پس از احرام، اوّلين عملى كه بر شخص واجب است طواف خانه خداست; و آن عبارت است از هفت مرتبه دور خانه كعبه گرديدن، كه هر دورى را يك شوط مى گويند.
(مسئله 194) طواف از اركان عمره مفرده است و اگر كسى آن را از روى عمد ترك كند، چه عالم به مسئله باشد و چه جاهل، عمره او باطل است.
(مسئله 195) اگر كسى سهواً طواف را ترك كند، عمره او باطل نيست، ولى لازم است هر وقت كه يادش آمد، آن را به جا آورد، و اگر به وطن خود برگشته و رجوع به مكّه براى او مقدور نيست يا برايش مشقّت دارد، بايد به شخص مورد اطمينانى نيابت دهد كه از طرف او طواف را به جا آورد.
(مسئله 196) احتياط واجب آن است كه مُحرم، مراعات موالات عرفيّه را در طواف بكند، يعنى در بين دورهاى طواف آنقدر طول ندهد كه از صورت يك طواف خارج شود.
(مسئله 197) اگر شخص محرم به واسطه بيمارى، قدرت نداشته باشد كه خود طواف كند ولو به نحو سواره و تا آخر وقت نيز قدرت پيدا نكند، بايد براى طوافش نايب بگيرد، كما اينكه اگر بعد از گذشتن از نصف نتواند بقيه را بياورد مى تواند براى آن نايب بگيرد، و اگر قبل از آن باشد براى همه اش نايب مى گيرد، كما اينكه مى تواند در صورت قبل هم براى از سرگرفتن نايب بگيرد، خلاصه بعضى از شوطها در اين حكم مثل كل طواف است كه با وقت پيدا نكردن براى انجام آن بايد نايب بگيرد.
(مسئله 198) طواف كننده پياده باشد يا سواره، يا روى تخت باشد، رعايت همه شرايط طواف براى او لازم است.
در صحيح بودن طواف چند چيز شرط مى باشد:
1. نيّت
2. طهارت از حَدَث اكبر و حَدَث اصغر
3. طهارت بدن و لباس از نجاست
4. ختنه كردن
5. پوشاندن عورت
يعنى شخص بايد طواف را با قصد قربت و براى اطاعت از خداوند به جا آورد و ترديد در نيّت، موجب بطلان عمل است.
(مسئله 199) در قصد قربت كه شرط صحت طواف و ساير عبادات مى باشد، فرق نمى كند كه عمل را براى خدا به جا آورد و يا براى رضا و خوشنودى او، يا براى اطاعت امر خدا، يا براى ترس و فرار از غضب خدا و اينكه او را به جهنم نبرد، يا براى اينكه خدا به او ثواب دهد و او را به بهشت ببرد، خلاصه آنكه به نحوى رابطه با خدا باشد كفايت مى كند.
(مسئله 200) لازم نيست نيّت را به زبان بياورد، بلكه همين كه بنا داشته باشد اين عمل را به جا آورد و انگيزه اش خدايى باشد كفايت مى كند، گرچه به زبان آوردن نيّت در اعمال، گفته شده كه مستحب است.
(مسئله 201) در طواف لازم است نوع طواف گرچه به طور اجمال، معلوم باشد.
(مسئله 202) اگر كسى در به جا آوردن طواف يا ساير اعمال عمره كه عبادى است ريا كند; يعنى براى نشان دادن و به رخ ديگران كشيدن باشد، عمل او باطل است، و در اين عمل معصيت خدا را هم كرده است; امّا ريا بعد از تمام كردن طواف يا اعمال ديگر، موجب بطلان عمل نمى شود.
(س 203) كسى كه طواف را در دل گذرانده و به قصد طواف مقدارى حركت مى كند، سپس گمان مى كند نيّت طواف را بايد به زبان بگويد لذا بر مى گردد و نيّت را با زبان مى گويد و طواف را از نو شروع مى كند، آيا طوافش صحيح است يا خير؟
ج ـ صحيح است.
(مسئله 204) طهارت از حَدَث اكبر و اصغر در طواف واجب، شرط صحّت است، چه طواف عمره باشد يا طواف حج يا طواف نساء، حتّى در عمره مستحبّى، چون پس از احرام، اتمام آنها واجب مى شود; امّا طهارت از حَدَث اكبر و اصغر در طواف مستحبّى شرط نيست، ليكن كسى كه جُنب يا حائض است، جايز نيست به مسجدالحرام وارد شود.
(مسئله 205) اگر شخصى كه حَدَث اكبر يا اصغر داشته، طواف واجب به جا آورد، طواف او باطل است، چه از روى عمد باشد، چه از روى غفلت يا نسيان يا به علّت ندانستن مسئله.
(مسئله 206) اگر شخصى غسل مسّ ميّت به گردنش باشد و بعد از اعمال متذكّر شود، اگر بعد از مسّ ميّت غسل جنابت انجام داده باشد، كفايت مى كند و عملش صحيح است، والاّ بايد طواف و نماز آن را اعاده كند.
(مسئله 207) اگر در اثناى طواف حَدَث عارض شود، پس اگر بعد از تجاوز از نصف بوده، شخص بايد طواف را قطع كند و طهارت تحصيل كند و از همان جا كه طواف را قطع كرده، تمام كند; و اگر پيش از تمام شدن دور چهارم، و بعد از گذشتن از نصف، حدث عارض شود، احتياط مستحب آن است كه طواف را تمام كند و سپس اعاده كند، و اين حكم در حَدَث اصغر است، و اگر قبل از گذشتن از نصف باشد، در اين صورت طواف باطل است و بايد پس از وضو آن را از سر بگيرد، خواه حدث به اختيار او خارج شود يا بدون اختيار، و در هر صورت اگر طواف را در تمام صُور از سر بگيرد، مجزى است.
(مسئله 208) اگر در اثناى طواف، حَدَث اكبر، مثل جنابت يا حيض بر فرد عارض شود، بايد فوراً از مسجدالحرام بيرون رود. پس، اگر پيش از نصف دور چهارم باشد، پس از غسل طواف را اعاده كند، و اگر بعد از نصف دور چهارم باشد، بعد از غسل، بقيه طواف را تمام كند و نيازى به اعاده نيست، هر چند احوط اعاده است و اگر طواف را از سر بگيرد، مجزى است.
(مسئله 209) اگر صاحب عادت وقتيّه و عدديّه كه عددش مثلا هفت روز است، در روز هفتم پاك شد و غسل كرد و اعمال عمره را به جا آورد، ولى بعداً لَك ديد، اگر خون از روز دهم تجاوز نكرده، محكوم به حيض است و فرد بايد طواف و نماز را اعاده كند.
(مسئله 210) زن مى تواند براى پيشگيرى از عادت ماهانه در ايام عمره از دارو استفاده نمايد، و در صورت قطع حيض حكم پاك بودن طبيعى را دارد.
(مسئله 211) اگر زنى به علّت خوردن قرص نظم عادت ماهانه اش به هم بخورد، به طورى كه گاهى در مدّت طولانى مرتّب خون و لك مى بيند، اگر خون سه روز استمرار داشته باشد، ولو به اين صورت كه تا سه روز باطن فَرجْ آلوده باشد، حكم حيض را دارد، وگرنه بايد به وظايف مستحاضه عمل كند.
(مسئله 212) طواف و نماز طواف براى زن در مستحاضه كثيره، هر كدام مستقل است و براى هر يك، غسل لازم است، مگر آنكه از وقت غسل كردن براى طواف تا آخر نماز، خون قطع شود.
(مسئله 213) اگر زنى پنجاه سال قمرى او تمام شده باشد و سيّده هم نباشد، مدّتى خون نبيند و بعد از آن خون ببيند، آن خون حكم مستحاضه را دارد; اگر چه همه اوصاف حيض را داشته باشد.
(مسئله 214) اگر زنى در اثناى طواف، مستحاضه قليله شود، دو صورت دارد.
صورت اول: اگر بعد از تمام شدن نصف شوط چهارم باشد، بايد پس از تجديد وضو و تطهير بدن و لباس طواف را تمام كند;
صورت دوم: اگر قبل از نصف شوط چهارم باشد، بنا بر احتياط مستحب، پس از تجديد وضو و تطهير، آن را اتمام و سپس اعاده نمايد، و در هر دو صورت، اگر طواف را از سر بگيرد، مجزى مى باشد.
(س 215) زن مستحاضه اى بعد از غسل و وضو مشغول طواف مى شود، در اثناى طواف لك مى بيند، وظيفه او چيست؟
ج ـ اگر خون او مستمر است و به وظيفه عمل كرده، با تحفّظ از خروج خون چيزى بر او نيست و در غير اين صورت، حكم حَدَث جديد را دارد.
(مسئله 216) اگر شخصى با وضو بوده و شك كند كه حَدَث بر او عارض شده است يا نه، بنا را بر وضو داشتن بگذارد و لازم نيست وضو بگيرد; همچنين اگر از حَدَث اكبر پاك بوده و شك كند كه حَدَث بر او عارض شده يا نه، لازم نيست غسل كند، گرچه احتياطاً وضو گرفتن و غسل مجدّد نمودن اولى است تا اگر بعد معلوم شد كه غسل و وضو نداشته، اعاده طواف بر او لازم نباشد.
(مسئله 217) اگر كسى بعد از تمام شدن طواف، شك كند كه با وضو آن را به جا آورده يا نه، يا شك كند با غسل آن را به جا آورده يا نه، طواف او صحيح است، ليكن براى اعمال بعدى بايد طهارت تحصيل كند.
(س 218) زنى به تصوّر اينكه پاك شده طواف انجام مى دهد و در اثناى سعى متوجه مى شود كه هنوز پاك نشده، آيا سعى او نيز باطل است؟ اگر بعد از سعى متوجّه شود چگونه است؟
ج ـ در فرض اول، سعى را قطع كند و پس از پاك شدن از حيض، طواف و نماز و سعى را هم اعاده كند، گرچه احتياط مستحب آن است كه پس از اعاده طواف و نماز، سعى را انجام و اعاده نمايد، در فرض دوم، اعاده طواف و نماز نيز لازم است، و احتياط مستحب در اعاده سعى مى باشد.
(س 219) زنى كه در ايّام عادت، خون مى بيند، بعد از پاك شدن رطوبت زرد رنگى مى بيند كه شك دارد خون است يا نه و نمى داند تا ده روز ادامه دارد يا نه، تكليف چيست؟
ج ـ اگر مطمئن است كه قبل از ده روز خون قطع مى شود، محكوم به حيض است و اگر مطمئن است كه از ده روز تجاوز مى كند، آنچه بعد از عادت مى بيند محكوم به استحاضه است، و اگر در تجاوز از ده روز شك دارد، ايّام مشكوك، ايّام استظهار است كه بايد اعمال مستحاضه را به جا آورد و تروك حائض را هم انجام دهد.
(س 220) آيا ترشّحات سفيد رنگ در زنها پاك است ؟ و آيا وضو و غسل را باطل مى كند؟
ج ـ پاك است و وضو و غسل را هم باطل نمى كند.
(س 221) زن حائض و نفساء بعد از پاك شدن از حيض يا نفاس بايد براى طواف و نماز غسل كند، آيا وضو هم لازم است يا غسل از وضو كفايت مى كند؟
ج ـ تمام اغسال واجبه و مستحبّه از وضو كفايت مى كند و وضو لازم نيست.
(س 222) آيا زنى كه داراى استحاضه قليله است مى تواند بدون وضو طواف مستحبّى انجام دهد؟
ج ـ وضو لازم نيست، ولى تطهير بدن لازم است ولى براى نماز آن، بايد وضو بگيرد.
(س 223) آيا براى مستحاضه كثيره جايز است كه با يك غسل هم نمازهاى روزانه را به جا آورد و هم طواف و نماز آن را انجام دهد؟
ج ـ مستحاضه كثيره و متوسطه علاوه بر اغسال يوميّه، يك غسل براى طواف و يكى هم براى نماز آن انجام دهد و هر كدام از طواف و نماز مستقل هستند يعنى براى هر يك، غسل لازم است، مگر آنكه از زمان غسل كردن براى طواف تا آخر نماز، خون قطع شود.
(مسئله 224) بدن و لباس در طواف بايد پاك باشد و در غير اين صورت طوافش باطل است.
(مسئله 225) احتياط مستحب آن است كه طواف كننده از نجاساتى كه در نماز عفو شده، مثل خون كم تر از درهم و جامه اى كه نمى توان با آن نماز خواند; مثل عرقچين و جوراب، حتّى انگشتر نجس، اجتناب كند.
(مسئله 226) در خون قُروح و جُروح،[51] تا آن اندازه اى كه مى توان تطهير كرد و لباس را عوض كرد، احتياط واجب آن است كه تطهير كند يا جامه را عوض كند، و اگر تطهير آن مشقّت داشته باشد، و تأخير طواف هم ميسّر نيست طواف با آن مانعى ندارد و لازم نيست تطهير كند; همچنين اگر طهارت بدن و لباس معلولين امكان تطهير نداشت، لازم نيست تطهير كند.
(مسئله 227) اگر شخص طواف كند و بعد از آنكه از طواف فارغ شد، به نجاست در حال طواف، علم پيدا كند، در حالى كه قبلاً آن را نمى دانسته، اظهر آن است كه طوافش صحيح است.
(مسئله 228) اگر نجاست بدن يا لباس را مى دانست ولى فراموش كرد و پس از طواف يا در بين آن يادش بيايد، اعاده طواف خالى از قوّت نيست.
(مسئله 229) اگر در بين طواف نجاستى به بدن يا لباس طواف كننده عارض شود، اظهر آن است كه دست از طواف بردارد و جامه يا بدن را تطهير كند و طواف را از همان جا كه قطع كرده تمام كند، و طواف او صحيح است; و همچنين اگر در بين طواف نجاستى در بدن يا لباس خود ببيند و احتمال بدهد كه الآن عارض شده است، همان حكم جارى است، گرچه در هر دو صورت اگر طواف را از سر بگيرد، مجزى است.
(مسئله 230) اگر كسى در بين طواف علم پيدا كند كه نجاست به بدن يا لباس او از اول بوده، احتياط آن است كه طواف را رها كند و تطهير كند، و از همان جا بقيه طواف را تمام كند و بعد از آن، طواف را اعاده كند، گرچه اكتفا به اتمام، خالى از قوّت نيست. خصوصاً اگر تطهير زياد طول بكشد و در هر صورت اگر طواف را از سر بگيرد، مجزى است.
(مسئله 231) اگر كسى شك داشته باشد كه لباس يا بدنش نجس است، مى تواند با آن طواف كند و صحيح است، چه بداند كه قبل از اين پاك بوده يا نداند; ليكن اگر بداند كه قبلاً نجس بوده و نداند تطهير كرده است يا نه، نمى تواند با آن بدن يا با آن لباس طواف كند، بلكه بايد بدن و يا لباس را تطهير كند و سپس طواف نمايد.
(مسئله 232) مرد محرم و همچنين بچه هاى نا بالغ (چه مميز و چه غير مميز) در طواف واجب يا مستحب بايد مختون (ختنه شده) باشد، و اين شرط در زنها نيست; ولى اگر بچه اى ختنه كرده به دنيا بيايد، طواف او صحيح است.
(مسئله 233) شخصى كه عمره بر او واجب گرديده، امّا ختنه كردن براى او ممكن نيست يا برايش خطر دارد، بنا بر احتياط واجب، خودش طواف و نماز آن را به جا آورد و براى طوافْ نايب هم بگيرد و پس از طواف نايب، خودش نيز نماز طواف را به جا آورد، و در صورتى كه طواف با هم انجام شود، خودش يك نماز بخواند، كفايت مى كند.
(مسئله 234) اگر طواف كننده بدون پوشاندن عورت طواف كند، طواف او باطل است.
در طواف چند چيز واجب است، يعنى در حقيقتِ طواف معتبر است.
1. طواف از حجرالاسود شروع و به حجرالاسود نيز ختم شود.
2. درتمام اشواط، خانه كعبه در طرف چپ طواف كننده واقع شود.
3. داخل كردن حِجر اسماعيل(عليه السلام) در طواف
4. طواف بين كعبه و مقام ابراهيم(عليه السلام)
5. بيرون بودن از خانه كعبه و آنچه از آن محسوب مى شود.
6. طواف بايد هفت شوط كامل باشد.
(مسئله 235) در شروع كردن طواف از حجرالاسود، لازم نيست كه تمام اجزاى بدن طواف كننده، از تمام اجزاى حجرالاسود عبور كند، بلكه همان قدر كه در عرف گفته شود كه از حجرالاسود شروع نموده و به حجرالاسود ختم كرده، كفايت مى كند، ليكن همان طور كه معمول است لازم است كه در دور هفتم از حجرالاسود بگذرد و از مطاف خارج شود، و اگر قبل از گذشتن از حجرالاسود از مطاف خارج شود، طوافش صحيح نمى باشد و دور هفتم ناقص است.
(مسئله 236) در طواف بايد همان طور كه همه مسلمين طواف مى كنند از مقابل حجرالاسود طواف كنند، بدون دقّتهاى ناشى از وسوسه، كه اين موجب اشكال و گاهى هم حرام است.
(مسئله 237) بر مُحرم لازم نيست در هر شوط بايستد و قصد شوط بعدى نمايد، بلكه اگر در همان اولِ طواف متوجه است كه مى خواهد هفت مرتبه به دور خانه خدا بچرخد براى خداوند و در حال دور زدن متوجه است كه طواف مى كند، كفايت مى كند و صحيح است.
(مسئله 238) اگر كسى بدون نيّت، طواف را قبل از حجرالاسود شروع كند، ولى نيّت طواف را از حجرالاسود بكند و دور هفتم را همان طور كه معمول است از حجرالاسود بگذرد، طواف او صحيح است; امّا اگر قبل از حجرالاسود نيّت طواف از حجرالاسود را بنمايد و به همان جا ختم كند، طواف او باطل است چون دور هفتم ناقص شده، بنابراين، اگر مانند فرض سابق از حجرالاسود عبور كند طوافش صحيح است، خلاصه در نيّت طواف بايد با نيّت و با انگيزه طواف قربة إلى اللّه از حجرالاسود شروع كند و در دورِ هفتم از آن بگذرد تا هفت شوط كامل شده باشد.
(مسئله 239) طواف كردن بايد به نحو متعارف باشد يعنى نبايد از حجرالاسود كه شروع مى كند به طرف ركن يمانى دور بزند، بلكه بايد از حجرالاسود شروع كند و به طرف ركن عراقى و بعد ركن شامى و بعد ركن يمانى برود و دور بزند، و زيادتر از آن لازم نيست، بلكه اگر موقع دور زدن مثلاً رو به كعبه هم باشد اشكال ندارد، و در روايت وارد شده كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) سواره با شتر طواف نموده اند و در اين حال قهراً شانه از خانه كعبه منحرف مى شود.[52]
(مسئله 240) واجب نيست در حال طواف روى طواف كننده به طرف جلو باشد، بلكه جايز است به سمت راست يا چپ نگاه كند و يا صورت خود را برگرداند، بلكه به عقب نگاه كند، كما اينكه مى تواند روبه روى كعبه شود و دور بزند، همچنين مى تواند طواف را رها كند و كعبه را ببوسد و برگردد از همان جا طوافش را ادامه دهد، آرى نبايد عمداً پشت به كعبه طواف نمايد.
(مسئله 241) اگر به واسطه مزاحمت طواف كنندگان و كثرت جمعيت يا عمداً روى طواف كننده به كعبه واقع شود و يا عقب عقب طواف كند يا پشتش بدون قصد و يا صدق اهانت به كعبه واقع شود، طوافش صحيح است.
(مسئله 242) طواف به نحو متعارف هرچند در ازدحام جمعيت باشد صحيح است، و فشارها و حركتهاى حاصل از ازدحام جمعيت در بعضى از مواقع مانع صدق عرفى نيست و مضر به طواف نمى باشد.
(مسئله 243) در طواف كردن، شخص هر طور حركت كند مانعى ندارد، مى تواند آهسته يا تند برود يا بدَود و مى تواند سواره طواف كند، ليكن بهتر است كه به نحو متعارف طواف كند و ديگران را در طواف كردن اذيّت نكند.
(مسئله 244) حجر اسماعيل(عليه السلام)محلّى است متّصل به خانه كعبه، و محلّ دفن حضرت اسماعيل(عليه السلام) و مادر او و جمعى از انبيا(عليهم السلام) است كه در طواف بايد دور خانه كعبه و حِجر اسماعيل(عليه السلام)بگردد نه داخل حِجر اسماعيل(عليه السلام).
(مسئله 245) اگر شخص در حين طواف داخل حجر اسماعيل(عليه السلام)شود، طوافش باطل است و بايد آن را اعاده كند، و اگر عمداً اين كار را بكند، حكم ابطال و يا ترك عمدى طواف را دارد كه حكمش گذشت، و اگر سهواً اين كار را بكند، حكم ابطال سهوى را دارد.
(مسئله 246) اگر كسى در بعضى از دورها، حجر اسماعيل(عليه السلام)را داخل در دور زدن نكرد، احتياط واجب آن است كه فقط آن دور را از سر بگيرد و اعاده طواف لازم نيست. گرچه اگر طواف را از سر بگيرد، مانعى ندارد بلكه راحت تر است.
(مسئله 247) اگر كسى در بعضى از دورها از روى ديوار حجر اسماعيل(عليه السلام)حركت كند، احتياط آن است كه آن دور را از سر بگيرد و در اين فرض نيز، به احتياط مستحب تمام كردن آن دور طواف از آنجايى كه از روى ديوار رفته است، نيز كفايت نمى كند، گرچه در هر صورت از سرگرفتن و استيناف طواف راحت تر است.
(مسئله 248) دست گذاشتن روى ديوار حجر اسماعيل(عليه السلام)در حال طواف، جايز است و به طواف ضرر نمى رساند، گرچه احتياط مستحب در ترك آن است.
(مسئله 249) به نظر اين جانب، حدّ طواف خانه خدا مسجدالحرام است، هر چند پشت مقام باشد و رعايت فاصله بين كعبه و مقام ابراهيم(عليه السلام)لازم نيست.
(مسئله 250) در اطراف ديوار خانه خدا يك برآمدگى است كه آن را «شاذِرْوان» گويند، و جزء خانه كعبه است، و طواف كننده بايد آن را هم داخل طواف قرار دهد، ولى اگر كسى به واسطه كثرت جمعيت يا غير آن از بالاى شاذروان برود و دور بزند، آن مقدار كه دور زده باطل است، و بايد آن را اعاده كند، و راحت تر اين است كه طواف را از سر بگيرد و طواف از سرگرفته شده كفايت مى كند.
(مسئله 251) دست به ديوار خانه كعبه گذاشتن در آنجايى كه شاذروان است، جايز است و به طواف ضرر نمى رساند، گرچه احتياط مستحب ترك اين عمل است.
(مسئله 252) طواف بايد هفت شوط كامل باشد، نه كم تر و نه زيادتر، و اگر از اول طواف كننده عمداً قصد كند كم تر از هفت دور يا بيشتر طواف كند، طوافش باطل است، اگرچه به هفت دور تمام كند; و احتياط واجب آن است كه اگر از روى ندانستن حكم، بلكه از روى سهو و غفلت هم باشد، طواف را اعاده كند، مگر آنكه جاهل قاصر[53] باشد، كه عدم وجوب اعاده، خالى از وجه نيست، هر چند احتياط در اعاده است.
(مسئله 253) اگر كسى در اثناى طواف، از قصد هفت شوط برگردد و نيّت كند طواف را كم تر يا بيشتر از هفت شوط انجام دهد، هر چه را با اين نيّت به جا آورده، باطل است و بايد آن را اعاده كند، و اگر با اين قصد زيادتر طواف كند، اصل طواف او باطل مى شود.
(مسئله 254) اگر كسى از اول قصد كند كه هشت دور طواف به جا آورد، ليكن قصدش آن باشد كه هفت شوط آن طواف واجب باشد و يك شوط، قدم زدن دورِ خانه خدا براى تبرّك يا تماشا يا پيداكردن كسى و يا به قصد ديگر باشد، طواف او صحيح است.
(مسئله 255) اگر فردى گمان كند كه يك دور طواف نيز مستحب است، همان طور كه هفت دور مستحب است و قصد كند كه هفت دور واجب را به جا بياورد و يك دور مستحب هم دنبال آن طواف انجام دهد، طواف او صحيح است.
(مسئله 256) اگر شخصى عمداً از طواف واجب، كم كند، چه يك دور ياكم تر يا بيشتر از يك دور، واجب است آن را اتمام كند، و اين در صورتى است كه موالات فوت نشده باشد، ولى در صورت فوت موالات، حكمش حكم قطع طواف است كه بيان مى شود، و اگر اتمام نكند، حكمش حكم كسى را دارد كه طواف را عمداً ترك كرده، به احتياط واجب، و حكم جاهل به مسئله، همان حكم عالم است، ولى به هر حال اگر طواف را از سر بگيرد، راحت تر و طوافش صحيح است.
(مسئله 257) اگر شخصى طواف را سهواً كم كند پس اگر از نصف طواف تجاوز نكرده باشد، طواف را اعاده نمايد، ليكن در همه موارد سهو، احتياط به تمام كردن طواف ناقص و اعاده طواف مى باشد و راحت تر آنكه طواف را از سر بگيرد و طوافش صحيح است.
(مسئله 258) اگر شخصى جهلاً بيش از هفت شوط طواف كند و بقيه اعمال بعد از آن را انجام دهد، اگر از اول قصد بيش از هفت شوط داشته، طواف و نمازش صحيح نيست و بايد آنها را اعاده كند، و ظاهراً اعاده بقيه اعمال، لازم نيست.
(مسئله 259) اگر شخصى بعد از مراجعت به وطن، متوجه شود كه طواف او ناقص بوده، احتياط آن است كه خودش برگردد و طواف را دوباره به جا آورد، و در صورت مشقّت و حرج، نايب بگيرد.
(مسئله 260) در طواف واجب، قِران جايز نيست، يعنى جايز نيست طواف واجب را كه تمام كرد، بدون اينكه نماز طواف را بخواند و بدون فاصله، يك طواف ديگر به جا آورد، و اگر از اول طواف يا در اثناى طواف اول قصد قِران داشته، احتياط در اعاده طواف است; همچنين اگر بعد از تمام شدن طواف اول، قصد قِران كند، بنا بر احتياط طواف را اعاده كند.
(مسئله 261) در طواف مستحبى، قِران مانعى ندارد، پس جايز است چند طواف مستحبى به دنبال هم به جا آورد و بعد نمازهاى آنها را بخواند.
(مسئله 262) اگر دورى را بر طواف واجب زياد كند و قصدش آن باشد كه زياده را جزء طواف قرار دهد، داخل در قِران ميان دو طواف است كه حرام است.
(مسئله 263) اگر شخصى سهواً طواف زيادى بر هفت دور به جا آورد، پس اگر زياده كم تر از يك دور است، اگر آن را قطع كند، طوافش صحيح است، و اگر يك دور يا بيشتر باشد، احوط آن است كه هفت دور ديگر را تمام كند، به قصد قربت مطلقه بدون تعيين مستحب يا واجب، بعد دو ركعت نماز طواف به قصد طواف واجب قبل از سعى به جا آورد و دو ركعت ديگر بعد از سعى به جا آورد، و آسان تر آن است كه طواف را از سر بگيرد و بعد نمازش را به جا آورد.
(س 264) شخصى در عمره مفرده طواف را تمام كرده است ولى مى گويد دلچسب نبود، لذا يك طواف ديگر بدون خواندن نماز طواف اول به جا مى آورد و نماز و سعى به جا مى آورد و تقصير مى كند، آيا عملش صحيح است يا نه؟
ج ـ طوافى را كه از سرگرفته مجزى و عمل او صحيح است.
(مسئله 265) قطع كردن طواف مستحبّى، هر چند بدون عذر باشد، جايز است، اما در طواف واجب، احتياط واجب در عدم قطع بدون عذر مى باشد، ولى اگر قطع نمود و طواف را از سرگرفت، مجزى است.
(مسئله 266) اگر شخصى به هر حال در اثناى طواف آن را قطع كرد و از اول شروع نمود، آن طوافى را كه از سرگرفته، كفايت مى كند.
(مسئله 267) قطع طواف بدون عذر قبل از شوط چهارم، مانعى ندارد و در صورت قطع بايد طواف را از سرگرفت و اتمام مفيد نيست، چون استدامه نيّت از بين رفته است.
(مسئله 268) اگر شخصى بدون عذر طواف را قطع كند، احوط آن است كه اگر بعد از نصف شوط چهارم باشد، طواف را تمام كند و بعد آن را اعاده نمايد، هر چند مى توان به اتمام هم اكتفا نمود، و اين در صورت انجام عمل منافى طواف مثل فصل طويل است، امّا در صورت عدم اتيان منافى، اگر برگردد و طوافش را تمام كند، طوافش صحيح است، و در هر صورت از سرگرفتن طوافْ صحيح مى باشد.
(مسئله 269) اگر در بين طواف عذرى براى اتمام پيدا شود، «مثل بيمارى يا حيض يا حَدَث بى اختيار»، پس اگر بعد از تمام شدن نصف شوط چهارم باشد، فرد بعد از رفع عذر برگردد و از همان جا طوافش را تمام كند، و اگر قبل از نصف شوط چهارم باشد، طواف را اعاده كند، و احتياط مستحب در فرض اول در غير حيض و حَدَث، آن است كه اتمام كند و اعاده نمايد، هر چند اگر طواف را از سرگرفت، صحيح و مجزى مى باشد.
(مسئله 270) اگر شخصى با عذرى مثل بيمارى، «نه حَدَث»، طواف را قطع كرد و نتوانست طواف را به جا آورد تا آنكه وقت تنگ شد، اگر ممكن است او را حمل كنند و طواف را مجدّداً انجام دهد، و اگر ممكن نيست، براى او نايب بگيرند تا برايش مجدّداً طواف نمايد.
(مسئله 271) اگر شخصى مشغول طواف باشد و وقت نماز واجب او تنگ شود، واجب است طواف را رها كند و نمازش را بخواند. پس اگر بعد از نصف شوط چهارم، طواف را رها كرده، در اين صورت طواف را از همان جا تمام كند، و اگر تمام نكرد و طواف را از سرگرفت، ظاهراً مجزى است و طوافش صحيح است; و اگر قبل از نصف شوط چهارم باشد، بنا بر احتياط بعد از اتمام، طواف را اعاده كند، گرچه طواف از سرگرفته شده نيز مجزى مى باشد.
(مسئله 272) جايز است، بلكه مستحبّ است شخص، طواف را براى رسيدن به نماز جماعت قطع كند، هر چند جماعت عامّه و غيرشيعه باشد، يا قطع طواف براى رسيدن به وقت فضيلت نماز واجب باشد، و از هر جا قطع كرد، از همان جا بعد از نماز اتمام كند، گرچه رها كردن و از سرگرفتن آسان تر است.
(مسئله 273) اگر شخصى بعد از تمام شدن طواف و انصراف از آن، شك كند كه آيا طواف را زيادتر از هفت دور به جا آورده، يا شك كند كم تر به جا آورده، به شكّ خود اعتنا نكند و طوافش صحيح است، ليكن در صورت دوم، احتياط مستحب در استيناف و از سر گرفتن است.
(مسئله 274) اگر بعد از طواف شك كند كه طواف را صحيح به جا آورده يا نه، در صورتى كه اِتيان هفت دور معلوم باشد، مثلاً احتمال بدهد كه از طرف راست طواف كرده يا مُحدث بوده يا از داخل حجر اسماعيل(عليه السلام)طواف كرده، اعتنا نكند و طوافش صحيح است، گرچه در محلّ طواف باشد و از آنجا منصرف نشده باشد يا به كارهاى ديگر مشغول نشده باشد.
(س 275) اگر شخصى در اثناى طواف در صحت شوط سابق يا جزئى از شوطى كه بدان مشغول است و محلّ آن گذشته، شك بكند، چه حكمى دارد؟
ج ـ طواف او صحيح است.
(مسئله 276) اگر شخصى در آخر دور كه به حجرالاسود ختم شد، شك كند كه هفت دور زده يا هشت دور يا بيشتر، به شكّ خود اعتنا نكند و طوافش صحيح است، و اگر قبل از رسيدن به حجرالاسود و تمام شدن دور، شك كند كه دورى كه در آن قرار دارد، دور هفتم است يا هشتم، طوافش باطل است.
(مسئله 277) اگر شخصى در آخر طواف يا در اثناى آن ميان شش دور و هفت دور و هر چه پاى نقيصه در كار است، شك كند، طواف او باطل است، امّا در شكّ در طواف مستحبّى بنا را بر كم تر بگذارد و طوافش صحيح است.
(مسئله 278) شخص كثيرالشّك در عدد دورها به شكّش اعتنا نكند; و معيار در كثيرالشّك، عرفى است و ظنّ در عدد دورها اعتبار ندارد و حكم شك را دارد.
(س 279) اگر در حال طواف شك كند كه شوط چندم است و با همين حال طواف را ادامه دهد، بعد به يك طرفِ شك يقين كند و اعمال را تمام نمايد، آيا عملش به نحوى كه ذكر شد صحيح است؟
ج ـ احتياط واجب در اعاده طواف است و صحّت آن محلّ اشكال است، چون مانعيّت شك بما هو هو، وجود دارد، كه در روايت ابى بصير، اعاده و استيناف با شكّ در طواف تعليل شده است، به قوله «حتى يحفظ».[54]
(مسئله 280) در حال طواف، قرارگرفتن پا روى لباس اِحرام ديگران كه موجب اذيّت و عدم رضايت آنها شود، به طواف ضرر نمى زند; همچنين است روى وسايلى كه از حجّاج در حال طواف كردن مى افتد، مثل ساعت و لباس احرام و غيره.
(مسئله 281) اگر شخصى مشغول سعى بين صفا و مروه شد و يادش آمد كه طواف را به جا نياورده يا طوافش باطل بوده است، بايد سعى را رها كند و طواف و نماز را به جا آورد و پس از آن، سعى را از سر بگيرد.
(مسئله 282) اگر شخصى بيمار يا طفلى را به دوش گرفت تا طوافش دهد، مى تواند براى خودش نيز قصد طواف كند و طواف هر دو صحيح است.
(مسئله 283) براى شخص جايز است در بين طواف براى رفع خستگى و استراحت بنشيند و بعد از همان جا طوافش را ادامه دهد و اتمام كند، ولى نبايد آنقدر طول دهد كه موالات عرفيه به هم بخورد; و اگر مقدار زيادى نشست، احتياط آن است كه اتمام كند و اعاده نمايد، ولى اگر بعد از نصف دور چهارم باشد، مى تواند به اتمام همان طواف اكتفا كند، گرچه از سرگرفتن در هر صورت راحت تر است.
(س 284) اگر طواف به جهتى باطل شده باشد و شخص بدون توجه به آن، تقصير كرده و لباس پوشيده باشد و بعد متوجه شود كه عملش باطل بوده، وظيفه او چيست و آيا كفّاره دارد يا نه؟
ج ـ بايد عمل باطل شده را جبران كند، و ظاهر اين است كه از اِحرام خارج شده و كفّاره ندارد.
(س 285) زنى با شوهرش كه يك دور طواف را انجام داده بود، نيّت طواف كرد و با او ادامه داد و بعد از شوط آخرِ مَرد كه شوط ششم زن بوده است، زن به جاى اينكه يك شوط ديگر به جا بياورد تا طوافش كامل شود، طواف را از سرگرفته، طواف اول و دوم زن چگونه است؟
ج ـ همان طوافى كه از سر گرفته كفايت مى كند.
(س 286) شخصى طواف خود را انجام داده است و بعداً دو شوط طواف، رجائاً براى جبران نقص احتمالى به جا مى آورد، آيا اين عمل خللى به طواف او مى رساند؟
ج ـ آوردن مطلوب نيست چون منجر به وسوسه مى شود، ليكن خللى به طواف قبلى نمى زند.
(س 287) آيا در مواردى كه طواف و نماز بايد اعاده شود، لازم است شخص با لباس احرام باشد؟
ج ـ لازم نيست.
(س 288) شخصى طواف خود را به هم مى زند و طواف دوم را شروع مى كند، آن را نيز به هم مى زند و طواف سوم را آغاز كرده به اتمام مى رساند، وظيفه او چيست؟
ج ـ طوافى را كه از سرگرفته و تمام كرده، صحيح است.
(س 289) طواف نمودن در طبقه دوم و سوم، چه حكمى دارد؟
ج ـ ظاهراً طواف در طبقه فوقانى مسجدالحرام كه طواف فضا و هواى متعلق به بيت باشد، همانند طواف در طبقه پائينى و صحن مسجدالحرام مجزى و صحيح مى باشد. چون اسامى و نامهايى همانند مسجد و بيت و مدرسه و رباط، اسامى و اعلامى براى مجموعه اى از ساختمان و فضا و هواى متعلق به آنهاست و محكوم به احكام آنها مى باشند. بناءً على هذا، فضاى محاذى با بيت اللّه الحرام و البيت العتيق همانند ديوارها و جدارها و اركان آن، جزء بيت اللّه است و همان گونه كه طواف به دور آنها طواف بيت اللّه است، پس طواف فضاى متعلق به بيت اللّه در بالا هم طواف بيت اللّه و مجزى است، و ادعاى اينكه بيت اللّه و يا غير آن از اسامى و اعلام همانندش مثل مسجد و مدرسه نام ساختمان و بنا است، نه اعم از آن و فضاى محاذى متعلق به آنها، ظاهراً ناتمام مى باشد كه سيّدنا الاستاذ الامام الخمينى «سلام الله عليه» مفصلاً از آن در اصول[55] بحث نموده و همان معناى اعم و قدر جامع را پذيرا شده كه مطابق با تحقيق مى باشد و بنا بر اين مبنا است كه تمام احكام مسجدالحرام و مسجدالنبى بر آن دو مسجد فعلى با همه توسعه آنها جارى مى باشد; و ناگفته نماند كه اين نظريه يعنى وضع اسامى بر قدر جامع و اعم كه در اول پاسخ به آن اشاره شده به نظر فقيه بزرگوار كاشف الغطاء(قدس سره)تأييد مى شود كه آن فقيه كم نظير ـ اگر نگوييم بى نظير ـ در كشف الغطاء خود در بحث مواقيت فرموده: «الاول: فى ان المواقيت بأسرها عبارة عما يتساوى الاسماء من تخوم الارض الى عنان السماء فلو احرم من بئر او سطح فيها ـ راكباً او ماشياً او مضطجعاً و فى جميع الاحوال ـ فلا باس به»،[56] و به نظر مى رسد كه اگر آن فقيه بزرگوار راجع به طواف هم بحث نموده و متعرض آن شده بود، قطعاً طواف در طبقات فوقانى را نيز مجزى مى دانست.
(س 290) در حال طواف، آيا صحبت كردن با رفيق يا خوردن و آشاميدن اشكال دارد يا خير؟
ج ـ به طواف ضرر نمى رساند، ولى بهتر آن است كه انسان به ذكر و دعا مشغول باشد و از اين فرصت نهايت استفاده را بنمايد.
(س 291) در حال طواف، خواندن قرآن چه صورتى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد.
(س 292) اشخاصى كه قدرت بر طواف ندارند، آيا نايب بگيرند يا خودشان با ويلچر طواف داده شوند؟
ج ـ بايد خودشان با ويلچر طواف نمايند.
(مسئله 293) اگر در حين طواف، مأموران نظافت مسجدالحرام دست به دست هم دادند و همان طور حلقه را توسعه دادند تا اينكه عدّه اى از مطاف خاص (بين خانه خدا و مقام ابراهيم(عليه السلام)) خارج شدند، و بيرون از مطافْ طواف نمودند، در اين صورت، طواف آنها صحيح است; و اگر مدّتى طول كشيد و خيال كردند موالات عرفيّه به هم خورده و طواف را از سر گرفتند، طوافشان صحيح است. به هر حال از سرگرفتن طواف، مجزى است.
(مسئله 294) اگر كسى در اثناى طواف مُحدث شود و خجالت بكشد خود را تطهير كند و با اين حالت تمام اعمال عمره را انجام دهد، اگر با اعتقاد به صحّت، اعمال را تمام كرده باشد، عمره اش صحيح است و بايد طواف و نماز آن را اعاده كند، و اگر خودش نمى تواند، بايد نايب بگيرد.
(مسئله 295) اگر شخصى در طواف شك كند كه لباس احرام او نجس شده ولى اعتنا نكند، بعد از طواف يقين كند كه در همان حال طواف نجس بوده، ولى در حال طواف به نجس بودن لباسش شك داشته، در اين صورت از احرام خارج شده و فقط بايد طواف و نماز را اعاده كند.
(مسئله 296) اگر مقدارى از موهاى سرِ زن يا جاهاى ديگر بدن او عمداً ظاهر باشد، و با علم به اينكه پوشاندنش در طوافْ واجب است، به همان كيفيت طواف كند، طواف او صحيح نيست. آرى، اگر از راه جهل به موضوع يا مسئله باشد، موجب بطلان نبوده و طوافش صحيح است.
1. شخص پياده و با پاى برهنه طواف كند.
2. قدمها را كوتاه بردارد و با آرامش طواف كند.
3. در حال طواف، به ذكر خدا و دعا يا خواندن قرآن مشغول باشد.
4. به گناهان خود اقرار و از گناهان خود طلب آمرزش كند.
5. در مقابل هر يك از اركان كعبه، دو ركعت نماز بگزارد.
6. حجرالاسود را استلام كند و در صورت امكان آن را تقبيل كند، و در صورت ازدحام جمعيت، به حجرالاسود اشاره كند و تكبير بگويد.
7. نزديك به خانه خدا طواف كند.
8. به عدد ايّام سال طواف كند، و اگر اين مقدار ممكن نشد، پنجاه و دو مرتبه، و اگر آن هم ميسور نشد، هر مقدارى كه مى تواند از طرف خود يا ديگران طواف كند.
9. از هر عمل لغو و كارى كه او را از ياد خدا باز مى دارد، بپرهيزد.
10. به خانه خدا زياد نگاه كند، زيرا در روايت آمده كه نگاه كردن به كعبه عبادت است. در روايت ديگر آمده است كه خداوند متعال دور كعبه صد و بيست رحمت قرار داده است، شصت رحمت آن براى طواف كنندگان، چهل رحمت براى نمازگزاران و بيست رحمت آن براى ناظران به خانه خداست.[57]
11. خواندن ادعيه مأثوره از اهل بيت(عليهم السلام) و آن ادعيه چنين است:
در حال طواف، مستحب است بگويد:
«اَللّهُمَّ انِّي أسْالُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي يُمْشى بِهِ عَلى طَلَلِ الْماءِ كَما يُمْشى بِهِ عَلى جُدَدِ الاَْرْضِ و أسْألُكَ بِاسْمِكَ الّذِي يَهْتَزُّ لَهُ عَرْشُكَ وَأسْألُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي تَهْتَزُّ لَهُ اَقْدامُ مَلائِكَتِكَ وَأسْألُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي دَعاكَ بِهِ مُوْسى مِنْ جانِبِ الّطُورِ فاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ الْقَيْتَ عَلَيْهِ مَحَبَّةً مِنْكَ وَأسْالُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي غَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ماتَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تَأخَّرَ وأتْمَمْتَ عَلَيْهِ نِعْمَتَكَ اَنْ تَفْعَلَ بِي كَذا و كَذا».[58]
و به جاى كذا و كذا، حاجت خود را بطلبد.
و نيز مستحب است در حال طواف بگويد:
«اللَّهُمَّ إنِّي إلَيْكَ فَقِيرٌ وإنِّي خائِفٌ مُسْتَجِيرٌ فَلا تُغَيِّرْ جِسْمِي و لا تُبَدِّلْ اِسْمِي».[59]
و بر محمّد(صلى الله عليه وآله) و آل محمد(عليهم السلام) صلوات بفرستد; بخصوص وقتى كه به مقابل درِ خانه كعبه مى رسد; اين دعا را بخواند:
«سائِلُكَ فَقِيرُكَ مِسْكينُكَ بِبابِكَ، فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنَّةِ، اَللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَالْحَرَمُ حَرَمُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هذا مَقامُ الْعائِذِ بِكَ المُسْتَجِيرِ بِكَ مِنَ النَّارِ فَاعْتِقْني وَ والِدَيَّ وَ أهْلِي وَ وُلْدِي وَ إخْوانِي الْمُؤْمِنِيْنَ مِنَ النَّارِ يا جَوادُ يا كَريمُ».[60]
و وقتى كه به حِجر اسماعيل(عليه السلام) رسيد، رو به ناودان كرده، سر را بلند كند و بگويد:
«اَللَّهُمَّ أدْخِلْنِي الْجَنَّةَ وَ أجِرْنِي مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِنِي مِنَ الْسُّقْمِ وَ أوْسِعْ عَلَىَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ وَادْرَاعَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالإْنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».
و وقتى كه از حجر اسماعيل گذشت و به پشت كعبه رسيد، بگويد:
«يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ ياذَا الجُودِ وَالْكَرَمِ إنَّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضاعِفْهُ لِي وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّي انَّكَ أنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ».
و وقتى به ركن يمانى رسيد، دست به دعا بردارد و بگويد:
«يا اَللهُ يا وَليَّ الْعافِيَةِ وَ خَالِقَ الْعافِيَةِ وَ رازِقَ الْعافِيَةِ وَالْمُنْعِمُ بِالْعافِيَةِ وَالْمَنّانُ بِالْعافِيَةِ والمُتَفَضِّلُ بِالْعافِيَةِ عَلَىَّ وَ عَلى جَمِيعِ خَلْقِكَ يا رَحْمنَ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ وَ رَحِيمَهُما صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَارْزُقْنَا الْعافِيَةَ وَ تَمامَ الْعافِيَةِ وَ شُكْرَ الْعافِيَةِ في الدُّنْيا وَالآخِرَةِ يا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».[61]
سپس سر به جانب كعبه بالا كند و بگويد:
«اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي شَرَّفَكِ وَ عَظَّمَكِ وَالْحَمْدُلِلّهِ الَّذي بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً وَ جَعَلَ عَليّاً اِماماً اَللَّهُمَّ اهْدِ لَهُ خِيارَ خَلْقِكَ وَ جَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِكَ».
و در بين ركن يمانى و حجرالاسود بگويد:
«رَبَّنا آتِنا فِي الْدُّنيا حَسَنَةً وَ فِي الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ».
و در شوط هفتم، وقتى كه به مستجار رسيد، مستحب است دو دست خود را رو به ديوار كعبه بگشايد و شكم و روى خود را به ديوار كعبه بچسباند و بگويد:
«اَللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هذا مَكانُ الْعائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ».
پس به گناهان خود اعتراف نمايد و از خداوند عالم آمرزش بطلبد كه ان شاءالله تعالى مستجاب خواهد شد، بعد بگويد:
«اَللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِكَ الرَّوْحُ وَالْفَرَجُ وَالْعافِيَةُ اَللَّهُمَّ انَّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضاعِفْهُ لِي وَاغْفِرْ لِي مَااطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّي وَ خَفِىَ عَلى خَلْقِكَ اسْتَجِيرُ بِاللهِ مِنَ النَّارِ».[62]
و آنچه مى خواهد دعا كند.
ركن يمانى را استلام كند و خود را به حجرالاسود برساند، و طواف خود را تمام نمايد و بگويد:
«اَللَّهُمَّ قَنِّعْنِي بِما رَزَقْتَنِيْ وَ بارِكْ لِي فِيْما آتَيْتَنِي».[63]
و براى طواف كننده مستحب است در هر شوط، اركان خانه كعبه و حجرالاسود را استلام نمايد و يا به آن اشاره نمايد و در وقت استلام آن بگويد:
«أمانَتِي أدَّيْتُها وَ مِيثاقِي تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالْمُوافاةِ».
1. تكلّم به غير از ذكر خداوند و از ياد خدا غافل شدن.
2. خنديدن و با حالت تكبّر راه رفتن.
3. خوردن و آشاميدن.
4. شعر خواندن.
(مسئله 297) يكى ديگر از واجبات عمره مفرده نماز طواف است، بنابراين بر محرم واجب است پس از انجام طواف دو ركعت نماز به نيتِ نماز طواف مثل نماز صبح بخواند.
(مسئله 298) محرم مى تواند نماز طواف را با هر سوره اى كه مى خواهد بخواند، جز سوره هايى كه در آنها سجده واجب است;[64] ولى مستحب است در ركعت اول، بعد از «حمد» سوره «توحيد» را بخواند، و در ركعت دوم، سوره جحد (قل يا ايّها الكافرون) را بخواند.
(مسئله 299) نمازگزار قرائت نماز طواف را مى تواند آهسته بخواند و مى تواند بلند بخواند.
(مسئله 300) بر هر مكلّف، واجب است نماز خود و شرايط و واجبات و قرائت و ذكرهاى واجب آن را به طور صحيح ياد بگيرد، مخصوصاً كسى كه مى خواهد به حج يا عمره مفرده برود; و اگر كوتاهى كند و نماز خود را تصحيح نكند، بعضى گفته اند كه عمره و حجّ او باطل است و قهراً در حلال شدن زن و ساير محرّمات احرام با اشكال مواجه مى شود.
(مسئله 301) اگر شخصى نتوانست قرائت يا اذكار واجب را ياد بگيرد، بايد نماز را به هر ترتيبى كه مى تواند خودش به جا آورد، و همان كفايت مى كند، ليكن اگر بخواهد احتياط كند، علاوه بر خواندن خودش كه مجزى است، نايب هم بگيرد.
(مسئله 302) بنا بر احتياط واجب بايد نماز طواف را فوراً و بدون تأخير پس از طواف بخواند و بين طواف و نمازش فاصله نيندازد و ميزان، مبادرت عرفيّه است، و در هر صورت با تأخير نماز، اعاده طواف لازم نيست.
(مسئله 303) نماز طواف واجب را بايد پشت مقام ابراهيم(عليه السلام)به جا آورد، به نحوى كه مقام در جلوى شخص قرار گيرد (نه محاذى سمت راست يا چپ آن) و پشت مقام، حدّ معيّنى ندارد ولى هرچه نزديكتر باشد، بهتر و احوط است.
(مسئله 304) آنچه در نماز طواف واجب شرط است، در مسجدالحرام و پشت مقام بودن آن است (يعنى در جلوى مقام و يا دو طرف آن و يا در حجر نباشد) بنابراين، نماز خواندن در طبقات فوقانى مسجدالحرام كه پشت مقام مى باشد، صحيح و مجزى است.
(مسئله 305) اگر كسى نماز طواف واجب را در غير مقام ابراهيم(عليه السلام)بخواند و ساير اعمال را با اعتقاد به صحّت آن انجام دهد، در اين صورت فقط نماز را اعاده كند.
(مسئله 306) نماز طواف مستحب را در هر جاى مسجدالحرام كه بخواهد مى تواند به جا آورد، اگرچه در حال اختيار باشد.
(مسئله 307) اگر كسى نماز طواف عمره را داخل حِجر اسماعيل(عليه السلام) به جا آورد و بعد از تقصير متوجه شود، بايد نماز طواف را پشت مقام ابراهيم(عليه السلام)اعاده كند.
(مسئله 308) جايز است براى مرد و زن كه در مسجدالحرام در حال نماز كنار و محاذى يكديگر بايستند، چون مسجدالحرام محلّ كثرت جمعيت و رفت و آمد فراوان مى باشد، همچنان كه جلو بودن زن بر مرد نيز جايز است، خواه نماز واجب باشد يا مستحب، نمازِ طواف باشد يا غير آن.
(مسئله 309) شكّ در ركعات نماز طواف، موجب بطلان نمازِ طواف كننده است و بايد آن را اعاده كند، و بعيد نيست اعتبار ظنّ در ركعات; و اگر در افعال يا اقوال شك كرد، اگر محلّ آن نگذشته آن را به جا آورد، و اگر محلّ آن گذشته، به آن اعتنا نكند.
(مسئله 310) اگر كسى نماز طواف عمره را فراموش كند، بايد هر وقت كه يادش آمد، آن را در پشت مقام به جا آورد، و اگر در اثناى سعى صفا و مروه يادش آمد، از همان جا سعى را رها كند و برگردد دو ركعت نماز طواف را پشت مقام بخواند، بعد از آن سعى را از همان جا كه قطع نموده، تمام كند.
(مسئله 311) شخصى كه نماز طواف را فراموش كرده و به ساير اعمالى كه بعد از نماز بايد به جا آورد عمل كرده باشد، اعاده آنها ظاهراً لازم نيست، اگرچه احتياط استحبابى در اعاده است; و اگر در اثر ندانستن مسئله نماز طواف را نخوانده باشد، حكم فراموشى نماز را دارد.
(مسئله 312) اگر كسى نماز طواف عمره را فراموش كند و بعد از اعمال يادش بيايد پس اگر در مكّه است، بايد نماز را پشت مقام به جا آورد، و اگر از مكّه خارج شده و برگشتن به مسجدالحرام برايش مشكل باشد، بايد هر جا كه يادش آمد، آن را به جا آورد، اگرچه در شهر ديگر باشد.
(مسئله 313) لباس ساتر نمازگزار، بايد مباح باشد، و اگر شخصى با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده، لباس ساتر بخرد، نماز خواندن او در آن لباس باطل است; و همچنين است اگر به ذمّه بخرد و در موقع معامله، قصدش اين باشد كه از پولى كه خمس يا زكاتش را نداده، بپردازد.[65]
(مسئله 314) اگر كسى كه مشغول نماز طواف است او را حركت دهند، به طورى كه استقرار و آرامش او از بين برود، در اين صورت بنا بر احتياط واجب بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را كه در حال حركت خوانده دوباره بخواند.
(س 315) آيا محمول نجس و متنجّس در نماز طواف معفّو است يا نه؟
ج ـ نماز طواف حكم نمازهاى يوميّه را دارد، بنابراين، محمول متنجّس چه ساتر باشد چه غير ساتر، در حال نماز معفّو است.
(مسئله 316) اگر زنى بعد از طواف و قبل از نماز طواف حائض شود، اگر وقت وسيع است، صبر كند تا پاك شود و نماز را بخواند و بعد بقيّه اعمال را انجام دهد; و اگر وقت تنگ باشد، سعى و تقصير عمره را خودش انجام دهد و براى نماز طواف نايب بگيرد، و بايد نايب نماز را قبل از سعى و تقصير منوب عنها به جا آورد تا ترتيب بين اعمال رعايت شود.
1. مستحب است بعد از نماز طواف، حمد و ثناى خداوند را به جا آورد و بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و خاندانش(عليهم السلام)صلوات بفرستد.
2. از خداوند عالم تقاضاى استجابت دعا كند و بگويد:
«اَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي وَ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي. اَلْحَمْدُ للهِ بِمَحامِدِهِ كُلِّها عَلى نَعْمائِهِ كُلِّها حَتى يَنْتَهِيَ الْحَمْدُ إلى مايُحِبُّ وَيَرْضى، اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَتَقَبَّلْ مِنِّي وَ طَهِّرْ قَلْبِي وَ زَكِّ عَمَلِي».
و در روايت[66] ديگرى آمده است كه بگويد:
«اَللَّهُمَّ ارْحَمْنِي بِطاعَتِي ايَّاكَ وَ طاعَةِ رَسوُلِكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ اَللَّهُمَّ جَنِّبْنِي أنْ أتَعَدّى حُدُوْدَكَ وَاجْعَلْنِي مِمَّنْ يُحِبُّكَ وَ يُحِبُّ رَسوُلَكَ وَ مَلائِكَتَكَ وَ عِبادَكَ الصّالِحينَ».
3. در بعضى روايات[67] است كه حضرت صادق(عليه السلام)بعد از نماز طواف به سجده رفته، چنين مى گفت:
«سَجَدَ لَكَ وَجْهِي تَعَبُّداً وَ رِقّاً لا إلهَ الاّ أنْتَ حَقّاً حَقّاً اَلأوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْء وَالاْخِرُ بَعْدَ كُلِّ شَيْء وَ ها أنَا ذا بَيْنَ يَدَيْكَ ناصِيَتِي بِيَدِكَ فاغْفِرْلي أنَّهُ لايَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ غَيْرُكَ فَاغْفِرْ لِي فإنِّي مُقِرٌّ بذُنُوْبِي عَلى نَفْسِي وَ لا يَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِيْمَ غَيْرُكَ».
و گفته شده كه بعد از سجده، روى مبارك آن حضرت از گريه چنان بود كه گويا در آب فرو رفته باشد.
4. بعد از فراغت از نماز طواف و پيش از سعى، مستحب است به نزد چاه زمزم رفته، از آب آن بخورد و به سر و پشت خود بريزد و بگويد:
«اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً و رِزْقاً واسِعاً وَ شِفاءً مِنْ كُلِّ داء وَسُقْم».[68]
پس از آن به طرف حجرالاسود و از آنجا به طرف صفا برود.
(مسئله 317) واجب است محرم بعد از نماز طواف عمره مفرده، بين دو كوه صفا و مروه سعى كند، بدين صورت كه از صفا به مروه برود و از مروه به صفا برگردد.
(مسئله 318) سعى نيز مانند طواف از عبادات است و بايد آن را به قصد قربت و با خلوص نيّت براى اطاعت فرمان خداى تعالى به جا آورد، و اگر كسى به قصد ريا و يا مقاصد ديگر آن را به جا بياورد ، باطل است.
(مسئله 319) در سعى بايد نيّت كند كه براى عمره مفرده است.
(مسئله 320) واجب است سعى بين صفا و مروه هفت مرتبه باشد و هر مرتبه را يك شوط گويند، «به اين معنا كه از صفا به مروه رفتن يك شوط است و از مروه به صفا برگشتن نيز يك شوط».
(مسئله 321) در سعى واجب است شخص، اول از صفا شروع كند و بايد دور هفتم به مروه ختم شود، و اگر از مروه شروع كند، هر وقت فهميد بايد اعاده كند، و اگر در بين سعى بفهمد، بايد سعى را از سر بگيرد و از صفا شروع كند.
(مسئله 322) بنا بر احتياط، در سعى بايد از ابتداى كوه صفا از پايين آن شروع كند و تا اولين جزء كوه مروه ادامه دهد و به همان نحو كه متعارف است سعى نمايد، و لازم نيست به قسمت بالاى سراشيبى برود، بلكه همين اندازه كه به قسمت سربالايى برود و مقدارى از آن را جزو سعى قرار دهد كفايت مى كند، و احتياط و دقّت زياد كه پاشنه پاى خود را به كوه برساند، نه تنها لازم نيست بلكه ممكن است نامطلوب هم باشد.
(مسئله 323) جايز است كه فرد سعى بين صفا و مروه را سواره طى كند، مثلاً با ويلچر، چه در حال اختيار و چه با عذر، ليكن پياده سعى كردن افضل است.
(مسئله 324) طهارت از حَدَث و خَبث در سعى لازم نيست، گرچه احوط، مراعات طهارت از حَدَث است. بنا بر اين زنهاى حائض كه براى طواف و نماز نايب مى گيرند بايد سعى را خودشان انجام دهند، چون محلّ سعى جزء مسجد نيست.
(مسئله 325) واجب است سعى را بعد از طواف و نماز آن به جا آورد، و اگر عمداً پيش از آنها به جا آورد، بايد بعد از طواف و نماز سعى را اعاده كند، و اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسئله سعى را بر طواف مقدم بدارد، چنانچه از مكه خارج گشته، عدم لزوم اعاده خالى از وجه نمى باشد هر چند احتياط مستحب در اعاده سعى مى باشد، اما اگر از مكه خارج نگشته لزوم اعاده سعى، خالى از وجه نمى باشد بلكه اقوى اعاده است.
(مسئله 326) اگر مسير بين صفا و مروه را چند طبقه كنند، سعى نمودن از هر طبقه جايز است، چون سعى بين صفا و مروه كه مورد نص و فتوى است، صدق مى كند. و صدق در هر طبقه عرفاً تابع سعى در همان طبقه است و لذا كسى كه با هواپيما از شهرى به شهر ديگر مى رود و برمى گردد گفته مى شود كه از فلان شهر به شهر ديگر رفت و آمد نموده است، گرچه مسيرش ميان آن دو شهر روى زمين نبوده است.
(مسئله 327) واجب است فرد در وقت رفتن به طرف مروه، متوجه مروه باشد، و در وقت رفتن به سوى صفا، متوجه صفا باشد، پس اگر عقب عقب برود يا پهلوى خود را به طرف صفا يا مروه كند و راه برود، سعى او باطل است و بايد آن مقدار را تدارك كند، مگر اينكه محلّ آن گذشته باشد، كه در اين صورت سعى او اشكال دارد و احتياط در اتمام و اعاده است، گرچه از سرگرفتن بدون اتمام كافى و آسان تر است.
(مسئله 328) به جهت استراحت و رفع خستگى، نشستن يا خوابيدن در صفا يا مروه جايز است، و همين طور جايز است نشستن يا خوابيدن بين آنها براى رفع خستگى يا براى خوردن آب، و لازم نيست شخص عذرى داشته باشد، بنا بر اقوى.
(مسئله 329) نگاه كردن در هنگام سعى به طرف چپ و راست، بلكه گاهى به پشت سر اشكال ندارد.
(مسئله 330) سعى هم مثل طواف ركن است و حكم ترك آن از روى عمد يا سهو، چنان است كه در حكم طواف بيان شد.
(مسئله 331) در سعى موالات معتبر نيست، ليكن فاصله زياد انداختن بين اشواط آن مطلوب نمى باشد.
(مسئله 332) تأخير در سعى بدون عذر تا روز بعد جايز نيست، و اگر در آن تأخير انداخت، اعاده طواف و نماز لازم نيست.
(مسئله 333) اگر بيمارى را به دوش بگيرد تا او را سعى دهد و براى خودش نيز نيّت سعى نمايد، سعى هر دو صحيح است.
(مسئله 334) اگر كسى به هيچ گونه حتى سواره نتواند سعى را به جا آورد، بايد نايب بگيرد تا سعى را به جاى او انجام دهد و بعد خودش تقصير كند و عمره او صحيح است.
(مسئله 335) زياد انجام دادن سعى، بيشتر از هفت مرتبه، از روى عمد، موجب باطل شدن آن است و فرد بايد آن را از سر بگيرد، نظير آنچه در طواف گذشت; ولى اگر رفت و برگشت را از روى جهل و نادانى يك مرتبه حساب كرده و درنتيجه چهارده مرتبه سعى نموده، بنا بر اقوى سعى او صحيح است، هرچند احوط اعاده سعى است.
(مسئله 336) اگر شخصى در شوط سوم متوجه شود كه رفت و برگشت هر كدام يك شوط حساب مى شود و سعى خود را به هفت شوط خاتمه دهد، سعى او صحيح است.
(مسئله 337) اگر شخصى به علّت فراموشى زيادتر از هفت شوط سعى كند، چه كم تر از يك مرتبه يا بيشتر، سعى او صحيح است، و بهتر آن است كه شوط اضافى را رها كند، گرچه بعيد نيست كه بتواند آن را به هفت مرتبه برساند.
(مسئله 338) اگر شخصى سعى را سهواً كم تر به جا آورد، واجب است هر وقت يادش بيايد، آن را تمام كند، و مى تواند از سر بگيرد و مجدداً همه را از اول بياورد; و اگر به وطن خود مراجعت كرده و براى او مشقّت ندارد، بايد برگردد، و اگر نمى تواند يا برايش مشقّت دارد، بايد نايب بگيرد.
(مسئله 339) اگر شخصى سعى را سهواً ترك كند و تقصير يا حلق نمايد، از احرام خارج شده و هر وقت يادش آمد، بايد سعى را به جا آورد.
(مسئله 340) اگر شخصى بعد از تقصير يا حلق، در تعداد اشواط سعى شك كرد، به شكّ خود اعتنا نكند، و اگر مى داند هفت شوط را كامل به جا آورده، ولى شكّ در انجام زيادى سعى دارد، در اين صورت هم به شكّ خود اعتنا نكند و سعى او صحيح است.
(مسئله 341) اگر شخصى پس از تمام شدن سعى و فراغت از آن، شك كرد كه آن را صحيح انجام داده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 342) اگر بعد از آنكه از عمل فارغ و منصرف شد شك در اشواط كند، چون بنا گذاشتن بر اتمام و اعتنا نكردن به شك خالى از اشكال نيست، احتياط آن است كه آنچه احتمال نقص مى دهد، اتمام كند; خصوصاً اگر شكّ در ناقص گذاشتن، در اين باشد كه عمداً براى حاجتى سعى را ترك كرده است كه برگردد و اتمام كند، در اين صورت، وجوب اتمام بعيد نيست.
(مسئله 343) اگر شوطى يا جزئى از آن را به جا آورد و پس از داخل شدن در شوط يا جزء ديگر، شك كند آيا آنچه را قبلاً انجام داده صحيح بوده يا نه، در اين صورت به شكّ خود اعتنا نكند.
(مسئله 344) اگر شخصى در مروه بين هفت و نُه شوط شك كند، به آن اعتنا نكند، و اگر در بين شوط و قبل از رسيدن به مروه بين هفت شوط و كم تر از آن شك كند، ظاهراً سعى او باطل است.
(مسئله 345) اگر شخصى در حال سعى در عدد اشواط شك كند و با حال ترديد آن را ادامه دهد تا عدد را ضبط كند و پس از تأمّل و وارد شدن در شوط بعدى، به عدد آن يقين پيدا كند و با يقين، بقيّه سعى را انجام دهد، سعى او صحيح است.
(مسئله 346) هر شكّى كه به كم تر از هفت دور تعلّق مى گيرد، مثل شكّ بين يك و سه و يا دو و چهار، در اين صورت سعى او باطل است.
(مسئله 347) اگر كسى در اثناى سعى متوجه شود كه طواف او بخاطر جهل به مسئله يا فراموشى و غفلت، بيش از هفت شوط بوده به سعيش ضررى نمى رساند و مى تواند سعى را ادامه بدهد و چيزى هم بر او نيست; آرى، مى تواند سعى را رها كند و يك طواف ديگر احتياطاً بياورد و سعى را هم احتياطاً بعد از نماز طواف از سر بگيرد.
(مسئله 348) كسى كه طواف و نماز طواف عمره را انجام داده، تأخير در انجام سعى تا روز ديگر بر او جايز نيست; امّا تأخير در مدّت كم تر از آن، هرچند تا شب، مانعى ندارد.
(مسئله 349) اگر شخصى به جهت كنترل همراهان خود در حين سعى به عقب برگردد و بدون توجه مجدّداً همان مسافت را طى كند، و يا گمان كند در محلّ هروله، واجب است كه هروله كند و لذا برگردد و مقدارى را كه عادى طىّ كرده بود، با هروله تكرار كند، به سعى او ضررى نرسيده، ليكن احتياط در رها كردن آن سعى و از سر گرفتن آن مطلوب است.
(مسئله 350) حكم زيادى در سعى، جهلاً، حكم زيادى سهوى را دارد و مضرّ نيست، چون جهل غالباً از روى غفلت و قصور است نه از روى شك و ترديد.
(مسئله 351) اگر شخصى شوط سوم سعى را به هم بزند و با فاصله اندكى بدون آنكه از آنها صرف نظر نموده باشد، هفت شوط ديگر به جا آورد، و يا به تصوّر اينكه سعى نياز به وضو دارد بعد از چند شوط سعى خود را قطع كند و وضو بگيرد و سعى را از سر بگيرد، مانعى ندارد و سعيش صحيح است.
(مسئله 352) اگر در حال سعى، بعضى از مواضع بدنِ زن غير از وجه و كفّين پيدا باشد ضررى به سعى او نمى زند.
(مسئله 353) اگر كسى سعى را به طور كلى فراموش كرده باشد و تقصير نمايد، از احرام خارج شده و هر وقت يادش آمد سعى را به جا آورد.
1. طهارت از حَدَث اكبر و حَدَث اصغر; امّا شخص حائض مى تواند با آن حال سعى نمايد.
2. از آب زمزم بخورد، همان طور كه در مستحبّات نماز طواف بيان كرديم.
3. در صورت امكان در هنگام رفتن به طرف صفا حجرالاسود را استلام كند و ببوسد، و در صورت ازدحام و كثرت جمعيت، به حجرالاسود اشاره كند.
4. مستحب است از درى كه رو به روى حجرالاسود است، با آرامش و وقار به سوى صفا برود، و بر بالاى صفا رفته، به خانه كعبه نظر كند و به ركنى كه حجرالاسود در اوست رو نمايد و حمد و ثناى الهى را به جا آورد و نعمتهاى الهى را به خاطر بياورد، آن گاه ذكرهاى زير را به تعدادى كه آمده بگويد:
«اَللهُ اكْبَرُ» (هفت مرتبه).
«اَلْحَمْدُللهِ» (هفت مرتبه).
«لا إلهَ الاّ اللهُ» (هفت مرتبه).
5. پس سه مرتبه بگويد:
«لا إلهَ الاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ المُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِى وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَىُّ لايَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْء قَدِيْرٌ».[69]
سپس صلوات بر محمّد(صلى الله عليه وآله) و آل محمد(عليهم السلام) بفرستد و بگويد:
«اَللهُ اكْبَرُ عَلى ما هَدانا وَالْحَمْدُ للهِ عَلى ما أبْلانا وَالْحَمْدُ للهِ الْحَيِّ الْقَيُّومِ وَالْحَمْدُ للهِ الْحَيِّ الدَّائِمِ» (سه مرتبه).
6. و سپس بگويد:
«أشُهَدُ أنْ لا إلهَ الاَّ اللهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسوُلُهُ لا نَعْبُدُ إلاَّ إيّاهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (سه مرتبه).
7. سپس بگويد:
«اَللَّهُمَّ إنِّي أسْألُكَ الْعَفْوَ وَالْعافِيَةَ وَالْيِقِينَ في الْدُّنيا وَالآخِرَةِ» (سه مرتبه).
8. پس بگويد:
«اَللَّهُمَّ آتِنا في الدُّنيا حَسَنَةً وَ فِي الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ» (سه مرتبه).
9. پس بگويد:
«اَللهُ اكْبَرُ» (صد مرتبه).
«لا إلهَ الاَّ الله» (صد مرتبه).
«اَلْحَمْدُ للهِ» (صد مرتبه).
«سُبحانَ اللهِ» (صد مرتبه).
10. آن گاه بگويد:
«لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ أنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ غَلَبَ الأحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَحْدَهُ، اَللَّهُمَّ بارِكْ لِي فِي الْمَوْتِ وَ فِيما بَعْدَ الْمَوْتِ، اَللَّهُمَّ انِّي أعُوذُ بكَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ، اَللَّهُمَّ اظِلَّنِيْ فِي ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لاظِلَّ إلاَّ ظِلُّكَ».
11. مستحب است هنگامى كه بر كوه صفا توقّف مى كند، مكرراً خود و خانواده خود و دينش را به خداوند متعال بسپارد و بگويد:
«اَسْتَوْدِعُ اللهَ الرَّحْمنَ الرَّحِيمَ الَّذِي لا تَضِيْعُ وَدائِعُهُ دِينِي وَ نَفْسي وَ اهْلي، اللَّهُمّ اسْتَعْمِلْنِي عَلى كِتابِك وَ سُنَّةِ نَبِيِّكَ وَ تَوَفَّنِي عَلى مِلَّتِهِ وَ أعِذْنِي مِنَ الْفِتْنَةِ».
پس بگويد:
«اَللهُ اكْبَرُ» (سه مرتبه).
سپس دعاى سابق را دو مرتبه تكرار كند، يك بار تكبير بگويد و باز دعا را تكرار كند، و اگر تمام اين عمل را نتوانست انجام دهد، هر قدر كه مى تواند انجام دهد.
12. مستحب است كه رو به كعبه نمايد و دعاى زير را بخواند، كه در روايت است كه حضرت اميرالمؤمنين على(عليه السلام)هنگامى كه بر بالاى صفا مى رفت، رو به كعبه نموده، دستهايش را بلند مى كرد و اين دعا را مى خواند:
«اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْب أذْنَبْتُهُ قَطُّ فاِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَىَّ بِالْمَغْفِرَةِ فَاِنَّكَ أنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ، اللَّهُمَّ افْعَلْ بي ما أنْتَ أهْلُهُ فَاِنَّكَ إنْ تَفْعَلْ بِي ما أنْتَ أهْلُهُ تَرْحَمْنِي وإنْ تُعَذِّبِني فَاَنْتَ غَنِيٌّ عَنْ عَذابِي وَ اَنا مُحْتاجٌ إلى رَحْمَتِكَ فَيامَنْ أنَا مُحْتاجٌ الى رَحْمَتِهِ ارْحَمْنِي اَللَّهُمَّ لا تَفْعَلْ بِي ما أنَا أهْلُهُ فَاِنَّكَ إن تَفْعَلْ بِي ما أنَا أهْلُهُ تُغَذِّبْنِي وَ لَمْ تَظْلِمْني أَصْبَحْتُ أتَّقِي عَدْلَكَ و لاَ أخافُ جَوْرَكَ فَيامَنْ هُوَ عَدْلٌ لايَجُورُ اِرْحَمْنِي».[70]
13. پس بگويد:
«يا مَنْ لا يَخِيبُ سائِلُهُ و لاَ يَنْفَدُ نائِلُهُ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَجِرْنِيْ مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِك».
14. مستحب است بر كوه صفا زمان زيادى را توقّف كند. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)به اندازه خواندن يك سوره بقره با تانّى بر روى كوه صفا مى ايستادند. در حديث شريف[71] وارد شده است هر كس كه بخواهد مال او زياد شود، ايستادن بر صفا را طول دهد و هنگامى كه از صفا پايين مى آيد بايستد و متوجه خانه كعبه شود و بگويد:
«اَللَّهُمَّ إنِّيْ أعُوْذُ بِكَ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ وَ فِتْنَتِهِ وَ غُرْبَتِهِ وَ وَحْشَتِهِ وَ ظُلْمَتِهِ وَ ضِيْقِهِ وَ ضَنْكِهِ، اللَّهُمَّ أظِلَّنِيْ فى ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لاظِلَّ الاّ ظِلُّكَ».
15. پس از آنكه مقدار ديگرى پايين آمد، كتف خود را برهنه كرده، بگويد:
«يا رَبَّ الْعَفْوِ يا مَنْ أمَرَ بِالْعَفْوِ يا مَنْ هُوَ أوْلى بِالْعَفْوِ، يا مَنْ يُثِيبُ عَلىَ الْعَفْوِ، الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ يا جَوادُ يا كَريمُ يا قَريبُ يا بَعيدُ، اُرْدُدْ عَلَىَّ نِعْمَتَكَ وَ اسْتَعْمِلْني بِطاعَتِكَ وَ مَرْضاتِكَ».
16. مستحب است شخص پياده سعى نمايد و در مقدارى از سعى كه محلّ بازار عطّاران است ـ و امروزه اول و آخر آن با چراغ سبز مشخص شده است ـ هَروَله كند (يعنى مقدارى تندتر حركت كند، به طورى كه نه دويدن باشد و نه راه رفتن معمولى); و بر بانوان هروله مستحب نيست، و وقتى به اولين ستون سبز رسيد، بگويد:
«بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ، وَاللهُ اكَبْرُ، وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَ أهْلِ بَيْتِهِ، اَللَّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَ تَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمْ إنَّك أنْتَ الاْعَزُّ الاْجَلُّ الاْكْرَمُ، وَاهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أقْوَمُ اَللَّهُمَّ إنَّ عَمَلِي ضَعِيفٌ، فَضاعِفْهُ لِي وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّي، اَللَّهُمَّ لَك سَعْيي، وَ بِكَ حَـوْلِي وَ قُـوَّتِي تَقَبَّلْ مِنِّى عَمَلِي يا مَنْ يَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقِينَ».[72]
17. و همين كه از محلّ بازار عطّاران گذشت، بگويد:
«ياذَا الْمَنِّ وَالْفَضْلِ وَالْكَرَمِ وَالْنَّعْماءِ والجُودِ اِغْفِرْ لِي ذنُوْبِي، إنَّهُ لا يَغْفِرُ الْذُّنُوبَ إلاّ أنْتَ».[73]
18. و هنگامى كه به مروه رسيد، بالاى آن برود و آنچه را كه در صفا به جا آورده بود، به جا آورد و دعاهاى آنجا را به ترتيبى كه ذكر شد، بخواند.
پس از آن بگويد:
«اَللَّهُمَّ يا مَنْ أمَرَ بِالْعَفْوِ يا مَنْ يُحِبُّ الْعَفْوَ يا مَنْ يُعْطِي عَلَى الْعَفْوِ، يا مَنْ يَعْفُو عَلَى الْعَفْوِ يا رَبَّ الْعَفْوِ، الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ».
19. مستحب است فرد در حال سعى گريه كند و خود را به گريه وادارد و دعا بسيار كند و اين دعا را بخواند:
«اَللَّهُمَّ أنّي أسْالُكَ حُسْنَ الْظَّنِ بِكَ عَلى كُلِّ حال وَ صِدْقَ النِّيِةِ فِي الْتَّوَكُّلِ عَلَيْكَ».[74]
(مسئله 354) واجب است شخص بعد از آنكه سعى كرد، تقصير كند، «يعنى مقدارى از ناخنها يا مقدارى از موى سر يا شارب يا ريش خود را بزند، و بهتر آن است كه اكتفا به گرفتن ناخن نكند» يا حلق نمايد «يعنى سر خود را بتراشد».
(مسئله 355) تقصير يا حلق نيز از عبادات است و بايد با نيّت خالص و به قصد اطاعت از خداوند به جا آورده شود، و اگر كسى در انجام آن ريا كند، موجب بطلان تقصير او مى شود، و بايد آن را جبران كند.
(مسئله 356) بعد از آنكه شخصِ محرم تقصير كرد يا سرتراشيد، هرچه به واسطه احرام بر او حرام شده بود حلال مى شود، بجز زن بر مرد و مرد بر زن; همچنين بنا بر احتياط واجب آنچه از زن يا مرد بر او حرام شده بود، مثل عقد كردن، خطبه خواندن و شاهد شدن در عقد، كه پس از انجام طواف نساء و نماز آن، حلال خواهد شد.
(مسئله 357) در تقصير، كندن مو كافى نيست بلكه ميزان، كوتاه كردن است به هر وسيله اى باشد.
(مسئله 358) كسى كه تقصير يا حلق او محكوم به بطلان است، ولى بعد از آن محرّمات احرام را به جا آورده، در صورتى كه جاهل به مسئله باشد يا فراموش كند، كفّاره ندارد، مگر در صيد، به تفصيلى كه در كتب فقهى آمده است.
(مسئله 359) اگر كسى در عمره مفرده پس از سعى تقصير كند، بعد به شك بيفتد كه آيا تقصيرى كه انجام داده صحيح است يا نه، تقصير او صحيح است.
(مسئله 360) اگر كسى در عمره مفرده تقصير را فراموش كند، مى تواند در هر جايى تقصير كند، و اگر به وطن بازگشته باشد، تقصير در همان جا هم كفايت مى كند، و اعاده طواف نساء لازم نمى باشد، گرچه احوط است.
(مسئله 361) اگر فردى سُنّى از فرد شيعى تقصير نمايد، اشكالى ندارد.
(مسئله 362) اگر كسى جهلاً يا سهواً قبل از سعى تقصير كند و بعد از سعى دوباره تقصير نمايد، چيزى بر او نيست.
(مسئله 363) در عمره مفرده اگر كسى تقصير را از روى جهل و يا نسيان ترك كند و طواف نساء را انجام دهد، بايد تقصير نمايد و اعاده طواف نساء لازم نمى باشد، گرچه احوط است.
(مسئله 364) پس از تقصير يا حلق بايد هفت دور به نيّت طواف نساء به دور كعبه طواف نمايد و پس از آن دو ركعت نماز، پشت مقام ابراهيم(عليه السلام)به نيّت نماز طواف نساء به جا آورد.
(مسئله 365) طواف نساء و نماز آن در عمره مفرده، بايد بعد از تقصير يا تراشيدن سر انجام شود، و تا هنگامى كه شخص طواف نساء و نماز آن را به جا نياورد، زن يا شوهر بر او حلال نمى شود، و بنا بر احتياط واجب، آنچه از زن يا مرد بر او حرام شده بود، مثل عقد كردن، خطبه خواندن و شاهد شدن در عقد، نيز بر او حلال نمى شود.
(مسئله 366) طواف نساء و نماز آن، در كيفيّت و واجبات و شرايط و احكام آن، مانند طواف عمره مفرده و نماز آن است كه قبلاً بيان كرديم، جز در نيّت كه در اينجا شخص بايد نيّت طواف نساء كند.
(مسئله 367) طواف نساء اختصاص به مرد ندارد، بلكه بر زن و خنثا و خَصىّ (اَخته) و بچه مميّز و كسانى كه توانايى انجام عمل زناشويى را ندارند، واجب است; و اگر مردى طواف نساء را به جا نياورد، تمام انواع تلذّذ و كامجويى از زن بر او حرام است، و نيز اگر زن آن را ترك كند، مرد بر او حلال نمى شود.
(مسئله 368) اگر طفل غير مميّز را ولىّ او مُحرم كند، بايد او را طواف نساء بدهد، تا بعد از بالغ شدن، زن يا مرد بر او حلال شود، و نيّت كند كه طفلش طواف مى كند قربة إلى اللّه.
(مسئله 369) اگر كسى طواف نساء را فراموش كرد و به وطن خود برگشت، پس اگر مى تواند بايد خودش برگردد و آن را به جا آورد، و اگر نمى تواند يا برايش مشقّت دارد، بايد نايب بگيرد، و از زمانى كه عالم به نياوردن طواف شد، تمام انواع تلذّذ و كامجويى زن و مرد از يكديگر حرام مى باشد تا اينكه طواف نساء به جا آورد.
(مسئله 370) اگر شخصى، چندين عمره مفرده به جا آورده باشد و در هيچ كدام طواف نساء را انجام نداده باشد، يك طواف نساء براى تمام آنها كفايت مى كند.
(مسئله 371) نايب در طواف نساء بايد مانند بقيه اعمال، به قصد منوب عنه آن را به جا آورد.
(مسئله 372) اگر شخصى قبل از به جا آوردن طواف نساء با زوجه خود از روى شهوت ملاعبه نمايد، كفّاره دارد، مگر در صورت جهل.
(مسئله 373) اگر كسى طواف نساء را انجام ندهد و ازدواج كند و داراى اولاد شده باشد، با فرض جهل، فرزند او حكم حلال زاده را دارد، ولى عقد ازدواج او باطل است و بايد طواف نساء را انجام دهد، و بعد تجديد عقد نمايد.
(مسئله 374) اگر كسى بعد از مراجعت از مكّه، شك كند كه طواف نساء حج يا عمره مفرده را انجام داده يا نه، بايد طواف نساء را انجام دهد.
(مسئله 375) اگر كسى كه عمره مفرده انجام مى داده بدون اينكه تقصير كند طواف نساء را به جا آورد، عمره او باطل نمى شود، ليكن بايد تقصير نمايد و اعاده طواف نساء لازم نمى باشد، گرچه احوط است.
(مسئله 376) «مصدود» به كسى گفته مى شود كه دشمن او را از به جا آوردن عمره يا حجّ منع كند; و «محصور» به كسى گفته مى شود كه به واسطه بيمارى از به جا آوردن عمره يا حج پس از احرام باز بماند.
(مسئله 377) اگر كسى به احرام عمره محرم شود، واجب است عمره را تمام كند، و اگر تمام نكند، در احرام باقى خواهد ماند.
(مسئله 378) اگر كسى احرام عمره را بست و بعد از آن دشمن يا كس ديگر از قبيل عمّال دولت يا غير آنها او را از رفتن به مكّه منع كنند، و راه ديگرى جز آن راهى كه منع شده نباشد، يا اگر باشد، مئونه آن را نداشته باشد، مى تواند در همان محلّى كه ممنوع شده، يك شتر يا گاو و يا گوسفند قربانى كند و از احرام خارج شود; و احتياط واجب آن است كه به نيّت تحليل قربانى كند و بنا بر احتياط واجب، قدرى از مو يا ناخن خود را بگيرد، و در اين صورت همه چيز حتّى زن بر او حلال مى شود.
(مسئله 379) اگر بعد از احرام براى رفتن به مكّه يا براى به جا آوردن اعمال پولى مطالبه كنند، پس اگر داشته باشد بايد بپردازد، و اگر نداشته باشد يا حَرَجى بر او باشد، ظاهراً حكم مصدود را دارد.
(مسئله 380) كسى كه به احرام عمره محرم شده و به واسطه بيمارى نتوانسته به مكّه برود، اگر بخواهد مُحلّ شود، بايد قربانى كند، و بنا بر اقوى، قربانى يا پول آن را به وسيله فرد امينى به مكّه بفرستد و با او قرار بگذارد كه در چه روز و چه ساعتى آن را در مكّه ذبح كند و در آن روز معيّن تقصير كند. پس از آن، هر چه بر او حرام شده بود حلال مى شود، «بجز زن».
(مسئله 381) كسى كه بيمار نيست، ليكن به علّت ديگرى بعد از احرام نتوانسته به مكّه برود، مثل كسى كه پا يا كمرش شكسته يا تصادف كرده و يا به واسطه خونريزى ضعف بر او مستولى شده، بعيد نيست حكم بيمار را داشته باشد.
(مسئله 382) شركت در نمازهاى جماعت عامّه كه در مسجدالحرام يا مسجدالنبى يا ساير مساجد برگزار مى شود، در صورتى مجزى است كه شرايط صحّت نماز نزد مذهب خود مأموم را داشته باشد. در غير اين صورت چون در وضعيت فعلى زمينه تقيّه مداراتى وجود ندارد، نماز با آنها محكوم به صحّت نبوده و اقوى در اعاده آن مى باشد.
(مسئله 383) مسافر در تمام شهر مكّه و مدينه مخيّر بين قصر و اتمام است واين حكم اختصاص به مسجدالحرامومسجدالنّبى ندارد.
(س 384) كسانى كه براى شركت در نماز مغرب در مكّه و مدينه وارد مساجد مى شوند و نمازهاى خود را با جماعت مى خوانند، آيا جايز است بلافاصله بعد از نماز جماعت، نماز عشا را بخوانند يا نه؟
ج ـ در صورتى كه در نماز جماعت مراعات مذهب خود را نموده باشد، مثل اينكه قرائت خود را خوانده باشد و سجده را بر مايصح السجود نموده باشد، مانعى ندارد.
(س 385) شركت در نماز جماعت مغرب اهل سنّت، با توجه به اينكه وقت مغرب نزد آنها زودتر از مغرب شرعى نزد شيعيان است، آيا كفايت مى نمايد يا نه؟
ج ـ در فرض مرقوم، جماعتى را كه به طريق مذهب خود خوانده باشد صحيح است و اعاده ندارد، و به طور كلّى استتار قرص براى خواندن نماز مغرب كافى است.
(مسئله 386) در ليالى مقمره (شبهاى مهتابى) در مكّه، كسانى كه نماز صبح را با ساير مسلمين به جماعت مى خوانند، جماعت آنان با مراعات صحت نماز نزد مذهب خود صحيح است و اعاده ندارد، و فرقى بين شبهاى مهتابى و غيرمهتابى نيست.
(مسئله 387) سجده نمودن بر تمام اقسام سنگها، چه سنگ مرمر باشد يا سنگهاى معدنى يا سنگ گچ و آهك (قبل از آنكه پخته شود)، جايز است; همچنين سنگهايى از اين قبيل كه در مسجدالحرام و مسجدالنبى است، سجده بر آنها اشكال ندارد.
(مسئله 388) اگر كسى در حرم چيزى پيدا كند، برداشتن آن كراهت شديد دارد، ليكن اگر بردارد، در صورتى كه ارزش آن كم تر از يك درهم[75] باشد، مى تواند قصد تملّك آن را بكند و آن را مصرف كند و ضامن نيست، و اگر از يك درهم بيشتر ارزش داشته باشد، بايد يك سال آن را تعريف كند و اگر بعد از يك سال صاحبش را پيدا نكرد، مخيّر است بين حفظ آن براى صاحبش يا صدقه دادن آن.
(مسئله 389) برداشتن قرآن از مسجدالحرام و مسجدالنبى كه وقف آن مساجد است، جايز نيست.
(مسئله 390) برداشتن سنگ از كوه صفا و مروه، هر چند بسيار كم باشد، جايز نيست و حرام است و آن دو كوه را خداوند جزء شعائر قرار داده، پس هرگونه تصرّفى در آنها ـ غير از اعمال عبادى و نشستن و تكيه دادن به آنها كه معمول و مرسوم بوده و ضررى هم به آنها نمى زند ـ ، حرام مى باشد و برداشتن سنگ از تصرّفهاى حرام است.
(مسئله 391) زنان حائض و افراد جنب نمى توانند از حدود توسعه يافته مسجدالحرام و مسجدالنبى عبور كنند.
(س 392) شخصى براى عمره مفرده ثبت نام كرده، در حالى كه اعزام او به عمره قطعى بوده و براى عزيمت نيز به ناچار بايستى مقدارى پول به حساب واريز كند، ولى نوبت او به سال بعد موكول شده است، آيا سر سال، به اين پول كه به حساب سازمان حج و زيارت واريز شده، خمس تعلق مى گيرد يا خير؟
ج ـ چون سفر عمره جزو سفرهاى زيارتى است كه متعارفاً انجام مى گيرد، و نحوه ثبت نام آن واريز پول است، لذا پول واريز شده متعلّق خمس نيست.
(س 393) وضو گرفتن از وضوخانه هاى مسجدالحرام و مسجدالنبى كه با نام (دورة المياه) مشخص شده، در صورتى كه قصد خواندن نماز در آن امكنه مقدسه را ندارد، چه حكمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد، گرچه احتياط در ترك است.
(س 394) وضو گرفتن از آبهايى كه مخصوص آشاميدن (در مسجدالحرام و مسجدالنبى) مى باشد، چه حكمى دارد؟
ج ـ از ظرفهايى كه داخل مسجد گذاشته اند جايز نيست و صحيح نمى باشد، و وضو با آنها باطل است.
(س 395) آيا استحباب نماز تحيّت مسجد، در مسجدالحرام نيز ثابت است؟
ج ـ نماز تحيّت در مسجدالحرام ثابت نيست، و تحيّت مسجدالحرام، همان طور كه شهيد ثانى(قدس سره)فرموده، طواف خانه خدا مى باشد.
(س 396) قصد اقامت در محلّه هاى جديد مكّه با توجّه به اينكه حجاج همه روزه به مسجدالحرام رفت و آمد دارند، چه صورتى دارد؟
ج ـ محلّه هاى جديدالاحداث كه عرفاً جزو مكّه محسوب مى شوند، مانند محلّه هاى قديم مى باشد و رفت و آمد مضرّ به قصد اقامت نبوده و نماز تمام مى باشد.
(س 397) روزه گرفتن حجاج در مدينه منوّره در حالى كه ده روز در آنجا نمى مانند، چه حكمى دارد؟
ج ـ مسافر مى تواند براى خواستن حاجت، سه روز در مدينه طيّبه روزه بگيرد اگرچه روزه قضا به گردن او باشد و نمى تواند نيت روزه قضا كند، و بنا بر احتياط واجب روزهاى چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه، روزه گرفته شود.
(س 398) آوردن سنگ و خاك از عرفات، مشعرالحرام، منى، صفا و مروه، چه حكمى دارد؟ در صورتى كه جايز نبوده، آيا برگرداندن آن واجب است؟
ج ـ جايز نمى باشد، و برگرداندن چون بى فايده است لازم نمى باشد.
(س 399) برخى از زائران حرمين شريفين اظهار مى دارند كه فلان مبلغ را به ما داده اند تا در حرم مطهر نبوى(صلى الله عليه وآله) يا قبور مطهر ائمه بقيع(عليهم السلام)بريزيم، با توجّه به اينكه انداختن آنها در آن محلها غير ممكن است، يا صرف در حرم، يا در مصرف مقرّر خود نخواهد شد و حاضر نيستند اين وجوه را با خود برگردانند، آيا مى توان آنها را در راه خير، مثل كمك به فقراى شيعه صرف كرد؟
ج ـ مى توانند به فقراى زائر يا فقراى شيعه كه در آنجا هستند، بدهند.
(س 400) آيا اخذ اجرت براى به جا آوردن عمره مفرده نيابتى، جايز است؟
ج ـ در صورتى كه خودش براى عمره مفرده مستطيع بوده و قبلاً عمره مفرده يا عمره تمتع به جا نياورده باشد، جايز نيست، در غير اين صورت مانعى ندارد.
(س 401) گاهى مشاهده مى شود كه مسجدالحرام را با آب قليل و يا مواد خاصّ شوينده و پاك كننده تطهير مى كنند، اما طبق موازين شرع نيست. اگر بدن يا لباس مرطوب با آنها تماس پيدا كند، چه حكمى دارد؟ آيا سجده بر آن سنگها جايز است؟
ج ـ با خشك شدن محل مانعى ندارد، چون زوال عين نجس يا متنجّس در امثال سنگ فرشها از مطهرات است. علاوه بر اين، تا وقتى كه يقين به نجاست آن نداريد كه معمولاً يقين هم حاصل نمى شود، محكوم به طهارت است و با فرض شك نبايد اعتنا شود.
(س 402) خوابيدن در مسجدالحرام و مسجدالنبى به عنوان استراحت و رفع خستگى، چه صورتى دارد؟
ج ـ خوابيدن در آن مكانهاى مقدّس، كراهت شديد دارد.
(مسئله 403) نماز طواف مستحبى حكم بقيّه نمازهاى مستحبّى را ندارد و حتّى نشسته هم نمى توان خواند و بايد در مسجد خوانده شود.
(مسئله 404) گاهى در مسجدالحرام و مسجدالنبى كفشهاى انسان گم مى شود ولى در بيرون از مسجد كفشهاى فراوان روى هم ريخته مى شود كه اگر يقين شود كه صاحبان آن كفشها راضى و از آنها اعراض كرده اند، برداشتن آنها اشكال ندارد.
(مسئله 405) در حال اختيار و در نمازهاى فرادى كه مى توانند روى سنگ فرش سجده كنند، سجده نمودن بر فرش صحيح نيست و فرقى بين نماز واجب و مستحب و روضه مباركه و غير آن نيست.
(مسئله 406) رفتن به مسجدالحرام و مسجدالنبى و توقف در ساير مساجد براى زن مستحاضه در صورتى كه غسلهاى واجب خود را انجام داده باشد، مانعى ندارد.
(مسئله 407) افرادى كه در مكه و مدينه قصد ماندن ده روز را ندارند نمى توانند نوافل نمازهاى يوميّه را بخوانند، چون تخيير در نماز ظهر و عصر و عشا در اماكن تخيير، يك حكم اختصاصى نسبت به خود آنهاست نه نسبت به نوافل آنها.
(مسئله 408) بنا بر احتياط واجب، زن حائض و نفساء نبايد در حرم امامان(عليهم السلام) توقف كند، ولى رفتن آنها كنار ديوار بقيع براى زيارت، مانعى ندارد.
(س 409) حكم اعمال كسى كه بدون اجازه از مرجع زنده، بر تقليد از ميت باقى است، چيست؟
ج ـ اگر مرجع تقليدى را كه بعد از توجه و التفات انتخاب مى نمايد فتواى او جواز بقاست، اعمال گذشته اش صحيح است، چون اعمالش مطابق با حجت بوده هر چند به آن حجّت توجّه نداشته.
(مسئله 410) كسى كه مى خواهد از مدينه با نذر محرم شود صيغه نذر اين است كه بگويد: «للِّه عَلَىَّ أنْ اُحْرِمَ مِنَ المدينَة». يا به فارسى بگويد: «براى خدا بر من است كه از مدينه محرم شوم».
(س 411) گاهى اوقات امام جماعت اهل سنّت در نماز صبح، روز جمعه يا روزهاى ديگر آيات سوره هاى سجده دار را مى خواند و نمازگزاران در اثناى قرائت به سجده مى روند و بر مى خيزند، در اين صورت تكليف چيست؟
ج ـ نمازشان را بايد دو مرتبه بخوانند هر چند كه به سجده رفتن آنها به خاطر تقيّه باشد، چون حضور در نماز آنها لازم نبوده و بعد از حضور، تقيّه، مورد پيدا كرده، آرى ، بايد دانست كه به طور كلى قطع نظر از مسائل تقيّه، هرگاه نمازگزار آيه سجده را شنيد، بايد سجده را با اشاره سر انجام بدهد و بعد از نماز سجده درست انجام دهد; و ناگفته نماندكه اگراشتباهاًدرنمازباآنهابه جاى سجده به ركوع برود، قطعاً نمازش باطل است، چون زياده ركن حاصل شده و زياده ركن ولو اشتباهاً سبب بطلان نماز است.
مستحب است شخصى كه به عمره مشرّف مى شود، براى زيارت حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) و حضرت زهرا(عليها السلام)و ائمه بقيع(عليهم السلام) و ساير مشاهد مشرّفه، به مدينه منوّره[76] مشرّف شود.
از حضرت على(عليه السلام) نقل شده كه: «زيارت بيت الله الحرام را به زيارت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و زيارت قبورى كه خداوند حقّ آنها و زيارت آنها را بر شما لازم نموده تمام كنيد، به زيارت آن حضرت امر شده ايد و ترك آن جفاست».[77]
و از امام صادق(عليه السلام) نقل شده: «هر يك از شما كه حج به جا مى آورد، پايان حجّ خود را زيارت ما قرار دهد، كه زيارت ما متمّم حجّ است».[78]
لذا بر زائران محترم است كه نسبت به اعمال و زيارات در مدينه منوّره غفلت نورزند و وقت خود را به بطالت نگذرانند، بلكه در اين مدّت كوتاهى كه ميهمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هستند، حق ميهمانى را خوب ادا كنند و وقت خود را در عبادت و زيارت و دعا و نماز، مخصوصاً در مسجد رسول الله(صلى الله عليه وآله)صرف نمايند، چون در احاديث آمده است يك نماز در مسجدالنّبى، معادل است با هزار نماز در ساير مساجد،[79] و بر حسب روايات ديگر، برابر است با ده هزار نماز.[80] در روايت آمده است كه چهار قصر از قصرهاى بهشت در دنياست: 1. مسجدالحرام; 2. مسجدالنّبى; 3. مسجد بيت المقدس; 4. مسجد كوفه.[81] و چه خوب است كه زائران محترم تمام نمازهاى يوميه و نمازهاى ديگر را (نمازهاى قضا يا نمازهاى مستحبّى مثل نماز زيارت و نماز خواندن و اهداى ثواب آن به ديگران)، در مسجد رسول خدا به جا آورند.
البته شايان يادآورى است همان طور كه براى مكّه مكرّمه حرم معيّنى است ـ كه قبلاً بيان شد ـ براى مدينه منوّره هم در روايات حدّ حرم بيان شده، كه بين دو كوه «عائر» و «وعير» در شرق و غرب مدينه است كه اين شهر را دربرگرفته، و صيد كردن و قطع درخت در اين شهر نارواست، هر چند حمل بر كراهت شده است.[82]
قبل از نقل زيارت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و آداب آن، چند روايت به عنوان تبرّك در ثواب زيارت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)بيان مى شود، تا ان شاءالله با بصيرت كامل به اين اعمال بپردازيم.
1. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «هر كس مرا در حيات من يا پس از مرگ زيارت كند، در روز قيامت در جوار من خواهد بود»;[83]
2. و در حديث ديگرى آمده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمودند: «هر كس به زيارت من آيد، در روز قيامت شفيع او خواهم بود»;[84]
3. امام حسين(عليه السلام) به پيامبر(صلى الله عليه وآله) عرضه داشتند: «پدرجان، پاداش كسى كه شما را زيارت كند چيست؟»، پيامبر فرمودند:«كسى كه مرا در حيات من يا پس از مرگم، يا پدر تو را يا برادر تو را زيارت كند، بر من است كه در روز قيامت او را زيارت كنم و از گناهانش او را خلاص نمايم».[85]
در روايت ديگر از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: «هر كس ما را زيارت كند، مانند كسى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)را زيارت كرده باشد».[86]
زيارت، ديدار با روح هاى پاك و الگوهاى كمال و آيينه هاى حق نماست. زائر، كه خود را در برابر وجودهاى والا و پيشوايان معصومين ديده، با اعتراف به نقص خود و كمال آن اوليا، به فضايل آنان اشاره مى كند، و درودهاى خود را نثارشان مى نمايد، و پيوند خويش را با آنان و با راه و تعاليم و فرهنگشان ابراز مى دارد.
از اين رو نخستين شرط زيارت «ادب» است و ادب هم در سايه معرفت و محبّت پديد مى آيد. خود را در محضر رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) ديدن، و در برابر قبور پاك امامان ايستادن، هم آداب ظاهرى دارد، هم آداب باطنى. آنچه در منابع روايى درباره آداب زيارت آمده، بسيار است و در اين جا به برخى از آن آداب اشاره مى كنيم:
1. قبل از ورود به زيارتگاه، غسل كردن و با طهارت بودن و نيز مستحب است خواندن اين دعا هنگام غسل زيارت:
«بِسْم اللّه وَ باللّهِ، اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزاً وَشِفاءً مِنْ كُلِّ داء وَسُقْم وَآفَة وَعاهَة، اللَّهُمَّ طَهَّرْ بِهِ قَلْبى وَاشرَحْ بِه صَدِرى، وَسَهِّل لِى بِهِ اَمْرِى».
2. لباسهاى پاكيزه پوشيدن و عطر و بوى خوش استعمال كردن.
3. هنگام رفتن به زيارت، قدمهاى كوتاه برداشتن، با آرامش و وقار راه رفتن، با خضوع و خشوع آمدن، و ترك كلمات بيهوده.
4. هنگام رفتن به حرم و زيارت، زبان به تسبيح و حمد خدا گشودن و صلوات بر محمّد و آل او فرستادن و دهان را با ياد خدا و نام اهل بيت معطّر ساختن.
5. بر درگاه حرم ايستادن و دعا خواندن، و اجازه ورود خواستن، و سعى در تحصيل رقّت قلب و خشوع دل نمودن، و مقام و عظمت صاحب قبر را تصوّر نمودن، و اينكه او ما را مى بيند، سخن ما را مى شنود، و سلام ما را پاسخ مى دهد.
6. در وقت داخل شدن، پاى راست را مقدّم داشتن، و هنگام خروج از حرم پاى چپ را، آن گونه كه در ورود و خروج مسجد مستحب است.
7. در برابر ضريح ايستادن و زيارت نامه خواندن.
8. صاحب قبر را براى بر آمدن حاجت و رفع نياز نزد خداوند شفيع قرار دادن.
9. اگر عذرى و ضعفى ندارد، ايستادن هنگام خواندن زيارت.
10. خواندن دو ركعت نماز زيارت در حرم مطهر، و اگر زيارت ائمه است بالاى سر بهتر است و پس از نماز، دعاهاى منقول را خواندن، و حاجت طلبيدن، و تلاوت قرآن با آرامش و ترتيل و طمأنينه و هديه كردن ثواب آن به روح مقدّس آن معصوم(عليه السلام).
پسنديده است زائر براى داخل شدن در حرم، اذن دخول بخواند، چنانچه شيخ كفعمى آورده هنگامى كه خواستى به حرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) يا يكى از مشاهد مشرّفه داخل شوى، بگو:
«اَللّهُمَّ اِنّى وَقَفْتُ عَلى باب مِنْ اَبْوابِ بُيُوتِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ، وَ قَدْ مَنَعْتَ النّاسَ اَنْ يَدْخُلوُا اِلاّ بِاِذْنِهِ، فَقُلْتَ: «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تَدْخُلـُوا بُيُوتَ النَّبِّىِ اِلاّ اَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ»، اَللّهُمَّ اِنّى اَعْتَقِدُ حُرْمَةَ صاحِبِ هذَا الْمَشْهَدِ الشَّريفِ فى غَيْبَتِهِ، كَما اَعْتَقِدُها فى حَضْرَتِهِ، وَ اَعْلَمُ اَنَّ رَسوُلَكَ وَ خُلَفآئَكَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ اَحْيآءٌ عِنْدَكَ يُرْزَقُونَ، يَرَوْنَ مَقامى وَ يَسْمَعُونَ كَلامى وَ يَرُدُّونَ سَلامى، وَ اَ نِّكَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعى كَلامَهُمْ، وَ فَتَحْتَ بابَ فَهْمى بِلَذيذِ مُناجاتِهِمْ، وَ اِنّى اَسْتَاذِنُكَ يا رَبِّ اَوَّلاً، وَ اَسْتَاْذِنُ رَسوُلَكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ثانِياً، وَ اَسْتَاْذِنُ خَليفَتَكَ الاِْمامَ الْمَفْروُضَ عَلَىَّ طـاعَتُهُ فُلانَ بْنَ فُلان».[87]
و به جاى فلان بن فلان نام آن امامى را كه مى خواهد زيارت كند و همچنين نام مبارك پدرشان را ببرد مثلا اگر در زيارت امام حسين(عليه السلام)است، بگويد: «اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ(عليه السلام)» و اگر در زيارت امام رضا(عليه السلام) است، بگويد: «عَلِىَّ بْنَ مُوسَى الرَّضا(عليه السلام)» و هكذا، پس ادامه دهد:
«وَالْمَلائِكَةَ الْمُوَكَّلينَ بِهذِهِ الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ ثالِثاً، ءَاَدْخُلُ يا رَسوُلَ اللهِ، ءَاَدْخُلُ ياحُجَّةَ اللهِ، ءَاَدْخُلُ يا مَلائِكَةَ اللهِ الْمُقَرَّبينَ الْمُقيمينَ فى هذَا الْمَشْهَدِ، فَاْذَنْ لى يا مَوْلاىَ فى الدُّخُولِ اَفْضَلَ ما اَذِنْتَ لاَِحَد مِنْ اَوْلِيآئِكَ، فَاِنْ لَمْ اَكُنْ اَهْلاً لِذلِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ لِذلِكَ»، پس عتبه مباركه را ببوسد و داخل شود و بگويد:
«بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ فى سَبيلِ اللهِ، وَ عَلى مِلَّةِ رَسوُلِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ، اَللّهُمَّ اغْفِرْ لى وَارْحَمْنى، وَ تُبْ عَلَىَّ، اِنَّكَ اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحيمُ».
امّا كيفيت زيارت حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) چنين است كه چون شخص داخل مسجد آن حضرت شود، نزد يك در بايستد و اذن دخول را بخواند و از درب جبرئيل وارد شود و پاى راست خود را در وقت دخول مقدم بدارد، پس صد مرتبه «اَللهُ اَكْبَرُ» بگويد، سپس دو ركعت نماز تحيّت مسجد به جا آورد و به سمت حجره شريفه برود و آنجا بايستد و بگويد:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسوُلَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نَبِىَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِاللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خاتَمَ النَّبِيّينَ، اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ، وَ اَقَمْتَ الصَّلوةَ، وَ اتَيْتَ الزَّكوةَ، وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَعَبَدْتَ اللهَ مُخْلِصاً حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ، فَصَلَواتُ اللهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِكَ الطّاهِرينَ».
پس نزد ستون[88] پيش كه در جانب راست قبر است و رو به قبله بايستد، به صورتى كه دوش چپ او به جانب قبر باشد و دوش راست به جانب منبر، كه آن موضع رسول خدا(صلى الله عليه وآله)است، و بگويد:
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسوُلُهُ، وَاَشْهَدُ اَنَّكَ رَسوُلُ اللهِ، وَ اَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللهِ، وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّكَ، وَ نَصَحْتَ لاُِمَّتِكَ، وَ جاهَدْتَ فى سَبيلِ اللهِ، وَ عَبَدْتَ اللهَ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَ اَدَّيْتَ الَّذى عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ، وَاَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنينَ، وَ غَلُظْتَ عَلَى الْكافِرينَ، فَبَلَّغَ اللهُ بِكَ اَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ، اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذىِ اِسْتَنْقَذَنا بِكَ مِنَ الشِّرْكِ وَالضَّلالَةِ، اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَ صَلَواتِ مَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبينَ وَ اَنْبِيآئِكَ الْمُرْسَلينَ وَ عِبادِكَ الصّالِحينَ، وَ اَهْلِ السَّمواتِ وَالاَْرَضينَ، وَ مَنْ سَبَّحَ لَكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ مِنَ الاَْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ، عَلى مُحَمَّد عَبْدِكَ وَ رَسوُلِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ اَمينِكَ وَ نَجِيِّكَ وَ حَبيبِكَ وَ صَفِيِّكَ وَ خآصَّتِكَ وَ صَفْوَتِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ، اَللّهُمَّ اَعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفيعَةَ، وَ اتِهِ الْوَسيلَةَ مِنَ الْجَّنَةِ، وَابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَالاْ خِرُونَ، اَللّهُمَّ اِنَّكَ قُلْتَ: «وَلَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جآؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسوُلُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحيماً»، وَ اِنّى اَتَيْتُكَ مُسْتَغْفِرًا تآئِباً مِنْ ذُنُوبى، وَ اِنّى اَتَوَجَّهُ بِكَ اِلَى اللهِ رَبّى وَ رَبِّكَ لِيَغْفِرَ لى ذُنُوبى».
و اگر حاجتى داشته باشد، قبر مطهّر را در قسمت پشت كتف خود قرار دهد و رو به قبله كند و دستها را به دعا بردارد و حاجت خود را بطلبد، كه سزاوار است كه برآورده شود اِنْ شاءَاللهُ تَعالى; و ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از محمّد بن مسعود كه گفت ديدم حضرت صادق(عليه السلام)به نزد قبر حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)آمد و دست مبارك خود را بر قبر گذاشت و گفت:
«اَسْئَلُ اللهَ الَّذِى اجْتَباكَ وَاخْتارَكَ وَ هَداكَ وَ هَدى بِكَ اَنْ يُصَلِّىَ عَلَيْكَ»، پس فرمود: «اِنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا صَلّوُا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً».
پاورقي
[49]. كه موجب غسل است مثل جنابت، حيض و نفاس.
[50]. يعنى با وضو باشد.
[51]. زخمها، جراحتها، آبله، دمل و جوشهاى چركين.
[52]. من لايحضره الفقيه 2:251; وسائل الشيعة 13: 417، أبواب السعى، ب16،ح6.
[53]. يعنى توجّه به مسئله و يادگرفتن آن نداشته و غافل از اين مسائل بوده كه غالباً هم افراد چنين مى باشند.
[54]. وسائل الشيعة 13: 362، أبواب الطواف، باب 33، ح 11.
[55]. تهذيب الاصول، ج1، ص56 (بحث صحيح و اعم، امر رابع).
[56]. كشف الغطاء، مواقيت الاحرام، المقام الثانى فى احكامها، ص549.
[57]. الكافي 4: 240، ح2.
[58]. الكافى 4:406، ح1.
[59]. الكافى 4: 406، ح 1.
[60]. من لايحضره الفقيه 2: 316.
[61]. وسائل الشيعة 13: 35، أبواب الطواف، ب20، ح7.
[62]. من لايحضره الفقيه 2: 317.
[63]. من لايحضره الفقيه 2: 317.
[64]. سوره هاى سجده دار عبارت اند از: 1 ـ سجده، 2 ـ فصلت، 3 ـ نجم، 4 ـ علق.
[65]. رساله توضيح المسائل، حضرت آية الله العظمى صانعى (چاپ چهل و سوم)، ص136.
[66]. وسائل الشيعة 13: 439، أبواب الطواف، باب 78، ح1.
[67]. وسائل الشيعة 13: 439، أبواب الطواف، باب 78، ح2.
[68]. الكافي 4: 430، ح2.
[69]. الكافي 4: 432، ح3.
[70]. تهذيب 5: 147، ح483.
[71]. استبصار 2: 238، ح827.
[72]. تهذيب 5: 148، ح487.
[73]. الكافي 4: 434، ح6.
[74]. الكافي 4: 434، ح6.
[75]. حدود پانصد تومان به پول رايج فعلى ( 1424هـ . ق) مى باشد.
[76]. شهر يثرب كه بعد از ورود رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به اين شهر مدينة النبى خوانده شد و يكى از شهرهاى مهم زيارتى جهان اسلام است و شايسته و سزاوار است كه زائران در ايّامى كه در اين شهر اقامت دارند حرمت اين مكان را حفظ كنند و حضرت على(عليه السلام)فرمود: «مكّة حرم اللّه، والمدينة حرم رسول اللّه; مكه حرم خداست و مدينه حرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است» و رسول خدا فرمود: «المدينة قبّة الاسلام، و دارالايمان، و ارض الهجرة، و مبوّالحلال والحرام; مدينه، گنبد اسلام و خانه ايمان و سرزمين هجرت و جايگاه حلال و حرام است». و زمانى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از مكه بيرون آمد، فرمود: «اللهم كما اخرجتنى من أحَب البقاع إليّ فاسكنّي في أحَبّ البقاع اليك; خدايا! همان گونه كه از دوست داشتنى ترين سرزمين نزد تو بيرونم آوردى، مرا در سرزمينى كه دوست داشتنى ترين سرزمين نزد توست وارد كن». و جاى جاى مدينه، نشان از آثار رسول خدا(صلى الله عليه وآله)و ائمه معصوم(عليهم السلام)و اصحاب و ياران رسول خدا و امامان معصوم(عليهم السلام) مى باشد و شايسته است كه زائران حرم نبوى حرمت اين شهر را حفظ نمايند و با نماز خواندن و دعا و طلب رحمت و مغفرت قدر اين نعمت را كه در پرتو نور نبوّت و ولايت نصيب آنان شده، بدانند و از مساجد و اماكن متبرك مدينه مخصوصاً مسجدالنبى و قبرستان بقيع براى خود توشه ذخيره نمايند و اوقات شريف خود را صرف زيارت و دعا نموده و از هدردادن اين گنج گرانمايه خوددارى نمايند.
[77]. وسائل الشيعة 14: 324، أبواب المزار، باب 10، ح2.
[78]. وسائل الشيعة 14: 324، أبواب المزار، باب 2، ح7.
[79]. وسائل الشيعة 5: 279، أبواب احكام المساجد، باب 57، ح1.
[80]. وسائل الشيعة 5:279، ح 2; الكافي 4: 556، ح11.
[81]. وسائل الشيعة 5: 282، أبواب احكام المساجد، باب 57، ح14.
[82]. وسائل الشيعة 14: 362، أبواب المزار، باب17; الكافي 4: 563، باب تحريم المدينة; التهذيب 6: 12، باب5، ح3.
[83]. وسائل الشيعة 14: 334، أبواب المزار، باب3، ح5; التهذيب 6: باب3، ح2.
[84]. الكافي 4: 548، باب زيارة النبى(صلى الله عليه وآله)، ح3; وسائل الشيعة 14: 333، أبواب المزار، باب3، ح2.
[85]. الكافي 4: 548، باب زيارة النبي(صلى الله عليه وآله)، ح4; التهذيب 6: ح4.
[86]. وسائل الشيعة 14: 327، أبواب المزار، باب2، ح15.
[87]. در صورتى كه زيارت يكى از ائمه معصومين(عليهم السلام) باشد.
[88]. ستونهايى در محل قديمى مسجدالنبى وجود دارد كه هر يك از اين ستونها يادگار خاطره ويژه اى است كه به اختصار توضيحاتى را در باره برخى از آنها مى آوريم:
1 ـ استوانه وفود: در اين مكان پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) با سران قبايل براى آشنا ساختن آنان با اسلام اختصاص داده بودند و هميشه در اين مكان هيئتها را به حضور مى پذيرفتند.
2 ـ استوانه سرير: در اين مكان محل استراحت و جاى تختخواب رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بود.
3 ـ استوانه حَرَس: اين ستون از آن جهت به اين نام آمده كه حضرت على(عليه السلام) در كنار اين ستون مى ايستادند و از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نگاهبانى مى كردند.
4 ـ استوانه توبه: اين ستون محل توبه يكى از اصحاب رسول خدا بنام ابولبابه است و ابولبابه كه از طرف رسول خدا به نزد بنى قريظه رفته بود تا با آنان سخن بگويد وى از روى بى توجهى با اشاره به آنان گفت چون نقص عهد كرده ايد (بنى قريظه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پيمان بسته بودند كه با مشركان همراهى نكنند، امّا بعدها به اين پيمان عمل نكردند) مرگ در انتظار شماست. ابولبابه كه خود متوجه خطاى خويش شده بود از قلعه بنى قريظه خارج شد و مستقيم به سوى مسجد رفت و خود را به يكى از ستونها بست و شروع به گريه و زارى كرد تا اينكه خداوند توبه او را پذيرفت. روى اين جهت به اين ستون، ستون توبه يا ستون ابى لبابه مى گويند.
5 ـ استوانه حنانه: پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) براى وعظ و ارشاد مردم، برتنه درخت خرمايى تكيه مى كردند، وقتى كه براى آن حضرت منبر ساخته شد، براى ايراد خطبه و موعظه مردم روى منبر قرار گرفتند از اين درخت ناله اى شنيده شد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور داد تا آن درخت را در همان جا دفن كردند.
