(مسئله 343) اگر مسافر از جايى كه نمازش تمام است، مثل وطن، حدّاقل چهار فرسخ مى رود و چهار فرسخ برمى گردد، نمازش در اين سفر هم، شكسته است.
(مسئله 344) كسى كه به مسافرت مى رود، زمانى بايد نمازش را شكسته بخواند كه حدّاقل به مقدارى دور شود كه صداى اذان آنجا را نشنود، و ديوارهاى آنجا را نبيند، و چنانچه قبل از آنكه به اين مقدار دور شود بخواهد نماز بخواند، بايد تمام بخواند.
(مسئله 345) اگر به جايى مى رود كه دو راه دارد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد؛ اگر از راهى كه هشت فرسخ است برود، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود بايد نماز را چهار ركعتى بخواند، مثلاً اگر از وطن به روستايى مى رود كه دو راه دارد، يك راه چهار فرسخ است و راه ديگر سه فرسخ، اگر از راه اول برود و از همان راه برگردد، نمازش در بين راه و در آن روستا شكسته است، ولى اگر از اين راه برود و از راه ديگر برگردد و يا از راه دوم برود و از همان راه برگردد چون مجموع سفر كمتر از هشت فرسخ مى باشد، نماز در بين راه و در آن روستا تمام است.
(مسئله 346) در موارد ذيل در هنگام سفر نيز، نماز تمام است:
1. قبل از آنكه هشت فرسخ برود، از وطن خود مى گذرد و يا در جايى ده روز مى ماند؛
2. از اول قصد نداشته است به سفر هشت فرسخى برود و بدون قصد، اين مسافت را پيموده، مثل كسى كه به دنبال گمشده اى مى گردد؛
3. در بين راه از قصد سفر برگردد، يعنى قبل از رسيدن به چهار فرسخ از رفتن منصرف شود؛
4. كسى كه كثيرالسفر (زياد مسافرت مى كند) است؛
5. كسى كه براى كارش به طور متعارف بين ده روز، حدّاقل يكبار به مسافرت مى رود، مانند دانش آموزى كه براى تحصيل به شهر ديگر مى رود و هر جمعه به وطن خود برمى گردد؛
6. كسى كه به سفر حرام مى رود، مانند سفرى كه موجب اذيّت پدر و مادر باشد.
(مسئله 347) در اين مكانها نماز تمام است:
1. در وطن؛
2. در جايى كه بنا دارد ده روز بماند؛
3. در جايى كه سى روز با ترديد مانده است، يعنى معلوم نبوده كه مى ماند يا مى رود، و تا سى روز به همين حالت مانده و جايى هم نرفته است، در اين صورت بايد بعد از سى روز نماز را تمام بخواند.
(مسئله 348) «وطن» جايى است كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده است، خواه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده است.
(مسئله 349) فرزند، تا زمانى كه با پدر و مادر زندگى مى كند و مستقل نشده است، همان وطن پدر ومادر وطن اوست، هرچند در آنجا به دنيا نيامده باشد؛ و پس از آنكه در زندگى مستقل شد، اگر جاى ديگرى را براى زندگى هميشگى اختيار كرد، آنجا وطن او مى شود. بنابراين، به عنوان مثال پدر و مادرى كه اهل اصفهان هستند ولى مدّتى براى كار به شيراز رفته اند و بنا دارند باز به اصفهان برگردند و فرزند در شيراز به دنيا آمده است، ولى چون اصفهان وطن پدر و مادر مى باشد تا زمانى كه فرزند با آنها زندگى مى كند، اصفهان براى او نيز حكم وطن را دارد، و اگر به اصفهان برود بايد در آنجا نماز را تمام بخواند.
(مسئله 350) تا انسان قصد ماندنِ هميشگى در غير وطن اصلى خودش را نداشته باشد، آنجا وطن او حساب نمى شود، ولى نمازش تمام است.
(مسئله 351) اگر قصد دارد در محلّى كه وطن اصلى او نيست مدّتى بماند و بعد به جاى ديگرى برود، آنجا وطن او حساب نمى شود، امّا نمازش در آنجا تمام و مسافر نمى باشد، مانند دانشجويى كه مدّتى براى تحصيل در شهرى مى ماند.
(مسئله 352) اگر به جايى برود كه قبلاً وطن او بوده، ولى هم اكنون از آنجا، اِعراض كرده است، يعنى بنا گذاشته كه ديگر براى سكونت به آنجا برنگردد، نبايد نماز را تمام بخواند، اگرچه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد.
(مسئله 353) مسافرى كه به وطنش برمى گردد، وقتى به جايى برسد كه ديوارهاى وطن خود را ببيند و صداى اذان را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند.
(مسئله 354) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلّى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى كه مسافرت نكرده است، بايد نمازش را تمام بخواند، و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند.
(مسئله 355) مسافرى كه از قصد ده روز برگردد:
الف. اگر قبل از خواندن نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند؛
ب. اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد، تا وقتى كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند.
«نماز قضا» نمازى است كه بعد از وقت خوانده شود.
(مسئله 356) انسان بايد نمازهاى واجب را در وقتِ معيّن آن بخواند، و چنانچه بدون عذر نمازى از او قضا شود، گناهكار است و بايد توبه كرده و قضاى آن را هم به جا آورد.
(مسئله 357) در دو مورد، به جا آوردن قضاى نماز، واجب است:
1. نماز واجب را در وقتِ آن، نخوانده باشد؛
2. بعد از وقت متوجه شود نمازى كه خوانده است، باطل بوده.
(مسئله 358) كسى كه نماز قضا دارد، نبايد در خواندن آن كوتاهى كند، ولى واجب نيست فوراً آن را به جا آورد.
(مسئله 359) قضاى نمازهاى روزانه كه اداى آنها بايد بترتيب خوانده شود مثل نماز ظهر و عصر از يك روز يا مغرب و عشا از يك شب بايد قضاى آنها را نيز بترتيب بخواند، مثلاً اگر از كسى نماز ظهر و عصر يك روز فوت شود بايد اوّل قضاى ظهر را بخواند و بعد از آن عصر را، ولى اگر كسى مثلاً يك روز نماز عصر و روز بعد نماز ظهر را نخوانده، لازم نيست اول نماز عصر و بعد از آن نماز ظهر را قضا كند و ترتيب در بين آنها لازم نيست.
(مسئله 360) كسى كه مى داند نماز قضا دارد، ولى شماره آنها را نمى داند، مثلاً نمى داند چهار تا بوده يا پنج تا، چنانچه كمتر را بخواند كافى است.
(مسئله 361) اگر شماره آنها را مى دانسته ولى فراموش كرده است، اگر مقدار كمتر را بخواند كفايت مى كند.
(مسئله 362) نماز قضا را با جماعت مى توان خواند، چه نماز امام جماعت، ادا باشد يا قضا؛ و لازم نيست هر دو، يك نماز را بخوانند، مثلاً اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند، اشكال ندارد.
(مسئله 363) اگر مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند، نماز ظهر يا عصر يا عشا از او قضا شود، بايد آن را دو ركعتى به جا آورد، اگرچه در غير سفر بخواهد قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 364) در سفر نمى توان روزه گرفت، حتّى روزه قضا، ولى نماز قضا را مى توان به جا آورد.
(مسئله 365) اگر در سفر بخواهد نمازهايى را كه در غير سفر قضا شده است به جا آورد، بايد نمازهاى ظهر و عصر و عشا را چهار ركعتى قضا كند.
(مسئله 366) نماز قضا را در هر وقتى مى توان به جا آورد، يعنى قضاى نماز صبح را مى توان ظهر يا شب خواند.
(مسئله 367) تا انسان زنده است اگرچه از خواندن نماز خود عاجز باشد، ديگرى نمى تواند نمازهاى او را قضا كند.
(مسئله 368) اگر پدر يا مادر نماز و روزه خود را به جا نياورده باشد، چنانچه از روى نافرمانى ترك نكرده بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگش به جا آورد يا براى او اجير بگيرد.
وحدت امّت اسلامى، از جمله مسائلى است كه اسلام، به آن اهمّيت بسيارى داده است، و براى حفظ و ادامه آن، برنامه هاى ويژه اى دارد؛ يكى از آنها «نماز جماعت» است.
گذشته از آنكه در روايات زيادى، براى نماز جماعت، اَجر و پاداش بسيارى وارد شده است، با دقّت در برخى از مسائل احكام، به اهمّيت اين عبادت پى مى بريم، و در اينجا به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
(مسئله 369) شركت در نماز جماعت براى هر كس مستحبّ است، به ويژه براى همسايه مسجد.
(مسئله 370) مستحبّ است انسان صبر كند، تا نماز را به جماعت بخواند.
(مسئله 371) نماز جماعت، هر چند اول وقت خوانده نشود، از نماز فُراداىِ[17] اول وقت بهتر است.
(مسئله 372) نماز جماعتى كه مختصر خوانده مى شود، از نماز فُرادايى كه آن را طول بدهد بهتر است.
(مسئله 373) سزاوار نيست انسان، بدون عذر، نماز جماعت را ترك كند.
(مسئله 374) حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنايى، جايز نيست.
(مسئله 375) هنگام برپايى نماز جماعت، شرايط زير بايد مراعات شود:
1. مأموم از امام جلوتر نايستد، و احتياط مستحب آن است كه، كمى عقب تر بايستد؛
2. جايگاه امام جماعت از جايگاه مأمومين، بالاتر نباشد؛
3. فاصله امام و مأموم و فاصله صفها، زياد نباشد؛ اگر فاصله اى كه عرفاً زياد است پيدا شود، نمازش فرادا مى شود و صحيح است؛
4. بين امام و مأموم و همچنين بين صفها، چيزى مانند ديوار يا پرده كه پشت آن ديده نمى شود فاصله نباشد؛ ولى نصب پرده و مانند آن بين صفِ مردها و زنها، اشكال ندارد.
(مسئله 376) امام جماعت بايد عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل و حلال زاده باشد و نماز را به طور صحيح بخواند و بنا بر احتياط مستحب بالغ باشد و اقتدا به بچه غير مميّز صحيح نيست.
(مسئله 377) اگر مأموم، مرد است، بنا بر احتياط مستحب امام او هم بايد مرد باشد.
(مسئله 378) در هر ركعت، تنها در بين قرائت و در ركوع مى توان به «امام» اقتدا كرد، پس اگر به ركوع امام جماعت نرسد، بايد در ركعت بعد اقتدا كند، و اگر تنها به ركوع امام جماعت هم برسد، يك ركعت به حساب مى آيد.
(مسئله 379) حالتهاى مختلفى كه براى پيوستن به نماز جماعت وجود دارد:
1. در بين قرائت: مأموم حمد و سوره را نمى خواند، بقيّه اعمال را با امام جماعت به جا مى آورد.
2. در ركوع: ركوع و بقيّه اعمال را با امام جماعت به جا مى آورد.
1. در بين قرائت: مأموم حمد و سوره را نمى خواند و با امام، قنوت و ركوع و سجده را به جا مى آورد، و آن گاه كه امام جماعت تشهّد مى خواند، بنا بر احتياط بايد به صورت نيم خيز، بنشيند،[18] و اگر نماز دو ركعتى است يك ركعت ديگر به تنهايى بخواند و نماز را تمام كند، و اگر سه يا چهار ركعتى است، در ركعت دوم كه امام جماعت در ركعت سوم هست، حمد و سوره بخواند (هر چند امام جماعت تسبيحات بخواند) و آن گاه كه امام جماعت ركعت سوم را تمام كرد، و براى ركعت چهارم برمى خيزد، مأموم بايد پس از دو سجده، تشهّد بخواند، و براى خواندن ركعت سوم برخيزد و در ركعت آخر نماز كه امام جماعت با تشهّد و سلام، نماز را به پايان مى برد، يك ركعت ديگر مى خواند.
2. در ركوع: ركوع را با امام جماعت به جا مى آورد، و بقيّه نماز را همان گونه كه گفته شد، انجام مى دهد.
1. در بين قرائت: زمانى كه مى داند اگر اقتدا كند، براى خواندن حمد و سوره و يا حمد تنها وقت دارد، مى تواند اقتدا كند و بايد حمد و سوره يا فقط حمد را بخواند، و اگر مى داند فرصت ندارد، بنا بر احتياط واجب، بايد صبر كند تا امام جماعت تكبير ركوع را بگويد يا به ركوع رود، سپس به او اقتدا كند.
2. در ركوع: چنانچه بعد از تكبير ركوع يا در ركوع اقتدا كند، ركوع را با امام به جا مى آورد و حمد و سوره براى آن ركعت ساقط است، و بقيّه نماز را همان گونه كه قبلاً بيان شد، به جا مى آورد.
1. در بين قرائت: حكم اقتدا در ركعت سوم را دارد، و آن گاه كه امام جماعت در ركعت آخر نماز براى تشهّد و سلام مى نشيند، مأموم مى تواند برخيزد و نمازش را به تنهايى ادامه دهد، و مى تواند به طور نيم خيز بنشيند تا تشهّد و سلام امام جماعت تمام شود و سپس برخيزد.
2. بعد از تكبير ركوع يا در ركوع: ركوع و سجده ها را با امام به جا مى آورد، (اكنون ركعت چهارم امام و ركعت اول مأموم است) و بقيّه نماز را همان گونه كه گذشت انجام مى دهد.
(مسئله 380) اگر امام جماعت يكى از نمازهاى يوميّه را مى خواند، هر كدام از نمازهاى يوميّه را مى توان به او اقتدا كرد. بنابراين اگر امام، نماز عصر را مى خواند، مأموم مى تواند نماز ظهر را به او اقتدا كند، و اگر مأموم پس از آنكه نماز ظهر را خواند، جماعت برپا شود، مى تواند نماز عصر را با نماز ظهر امام جماعت، اقتدا كند.
(مسئله 381) مأموم مى تواند نماز قضاى خود را به نماز اداى امام، اقتدا كند، هر چند قضاى ديگر نمازهاى يوميّه باشد، مثلاً امام جماعت نماز ظهر را مى خواند و او قضاى نماز صبح را.
(مسئله 382) نماز جماعت، حدّاقل با دو نفر برپا مى شود، يك نفر امام و يك نفر هم مأموم، مگر در نماز جمعه و عيد فطر و قربان.
(مسئله 383) نمازهاى مستحبّى را نمى توان به جماعت خواند، مگر نماز طلب باران.[19]
(مسئله 384) مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد؛ بلكه احتياط واجب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده، تكبير نگويد.
(مسئله 385) مأموم، بايد غير از حمد و سوره، همه چيز نماز را خودش بخواند؛ ولى اگر ركعت اول يا دوم او، ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند.
يكى از اجتماعات هفتگى مسلمانان «نماز جمعه» است، و نمازگزاران در روز جمعه مى توانند به جاى نماز ظهر، نماز جمعه بخوانند و ظهر، احوط است.
(مسئله 386) نماز جمعه دو ركعت است، مانند نماز صبح، ولى دو خطبه دارد كه توسط امام جمعه، قبل از نماز ايراد مى شود.
(مسئله 387) مستحبّ است كه امام جمعه حمد و سوره را بلند بخواند.
(مسئله 388) در نماز جمعه مستحبّ است، در ركعت اول پس از سوره حمد، سوره «جمعه» و در ركعت دوم پس از سوره حمد سوره «منافقون» خوانده شود.
(مسئله 389) در نماز جمعه دو قنوت مستحبّ است؛ يكى در ركعت اول، پيش از ركوع، ديگرى در ركعت دوم، پس از ركوع.
(مسئله 390) در نماز جمعه شرايط زير بايد مراعات شود:
1. همه شرايطى كه در نماز جماعت معتبر است، در نماز جمعه نيز لازم است؛
2. بايد به جماعت برگزار شود و نمى توان آن را به طور فُرادا به جا آورد؛
3. حدّاقل تعداد افراد، براى برپايى نماز جمعه، پنج نفر مى باشد، يعنى يك نفر امام، و چهار نفر مأموم؛
4. بين دو نماز جمعه، حدّاقل بايد يك فرسخ فاصله باشد.
(مسئله 391) واجب است، مأمومين به خطبه ها گوش دهند.
(مسئله 392) احتياط مستحبّ است، از سخن گفتن بپرهيزند.
(مسئله 393) احتياط مستحبّ است، شنوندگان، هنگام ايراد خطبه ها، رو به امام جمعه بنشينند و به اين طرف و آن طرف نگاه نكنند.
(مسئله 394) اگر انسان به ركعت اول نماز جمعه نرسد، در صورتى كه خود را به ركعت دوم، هرچند در ركوع برساند، صحيح است و ركعت دوم را خودش مى خواند.
(مسئله 395) نماز آيات ـ كه دستور آن بعداً گفته خواهد شد ـ به واسطه چهار چيز واجب مى شود:
1. گرفتن خورشيد؛
2. گرفتن ماه، اگرچه مقدار كمى از آنها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد؛
3. زلزله، اگرچه كسى هم نترسد؛
4. رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ و مانند اينها، در صورتى كه بيشتر مردم بترسند و نيز بنا بر احتياط واجب، بايد براى حوادث وحشتناك زمينى مانند شكافتن و فرو رفتن زمين در صورتى كه بيشتر مردم بترسند نماز آيات بخوانند.
(مسئله 396) نماز آيات، دو ركعت است و در هر ركعت، پنج ركوع دارد و دستور آن چنين است كه انسان بعد از نيّت، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود، تا پنج مرتبه، و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم، دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد و تشهّد بخواند و سلام دهد. همچنين شخص مى تواند بعد از تكبيرة الاحرام، يك حمد بخواند و بعد يك سوره را پنج قسمت نمايد و قبل از هر ركوع، يك قسمت از آن را بخواند؛ مثلاً بعد از حمد، نيّت سوره توحيد را بكند و «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» را بخواند و به ركوع برود، سر بر دارد و بگويد؛ «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ» و به ركوع برود و سپس سر بردارد و بگويد: «اَللهُ الصَّمَدُ» و سپس ركوع را تكرار نمايد و بعد از سر برداشتن بگويد: «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ» و به ركوع برود و بعد از سر برداشتن بگويد: «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ» و به ركوع برود و سجده را به جا آورد و بعد، ركعت دوم را مثل ركعت اول به جا آورد.
(مسئله 397) چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است، در هر شهرى اتفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست.
(مسئله 398) اگر دريك ركعت از نماز آيات پنج مرتبه حمد و سوره بخواند، و در ركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را تقسيم كند، نماز صحيح است.
(مسئله 399) مستحبّ است پيش از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند، و اگر تنها يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند، كافى است.
(مسئله 400) هر يك از ركوعهاى نماز آيات، ركن است كه اگر عمداً يا اشتباهاً كم يا زياد شود، نماز باطل است.
(مسئله 401) نماز آيات را مى توان به جماعت خواند، كه در اين صورت حمد و سوره ها را تنها امام جماعت مى خواند.
(مسئله 402) نمازهاى مستحب[20] بسيار است و اين نوشته مجال آوردن همه آنها را ندارد، امّا برخى از آنها را كه اهمّيت بيشترى دارد مى آوريم:
(مسئله 403) در دو عيد «فطر» و «قربان» خواندن نماز مخصوص عيد در زمان حضور امام(عليه السلام) واجب است و بايد به جماعت خوانده شود و در زمان ما كه امام(عليه السلام)غايب است، مستحب است و مى توان آن را به جماعت خواند.
(مسئله 404) وقت نماز عيد، از طلوع آفتاب تا هنگام ظهر است.
(مسئله 405) مستحبّ است، در عيد فطر، بعد از بلند شدن آفتاب، افطار كنند و «زكات فِطره»[21] را هم بدهند، سپس نماز عيد را بخوانند.
(مسئله 406) نماز عيد دو ركعت است، با نُه قنوت و اين گونه خوانده مى شود:
1. در ركعت اول نماز پس از حمد و سوره بايد پنج تكبير گفته شود، و بعد از هر تكبير يك قنوت، و بعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى و سپس ركوع و دو سجده؛
2. در ركعت دوم پس از حمد و سوره چهار تكبير گفته مى شود، و بعد از هر تكبير يك قنوت و بعد از قنوت چهارم، تكبير ديگرى و سپس ركوع و دو سجده و تشهّد و سلام؛
3. در قنوتهاى نماز عيد، هر دعا و ذكرى بخوانند، كافى است، ولى بهتر است، اين دعا را به قصد اميد ثواب بخوانند:
«اَللّهمَّ اَهْلَ الْكِبْرِياءِ وَالْعَظَمَةِ وَ اَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَروتِ و اَهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ اَهْلَ التَّقوى وَ الْمَغْفِرَةِ اَسْألُكَ بِحَقِّ هذَا الْيَومِ الَّذِى جَعَلْتَهُ لِلْمُسلِمينَ عيداً و لِمُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفَاً وَ كَرامَةً وَ مَزيداً اَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ اَنْ تُدخِلَنِى في كُلِّ خَيْر اَدْخَلْتَ فيهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد وَ اَنْ تُخْرِجَنِى مِنْ كُلِّ سُوء اَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ اَلّلهُمَّ اِنّى اَسْألُكَ خَيْرَ ما سَألَكَ بهِ عِبادُكَ الصَّالِحُونَ وَ اَعُوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُكَ الْمُخْلَصُونَ».
نافله هاى شبانه روزى در غير روز جمعه، سى و چهار ركعت است كه از جمله آنها، يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح و دو ركعت نافله عشا كه بنابر احتياط واجب بايد نشسته خواند، مى باشد، كه ثواب بسيار دارد.[22]
(مسئله 407) نماز شب يازده ركعت است كه بدين كيفيّت خوانده مى شود:
دو ركعت به نيّت نافله شب؛ دو ركعت به نيّت نافله شب؛ دو ركعت به نيّت نافله شب؛ دو ركعت به نيّت نافله شب؛ دو ركعت به نيّت نافله شَفع؛ يك ركعت به نيّت نافله وَتْر.
(مسئله 408) وقت نماز شب از نصف شب است تا اذان صبح، و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود.
(مسئله 409) مسافر و كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مى تواند آن را در اول شب به جا آورد.
(مسئله 410) يكى ديگر از نمازهاى مستحبّى، نماز «غُفيلَه» است كه بين نماز مغرب و عشا خوانده مى شود، و وقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب از بين برود.
(مسئله 411) نماز غفيله دو ركعت است، كه در ركعت اول، پس از حمد، بايد اين آيه خوانده شود:
«وَذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادىَ فِى الظُّلُماتِ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحَانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظَّـالِمِينَ فَاستَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِك نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ».
و در ركعت دوم، پس از حمد، اين آيه خوانده مى شود:
«وَ عِنْدَهُ مفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها اِلاّ هُوَ و يَعْلَمُ مَا فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ و مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة اِلاّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّة فى ظُلُماتِ الاَْرْضِ وَ لاَ رَطْب وَ لاَ يابِس اِلاّ فِى كِتاب مُبين».
و در قنوت آن، اين دعا خوانده مى شود:
«اَللّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ بِمَفاتِحِ الْغَيْبِ اَلّتِى لا يَعْلَمُهَا اِلاّ اَنْتَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مَحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد ]وَاَنْ تَغْفِرَلى ذُنُوبى[[23] اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِىُّ نِعْمَتِى وَ الْقادِرُ عَلَى طَلِبَتىِ تَعْلَمُ حاجَتِى فَأسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمّد وَ آلِ مُحَمَّد عَلَيْهِ و عَلَيْهِمُ السَّلامُ لَمَّا قَضَيْتَهَا لِى».
يكى ديگر از كارهاى واجب و برنامه هاى سالانه اسلام براى خودسازى انسانها «روزه» است، و روزه آن است كه انسان از «اذان صبح» تا «مغرب» براى اطاعت فرمان خداوند، از برخى كارها كه شرح آنها خواهد آمد، بپرهيزد.
(مسئله 412) روزه از عبادات است و بايد براى انجام فرمان خداوند به جا آورده شود و اين همان «نيّتِ» روزه است.
(مسئله 413) انسان مى تواند در هرشب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيّت كند، و بهتر است كه شب اول ماه هم، نيّت روزه همه ماه را بنمايد.
(مسئله 414) لازم نيست انسان، نيّت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلاً بگويد «فردا را روزه مى گيرم»؛ بلكه همين قدر كه بنا دارد براى انجام فرمان خداوند عالم، از اذان صبح تا غروب آفتاب، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام ندهد، كافى است.
(مسئله 415) روزه دار بايد از اذان صبح تا غروب آفتاب از برخى كارها بپرهيزد، و اگر يكى از آنها را انجام دهد، روزه اش باطل مى شود، به مجموعه اين كارها «مُبطلاتِ روزه» گفته مى شود، كه از جمله آنهاست:
1. خوردن و آشاميدن؛ 2. رساندن غبار غليظ به حلق؛ 3. فروبردن تمام سر در آب؛ 4. قى كردن.[24]
(مسئله 416) اگر روزه دار عمداً چيزى بخورد يا بياشامد، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 417) اگر كسى عمداً چيزى را كه لاى دندانش مانده است فرو بَرد، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 418) فرو بردن آب دهان، روزه را باطل نمى كند، هر چند زياد باشد.
(مسئله 419) اگر روزه دار به سبب فراموشى (نمى داند روزه است) چيزى بخورد يا بياشامد، روزه اش باطل نمى شود.
(مسئله 420) انسان نمى تواند، بخاطر ضعف، روزه را بخورد، ولى اگر ضعف او به قدرى است كه معمولاً نمى توان آن را تحمّل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد.
(مسئله 421) احتياط مستحب آن است كه روزه دار، از استعمال آمپول تقويتى خوددارى كند؛ ولى تزريق آمپولى كه عضو را بى حس مى كند يا به جاى دارو استعمال مى شود؛ اشكال ندارد، ليكن بنا بر احتياط واجب، بايد از سِرُمى كه به جاى غذا استفاده مى شود اجتناب نمايد.
(مسئله 422) رساندن غبار غليظ به حلق، روزه را باطل مى كند، چه غبارِ چيزى باشد كه خوردن آن حلال است، مثل آرد، و چه غبارِ چيزى باشد كه خوردن آن حرام است.
(مسئله 423) اگر روزه دار عمداً تمام سر را در آب فرو بَرد، اگرچه باقى بدن او از آب بيرون باشد، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 424) اگر روزه دار بى اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد، يا فراموش كند كه روزه است و سر در آب فرو بَرد، روزه او باطل نمى شود، ولى همين كه فهميد، بايد فوراً سر را از آب بيرون آورد.
(مسئله 425) هرگاه روزه دار عمداً قى كند، هر چند به سبب بيمارى باشد، روزه اش باطل مى شود.
(مسئله 426) اگر روزه دار نداند روزه است يا بى اختيار قى كند، روزه اش باطل نمى شود.
(س 427) اگر خلطى در گلوى كسى باشد و آن را فرو دهد، آيا روزه او باطل مى شود؟
ج ـ تا زمانى كه در فضاى دهان داخل نشده باشد، فرو بردن آن مُبطل روزه نيست. 12/11/75
(س 428) آيا مى توان به علت ضعفى كه در اثر روزه گرفتن به انسان دست مى دهد، روزه نگرفت؟
ج ـ روزه گرفتن، موجب ضعف است، و اگر ضعفِ انسان كه ناشى از روزه است، قابل تحمّل و متعارف باشد، باعث خوردن روزه نمى شود. 7/11/68
(س 429) شخصى كه جنب شده، اگر به خاطر دور بودن حمام يا باز نبودن آن، قبل از اذان تيمّم كند و بعداً غسل كند، آيا روزه اش صحيح است يا خير؟
ج ـ چنانچه در ضيق وقت تيمّم كند و با تيمّم وارد صبح شود، روزه اش صحيح است. 4/10/75
(س 430) اگر شخص روزه دار در ماه مبارك رمضان، بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند كه محتلم شده، آيا روزه اش صحيح است؟
ج ـ اگر كسى بعد از سپيده صبح، از خواب بيدار شود و بفهمد كه محتلم شده، روزه اش صحيح است، و براى نماز صبح بايد تحصيل طهارت كند. 29/11/74
(مسئله 431) اگر كسى روزه ماه رمضان را در وقت آن نگيرد، يا آن را باطل كند، بايد بعد از ماه رمضان قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 432) كسى كه بدون عذر، روزه خود را با يكى از مُبطلات روزه باطل كند، بايد قضاى آن را به جا آورده و يكى از اين كارها را نيز انجام دهد، و اين همان كفّاره روزه است:
1. آزاد كردن يك بَرده؛
2. دو ماه روزه گرفتن كه سى و يك روز آن بايد پى در پى باشد؛
3. سير كردن شصت فقير، يا دادن يك مُدّ طعام[25] به هريك از آنها.
كسى كه كفّاره روزه ماه رمضان بر او واجب است، بايد يكى از اين سه كار را انجام دهد، و چون امروزه برده به معناى فقهىِ آن يافت نمى شود، مورد دوم يا سوم را انجام مى دهد، و اگر هيچ يك از اينها برايش مقدور نيست، چند مدّ طعام به فقير بدهد و اگر نتواند طعام بدهد، بايد استغفار كند؛ مثلاً بگويد «استغفراللّه».
(مسئله 433) لازم نيست قضاى روزه را فوراً به جا آورد، ولى بايد تا رمضان سال بعد، انجام دهد.
(مسئله 434) انسان نبايد در به جا آوردن كفّاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست، فوراً آن را انجام دهد و اگر چند سال بر آن بگذرد چيزى به آن اضافه نمى شود.
(مسئله 435) اگر به سبب عذرى، مانند سفر، روزه نگرفته و پس از ماه رمضان عذر او بر طرف شود و تا رمضان سال بعد، عمداً قضاى آن را به جا نياورد؛ بايد علاوه بر قضا، براى هر روز، يك مُدّ طعام به فقير بدهد.
(مسئله 436) اگر به سبب بيمارى، نتواند روزه بگيرد و آن بيمارى تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاى آن ساقط مى شود، ولى بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد.
(س 437) كسى كه در سال اولِ بلوغ، به سبب ندانستن يا عدم قدرت، روزه نگرفته است، حال وظيفه او چيست؟ آيا قضاى آن كافى است، يا كفّاره هم لازم است؟ در صورت داشتن علم حكم آن چيست؟
ج ـ در صورت داشتن علم و قدرت، بايد كفّاره بدهد؛ امّا در صورت ندانستن يا عدم قدرت، قضا واجب است. آرى، كفّاره تأخير قضا براى هر روز، يك مدّ طعام و واجب مى باشد. 3/5/75
(مسئله 438) مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد، و مسافرى كه نمازش را تمام مى خواند، مثل كسى كه زياد مسافرت مى كند و كثيرالسفر است كه مسافرت براى او امرى سهل و عادى است يا سفر او سفر معصيت است، بايد در سفر روزه بگيرد.
(مسئله 439) اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت كند، بايد روزه خود را تمام كند و صحيح است.
(مسئله 440) اگر روزه دار پيش از ظهر بخواهد به بيشتر از مسافت شرعى مسافرت كند، وقتى به «حدّ ترخّص» برسد؛ يعنى به جايى برسد كه صداى اذان شهر را نشنود و ديوارهاى آنجا را نبيند، بايد از نيّت روزه برگردد و اگر پيش از آن روزه را باطل كند، علاوه بر قضا، بنا بر احتياط واجب، كفّاره هم دارد.
(مسئله 441) مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، ولى اگر براى فرار از روزه باشد، مكروه است.
(مسئله 442) اگر مسافر، پيش از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه تا آن وقت، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده، بايد آن روز را روزه بگيرد، و اگر انجام داده، روزه آن روز واجب نيست و بعداً بايد قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 443) اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش يا به جايى كه مى خواهد ده روز بماند برسد، نبايد آن روز را روزه بگيرد.
(س 444) روزه روز عاشورا و روز عيد قربان چه حكمى دارد؟
ج ـ روزه روز عيد قربان حرام، ولى روزه گرفتن در روز عاشورا، مكروه است. 24/12/75
(مسئله 445) پس از پايان يافتن ماه مبارك رمضان، يعنى در روز عيد فطر، بايد مقدارى از مال خود را، به عنوان «زكات فطره» به فقير بدهد.
(مسئله 446) براى خودش و كسانى كه نانخور او هستند، مانند همسر و فرزند، هر نفر يك صاع (كه تقريباً سه كيلوگرم است) گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرّت و مانند اينها به مستحقّ بدهد، و اگر پول يكى از اينها را هم بدهد، كافى است.
(س 447) زكات فطره ميهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد خانه او مى شود، برعهده كيست؟
ج ـ برعهده خود ميهمان است، مگر آنكه بخواهد چندين روز بماند، به طورى كه نانخور صاحبخانه محسوب شود. 15/2/73
(س 448) آيا مى توان زكات و فطريّه را به سادات فقير داد يا خير؟ در صورت مثبت بودن، به چه صورت بايد پرداخت شود؟
ج ـ سيّد مى تواند فطريّه و زكات خود را به سادات فقير بدهد، ولى غير سيّد نمى تواند زكات و فطريّه خود را به سيّد بدهد. 6/12/71
(س 449) آيا مى توان فطريّه را خرج بازسازى مساجد يا صرف كارهاى خيرِ ديگر، مانند جشنهاى مذهبى، مراسم دهه محرّم و... كرد؟
ج ـ جايز است، هر چند پرداخت آن به مستحق بهتر است. 11/3/74
يكى از وظايف اقتصادى مسلمانان، پرداختن «خُمس» است، كه در برخى از چيزها، بايد يك پنجم آنها را براى مصارف مشخّصى به مجتهد جامع الشرائط بپردازند.
(مسئله 450) در هفت چيز خُمس واجب مى شود:
1. درآمدى كه از كسب به دست مى آيد؛ 2. معدن؛ 3. گنج؛ 4. غنيمت جنگ؛ 5. جواهرى كه با فرو رفتن در دريا به دست آيد؛ 6. مال حلال مخلوط به حرام؛ 7. زمينى كه كافر ذِمّى[26] از مسلمانى بخرد.
(مسئله 451) پرداخت خمس نيز مانند نماز و روزه از واجبات است، و تمام افراد بالغ و عاقل كه يكى از موارد هفتگانه را داشته باشند، بايد به آن عمل كنند.
يكى از آن موارد كه اكثر افراد جامعه را در بر مى گيرد «خمسِ درآمد بدست آمده از كسب است كه از خرج سال انسان و خانواده اش زياد بيايد».
] اسلام به كسب و كار افراد احترام گذاشته و تأمين نياز خودشان را بر پرداخت خمس مقدّم داشته است، بنابراين، هر كس در طول سال مى تواند تمام مخارج مورد نياز خود را از درآمدش تأمين كند و در پايان سال، اگر چيزى اضافه نيامد، پرداخت خمس واجب نيست؛ ولى پس از آنكه به طور متعارف و در حدّ نياز خود زندگى را گذراند ـ نه در مصرف، زياده روى كرد و نه بر خود تنگ گرفت ـ اگر در پايان هم چيزى اضافه آمد،يك پنجم آنچه را كه اضافه آمده است بايد براى مصارف مشخّصى بپردازد، و چهار پنجم آن را براى خود پس انداز كند[.
(مسئله 452) تا خمس مال را نپردازد نمى تواند در آن تصرّف كند، مگر آنكه به اندازه خمس باقى بگذارد و قصد دادن خمس را داشته باشد، يعنى اگر مى خواهد غذا يا پوشاك براى خود تهيّه كند، با پولى كه خمس آن را نپرداخته، نمى تواند بخرد.
(مسئله 453) آذوقه اى كه از درآمد سال براى مصرف سالش خريده، مانند برنج، روغن و چاى، اگر در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بپردازد.
(مسئله 454) اگر كودكِ غير بالغ مالى داشته باشد كه متعلق خمس شده مثلاً سرمايه اى داشته باشد و از آن سودى به دست آيد، يا درآمدى كسب كرده كه زائد بر مؤونه سال او بوده پرداخت خمس آن واجب است و ولىّ او بايد خمس آن را بدهد و الاّ خود او بايد پس از بلوغ، خمس آن را بپردازد.
(مسئله 455) اگر به واسطه قناعت كردن و سخت گرفتن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، اداى خمس آن واجب نيست و از مئونه محسوب مى گردد.
(مسئله 456) كسى كه ديگرى مخارج او را مى دهد، بايد خمس تمام مالى را كه به دست مى آورد بپردازد؛ ولى اگر مقدارى از آن را خرج زيارت و مانند آن، حتّى هزينه هاى مشروع كه متعارف است، كرده باشد، فقط بايد خمس باقى مانده را بپردازد.
(مسئله 457) خمس را بايد دو قسمت كنند، نصف آنْ كه سهم امام(عليه السلام)است كه در اين زمان، بايد به مرجع تقليد يا وكيل يا نماينده او پرداخت شود، و نصف ديگر آنْ كه معروف به سهم سادات است نيز بايد آن را به مرجع تقليد تسليم كنند؛ و يا با اجازه او به سيّد فقير، يا سيّد يتيم و يا سيّدى كه در سفر درمانده شده بدهند.
(س 458) آيا به موارد ذيل، پس از گذشت يك سال و بدون استفاده ماندن آنها، خمس تعلّق مى گيرد؟
1. وسايلى كه انسان در آينده مى تواند از آنها استفاده كند (مانند نوار كاست، كتاب و جزوات)؛
2. وسايلى كه پسر جهت ازدواج در آينده به عنوان وسايل زندگى تهيّه مى كند؛
3. وسايلى كه انسان قبلاً از آنها استفاده كرده، و فعلاً مستعمل است (مانند كفش زمستانى، لباسهاى مختلف و لباسهاى كهنه اى كه قصد استفاده از آنها را ندارد).
ج ـ موارد مذكور متعلّق خمس نيست. 13/9/75
(س 459) دخترى هستم كه از حقوق خودم مقدارى لوازم به عنوان جهيزيّه تهيّه كرده ام، آيا اين لوازم خمس دارد يا نه، وسايلى كه براى زندگى در روستاى محلِ خدمت خريده ام، چطور؟
ج ـ جهيزيّه چون مئونه است، حتّى اگر ديگرى هم آن را تهيّه كند، خمس ندارد چه رسد كه خود دختر آن را تهيّه كند؛ و آنچه كه براى زندگى در روستا تهيّه كرده ايد نيز، خمس ندارد. 6/7/74
(س 460) مبلغ دو ميليون ريال به صورت سهم الارث به بنده رسيده است، آيا اين پول متعلّق خمس است يا خير؟
ج ـ ارث، خمس ندارد، مگر آنكه اطمينان حاصل شود كه مال به ارث رسيده، متعلّق خمس بوده، ولى ميّت خمس آن را نپرداخته است. 8/11/73
(س 461) آيا به پولى كه به عنوان جايزه به بچه داده مى شود، خمس تعلّق مى گيرد؟
ج ـ جوايزى كه جنبه كسبى دارد (مانند جوايز بانك) خمس دارد، وگرنه خمس ندارد. 12/4/74
(س 462) آيا مالياتى كه مردم به دولت اسلامى پرداخت مى كنند، مى توانند آن را بابت خمس حساب كنند؟
ج ـ ماليات جزء مئونه است، لذا به عنوان خمس و به جاى آن، محسوب نمى شود. 15/4/74
يكى ديگر از وظايف مهمّ اقتصادى مسلمانان، پرداخت «زكات» است.
از اهمّيت زكات همين بس كه در قرآن مجيد، پس از نماز آمده، و نشانه ايمان و عامل رستگارى شمرده شده است. در روايات متعددى كه از معصومين(عليهم السلام) نقل شده، آمده است:
«كسى كه از پرداخت زكات جلوگيرى كند، از دين خارج است».
زكات هم مانند خمس موارد معيّنى دارد، يك قِسم از آن ماليات «بدن و حيات» است، كه هر سال يك مرتبه در روز عيد فطر پرداخت مى شود، و تنها بر كسانى كه قدرت پرداخت آن را (از نظر مالى) دارند واجب است.[27]
قِسم ديگر، «زكاتِ اموال» است، ولى چنين نيست كه تمام اموال مردم مشمول اين قانون باشد، بلكه تنها نُه چيز است كه زكات دارد.
(مسئله 463) زكات نُه چيز واجب است:
1. گندم؛ 2. جو؛ 3. خرما؛ 4. كشمش؛ 5. شتر؛ 6. گاو؛ 7. گوسفند؛ 8. طلا؛ 9. نقره.
(مسئله 464) زكات در صورتى واجب مى شود كه مال به مقدار نصاب برسد كه نصاب هريك و مقدار زكات آنها در صفحه بعد آمده است:
رد
نوع مال
نصاب
مقدار زكات
1
2
3
4
گندم
جو
خرما
كشمش
207/847 كيلوگرم
1) در صورتى كه با باران و آب رودخانه آبيارى شده، يك دهم است.
2) در صورتى كه با آب دستى يا دلو يا موتور پمپ آبيارى شده، يك بيستم است.
3) در صورتى كه با هر دو روش آبيارى شده 403 است.
5
شتر
اولين نصاب 5 شتر
تا 25 شتر
26 شتر
يك گوسفند
هر 5 شتر، يك گوسفند
يك شتر
6
گاو
30 گاو
يك گوساله يكساله
7
گوسفند
40 گوسفند
يك گوسفند
8
طلا
15 مثقال معمولى
401
9
نقره
105 مثقال معمولى
401
يادآورى: شتر، گاو و گوسفند، نصابهاى ديگرى نيز دارد كه براى آشنايى با آنها مى توانيد به «رساله توضيح المسائل»، مسئله 1894 به بعد مراجعه كنيد.
(مسئله 465) اگر حيوان در تمام سال از علف بيابان بچرد، زكات آن واجب است. پس اگر بعض از روز را از علف چيده شده يا كاشته شده بخورد، زكات ندارد.
(مسئله 466) زكات طلا و نقره در صورتى واجب است كه به صورت سكّه اى باشد كه معامله با آن رواج دارد، بنابراين، آنچه امروزه بانوان به عنوان زيور استفاده مى كنند، زكات ندارد و همچنين سكّه بهار آزادى و مانند آن چون نقد رايج نبوده و نيست، زكات ندارد.
(مسئله 467) پرداخت زكات از عبادات است و بايد آنچه مى پردازد به نيّت زكات و با قصد قربت باشد.
(مسئله 468) مصرف زكات هشت مورد است كه مى توان آن را در تمام يا برخى از اين موارد مصرف كرد و برخى از آن موارد بدين قرار است:
1. فقير و مسكين؛
2. بدهكارى كه نمى تواند قرض خود را بپردازد؛
3. غير مسلمانانى كه اگر به آنها زكات داده شود، به دين اسلام مايل مى شوند، يا در جنگ به مسلمانان كمك مى كنند؛
4. در راه خدا، يعنى در كارهايى كه نفع آن به عموم مسلمانان مى رسد و آنچه براى اسلام نفع داشته باشد؛ مانند ساختن جاده، پل و مسجد.[28]
هر عطيّه و بخشش بلاعوضى كه قربةً الى الله داده شود، «صدقه» است، وحدّ و نصاب خاصّى هم ندارد. صدقه، انسان را از انواع بلاها همچون امراض، آتش سوزيها، تصادفات، غرق شدن، هدم، جنون و مرگهاى ناگوار، حفظ كرده و آنها را دفع مى كند. در اين رابطه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) تا هفتاد نوع بلا را برشمرده و بيان فرموده است؛ و همه اينها غير از اجر فراوان اخروى و معنوى است كه بر صدقه مترتّب مى گردد.
خداوند، صدقه را برخلاف همه چيزهايى كه ديگران را موظّف و وكيل در گرفتن آنها نموده است، خود با دست خويش اخذ مى كند. «اَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَن عِبادِهِ و يأخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أنَّ اللهَ هُوَ التَّوابُ الرَّحيمُ».[29] و شرط صحّت صدقه آن است كه به قصد قربت باشد.
1. صدقه از پاك ترين، حلال ترين و محبوب ترين مالها باشد؛
2. مخفى باشد؛
3. صدقه گيرنده در حقّ صدقه دهنده دعا كند؛
4. بيمار صدقه را با دست خودش بدهد.
1. اول روز و اول شب؛
2. هنگام رفتن به سفر؛
3. در اوقات شريف مثل روز جمعه، روز عرفه، ماه رمضان؛
4. صدقه دادن در حال بيمارى.
(س 469) افضل صدقات چيست؟
1. صدقه دادن كسى كه وضع مالى اش خوب است؛ 2. ضيافت و ميهمانى دادن؛ 3. صدقه به خويشاوندان؛ 4. صدقه دادن به دانشمندان، علما و متعلّمان؛ 5. صدقه دادن به ذريّه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)؛ 6. آب دادن؛ 7. صدقه دادن براى اموات؛ 8. هديه بردن براى برادران دينى.
(س 470) آيا صدقه حرام در اسلام وجود دارد؟
ج ـ آرى، برخى از موارد آن به قرار ذيل است: 1. صدقه دادن با مال حرام و با مال مردم؛ 2. صدقه اى كه سبب شود كه به بدنش خسارت و ضرر مهمّى وارد شود؛ 3. صدقه اى كه همراه با منّت و ذليل كردن گيرنده صدقه، و از بين بردن شخصيّت و تضييع آبروى او باشد.
(مسئله 471) يادگرفتن احكام معامله، به مقدارى كه مورد احتياج مى باشد، واجب است.
(مسئله 472) فروختن و اجاره دادن خانه يا وسيله اى ديگر، براى استفاده حرام، حرام است.
(مسئله 473) خريد و فروش، نگهدارى، نوشتن، خواندن و درس دادن كتابهاى گمراه كننده، حرام است، مگر براى كسانى كه اهل تحقيق هستند و براى پاسخ گويى مطالعه مى كنند.
(مسئله 474) فروختن جنسى كه با چيز ديگر مخلوط است، در صورتى كه آن چيز معلوم نباشد و فروشنده هم به خريدار نگويد، حرام است، مثلاً شير را با آب مخلوط كند و بفروشد (اين عمل را غشّ در معامله مى گويند).
(مسئله 475) در معامله بايد خصوصيّات جنسى كه خريد و فروش مى كنند معلوم باشد، ولى گفتن خصوصيّاتى كه گفتن و نگفتن آنها تأثيرى در ميل و رغبت مردم نسبت به آن كالا ندارد، لازم نيست.
(مسئله 476) خريد و فروش مسكرات و خريد و فروش آلات لهو كه منفعت مقصوده از آنها حرام است، باطل و حرام مى باشد.
(مسئله 477) مستحبّ است فروشنده در قيمت، بين مشتريها فرق نگذارد و در قيمت جنس سخت گيرى نكند و درخواست به هم زدن معامله را بپذيرد.
(مسئله 478) در برخى موارد فروشنده يا خريدار مى توانند معامله را به هم بزنند كه به آن «خيار» گفته مى شود و از جمله آنهاست:
1. خريدار يا فروشنده گول خورده باشند «خيار غَبْن»؛
2. در معامله، قرارداد كنند كه تا مدّت معيّنى، هر دو يا يكى از آنان بتوانند معامله را به هم بزنند، مثلاً هنگام خريد و فروش بگويند، هر كس پشيمان شد تا سه روز ديگر مى تواند پس بدهد «خيار شرط»؛
3. خريدار و فروشنده از محلِ معامله متفرّق نشده باشند، مثلاً از صاحب مغازه كالايى را خريدارى كرده، قبل از آنكه آن محل را ترك كند مى تواند آن را پس دهد «خيار مجلس»؛
4. كالايى كه خريده است معيوب بوده و بعد از معامله بفهمد «خيار عيب»؛
5. فروشنده براى كالاى خود كه خريدار آن را نديده، خصوصيّاتى را بيان كرده و بعداً معلوم شود آن گونه نبوده است، مثلاً بگويد اين دفتر 200 برگ است بعداً معلوم شود كمتر است[30] «خيار رؤيت».
(مسئله 479) اگر بعد از معامله عيب مال را بفهمد و فوراً آن را به هم نزند، ديگر حقّ به هم زدن معامله را ندارد.
(س 480) اعتبار قولنامه شرعاً چگونه است و آيا كفايت از انجام معامله مى نمايد؟
23/2/73
(س 481) در بين بعضى كسبه خصوصاً شيرينى فروشيها معمول است كه شيرينى را با جعبه آن وزن مى كنند وآن را به قيمت شيرينى به مشترى مى فروشند، آيا اين كار جايز است؟ و پول بيشترى كه از اين راه مى گيرند حلال است؟
ج ـ در صورتى كه مشترى مى داند و بدان كار راضى است، مانعى ندارد. 13/10/75
اگر كسى منفعت مال يا عمل خود را به ديگرى در مقابل پول يا چيز معيّن ديگرى واگذار كند، به اين عمل «اجاره» گفته مى شود.
(مسئله 482) اجاره دهنده و كسى كه چيزى را اجاره مى كند، بايد مكلّف و عاقل باشند و به اختيار خودشان اجاره را انجام دهند، و همچنين بايد حقّ تصرّف در مال خود را داشته باشند.
(مسئله 483) اجاره دهنده و مستأجر لازم نيست صيغه عربى بخوانند، بلكه اگر مالك به كسى بگويد: «ملك خود را به تو اجاره دادم» و او بگويد: «قبول كردم»، اجاره صحيح است.
(مسئله 484) اگر خانه يا مغازه يا اتاقى را اجاره كند و صاحب مِلك با او شرط كند كه فقط خود او از آنها استفاده نمايد، مستأجر نمى تواند آن را به ديگرى اجاره دهد، و اگر شرط نكند مى تواند آن را به ديگرى اجاره دهد.
(مسئله 485) براى مالى كه اجاره مى دهند و نيز براى استفاده كردن از آن مال، شرايطى وجود دارد كه از آن جمله است:
1. آن مال معيّن باشد؛
2. تحويل دادن آن ممكن باشد؛
3. آن مال به واسطه استفاده كردن از بين نرود مثل نان و ميوه؛
4. استفاده از آن حلال باشد؛
5. پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بيهوده نباشد؛
6. مدّت استفاده را معيّن نمايد.
(مسئله 486) اجاره دادن درخت براى آنكه از ميوه اش استفاده كنند، اشكال ندارد.
قرض دادن از كارهاى مستحبّى است كه در قرآن و روايات، راجع به آن سفارش فراوان شده است. از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)روايت شده است كه هر كس به برادر مسلمان خود قرض بدهد، مال او زياد مى شود و ملائكه بر او رحمت مى فرستند، و اگر با بدهكار خود مدارا كند، بدون حساب و به سرعت از صراط مى گذرد و كسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد، بهشت بر او حرام مى شود.
1. مدّت دار: يعنى هنگام قرض دادن مشخص شده است كه، قرض گيرنده چه موقع، بدهى را بپردازد.
2. بدون مدّت: قرضى كه زمان پرداخت، در آن مشخص نشده است.
(مسئله 487) اگر قرض مدّت دار باشد، طلبكار نمى تواند پيش از تمام شدن آن مدّت، طلب خود را درخواست كند.
(مسئله 488) اگر قرض مدّت دار نباشد، طلبكار هر وقت بخواهد، مى تواند طلب خود را درخواست كند.
(مسئله 489) اگر طلبكار، طلب خود را درخواست كند، چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد، بايد فوراً بپردازد و اگر تأخير بيندازد، گناهكار است.
(مسئله 490) در قرضهاى استهلاكى اگر قرض دهنده شرط كند كه پس از مدّتى، مثلاً يكسالِ ديگر، زيادتر بگيرد، و يا كارى براى او انجام دهد، رِبا و حرام است، مثلاً يكصد هزار تومان بدهد و شرط كند كه پس از يكسال، يكصد و بيست هزار تومان بگيرد.
(مسئله 491) اگر قرض دهنده شرط نكرده باشد كه زيادتر بگيرد، ولى خود بدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده پس بدهد، اشكال ندارد، بلكه مستحبّ است.
(س 492) چند درصد سودى كه از بانكها گرفته مى شود، آيا ربا حساب مى شود يا خير؟
ج ـ اگر طبق آيين نامه هاى بانكى در جمهورى اسلامى عمل كنند، ربا نيست. 4/10/75
(س 493) آيا جوازِ ربا ميان پدر با پسر، يا پدر با دختر فرق دارد؟
ج ـ رباى استهلاكى حرام است و فرقى بين پدر و فرزند و اقوام و غير آنها نمى باشد. 2/5/80
اگر انسان مالِ خود را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد و او هم قبول كند، بايد به احكام «امانتدارى» عمل كند.
(مسئله 494) كسى كه نمى تواند از امانت نگهدارى كند، نبايد چيزى را به امانت قبول كند.
(مسئله 495) كسى كه چيزى را امانت مى گذارد، هر وقت بخواهد مى تواند آن را پس بگيرد، و كسى كه امانت را قبول مى كند، هر وقت بخواهد مى تواند آن را به صاحبش برگرداند.
(مسئله 496) كسى كه امانت را قبول مى كند، اگر براى آن، جاى مناسبى ندارد، بايد جاى مناسبى تهيّه كند، مثلاً اگر امانت، پول است و در خانه نمى تواند نگهدارى كند، به بانك بسپارد.
(مسئله 497) امانتدار بايد طورى از امانت نگهدارى كند، كه مردم نگويند در امانت خيانت و يا در نگهدارى آن كوتاهى كرده است.
(مسئله 498) اگر امانت مردم از بين برود:
1. در صورتى كه امانتدار در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد، بايد عوض آن را به صاحبش بدهد؛
2. در صورتى كه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و به طور اتفاقى آن مال از بين رفته، مثلاً سيل برده، امانتدار ضامن نمى باشد و لازم نيست عوض آن را بدهد.
(مسئله 499) امانتدار نمى تواند از امانت استفاده كند، مگر با اجازه صاحب آن.
(س 500) آيا امين مى تواند شرط نمايد كه هرگاه مال مورد امانت با تعدّى و تفريط او تلف شود، مسئوليتى نداشته باشد؟
ج ـ ظاهراً چنين شرطى منعى ندارد. 17/6/75
«عاريه» آن است كه انسان، مال خود را به ديگرى بدهد كه از آن استفاده كند و در عوض، چيزى هم از او نگيرد، مثل آنكه دوچرخه خود را به كسى بدهد تا برود منزل و برگردد.
(مسئله 501) كسى كه چيزى عاريه داده، هر وقت بخواهد مى تواند آن را پس بگيرد و كسى هم كه عاريه كرده، هر وقت بخواهد مى تواند آن را پس بدهد.
(مسئله 502) اگر مالى را كه عاريه كرده از بين برود يا معيوب شود، اگر در نگهدارى از آن كوتاهى، و يا در استفاده از آن زياده روى نكرده، ضامن نيست؛ ولى اگر در نگهدارى از آن كوتاهى كرده و يا در استفاده از آن زياده روى كرده باشد، بايد خسارت آن را بپردازد.
(مسئله 503) اگر قبلاً شرط كرده باشند كه هرگونه خسارت بر آن مال وارد شود، عاريه كننده ضامن است، بايد آن خسارت را بپردازد.
(مسئله 504) چيزى را كه عاريه كرده، بدون اجازه صاحب آن نمى تواند به ديگرى اجاره يا عاريه دهد.
(مسئله 505) اگر شخصى چيزى پيدا كند ولى برندارد، وظيفه خاصّى برعهده اش نمى آيد.
(مسئله 506) اگر چيزى پيدا كند و بردارد، احكام خاصّى به اين شرح دارد:
1. اگر نشانه اى نداشته باشد كه به واسطه آن صاحبش پيدا شود، بايد از طرف صاحبش صدقه بدهد؛
2. اگر نشانه دارد و قيمت آن كمتر از 6/12 نخود نقره سكّه دار است و عرفاً با ارزش نباشد و صاحب آن معلوم نباشد، مى تواند براى خودش بردارد؛
3. اگر قيمت آن كمتر از 6/12 نخود نقره سكّه دار نيست و متعارفاً با ارزش است و نشانه اى دارد كه مى تواند با آن صاحبش را پيدا كند، بايد تا يك هفته هر روز و بعد از آن هفته اى يكبار اعلام كند، و چنانچه تا يكسال اعلام كرد و صاحبش پيدا نشد، مى تواند به قصد آنكه «هرگاه صاحبش پيدا شد به او بدهد» براى خودش بردارد، و مى تواند از طرف صاحبش صدقه بدهد.
(مسئله 507) هرگاه چيزى پيدا كند كه اگر بماند فاسد مى شود؛ مانند برخى از ميوه ها، بايد تا هر مقدار كه ممكن است نگه دارد، سپس به قيمت روز خودش بردارد يا بفروشد و پولش را نگه دارد.
(مسئله 508) اگر كفش انسان را ببرند و كفش ديگرى به جاى آن مانده باشد، چنانچه مى داند كفشى كه مانده، مالِ كسى است كه كفش او را برده، مى تواند آن را به جاى كفش خودش بردارد، ولى اگر قيمت آن كفش بيشتر از قيمت كفش خودش باشد، بايد هر وقت صاحبش پيدا شد قيمت زيادتر را به او بدهد و اگر از پيدا شدن صاحبش نا اميد شود، بايد تفاوت قيمت را از طرف او به فقير صدقه بدهد.
(مسئله 509) اگر احتمال مى دهد، كفشى كه مانده، مالِ كسى نيست كه كفش او را برده، و دسترسى به او نيست، بايد در غير از تصرفات جزئى مثل پوشيدن و رفتن تا خانه، بر طبق احكام مجهول المالك عمل نمايد يعنى از صاحبش جستجو كند و چنانچه از پيدا كردن وى نا اميد شود، از طرف او به فقير صدقه بدهد.
«غصب» آن است كه انسان، به ناحق و از روى ظلم و ستم، بر اموال ديگران يا حقوق آنان مسلّط شود.
غصب از گناهان بزرگ است و انجام دهنده آن در قيامت به عذاب سخت گرفتار مى شود. از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) روايت شده است كه: «هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند، در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او مى اندازند».
(مسئله 510) اگر انسان چيزى را غصب كند، علاوه بر آنكه كار حرامى كرده، بايد آن را به صاحبش برگرداند و اگر آن چيز از بين برود، بايد عوض آن را به او بدهد.
(مسئله 511) اگر چيزى را كه غصب كرده خراب كند، بايد تفاوت قيمت آن را بپردازد.
(مسئله 512) اگر چيزى را كه غصب كرده، تغييرى در آن داده كه از اولش بهتر شده باشد، مثل اينكه دوچرخه را تعمير كرده، اگر صاحب مال بگويد، آن را به همين صورت بده، بايد به او بدهد، و نمى تواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد، و بدون اجازه صاحبش حق ندارد آن را تغيير دهد كه مثل اولش بشود.
(س 513) اگر شخصى از روى اشتباه و يا فراموشى در مال غير تصرّف كند و از بين برود، چه حكمى دارد؟
ج ـ هرگاه شخصى از روى اشتباه يا فراموشى در مال غير تصرّف كند و آن مال را تلف كند، ضامن است.
(س 514) تعدادى كتاب از دوستانم نزد من مانده است، اكنون نمى دانم اين كتابها مال كيست؟ چون فراموش كرده ام و نشانى آنان را هم ندارم، با اين كتابها چه كنم؟
ج ـ پولش را از طرف صاحبش صدقه بدهيد. 16/11/68
(س 515) ما چند نفر دانش آموز هستيم و در يكى از منازل مسكونى در قم زندگى مى كنيم و صاحبخانه ما پيرمردى است كه زن و فرزندى ندارد و لوازم زندگى بسيارى، به صورت بلااستفاده در منزل ايشان وجود دارد، آيا مى توانيم از آن وسايل استفاده كنيم؟
ج ـ بدون اجازه مالك، تصرّف جايز نيست. 6/1/76
(س 516) اگر طفل مميّز مال غير را تلف كند، چه حكمى دارد؟
ج ـ ضامن است و بايد بعد از تكليف از عهده آن برآيد.
(س 517) شخصى انگشترى را كه غصبى بوده است به كسى هديه داده است، مدّتهاست كه آن انگشتر دائماً در دست شخص اهدا شده مى باشد. اكنون اهداكننده از اين كارش پشيمان شده و قدرت درآوردن انگشتر از دست او را ندارد، اگر صاحب انگشتر را بشناسد، آيا لازم است كه پول را به خود او بدهد؟ مثلاً اگر از لحاظ اجتماعى و ترس از آبرو نتواند اين كار را بكند، آيا مى تواند پولش را به فقير برساند؟
ج ـ چون مالك انگشتر معلوم است، بايد به خود او برگردانده شود، يا رضايتش جلب شود. 2/9/75
(س 518) سياه كردن ديوار و رواق و حرم يا ضريح امامان(عليهم السلام) به وسيله دود شمع يا وسايل ديگر، چه حكمى دارد؟ و آيا مى توان براى تبرّك چيزى را كه متعلّق به حرم است، مثلاً شمعى را برداشته و به خانه ببريم؟
ج ـ سياه كردن جايز نيست، و بردن اشياى متعلّق به حرم حتّى شمع يا قسمتى از آن به خيال تبرّك، غصب و حرام است، امّا چكه هاى آنْ كه بر لباس يا زمين مى ريزد، مباح است. 15/10/75
خداوند بزرگ براى استفاده انسانها، طبيعتِ زيبا و تمام حيوانات و ميوه ها و سبزيها را در اختيار آنان قرار داده است، تا از آنها براى خوردن و آشاميدن و پوشاك و مسكن و ساير نيازهاى خود بهره ببرند، ولى براى حفظ جانِ انسانها و سلامتى جسم و روح آنها و بقاى نسلها و احترام به حقوق ديگران، قوانين و مقرّراتى قرار داده است كه در اين قسمت با برخى از آنچه كه در رابطه با خوراكيها و آشاميدنيهاست آشنا مى شويد:
(مسئله 519) خوردن چيزى كه براى انسان ضرر مهمّى در نزد عقلاء دارد، حرام است.
(مسئله 520) خوردن و آشاميدنِ چيز نجس، حرام است.
(مسئله 521) خوردن گِل، حرام است.
(مسئله 522) خوردن مقدار كمى از تربت حضرت سيّدالشهدا(عليه السلام)براى شفا و تبرك در عصر عاشورا و روز عيد غدير و عيد فطر، و خوردن گِل داغستان و گِل ارمنى براى معالجه، اگر درمان، منحصر به خوردن اينها باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 523) بر هر مسلمانى واجب است مسلمان ديگرى را كه از گرسنگى يا تشنگى نزديك است بميرد، نان و آب داده و از مرگ نجات دهد.
(مسئله 524) اين كارها در رابطه با غذا خوردن، مستحب است:
1. دستها را قبل از غذا و پس از آن بشويد؛
2. در اول غذا «بسم الله» و در پايان، «اَلحمدُلِلّه» بگويد؛
3. با دست راست غذا بخورد؛
4. لقمه را كوچك بردارد؛
5. غذا را خوب بجود؛
6. ميوه را پيش از خوردن بشويد؛
7. اگر چند نفر سر سفره نشسته اند، هر كسى از غذاى جلوى خودش بخورد؛
8. ميزبان پيش از همه شروع به غذا خوردن كند و بعد از همه دست بكشد.
(مسئله 525) اين كارها در رابطه با غذا خوردن، مكروه است:
1. در حال سيرى غذا خوردن؛
2. پرخورى (زياد غذا خوردن)؛
3. نگاه كردن به صورت ديگران، هنگام غذا خوردن؛
4. خوردن غذاى داغ؛
5. فوت كردن به غذايى كه مى خورد؛
6. پاره كردن نان با كارد؛
7. گذاشتن نان زير ظرف غذا؛
8. دور انداختن ميوه، پيش از آنكه كاملاً آن را بخورد.
(مسئله 526) در نوشيدن آب اين امور مستحب است:
1. در روز، ايستاده آب بخورد؛
2. پيش از آشاميدن آب «بِسمِ الله» و بعد از آن «الحَمدُلله» بگويد؛
3. به سه نفس، آب بياشامد؛
4. پس از آشاميدن آب، حضرت امام حسين(عليه السلام) و خاندان و ياران او را ياد و قاتلان ايشان را لعن كند.
(مسئله 527) در نوشيدن آب اين امور مكروه است:
1. زياد آشاميدن؛
2. آشاميدن آب بعد از غذاى چرب؛
3. با دست چپ آب نوشيدن؛
4. در شب، ايستاده آب نوشيدن.
(س 528) بعضى از عوام مى گويند كه طرف راست گوشت گرگ و خرگوش حلال و طرف چپ آنها حرام است، آيا اين مسئله صحّت دارد يا خير؟
ج ـ گوشت گرگ و خرگوش حرام است و طرف راست و چپ آنها، فرقى ندارد. 6/1/76
(س 529) دنبلان گوسفند، به هر نوعى كه از آن استفاده شود، از نظر شرعى حلال است يا حرام؟
ج ـ دنبلان گوسفند و يا غير گوسفند حرام است، امّا استفاده از آن، در غير خوردن، مانعى ندارد. 25/5/74
(مسئله 530) اگر چهار رگ بزرگ گردن حيوان حلال گوشت را، از پايين برآمدگى زير گلو ـ با شرايطى كه خواهد آمد ـ به طور كامل ببُرند، گوشت آن پاك و حلال خواهد بود.
(مسئله 531) سر بريدن حيوان پنج شرط دارد:
1. كسى كه سر حيوان را مى برد، بايد كافر معاند نباشد و يا با اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله)اظهار دشمنى نكند؛
2. سر حيوان را با ابزار آهنى ببُرند؛
3. هنگام سر بريدن، صورت و دست و پا و شكم حيوان رو به قبله باشد؛
4. هنگام سر بريدن حيوان، به نيّت سربريدن، نام خدا را ببَرد، و همين قدر كه بگويد «بسم اللّه» كافى است؛
5. حيوان پس از سربريدن حركتى بكند، كه معلوم شود زنده بوده است.
(س 532) اگر به جاى بريدن سر حيوانات كوچك و پرندگان، سر آن را با دست بكَنند، چه حكمى دارد؟
ج ـ در صورتى كه سرِ حيوان يا حتّى پرنده كوچكى مثل گنجشك، را بكَنند، حرام و نجس است.
(مسئله 533) اگر حيوانِ حلال گوشت وحشى را با اسلحه شكار كنند، با پنج شرط حلال و بدنش پاك است:
1. اسلحه شكار، مثل كارد و شمشير بُرنده باشد، يا مثل نيزه و تير، تيز باشد كه به واسطه تيز بودن، بدن حيوان را پاره كند و اگر به وسيله دام يا چوب و سنگ و مانند اينها حيوانى را شكار كنند و قبل از سر بريدن حيوان بميرد پاك و حلال نخواهد بود؛
2. كسى كه حيوان را شكار مى كند، بايد كافر معاند نباشد و يا با اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله)اظهار دشمنى نكند؛
3. اسلحه را براى شكار كردن حيوان به كار برد، و اگر مثلاً جايى را نشانه كند و اتّفاقاً حيوانى را بكُشد، آن حيوان پاك نيست و خوردن آن هم حرام است؛
4. در وقت به كار بردن اسلحه، نام خدا را ببرد و چنانچه عمداً نام خدا را نبرد، شكار حلال نمى شود؛ ولى اگر فراموش كند، اشكال ندارد؛
5. وقتى به حيوان برسد كه مرده باشد، يا اگر زنده است، به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه به اندازه سر بريدن وقت باشد و سر حيوان را نبُرد تا بميرد، حرام است.
(مسئله 534) اگر ماهى فَلس دار را زنده از آب بگيرند و بيرون از آب جان دهد، پاك و خوردن آن حلال است و چنانچه در آب زنده صيد شده و در تور يا شبكه مرده، خوردنش حلال مى باشد و اگر به غير صيد بميرد بدنش پاك است، ولى خوردن آن حرام است.
(مسئله 535) ماهى بى فلس را، اگرچه زنده از آب بگيرند و بيرون از آب جان دهد، حرام است.
(مسئله 536) كسى كه ماهى را صيد مى كند، لازم نيست مسلمان باشد، و لازم نيست نام خدا را ببرد.
(مسئله 537) خوردن ماهى زنده، اشكالى ندارد.
(مسئله 538) اگر ماهى زنده را بريان كنند، يا در بيرون آب يا داخل آب پيش از جان دادن بكُشند، خوردن آن اشكال ندارد.
(س 539) عدّه اى از صيادان نقل مى كنند كه ماهى را از دريا به وسيله مواد منفجره يا انواع سموم و يا ابزار آلات ديگرى كه ذاتاً آلت صيد محسوب نمى شوند صيد مى كنند. آيا اين ماهى حلال است يا حرام؟ و حكم اين عمل چيست؟
ج ـ اگر ماهى فلس دار به خودى خود نمرده باشد بلكه صيد شده باشد پاك است و خوردن آن حلال مى باشد و فرقى بين آلات صيد و روش آن نيست و فرقى نمى كند كه در آب مرده باشد يا خارج از آب. 15/4/81
يكى از نعمتهاى الهى، قدرت بينايى است، انسان بايد از اين نعمت بزرگ در راه كمال و ترقّى خود و همنوعانش استفاده كند، و آن را از نگاه به نامحرمان باز دارد؛ گرچه نگاه به طبيعت و زيباييهاى آن، اگر تجاوز به حقوق ديگران نباشد، اشكال ندارد، ولى حفظِ ديده از نگاه به ديگران و حفظ خود از نگاه نامحرمان، احكام خاصّى دارد كه در اين بخش به برخى از آنها مى پردازيم:
(مسئله 540) محرم كسى است كه در نگاه به او، محدوديتى كه نسبت به ساير افراد هست نمى باشد، ولى ازدواج با او حرام است.
(مسئله 541) اين افراد بر پسران و مردان محرم اند:
1. مادر و مادربزرگ؛
2. دختر و دختر فرزند (نوه)؛
3. خواهر؛
4. خواهرزاده (دختر خواهر)؛
5. برادرزاده (دختر برادر)؛
6. عمه (عمه خودش و عمه پدر و مادرش)؛
7. خاله (خاله خودش و خاله پدر و مادرش).
اين دسته از افراد به واسطه خويشاوندى نَسَبى با هم محرم اند، و گروهى ديگر هم به واسطه ازدواج بر پسران و مردان محرم مى شوند، از جمله آنهاست:
1. همسر؛
2. مادرِ زن و مادر بزرگ او؛
3. زن پدر (نامادرى)؛
4. زن پسر (عروس).
* زن برادر و خواهر زن نامحرم اند.
(مسئله 542) اين افراد بر دختران و زنان محرم اند:
1. پدر و پدر بزرگ؛
2. پسر و پسرِ فرزند (نَوه)؛
3. برادر؛
4. خواهرزاده (پسر خواهر)؛
5. برادرزاده (پسر برادر)؛
6. عمو (عموى خودش و عموى پدر و مادرش)؛
7. دايى (دايى خودش و دايى پدر و مادرش).
اين دسته از افراد به واسطه خويشاوندى نَسَبى محرم هستند، و گروهى ديگر هم به واسطه خويشاوندى سببى (ازدواج) بر دختران و زنان محرم مى شوند، از جمله آنهاست:
1. شوهر؛
2. پدرشوهر و پدربزرگ شوهر؛
3. شوهر دختر (داماد).
* شوهر خواهر و برادر شوهر محرم نيستند.
بجز افرادى كه بيان شد ممكن است كسان ديگرى نيز به واسطه ازدواج، با شرايط خاصّى بر يكديگر محرم شوند كه در كتابهاى مفصّل فقهى آمده است.
(مسئله 543) اگر زنى با شرايطى كه در كتابهاى فقهى آمده است، بچه اى را شير دهد، آن بچه بر آن زن و افراد ديگر محرم مى شود.[31]
(مسئله 544) بجز زن و شوهر، نگاه كردن هر انسانى به انسان ديگر، اگر براى لذّت بردن باشد حرام است، خواه همجنس باشد مانند نگاه مرد به مرد ديگر، و يا غير همجنس مانند نگاه مرد به زن، و خواه از محارم باشد و يا غير محارم و به هر جاى بدن باشد، همين حكم را دارد.
(مسئله 545) پسران و مردان مى توانند به تمام بدن زنانى كه بر آنها محرم هستند، بجز عورت، بدون قصد لذّت بردن نگاه كنند.
(مسئله 546) پسران و مردان نمى توانند به بدن و موى زن نامحرم نگاه كنند، ولى نگاه كردن به دستها تا مچ و صورت به مقدارى كه در وضو بايد شسته شود، اگر به قصد لذّت بردن نباشد، اشكال ندارد.
(مسئله 547) دختران و بانوان مى توانند بدون قصد لذّت بردن، به سر و صورت و گردن مرد نامحرم به مقدارى كه به طور متعارف نمى پوشانند، نگاه كنند.
(س 548) نگاه كردن به فيلمهايى كه زنهاى بى حجاب و آرايش كرده در آن بازى مى كنند، چه حكمى دارد؟
ج ـ نگاه كردن به فيلمهايى كه باعث آلوده شدن انسان به گناه و يا زمينه ساز فساد و انحراف در انسان و يا در جامعه شود، حرام است.
(مسئله 549) كسى كه به واسطه نداشتن همسر به حرام مى افتد؛ واجب است ازدواج كند.
(مسئله 550) در ازدواج بايد صيغه مخصوص آن خوانده شود، و تنها راضى بودن دختر و پسر و علاقه داشتن، كافى نيست؛ بنابراين، خواستگارى تا زمانى كه صيغه ازدواج خوانده نشده، سبب محرم شدن نيست و با ساير زنان نامحرم تفاوتى ندارد.
(مسئله 551) اگر يك حرفِ عقد ازدواج، غلط خوانده شود كه معناى آن عوض شود، عقد باطل است.
(مسئله 552) سلام كردن به ديگران مستحب، ولى جواب آن واجب است.
(مسئله 553) سلام كردن به كسى كه در حال خواندن نماز مى باشد، مكروه است.
(مسئله 554) اگر كسى به نمازگزار سلام كند، بايد در جواب «سلام» را مقدّم بدارد، مثلاً بگويد «السلام عليكم».
(مسئله 555) كسى كه نماز مى خواند، نبايد به ديگران سلام كند.
(مسئله 556) سلام را بايد فوراً جواب داد.
(مسئله 557) اگر دو نفر، همزمان به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است كه جواب سلام ديگرى را بدهد.
(مسئله 558) احتياط واجب آن است كه در جواب مرد و زن كافر معاند بگويد: «سلام» و يا فقط بگويد: «عليك».
(مسئله 559) مستحبّ است، سواره به پياده و ايستاده به نشسته و گروه اندك به گروه زياد و كوچك به بزرگ، سلام كند.
(مسئله 560) مستحبّ است، در غير از نماز جواب سلام را بهتر از آن بدهد، پس اگر كسى بگويد: «سلام عليكم» در جوابش بگويد «سلام عليكم و رحمة الله».
(مسئله 561) سلام كردن مرد به زن، جايز است لكن سلام كردن به زن جوان كراهت دارد.
(مسئله 562) «قرآن» هميشه بايد پاك و تميز باشد و نجس كردن خط و ورقِ قرآن، حرام است، و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب بكشند.
(مسئله 563) اگر جلد مخصوص قرآن نجس شود، بايد آن را آب بكشند.
(مسئله 564) رساندن جايى از بدن به نوشته قرآن، براى كسى كه وضو ندارد، حرام است.
(مسئله 565) در لمس نوشته قرآنى، فرقى بين آيات و كلمات بلكه حروف و حتّى حركات آن نيست.
(مسئله 566) در چيزى كه قرآن بر آن نوشته شده است، بين كاغذ و زمين و ديوار و پارچه فرقى نيست.
(مسئله 567) در نوشته قرآنى اينكه با قلم نوشته شده باشد يا چاپ يا گچ و يا چيز ديگر، فرقى نيست.
(مسئله 568) اگر نوشته قرآنى در قرآن هم نباشد، لمس آن حرام است. پس اگر آيه اى از قرآن در كتاب ديگرى نوشته شده باشد، بلكه اگر كلمه اى از آن در كاغذى باشد، يا نصف كلمه اى از آن از برگ قرآن يا كتاب ديگرى بريده شده باشد، باز هم لمس آن بدون وضو، حرام است.
(مسئله 569) موارد زير، لمس نوشته قرآن به حساب نمى آيد و حرام نيست:
1. لمس آن از پشت شيشه، يا پلاستيك؛
2. لمس ورق قرآن و جلد آن و اطراف نوشته ها (گرچه مكروه است)؛
3. لمس ترجمه قرآن، به هر لغتى باشد، مگر اسم خدا كه به هر لغتى باشد، مانند كلمه «خدا» لمس آن براى كسى كه وضو ندارد، حرام است؛ همچنين اسامى مبارك پيامبران و امامان و حضرت زهرا(عليهم السلام)، به احتياط واجب، حكم اسم خدا را دارد.
(مسئله 570) كلماتى كه مشترك بين قرآن و غير قرآن است مانند «مؤمن»، «الّذين» اگر نويسنده به قصدِ قرآن نوشته باشد، لمس آن بدون وضو، حرام است.
(مسئله 571) لمس خطوط قرآن بر جُنب، حرام است.
(مسئله 572) انسان جُنب نبايد سوره هاى سجده دار قرآن را بخواند.
(س 573) آيا سوزاندن نام خدا اشكال دارد؟
ج ـ جايز نيست و اگر بخواهند از هتك جلوگيرى شود، بايد آن اوراق را دفن كنند، و درآب انداختن هم مانعى ندارد، بلكه ممدوح است.
(س 574) نوشتن قرآن به وسيله گچ و غير آن روى تابلو و پاك نمودن آن، چه حكمى دارد؟
ج ـ نوشتن قرآن روى تابلو به شرط طهارت گچ و چيزى كه گچ را با آن پاك مى كنند، جايز است.
(س 575) همراه داشتن قرآن در جيب و رفتن به دستشويى، چه حكمى دارد؟
ج ـ در صورتى كه هتك و بى احترامى نباشد، جايز است.
(س 576) نشستن روى روزنامه هايى كه احتمال دارد آيات و احاديث روى آنها نوشته باشد، با توجه به اينكه آنها را در خيابانها و معابر مى اندازند، چه حكمى دارد؟
ج ـ در صورت احتمال و عدم يقين، حرام نيست و با يقين به اينكه روزنامه زير پا افتاده، آيات قرآنى دارد به خاطر هتك، نشستن روى آن حرام است.
(مسئله 577) اگر كسى به يكى از اسامى خداوند عالم مانند «خدا» و«الله» قسم بخورد كه كارى را انجام دهد، يا ترك كند، مثلاً سوگند بخورد كه دو ركعت نماز بخواند، واجب است به آن عمل كند.
(مسئله 578) اگر عمداً به سوگندى كه خورده است عمل نكند، بايد كفّاره بدهد و كفّاره آن يكى از اين سه چيز است:
1. آزاد كردن يك برده؛
2. سير كردن ده فقير؛
3. پوشاندن ده فقير.
و اگر هيچ كدام از اينها را نتواند انجام دهد، بايد سه روز روزه بگيرد.
(مسئله 579) كسى كه قسم مى خورد، اگر حرف او راست باشد، قسم خوردن او، مكروه است و اگر دروغ باشد، حرام و از گناهان بزرگ است.
(مسئله 580) كسى كه قسم مى خورد، كارى را انجام دهد، بايد آن كار حرام و مكروه نباشد، و كارى را ترك كند، بايد واجب و مستحب نباشد.
(س 581) به نظر حضرت عالى، استماع غنا چه حكمى دارد و چه غنايى حرام است؟
ج ـ به نظر اين جانب، همان طور كه بعضى از بزرگان علما(قدس سرهم)فرموده اند، حرمت موسيقى و غنا، حرمت محتوايى است و هر صوت و غنا و موسيقى يى كه در آن ترويج بى بند و بارى و بى عفّتى باشد و يا براى عيّاشى و هوسرانى عيّاشان و هوسرانانِ خودخواه و غيرمتعهّد و يا ترويج باطل و تخدير افكار و به انحراف فكرى كشاندن انسانها باشد و يا از اسلام، چهره اى ناخوشايند و خلاف سهولت و عدالت نشان دادن و... باشد امثال موارد، در همه و همه، غنا و موسيقى اش حرام است، و عامل و خواننده و مستمع، مرتكب دو حرام شده اند و حتّى اگر آيه اى از قرآن هم براى ترغيب به كار حرام و باطل با غنا خوانده شود، غناى آن هم حرام است، چه برسد به غنا و موسيقى نسبت به سنّت و مسائل ديگر اسلامى. 6/6/78
(س 582) آيا گوش دادن به موسيقى حرام است يا حلال؟
ج ـ گوش دادن به موسيقى حرام، حرام است، همچنان كه نواختن آن حرام است. 18/11/75
(س 583) گوش دادن به موسيقى، در صورتى كه انسان تحريك نشود و فقط براى سرگرمى باشد، چه حكمى دارد؟
ج ـ آنچه از موسيقى حرام است، بين سرگرمى و غير آن فرقى نيست. 6/6/75
(س 584)نظر شما در مورد گوش سپردن به آهنگهاى موسوم به ترانه چيست؟
ج ـ گوش دادن به ترانه هاى فاسد و مبتذل، حرام است. 11/12/74
(س 585) رفتن به كلاس موسيقى جهت يادگيرى، چه حكمى دارد؟
ج ـ هر موسيقى يى كه حرام باشد يعنى داراى محتواى باطل و براى شب نشينيهاى كثيف و ظلمانى باشد، تعليم و تربيت آنها هم حرام است؛ امّا رفتن به كلاس براى محض يادگيرى، كه هم مى توان در راه مشروع از آن استفاده نمود و هم غيرمشروع، و هدفش آن باشد كه در راه مشروع استفاده نمايد، جايز است. 30/2/78
(س 586) نگاه كردن و گوش كردن به برنامه هاى «راديو و تلويزيون» كشورهاى خارجى چه صورتى دارد؟
ج ـ در صورتى كه آن برنامه ها منشأ فساد و فحشا در جامعه و يا ترويج كفر و باطل باشد، حرام است و بايد از آن اجتناب نمود. 25/12/79
(س 587) كف زدن به هنگام سرودهاى مذهبى كه توسط مدّاحان خوانده مى شود، و ابراز شادى و سرور در مجالس ميلاد و شادى اهل بيت(عليهم السلام)، چه صورتى دارد؟
ج ـ كف زدن را، فى حدّ نفسه (به خودى خود) نمى توان گفت حرام است، امّا رعايت جهات ديگر مانند حفظ ارزشها و معيارهاى اسلامى لازم است. 12/11/74
(س 588) دايره زدن و كف زدنى كه تحريك كننده و مفسده انگيز باشد و همچنين رقصيدن مرد در مجلسى كه اختلاط زن و مرد است، چه حكمى دارد؟
ج ـ همه آنچه ذكر شد، حرام است. 20/4/75
(س 589) با توجه به تعريفهاى نامفهومى كه از مجلس لهو و لعب مى شود، خواهشمند است كه تعريف كاملاً روشنى با ذكر مثال از اين مجالس بفرماييد؟
ج ـ مجالس عيّاشى كه با ارتكاب محرّمات، مانند قمار و مشروب و غيره باشد، مجالس لهوى است كه شركت در آن حرام است. 1/6/75
(س 590) كدام يك از مسابقات متداول از لحاظ انطباق با دستورات اسلام مشروعيت دارد و كدام يك مشروعيت ندارد؟
ج ـ اگر مسابقه و بازى با ابزار قمار باشد ـ چه برد و باخت باشد و چه بدون آن حرام است؛ ولى اگر ابزار قمار در كار نباشد مانعى ندارد، همچون بازيهاى متداول مانند فوتبال، واليبال، اسكى و مانند آن، و دليلى بر حرمت جايزه هايى كه براى مسابقه امثال فوتبال و غيره، از كارهاى مباح پرداخت مى گردد، نداريم و اصل بر حليّت و جواز است، و در اين حكم، بين جوايزى كه ديگران مى دهند يا خود بازيكنان مى پردازند، تفاوتى نيست، چون حتّى اگر خود بازيكنان هم بپردازند قمار صدق نمى كند، تا حرام باشد. 12/6/68
(س 591) آلت قمار به چه آلتى گفته مى شود؟ آيا پاسور، آلت قمار است؟ شطرنج چطور؟ آيا آلت قمار، ممكن است از آليت خارج شود؟
ج ـ آلات قمار، ادوات و ابزارى است كه بين مردم، براى برد و باخت، متعارفاً استفاده مى شود. اگر چيزى قبلاً از ادوات قمار بوده و شك دارد كه هنوز هم جزء آلات قمار هست يا نه، در حكم آلات قمار است، و امّا اگر چيزى فعلاً آلت قمار نيست، هر چند در گذشته جزء ادوات قمار بوده، بازى و سرگرمى با آن، بدون برد و باخت، مانعى ندارد، وگرنه مطلقاً حرام است. 7/4/74
(س 592) اگر شطرنج آلت قمار بودن خود را به كلّى از دست داده باشد و امروزه تنها به عنوان يك ورزش فكرى از آن استفاده گردد، بازى با آن چه صورتى دارد؟
ج ـ بر فرض مذكور، اگر برد و باختى در بين نباشد، اشكال ندارد.
(س 593) بازى با ورق پاسور بدون برد و باخت و فقط براى سرگرمى چه حكمى دارد؟
ج ـ در صورتى كه جزء آلات قمار باشد، بدون برد و باخت بنا بر احتياط واجب حرام است؛ و به صورت برد و باخت و قمار قطعاً حرام است. 5/2/71
(س 594) نظر مبارك جناب عالى درباره مجسمه سازى و خريد و فروش مجسمه چيست؟ نقاشى و طراحى به طور كلّى چه حكمى دارد؟
ج ـ مجسمه سازى، براى اهداف عقلايى، حرام نيست و نقاشى و طراحى كه داراى مفسده نباشد و بى عفتى و بى بند و بارى را ترويج نكند، جايز است و منعى ندارد.
(س 595) لطفاً نظر خود را در مورد نقاشيهاى مينياتورى كه معمولاً هيئت پوشيده اى از زنان را ترسيم مى نمايد بفرماييد. آيا خريد و فروش اين تابلوها جايز است؟
ج ـ نقاشيهاى مينياتورى و غير آن در صورتى كه موجب ترويج فساد نباشد، جايز است و خريد و فروش آنها هم مانعى ندارد. 4/12/74
(س 596) آيا گناهِ شنونده غيبت به اندازه گوينده آن است؟
ج ـ شنونده هم گناهكار است و معصيت كرده. 6/2/74
(س 597) آيا تهمت زدن و افترا بدون دليل و فحاشى به حضرات محترم روحانى و غيرروحانى موجب فسق مى گردد؟
ج ـ تهمت زدن و افترا به هر مؤمنى موجب فسق و ساقط شدن از عدالت مى شود، خصوصاً كه مورد تهمت و افترا علما و روحانيون بزرگوار باشند. در روايت از امام صادق(عليه السلام)آمده است كسى كه چيزى را بر ضرر مؤمنى بگويد و هدفش ريختن آبروى او باشد و خواسته باشد او را از چشم مردم بيندازد و بى اعتبار كند، خدا او را از ولايت خود خارج و به ولايت شيطان وارد مى كند، و شيطان هم او را قبول نمى كند. 4/3/76
(س 598) شناسايى منكرات و مفاسد اخلاقى كه توسط بعضى افراد، در خانه هاى خود انجام مى گيرد، تا چه حد از نظر شرعى جايز است كه تجسّس كنيم؟
ج ـ تجسّس حرام و غيرجايز است. 13/3/76
(س 599) اگر فردى كه در گذشته براى دوستان خود ماجراهايى را به دروغ تعريف كرده است، حال توبه كند. وقتى كه از او (بعد از توبه كردن) از صحّت آن ماجراها سؤال كنند چه جوابى بايد بدهد؟
ج ـ اگر عنوان كردن ماجراهاى كذب، راجع به افراد و كوبيدن شخصيّت آنها بوده است، بايد كذب بودن ماجراها را مطرح كند و بگويد دروغ گفتم كه اگر ذهنيتى درباره آن افراد حاصل شده، برطرف گردد. 2/2/74
(س 600) اخيراً در ميان برخى از جوانان استفاده از مُدل مو و لباسهايى شايع شده است كه از كشورهاى اروپايى و بلاد بيگانه گرفته شده است، نظر به اينكه پوشيدن اين لباسها و خود اين گونه آرايش كردن، عرفاً از مصاديق تشبّه به كفّار است، آيا شرعاً حرام است يا حلال؟
ج ـ اگر ترويج فرهنگ معاندان و محاربان و دشمنان اسلام باشد، حرام و غيرجايز است. 16/6/74
(س 601) استعمال مواد مخدّر از قبيل بنگ، حشيش، ترياك، هروئين، مُرفين، مارى جُوانا و... به صورتهاى گوناگون چه حكمى دارد؟
ج ـ استعمال آنها به هر قِسم، حرام است، امّا آنچه سُكرآور (مست كننده) است، مانند بنگ، به عنوان مسكر حرام و غير آن به عنوان چيزى كه نزد عرف و عقلا ضرر زننده و مضرّ محسوب مى شود، حرام است. 7/7/71
(س 602) استعمال ترياك به طورى كه اعتياد نداشته باشد، و هيچ گونه ضررى براى بدن نداشته باشد، حكم شرعى اين مسئله چيست؟ كشيدن ترياك براى تفريح و نه اعتياد، چه حكمى دارد؟
ج ـ به هر حال حرام و مفسده برانگيز است. 27/10/75
(س 603) استفاده از ترقّه و امثال آن چه حكمى دارد؟
ج ـ چون اتلاف مال است و جهات ديگرى هم هست، حرام و خريد و فروش آنها هم حرام است؛ و اگر بر اثر اين كارها ضررى متوجه كسى شود، ضرر زننده ضامن است.
(س 604) درآوردن كندوى عسل به طورى كه تمام عسلها درآورده شود، و هيچ از آن باقى نماند، و بيشتر زنبورهاى آن بميرند، چه حكمى دارد؟
ج ـ حيواناتى كه در اختيار انسان مى باشد، دادن نفقه آنها واجب و تخلّف از آن حرام و معصيت است، و چه نيكوست كه علاوه بر عدل، انصاف نيز درباره آنها مراعات گردد. 7/9/75
(س 605) كشتن گربه هايى كه مزاحمت ايجاد مى كنند، چه حكمى دارد؟
ج ـ كشتن گربه هر چند ضرر برساند، بنا بر احتياط واجب، جايز نيست و حرام است، بلكه بايد آن را بترسانند و يا به نحوى او را دور نمايند.
(س 606) شرح توبه كردن را بنويسيد.
ج ـ توبه پشيمانى از گناهان و انجام واجبات فوت شده، و اداى ديون مردم و انجام كارهاى نيك است.
(س 607) اگر كسى گناهى انجام دهد كه حد داشته باشد، و ديگران نفهمند و توبه كند، آيا توبه او بدون اجراى حد قبول است يا خير؟
ج ـ گناهانى كه «حق اللّه» است، هر چند موجب حد و يا رجم باشد رجوع به حاكم در آنها نه تنها غيرلازم، بلكه مذموم و نامطلوب است؛ و اگر بين خود و خدا توبه كند، و پشيمان گردد كفايت مى كند. ناگفته نماند اظهار گناه كه اشاعه فحشا مى باشد، خود معصيت و گناه ديگرى است. 7/10/74
(س 608) آيا خواب حجّت شرعى است يا نه؟ و خوابهايى كه درباره ائمّه معصومين(عليهم السلام) ديده مى شود، آيا معتبر و مورد اعتماد است يا نه؟
ج ـ خواب، مورد اعتماد و اعتنا نيست؛ مخصوصاً اگر زياد خواب ببيند، آن هم خوابهاى مختلف و گوناگون. 6/11/74
آنچه در اين كتاب آمده، تمام مسائل احكام نيست، بلكه قسمتهاى زيادى از احكام كه در درجه اول مورد نياز نوجوانان و جوانان بوده، در اين رساله آورده شده و در صورت نياز به ساير مسائل مى توانند به «رساله توضيح المسائل» مراجعه كنند.
والحمدلله اولاً و اخراً
آب جارى: آب جوشيده از زمين و درحال جريان ـ مثل آب چشمه و قنات.
آب قليل: آب كمتر از آب كُر كه از زمين نجوشد.
آب كُر: مقدار معيّنى از آب مطلق كه از جهت مساحت، اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن، هر يك، سه وجب و نيم باشد (كه جمعاً 42 وجب و هفت هشتم وجب است) بريزند، آن ظرف را پر كند؛ امّا از جهت وزن، از 128 مَن تبريز، بيست مثقال كم است و به حسب كيلوى متعارف، بنا بر اقرب، «419/377» كيلوگرم مى شود.
آب مضاف: آبى است كه از چيزى گرفته شده باشد مانند آب انگور و گلاب، و يا با چيزى مخلوط شده باشد، مثل شربت و آب گِل آلود.
آب مطلق: به آن آب خالص نيز مى گويند و آبى است كه از چيزى گرفته نشده باشد و يا با چيز ديگرى مخلوط نيست كه به آن آب نگويند و داراى پنج قِسم است: آب كُر، آب قليل، آب جارى، آب باران، آب چاه.
اجتهاد: كوشش كردن، استنباط احكام شرعى اسلام از روى ادلّه شرعيّه.
احتياط: آنچه رعايت آن سبب مى شود انسان، اطمينان پيدا كند كه به آنچه بايد عمل كند، عمل كرده است.
احتياطاً: به خاطر احتياط.
احتياط لازم: احتياطى كه مجتهد وجوب رعايت آن را از طريق ادلّه عقلى يافته است و مقلّد در اين گونه مسائل مى تواند به همان احتياط عمل نمايد و يا به مجتهد ديگرى كه از بقيّه مجتهدين اعلم باشد مراجعه كند.
احتياط مستحب: احتياطى كه غير از فتواى فقيه است و عمل به آن مطلوب است ولى لازم نيست.
احتياط واجب: احتياطى است كه مجتهد وجوب رعايت آن را از آيات و روايات استفاده نمايد، و مقلد در عمل، مثل احتياط لازم كه توضيح داده شد مى تواند عمل نمايد.
اعلم: عالم تر، داناتر در مسائل فقهى و استنباط احكام شرعيّه از ادلّه و آن هم منوط به كثرت تحصيل و تدريس خارج فقه و اصول در حوزه هاى علميه و كرّ و فرّ در مسائل فقهى است.
افطار: بازكردن روزه، شكستن روزه، موقع شكستن روزه.
اهل كتاب: غيرمسلمانى كه خود را پيرو يكى از پيامبران صاحب كتاب مى داند، مانند يهودى و مسيحى.
بالغ، بالغه: فردى كه به سنّ بلوغ رسيده باشد.
بلوغ: ظاهر شدن يكى از علايم سه گانه (كه در مسئله 16 بيان شد) در انسان كه موجب بالغ شدن است، رسيدن به سنّ تكليف.
بيع: خريد و فروش.
تذكيه: حيوانى كه با رعايت موازين شرع كشته شده باشد.
تشبّه به كفّار: شبيه شدن به كافران.
تقليد: تبعيت از فتاواى مجتهد و عمل نمودن به دستورات فقهى وى.
ثمن: آنچه در معامله در مقابل جنس قرار مى گيرد، بهاى كالا.
جَبيره: چيزى كه با آن زخم و شكستگى را مى بندند و دارويى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند «جبيره» ناميده مى شود.
جنابت: حالتى كه بر اثر محتلم شدن يا مقاربت بر انسان عارض مى شود كه در اين صورت بايد غسل جنابت انجام دهد.
حدّ ترخّص: حدّى از مسافت كه در آن صداى اذان شنيده نشود و ديوار محلِ اقامت، ديده نشود.
حيض: قاعدگى، عادت ماهيانه زنان كه نشانه هاى مخصوصى دارد.
خمس: يك پنجم، بيست درصد درآمد ساليانه و... كه بايد به مرجع تقليد پرداخت شود.
خيار: اختيار داشتن، قدرت شرعى و قانونى كه يكى از طرفين عقد پيدا مى كند كه به موجب آن مى تواند عقد را منحل كند.
خيار غبن: حقّ شرعى و قانونى كه به خاطر متضرر شدن يكى از طرفين معامله براى او نسبت به بر هم زدن معامله پيدا مى شود.
ذهاب حمره مشرقيه: برطرف شدن سرخى طرف مشرق آسمان در هنگام غروب آفتاب.
زكات: رشد، پاكى از چرك و كثافت، مقدار معيّنى از اموال خاصّ انسان (موارد نُه گانه) كه به شرط رسيدن به حدّ نصاب بايد در موارد مشخّص خود مصرف شود.
زكات فطره:حدود سه كيلو گندم، جو، ذرّت و غيره يا مبلغ معادل آنْ كه در شب عيد فطر واجب است به فقرا بدهند و يا در مصارف ديگر زكات صرف كنند.
صاع: پيمانه اى است كه در حدود سه كيلوگرم گنجايش داشته باشد.
طواف خانه خدا: هفت دور گِرد خانه خداگشتن.
عادل: شخصى كه داراى ملكه عدالت است و از گناهان پرهيز مى نمايد.
عاريه: آنچه از كسى براى رفع حاجت بگيرند و چون حاجت و نياز آنها بر طرف شد به صاحبش برگردانند. (دادن مال خود به ديگرى براى استفاده موقّت و بلاعوض از آن).
عورت: عضوى كه شخص به خاطر شرم آن را مى پوشاند، شرمگاه، (كنايه از عضو و آلت تناسلى و جنسى زن و مرد).
غسل مسّ ميّت: غسلى كه به واسطه دست زدن به بدن مرده سرد شده قبل از غسل دادن ميّت بر انسان واجب مى شود.
غصب: استيلاى ظالمانه بر مال يا حقّ ديگران، گرفتن چيزى را به ستم.
غِنا: آواز خوانى، آواز خوش همراه با طرب.
فتوا: رأى و نظر فقيه و مجتهد در مسائل شرعى.
فرايض: فريضه ها، واجبات.
فقّاع: شرابى كه از جو مى گيرند و به آن «آب جو» مى گويند، البته غير از «ماء الشعير» است.
فَلس ماهى: هر يك از پولكهاى كوچك پوست ماهى.
فى حدّ نفسه: به تنهايى، بدون توجه به مسائل ديگر، بدون در نظر گرفتن امور ديگر.
قسم: سوگند؛ سوگند به يكى از اسامى خداوند براى انجام دادن كار پسنديده يا ترك ناپسند كه در اين صورت آن كار بر انسان واجب مى شود.
قصد قربت: تصميم براى نزديك شدن به مقام رضا و قرب الهى.
قضا كردن: به جا آوردن اعمالى كه در وقت معيّن خود، انجام نشده است.
قِى: استفراغ كردن، بيرون ريختن محتويات معده از راه دهان.
قيام: ايستادن.
قيام متّصل به ركوع: ايستادن پيش از ركوع.
قيّم: سرپرست، متولّى وقف، كسى كه بر اساس وصيّت يا حكم حاكم شرع، عهده دار سرپرستى كودك يتيم يا وقف و غير آنها مى باشد.
كافر ذمّى: اهل كتاب و كسانى كه غيرمسلمان هستند و جان و مال آنها در پناه اسلام از امنيت برخوردار است با شرايط مخصوص اهل ذمّه.
كافر: كسى كه پيرو دين حق نباشد، كسى كه منكر وجود خداست، يا براى خدا شريك قرار مى دهد، و يا پيامبرى حضرت خاتم الانبيا محمّد(صلى الله عليه وآله)را قبول ندارد، كسى كه منكر ضرورى دين بشود به طورى كه به انكار خدا و رسول برگردد.
كافر معاندِ دينى: كافرى كه كفرش از روى انكار (عن جحود) باشد، در حالى كه حقانيّت اسلام را قبول دارد.
كثيرالسفر: كسى است كه زياد مسافرت مى كند، به گونه اى كه حدّاقل قبل از ده روز، يك مسافرت شرعى داشته باشد.
كفّاره: هر چيزى كه بدان گناه را پاك گردانند مانند صدقه و روزه و مانند آن، عملى كه انسان براى جبران گناهش انجام دهد.
مئونه: مخارج، هزينه زندگى.
مباح: امرى است كه انجام و ترك آن مساوى باشد، در برابر واجب و حرام و مكروه و مستحب (مباح بودن آب يعنى غصبى نبودن آن).
مُبطل: باطل كننده، و در عبادات هر عملى كه شرعاً آنها را باطل كند.
مثمن: جنسى كه در معامله فروخته مى شود.
مجتهد جامع الشرائط: مجتهدى كه تمام شرايط مرجع تقليد بودن را دارا باشد.
مجتهد: در لغت به معناى كوشاست و اصطلاحاً به كسى گفته مى شود كه در فهم احكام الهى داراى قدرت علمى مناسب، جهت استنباط احكام اسلام از روى ادلّه شرعى باشد.
مُجْزى: كافى، كفايت كننده.
محتلم: خواب بيننده، كسى كه در خواب منى از او خارج گردد.
مَحرم: خويشاوندان نزديك، كسانى كه به خاطر نسب (خويشاوندى) يا رضاع (شير خوردن) يا ازدواج، ازدواج با آنها حرام ابدى مى شود مانند خواهر، مادر، دختر، دخترِ دختر، جد، عمو، عمه، خاله، دايى، نبيره، فرزندان زن از شوهر قبلى (ربيبه)، مادر زن و مادر او، دختر و خواهر رضاعى، زن پدر، زن پسر؛ البته زن و شوهر را هم محرم مى گويند يعنى نگاه و لمس تمام اعضاى بدنشان جايز است.
مُدّ: تقريباً ده سير (معادل 750 گرم). يك مُدّ طعام، يعنى حدود ده سير گندم يا جو و مانند اينها كه به فقير مى دهند، پيمانه اى است كه تقريباً ده سير ظرفيت دارد.
مسافت شرعى: مسافرت به بيشتر از هشت فرسنگ كه چهل و پنج كيلومتر مى باشد يا چهار فرسنگ رفت و چهار فرسنگ برگشت كه مجموعاً «5/22» كيلومتر رفت و «5/22» كيلومتر برگشت است.
مستحب: پسنديده، نيكو، قول يا فعلى كه گفتن و انجام آن ثواب اخروى دارد و تركش مانعى ندارد.
مستهلك: از بين رفته، نابود گرديد، معدوم.
مُسرى: سرايت كننده، مثل نجاستى كه از چيز ديگر منتقل شود، يا مرضى كه از كسى به شخص ديگر سرايت نمايد.
مطهرات: پاك كننده ها.
معفّو: بخشيده شده.
مكلّف: به زحمت و مشقّت افتاده، كودكى كه به سنّ بلوغ رسيده و شرعاً وظيفه پيدا مى كند كه اوامر الهى را عمل و نواهى او را ترك نمايد.
موالات: با كسى دوستى و پيوستگى داشتن، كار و عملى را پى در پى و پشت سرهم بدون فاصله انجام دادن.
نفاس: خونى كه پس از زايمان از رَحِم زن خارج مى شود.
نماز آيات: نمازى كه در مواقع مخصوص، مثل هنگام وقوع زلزله، سيل، كسوف، خسوف و... واجب مى شود كه دو ركعت است.
نماز احتياط: نمازى است كه سوره ندارد و براى جبران ركعات مورد شك، به جا آورده مى شود.
نماز ادا: نمازهاى واجب كه در وقت معيّن خود خوانده مى شود و در صورت انجام ندادن در آن وقت، قضا مى شود.
نماز شكسته: نماز قصر، نمازهاى چهار ركعتى كه در سفر بايد دو ركعت خوانده شود.
نماز طواف: دو ركعت نماز مخصوص كه در مراسم حج و عمره، پس از طواف واجب، به جا آورده مى شود.
نماز غفيله: دو ركعت نماز مخصوص است كه مستحبّ است بين نماز مغرب و عشا خوانده شود.
نماز فُرادى: نمازى كه انسان به صورت انفرادى بخواند.
نماز قضا: به جا آوردن نمازى كه در وقت معيّن خود، خوانده نشده است.
نماز ميّت: نماز واجبى كه بايد بر جنازه مسلمان خوانده شود.
نماز وَترْ: يك ركعت نماز مستحبّى كه پس از نماز «شَفْع» خوانده مى شود و آخرين ركعت از نماز شب است.
نماز وُتَيره: دو ركعت نماز نشسته كه مستحبّ است بعد از نماز عشا خوانده شود، كه بدل از يك ركعت ايستاده است.
نماز وحشت: دو ركعت نمازى كه در شب اول دفن ميّت براى او مى خوانند كه در ركعت اول «حمد» و «آية الكرسى» و در ركعت دوم «حمد» و «ده مرتبه سوره مباركه قدر» (انّا انزلنا) را مى خوانند و ثوابش را به ميّت هديه مى كنند.
نوافل: غنيمتها، عطيّه ها، نمازهاى مستحبّى كه زيادتى بر نمازهاى واجب است و عطيّه اى است الهى مثل نماز شب.
واجب: هر عملى كه انجام دادن آن از نظر شرع الزامى و ضرورى است.
وضوى ارتماسى: وضويى كه انسان به عوض آنكه آب را روى صورت و دستهايش بريزد صورت و دستهايش را با مراعات شستن از بالا به پايين در آب فرو برد و در حال فرو بردن يا بيرون آوردن آن قصد وضو كند.
وضوى ترتيبى: وضويى كه انسان با ريختن آب به قصد وضو بايد اول صورت و بعد دست راست و بعد از آن دست چپ را بشويد و آن گاه با رطوبتى كه بر كف دست مانده سر را مسح نمايد و بعد پاها را مسح نمايد.
وضوى جَبيره: آن است كه در اعضايى كه بايد در وضو شسته يا مسح شود، جَبيره باشد.
پاورقي
[16]. هشت فرسخ شرعى، در حدود 45 كيلومتر است.
[17]. نمازى كه به تنهايى خوانده شود و به جماعت خوانده نشود «نماز فرادا» نام دارد.
[18]. به اين عمل «تَجافى» گفته مى شود.
[19]. به اين نماز «استسقاء» گفته مى شود.
[20]. نماز مستحب را «نافِلَه» گويند.
[21]. «زكات فطره» يكى از واجبهاى مالى است كه روز عيد فطر بايد پرداخت شود (به مسئله 445 به بعد مراجعه كنيد).
[22]. براى آشنايى بيشتر با نافله هاى شبانه روزى به «رساله توضيح المسائل»، مسئله 745 مراجعه كنيد.
[23]. به جاى جمله «أن تَغْفِرَلى ذُنُوبِى» مى تواند حاجت ديگرى از خدا بخواهد.
[24]. بجز آنچه گفته شد، كارهاى ديگرى نيز روزه را باطل مى كند كه براى آشنايى با آنها مى توانيد به «رساله توضيح المسائل»، مسئله 1551 به بعد مراجعه كنيد.
[25]. مدّ طعام تقريباً ده سير (750 گرم) گندم يا جو و مانند اينهاست.
[26]. اقليّتهاى مسيحى، يهودى و زردشتى كه با حاكم اسلامى پيمان بسته اند تا ماليات معيّنى را بپردازند، و شرايط خاصّى را كه در كتابهاى مفصّل فقهى آمده، پذيرفته اند و در عوض، جان و مال آنها در امان است، كافر ذمّى هستند.
[27]. مسائل اين نوع از زكات در پايان بحث روزه گذشت.
[28]. براى آشنايى بيشتر با ساير مصارف زكات مى توانيد به «رساله توضيح المسائل»، مسئله 1909 مراجعه كنيد.
[29]. سوره توبه(9)، آيه 104.
[30]. در موارد ديگرى نيز مى توان معامله را به هم زد كه براى آشنايى بيشتر مى توانيد به «رساله توضيح المسائل» مسئله 2135 مراجعه كنيد.
[31]. براى آشنايى بيشتر مى توانيد به «رساله توضيح المسائل»، مسئله 2487 مراجعه كنيد.
