مخرج غائط را مى توان با آب شست و يا با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد، اگرچه شستن با آب، بهتر است.
(مسئله 409) مخرج بول بنا بر احتياط واجب با غير آب پاك نمى شود و اگر بعد از برطرف شدن بول، يك مرتبه بشويند، كافى است؛ ولى كسانى كه بولشان از غير مجراى طبيعى بيرون مى آيد، احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه بشويند؛ ولى در غير آب قليل، مانند آبهاى لوله كشى، مطلقاً يك بار شستن كافى است.
(مسئله 410) اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد و در حالى كه زنده است، گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد، جدا كنند، نجس است.
(مسئله 411) پوستهاى نازكى كه از لب و جاهاى ديگر بدن جدا مى شوند پاك اند.
(مسئله 412) خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببُرند، خون از آن جَستن مى كند، نجس است. پس خون حيواناتى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارند، پاك است.
(مسئله 413) خونى كه از لاى دندانها مى آيد، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است و فرو بردن آب دهان در اين صورت، اشكال ندارد.
(س 414) در داخل دهان شخصى كيستى بوجود آمده است كه به طور دايم از آن خون و خونابه خارج مى شود، حكم رطوبت و قطرات آبى كه هنگام حرف زدن و غذا خوردن به طور معمول از دهان خارج مى شود چيست؟
ج ـ محكوم به طهارت و پاكى است. 15/10/81
(مسئله 415) خونى كه به واسطه كوبيده شدن زير ناخن يا زير پوست مى ميرد، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند، پاك است؛ و اگر به آن خون بگويند، در صورتى كه ناخن يا پوست سوراخ شود، اگر مشقّت ندارد، بايد براى وضو و غسل خون را بيرون آورند و اگر مشقّت دارد، بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود، بشويند و پارچه پا چيزى مثل پارچه بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بكشند.
(مسئله 416) اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده، يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت درآمده، پاك است.
(مسئله 417) زردابه اى كه در حال بهبود زخم در اطراف آن پيدا مى شود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط شده، پاك است.
(مسئله 418) انواع الكلهايى كه در كارهاى صنعتى و درمانى مورد استفاده قرار مى گيرند، با شكّ در اينكه از نوشيدنيهاى مست كننده اند و يا در آنها به كار رفته يا نه، محكوم به طهارت اند و تحقيق لازم نيست.
(مسئله 419) نجاست هر چيز، از سه راه ثابت مى شود:
1. خود انسان يقين كند چيزى نجس است، و اگر گمان داشته باشد كه چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنابراين، غذاخوردن در قهوه خانه و مهمان خانه هايى كه افراد بى مبالات و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمى كنند، در آنها غذا مى خورند، اگر انسان يقين نداشته باشد غذايى را كه براى او آورده اند، نجس است، اشكال ندارد، كه معمولاً هم يقين وجود ندارد؛
2. كسى كه چيزى در اختيار اوست، بگويد آن چيز نجس است. مثلا همسر انسان يا آشپز بگويد ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار اوست، نجس است؛
3. دو نفر ثقه بگويند چيزى نجس است، و نيز اگر يك نفر مورد اطمينان در گفتار هم بگويد چيزى نجس است، بايد از آن چيز اجتناب كرد.
(مسئله 420) چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است، و چيز پاك را اگر شك كند كه نجس شده يا نه، پاك است؛ و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد، لازم نيست وارسى كند.
(مسئله 421) اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تَر بوده يا نه، آن چيز پاك، نجس نمى شود.
(س 422) كَندن پوست يا زخم يا دندان و يا امور مشابه آنها چه حكمى دارد؟ آيا اين گونه پوستها نجس اند؟
جـ اگر ضررفاحش نداشته باشد،حرام نيستو قطعه هاى كوچك و ريز هم نجس نيست، برخلاف قطعه هاى بزرگ كه نجس اند.
(س 423) دستى بريدگى دارد و محلّ زخم آن، باز است و لاى آن قرمزى خون است و هر چه آب كشيده مى شود، خونى كه در محلّ زخم است،از بين نمى رود.آبى كه از روى آن خون برمى گردد،چه حكمى دارد؟
ج ـ اگر شخص يقين كند كه آب قليل با خون برخورد نموده و شكاف زخم هم به گونه اى باشد كه خون، خون ظاهر بدن حساب شود، آن آب هم محكوم به نجاست است؛ امّا در باب آبهايى مثل آب لوله كشى شهر، مطلقاً پاك هستند. 27/10/70
(س 424) در رساله توضيح المسائل مى فرماييد كه اگر خونى از لاى دندانها بيرون بيايد و در آب دهان مستهلك شود، پاك است. آيا اين حكم، شامل ديگر خونهاى دهان، نظير خون زبان و قسمت داخلى گونه ها نيز مى شود؟
ج ـ چنانچه در دهان مستهلك گردد و عين نجاست برطرف شود، پاك است. 4/11/71
(س 425) وقتى كه در خواب هستم، آب زرد رنگى شبيه به خون، از دهانم بيرون مى آيد كه متكا را مرطوب و زرد مى كند. آيا اين آب نجس است؟
ج ـ چون يقين به خون بودن نيست (هر چند به گمان خودتان، خون باشد)، محكوم به طهارت و پاكى است. 18/11/71
(س 426) اگر دهان به واسطه خون داخل دهان يا نجاست بيرون از آن، نجس شود، آيا با خوردن آب كُر يا جارى، پاك مى شود؟
ج ـ دهان، محكوم به طهارت است و نجس نشده تا پاك بشود.
(س 427) دندان مصنوعى، اعم از ثابت و غيرثابت، و نيز موادّى كه با آن دندان را پُر مى كنند، آيا جزء باطن است كه با رسيدن نجاست به آن، نياز به تطهير ندارد، يا آنكه در صورت رسيدن خون به آن، بايد تطهير شود؟
ج ـ دندان مصنوعى، تا زمانى كه در دهان قرار دارد، نجس نمى شود. 9/3/76
(س 428) اگر به واسطه زخمى كه در سر هست، تمام بدن نجس شود، آيا مى توان از قسمت گردن به پايين را تطهير كرد؟
ج ـ آرى، چون در نجس شدن، سرايت لازم است و بالاى گردن، هر چند نجس باشد، رطوبت مسريه ندارد و بنا بر فرض، خشك است. 7/3/76
(س 429) اگر از بدن انسان جايى بريده و يا زخم شود، پس از آب كشيدن آن، آيا روى زخم و محلّ بريدگى (كه بسته شده و خشك مى شود و گاه، قهوه اى يا قرمز رنگ است و يقين به خون بودن آن نيست) نجس است؟ اگر در همان حال خشكى، مجدداً آن را آب بكشيم، پاك است؟
ج ـ تا يقين به خون بودن آن نداشته باشيد، نجس نيست.
(س 430) اگر جايى از بدن انسان خراشيده شود يا پوستى از آن جدا شود كه موجب سوزش گردد، محلّ آن پاك است يا نجس؟
ج ـ پاك است، مگر آنكه خون بيرون بيايد، كه در آن صورت به محض زايل كردن و برطرف نمودن آن خون از محل به وسيله اى مانند پارچه يا دستمال و... ، موجب طهارت و پاكى آن مى شود. 2/3/80
(س 431) اكثر موهاى جلوى سرم سوخته است. جهت ترميم و استفاده از موى مصنوعى به دكتر مراجعه نموده ام. با توجّه به اينكه اين موها از خارج كشور وارد مى شوند، آيا محكوم به طهارت اند؟
ج ـ محكوم به طهارت و پاكى اند. 20/2/80
(س 432) كف بيمارستان كه با آجر يا سنگ مفروش شده، اگر نجس شود، آيا پس از آنكه آب شيلنگ به آن وصل شد، پاك مى گردد يا بايد غُساله آن جمع شود؟ تطهير مورد مذكور به وسيله آب قليل چگونه است؟
ج ـ به وسيله آب كُر يا جارى پاك مى شود و نيازى به جمع كردن غُساله نيست؛ و نيز مورد مذكور، با آب قليل هم پاك مى گردد، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود، و چنانچه آبى كه روى آن ريخته اند، از سوراخى بيرون رود، همه كف بيمارستان پاك مى شود؛ و اگر بيرون نرود، محلّى كه در آن آب غُساله جمع مى شود، نجس است و مى توان آن را به اين صورت پاك كرد كه ابتدا آب غُساله را به وسيله ظرف يا پارچه اى جمع كنند و جاى آن را خشك و نظيف نمايند، همچنان كه اگر عين نجاست را هم ازاله نمايند، پاك مى شود، يعنى از بين بردن عين نجاست از كف مثل بيمارستان، خودْ سبب طهارت است و حكم آب را دارد. 25/3/80
(س 433) اگر تهِ عصا، پاى مصنوعى و لاستيكهاى چرخ ويلچر نجس باشند، آيا به وسيله زمين پاك مى شوند؟
ج ـ با برطرف شدن عين نجاست از آنها، پاك مى شوند.
(مسئله 434) اگر انسان بيمارى اى دارد كه بول او قطره قطره مى ريزد، يا نمى تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مى كند، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مى كند، بخواند؛ و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد، فقط كارهاى واجب نماز را به جا آورد و كارهاى مستحبّ آن، مانند اذان و اقامه و قنوت را ترك نمايد.
(مسئله 435) اگر شخص بيمار به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا نمى كند و در بين نماز، چند دفعه بول يا غائط از او خارج مى شود، وضوى اول او كافى است.
(مسئله 436) كسى كه بول يا غائط از او پى در پى خارج مى شود، تا حَدَث ديگرى غير از آنچه بدان مبتلاست، از او سر نزده و يا اختياراً مُحدث به همان حَدَث نشده است، وضوى او كافى است، هر چند احتياط مستحب آن است كه براى هر نماز، يك وضو بگيرد.
(مسئله 437) اگر انسان بيمارى اى دارد كه نمى تواند از خارج شدن باد معده اش جلوگيرى كند، بايد به وظيفه كسانى كه نمى توانند از بيرون آمدن بول يا غائط خوددارى كنند، عمل نمايد.
(مسئله 438) كسى كه بول او قطره قطره مى ريزد، بايد براى هر نماز به وسيله كيسه اى كه در آن، پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مى كند، خود را حفظ نمايد و احتياط واجب آن است كه پيش از خواندن هر نماز، مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد؛ و نيز كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه ممكن باشد، بايد به مقدار خواندن نماز، از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد و احتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد، براى هر نماز، مخرج غائط را آب بكشد.
(مسئله 439) كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط، خوددارى كند، در صورتى كه ممكن باشد و مشقّت و زحمت و خوف ضرر نداشته باشد، بايد به مقدار خواندن نماز، از خارج شدن بول و غائط جلوگيرى نمايد، اگر چه خرج داشته باشد، بلكه اگر بيمارى او به آسانى معالجه مى شود، بنابر احتياط واجب خود را معالجه نمايد.
(مسئله 440) كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط، خوددارى كند، بعد از آنكه بيمارى او برطرف شد، لازم نيست نمازهايى را كه در وقت بيمارى مطابق وظيفه اش خوانده قضا نمايد؛ ولى اگر در بين وقت نماز، بيمارى او برطرف شود، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده، دوباره بخواند.
(س 441) جانباز مسلوس كه مى خواهد در نمازجماعت و جمعه شركت كند، آيا مى تواند در آسايشگاه، وضو بگيرد يا تيمّم نمايد و براى نماز خارج شود يا اينكه بايد در محلّ برگزارى نماز، وضو بگيرد؟
ج ـ اگر در فاصله محلّ وضو (آسايشگاه) تا محلّ نماز گزاردن، قطره اى از او خارج نمى شود، مى تواند در آسايشگاه وضو بگيرد، ولى اگر قطره اى در اين فاصله (بين وضو و نماز) خارج شود، بايد هنگام نماز، تجديد وضو كند.
(س 442) شخصى كه دستش زخم شده و يا هر دو دستش شكسته و يا هر دو دستش را در جنگ از دست داده است، حكم وضو گرفتن و تيمّم و نماز خواندنش چگونه است؟
ج ـ كسى كه هر دو دست او قطع شده، اگر براى او ذراع باقى مانده باشد، احتياطاً بايد به ذراع تيمّم كند و وضو هم بگيرد و ذراعين را به منزله دو دست قرار دهد. آرى، چنين فردى احتياطاً پيشانى خود را به قصد تيمّم، به زمين مسح نمايد. 4/1/76
(س 443) شخصى دست راستش را بر اثر شكستگى گچ گرفته اند، لذا نمى تواند پاى راست و سر خود را مسح كند. آيا مى تواند سر خود را با دست چپ، و پاى راست را هم با دست چپ مسح كند يا اينكه بايد نايب بگيرد؟
ج ـ مى تواند با دست چپ مسح نمايد و مانعى ندارد. 18/2/75
(س 444) شخصى بعد از اينكه وضو مى گيرد، احساس مى كند كه بادى از او جدا شده و مرتّب، وضو مى گيرد، تا جايى كه براى هر نماز، چند مرتبه وضو مى گيرد. آيا اين گونه مسائل و تلقينها، باعث بطلان وضو نمى شود؟
ج ـ مُبطل وضو نيست. 12/11/74
(س 445) اين جانب از جانبازان قطع نخاعى هستم. به دليل وضعيّت خاص، بعد از وضو گرفتن و شروع به نماز خواندن، احتمال قوى مى دهم كه ادرار، به طور قطره قطره از من خارج مى شود. اگر خروج آن را متوجّه نشوم، حكم وضو و نمازم چگونه است؟
ج ـ تا يقين به خروج ادرار نداريد، وضو و نمازتان باطل نيست و ظن و احتمال قوى هم تأثيرى ندارد. 3/10/69
(س 446) كسى كه نمى تواند باد معده اش را كنترل كند و مثلا گاهى نماز مغرب را مى خواند و در وسط نماز عشا، وضويش باطل مى شود، تكليفش چيست؟
ج ـ كسى كه نمى تواند نمازش را بر اثر مبطون بودن، با وضو تمام نمايد، اگر مى تواند نماز را ولو با اكتفا به واجبات (چه در اول وقت يا در وسط يا در آخر) با وضو تمام كند، واجب است در همان زمان، نماز بخواند؛ ولى اگر چنين توانى را ندارد، وضوى اول برايش كافى است. 17/9/83
(س 447) شخصى كه دست يا پاى خود را از دست داده، براى نماز خواندن، چگونه بايد وضو بگيرد؟
ج ـ بايد اعضاى باقى مانده را وضو دهد، و اگر خودش نمى تواند، از ديگران كمك بگيرد كه به نيابت از طرف او، بقيّه اعضا را وضو دهد.
(س 448) افرادى كه دستشان از مچ يا آرنج قطع شده، چگونه بايد وضو بگيرند؟ همچنين كسى كه يك پايش از قسمت زانو قطع شده، مسح پا را چگونه بايد بكشد؟
ج ـ هر مقدار از دستها از آرنج به پايين كه باقى مانده است، بايد شسته شود؛ و كسى كه يك پا دارد، همان پا را مسح كند.
(س 449) كسى كه دو دست او تا مچ يا آرنج، قطع شده باشد، تكليف او در وضو گرفتن و تيمّم چيست؟
ج ـ اگر هر دو دست او تا آرنج قطع شده باشد، در مورد تيمّم، پيشانى اش را بر زمين مسح نمايد، و در صورت امكان، احوط آن است كه ديگرى را هم نايب بگيرد، تا دست خود را بر زمين بزند و پيشانى او را مسح نمايد؛ و در مورد وضو، چنانچه ممكن باشد، بين نايب گرفتن در وضوى خود (به اينكه نايب، صورت او را بشويد و با آب صورت، سر و پاهاى او را مسح نمايد) و تيمّم به نحو ياد شده، جمع نمايد، وگرنه، وضو ساقط است و بايد به همان نحو مزبور، تيمّم نمايد، و اگر دستها تا مچ قطع شده و ذراعين يا مقدارى از آن باقى مانده، حكم او در مورد وضو و تيمّم، حكم ساير مكلّفان است و با ذراعين، مسح سر و پاها را در وضو، و مسح پيشانى را در تيمّم، انجام مى دهد و بايد با ذراع چپ، پشت ذراع راست، و با ذراع راست، پشت ذراع چپ را به احتياط واجب، مسح نمايد.
(س 450) آيا فردى كه دستش از مچ قطع شده، مى تواند با دست مصنوعى مسح كند؟
ج ـ مسح در فرض سؤال، بايد با باقى مانده از دست، انجام گيرد.
(س 451) پاى چپ من از قسمت زير زانو قطع شده و در حال حاضر از پاى مصنوعى استفاده مى كنم. آيا مسح پاى مصنوعى لازم است يا خير؟ ضمناً اين پا در ناحيه زانو بيشتر از نود درجه خم نمى شود و به همين دليل، نماز را نشسته مى خوانم. آيا به وظيفه خود درست عمل كرده ام؟
ج ـ در فرض سؤال، مسح پاى چپ، ساقط است؛ ولى در صورت امكان بايد ايستاده نماز بخوانيد، ولو اينكه بر ديوار يا عصا يا چيز ديگرى تكيه نماييد. 18/3/74
(س 452) از جانبازان جنگ تحميلى هستم و دو انگشت شست و سبّابه و قسمتى از كف پاى راست خويش را از دست داده ام و تا كنون، در موقع گرفتن وضو، مسح پا را بر روى سه انگشت ديگر انجام داده ام. آيا وظيفه خود را درست انجام داده ام؟
ج ـ مسح به نحو مرقوم درست است. خداوند ما را جزو علاقه مندان به امثال شما جانبازان عزيز قرار دهد. 24/1/74
(س 453) شخصى هستم كه به واسطه بيمارى نمى توانم خودم وضو بگيرم و بايد نايب بگيرم و نايب هم درخواست مزد و اجرت مى كند. بفرماييد كه وظيفه من چيست؟
ج ـ چنانچه نايب براى انجام دادن وضو، غسل و تيمّم نيابتى، درخواست مزد و اجرت بنمايد، در صورتى كه بتوانيد، بايد بپردازيد.
(س 454) جانبازى هستم كه در آسايشگاه زندگى مى كنم و براى وضو گرفتن، احتياج به نايب دارم. حال اگر به واسطه كمى پرسنل و پرستار، گرفتن نايب مشكل باشد، وظيفه ام چيست، وضو يا تيمّم؟
ج ـ اگر وقت اقتضا دارد، صبر كنيد تا به ترتيب به همه برسند، و اگر وقت تنگ شد، تيمّم كنيد.
(س 455) به خاطر معلوليت نمى توانم خودم وضو بگيرم و بايد چند نفر مرا كمك كنند و اين كار، مقدارى براى خودم، اطرافيان و وضو دهنده مشقّت دارد. بفرماييد كه وظيفه من، وضوست يا تيمّم؟
ج ـ اگر امكان وضو گرفتن بدون مشقّت باشد، وظيفه شما وضو گرفتن است؛ وگرنه، وظيفه شما تيمّم است.
(س 456) شخصى اگر بخواهد وضوى ترتيبى بگيرد، بايد براى قسمتى از وضو نايب بگيرد، ولى اگر وضوى ارتماسى بگيرد، نيازى به نايب ندارد، وظيفه اش چيست؟
ج ـ بايد وضوى ارتماسى بگيرد.
(مسئله 457) كسى كه مى ترسد اگر وضو بگيرد، بيمار شود، يا اگر آب را به مصرف وضو برساند، تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد؛ ولى اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد و بعد بفهمد كه برايش ضرر داشته، وضويش صحيح است؛ اگرچه احتياط مستحب آن است كه با آن وضو، نماز نخواند و تيمّم كند و چنانچه با آن وضو نماز خوانده، دوباره آن را اعاده نمايد.
(مسئله 458) اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است، ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار، وضو بگيرد.
(مسئله 459) اگر كسى مى داند چيزى به اعضاى وضويش چسبيده، ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مى كند يا نه، بايد آن را برطرف كند يا آب را به زير آن برساند.
(مسئله 460) اگر در صورت و دستها و جلوى سر و روى پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر، برآمدگى اى پيدا شود، شستن و كشيدن مسح روى آن، كافى است و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب به زير پوست، لازم نيست؛ بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برساند؛ ولى چنانچه پوستى كه كنده شده، گاهى به بدن مى چسبد و گاهى جدا مى شود، بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند.
(مسئله 461) اگر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، مثل آنكه بعد از گچكارى، شك كند كه گچ به دست او چسبيده يا نه، بايد وارسى كند يا به قدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر چيزى بوده، برطرف شده يا آب به زير آن رسيده است.
(مسئله 462) اگر كسى پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب هست و بعد از وضو شك كند كه در موقع وضو گرفتن، آب را به آنجا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است.
(س 463) اين جانب به علّت سوختگى، موهاى جلوى سرم سوخته و از موى مصنوعى استفاده مى كنم. حكم شرعى مسح و غسل موهاى مصنوعى چيست؟
ج ـ در فرض سؤال، لازم است مسح و غسل بر بشره (پوست بدن) باشد، و اگر حايلى مانند موى مصنوعى، مانع گردد، مسح و غسل، باطل است. آرى، اگر مو را در سر كاشته اند، به نحوى كه نمى توان آن را برداشت يا برداشتن آن مشقّت دارد، در حكم جبيره است.
(س 464) پوست دستم كنده شده ولى به بدن چسبيده است و هنوز از بدن جدا نشده است. آيا در موقع وضو و غسل بايد زير آن را بشويم؟
ج ـ شستن زير پوست، در صورتى كه پوست، روى آن را به طور متعارف پوشانده باشد، لازم نيست و شستن ظاهر آن، كافى است؛ ولى چنانچه پوستى كه كنده شده، گاهى به بدن مى چسبد و گاهى جدا مى شود، اگر كندن پوست، يا شستن زير آن، حَرَجى ندارد، بايد آن را شست و يا كَند، و اگر داراى حَرَج است، شستن روى آن كفايت مى كند. 7/3/76
(س 465) گاهى اوقات در اندامهايى كه هنگام وضو شسته مى شود، زخمى ايجاد مى شود كه با خونريزى همراه است و بعد از شستشو و آب كشيدن محلّ زخم، معمولا مقدارى خون نيز خارج مى شود. اين خون خارج شده، لخته مى شود و بعد از چند روز، خشك مى شود و به رنگ قهوه اى و سياه در مى آيد. آيا اين زخم باز هم حكم خون را دارد و نجس است يا خير؟ با توجّه به اينكه اگر زخم ياد شده در بالا را بخواهيم باز كنيم، خونريزى مى كند، در صورت نجس بودن، براى وضو گرفتن و غسل، حكم آن چيست؟
ج ـ حكم جبيره را دارد و بايد بقيّه مواضع وضو شسته شود و همان، كفايت مى كند و شستن آنجا لازم نيست، بلكه بى فايده نيز هست؛ علاوه بر اينكه ممكن است به دليل سرايت رطوبت نجس، وضو را باطل نمايد؛ چون آن خون خشك شده و سياه هم نجس است. 25/3/78
(س 466) در هنگام وضو گرفتن اگر كسى آفتابه را بگيرد و آب روى دستانم بريزد و من هم وضو بگيرم، با توجّه به اينكه دست راستم بر اثر شكستگى، گچ گرفته شده است، آيا در وضويم اشكالى پيدا مى شود يا خير؟
ج ـ در فرض سؤال، اشكالى وجود ندارد، چون شستن دست و صورت را خود شما انجام مى دهيد. 18/2/75
(س 467) شخصى كه هر دو دستش تا مچ باندپيچى است يا گچ گرفته شده، چگونه بايد وضو بگيرد؟ و در حالى كه براى مسح كشيدن سر و پاها، از انگشتان و كف دست خود نمى تواند استفاده كند، چگونه بايد مسح بكشد؟
ج ـ بايد صورت و دستها را تا مچ بشويد و با مچ، از آبى كه در بالاى آن باقى مانده است، مسح بكشد. 24/12/74
(س 468) بنده از ناحيه شكم مورد اصابت تركش قرار گرفته ام و بر اثر جرّاحى، قسمتى از روده بزرگم را به سمت چپ شكمم دوخته اند و مدفوع از شكمم خارج مى گردد. آيا خروج مدفوع و باد معده، باعث باطل شدن وضو مى گردد يا خير؟
ج ـ بول و غائط، از هر طريق خارج شود، مبطل وضوست و بادى هم كه در معده توليد مى شود، چنانچه از محلّ خروج غائط، ولو غير معمول هم خارج گردد، مبطل وضوست.
(مسئله 469) اگر در يكى از جاهاى وضو، زخم يا دُمَل يا شكستگى باشد، چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد، بايد به طور معمول وضو گرفت.
(مسئله 470) اگر زخم يا دُمَل يا شكستگى در صورت و دستهاست و روى آن باز است و آب ريختن روى آن ضرر دارد، اگر اطراف آن شسته شود، كافى است، ولى چنانچه كشيدن دست تَر بر آن ضرر ندارد، بهتر آن است كه شخص، دست تَر بر آن بكشد و بعد، پارچه پاكى روى آن بگذارد و دست تَر را روى پارچه نيز بكشد؛ و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم، نجس است و نمى توان آب كشيد، بايد اطراف زخم، به طورى كه در وضو گفته شد، از بالا به پايين شسته شود و بنا بر احتياط مستحب، پارچه پاكى روى زخم بگذارد و دست تَر روى آن بكشد، و اگر گذاشتن پارچه ممكن نيست، شستن اطراف زخم، كافى است و در هر صورت، تيمّم لازم نيست.
(مسئله 471) اگر زخم يا دُمَل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاهاست و روى آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند، بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با تَرى آب وضو كه در دست مانده، مسح كند و بنا بر احتياط مستحب، تيمّم هم بنمايد؛ و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، بايد به جاى گرفتن وضو، تيمّم كند و بهتر است يك وضوى بدون مسح هم بگيرد.
(مسئله 472) اگر روى دُمَل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است و زحمت و مشقّت هم ندارد و آب هم براى آن ضرر ندارد، بايد روى آن را باز كند و وضو بگيرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، يا جلوى سر و روى پاها.
(مسئله 473) اگر نمى توان روى زخم را باز كرد، ولى زخم و چيزى كه روى آن گذاشته، پاك است و رسانيدن آب به زخم، ممكن است و ضرر و زحمت و مشقّت هم ندارد، بايد آب را به روى زخم برساند، و اگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته، نجس است، چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روى زخم، بدون زحمت و مشقّت، ممكن باشد، بايد آن را آب بكشد و موقع وضو، آب را به زخم برساند، و در صورتى كه آب براى زخم ضرر دارد، يا آنكه رساندن آب به روى زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است و نمى توان آن را آب كشيد، بايد اطراف زخم را بشويد، و اگر جبيره پاك است، بهتر است روى آن را هم مسح كند.
(مسئله 474) اگر جبيره، شامل تمام صورت يا تمام يكى از دستها شود، باز احكام جبيره، جارى است و وضوى جبيره اى كافى است؛ ولى اگر جبيره قسمت بزرگى از اعضاى وضو را گرفته باشد، بنا بر احتياط، بايد بين عمل جبيره و تيمّم، جمع نمايد، اگرچه كفايت تيمّم در اين صورت، بعيد نيست.
(مسئله 475) اگر جبيره، تمام اعضاى وضو را فراگرفته باشد، فرد بايد تيمّم نمايد.
(مسئله 476) كسى كه در كفِ دست و انگشتها جبيره دارد و در موقع وضو، دست تَر روى آن كشيده است، مى تواند موضع سر و پا را با همان رطوبت، مسح كند يا از جاهاى ديگر وضو رطوبت بگيرد.
(مسئله 477) اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته، ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد قسمتهايى از روى پا را كه باز است و جايى را كه جبيره است، مسح كند.
(مسئله 478) اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، شخص بايد بين آنها را بشويد، و اگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند، و در جاهايى كه جبيره است، بايد به دستور جبيره عمل نمايد.
(مسئله 479) اگر جبيره بيشتر از معمول، اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست، فرد بايد به دستور جبيره عمل كند و بنا بر احتياط مستحب، تيمّم هم بنمايد؛ و اگر برداشتن جبيره ممكن است، بايد جبيره را بردارد. پس اگر زخم در صورت و دستهاست، اطراف آن را بشويد، و اگر در موضع سر يا روى پاهاست، اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم، به دستور جبيره عمل نمايد.
(مسئله 480) اگر در جاى وضو، زخم و جراحت و شكستگى نيست، ولى به جهت ديگرى آب براى همه دست و صورت ضرر دارد، فرد بايد تيمّم كند و احتياط مستحب آن است كه وضوى جبيره اى نيز بگيرد؛ ولى اگر براى مقدارى از دست و صورت ضرر دارد، چنانچه اطراف آن را بشويد، كافى بودنش بعيد نيست، ولى احتياط به تيمّم ترك نشود.
(مسئله 481) كسى كه جايى از اعضاى وضو را رگ زده است و نمى تواند آن را آب بكشد يا آب براى آن ضرر دارد، اگر روى آن بسته است، بايد به دستور جبيره عمل كند، و اگر معمولا باز است، شستن اطراف آن كافى است.
(مسئله 482) اگر درجاى وضو، يا غسل، چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا به قدرى مشقّت دارد كه نمى توان تحمّل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كرد.
(مسئله 483) غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است، ولى بنا بر احتياط مستحب، بايد آن را ترتيبى به جا آورند نه ارتماسى، مگر آنكه ارتماس، مضر باشد و يا باعث سرايت نجاست گردد، كه در اين صورت، بايد آن را ترتيبى انجام دهند.
(مسئله 484) كسى كه وظيفه او تيمّم است، اگر در بعضى از جاهاى تيمّم او زخم يا دُمَل يا شكستگى باشد، بايد به دستور وضوى جبيره اى، تيمّم جبيره اى نمايد.
(مسئله 485) كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيره اى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او برطرف نمى شود، مى تواند در اول وقت نمازش را بخواند؛ ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او برطرف شود، احتياط واجب آن است كه صبر كند و اگر عذر او برطرف نشد، در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اى به جا آورد.
(مسئله 486) اگر انسان به واسطه بيمارى اى كه در چشم اوست، مژه خود را بچسباند، بايد وضو و غسل را جبيره اى انجام دهد و احتياط مستحب آن است كه تيمّم هم بنمايد.
(مسئله 487) كسى كه نمى داند وظيفه اش تيمّم است يا وضوى جبيره اى، بنا بر احتياط واجب، بايد هر دو را به جا آورد، مگر اينكه قبلاً وظيفه اش تيمم بوده و الآن شك دارد كه وظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره اى، كه بايد تيمم كند؛ و همچنين اگر قبلاً وظيفه اش وضوى جبيره اى بوده و الآن شك دارد كه وظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره اى، بايد وضوى جبيره اى بگيرد.
(مسئله 488) نمازهايى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده، صحيح است و بعد از آنكه عذرش برطرف شد، وضوى او باطل نمى شود، پس مى تواند نمازهاى بعد را با همان وضو بخواند؛ ولى اگر براى آنكه نمى دانسته تكليفش جبيره است يا تيمّم، هر دو را انجام داده باشد، بايد براى نمازهاى بعد، وضو بگيرد.
(مسئله 489) رنگ كردن مو و ابرو مانعى ندارد و اگر از رنگ موهاى رايج و رنگهاى گياهى كه جِرم ندارند، استفاده شود، وضو و غسل با آنها جايز است؛ ولى اگر رنگ مورد استفاده، داراى جِرم باشد، يا در جِرم داشتن آن شك باشد، وضو گرفتن و غسل با آن اشكال دارد.
(س 490) اگر روى پا نجس باشد و فرد نتواند براى مسح، آن را آب بكشد، وظيفه اش چيست؟
ج ـ اگر همه جاى مسح، نجس باشد و نتواند مقدار واجب مسح را انجام دهد، بايد وضوى جبيره بگيرد و احتياطاً پارچه پاكى روى آن بگذارد و دست تَر روى آن بكشد و مسح نمايد.
(س 491) شخصى كه از ناحيه پا مجروح شده و جراحت و شكستگى او طورى است كه آب برايش ضرر دارد، آيا مى تواند پلاستيكى را به عنوان مانع از رسيدن آب حمّام، مانند جوراب در پا بكشد و غسل كند؟ آيا اين غسل صحيح است؟
ج ـ صحيح است و غسل جبيره اى محسوب مى شود؛ ليكن نبايد پلاستيك زيادتر از موضع زخم و جايى كه آب براى آن ضرر داشته، قرار بگيرد. 31/1/77
(س 492) در مواردى كه به دليل استيعاب جبيره نسبت به اعضاى متعدّد وضو و نجس بودن بعضى از زخمها و شرايط خارجى از قبيل وصل بودن سرُم و امثال آن، گرفتن وضوى جبيره، داراى حَرَج نوعى يا شخصى باشد و يا احتمال ضرر براى زخم مى رود، تكليف چيست؟ آيا در مواردى كه وضوى جبيره داراى حَرَج نوعى يا شخصى يا متضمّن ضرر باشد، تيمّم كافى است؟
ج ـ تيمّم كافى است، چون همان طور كه لزوم و شرطيّت وضوى غير جبيره اى با حَرَج و مشقّت و خوف از ضرر، حتّى خوف از خشونت پوست و تَرَك خوردن آن به نحوى كه تحمّلش مشكل باشد، مرتفع و شرطيّتش ساقط است، وضوى جبيره اى نيز همان حكم را دارد و لزومش مرتفع و شرطيّتش ساقط است و نوبت به بدل و تيمّم مى رسد. 11/11/77
(مسئله 493) اگر منى از جاى خود حركت كند و بيرون نيايد، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست.
(مسئله 494) كسى كه نمى تواند غسل يا تيمّم كند، بعد از داخل شدن وقت نماز، جايز نيست خود را جُنُب كند.
(مسئله 495) براى مسّ بچه مرده، حتّى بچه سقط شده اى كه چهارماه او تمام شده، غسل مسّ ميّت واجب است؛ بلكه بهتر است براى مسّ بچه سقط شده اى كه از چهارماه كمتر دارد، غسل كرد. بنابراين، اگر بچه چهارماهه اى مرده به دنيا بيايد، مادر او بايد غسل مسّ ميّت كند؛ بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد، بهتر است مادر او غسل نمايد.
س ـ اگر از شخصى بدون شهوت، منى خارج شود، آيا جُنُب است يا خير؟
ج ـ اگر انسان يقين دارد آبى كه از او خارج شده، منى است، هر چند كه بدون شهوت بيرون آمده باشد، شخص، جُنُب است.
س ـ اين جانب معلول و فلج هستم و قادر به استحمام و غسل نيستم؛ امّا موقعى كه ديگران مرا روى زمين خوابانيده، مى شويند، به همان حالت، با ريختن آب به روى سر و گردن و طرف راست و چپ بدن، نيّت غسل مى كنم. آيا غسل با اين كيفيت، صحيح است؟
ج ـ اشكال ندارد.
(س 496) كسى كه تمام پاى او گچ گرفته شده، اگر جُنُب شود، غسل بر او واجب است يا تيمّم و يا هر دو؟ و آيا مى تواند داخل مسجد شود يا خير؟
ج ـ اگر مى تواند غسل جبيره اى كند و براى او حَرَجى ندارد، بايد غسل كند، وگرنه تيمّم نمايد و بعد از انجام دادن وظيفه، دخول در مسجد، مانع ندارد.
(س 497) كسى كه درخود احساس شهوت مى كند، امّا به علت نداشتن كنترل (به خاطر قطع نخاع) تشخيص نمى دهد كه جُنُب شده يا نه، آيا چنين شخصى حكم جُنُب را دارد يا نه؟
ج ـ محض احساس شهوت، موجب جنابت نمى شود، مگر اينكه احساس خروج منى يا يقين به خروج آن كند، و اگر شكّ در خروج منى داشته باشد، جنابت حاصل نمى شود.
(س 498) برادران قطع نخاعى، بعد از بيدار شدن از خواب، در كيسه مخصوص بول خود، مادّه اى مى بينند و نمى دانند منى است يا چيز ديگر. وظيفه آنان چيست؟ آيا بايد غسل نمايند يا نه؟
ج ـ اگر شك كنند كه منى از آنها خارج شده يا نه، حكمى ندارند و غسل بر آنها واجب نيست.
(س 499) برادران قطع نخاعى، گاهى اوقات خوابهاى مهيّج مى بينند؛ امّا به واسطه عدم كنترل نمى دانند كه جُنُب شده اند يا نه. آيا مكلّف به غسل هستند؟
ج ـ اگر يقين به جنابت ندارند، حكم جُنُب را ندارند، آرى، اگر به جنابت علم دارند، ولو به سست شدن بدن، يقين حاصل شود، حكم جنابت براى آنان ثابت است.
(س 500) شخصى به علّت شكستگى پاى چپش قادر به غسل نيست و بايد غسل جبيره اى انجام دهد. بفرماييد غسل جبيره اى چگونه است؟
ج ـ غسل جبيره اى، مانند وضوى جبيره اى است، ولى بنا بر احتياط مستحب، بايد آن را ترتيبى به جا آورند. براى مثال، كسى كه مقدارى از پاى چپش را گچ گرفته اند و نمى تواند آب را به آن برساند، پس از شستن سر و گردن و بقيّه بدن، اگر مى تواند، دستِ تَر روى جبيره (قسمت گچ گرفته) بكشد؛ وگرنه، پارچه پاك روى آن بگذارد و دستِ تَر روى آن بكشد، و اگر اين كار هم ممكن نيست، تيمّم بدل از غسل نمايد.
(س 501) در بيمارستانها، منى برادران جانباز قطع نخاعى براى آزمايش يا تلقيح نمودن به همسرانشان جهت بارورى نوزاد، با دستگاهى مخصوص گرفته مى شود. آيا پس از گرفتن آن منى كه در حالت بيهوشى انجام مى شود، بايد غسل نمايند؟
ج ـ اگر منى را از مجراى طبيعى بگيرند، چه در حال بيهوشى و چه در حال طبيعى، موجب جنابت است و غسل دارد؛ و اگر از غير مجراى طبيعى بگيرند، سبب جنابت نبوده و غسل جنابت ندارد. 10/3/80
(س 502) آيا برادران جانباز قطع نخاعى پس از جماع، با توجّه به اينكه خارج شدن منى در آن مشهود نيست، بايد غسل كنند؟
ج ـ اگر آميزش، حاصل و دخول محقّق شده و يا به خروج منى يقين داشته باشند، بايد غسل كنند. 20/7/72
(س 503) از شخصى به علّت بيمارى، دائماً منى بيرون مى آيد و نمى تواند خود را كنترل كند. آيا اين شخص هميشه جُنُب است؟
ج ـ براى بار اول، جُنُب است و بايد غسل كند؛ امّا براى دفعات بعدى، غسل لازم نيست. 10/3/76
(س 504) اخيراً برخى از پزشكان، با تجويز قرصهايى مخصوص براى بانوانى كه به سنّ يائسگى رسيده اند، عادت ماهيانه آنان را به نحوى تنظيم مى كنند كه مثل قبل از يائسگى، در هر ماه، در تاريخ معيّن و به مدّت معيّن، خون مى بينند و به عبارت ديگر، براى جلوگيرى از مشكلات و بيماريهايى كه قطع عادت ماهيانه براى بانوان پيش مى آورد، عادت ماهانه را استمرار مى دهند. چنين خونى از نظر شرعى حكم حيض را دارد يا حكم استحاضه را؟
ج ـ در فرض مزبور، شرعاً محكوم به استحاضه است و احكام آن را دارد. 5/5/75
(س 505) با توجّه به استفاده از قرص و مدّت زمان حيض كه در تاريخ معيّن هفت روز بوده است، عمل بستن لوله رَحِم را انجام داده ام. بعد از عمل مذكور، حيض در تاريخ معيّن شروع شد، ولى از هفت روز بيشتر شد و حدود دوازده روز ادامه پيدا كرد. آيا اضافه مدّت كه پنج روز است، محكوم به استحاضه است يا خونريزى قروح و جروح عمل؟
ج ـ مدّت زمان بيش از عادت هميشگى، حكم استحاضه را دارد و بايد به دستور آن عمل شود. 26/10/75
(س 506) غسل بعد از سقط جنين چيست؟ آيا غسل نفاس است يا اينكه ذى روح بودن جنين براى تحقّق نفاس، شرط است؟
ج ـ خونى كه بعد از سقط جنين ديده مى شود، غسل نفاس دارد و ذى روح بودن جنين، شرط تحقّق نفاس نيست. 18/11/74
(س 507) زنى كه سزارين مى شود و بچه را از پهلوى او خارج مى كنند، خونى كه مى بيند، نفاس است يا استحاضه؟
ج ـ خونى كه از مجراى طبيعى و به سبب ولادت بيرون مى آيد، محكوم به نفاس است، هر چند طفل را با جرّاحى از پهلو خارج كرده باشند؛ امّا خونى كه از محلّ عمل به واسطه جرّاحى خارج مى شود، نفاس نيست. 5/3/76
(س 508) عدّه اى از بانوان براى پيشگيرى از باردارى، از ابزارهاى داخل رَحِمى (آى. يو. دى) استفاده مى كنند. از نوع جديد اين وسيله، خانمهايى كه عادت ماهانه سنگين دارند، براى كم كردن ميزان خونريزى نيز استفاده مى كنند. حال مسئله اين است كه خانمى قبلا داراى عادت ماهانه وقتيه و عدديه بوده و پس از كارگذارى اين وسيله، عادت خود را از دست داده است، به اين صورت كه بيش از يك ماه، كاملا پاك است و بعد از آن مدت پانزده تا بيست روز يا كمتر و بيشتر، فقط لك مى بيند و هيچ گاه، سه روز پشت سرهم خون نمى بيند، به اين صورت كه مثلا يك روز خون مى بيند (به صورت رگه هاى خونى در ترشّح)، سپس يك يا دو روز پاك است، دوباره لك مى بيند و سپس چند روز پاك است و دوباره لك مى بيند و دقيقاً هم نمى داند چه زمانى كاملا پاك خواهد شد. وظيفه اين خانم از جهت انجام دادن عبادات روزهايى كه بايد حيض حساب كند و يا احتياط نمايد و زمان مناسب براى غسل، چگونه است؟ آيا همه اين روزها را بايد حيض قرار دهد، يا بايد در تمام اين روزها احتياط نمايد و يا اصلا هيچ كدام حيض محسوب نمى شوند؟ همچنين اگر فرضاً در وسط اين دو يا سه روز، پشت سر هم لكّه بينى داشته باشد، و يا در صورتى كه به فرضْ مجموع خونها (به صورت مقدار كم و فقط لكّه بينى، بدون اينكه سه روز اول پشت سر هم باشد) ده روز يا كمتر طول بكشد، چه حكمى دارد؟
ج ـ در حيض، ديدن سه روز متوالى خون در اول آن، شرط تعبّدى است و تا هر زمان كه اين شرط حاصل نشود، محكوم به استحاضه و توالى خروج خون كه شرط است، اعم است از اينكه خون از فَرْج بيرون آيد، يا صرفاً از رَحِم به داخل فَرْج بيايد و به هر حال، بايد توالى احراز شود و با شك هم محكوم به استحاضه است؛ ولى بعد از سه روز اول، توالى شرط نيست و خون حيض، مدّتش شرعاً از ده روز تجاوز نمى كند. پس اگر خروج خونى كه شرايط و علايم حيض را دارد، از ده روز تجاوز نمايد، مازاد بر عادت سابق و هميشگى استحاضه است، و اگر به ده روز ختم شود، همه آن محكوم به حيض است؛ و اگر زنى عادت زنانه ثابت ندارد، ولى شرايط و علايم حيض را در بيش از ده روز مى بيند، بايد هفت روز آن را حيض قرار دهد، به شرط آنكه عادت خويشان وى نيز هفت روز باشد، وگرنه بايد به تفصيلى كه در رساله توضيح المسائل اين جانب آمده، مراجعه شود. 23/1/75
(س 509) رَحِم زنى را طى يك عمل جرّاحى برداشته اند. خونى كه از مجراى عادى دفع خون خارج مى شود، محكوم به حيض است يا استحاضه يا قروح و جروح؟
ج ـ نه حيض است و نه استحاضه؛ بلكه خون قروح و جروح است. 7/3/76
(س 510) خانم حامله اى كه پس از بيست هفته باردارى، به علّت مرگ جنين، اقدام به سقط جنين كرده، چه غسلى دارد؟
ج ـ از لحظه اى كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مى آيد، هر خونى كه زن مى بيند، اگر پيش از ده روز يا سرِ ده روز قطع شود، خون نفاس است، و لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر عَلَقه هم از رَحِم زن خارج شود، خونى كه تا ده روز ببيند، خون نفاس است و وقتى زن از خون پاك شد، بايد غسل نفاس كند. 26/11/76
(مسئله 511) اگر كسى از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بترسد كه به واسطه استعمال آن، بيمارى يا عيبى در او پيدا شود يا بيمارى اش طول بكشد يا شدّت يابد يا به سختى معالجه شود، بايد تيمّم نمايد؛ ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند.
(مسئله 512) لازم نيست انسان يقين كند كه آب براى او ضرر دارد، بلكه اگر احتمال ضرر هم بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود، بايد تيمّم كند.
(مسئله 513) كسى كه مبتلا به درد چشم است و آب براى او ضرر دارد، بايد تيمّم نمايد.
(مسئله 514) كسى كه مى داند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، وضو و غسل او صحيح است.
(مسئله 515) اگر كسى به واسطه يقين يا ترس از ضرر، تيمّم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمّم او باطل است، و اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است.
(مسئله 516) تيمّم به خاك و ريگ و كلوخ و سنگ، اگر پاك باشند، صحيح است و تيمّم به گِل پخته، مثل آجر و كوزه و آهك و گچ پخته نيز صحيح است.
(مسئله 517) تيمّم بر سنگ گچ و سنگ آهك و سنگ مرمر سياه و ساير اقسام سنگها صحيح است؛ ولى تيمّم به جواهر، مثل سنگ عقيق و فيروزه، باطل است.
(مسئله 518) اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ و آنچه كه تيمّم بر آن صحيح است، پيدا نشود، فرد بايد به گَرد و غبارى كه روى فرش و لباس و مانند اينهاست، تيمّم نمايد؛ و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد به گِل تيمّم كند، و اگر گِل هم پيدا نشود، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند و بنا بر احتياط، بعداً قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 519) در تيمّم، چهار چيز واجب است:
اول نيّت؛ دوم زدن كف دو دست با هم برچيزى كه تيمّم به آن صحيح است؛ سوم كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جايى كه موى سر مى رويد تا ابروها و بالاى بينى، و بنا بر احتياط واجب، بايد دستها روى ابروها هم كشيده شود؛ چهارم كشيدن تمام كف دست چپ به تمام پشتِ دست راست و بعد از آن كشيدن تمام كف دست راست به تمام پشتِ دست چپ.
(مسئله 520) تيمّم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقى ندارند.
(مسئله 521) در تيمّم بايد پيشانى و كف دستها و پشت دستها، بنا بر احتياط مستحب، پاك باشد، آرى واجب است مواظبت نمايد كه نجاست بچيزى كه به آن تيمم مى كند سرايت نكند.
(مسئله 522) اگر پيشانى يا پشتِ دستهاى كسى زخم است و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته، نمى تواند باز كند، بايد دست را روى آن بكشد، و نيز اگر كفِ دست، زخم باشد و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته، نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمّم به آن صحيح است، بزند و به پيشانى و پشتِ دستها بكشد.
(مسئله 523) كسى كه نمى تواند وضو بگيرد يا غسل كند، مى تواند نمازهاى قضاى خود را با تيمّم بخواند، هر چند احتمال بدهد كه به زودى عذر او برطرف مى شود، ولى در صورتى كه به از بين رفتن عذر تا پيش از تنگ شدن وقت يقين دارد، بايد منتظر بماند و خواندن نماز قضا با تيمم مشكل است.
(مسئله 524) كسى كه احتياطاً بايد غسل جبيره اى و تيمّم نمايد، مثلا جراحتى در بدن اوست، اگر بعد از غسل و تيمّم، نماز بخواند و بعد از نماز، حَدَث اصغرى از او سر زند و مثلا بول كند، براى نمازهاى بعد، بايد وضو بگيرد.
(مسئله 525) اگر بدل از غسل جنابت يا هر غسل ديگرى تيمّم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد.
(مسئله 526) كسى كه وظيفه اش تيمّم است، اگر براى كارى تيمّم كند، تا تيمّم و عذر او باقى است، كارهايى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مى تواند به جا آورد؛ حتى اگر تيمم را بخاطر تنگى وقت نماز گرفته باشد دست گذاردن براى او روى خط قرآن و مانند آن تا آخر نماز جائزاست، ولى اگر با داشتن آب براى نماز ميّت يا خوابيدن تيمّم كرده، فقط كارى را كه براى آن تيمّم نموده مى تواند انجام دهد.
(س 527) مورد تيمّم نيابتى چه جايى است؟
ج ـ مورد تيمّم نيابتى جايى است كه وظيفه فرد، تيمّم باشد، ولى نتواند بدون كمك نايب، تيمّم كند.
(س 528) نحوه تيمّم نيابتى چگونه است؟
ج ـ نايب، دستهاى شخصِ ناتوان را به زمين بزند و پيشانى و پشت دستهاى او را مسح كند؛ و اگر امكان چنين عملى نبود، نايب، دستهاى خودش را به چيزى كه تيمّم به آن صحيح است، بزند و به پيشانى و پشت دستهاى شخصِ ناتوان بكشد.
(س 529) كسى كه انگشتهاى دستش با اختيار باز نمى شود و بعد از زدن دو كفِ دست به زمين، انگشتهايش بلا فاصله بسته مى شود، آيا نايب مى تواند دست او را باز كند و خاك دست او را پاك كند و سپس او خود، صورتش را مسح نمايد؟
ج ـ مانعى ندارد.
(س 530) جانباز قطع نخاعى كه تنها به كمك نايب مى تواند وضو بگيرد يا تيمّم كند، اگر گرفتن نايب برايش ممكن نباشد، تكليفش براى نماز چيست؟
ج ـ حكم «فاقد الطهورين» را دارد، يعنى احتياط واجب آن است كه نماز را بدون وضو و تيمّم بخواند و بعداً قضا نمايد.
(س 531) اين جانب نمى دانستم كه آب برايم ضرر دارد. بعد از گرفتن وضو متوجّه شدم كه آب براى من ضرر داشته است، آيا با اين وضو مى توانم نماز بخوانم؟
ج ـ در فرض مذكور، چنانچه غسل كرده يا وضو گرفته، وضو و غسل او صحيح است.
(س 532) اگر رساندن آب به قسمتى از اعضاى وضو براى كسى ضرر داشته باشد، بايد وضو بگيرد يا تيمّم كند؟
ج ـ در صورتى كه رساندن آب به قسمتى از اعضاى وضو براى كسى ضرر داشته باشد، بايد وضوى جبيره اى بگيرد و اگر جبيره، تمام صورت يا تمام يكى از دستها را فرا گرفته باشد، باز احكام جبيره جارى است و وضوى جبيره اى، كافى است؛ ولى اگر بيشتر اعضاى وضو را گرفته باشد، بنا بر احتياط، بايد بين عمل جبيره و تيمّم، جمع نمايد، اگر چه كفايت تيمّم در اين صورت، بعيد نيست.
(س 533) اگر شخصى احتمال بدهد كه آب براى او ضرر دارد، آيا در صورت احتمال، مى تواند تيمّم كند؟
ج ـ لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد؛ بلكه اگر احتمال ضرر بدهد (چنانچه احتمال او در نزد مردم به جا باشد و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود)، بايد تيمّم كند.
(س 534) اين جانب يقين داشتم كه استعمال آب برايم ضرر دارد. لذا به جاى وضو گرفتن، تيمّم كردم؛ ولى قبل از نماز فهميدم آب برايم ضرر ندارد. آيا با اين تيمّم مى توانم نماز بخوانم يا خير؟
ج ـ كسى كه به واسطه يقين يا ترس ضرر از استعمال آب، تيمّم كند، چنانچه قبل از نماز بفهمد كه آب برايش ضررندارد، تيمّم او باطل است و بايد وضو بگيرد، امّا اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است.
(س 535) اگر كسى بترسد كه اگر وضو بگيرد، بيمار شود يا بيمارى او شدّت يابد يا ديرتر بهبود يابد، وظيفه اش چيست؟
ج ـ كسى كه مى ترسد اگر وضو بگيرد، بيمار شود يا بيمارى او شدّت يابد و يا در بهبودش تأخير افتد، نبايد وضو بگيرد؛ بلكه تيمّم بر او واجب است.
(س 536) شخصى كه يك چشم او عمل جرّاحى شده و آب براى چشمش ضرر دارد و به علّت مضر بودن گَرد و خاك براى چشمش تيمّم نيز نمى تواند بكند، وظيفه اش چيست؟
ج ـ بايد وضوى جبيره اى بگيرد و نماز بدون وضو يا تيمّم، قضا دارد.
(س 537) بسيارى از مجروحان، فلج هستند و از كمر به پايين، حس ندارند و قادر به طهارت يا وضو نيستند، ولى صورت آنها سالم است. آيا اين قبيل افراد، مى توانند تيمّم نموده، نماز بخوانند؟
ج ـ با فرض اينكه قدرت ندارند كه وضو بگيرند، مى توانند با تيمّم نماز بخوانند.
(س 538) كسى كه هم پشت و هم كف دستش باند پيچى شده است، براى مسح در تيمّم، آيا بايد زراع را بر زمين بزند يا كفِ دست باند پيچى شده را؟
ج ـ بايد همان كف دست باند پيچى شده را بر چيزى كه تيمّم به آن صحيح است، بزند و با همان دست باند پيچى شده، پيشانى و پشت دستها را مسح كند.
(س 539) چشم راست اين جانب بر اثر اصابت تركش خمپاره، از حدقه بيرون آمده و فقط جاى خالى آن باقى مانده، ولى به علّت ترشّحات و جراحاتى كه هنوز خوب نشده، روى آن را بسته ام. چگونه بايد وضو بگيرم يا تيمّم نمايم؟ آيا مى توانم در تيمّم، دست خود را از روى مانع به چشم بكشم؟
ج ـ اگر مى توانيد، بايد وضو بگيريد، ولو به طور جبيره؛ و در تيمّم، مسح تا ابروها كفايت مى كند، و در صورت امكان، در اين قسمت مانع را برطرف كنيد و لازم نيست روى چشم، باز باشد.
(س 540) اين جانب جانبازى هستم كه به هيچ صورت نمى توانم تيمّم كنم، وظيفه ام براى نماز چيست؟
ج ـ در موردى كه شخص بيمار به هيچ صورت نتواند تيمّم كند و عضو خود را حركت دهد، نايب، دستهاى بيمار را به زمين بزند و سپس او را تيمّم دهد.
(س 541) كسى كه پايش شكسته است و هنگام وضو يا غسل، آب نه براى پاى او، بلكه براى گچى كه بر پاى اوست، مضرّ است، چه وظيفه اى دارد؟
ج ـ معيار در جبيره يا تيمّم، رسيدن ضرر به محلّ وضو يا غسل است، چه ضرر بلاواسطه باشد و چه مع الواسطه و به هر حال، مناط، ضرر رسيدن به بدن است. 3/7/75
(س 542) كسى كه به علّت جراحات وارد شده به بعضى از اعضاى وضو، مجبور است كه تيمّم نمايد، آيا مى تواند براى بقا بر طهارت (با اينكه وقت نماز نرسيده است) تيمّم كند و با آن تيمّم، نماز بخواند، يا اينكه بايد دوباره تيمّم كند؟
ج ـ تيمّم به قصد بودن بر طهارت، كه امرى مرغوبٌ فيه است، ظاهراً مانعى ندارد و با همان تيمّم قبل از وقت، اگر عذر تا آخر وقت باقى باشد، مى تواند نماز بخواند. «فانّ التراب أحَد الطهورين، و يكفيك عشر سنين». 7/2/76
(س 543) اگر در كفِ دست تيمّم كننده، خون خشك شده اى باشد و تطهيرش ممكن نباشد، آيا مى تواند عين خون را برطرف كرده، تيمّم كند، يا بايد با پشت دست، تيمّم كند؟
ج ـ به نظر اخير اين جانب، همان برطرف نمودن عين خون در طهارت و پاك شدن، مثل كفِ دست، كفايت مى كند؛ ولى به هر حال، طهارت ماسح، گرچه شرط نيست، ليكن احتياط مستحب، طهارت ماسح است، و اگر تطهير، ولو با زوال عين خون امكان ندارد، با همان كفِ دست تيمّم كند؛ زيرا به پشت دست، منتقل نمى شود. 8/3/80
(مسئله 544) مسلمانى را كه محتضر است، يعنى در حال جان دادن است، مرد باشد يا زن، و بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت بخوابانند، به طورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او كاملا به اين شكل، ممكن نيست، بنا بر احتياط واجب تا اندازه اى كه ممكن است، بايد به اين دستور عمل كنند، و چنانچه خواباندن او به هيچ قسم ممكن نباشد، به قصد احتياط، او را رو به قبله بنشانند، و اگر آن هم ممكن نشود، باز به قصد احتياط، او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ، رو به قبله بخوابانند.
(مسئله 545) احتياط مستحب آن است كه تا وقتى كه غسل ميت تمام نشده رو به قبله باشد.
(مسئله 546) رو به قبله كردن محتضر، بر هر مسلمانى واجب است و اجازه گرفتن از ولىّ او لازم نيست.
(مسئله 547) كسى كه نماز واجب را ايستاده مى خواند، بايد طورى بايستد كه عرفاً بگويند كه رو به قبله ايستاده است.
(مسئله 548) كسى كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمى تواند به طور معمول بنشيند و در موقع نشستن، كف پاها را به زمين مى گذارد، بايد در موقع نماز خواندن، صورت و سينه و شكم او رو به قبله باشد و لازم نيست ساق پاى او رو به قبله باشد.
(مسئله 549) كسى كه نمى تواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز، طورى به پهلوى راست بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد، و اگر ممكن نيست، بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد، و اگر اين كار را هم نتواند انجام دهد، بايد به پشت بخوابد، به طورى كه كف پاى او رو به قبله باشد.
(س 550) جانبازانى كه مجبورند به رو بخوابند و در همان حال، نماز بخوانند (به حالت پشت و پهلو نمى توانند بخوابند)، وظيفه شان براى خواندن نماز و جهت قبله چيست؟
ج ـ مخيّر هستند كه سرشان را رو به قبله قرار دهند و يا طورى بخوابند كه كف پاهايشان رو به قبله باشد، و اگر بتوانند سر را مقدارى بالا بگيرند به نحوى كه صورت به طرف قبله باشد، احوط آن است كه سر رو به قبله باشد.
(س 551) شخصى كه بر روى چشمش عمل جرّاحى انجام شده و نبايد سرش را تكان مى داده است، چون براى چشمش ضرر داشته و وضو و تيمّم هم برايش مضر بوده، لذا بدون طهارت و بدون رعايت جهت قبله، نماز خوانده، آيا نمازش صحيح است؟
ج ـ در فرض مرقوم، نمازها را بايد احتياطاً قضا نمايد.
(س 552) شخصى اگر نمازش را ايستاده بخواند، در حال ركوع و سجود، از قبله منحرف مى شود، ولى اگر نشسته بخواند، منحرف نمى شود. كدام يك مقدّم است؟
ج ـ غير از ركوع و سجود، بقيّه اعمال را در حال قيام و آن دو را در حال نشسته انجام دهد، چون قدرت بر انجام دادن آن دو در حال قيام (به خاطر عدم تمكّن از شرط صحّت كه استقبال است) ندارد؛ و اين مورد، مانند كسى است كه قدرت بر ركوع و سجود، قائماً ندارد، ولى قدرت بر قيام در بقيّه اعمال نماز را دارد.
(س 553) كسى كه روى تخت بيمارستان خوابيده و ناتوان از تغيير جهت تخت به سوى قبله است، تكليفش براى خواندن نماز چيست؟
ج ـ كسى كه از خواندن نماز رو به قبله ناتوان است، به هر نحو كه براى او ممكن است، بايد نماز بخواند، چون قبله براى ناتوان، شرطيت ندارد.
(س 554) شخصى شبها نياز به خوردن قرص خواب دارد و اگر قرص نخورد دچار مشقّت مى شود، از طرفى اگر قرص خواب بخورد هنگام نماز صبح نمى تواند بيدار شود، آيا اين شخص دچار گناه مى شود؟ چه كار بايد بكند؟
ج ـ با فرض مشقّت در صورت نخوردن قرص، خوردن آنها براى معالجه و رفع حرج و مشقّت، مانعى ندارد، ليكن بايد نماز صبحها را كه بيدار نشده، قضا نمايد. 27/4/81
(مسئله 555) هرگاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند، ناچار است با تيمّم نماز بخواند، چنانچه بداند يا احتمال دهد كه عذر او تا آخر وقت باقى است، مى تواند در اول وقتْ نماز بخواند؛ ولى اگر مثلا لباسش نجس باشد يا عذر ديگرى داشته باشد و احتمال دهد كه عذر او از بين مى رود، بنا بر احتياط مستحب صبر كند تا عذرش برطرف شود و چنانچه عذر او برطرف نشد، در آخر وقتْ نماز بخواند؛ و لازم نيست به قدرى صبر كند كه فقط بتواند كارهاى واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براى مستحبّات نماز، مانند اذان و اقامه و قنوت هم وقت دارد، و وظيفه اش تيمم است، مى تواند تيمّم كند و نماز را با آن مستحبّات به جا آورد.
(مسئله 556) مرد در حال نماز، اگر چه كسى او را نمى بيند، بايد عورتين خود را بپوشاند، و بهتر است از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
(مسئله 557) زن بايد در موقع نماز، تمام بدن، حتّى سر و موى خود را بپوشاند؛ ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى شود و دستها و پاها تا مچ، لازم نيست؛ امّا براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين تر از مچ را هم بپوشاند.
(مسئله 558) لباس نمازگزار شش شرط دارد:
1. پاك باشد؛ 2. مباح باشد؛ 3. از اجزاى مُردار نباشد؛ 4. از حيوان حرام گوشت نباشد؛ 5 و 6. نمازگزار، اگر مرد است، لباس او از ابريشم خالص و طلاباف نباشد.[38]
(مسئله 559) لباس نمازگزار بايد پاك باشد و اگر كسى عمداً با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 560) كسى كه نمى داند نماز خواندن با بدن و لباس نجس، باطل است و مقصّر در ندانستن حكم مسئله باشد، اگر با بدن يا لباس نجس، نماز بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 561) اگر كسى به واسطه تقصير در ندانستن مسئله، چيز نجسى را نداند نجس است، مثلا نداند عَرَق شتر نجاستخوار، نجس است و در حالى كه متنجّس به آن است، نماز بخواند، نمازش باطل است.
(مسئله 562) اگر كسى نداند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد كه نجس بوده، نماز او صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند.
(مسئله 563) اگر كسى فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نمازش را دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(مسئله 564) كسى كه در تنگى وقت، مشغول نماز خواندن شده، اگر در بين نماز، لباس او نجس شود و پيش از آنكه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نمازش را به هم نمى زند و مى تواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباسش را بيرون آورد و نماز را تمام كند؛ امّا اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمى تواند آب بكشد يا عوض كند، اگر در بيابان است بايد لباسش را بيرون آورد و به دستورى كه براى برهنگان گفته شده، نماز را تمام كند؛ و اگر در غير بيابان است با همان لباس نجس نماز بخواند و همچنين اگر طورى است كه اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند، نماز به هم مى خورد يا به واسطه سرما و مانند آن نمى تواند لباس را بيرون آورد، بايد با همان حالْ نماز را تمام كند و نمازش صحيح است.
(مسئله 565) كسى كه در تنگى وقت مشغول خواندن نماز شده، اگر در بين نماز، بدن او نجس شود و پيش از آنكه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، متوجّه شود كه نجس شده، يا بفهمد كه بدن او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن يا برطرف نمودن نجاست با چيز ديگرى غير از آب، نمازش را به هم نمى زند،بايد آب بكشد و يا نجاست را برطرف نمايد و اگر نمازش را به هم مى زند، بايد با همان حال، نماز را تمام كند و نماز او صحيح است.
(مسئله 566) كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است.
(مسئله 567) اگر كسى خونى در بدن يا لباس خود ببيند و يقين كند كه از خونهاى نجس نيست و مثلا يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه از خونهايى بوده كه نمى توان با آن نماز خواند، نماز او صحيح است.
(مسئله 568) هرگاه كسى يقين كند خونى كه در بدن يا لباس اوست، خون نجسى است كه نماز خواندن با آن صحيح است، مثلا يقين كند خون زخم و دُمَل است، اگر چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز خواندن با آن باطل است، نمازش صحيح است.
(مسئله 569) اگر انسان نجس بودن چيزى را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد و در حال فراموشى نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است؛ ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اينكه خود را آب بكشد، غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است، چون غسلش به جهت نجاست بدن، باطل بوده است. پس نماز هم باطل است و نيز اگر جايى از اعضاى وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش از آنكه آنجا را آب بكشد، وضو بگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش به جهت بطلان وضو از راه نجس بودن جايى از اعضاى وضو، باطل است.
(مسئله 570) در سه صورت، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:
1. به واسطه زخم يا جراحت يا دُمَلى كه در بدن اوست، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد؛
2. بدن يا لباس او به اندازه كمتر از درهم (كه تقريباً به اندازه يك اشرفى مى شود)، به خون آلوده باشد؛
3. ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.
(مسئله 571) در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است.
1. لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد؛
2. لباس كسى كه پرستار بچه است، نجس شده باشد.
(مسئله 572) اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دُمَل باشد، چنانچه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم يا براى خصوص او سخت است، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دُمَل خوب نشده است، مى تواند با آن خون، نماز بخواند؛ همچنين است اگر عفونتى كه با خون بيرون آمده يا دارويى كه روى زخم گذاشته اند و نجس شده، در بدن يا لباس او باشد.
(مسئله 573) اگر خون از قسمت بريدگى و زخمى كه به زودى بهبود مى يابد و شستن آن آسان است، در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است.
(مسئله 574) اگر جايى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست نمازگزار با آن، نماز بخواند؛ ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا به رطوبت زخم آلوده مى شود، به رطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعى ندارد.
(مسئله 575) اگر از داخل دهان يا بينى و مانند اينها خونى به بدن يا لباس انسان برسد نبايد با آن نماز بخواند ولى اگر با خونى كه از زخم يا جراحت يا دُملى كه داخل دهان و بينى است و يا با خون بواسير آلوده شود، مى توان نماز خواند اگرچه دانه هايش در داخل باشد.
(مسئله 576) كسى كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر، نماز خواندن با آن، مانعى ندارد.
(مسئله 577) اگر چند زخم در بدن كسى باشد و به طورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شوند، تا وقتى همه بهبود پيدا نكرده است، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد؛ ولى اگر به قدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شوند، هر كدام كه بهبود يافت، بايد براى خواندن نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد.
(مسئله 578) اگر سرِ سوزنى خون حيض يا نفاس يا استحاضه يا خون نجس العين، مانند سگ و خوك و مُردار يا خون غيرمسلمانان كه معاند دينى هستند و يا خون غير مأكول اللحم در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است؛ ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان مسلمان و يا غيرمسلمان كه معاند دينى نباشند،[39] يا خون حيوان حلال گوشت، اگرچه در چند جاى بدن و لباس باشد، در صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد (تقريباً به اندازه يك اشرفى)، نماز خواندن با آن اشكال ندارد.
(مسئله 579) اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد، بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود. پس اگر خون روى لباس و آستر، كمتر از درهم باشد، نماز خواندن با آن صحيح است، و اگر بيشتر باشد، نماز خواندن با آن باطل است.
(مسئله 580) اگر خون بدن يا لباس، كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد، و اطراف آن را آلوده كند، نماز با آن باطل است اگرچه خون و رطوبتى كه به آن رسيده باندازه درهم نباشد ولى اگر رطوبت فقط به خون برسد و اطراف را آلوده نكند ظاهر اين است كه نماز خواندن با آن اشكال ندارد.
(مسئله 581) اگر خونى كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگرى به آن برسد، مثلاً يك قطره بول روى آن بريزد، نماز خواندن با آن جايز نيست.
(مسئله 582) اگر بدن يا لباس به چيزى غير از خون، نجس شود، گرچه كمتر از يك درهم يا يك نخود باشد، نماز خواندن با آن باطل است. امّا اگر به آب يا چيز ديگرى كه با خون، نجس شده باشد، نجس شود، چنانچه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد، مى توان با آب نماز خواند.
(مسئله 583) كسى كه پرستار بچه است و بيشتر از يك لباس ندارد، هرگاه در شبانه روز، يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگرچه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود، مى تواند با آن لباس، نماز بخواند؛ ولى احتياط مستحب آن است كه لباس خود را در شبانه روز يك مرتبه براى اولين نمازى كه لباسش پيش از آن نجس شده، آب بكشد؛ و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد، ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه در شبانه روز يك مرتبه به دستورى كه گفته شده همه آنها را آب بكشد، كافى است.
(س 584) آيا نجس بودن صندلى چرخ دار يا عصا، براى نماز مانعى دارد يا خير؟
ج ـ اگر نجاست صندلى متعدّى نباشد (سرايت نكند)، اشكال ندارد.
(س 585) آيا نجس بودن دست يا پاى مصنوعى براى نماز مانعى دارد يا خير؟
ج ـ اگر جزء بدن محسوب نشود، اشكال ندارد.
(س 586) كسى كه در حالت خوابيده نماز مى خواند و ملافه اى كه روى اوست، حكم ساتر عورت را دارد، در صورتى كه ملافه نجس باشد، وظيفه اش براى نماز چيست؟
ج ـ اگر ساتر عورت، همان ملافه است، بايد پاك باشد.
(س 587) شخصى كه در حالت خوابيده نماز مى خواند، در صورتى كه ملافه زير پايش نجس باشد، آيا براى نماز او اشكال دارد يا خير؟
ج ـ مانعى ندارد.
(س 588) برادران قطع نخاعى، در مواردى، به واسطه نبود امكانات براى تطهير، با بدن نجس نماز مى خوانند. آيا نمازشان صحيح است؟
ج ـ در فرض مذكور، نمازشان صحيح است.
(س 589) اگر برطرف كردن عين نجاست از بدن و لباس بيمار، داراى مشقّت و زحمت باشد، نمازش را چگونه بايد به جا آورد؟
ج ـ تا مى تواند، نجاست را كم كند و نماز بخواند كه اسلام، دين سهل و آسانگيرى است، نه دين حَرَج و مشقّت. 1/3/80
(س 590) بيمارى كه در بيمارستان است و به طورى صدمه ديده كه قادر به حركت از روى تخت نيست و نمى تواند موقع قضاى حاجت، ولو بهوسيله پارچه و يا دستمال كاغذى و يا چيز ديگر خود را تطهير و ازاله عين نجاست نمايد و با اين حال، نماز مى خواند، آيا بعد از اينكه بهبود يافت، بايد نمازهايش را قضا كند؟
ج ـ چون به وظيفه خود در حدّ قدرت عمل كرده، قضا لازم نيست.
(مسئله 591) كسى كه لال است يا به واسطه بيمارى اى كه دارد، نمى تواند «الله اكبر» را درست بگويد، بايد به هر طورى كه مى تواند بگويد، و اگر هيچ نمى تواند بگويد، بايد در قلب خود بگذراند و براى تكبير، اشاره كند و زبانش را هم اگر مى تواند، حركت دهد.
(مسئله 592) اگر كسى در بين نماز، از ايستادن به نحوى كه در مسئله بعد مى آيد ناتوان شود، بايد بنشيند، و اگر از نشستن هم ناتوان است، بايد بخوابد؛ ولى تا بدنش آرام نگرفته، نبايد چيزى بخواند.
(مسئله 593) تا انسان مى تواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند. مثلا كسى كه در موقع ايستادن، بدنش حركت مى كند يا مجبور است به چيزى تكيه دهد يا بدنش را كج كند يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول باز بگذارد، بايد به هر طور كه مى تواند، ايستاده نماز بخواند، ولى اگر به هيچ قِسم، حتّى مثل حال ركوع هم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند.
(مسئله 594) تا انسان مى تواند بنشيند، نبايد خوابيده نماز بخواند، و اگر نتواند راست بنشيند، بايد هر طور كه مى تواند، بنشيند و اگر به هيچ قسم نمى تواند بنشيند، بايد به طورى كه در احكام قبله گفته شد، به پهلوى راست بخوابد، و اگر نمى تواند، به پهلوى چپ، و اگر آن هم ممكن نيست، به پشت بخوابد، به طورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد.
(مسئله 595) كسى كه نشسته نماز مى خواند، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد و ركوع را ايستاده به جا آورد، بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود و اگر نتواند، بايد ركوع را هم نشسته به جا آورد.
(مسئله 596) كسى كه در حالت خوابيده نماز مى خواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند، بايد مقدارى را كه مى تواند، نشسته بخواند و نيز اگر مى تواند بايستد، بايد مقدارى را كه مى تواند، ايستاده بخواند؛ ولى تا بدنش آرام نگرفته، نبايد چيزى بخواند.
(مسئله 597) كسى كه در حالت نشسته نماز مى خواند، اگر در بين نماز بتواند بايستد، بايد مقدارى را كه مى تواند ايستاده بخواند؛ ولى تا بدنش آرام نگرفته، نبايد چيزى بخواند.
(مسئله 598) كسى كه مى تواند بايستد، اگر بترسد كه به واسطه ايستادن، بيمار شود يا ضررى به او برسد، مى تواند نشسته نماز بخواند، و اگر از نشستن هم بترسد، مى تواند در حالت خوابيده نماز بخواند.
(مسئله 599) نمازگزار در هر ركعت، بعد از قرائت، بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند دستهايش را به زانو بگذارد و اين عمل را «ركوع» مى گويند.
(مسئله 600) اگر نمازگزار به اندازه ركوع خم شود، ولى دستها را به زانوهايش نگذارد، اشكال ندارد.
(مسئله 601) كسى كه نشسته ركوع مى كند، بايد به قدرى خم شود كه بگويند نشسته ركوع كرده و لازم نيست كه صورتش مقابل زانوهايش برسد، و بهتر است به قدرى خم شود كه صورتش نزديك جاى سجده برسد.
(مسئله 602) اگر نمازگزار به واسطه بيمارى و مانند آن در ركوع آرام نگيرد، نمازش صحيح است، ولى بايد پيش از آنكه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب يعنى سُبْحانَ رَبّى الْعَظِيم وَ بِحَمْده يا سه مرتبه سُبْحان اللّه را بگويد.
(مسئله 603) هرگاه نمازگزار نتواند به اندازه ركوع خم شود، بايد به چيزى تكيه دهد و ركوع كند و اگر موقعى هم كه تكيه داده، نتواند به طور معمول ركوع كند، بايد به هر اندازه كه مى تواند، خم شود و اگر هيچ نتواند خم شود، بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند و براى ركوع آن، با سر اشاره نمايد.
(مسئله 604) كسى كه مى تواند ايستاده نماز بخواند، اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند به ركوع برود، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع، با سر اشاره كند و اگر نتواند اشاره كند، بايد به نيّت ركوع، چشمهايش را بر هم بگذارد و ذكر آن را بگويد و به نيّت برخاستن از ركوع، چشمهايش را باز كند و اگر از اين هم ناتوان است، بنابر احتياط واجب در قلب، نيّت ركوع كند و ذكر آن را بگويد.
(مسئله 605) كسى كه نمى تواند ايستاده يا نشسته به ركوع برود و براى ركوع، فقط مى تواند در حالى كه نشسته است، كمى خم شود، يا در حالى كه ايستاده است، با سر اشاره كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع، با سرْ اشاره نمايد و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند و موقع ركوع آن، بنشيند و هر قدر مى تواند، براى ركوع خم شود.
(مسئله 606) نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب، بعد از ركوع، دو سجده كند، و سجده آن است كه پيشانى و كف دو دست و سر دو زانو و سرِ دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد.
(مسئله 607) در سجده، نمازگزار بايد كف دست را بر زمين بگذارد، ولى در حال ناچارى، پشت دست هم مانعى ندارد، و اگر گذاردن پشت دست ممكن نباشد، بايد مچ دست را بگذارد، و چنانچه آن را هم نتواند، بايد تا آرنج، هر جا را كه مى تواند، بر زمين بگذارد، و اگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو بر زمين، كافى است.
(مسئله 608) كسى كه مقدارى از شست پايش بريده شده، بايد بقيّه آن را بر زمين بگذارد و اگر چيزى از آن نمانده، يا اگر مانده، خيلى كوتاه است كه به هيچ نحو (ولو باگذاشتن چيزى زيرانگشت) نتواند انگشت را به زمين برساند، بنابر احتياط واجب، بايد بقيّه انگشتانش را بگذارد، و اگر هيچ انگشت ندارد، بنابر احتياط واجب بايد هر مقدارى از پايش كه باقى مانده، بر زمين بگذارد.
(مسئله 609) اگر در پيشانى كسى دُمَل و مانند آن باشد، چنانچه ممكن است، بايد با قسمت سالم پيشانى سجده كند، و اگر ممكن نيست، بايد زمين را گود كند و دُمَل را در گودى بگذارد و جاى سالم را به مقدارى كه براى سجده كافى باشد، بر زمين بگذارد.
(مسئله 610) اگر دُمَل يا زخم، تمام پيشانى كسى را گرفته باشد، بايد به يكى از دو طرف پيشانى سجده كند، و اگر ممكن نيست، به چانه، و اگر به چانه هم ممكن نيست، بايد به هر قسمت از صورت كه ممكن است، سجده كند، واگر به هيچ جاى از صورت ممكن نيست بايد با جلو سر سجده نمايد.
(مسئله 611) كسى كه نمى تواند پيشانى اش را به زمين برساند، بايد به قدرى كه مى تواند، خم شود و مُهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است، روى چيز بلندى بگذارد و طورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است؛ ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را به طور معمول به زمين بگذارد.
(مسئله 612) كسى كه هيچ نمى تواند خم شود، بايد براى سجده بنشيند و با سر اشاره كند، و اگر نتواند، بايد با چشمها اشاره نمايد و در هر دو صورت، اگر مى تواند، به قدرى مُهر را بلند كند كه پيشانى را بر آن بگذارد، و اگر نمى تواند، احتياط مستحب آن است كه مُهر را بلند كند و به پيشانى بگذارد، و اگر با سر يا چشمها هم نمى تواند اشاره كند، بايد در قلبْ نيّت سجده كند، و بنا بر احتياط واجب، با دست و مانند آن براى سجده اشاره نمايد.
(مسئله 613) كسى كه نمى تواند بنشيند، بايد در حالت ايستاده نيّت سجده كند و چنانچه مى تواند، براى سجده، با سر اشاره كند، و اگر نمى تواند، با چشمها اشاره نمايد، و اگر اين را هم نمى تواند، در قلب نيّت سجده كند، و بنا بر احتياط واجب با دست و مانند آن براى سجده، اشاره نمايد.
(مسئله 614) بايد بر زمين و چيزهاى غير خوراكى اى كه از زمين مى رويد، مانند چوب و برگ درخت، سجده كرد و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى، صحيح نيست و نيز سجده كردن بر چيزهاى معدنى، مانند طلا و نقره و عقيق و فيروزه، باطل است؛ امّا سجده كردن بر سنگهاى معدنى، مانند سنگ مرمر و سنگهاى سياه، اشكال ندارد.
(مسئله 615) سجده بر چيزهايى كه از زمين مى رويد و خوراك حيوان است، مثل علف و كاه، صحيح است.
(مسئله 616) سجده بر انواع كاغذ، هر چند از چيزى مانند پنبه ساخته شده كه سجده بر آن صحيح نيست، جايز است و مانعى ندارد.
(س 617) آيا كودكان كر و لال كه از قدرت شنوايى و گويايى محروم اند و در حال يادگيرى هستند، نماز بر آنها واجب است؟
ج ـ اگر بالغ هستند، نماز بر آنها واجب است و كيفيّت آن در رساله عمليه ذكر شده است.
(س 618) اين جانب كفِ دو دستم بر اثر سوختگى تاول زده و در هنگام خواندن نماز، نمى توانم دو كف دستم را بر زمين بگذارم. وظيفه ام در نماز چيست؟
ج ـ در سجده، نمازگزار بايد كف دو دست را بر زمين بگذارد؛ امّا در حالت ناچارى، گذاشتن پشت دست هم مانعى ندارد، و اگر پشت دست نيز ممكن نيست، بايد مچ دست را بر زمين بگذارد، و چنانچه آن را هم نتواند، بايد تا آرنج، هر جا را كه مى تواند، بر زمين بگذارد، و اگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو كافى است.
(س 619) با توجّه به اينكه برخى برادران جانباز، در حالت نشسته يا خوابيده نماز مى خوانند و ركوع و سجود را با اشاره انجام مى دهند، در صورتى كه شك كنند كه آيا در حال ركوع هستند يا سجده، تكليفشان چيست؟
ج ـ چنانچه شك كنند كه در ركعت قبل، ركوع و يا سجده را انجام داده اند يا نه، به شك خود اعتنا نكنند، زيرا محلّ آن گذشته است؛ ولى اگر شك كنند، الآن كه بايد اشاره بكنند بايد نيّت ركوع كنند يا سجده، احتياط واجب آن است كه نيّت ركوع كنند و بعد، سجده ها را به خاطر استصحاب عدم اتيان، انجام دهند.
(س 620) جانبازان قطع نخاعى از ناحيه گردن، فقط به مقدار كمى مى توانند سرشان را تكان دهند. براى ركوع و سجده، تكليف ايشان چگونه است؟ آيا صِرف نيّت يا مثلا به هم زدن چشمها كافى است؟
ج ـ در فرض مذكور، بايد با سر اشاره كنند، و اگر با سر هم نمى توانند، به چشم اشاره كنند.
(س 621) گاهى در پيشانى انسان، جوشهايى پيدا مى شود كه هنگام سجده، درد مى گيرد. در اين صورت، آيا مى توان در سجده، پيشانى را كج روى مُهر گذاشت؟ و اگر بعد از برداشتن سر از سجده، مُهر به خون جوشها آلوده شود، نماز چه حكمى دارد؟
ج ـ در سجده لازم نيست كه تمام پيشانى روى محلّ سجده و چيزهايى كه سجده بر آن صحيح است، باشد، بلكه مقدارى از پيشانى هم كفايت مى كند؛ امّا غير پيشانى كفايت نمى كند. بنابراين، كج گذاشتن پيشانى مانعى ندارد؛ و امّا نسبت به آلوده شدن مُهر، بعد از نجس شدن، نمى توان روى موضع نجس سجده نمود، چون يكى از شرايط سجده و نماز، پاك بودن محلّ سجده است، و خونِ جراحت كه كمتر از يك درهم است، به حكم معفوّ بودن كمتر از يك درهم، مُبطل نماز نيست؛ ولى اگر در سجده بعدى محلّ سجده را نجس مى كند، نمى توان با آن نماز خواند، به جهت اينكه محلّ سجده، بايد پاك باشد.
(س 622) جانباز قطع نخاعى كه خود نمى تواند مُهر را بر پيشانى بگذارد و كسى هم نيست كه اين كار را انجام دهد، تكليف او براى سجده چيست؟
ج ـ اگر در حالت خوابيده نماز مى خواند، در فرض مذكور، واجب است به هر مقدارى كه مى تواند، براى سجده خم شود، و اگر نمى تواند، با سر اشاره كند، و اگر نمى تواند، با چشم اشاره كند.
(مسئله 623) دوازده چيز نماز را باطل مى كند. يكى از آنها اين است كه در بين نماز، عمداً يا سهواً يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى كند پيش آيد، مثلا بول از او بيرون آيد؛ ولى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط، خوددارى كند، اگر در بين نماز، بول يا غائط از او خارج شود، چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد عمل نمايد، نمازش باطل نمى شود، و نيز اگر در بين نماز، از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه به دستور استحاضه عمل كرده باشد، نمازش صحيح است. از ديگر مبطلات نماز، آن است كه كسى براى كار دنيا، عمداً با صدا گريه كند؛ بلكه اگر براى كار دنيا بى صدا هم گريه كند، بنابر احتياط واجب باطل است؛ امّا اگر از ترس خدا يا براى آخرت يا براى سيد الشهداء(عليه السلام)گريه كند، آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد، بلكه از بهترينِ اعمال است.
(مسئله 624) سرفه كردن، آروغ زدن و... در نماز اشكال ندارد؛ ولى گفتن «آخ» و «آه» و مانند اينها كه دو حرف است، اگر عمدى باشد، نماز را باطل مى كند.
(س 625) شخصى كه مدّت دو يا سه روز بيهوش بوده، آيا نمازهايى را كه در اين مدّت نخوانده، بايد قضا كند؟
ج ـ اگر سه روز يا بيشتر تمامْ وقت بيهوش بوده و به دست خودش از روى معصيت بيهوش نشده، قضا ندارد.
(مسئله 626) كسى كه ايستاده نماز مى خواند، نمى تواند به كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مى خواند، اقتدا كند؛ و كسى كه نشسته نماز مى خواند، بنابر احتياط واجب، نمى تواند به كسى كه خوابيده نماز مى خواند، اقتدا نمايد.
(مسئله 627) كسى كه نشسته نماز مى خواند، مى تواند به كسى كه نشسته نماز مى خواند، اقتدا كند؛ و همچنين كسى كه خوابيده است، مى تواند به كسى كه نشسته نماز مى خواند، اقتدا كند.
(مسئله 628) اگر امام جماعت به واسطه عذرى با تيمّم يا با وضوى جبيره اى نماز بخواند و يا به واسطه عذرى با لباس نجس نماز مى خواند، مى توان به او اقتدا كرد.
(مسئله 629) اگر امام جماعت، بيمارى اى دارد كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائطش خوددارى كند، مى توان به او اقتدا كرد.
(مسئله 630) بنا بر احتياط واجب، كسى كه مرض خوره يا پيسى دارد، براى غير دارندگان اين مرضها نبايد امام جماعت شود.
(س 631) با توجّه به اينكه بعضى از برادران جانباز، بايد روى تخت يا صندلى چرخ دار نماز بخوانند، آيا اين امر، موجب به هم خوردن اتّصال صفوف در نماز جماعت نمى شود؟
ج ـ در صورتى كه بر حسب وظيفه شرعى به شرايط نماز عمل كرده باشند، حيلوله (اين مقدار فاصله) مانعى ندارد و سبب به هم خوردن اتّصال صفوف نمى شوند.
(س 632) اين جانب جانباز هستم و از ناحيه دست راست، مجروح هستم. موقعى كه نماز مى خوانم، كف دست راستم به طور كامل روى زمين قرار نمى گيرد. آيا مى توانم امام جماعت شوم يا خير؟
ج ـ مى توانيد اقامه جماعت نماييد.
(س 633) اين جانب پاى چپم بر اثر اصابت تركش قطع شده است. آيا مى توانم اقامه جماعت نمايم؟
ج ـ صحت اعضا و عدم نقص، شرط امامت و جماعت نيست؛ ليكن بايد امام جماعت بتواند ايستاده نماز بخواند، چون امامت كسى كه نشسته نماز مى خواند، براى كسى كه ايستاده مى خواند، جايز نيست؛ و ناگفته نماند كه امامت روحانيان بزرگوار جانباز جنگ تحميلى، خود از جهاتى است كه بر فضيلت نماز جماعت مى افزايد.
(س 634) نقل شده كه طبق فتواى حضرت عالى، اقامه جماعت اشخاص جانباز، اشكال ندارد. آيا اين فتوا شامل معلولان مادرزاد هم مى شود يا خير؟
ج ـ بين معلولان محترم مادرزاد و جانبازان عزيز جنگ، از جهت صحّت امامت براى نماز جمعه و جماعت، با فرض اينكه بتوانند ايستاده نماز بخوانند (تا مصداق امامت قاعد براى قائم نباشد)، فرقى نيست و اقتدا به هر دو دسته، صحيح و جايز است. 21/11/74
(س 635) آيا اقتدا به امام جماعتى كه كفش طبّى پوشيده، جايز است يا نه؟ آيا آن شخص مى تواند عهده دار امامت جماعت شود؟
ج ـ امام جماعت شدن كسى كه كفش طبّى دارد، با رعايت ساير شرايط، مانعى ندارد و اقتدا به او جايز است. 15/11/74
(س 636) جانباز قطع عضوى كه امام جماعت است، آيا لازم است كه وضعيت جانبازى خود را به مأمومان اطّلاع دهد؟
ج ـ چون صحّت نماز امام براى خودش و بر حسب تقليدش مفروض است و اعلام موضوع هم لازم نيست، بنابراين، الزامى به بيان وضع و حال خود ندارد و مأمومان هم اگر بعداً فهميدند، اعاده لازم نيست. 30/1/73
(س 637) اين جانب طلبه جانباز هستم و دست چپم از مرفق به پايين، قطع شده است. آيا مى توانم امام جماعت شوم يا خير؟
ج ـ آرى، مى توانيد و نبايد خود و ديگران را از فيض جماعت محروم سازيد، در مسئله 20 از كتاب عروة (صلاة الجماعة) آمده است كه اولى، ترك امامت ناقص براى كامل، و كامل براى اكمل است؛ ولى اين اولويت، يك نوع اولويت عقلايى اعتبارى است كه با فرض نياز جامعه و اثر داشتن امامت جماعت در تبليغ، ساقط است، اگر نگوييم كه در شرايط خاصّ فعلى و در زمان نياز شديد به فرهنگ غنى اسلام و جمهورى اسلامى، اولى، اقدام به امامت جماعت است. 24/8/69
(س 638) روحانى جانبازى يك پايش از زير زانو قطع شده است و الآن با پاى مصنوعى به طور معمول، نماز مى خواند. آيا امامت جماعت، خواندن نماز استيجارى و نيابت در حج، تبرّعاً يا به صورت اجير شدن، توسط چنين شخصى جايز است يا خير؟
ج ـ امامت جماعت او مانعى ندارد؛ ليكن نيابت از نماز قضاى ديگران و نيابت در حج، براى چنين شخصى، خلاف احتياط است. 3/8/75
(س 639) آيا كسى كه در نماز بايد به چيزى تكيه كند، مى تواند براى ديگران امام جماعت شود يا نه؟
ج ـ مانعى ندارد، چون ايستادن، صدق مى كند.
(س 640) آيا اقتدا كردن به امام جماعتى كه در ناحيه كمر خميدگى دارد، جايز است؟
ج ـ مانعى ندارد و جايز است.
(مسئله 641) تا انسان زنده است، اگرچه از خواندن نماز قضاى خود ناتوان باشد، ديگرى نمى تواند نمازهاى او را قضا نمايد.
(س 642) شخصى دچار سكته مغزى شده و به كلّى اختلال حواس پيدا كرده، به طورى كه خوبو بد، و كم و زياد را درست تشخيص نمى دهد. اين فرد، نمازهايش را كه مى خواند، گاهى در ركعت دوم سلام مى دهد و گاهى بعد از اتمام نماز، دوباره شروع به خواندن حمد و سوره مى كند و درست نمى تواند نمازهايش را بخواند و بعد از چهار سال كه در اين وضع به سر مى بَرد، فوت مى كند. آيا نماز و روزه هايش را بايد براى او قضا كرد يا نه؟
ج ـ نماز و روزه، با اختلال حواس، واجب نيست و تكليف، ساقط است؛چون شرط تكليف،سلامت حواس است، و چون بر خودش واجب نبوده است، قضايش هم بر ورثه واجب نيست.
(مسئله 643) اگر كسى پيش از اذان صبح نيّت كند و بيهوش شود و در بين روز به هوش آيد، بنا بر احتياط واجب، بايد روزه آن روز را تمام نمايد و اگر تمام نكرد، قضاى آن را به جا آورد.
(مسئله 644) اگر بيمار پيش از ظهر در ماه رمضان بهبود يابد و از اذان صبح تا آن وقت، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد، بايد نيّت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد، و چنانچه بعد از ظهر بهبود يابد، روزه آن روز بر او واجب نيست.
(مسئله 645) احتياط مستحب آن است كه روزه دار، از استعمال آمپول تقويتى خوددارى كند؛ ولى تزريق آمپولى كه عضو را بى حس مى كند يا به جاى دارو استعمال مى شود، اشكال ندارد؛ ليكن بنابر احتياط واجب بايد از سرمى كه بجاى غذا استعمال مى شود، اجتناب نمايد.
(مسئله 646) فرو بردن اخلاط سر و سينه، تا به فضاى دهان نرسيده، اشكال ندارد؛ ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتياط واجب آن است كه آن را فرو نبرَد، واگر فرو برد، بنابر احتياط واجب روره اش باطل مى شود، و قضا و كفاره دارد .
(مسئله 647) انسان نمى تواند به دليل ضعف، روزه را بخورد؛ ولى اگر ضعف او به قدرى است كه معمولا نمى توان آن را تحمّل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد.
(مسئله 648) كسى كه مسّ ميّت كرده، يعنى جايى از بدن خود را به بدن ميّت رسانده، مى تواند بدون غسل مسّ ميّت، روزه بگيرد، و اگر در حال روزه هم ميّت را مس نمايد، روزه او باطل نمى شود.
(مسئله 649) اِماله كردن با چيز روان، اگرچه از روى ناچارى و براى معالجه باشد، روزه را باطل مى كند؛ ولى استعمال شيافهايى كه براى معالجه است، اشكال ندارد و احتياط واجب آن است كه از استعمال شيافهايى كه براى كيف كردن است مثل شياف ترياك و شيافهايى كه براى تغذيه از اين مجراست، خوددارى شود.
(مسئله 650) هرگاه روزه دار عمداً قِى كند، اگرچه به واسطه بيمارى و مانند آن ناچار باشد، روزه اش باطل مى شود؛ ولى اگر سهواً يا بدون اختيار باشد، اشكال ندارد.
(مسئله 651) اگر كسى در شب چيزى بخورد كه مى داند به واسطه خوردن آن، در روز، بى اختيارْ قِى مى كند، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد.
(مسئله 652) اگر روزه دار بتواند از قِى كردن خوددارى كند، چنانچه براى او ضرر و مشقّت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد.
(مسئله 653) اگر روزه دار يقين داشته باشد كه به واسطه آروغ زدن، چيزى از گلويش بيرون مى آيد، نبايد عمداً آروغ بزند، ولى اگر يقين نداشته باشد، اشكال ندارد.
(س 654) اين جانب جانبازى هستم كه مبتلا به ناراحتى ريوى شده ام و در حال حاضر، با مصرف دارو به زندگى خود ادامه مى دهم. با فرا رسيدن ماه مبارك رمضان، جهت رفع ناراحتى ريه، مى بايد از «اِسپِرى» استفاده نمايم. با توجّه به اينكه روزه هستم، آيا در مواقع فشار بيش از حدّ ناراحتى ريوى، مى توانم از اسپرى، جهت تسكين درد استفاده نمايم و روزه خود را افطار نكنم؟
ج ـ ظاهراً مُبطل نيست و خوردن و آشاميدن محسوب نمى شود و غبار غليظ هم محسوب نمى گردد. 22/10/75
(س 655) برادران قطع نخاعى، به دستور پزشك، بايد هر ساعتْ مقدارى از مايعات بخورند. حكم روزه آنها چگونه است؟
ج ـ روزه بر آنها واجب نيست و اگر بعد از ماه رمضان، در طول سال توانايى داشته باشند، قضايش واجب است و بنا بر احوط براى هر روز، بايد يك مدّ طعام (ده سير گندم و جو و...) به فقير بدهند.
(س 656) استفاده بيماران روزه دار، از كِرِمهاى واژينال در ماه رمضان، چه حكمى دارد؟
ج ـ جايز است و مانعى ندارد و آنچه مُبطل روزه است، اَكل و شرب است، ولو از راه غير متعارف، كه در چنين مواردى تحقّق نمى يابد و مُبطلات ديگر روزه هم مانند حُقنه و اِماله، عدم صدق و عدم مُبطليتش واضح است. 26/11/76
(س 657) آيا ريختن دارو (مانند قطره) در چشم به هنگام روزه گرفتن، موجب باطل شدن روزه است؟
ج ـ روزه باطل نيست، بلكه اگر بو يا مزه آن به حلق برسد، مكروه است. 20/2/76
(س 658) آيا مى توان به علّت ضعفى كه در اثر روزه گرفتن به انسان دست مى دهد، روزه نگرفت؟
ج ـ روزه گرفتن، موجب ضعف است، و اگر ضعفِ انسان كه ناشى از روزه است، قابل تحمّل و متعارف باشد، باعث خوردن روزه نمى شود. 7/11/68
(س 659) آيا معاينه زنِ حامله در حال روزه توسّط ماما يا دكتر زنان، در صورتى كه به ناچار بايد دست را داخل فَرْج كنند، روزه را باطل مى كند يا نه؟
ج ـ آنچه كه مُبطل روزه است، جماع است، نه داخل كردن مثل دست در فَرْج زن. 4/11/71
(مسئله 660) اگر روزه دار عمداً روزه خود را باطل كند، و بعد، عذرى مانند حيض يا نفاس يا بيمارى پيدا كند، بنا بر احتياط واجب، كفّاره بر او واجب است.
(مسئله 661) در چند صورت، فقط قضاى روزه بر انسان واجب است و كفّاره واجب نيست: يكى از آن موارد، آن است كه روزه دار، در روزه ماه رمضان، عمداً قِى كند، يا سر خود را زير آب ببرد، يا حُقنه نمايد.[40]
(مسئله 662) اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه ديوانه بوده، قضا نمايد.
(مسئله 663) اگر كسى به واسطه بيمارى يا حيض يا نفاس، روزه ماه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه هايى را كه نگرفته، براى او قضا كنند، اگرچه مستحبّ است.
(مسئله 664) اگر كسى به واسطه بيمارى، روزه ماه رمضان را نگيرد و بيمارى او تا ماه رمضان سال بعد طول بكشد، قضاى روزه هايى كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براى هر روز، يك مُدّ (كه تقريباً ده سير است) طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد؛ ولى اگر به واسطه عذر ديگرى، مثلا براى مسافرت، روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان سال بعد باقى بماند، روزه هايى را كه نگرفته، بايد قضا كند و احتياط مستحب آن است كه براى هر روز، يك مُدّ طعام هم به فقير بدهد.
(مسئله 665) اگر كسى به واسطه بيمارى، روزه ماه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان، بيمارى او برطرف شود، ولى عذر ديگرى پيش آيد كه نتواند تا ماه رمضان سال بعد، قضاى روزه را بگيرد، بايد روزه هايى را كه نگرفته، قضا نمايد. نيز اگر در ماه رمضان غير از بيمارى، عذر ديگرى داشته باشد و بعد از ماه رمضان، آن عذر برطرف شود و تا رمضان سال بعد، به واسطه بيمارى نتواند روزه بگيرد، روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا كند، و احتياط مستحب آن است كه در هر دو صورت، براى هر روز يك مُدّ طعام هم به فقير بدهد.
(مسئله 666) اگر كسى در ماه رمضان به واسطه عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان، عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده، عمداً قضاى روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند و براى هر روز، يك مُدّ طعام، يعنى ده سير گندم يا جو و مانند اينها هم به فقير بدهد.
(مسئله 667) اگر بيمارى انسان چند سال طول بكشد، بعد از آنكه بهبود يافت، اگر تا ماه رمضان آينده به مقدار قضا وقت داشته باشد، بايد قضاى ماه رمضان آخرى را كه نگرفته بگيرد و براى هر روز از سالهاى پيش، يك مُدّ طعام، يعنى ده سير گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد.
(س 668) دخترى 27 ساله هستم كه از پنج سالگى به بيمارى رماتيسم مبتلا شده ام و به همين علّت، تا كنون به طور مستمر، دارو مصرف مى كنم و تحت نظر پزشك هستم. در ضمن به بيمارى ضعف اعصاب نيز مبتلا هستم. اين جانب از نُه سالگى كه طبق فتواى حضرت امام خمينى(قدس سره) روزه ماه رمضان بر دختران واجب مى شود، تا كنون (به علّت بيمارى) نتوانسته ام روزه بگيرم. آيا بايد كفّاره روزه هايى را كه نگرفته ام، بدهم؟ لطفاً چگونگى آن را بيان فرماييد.
ج ـ اگر به علّت بيمارى، روزه نگرفته ايد و بيمارى استمرار داشته، قضا ساقط است؛ ولى براى هر روز، بايد يك مُدّ طعام به فقير بدهيد.
(مسئله 669) اگر انسان بيمارى اى دارد كه زياد تشنه مى شود و نمى تواند تشنگى را تحمّل كند، يا براى او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نيست؛ ولى در صورت دوم، بايد براى هر روز يك مُدّ طعام (750 گرم گندم، جو و مانند اينها) به فقير بدهد؛ و احتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است، آب نياشامد و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، واجب نيست روزه هايى را كه نگرفته، قضا نمايد.
(مسئله 670) زنِ حامله اى كه زاييدن او نزديك است و روزه براى خود او و يا بچه اش ضرردارد، روزه بر او واجب نيست، و اگر ضرر براى بچه بوده نه خود او بايد براى هر روز، يك مُدّ طعام، يعنى 750گرم گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد، و نيز اگر روزه براى خودش ضرر داشته نه براى بچه، بنابر احتياط واجب بايد براى هر روز، يك مُدّ طعام به فقير بدهد، و در هر دو صورت، روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا نمايد.
(مسئله 671) زنى كه بچه شير مى دهد و شير او كم است ـ چه مادر بچه و چه دايه او باشد، يا بدون اجرتْ شير دهد ـ اگر روزه براى خودش و يا بچه اى كه شير مى خورد، ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست؛ ولى اگر ضرر براى بچه بوده نه خود او، براى هر روز، بايد يك مُدّ طعام (750 گرم گندم يا جو و مانند اينها) به فقير بدهد؛ و همچنين اگر ضرر براى خود او بوده نه براى بچه، بنابر احتياط واجب بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد و در هر دو صورت، روزه هايى را كه نگرفته، بايد قضا نمايد؛ ولى اگر كسى پيدا شود كه بدون اجرتْ بچه را شيردهد يا براى شيردادن به بچه، از پدر يا مادر او يا از شخص ديگرى اجرت بگيرد، احتياط واجب آن است كه بچه را به او بدهد و روزه بگيرد.
(س 672) دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده است و به واسطه ضعف بنيه نمى تواند در ماه مبارك رمضان روزه بگيرد و بعد از ماه رمضان تا سال ديگر نيز نمى تواند قضا كند، حكمش چيست؟
ج ـ دخترى كه بالغه شده، تكليفش مانند بقيّه مكلّفان است. لذا اگر از ماه رمضان تا رمضان ديگر نتوانست به خاطر ضعف مفرطِ بُنيه، روزه اش را قضا كند، قضا از او ساقط است؛ ليكن براى هر روز بايد يك مُدّ طعام (750 گرم گندم يا جو و مانند اينها) به فقير بدهد. 14/1/75
(س 673) اين جانب به علّت ضعف در ناحيه پا، كه به تأييد پزشك، ناشى از كم خونى است و به جهت ترس از شدت يافتن بيمارى، نتوانسته ام روزه هاى ماه رمضان را بگيرم. حال تكليف بنده چيست؟
ج ـ هر زمان كه احتمال ضرر داده ايد و مى دهيد، روزه بر شما واجب نيست، و اگر عذرتان از ماه رمضان تا ماه رمضان ديگر ادامه پيدا كند، قضا نيز ندارد؛ ليكن بايد براى هر روز، يك مُدّ طعام به فقير بدهيد. 7/11/68
(س 674) شخصى ناراحتى معده و ورم روده دارد و دلش هم مى خواهد كه روزه بگيرد، ولى در اثر ضعف و عدم قدرت و توانايى، نمى تواند روزه بگيرد. تكليفش چيست؟
ج ـ شخصى كه بيمار است و احتمال ضرر مى دهد، نبايد روزه بگيرد و بايد براى هر روز، يك مُدّ طعام به فقير بدهد. 6/12/71
(س 675) آيا افطار كردن روزه ماه مبارك رمضان و نگرفتن آن به اجازه پزشك است، يا منوط است به اينكه خودش احتمال عقلايى در باره ضرر بدهد؟
ج ـ معيار تشخيص، خود مكلّف و خوف از ضرر است، به اين معنا كه اگر خودش احتمال دهد كه روزه برايش ضرر دارد و احتمالش هم عقلايى و متعارف باشد، مانند اينكه با استناد به گفته پزشك يا با تجربه حال خود احتمال دهد، روزه بر او واجب نيست و بايد افطار كند. 27/10/74
(س 676) اين جانب به ضعف اعصاب مبتلا هستم و به درستى نمى دانم كه آيا روزه گرفتن واقعاً برايم ضرر دارد يا نه؛ ليكن مقدارى مشقّت به همراه دارد و در حين روزه داشتن، وضعيّت عصبى ام خراب مى شود. آيا روزه بر من واجب است؟
ج ـ خوف از ضرر و احتمال ضرر، موجب جواز افطار است. لذا روزه گرفتن بر شما واجب نيست؛ و اگر روزه بگيريد و بعد معلوم شود كه برايتان مضرّ بوده، صحّتش محلّ اشكال است. 6/12/71
(مسئله 677) اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از اين هفت عيب را دارد، مى تواند عقد را به هم بزند: اول ديوانگى؛ دوم مرض خوره؛ سوم مرض بَرَص؛ چهارم كورى؛ پنجم شل بودن بدن به طورى كه عرفاً عيب حساب شود؛ ششم آنكه اِفضا شده باشد؛ يعنى راه بول و حيض يا راه حيض و غائط او يكى شده باشد؛ ولى اگر راه حيض وغائط او يكى شده باشد، به هم زدن عقد، اشكال دارد و بايد احتياط شود؛ هفتم آنكه گوشت، يا استخوان يا غدّه اى در فَرْج او باشد كه مانع نزديكى شود.
(مسئله 678) اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او ديوانه است يا آلت مردى ندارد يا عِنّين است و نمى تواند وطى و نزديكى نمايد يا تخمهاى او را كشيده اند، مى تواند عقد را به هم بزند؛ همچنين اگر شوهر داراى امراضى مانند: بَرَص، جذام و بيماريهاى واگيردار صعب العلاج باشد كه زندگى زن با او باعث حَرَج و مشقّت گردد، موجب فسخ عقد است.
(مسئله 679) اگر مرد يا زن، به واسطه يكى از عيبهايى كه در دو مسئله قبل گفته شد، عقد را به هم بزند، بايد بدون طلاق از هم جدا شوند.
(مسئله 680) اگر به واسطه آنكه مرد عِنّين است و نمى تواند وطى و نزديكى كند، زن عقد را به هم بزند، شوهر بايد نصف مَهر را بدهد؛ ولى اگر به واسطه يكى از عيبهاى ديگرى كه گفته شد، مرد يا زن، عقد را به هم بزنند، چنانچه مرد با زن نزديكى نكرده باشد، چيزى بر او نيست، و اگر نزديكى كرده، بايد تمام مَهر را بدهد.
(س 681) پس از ازدواج معلوم شده كه در ميان پاهاى زن، آثار سوختگى قديمى به طور خفيف برجا مانده، و از طرفى پرده بكارت او از نوع گوشتى و بسيار ضخيم است كه دخول بدون عمل جرّاحى ممكن نيست و در خصوص سلامت زوجه قبل از ازدواج، هيچ مذاكره اى انجام نشده است. آيا مورد از موارد فسخ است يا خير؟
ج ـ يكى از موارد فسخ آن است كه گوشت يا استخوان يا غدّه اى در فَرْج باشد كه مانع نزديكى شود و در اين صورت، مرد مى تواند عقد را فسخ نمايد. 28/8/75
(س 682) شخصى بيمارى ايدز دارد. آيا مى توان دختر مسلمانى را به عقد او درآورد؟ اگربعداً اين موضوع براى زن او معلوم گردد، آيا حقّ فسخ نكاح را دارد؟
ج ـ با توجّه به اينكه اين گونه امراض مُسرى خانمانسوز، باعث ضرر و حَرَج براى زوجه است، اگر قبل از عقد وجود داشته و مخفى نگه داشته و به دختر تذكّر داده نشده، ظاهراً سبب فسخ است و زوجه، حقّ فسخ دارد و مشقّت و حَرَج اين گونه بيماريها از عِنَن و خصىّ به مراتب بالاتر است. 1/3/72
(س 683) اگر مردى با آگاهى از اينكه زنى به بيمارى بَرَص مبتلاست، با او ازدواج كند، آيا عقد نامبرده صحيح است؟ و آيا بعد از عقد، حقّ فسخ دارد؟
ج ـ عقد صحيح است؛ چون مرد با علم بر اينكه زن بيمارى بَرَص داشته، با او ازدواج نموده و راهى براى فسخ وجود ندارد، مگر طلاق.
(س 684) اگر آميزش براى زن ضرر داشته باشد، آيا مى تواند از قبول آن خوددارى كند؟
ج ـ بيمارى زن كه مانع نزديكى باشد، سبب نشوز نمى گردد، چون منع زن، به جهت عذر است. 31/3/75
آب قليل : آب كمتر از آب كُر كه از زمين نجوشد.
آب كُر : مقدار معيّنى از آب مطلق كه از جهت مساحت، اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن، هر يك، سه وجب و نيم باشد (كه جمعاً 42 وجب و هفت هشتم وجب است) بريزند، آن ظرف را پر كند؛ امّا از جهت وزن، از 128 مَن تبريز، بيست مثقال كم است و به حسب كيلوى متعارف، بنا بر اقرب، «419/377» كيلوگرم مى شود.
آتانازى (Euthenasia) : قتل از روى ترحّم، بيماركشى با ترحّم.
آلام : رنجها.
آنانسِفال (Anencephalic) : آسيب ديدگى شديد مغزى كه گاه بيمار، فاقد نَسْج مغزى و به شدّت عقب افتاده است.
آى . يو . دى (I.U.D.) : يكى از وسايل جلوگيرى از باردارى است كه در داخل رَحِم كار گذاشته مى شود.
اباحه : مباح بودن، جايز بودن.
اَب : پدر.
ابراء ذمّه : رفع تكليف، اسقاط تكليف و عهده اى كه به گردن انسان است.
ابن : پسر.
اجاره : قراردادى است كه طىّ آن منافع مال يا كار يك طرف در قبال اُجرت و مدّت معيّن به طرف ديگر واگذار مى شود.
اجرت المثل: مزدى كه به جهت انجام دادن كارى پرداخت گردد.
اجزاى ذى روح : اجزاى داراى روح.
اجنبى : مرد بيگانه، نامحرم.
اجنبيه : زن بيگانه، نامحرم.
احتياط در مقام امتثال : احتياط نمودن هنگام عمل كردن به وظايف.
احتياط لازم : احتياطى كه مجتهد وجوب رعايت آن را از طريق ادلّه عقلى يافته است و مقلد در اين گونه مسائل مى تواند به همان احتياط عمل نمايد و يا به مجتهد ديگرى كه از بقيّه مجتهدين اعلم باشد مراجعه كند.
احتياط مستحب : احتياطى كه غير فتواى فقيه است و عمل به آن مطلوب مى باشد ولى لازم نيست.
احتياط واجب : احتياطى است كه مجتهد، وجوب رعايت آن را از آيات و روايات استفاده نمايد، و مقلد در عمل، مثل احتياط لازم كه توضيح داده شد مى تواند عمل نمايد.
احوط : مطابق با احتياط، و مراد اين است كه عمل كردن به آن اطمينان به برائت ذمّه حاصل مى كند.
اذن الله : با اجازه و دستور خداوند.
ارجحيّت خاص : رجحان داشتن امرى به طريق خاص.
اَرش : جبران خسارت (اَرش در جايى است كه ديه تعيين نشده باشد).
ازاله عين نجاست : برطرف نمودن عين نجاست.
اسپرم (Sperm) : نطفه مرد، منى.
استحاضه : نام يكى از سه خونى است كه زنها مى بينند كه اگر كم باشد، «قليله» و اگر زياد باشد، «كثيره» و اگر نه كم و نه زياد باشد، «متوسطه» است كه هر يك، احكام مخصوصى دارد.
استحاله : دگرگونى، اگر شىء نجسى از صورتى به صورت ديگر در آيد، به گونه اى كه حقيقت آن تغيير يابد به صورت دوم، پاك است كه اصطلاحاً مى گويند «استحاله» شده است.
استصحاب عدم اتيان : وقتى انسان يقين به عدم انجام گرفتن عملى در قبل داشته است، ولى بعداً شك كند كه آن عمل را انجام داده است يا نه، بايد بنا را بر اين بگذارد كه آن عمل را انجام نداده است و آن را «استصحاب عدم اتيان» گويند.
استمتاع : بهره بردن، استفاده كردن، درخواست عمل مقاربت جنسى مرد از زن.
استمنا : انسان با خود كارى كند كه منى از او خارج شود.
استيجارى : اجاره اى، كرايه اى.
استيذان : اجازه گرفتن، اذن خواستن.
استيعاب جَبيره : يعنى جَبيره، تمام موضع را فرا گرفته باشد.
اَشبه به قواعد است : با قواعد فقهى موافق تر است.
اضطرار : ناچارى، مجبور شدن، لابُدّيت.
اِعراض : رويگردانى، انصراف دادن، منصرف شدن.
افراغ ماء الرجّل فى الرّحم الأجنبية : گذاشتن اسپرم مرد در رَحِم زنى غير از همسر خودش.
اِفضا: باز شدن، يكى شدن مجارى بول و حيض يا غائط يا هر سه اين مجارى.
اقوى اين است : فتوا اين است (مگر اينكه در ضمن كلام قرينه اى يافت شود كه حاكى از عدم فتوا باشد).
المحظور شرعاً كالمحظور عقلاً : كسى كه از جهت شرعى منع شده است مانند آن كسى است كه عقلاً منع شده است و در اين صورت، تكليف از او برداشته شده است.
المغرور يرجع الى من غرّه : آنكه خسارتى را متحمّل شده است، بايد به وارد كننده خسارت، جهت جبران آن مراجعه نمايد.
اِماله : وارد كردن آب يا چيزهاى روان ديگر از راه مقعد به بدن.
امتزاج : مخلوط شدن، آميخته شدن.
امراض مسريّه : بيماريهاى واگيردار.
امر مرغوبٌ فيه : امرى كه مطلوب باشد.
امضاء ما عند العرف : آنچه را عرف بر آن صحّه مى گذارد و مى پذيرد.
امين : امانتدار.
انّ الضّرورات تبيح المحظورات : ضرورتها، محظورات و ممنوعيتها را مجاز مى سازد (كه در هنگام ضرورت ممنوعيت مربوط برداشته مى شود).
انحصار طريق : منحصر بودن راه، روشى كه تنها راه منحصر در آن است.
انكوباتور (Incubator) : دستگاهى است كه از آن جهت نگهدارى نوزادان نارس استفاده مى شود.
اَوسع : وسيع تر.
اولى : بهتر، سزاوارتر، شايسته تر.
اولى ترك امامت ناقص براى كامل و كامل براى اكمل است : در صورتى كه امام جماعت، عضوى از اعضاى بدنش ناقص باشد، بهتر است شخصى كه كامل است، امامت جماعت را به عهده گيرد و نيز در بين آنان كه كامل هستند، آنكه كامل تر است بهتر است كه امام جماعت شود.
اوول (Ovule) : تخمكِ زن.
اهم : مهم تر، امرى كه اهمّيت بيشترى داشته باشد.
ايدز : يك نوع بيمارى ويروسى خطرناك كه عمدتاً از طريق خون و عمل مقاربت جنسى قابل سرايت است و باعث تضعيف سيستم ايمنى بدن مى گردد.
ايذا : اذيّت كردن.
بالغ : فردى كه به سنّ بلوغ رسيده باشد.
بدوى : ابتدايى.
برائت ذمّه : رفع تكليف، در موارد شك، مكلّف بايد عمل را به گونه اى انجام دهد كه يقين پيدا كند كه تكليف خود را انجام داده است.
بَرَص : پيسى، بيمارى پوستى كه غالباً لكّه هاى قرمز و صورتى در پوست بدن ايجاد مى شود.
بر محسن، سبيلى نيست : به عهده نيكوكار، چيزى نيست. شخصى كه قصد نيكى داشته است، ضامن نيست.
بِرّ : نيكى، احسان.
بَشَره : ظاهر پوست بدن.
بلا واسطه : بدون واسطه.
بلوغ : ظاهر شدن يكى از علايم سه گانه در انسان كه موجب بالغ شدن است؛ رسيدن به سنّ تكليف.
به شرط انحصار طريق : يعنى به شرط اينكه غير از اين راه، هيچ راه ديگرى نباشد.
بيع : خريد و فروش.
بيمارى ژنتيك : بيمارى اى كه از طريق توارث به افراد منتقل شود.
بى مبالاتى : بى دقّتى، بى احتياطى، سهل انگارى.
تالاسمى ماژور (Major Thalassemia) : نوعى بيمارى خونى شديد كه بيمار، مكرّراً تا آخر عمر به تزريق خون نياز پيدا مى كند.
تبذير : اسراف زياد از حد و اتلاف بيهوده نعمتهاى خداوند.
تبرّعاً : كارى كه در مقابل آن، توقع اجرت نباشد و فقط براى رضاى خداوند انجام شود.
تحفّظ : حفظ نمودن.
تخاصم : خصومت، نزاع، دشمنى.
تخمك گيرى : گرفتن تخمكِ زن جهت عمل لقاح.
ترتّب آثار : حمل كردن و نسبت دادن آثار و نشانه ها.
ترك اولى : ترك عملى كه انجام آن مطلوب و بهتر است.
تزاحم اَهَم با مهم : يعنى امر مهمّى با امر مهم ترى تزاحم داشته باشند.
تسبيب در قتل : سبب شدن و باعث بودن در قتل.
تسرّى : سرايت كردن.
تشريح : پاره كردن بدن مرده جهت كسب آگاهيهاى لازم پزشكى و ...
تطهير : پاك كردن.
تعبّدى : آنچه از عبادات كه دليل آن براى مكلّفْ معلوم نيست و آن را بايد قربةً الى الله انجام دهد.
تكبيرة الاحرام : «الله اكبر» گفتن كه به قصد ورود به نماز گفته مى شود.
تلقيح : بارورى مصنوعى، وارد كردن نطفه مرد در رَحِم زن با وسيله اى مانند سرنگ.
تنقيه : اِماله كردن، وارد كردن آب يا چيزهاى روان ديگر از راه مقعد به بدن.
توبِكتومى (Tubectomy) : بستن لوله زن، جهت جلوگيرى از بارورى و بچه دار شدن.
توشه رِكتال (Rectal Examination) : معاينه داخل مقعد توسط پزشك.
تيمّم بدل از غسل : در جايى كه آب نباشد يا مكلّف، معذور از استفاده از آب باشد، به جاى غسل، وظيفه او تيمّم است و اين تيمّم، جايگزين غسل است كه به آن «تيمّم بدل از غسل» گويند.
تيمّم بدل از وضو : در جايى كه آب نباشد يا مكلّف، معذور از استفاده از آب باشد، به جاى وضو، وظيفه او تيمّم است و اين تيمّم، جايگزين وضوست كه به آن «تيمّم بدل از وضو» مى گويند.
تيمّم نيابتى : اگر وظيفه مكلّف، تيمّم باشد و خود شخص نتواند تيمّم كند، در اين صورت با كمك نايب، تيمّم مى نمايد كه آن را «تيمّم نيابتى» گويند.
ثقه : موثّق، فرد مطمئن.
جايز : روا، بدون اشكال.
جبهه : پيشانى.
جَبيره : چيزى كه با آن زخم يا جاى شكسته را مى بندند يا دارويى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند.
جهل قصورى : جهلى كه فرد مكلّف در رفع آن كوتاهى نكرده است؛ يعنى در شرايطى است كه اصلاً دسترس به حكم خدا براى او وجود ندارد و يا اصلاً خود را جاهل نمى داند.
حائض : زنى كه در عادت ماهيانه است.
حَدَث اصغر : هر آنچه كه باعث باطل شدن وضو شود و آن هفت چيز است: 1) بول؛ 2) غائط؛ 3) باد معده؛ 4) خواب كامل؛ 5) آنچه عقل را زايل كند؛ 6) استحاضه؛ 7) آنچه موجب غسل است.
حَدَث اكبر : هر كارى كه سبب غسل براى نماز مى شود.
حَدَث : بول و غائط و باد معده و احتلام و جماع و ... كه باعث باطل شدن وضو يا غسل مى شود.
حرام : ممنوع، هر عملى كه از نظر شرعى ترك آن لازم باشد.
حَرَج : مشقّت، سختى زياد.
حقّ اختصاص : آنچه كه فعلاً در تسلّط و اختصاص فرد است.
حق الله : حقّى كه مربوط به خداوند است (تكاليف شرعى لازمى كه حقّ مردم در آن دخالتى ندارد و مربوط به خداوند است).
حمل بر صحّت : بنا را بر صحيح بودن عمل گذاشتن.
حيض : قاعدگى، عادت ماهيانه زنان كه نشانه هاى مخصوصى دارد.
حيلوله : فاصله بين نمازگزاران در صفوف نماز جماعت.
حيوان نجس العين : حيوانى كه فى نفسه نجس است، مثل سگ و خوك.
خالى از اشكال است : اشكال ندارد.
خالى از قوّت نيست : فتوا اين است (مگر اينكه در ضمن فتوا، قرينه اى برخلاف وجود داشته باشد).
خالى از وجه نيست : بى مورد نيست، فتوا اين است (مگر اينكه در ضمن فتوا، قرينه اى برخلاف وجود داشته باشد).
خَصّى : مردى كه بيضه ندارد يا بيضه او را كشيده اند و از عمل جنسى ناتوان است.
خلف : پشت.
خون جهنده : وقتى رگ حيوانى را ببُرند، و خون از آن جَستن كند، اصطلاحاً مى گويند كه اين حيوان «خون جهنده» دارد.
خون قروح و جروح : خونريزى اى كه به سبب دُملها و زخمهاى چركين به وجود مى آيد.
درمان ارحج : درمانى كه نزد عقلا بهتر و برتر از ساير موارد درمان است.
ديه : خون بها، پولى كه قاتل يا اقوام او براى جبران قتل يا قطعى كه واقع شده بپردازند.
ديه كامله : ديه انسان كامل.
ذبح : سر بريدن.
ذى روح بودن جنين : جنينى را كه روح در آن دميده شده است، جنين «ذى روح» گويند.
رافع حرمت : بردارنده و رفع كننده حرمت، حرام نبودن.
ربيبه : فرزند زن از شوهر قبلى و يا بعدى.
رَحِم : قرابت، خويشاوندى.
رضاعى : خويشاوندى و نسبتى كه در اثر شيردادن با شرايط خاص به وجود مى آيد.
ركوع و سجود قائماً : ركوع و سجود در حال ايستاده.
ريبه : ترديد، شبهه، بدگمانى، نظر با قصد ريبه، يعنى نگاهى كه در آن، شبهه شهوت انگيز بودن باشد.
سببْ اقوى از مباشر است : آنكه علّت و سبب چيزى بوده است، دخالتش در ايجاد آن شىء قوى تر از شخصى است كه آن را انجام داده است. به عنوان مثال، پزشكى كه دارويى را تجويز كرده است و پرستارى آن را به بيمار داده است و سبب مرگ وى شده باشد، مسئوليت به عهده پزشك است كه سبب مرگ بيمار شده، نه مباشر كه پرستار باشد.
سزارِيَن (Cesarean) : زايمان غير طبيعى، عمل جرّاحى روى زنان حامله هنگام وضع حمل، براى بيرون آوردن طفل از شكم.
سقط شده : افتاده، جنين نارَس يا مرده كه قبل از موعد تولّد، از رَحِم خارج شده باشد.
سلطه افراد بر خودشان : اصلى است فقهى كه فقها بر مبناى روايت «النّاس مسلّطون عَلى أموالهم و أنفسهم؛ مردم بر جان و مال خويش مسلّط اند»، به آن تمسّك مى نمايند.
سونوگرافى (Sonography) : استفاده از امواج مخصوص براى مشاهده بافتهاى درونى بدن توسط پزشك متخصّص.
صحيحه رفاعه : روايتى است كه صحيح است و ناقل آن از معصوم(عليه السلام)، شخصى بنام رفاعه است.
ضامن : كسى كه عهده دار غرامت و يا مالى گردد و يا عهده دار گردد كه مديون يا گناهكار را در وقت حاجت به قاضى و حاكم تحويل دهد.
ضرر معتنابه : ضررى كه قابل اعتناست، ضرر زياد و قابل توجّه.
طهارت : پاكى، حالتى معنوى كه در نتيجه وضو و غسل يا تيمّم در انسان حاصل مى شود.
صاحب عادت وقتيه و عدديه : زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معيّن خون حيض ببيند و در وقت معيّن هم پاك شود.
عاريه : دادن مال خود به ديگرى براى استفاده موقّت و بلاعوض از آن.
عامّه : عموم مردم.
عدوان : دشمنى، خصومت.
عذر مسوّغ : عذرى كه باعث جواز عملى باشد.
عِرض : آبرو.
عرفاً : آنچه مطابق فرهنگ عموم است.
عرفيّت : آنچه مطابق و موافق فرهنگ مردم است.
عزل منى : بيرون ريختن منى هنگام مقاربت، انزال خارج از مهبل.
عُسر و حَرَج : سختى و مشقّت فراوان.
عقيم : كسى كه نطفه اش براى فرزنددار شدن، بارور نمى گردد.
علقه : خون بسته شده.
على الأحوط : بنا بر احتياط، مطابق احتياط؛ و اگر جلوتر يا بعد از اين كلمه، مجتهد فتوا داشته باشد احتياط مستحبى است و اگر فتوا نداشته باشد احتياط واجب است.
على السّواء : مساوى، برابر.
على الفرض : بنا بر فرض (مذكور).
عناوين ثلاثه : عنوانهاى سه گانه.
عِنَن : عنيّن بودن، ناتوان بودن از عمل مقاربت جنسى.
عِنيّن : مردى كه نمى تواند با همسر خود مجامعت نمايد و ناتوانى جنسى دارد.
عورت: آلت تناسلى.
عورتين : مخرج بول و غائط (جلو و عقب).
غارّ : خسارت زننده.
غسل ارتماسى : به نيّت غسل، يك مرتبه در آب فرو رفتن به طورى كه آب به تمام اعضاى بدن برسد.
غسل ترتيبى : به نيّت غسل، اول سر و گردن و بعد بقيّه بدن را شستن.
غسل جَبيره : غسلى كه با وجود جَبيره بر اعضاى بدن انجام مى گيرد و الزاماً بايد به صورت غسل ترتيبى باشد.
غسل مسّ ميّت : غسلى كه به واسطه دست زدن به بدن مرده سرد شده قبل از غسل دادن او، بر انسان واجب مى گردد.
غير بالغ : كسى كه به حدّ بلوغ نرسيده باشد.
غير مأكول اللحم : حيوانى كه خوردن گوشتش از نظر شرعى حرام است.
فاقدالطهورين : كسى را كه هم از غسل و وضو، و هم از تيمّم معذور باشد، «فاقدالطهورين» گويند.
فانّ التّراب احد الطهورين و يكفيك عشر سنين : اين جمله حديثى است كه از معصوم(عليه السلام)نقل شده است؛ يعنى خاك، يكى از دو پاك كننده هاست و در صورت تيمّم، اگر عذر تا ده سال هم باقى باشد، آن تيمّم كافى است.
فتوا : نظر مجتهد در مسائل شرعى.
فَرْج : عورت، دستگاه تناسلى زن.
فرزند اُناث : دختر.
فرزند ذكور : پسر.
فصد : رگ زدن.
فى حدّ نفسه : به تنهايى، بدون توجّه به مسائل ديگر، بدون در نظر گرفتن امور ديگر.
قائم : ايستاده.
قابله : ماما.
قاعد : نشسته.
قاعده احسان : قاعده اى است فقهى كه علما به آن تمسّك مى كنند كه از قرآن و حديثى استنباط شده است كه از معصوم(عليه السلام)نقل شده است: «و ما على المحسنين من سبيل».
قاعده جبران خسارت : قاعده اى فقهى كه به آن تمسّك مى شود و عبارت است از اينكه هر كس ضررى به ديگرى وارد كند، بايد خسارت وارده را جبران كند.
قاعده غرور : قاعده اى فقهى كه فقها به آن تمسّك مى كنند كه عبارت است از: «المغرور يرجع الى من غرّه؛ آنكه خسارتى را متحمّل شده است، بايد جهت جبران خسارت به وارد آورنده خسارت مراجعه كند».
قاعده مَن سَبَق : قاعده اى فقهى است كه با تمسّك به روايت «من سَبَق الى من لم يسبق اليه أَحدٌ...»، فقها حكم مى كنند هر كس به امرى مباح مبادرت كرد و سبقت گرفت، آن حق از آنِ اوست.
قدام : جلو.
قدر متيقّن : اندازه اى از امرى كه انسان به آن يقين دارد.
قصاص : كيفر، نوعى از مجازات است كه مشابه با جنايت انجام شده است، مثل اينكه اگر شخصى كسى را عمداً بكشد، او را خواهند كشت.
قصد تلذّد : قصد لذّت بردن، قصدى كه برخاسته از هواهاى نفسانى شخص باشد.
قصور : كوتاهى.
قِى : استفراغ.
قيّم : سرپرست، كسى كه بر اساس وصيّت يا حكم حاكم شرع، مسئول امور يتيم و... مى شود.
كثرت عائله : زيادى فرزند و عيال كه فرد لازم است نفقه آنها را تأمين نمايد.
كراهت : ناپسند، آنچه انجام دادن آن حرام نيست، ولى ترك آن بهتر است.
كرم واژينال : كِرِمى كه جهت معالجه عفونتهاى دستگاه تناسلى زن مورد استفاده قرار مى گيرد.
كلّ شىء لك حلال حتى تعلم انّه حرام : هر امرى حلال است، مگر آنكه علم به حرمتش وجود داشته باشد (اين عبارت، روايتى از معصوم(عليه السلام) است كه فقها در بسيارى از موارد، جهت استنباط احكام از آن استفاده مى كنند).
كُما(Coma) : اغما، حالت بيهوشى عميقى كه شخص بيمار به تحريكات داخلى و خارجى پاسخ نمى دهد.
كنترل مواليد : كنترل زاد و ولد.
كورتاژ (Curettage) : برداشتن و قطع رويشهاى زايد يا ساير مواد از ديواره حفرات (مانند رَحِم).
لابُديّت : ناچارى، اضطرار.
لاپاراسكوپى (Laparascopy) : استفاده از وسايل پيشرفته جهت اعمال جرّاحى داخل بدن بدون نياز به هرگونه شكاف وسيع در آن عضو، مانند اينكه جهت بستن لوله هاى رحمى (TL) كه با بُرش حدود يك تا نيم سانتى متر از روى شكم صورت مى گيرد.
لازم : واجب؛ اگر مجتهد، دليل الزامى بودن امرى را از آيات و روايات استفاده كند، به طورى كه بتواند آن را به شارع نسبت دهد، تعبير به واجب مى كند، و اگر الزامى بودن آن را از جاى ديگر، نظير ادلّه عقلى استفاده كند، به طورى كه استناد آن به شارعْ ميسّر نباشد، تعبير به لازم مى نمايد. همين تفاوت در احتياط لازم و احتياط واجب هست؛ امّا در مقام عمل براى مكلّف، هيچ تفاوتى بين وجوب و لزوم نيست.
لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق : پيروى از غير خدا در جايى كه معصيت خدا باشد جايز نيست، مثلاً اگر پدر از فرزند بخواهد نمازش را ترك نمايد، اطاعت او جايز نيست.
لاَّن الضرورات تتقّدر بقدرها : در موارد ضرورت و ناچارى، به اندازه رفع ضروت بايد بسنده كرد.
لقاح : بارورى.
لوسِمى (Leukemia) : سرطان خون.
ما تَرَك : آنچه از ميّت باقى مانده است.
ما جعل عليكم فى الدين من حَرَج : در دين اسلام، عملى كه باعث حَرَج و مشقّت زياد باشد، وضع نشده است (آيه 78 سوره حج، آيه اى از قرآن است كه فقها در موارد نفى حَرَج از آن استفاده مى كنند).
ماسح : مسح كننده.
مايصح السجود عليه : آنچه سجده بر روى آن صحيح است، مثل خاك، سنگ، چوب، كاغذ و ...
مأكول اللحم : حيوانى كه گوشت آن براى خوردن از نظر شرعى مانعى ندارد.
مأموم : پيرو، كسى كه در نماز به امام جماعت اقتدا كند.
مباح : هر فعلى كه از نظر شرعى نه پسنديده است و نه ناپسند، در برابر حرام و واجب و مستحب و مكروه.
مبرء ذمّه : رافع تكليف.
مبطون : كسى كه نتواند باد معده اش را كنترل نمايد.
متاستاز (Metastasis) : گسترش غده سرطانى به بافتهاى ديگر بدن.
متانول (Methanol) : نوعى الكل است.
متعدّى : سرايت كننده، نجاست متعدّى، يعنى نجاستى كه به ديگر جاها سرايت مى كند.
مُتعه : نكاح غير دايم.
مجتهد : در لغت به معناى كوشاست و اصطلاحاً به كسى گفته مى شود كه در فهم احكام الهى داراى قدرت علمى مناسب، جهت استنباط احكام اسلام از روى كتاب و سنّت باشد.
مجتهد جامع الشرائط : مجتهدى كه تمام شرايط مرجع تقليد بودن را دارا باشد.
مجهول الهويه : كسى كه ماهيت او شناخته شده نيست.
محارب : كسى كه در حال جنگ (با مسلمانان) باشد و يا براى گرفتن مال و يا ترساندن آنها، سلاح بدست گيرد.
محتضر : كسى كه در حال جان دادن است.
مُحدِث : كسى كه حَدَثى از او صادر شده باشد.
محرّمات : جمع مُحرّم. هر عملى كه حرام است.
مَحرم : خويشاوندان نزديك، كسانى كه به خاطر نسب (خويشاوندى) يا رضاع (شير خوردن) يا ازدواج، ازدواج با آنها حرام ابدى مى شود مانند خواهر، مادر، دختر، دخترِ دختر، جد، عمو، عمه، خاله، دايى، نبيره، فرزندان زن از شوهر قبلى (ربيبه)، مادر زن و مادر او، دختر و خواهر رضاعى، زن پدر، زن پسر؛ البته زن و شوهر را هم محرم مى گويند يعنى نگاه و لمس تمام اعضاى بدنشان جايز است.
مُحرّم : فعل حرام.
محسن : نيكوكار.
محكّم است : حاكم است، حكومت دارد.
محكوم به طهارت است : حكم به طهارت و پاكى آن مى شود.
محّل اشكال است : اشكال دارد. صحّت و تماميّت آن مشكل است (مقلّد در اين مسئله مى تواند به ديگرى مراجعه كند).
مُدّ: تقريباً ده سير، (معادل 750 گرم). يك مُدّ طعام، يعنى حدود ده سير گندم يا جو و مانند اينها كه به فقير مى دهند.
مرتد : مسلمانى كه منكر خدا و رسول خدا يا انكار حكمى از ضروريات دين شده است كه به انكار خدا و رسول برمى گردد.
مسامحه : سهل انگارى.
مستجاب الدّعوه : كسى كه دعايش مستجاب است.
مستحب : پسنديده، مطلوب؛ چيزى كه مطلوب شرع است، ولى واجب نيست؛ هر حكمى كه اطاعتش موجب ثواب است، ولى مخالفتش عذاب ندارد.
مستهلك شود : نابود شود، از بين برود.
مسّ : دست كشيدن، لمس كردن.
مسلوس : كسى كه نتواند بول خود را نگه دارد.
مسّ ميّت : دست كشيدن و لمس كردن بدن مرده.
مسوّغ و مجوّز شرعى : مباح كننده، جايز كننده، چيزى كه موجب جواز شرعى باشد.
مضطّر : ناچار، ناگزير.
مُضغه : زمانى كه خون بسته شده داخل رَحِم به گوشت تبديل شود.
معارضه : تعارض داشتن.
مع الواسطه : با واسطه.
معتّدٌ به : معتنابه، آنچه بشود به آن اعتنا و اعتماد نمود، مهم.
معتنابه : قابل توجّه، قابل اعتنا، قابل اهمّيت.
معفوّ : بخشيده شده.
معقوده : عقد شده.
مغمى عليه : بيمارى كه در حالت اغما باشد.
مُماثل : همانند، همجنس.
مميّز : بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد، ولى به سنّ بلوغ نرسيده است.
منصوص است : يعنى نصّ صريح روايت از معصوم(عليه السلام) موجود است.
منفذ : سوراخ، رخنه.
مَن له الغُنم فعليه الغُرم : كسى كه در امرى ذى نفع است، در صورت ضرر نيز متحمّل آن ضرر است.
موصى : وصيّت كننده.
نبش قبر : شكافتن قبر.
نجس العين : آنچه فى نفسه ناپاك است.
نشوز : عدم تمكين زن از شوهر كه در اين صورت، شوهر مى تواند به زن نفقه ندهد.
نفاس : خونى كه پس از زايمان از رَحِم زن خارج مى گردد.
نفى حَرَج : حكمى كه فقها در احكام به آن تمسّك مى كنند و به معناى آن است كه اسلام، حكمى را كه براى انسان مشقّت و حَرَج داشته باشد، وضع ننموده است.
نورپلانت (Neuroplant) : كپسولهايى كه براى جلوگيرى از باردارى در زير پوست (قسمت خارجى فوقانى بازو) كاشته مى شود.
واجبات : جمعِ واجب. واجب هر عملى را گويند كه انجام دادن آن از نظر شرع، الزامى و ضرورى است.
واجب كفايى : در مقابل واجب عينى است. واجب كفايى، واجبى است كه اگر كسانى به حدّ كافى نسبت به آن اقدام نمايند، از ديگران ساقط مى شود.
وارث صغار : آنان كه وارث مرده هستند و به سنّ بلوغ نرسيده اند.
وازِكتومى (Vasectomy) : بستن لوله مرد، جهت جلوگيرى از بارورى و بچه دار شدن.
والد : پدر.
وجه الضمّان :مبلغ معيّنى كه شخص ضامن به حَسَب ضمانتش بايدپرداخت كند.
ورثه : كسانى كه ارث مى برند.
وضوى ارتماسى : وضويى كه انسان به جاى آنكه آب را روى صورت و دستهايش بريزد، صورت و دستهايش را در آب فرو برد و در حال فرو بردن يا بيرون آوردن آن، قصد وضو كند.
وضوى ترتيبى : وضويى كه انسان با ريختن آب به قصد وضو روى صورت و دستهايش و شستن آنها به جا مى آورد.
وضوى جَبيره : آن است كه در محلّ وضو جَبيره باشد.
وَطْى : نزديكى كردن.
وَلَد : فرزند.
ولد الزّنا : فرزند متولّد شده از راه نامشروع.
ولوج روح : دميده شدن روح در جنين داخل شكم مادر، كه معمولاً بعد از چهارماهگى است.
ولىّ : جمع (اوليا)؛ ولىّ يا قيّم، كسى است كه به دستور شارع مقدّس، سرپرست ديگرى است، مانند پدر و پدربزرگ و مجتهد جامع الشرائط.
وهن : بى احترامى، بى اعتبارى، هتك.
هتك : بى احترامى، رسواكردن، شكستن حرمت.
همگِن : همجنس.
هيپنوتيزم (Hypnotism) : خواب مصنوعى، كه شخص اپراتور بر روى فردى به سبب تلقين زياد انجام مى دهد.
يائسه : زنى كه ديگر حيض نبيند؛ زنى كه اگر غير سيّده باشد، پنجاه سال قمرى و اگر سيّده باشد، شصت سال قمرى از سنّ او گذشته باشد.
پاورقي
[38]. تفصيل اين موارد، در رساله توضيح المسائل، در احكام لباس نمازگزار، آمده است.
[39]. معمولا غيرمسلمانان معاند نيستند، لذا در پاك بودن حكم مسلمانان را دارند.
[40]. تفصيل اين مسئله در رساله توضيح المسائل، در احكام روزه آمده است.
