دهد و پس از مراجعت به وطن متوجه شد، حجّ او صحيح است، ولى قربانى بر ذمّه اش باقى است. پس اگر ممكن است به كسى وكالت دهد در ذى حجّه همان سال در منى و محلّ قربانى براى او قربانى كند، وگرنه بايد به كسى نيابت دهد تا در سال آينده در منى و محلّ قربانى براى او قربانى كند.
(مسئله 816) اگر شخصى براى خود و نيابت از ديگران به قربانگاه رفت و گوسفندانى را خريد و قربانى كرد و بعد از ذبح متوجه شد كه پول يك رأس گوسفند را نداده و با مراجعه به قربانگاه صاحب گوسفند را پيدا نكرد، در اين صورت، با مأيوس شدن از شناسايى فروشنده، از طرف او به فقير صدقه بدهد و مقدار پول را بايد با ريال و يا با قيمت ارز آزاد محاسبه كند.
(مسئله 817) اگر كسى با اعتقاد به اينكه گوشت قربانى تلف مى شود و تضييع مال است، قربانى نكرد و با همين كيفيّت تقصير كرد و ساير اعمال حج را انجام داد، اگر جاهل بوده و فكر مى كرده عملش صحيح است، در اين صورت اعمال و حجّ او صحيح است و از احرام خارج شده، ولى قربانى بر ذمّه او باقى است. و امّا اگر عمداً و براى اعتبارات و افكار خودش قربانى ننمود و بعد هم تدارك نكرد علاوه بر معصيت، صحّت حجّش هم محلِ اشكال است.
(مسئله 818) محرم مى تواند قبل از ذبح گوسفند خود، براى ديگرى ذبح نمايد.
(مسئله 819) پول قربانى بايد از مال حلال باشد، پس، اگر قربانى را از پولى كه خمس آن را نداده بخرد، كافى نيست.
(مسئله 820) اگر كسى براى رمى جمره عقبه نايب گرفت و به گمان اينكه نايب رمى كرده است، قربانى كرد و سر خود را تراشيد و بعد معلوم شد نايب او رمى نكرده است، قربانى و حلق او صحيح است، ولى قضاى رمى را بايد همان روز به جا آورد.
(مسئله 821) اگر شخصى در قربانى كسى را نايب خود كرد و پس از آن به ديگرى نيابت داده تا زمانيكه موكّل، وكيل اوّلى را از وكالت عزل نكرده، ذبح او كافى است و مجرّد نيابت دادن به شخص ديگر، عزل اوّلى از نيابت نيست.
(مسئله 822) اگر به كسى وكالت دادند كه خودش از طرف موكل قربانى نمايد نمى تواند به ديگر وكالت دهد.
(س 823) روحانى كاروان يا شخص حج گزارى كه لباس احرامش بر اثر ذبح نجس شده، آيا مى تواند به مقدارى كه براى ديگران قربانى مى كند يا ناظر بر قربانى است، در لباس احرامى كه خون آلود است، باقى باشد؟
ج ـ در صورت امكان بايد لباس خود را تطهير كند، و اگر تطهير نكرد، ضررى براى احرام يا ذبح ندارد.
(مسئله 824) قطع كردن گردن قربانى بعد از ذبح (بعد از قطع اَوداج اربعة) در حالى كه هنوز زنده است، كار حرامى است، ليكن ذبيحه حلال است و براى قربانى كفايت مى كند.
(مسئله 825) اگر در حين قطع اَوداج اربعة، رو به قبله باشد كافى است، ولو اينكه بعد از قطع و قبل از جان دادن، از قبله منحرف شود.
(س 826) بعضى از محله هاى جديد مكّه، در منى ساخته شده است، آيا در آنجا مى توان قربانى نمود يا خير؟
ج ـ اگر در منى است و منع قانونى ندارد مانع ندارد، ولى بدون احراز اينكه در منى است، صحيح نيست; كما اينكه با منع قانونى هم، كفايت قربانى محلِ اشكال است.
(مسئله 827) مستحبّات قربانى چند چيز است:
1. در صورت تمكّن، قربانى شتر باشد، و در صورت عدم تمكّن، گاو، و در صورت عدم تمكّن آن، گوسفند باشد;[140]
2. قربانى بسيار فربه و چاق باشد;[141]
3. اگر قربانى شتر يا گاو است ماده باشد، و اگر گوسفند يا بُز است، نَر باشد;
4. شتر را در حال ايستاده و در حالى كه از سر دستها تا زانوى آن بسته است نحر نمايد، و كسى كه قربانى مى كند، در طرف راست شتر بايستد، و كارد يا نيزه يا خنجر را به گودى گردن شتر فرو برد;
5. در هنگام نحر يا ذبح، اين دعا را بخواند:
«وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَما أنَا مِنَ المُشْرِكِينَ إنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِين لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ اُمِرْتُ و َأنا مِنَ المُسْلِمِيْنَ، اَللَّهُمَّ مِنْكَ وَ لَكَ بِسْمِ اللهِ وَاللهُ أكْبَرُ، اَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي»;[142]
6. خود حاجى قربانى را ذبح يا نحر كند، و اگر نمى تواند دست خود را بالاى دست ذابح يا نحركننده بگذارد.[143]
(مسئله 828) بر هر حج گزارى واجب تخييرى است كه در روز عيد حلق و يا تقصير كند، يعنى مقدارى از موى خود يا ناخن خود را كوتاه كند، مگر براى چند طايفه:
اول: زنها كه تنها تقصير براى آنها واجب و متعيّن است و تراشيدن سر براى آنها نه تنها كافى نيست، بلكه حرام هم مى باشد.
دوم: كسى كه موى سر خود را به عسل يا صَمْغ[144] يا شبيه آنها براى رفع شپش و مانند آن چسبانيده باشد، واجب و متعيّن است بنا بر اقوى آنكه سرخود را بتراشد.
سوم: كسى كه موى خود را جمع كرده و گره زده و درهم پيچيده و بافته است، بنا بر اقوى متعيّناً بايد سر خود را بتراشد.
(مسئله 829) خنثاى مشكل،[145] اگر موى خود را نچسبانيده و يا نبافته بايد متعيّناً تقصير كند، والاّ بنا بر احتياط بين تقصير و سرتراشيدن جمع كند.
(مسئله 830) كسى كه سال اول حج او است و صرورة مى باشد مخير است بين حلق (سر تراشيدن) و تقصير، ولى افضل اين است كه سر تراشيدن را اختيار كند.
(مسئله 831) در تراشيدن سر، بنا بر احتياط همه سر را بايد بتراشد و در تقصير، مسمّاى گرفتن هر مقدارى از موى سر يا ريش يا شارب يا ناخن به هر وسيله كه باشد كافى است، و بهتر آن است كه هم مقدارى از مويش را كوتاه كند و هم مقدارى از ناخنهايش را بگيرد، يعنى جمع كند بين گرفتن مقدارى از مو و گرفتن از ناخنها.
(مسئله 832) سرتراشيدن و تقصير، مانند ساير اعمال حج از عبادات است و بايد آن را به قصد قربت و اطاعت از خداوند و با نيّت خالص و بدون قصد ريا به جا آورد و بدون آن صحيح نيست و وجودش كالعدم مى باشد.
(مسئله 833) به زبان آوردن نيّت لازم نيست و اگر كسى سر را به قصد اعمال حج و به انگيزه الهى حلق و يا تقصير كند، كافى است. گرچه احتياط مستحب آن است كه نيّت را به زبان بياورد.
(مسئله 834) احتياط آن است كه تقصير و يا حلق در روز عيد باشد، اگرچه جواز در تأخير آن تا آخر ايّام تشريق[146] بعيد نيست، بلكه تا ايّامى كه صحيح است غير اعمال منى از اعمال حج به جا آورده شود.
(مسئله 835) جايز است انسان سر خود را بتراشد يا ديگرى برايش بتراشد; همچنين در تقصير و يا در حلق بايد خودش نيّت كند، و بهتر آن است كه آن ديگرى هم نيّت كند.
(مسئله 836) كسانى كه مخيّر هستند ميان تراشيدن سر و كوتاه كردن ريش يا شارب و گرفتن ناخن، اگر سرشان مو نداشت بايد تقصير كنند.
(مسئله 837) تراشيدن ريش از تقصير كفايت نمى كند.
(مسئله 838) در اكتفا كردن به تقصيرِ موى زير بغل يا عانه،[147] محلّ اشكال است.
(مسئله 839) محلّ تراشيدن سر و تقصير نمودن، منى است، و جايز نيست در حال اختيار آن را در جاى ديگر انجام دهد.
(مسئله 840) اگر كسى به علّت فراموشى و يا ندانستن مسئله و يا از باب غفلت و يا حتى با عمد و علم حلق و يا تقصير ننمود و از منى خارج شد و يا به وطن برگشت، در صورت امكان بايد به منى مراجعت كند و در آنجا حلق و يا تقصير كند، و اگر نمى تواند برگردد در محلّ خودش حلق و يا تقصير نمايد و بنا بر احتياط واجب موى خود را به منى بفرستد.
(مسئله 841) طواف و سعى حجّ تمتّع را بايد پس از تقصير يا سرتراشيدن به جا آورد، و اگر كسى از روى علم و عمد آنها را مقدم داشت، بايد پس از تقصير يا سرتراشيدن، طواف و نماز و سعى را اعاده كند و يك گوسفند نيز به عنوان كفّاره ذبح كند، و اگر فقط سعى را مقدم داشت، كفّاره لازم نيست، ليكن بايد بعد از حلق يا تقصير، طواف و نماز و سعى را اعاده كند; و اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسئله باشد، بايد برگردد و حلق و يا تقصير كند و اعاده اعمال لازم نيست; و اگر نمى تواند به منى برگردد، هر كجا كه هست سر خود را بتراشد و يا تقصير كند.
(مسئله 842) بعد از آنكه مُحرم تقصير كرد يا سر تراشيد و رمى جمره عقبه را انجام داد، گرچه هنوز قربانى نكرده باشد تمام چيزهايى كه به واسطه احرام حج بر او حرام شده بود، حلال مى شود، مگر زن و بوى خوش. و امّا صيد از دو جهت حرمت دارد: اول، در حرم صيد جايز نيست، نه براى مُحرم و نه براى غير مُحرم و اين حرمت باقى است; دوم، بر مُحرم نيز صيد جايز نيست، چه در حرم باشد يا در غير حرم، و بعيد نيست كه به واسطه حلق يا تقصير از جهت دوم حرمت برداشته شود، پس، براى او صيد در خارج از حرم جايز است.
(مسئله 843) انجام حلق در شب هم صحيح است و كفايت مى كند.
(مسئله 844) شخص نمى تواند قبل از اينكه خودش حلق و يا تقصير كند سر كس ديگرى را بتراشد، بنابراين، ازاله موى ديگرى قبل از خارج شدن از احرام جايز نيست، ولو براى تقصير، و در هر صورت اگر ديگرى او را حلق يا تقصير كند، كفايت مى كند، اگرچه خودش از احرام خارج نشده باشد.
(مسئله 845) كسى كه سفر اول حجّ اوست و حلق براى او مستحب است، وقتى كه سلمانى سر او را براى حلق مى تراشد، اگر خودش ناخنهاى خود را بگيرد و از اين مسئله غافل باشد، چيزى بر او نيست.
(مسئله 846) اگر كسى ذبح را در مسلخ جديد انجام داده، بايد حلق و تقصير را در منى انجام دهد، و غير از اين مكان، جاى ديگر كفايت نمى كند.
(مسئله 847) اگر حلق يا تقصير را در غير منى انجام داده، بعد اعمال مكّه را به جا آورده، بايد پس از حلق و يا تقصير در منى، اعمال را اعاده نمايد.
(س 848) كسى كه سال قبل به حج مشرّف شده و حلق را در خارج از منى انجام داده است و امسال هم حلق را در خارج از منى انجام داده، چه وظيفه اى دارد؟ و اگر اعمال مكّه را انجام داده، صحيح است يا خيـر؟
ج ـ حلق يا تقصير را در منى اعاده كند و يك حلق و يا تقصير كافى است و بعد، طواف و نماز و سعى سال قبل را اعاده كند، و احتياطاً طواف و نماز و سعى امسال را نيز به جا آورد و بعد يك طواف نساء و نماز به جا آورد و كفايت مى كند، گرچه ظاهر اين است كه احرام براى عمره و حجّ امسال صحيح نبوده است.
(مسئله 849) كسانى كه مخيّراند بين تقصير و تراشيدن سر، اگر بدانند تراشيدن سر موجب خون آمدن مى شود، در اين صورت بايد تقصير كنند.
(مسئله 850) اگر شخصى در گذشته قربانى و حلق را در غير منى به خاطر جهل به مسئله يا فراموشى و يا غفلت انجام داده و پس از اتمام اعمال، به وطن برگشته باشد، بايد قربانى و حلق و اعمال مترتّبه بر آن را در سال بعد خودش به جا آورد والاّ بايد نايب بگيرد كه آن اعمال را دو مرتبه به جا آورد، ولى از احرام خارج شده است.
(مسئله 851) در سرتراشيدن، چند چيز مستحبّ است:
1. در موقع انجام حلق رو به قبله باشد;
2. آنكه حلق را از جانب راست جلوى سر شروع كند;
3. هنگام حلق «بسم الله» بگويد;
4. در موقع حلق اين دعا را بخواند:
«اَللَّهُمَّ أعْطِني بِكُلِّ شَعْرَة نُوراً يَوْمَ الْقيِامَةِ».[148]
5. موى سر خود را در منى داخل خيمه يا محلّ اقامت خود دفن كند;[149]
6. بعد از تراشيدن سر، شارب و اطراف ريش خود را اصلاح كند و ناخن خود را نيز بگيرد.[150]
(مسئله 852 ) بر حاجى واجب است بعد از تمام شدن اعمال واجب در منى براى انجام اعمالى كه در مكّه واجب است، به مكه مراجعت كند و آنها را به جا آورد كه عبارت اند از:
1. طواف حج;
2. نماز طواف;
3. سعى بين صفا و مروه;
4. طواف نساء;
5. نماز طواف نساء.
(مسئله 853 ) جايز است بلكه مستحبّ است روز عيد وقتى كه حاجى از اعمال منى فارغ مى شود، براى بقيّه اعمال حج به مكّه برود و جايز است تا روز يازدهم به تأخير بيندازد، و بعيد نيست كه تأخير آن تا آخر ماه ذى الحجّه جايز باشد، به اين معنى كه روز آخر ذى الحجّه هم اگر برود و اعمال مكّه را به جا آورد، مانعى ندارد.
(مسئله 854 ) طواف حج و نماز آن و سعى، از نظر كيفيّت و واجبات و شرايط و احكام، مانند طواف و نماز و سعى عمره است، بدون هيچ تفاوتى، مگر در نيّت، كه در آنجا نيّت عمره تمتّع مى كرد و در اينجا بايد به نيّت حجّ تمتّع اعمال را به جا آورد.
(مسئله 855 ) شخص تا زمانى كه اين اعمال مكه را انجام نداده، بايد از زن و بوى خوش اجتناب كند.
(مسئله 856 ) جايز نيست كسى اعمال مكّه را در حال اختيار قبل از وقوف در عرفه به جا آورد، ولى براى چند گروه جايز است كه طواف حج و نماز و سعى و طواف نساء و نماز آن را بعد از آنكه محرم به احرام حج شدند، و قبل از رفتن به عرفات به جا آورند و عمل آنها مجزى است:
اول: زنهايى كه ترس آن را دارند كه در برگشتن از منى حائض يا نفساء شوند و پاك نشوند و نتوانند در مكّه بمانند تا پاك شوند.
دوم: پيرمردها يا پيرزنهايى كه از طواف در موقع مراجعت از منى به علّت زيادى جمعيّت عاجز باشند يا از برگشتن به مكّه عاجز باشند.
سوم: اشخاص بيمارى كه بترسند پس از برگشتن به مكّه، به علّت زياد بودن جمعيّت نتوانند طواف كنند.
چهارم: كسانى كه مى دانند تا آخر ماه ذى الحجّه، به جهتى براى آنها طواف و سعى ممكن نمى شود.
(مسئله 857 ) چهار گروهى كه گفته شد اگر اعمال مكّه را مقدم بدارند، اعمال آنها مُجزى است، اگرچه بعداً خلاف آن ظاهر شود; مثلا زن حائض نشود يا بيمار خوب شود، و ازدحام چندان نباشد كه موجب مزاحمت شود. پس، بر اينها اعاده اعمال مكّه لازم نيست.
(مسئله 858 ) اگر كسى بعد از ورود به مكّه نتواند بعضى از اعمال مكّه را انجام دهد، مثلاً بيمار شود و به هيچ نحو ـ هر چند با كمك و مساعدت ديگران ـ نتواند طواف و سعى عمره را به جا آورد، يا زن حائض بوده يا حائض شود و كاروان به او مهلت ماندن ندهد، بايد براى آنچه كه براى او مقدور نيست نايب بگيرد، و آنچه را مى تواند، خودش انجام دهد.
(مسئله 859 ) شخص مُحرمى كه به واسطه احرام حج چيزهايى بر او حرام شده، «كه قبلاً به تفصيل ذكر شد»، در سه وقت و بعد از سه عمل بتدريج آنها بر او حلال مى شود:
اول: بعد از رمى جمره عقبه و تقصير كردن يا سر تراشيدن در منى، همه محرّمات بر او حلال مى شود هر چند قربانى نكرده باشد، بجز بوى خوش و زن، چنانچه قبلاً ذكر شد.
دوم: بعد از به جا آوردن طواف زيارت و نماز آن و سعى بين صفا و مروه به تفصيلى كه گذشت، بوى خوش بر او حلال مى شود، ولى كامجوييهاى جنسى از زن همچنان بر او حرام است.
سوم: بعد از به جا آوردن طواف نساء و نماز آن، تمام كامجوييها از زن بر او حلال مى شود. پس، بعد از اين سه عمل، همه چيزهايى كه با احرام بر شخص حرام شده بود حلال مى شود; ولى صيد كردن در حرم، بر همه اشخاص حرام است، هر چند محرم نباشند و صيد در خارج حرم، پس از مُحلّ شدن مانعى ندارد.
(مسئله 860 ) كسانى كه به واسطه عذرى، مثل پيرى و يا ترس از حيض شدن، اعمال مكّه را مقدم داشته اند، بوى خوش و زن يا شوهر بر آنها حلال نمى شود و تمام محرّمات، بعد از تقصير يا حلق بر آنان حلال خواهد شد.
(مسئله 861 ) در حج اِفراد و قِران، تقديم طواف و سعى بر وقوفين، جايز است، ولى محرّمات احرام براى آنها حلال نمى شود، مگر بعد از حلق يا تقصير.
(مسئله 862 ) كسى كه تنها ترس اين را داشته باشد كه فقط بر اثر ازدحام نتواند طواف كند يا به مشقّت بيفتد، نمى تواند اعمال حج را بر وقوفين و اعمال منى مقدم بدارد.
(س 863 ) آيا نايب هم اگر خوف از حيض يا بيمارى داشته باشد، مى تواند اعمال حج را بر وقوفين و اعمال منى مقدم بدارد يا نه؟
ج ـ مانعى ندارد.
(س 864 ) كسانى كه اعمال حج را قبل از اعمال منى انجام مى دهند، آيا مى توانند سعى را بعد از برگشتن از منى انجام دهند و باقى اعمال را قبل از منى؟
ج ـ محلّ اشكال است.
(مسئله 865 ) تقديم اعمال مكّه براى ذوى الاعذار جايز است و كسانى كه اعمال حج را مقدم بر وقوفين مى نمايند، لازم نيست نزديك ترين زمان به موقفين را رعايت كنند.
(مسئله 866 ) تشخيص عذر براى كسانى كه اعمال مكّه را مقدم مى دارند، با خود مكلّفين است.
(س 867 ) كسى كه او را به وسيله تخت طواف مى دهند، آيا مى تواند اعمال حجّ خود را بر وقوفين مقدم بدارد؟
ج ـ اگر در هر صورت بايد او را طواف دهند و عذر ديگرى نيست، نمى تواند مقدم بدارد.
(س 868 ) اگر كسى اعمال مكّه را مقدم بدارد خودش قدرت به جا آوردن اعمال را دارد، امّا بعد از اعمال منى قدرت به جا آوردن را ندارد مگر با تخت، در اين صورت آيا تقديم جايز است؟
ج ـ در فرض مذكور، تقديم جايز نيست.
(مسئله 869 ) كسانى كه اعمال حجّ را بر و قوفين مقدم مى دارند، بايد تمام اعمال را مقدم بدارند و نيز بايد با احرام حج باشند، و اگر جهلاً بدون احرام اعمال مكّه را انجام دادند، بايد قبل از وقوفين و اعمال منى آنها را با احرام اعاده كنند و يا بعد از وقوفين و اعمال منى آنها را بجا آورند.
(س 870 ) آيا شخص مى تواند اعمال مكّه را به نايب واگذارد، در صورتى كه مى تواند به تأخير بيندازد تا خود به جا آورد؟
ج ـ نمى تواند و مجزى نيست.
(س 871 ) كسى كه از منى برگشته و هنوز اعمال واجب مكّه را انجام نداده، آيا مى تواند طواف مستحبّى انجام دهد، و نيز در حال احرام عمره تمتّع، آيا مى تواند قبل از انجام عمره، طواف مستحبّى انجام دهد؟
ج ـ احتياطاً ترك نمايد.
(س 872 ) آيا بعد از انجام اعمال منى و قبل از انجام اعمال مكّه مى توان از مكّه خارج شد يا خير؟
ج ـ مانعى ندارد.
(مسئله 873 ) طواف نساء و نماز آن، در كيفيّت و واجبات و شرايط و احكام، مانند طواف حج و نماز آن است، فقط در نيّت تفاوت دارد، كه شخص حاج يا معتمر بايد نيّت طواف نساء كند.
(مسئله 874 ) طواف نساء اختصاص به مرد ندارد، بلكه بر زن و خنثا و خَصىّ (اخته) و بچه مميّز، حتّى بر عنّين و كسانى كه توانايى انجام عمل زناشويى را ندارند، واجب است; و اگر مردى طواف نساء را به جا نياورد، تمام انواع تلذّذ و تمتّع از زن بر او حرام است; و نيز اگر زن آن را ترك كند، مرد بر او حلال نمى شود.
(مسئله 875 ) طفل غير مميّز، اگر ولىّ او، او را محرم كند، بايد او را طواف نساء بدهد، تا بعد از بالغ شدن، زن يا مرد بر او حلال شود، و نيّت كند كه طفلش طواف مى كند قربةً الى اللّه.
(مسئله 876 ) طواف نساء و نماز آن، اگر چه واجب است و بدون آنْ زن حلال نمى شود، ليكن از اركان حج نيست و ترك عمدى آن موجب باطل شدن حج نمى شود، بلكه واجب است بر كسى كه حج يا عمره مفرده به جا آورده، آن را نيز به جا آورد، و اگر به جا نياورد، زن بر او حلال نمى شود.
(مسئله 877 ) بنا بر احتياط واجب تا طواف نساء را به جا نياورد، آنچه از زن بر او حرام شده بود، مثل عقد كردن و خطبه خواندن و شاهد شدن، بر او نيز حلال نمى شود و حرمتش باقى است.
(مسئله 878 ) در حال اختيار بايد طواف نساء را پس از سعى به جا آورد، همچنان كه سعى را نيز بايد بعد از طواف حج و نماز آن به جا آورد.
(مسئله 879 ) اگر كسى عمداً و از روى علم، برخلاف ترتيب عمل كرد، بايد آنها را اعاده كند تا ترتيب حاصل شود و تأخير در طواف نساء بعد از سعى، مانعى ندارد.
(مسئله 880 ) در صورت ضرورت، جايز است فرد طواف نساء را قبل از سعى به جا آورد، مثل ترس از حيض و نبودن امكان اقامت در مكّه تا زمان پاك شدن، ليكن احتياط در آن است كه نايب بگيرد كه بعد از سعى طواف نساء را به جا آورد.
(مسئله 881 ) اگر كسى سهواً يا به دليل ندانستن مسئله، طواف نساء و نماز آن را قبل از سعى به جا آورد، طواف و سعيش صحيح است، ليكن احتياط در اعاده طواف است.
(مسئله 882 ) اگركسى طواف نساء و نماز آن را سهواً به جا نياورد تا اينكه به وطن برگردد، پس، اگر مى تواند بايد خودش برگردد و به جا آورد، و اگر نمى تواند يا برايش مشقّت دارد، نايب بگيرد و پس از به جا آوردن طواف نساء و نماز آن به وسيله نايب، زن يا شوهر به او حلال مى شود.
(مسئله 883 ) اگر كسى طواف نساء را فراموش كرد و به وطن خود برگشت، پس، اگر مى تواند بايد خودش برگردد و آن را به جا آورد، و اگر نمى تواند يا براى او مشقّت دارد، بايد نايب بگيرد، و از زمانى كه عالم به نياوردن طواف نساء شد، مجامعت برايش حرام مى باشد تا اينكه طواف نساءاش را آورده باشد.
(مسئله 884 ) تا زمانى كه طواف نساء را خودش يا نايبش به جا نياورده، زن يا شوهر بر همديگر حلال نمى شود; و اگر در اين مدّت عالماً و عامداً نزديكى كرده، بايد يك هَدْى به عنوان كفّاره قربانى كند، كه احتياطاً يك شتر باشد.
(مسئله 885 ) اگر شخص، چندين عمره مفرده به جاى آورده باشد و در هيچ كدام طواف نساء انجام نداده باشد، يك طواف نساء براى تمام آنها كفايت مى كند.
(مسئله 886 ) نايب در طواف نساء بايد مانند بقيه اعمال بقصد منوب عنه آن را بجا آورد.
(س 887 ) شخصى بعد از حج ازدواج كرده و داراى اولاد شده است، بعداً متوجه شده كه در حج طواف نساء را به جا نياورده است، حال كه متوجه شده، حكم زن و فرزند او چگونه است و نسبت به طواف بايد چه كند؟
ج ـ با فرض جهل، فرزند او حكم حلال زاده را دارد، ولى عقد ازدواج او باطل است و بايد طواف نساء را انجام دهد، و بعد تجديد عقد نمايد.
(س 888 ) كسى كه عمره مفرده انجام مى داده و بدون اينكه تقصير كند طواف نساء را به جا آورده، وظيفه او چيست؟ آيا عمره او باطل است يا نه؟
ج ـ عمره او باطل نمى شود، ليكن بايد تقصير نمايد و اعاده طواف نساء لازم نمى باشد، گرچه احوط است.
(مسئله 889 ) اگر كسى بعد از مراجعت از مكّه، شك كند كه طواف نساء حج يا عمره مفرده را انجام داده يا نه، بايد طواف نساء را انجام دهد، و اگر معذور است يا مشقت دارد نايب بگيرد.
(س 890 ) شخصى قبل از طواف نساء با زوجه خود ملاعبه نموده و از روى شهوت به او دست زده است، آيا كفّاره دارد؟
ج ـ كفّاره دارد، مگر در صورت جهل به مسئله.
(س 891 ) زنى كه اعمال حجّ خود را بر وقوفين مقدم داشته، بعد از سعى حائض مى شود، شوهرش در همان وقت به نيابت از او طواف نساء را انجام مى دهد، آيا اين نيابت صحيح است؟
ج ـ صحيح نيست، و تقديم براى كسى است كه خودش طواف مى كند; و احتياط آن است كه به آنچه مقدم داشته هم اكتفا نكند، و بعد از پاك شدن مجدّداً همه اعمال را بعد از منى اعاده كند.
(س 892 ) اگر نايب، طواف نساء را به جا نياورد، آيا فقط زن بر او حرام است يا ذمّه اش هم مشغول است، هر چند بعد از مردن منوبٌ عنه باشد و بايد براى او هم قضا كند؟
ج ـ ذمّه او هم مشغول است، ولى خودش بايد در زمان حياتش انجام دهد و اگر نمى تواند، نايب بگيرد.
(س 893 ) شخصى طواف نساء عمره مفرده را فراموش كرده و بعد براى عمره تمتّع محرم شده است، آيا طواف نساء فراموش شده را بعد از انجام اعمال عمره تمتّع به جا آورد يا قبل از آن؟
ج ـ مى تواند بعد از انجام اعمال تمتّع به جا آورد، و اگر در آن تأخير بيندازد، طواف نساء حج، كفايت از آن مى كند.
(س 894 ) كسى كه طواف نساء عمره مفرده را به جا نياورده و بعد از آن حجّ اِفراد به جا مى آورد، آيا طواف نساء حجِّ اِفراد كفايت مى كند؟
ج ـ كفايت مى كند.
(مسئله 895 ) آنچه از مستحبّات در طواف عمره و نماز طواف و سعى ذكر شد، در اينجا نيز جارى است، و مستحبّ است محرم طواف حج را در روز عيد قربان به جا آورد[151] و مستحبّ است وقتى كه به در مسجدالحرام رسيد، بايستد و اين دعا را بخواند:
«اَللَّهُمَّ اَعِنّي عَلى نُسُكِكَ وَ سَلِّمْني لَهُ وَ سَلِّمْهُ لِي أَسْأَلُكَ مَسْألَةَ الْعَلِيلِ الذَّلِيلِ الْمُعْتَرِفِ بِذَنبِهِ أنْ يَغْفِرَ لِي ذُنُوبِي وَ أنْ تُرْجِعَنِى بِحاجَتَي، اَللَّهُمَّ إنَّي عَبدُكَ وَالْبَلَدُ بَلَدُكَ وَالبَيْتُ بَيْتُكَ جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَكَ وَ أؤُمُّ طاعَتَكَ مُتَّبِعاً لاِمْرِكَ راضِياً بِقَدَرِكَ أَسْأَلُكَ مَسْألَةَ الْمُضْطَرِّ إلَيْكَ الْمُطِيعِ لاَِمْرِكَ الْمُشْفِقِ مِنْ عَذابِكَ الْخائِفِ لِعُقُوبَتِكَ أنْ تُبَلِّغَنِي عَفْوَكَ وَتُجِيرَني مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ».
پس به طرف حجرالاسود برود و آن را استلام كند و ببوسد، و اگر نتواند، پس از دست كشيدن به حجرالاسود، دست خود را ببوسد، و اگر اين هم براى او ممكن نشد، رو به حجرالاسود بايستد و تكبير بگويد[152] و پس از آن آنچه را در طواف عمره تمتع به جا آورده، به جا آورد، كه در آداب و مستحبّات عمره تمتّع بيان شد.
يكى ديگر از واجبات حج، بيتوته در منى، «يعنى ماندن شب يازدهم و دوازدهم در منى» مى باشد و همچنين در روز رمى جمرات سه گانه است.
(مسئله 896 ) بر كسى كه حج به جا مى آورد، واجب است در منى بيتوته كند، «يعنى شب يازدهم و دوازدهم ماه ذى حجّه را در منى باشد»، از غروب آفتاب تا نصف شب. پس جايز است پس از نيمه شب از منى خارج شود، و احتياط مستحب در آن است كه پيش از اذان صبح وارد مكه نشود.
(مسئله 897 ) اگر كسى در شب يازدهم و دوازدهم كه بايد در منى باشد در غير منى از روى علم و عمد به مسئله بيتوته نمايد و در آنجا بماند، بايد براى هر شب يك گوسفند به عنوان كفّاره بدهد و در ضمن معصيت هم نموده است، و امّا اگر مسئله را نمى دانسته و جاهل بوده و فكر مى كرده كه بيتوته در منى لازم نيست و يا مسئله را مى دانسته امّا فراموش كرده، بنا بر احتياط مستحب بايد براى هر شب يك گوسفند كفّاره بدهد و مضطر و كسى كه چاره اى ندارد جز آنكه در غير منى باشد، او هم مثل فراموش كار احتياط مستحب در دادن كفّاره است و در اين احكام فرقى نيست كه در نزديك بماند يا در جاهاى ديگر، آرى، اگر در نزديكى هاى منى با اعتماد به گفته افراد محلى به عنوان منى مانده باشد، ظاهراً بر او واجب نمى باشد و در حكم جاهل مى باشد.
(مسئله 898 ) بيتوته در منى، مانند ساير اعمال حج، از عبادات است و بايد به قصد قربت و اطاعت خداوند انجام شود.
(مسئله 899 ) بنا بر احتياط واجب، نيمه شب را از اول غروب آفتاب تا طلوع آفتاب بايد محاسبه نمود و مطابق با احتياط هم مى باشد.
(مسئله 900 ) نصف از اوّل شب را كه واجب است شخص در منى بيتوته كند، اگر در اوايل آن بدون عذر در منى نماند، احتياط واجب آن است كه قبل از نيمه شب برگردد و تا طلوع آفتاب در منى بماند، و اگر كسى بدون عذر نصف اول شب را در منى نباشد، بايد كفّاره تركِ مبيت را كه يك گوسفند است بدهد و بعلاوه معصيت هم كرده است.
(مسئله 901 ) لازم نيست در منى بيدار بماند، بلكه جايز است پس از نيّت و قصد قربت در آنجا بخوابد.
(مسئله 902 ) بر چند طايفه واجب است در شب سيزدهم نيز تا نصف شب در منى بمانند:
اول: كسى كه در حال احرام «چه احرام عمره و چه احرام حج» شكار كرده است; و احتياط واجب آن است كه اگر شكار را گرفته ولى نكشته باشد، شب سيزدهم را نيز بماند، ولى بر كسى كه شكار نكرده، امّا گوشت شكار را خورده يا شكار را به شكارچى نشان داده، واجب نيست در شب سيزدهم در منى بماند.
دوم: كسى كه در حال احرام «چه عمره و چه حج» با زن خود يا زن اجنبيّه نزديكى كرده باشد (چه در قُبُل يا در دُبُر). ولى اگر غير از جماع، كارهاى ديگرى مثل بوسيدن و لمس كردن و غير اينها انجام داده، واجب نيست شب سيزدهم را در منى بيتوته كند.
سوم: كسى كه روز دوازدهم در منى مانده و از آنجا خارج نشده و غروب شب سيزدهم را در منى درك كند. هر چند در حال كوچ كردن بوده ولى نتوانسته از منى خارج شود.
(مسئله 903 ) كسى كه در احرام عمره تمتّع از شكار و زن اجتناب نكرده، بايد شب سيزدهم را در منى بماند، و اين حكم اختصاص به احرام حج ندارد.
(مسئله 904 ) بر چند طايفه بيتوته و ماندنِ شب در منى واجب نيست:
اول: بيماران و پرستاران آنها، كه نمى توانند در منى بمانند; همچنين كسانى كه براى آنها مشقّت و حَرَج داشته باشد.
دوم: كسانى كه ترس آن دارند كه اگر شب را بمانند، مال آنها در مكّه از بين برود، در صورتى كه مال زيادى باشد و تلف شدن آن مال براى صاحبش مضرّ باشد، و اين تلف مال به حَسَب حال افراد و اشخاص و اندازه اموالشان متفاوت است.
سوم: چوپانهايى كه ناچارند براى چراندن و حفظ حيوانات خود در خارج از منى باشند.
چهارم: كسانى كه در مكّه متكفّل آب دادن به حجاج هستند.
پنجم: كسانى كه شب را در مكّه بيدار باشند و تا صبح (از مغرب تا طلوع فجر) به عبادت مشغول باشند و كار ديگرى جز آن نكنند، مگر كارهاى ضرورى از قبيل خوردن و آشاميدن به قدر احتياج و تجديد وضو.
(مسئله 905 ) جايز نيست محرم در غير مكّه مشغول عبادت شود و به منى نرود، حتّى در بين راه منى و مكّه، بنا بر احتياط واجب.
(مسئله 906 ) اگر شب را به قصد عبادت در مكه ماند ولى خوابش برد در صورتى كه خواب او طولانى شده به گونه اى كه صدق نمى كند همه شب را در مكه به عبادت سپرى كرده، در اين صورت بايد يك گوسفند كفّاره بدهد.
(مسئله 907 ) اگر بيتوته در منى را بدون عذر ترك كرد، بايد براى هر شب يك گوسفند كفّاره بدهد.
(مسئله 908 ) اگر كسى در جايى كه يقين كند به اعتماد و گفته افراد آنجا جزء منى است بيتوته كند، بعد معلوم شود كه خارج از منى بيتوته كرده، احتياط مستحب آن است كه براى هر شب يك گوسفند كفّاره بدهد.
(مسئله 909 ) كسانى كه تا صبح در مكّه به عبادت مشغول بوده اند و به منى نيامده اند كفّاره اى بر آنها واجب نيست.
(مسئله 910 ) چهار طايفه اى كه گفته شد واجب نيست در منى بمانند، در صورتى كه شب در منى نماندند، احتياط مستحب آن است كه براى هر شب يك گوسفند كفّاره قربانى كنند.
(مسئله 911 ) اگر كسى اول شب را در منى بماند، ولى پيش از نيمه شب از آن خارج شود، بنا بر احتياط واجب، حكم كسى را دارد كه به طور كلى نمانده پس بايد همانند او كفّاره بدهد; ولى اگر قسمتى از اول شب را كه بايد در منى بيتوته كند درك نكند، هر چند با عذر بوده، احتياط مستحب در دادن كفّاره است.
(مسئله 912 ) كسانى كه روز دوازدهم از منى كوچ مى كنند، واجب است كه بعد از ظهر از منى خارج شوند و كوچ كنند و بيرون رفتن از منى پيش از ظهر ولو آنكه سنگهايش را هم زده باشند، برايشان حرام است و در اين حكم فرقى بين مرد و زن نيست، پس زنها هم مثل مردان بايد بعد از ظهر كوچ نمايند; ولى كسانى كه در روز سيزدهم از منى خارج مى شوند، مختارند هر وقت كه بخواهند كوچ كنند.
(مسئله 913 ) اگر حاجى صبح روز دوازدهم به مكّه بيايد، واجب نيست براى نَفْر، بعد از ظهر به منى برگردد، گرچه رفتن او به مكّه قبل از ظهر جايز نيست.
(س 914 ) علامت گذارى حدود منى در سالهاى قبل با علامت گذارى كنونى كه به وسيله حكومت سعودى انجام گرفته فرق مى كند، و اين جانب كه شغلم حمله دارى است، در سالهاى قبل با حجّاج در قطعه زمينى بيتوته كرده بوديم كه اگر تعيين فعلى صحيح باشد، بيتوته ما در خارج از منى بوده، و اگر تعيين قبلى صحيح بوده، كه ما طبق علم قبلى و نظر اهل مكّه به آن يقين داريم. حال در صورتى كه تعيين حكومت صحيح باشد، تكليف ما نسبت به بيتوته سالهاى قبل چيست، و در صورت وجوب كفّاره، آيا ابلاغ به همه حجّاج لازم است يا نه؟ آيا با توجه به اينكه در فرض مسئله بيتوته ترك نشده، بلكه اشتباه در مصداق بوده است، نسبت به حجّاج ضامن هستم يا نه؟
ج ـ چون با اطمينان به منى بودن در آن مكانها بيتوته انجام گرفته، مجزى است و كفّاره ندارد، گرچه كشف خلاف هم بشود چه رسد كه كشف خلاف هم نشده باشد; و به هرحال حمله دار و غير آن از افراد ديگر تكليف نداشته و ندارند كه آن را اعلام كنند.
(مسئله 915 ) اگر كسى به علّت عذر شرعى رمى جمرات را در شب دوازدهم انجام دهد، بنا بر احتياط واجب، پيش از ظهر روز دوازدهم كوچ نكند، و اگر شب دوازدهم بعد از نصف شب به خاطر عذر و يا آوردن اعمال مكّه از منى خارج شد، لازم نيست براى رمى قبل از ظهر به منى بيايد، بلكه مى تواند روز دوازدهم براى رمى به منى برگردد، گرچه بعد از ظهر هم باشد، ولى اگر قبل از ظهر بيايد، بايد بعد از ظهر بيرون برود و نمى تواند قبل از ظهر كوچ كند.
(مسئله 916 ) در ايّام تشريق در منى چند چيز مستحبّ است:
1. مستحبّ است كه روز يازدهم و دوازدهم و سيزدهم را در منى بماند، و حتّى جهت طواف مستحب از منى بيرون نرود;[153] ولى براى طواف و سعى واجب اشكال ندارد، بلكه مستحبّ است كه در روز عيد به جا آورد.
2. مستحبّ است در منى بعد از به جاى آوردن پانزده نماز، كه اولين آنها نماز ظهر روز عيد است، و در غير منى بعد از گزاردن ده نماز، تكبيرهايى كه وارد شده بگويد;[154] و بهتر است بدين كيفيت بگويد:
«اَللهُ أكْبَرُ اَللهُ أكْبَرُ لا إلهَ إلاَّ اللهُ وَاللهُ أكْبَرُ اَللهُ أكْبَرُ وَلِلّهِ الْحَمْدُ اَللهُ أكْبَرُ عَلى ما هَدانَا اَللهُ أكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهِيمَةِ الاَْنْعامِ وَالْحَمْدُ للهِِ عَلى ما أبْلانا».[155]
3. مستحب است مادامى كه شخص در منى اقامت دارد، نمازهاى واجب و مستحب خود را در مسجد خَيْف (ولو مسجد خيف جديد) به جا آورد و مسجد خيف، مهم ترين مسجد منى است و خيف به محلى گويند كه از كوهستانى بودن آن كاسته شده و به صورت دشت در آمده باشد، و بر اساس برخى روايات، مسجد خيف شاهد خطبه مهم رسول خدا(صلى الله عليه وآله)در حجّة الوداع بوده. در حديث وارد شده كه هزار پيامبر در آن مسجد نماز خوانده اند و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) هم در آن مسجد نماز خوانده است و زائران محترم در صورت امكان از عبادت در آن مكان مقدّس غفلت نورزند. همچنين در حديث است كه صد ركعت نماز در مسجد خيف با عبادت هفتاد سال برابر است، و هر كس در آنجا صد مرتبه «سُبْحانَ اللهِ» بگويد، ثواب آن برابر با ثواب بنده آزاد كردن است، و هر كس در آنجا صد مرتبه «لا اِلهَ إلاَّ الله» بگويد، ثواب آن برابر است با ثواب كسى كه اِحياى نفس كرده باشد، و هر كس در آنجا صد مرتبه «اَلْحَمْدُ للهِِ» بگويد، ثواب آن برابر است با ثواب خراج عراقين، كه در راه خدا صدقه داده شود.[156]
و نا گفته نماند همان طور كه گذشت ثوابها و اعمال مستحبى اختصاص به مسجد خيف قديمى ندارد و مسجد جديد نيز در حكم مسجد قديم است و با هم تفاوتى ندارند.
(مسئله 917 ) شبهايى كه واجب است شخص در منى بيتوته كند، در همان روزها بايد جمرات سه گانه (اُولى، وُسطى، عَقَبه) را به ترتيب رمى كند و به هر كدام هفت ريگ بزند، ولى اگر عمداً همه آنها را ترك كند، به حجّ او ضرر نمى رساند و صحيح است، گرچه در صورت عمد معصيت كرده است.
(مسئله 918 ) رمى جمرات نيز از عبادات است و بايد آن را با نيّت و به قصد قربت انجام دهد.
(مسئله 919 ) اشخاصى كه بايد شب سيزدهم را در منى بمانند، واجب است در روز سيزدهم جمرات را رمى كنند.
(مسئله 920 ) تعداد سنگى كه مُحرم بايد بزند، براى هر يك از جمرات در هر روز هفت سنگ است، و كيفيت انداختن و شرايط و واجبات و احكام، آداب و موارد نايب گرفتن، به همان نحو است كه سابقاً در رمى جمره عقبه در روز عيد، گفته شد. كه بايد همه آنها به جمرات بخورد «يعنى به همان علامتهاى معيّنه».
(مسئله 921 ) مجموع ريگهايى كه به جمرات سه گانه در روزهاى يازدهم و دوازدهم به اضافه رمى جمره عقبه كه در روز عيد بايد رمى شود چهل و نُه عدد مى باشد و براى كسانى كه شب سيزدهم نيز مى مانند هفتاد عدد مى باشد، كه بايد همه آنها به جمرات بخورد يعنى به همان علامتهاى معيّنه.
(مسئله 922 ) وقت انداختن سنگها، از اول طلوع آفتاب تا غروب آفتاب روز يازدهم و دوازدهم، و سيزدهم براى كسى كه شب سيزدهم در منى بوده است.
(مسئله 923 ) در شب براى افراد غير معذور رمى جايز نيست.
(مسئله 924 ) رمى بين اذان صبح وطلوع آفتاب براى افراد غير معذور جايز نيست.
(مسئله 925 ) كسى كه وظيفه اش، رمى در روز است، اگر عذرى داشته باشد يا بيمار يا عليل باشد يا كسى كه از شلوغى جمعيّت ترس داشته باشد، جايز است شب آن روز يا شب بعد رمى كند.
(مسئله 926 ) رمى جمرات سه گانه بايد به ترتيب واقع شود و اگر كسى رمى را به ترتيبى كه گفته شد به جا نياورد، هر چند از روى فراموشى يا ندانستن مسئله باشد، بايد دوباره آنچه را كه بر خلاف ترتيب به جا آورده، به ترتيبى كه قبلا ذكر كرديم به جا آورد; مثلا اگر اول جمره وُسطى و بعد جمره اُولى را رمى كرده است، همين مقدار، كفايت مى كند كه جمره وُسطى را دوباره رمى كند و بعد جمره عقبه را، و اعاده جمره اُولى لازم نيست.
(مسئله 927 ) اگر بعد از رمى جمرات متوجه شد كه بعضى از جمرات سه ريگ ياكمتر باقى مانده يا به جمره اصابت نكرده، كافى است همان را تكميل كند، در اين صورت ترتيب ساقط است و لازم نيست دوباره آن جمره يا جمرات بعد را اعاده كند.
(مسئله 928 ) اگر كسى رمى يكى از روزها را فراموش كند، واجب است روز بعد آن را قضا كند، و اگر دو روز را فراموش كرد، بايد در روز بعد هر دو را قضا كند، و همچنين است اگر از روى عمد ترك كرده باشد.
(مسئله 929 ) واجب است قضا را بر ادا مقدم بدارد. پس در روز يازدهم، اگر بخواهد قضاى جمره عقبه روز عيد را به جا بياورد، اول بايد قضاى آن را به جا آورد و بعد رمى روز يازدهم را كه اداست.
(مسئله 930 ) بايد قضاى روز قبل را بر قضاى روز بعد مقدم بدارد. پس اگر مثلا بخواهد در روز سيزدهم قضاى روز عيد و روز يازدهم و دوازدهم را به جا آورد، بايد به ترتيب از قضاى روز عيد شروع كند و به روز سيزدهم كه اداست ختم كند.
(مسئله 931 ) همچنان كه قضاى رمى جمرات سه گانه واجب است، قضاى رمى بعضى از آنها را هم اگر ترك شده باشد، واجب است. پس اگر كسى در روز يازدهم جمره اُولى را رمى كرد و دو جمره ديگر را رمى نكرد، روز بعد بايد آنهايى را كه رمى نكرده، رمى كند و بعد تكليف همان روز را به جا آورد.
(مسئله 932 ) اگر كسى رمى جمرات سه گانه و يا بعضى از آنها را فراموش كند و از منى خارج شود و به مكّه برود، پس اگر در ايّام تشريق، يعنى تا غروب روز سيزدهم يادش بيايد، بايد برگردد و به جا آورد، و اگر برگشتن براى او ممكن نيست، بايد نايب بگيرد.
(مسئله 933 ) اگر بعد از ايّام تشريق يادش بيايد كه رمى را انجام نداده است و يا عمداً تا بعد از ايّام تشريق رمى را به تأخير بيندازد، بنابر احتياط واجب در سال ديگر در همان ايّام كه رمى فوت شده است، خودش يا نايبش آن را بايد قضا نمايد.
(مسئله 934 ) كسى كه براى انداختن سنگ عذر داشته باشد، «مثل آنكه بيمار باشد يا طفل باشد و نتواند رمى كند، يا عليل باشد و مثلا دست يا پايش شكسته باشد، يا از شدت بيحالى نتواند رمى كند، يا بيهوش باشد»، بايد رمى را نايبش به جا آورد.
(مسئله 935 ) اگر از نايب گرفتن عاجز باشد، مثل شخص بيهوش و طفل كوچك، بايد ولىّ او يا شخص ديگرى از طرف او به جا آورد، و احتياط واجب آن است كه تا مأيوس نشده از اينكه خودش رمى كند، نايبش رمى نكند و بهتر آن است كه اگر ممكن است، شخص معذور را ببرند و در حضور او رمى كنند، و اگر امكان دارد سنگ را در دست او بگذارند و بيندازند.
(مسئله 936 ) بعد از آنكه نايب عمل رمى را به جا آورد، اگر عذر شخص منوب عنه برطرف شد، رمى كردن براى خودش لازم نيست، و همان رمى نايبش مجزى است، گرچه احتياط مستحب در رمى نمودن خودش مى باشد.
(مسئله 937 ) اگر شخص بيمار از بهبود يافتن يا شخص معذور از رفع عذر نااميد باشد، واجب است كه نايب بگيرد، و اگر مأيوس نيست، مى تواند نايب بگيرد، ليكن اگر عذر او در صورت دوّم رفع شد احتياط واجب آن است كه خودش رمى كند.
(مسئله 938 ) اگر كسى بعد از گذشتن روزى كه واجب بوده در آن روز رمى كند، شك كند كه رمى كرده يا نه، در اين صورت به شكّ خود اعتنا نكند، و همچنين وقتى كه مشغول رمى جمره وسطى است، اگر شك در رمى جمره اول يا صحّت آن نمايد اعتنا نكند.
(مسئله 939 ) اگر بعد از انداختن سنگريزه، شك كند كه كيفيت آن صحيح بوده يا نه، اعتنا نكند.
(مسئله 940 ) اگر شخص در وقتى كه مشغول رمى جمره عقبه است، شك كند كه جمره اُولى يا وسطى يا هر دو را رمى كرده و يا صحيح انجام داده يا نه، بدان اعتنا نكند.
(مسئله 941 ) اگر در تعداد رمى سنگريزه شك كند كه آيا هفت عدد بوده يا كمتر، قبل از آنكه به رمى جمره بعدى بپردازد، بايد آنچه محتمل است كه ناقص بوده به جاآورد تا يقين كند هفت سنگ زده، و اگر منصرف شده باشد و مشغول كارهاى ديگر باشد، بنا بر احتياط واجب بايد عدد را تكميل نمايد; ناگفته نماند كه حكم به تكميل يا بناى بر صحّت ظاهراً مثل طواف بر رخصت است نه عزيمت و مى تواند در تمام موارد شك و رمى جمرات به هر نحو كه باشد رمى را از سرگرفته و از گذشته صرف نظر نمايد.
(مسئله 942 ) اگر كسى بعد از گذشتن روزى كه بايد رمى مى كرده، يقين پيدا كند كه يكى از سه جمره را رمى نكرده، بايد هر سه را قضا كند، كه هم احوط است و هم اقوى.
(مسئله 943 ) اگر شخصى بعد از آنكه به رمى جمره بعدى مشغول شد، در عدد رمى قبلى شك كند، پس اگر بداند چهار سنگ از جمره قبلى را انداخته و شك كند كه بقيّه را يا بعض از آنها را انداخته يا نه، به احتياط واجب بقيّه را اتيان كند، اگر چه بعد از اتيان جمره بعدى باشد، و اگر در چهار سنگ يا كمتر از چهار سنگريزه، شك داشته باشد، تا مقدار چهار عدد اعتنا نكند و سه سنگ ديگر را بزند، و به هرحال گذشت كه در تمام موارد شك نيز در رمى جمار، از سرگرفتن مانعى ندارد و غالباً راحت تر هم مى باشد.
(مسئله 944 ) اگر بعد از رمى به هر سه جمره، يقين پيدا كند كه يك يا دو يا سه سنگ از يكى از سه جمره را نزده، بايد هر چه را احتمال كسرى داده، به هر يك از سه جمره بزند.
(مسئله 945 ) اگر كسى بعد از رمى به هر سه جمره، يقين كند كه به يكى از آن جمرات از چهار عدد كمتر سنگ انداخته، احوط و اقوى آن است هر سه را از سر بگيرد.
(مسئله 946 ) اگر بعد از گذشتن وقت هر سه روز، يقين كند كه يك روز را رمى نكرده و نداند كدام روز است، بايد هر سه روز را قضا كند، با مراعات ترتيب.
(مسئله 947 ) كسانى كه از رمى در روز عيد عذر دارند، مى توانند شب قبل از آن يا شب بعد از آن رمى كنند و نمى توانند در روز نايب بگيرند; و كسانى كه از رمى صبح روز دهم معذور باشند، ولى قادر به رمى در بعد از ظهر باشند، بايد در روز رمى كنند و نمى توانند نايب بگيرند، و اگر از رمى روز يازدهم نيز معذورند، مى توانند بعد از رمى به جاى روز عيد، در شب يازدهم رمى روز يازدهم را هم انجام دهند.
(مسئله 948 ) رمى در شب، بدون عذر واقع نمى شود، و مجزى نيست و معصيت هم نموده است.
(مسئله 949 ) نايب بايد اعمالِ اختيارى را انجام دهد، پس اگر در رمى نايب شده، بايد آن را در روز به جا آورد، و اگر معذور است، نبايد نايب شود و شخص معذور نيز، بايد به كسى نيابت دهد كه بتواند در روز رمى را انجام دهد.
(س 950 ) شخصى وقت رمى جمرات شك كرده كه چند سنگ زده ام، پس آن مقدار را رها كرده و دوباره از اول شروع نموده، آيا رمى او اشكال دارد يا نه؟
ج ـ مانعى ندارد، هر چند يقين به زدن چهار سنگ هم داشته باشد، چون گذشت كه بناگذارى در رمى بالاتر از طواف نيست و يك حكم ترخيصى مى باشد.
(س 951 ) كسى كه به نيابت از ديگرى رمى جمره مى كند، آيا كافى است كه اول براى خودش هر جمره اى را رمى كند و پس از آن به نيابت ديگران ـ ولو ده نفر باشند ـ يك جا رمى كند، بعد جمره وُسطى را هم همين طور و در پايان براى جمره عقبه نيز چنين كند، يا اينكه بايد اول هر سه جمره را براى خودش و بعد هر سه را براى دومى، و همين طور براى ديگران رمى نمايد؟
ج ـ هر دو صورت، صحيح است.
(س 952 ) شخصى رمى جمره عقبه را در روز عيد غلط انجام داده است و در روز سيزدهم متوجه مى شود، آيا بعد از قضاى جمره عقبه، بايد رمى روز يازدهم و دوازدهم را نيز تكرار كند؟
ج ـ لازم نيست.
(س 953 ) كسى كه نتوانسته قربانى كند، و حلق يا تقصير نيز ننموده است، آيا مى تواند رمى روز يازدهم را انجام دهد؟
ج ـ مانعى ندارد، چون تقدم و جلوتر آوردن اعمال روز عيد از رمى و حلق و يا تقصير و قربانى، دخالتى در وجوب و صحّت رمى جمرات ثلاثه در روز يازدهم نداشته و ندارد.
(س 954 ) زنى كه احتمال بدهد رمى باعث قاعدگى او مى شود، آيا كافى است در رمى، نايب بگيرد؟
ج ـ اگر بر اثر آن به مشقّت مى افتد، و زحمت فوق العاده مى باشد حتى با رمى در شب، عذر محسوب مى شود و مى تواند نايب بگيرد.
(س 955 ) آيا زنها مى توانند شب دهم، بعد از نيمه شب از مَشْعَر به منى بروند و همان شب به جمره عقبه بروند و رمى كنند و بعد به خيمه برگردند و نزديك غروب روز يازدهم، مجدداً به جمرات بروند، تا در شب دوازدهم، با توجه به ازدحام و خطرهاى احتمالى، هم رمى روز يازدهم و هم رمى روز دوازدهم را انجام دهند؟
ج ـ براى زنها، رمى جمره عقبه پس از وقوف در مشعر و آمدن به منى در همان شب عيد قربان مانعى ندارد، ولى رمى روز يازدهم و دوازدهم در صورتى براى آنان در شب صحيح است، كه از رمى در روز از صبح تا غروب معذور باشند و خطر ازدحام براى بعض افراد عذر است، ليكن مى توان رمى را در زمانهاى خلوت انجام داد چون وقت رمى از طلوع آفتاب تا غروب است.
(س 956 ) شخصى روز عيد قربان براى رمى جمره عقبه رفته است و آن را انجام داده، ولى رمى دو روز بعد را به علّت كسالت، وكالت داده و روز سيزدهم خودش براى قضاى رمى جمرات رفته، ولى اول رمى جمره عقبه نموده، بعداً برگشته از جمره اُولى شروع كرده و براى روز يازدهم و دوازدهم، يك مرتبه چهارده سنگ زده، هفت عدد براى روز يازدهم و هفت عدد براى روز دوازدهم; همچنين به جمره وُسطى دوازده سنگ زده و به جمره عقبه نيز دوازده سنگ زده است، و الآن به ايران برگشته است، وظيفه او چيست؟
ج ـ اگر كسالت داشته و معذور بوده و وكالت داده، عمل وكيل و نايب از او كفايت مى كند و نياز به تكرار نداشته است، و در هر صورت، تكرار به نحو مرقوم صحيح نيست.
پاورقي
[111]. من لايحضره الفقيه، 2/321.
[112]. وسائل الشيعة، 11/212، أبواب اقسام الحج، باب 2; ج13/522، باب3 و 4.
[113]. الكافي، 4/ 461/1.
[114]. عرفات سرزمين و منطقه وسيعى است كه حجاج در روز نهم ذى حجّه در اين محل وقوف مى كنند و اهميت عرفه تا جايى است كه گفته اند «الحجُّ عرفة» و در وجه نامگذارى اين منطقه به عرفات نكاتى را بيان كرده اند:
1ـ عرفات از آن جهت به اين نام شناخته شد كه مردم در آنجا به گناهان خود اعتراف مى كنند. معاويه بن عمّار: «سألت أبا عبد اللّه(عليه السلام) عن عرفات: لم سمّيت عرفات؟ فقال: انّ جبرئيل(عليه السلام)خرج بابراهيم صلوات اللّه عليه يوم عرفة، فلمّا زالت الشمس قال له جبرئيل يا ابراهيم، اعترف بذنبك واعرف مناسكك، فسمّيت عرفات، لقول جبرئيل: اعترف، فاعترف».
معاوية بن عمار از امام صادق(عليه السلام) در باره علت نامگذارى عرفات سؤال كرد، حضرت فرمود: جبرئيل در ظهر عرفه از ابراهيم پرسيد: اي ابراهيم ! به گناهان خود اعتراف كن و مناسك را بشناس و عرفات را به خاطر اين سخن جبرئيل كه گفت «اعترف» عرفات ناميدند (علل الشرايع، 1/436).
2ـ وقتى جبرئيل مراسم حج را به حضرت آدم(عليه السلام) يا ابراهيم(عليه السلام) آموخت، در پايان به او گفت «عَرَفْتَ» آيا شناختى؟ (مجمع البحرين، 1/ 295).
3ـ وقيل: «انها سمّيت بذلك لأنّ أدم و حواء اجتمعا فيها فتعارفا بعد ان كان افترقا». و گفته شده كه علت خواندن عرفات به اين است كه آدم و حوا در اين منطقه يـكديـگر را شناختند و بازيافتند.
[115]. مختار در مغرب كفايت استتار قرص است نه رفتن سرخى مشرق.
[116]. وسائل الشيعة، 13/374، أبواب الطواف، باب 38/1.
[117]. همان، 13/529، أبواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب 9/1.
[118]. همان، 13/ 538، أبواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب 14، حديث 1.
[119]. الكافي، 4/464.
[120]. وسائل الشيعة، 13/539، أبواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب 14/2.
[121]. اعراف، آيه 54 ـ 56.
[122]. من لايحضره الفقيه، 2/323.
[123]. وسائل الشيعة، 13/559، أبواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب 24/2.
[124]. يكى از بقعه ها و مكانهاى با فضيلت، مشعرالحرام يا مزدلفه است و از آن جهت به اين محل مزدلفه گويند چون محل ازدحام مردم و اجتماع تمام حجاج در اين شب در اين محل مى باشد و خداوند هم در قرآن از اين سرزمين ياد كرده (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَاِذا أفَضْتُمْ مِنْ عَرَفات فَاذْكُروا اللّه عِنْدَ الْمَشْعَرِ اْلَحرامِ) بقره، آيه 198، و امام صادق(عليه السلام) فرمود: نزد خداوند هيچ عمل و نسكى بالاتر از مشعرالحرام نيست و در اينجا هر زورگوى سركش ذليل مى شود».
و پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «لو يعلم اهل الجمع بمن حلَوا أو بمن نزلوا لاستبشروا بالفضل من ربهّم بعد المغفرة»; اگر اهل مشعر بدانند كه در آستانه چه كسى فرود آمده و بر چه كسى وارد شده اند، پس از مغفرت، يكديگر را به فضل پروردگارشان مژده مى دهند و دعا و طلب مغفرت در اين محل سفارش شده و رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرموده است هر كس اين شب را زنده دارى كند بهشت بر او واجب است و آداب وقوف در مشعرالحرام را در باب مستحبّاب آورده ايم.
[125]. تنگه اى است بين عرفات و مشعرالحرام.
[126]. وسائل الشيعة، 14/5، أبواب الوقوف بالمشعر، باب 1/1.
[127]. همان، حديث 3.
[128]. همان، 14/16، أبواب الوقوف بالمشعر، باب 7/1.
[129]. همان، 14/19، أبواب الوقوف بالمشعر، باب 10/1.
[130]. الكافي، 4/469/4.
[131]. وسائل الشيعة، 14/31، أبواب الوقوف بالمشعر، باب 18.
[132]. من لايحضره الفقيه، 2/327.
[133]. «عن ابى جعفر عليه السلام ـ فى حديث ـ قال: مَتى استَيْقَنْتَ اَوْ شَكَكْتَ فى وقت فريضة أنك لم تصلّها، او فى وقت فوتها أنك لم تصلّها، صليّتها، و اِنْ شَكَكْتَ بعد ما خرج وقت الفوت و قد دخل حائل فلا اعادة عليك من شكّ حتّى تستيقن، فان استيقنت فعليك أن تصليّها فى اىّ حالة كنت». (وسائل الشيعة، 4/ 282، أبواب المواقيت، باب60، حديث 1).
[134]. وسائل الشيعة، 14/56، أبواب رمى جمرة العقبة، باب 2.
[135]. الكافي، 4/478/1.
[136]. همان.
[137]. التهذيب، 5/ 454، حديث 1588.
[138]. شاخ خارجى، شاخ سخت سياهى است كه به منزله غلاف است براى شاخ داخلى كه سفيد است.
[139]. اگر خوردن گوشت قربانى، باعث پديد آمدن بيماريهاى ميكروبى شود، نيازى نيست حجّاج از آن ذبيحه بخورند.
[140]. التهذيب، 5/204 /679.
[141]. همان، 5/205/686.
[142]. الكافي، 4/498.
[143]. وسائل الشيعة، 14/150، أبواب الذبح، باب 36.
[144]. شيره برخى از درختان كه چسبندگى دارد.
[145]. خنثايى كه زن بودن يا مرد بودن او به هيچ وجه تشخيص داده نشود.
[146]. ايّام تشريق، روزهاى يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذيحجّه مى باشد.
[147]. محلِ روييدن مو، در بالاى عورت.
[148]. من لايحضره الفقيه، 2/329; التهذيب، 5 /244/826.
[149]. الاستبصار، 2/286/1014.
[150]. الكافي، 4/502/3.
[151]. التهذيب، 5/249/843; الاستبصار، 2/291/1036.
[152]. الكافي، 4/511/4.
[153]. من لايحضره الفقيه، 2/287/1413.
[154]. الكافي، 4/516/1.
[155]. وسائل الشيعة، 7/459، أبواب صلاة العيد، باب 21/4.
[156]. همان، 14/270، أبواب العود الى منى، باب 8 و أبواب احكام المساجد، باب 51.
