(مسئله 261) «نماز آيات» كه دستور آن بعداً گفته خواهد شد، به واسطه چهار چيز واجب مى شود:
1. گرفتن خورشيد؛
2. گرفتن ماه، اگرچه مقدار كمى از آنها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد؛
3. زلزله، اگرچه كسى هم نترسد؛
4. رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ و مانند اينها، در صورتى كه بيشتر مردم بترسند و نيز بنا بر احتياط واجب، بايد براى حوادث وحشتناك زمينى مانند شكافتن و فرو رفتن زمين در صورتى كه بيشتر مردم بترسند، نماز آيات بخوانند.
(مسئله 262) چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است، در هر شهرى اتّفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست.
(مسئله 263) نماز آيات، دو ركعت است و در هر ركعت، پنج ركوع دارد و دستور آن چنين است كه انسان بعد از نيّت، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود، تا پنج مرتبه، و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم، دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد و تشهّد بخواند و سلام دهد. همچنين شخص مى تواند بعد از تكبيرة الاحرام، يك حمد بخواند و بعد يك سوره را پنج قسمت نمايد و قبل از هر ركوع، يك قسمت از آن را بخواند؛ مثلاً بعد از حمد، نيّت سوره توحيد را بكند و «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» بخواند و به ركوع برود، سر بر دارد و بگويد؛ «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ» و به ركوع برود و سپس سر بردارد و بگويد: «اَللهُ الصَّمَدُ» و سپس ركوع را تكرار نمايد و بعد از سر برداشتن بگويد: «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ» و به ركوع برود و بعد از سر برداشتن بگويد: «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ» و به ركوع برود و سجده را به جا آورد و بعد، ركعت دوم را مثل ركعت اول به جا آورد.
(مسئله 264) هر يك از ركوعهاى نماز آيات، ركن است كه اگر عمداً يا اشتباهاً كم يا زياد شود، نماز باطل است.
(مسئله 265) «نماز عيد فطر و قربان» در زمان حضور امام(عليه السلام) واجب است و بايد به جماعت خوانده شود و در زمان ما كه امام(عليه السلام) غايب است، مستحب است و مى توان آن را به جماعت خواند.
(مسئله 266) بعد از مرگ انسان، مى توان براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زمان حيات به جا نياورده، ديگرى را اجير كرد؛ يعنى به كسى مزد دهند كه آنها را به جا آورد، و اگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد، صحيح است.
(مسئله 267) كسى كه براى نماز قضاى ميّت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را كه احتمال ابتلا به آن داده مى شود، از روى تقليد صحيح بداند.
(س 268) آيا خواندن نماز استيجارى يا گرفتن روزه استيجارى در سفر، جايز است؟
ج ـ خواندن نماز استيجارى در سفر، مانعى ندارد؛ ولى گرفتن روزه استيجارى در سفر، مانند بقيّه روزه هاست كه باطل و غير جايز است. 15/11/74
(س 269) آيا مردى كه براى نماز قضاى زن اجير شده، بايد قرائت نمازها را همانند زنها آهسته بخواند يا بايد به وظيفه خود عمل نمايد؟
ج ـ نايب در مثل نماز بايد به وظيفه خود عمل كند، نه به وظيفه منوبٌ عنه. 27/11/71
(مسئله 270) لازم نيست كه انسان، نيّت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلا بگويد: «فردا را روزه مى گيرم»؛ بلكه همين قدر كه بنا دارد براى انجام فرمان خداوند عالم، از اذان صبح تا غروب آفتاب، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام ندهد، كافى است و براى آنكه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از غروب آفتاب، از انجام دادن كارى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نمايد. همين سنّت حسنه اى كه مسلمانان سحرهاى ماه رمضان، براى سحرى خوردن بيدار مى شوند، در نيّتْ كفايت مى كند؛ بلكه همين كه انسان در روز قبل به فكر روزه گرفتن فرداست، در نيّت كفايت مى كند، گرچه سحر هم بيدار نشود. خلاصه، نيّت روزه و عبادتها، مثل نيّت در همه اعمال است كه انسان انجام مى دهد، تنها در روزه و بقيّه عبادات بايد انگيزه، خدا و اطاعت از فرمان او باشد، يعنى قربةً الى الله روزه بگيرد.
(مسئله 271) انسان مى تواند در هرشب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيّت كند، و بهتر است كه شب اول ماه هم نيّت روزه همه ماه را بنمايد.
(مسئله 272) اگر بيمار پيش از ظهر در ماه رمضان بهبود يابد و از اذان صبح تا آن وقت، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد، بايد نيّت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد، و چنانچه بعد از ظهر بهبود يابد، روزه آن روز بر او واجب نيست.
(مسئله 273) روزى را كه انسان شك دارد آخر ماه شعبان است يا اول ماه رمضان، واجب نيست روزه بگيرد و اگر بخواهد روزه بگيرد، نمى تواند نيّت روزه رمضان كند؛ ولى اگر نيّت روزه قضا و مانند آن بنمايد، چنانچه بعد معلوم شود كه در رمضان بوده، از رمضان حساب مى شود.
(س 274) شخصى يادش نيست كه نيّت روزه كرده يا نه و روزه اش را با شكّ و ترديد در صحّت و عدم صحّت كامل كرده، آيا اين روزه صحيح است يا خير؟
ج ـ همين كه سحرى خورده و مى خواسته روزه بگيرد، نيّت روزه است، چون لزومى ندارد كه نيّت به زبان جارى شود، يا از قلب گذرانده شود. 4/10/75
(مسئله 275) نُه چيز روزه را باطل مى كنند:
1. خوردن و آشاميدن؛ 2. جماع؛ 3. استمنا؛ 4. دروغ بستن به خدا و پيامبر و جانشينان ايشان(عليهم السلام)؛ 5. رساندن غبار غليظ به حلق؛ 6. فروبردن تمام سر در آب؛ 7. باقى ماندن برجنابت وحيض و نفاس تا اذان صبح؛ 8. اِماله كردن با چيزهاى روان؛ 9. قِى كردن.
(مسئله 276) اگر روزه دار، عمداً چيزى بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مى شود، چه خوردن و آشاميدن چيزِ معمول باشد، مثل نان و آب، و چه معمول نباشد، مثل خاك و شيره درخت، و چه كم باشد يا زياد. حتّى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد، روزه او باطل مى شود، مگر آنكه رطوبت مسواك در آب دهان، به طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود.
(مسئله 277) فروبردن اخلاط سر و سينه، تا به فضاى دهان نرسيده، اشكال ندارد؛ ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتياط واجب آن است كه آن را فرو نبرد و اگر فرو برد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مى شود و قضا و كفاره دارد.
(مسئله 278) انسان نمى تواند به دليل ضعف، روزه اش را بخورد؛ ولى اگر ضعف او به قدرى است كه معمولا نمى توان آن را تحمّل كرد، خوردن روزه برايش جايز است.
(س 279) آيا استفاده بيماران تنفّسى و ريوى از اسپرى ها، مضرّ به روزه شان است؟
ج ـ ظاهراً مبطل نيست و خوردن و آشاميدن محسوب نمى شود.
(س 280) آيا شخص روزه دار بيمار، مى تواند در ماه مبارك رمضان، سرُم يا آمپول تقويتى تزريق كند؟
ج ـ احتياط مستحب آن است كه روزه دار، از استعمال آمپول تقويتى خوددارى كند، ولى تزريق آمپولى كه عضو را بى حس مى كند يا به جاى دارو استعمال مى شود، اشكال ندارد؛ ليكن بنابر احتياط واجب، بايد از سرُمى كه به جاى غذا استفاده مى شود، اجتناب نمايد. 18/2/76
(مسئله 281) «جماع» در صورتى كه عرفاً صدق دخول كند، روزه را باطل مى كند، اگرچه كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد.
«استمنا» آن است كه انسان با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد.
(مسئله 282) اگر روزه دار با گفتن يا با نوشتن يا با اشاره و مانند اينها به خدا و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و جانشينان آن حضرت، عمداً نسبت دروغ بدهد، اگرچه فوراً بگويد دروغ گفتم يا توبه كند، روزه او باطل است، و بنا بر احتياط واجب، حضرت زهرا(عليها السلام) و ساير پيامبران و جانشينان آنان هم در اين حكم، فرقى ندارند.
(مسئله 283) خواندن قرآن و ادعيه با اينكه شخص مى داند بعضى الفاظ آن را غلط مى خواند، در صورتى كه مخاطب نداشته باشد و بدون قصد باشد، مضرّ به روزه نيست، چون قصد دروغ بستن ندارد و از باب ندانستن، ممكن است خلاف واقع و غلط خوانده شود. سيره هم بر اين بوده كه قرآن مى خواندند، با اينكه مى دانستند بعضى الفاظ را غلط مى خوانند.
(مسئله 284) رساندن غبار غليظ به حلق، روزه را باطل مى كند، چه غبارِ چيزى باشد كه خوردن آن حلال است، مثل آرد، و چه غبارِ چيزى باشد كه خوردن آن حرام است.
(مسئله 285) اگر به واسطه باد، غبار غليظى پيدا شود و انسان با اينكه متوجه است، مواظبت نكند و غبار به حلق او برسد، روزه اش باطل مى شود.
(س 286) كشيدن سيگار، تنباكو و غيره براى شخص روزه دار چه حكمى دارد؟
ج ـ دود سيگار، تنباكو و مانند آن، مبطل روزه است. 22/2/76
(مسئله 287) اگر روزه دار، عمداً تمام سر را در آب فرو برد، اگرچه باقى بدن او از آب بيرون باشد، بايد قضاى آن روزه را بگيرد؛ ولى اگر تمام بدنش را آب بگيرد و مقدارى از سرش بيرون باشد، روزه او باطل نمى شود.
(مسئله 288) اگر روزه دار، نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو برد، روزه اش باطل نمى شود.
(مسئله 289) اگر جُنُب در روزه ماه رمضان يا قضاى آن عمداً تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمّم است، عمداً تيمّم ننمايد، روزه اش باطل است.
(مسئله 290) اگر كسى عمداً، در غير از روزه ماه رمضان و قضاى آن ـ از اقسام روزه هاى واجب و مستحب ـ تا اذان صبح غسل نكند و تيمّم هم ننمايد، روزه اش صحيح است.
(مسئله 291) اگر جُنُب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و بداند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد، پيش از اذان صبح بيدار مى شود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدارشدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند؛ همچنين است اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد، و احتياط مستحب در هر دو صورت، به دادن كفّاره است.
(مسئله 292) كسى كه در غير ماه مبارك رمضان مى خواهد غير از قضاى روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد، اگر جُنُب شود و عمداً تا اذان صبح غسل نكند، روزه آن روزش صحيح است.
(مسئله 293) اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمداً غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمّم است، عمداً تيمّم نكند، روزه اش باطل است.
(س 294) اگر كسى در ماه مبارك رمضان، قبل از اذان صبح از خواب بيدار شود، در حالى كه در خواب محتلم شده و امكان غسل كردن هم نداشته باشد، حكم روزه اش چگونه است؟
ج ـ در ضيق وقت بايد تيمّم كند و روزه اش صحيح است. 29/11/74
(س 295) قبل از ازدواج، سه سال بود كه عادت مى شدم، ولى نمى دانستم كه بايد غسل حيض انجام دهم. فقط زير دوش مى رفتم و صلوات بر محمّد(صلى الله عليه وآله) و آل او مى فرستادم و روزه هايم را هم مى گرفتم و در ايّام عادت به مسجد هم رفته ام. آيا نماز و روزه هايم قضا دارد يا نه؟
ج ـ هر چند ظاهراً غسل، به همان نحو كه در سؤال آمده، مبرئ ذمّه بوده (چون قصد قربت، حاصل و جهل هم از راه قصور بوده كه موجب سعه و رفع است)، ليكن احتياط كردن با به جاى آوردن قضاى تدريجى نمازها، و به نحوى كه در مشقّت و حَرَج قرار نگيريد، خوب و مطلوب است، هر چند رعايتش لازم نيست؛ امّا روزه ها قطعاً درست است و قضا ندارد، چون بقاى بر حيض، عمدى نبوده است. 18/10/75
(مسئله 296) اِماله كردن با چيز روان، اگرچه از روى ناچارى و براى معالجه باشد، روزه را باطل مى كند؛ ولى استعمال شيافهايى كه براى معالجه است، اشكال ندارد، و احتياط واجب آن است كه از استعمال شيافهايى كه براى كيف كردن است مثل شياف ترياك و شيافهايى كه براى تغذيه از اين مجراست، خوددارى شود.
(مسئله 297) هرگاه روزه دار عمداً قِى كند ـ اگرچه به واسطه بيمارى و مانند آن ناچار باشد ـ روزه اش باطل مى شود؛ ولى اگر سهواً يا بى اختيار باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 298) اگر روزه دار در شب چيزى بخورد كه مى داند به واسطه خوردن آن، در روز بى اختيار قِى مى كند، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد.
(مسئله 299) اگر انسان عمداً و از روى اختيار، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، روزه او باطل مى شود، و چنانچه از روى فراموشى باشد، به روزه او ضرر نمى زند؛ ولى جنب، اگر بخوابد و به تفصيلى كه در (مسئله 291) گفته شد، تا اذان صبح غسل نكند، روزه او باطل است.
(مسئله 300) اگر روزه دار، سهواً يكى از كارهايى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد و به خيال اينكه روزه اش باطل شده، عمداً دوباره يكى از آنها را انجام دهد، در صورتى كه در ياد گرفتن مسئله كوتاهى كرده باشد، روزه او باطل مى شود؛ و بايد توجه داشت كه هرگاه روزه ماه رمضان به وسيله يكى از مبطلات آن باطل شود، امساك از مفطرات و مبطلات، هنوز به وجوب خود باقى است و انجام هر يك از آن مفطرات، حرام و معصيت كبيره است، و ناگفته نماند كه هر چند روزه باطل است؛ امّا وجوب امساك و روزه بودن بقيّه ساعات روز، از احكام مختصّ روزه ماه رمضان است كه شارع تعالى، به احترام رمضان و روزه آن، واجب نموده است. آرى، روزه اى كه در غير ماه رمضان باشد، اگر باطل شد، انجام مبطل بعد از آن، وفق قاعده و جايز است و اين حكم خلاف قاعده، مختصّ روزه ماه رمضان و ماه نزول قرآن و شهرالله است كه به حَسَب ادلّه كافى و وافى، ثابت است.
(مسئله 301) اگر روزه دار در روزه رمضان، عمداً قِى كند، يا درشب جُنُب شود و به تفصيلى كه در (مسئله 291) گفته شد، سه مرتبه بيدار شود و بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، فقط بايد قضاى آن روز را بگيرد، و چنانچه عمداً اِماله كند يا سر خود را زير آب ببرد، بنا بر احتياط مستحب، بايد كفّاره هم بدهد؛ ولى اگر كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند، عمداً انجام دهد، در صورتى كه مى دانسته آن كارْ روزه را باطل مى كند، قضا و كفّاره بر او واجب مى شود، و بايد توجه داشت كه در روزه ماه رمضان، هرگاه روزه اش باطل شود، نمى تواند افطار كند و روزه خود را بخورد، چون امساك واجب است. بنابراين، اگر عمداً قِى كند كه قضا بر او واجب مى شود، اگر بعد از آن چيزى بخورد، كفّاره دارد.
(مسئله 302) كسى كه كفّاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند يا به دستورى كه در مسئله بعد گفته مى شود، دوماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام، يك مُدّ (كه تقريباً ده سير است) طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها بدهد، و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد، هر چند مُدّ كه مى تواند، به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد، بايد استغفار كند، اگرچه مثلا يك مرتبه بگويد: «اَستغفراللّه»، و احتياط مستحب در فرض اخير آن است كه هروقت بتواند، كفّاره را بدهد.
(مسئله 303) كسى كه مى خواهد دوماه كفّاره روزه ماه رمضان را بگيرد، بايد سى و يك روز آن را پى درپى بگيرد و اگر بقيّه آن پى درپى نباشد، اشكال ندارد.
(س 304) كسى كه در سال اول بلوغ، به سبب ندانستن يا عدم قدرت، روزه نگرفته است، حال وظيفه او چيست؟ آيا قضاى آن كافى است، يا كفّاره هم لازم است؟ در صورت داشتن علم و قدرت، حكم آن چيست؟
ج ـ در صورت داشتن علم و قدرت، بايد كفّاره بدهد؛ امّا در صورت ندانستن يا عدم قدرت، قضا واجب است. آرى، كفّاره تأخير قضا براى هر روز، يك مُدّ طعام واجب است. 3/5/75
(س 305) دختر بچه دوازده ساله اى، از مرجعى كه سنّ بلوغ را نُه سالگى مى دانسته، تقليد مى كرده و در آن زمان، به دليل بيمارى، تعدادى از روزه هاى خود را خورده است. حال پس از رحلت آن مرجع، از شما تقليد مى كند. با توجه به نظر حضرت عالى درباره سنّ تكليف دختر، آيا بايد قضاى روزه هاى نگرفته را بگيرد، يا از گردن او ساقط است؟
ج ـ اگر بيمارى اش تا رمضان ديگر ادامه پيدا كرده، قضا ندارد، وگرنه بايد قضا كند، و فتواى اين جانب، از زمان تقليد به بعد براى او حجّت است. 14/12/74
(مسئله 306) مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر، دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد و مسافرى كه نمازش را تمام مى خواند (مثل كسى كه زياد مسافرت مى كند و كثيرالسفر است و مسافرت براى او امرى سهل و عادى است، يا سفر او سفرِ معصيت است)، بايد در سفر روزه بگيرد.
(مسئله 307) مسافرت در ماه رمضان، مانعى ندارد؛ ولى اگر براى فرار از روزه باشد، مكروه است.
(س 308) آيا ملاك در درست بودن روزه براى كسى كه بعد از ظهر به مسافرت مى رود، بيرون رفتن بعد از ظهر از خانه است يا بيرون رفتن بعد از ظهر از شهر؟
ج ـ ملاك، محلِ سكونت و شهر است، يعنى هنگام زوال ظهر بايد در محلِ زندگى و شهر باشد، نه در حدّ ترخّص و در مسير سفر، تا روزه آن روزش درست باشد.
(س 309) شخصى كه قبل از ظهر در ماه مبارك رمضان، مسافر بوده، اگر قبل از اذان به جايى رسيده كه اذان شهر را مى شنود و ديوارهاى آن را مى بيند، ولى هنوز وارد شهر نشده، آيا روزه آن روزش صحيح است يا خير؟
ج ـ ظاهراً روزه اش درست نيست و حقّ افطار دارد، هر چند احتياط مستحب در گرفتن روزه و قضاى آن است، و احوط و اولى براى كسى كه مطمئن است يا شك دارد كه قبل از ظهر وارد شهر مى شود يا نه، آن است كه روزه خود را در همان حالِ سفر، افطار كند.
(س 310) در صورتى كه تكليف مكلّف در بعضى موارد، جمع بين قصر و اتمام باشد، آيا مى تواند روزه بگيرد يا نه؟ و اگر روزه گرفت و در ماه رمضان بود، آيا لازم است بعداً آن را قضا كند يا خير؟
ج ـ جاهايى كه احتياطاً بين نماز قصر و اتمام، جمع مى شود، نسبت به روزه هم جمعش به گرفتن روزه و قضاى آن است. 13/2/75
(مسئله 311) كسى كه به واسطه پيرى نمى تواند روزه بگيرد، يا براى او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نيست؛ ولى در صورت دوم، بايد براى هر روز يك مُدّ (تقريباً ده سير است) طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد.
(مسئله 312) اگر انسان بيمارى اى دارد كه زياد تشنه مى شود و نمى تواند تشنگى را تحمّل كند، يا براى او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نيست؛ ولى در صورت دوم، بايد براى هر روز يك مُدّ طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد؛ و احتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است، آب نياشامد و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، واجب نيست روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد.
(مسئله 313) زنِ حامله اى كه زاييدن او نزديك است و روزه براى خود او يا بچه اش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و اگر ضرر براى بچه بوده نه خود او، بايد براى هر روز، يك مُدّ طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد؛ و همچنين اگر ضرر براى خود او بوده نه براى بچه، بنابر احتياط واجب بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد. و در هر دو صورت، روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا نمايد.
(س 314) زنى كه به بچه شير مى دهد، و شير او كم است و دايه اى هم نيست تا براى اين طفل بگيرد، و خودش هم اگر روزه بگيرد، براى طفلش ضرر دارد، آيا بايد روزه بگيرد يا نه؟
ج ـ روزه بر او واجب نيست؛ ولى براى هر روز بايد يك مُدّ طعام (750 گرم گندم، جو و مانند اينها) به فقير بدهد و بعداً قضاى آن را هم تا سال ديگر بگيرد، و اگر تا سال آينده نگرفت، بايد براى تأخير قضاى روزه هم براى هر روز، يك مُدّ طعام، از باب كفّاره تأخير به فقير بدهد و همين حكم، نسبت به زن حامله كه در مسئله قبل گفته شد، جارى است. 19/12/75
(س 315) دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده است و به واسطه ضعف بنيه نمى تواند در ماه مبارك رمضان روزه بگيرد و بعد از ماه رمضان تا سال ديگر نيز نمى تواند قضا كند، حكمش چيست؟
ج ـ دخترى كه بالغه شده تكليفش مانند بقيّه مكلّفان است. لذا اگر از ماه رمضان تا رمضان ديگر نتوانست به سبب ضعف مفرطِ بُنيه، روزه اش را قضا كند، قضا از او ساقط است؛ ليكن براى هر روز بايد يك مُدّ طعام (750 گرم گندم و يا نان و برنج و ماكارونى و مانند اينها) به فقير بدهد. 14/1/75
(س 316) بنده در روز بيست و پنجم ذى القعده (يوم دحوالأرض)، نظر به استحباب مؤكّد روزه، نيّت روزه كردم، ولى متأسّفانه قبل از اذان صبح كه بيدار شدم، محتلم شده بودم و چون در سرِ كار كشيك بودم، به حمّام دسترس نداشتم، لذا تيمّم بدل از غسل كرده، خوابيدم و بعد از اذان هم وضو گرفتم و با توجه به ضيق وقت، با همان لباسها نماز خواندم و آن روز را روزه گرفتم، آيا روزه و نماز من صحيح بوده است؟
ج ـ در روزه مستحبّى، بقا بر جنابت، ولو عمداً، تا اذان صبح، موجب بطلان روزه نيست و با فرض تيمّم براى روزه مستحبّى و بقاى عذر و گرفتن وضو، نماز هم صحيح است، و تطهير بدن و لباس براى نماز به هر مقدارى كه ممكن است، واجب، و در غير صورت امكان، نماز به همان نحو صحيح است. 3/6/75
(س 317) روزه مستحبّى فرزند، بدون اجازه پدر و مادرى كه منظورشان از منع فرزند، دلسوزى است، و نيز روزه مستحبّى زن، بدون اجازه شوهر، چه حكمى دارد؟
ج ـ روزه مستحبّى اولاد، اگر بقصد اذيّت پدر و مادر يا جد باشد، جايز نيست؛ بلكه اگر اسباب اذيّت آنان نشود، ولى او را از گرفتن روزه مستحبّى منع كنند، احتياط مستحب آن است كه روزه نگيرد. امّا زن اگر به واسطه گرفتن روزه مستحبّى، حقّ شوهرش از بين برود، نبايد روزه بگيرد؛ همچنين اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبّى (نه براى اذيّت كردن) منع كند، بنا بر احتياط واجب، بايد خوددارى كند. 29/7/74
(مسئله 318) اولِ ماه به چهار چيز ثابت مى شود:
1. خود انسان ماه را ببيند؛
2. عده اى كه از گفته آنان يقين پيدا مى شود، بگويند ماه را ديده ايم؛ همچنين است هر چيزى كه به واسطه آن يقين پيدا شود؛
3. دو نفر مورد اطمينان بگويند كه در شب، ماه را ديده ايم؛ ولى اگر صفت ماه را برخلاف يكديگر بگويند، يا شهادتشان خلاف واقع باشد، مثل اينكه بگويند داخل دايره ماه طرف افق بود، اول ماه ثابت نمى شود؛ امّا اگر در تشخيص بعضى از خصوصيّات اختلاف داشته باشند، مثل آنكه يكى بگويد ماه بلند بود و ديگرى بگويد نبود، به گفته آنان، اول ماه ثابت مى شود؛
4. سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه رمضان ثابت مى شود و سى روز از اول رمضان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه شوّال ثابت مى شود.
(مسئله 319) حجيّت حكم حاكم نسبت به اول ماه و هلال به نظر اين جانب، محلِ اشكال، بلكه منع است و هر كسى بايد خود، حجّت شرعى بر اول ماه داشته باشد.
(مسئله 320) اگر در شهرى اوّل ماه ثابت شود، در شهرهاى ديگر چه دور باشند چه نزديك، چه در افق متحد باشند يا نه، نيز ثابت مى شود در صورتى كه در شب مشترك باشند ولو اين كه اختلاف بمقدار سه ساعت داشته باشند.
(مسئله 321) روزه «عيد فطر و قربان» حرام است، و نيز روزى را كه انسان نمى داند آخر ماه شعبان است يا اول ماه رمضان، اگر به نيّت روز اول رمضان روزه بگيرد، حرام است.
(مسئله 322)كسى كه مى داند روزه براى او ضرر ندارد، اگرچه پزشك بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد، و كسى كه يقين يا گمان دارد، بلكه اگر احتمال عقلايى هم بدهد كه روزه برايش ضرر دارد، اگرچه پزشك بگويد ضرر ندارد، نبايد روزه بگيرد، چون معيار و مناط، خوفِ ضرر است نه يقين و گمان، و خوف، با احتمال هم تحقّق دارد و اگر روزه بگيرد، صحيح نيست.
(س 323) آيا زن مى تواند براى اينكه روزه هاى ماه رمضان را بگيرد، قرص بخورد تا عادت نشود؟ روزه اش چگونه است؟
ج ـ اين كار جايز و روزه اش صحيح است.
«اعتكاف» ماندن در مسجد به قصد عبادت و قربةً الى الله است؛ بلكه ماندن در مسجد به قصد قربت هم كفايت مى كند، هر چند احوط، انضمام قصد عبادت هم مى باشد. در هر زمانى كه روزه در آن صحيح است، اعتكاف هم درست مى باشد و افضل اوقات آن، ماه رمضان و افضل، دهه آخر ماه رمضان است و اعتكاف، به حَسَب اصل شرع، مستحبّ است و مى توان براى خود و يا نيابتاً از غير ـ چه زنده يا مرده ـ انجام داد.
صحّت اعتكاف، هشت شرط دارد:
1. اسلام؛ 2. عقل؛ 3. قصد قربت؛ 4. روزه گرفتن؛ 5. كمتر از سه روز نبودن؛ 6. در مساجد اربعه و يا مسجد جامع باشد؛ 7. اجازه هر يك از زن و شوهر نسبت به ديگرى؛ 8.بيرون نرفتن از مسجد.
(مسئله 324) اعتكاف در غير از مسجد جامع، مانند مسجد قبيله و محلّه و يا مسجدى كه جامع بودنش مشكوك است، صحيح نيست.(س 325) منظور از مساجد جامع جهت اعتكاف، چه مساجدى است؟ آيا ممكن است يك شهر داراى چند مسجد جامع باشد؟
ج ـ مسجد جامع، مسجدى عمومى است كه محلِ اجتماع عامّه مردم است و اختصاص به اهل يك محلّه يا گروهى خاص يا زمانى خاص نداشته باشد، و ممكن است در يك شهر، چندين مسجد جامع وجود داشته باشد. 20/3/76
(س 326) در شهرهاى بزرگ، مانند تهران، هر محلّه اى براى خود مسجدى دارد و بعضى از آنها هم از اهميت خاصّى از حيث رفت و آمد و اجتماع مردم برخوردار است. آيا چنين مساجدى مسجد جامع شهر محسوب مى شوند تا اعتكاف در آنها صحيح باشد؟
ج ـ معيار، جامعيّت براى شهر است نه جامعيّت براى محلّه. لذا اگر جامعيّت براى شهر محرز نشود، اعتكاف صحيح نيست. 20/3/76
پنج چيز بر معتكف حرام است:
1. انجام دادن امور شهويه مربوط به زنان، مانند آميزش و لمس كردن و بوسيدن؛
2. استمنا، بنابر احتياط واجب؛
3. استشمام بوهاى خوش و لذت بردن از گياهان خوشبو؛
4. خريد و فروش، بلكه بنا بر احوط مطلق تجارت؛
5. مجادله و مباحثه براى كوبيدن طرف و غلبه بر او.
(مسئله 327) در هفت چيز خُمس واجب مى شود:
1. منفعت كسب؛ 2. معدن؛ 3. گنج؛ 4. مال حلال مخلوط به حرام؛ 5. جواهرى كه به واسطه غوّاصى، در دريا به دست مى آيد؛ 6. غنيمت جنگ؛ 7. زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد.
(مسئله 328) هرگاه انسان از تجارت يا صنعت يا كسبهاى ديگر، مالى به دست آورد، اگرچه مثلا نماز و روزه ميّتى را به جا آورد و از اجرت آن، مالى تهيّه كند، چنانچه از مخارج سال خود او و خانواده اش زياد بيايد، بايد خمس، يعنى يكِ پنجم آن را به دستورى كه بعداً گفته مى شود، بپردازد.
(مسئله 329) اگر به واسطه قناعت كردن و سخت گرفتن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، اداى خمس آن واجب نيست و از مئونه محسوب مى گردد، هر چند احتياط مستحب در اداى آن است. شهيد(قدس سره) در «الدروس» فرموده: «لو أسرف حسب عليه ولو قترّ حسب له». [9]
(مسئله 330) اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به كسى ببخشند، يك پنجم آن چيز، مال او نمى شود.
(مسئله 331) اگر كسى درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد، سالى كه موقع فروش آنهاست، اگرچه آنها را نفروشد، بايد خمس آنها را بپردازد؛ ولى اگر مثلا از شاخه هاى آنْ كه معمولا هر سال مى بُرند، استفاده اى ببرد و به تنهايى يا با منفعتهاى ديگر كسبش ازمخارج سال او زياد بيايد، در آخر هر سال بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 332) مالى را كه انسان براى به دست آوردن فايده خرج مى كند، از فايده كسر مى شود، چون جزو سرمايه مخمّس سال قبل بوده، خمس ندارد.
(مسئله 333) آنچه شخص از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاث و خريد منزل و عروسى و جهيزيّه دختر و زيارت و مانند اينها مى رساند، در صورتى كه از شأن او زياد نباشد و زياده روى هم نكرده باشد، خمس ندارد.
(س 334) اين جانب سال قبل در استخدام دولت بودم. لذا مقدارى مابه التفاوت حقوق طلب دارم كه امسال پرداخت خواهد شد، و از طرفى امسال بيكارم و نياز مالى دارم. خواهشمند است، بفرماييد آيا پرداخت خمس اين پولى كه دريافت خواهم كرد، بر من واجب است يا خير؟
ج ـ اين پول جزو درآمد سال وصول است. پس اگر تا آخر سال به مصرف زندگى و هزينه هاى آن نرسد و مازاد بر مئونه باشد، خمس دارد. 21/6/71
(س 335) در صورتى از پول مخمّس، باغ يا ملكى خريدارى شود، چنانچه آن را نفروشند، آيا باز متعلّق خمس است يا خير؟
ج ـ ارتقاى قيمت و سود اضافه بر خريد، جزو ارباح مكاسب است كه اگر مازاد بر مئونه سال باشد، خمس به آن تعلّق مى گيرد. آرى، اگر براى تجارت باشد، قيمت اضافه شده در هر سال، جزو درآمد همان سال است، و اگر براى تجارت نباشد، معيار، زمان فروش است. 14/4/74
(س 336) گاهى به افراد، مبلغى عيدى، تشويقى يا هديه پرداخت مى شود. اگر فرد قناعت كند و سال خمسى اش برسد، چه حكمى دارد؟
ج ـ خمس به هِبه، هديه و عيدى تعلّق نمى گيرد؛ امّا تشويقى كه به حساب كار است، جزو ارباح مكاسب است و اگر اضافه بر مئونه سال باشد، خمس به آن تعلّق مى گيرد. 11/3/74
(س 337) همسر شخصى كارمند دولت بوده و فوت كرده است و اكنون حقوق وظيفه يا مستمرّى دريافت مى كند. آيا اين حقوق، متعلَّقِ خمس است يا ارث محسوب مى شود؟ و اگر دولت مقدارى بر آن مستمرّى بيفزايد، آيا به آن زيادى (اگر سال بر آن بگذرد) خمس تعلّق مى گيرد؟
ج ـ حقوق وظيفه (چه رسد به مستمرّى جزء) كه به سبب فوت ديگران به انسان مى دهند، متعلّق خمس نيست، و تعلّق نگرفتن خمس به آنچه كه دولت آن را اضافه كرده است، روشن تر و واضح تر از اصل است. 22/8/70
(س 338) اين جانب مبلغى را به عنوان وديعه جهت خريد ماشين سوارى، به حساب يك شركت خودروسازى واريز كرده ام تا در سال آينده آن ماشين را تحويل بگيرم. آيا به اين مبلغ، خمس تعلّق مى گيرد؟
ج ـ اگر ماشين مورد احتياج باشد، چون خرج براى مئونه است، خمس ندارد. 26/11/74
(س 339) اشخاصى تراكتورى خريده اند و زمينهاى مردم را شخم مى زنند و اجرت مى گيرند، ليكن اجرت دريافتى آنان به اندازه مخارج زندگى است. آيا تراكتور خمس دارد يا نه؟
ج ـ همه آنچه كه از درآمد آنْ براى تأمين معيشت استفاده مى شود، سرمايه است و خمس به آن تعلّق مى گيرد، ولو در پرداخت خمس، به صورت اقساط عمل كند. 24/12/74
(س 340) شخصى خانه اى را با قرض ساخته و مدتى در آن زندگى كرده است؛ امّا به علّت نداشتن شغل و نياز به سرمايه جهت كسب، خانه را فروخته و اكنون خود، مستأجر است و با پول خانه قرضهاى خود را ادا كرده و با مقدارى از آن، ماشين و اثاث منزل خريده و مابقى را سرمايه كسب قرار داده است، بفرماييد خمس به چه مقدار از مال او تعلّق مى گيرد؟
ج ـ به چيزى از پولِ مثلِ خانه فروشى كه مئونه بوده، تا خانه تهيّه نشده، خمس تعلّق نمى گيرد، حتّى به آنها كه سرمايه شده است. آرى، سود حاصل از آن، جزو درآمد كسبى و ارباح مكاسب است.
(س 341) مبلغ يك ميليون تومان پولِ پيش به عنوان قرض الحسنه در اختيار صاحبخانه ام گذاشته ام تا ماهيانه اجاره كمترى براى خانه پرداخت كنم، آيا اين پول خمس دارد يا خير؟
ج ـ پولى كه به صاحبخانه به عنوان قرض الحسنه داده شده، و صاحبخانه هم آن را گرفته تا اجاره كمترى بگيرد، پولِ داده شده، چون مئونه مستأجر است، خمس ندارد، مگر زمانى كه از مئونه و مورد احتياج بودن خارج شود و مازاد بر مئونه سال باشد كه در اين فرض به آن، خمس تعلّق مى گيرد. 15/4/74
(س 342) اگر قيمت خانه مسكونى از زمان خريد بالا برود، آيا به زيادى قيمت، خمس تعلّق مى گيرد يا خير؟
ج ـ قبل از فروش، جزو درآمد و متعلَّقِ خمس نيست، ليكن بعد از فروش، اگر براى مئونه مصرف نشود، يا مورد احتياج براى مئونه نباشد، جزو ارباح مكاسب و مورد تعلّق خمس است. 15/4/74
(س 343) شخصى براى عمره مفرده ثبت نام كرده (درحالى كه رفتن او به عمره قطعى است و براى رفتن نيز به ناچار بايد مقدارى پول به حساب واريز كند، ولى نوبت او به سال بعد موكول شده)، آيا سرِ سال خمسى، به اين پولى كه به حساب سازمان حج و زيارت واريز شده، خمس تعلّق مى گيرد يا نه؟
ج ـ مخارج سفر عمره و غير آن از سفرهاى زيارتى كه به طور متعارف انجام مى گيرد، متعلّقِ خمس نيست و جزو مئونه حساب مى شود. 8/12/75
(س 344) آيا اگر پولى براى خريد جهيزيّه كنار گذاشته شود، با جنس آنْ كه خريدارى شود، فرق دارد يا خير؟
ج ـ ظاهراً فرقى ندارد و متعلّقِ خمس نيست.
(س 345) جوانى هستم كه مى خواهم ازدواج كنم. مقدارى پول جهت اين كار، پس انداز كرده و مى كنم. آيا به اين پس انداز، خمس تعلّق مى گيرد؟
ج ـ خمسِ مبالغى كه كنار گذاشته شده، اگر در زمان مراجع قبلى بوده كه خمس آن را واجب مى دانسته اند، بايد پرداخت شود؛ امّا آنچه كه از اين زمان به بعد، براى مخارج لازم ازدواج پس انداز مى كنيد، به نظر اين جانب خمس ندارد. 6/2/74
(س 346) چنانچه سرمايه مخمّس به علّت زيان يا هزينه زندگى نقصان يابد، آيا مى توان از درآمد سال بعد، رفع نقصان كرد؟
ج ـ نمى توان رفع نقصان كرد و موجودى آخر هر سال، معيار سال بعد است؛ يعنى اگر سال بعد چيزى به آن اضافه شود، هر چند هنوز به سرمايه سال قبل نرسيده، بايد خمسش را پرداخت كرد. 28/8/74
(س 347) شخصى سرِ سال خمسى خود، با اينكه بدهكار است، مبلغى پول نقد دارد. آيا به اين پول، خمس تعلّق مى گيرد؟
ج ـ اگر زمان پرداخت دِين فرا رسيده و مى خواهد با آن پول نقد، دِين و بدهكارى خود را بپردازد و دِين هم براى سرمايه نبوده، خمس ندارد، وگرنه بايد خمس آن را بپردازد، چون مازاد بر مئونه سال است. 18/11/75
(س 348) اگر حقوق كارمند دولت به جهت مشكلات ادارى، چند ماه قطع شود و به حساب او واريز نشود و در همين مدت، سال خمسى او فرا برسد، آيا او موظّف است وقتى كه پول به حسابش واريز شد، خمس آن را پرداخت كند؟
ج ـ جزو درآمد سال وصول است نه سال گذشته، چون در اختيارش نبوده، و فايده بالفعل بر آن صادق نبوده است. 11/7/74
(س 349) فردى كه در ادارات و مؤسّسات دولتى استخدام مى شود، از موقعى كه حقوق به او پرداخت مى شود، اداره يا مؤسّسه مربوط، مبلغى از حقوقش را به عنوان بازنشستگى كسر مى كند و موقعى كه بازنشسته شد، هر ماه، مقدارى از مبلغ مذكور را به او مى پردازند. آيا اين مبلغ را كه از حقوق او كسر كرده اند و بعد از بازنشستگى به او مى پردازند، خمس دارد يا خير؟ بر فرض وجوب خمس، آيا وجوب تخميس آن، فورى است يا اينكه جزو منافع سالى است كه به او پرداخت مى شود؟
ج ـ جزو منافع سالى است كه به او پرداخت مى شود. 22/10/74
(مسئله 350) اگر كسى از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، زغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك و معدنهاى ديگر، چيزى به دست آورد، در صورتى كه به مقدار نصاب باشد، بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 351) گچ و آهك و گِل سرشوى و گِل سرخ، بنا بر احتياط واجب، از معدن محسوب مى شود و خمس دارد.
(مسئله 352) اگر كسى شغلش استخراج معدن باشد، با اداى خمس معدن كه گفته شد، خمس ديگرى از راه درآمد كسبى به او تعلّق نمى گيرد. پس اگر بعد از گذشتن سال و اخراج مئونه از درآمد معدنش اضافه اى داشت، خمس ندارد و همان خمس معدن كه قبلا داده كافى است.
«گنج» مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوارى پنهان باشد و كسى آن را پيدا كند و طورى باشد كه به آن، گنج بگويند.
(مسئله 353) اگر انسان در زمينى كه مِلك كسى نيست، گنجى پيدا كند، مال خود اوست و بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 354) اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال داده شود و بعد از دادن خمس، بقيّه مال، حلال مى شود.
(مسئله 355) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند، ولى صاحب آن را نشناسد، بايد آن مقدار را به نيّت صاحبش صدقه بدهد.
(مسئله 356) اگر به واسطه غوّاصى در دريا، لؤلؤ و مرجان يا جواهر ديگرى كه با فرو رفتن در دريا به دست مى آيد، بيرون آورند ـ روييدنى باشد يا معدنى ـ چنانچه ارزش آن به هجده نخود طلا برسد، بايد بعد از كم كردن مخارج، خمس باقى مانده آن را بپردازند، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشند يا در چند دفعه، و آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد يا از چند جنس؛ ولى اگر چند نفر آن را بيرون آورده باشند، هر كدام كه ارزش سهمش به هجده نخود طلا برسد، بايد خمس بدهد.
(مسئله 357) اگر مسلمانان به امر امام(عليه السلام) با كفّار جنگ كنند و چيزهايى در جنگ به دست آورند، به آنها «غنيمت» گفته مى شود و مخارجى را كه براى غنيمت كرده اند، مانند مخارج نگهدارى و حمل و نقل آن و نيز مقدارى را كه امام(عليه السلام)صلاح مى داند به مصرف خاصّى برساند و چيزهايى كه مخصوص به امام است، بايد از غنيمت كنار بگذارند و خمس بقيّه آن را بپردازند.
(مسئله 358) اگر كافر ذِمّى زمينى را از مسلمانى بخرد، بايد خمس آن را از همان زمين واگذار نمايد؛ و اگر پول آن را هم بپردازد، اشكال ندارد؛ و نيز اگر خانه و مغازه و مانند اينها را از مسلمان بخرد، چنانچه زمين آن را جداگانه قيمت كنند و بفروشد، بايد خمس زمين آن را بپردازد، و اگر خانه و مغازه را روى هم بفروشد و زمين به تَبَع آن منتقل شود، خمس زمين واجب نيست و در دادن اين خمس، قصد قربت لازم نيست، بلكه مجتهد جامع الشرائط هم كه خمس را از او مى گيرد، لازم نيست قصد قربت نمايد.
(مسئله 359) خمس را بايد دو قسمت كنند، يك قسمت آن، معروف به سهم سادات است كه بايد آن را به مرجع تقليد تسليم كنند و يا با اجازه او به سيّد فقير يا سيّد يتيم يا به سيّدى كه در سفر درمانده شده بدهند، و نصف ديگر آن، سهم امام(عليه السلام)است كه در اين زمان، بايد به مرجع تقليد يا وكيل يا نماينده او بدهند يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد، برسانند؛ ولى اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدى بدهد كه از او تقليد نمى كند، در صورتى به او اجازه داده مى شود كه بداند آن مجتهد و مجتهدى كه از او تقليد مى كند، سهم امام را به يك شكل مصرف مى كنند.
(س 360) اگر با رسيدن سال خمسى، زن و شوهر، از روى عمد، دارايى خود را به يكديگر ببخشند، مسئله خمس دارايى آنان چه حكمى پيدا مى كند؟
ج ـ چون هِبه براى فرار از خمس است، برىء الذمّه نمى شوند و بايد خمس آن را بپردازند. 26/7/71
(س 361) آيا وجوهاتى را كه توسط مجتهد جامع الشرائط يا نماينده او دستگردان شده، مى توان به مجتهدان ديگر يا نمايندگان آنان داد يا خير؟
ج ـ جايز نيست و در حكم تصرّف در مال غير است. 4/3/72
(س 362) آيا مى توان سهم سادات را بدون اجازه مجتهد به سادات فقير و مستحق پرداخت يا نه؟
ج ـ نمى توان پرداخت و احتياج به اجازه دارد. 5/12/73
(س 363) آيا كاهش ارزش پول در خمس تأثيرى دارد يا خير؟
ج ـ تا زمانى كه جامعه و عرف، بالا رفتن قيمت چيزى را فايده مى داند، كم ارزش شدن پول، مضرّ به تعلّقِ خمس نيست و خمس در فايده است و معيار هم، صدق عرفى آن است. 6/11/75
(مسئله 364) زكات در نُه چيز واجب است:
1. گندم؛ 2. جو؛ 3. خرما؛ 4. كشمش؛ 5. طلا؛ 6. نقره؛ 7. شتر؛ 8. گاو؛ 9. گوسفند.
اگر كسى مالك يكى از اين نُه چيز باشد ـ با شرايطى كه بعداً گفته مى شود ـ بايد مقدارى را كه معيّن شده به يكى از مصرفهايى كه دستور داده شده، برساند.
(س 365) حقير مزرعه برنج دارم و در رساله ها فقط نُه چيز مشمول زكات است. با توجه به اينكه در عربستان در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)برنج موضوعيّت نداشته، آيا به برنج هم زكات تعلّق مى گيرد؟ اگر تعلّق مى گيرد، نصابش چقدر است؟
ج ـ زكات به همان نُه چيز تعلّق مى گيرد و فلسفه احكام، با همه ابعادش براى بشر روشن نيست. چگونه برنج با آن همه زحمت را با گندم (مخصوصاً ديم) برابر حساب كنيم؟ به علاوه اينكه خودِ مسئله برنج، در زمان ائمّه(عليهم السلام) هم مورد بحث بوده است. 30/6/70
(مسئله 366) زكات در صورتى واجب مى شود كه مال به مقدار نصاب (كه بعداً گفته مى شود) برسد و مالك آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال، تصرّف كند.
(س 367) افراد خانواده اى كه تحت پوشش كميته امداد امام خمينى(قدس سره)هستند، قطعه زمينى دارند كه از آن سالانه مثلاً 2800 كيلوگرم جو برداشت مى كنند. آيا با توجه به مسلّم بودن فقر اين خانواده، پرداخت زكات بر آنان واجب است؟
ج ـ زكات، متعلّق به محصول كشاورزى است نه به درآمد. لذا اگر شرايط تعلّق زكات به مال آنان تمام باشد، بايد زكات بپردازند، ولو اينكه خود، فقير باشند. 17/2/75
(مسئله 368) زكات گندم، جو، خرما، كشمش، وقتى واجب مى شود كه به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها از 288 منِ تبريز، 45 مثقال كم است كه معادل «207/847» كيلوگرم مى شود.
(س 369) جهت آبيارى از آب رودخانه، از كشاورزان پولى به عنوان ميرابى و لايروبى دريافت مى شود كه قيمت اين آب با آبيارى با موتور يكى مى شود. در اين صورت، زكات گندم و جو يكْ دهم محصول يا يكْ بيستم آن است يا اينكه اين هزينه بايد جزو مخارج، محسوب شود و زكات يكْ بيستم حساب شود؟
ج ـ هزينه ها جزو مخارجى است كه براى زرع مصرف مى شود، ليكن زكات آن يك دهم است. 14/11/75
(مسئله 370) زكات طلا و نقره، در صورتى واجب مى شود كه آن را سكّه زده باشند و معامله با آن رايج باشد؛ و اگر سكّه آن هم از بين رفته باشد، بايد زكات آن را بپردازند.
(مسئله 371)زكات شتر، گاو و گوسفند، غير از شرطهايى كه در وجوب اصل زكات گفته شده، دو شرط ديگر هم دارد:
1. حيوان در تمام سال بيكار باشد ولى اگر در تمام سال، فقط يك لحظه كار كرده باشد كه مردم بگويند در تمام سال كار نكرده، زكات آن واجب است؛
2. حيوان در تمام سال از علف بيابان بچرد. پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن را (چه روز و چه شب) از علف چيده شده يا از زراعتى كه مِلك مالك يا مِلك شخص ديگرى است، بچرد، زكات ندارد؛ ولى اگر در تمام سال فقط يك لحظه از علف مالك بخورد، زكات آن واجب است.
(مسئله 372) انسان مى تواند زكات را در هشت مورد مصرف كند:
1. به فقير [10] بدهد، و آن، كسى است كه مخارج سال خود و خانواده اش را ندارد؛
2. به مسكين بدهد، و آن كسى است كه از فقير سخت تر مى گذراند؛
3. به كسى بدهد كه از طرف امام(عليه السلام) يا نايب امام، مأمور است كه زكات را جمع و نگهدارى نمايد و به حساب آن رسيدگى كند و آن را به امام(عليه السلام) يا نايب امام يا فقرا برساند؛
4. به كافرهايى كه اگر زكات به آنان بدهند، به دين اسلام مايل مى شوند، يا در جنگ به مسلمانان كمك مى كنند؛
5. خريدارى بنده و آزاد كردن آن؛
6. به بدهكارى كه نمى تواند قرض خود را بدهد؛
7. فى سبيل الله بدهد، يعنى خرج كردن در كارى كه مانند ساختن مسجد، منفعت عمومى دينى دارد، يا مثل ساختن پل و اصلاح راه كه نفعش به عموم مسلمانان مى رسد و آنچه براى اسلام نفع داشته باشد، به هر نحو كه باشد؛
8. به ابـن السبيل، يعنـى مسافـرى كـه در سفـر، درمـانـده شــده است. [11]
(مسئله 373) چيزى را كه انسان بابت زكات به فقير مى دهد، لازم نيست به او بگويد كه زكات است؛ بلكه اگر فقير خجالت بكشد، مستحبّ است به طورى كه دروغ نشود، به اسم پيشكش بدهد، ولى بايد قصد زكات نمايد.
(مسئله 374) كسى كه زكات مى گيرد، نبايد كافر معاند دينى يا غير شيعه معاند يا مقصر باشد، و اگر اين دو شرط براى پرداخت كننده زكات خصوصاً از راه شرعى ثابت شود و به او زكات بدهد، و زكات از بين برود و بعد معلوم شود كه كافر معاند دينى يا غير شيعه معاند يا مقصر بوده، لازم نيست دوباره زكات بدهد.
(مسئله 375) اگر طفل يا ديوانه اى فقير باشد، انسان مى تواند به ولىّ او زكات بدهد، به قصد اينكه آنچه را مى دهد، مِلك طفل يا ديوانه باشد.
(مسئله 376) انسان نمى تواند مخارج كسانى را كه مثل اولاد، خرجشان بر او واجب است، از زكات بدهد، ولى ديگران مى توانند به آنان زكات بدهند.
(مسئله 377) زن مى تواند به شوهر فقير خود زكات بدهد، اگرچه شوهر، زكات را صرف مخارج روزانه او نمايد.
(مسئله 378) انسان بايد زكات را به قصد قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم، بپردازد و در نيّت، معيّن كند كه آنچه را مى پردازد، زكات مال است، يا زكات فطره؛ ولى اگر مثلا زكات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نيست معيّن كند چيزى را كه مى پردازد، زكات گندم است يا زكات جو.
(مسئله 379) موقعى كه گندم و جو را از كاه جدا مى كنند و نيز موقع خشك شدن خرما و انگور، انسان بايد زكات را به فقير بدهد يا از مال خود جدا كند، و زكات طلا، نقره، گاو، گوسفند و شتر را هم بعد از تمام شدن ماه يازدهم بايد به فقير بدهد يا از مال خود جدا نمايد، ولى بعد از جدا كردن، اگر منتظر فقير معيّنى باشد، يا بخواهد به فقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد، مى تواند زكات را به انتظار او، ولو تا چند ماه، نگه دارد.
(مسئله 380) كسى كه موقع غروب شب عيد فطر، بالغ و عاقل و هشيار است و فقير و بنده شخص ديگرى نيست، بايد براى خودش و كسانى كه نانخور او هستند، هر نفرى يك صاع (كه تقريباً سه كيلو است) گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرّت و مانند اينها به مستحق بدهد، و اگر پول يكى از اينها را هم بپردازد، كافى است.
(مسئله 381) كسى كه مخارج سال خود و خانواده اش را ندارد و كسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و خانواده اش را بگذراند، فقير است و دادن زكات فطره بر او واجب نيست.
(مسئله 382) انسان بايد فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نانخور او حساب مى شوند، پرداخت كند؛ كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه، و در شهر خود او باشند يا در شهرى ديگر.
(مسئله 383) اگر كسى بعد از غروب شب عيد فطر بچه دار شود، يا كسى نانخور او حساب شود، واجب نيست فطره او را پرداخت كند، اگرچه مستحبّ است فطره كسانى را كه بعد از غروب تا پيش از ظهر روز عيد نانخور او حساب مى شوند، بپردازد.
(س 384) زكات فطره ميهمان شب عيد فطر بر عهده چه كسى است؟
ج ـ بر عهده خود ميهمان است، حتّى اگر قبل از غروب وارد شود؛ زيرا با مصرف غذا و افطارى يك شب، نانخور بودن و عيلولت صدق نمى كند و ميزبان، مى تواند با اجازه و رضايت ميهمان، زكات فطره او را بپردازد. 10/2/73
(س 385) زكات فطره ميهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد خانه او مى شود، برعهده كيست؟
ج ـ برعهده خود ميهمان است، مگر آنكه بخواهد چندين روز بماند، به طورى كه نانخور صاحبخانه محسوب شود.
(س 386) فطريه سربازهايى كه در سربازخانه ها از جيره دولتى استفاده مى كنند، برعهده خود آنان است يا بر عهده دولت؟ آيا سربازان، عائله دولت محسوب مى شوند يا نه؟
ج ـ برعهده دولت نيست، و اگر خودشان توان پرداخت را دارند و پول غذا را مى دهند، بايد زكات خود را بپردازند، و اگر غذا به آنان مى دهند، به طورى كه نانخور دولت محسوب مى شوند، بنا بر احتياط باز هم زكات فطره برعهده خود آنهاست، هر چند عدم تعلّق به خود آنان هم، خالى از وجه نيست.
(مسئله 387) اگر زكات فطره را به يكى از هشت مصرفى برسانند كه قبلاً براى زكات مال گفته شد، كافى است؛ ولى احتياط مستحب آن است كه فقط به فقراى شيعه بدهند.
(س 388) آيا مى توان زكات و فطريّه را به سادات فقير داد يا خير؟ در صورت مثبت بودن، به چه صورت بايد پرداخت شود؟
ج ـ سيّد مى تواند فطريّه و زكات خود را به سادات فقير بدهد، ولى غير سيّد نمى تواند زكات و فطريّه خود را به سيّد بدهد. 6/12/71
(س 389) كسى كه مدتها زكات فطره خود را نپرداخته است، زكات فطره سالهاى قبل خود را چگونه بايد محاسبه كند؟
ج ـ بايد به قيمت روز حساب كند. 25/7/74
(س 390) درباره صدقه توضيحاتى بيان فرماييد.
ج ـ هر عطيّه و بخشش بلاعوضى كه قربةً الى الله داده شود، صدقه است و حدّ و نصاب خاصّى هم ندارد. صدقه، انسان را از انواع بلاها همچون امراض، آتش سوزيها، تصادفات، غرق شدن، هدم، جنون و مرگهاى ناگوار، حفظ كرده، آنها را دفع مى كند. در اين باره رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) فرموده كه صدقه تا هفتاد نوع بلا را بر طرف مى نمايد؛ [12] و همه اينها غير از اجر فراوان اخروى و معنوى است كه بر صدقه مترتّب مى گردد. [13]
خداوند، صدقه را برخلاف همه چيزهايى كه ديگران را موظّف و وكيل در گرفتن آنها نموده است، خود با دست خويش اخذ مى كند. [14] «اَلَمْ يَعْلَمُوا اَنَّ اللهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَاْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ اَنَّ اللهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحيمُ». [15]
(س 391) شرايط صحّت صدقه را بيان فرماييد.
ج ـ قصد قربت را اگر جزء ماهيّت و شرط داخل در حقيقت صدقه ندانيم، شرط صحّت بودنش، قطعى و بلا كلام است. امام صادق(عليه السلام)فرمود: «لاصدقة و لا عتق إلاّ ما اُريد به وجه الله عزّ و جل». [16] هر چند اصحاب، ايجاب و قبول را شرط دانسته اند، ليكن دليل قانع كننده اى برايش نيست و مقتضاى اطلاقات و عمومات، بلكه اصل، عدم شرطيّتِ آن است و اخبار خاصّه هم بر آن دلالت دارد:
«عن أبي عبدالله(عليه السلام) في الرجل يخرج بالصدقة ليعطيها السائل، فيجده قد ذهب، قال: فليعطها غيره، ولايردّها في ماله». [17]
و معلوم است كه در مورد روايت، نه ايجاب و قبول بوده، و نه قبض و اقباض؛ ليكن باز هم حكم به اعطا و عدم جواز رد شده كه لازمه صدقه است.
«و عن أبى عبدالله(عليه السلام) إنّ عليّاً(عليه السلام) كان يقول: من تصدّق بصدقة فردّت عليه فلا يجوز له أكلها، ولايجوز له إلاّ إنفاقها، إنّما منزلتها بمنزلة العتق لِلّه، فلو أنّ رجلاً أعتق عبداً لِلّه فردّ ذلك العبد لم يرجع في الأمر الذى جعله لِلّه، فكذلك لا يرجع في الصدقة». [18]
مورد اين روايت نيز مثل روايت قبلى، جايى است كه هيچ يك از دو شرط وجود ندارد؛ چون ظاهراً با آنكه طرف قبول نكرده و قبل از اخذ برگردانده است، باز هم حكم به عدم جواز تصرّف شده و اينكه جزو اموالش قرار ندهد؛ وگرنه خلاف «شريك نداشتن خداوند» [19] خواهد بود. نيز اين روايت، مثل ديگر روايات كه در آنها صدقه به عِتق تشبيه شده، بر عدم شرطيّت دلالت دارد، چون عِتق، ايقاع است و قبض و اقباض هم در آن متصوّر نيست.
از جمله روايات ديگرى كه مى توان به آن استدلال كرد، صحيحه محمّد بن مسلم است:
«قال: سألت أبا جعفر(عليه السلام) عن رجل كانت له جارية فآذته فيها امرأته، فقال: هي عليك صدقة، فقال: إن كان قال ذلك لِلّه فليمضها، و إن لم يقل فليرجع فيها إن شاء». [20]
كيفيّت استدلال در اين صحيحه چنين است كه در آن، تمام ملاك براى عدم جواز ردّ صدقه، دو چيز قرار داده شده است: انشاى صدقه و قصد قربت. علاوه بر اين، ظاهراً قبض و اقباض در مورد روايت، تحقّق پيدا نكرده و در عين حال، حكم به عدم جواز رد، با فرض قصد قربت شده است. پس صحيحه، مورداً و قاعدتاً دلالت بر عدم شرطيّت دارد.
(س 392) افضل صدقات چيست؟
1. توسعه بر عيال كه از اعظم صدقات است؛ چرا كه شهيد در «الدروس» فرموده است: «والتوسعة على العيال من أعظم الصدقات»؛ [21]
2. صدقه دادن كسى كه وضع مالى اش رو به راه است كه: «أفضل الصدقة عن ظهر غنى»؛ [22]
3. صدقه اى كه همراه با ايثار خود شخص باشد، نه نسبت به عائله و زن و فرزند او؛ چرا كه درباره زن و فرزند گفته شده كه عدم ايثار و توسعه، «أفضل الصدقه» است، و اساساً هر جا كه امر به ايثار شده، ناظر به حال خود ايثارگر و شخص اوست، وگرنه ايذاى ديگران (نظير عائله و وابستگان) و در حَرَج و مشقّت قرار دادن آنان، كارى مذموم، بلكه در بعضى موارد، حرام است؛
4. ضيافت و ميهمانى دادن؛
5. صدقه به خويشاوندان؛ چرا كه اصولاً با فرض وجود خويشاوند محتاج، صدقه دادن به ديگران مكروه است؛ بلكه امام باقر(عليه السلام)فرموده است: «لاصدقة و ذو رحم محتاج»؛ [23] با بودن خويشان نيازمند، صدقه به ديگران، صدقه محسوب نمى شود. و از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هم نقل شده كه فرمود: صدقه دادن به نزديكان هفتاد برابر است، [24] در حالى كه صدقه معمولى، ده برابر است: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أمْثالِها»؛
ناگفته نماند از آنجا كه صدقه به خويشاوندان از مصاديق صله رَحِم است، باعث افزايش طول عمر مى شود؛ كما اينكه صدقه نيز بهتر در محلّش واقع مى شود، چون صدقه دهنده، شناخت بيشترى از گيرندگان صدقه دارد و آنان، احساس ناراحتى نمى كنند (چون كمك و معاونت را مربوط به ارحام و از خودشان مى دانند)، و اگر هم احساس ناراحتى كنند، به مراتب، كمتر از احساس ناشى از صدقه گرفتن از بيگانه است، و از همه گذشته، دعا و خوشى آنان، چون از نزديكان و ارحام اند، در زندگى انسان اثر بسزايى دارد.
در اينجا براى توجه زيادتر و آشنايى بيشتر با ارزش و معنويّت صدقه به ارحام، به نقل روايتى بسنده مى كنيم:
«عن الحسين بن زيد، عن الصّادق، عن آبائه(عليهم السلام)، عن النّبي(صلى الله عليه وآله) (فى حديث المناهي) قال: و من مشى إلى ذي قرابة بنفسه و ماله ليصل رحمه اعطاه الله عزّوجلّ أجر مأة شهيد، و له بكلّ خطوة أربعون ألف حسنة، و محي عنه أربعون ألف سيّئة، و رفع له من الدرجات مثل ذلك، و كان كأنّما عبدالله عزّوجلّ مأة سنة صابراً محتسباً». [25]
صدقه دادن به ارحام، از آنچنان مطلوبيّتى برخوردار است كه حتّى اگر آن خويشاوند و رَحِم، دشمن هم باشد، باز صدقه دادن به او مستحب و از افضل صدقات است.
6. صدقه دادن به دانشمندان، علما و متعلّمان؛
7. صدقه دادن به ذرّيه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)؛
8. آب دادن؛
9. حج گزاردن از طرف ميّت؛
10. صدقه دادن براى اموات كه دستشان از دنيا كوتاه است و سخت به اعمال خير زنده ها نيازمندند؛
11. بذل جاه، آبرو و شخصيّت (يعنى واسطه شدن به نفع مظلوم)؛
12. هديه بردن براى برادران دينى؛
13. صدقه اى كه قبل از درخواست به كسى داده شود؛
14. صدقه اى كه با سرعت و تعجيل داده شود؛
15. صدقه اى كه دهنده اش آن را كوچك بداند و پوشيده بدارد؛
16. سخن ليّن و نرمى كه باعث هدايت انسان، رفع تخاصم و يا امور خير ديگر شود.
در خاتمه بايد توجه داشت كه شهيد(قدس سره) در كتاب «الدروس» فرموده است: غذا دادن به حشرات زمينى و ماهيهاى دريا، ثوابى عظيم دارد؛ همچنين آورده است: شُكر مُنعم با دادن صدقه، واجب، و كفر ورزيدن نسبت به او حرام است.
(س 393) آيا صدقه دادن به سادات جايز است؟
ج ـ جايز است، فقط دادن زكات، چون صدقه واجب است، مطلقاً ممنوع است و در كفّارات و مظالم هم، ندادن آنها به سادات، احتياط مستحب است. 7/11/68
(مسئله 394) «حج» زيارت كردن خانه خدا و انجام اعمالى است كه دستور داده اند در آنجا به جا آورده شود و در تمام عمر، بر كسى كه اين شرايط را دارا باشد، يك مرتبه واجب مى شود.
1. بالغ باشد؛
2. عاقل و آزاد باشد؛
3. به واسطه رفتن به حج، مجبور نشود كه كار حرامى را كه اهميتش در شرع از حج بيشتر است، انجام دهد يا عمل واجبى را كه از حج مهم تر است، ترك نمايد؛
4. مستطيع باشد.
(مسئله 395) شرايط استطاعت و توانايى عبارت اند از:
1. توشه راه و چيزهايى را كه بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و در كتابهاى مفصّل گفته شده، دارا باشد، و نيز وسيله سوارى يا مالى كه بتواند آنها را تهيّه كند، داشته باشد؛
2. سلامت مزاج و توانايى آن را داشته باشد كه بتواند به مكّه برود و حج به جا آورد؛
3. در راه، مانعى از رفتن نباشد و اگر راه، بسته باشد يا انسان بترسد كه در راه، جان يا عِرض او از بين برود، يا مال او را ببرند، حج بر او واجب نيست؛ ولى اگر از راه ديگرى بتواند برود، اگرچه دورتر باشد، در صورتى كه مشقّت زياد نداشته باشد و خيلى غير متعارف نباشد، بايد از آن راه برود؛
4. به قدر به جا آوردن اعمال حج، وقت داشته باشد؛
5. مخارج كسانى را كه خرجى آنان بر او واجب است، مثل زن و بچه، و مخارج كسانى را كه مردم، خرجى دادن به آنان را لازم مى دانند، داشته باشد؛
6. بعد از برگشتن، كسب يا زراعت يا عايدى مِلك يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد كه مجبور نشود به زحمت زندگى كند.
(مسئله 396) اگر مقدارى مال به كسى بدهند و حج بر او واجب شود، چنانچه حج نمايد، هر چند بعداً مالى از خود پيدا كند، ديگر حج بر او واجب نيست.
(س 397) كسانى كه چندين سال پيش، براى حج ثبت نام كرده اند، امّا پس از آنكه نوبتشان رسيده، ديگر توان مالى براى رفت و برگشت و هزينه هاى متفرّقه را ندارند، آيا به دليل اينكه قبلاً استطاعت داشته اند، واجب است به حج بروند يا مى توانند فيش خود را با رعايت مقرّرات بفروشند؟
ج ـ استطاعت، براى اين گونه افراد، تحقّق ندارد، لذا فروش فيش جايز است؛ امّا اگر در زمانى استطاعت مالى و بدنى داشته باشند و آنان را به حج ببرند و بتوانند كه بروند، حج به عهده آنان مستقرّ است و بايد به حج بروند، ولو متسكعاً و مع الزحمه. [26] 2/9/75
(س 398) زنى مقدارى زيورآلات از قبيل طلا و غيره دارد كه اگر آنها را بفروشد، مى تواند به زيارت خانه خدا مشرّف شود. آيا مستطيع است يا اينكه زيورآلات، استثنا شده است؟
ج ـ داشتن زيورآلات، سبب استطاعت نمى شود. 25/9/75
(س 399) كسانى كه با فيش حجّ ميّت و به نيابت از وى به حج مى روند، اگر خود نيز تمام شرايط استطاعت را دارا باشند، بجز باز بودن راه (كه آن هم با فيش حجّ ميّت حاصل شده است)، در صورتى كه بتوانند مثلاً در مدينه يا جدّه (قبل از ميقات) براى متوفّا نايب بگيرند و خودشان حجّ واجب خود را انجام دهند، تكليف چگونه است؟
ج ـ با فرض باز نبودن راه براى او، جز از راه فيشِ ديگرى، استطاعت برايش حاصل نشده، چون در استطاعت غير از مال و بدن و وقت، باز بودن راه هم شرط است، مگر آنكه صاحب فيش و يا كسانى كه فيش را به او داده اند، اجازه به جا آوردن حج و اجير گرفتن از مدينه يا جدّه براى متوفّا را نيز به او داده باشند. در اين صورت، نه تنها چنين كارى جايز است، بلكه بايد نايب بگيرد، و اگر خودش به جاى او نيابت كند و حج به جاى آورد، صحيح نيست، چون نيابتِ مستطيع، باطل است. 16/10/75
(مسئله 400)مستحب است شخصى كه به حج مشرّف مى شود براى زيارت حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و حضرت زهرا(عليها السلام) و ائمه بقيع(عليهم السلام) و ساير مشاهد مشرّفه به مدينه منوّره مشرّف شود. از حضرت صادق(عليه السلام) روايت شده است كه فرمودند: «هر يك از شما كه حج به جا آورد، پايان حجّ خود را زيارت ما قرار دهد كه زيارت ما متمّم حج است».
(مسئله 401) كسى كه مى خواهد به زيارت رسول خدا يا ائمه هدى ـ سلام اللّه عليهم اجمعين ـ مشرّف شود، مستحب است غسل كند و لباسهاى پاكيزه برتن كند و قدمها را كوتاه بردارد و با وقار و آرامش به طرف قبر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)يا قبور ائمه بقيع(عليهم السلام)حركت كند و در وقت رفتن به اين اماكن مقدس، خود را به ذكر و صلوات مشغول كند و پسنديده است زائر براى داخل شدن در حرم، اذن دخول بخواند.
(مسئله 402) امر به معروف و نهى از منكر، با شرايطى كه ذكر خواهد شد، واجب است و ترك آن، معصيت است و در مستحبّات و مكروهات، امر و نهى، مستحب است.
(مسئله 403) امر به معروف و نهى از منكر، واجب كفايى است و در صورتى كه بعضى از مكلّفان به آن قيام كنند، از ديگران ساقط است، و اگر اقامه معروف و جلوگيرى از منكر، بر اجتماع جمعى از مكلّفان متوقّف باشد، واجب است كه اجتماع كنند.
(مسئله 404) در واجب بودن امر به معروف و نهى از منكر، چند چيز شرط است:
1. كسى كه مى خواهد امر و نهى كند، بداند كه آنچه شخص مكلّف به جا نمى آورد، واجب است به جا آورد و آنچه به جا مى آورد، بايد ترك كند، و بر كسى كه «معروف» و «منكر» را نمى داند، واجب نيست؛
2. احتمال بدهد امر و نهى او تأثير مى كند. پس اگر بداند اثر نمى كند، واجب نيست؛
3. بداند كه شخص گناهكار، قصد تكرار گناه را دارد؛ پس اگربداند يا گمان كند يا احتمال صحيح عقلائى بدهد كه تكرار نمى كند، واجب نيست؛
4. در امر و نهى مفسده مهم ترى وجود نداشته باشد، پس اگر بداند يا گمان كند يا احتمال صحيح عقلايى دهد كه با امر و نهى او زيان جانى يا آبرويى يا مالى قابل توجهى به او يا خويشان يا نزديكان او و يا به عده اى از مؤمنين مى رسد، امر و نهى واجب نيست؛ بلكه در بسيارى موارد حرام است.
(مسئله 405) اگر معروف يا منكر از امورى باشد كه شارع مقدس به آن اهميت زياد مى دهد، مثل اصول دين يا مذهب و حفظ قرآن مجيد و فراگيرى عقايد مسلمانان و يا از احكام ضرورى باشد، بايد ملاحظه اهميت شود و مجرد ضرر، موجب واجب نبودن آن نيست؛ پس اگر حفظ عقايد مسلمانان يا حفظ احكام ضرورى اسلام بر نثار جان و مال، متوقّف باشد، بذل واجب است.
(مسئله 406) اگر بدعتى در اسلام واقع شود، مثل منكرات و خلافهايى كه قدرتمندان سياسى، دينى و دولتها به معناى عامّش به اسم دين اسلام، انجام مى دهند. اظهار حق و انكار باطل خصوصاً بر علماى اسلام، واجب است؛ و اگر سكوت علما موجب هتك مقام علم و سوء ظن به آنان شود، اظهار حق به هر نحوى كه ممكن باشد واجب است، هر چند بدانند تأثير نمى كند.
(مسئله 407)اگر سكوت علماى اعلام، موجب تقويت ظالم يا موجب تأييد او گردد يا موجب جرئت يافتن او بر ساير محرّمات شود، اظهار حق و انكار باطل، واجب است، اگرچه تأثير فعلى نداشته باشد.
(مسئله 408) اگر سكوت علماى اعلام باعث شود كه مردم به آنان بدگمان شوند و آنان را به سازش با دستگاه ظلم، متّهم كنند، اظهار حق و انكار باطل، واجب است، اگرچه بدانند جلوگيرى از گناه نمى شود و اظهار آنان اثرى براى رفع ظلم ندارد.
(س 409) افرادى كه اجازه امور حسبيّه دارند (كه آن هم منوط به نظر فقيه است)، آيا در امر به معروف و نهى از منكر به عنوان نماينده فقيه، مجاز هستند؟
ج ـ هر چند اجازه امور حسبيّه شامل آن هم مى شود؛ امّا چون امر به معروف و نهى از منكر در جمهورى اسلامى ضوابط خاصّى دارد و افرادى معيّن شده اند، نبايد انسان براى خودش زحمت و دردِ سر درست كند؛ چون واجب كفايى است و عده اى از طرف حكومت، خود را موظّف دانسته اند. بنابراين، بر ديگران، به علاوه كه وجوبش مشكوك است، چون ضرر و زيان دارد، نبايد وارد شوند. 28/2/76
(مسئله 410) براى امر به معروف و نهى از منكر، مراتبى است و با احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبه پايين، عمل به مراتب ديگر جايز نيست.
(مسئله 411) مرتبه اول آن است كه با شخص گناهكار به گونه اى عمل شود كه بفهمد براى ارتكاب او به گناه، اين گونه با او رفتار شده است؛ مثل اينكه از او روى برگرداند، يا با چهره عبوس با او ملاقات كند، يا با او ترك مراوده كند و از او اِعراض كند، به نحوى كه معلوم شود اين امور، براى آن است كه او تركِ معصيت كند.
(مسئله 412) مرتبه دوم از امر به معروف و نهى از منكر، امر و نهى به زبان است. پس با احتمال تأثير و وجود ساير شرايط، واجب است گناهكار را از معصيت نهى كنند و ترك كننده واجب را براى به جا آوردن واجب، امر كنند.
(مسئله 413) ضرب، جرح، حبس، توهين و مراتب بالاتر و آنچه موجب تصرّف در محدوده تسلّط اشخاص بر اموال و نفوسشان (كه محترم است) مى باشد، نياز به قانون مصوّب نمايندگان مردم دارد.
(س 414) برخورد فيزيكى يا خشونت آميز، در صورتى كه براى اقامه عدل و قسط و براى امر به معروف و نهى از منكر باشد، از نظر شرعى چه حكمى دارد؟
ج ـ تابع قانون مصوّب نمايندگان مردم است. 21/8/80
(س 415) از آن جا كه در دين اسلام، زنا، مشروبخوارى، قمار و... حرام است، آيا شرعاً مى توان در صورت مشاهده به مراجع ذيصلاح گزارش نمود؟
ج ـ گزارش دادن لازم نيست، اگر نگوييم مذموم است، چون 28/12/74
(س 416) آيا استفاده از رنگهاى جذّاب و خيره كننده براى لباس (توسط خواهران) جزو منكرات محسوب مى شود؟
ج ـ منكر بودن به تحريك كردن و جذب نظر جوانان و اجنبى بستگى دارد كه زمينه آلوده شدن آنان را به گناه فراهم مى كند. بنابراين، رنگها، زنها، مردها، زمانها و مكانهاى مختلف، باعث اختلاف در منكر بودن آن مى شود؛ يعنى ممكن است لباس زنى در جايى تحريك كننده نباشد و براى زن ديگرى، تحت شرايط ديگر، تحريك كننده باشد. 24/2/69
(س 417) به نظر حضرت عالى، استماع غنا چه حكمى دارد و چه غنايى حرام است؟
ج ـ به نظر اين جانب تبعاً لبعض الأعلام من الفقهاء «قدس اسرارهم»، حرمت موسيقى و غنا، حرمت محتوايى است و هر صوت و غنا و موسيقى اى كه در آن ترويج بى بند و بارى و بى عفّتى باشد و يا براى عيّاشى و هوسرانى عيّاشان و هوسرانانِ خودخواه و غيرمتعهد و يا ترويج باطل و تخدير افكار و به انحراف فكرى كشاندن انسانها باشد و يا از اسلام، چهره اى ناخوشايند و خلاف سهولت و عدالت نشان دادن و... باشد امثال موارد، در همه و همه، غنا و موسيقى اش حرام است، و عامل و خواننده و مستمع، مرتكب دو حرام شده اند و حتّى اگر آيه اى از قرآن هم براى ترغيب به كار حرام و باطل با غنا خوانده شود، غناى آن هم حرام است، چه برسد به غنا و موسيقى نسبت به سنّت و مسائل ديگر اسلامى. 6/6/78
(س 418) حكم غناى مشكوك چيست؟
ج ـ غناى مشكوك، مورد برائت است و حرام نيست. 3/5/75
(س 419) گوش دادن به موسيقى، در صورتى كه انسان تحريك نشود و فقط براى سرگرمى باشد، چه حكمى دارد؟
ج ـ آنچه از موسيقى كه حرام است، بين سرگرمى و غير آن فرقى نيست. 6/6/75
(س 420) گوش دادن به صداى زن در موارد زير چه حكمى دارد؟ تلاوت قرآن، مرثيه خوانى، خواندن سرود، خواندن اشعار و قصايد با آواز، مقاله و شعرخوانى، صحبت معمولى، خنده و گريه و...؟
ج ـ صوت زن، فى حدّ نفسه حرام نيست، ليكن رعايت عفاف و ستر در زن، لازم است و هر امرى كه سبب از بين رفتن مستورى و عفيف بودن زن گردد، نبايد انجام گيرد و ترك آن، لازم است. در اين جهت، فرقى بين امور ذكر شده در سؤال نيست، هر چند بعضى از آنها سببش در رفع ستر و عفاف، اقواى از بقيّه است. 27/5/74
(س 421) حكم نِى و نواختن آن چيست؟
ج ـ زدن نِى، فى حدّ نفسه، اگر هيچ فسادى مانند بى بند و بارى، اذيّت كردن ديگران، ترويج فرهنگ غربى، تضعيف عقايد مردم نسبت به احكام اسلام، اجتماع زن و مرد نامحرم و غيره نداشته باشد، نمى توان گفت حرام است؛ امّا اگر فسادى بر آن بار شود، قطعاً حرام و نهى از آن به عنوان نهى از منكر، با رعايت شرايط، واجب است. 21/8/68
(س 422) با توجه به تعريفهاى نامفهومى كه از مجلس لهو و لعب مى شود، خواهشمند است كه تعريف كاملاً روشنى، با ذكر مثال از اين مجالس بفرماييد؟
ج ـ مجالس عيّاشى كه با ارتكاب محرّمات، مانند قمار و مشروب و... باشد، مجالس لهوى است كه شركت در آن حرام است. 1/6/75
(س 423) مطلق كف زدن چه حكمى دارد؟ دست زدن در مراسم عروسى و مولوديه ها چطور؟
ج ـ كف زدن، فى حدّ نفسه، مانعى ندارد، ليكن افراط و زياده روى در آن، نامطلوب و خلاف نزاكت است و اگر با محرّمات ديگر همراه شود، قطعاً مرتكب آن، مرتكب حرام شده است. 25/10/75
(س 424) حكم رقصيدن در مجالس عروسى و يا غيرعروسى چگونه است؟
ج ـ رقص، فى حدّ نفسه، مانند دست زدن در مجالس عروسى، چنانچه حرام ديگرى مانند ترويج باطل و ترويج طاغوت و اختلاط مرد و زن در پى نداشته باشد، نمى توان گفت حرام است. 4/8/75
(س 425) آلت قمار به چه آلتى گفته مى شود؟ آيا پاسور، آلت قمار است؟ شطرنج چطور؟ آيا آلت قمار، ممكن است از آليت خارج شود؟
ج ـ آلات قمار، ادوات و ابزارى است كه بين مردم، براى برد و باخت، متعارفاً استفاده مى شود. اگر چيزى قبلاً از ادوات قمار بوده و شك دارد كه هنوز هم جزو آلات قمار هست يا نه، در حكم آلات قمار است، و امّا اگر چيزى فعلاً آلت قمار نيست، هر چند در گذشته جزو ادوات قمار بوده، بازى و سرگرمى با آن، بدون برد و باخت، مانعى ندارد، وگرنه مطلقاً حرام است. 7/4/74
(س 426) نظر مبارك جناب عالى درباره مجسمه سازى و خريد و فروش مجسمه چيست؟ نقاشى و طراحى به طور كلّى چه حكمى دارد؟
ج ـ مجسمه سازى، براى اهداف عقلايى، حرام نيست و نقاشى و طراحى كه داراى مفسده نباشد و بى عفّتى و بى بند و بارى را ترويج نكند، جايز است و منعى ندارد. 22/2/76
(س 427) آيا از ديدگاه فقه اسلامى، براى اثبات و احقاق حق مى توان رشوه اى پرداخت كرد؟ و آيا رشوه دهنده هم مجازات دارد يا خير؟
ج ـ گرفتن رشوه و پرداخت آن، حرام است، مگر در جايى كه انسان بدون پرداخت رشوه نمى تواند به حقّ خود برسد، كه در اين صورت، براى پرداخت كننده مانعى ندارد و معذور است، ولى براى گيرنده حرام است، و اكل مال از طريق باطل؛ و حكمِ مرتكبِ حرامى كه معذوريتى در آن نباشد، تعزير است.
(س 428) اگر كسى هديه و يا حقّ الزحمه اى به مسئول و يا كارگزارى به نيّت جلوگيرى از ضرر و يا براى تسريع در كار بدهد، آيا رشوه محسوب مى شود؟
ج ـ رشوه مطلقاً حرام است؛ امّا در فرض سؤال، صدق رشوه بر آن مشكل است و دادن وجه، درست نيست، چون وقت خود را آن طرف، جهت خدمت در اداره، اجاره داده است و پول گرفتن در اين ساعات، براى او جايز نيست. ليكن به هر حال، كسى كه مجبور به پرداختن چنين پولهايى است، براى او پرداخت حرام نيست، هر چند براى رشوه گيرنده، حرام است. 13/7/75
(س 429) آيا براى مؤلفين، مترجمين و صاحبان آثار هنرى كه براى تهيّه اثر، متحمّل زحمت، صرف هزينه و وقت مى شوند، گرفتن مبلغى تحت عنوان حقّ الزحمه يا حقّ التأليف صحيح است؟
ج ـ گرفتن حقّ الزحمه يا حقّ التأليف براى در اختيار قرار دادن كتاب و نسخه اصل و يا اثر هنرى مانعى ندارد، چون عملِ انسان، محترم و تصرّف در مال او بدون اجازه، حرام است.
(س 430) در مورد كتب و يا آثارى مانند نقاشى، طراحى، خوشنويسى، برنامه هاى رايانه اى و... كه زاييده ذهن و ذوق هنرمندان است، آيا هنرمند وصاحب اثر مى تواند براى هميشه نسبت به چاپ يا ممانعت از چاپ، صاحب حق باشد؟ اگر منع نكند چطور؟
ج ـ براى هميشه مى تواند از چاپ و رايت برنامه هاى خود منع نمايد، چون انسان بر مال خودش مسلّط است و تصرّف ديگران در مال او (كه چاپ و رايت، مستلزم چنين تصرّفى است)، بدون رضايت، حرام است و عمل انسان، محترم و با ارزش است و چه بسا افراد حقيقى يا حقوقى كه براى ارزش اثر يا كتابى مايل اند آن اثر يا كتاب، منحصر به فرد باشد؛ و اگر منع نكرده، ولى بنا بر عدم چاپ و تكثير است نيز جايز نيست و خود بنا، ايجاد حق مى نمايد. 6/12/68
(س 431) آيا تراشيدن ريش و اجرت گرفتن براى آن جايز است يا خير؟
ج ـ حرمتش به نظر اين جانب معلوم نيست و آثار حرمت بر آن بار نمى شود، هر چند احتياط در ترك، مطلوب است، حلال بودن گرفتن اجرت تابع حلال بودن اصل عمل مى باشد. 3/3/77
(س 432) فردى كه متجرّى در غيبت مؤمن است و در هنگام نهى از منكر، در جواب مى گويد: «غيبت كردن، نقل و نبات مجلس است»، آيا عدم تقيّد به ارزشهاى اسلامى كه موجب خروج از عدالت است، در باره اين فرد، صادق است؟
ج ـ عدم اعتنا به غيبت افراد، حرام است و انجام دادن آن به طور شايع و رواج و پاسخ دادن به اينكه غيبت، نقل و نبات مجلس است، اگر از روى عمد و توجه باشد، نه شوخى و مزاح و مانند آن، از موارد عدم تقيّد به ارزشهاست. 23/7/74
(س 433) آيا گناهِ شنونده غيبت به اندازه گوينده آن است؟
ج ـ شنونده هم گناهكار است و معصيت كرده. 6/2/74
(س 434) آيا غيبتِ فاسق، در همه موارد يا فقط در مورد فسق او جايز است؟
ج ـ غيبت متجاهر به فسق، آن هم منحصراً در فسقى كه تجاهر به آن دارد، حرام نيست؛ وگرنه در بقيّه موارد، فرقى بين فاسق و غير آن در حرمت غيبت نيست. 12/6/74
(س 435) شناسايى منكرات و مفاسد اخلاقى كه توسط بعضى افراد، در خانه هاى خود انجام مى گيرد، تا چه حد از نظر شرعى جايز است كه تجسّس كنيم؟
ج ـ تجسّس حرام و غيرجايز است. 13/3/76
(س 436) اگر به ما تلفنى اطّلاع دهند كه در فلان خانه، فساد و اسباب فساد موجود است، آيا براى اثبات آن مى توان آن خانه را به وسيله مأمور تحت كنترل درآورد؟
ج ـ حرام است و به طور كلّى، گناهان تا به صورت مشهود و مرئى و مَنظَر نباشد، مورد مجازات و تحقيق و بررسى نيست. 13/3/76
(س 437) آيا مديرى كه اخلاق اسلامى را مراعات نمى نمايد و خلاف قانون عمل مى كند و عفّت كلام ندارد و با اخلاق قبيح خود، اخلاق اسلامى را زير سؤال ببرد و در حضور جمع، هتك حرمت نمايد و دانش آموزان را مورد ضرب و شتم قرار دهد، مى تواند الگو باشد؟ و آيا از نظر شرعى كسى مى تواند به ديگرى توهين كند و در جواب تذكّر و اعتراض توهين شونده، او را مورد ضرب و شتم قرار دهد؟
ج ـ توهين و اذيّت كردن به افراد ـ چه كوچك و چه بزرگ، و چه در مراكز فرهنگى و غير آن ـ حرام و غيرجايز است و در حرمت توهين، فرق نمى كند كه طرف، كوچك باشد يا بزرگ، همچنان كه تنبيه بدنى، علاوه بر آنكه حرام است، اگر موجب تغيير حالت در بدن گردد، باعث «ديه» هم مى شود و براى جلوگيرى از اين امور، بايد به مسئولان مربوط مراجعه نماييد. 9/11/74
(س 438) اخيراً در ميان برخى از جوانان، استفاده از مُدل مو و لباسهايى رايج شده است كه از كشورهاى اروپايى و بلاد بيگانه گرفته شده است. نظر به اينكه پوشيدن اين لباسها و خود اين گونه آرايش كردن، عرفاً از مصاديق تشبّه به كفّار است، آيا شرعاً حرام است يا حلال؟
ج ـ اگر ترويج فرهنگ معاندان و محاربان و دشمنان اسلام باشد، حرام و غيرجايز است. 16/6/74
(س 439) باتوجه به اينكه استفاده طلا براى مرد حرام است، آيا كسب حاصل از فروش و ساخت زيورآلات مردانه نيز همين حكم را دارد يا خير؟
ج ـ فروش زيورآلات (طلا) مردانه كه به حَسَب معمول و متعارف، مردان از آن استفاده حرام مى نمايند، حرام و باطل است. آرى، اگر در جامعه اى متعارف باشد كه خريدن اين چنين زيورآلات، تنها به عنوان يادگارى به مرد داده مى شود و او هم به همين جهت مى گيرد، و يا آنكه خريدار خاصّى است كه انسان مى داند كه براى اين جهت ابتياع مى كند، بيعش جايز است. 24/12/75
(س 440) استعمال مواد مخدّر از قبيل بنگ، حشيش، ترياك، هروئين، مرفين، مارى جوانا و... به صورتهاى گوناگون چه حكمى دارد؟
ج ـ استعمال آنها به هر قِسم، حرام است، ليكن آنچه سكرآور است، مانند بنگ، به عنوان مسكر حرام و غير آن به عنوان چيزى كه نزد عرف و عقلاً ضرر زننده و مضر محسوب مى شود، حرام است.
(مسئله 441) در چند مورد، معامله باطل است:
1. خريد و فروش شراب بنابر اقوى و غائط بنابر احتياط واجب حرام و باطل است، مگر آن كه قابل استفاده حلال باشد كه خريد و فروش آنها جائز است؛
2. خريد و فروش مال غصبى، مگر آنكه صاحبش معامله را اجازه كند؛
3. خريد و فروش چيزهايى كه مال نيست (ماليّت ندارد)؛
4. معامله چيزى كه منافع معمولى آن حرام باشد؛
5. معامله اى كه در آن ربا باشد، و غشّ در معامله هم حرام است؛ يعنى فروختن جنسى كه با چيز ديگر مخلوط است، در صورتى كه آن چيز معلوم نباشد و فروشنده هم به خريدار نگويد؛ مثل فروختن روغنى كه آن را با پيه مخلوط كرده اند و اين عمل را غش مى گويند. از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)منقول است كه فرمود: «از ما نيست كسى كه در معامله با مسلمانان، غش كند يا به آنان ضرر بزند يا تقلّب و حيله نمايد، و هركه با برادر مسلمان خود غش كند، خداوند، بركت روزى او را مى بَرَد و راه م
» منتخب الأحكام
/ بخش 2
»» بخش اول
»» بخش دوم:
» نماز آيات
» دستور نماز آيات
» نماز عيد فطر و قربان
» اجير گرفتن براى نماز
» احكام روزه
» نيّت
» چيزهايى كه روزه را باطل مى كند
» 1. خوردن و آشاميدن
» 2. جِماع
» 3. استمنا
» 4. دروغ بستن به خدا و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)
» 5. رساندن غبار غليظ به حلق
» 6. فروبردن سر درآب
» 7. باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح
» 8. اِماله كردن
» 9. قِى كردن
» احكام چيزهايى كه روزه را باطل مى كند
» جاهايى كه قضا و كفّاره واجب است
» كفّاره روزه
» احكام روزه قضا
» احكام روزه مسافر
» كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست
» احكام روزه هاى مستحب
» راه ثابت شدن اول ماه
» روزه هاى حرام
» مسائل متفرّقه روزه
» احكام اعتكاف
» شرايط اعتكاف
» كارهايى كه بر معتكف حرام است
» احكام خُمس
» 1. منفعت كسب
» 2. معدن
» 3. گنج
» 4. مال حلال مخلوط به حرام
» 5. جواهرى كه بهواسطه فرو رفتن در دريا به دست مى آيد
» 6. غنيمت
» 7. زمينى كه كافر ذِمّى از مسلمان بخرد
» مصرف خمس
» مسائل متفرّقه خمس
» احكام زكات
» شرايط واجب شدن زكات
» زكات گندم، جو، خرما و كشمش (غلات اربعه)
» زكات طلا و نقره
» زكات شتر، گاو و گوسفند (انعام ثلاثه)
» مصرف زكات
» شرايط كسانى كه مستحقّ زكات اند
» نيّت زكات
» مسائل متفرّقه زكات
» زكات فطره
» مصرف زكات فطره
» صدقات
» احكام حج
» استطاعت
» نيابت و اجير شدن در حج
» امر به معروف و نهى از منكر
» شرايط امر به معروف و نهى از منكر
» مراتب امر به معروف و نهى از منكر
» مسائل متفرّقه امر به معروف
» بعضى از محرّمات و كسبهاى حرام
» غِنا و موسيقى
» رقصيدن و كف زدن
» بُرد و باخت
» مجسمه سازى و تصوير
» رشوه
» حقّ التأليف
» ريش تراشيدن
» غيبت و تجسّس
» هتك حرمت
» تشبّه به كفّار
» مسائل متفرّقه
» احكام خريد و فروش
» معاملات باطل
» شرايط فروشنده و خريدار
» شرايط جنس و عوض آن
» صيغه خريد و فروش
» نقد و نسيه و سَلَف
» مواردى كه انسان مى تواند معامله را به هم بزند
» مالكيت
» مسائل متفرّقه خريد و فروش
» احكام شركت
» احكام مضاربه
» احكام صلح
» احكام اجاره
» شرايط مالى كه آن را اجاره مى دهند
» شرايط استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مى دهند
» مسائل متفرّقه اجاره
» سرقفلى
» جُعاله، مزارعه و مساقات
» احكام جعاله
» احكام مزارعه
» احكام مُساقات
» كسانى كه نمى توانند در مال خود تصرّف كنند
» احكام وكالت
» احكام قرض
» قرض رَبَوى
»» بخش سوم
»» بخش چهارم
»» بخش دوم:
» نماز آيات
» دستور نماز آيات
» نماز عيد فطر و قربان
» اجير گرفتن براى نماز
» احكام روزه
» نيّت
» چيزهايى كه روزه را باطل مى كند
» 1. خوردن و آشاميدن
» 2. جِماع
» 3. استمنا
» 4. دروغ بستن به خدا و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)
» 5. رساندن غبار غليظ به حلق
» 6. فروبردن سر درآب
» 7. باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح
» 8. اِماله كردن
» 9. قِى كردن
» احكام چيزهايى كه روزه را باطل مى كند
» جاهايى كه قضا و كفّاره واجب است
» كفّاره روزه
» احكام روزه قضا
» احكام روزه مسافر
» كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست
» احكام روزه هاى مستحب
» راه ثابت شدن اول ماه
» روزه هاى حرام
» مسائل متفرّقه روزه
» احكام اعتكاف
» شرايط اعتكاف
» كارهايى كه بر معتكف حرام است
» احكام خُمس
» 1. منفعت كسب
» 2. معدن
» 3. گنج
» 4. مال حلال مخلوط به حرام
» 5. جواهرى كه بهواسطه فرو رفتن در دريا به دست مى آيد
» 6. غنيمت
» 7. زمينى كه كافر ذِمّى از مسلمان بخرد
» مصرف خمس
» مسائل متفرّقه خمس
» احكام زكات
» شرايط واجب شدن زكات
» زكات گندم، جو، خرما و كشمش (غلات اربعه)
» زكات طلا و نقره
» زكات شتر، گاو و گوسفند (انعام ثلاثه)
» مصرف زكات
» شرايط كسانى كه مستحقّ زكات اند
» نيّت زكات
» مسائل متفرّقه زكات
» زكات فطره
» مصرف زكات فطره
» صدقات
» احكام حج
» استطاعت
» نيابت و اجير شدن در حج
» امر به معروف و نهى از منكر
» شرايط امر به معروف و نهى از منكر
» مراتب امر به معروف و نهى از منكر
» مسائل متفرّقه امر به معروف
» بعضى از محرّمات و كسبهاى حرام
» غِنا و موسيقى
» رقصيدن و كف زدن
» بُرد و باخت
» مجسمه سازى و تصوير
» رشوه
» حقّ التأليف
» ريش تراشيدن
» غيبت و تجسّس
» هتك حرمت
» تشبّه به كفّار
» مسائل متفرّقه
» احكام خريد و فروش
» معاملات باطل
» شرايط فروشنده و خريدار
» شرايط جنس و عوض آن
» صيغه خريد و فروش
» نقد و نسيه و سَلَف
» مواردى كه انسان مى تواند معامله را به هم بزند
» مالكيت
» مسائل متفرّقه خريد و فروش
» احكام شركت
» احكام مضاربه
» احكام صلح
» احكام اجاره
» شرايط مالى كه آن را اجاره مى دهند
» شرايط استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مى دهند
» مسائل متفرّقه اجاره
» سرقفلى
» جُعاله، مزارعه و مساقات
» احكام جعاله
» احكام مزارعه
» احكام مُساقات
» كسانى كه نمى توانند در مال خود تصرّف كنند
» احكام وكالت
» احكام قرض
» قرض رَبَوى
»» بخش سوم
»» بخش چهارم
