احكام نوجوانان

مطابق با فتاواى مرجع عاليقدر
حضرت آية الله العظمى حاج شيخ يوسف صانعى
وبت چاپ: بهار 1386






حضرت آية الله العظمى صانعى، در سال 1316 ش، در خانواده اى روحانى در روستاى نيك آباد اصفهان ولادت يافتند. جدّ ايشان آية الله حاج ملاّ يوسف صانعى، از علماى پرهيزگار و وارسته زمان خود بودند. پدرشان مرحوم حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محمّد على صانعى نيز عالم وارسته و روحانى زاهد و با تقوايى بودند و همواره ايشان را به فراگيرى علوم حوزوى فرا مى خواندند. اين گونه بود كه معظّم له، در سال 1325ش، وارد حوزه علميه اصفهان شدند و سپس در سال 1330 ش، براى ادامه تحصيل، به حوزه علميه قم عزيمت كردند.
ايشان در امتحانات سطوح عالى حوزه در سال 1334 ش، رتبه اول را احراز نمودند و مورد تشويق مرحوم آية الله العظمى بروجردى(قدس سره)قرار گرفتند. از همين سال بود كه با توجه به ويژگيهاى منحصر به فرد درس خارج حضرت امام خمينى(قدس سره)، در آن شركت نمودند و توانستند با نبوغ و جديّت خود، تا سال 1342، مستمراً از حوزه درس اصول و فقه امام و مبانى مُتقن ايشان، بهره برده، در زمره شاگردان برجسته ايشان قرار گيرند.
آية الله العظمى صانعى، به دليل نبوغ و استعداد فراوان و با اهتمام و توفيق الهى، توانستند در 22 سالگى به مرحله اجتهاد دست يابند. ايشان علاوه بر سالها تلمّذ در حوزه درس امام، از محضر اساتيد بزرگى چون آية الله العظمى بروجردى، آية الله العظمى محقّق داماد و آية الله العظمى اراكى نيز بهره برده اند و از سال 1354، رسماً تدريس درس خارج فقه و اصول را در مدرسه حقّانى (شهيدين) شروع نمودند.
حضرت امام خمينى(قدس سره) درباره ايشان فرمودند:
«من آقاى صانعى را مثل يك فرزند، بزرگ كرده ام. اين آقاى صانعى، وقتى كه سالهاى طولانى در مباحثاتى كه ما داشتيم، تشريف مى آوردند. ايشان، بالخصوص مى آمدند با من صحبت مى كردند و من حظّ مى بردم از معلومات ايشان؛ و ايشان يك نفر آدم برجسته اى در بين روحانيون است و يك مرد عالمى است».[1]
و در جاى ديگر مى فرمايند:
«من ايشان را سالهاى طولانى است كه مى شناسم. او مرد عالم، متعهّد و فعّال است».[2]

ارادت خالصانه و عميق و در عين حال، آشكار به خاندان عصمت و طهارت، بويژه ساحت مقدّس حضرت فاطمه ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ .
تواضع بسيار ايشان نسبت به مردم، بويژه روحانيت معظّم و اهل علم در حدّ خضوع، تكريم و احترام طلاّب.
تجليل از اساتيد و فضلا و تأكيد بر لزوم حفظ احترام بزرگان حوزه.
تأليفاتى كه تاكنون از معظّم له به چاپ رسيده و بعضى از آنها منتشر گرديده است عبارت اند از:
1. توضيح المسائل (رساله عمليّه)
2. مجمع المسائل (جلد اول و دوم)
3. مناسك حج
4. منتخب الأحكام
5. حاشيه بر «عروة الوثقى»(عربى)
6. حاشيه بر «تحرير الوسيله» (عربى)
7. مصباح المقلّدين (رساله عربى)
8. فقه الثقلين (كتاب الطلاق)
9. فقه الثقلين (كتاب القصاص)
10. استفتائات پزشكى
11. احكام بانوان
12. احكام حج (ويژه بانوان)
13. احكام عمره مفرده
در خاتمه، ضمن مسئلت سلامتى و طول عمر معظّم له از درگاه خداوند، آرزو مى كنيم توفيق ادامه تدوين و نشر ديگر مجموعه ها و آثار ايشان را داشته باشيم. إن شاءالله!

مؤسّسه فرهنگى
انتشارات ميثم تمار



دستورهاى عملى اسلام كه وظيفه انسانها را نسبت به كارهايى كه بايد انجام دهند و يا از آن دورى جويند، مشخص مى كند، «احكام» نام دارد.
هركارى كه انسان انجام مى دهد، در اسلام داراى حكم خاصّى است. احكامى كه تكليف ما را نسبت به كارها مشخص مى كند، پنج قسم است:
1. واجب؛ 2. حرام؛ 3. مستحب؛ 4. مكروه؛ 5. مُباح.
1. واجب: كارى است كه انجام آن لازم مى باشد و ترك آن عذاب دارد؛ مانند نماز گزاردن و روزه گرفتن.
2. حرام: كارى است كه ترك آن لازم و انجامش عذاب دارد؛ مانند دروغ گفتن و ظلم كردن.
3. مستحب: به كارى گويند كه انجامش نيكو است و ثواب دارد، ولى ترك آن عذاب ندارد؛ مانند سلام كردن و صدقه دادن.
4. مكروه: كارى است كه ترك آن نيكو مى باشد و ثواب دارد، ولى انجامش عذاب ندارد؛ مانند فوت كردن به غذا و خوردن غذاى داغ.
5. مباح: به كارى گويند كه انجام دادن و ترك آن مساوى است و نه عذابى دارد و نه ثوابى؛ مانند راه رفتن و نشستن.


اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلى خَيْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّد وَآلِهِ
الطّاهِرينَ، وَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلى اَعْدائِهِم اَجْمَعينِ اِلى يَوْمِ الدّينِ.
انسان مى تواند از روى اجتهاد يا تقليد به احكام دين عمل كند.
«اجتهاد» سعى و تلاش فراوان است در راه استخراج احكام دين از منابع آنْ كه مهمترين آنها قرآن و احاديث معصومان(عليهم السلام)است ـ بعد از آموختن علومى كه انسان را كمك مى كند تا بتواند احكام را از منابع آن استخراج كند ـ . به كسى كه داراى چنين توانايى علمى اى باشد، «مُجتهد» مى گويند.
«تقليد» به معناى پيروى و دنباله روى است و در اينجا به معناى پيروى از مجتهد مى باشد؛ يعنى انسان كارهاى خود را مطابق با فتواى مجتهد انجام دهد.
(مسئله 1) به مجتهدى كه ديگران از او تقليد مى كنند، «مَرجع تقليد» و به كسى كه از مجتهد تقليد مى كند، «مُقلِّد» مى گويند.
(مسئله 2) كسى كه مجتهد نيست و نمى تواند احكام و دستورهاى الهى را از منابع آن به دست آورد، بايد از مجتهد تقليد كند؛ يعنى كارهاى خود را مطابق با فتواى او انجام دهد.
(مسئله 3) وظيفه اكثر مردم در احكام دين، تقليد است؛ چون افراد كمى هستند كه بتوانند در احكام، اجتهاد كنند.
(مسئله 4) تقليد در احكام، عمل كردن به دستور مجتهد است و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و زنده و عادل باشد و از مجتهدين ديگر اعلم باشد؛ و نيز بنا بر احتياط واجب، بايد از مجتهدى تقليد كرد كه به دنيا حريص نباشد.
(مسئله 5) كسى كه از مجتهدى تقليد مى كند، اگر مرجع تقليدش از دنيا برود، چنانچه در بعضى از مسائل به فتواى او عمل كرده باشد، مى تواند بر تقليد وى باقى بماند، و در همه مسائل، حتّى مسائلى كه عمل نكرده از او تقليد كند.
(مسئله 6) «اَعلَم» كسى است كه در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدان زمان خود، استادتر باشد.
(مسئله 7) مجتهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت:
1. خود انسان يقين كند؛ مثل آنكه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد؛
2. دو نفر عالم عادل يا ثقه كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آنكه دو نفر عالمِ مورد اطمينان ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند؛
3. عدّه اى از اهل علم كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مى شود، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.
(مسئله 8) راههاى به دست آوردن فتواى مجتهد:
1. شنيدن از خود مجتهد؛
2. شنيدن از كسى كه مورد اطمينان و راستگوست؛
3. ديدن در رساله مجتهد، در صورتى كه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد.
4. شنيدن از دو نفر عادل كه فتوى مجتهد را نقل كنند.
(مسئله 9) اگر فتواى مجتهد در مسئله اى عوض شود، مقلّد بايد به فتواى جديد عمل كند، و عمل كردن به فتواى گذشته جايز نيست؛ ولى تا يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مى تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل كند، و اگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده، جستجو لازم نيست.
(مسئله 10) مسائلى را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد، واجب است ياد بگيرد.

(مسئله 11) «احتياط مستحب»، هميشه همراه با فتواست؛ يعنى در آن مسئله، مجتهد، قبل يا بعد از اظهارنظر، راه احتياط را هم نشان داده است و مقلّد مى تواند در آن مسئله، به فتوا و يا به احتياط عمل كند و نمى تواند به مجتهد ديگرى رجوع كند؛ مانند اين مسئله:
«ظرف نجس را اگر يك مرتبه در آب كُر بشويند، پاك مى شود، گرچه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند».
«احتياط واجب»، همراه با فتوا نيست و مقلّد بايد به همان احتياط عمل كند و مى تواند به فتواى مجتهد ديگر مراجعه كند، مانند اين مسئله:
«احتياط آن است كه بر برگ درخت انگور، اگر تازه باشد، سجده نكنند».
(س 12) آيا واجب است كه اعتقاد انسان به اصول دين از روى تحقيق باشد، يا اينكه تقليد از اهل فن، كفايت مى كند؟
ج ـ در اصول دين، يقين و باور از هر راه كه حاصل شود، كفايت مى نمايد؛ همان ايمانى كه بين مردم مسلمان وجود دارد و منشأ همه خوبيها، عبادتها، جهاد و شهادت است، كفايت مى كند، و زيادتر از اين براى مردم عادى لازم نيست. 4/9/75
(س 13) انسانى كه از مجتهد زنده تقليد مى كند، آيا مى تواند در صورتى كه بخواهد، مرجع خود را عوض كند يا خير؟
ج ـ رجوع از مرجع تقليد زنده جايز نيست، مگر آنكه اعلميّت ديگرى احراز شود. 3/10/73
(س 14) تكليف نماز و روزه هاى كسى كه بعد از تكليف آنها را بدون تقليد به جا آورده چيست؟
ج ـ اگر مطابق با فتواى مرجعى است كه در آن زمان لازم بوده از او تقليد نمايد و يا مطابق با فتواى مرجعى است كه مى خواهد از او تقليد كند، درست است. 13/2/71
(س 15) افرادى كه بعد از رحلت امام خمينى(قدس سره) به سنّ تكليف مى رسند، آيا مى توانند از ايشان تقليد كنند؟
ج ـ چون تقليد ابتدايى از ميّت است، جايز نيست. 2/7/75

(مسئله 16) نشانه بالغ شدن پسر يكى از اين سه چيز است:
1. روييدن موى درشت، بالاى عورت؛
2. بيرون آمدن منى؛
3. تمام شدن پانزده سال قمرى.
(مسئله 17) روييدن موى درشت در صورت و پشت لب و در سينه و زير بغل و درشت شدن صدا و مانند اينها، نشانه بالغ شدن نيست، مگر اينكه انسان به واسطه اينها به بالغ شدن يقين كند.
(مسئله 18) نشانه بلوغ در دختران، يكى از اين چهار چيز است:
1. روييدن موى درشت، بالاى عورت؛
2. بيرون آمدن منى، هر چند گفته مى شود كه منى زن، خارج نمى شود؛
3. ديدن خون حيض؛
4. چنانچه هيچ يك از علايم مذكور محقّق نشد، ملاك، تمام شدن سيزده سال قمرى است.
(مسئله 19) دخترى كه نمى داند سيزده سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند كه نشانه هاى حيض را نداشته باشد، حيض نيست، و اگر نشانه هاى حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودنش پيدا كند، حيض است و معلوم مى شود بالغه شده است.
(س 20) سنّ بلوغ دختران را سيزده سالگى بيان فرموده ايد. آيا رعايت حجاب و انجام فرايض نيز از همين سن بر دخترانى كه از حضرت عالى تقليد مى كنند، واجب است؟
ج ـ آرى، بين فرايض و غير آن فرقى نيست؛ ولى در مسئله حجاب، خصوصيّت عفّت و حياى اجتماعى و مقرّرات آنها مسئله اى خاص و با اهمّيت است كه براى دختران غير بالغ هم رعايتش لازم است. 29/5/74
(س 21) اگر دخترى مقلّد حضرت امام(قدس سره) يا يكى از فقهاى عظام(قدس سرهم)بوده، كه سنّ تكليف را نُه سالگى مى دانند، آيا اكنون براى تدارك نماز و روزه هاى قضا شده مى تواند فتواى حضرت عالى را ملاك قرار داده، سيزده سالگى را شروع تكليف بداند؟
ج ـ اگر قبلاً به نُه سالگى رسيده و نماز و روزه را با آنكه مى دانسته برايش واجب است، ترك نموده، بايد آنها را طبق فتواى مرجع فوت شده به جا آورد. 8/3/76

طهارت و پاكى بدن و محيط زندگى، در اسلام داراى اهمّيت بسيارى است. انسان بايد از خوردن و آشاميدن چيزهاى نجس دورى كرده، و بدن و لباسش براى «نماز» كه بهترين شيوه پرستش پروردگار عالم است، پاك باشد و بهتر است تميزترين لباس را بپوشد. بنابراين، شناختن چيزهاى نجس و آموختن شيوه پاك كردن آنها نيز لازم است.
(مسئله 22) در عالَم همه چيز پاك است، مگر يازده چيز و آنچه بر اثر برخورد با اينها نجس شود.
(مسئله 23) چيزهاى نجس عبارت اند از:
1. ادرار (بول)؛ 2. مدفوع (غائط)؛ 3. منى؛ 4. مردار؛ 5. خون؛ 6. و 7. سگ و خوك؛ 8. شراب؛ 9. آب جو؛ 10. كافر معاندِ[3] دينى؛ 11. عَرق شتر نجاستخوار.
(مسئله 24) ادرار و مدفوع انسان و حيوانات حرام گوشت كه خون جهنده دارند؛ يعنى اگر رگ آنها را ببُرند، خون با فشار از آن بيرون مى آيد، نجس است.
(مسئله 25) ادرار و مدفوع حيوانات حلال گوشت، مانند گاو و گوسفند پاك است، اما حيواناتى كه خون جهنده ندارند، ولى گوشت دارند مانند ماهى حرام گوشت، بولشان نجس، ولى فضله آنها پاك است .
(مسئله 26) بول و غائط حيواناتى مانند الاغ و اسب كه گوشت آنها مكروه است، پاك مى باشد.
(مسئله 27) فضله پرندگان حرام گوشت، مانند كلاغ، پاك است.

(مسئله 28) به حيوانى كه خودش مرده باشد، «مُردار» گويند.
(مسئله 29) مردارِ حيوانى كه خون جهنده ندارد؛ مانند ماهى، پاك است.
(مسئله 30) مردارِ حيوانى كه خون جهنده دارد؛ اجزاى بى روحش، مانند مو و شاخ، پاك و اجزاى روح دارش، مانند گوشت و پوست، نجس است، مگر در حيوانات نجس العين مثل سگ كه اجزاى بى روحشان نيز نجس است.
(مسئله 31) تمام اجزاى بدن سگ و خوك، كه در خشكى زندگى مى كنند ـ چه مرده، چه زنده آن ـ نجس است.
(مسئله 32) انسان مرده هر چند تازه از دنيا رفته و بدنش سرد نشده باشد (بجز اجزاى بى روح او؛ مانند ناخن، مو و دندان)، تمام بدنش نجس است.
(مسئله 33) هرگاه ميّت را غسل دهند، بدنش پاك مى شود.
(مسئله 34) كسى كه در راه خدا و براى حفظ اسلام مى جنگد، اگر در ميدان نبرد و معركه درگيرى كشته شود و همان جا از دنيا برود، بدنش پاك است و نياز به غسل و كفن ندارد.

(مسئله 35) خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد؛ مانند مرغ و گوسفند، نجس است.
(مسئله 36) حيوانى كه خون جهنده ندارد؛ مانند ماهى و پشه، خونش پاك است.
(مسئله 37) خونى كه گاهى در تخم مرغ ديده مى شود نجس نيست، ولى بنا بر احتياط واجب بايد از خوردن آن اجتناب كرد؛ و اگر خون را با زرده تخم مرغ يا به طور ديگرى به هم بزنند كه از بين برود، خوردن زرده هم مانعى ندارد.
(مسئله 38) خونى كه از لاى دندان (لثه) مى آيد، اگر با آب دهان مخلوط شده و از بين برود، پاك است و در آن صورت فرو بردن آب دهان هم اشكال ندارد.

(مسئله 39) اگر چيز پاكى به نجسى برخورد كند و يكى از آن دو به گونه اى تر باشد كه رطوبتش به ديگرى برسد، چيز پاك، نجس مى شود.
(مسئله 40) اگر انسان نداند چيز پاكى نجس شده يا نه، پاك است؛ جستجو و وارسى هم لازم نيست، هر چند بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد.
(مسئله 41) خوردن و آشاميدن چيز نجس، حرام است.
(س 42) گاهى پس از بول و در حين استبراء، مايع لزجى شبيه به منى از مخرج ادرار خارج مى شود كه فاقد بوى معمول منى است، آيا چنين آبى در حكم منى است؟
ج ـ آنچه كه حين استبراء بيرون مى آيد، محكوم به بول است، امّا بعد از آن نه تنها محكوم به منى نيست، بلكه پاك است و ناقض وضو هم نمى باشد. 27/8/70
(س 43) ترشحى كه در بعضى از توالتها به لباس انسان سرايت مى كند، چه حكمى دارد؟
ج ـ پاك است، مگر آنكه كاملاً يقين پيدا كند كه، عين نجس سرايت كرده است. 4/7/74
(س 44) رطوبتى كه در توالت از زير كفش به جوراب مى رسد و عين نجاست در آن مشهود نيست، نجس است يا خير؟
ج ـ چون نجاست آن رطوبت مشكوك است، محكوم به طهارت مى باشد، لذا منجّس (نجس كننده) نيست و جوراب و كفش نيز محكوم به طهارت است. 12/11/74
(س 45) كندن پوست يا زخم يا دندان و يا امور مشابه آنها، چه حكمى دارد؟ آيا اين گونه پوستها نجس اند؟
ج ـ اگر ضرر فاحش نداشته باشد، حرام نيست و قطعه هاى كوچك و ريز هم نجس نيست، برخلاف قطعه هاى بزرگ كه نجس است. 25/7/74
(س 46) نظر شما در مورد دست دادن و يا لمس بدن مرطوب كافر چيست؟ آيا در اين خصوص بين اهل كتاب و ديگر كفّار فرقى وجود دارد؟ بدن خشك چطور؟
ج ـ كفّار غير معاند مطلقاً پاك هستند؛ و امّا معاند از آنها، با تماس با بدن مرطوبشان ـ اگر رطوبت مسريه باشد ـ بدن انسان نجس مى شود، وگرنه به محض برخورد، نجاست حاصل نمى شود و در اين حكم، فرقى بين اهل كتاب و ديگر كفّار نيست. 13/6/78
(س 47) استعمال ادكلنهايى كه از خارج مى آورند و نمى دانيم كه از چه موادى ساخته شده و چه كسى آنها را ساخته است، چه حكمى دارد؟
ج ـ چون معلوم نيست از چيز نجس ساخته شده و يا با نجس برخورد كرده باشد، محكوم به طهارت است و تحقيق لازم نيست. 8/3/76
(س 48) شخصى كه تمام بدنش خيس است، اگر قسمتى از بدنش با نجاست برخورد كند، آيا تمام بدنش نجس مى شود و بايد آن را آب بكشد، يا اگر فقط محلِ برخورد را آب بكشد كافى است؟
ج ـ تمام بدن نجس نمى شود، لذا صِرف آب كشيدن محلِ برخورد كافى است، مگر اينكه به واسطه رطوبت مسريه به جاهاى ديگر بدن هم سرايت كرده باشد. 8/3/76
(س 49) نظر حضرت عالى درباره وسواس اين است كه فرد وسواسى نبايد به اين حالت خود اعتنا كند، بول و خون براى فرد وسواسى نجس است يا خير؟
ج ـ وسواسى نبايد به يقين خود اعتماد نمايد، و حتّى اگر به خون بودن يا بول بودن يقين پيدا كند، برايش پاك است، مگر آنكه ديگران بگويند كه بول يا خون است. 28/12/72
(س 50) گفتار شخص وسواسى در خصوص پاك يا نجس بودن اشيا (خصوصاً در مورد نجس بودن) چه حكمى دارد؟
ج ـ گفتار شخص وسواسى قابل اعتنا نيست و نبايد به آن ترتيب اثر داده شود. 27/10/74

(مسئله 51) «مطهّرات» اشياى نجس را پاك مى كند. عمده پاك كننده ها عبارت اند از:
1. آب؛ 2. زمين؛ 3. آفتاب؛ 4. اسلام؛ 5. برطرف شدن نجاست (به شرحى كه خواهد آمد).

«آب» اقسام مختلفى دارد كه شناخت آنها ما را براى بهتر يادگرفتنِ مسائل مربوط به آن، كمك مى كند.
(مسئله 52) آب يا «مضاف» است يا «مطلق»:
«آب مضاف» آبى است كه آن را از چيزى گرفته باشند، مانند آب هندوانه و گلاب، و يا با چيزى مخلوط شده باشد، به قدرى كه به آن، آب گفته نشود، مانند آبِ گل آلود.
«آب مطلق» آبى است كه با چيزى مخلوط نشده باشد.
(مسئله 53) آب مضاف:
ـ ممكن است چيز كثيفى را تميز كند ولى هرگز چيز نجس را پاك نمى كند (و از مطهّرات نمى باشد).
ـ اگر با نجاست برخورد كند، نجس مى شود؛ هر چند نجاست كم باشد و آب مضاف زياد، و بو يا رنگ يا مزه آب عوض نشود.
ـ وضو و غسل با آن باطل است.
آب مطلق بر پنج قِسم است: 1. آب باران؛ 2. آب جارى؛ 3. آب چاه؛ 4. آب كُر؛ 5. آب قليل.
آبى كه از آسمان ببارد «باران» است؛
آبى كه از زمين مى جوشد، اگر جريان داشته باشد، مانند آب چشمه و قنات «آب جارى» است؛ و اگر جريان نداشته باشد، «آب چاه» است؛
آبى كه از زمين نمى جوشد و از آسمان نمى بارد، اگر به مقدارى كه ـ در مسئله بعد خواهد آمد ـ ، باشد «كُر»؛ و اگر كمتر از اين مقدار باشد «قليل» است.
(مسئله 54) «آب كُر» از جهت مساحت، مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن، هر يك، سه وجب و نيم باشد (كه جمعاً 42 وجب و هفت هشتم وجب است) بريزند، آن ظرف را پركند؛ امّا از جهت وزن، از 128 مَن تبريز، بيست مثقال كم است و به حسب كيلوى متعارف، بنا بر اقرب، «419/377» كيلوگرم مى شود.

(مسئله 55) «آب قليل» به محض برخورد با نجاست نجس مى شود، مگر آنكه با فشار به چيز نجس برسد كه در اين صورت، تنها آبهايى كه به چيز نجس رسيده نجس مى شود، و آبهاى بالا و داخل ظرف پاك است.
(مسئله 56) اگر آب كُر يا جارى، به آب قليلِ نجس متصل و با آن مخلوط شود پاك مى گردد، و چنانچه بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد، بايد به قدرى با آن مخلوط شود كه بو يا رنگ يا مزه نجاست از بين برود.

(مسئله 57) تمام اقسام آبهاى مطلق، بجز آب قليل در اثر برخورد با نجاست تا زمانى كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد، پاك است و هرگاه بر اثر برخورد با نجاست، بو يا رنگ يا مزه نجاست بگيرد، نجس مى شود.
(مسئله 58) آب لوله كشى ساختمانها كه به منبع كُر متصل مى باشد، در حكمِ آبِ كُر است.
(مسئله 59) برخى از خصوصيّات آب باران:
ـ اگر آب باران بر چيز نجسى كه عينِ نجس[4] در آن نيست، يك بار ببارد پاك مى شود.
ـ اگر بر فرش و لباسِ نجس ببارد فشار لازم ندارد و پاك مى شود.
ـ اگر بر زمين نجس ببارد پاك مى شود.
ـ هرگاه آب باران در جايى جمع شود، اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه چيز نجسى را در حالى كه باران همچنان مى بارد، در آن بشويند، و آبْ بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مى شود.

(مسئله 60) براى پاك كردن چيزهاى نجس، ابتدا بايد نجاست را برطرف كرده، سپس طورى كه در مسائل آينده خواهد آمد، آن را آب كشيد.
(مسئله 61) ظرفى كه براى خوردن و آشاميدن مورد استفاده قرار مى گيرد را مى توان بعد از برطرف كردن نجاست، به يكى از دو روش زير، آب كشيد:
1. با آب كُر؛ يك بار آن را در آب فرو برده و بيرون آورند.
2. با آب قليل؛ آن را سه مرتبه پر از آب كرده و خالى كنند، يا سه مرتبه قدرى آب در آن ريخته و هر مرتبه آب را به طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس برسد و بيرون بريزند.
(مسئله 62) چيزهاى جامد ديگر (غير از ظروف غذا) اگر به بول نجس شده باشد، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد پاك مى شود، و فرقى نيست كه بول خشك يا تَر باشد و فرقى بين انسان و حيوانات حرام گوشت ديگر نمى باشد و اگر به نجاستى ديگر ـ غير از بول ـ نجس شده باشد، بعد از برطرف كردن عين نجاست، پاك مى شود.
(مسئله 63) فرش و لباس و چيزهايى مانند آنْ كه آب را به خود مى گيرد و قابل فشار دادن است بايد بعد از شستن، آن را فشار دهند تا آبهاى داخل آن بيرون بيايد يا آن را طورى حركت دهند كه آب داخل آن خارج شود.

(مسئله 64) اجسام جامدى كه نجاست در آن نفوذ نمى كند، چنانچه نجس شود؛ با راه رفتن يا ماليدن به زمين، پاك مى شود به شرط آنكه عين نجاست برطرف شود، زمين پاك باشد و همچنين گِل نباشد.
(مسئله 65) فرش و سبزه و آسفالت و زمينى كه به وسيله چوب يا موزائيك و مانند آنها فرش شده باشد، همانند زمين پاك كننده است.

(مسئله 66) «آفتاب» با شرايطى كه خواهد آمد، زمين، ساختمان و چيزهايى كه در آن به كار رفته است، مانند در و پنجره، و درخت و گياه را پاك مى كند.
(مسئله 67) آفتاب با اين شرايط، پاك كننده است:
1. چيز نجس به طورى تَر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد، تر شود؛
2. آفتاب، به تنهايى چيز نجس را خشك كند؛ مثلاً به كمك باد خشك نشود؛
3. چيزى مانند ابر يا پرده، از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، مگر آنكه ابر به قدرى نازك باشد كه از تابش آفتاب جلوگيرى نكند؛
4. اگر عين نجاست در آن چيز باشد، پيش از تابيدن آفتاب، آن را برطرف كنند؛
5. آفتاب قسمت بيرون و درون ديوار يا زمين را يك مرتبه خشك كند، پس اگر روى آن امروز خشك شود و درون آن فردا، تنها روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند؛
6. بين روى زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مى تابد با داخل آن، هوا يا جسم پاك ديگرى فاصله نباشد.
(مسئله 68) اگر زمين و مانند آن نجس باشد، ولى رطوبتى نداشته باشد، اگر مقدارى آب، يا چيز ديگرى كه سبب مرطوب شدن آن بشود، بر آن بريزند و سپس آفتاب بر آن بتابد، پاك مى شود.

(مسئله 69) اگر كافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسُولُ الله»، مسلمان مى شود و كافر معاند دينى بعد از مسلمان شدن، يا دست برداشتن از عناد، بدن و آب دهان و بينى و عَرَق او پاك است. همچنين اگر دست از عناد (دشمنى) بردارد، گرچه قلباً مسلمان نشده ولى اظهار خلاف نمى كند، پاك است.

(مسئله 70) اجسام جامدِ نجس كه نجاست در آنها نفوذ نمى كند، با ازاله عين نجاست، پاك مى شود، و نياز به آب كشيدن و غير آن از مطهرات نيست؛ امّا مواردى كه در شرع راه خاصّى براى پاك كردن آنها معيّن شده مثل ظرفهايى كه براى خوردن و آشاميدن مورد استفاده قرار مى گيرد، و مثل مجراى بول، ظرفى كه سگ و خوك آن را ليسيده و يا از آن ظرف آب خورده، با ازاله عين نجاست، پاك نمى شود.
(س 71) اگر قرآن نجس شود و بدانيم كه اگر آن را بشوييم، خراب مى شود، تكليف چيست؟
ج ـ در فرض سؤال، آب كشيدن ورق قرآن در صورتى كه نجس شده باشد، واجب است. 23/2/75
(س 72)آب لوله كشى، گاهى اوقات بر اثر استعمال موادّ شيميايى (مثل كُلُر)، همانند شير، سفيد و پس از مدّتى صاف مى شود، وضو گرفتن و تطهير كردن با آن چطور است؟ آيا اين آب، مضاف است؟
ج ـ اين گونه آبها آب مطلق اند، چون اگر آن را براى كسى ببرند، مى گويد كه آب آورد، يا اگر كسى آن را ببيند، مى گويد كه آب است و آب بودن، عرفاً از آن صحّت سلب ندارد، يعنى نمى گويند كه آب نداريم يا آب نيست؛ به علاوه، با شكّ در صدق آب مطلق، چون قبلاً مطلق بوده، آثار اطلاق آب بر آن، مترتّب است و با آبهاى ديگر، فرقى ندارد. 8/3/76
(س 73) در «رساله توضيح المسائل» فرموده ايد: «خونى كه از لاى دندانها بيرون بيايد و در آب دهان مستهلك شود، پاك است». آيا اين حكم شامل ديگر خونهاى دهان ـ نظير زبان و قسمت داخلى گونه ها ـ نيز مى شود؟
ج ـ هر خونى كه از خود دهان باشد و در دهان مستهلك گردد، پاك است. 1/3/80
(س 74) معمولاً هنگام تزريق آمپول، مقدار كمى خون بيرون مى آيد، كه به وسيله پنبه الكلى آن خون را از بين مى برند. آيا محلِ آن نجس است و بايد آب كشيد؟
ج ـ نيازى به آب كشيدن نيست و با ازاله و از بين رفتن عين نجاست، بدن پاك مى شود. 1/3/80

نمازگزار بايد قبل از انجام نماز، وضو گرفته و خود را براى انجام اين عبادت بزرگ آماده كند. در برخى از موارد هم بايد «غُسل» كند؛ يعنى تمام بدن را بشويد و هرگاه نتواند وضو بگيرد يا غسل كند، بايد به جاى آن عملِ ديگرى به نام «تيمّم» انجام دهد، كه در اين قسمت با احكام هريك آشنا خواهيد شد.

(مسئله 75) براى انجام وضو، انسان بايد ابتدا صورت را و سپس دست راست و بعد از آن دست چپ را بشويد، آن گاه با رطوبتى كه از شستن دست بر كفِ آن است، سر را مسح كند؛ يعنى دست را بر آن بكشد و سپس پاى راست و در آخر پاى چپ را مسح نمايد.


(مسئله 76) در وضو انسان بايد ابتدا صورت را از جايى كه موى سر روييده تا آخر چانه بشويد و براى آنكه يقين پيدا كند كه مقدار واجب را شسته، بايد كمى از اطراف صورت را هم بشويد.
(مسئله 77) بنا بر احتياط واجب بايد صورت را از بالا به پايين بشويد.
(مسئله 78) بعد از شستن صورت، بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها (از آرنج به طرف سر انگشتان) بشويد.
(مسئله 79) براى آنكه يقين پيدا كند آرنج را كاملاً شسته، بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.
(مسئله 80) كسى كه پيش از شستن صورت، دستهاى خود را تا مچ شسته، هنگام وضو بايد تا سر انگشتان را بشويد، و اگر فقط تا مچ را بشويد، وضويش باطل است.

(مسئله 81) يك قسمت از چهار قسمت سر (كه بالاى پيشانى است) جاى مسح است.
(مسئله 82) مسح سر، بايد مقدارى باشد كه اگر كسى ببيند بگويد مسح كرد.
(مسئله 83) مستحبّ است سر را به پهناى سه انگشت بسته، و طول يك انگشت مسح كند.
(مسئله 84) لازم نيست مسح بر پوست سر باشد، بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است، مگر موى سر به قدرى بلند باشد كه هنگام شانه زدن، به صورت بريزد، كه در اين صورت بايد، پوست سر يا قسمت پايين (بيخ) مو را مسح كند.
(مسئله 85) پس از مسح سر، بايد با رطوبتى كه از وضو بر كفِ دست باقى مانده، روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا، مسح كند.
(مسئله 86) در مسح سر و روى پاها، بايد دست روى آنها كشيده شود و اگر كسى دست را نگه دارد و سر يا پا را به آن بكشد، وضويش باطل است؛ ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد، سر يا پا مختصرى حركت كند، اشكال ندارد.
(مسئله 87) اگر براى مسح رطوبتى در كفِ دست نمانده باشد، نمى تواند دست را با آب خارج، تر كند؛ بلكه بايد از اعضاى ديگرِ وضو مثلاً صورت، رطوبت بگيرد و با آن مسح كند.
(مسئله 88) رطوبت دست بايد به قدرى باشد كه بر سر و پا اثر بگذارد.
(مسئله 89) محلِ مسح (سر و روى پاها) بايد خشك باشد، بنابراين، اگر جاى مسح تر باشد، بايد آن را خشك كرد؛ ولى اگر رطوبت آن به قدرى كم باشد كه رطوبتى را كه بعد از مسح در آن ديده مى شود بگويند فقط از ترى كفِ دست است، اشكال ندارد.
(مسئله 90) نبايد بين دست و سر يا پاها چيزى مانند چادر، كلاه، جوراب يا كفش فاصله شود، هر چند بسيار نازك باشد و رطوبت بايد به پوست برسد، مگر در حال ناچارى، مثل ترس از دزد و درنده.
(مسئله 91) محلِ مسح بايد پاك باشد. پس اگر نجس است و نمى تواند آن را آب بكشد، بايد تيمّم كند.

(مسئله 92) با بودن شرايط زير وضو صحيح و با نبودن حتّى يكى از آنها، وضو باطل است:
1. آب وضو پاك باشد (نجس نباشد)؛
2. آب وضو مباح باشد (غصبى نباشد)؛
3. آب وضو مطلق باشد (مضاف نباشد)؛
4. اعضاى وضو پاك باشد؛
5. مانعى از رسيدن آب بر اعضاى وضو نباشد؛
6. با قصد قربت و بدون ريا وضو بگيرد؛
7. وضو به ترتيبى كه در اعمال وضو گفته شد به جا آورده شود؛
8. مُوالات رعايت شود (بين اعمال وضو فاصله نيفتد)؛
9. در كارهاى وضو از ديگرى كمك نگيرد؛
10. وقت براى وضو گرفتن و نماز خواندن، كافى باشد.

(مسئله 93) وضو با آب نجس باطل است، اگرچه انسان نجس بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد؛ و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.
(مسئله 94) وضو گرفتن با آب مضاف باطل است، امّا اگر مضاف بودن آن را نمى دانسته يا فراموش كرده و وضو گرفته، وضويش صحيح است.
(مسئله 95) آب وضو بايد مباح باشد، بنابراين در موارد زير وضو باطل است:
1. وضو گرفتن با آبى كه صاحب آن راضى نيست (راضى نبودن او معلوم است).
2. آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه.
3. استفاده از آبى كه وقف افراد خاصّى است، (براى غير آن افراد) مانند حوض برخى از مدارس كه وقف محصلين همان مدرسه است يا وضوخانه بعضى از مساجد، كه وقف كسانى است كه در آنجا نماز مى خوانند.
(مسئله 96) وضو گرفتن از نهرها، گرچه انسان نداند صاحبان آنها راضى هستند يا نه، اشكال ندارد، امّا اگر صاحبان آن از وضو گرفتن جلوگيرى كنند، احتياط واجب آن است كه با آن آب وضو نگيرد.
(مسئله 97) اگر آب در ظرف غصبى باشد و آب ديگرى نباشد بنابر احتياط مستحب، بايد تيمّم كرد، و اگر كسى با آن آب وضو بگيرد، معصيت كرده ولى وضويش باطل نيست، هر چند احتياط مستحب در اعاده آن است.
(مسئله 98) اعضاى وضو يعنى صورت، دستها و پاها در موقع شستن و مسح، بايد پاك باشد.
(مسئله 99) اگر چيزى بر صورت يا دستها باشد كه از رسيدن آب به آن جلوگيرى كند، براى وضو بايد برطرف شود.
(مسئله 100) اگر چيزى بر اعضاى مسح (جلوى سر و روى پاها) باشد، هرچند از رسيدن آب جلوگيرى نكند، بايد برطرف شود، چون بين دست و محلِ مسح نبايد چيزى فاصله شود.
(مسئله 101) خط قلم خودكار، لكّه هاى رنگ، چربى و كِرِمْ، در صورتى كه رنگ بدون جِرم باشد، مانع وضو نيست، ولى اگر جِرم دارد و روى پوست را گرفته باشد، بايد برطرف شود.
(مسئله 102) اگر مى داند چيزى بر اعضاى وضو چسبيده ولى نمى داند كه از رسيدن آب جلوگيرى مى كند يا نه، بايد آن را برطرف كند، يا آب را به زير آن برساند.
(مسئله 103) كارهاى وضو بايد بدين ترتيب انجام شود: اول صورت، بعد دست راست و سپس دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح كند؛ و بنا بر احتياط واجب، نبايد پاى چپ را پيش از پاى راست مسح كند، امّا اگر هر دو پا با هم مسح شود مانعى ندارد، و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد، باطل است.
(مسئله 104) موالات، يعنى پشت سر هم انجام دادن و فاصله نينداختن بين اعمال وضو.
(مسئله 105) اگر بين كارهاى وضو به قدرى فاصله بيفتد كه وقتى مى خواهد جايى را بشويد يا مسح كند رطوبت جاهايى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد، وضو باطل است.
(مسئله 106) كسى كه مى تواند اعمال وضو را انجام دهد، نبايد از ديگرى كمك بگيرد، پس اگر شخص ديگرى صورت و دست او را بشويد و يا مسح او را انجام دهد، وضويش باطل است.
(مسئله 107) كسى كه نمى تواند وضو بگيرد، بايد به كمك شخص ديگر وضو بگيرد، ولى خود او بايد نيّت وضو كند.
(مسئله 108) وضو، بايد به قصد قربت انجام شود، يعنى براى انجام فرمان خداوند وضو بگيرد، و لازم نيست نيّت را به زبان آورد يا از قلب خود بگذراند، چون نيّت همان داعى انجام كار قربةً الى الله است؛ و همين مقدار كه مى داند وضو مى گيرد كافى است، به طورى كه اگر از او بپرسند كه چه مى كنى، بگويد وضو مى گيرم.
(مسئله 109) چنانچه وقت نماز به قدرى تنگ است كه اگر انسان بخواهد وضو بگيرد، تمام نماز يا قسمتى از آن، بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمّم كند؛ امّا اگر براى وضو و تيمّم به يك اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد.

چيزى كه با آن زخم و جاى شكسته را مى بندند و دارويى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند، «جَبيره» ناميده مى شود.
(مسئله 110) شخصى كه بر اعضاى وضويش، زخم يا شكستگى است، اگر بتواند به طور معمول وضو بگيرد، بايد وضو بگيرد، مثلاً روى زخم باز است و آب برايش ضرر ندارد و يا روى زخم بسته است ولى باز كردن آن امكان دارد و آب براى آن ضرر ندارد.
(مسئله 111) چنانچه زخم بر صورت يا دستهاست و روى آن باز است و آب ريختن روى آن ضرر دارد، اگر اطراف آن را بشويد كافى است، ولى چنانچه كشيدن دستِ تر بر آن ضرر ندارد، بهتر آن است كه دستِ تر بر آن بكشد.
(مسئله 112) در وضوى جبيره اى، بايد جاهايى كه شستن يا مسح آن امكان دارد به طور معمول بشويد يا مسح كند، و جاهايى كه امكان ندارد، دستِ تر بر جبيره بكشد.
(مسئله 113) اگر زخم يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها (محلِ مسح) است و روى آن باز مى باشد، چنانچه نتواند آن را مسح كند، بايد پارچه پاكى رويش بگذارد و روى پارچه را با ترىِ آب وضو، كه در دست مانده، مسح كند.
(مسئله 114) اگر در صورت و دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد، و اگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند، و در جاهايى كه جبيره هست بايد به شيوه اى كه در جبيره بيان شد عمل كند.
(مسئله 115) كسى كه در كفِ دست و انگشتها جبيره دارد و در موقعِ وضو، دستِ تر روى آن كشيده است، مى تواند سر و پا را با همان رطوبت مسح كند، يا از جاهاى ديگر وضو، رطوبت بگيرد.
(مسئله 116) اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دستها را فراگرفته باشد، باز احكام جبيره را دارد و وضوى جبيره اى كافى است.
(مسئله 117) اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته، ولى مقدارى از طرف انگشتان ومقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد قسمتهايى كه از روى پا باز است، و جايى كه جبيره است، روى جبيره را مسح كند.
(مسئله 118) اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست، بايد به دستور جبيره عمل كند و بنا بر احتياط مستحب تيمّم هم بنمايد، و اگر برداشتن جبيره ممكن است، بايد بردارد.
(مسئله 119) اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده باشد كه برداشتن آن ممكن نيست يا به قدرى مشقّت دارد كه نمى توان تحمّل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كند.
(مسئله 120) اگر جبيره نجس است يا نمى توان دستِ تر روى آن كشيد مثلاً دارويى است كه به دست مى چسبد، پارچه پاكى روى آن بگذارد و دستِ تر روى آن بكشد.
(مسئله 121) غسل جبيره اى مانند وضوى جبيره اى است، ولى احتياط مستحبّ است ترتيبى به جا آورده شود، نه ارتماسى، مگر آنكه ارتماس مضرّ باشد يا باعث سرايت نجاست گردد، كه در اين صورت بايد ترتيبى انجام دهد.

(مسئله 122) انسان بايد براى نماز (بجز نماز ميّت)؛ طواف واجب كعبه؛ و براى رساندن جايى از بدن به خطّ قرآن و اسم خداوند وضو بگيرد.
(مسئله 123) اگر نماز يا طواف واجب بدون وضو انجام شود، باطل است.
(مسئله 124) كسى كه وضو ندارد حرام است جايى از بدن خود را به اين نوشته ها برساند:
1. خطّ قرآن، ولى ترجمه آن اشكال ندارد؛
2. اسم خداوند به هر زبانى نوشته شده باشد، مانند «الله»، «خدا»، «God»؛
3. نام پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و اسامى امامان(عليهم السلام) و نام حضرت زهرا(عليها السلام)بنا بر احتياط مستحب.
(مسئله 125) براى اين كارها وضو گرفتن مستحب است:
1. رفتن به مسجد و حرم امامان(عليهم السلام)؛
2. خواندن و نوشتن قرآن؛
3. همراه داشتن قرآن؛
4. رساندن جايى از بدن به جلد يا حاشيه قرآن؛
5. زيارت اهل قبور؛
6. نماز ميّت؛
7. خوابيدن.
8. كسى كه وضو دارد مستحب است دوباره وضو بگيرد.

(مسئله 126) اگر يكى از امور زير براى انسان رُخ بدهد، وضو باطل مى شود:
1. خارج شدن ادرار يا مدفوع يا باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود؛
2. خواب؛ چنانچه گوش نشنود و چشم نبيند؛
3. چيزهايى كه عقل را از بين مى برند؛ مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى؛
4. استحاضه زنان؛[5]
5. آنچه كه سبب غسل شود، مانند جنابت.
(س 127) اگر آب مسحِ سر به آب صورت وصل شود، آيا وضو را باطل مى كند؟
ج ـ مانعى ندارد و وضو را باطل نمى كند. 24/6/75
(س 128) آيا مى توان روى سر و پا را دوبار مسح كشيد؟
ج ـ مانعى ندارد، امّا بايد ترك نمود، و اگر منجر به وسواس شود، حرام است. 9/2/74
(س 129) اگر هنگام وضو كسى با آفتابه روى دستانم آب بريزد و من وضو بگيرم (با توجه به اينكه دست راستم بر اثر شكستگى، گچ گرفته شده)، آيا در وضويم اشكالى پيدا مى شود يا خير؟
ج ـ در فرض سؤال اشكالى وجود ندارد، چون شستن دست و صورت را خود شما انجام مى دهيد. 18/2/75
(س 130) وضو گرفتن بانوان در اماكن عمومى كه در معرض ديد نامحرم است، چه حكمى دارد؟
ج ـ پوشانيدن بدن براى زن، از ديد نامحرم واجب است و به هر حال، وضو صحيح است. 9/3/76

گاهى اوقات براى خواندن نماز و ساير كارهايى كه بايد با وضو انجام داد، غسل واجب مى شود.

(مسئله 131) در غسل بايد تمام بدن و سر و گردن شسته شود، خواه غسل واجب باشد، مانند جنابت و يا مستحب، مانند غسل جمعه. به عبارت ديگر تمام غسلها در انجام فرقى ندارند، مگر در نيّت.
(مسئله 132) غسل را به دو صورت مى توان انجام داد: «ترتيبى» و «ارتماسى».
در غسل ترتيبى، ابتدا سر و گردن شسته مى شود، سپس بقيّه بدن.
در غسل ارتماسى، تمام بدن به نيّت غسل در آب قرار مى گيرد، هر چند به تدريج در آب فرو رود. پس براى انجام غسل ارتماسى بايد آب به قدرى باشد كه انسان بتواند تمام بدن را زير آب ببرد.

(مسئله 133) تمام شرطهايى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، در صحيح بودن غسل هم شرط است، بجز موالات. همچنين لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد.
(مسئله 134) كسى كه چند غسل بر او واجب است، مى تواند به نيّت همه آنها يك غسل به جا آورد، يا آنها را جدا جدا به جا آورد.
(مسئله 135) كسى كه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد، همان گونه كه با غسلهاى ديگر هم على الاظهر مى تواند نماز بخواند و لازم نيست وضو بگيرد.
(مسئله 136) در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد، ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست، بنابراين، اگر هر قسمتى را پيش از غسل دادنِ همان قسمت آب بكشد، كافى است.
(مسئله 137) غسل جبيره اى، مثل وضوى جبيره اى است.
(مسئله 138) كسى كه روزه واجب گرفته، نمى تواند در حال روزه غسل ارتماسى انجام دهد، چون روزه دار نبايد تمام سر را در آب فرو برد؛ ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند، صحيح است.
(مسئله 139) در غسل لازم نيست تمام بدن با دست شسته شود، و چنانچه با نيّت غسل، آب را به تمام بدن برساند، كافى است.

(مسئله 140) غسلهاى واجب هفت تاست:
1. جنابت؛ 2. ميّت؛ 3. مسّ ميّت؛ 4. حيض؛ 5. استحاضه؛ 6.نفاس؛ 7. غسلى كه به واسطه نذر و قَسَم و مانند اينها واجب مى شود.

(مسئله 141) اگر از انسان مَنى[6] بيرون آيد هر چند در خواب باشد يا آميزش كند، جنب مى شود؛ و بايد براى نماز و كارهايى كه نياز به طهارت دارد، غسل جنابت انجام دهد.
(مسئله 142) اگر منى از جاى خود حركت كند ولى بيرون نيايد، سبب جنابت نمى شود.
(مسئله 143) كسى كه مى داند منى از او خارج شده است و يا مى داند آنچه بيرون آمده منى مى باشد، جنب است و بايد غسل كند.
(مسئله 144) اگر رطوبتى از مرد سالم خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت و جَستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن، بدن او سست شده، آن رطوبت، حكم منى دارد، و اگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را نداشته باشد، حكم منى ندارد؛ امّا در مرد بيمار، اگر با شهوت بيرون آمده باشد، در حكم منى است.
(مسئله 145) مستحبّ است انسان بعد از بيرون آمدن منى، بول كند و اگر بول نكند و بعد از غسل رطوبتى از او خارج شود كه نداند منى است يا رطوبتِ ديگر، حكم منى دارد.

(مسئله 146) پنج چيز بر جنب حرام است:
1. رساندن جايى از بدن به خطّ قرآن يا به اسم خدا؛ مگر آنچه بر روى پول رايج باشد. همچنين اسامى مبارك پيامبران و امامان و حضرت زهرا(عليهم السلام)، به احتياط واجب، حكم اسم خدا را دارد؛
2. رفتن به مسجدالحرام و مسجد النبى(صلى الله عليه وآله)، اگرچه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود؛
3. توقّف در مساجد ديگر؛ ولى اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود، يا براى برداشتن چيزى برود، مانعى ندارد؛ و احتياط واجب آن است كه در حرم انبياء و امامان(عليهم السلام) مطلقاً داخل نشود؛
4. گذاشتن چيزى در مسجد؛
5. خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد، و سوره هاى سجده دار عبارت اند از:
سوره سى و دوم قرآن (سجده)؛ سوره چهل و يكم (فصّلت)؛ سوره پنجاه و سوم (نجم)؛ سوره نود و ششم (علق)؛ و اگر يك حرف از اين چهار سوره را هم بخواند، حرام است.
(مسئله 147) اگر شخصى در خانه اش مكانى را براى نماز قرار دهد (و همچنين در مؤسسه يا اداره اى)، حكم مسجد ندارد.
(مسئله 148) توقّف در حرم امامزاده ها در حال جنابت، اشكال ندارد ولى توقّف در مساجدى كه معمولاً كنار حرمها ساخته اند، حرام است.

(مسئله 149) هرگاه مسلمانى از دنيا برود، بايد او را غسل داده و كفن كنند و بر او نماز بخوانند، سپس دفن كنند.[7]

(مسئله 150) اگر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده و غسلش نداده اند، مس كند، يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند، بايد غسل مسّ ميّت كند.

(مسئله 151) سه غسل از غسلهاى واجب، يعنى غسل «حيض»، «استحاضه» و «نفاس»، تنها بر دختران و بانوان واجب مى شود و سبب اين غسلها خونى است كه از رَحِم بيرون مى آيد و هر يك احكام خاصّى دارد.

(مسئله 152) زمانى كه خونريزى قاعدگى (رِگل) قطع شود، زن بايد براى خواندن نماز و ساير كارهايى كه نياز به طهارت دارد، غسل كند.
(مسئله 153) خونريزى قاعدگى قبل از نُه سالگى اتفاق نمى افتد و اگر دخترى قبل از نُه سال خونى ببيند، حكم حيض ندارد.
(مسئله 154) دوره قاعدگى كمتر از سه روز نيست، پس اگر جريان خون قبل از سه روز قطع شود، حكم حيض ندارد.
(مسئله 155) دوره قاعدگى بيش از ده روز طول نمى كشد و چنانچه خونريزى بيش از ده روز طول بكشد، پس از ده روز، حكم حيض ندارد.
(مسئله 156) خون حيض معمولاً غليظ، گرم و پر رنگ است و با فشار و كمى سوزش بيرون مى آيد.
(مسئله 157) در مدّت قاعدگى اين كارها بر زن حرام است:
1. نماز و طواف كعبه؛
2. كارهايى كه بر جُنُب حرام است، مانند توقّف در مسجد.[8]
(مسئله 158) در ايّام قاعدگى نماز و روزه حرام است؛ و نمازها قضا ندارد ولى قضاى روزه ها را بايد به جا آورد.
(مسئله 159) «غسل حيض» با «غسل جنابت» تفاوتى ندارد مگر در نيّت.
(مسئله 160) اِجزاء غسل از وضو در همه اغسال است و اختصاص به جنابت ندارد، لذا با غسلهاى واجب و مستحب، بدون وضو مى توان نماز خواند.

(مسئله 161) يكى ديگر از خونهايى كه گاهى اوقات از رحم دختر يا زن بيرون مى آيد «استحاضه» است.
(مسئله 162) خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون مى آيد و غليظ هم نيست؛ ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.
(مسئله 163) خون استحاضه بر اساس كمى و زيادى آن به سه دسته تقسيم مى شود، كه اگر بسيار كم باشد غسل ندارد ولى وضو را باطل مى كند، و اگر كم نباشد غسل نيز واجب مى شود.[9]

(مسئله 164) «غسل نفاس» مربوط به ولادت فرزند است و در زمان ديگرى ديده نمى شود كه زن پس از خونريزى زايمان بايد آن را انجام دهد.[10]
(س 165) آيا فردى كه جُنُب نيست، مى تواند استحباباً غسل جنابت نمايد؟ آيا با اين غسل مى تواند نماز واجب را بخواند؟
ج ـ غسل جنابت نمى توان كرد، و اگر احتياطاً غسل جنابت انجام دهد، براى خواندن نماز بايد وضو بگيرد. 30/6/75
(س 166) اگر در بين غسل جنابت بول از انسان خارج شود، آيا آن غسل صحيح است يا باطل؟ اگر صحيح است، با همان غسل مى تواند نماز بخواند يا براى نماز بايد بعد از غسل وضو بگيرد؟
ج ـ غسل صحيح است، ولى با آن غسل نمى تواند نماز بخواند، و براى خواندن نماز، بايد وضو بگيرد. 8/3/76
(س 167) آيا منظور از داخل گوش، كه در موقع غسل شستن آن واجب نيست، سوراخ گوش است؟
ج ـ منظور از داخل گوش، آن مقدارى است كه پيدا نيست. 4/10/75
(س 168) اگر آبى از انسان در حال خواب خارج شود، با توجه به اينكه انسان در حال خواب و يا بعد از بيدارى، نمى تواند علايم سه گانه مربوط به مُحتلم شدن را تشخيص دهد، تكليف چيست؟
ج ـ تا اجتماع علايم سه گانه احراز نشود، شخص، جنب نيست و تحقيق هم لازم نيست. 26/7/74

(مسئله 169) در اين موارد بايد به جاى وضو و غسل تيمّم كرد:
1. آب نباشد و يا دسترسى به آن نداشته باشد؛
2. آب براى انسان ضرر داشته باشد، مثلاً به سبب استعمال آب مرضى در او پيدا شود، يا بيمارى اش طول بكشد يا شدّت يابد و يا به سختى معالجه شود؛ ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند؛
3. اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند، خود او يا همراهانش از تشنگى بميرند يا به بيمارى معتدّبهى كه باعث حرج مى شود مبتلا شوند، يا به قدرى تشنه شوند كه تحمّل آن سخت است؛
4. بدن يا لباسش نجس باشد و آب بيش از تطهير و آب كشيدن آن ندارد، و لباس ديگرى هم ندارد؛
5. وقت به قدرى تنگ باشد كه اگر بخواهد وضو بگيرد يا غسل كند، تمام نماز يا مقدارى از آن، بعد از وقت خوانده مى شود.

(مسئله 170) در تيمّم، پنج چيز واجب است:
1. نيّت؛
2. زدن كفِ دو دست با هم بر چيزى كه تيمّم بر آن صحيح است؛
3. كشيدن كفِ هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جايى كه موى سر مى رويد تا ابروها و بالاى بينى و بنابر احتياط واجب بايد دستها روى ابروها هم كشيده شود؛
4. كشيدن تمام كفِ دستِ چپ به تمام پشت دست راست؛
5. كشيدن تمام كفِ دستِ راست به تمام پشت دست چپ (انگشتان هم جزو كف دست مى باشند).
(مسئله 171) براى آنكه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح كند، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست.
(مسئله 172) انسان بايد براى تيمّم، انگشتر را از دست بيرون آورد، و اگر مانع ديگرى نيز در پيشانى يا دستها وجود دارد برطرف كند.
(مسئله 173) تمام كارهاى تيمّم بايد با قصد تيمّم و براى اطاعت دستور خداوند انجام شود؛ و همچنين بايد معلوم كند كه تيمّم به جاى وضو است يا غسل و بايد آن غسل را معيّن نمايد، و اين همان نيّت تيمّم است.

(مسئله 174) تيمّم به خاك، ريگ، كلوخ و سنگ و گِل پخته مانند آجر و آهك و گچ پخته، اگر پاك باشند صحيح است.

(مسئله 175) تيمّمى كه به جاى وضو است با تيمّمى كه به جاى غسل است فرقى ندارد.
(مسئله 176) كسى كه به جاى وضو تيمّم كرده است، اگر يكى از چيزهايى كه وضو را باطل مى كند از او سر بزند، تيمّمش باطل مى شود.
(مسئله 177) كسى كه به جاى غسل، تيمّم كرده، هرگاه يكى از چيزهايى كه غسل را باطل مى كند، پيش آيد تيمّمش باطل مى شود؛ مثلاً اگر به جاى غسل جنابت تيمّم كرده اگر دوباره جنب شود، تيمّمش باطل مى شود.
(مسئله 178) تيمّم در صورتى صحيح است كه انسان نتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، بنابراين، اگر بدون عذر تيمّم كند، صحيح نيست و اگر عذر داشته باشد و برطرف شود، مثلاً آب نداشته، و آب پيدا كند، تيمّم او باطل مى شود.
(مسئله 179) اگر به جاى غسل جنابت يا غسلهاى ديگر تيمّم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد.
(س 180) آيا مى توان با تيمّم بدل از غسل جنابت، وارد مسجد شد و در نماز جماعت شركت كرد؟
ج ـ مادامى كه عذر (غير از تنگى وقت) باقى است، مانعى ندارد. 16/3/75

«نماز» مهمترين اعمال دينى است كه اگر مورد قبول درگاه خداوند واقع بشود، عبادتهاى ديگر نيز قبول مى شود و اگر نماز پذيرفته نشود، اعمال ديگر نيز قبول نخواهد شد. همان طور كه اگر انسان، در شبانه روز پنج بار خود را شستشو دهد، چرك در بدنش نمى ماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مى كند. سزاوار است انسان، نماز را در اول وقت بخواند و كسى كه نماز را سبك بشمارد، مانند كسى است كه نماز نمى خواند. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: «كسى كه به نماز اهمّيت ندهد و آن را سبك شمارد، سزاوار عذاب آخرت است».
شايسته است نمازگزار كارهايى كه ثواب نماز را كم مى كند، به جا نياورد، مثلاً با حالت خواب آلودگى نماز نخواند و در نماز به آسمان نگاه نكند. بلكه كارهايى كه ثواب نماز را زياد مى كند، به جا آورد، مثلاً لباس پاكيزه بپوشد، خود را خوشبو كند، دندانهايش را مسواك بزند و موهايش را شانه كند.
(س 181) كسى كه مى داند (يا احتمال قوى مى دهد) كه به جهت شب نشينى، مطالعه، و يا... نماز صبح او قضا مى شود، آيا شرعاً مجاز است كه كارهاى فوق الذكر را انجام دهد؟
ج ـ بيدار ماندن در شب، براى كسى كه مى داند و مطمئن است كه نماز صبح او قضا مى شود، ممنوع و تركش لازم است، و با فرض قضا شدن نماز، معصيت كرده و عمل او در حكم ترك عمدى واجب است. و ناگفته نماند كه توجه دادن افراد به چنين يقينى (مانند توجه دادن به موضوعاتى كه جنبه حقّ الله دارد) غير واجب بلكه نسبت به امور راجحه (مانند عزادارى اباعبدالله الحسين(عليه السلام)و يا مطالعه كتب دينى و اسلامى) نامطلوب، اگر نگوييم مذموم است. 24/6/76
(س 182) معاشرت با كسى كه نماز را عمداً ترك نموده، نسبت به محرم و نامحرم بى تفاوت است، حجاب را كنار گذاشته و امر به معروف هم در او تأثيرى ندارد، چه حكمى دارد؟
ج ـ به هر نحو كه ممكن است، بايد چنين فردى را امر به معروف و نهى از منكر نمود، ولو با ترك مراوده. 1/2/75

براى آشنايى با مسائل و احكام نماز، ابتدا يادآور مى شويم كه نماز يا واجب است و يا مستحب. نمازهاى واجب هم دو دسته اند، برخى از آنها تكليف هر روزه مى باشد كه بايد در هر شبانه روز و در زمانهاى خاصّى به جا آورده شود، و برخى ديگر نمازهايى هستند كه گاهى اوقات به سببى خاص واجب مى شود و برنامه هميشگى و هر روزه نمى باشد.

(مسئله 183) نمازهاى واجب هر روزه، پنج نماز است: ظهر و عصر (هر كدام چهار ركعت)؛ نماز مغرب (سه ركعت)؛ نماز عشا (چهار ركعت)؛ و نماز صبح (دو ركعت).

(مسئله 184) وقت نماز صبح، از اذان صبح تا طلوع آفتاب است كه در اين مدّت بايد خوانده شود و هرچه به اذان صبح نزديكتر باشد بهتر است.
وقت نماز ظهر و عصر، از ظهر شرعى تا مغرب است كه به اندازه خواندن يك نماز چهار ركعتى در اول وقت، مخصوص نماز ظهر و به همين مقدار كه به مغرب مانده باشد مخصوص نماز عصر است.
وقت نماز مغرب و عشا از مغرب تا نصف شب است كه به اندازه خواندن يك نماز سه ركعتى كه از مغرب بگذرد مخصوص نماز مغرب، و به اندازه يك نماز چهار ركعتى كه به نصف شب مانده است، مخصوص نماز عشا مى باشد.

(مسئله 185) نزديك اذان صبح، از طرف مشرق، سپيده اى رو به بالا حركت مى كند كه آن را «فجر اول» گويند. هنگامى كه آن سپيده پهن شد «فجر دوم» و ابتداى وقت نماز صبح است.

(مسئله 186) نماز ظهر و عصر، هر كدام وقت مخصوص و مشتركى دارند. وقت مخصوص نماز ظهر، از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد، و وقت مخصوص نماز عصر، موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع، نماز ظهر را نخواند، نماز ظهر او قضا شده و بايد نماز عصر را بخواند، و بين وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر و نماز عصر است، و اگر كسى اشتباهاً نماز ظهر يا عصر را در وقت مخصوص ديگرى بخواند، نمازش باطل است.

(مسئله 187) «مغرب» همان غروب عرفى است كه خورشيد غروب مى كند، و در تحقق مغرب، رفتن سرخى طرف مشرق، لازم نيست و شروع مغرب ابتداى وقت نماز مغرب است.

(مسئله 188) براى محاسبه نيمه شب، كه پايان وقت نماز عشا به دست مى آيد، بايد فاصله بين غروب تا طلوع آفتاب را به دو نيم كنيم.

(مسئله 189) نمازهاى غير روزانه داراى وقت مشخصى نيست، و بستگى به زمانى دارد كه به علّتى آن نماز واجب شود، مثلاً «نماز آيات» بستگى به زلزله يا كسوف (خورشيد گرفتگى) يا خسوف (ماه گرفتگى) و يا حادثه اى دارد كه پيش آمده است و «نماز ميّت» زمانى واجب مى شود كه مسلمانى از دنيا برود.
(مسئله 190) اگر تمام نماز قبل از وقت خوانده شود و يا عمداً نماز را قبل از وقت شروع كند، باطل است، ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده، نماز او صحيح است.
(مسئله 191) انسان بايد نماز را در وقت معيّن آن بخواند و اگر عمداً در آن وقت نخواند، گناهكار است.
(مسئله 192) مستحبّ است انسان نماز را در اول وقت بخواند، و هر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آنكه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلاً صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند.
(مسئله 193) چنانچه وقت نماز تنگ باشد، و اگر بخواهد مستحبّات نماز را به جا آورد، بخشى از نماز بعد از وقت خوانده مى شود بايد مستحبّات را به جا نياورد، مثلاً اگر بخواهد قنوت بخواند، وقت مى گذرد، بايد قنوت نخواند.

(مسئله 194) انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمداً نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند، باطل است.

(مسئله 195) خانه كعبه، كه در مكّه معظّمه و در مسجدالحرام واقع شده، «قبله» است و نمازگزار بايد رو به روى آن نماز بخواند.
(مسئله 196) كسى كه بيرون شهر مكّه و دور از آن قرار دارد اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مى خواند، كافى است.
(س 197) تا چه حد انحراف از قبله، نماز را باطل مى كند؟
ج ـ انحراف از قبله با علم و عمد، مطلقاً نماز را باطل مى كند؛ امّا اگر بعد از تحقيق و تشخيص قبله، معلوم شود كه انحراف به مقدار چپ يا راست قبله نبوده است، مانعى ندارد. 18/1/74

(مسئله 198) پسران و مردان در نماز، بايد عورتين را بپوشانند، و بهتر است از ناف تا زانو را هم بپوشانند.
(مسئله 199) دختران و زنان؛ بايد تمام بدن را بپوشانند؛ ولى پوشاندن دستها و پاها تا مچ و صورت به مقدارى كه در وضو بايد شسته شود لازم نيست، گرچه پوشاندن آن نيز اشكال ندارد.
(س 200) در موقع نماز آيا بايد كفِ پاى زن پوشيده باشد يا نه؟
ج ـ خير، لازم نيست پوشيده باشد. 17/11/71
(س 201) گاهى لباس زنان به گونه اى است كه سايه اى از بدن يا موى آنها پيداست، آيا چنين حالتى براى نماز اشكال دارد يا خير؟
ج ـ اگر حجاب و ساتر به نحوى باشد كه بدن ديده شود، كافى نيست. 16/11/68

(مسئله 202) لباس نمازگزار بايد اين شرايط را داشته باشد:
1. پاك باشد (نجس نباشد)؛
2. مباح باشد (غصبى نباشد)؛
3. از اجزاى مردار نباشد؛
4. از حيوان حرام گوشت نباشد، مثلاً از پوست پلنگ يا روباه تهيّه نشده باشد؛
5. اگر نمازگزار مرد است لباس او از ابريشم خالص و طلاباف نباشد.
(مسئله 203) علاوه بر لباس، بدن نمازگزار نيز بايد پاك باشد.
(مسئله 204) اگر انسان بداند بدن يا لباسش نجس است، ولى هنگام نماز فراموش كند و با آن نماز بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 205) در موارد زير، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، صحيح است:
1. نداند بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز متوجه شود؛
2. به واسطه زخمى كه در بدن اوست، بدن يا لباسش نجس شده و آب كشيدن يا عوض كردن آن هم دشوار است؛
3. لباس يا بدن نمازگزار به خون نجس شده است ولى مقدار آلودگى كمتر از دِرْهَم ]تقريباً به اندازه يك سكه دو ريالى [است؛[12]
4. ناچار باشد كه با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، مثلاً آب براى آب كشيدن آن ندارد.
(مسئله 206) اگر لباسهاى كوچك نمازگزار، مثل دستكش و جوراب، نجس باشد، و يا دستمال كوچك نجسى در جيب داشته باشد، چنانچه از اجزاى مردار يا حرام گوشت نباشد، اشكال ندارد.
(مسئله 207) پوشيدن عبا و پاكيزه ترين و بهترين و زيباترين لباسها و خوشبوكردن خود و دست كردن انگشتر عقيق در نماز، مستحبّ است.
(مسئله 208) پوشيدن لباس سياه در غير از عزاى امام حسين(عليه السلام) و همچنين غير از عمامه و عبا، چرك، تنگ و لباسى كه نقش صورت دارد و باز بودن دكمه هاى لباس در نماز، مكروه است.
(س 209) خونِ داخل بينى كه بيرون نمى آيد ولى با آينه ديده مى شود، براى نماز اشكال دارد يا خير؟
ج ـ براى نماز ضررى ندارد. 17/4/74
(س 210) طلا و نقره براى مرد به عنوان زينت چگونه است؟ و نماز با آن چه حكمى دارد؟
ج ـ نقره، مانعى ندارد، امّا طلا به عنوان زينت، براى مردها حرام است و نماز با آن نيز باطل است. 24/12/75

(مسئله 211) مكانى كه انسان بر آن نماز مى خواند بايد داراى شرايط زير باشد:
1. مباح باشد (غصبى نباشد)؛
2. بى حركت باشد (مانند اتومبيل در حال حركت نباشد)؛
3. روى چيزى كه ايستادن و نشستن روى آن حرام است مثل فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده نماز باطل است.
4. جاى آن تنگ و سقف آن كوتاه نباشد تا بتواند قيام و ركوع و سجود را به طور صحيح انجام دهد؛
5. جايى كه پيشانى را مى گذارد (در حال سجده) پاك باشد؛
6. مكان نمازگزار اگر نجس است، به طورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد؛
7. جايى كه پيشانى را مى گذارد (در حال سجده) از جاى زانوهاى او، بيش از چهار انگشتِ بسته، پست تر يا بلندتر نباشد، و احتياط واجب آن است كه از سر انگشتان پا هم بيشتر از اين پست و بلندتر نباشد، ولى اگر شيب زمين كم باشد، اشكال ندارد.[13]

(مسئله 212) در حال ناچارى نماز خواندن بر چيزى كه حركت مى كند، مانند قطار و هواپيما و در جايى كه سقف آن كوتاه است و يا جايش تنگ است، مانند سنگر و بر مكان ناهموار، اشكال ندارد.
(مسئله 213) انسان براى رعايت ادب، لازم است جلوتر از قبر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) نماز نخواند، و چنانچه بى احترامى باشد حرام و نماز باطل است.
(مسئله 214) مستحبّ است، انسان نمازهاى واجب را در مسجد بخواند، و در اسلام بر اين مسئله سفارش بسيار شده است.
(س 215) آيا نماز خواندن در مكانى كه نجس ولى خشك است، جايز است؟
ج ـ مانعى ندارد، امّا محلِ سجده، مثل مهر، بايد پاك باشد.
(س 216) اقامه نماز در منزلى كه راديو و تلويزيون آن روشن است و ترانه هاى معمول كه اكثراً رقص آور و مهيّج اند، پخش مى شود، چگونه است؟
ج ـ نماز خواندن در مكانى كه همراه با ارتكاب حرام باشد، غيرجايز و باعث عقوبت است. 25/5/69

(مسئله 217) از مسائلى كه خواهد آمد، به اهمّيت حضور در مسجد و نماز خواندن در آن پى مى بريم:
ـ زياد رفتن به مسجد مستحب است؛
ـ رفتن به مسجدى كه نمازگزار ندارد، مستحب است؛
ـ همسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند؛
ـ مستحبّ است انسان با كسى كه در مسجد حاضر نمى شود، غذا نخورد، در كارها با او مشورت نكند، همسايه او نشود، از او زن نگيرد و به او زن ندهد.
(مسئله 218) اين كارها در رابطه با مسجد، حرام است:
ـ زينت كردن مسجد با طلا (بنا بر احتياط واجب)؛
ـ فروش مسجد، هر چند خراب شده باشد؛ مگر در بعضى از موارد.[14]
ـ نجس كردن مسجد، و چنانچه نجس شود بايد فوراً تطهير كنند.
(مسئله 219) اين كارها در رابطه با مسجد، مستحب است:
ـ زودتر از همه به مسجد رفتن و ديرتر از همه از مسجد بيرون آمدن؛
ـ چراغ مسجد را روشن كردن؛
ـ تميز كردن مسجد؛
ـ هنگام وارد شدن، ابتدا پاى راست را داخل مسجد گذاشتن؛
ـ هنگام بيرون آمدن از مسجد اول پاى چپ را بيرون گذاشتن؛
ـ خواندن دو ركعت نماز مستحبىِ تَحيّت مسجد؛
ـ خوشبو كردن خود و پوشيدن بهترين لباسهاى خود براى رفتن به مسجد.
(مسئله 220) اين كارها در رابطه با مسجد، مكروه است:
ـ عبور از مسجد، به عنوان محلِ عبور؛ بدون آنكه در آنجا نماز بخواند؛
ـ انداختن آب دهان و بينى در مسجد؛
ـ خوابيدن در مسجد، مگر در حال ناچارى؛
ـ فرياد زدن در مسجد و صدا را بلند كردن مگر براى اذان؛
ـ خريد و فروش در مسجد؛
ـ سخن گفتن از امور دنيا؛
ـ رفتن به مسجد، براى كسى كه سير يا پياز خورده و بوى دهانش مردم را آزار مى دهد.

اكنون، پس از فراگرفتن مسائل وضو، غسل، تيمّم، وقتِ نماز، پوشش و مكان نمازگزار آماده شروع نماز مى شويم:

(مسئله 221) بر نمازگزار مستحبّ است، قبل از نمازهاى يوميه، ابتدا اذان بگويد و بعد از آن اِقامه، و سپس نماز را شروع كند.
(مسئله 222) «اذان» هجده جمله است:«اَللّهُ اَكْبَر» (چهار مرتبه)؛«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ»؛«اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهُ»؛ «حَىَّ عَلَى الصَّلوةِ»؛ «حَىَّ عَلَى الْفِلاحِ»؛ «حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ»؛ «اَللّهُ اَكْبَر»؛ «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» (هر يك دو مرتبه)؛ و«اقامه»، هفده جمله است: يعنى دو مرتبه «اَللّهُ اَكْبَر» از اول اذان و يك مرتبه «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» از آخر آن كم مى شود و بعد از گفتن «حَىَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ» گفتن دو مرتبه «قَدْ قامَتِ الصَّلاة» را بايد اضافه نمود.
(مسئله 223) جمله «اَشْهَدُ اَنَّ عَليًّـا اَميرُالْمُؤمِنينَ وَ وَلىُّ الله» جزو اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعد از «اَشْهَدُ اَنَّ مُحمَّداً رَسُولُ الله»، به قصد قربت گفته شود.

«اَللهُ اَكْبَرُ».
«خداى تعالى بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند».
«اَشْهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ».
«شهادت مى دهم غير از خدايى كه يكتا و بى همتاست، خداى ديگرى ]سزاوار پرستش[ نيست».
«اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ».
«گواهى مى دهم كه محمّد(صلى الله عليه وآله) پيامبر خداست».
«اَشْهَدُ اَنَّ عليّاً اميرُالمؤمنين و وَلىُّ اللهِ».
«شهادت مى دهم كه حضرت على(عليه السلام) اميرمؤمنان و ولى خدا ]بر همه خلق [است».
«حَىَّ عَلَى الصّلاةِ»!
«بشتاب به سوى نماز»!
«حَىَّ عَلَى الفَلاح»!
«بشتاب به سوى رستگارى»!
«حَىَّ عَلَى خَيرِالعَمَلِ»!
«بشتاب به سوى بهترين كارها ]كه نماز است[»!
«قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ».
«به تحقيق، نماز برپا شد».
«لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ».
«خدائى] سزاوار پرستش [ نيست، مگر خدائى كه يكتا و بى همتاست».

(مسئله 224) اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقتِ نماز گفته شود و اگر عمداً يا از روى فراموشى قبل از وقت بگويد، باطل است.
(مسئله 225) اقامه بايد بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگويد، صحيح نيست.
(مسئله 226) نبايد بين جمله هاى اذان و اقامه زياد فاصله شود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد.
(مسئله 227) اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مى خواند، نبايد براى نماز خود اذان و اقامه بگويد.
(مسئله 228) اگر براى خواندن نماز جماعت به مسجد برود و ببيند نماز جماعت تمام شده و براى نماز اذان و اقامه گفته شده باشد، تا وقتى كه صفها به هم نخورده و جمعيّت متفرق نشده، نمى تواند براى نماز خود اذان و اقامه بگويد.
(مسئله 229) نماز مستحبّى اذان و اقامه ندارد.
(مسئله 230) مستحبّ است در روز اولى كه بچه به دنيا مى آيد، در گوش راست او اذان، و در گوش چپ او اقامه بگويند.
(مسئله 231) مستحبّ است كسى كه براى گفتن اذان معيّن مى كنند، عادل و وقت شناس و صدايش بلند باشد.
(س 232) گفتن اذان و اقامه در نمازهاى مستحبّى، به قصد قربت چگونه است؟ در نمازهاى قضا شده يوميه، نماز آيات و وحشت چطور؟ آيا در نماز قضاى پدر و مادر، اذان و اقامه لازم است يا خير؟
ج ـ گفتن اذان و اقامه براى خواندن نمازهاى واجب يوميّه و قضاى آنها، مستحب و براى نمازهاى مستحبى، حرام است، و در نماز آيات به جاى اذان و اقامه سه مرتبه گفتن «الصّلاة» به قصد اميد ثواب، مستحبّ است. 12/11/74

(مسئله 233) نماز با گفتن «اَللهُ اَكْبَرُ» شروع مى شود و با سلام به پايان مى رسد.
(مسئله 234) آنچه در نماز انجام مى شود يا واجب است و يا مستحب.
(مسئله 235) واجبات نماز، يازده چيز است كه برخى رُكن و برخى غيرركن است.

1. نيّت؛ 2. تكبيرة الاحرام؛ 3. قيام؛ 4. قرائت؛ 5. ركوع؛ 6. سجود؛ 7. تشهّد؛ 8. سلام نماز؛ 9. ترتيب؛ 10. موالات؛ 11. ذكر.

1. نيّت؛
2. تكبيرة الاحرام؛
3. قيام (ايستادن) هنگام تكبيرة الاحرام و قيام متّصل به ركوع، يعنى ايستادن پيش از ركوع؛
4. ركوع؛
5. دو سجده.

(مسئله 236) اركان نماز، اجزاى اساسى آن به شمار مى آيد و چنانچه يكى از آنها به جا آورده نشود و يا اضافه شود، هر چند بر اثر فراموشى هم باشد، نماز باطل است. واجبات ديگر، گرچه انجام آنها لازم است، ولى چنانچه از روى فراموشى كم يا زياد شود، نماز باطل نيست، ولى اگر عمداً ترك شود يا زياد شود، نماز باطل است.


(مسئله 237) نمازگزار، از آغاز تا پايان نماز، بايد بداند چه نمازى مى خواند و بايد آن را براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد.
(مسئله 238) به زبان آوردن نيّت و گذراندن از قلب، لازم نيست، ولى چنانچه به زبان هم بگويد، اشكال ندارد.
(مسئله 239) نماز، بايد از هر گونه ريا و خودنمايى به دور باشد، يعنى نماز را تنها براى انجام دستور خداوند به جا آورد، و چنانچه تمام نماز يا قسمتى از آن، براى غير خدا باشد، باطل است، چه آن قسمت واجب باشد مثل «سوره»، يا مستحب مثل «قنوت».

(مسئله 240) همان گونه كه گذشت نماز با گفتن «اَللهُ اَكْبَر» آغاز مى شود و به آن «تَكْبيرَةُ الاِحرام» مى گويند. ]چون با همين تكبير است كه بسيارى از كارها كه قبل از نماز جايز بوده، بر نمازگزار حرام مى شود، مانند خوردن و آشاميدن، خنديدن و گريستن.[ و گفتن آن در اول هر نماز واجب و ركن است.
(مسئله 241) مستحبّ است نمازگزار هنگام گفتن تكبيرة الاحرام و تكبيرهاى بين نماز، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد.

(مسئله 242) قيام يعنى ايستادن. نمازگزار بايد تكبيرة الاحرام و قرائت را در حال قيام و آرامش بخواند.
(مسئله 243) اگر ركوع را فراموش كند و بعد از قرائت به سجده برود و قبل از وارد شدن به سجده يادش بيايد، بايد كاملاً بايستد سپس به ركوع برود و پس از آن سجده ها را به جا آورد.
(مسئله 244) نمازگزار بايد موقع ايستادن هر دو پا را بر زمين بگذارد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد و اگر روى يك پا هم باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 245) كسى كه به هيچ وجه حتّى با تكيه كردن بر عصا يا ديوار نتواند ايستاده نماز بخواند، بايد نشسته، رو به قبله نماز بخواند، و اگر نشسته هم نتواند، بايد خوابيده بخواند.
(مسئله 246) واجب است بعد از ركوع به طور كامل بايستد و سپس به سجده برود، و چنانچه اين قيام عمداً ترك شود، نماز باطل است.

(مسئله 247) در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب روزانه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن يك سوره كامل قرآن (مثل سوره توحيد) را بخواند:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبّ ِ الْعالَمينَ * اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ * مالِكِ يَوْمِ الدّينِ * إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ * إِهْدِنَا الصّـِراطَ الْمُسْتَقيمَ * صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضّالّيــنَ.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ * اَللهُ الصَّمـَدُ * لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يوُلَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ.
و در ركعت سوم و چهارم نماز، بايد فقط سوره حمد، يا سه مرتبه تسبيحات اربعه خوانده شود، و اگر يك مرتبه هم بخواند كافى است.
سُبْـحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَاللهُ اَكْبَر.
(مسئله 248) در ركعت سوم و چهارم نماز بايد حمد يا تسبيحات آهسته خوانده شود.
(مسئله 249) در نماز ظهر و عصر، قرائت ركعت اول و دوم نيز بايد آهسته خوانده شود.
(مسئله 250) پسران و مردان در نماز صبح، مغرب و عشا واجب است حمد و سوره را در ركعت اول و دوم بلند بخوانند. ولى دختران و بانوان اگر نامحرم صدايشان را نمى شنود مى توانند بلند بخوانند وگرنه، بنا بر احتياط واجب بايد آهسته بخوانند.
(مسئله 251) اگر در جايى كه بايد نماز را بلند بخواند، عمداً آهسته بخواند يا در جايى كه بايد آهسته بخواند، عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است، ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسئله باشد، صحيح است.
(مسئله 252) اگر در بين خواندن حمد و سوره بفهمد اشتباه كرده است، مثلاً مى بايست بلند بخواند ولى آهسته خوانده، لازم نيست مقدارى را كه خوانده، دوباره بخواند.
(مسئله 253) انسان بايد نماز را ياد بگيرد تا غلط نخواند و كسى كه اصلاً نمى تواند صحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طور كه مى تواند بخواند و احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت به جا آورد.
(س 254) منظور از بلند خواندن حمد و سوره در نمازهاى جهريه و آهسته خواندن آن دو در نماز ظهر و عصر چيست؟ آيا گذراندن از قلب كافى است؟
ج ـ منظور از بلند خواندن حمد و سوره در نمازهايى كه بايد بلند خوانده شود، اين است كه تُن و جوهره صدا، آشكار شود، برخلاف نمازهايى كه بايد آهسته خوانده شود و نبايد جوهره صدا ظاهر شود، و از قلب گذراندن هم، كافى نيست. 4/10/75

(مسئله 255) نمازگزار در هر ركعت، بعد از قرائت، بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند دستهايش را به زانو بگذارد و اين عمل را «ركوع» مى گويند، و واجب است در حال ركوع ذكر بگويد.
(مسئله 256) در ركوع، هر ذكرى كه بگويد كافى است، ولى واجب آن است كه مقدار ذكر از سه مرتبه «سُبْحانَ اللهِ»، يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبِىَ العَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ» كمتر نباشد.
(مسئله 257) در حال ذكر ركوع، بايد بدن آرام باشد.
(مسئله 258) اگر پيش از آنكه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد، عمداً ذكر ركوع را بگويد، نمازش باطل است.
(مسئله 259) اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمداً سر از ركوع بردارد، نمازش باطل است و اگر سهواً سر بر دارد، چنانچه پيش از آنكه از حال ركوع خارج شود يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده، بايد در حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد، و اگر بعد از آنكه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد، نماز او صحيح است.

(مسئله 260) نمازگزار بايد در هر ركعت، از نمازهاى واجب و مستحب، بعد از ركوع دو سجده به جا آورد.
(مسئله 261) سجده آن است كه پيشانى و كفِ دو دست و سرِ زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد و در حال سجده واجب است ذكر بگويد و دو سجده روى هم يك ركن است.
(مسئله 262) در سجده، هر ذكرى كه بگويد كافى است، ولى واجب آن است كه مقدار ذكر از سه مرتبه «سُبْحانَ اللهِ» يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبِّىَ الاَعْلى وَ بِحَمْدِهِ» كمتر نباشد.
(مسئله 263) در حال ذكر سجده، بايد بدن آرام باشد.
(مسئله 264) اگر كسى پيش از آنكه پيشانى اش به زمين برسد و بدن آرام گيرد، عمداً ذكر سجده را بگويد، نمازش باطل است و چنانچه از روى فراموشى باشد، بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد.
(مسئله 265) نمازگزار بايد بعد از تمام شدن ذكر سجده اول، بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود.
(مسئله 266) اگر نمازگزار پيش از تمام شدن ذكر، عمداً سر از سجده بردارد، نمازش باطل است.
(مسئله 267) اگر موقعى كه ذكر سجده را مى گويد، يكى از هفت عضو را عمداً از زمين بردارد، نماز باطل مى شود، ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست اگر غير از پيشانى، جاهاى ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد، اشكال ندارد.
(مسئله 268) اگر همراه با انگشتان شست پا، انگشتان ديگر پا، يا روى پا را به زمين بگذارد يا به واسطه بلند بودن ناخن، سر شست به زمين نرسد، نمازش باطل است.
(مسئله 269) نمازگزار بايد در سجده، پيشانى را بر زمين و يا آنچه از زمين مى رويد ولى خوراكى و پوشاكى نيست، مانند چوب و برگ درخت، قرار دهد.
(مسئله 270) سجده