وَصِلوا اَرحامَكُمْ.
از سفارشات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در اين ماه به جا آوردن صله رحم است. البتّه صله رحم در تمام ايّام لازم است. آيات و روايات متعدّدى در موضوع صله رحم و پيوند با اقوام از ائمه اطهار(عليهم السلام) رسيده و براى اين عمل الهى فوايد بسيارى بيان شده است كه به نمونه هايى از اين آيات و روايات اشاره مى كنيم:
(الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الاَْرْضِ أُوْلئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ);[93] فاسقان كسانى هستند كه پيمان خدا را پس از آن كه محكم ساختند، مى شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور داده برقرار سازند، قطع مى نمايند و در زمين فساد مى كنند; اينها زيانكاران اند.
لازم به يادآورى است كه قطع اين پيوندها كه فاسقان انجام مى دهند، شامل پيوندهاى اجتماعى، خويشاوندى و پيوند با رهبران الهى مى شود.
(وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ );[94] عاقلان كسانى هستند كه آنچه را خدا امر به پيوند آن كرده است، اطاعت مى كنند و از خدا مى ترسند و از بدىِ حساب (در روز قيامت) هراسان اند.
در روايات نسبت به صله رحم با خويشاوندان تأكيد بسيارى شده است و در مقابل قطع رحم و بريدن رابطه با ارحام شديداً مورد مذمّت واقع شده و از اين عمل نهى كرده است.

عَنْ اَبى عَبْدالله(عليه السلام): اِنَّ رَجُلا أتَى النَّبى(صلى الله عليه وآله) فَقال: يا رَسوُل الله! أهْلُ بَيْتى اَبَوا اِلاّ توثّباً عَلَىَّ وَ قَطيعة لى وَ شَتيمة، فأرفضهم؟ قال: اِذاً يَرْفضكم الله جَميعاً، قالَ: فَكَيْفَ أصْنَع؟ قالَ: تَصِلِ مَن قَطَعَكَ وَ تُعْطى مَن حَرَمَك وَ تَعْفُو عَمَنّ ظَلَمَك، فَاِنّك إذا فَعَلْتَ ذلِك كانَ لَكَ مِنَ اللهِ عَلَيْهِم ظَهيرٌ; مردى نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! همه افراد فاميلم بر من هجوم آورده و رابطه خود را با من قطع نمودند و به بنده ناسزا مى گويند; آيا من آنان را رهاكنم؟ پيامبر فرمود: اگر چنين كنى، خداوند همه شما را رها مى كند. مرد گفت: پس چه كنم. پيامبر فرمود: هر كه از تو بريد، تو به او بپيوند، و هر كه تو را محروم كرد، تو به او عطا كن، و هر كه به تو ستم نمود، تو عفو كن، كه اگر چنين كردى، خداوند تو را بر آنان يارى مى دهد.

جاءَ رَجُلٌ فَشَكا اِلى اَبى عَبْدالله(عليه السلام) أقارِبَهُ، فَقالَ لَهُ: اَكْظِمْ غَيْظَكَ وَافْعَلْ، فَقال: إنَّهُمْ يَفْعَلوُنَ وَ يَفْعَلوُنَ، فَقالَ: أتُريدُ أنْ تَكوُنَ مِثْلَهُمْ فَلا ينْظُرَ الله اِلَيْكُمْ;[95] شخصى به حضور امام صادق(عليه السلام) آمد، و از بى مهرى بستگانش شكايت كرد. امام(عليه السلام) فرمود: خشمت را فرو نشان. آن شخص گفت: آنها هر چه بخواهند انجام مى دهند. ]من آرام باشم[! امام فرمود: آيا مى خواهى مانند آنها باشى و در نتيجه خداوند نظر رحمتش را از تو برگرداند.

قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): صِلَة الرَّحِمِ تَعْمِرُ الدِّيار وَ تَزيدُ فِى الاَْعْمار;[96]پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: پيوند با خويشاوندان، شهرها را آباد مى سازد و بر عمرها مى افزايد.

قالَ الصّادِق(عليه السلام): صِلْ رَحِمَكَ وَ لَوْ بَشْرَبة مِنْ ماء وَ اَفْضَلُ ما يُوصَلُ بِهِ الرَّحِم كَفُّ الاَْذى عَنْها;[97] امام صادق(عليه السلام)فرمود: با خويشان خود پيوند داشته باش، ولو با جرعه اى از آب و بهترين راه براى خدمت به آنان اين است كه از تو آزارى نبينند.

قالَ السَّجّاد(عليه السلام): اِيّاكَ وَ مُصاحِبَةُ الْقاطِع لِرَحِمِه فَاِنّى وَجَدْتَهُ مَلْعوُناً فى كِتابِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فى ثَلاثَةِ مَواضِعَ...;[98] امام سجاد(عليه السلام) فرمود: بپرهيز از معاشرت با كسى كه قطع رحم كرده است، چرا كه من در سه آيه از قرآن ديدم كه قاطِع رحم لعن شده است ]سوره بقره، آيه 27; سوره رعد، آيه 23; سوره محمد، آيه 22[.

قالَ الصّادَق(عليه السلام): لا يَجِدُ رَيح الجَنَّةِ عاقٌ وَ لا قاطِعُ رَحِم;[99] امام صادق(عليه السلام) فرمود: نمى چشد بوى بهشت را كسى كه عاق والدين است و هم چنين كسى كه قطع رحم مى كند.

وَاحْفَظُوا اَلْسِنَتِكُمْ.
يكى ديگر از وظايف مسلمان ها، مخصوصاً در ماه مبارك رمضان، حفظ زبان است. همه ما مى دانيم كه زبان ابزارى است سودمند براى سخن گفتن و برقرارى ارتباط با ديگر انسان ها.
خداى سبحان بعد از بيان خلقت انسان مى فرمايد: (اَلرَّحْمنُ علَّمَ الْقُرْانَ خَلَقَ الاِْنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ);[100] ابزار بيان و سخن گفتن، زبان است. قرآن در موارد ديگرى اين نعمت را يادآورى كرده است و مى فرمايد: (اَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ);[101] آيا ما براى او دو چشم و يك زبان و دو لب قرار نداديم.
انبياىِ عظام(عليهم السلام) در رسالت خود براى تبليغ و هدايت مردم از اين نعمت استفاده فراوانى مى كردند; بر اين اساس حضرت موسى(عليه السلام) از خدا مى خواهد كه هر نوع لكنت را از زبان او بردارد: (وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانى يَفْقَهُوا قَوْلى);[102] خدايا! گره از زبانم بگشا تا سخن مرا درست بفهمند.
و حضرت ابراهيم(عليه السلام) از خدا مى خواهد كه زبان صدق (ذكر خيرى) براى او در ميان مردم قرار دهد: (وَاجْعَلْ لى لِسانَ صِدْق فِى الاْخِرينَ).[103]
با اين عظمت و حساسيتى كه اين عضو دارد، بايد از مسئوليت آن نيز آگاه گرديم. با همين زبان، بزرگترين خدمت ها انجام مى گيرد، همان گونه كه انبيا و ائمه اطهار(عليهم السلام) انجام دادند، و با همين زبان، جنايت هاى بزرگى نيز انجام مى گيرد و بنا بر قولى بيست نوع گناه با زبان انجام مى شود.[104]
در آيات قرآن و روايات اسلامى گناهانى كه با زبان انجام مى شود، بيان شده است و ما بخشى از آنها را ذكر مى كنيم. لازم است مسلمانان در تمام اوقات مخصوصاً در ماه مبارك رمضان از گناهانى كه با زبان انجام مى گيرد، اجتناب ورزند.

قرآن مى فرمايد:(وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً);[105]غيبت يكديگر را نكنيد.
يكى از محرّماتى كه زمينه ساز بسيارى از انحرافات و مانع رشد آدمى است، غيبت است كه همچون خوره اى حسنات آدمى را از بين مى برد. شارع مقدّس براى جلوگيرى از اين صفت مذموم، شديداً آن را نهى كرده است و روايات در حرمت و مذمّت غيبت كردن بسيار است:
1. قالَ رَسوُلُ(صلى الله عليه وآله): اَلْغَيْبَةُ اَسْرَع فى دينِ الرَّجُلِ الْمُسْلِم مِنَ الاْكلَةِ فى جَوْفِهِ;[106] رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: غيبت در نابودى دين مرد مسلمان، از بيمارى خوره در درون او سريع تر اثر مى كند.
امام صادق(عليه السلام) فرمود: غيبت آن است كه درباره برادرت چيزى را بگويى كه خدا او را پوشانده است.
2. قالَ الباقر(عليه السلام): إنَّ اَلْغَيْبَةُ تَأكُلُ الْحَسَنات كَما تَأكُلُ النّارُ الحلفاء;[107]امام صادق(عليه السلام) فرمود: غيبت حسنات انسان را از بين مى برد، همان گونه كه آتش هيزم را نابود مى كند.
و همان طورى كه غيبت كردن حرام است، شنونده غيبت هم در روايات مذمّت شده است. غيبت كننده و شنونده غيبت، هر دو مرتكب حرام مى شوند.

(يَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ);[108]با زبان چيزى مى گويند كه در دل آنان نيست.
دورويى و نفاق يكى از بدترين گناهانى است كه با زبان انجام مى گيرد و مؤمن بايد چيزى كه در دل دارد بر زبان هم آن را جارى كند.

(لايَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْم عَسى اَنْ يَكُونوُا خَيْراً مِنْهُمْ);[109]هرگز گروهى گروه ديگر را به مسخره نگيرد، شايد از آنان بهتر باشند.

(إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللهِ);[110]تنها آن كس دروغ مى گويد كه به آيات خداوند ايمان ندارد.
در روايات آمده كه دروغ كليد تمام بدى هاست. دروغ، چه به شوخى باشد يا به جدّى، هر دو در احاديث ممنوع شده و از محرّمات محسوب مى شود.

(وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَة);[111]واى بر هر عيب جوى هرزه زبان.
چه زشت است كه انسان از عيب خود غافل شود و به عيب ديگران بپردازد. اصولا در دستورات اسلامى وظيفه اين است كه انسان اگر از برادر دينى خود عمل خلافى مشاهده كرد، به او تذكر دهد و او را نصيحت كند، نه اينكه عيب او را آشكارا بگويد و با آبروى او بازى كند. البتّه گناهانى كه با زبان انجام مى گيرد، منحصر به اينها نيست و ما به جهت اختصار مواردى، كه مهمتر بود، بيان كرديم.

در روايات ائمه اطهار(عليهم السلام) سخنانى گهر بار درباره حفظ و نگهدارى زبان وارد شده است در اينكه اكثر گناهان به جهت عدم رعايت زبان است.
1. قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): نَجاةُ الْمُؤمِنِ فى حفظ لِسانَهُ;[112] پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: نجات مؤمن در اين است كه زبانش را حفظ كند.
2. قالَ اَميرُالْمُؤْمِنين(عليه السلام): ما مِنْ شَىء اَحَقِّ بِطوُلِ السِّجْنِ مَنَ اللِّسانِ; اميرالمؤمنين على(عليه السلام) مى فرمايد: هيچ چيز جز زبان سزاوار زندان و حبس طولانى نيست.
3. عَنِ السَّجاد(عليه السلام): اِنَّ لِسانَ ابْنَ آدَمَ يَشْرف كُلَّ يَوْم عِلى جَوارِحِهِ فَيَقوُل كَيْفَ اَصْبَحْتُمْ فَيَقُولوُنِ بِخَيْر اِنْ تَرَكْتَنا وَ يَقُولوُن الله وَ يُناشِدُونَهُ وَ يَقُولُون اِنّما نُثْاب بِكَ وَ نُعاقِبُ بِكَ;[113] امام سجاد(عليه السلام)مى فرمايد: زبان آدمى هر روز به سوى جوارح رو كرده مى پرسد: چگونه صبح كرديد؟ در جواب او مى گويند: صبح كرديم به خير و خوبى، اگر تو ما را واگذارى، و گويند خدا را در نظر گير و خدا را قسم دهند و گويند كه به وسيله تو پاداش مى شويم و به سبب تو كيفر گرديم.
و به مضمون فوق روايتى از امام صادق(عليه السلام) به همين مضمون وارد شده است:
ما مِنْ يَوْمِ اِلاّ عُضْو مِنْ اَعْضاء يَكفَّر اللِّسان يَقُول نَشَدْتُكَ الله اِنْ نُعِذَّبَ فيكَ.[114]
4. عَنْ اَبى جعفر(عليه السلام) قال: كان اَبوُذر (ره) يَقُولُ يا مُبْتَغَى الْعِلْم اِنَّ هذا اللّسَانِ مِفْتاحُ خَيْرٌ وَ شَرٍّ، فَاخْتِمُ عَلى لِسانِكَ كَما تَخْتِمُ عَلى ذَهَبَ وَ وَرَقِكَ;[115] امام باقر(عليه السلام) فرمود: ابوذر (ره) مى گفت: اى جوينده علم! اين زبان كليد هر خير و شر است، پس بر زبانت مُهر بِنِه، همان طورى كه طلا و اجناس قيمتى را مُهر مى كنى (يعنى همان طورى كه از اجناس گران بها حفاظت مى كنى، از زبانت هم محافظت كن).
5. قالَ عَلِىُّ(عليه السلام): اَللِّسانُ سَبُعٌ اِنْ خُلّىَ عَنْهُ عَقَر;[116] زبان درنده است، اگر او را به حال خود واگذارى، مى گزد.
6. في وَصايا اَبى ذَر قالَ: قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): عَلَى الْعاقِلِ اَنْ يَكوُنَ بَصيراً بِزَمانِهِ، مُقْبِلا عَلى شَأنِهِ، حافِظاً لِلِسانِهِ، فَاِنَّ مَنْ حَسِبَ كَلامُهُ مِنْ عَمَلِهِ قُلَّ كَلامُهُ اِلاّ فيما يُعْنيهِ;[117] رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به ابى ذر فرمود: بر عاقل است كه آگاه به زمان خود باشد و سرگرم محاسبه كار خويش، زبان خود را نگه دارد، زيرا كسى كه دريابد گفتارش كم خواهد شد، مگر در آنچه نياز دارد.
7. وَ قالَ لَهُ رَجُل; اَوْصِنى؟ فَقالَ(صلى الله عليه وآله): اِحْفَظْ لِسانَكَ، ثُمّ قالَ: يا رَسوُلَ الله(صلى الله عليه وآله) أوْصِنى؟ فَقالَ: وَيْحَكَ وَ هَلْ يَكُبُّ النّاس عَلى مَناخِرِهم فِى النّار اِلاّ حَصائدُ اَلْسِنَتِهِمْ;[118] مردى به حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! مرا نصيحت كن. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: زبانت را حفظ كن. بار ديگر او گفت: مرا نصيحت كن. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: زبانت را حفظ كن. او باز گفت مرا نصيحت كن: پيامبر فرمود: واى بر تو! آيا مردم را از جز محصولِ زبانشان، به روى در دوزخ مى افكند.

وَغَضُّوا عَمّا لايَحِلّ النَّظرُ اِلَيْهِ اَبْصارَكُمْ، وَ عَمّا لايَحلُّ الاِسْتِماعُ اِلَيْهِ اَسْماعَكُم; چشمان خود را از چيزهايى كه بر او حلال نيست، برگيرند و همچنين گوش دادن به آنها روا نيست، نگه دارند.
همه مى دانيم كه چشم يا قوّه باصره يكى از بزرگترين نعمت هاى خداوند است و اكثر قريب به اتّفاق امور جامعه با بينايى انسان اداره مى شود، و خداوند اين نعمت عظيم را به انسان ارزانى داشت تا با اين نعمت بتواند مظاهر طبيعت را ببيند; به اكتشافات و اختراعات جديدى دست يابد; كتاب هاى متنوع با موضوعات مختلف را مطالعه كند و ده ها فايده ديگر.
خداوند سبحان مى فرمايد:
(وَاللهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالاَْبْصَارَ وَالاَْفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ);[119] و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود، در حالى كه هيچ چيز نمى دانستيد; و براى شما گوش و عقل و چشم قرار داد تا شكر نعمت او را به جاى آوريد.
خداوند براى چشم وظيفه اى مشخص نموده و آن چشم پوشى از محرّماتى است كه به وسيله چشم انجام مى گيرد.
خداوند سبحان مى فرمايد: (قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ * وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ)[120]; به مؤمنان بگو چشم هاى خود را از (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، و فروج خود را حفظ كنند; اين براى آنها پاكيزه تر است; خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است، و به زنان با ايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند.
در شأن نزول اين آيه از امام باقر(عليه السلام) چنين نقل شده است:
جوانى از انصار در مسير خود با زنى روبه رو شد. در آن روز زنان مقعنه خود را در پشت گوش ها قرار مى دادند، چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت. هنگامى كه زن از كنارش گذشت، جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه مى كرد، در حالى كه راه خود را ادامه مى داد تا اينكه وارد كوچه تنگى شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مى كرد. ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشه اى كه در ديوار بود صورتش را شكافت. هنگامى كه زن رفت، جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارى است و به لباس و سينه اش ريخته! با خود گفت: به خدا سوگند من خدمت پيامبر مى روم و اين ماجرا را بازگو مى كنم. هنگامى كه چشم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به او افتاد. فرمود: چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل كرد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيه فوق را آورد.[121]
قالَ الصّادِقُ(عليه السلام): كُلُّ عَيْن باكيَةٌ يَوْمَ الْقِيامَة اِلاّ ثَلاثَة اَعْيُن. عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ الله، وَ عَيْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ الله، وَ عَيْنٌ باتَتْ ساهِرَة فى سَبيل الله;[122] امام صادق(عليه السلام) فرمود: همه چشم ها در روز قيامت گريانند، مگر سه چشم: چشمى كه از ترس خدا گريه كند; چشمى كه از گناهان الهى پوشيده باشد; و چشمى كه در راه خدا با بيدارى شب را صبح كند.
و در روايات اسلامى نگاه كردن به نامحرم را تيرى از تيرهاى مسموم ابليس شمرده اند:
قالَ الصّادِقُ(عليه السلام): اَلنَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلِيس.[123]
در تفاسير نقل شده است كه دختر شعيب وقتى به پدر خود پيشنهاد اجيرى موسى را داد، پدرش از او پرسيد: امين بودنش را از كجا فهميدى. جواب داد: از چشم پوشى او.
عن ابى الحسن الاول(عليه السلام) فى قول الله عزوجل (يا ابت استأجره ان من استأجرت القوى الامين)[124] قال لها شعيب يا بنية هذا قوى برفع الصخرة، الأمين من اين عرفتنيه؟ قالت: يا ابت انى مشيت قدامه فقال امشى من خلفى فان ضللت فارشدينى الى الطريق فانا قوم لاتنظر الى ادبار النساء.[125]
در قرآن مجيد خداوند چنين مى فرمايد: (قالَتْ اِحْديهُما يا اَبَتِ اسْتَاْجِرْهُ اِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَاْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَمينُ); يكى از آن دو دختر گفت: پدرم او را استخدام كن، چرا كه بهترين كسى را كه مى توانى استخدام كنى آن كسى است كه قوى و امين باشد.
در روايات آمده كه دختر شعيب، نامش صفورا بود، پيشنهاد ازدواج داد،[126] و علت انتخاب حضرت موسى به عنوان همسرى دو امر بود: يكى قوى بودن او كه توانست چوپان ها را از سر چاه كنار بزند و به تنهايى با دلو سنگين از چاه براى دختران شعيب آب بكشد، و ديگرى امانت و درستكارى اش، و اين زمانى روشن شد كه در مسير راه راضى نشد دختران شعيب در جلو راه بروند و گفت: ما كسانى هستيم كه پشت سر زنان حركت نمى كنيم.
اگر شخصى به نامحرم نگاه كند و چشمان خود را از حرام پر كند، خداوند چشمان او را از آتش پر مى كند، مبادا خداى نكرده فريب شيطان را بخوريم و از اين نعمت بزرگ الهى غافل شده و آن را در راه نادرست به كار ببريم.
هم چنين خداوند نعمت شنوايى را به انسان ارزانى داشت تا حقايق را بشنود و احكام نورانى خدا را كه از انبياى عظام و ائمه اطهار(عليهم السلام) به ما رسيده است، از منابر و تريبون ها بشنود، نه اينكه با اين نعمت الهى، به مطالب غير اخلاقى و ضد دينى مانند شنيدنِ غيبت مؤمن، تهمت، غنا و لهو گوش فرا دهد. خداوندغيبت را به منزله خوردن گوشت برادر مى داند و حرمت آن از روايات متواتره به دست ما رسيده است. آيا سزاوار است كه با اين نعمت خداوند (گوش) مرتكب حرام شويم آن هم در ماه مبارك رمضان كه بايد تمام اعضا و جوارح را از گناه دور بداريم.

وَ تَحَنّنُوا عَلى اَيْتامِ النّاسِ يُتحنَّنُ عَلى اَيْتامِكُمْ.
يكى ديگر از وظايف و دستورات اسلام براى پيروان اين مكتب مخصوصاً در اين ماه، مهربانى و شفقت بر يتيمان است پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)در اين خطبه مى فرمايد: بر يتيمان مهربانى كنيد تا بر يتيمان شما هم مهربانى كنند. در قسمتى ديگر از اين خطبه مى فرمايد: وَ مَنْ اَكْرَمَ فيهِ يَتيماً، اَكْرَمَهُ اللهُ يَوْمَ يِلْقاهُ; هر كس در اين ماه يتيمى را نوازش و اكرام كند، خداوند هم در روز قيامت او را اكرام مى كند.
خداى سبحان در آيات قرآن مجيد دستور رسيدگى به ايتام را صادر فرموده، و اين آيات به چند بخش تقسيم مى شوند:
الف. آياتى در مذمت كسانى كه نسبت به يتيمان دشمنى مىورزند و نسبت به اينها احترام و محبت نمى كنند.
(اَرَاَيْت الَّذى يُكَذِّبُ بِالدّينِ فَذالِكَ الَّذى يَدُعُّ الْيَتيمَ وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكينِ);[127] آيا كسى كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند مشاهده كردى؟ او همان كسى است كه يتيم را باخشونت مى راند، و ديگران را به اطعام مسكين تشويق نمى كند.
(كَلاَّ بَلْ لاَ تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ * وَلاَ تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ);[128]چنان نيست كه شما مى پنداريد; شما يتيمان را گرامى نمى داريد; و يكديگر را بر اطعام مستمندان تشويق نمى كنيد.
ب. بعضى از آيات اهميت مهربانى به يتيمان را در زندگى اجتماعى بيان مى كند.
(فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَة * أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْم ذِي مَسْغَبَة * يَتِيماً ذَا مَقْرَبَة);[129]
ولى او (انسان ناسپاس) از آن گردنه مهم بالا نرفت! و تو نمى دانى آن گردنه چيست؟ آزاد كردن برده است! يا اطعام كردن در روز گرسنگى، يتيمى از خويشاوندان را.
نه تنها در آيين اسلام سفارش به مهربانى يتيم شده، بلكه در شرايع پيشين هم يتيم مورد حمايت قانون الهى بوده است; مثلا خداوند از بنى اسرائيل پيمان گرفت كه نسبت به ايتام نيكى و خوش رفتارى كنند:
(وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَتَعْبُدُونَ إِلاَّ اللهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ);[130]و (به ياد آوريد) زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و بى نوايان نيكى كنيد.
ج. آياتى كه سيره رهبران دينى را در برخورد با يتيمان بيان مى كند.
1. (وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لاَ نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلاَ شُكُوراً);[131] و غذاى خود را، با اينكه بدان نياز دارند، به مسكين و يتيم و اسير مى دهند. (و مى گويند) ما براى خدا به شما اطعام مى كنيم و هيچ پاداش و مزدى از شما نمى خواهيم.
در شأن نزول آيه فوق ابن عباس مى گويد: حسن و حسين(عليهما السلام) بيمار شدند. پيامبر(صلى الله عليه وآله) با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند، و به على(عليه السلام)فرمود: اى ابوالحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى كردى. على(عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام) و فضّه، كه خادمه آنها بود، نذر كردند كه اگر حسن و حسين شفا يابند، سه روز، روزه بگيرند. بعد از مدّت كوتاهى آن دو شفا يافتند. على(عليه السلام) و فاطمه زهرا(عليها السلام) براى افطارى نان پخت كردند. هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت: السلام عليكم يا اهل بيت محمد(صلى الله عليه وآله) و از آن خانواده درخواست غذا نمود. على(عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام) مسكين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند. روز دوم موقع افطار يتيمى بر درخانه آمد و روز سوم به هنگام غروب آفتاب اسيرى بر در خانه آمد و على و فاطمه باز هم سهم خود را به آنها دادند. در همين هنگام جبرئيل نازل شد و سوره هل اتى را بر پيامبر خواند.
2. (وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلاَمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَهُمَا...);[132]و اما آن ديوار متعلق به دو نوجوان يتيم در آن شهر بود و زير آن گنجى متعلق به آنها وجود داشت، و پدرشان مرد صالحى بود، پروردگار مى خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنج شان را استخراج كنند.
اين آيه و آيات ديگر از اين سوره به جريان حضرت موسى(عليه السلام) با حضرت خضر(عليه السلام) اشاره دارد.
د. آياتى است كه مردم را از تصرّف در اموال ايتام منع كرده و آنان را به صيانت اموال يتيم دعوت مى كند:
(إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً);[133] كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى خورند، (در حقيقت) تنها آتش مى خورند و به زودى در شعله هاى آتش (دوزخ) مى سوزند.
بعضى از آيات مردم را به كمك مالى به ايتام ارشاد و راهنمايى مى فرمايد:
(وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ);[134](نيكى آن است كه) مال خود را با علاقه اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه انفاق مى كنند.

روايات بسيارى درباره احترام به ايتام وارد شده كه ما به عنوان تبرّك گزيده اى از آنها را مى آوريم:
1. عَنِ الصّادق(عليه السلام) عَنْ آبائِهِ(عليهم السلام): قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): مَرَّ عيسىَ بْنَ مَرْيَم(عليه السلام) بَقَبْر يُعِذّب صاحِبَه ثُمَّ مَرَّ بِهِ مِنْ قابِلِ فَاِذاً هُوَ لَيْسَ يُعَذّب فَقال: يا رَبِّ مَرَرْتُ بِهذَا الْقَبْر عامِ اَوَّل فَكانَ صاحِبَه يُعَذّبِ ثُمَّ مَرَرْتَ بِهِ الْعامِ فَاِذاً هُوَ لَيْسَ. فَاَوْحَى الله عَزَّوَجَلّ اِلَيْه. يا رَوُحَ الله اِنَّهُ اَدْرَك لَهُ وَلَدٌ صالِح فَاَصْلَح طَريقاً وَ آوى فَغَفَرَتْ لَهُ بِما عَمِلَ اِبْنَه;[135]امام صادق(عليه السلام) از پدران گرامى اش(عليهم السلام) نقل مى كند كه پيامبر فرمود: عيسى بن مريم(عليهما السلام) بر قبرى كه صاحبش عذاب مى شد عبور كرد. در سال بعد هم به همين قبر عبورش افتاد، در حالى كه عذاب نمى شد. عرضه داشت: پروردگارا من در سال اول كه بر اين قبر گذشتم صاحبش عذاب مى شد، امّا امسال كه گذرم افتاد، عذاب نمى شود. خطاب رسيد: اى روح الله! اين صاحب قبر يك فرزند صالحى دارد كه راه درست را درك كرد و يتيمى را پناه داد. ما هم در مقابل عمل نيك فرزندش، او را بخشيديم.
2. قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): مَنْ كَفَّلَ يَتيماً وَ كَفَّلَ نَفَقَتهُ كُنْتُ اَنَا وَ هُو فِى الْجَنّةِ كَهاتَيْن وَ قَرِنَ بَيْنَ اِصْبَعَه المسبّحة وَ الْوُسْطى;[136] پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: هر كس مخارج و امور يتيمى را عهده دار شود، با او در بهشت خواهيم بود مانند اين دو انگشت و حضرت دو انگشت سبابه و وسطى را به هم نزديك كرد.
در بيانات معصومين(عليهم السلام) وارد شده كه هر كس دست نوازش بر سر يتيم بكشد، خداوند بر هر موى سر يتيم كه بر آن دست نوازش كشيده است، نورى در قيامت به او عطا مى كند. در بيان ديگر وارد شده كه:
مَنْ مَسَحَ يَدَهُ عَلى رَأسِ يَتيم رِفْقاً بِهِ جَعَلَ الله فِى الجَنَّةِ بِكُلِّ شَعْرَة مَرَّتْ تَحْتَ يَدَهُ قَصْرا اَوسَعُ مِنَ الدُّنْيا بِما فيها وَ ما تَشْتَهِى الانْفُس وَ تَلِذُّ الاَْعْيُن وَ هُمْ فيها خالِدوُنَ;[137] هر كس دست خود را از روى محبت و اكرام بر سر يتيمى كشد، خداوند براى او در بهشت به عدد هر مويى كه دست او به آن رسيده، قصرى عطا كند، كه از دنيا و آنچه در آن است وسيع تر باشد و براى اوست آنچه كه دل ها بخواهد و چشم ها لذّت برد و آنان در آن مخلد خواهند بود.
و در روايت ديگر آمده كه اميرالمؤمنين على(عليه السلام) با دست مبارك خود به يتيمان عسل مى دادند.[138] امام على(عليه السلام) را ابواليتامى خطاب مى كردند.
وَ توبوُا اِلَى اللهِ مِنْ ذُنُوبِكُمْ، وَارْفَعوُا اِلَيْهِ اَيْدِيَكُمْ بِالدُّعاء فى اَوْقاتِ صَلَواتِكُمْ، فَاِنَّها اَفْضَلُ السّاعاتِ، يَنْظُرُ الله عزّ و جلّ فيها بِالرَّحْمَةِ اِلى عِبادِهِ، وِ يُجيبُهُمْ اِذا ناجوُهُ، وَيُلَبَّيِهُمْ اِذا نادوُهُ وَ يَسْتَجيبُ لَهُمْ اِذا دَعَوْهُ.
يكى ديگر از برنامه هاى مهم بندگان در ماه مبارك رمضان، توبه از گناهان است. ما در پيرامون بحث توبه، كه در آيات و روايات زيادى به آن اشاره شده است، مطالبى را بيان كرده ايم. ان شاءالله خداوند گناهان ما را به لطف و كرم خويش ببخشد و توفيق توبه و انابه به همه ما عنايت فرمايد.

(اَيُّها النّاسُ اِنّ اَنْفُسَكُمْ مَرْهوُنَةٌ بِاَعْمالِكُمْ فَفُكّوها بِاسْتِغْفارِكُمْ وَ ظُهُوركُمْ ثَقيلَةٌ مِنْ اَوْزارِكُمْ، فَخَفَّفُوا عَنْها بِطُولِ سُجودِكُمْ، وَاعْلَمُوا اَنَّ اللهَ جَلّ ذِكْرُهُ اَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ اَنْ لايُعذَّبَ المُصلّينَ والسّاجِدينَ، وَ اَنْ لايُرَوعَهُمْ بِالنّارِ يَوْمَ يَقُومُ النّاس لِربَ العالَمين); اى مردم! نفس شما در گرو اعمال شماست، پس بكوشيد تا آن را با استغفار آزاد كنيد، و پشت خود را كه از بار گناه خميده است، با سجده هاى طولانى سبك كنيد و بدانيد كه خداوند متعال به عزتش سوگند خورده كه نمازگزاران و سجده كنندگان را عذاب نكند و روزى كه مردم نزد پروردگار عالميان بر مى خيزند، آنان را به آتش نيندازد.
انسان در گرو اعمال خويش است و هر عملى را كه انجام دهد، آثار آن را در دنيا و آخرت مشاهده مى كند: (كُلُّ نَفْس بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ).[139]
اگر عمل او مرضى خداوند باشد، آثار و بركاتش به صاحب عمل مى رسد، امّا اگر كارهايى را كه مغبوض شارع مقدّس است، انجام دهد، آثار منفى آن را خواهد ديد. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در اين فقره از خطبه شعبانيه مى فرمايد: اگر نفس آدمى به اعمال زشت مرهون گشت بايد وسيله آزادى آن را فراهم سازد و راه آزادى نفس، استغفار و طلب آمرزش است. آيه قرآن مى فرمايد:
(وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرَوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسوُلُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً);[140] اگر گنهكاران به سوى تو (رسول خدا) آيند، پس از خدا طلب آمرزش كنند و پيامبر هم براى ايشان طلب مغفرت كند، هر آينه خداوند را مهربان و توبه پذير خواهند يافت.
آيات الهى در باب عفو و مغفرت الهى زياد است و سفارش شده در اين ماه مبارك، كه خداوند درهاى رحمت و مغفرت خود را به روى بندگان باز نموده است، از خداوند عفو و بخشش بخواهيم.
خداوند مى فرمايد: (اِنَّ اللهَ غَفُرٌ رَحيمٌ) يا (وَاللهُ غَفُورٌ رَحيمٌ).
روايات در باب استغفار از ائمه اطهار(عليهم السلام) زياد رسيده و تأكيد فراوانى بر استغفار شده است:
قالَ عَلِىٌّ(عليه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ يَقَنَطْ وَ مَعَهُ الاِْسْتِغْفار;[141]على(عليه السلام) فرمود: تعجب مى كنم از كسى كه نااميد مى باشد، در حالى كه براى او (امكان) استغفار است.
عَنْ ابى جعفر(عليه السلام): اَلتائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ);[142]امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: توبه كننده از گناه مانند كسى است كه گناهى بر او نيست.
به جهت اهميتى كه درباره توبه و استغفار بيان شده است، بحث مستقلّى را در اين كتاب به آن اختصاص داده ايم.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در اين خطبه مى فرمايد: با سجده هاى طولانى پشت هاى خود را از بار گناهان سنگين، سبك نماييد.
انسان مى تواند با سجده و اظهار خضوع و ذلّت در برابر ايزد متعال از بار گناهان رها شود. عظمت سجده در برابر خداوند باعث شد كه حضرت آدم(عليه السلام) به آن مقام رسيد و ممانعت از سجده سبب گرديد كه شيطان از درگاه خداوند رانده شود.
(وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُوْا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ).[143]
پيامبر(صلى الله عليه وآله) بعد از دعوت به استغفار و سجده در برابر خداوند مى فرمايد: مردم بدانيد خداوند به عزتش قسم خورده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان را عذاب ندهد.
درباره عظمت نماز، كه در ميان عبادات عملى بالاتر از آن سفارش نشده است، مطالبى را بيان مى كنيم:
1. اهميّت نماز در قرآن،
2. فضيلت نماز در بيان ائمه اطهار(عليهم السلام)،
3. سهل انگارى و سبك شمردن اين واجب الهى.

در قرآن مجيد آيات بسيار درباره نماز و اهميت آن وارد شده، خداوند هنگام توصيف متّقين در اول سوره بقره، مى فرمايد: متّقين كسانى هستند كه هم از نظر اعتقادى استوار و محكم باشند و هم از جنبه عملى (يُوْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ)،[144] پيامبران بعد از دعوت مردم به توحيد اولين سفارش آنان دعوت به نماز است:
1. (وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولاً نَّبِيّاً * وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاَةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيّاً);[145] و ياد كن در كتاب شرح حال اسماعيل را كه بسيار در وعده صادق و پيغمبرى بزرگوار بود، و هميشه اهل بيت خود را به نماز و زكات امر مى كرد و او نزد خدا بنده اى پسنديده بود.
2. (يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاَةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزِمِ الْأُمُورِ);[146] (لقمان گفت): اى پسرم، نماز بپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن و بر اين كار از مردم نادان هر آزار بينى صبر كن كه اين صبر نشانه اى از عزم ثابت در كارهاست.
3. رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوَاد غَيْرِ ذِي زَرْع عِندَ بَيْتِكَ الْمحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاَةَ... رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ);[147]پروردگارا! من فرزندان خود را به وادى بى كشت و زرعى نزد بيت الحرام تو براى بپا داشتن نماز مسكن دادم، پروردگارا! من و ذرّيه مرا نمازگزار گردان; بارالها! دعاى ما را اجابت فرما.
4. (وَأَقِيمُوا الْصَّلاَةَ وَآتُوا الْزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الْرَّاكِعِينَ);[148] و نماز به پاى داريد و زكات بدهيد و همراه ركوع كنندگان ركوع نماييد.
اقامه نماز غير از خواندن نماز است و مهم اقامه نماز است. اقامه، ريشه اش از قوام و قيام است، و قيام گاهى در برابر قعود است:
(اَلَّذينَ يَذْكُروُنَ اللهَ قِياماً وَ قُعُوداً...).[149]
و گاهى قيام در برابر سجده است «سجدا و قياما» كه اينها حالات عبادت را بيان مى كند، اما گاهى قيام در برابر اعوجاج و انحراف است كه قيام در اينجا به معناى ايستادگى استو خداوند كه مى فرمايد: (اِنّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ)[150] و اين قيام در مواردى از قرآن هم بيان شده است:(قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَة أَن تَقُومُوا للهِِ);[151] اگر قيام بر پا شد، قسط و عدل هم پياده مى شود.
و در جاى ديگر مى فرمايد: (جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِلنَّاسِ);[152] خداوند كعبه ـ بيت الحرام ـ را جاى سامان بخشيدن به كار مردم قرار داد.

1. عَنْ معاوية بن وَهَب قالَ: سَألْتُ أباعَبْدالله(عليه السلام) عَنْ أفْضَلَ ما يَتَقَربُّ بِهِ الْعِبادِ اِلى رَبِّهِمْ وَ أحَبِّ اِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ ماهُو؟ فَقالَ: ما اَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَة أفْضَلَ مِنْ هذِهِ الصَّلاة، ألا تَرى أنَّ الْعَبْدَ الصّالِح عيسىَ ابْنَ مَرْيَمَ(عليها السلام) قال: وَ أوْصانى بالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيّاً;[153] معاوية بن وهب مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم برترين عملى كه انسان را به خدا نزديك مى كند و نزد او محبوب تر است كدام است؟ امام(عليه السلام) فرمودند: هيچ چيزى بعد از معرفت بالاتر از نماز نيست; مگر نمى دانى كه بنده صالح خدا، حضرت عيسى بن مريم فرمود: خداوند مرا به نماز و زكات توصيه كرد مادامى كه زنده ام.
اين روايت را مرحوم شيخ طوسى با مختصر تفاوتى در كتاب تهذيب آورده است.[154]
2. عَنْ اَبى عَبْدالله(عليه السلام) قالَ: صَلاةُ فَريضَة خَيْرٌ مِنْ عِشْرينَ حَجَّة، وَ حَجَّةٌ خَيْرٌ مِنْ بِيْت مَمْلُّوٌ مِنْ ذَهَب يَتَصَدَّق مِنْهُ حَتّى يَفْنى;[155] امام صادق(عليه السلام) فرمود: يك نماز واجب بهتر است از بيست حج، و يك حج بهتر است از خانه اى كه پر از طلا باشد و از آن انفاق گردد تا تمام شود.
3. عَنْ أبى الحسن الرضا(عليه السلام) قالَ: اَلصَّلاة قُرْبانُ كُلُّ تَقِّى;[156] امام رضا(عليه السلام) فرمود: نماز وسيله تقرّب هر پرهيزگار است.
4. قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): اِنَّ عَموُدَ الدّين اَلصَّلاة، وَ هِىَ أوَّلُ ما يَنْظُرُ فيهِ مِنْ عَمَلِ ابْن آدَم فَاِنْ صَحَّتْ نُظِر مِنْ عَمْلِهِ وَ اِنْ لَمْ تصح لَمْ يُنْظَر فِى بَقِّيةِ عَمَلِهِ;[157] پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: به درستى كه نماز ستون دين است، و آن نخستين عمل فرزند آدم است كه در آن نظر مى شود، پس اگر نماز او صحيح باشد، در عمل او نظر شود وگرنه به ساير عمل او توجهى نخواهد شد.
در تاريخ نقل مى كنند كه گروهى از قبايل عرب خدمت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) رسيدند و عرض كردند: يا رسول الله! اگر مى خواهيد ما مسلمان بشويم، سه شرط داريم كه بايد آنها را بپذيرد:
1. اجازه بدهيد تا يك سال ديگر هم، اين بت ها را پرستش كنيم،
2. نماز خيلى بر ما ناگوار است، اجازه بدهيد ما نخوانيم،
3. از ما نخواهيد كه آن بت بزرگمان را، خودمان بشكنيم.
حضرت در جواب فرمودند: از اين سه پيشنهاد شما فقط سومى پذيرفته مى شود، و امّا بقيّه پذيرفته نمى شود.
5. عَنْ اَبى عَبْدالله(عليه السلام) قالَ: مَنْ قَبِلَ اللهُ مِنْهُ صَلاةٌ واحِدَة لَمْ يُعِذَبْهُ، وَ مَنْ قَبِلَ مِنْهُ حَسَنَةً لَمْ يُعِذِّبْهُ;[158] امام صادق(عليه السلام)فرمود: كسى كه خداوند يك نمازش را بپذيرد، او را عذاب نمى كند، كسى كه خداوند يك كار نيك او را قبول كند، عذابش نمى كند.
6. در روز عاشورا مردى از اصحاب اباعبدالله ناگهان آگاه شد كه هنگام ظهر فرا رسيده است، آمد خدمت حضرت و عرض كرد: يا اباعبدالله! وقت نماز است، اباعبدالله نگاهى به آسمان نمود و تصديق كرد كه وقت نماز است و اين جمله را فرمود: ذَكَرْتَ الصَّلوة جَعَلَكَ الله مِنَ الْمُصَلين; نماز را ياد كردى، خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد.
7. عَنْ اَبى عِنْدالله(عليه السلام) قالَ: قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): لا يَزالُ الشَّيْطَان ذعْراً مِنَ الْمَؤمِن ما حافَظَ عَلَى الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فَاِذا ضَيَّعَهنَّ تَجَرَّأَ عَلَيْهِ وَ أدْخَلَهُ فِى الْعَظائِم;[159] پيامبر اسلام فرمود: شيطان همواره از مؤمن هراسان است تا زمانى كه نمازهاى پنجگانه را مواظبت كند، امّا اگر نمازها را ضايع كرد، شيطان بر او جرئت پيدا مى كند و او را داخل در گناهان كبيره مى كند.
8. عَنْ اِبى جَعْفر(عليه السلام) قالَ: قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): لَوْ كانَ عَلى بابِ دارِ أحَدِكُمْ نَهْرٌ فَاغْتَسَلَ فى كُلِّ يَوْم مِنْهُ خَمْسَ مَرّات اَكانَ يَبْقى فى جَسَدِهِ مِنَ الدَّرَنْ شىٌ؟ قُلْنا لا قالَ: فَاِنَّ مَثَلَ الصَّلاة كَمَثَل نَهْرِ الْجارى كُلَّما صَلَّى كَفَرّت ما بَيْنَهُما مِنَ الذُّنوُب;[160]رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نماز را به چشمه آب تشبيه نموده و فرمود: اگر كنار خانه يكى از شما نهر آبى باشد و شبانه روزى پنج نوبت خود را با آن شستشو كند، آيا ديگر بر بدن چنين كسى چرك باقى خواهد ماند. ما عرض كرديم: نه. رسول خدا فرمود: مثَل نماز مَثَل همان آب است كه هر گاه نماز بخوانيد، هر گناهى كه بين دو نماز باشد محو مى شود.
على(عليه السلام) در آخرين لحظات زندگى خود وصايايى دارد كه در آن به مسئله نماز اشاره مى كند و مى فرمايد: اَلله الله فِى الصَّلوة فَاِنَّها عَموُد دينِكُمْ;[161]خدا را! خدا را! نماز را به پاى داريد، چرا كه نماز ستون خيمه دين شماست.

1. عَنْ اَبى جَعْفَرَ(عليه السلام) قالَ: بَيْنا رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله) جالِسٌ فِى الْمَسْجِدِ اِذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ فَصَلىّ فَلَمْ يَتُّم رَكُوعَهُ وَ لاسُجُودَهُ فَقالَ(صلى الله عليه وآله) نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُراب لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلاتَه لَيَموُتُنَّ عَلى غَيْرِ دَيْنى;[162] امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مسجد نشسته بودند كه مردى آمد، به نماز ايستاد و ركوع و سجودش را تمام و درست انجام نداد. حضرت فرمود: نماز خود را مانند منقار بر زمين زدن كلاغ انجام داد; اگر با اين وضع بميرد و نمازش همين طور باشد، هر آينه به غير دين من مرده است.
2. عَنْ أبى بَصير قالَ: قالَ اَبُوالْحَسَن الاَوَّل(عليه السلام): اِنَّهُ لَمّا حَضَرَ أبى الْوَفاة قالَ لى: يا بُنَىَّ اِنَّهُ لايَنالُ شَفاعَتُنا مَنِ اسْتَخَفّ بِالصَّلاةِ;[163] امام موسى بن جعفر(عليه السلام) فرمود: هنگامى كه زمان وفات پدرم نزديك شد، به من فرمود: فرزندم، شفاعت ما نمى رسد به كسى كه نماز را سبك شمارد.
هنگام وفات امام صادق(عليه السلام) جريانى رخ داد كه وقتى ابوبصير آمد به «اُم حميده» تسليت بگويد، ام حميده گريست. ابوبصير هم كه نابينا بود، گريست. بعد «اُم حميده» به ابوبصير گفت: ابوبصير، نبودى و لحظه آخر امام را نديدى، جريان عجيبى رخ داد. عرض كرد چه جريانى؟ ام حميده گفت: امام به حالتى فرو رفت. بعد چشمانش را باز كرد و فرمود: تمام خويشان نزديك مرا بگوييد بيايند بالاى سر من حاضر شوند. ما امر امام را اطاعت نموده و همه را دعوت كرديم. وقتى همه جمع شدند، امام در همان حالات لحظات آخر عمرش را طى مى كرد، يك مرتبه چشمش را باز كرد و رو به جمعيت نمود و همين يك جمله را گفت: «لَن تَنالُ شَفاعِتنا مُسْتَخِفَّا بِالصَّلوةِ; هرگز شفاعت ما به مردمى كه نماز را سبك بشمارند، نخواهد رسيد. اين را گفت و جان به جان آفرين تسليم كرد.
3. عَنْ أبى جَعْفر(عليه السلام) قالَ: لا تَتَهاوَن بِصَلاتِكَ فَاِنَّ النَّبِى(صلى الله عليه وآله) قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ: لَيْسَ مِنّى مَنِ اسْتَخَفّ بِصَلاتِهِ...;[164] امام باقر(عليه السلام)فرمود: نماز خود را سبك به جا نياور، پيامبر به هنگام وفات خود فرمود: از من نمى باشد كسى كه نمازش را سبك بشمارد.
4. عَنْ أبى عبدالله(عليه السلام) قالَ: اِذَاقامَ العَبْدُ مِنَ الصَّلاةِ فَخَفَّفَ صَلاتَهُ قالَ اللهُ تَعالى لِمَلائِكَتِهِ: أما تَرَوْنِ اِلى عَبْدِى كَأَنَّهُ يَرى اَنَّ قَضاء حَوائِجَهِ بِيَدِ غَيْرِى، أما يَعْلَم اَنَّ قَضاءَ حَوائِجَهِ بِيَدى;[165] امام صادق(عليه السلام) فرمود: وقتى بنده اى به نماز برخيزد و نمازش را سبك بشمارد و از روى استخفاف نماز را به جا آورد، خداوند به ملائكه مى فرمايد: آيا نمى بينيد بنده مرا; او فكر مى كند كه برآوردن حاجتش به دست ديگرى است! آيا نمى داند كه برآورده شدن حاجت هاى او به دست من است.

به جا آوردن نماز اول وقت مستحب است و ثواب فراوانى دارد و در فضيلت آن آمده است:
1. عن أبى جعفر(عليه السلام): اِنَّ الصَّلاةَ اِذَا ارْتَفَعَتْ فِى اَوَّلِ وَقْتِها رَجَعَتْ اِلى صاحِبِها هِىَ بِيْضاء مُشْرِقَةَ تَقُولُ: حَفَظْتَنى حَفَظَك الله وَ اَذَا ارْتَفَعَتْ فى غَيْر وَقْتِها بِغَيْرِ حُدوُدِها رَجَعَتْ اِلى صاحِبِها وَ هِىَ سَوْداءٌ مظْلِمَة تَقوُلُ: ضَيِّعْتَنى ضَيَّعَك الله;[166]امام باقر(عليه السلام) فرمود: نماز در اول وقت بالا رود، به سوى صاحبش برمى گردد، در حالى كه سفيد و نورانى است مى گويد: مرا حفظ كردى خداوند تو را حفظ كند; و چون در غير وقت آن بالا رود، به گونه اى كه حدود آن مراعات نشده باشد، به سوى صاحبش برگردد، در حالى كه سياه و تاريك است، مى گويد: مرا ضايع كردى خداوند تو را ضايع نمايد.
2. قالَ أبُو عَبْدالله(عليه السلام): لَكُلِّ صَلاة وَقْتان اَوَّلُ الْوَقْت أفْضَلَها;[167]امام صادق(عليه السلام) فرمود: براى هر نماز دو وقت است و اول وقت بهترين آنهاست.
خوب است كه مؤمنان نماز را در اول وقت به جا آورند.
3. عَنْ أبِى عَبْدالله(عليه السلام) قالَ: اِنَّ فَضْلَ الْوَقْتِ الاَْوَّل عَلَى الآخَر كَفَضْلِ الآخِرَةِ عَلَى الدُّنْيا;[168] امام صادق(عليه السلام)فرمود: فضيلت نماز اول وقت بر وقت ديگر مانند فضيلت جهان آخرت است بر جهان دنيا.

در قرآن كريم هست كه از بعضى از اهل جهنم در حالى كه معذّب هستند، پرسيده مى شود: (ما سَلَكَكُمْ فى سَقَرَ)[169] چه چيزى شما را به دوزخ وارد ساخت؟ (قالوُا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلّينَ) مى گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.

يكى از مسائلى كه بايد در خانواده به آن اهميت داده شود و پدر و مادر نسبت به اين امر وظيفه سنگينى دارند عبارت است از تشويق فرزندان به نماز، بچه ها را از كوچكى بايد به نماز تمرين داد، در دستورات دينى وارد شده است كه به بچه از هفت سالگى نماز تمرينى ياد بدهيد، البته ممكن است بچه در اين سنين نتواند نماز را صحيح بخواند ولى صورت نماز را مى تواند بخواند، بايد كوشش كرد كه بچه ها از اول به نماز خواندن رغبت داشته باشند و به اين كار تشويق شوند.
عَنْ اَبى عَبْدالله، عَن اَبيهِ(عليهم السلام) قالَ: اِنّا نَأمُر صِبْيانَنا بِالصَّلاةِ إذا كانُوا بَنى خَمْس سِنين، فَمَرُّوا صِبْيانَكُمْ بِالصَّلاة اِذا كانوُا بَنى سَبْعَ سِنينَ;[170] امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: ما فرزندانمان را در پنج سالگى به نماز امر مى كنيم، بنابراين شما فرزندانتان را در هفت سالگى به نماز دعوت كنيد.
قالَ عَلِىٌّ(عليه السلام) عَلِّمُوا صِبْيانَكُمْ اَلصَّلاة;[171] حضرت على(عليه السلام)مى فرمايد: به فرزندان خود نماز را ياد دهيد.

اَيُهَّا النّاسْ! مَنْ اَفْطَرَ مِنْكُمْ صائِماً مُؤمِناً فى هذَا الشَّهْر، كانَ لَهُ بِذلِكَ عِنْدَ اللهِ عِتْقٌ رَقَبَة وَ مَغْفِزِةٌ لِما مَضى مِنْ ذُنُوبِهِ. فَقيلُ لَهُ يا رَسوُلَ الله(صلى الله عليه وآله) وَ لَيْسَ كُلُّنا نَقْدِرُ عَلى ذلِكَ فَقال رسوُل الله(صلى الله عليه وآله)اِتَّقوا النّار وَلَو بِشَقِّ التَّمْر، اتَّقوا النّارَ وَلَوْ بَشَرْبَة مِنْ ماء.
يكى ديگر از آداب در ماه مبارك رمضان كه خوب است انسان هايى كه قدرت و تمكّن مالى دارند ـ گرچه در حد اطعام به يك يا دو نفر ـ در اين ماه افطارى بدهند كه ثواب افطارى زياد است پيامبر(صلى الله عليه وآله) در اين قسمت از خطبه شعبانيّه مى فرمايد:
هر كس از شما يك مؤمن روزه دار را در اين ماه افطارى بدهد، اجر او نزد خداوند مانند كسى است كه بنده اى را آزاد كند، و موجب بخشوده شدن گناهان گذشته اش مى گردد. عرضه داشتند: يا رسول الله! ما قادر به افطارى دادن نيستيم، حضرت فرمود: افطارى بدهيد، ولو به قدر يك خرما، يا به اندازه يك ليوان آب.
روايات ديگرى در ثواب افطارى دادن وارد شده كه به نمونه هايى از آنها اشاره مى كنيم. البته لازم است مؤمنان در حفظ اين سنت بزرگ اسلامى سعى و تلاش كنند و نكاتى را هم رعايت كنند.
اول: در افطارى دادن لازم نيست ميزبان خود را به زحمت بيندازد و ضرورتى ندارد كه سر سفره انواع و اقسام غذاها موجود باشد. گر چه احترام ميهمان لازم است، اما خوب است كه ميانه روى در خوردن و آشاميدن نيز رعايت شود.
دوم: سعى شود كه دعوت شدگان به افطارى از مستمندان و فقيران آن محل كه توان مالى ندارند، باشند، و مبادا كه سر سفره افطارى صرفاً تعدادى از اغنيا و ثروتمندان باشند.
عَنْ أبى جَعْفَر(عليه السلام) قالَ: قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): مَنْ اَفْطَرَ مُوْمِناً فِى شَهْرِ رَمَضان كانَ لَهُ بِذلِكَ عِتْقُ رَقَبَة وَ مَغْفِرَةِ لِذُنُوبِهِ فيما مَضى فَاِنْ لَمْ يَقْدِرْ اِلاّ عَلى مذْقَة لَبَن يَفْطِرُبِها صائِماً اَوْ شَرْبَة مِنْ ماءِ عَذْب وَ تَمْر لا يَقْدِرُ عَلى اَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ اَعْطاهُ الله هذَا الثَّوابٌ;[172] امام باقر(عليه السلام)از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند: هر كه مؤمنى را در ماه رمضان افطارى دهد، براى اوست به سبب اين كار، آزادى يك بنده و آمرزش گناهان گذشته او، و اگر قادر نباشد مگر بر چشانيدن شيرى، پس با آن روزه دارى را افطارى دهد، و اگر بر شربت آبى گوارا يا بر خرمايى توانايى دارد و بر زيادتر از آن توانايى نداشته باشد، خداوند همان ثواب را به او اعطا خواهد نمود.

اَيُّهَا النّاس! مَنْ حَسَّنَ مِنْكُمْ فى هذَا الشَّهْرِ خُلْقَه، كانَ لهُ جَوازاً عَلىَ الصَّراطِ، يَوْمَ تَزِلُّ فيهِ الاَْقْدامْ; پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: اى مردم هر كسى از شما كه اخلاقش را در اين ماه نيكو كند، اين خوش رويى و خوش اخلاقى جواز عبور از پل صراط مى شود در روزى كه قدم ها در آن مى لغزد.
همه ما مى دانيم كه خوش خلقى يكى از اوصافى پسنديده انسان هاست، و لازم است در منزل با خانواده، در اجتماع با مردم، در ادارات با ارباب رجوع و در تمام مراحل و مكان ها با هم نوع خود خوش برخورد باشد. در اهميت اين صفت برجسته، همين آيه كافى است كه خداوند از بين تمام اوصاف برجسته و شايسته پيامبر(صلى الله عليه وآله) اخلاق نيكوى او را بيان مى كند: (اِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظيم); در اين آيه خداوند در ستايش و توصيف پيامبر خود مى فرمايد: به راستى كه تو داراى اخلاق عظيم و برجسته اى هستى، و در آيه ديگر مى فرمايد: (فَبِمَـا رَحْمَة مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ...);[173]از پرتو رحمت الهى براى مردم نرم و مهربان شدى و اگر تند و خشن بودى از اطراف تو پراكنده مى شدند.
در اينجا به اين نكته اساسى اشاره مى كنيم كه، يكى از شرايط تبليغ، برخورد خوب با مخاطبان است و اگر در وعظ و خطابه يا در امور اجتماعى تندخو و خشن باشيم، موفقيّت چندانى نصيب ما نمى شود. البته يادآورى اين امر ضرورى است كه قاطعيّت در اداره امور با حُسن خُلق منافاتى ندارد و يك مدير مى تواند در كارهاى ادارى و اجتماعى خود، خوش اخلاق باشد، درعين حال مدير قاطعى هم باشد. در روايات رسيده از ائمه(عليهم السلام) اشارات بسيار ظريف و مهمى به حسن اخلاق و رفتار شايسته انسان ها شده است كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم:
1. قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): ما يُوْضَعُ فِى مِيزانِ أمْرء يَوْمَ الْقِيامَة اَفْضَلَ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ; پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: در ميزان و كفه ترازوى هيچ انسانى در روز قيامت، بالاتر از حُسن خُلق نهاده نمى شود.
2. عَنْ أبِى جَعْفَر(عليه السلام) قالَ: اِنَّ اَكْمَلَ الْمُؤمِنينَ ايماناً اَحْسَنُهُمْ خُلْقَاً;[174]امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: همانا كامل ترين مؤمنان از نظر ايمان، كسانى هستند كه اخلاق نيكوترى داشته باشد.
3. قالَ رَسوُل الله(صلى الله عليه وآله): اَقْرَبَكُمْ مِنّى غَدَاً اَحْسَنُكُمْ خَلْقاً;[175] پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: نزديكترين شما نزد من در روز قيامت كسانى هستند كه اخلاق و رفتار نيكو و شايسته ترى داشته باشد.
4. عَنْ عَلِىٍّ(عليه السلام) حُسْنُ الْخُلْقِ خَيْرُ رَفيق;[176] حضرت على(عليه السلام)مى فرمايد: اخلاق نيكو بهترين رفيق است.
5. قالَ الصّادِقُ(عليه السلام): حُسْنُ الْخُلْقِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ;[177] امام صادق(عليه السلام)فرمود: اخلاق خوب روزىِ انسان را در دنيا زياد مى كند.
آرى، خوش خلقى يكى از برترين صفات انسانى است و فرستادگان الهى و رسولان گرامى و رهبران دينى الگوى اين صفت برجسته بوده اند، چنان كه پيامبر گرامى فرمود: بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكارِمَ الاَْخْلاق;[178] من مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را به كمال رسانم.
6. عَنْ أبى عَبْداللهِ(عليه السلام): اَلْبِرِّ وَ حُسْنُ الْخُلْق يَعْمِرانِ الدِّيار وَ يَزيدانِ فِى الاَْعْمار;[179] امام صادق(عليه السلام) فرمود: نيكوكارى و حسن خلق شهرها را آباد مى كند و بر عمرها مى افزايد.
7. امام صادق(عليه السلام) فرمود: مردى در زمان پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)وفات كرد. چند تن را براى كندن قبر اجير كردند. آنها نتوانستند زمين را بكنند; به پيامبر شكايت كردند، عرضه داشتند يا رسول الله! كلنگ ما در زمين اثر نمى كند، مثل اين است كه كلنگ را به سنگ مى زنيم. پيامبر فرمود: او كه انسانى خوش خلق بود; ظرف آبى بياوريد، آب را در زمين پاشيد، زمين مثل ريگ نرم شد. از بيان پيامبر(صلى الله عليه وآله)استفاده مى شود كه حسن خلق باعث سهولت در دنيا و آخرت مى شود.[180]

وَ مَنْ خَفَّفَ فيهِ مِنْكُمْ عَمّا مَلَكَتْ يَمينُهُ، خَفَّفَ الله عَلَيْهِ حِسابَهُ، وَ مَنْ كَفَّ فيهِ شَرَّهُ، كَفَّ الله غَضَبَهُ عَنْهُ يَومَ يَلْقاهُ.
يكى ديگر از امورى كه مناسب و سزاوار است در اين ماه رعايت شود، آسان گرفتن بر زير دستان است كه اگر كسى آن را رعايت كند، خداوند هم در حساب بر او آسان مى گيرد و اگر كسى شرّ خويش را از مردم باز دارد، خداوند در قيامت خشم خويش را از او باز مى دارد.
وَ مَنْ اَدّى فيهِ فَريضَةً، كانَ لَهُ ثَوابٌ مَنْ اَدْى سَبْعينَ فَريضَةً فى ما سِواهُ مِنَ الشُّهُور.
پيامبر اسلام در اين خطبه شريف فرمود: اگر شخصى در اين ماه مبارك، واجبى را به جا آورد (مثل نماز، روزه، خمس، زكات و واجبات ديگر) براى اوست ثواب كسى كه هفتاد عمل واجب را در غير اين ماه به جا آورد. پس شايسته است كه اگر كسى نمازى از او فوت شده، قضاى آنها را در همين ماه، مخصوصاً در شب هاى قدر به جاى آورد و همين طور نسبت به حق الناس يا حق الله مثل بدهى ديگران و پرداخت حقوق واجبه مانند خمس و زكات و ساير بدهى ها.

وَ مَنْ اَكْثَرَ فيهِ مِنَ الصَّلاةِ عَلَىَّ، ثَقَّلَ اللهُ ميزانَهُ يَوْمَ تخففُّ الموازين; رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: هر كسى كه در اين ماه بر من زياد صلوات بفرستد، خداوند ميزان و نامه اعمال او را سنگين مى كند در روزى كه نامه اعمال سبك مى باشد.
يكى از عبادات بزرگ و شعار مذهبى در دين مبين اسلام در تمام اوقات، صلوات بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت ايشان(عليهم السلام)است.
خداوند مى فرمايد:
(إِنَّ اللهَ وَمَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً);[181] به راستى كه خداوند و فرشتگان بر پيامبر درود مى فرستند. اى كسانى كه ايمان آورده ايد، بر او درود بفرستيد و سلام گوييد و كاملا تسليم او باشيد.
در معناى آيه شريفه در تفاسير چنين آمده:
عِنْ الْكاظِم(عليه السلام): اَنَّهُ سُئِلَ ما مَعْنَى صَلاةُ اللهِ وَ صَلاةُ مَلائِكَتِهِ وَ صَلاةُ الْمُؤْمِن، قالَ صَلاةُ الله رَحْمَةً مِنَ اللهِ، وَ صَلاةُ الْمَلائِكَةِ تَزْكِيَةً مِنْهُمْ لَهُ، وَ صَلاةُ الْمُؤمِنينَ دُعاءٌ مِنْهُمْ لَهُ;[182] از امام كاظم(عليه السلام) سؤال شد: معناى صلوات خدا و ملائكه و مؤمنين چگونه است؟ حضرت فرمود: صلوات از خداى عزوجل رحمت، و از فرشتگان تزكيه، و از مردم دعاست.
در «معانى الاخبار» از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه حضرت فرمود: اما گفتار خداوند «وَ سَلَّمُوا تَسْليما»، يعنى تسليم در برابر آنچه از پيغمبر(صلى الله عليه وآله) وارد شده است.[183]

درباره كيفيت صلوات، امام رضا(عليه السلام) در مجلس مأمون ـ در حضور دشمنان امامت ـ فرمود:
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد كَما صَلَّيْتَ عَلى اِبْراهيمَ وَ آلَ اِبْراهيم اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ.[184] و پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: هر كس بر من صلوات بفرستد و به دنبال صلوات بر من اهل بيت مرا نياورد و فقط بگويد «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد» ميان آن و آسمان هفتاد پرده افتد و خداوند دعاى او را بالا نبرد، مگر آنكه عترت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را هم ملحق سازد كه در اين صورت درهاى آسمان گشوده مى شود و هفتاد ملائكه بر او صلوات مى فرستد و گناهانش بخشيده مى شود و خداوند دعاى او را به اجابت مى رساند.
قيلَ لِلصّادِق(عليه السلام) فَما ثَوابُ مَنْ صَلّى عَلَى النَّبَى صَلَىّ الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِهذِهِ الصَّلَوات. قالَ: اَلْخُروُج مِنَ الذُّنُوب وَالله كَهَيْئِةِ يَوْمَ وَلَدَتْهُ اُمُّه;[185] از امام صادق(عليه السلام) سؤال شد: ثواب و پاداش كسى كه بر پيامبر و آل او(عليهم السلام)صلوات بفرستد چيست؟ امام(عليه السلام)فرمود: قسم به خداوند، ثواب او خارج شدن از گناهان است، مانند روزى كه از مادر متولد گرديده است.
عَنِ الصّادِق(عليه السلام): اَلْبَخَيل حَقّاً، مَنْ ذُكِرَتْ عِنْدَهُ، فَلَمْ يُصِّل عَلَىّ;[186]امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: بخيل حقيقى كسى است كه نام من نزد او آورده شود، پس بر من درود نفرستد.
قالَ رَسوُل(صلى الله عليه وآله): اَكْثِروا الصَّلاة عَلَىَّ، فَاِنَّ الصَّلاة عَلَىَّ نُورٌ فِى الْقَبْرَ وَ نُورٌ عَلَى الصِّراط، وَ نُورٌ فِى الجنَّةِ;[187] رسول الله(صلى الله عليه وآله)فرمود: بر من صلوات و درود بفرستيد، زيرا صلوات بر من، نورى است در قبر و نورى است بر صراط، و نورى است در بهشت از براى شما.
مؤمنان بايد دهان خود را هميشه خوشبو كنند به صلوات بر محمد و آل محمد(صلى الله عليه وآله) و به جاى گفته هاى بى فايده از اين نعمت بهره مند شوند، مخصوصاً بعد از نماز فرادى و نمازهاى جماعت چرا كه صلوات از شعائر بزرگ مذهبى است.

قالَ اميرالمؤمنين(عليه السلام) فَقُمْتُ فَقُلْتُ: يا رَسوُلَ الله ما اَفْضَلُ الاَْعْمالِ فى هذَا الشَّهرِ؟ فَقالَ: يا اَباالْحَسَنْ! اَفْضَلُ الاَْعْمال فى هذَا الشَّهْرِ اَلْوَرَعُ عَنْ مَحارِمِ الله عَزَّوجلَّ; اميرالمؤمنين مى فرمايد: پس من ايستادم و عرض كردم: يا رسول الله! بهترين اعمال در اين ماه چيست؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: اى اباالحسن! بهترين اعمال در اين ماه، دورى از محرّمات الهى است.
«ورع» به معناى پارسايى و دورى از محرّمات است و از بهترين اعمال در اين ماه مى باشد و درجاتى دارد:
اولين درجه آن، كه نازلترين درجات است، ورع اهل توبه است كه از هر معصيتى پرهيز و توبه مى كنند و به اطاعت خداوند روى مى آورند. مرحله بالاتر، ورع اهل صلاح است كه آنها از مشتبهات نيز پرهيز مى كنند. در اين مرحله، بحث دورىِ از حرام نيست، بلكه كارى كه شبه ناك است و حلال بودن آن روشن نيست هم ترك مى كنند; از غذاهاى شبهه ناك و لباس شبهه ناك و حرف هاى شبهه ناك پرهيز مى كنند، «اورع الناس من وقف عندالشبهة»; پارساترين مردم كسى است كه هنگام برخورد با شبهه توقف كند. درجه بالاتر از اين دو، ورع متّقين است. اينان نه تنها از محرّمات و مشتبهات پرهيز مى كنند، بلكه از حلال هايى كه انسان را به سوى مشتبه مى كشاند نيز، مى پرهيزند، و بالاتر از سه قسم فوق، ورع صديقين است. صديقين از هر چه غير خداست، پرهيز مى كنند و قلب خود را از هر چه غير خدا است پاك مى كنند و فقط خداوند در وجود آنها ريشه دوانده و مصداق كامل «قلب المؤمن عرض الرحمن» مى باشند.
ثُمَّ بِكى. فَقُلْتُ: يارسول الله! ما يُبْكِكَ؟
فَقال: يا علىَّ! ابْكى لما يَسْتَحِلُّ مِنْكَ فى هذا الشَّهْر. كَأَنَّى بِكَ وَ اَنْتَ تُصلِّى لِرَبِّكَ وَ قَدْ انْبَعَثَ اَشْقَى الاْوَلَيِّنْ وَالاْخرينَ شَقيقٌ عاقِرِ ناقَةِ ثَمُود، فَضَرَبَكَ ضَرْبَةً عَلى قَرِنَكَ فَخَضِبَ مِنْها لِحَيْتِكَ!
قال اميرالمؤمنين(عليه السلام) قُلْتُ: يا رَسوُلَ اللهِ! ذلِكَ فى سَلامَة مِنْ دينى؟ فَقال: فى سَلامة مِنْ دينِكَ ثُمَّ قالَ: يا عَلِىّ! مَنْ قَتَلَكَ فَقَدْ قَتَلَنى، وَ مَنْ اَبْغَضَكَ فَقَدْ اَبْغَضَنى، وَ مَنْ سَبَّكَ فَقَدْ سَبَّنى لاَِنَّكَ مِنّى كَنَفْسى; در پايان، خطبه پيامبر(صلى الله عليه وآله) گريست. على(عليه السلام) عرض كرد: يا رسول الله! چه چيز تو را گرياند. پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: يا على گريه مى كنم براى اينكه در اين ماه خون تو را مى ريزند. اميرالمؤمنين(عليه السلام)عرض كرد: يا رسول الله! در آن هنگام دينم در سلامت است. فرمود: بلى. آن گاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: يا على! هر كس تو را بكشد، مرا كشته، و هر كس به تو دشمنى ورزد، مرا دشمن داشته و هر كس به تو بد بگويد، به من بد گفته است، چون تو جان منى.
درود به روان پاك چهارده معصوم(عليهم السلام) و درود به روان پاك اول مظلوم عالم على بن ابى طالب(عليه السلام).
يا على مهرت چو ذرات وجودم در تن است *** گر بميرم مهر تو در استخوانم ساكن است
استخوانم خاك گردد خاك هم رويد گياه *** آن گياهِ با محبت حاكى از عشق من است


قرآن مجيد دربردارنده برنامه اى كامل براى زندگى بشر است. زيرا دين مقدس اسلام كه بهترين و برترين اديان است، بهتر از همه اديان، سعادت زندگى بشر را تأمين مى كند. مواد اعتقادى اسلام و برنامه زندگى و احكام اسلامى، كه يك سلسله معارف اعتقادى و قوانين اخلاقى است، ريشه اصلى آنها در قرآن مى باشد.
خداوند متعال مى فرمايد:(اِنَّ هذَا الْقُرآنَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ);[188] به درستى كه اين قرآن انسان ها را به آيينى كه استوارتر از هر آيين ديگر است، رهنمون مى كند.
در قرآن مجيد عقايد دينى و فضايل اخلاقى و احكام و قوانين عملى در آيات بسيارى ذكر شده است.
قرآن برنامه زندگى بشر را بيان مى كند. انسان در زندگى خود هرگز هدفى جز سعادت ندارد و اين هدف جز با برنامه دقيق صورت نمى گيرد، پس در هر حال، انسان در فعاليت هاى فردى و اجتماعى، هدفى را دنبال مى كند و در هدف خود از شيوه اى مناسب و مقررات و برنامه اى دقيق هرگز بى نياز نيست.
اساساً در قرآنْ دين، به راه و رسم زندگى اطلاق مى شود، زيرا زندگى انسان بدون داشتن راه و روش، خواه از ناحيه نبوت و وحى باشد يا از راه قرارداد و قوانين بشرى به پيش نمى رود.
زمام حكم در تشريع، تنها به دست خداست و جز او كسى شايسته وضع قانون نيست و قرآنْ اساس زندگى انسان را خداشناسى و اعتقاد به يگانگى خدا قرار داده و پس از شناسانيدن خدا معادشناسى و پيامبرشناسى را شالوده زندگى انسان مى داند.
در مرحله بعد، اصول اخلاق پسنديده و صفات حسنه مناسب را در زندگى بشر دخيل مى دانيد. قرآن مجيد، كتابى است كامل و دربردارنده تمامى معارف و مقاصد كتب آسمانى پيش از خود است و هر چيزى كه بشر در راه سعادت و خوشبختى از اعتقاد و عمل به آن نيازمند باشد، در اين كتاب بيان شده است.
قرآن مجيد كتابى است هميشگى و اعتبار و صحتش محدود به وقت و زمان معينى نخواهد بود. قرآن مجيد، بيان خود را تام و كامل مى داند. معارف اعتقادى، حقيقت خالص و واقعيت محض مى باشد و اصول اخلاقى و قوانين عملى كه بيان شد، قابل فسخ نيست.
قرآن مجيد كه از سنخ كلام است، مانند ساير كلام هاى معمول بر معناى مورد نظر خود دلالت مى كند و هرگز در دلالت خود گنگ نيست. قرآن از دو راه ظاهر و باطن سخن گفته است و داراى مسائل محكم و متشابه است و نيز داراى تأويل و تنزيل مى باشد، و در عظمت قرآن اينكه برخى از آيات با برخى ديگر تفسير مى شود و مفسر واقعى قرآن، معصومين(عليهم السلام) مى باشند كه در تعليم خود هرگز خطا نمى كنند و اين قرآن از هرگونه تحريفى محفوظ است.
(فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ);[189] آن مقدار كه براى شما ميسّر است، قرآن تلاوت كنيد.
معلوم است كه منظور از تلاوت در اينجا كسب معرفت و پرورش ايمان و تقواست.
(إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ اعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْء وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ * وَأَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ);[190] (اى پيامبر بگو) من مأمورم پروردگارِ اين شهر مقدس (مكّه) را عبادت كنم، همان كسى كه اين شهر را حرمت بخشيده; در حالى كه همه چيز از آنِ اوست و من مأمورم كه از مسلمين باشم.
در اين آيه پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: كه من بعد از عبادت پروردگار، مأمورم قرآن را تلاوت كنم كه از فروغ آن شعله گيرم و از چشمه آب حياتش جرعه ها بنوشم و در همه برنامه ها و بر راهنمايى آن تكيه كنم.
و اما به اهميّت قرآن در سخنان اهل بيت(عليهم السلام) اشاره فراوانى شده است كه به بخشى از آنها اشاره مى شود:
1. قالَ اَبوُ جَعْفَر(عليه السلام): قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): أَنَا اَوَّلُ وافِد عَلَى الْعَزيزِ الجَبّارِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ كِتابُهُ وَ اَهْلُ بَيْتِى ثُمَّ اُمَّتى ثمَّ اَسْأَلُهُمْ ما فَعَلْتُمْ بِكِتابِ الله وَ بَأهْلِ بَيْتى;[191] حضرت باقر(عليه السلام)فرمود: رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: من نخستين كسى هستم كه روز قيامت بر خداى عزيز جبار وارد مى شوم و با كتابش و اهل بيتم، سپس امتم وارد مى شوند; پس از ايشان بپرسم چه كرديد با كتاب خدا و اهل بيت من.
2. قالَ اَبُو عَبْدِالله(عليه السلام): كانَ فِى وَصِيَّةِ اَميرالمُؤْمِنين(عليه السلام) اَصْحابَهُ: اِعْلَمُوا اَنَّ الْقُرآن هُدَى النَّهارِ وَ نُورُ اللَّيْلِ الْمُظْلِم عَلى ما كانَ مِنْ جَهْدِ وَفاقَة;[192] امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: در سفارش اميرالمؤمنين به يارانش بود: بدانيد همانا قرآن راهبر روز است و پرتوافكن شب تاريك است براى كسى كه در سختى و ندارى باشد.
3. عَنْ اَبى عَبْدِالله عَنْ آبائه قالَ: شَكا رَجُلٌ اِلَى النَّبى(صلى الله عليه وآله) وَجَعاً فى صَدْرِهِ فَقالَ(صلى الله عليه وآله) اِسْتَشْفِ بِالْقُرآن فَاِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: وَ شِفاءٌ لِما فِى الصُّدُور;[193] امام صادق(عليه السلام) از پدرانش(عليهم السلام) نقل مى كند كه مردى از درد سينه به پيامبر(صلى الله عليه وآله) شكايت كرد. حضرت(صلى الله عليه وآله)فرمود: بوسيله قرآن شفا بجوى، زيرا خداوند عزّوجل مى فرمايد: اين قرآن شفا است براى آنچه در سينه هاست.

يكى از راه هاى تكامل روح، سخن گفتن با خداست. تلاوت قرآن كريم و تدبّر كردن در آياتش، موجب رستگارى در دنيا و آخرت است. قرائت قرآن غذاى كامل روح است و موجب رشد معنوى و تكامل همه جانبه خواهد بود. در تاريخ عاشورا مى خوانيم، هنگامى كه دشمن مى خواست به سوى خيام امام حسين(عليه السلام)حمله كند، امام حسين(عليه السلام) به برادرش حضرت ابوالفضل(عليه السلام) فرمود: به آنها بگو امشب را به ما مهلت بدهند، زيرا خدا مى داند كه من نماز، تلاوت قرآن و دعا را دوست دارم. همچنين حضرت رضا(عليه السلام) در هر سه روز يك بار تمام قرآن را تلاوت مى كرد،[194] و مى فرمايد: اگر سؤال شود كه چرا خداوند امر فرمود به قرائت سوره حمد در نماز مى گويم: براى اينكه قرائت قرآن متروك نشود و همواره نمازگزاران با قرآن ارتباط داشته باشند.
1. عَنْ عَلِىٍّ(عليه السلام): مَنْ قَرَأَ كُلَّ يَوْم مِأَة آيَة فِى الْمُصْحَفِ بَتَرْتيل اَوْ خُشُوع وَ سُكُون، كَتَبَ اللهُ مِنَ الثَّوابِ بِمِقْدارِ ما يَعْمَلُهُ جَميعَ اَهْلَ الاَْرْضِ;[195] على(عليه السلام) مى فرمايد: هر كس روزى صد آيه از روى قرآن به صورت آهنگين و با خشوع و آرامش قرائت كند، خداوند به اندازه آنچه كه اهل زمين عمل مى كنند، پاداش در نامه اعمال او مى نويسد.
2. قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): يا سَلْمان عَلَيْكَ بِقَراءَةِ الْقُرآن فَاِنَّ قَراءتُه كَفّارَةٌ لِلذُّنوُبِ، وَ سَتْرُ فِى النّار، وَ اَمانٌ مِنَ الْعَذابِ، وَ يُكْتَبُ لِمَنْ يَقْرأهُ بِكُلِّ آيَة مِاَئَةَ شَهيد، وَ يُعْطِى بِكُلِّ سُورَة ثَواب نَبِىٍّ، وَ يُنْزَلُ عَلى صاحِبِهِ الرَّحْمَة وَ يُسْتَغْفَرُ لَهُ الْمَلائِكَة، وَاشْتاقَتْ اِلَيْهِ الجَنَّة، وَ رَضِىَ عَنْهُ الْمَوْلى. وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ اِذا قَرَءَ الْقُِرآنَ نَظَرَ اللهُ اِلَيْهِ بِالرَّحْمَةِ، وحَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ وَ لايَقْومَ مِنْ مَقامِهِ حَتى يَغْفِراللهُ لَهُ وَ لاَِبَوْيهِ... يا سَلْمان، اَلْمُؤمِنُ اِذا قَرَءَ الْقُرآنَ فَتَحَ اللهُ عَلَيْهِ اَبْوابَ الرَّحْمَة، وَ خَلَقَ اللهُ بِكُلِّ حَرْف يَخْرُجُ مِنَ فَمِهِ مَلَكاً يُسَبِّحُ لَهُ اِلى يَوْمِ الْقِيامَة...;[196] پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: اى سلمان! بر تو باد قرائت و خواندن قرآن، چون خواندن قرآن كفاره گناهان است و نگه دارنده اى از آتش و امان از عذاب آخرت است و نوشته مى شود براى هر آيه اى كه كسى مى خواند، ثواب صد شهيد، و به تعداد هر سوره پاداش نبى به او داده مى شود و بر خواننده قرآن رحمت خدا نازل مى شود و ملائكه براى او استغفار مى كنند و بهشت مشتاق اوست و مولاى او از او راضى مى شود، و مؤمن زمانى كه قرآن مى خواند، خداوند با نظر رحمت به او نگاه مى كند و بدنش را بر آتش جهنم حرام مى كند و از قبر كه بيرون مى آيد خداوند خودش و پدر و مادرش را مى آمرزد... اى سلمان! وقتى مؤمن قرآن را قرائت مى كند، خداوند درهاى رحمت را به سوى او باز مى كند و به هر حرفى كه از دهانش بيرون مى آيد، ملكى را خلق مى كند كه او را تا قيامت تسبيح مى كند.
3. عَنْ اَبى عَبْدالله(عليه السلام) قالَ: ما يَمْنَعُ التّاجِر مِنْكُم الْمَشْغوُل فِى سَوْقِهِ اِذا رَجَعَ اِلى مَنْزِلِهِ اَنْ لايَنامَ حَتّى يَقْرَأَ سُورَةٌ مِنَ الْقُرآن فَتَكْتُبُ لَهُ مَكانَ كُلَّ آية يَقْرَؤها عَشْرَ حَسَنات، وَ يُمْحى عَنْهُ عَشْرَ سَيِّئات;[197] امام صادق(عليه السلام)فرمود: چه چيزى تاجرى را كه در بازار مشغول تجارت است باز مى دارد از اينكه وقتى به خانه اش برمى گردد، نخوابد تا اينكه يك سوره از قرآن بخواند تا براى هر آيه اى كه مى خواند، برايش ده حسنه نوشته شود و ده گناه از او محو گردد.
4. عَنْ اَبى عَبْدالله(عليه السلام) قالَ: قِراءةُ الْقُرآنِ فِى المُصْحَفِ تُخَفِّفُ الْعَذاب عَنِ الْوالِدَيْنِ وَ لَوْ كانا كافِرَيْن;[198] امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: خواندن قرآن از روى آن، عذابِ پدر و مادر را سبك مى كند، اگر چه آنها كافر باشند.

علاوه بر خواندن قرآن، كه فضاى خانه و دهان را پاك و خوشبو مى كند، گوش دادن به قارى قرآن و شنيدن آيات هم ثواب دارد و به اين مطلب در روايات اسلامى اشاره شده است:
1. عَنِ الْحُسَيْن بْنِ عَلِىّ(عليه السلام) قالَ:... وَ اَنْ استَمَع الْقُرآنَ كَتَبَ الله لَهُ بِكُلِّ حَرْف حَسَنَةً;[199] امام حسين(عليه السلام)مى فرمايد: كسى كه به قرآن گوش فرا دهد، خداوند براى هر حرفى از قرآن يك حسنه براى او مى نويسد.
2. عَنْ اَبى عَبْدِالله(عليه السلام) قالَ: مَنِ اسْتَمَعَ حَرْفاً مِنْ كِتابِ الله مِنْ غَيْرِ قَراءة كَتَبَ اللهُ لَهُ حَسَنَةً وَ مَحى عَنْهُ سَيِّئةً;[200] امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: كسى كه يك حرف از كتاب خدا را بشنود، خداوند براى او يك حسنه مى نويسد و يك گناه از نامه اعمال او محو مى كند.
3. عَنِ النَّبى(صلى الله عليه وآله): يَدْفَعُ الله عَنِ مُسْتَمَعِ الْقُرآن بَلاء الدُّنْيا;[201] پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: خداوند از شنونده قرآن بلاى دنيا را دفع مى كند.

قرآن انسان ها را اندرز مى دهد و گناه و صفات زشت را از قلب انسان مى شويد. اين خواندن قرآن است كه نور هدايت را به دل ها مى تاباند، و اين قرآن است كه نعمت هاى الهى را بر فرد و جامعه نازل مى گرداند. حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد:
فَأَسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوائِكُمْ وَاسْتَعينُوا به عَلى لاََواتِكُمْ فَاِنَّ فيه شِفاءً مِنْ اَكْبَرِ الدّاء;[202] از قرآن براى بيمارى هاى خود شفا بطلبيد و به آن براى حل مشكلاتتان يارى بجوييد; به درستى كه در قرآن شفاى بزرگترين دردهاست.
قرآن آخرين كتاب آسمانى و نسخه اى است براى درمان بيمارى هاى روحى، اجتماعى و اخلاقى; لذا بايد علاوه بر خواندن، در آن تدبّر و انديشه نيز كرد.
خود قرآن به آداب قرائت آن اشاره مى كند:

(اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرآنَ;)[203] آيا در (آيات و مفاهيم) قرآن نمى انديشيد.
قرآن مردم را موظّف نموده كه در مورد حقانيت قرآن مطالعه و بررسى كنند و از تقليد و قضاوت هاى كوركورانه بپرهيزند. چون قرآن براى همه قابل درك و فهم است.

(وَرَتَّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلا);[204] على(عليه السلام) در تفسير اين آيه مى فرمايد: يعنى قرآن را خوب بيان كن و همانند شعر آن را با شتاب مخوان و مانند ريگ آن را پراكنده مساز و دل هاى خود را با آن به بيم و هراس افكنيد.[205]

قرآن براى حُزن و تأثر در نفوس نازل شده، پس آن را با آواز خوبى بخوانيد.
عَنْ اَبى عَبْدالله(عليه السلام) قالَ: اِنَّ الْقُرآنَ نَزَلَ بالحُزنِ فَاقْرَؤُهُ بِالْحُزْنِ;[206] امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: قرآن حزين نازل شده است، پس قرآن را با حالت حزن قرائت كنيد.

(فَاِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ);[207] هنگامى كه قرآن مى خوانى، از شر شيطان مطرود شده به خدا پناه ببر.
براى پربار شدن تأثير محتواى قرآن بر انسان، بايد موانع موجود در او و در محيطش برچيده شود. قرآن با تعبير رجيم مى خواهد اين واقعيت را تفهيم كند كه به هنگام تلاوت قرآن، كبر و غرور و تعصب را از خود دور كنيم تا سرنوشتى همچون شيطان رجيم پيدا نكنيم.

هرگاه آيات مربوط به بهشت را مى خوانيم خوشحال شويم و رفتن به بهشت را از خدا بخواهيم و هر گاه به آيات جهنم رسيديم ناراحت شويم و به خدا پناه ببريم.
عَنْ اَبى عبدالله(عليه السلام): فِى قَوْلِ الله يَتْلُونَه حَقَّ تِلاوَتِهِ، فقال اَلْوُقُوفُ عِنْدَ ذِكْرِ الْجَنَّةِ وَ النّار;[208] امام صادق(عليه السلام) در ذيل آيه شريفه مى فرمايد: معناى تلاوت آن است كه در هر جا كه يادى از بهشت يا آتش به ميان آورد در آنجا توقف نمائى.

قرآن مى فرمايد: (لايَمَسُّهُ اِلاّ الْمُطَهَّروُنَ);[209] به قرآن دست نمى يابند، مگر افراد با طهارت.
در اين آيه، هم طهارت ظاهر مانند وضو و غسل شرط است، (در صورت مسّ كتاب) و هم طهارت معنوى مانند مسلمان بودن و معتقد به اهل بيت بودن، چرا كه اهل بيت از طهارت واقعى برخوردار هستند،
(إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً);[210] جز اين نيست كه خداوند مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و شما را كاملا پاك سازد.

قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): نَظِفّوا طَريقَ الْقُرآن قيلَ يا رَسوُلُ الله وَ ما طَريقُ الْقُِرآن؟ قالَ: اَفْواهَكُمْ، قيلَ بِماذا؟ قالَ: بِالسِّواك;[211] پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: طريق قرآن را پاكيزه كنيد. گفتند: طريق قرآن چيست اى پيامبر؟ پيامبر فرمود: دهان هاى شما، گفتند: با چه چيزى؟ پيامبر فرمود: با مسواك.
8. هنگام تلاوت قرآن پاهاى خود را دراز نكنيم و ادب اسلامى را رعايت كنيم،
9. پيش از خواندنِ قرآن صلوات بفرستيم و دعا بخوانيم،
10. هنگام شنيدن صداى قرآن ساكت باشيم و به آن گوش دهيم،
(وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ).[212]
11. قرآن را پاكيزه و تميز نگاه داريم و آن را در جاى مناسب قرار دهيم،
12. هنگام خواندن قرآن آن را در جاى بلندتر از زمين مانند رحل و يا روى دستهايمان قرار دهيم،
13. پس از قرائت قرآن دعا بخوانيم،
14. در پايان قرائت بگوييم: صَدَقَ اللهُ العَلّى الْعَظيم.

خواندن قرآن ثواب زيادى دارد. در روايات اهل بيت(عليهم السلام) آمده كه در برابر هر حرفى از قرآن، خداوند صد حسنه مى دهد و يا اگر گوش دهد به هر حرفى يك حسنه برايش مى نويسند و اگر قرآن را شبانه ختم كند، فرشتگان تا صبح براى او رحمت مى فرستند و اگر در روز آن را ختم كند تا شب فرشتگان براى او رحمت مى فرستند و يك دعاى مستجاب شده نزد خداوند دارد.
به قرائت قرآن در مكان خاص، مثل مكّه معظّمه و در زمان خاص، مثل ماه مبارك رمضان سفارش زيادى در روايات شده است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1. عَنْ اَبى جَعْفَر(عليه السلام) قالَ: مَنْ خَتَمَ الْقُرآنَ بِمَكَّه مِنْ جُمُعَةِ اِلى جُمُعَةِ اَوْ اَقلَّ مِنْ ذلِكَ اَوْ اَكْثَر وَ خَتَمَهُ فى يَوْمِ جُمُعَة، كَتَبَ الله لَهُ مِن الاَْجْرِ وَالْحَسَناتِ مِنْ اَوَّلِ جُمُعَةِ كانَتْ فى الدُّنيا اِلى آخِرِ جُمُعَةِ تَكوُنُ فيها وَ اِنْ خَتَمَهُ فى سايِرالاَْيّام فكَذلِكَ;[213] امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: هر كس در مكّه قرآن را از جمعه اى تا جمعه ديگر ختم كند، يا در كم تر از اين زمان يا بيشتر باشد ولى پايانش در روز جمعه باشد، براى او اجر و حسنه نوشته شود از اولين جمعه اى كه در دنيا بوده تا آخرين جمعه اى كه در دنيا هست و اگر در روزهاى ديگر نيز ختم كند، چنين است.
2. عَنْ اَبى جَعْفَر(عليه السلام) قالَ: لَكُلِّ شِىء رَبيعٌ، وَ رَبيعٌ الْقُرْآن شَهْرُ رَمَضان;[214] امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن، ماه مبارك رمضان است.
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در خطبه شعبانيه مى فرمايد: فَاسألوا الله رَبَّكُمْ بّنِيّات صادِقة وَ قُلُوب طاهِرة اَنْ يُوَفِّقَكُمْ لِصيامِهِ وَ تَلاوَةِ كِتابِهِ; از خداوند با نيّت هاى راستين و قلب هاى پاك بخواهيد كه شما را به گرفتن روزه و تلاوت قرآن موفق كند.
3. عَنْ على بن حمزة قال: دَخَلْتُ على اَبى عَبْدالله(عليه السلام) فَقالَ لَهُ اَبُو بَصير: جُعِلْتُ فِداك، اَقْرَأُ الْقُرآنَ فِى شَهْرِ رَمِضان فى لَيْلَة؟ فَقالَ: لا، قالَ: فَفى لَيْلَتَيْنِ؟ قالَ: لا قالَ فَفى ثَلاثِ؟ قال: ها وَ اَشارَ بِيَدِهِ نَعَمْ شَهْرُ رَمَضان لا يَشْبَهُهُ شَىءٌ مِنَ الشُّهُورِ، لَهُ حَقٌ وَ حُرْمَةٌ.[215]
على بن ابى حمزه مى گويد: خدمت امام صادق(عليه السلام) شرفياب شدم. پس ابوبصير به آن حضرت عرض كرد: قربانت بروم، در ماه رمضان همه قرآن را در يك شب بخوانم؟ فرمود: نه. عرض كرد: در دو شب؟ فرمود: نه عرض كرد: در سه شب؟ فرمود: بلى، و با دست خود اشاره فرمود كه براى ماه رمضان حقى و حرمتى است كه ماه هاى ديگر مانند آن نيستند.
4. قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): وَ مَنْ تَلافيهِ آيةً مِنَ الْقُرآن كانَ لَهُ مِثْل اَجْر مَنْ خَتَمَ الْقُرْآن فِى غَيْرِهِ مِنَ الشُّهُر; پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در خطبه شعبانيه فرمود: كسى كه يك آيه از قرآن را در ماه رمضان تلاوت كند، مانند كسى است كه از آغاز تا پايان قرآن را در غير ماه رمضان خوانده است، پاداش مى گيرد.

عظمتِ جايگاه قرآن به دليل تأثيرات فراوان آن در درمان بيمارى هاى روحى و اخلاقى و هدايت انسان ها از گمراهى و تأمين سعادت اخروى و دنيوى آنان به حدى است كه در روايات سفارش زيادى به حفظ حرمت قرآن شده است:
1. قالَ اَبوُعَبْدِالله(عليه السلام): اِذا جَمَعَ اللهُ عَزَّوَجلَّ الاوّلين و الآخرين اِذا هُمْ بِشَخْص قَدْ اَقْبَل لَمْ يُرَقَطُّ اَحْسَنُ صُورَةً مِنْهُ فاذا نَظَرَ اِلَيْهِ الْمُؤْمِنُونَ وَ هُوَ الْقُرآنُ قالو هذا منّا، هذا اَحْسَنُ شَىْ رَأيْنا فاِذا انْتهى اِلَيْهِمْ جازَهُمْ ثُمَّ يَنْظُرُوا اِلَيْهِ الشُّهَداءُ حتّى اِذا انْتَهى اِلى آخِرَهِمْ جازَهُمْ فَيَقُولُونَ: هذا الْقُرآنَ فَيَجُوزَهُمْ كُلَّهُمْ حَتّى اِذا انتهى اِلَى المُرْسَلينَ فَيَقُولوُنَ هذا القُرْآنِ فَجوُزُهُمْ حتى يَنْتَهى اِلَى المَلائِكَةِ فَيَقُولوُنَ: هذا القرآن فَيَجوُزَهُمْ حَتّى يَقِفَ عن يمين العرش فيقول الجبّارُ: و عِزَّتى وَ جَلالى وَ اَرْتِفاع مَكانى لاُكْرِمَنّ الْيَوْم مَنْ اَكْرَمَكَ وَ لاُهِيننَّ مَن اَهانَكَ;[216] امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: آن گاه كه خداوند اولين و آخرين را در قيامت جمع كند، در اين هنگام به ناگاه با شخصى، كه خوش صورت تر از او هرگز نديده اند، روبه رو مى شوند. پس چون مؤمنان نظرشان بر او كه قرآن است بيفتد، گويند: اين از ماست، و اين بهترين كسى است كه ما او را ديده ايم و چون به آخر آنان رسد، از آنان بگذرد به شهيدان برسد و آنها او را بنگرند تا از ايشان بگذرد و چون از همه آنها بگذرد، گويند: اين قرآن است پس از آنها هم بگذرد، تا به پيامبران مرسل برسد، آنها نيز گويند: اين قرآن است. از آنها نيز بگذرد تا به فرشتگان رسد، آنها گويند: اين قرآن است پس از آنها نيز بگذرد تا به سمت راست عرش رسد و آنجا بايستد، پس خداى جبار فرمايد: به عزت و جلال خودم و به بلندى مقامم سوگند كه امروز اكرام كنم و گرامى دارم كسى كه تو را اكرام كرده است و خوار كنم، هر كس تو را خوار كرده است.
2. قالَ اَبوُ جَعْفَر(عليه السلام): قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): اَنَا اَوَّلُ وافِد عَلىَ الْعَزِيزِ الْجَبّار يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ كِتابُهُ وَ اَهْل بَيْتى ثُمَّ اُمّتى ثُمَّ اَسْألُهُمْ ما فَعَلْتُمْ بِكِتابِ الله وَ بِاَهْل بَيْتى;[217] حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: من نخستين كسى هستم كه روز قيامت بر خداى عزيز جبار وارد شوم با كتابش و اهل بيتم، سپس امتم وارد شوند. پس از ايشان بپرسم با كتاب خدا و اهل بيت من چه كرديد؟
3. عَنْ اَبى عَبْدِالله(عليه السلام) قالَ: قالَ رَسوُلُ الله(صلى الله عليه وآله): اِنَّ اَهْلَ الْقُرآنِ فِى اَعْلى دَرَجَة مِنَ الادَمّيين ما خَلاَ النَّبِيينَ وَ الْمُرْسَلينَ فَلا تَسْتَضْعِفُوا اَهْلَ الْقُرآن حُقُوقَهُمْ فَاِنَّ لَهُمْ مِن اللهِ الْعَزيزِ الجَبّار لَمَكاناً عَلِيّاً; حضرت صادق(عليه السلام)مى فرمايد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: اهل قرآن در ميان آدميان به غير پيامبران و رسولان، در بلندترين درجات هستند، پس حقوق اهل قرآن را اندك و كم مشماريد، زيرا براى ايشان نزد خداوند عزيز جبار، مقام بلندى است.

قرآن كه كلام نور و حق است و تراوشى است از علم بى انتهاى خداوند و كلام او و علم او نشأت گرفته از ذات اوست، لذا قرآن چون ذات خداوند نامتناهى است. از اين رو، بر همه لازم است براى كشف حقايق بيشتر قرآن مجيد، به تلاش و كوشش پى گير ادامه دهند و مسلماً قرآن براى هدايت همه جهانيان نازل شده، ولى تا مرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد، نمى تواند از هدايت كتاب آسمانى بهره بگيرد.
روايات اسلامى رسيده از ائمه اطهار(عليهم السلام) انسان ها را تشويق به تعليم و تعلّم نموده اند تا اين تعليم وسيله اى باشد براى آن هدف اصلى، يعنى هدايت به صراط مستقيم.
1. عَنْ اَبى عَبْدالله(عليه السلام) قالَ: يَنْبَغى لِلْمُؤمِنِ أنْ لايَمُوتَ حَتّى يَتَعَلّمَ الْقُرآن اَوْ أنْ يَكُونَ فى تَعْليمِهِ;[218] امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: سزاوار است كه مؤمن هنگام مرگ، يا در حال ياد گرفتن و يا در حال ياد دادن قرآن باشد.
2. عَنْ عَلِىِّ(عليه السلام) انّ النّبي(صلى الله عليه وآله) قالَ: خِيارَكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرآنَ وَ عَلَّمَهُ;[219]اميرالمؤمنين على(عليه السلام) روايت كرده است كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: بهترين شما كسى است كه ياد بگيرد قرآن را و (به ديگران) ياد بدهد.
3. عَنْ مَعاذ قالَ: سَمِعْتُ: رَسوُل الله(صلى الله عليه وآله) يَقُولُ: ما مِنْ رَجُل عَلَّمَ وَلَدَهُ الْقُرْآنَ اِلاّ تَوَّج الله اَبَوَيْهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ بِتاجِ الْملك وَ كَسيا حُلَّتَيْن لَمْ يَرَ النّاس مِثْلَهُما;[220] از معاذ روايت شده است كه گفت: از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه مى فرمود: هر كس فرزندش را قرآن تعليم كند، خداوند متعال در قيامت والدين او را به تاج پادشاهى تاج دار مى كند و بر آن دو جامه اى مى پوشاند كه هيچ كس مثل آنها را نديده است.
4. عِنِ النّبى(صلى الله عليه وآله): اَفْضَلُ الْعِبادَةِ قِراءَةُ الْقُرآن;[221] پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: بهترين عبادات، خواندن قرآن است.
ياد گرفتن قرآن و ياد دادن آن، عبادتى بزرگ است، مگر نه اينكه اگر ما مسلمانان قرآن را فراموش نكرده بوديم، امروز دچار چنين پراكندگى و ضعفى نبوديم، و اين گونه كشورهاى اسلامى و حقوق آنان پايمالِ بيگانگان نبود.
على(عليه السلام) درنهج البلاغه مى فرمايد: هيچ كس با داشتن قرآن فقير نيست و هيچ كس بدون قرآن غنى و بى نياز نخواهد بود.[222]
5. عَنْ اَميرَالمُؤمِنين(عليه السلام) اَنَّهُ قال: وَ تَعَلّمُوا الْقُرآن فَاِنَّهُ رَبيعُ الْقُلوُب، وَاسْتَشْفوا بِنُورِهِ، فَاِنَّه شِفاءُ الصُّدُور، وَ اَحْسِنُوا تَلاوَتُهُ فَاِنَّهُ اَنْفَع;[223]على(عليه السلام) مى فرمايد: ياد بگيريد قرآن را كه قرآن بهار دل هاست و از انوار معنوى او شفا بجوييد كه قرآن شفاى دل ها است و نيكو آن را تلاوت كنيد كه سودمندترين چيز براى شما قرآن است.

همان گونه كه در ثواب قرآن گفته شد، غرض از تلاوت قرآن، تدبر در آن است و تلاوت قرآن، تلاوت كلام خداوند است. قرآن كتابى گران بهاست كه در دنيا موجب رشد و تكامل انسان و در آخرت هم باعث سربلندى و سعادت او مى شود. در روايت است كه قرآن روز قيامت به بهترين صورت هايى كه مردم ديده اند، حاضر مى شود.
1. عَنِ الصّادِق(عليه السلام) اَنَّهُ قال: عَلَيْكُمْ بِتَلاوَةِ الْقُرآن فاِنَّ دَرَجات الجَنّة عَلى عَدَدِ آياتِ الْقُرآن، فَاِذا كانَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُقالُ لِقارِى الْقُرآن اِقْرأ وَارْقَا فَكُلّما قَرَأ آية يُرقى دَرَجَةً;[224] امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: بر شما باد به قرائت قرآن، چون ثواب و درجات بهشت به شماره آيات قرآنى است. در روز قيامت به قارى قرآن گفته مى شود: قرآن بخوان و بالا برو و زمانى كه آيه اى بخواند، يك درجه بالاتر مى رود.
2. عَنْ اَبى جَعْفَر(عليه السلام) أنَّهُ قالَ: يُقالُ لِصاحِبِ الْقُرآن: اِقْرَأ وَارْقَه وَ رَتِّلِ كَما كُنْتَ تَرتَلّ فِى الدُّنْيا فَاِنَّ مَنْزِلَكَ عِنْد آخِر آيَة تَقْرَؤها;[225] امام باقر(عليه السلام) فرمود: فرداى قيامت به قارى قرآن گفته مى شود قرآن بخوان و بالا برو و شمرده و زيبا بخوان، همان طورى كه در دنيا مى خواندى، به درستى كه جايگاه تو در قيامت، آخرين آيه اى است كه در دنيا خوانده اى.
3. عَنْ حَفْص قالَ: سَمِعْتُ موُسَى بْنَ جَعْفر(عليه السلام) يَقُولُ اِنَّ دَرَجاتَ الجَنَّة عَلى قَدْرِ آياتِ الْقُرآن يُقالَ لَهُ: اِقْرأ وَارْقاً فَيَقْرأ ثَمَّ يَرْقى;[226]حفص روايت كرده است كه از حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام)شنيدم كه مى فرمود: درجات بهشت به اندازه آيات قرآن است. به او گفته مى شود: قرآن بخوان و بالا برو، پس قرآن مى خواند و بالا مى رود.
4. عَنْ ابى عَبْدالله(عليه السلام) قالَ فَيَتقدمُ الْقُرْآن اَمامَهُ فِى اَحْسَنِ صُورَة فَيَقُولُ: يا رَبِّ اَنَا الْقُرآن وَ هذا عَبْدُكَ الْمُؤمِن قَدْ كانَ يُتْعِبُ نَفْسَه بِتَلاوَتى وَ يَطيلُ لَيْلَهُ بَتَرْتيلى وَ تَفيضٌ عَيْناهُ اِذا تَهَجَّدَ... ثم يُقال: هذِهِ الجَنَّة مُباحَةً لَكَ فَاقْرأ وَاصْعَدْ فَاِذا قَرَأ آيَةً صَعِدَ دَرَجَةً;[227] امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: قرآن در بهترين صورتى پيش رويش درآيد و گويد: بار خدايا! من قرآنم و اين بنده مؤمن توست كه خود را براى خواندن من به تعب مى انداخت و شب خود را با خواندن من به آهنگ خوش دراز مى كرد و ديدگانش در هنگام نماز شب اشك ريزان بود... سپس به او گفته شود: اين بهشت براى تو مباح است، پس قرآن بخوان و بالا برو، پس هر گاه يك آيه بخواند، يك درجه بالا رود.
5. قال النبى(صلى الله عليه وآله): اِنَّ اَهْلَ الْقُرآنِ فى اَعْلا دَرَجَة مِنَ الآدميّين ما خَلاَ النّبيّين وَالْمُرْسَلين فَلا تَسْتَضعِفوا اَهْلَ الْقُرْآن حُقُوقَهُمْ فَاِنَّ لَهُمْ مِنَ الله لَمَكاناً;[228] پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: اهل قرآن در ميان آدميان غير از پيامبران و رسولان در بالاترين درجه هستند، پس تضعيف نكنيد حقوق اهل قرآن را، چون براى آنان نزد خداوند مكانى (بزرگ) است.

از آيات قرآن استفاده مى شود كه وسيله قرار دادن مقام انسان صالحى در پيشگاه خدا و طلب چيزى از خداوند به خاطر او، هيچ مانعى ندارد و منافات با توحيد هم ندارد، در ميان مسلمانان رايج است به هنگام توسل به ارواح مقدّسه و روح مقدس پيامبر(صلى الله عليه وآله) از او مى خواهند كه از خداوند بخواهد گناه او را ببخشد و حاجت دنيوى و يا اخروى او را برآورده كند.
متوسلان با معرفت، براى اين اسباب، نه اصالتى قائل اند و نه استقلالى، بلكه آنان را وسيله اى مى دانند كه خداى سبب ساز آنها را مجارى فيض و طريق وصول رحمت خود قرار داده و خود نيز مؤمنان را بر توسل بر چنين اسبابى امر نموده است:
1. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ...);[229]اى كسانى كه ايمان آورده ايد، تقواى خدا را پيشه كنيد و وسيله اى براى تقرّب به او برگزينيد.
اگر نماز و روزه و كليّه فرايض الهى وسيله اى براى رسيدن به قرب الهى است، دعاى انبيا و اولياىِ پاك خدا نيز به حكم آيات قرآن وسيله است و توجه به اين وسايل، عين توجه به آفريننده وسيله است. وسيله، معناى بسيار وسيعى دارد و هر كار و هر چيزى را كه باعث نزديك شدن به پيشگاه مقدس پروردگار شود، شامل گردد. شفاعت پيامبران و امامان و بندگان صالح خدا كه طبق صريح قرآن باعث تقرّب به پروردگار مى گردد، در مفهوم وسيع توسل داخل است، حتى سوگند دادنِ خدا به مقام پيامبران و امامان و صالحان، كه نشانه علاقه به آنها و اهميت دادن به مقام و مكتب آنان مى باشد، جزء مفهوم توسل است.
توسل هرگز به اين معنا نيست كه چيزى را از شخص پيامبر يا امام مستقلا تقاضا كنند، بلكه با سوگند دادن خداوند به مقام پيامبران و اوليا، آنان را واسطه و شفيعى براى برآورده شدن دعا از سوى خداوند قرار مى دهند.
قرآن مى فرمايد توسل جستن به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و يا امام(عليه السلام) و شفيع قرار دادن پيامبر به درگاه خدا و وساطت او براى گنهكاران، مؤثر است و موجب پذيرش توبه و رحمت الهى است.
2. (وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جآؤُكَ فاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمْ الرَّسوُلُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحيماً);[230] و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مى كردند به نزد تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند.
بديهى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمرزنده گناه نيست; او تنها مى تواند از خدا طلب آمرزش كند. درخواست شفاعت و توسل، همان درخواست دعاست. شفاعت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) و ديگر شافعان، جز دعا و نيايش به درگاه الهى چيز ديگر نيست. در سايه قرب و مقامى كه آنان در پيشگاه خداوند دارند، با دعايى كه براى گنهكاران مى كنند، خداوند لطف خود را شامل حال افراد گنهكار نموده و آنان را مى بخشد. «يا وَجيهاً عِنْدالله اِشْفَعْ لَنا عِنْدَالله».
آيات قرآن گواهى مى دهد كه طلب آمرزش پيامبر در حقّ افراد كاملا مؤثر و مفيد است: (وَاسْتَغْفَرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ);[231] براى گناه خود و براى مؤمنان، طلب آمرزش بنما. بنابراين، توسل به خود قرآن هم فوايدى دارد.
3. (و نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرآن ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لايَزيدُ الظّالِمينَ الاّ خَساراً);[232]و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است، براى مؤمنان نازل مى كنيم و ستمگران را جز زيان نمى افزايد.
قرآن در صدد پاكسازى انواع بيمارى هاى فكرى و اخلاقى از فرد و جامعه است.قرآن، داروىِ شفابخشى است براى آنها كه از بيمارى دلبستگى به دنيا و وابستگى به ماديات رنج مى برند. قرآن، نسخه شفابخشى است براى آنانى كه مى خواهند از پرده هاى ظلمانى شهوات كه آنها را از رسيدن به قرب پروردگار بازداشته است، رها شوند.
4. (قَدْ جائَتْكُمُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِى الصُّدُورِ);[233]اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است، و درمانى براى آنچه در سينه هاست.
5. قال عَلِىٌ(عليه السلام): وَ عَلَيْكُمْ بِكِتابِ الله فَاِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتين وَ النُّورُ الْمُبين وَ الشِّفاءُ النّافِع;[234]حضرت على(عليه السلام)فرمود: به كتابِ خدا روى آوريد، زيرا قرآن، ريسمانى محكم و نورى است آشكار و درمانى است سودمند.
قرآن نه تنها درمان بيمارى است، بلكه بعد از بهبودى، در دوران نقاهت هم، بيماران را با پيام هاى گوناگونش تقويت مى كند، به همين دليل بعد از واژه شفا، واژه رحمت آمده است.
6. قالَ النَّبى(صلى الله عليه وآله): مَنْ لَمْ يَسْتَشْفِ بِالْقُرآن فَلا شِفاهُ الله;[235]پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: هر كسى كه از قرآن درمان نخواهد، خداوند او را درمان نمى كند.
7. قالَ الْمَعْصُوم(عليه السلام): فِى الْقُرآنِ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داء;[236] امام معصوم(عليه السلام)فرمود: در قرآن، شفاى از هر دردى وجود دارد.
8. عَنْ اَبى الْحَسَن(عليه السلام) قالَ: اِذا خِفْتَ أمْراً فَاْقَرأ آيَةً مِنَ الْقُرآنِ مِنْ حَيْثُ شِئْتَ ثُمَّ قُلْ: اَللّهُمَّ اكْشِفْ عَنِّىَ الْبَلاء ثَلاثَ مَراْت;[237] امام موسى بن جعفر(عليه السلام) فرمود: هر گاه امرى بر تو مخفى شد، صد آيه از قرآن از هر جاى آنْ كه خواستى بخوان، پس از آن سه بار بگو: خدايا! بلا را از من برطرف كن.

از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه قرآن مجيد در ماه مبارك رمضان نازل شده است: (شَهْرُ رَمَضانَ اَلَّذى اُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ).[238] همان قرآنى كه مايه هدايت مردم و داراى نشانه هاى هدايت و راهنماى بشر است و با دستورات و قوانين خود راه هاى صحيح را از ناصحيح جدا كرده و سعادت انسان ها را تضمين نموده است، در اين ماه نازل گرديده است. ماه رمضان همواره ماه نزول كتاب هاى بزرگ آسمانى است. قرآن وسيله شناخت حق از باطل در مسير زندگى فردى و اجتماعى است و هدف نهايى را بيم دادنِ جهانيان بيان مى كند، بيم دادنى كه نتيجه اش احساس مسئوليت در برابر تكاليف و وظايفى است كه بر عهده انسان قرار گرفته است. با ضميمه كردن بعضى از آيات به آيات ديگر، نتيجه گيرى مى شود كه شب قدر در ماه رمضان است:(اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَيْلَة مُبارَكَة).[239]
اين شب مبدأ خيرات و سرچشمه خوبى هاى پايدار است و غالب مفسران آن را به شب قدر تفسير كرده اند. شب پربركتى كه مقدّرات جهان و بشريت در آن معيّن مى شود.

نزول قرآن بر دو نوع است:
الف. نزول دفعى; كه تمام قرآن در يك شب بر قلب پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)نازل شد و يا از بيت المعمور يا از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل گرديد.
ب. نزول تدريجى; كه قرآن در طول بيست و سه سال دوران نبوت به تدريج بر پيامبر نازل شد.
مى دانيم قرآن طى بيست و سه سال دوران نبوت بر پيامبر نازل شده است، با اين حال چگونه قرآن به طور كامل در شب قدر نازل شده است؟
در بعضى از آيات مى خوانيم كه قرآن در ليله مباركه نازل شده است. در سوره بقره آيه 185 آمده است: (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذى اُنْزِلَ فيهِ الْقُرآنُ) و در جاى ديگر آمده است: (اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَيْلَة القَدْر). از مجموع اين آيات استفاده مى شود كه آن شب مباركى كه قرآن در آن نازل شده، در ماه مبارك رمضان است.
از آيات متعددى استفاده مى شود كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) قبل از نزول تدريجى قرآن از آن آگاهى داشت: (وَلاتَعْجَلْ بِالْقُرآنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ يُقْضى اِلَيْكَ وَحْيُهُ).[240]پيش از آنكه وحىِ قرآن بر تو تمام شود، در خواندن آن شتاب مكن.
از مجموع اين آيات مى توان نتيجه گرفت كه قرآن داراى دو نوع نزول بوده است: اول، نزول دفعى و جمعى، كه يكجا از طرف خداوند بر قلب پاك پيامبر(صلى الله عليه وآله) در ماه رمضان، و شب قدر نازل گرديد; و دوم، نزول تدريجى، كه بر حسب شرايط و حوادث و نيازها در طى بيست و سه سال نازل شده است.
«تنزيل» در مواردى گفته مى شود كه چيزى به صورت پراكنده و تدريجى نازل شود; اما «انزال» در مواردى اطلاق مى شود كه نزول دفعى باشد.
از امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) نقل شده است كه در تفسير آيه (اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَيْلَة مُبارَكَة) فرمودند:
هِىَ لَيْلَةُ القَدر اَنْزلَ الله عَزَّوَجَلّ فيها اِلَى البَيتِ المَعْمور جُملَةً واحِدَةً ثُمَّ نَزَّلَ مِنَ البَيْتِ الْمَعْمُورِ عَلى رَسوُلِ الله(صلى الله عليه وآله) فى طُولِ عِشْرينَ سَنَة; منظور از اين شب مبارك، شب قدر است كه خداوند همه قرآن را يكجا در آن شب به بيت المعمور نازل كرد، سپس در طول بيست سال از بيت المعمور بر رسول الله تدريجاً نازل فرمود.[241]
«بيت المعمور» خانه اى است به محاذات خانه كعبه در آسمان ها، كه عبادتگاه فرشتگان است و در بعضى از روايات است كه، بيت المعمور در آسمان چهارم است.
ولى در هر حال، نزول قرآن در شب قدر به طور كامل به بيت المعمور، هرگز منافات با آگاهى پيامبر(صلى الله عليه وآله)از آن ندارد، چرا كه او از لوح محفوظ، كه علم خداست، آگاه است.
شايد اين سؤال به ذهن بعضى خطور كند كه روز بعثت پيامبر در ماه رجب است و اولين آيه بر پيامبر در آن روز نازل گرديده است، پس چگونه با نزول قرآن در شب قدر قابل جمع است.
پاسخ هاى گوناگونى به اين پرسش داده شده است. مرحوم علامه طباطبائى (ره) در كتاب الميزان مى فرمايد: اينكه در قرآن آمده است: «ما قرآن را در ماه رمضان نازل كرديم»، منظور حقيقت و واقع قرآن است كه بر قلب پيامبر(صلى الله عليه وآله) نازل گرديد، زيرا قرآن علاوه بر نزول تدريجى، واقعيتى دارد كه خداوند بزرگ پيامبرِ خود را در يك شب معين از شب هاى ماه رمضان از آن آگاه ساخت. از آنجا كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)از تمام قرآن آگاهى داشت، دستور آمد كه درباره قرآن عجله نفرمايد تا آنكه دستور نزول تدريجى آن صادر شود.[242]
آغاز نزولِ تدريجى قرآن روز بعثت بود و تا پايان عمر آن حضرت به طور تدريجى نازل مى گرديد.

از آنجا كه در شب قدر سرنوشت انسان ها براى يك سال، بر اساس لياقت ها و شايستگى هاى آنان تعيين مى شود، بايد آن شب را بيدار بود و خودسازى نمود و به درگاه خدا پناه برد و قرآن چون يك كتاب سرنوشت ساز است و سعادت و خوشبختى و هدايت انسان ها در آن مشخص شده است، بايد در شب قدر، كه شب تعيين سرنوشت هاست، نازل گردد.

با توجه به آيات ذكر شده، قرآن در شب قدر نازل شده است. در اين شب، مقدّرات بندگان و روزىِ آنان معيّن مى شود، چرا كه محتواى اين كتاب آسمانى و نزول آن در اين شب با تقدير سرنوشت انسان ها و حيات مادى و معنوى آنان پيوند و رابطه نزديك و ناگسستنى دارد.

1. پيامبر(صلى الله عليه وآله) مسئوليت هاى بزرگى بر دوش دارد و يك چنين فردى در مسير انجام وظايفِ رسالت با مشكلات و دشوارى هاى فرساينده اى روبه رو مى گردد و اينها موجب كاهش نشاط مى گردد. در اين حالت، تجديدِ ارتباط با جهان ديگر و تكرار نزول فرشته از جانب خدا، به پيامبر نيرو و نشاط معنوى و عنايت و محبت هاى الهى با تكرار وحى تجديد مى گردد.
2. مصالح آموزشى ايجاب مى كرد كه قرآن تدريجاً نازل گردد. استوارترين شيوه آموزشى اين است كه، جنبه هاى علمى و فكرى با جنبه هاى عملى آميخته گردد; آيات قرآن در زمينه نياز و احتياج مردم نازل مى شد.
3. پيامبر با طبقات مختلفى روبه رو مى شود و در برابر انبوهى از حوادث قرار مى گرفت كه مى بايست احكام آنها را وحى روشن سازد و گاهى خود مردم با حوادث و مسائلى روبه رو مى شدند كه نزول وحى را ايجاب مى كرد.


پاورقي

[93]. بقره (2)، آيه 27.
[94]. رعد (13)، آيه 20.
[95]. اصول كافى، ج 2، باب قطعية الرحم، ص 347، ح 5.
[96]. سفينة البحار، ج 1، ص 514، ماده رحم.
[97]. سفينة البحار، ج 1، ص 514، ماده رحم.
[98]. سفينة البحار، ص 516، ماده رحم.
[99]. سفينة البحار، ج 1، ص 516، ماده رحم.
[100]. الرحمن (55)، آيه 1.
[101]. بلد (90)، آيه 7.
[102]. طه (20)، آيه 27.
[103]. شعراء (26)، آيه 84.
[104]. احياء العلوم غزالى، ج 3، ص 109، فصل آفات اللسان.
[105]. حجرات (49)، آيه 12.
[106]. الكافى، ج 2، ص 357.
[107]. مستدرك الوسائل، ج 9، ص 124.
[108]. فتح (48)، آيه 11.
[109]. حجرات (49)، آيه 11.
[110]. نحل (16)، آيه 105.
[111]. همزه 104، آيه 1.
[112]. وسائل الشيعة، ج 12، ص 191.
[113]. الكافى، ج 2، ص 115.
[114]. وسائل الشيعة، ج 8، ص 534; بحارالانوار، ج 68، ص 302.
[115]. سفينة البحار، ج 1، ص 510، ماده لسن.
[116]. بحارالانوار، ج 68، ص 302.
[117]. سفينة البحار، ج 1، ص 510.
[118]. تحف العقول، مواعظ النبى، ص 56.
[119]. نحل (16)، آيه 78.
[120]. نور (24)، آيه 30.
[121]. وسائل الشيعة، ج 14، باب 104، ح 4.
[122]. بحارالانوار، ج 23، ص 100.
[123]. سفينة البحار، ج 2، ماده نظر.
[124]. قصص (28)، آيه 26.
[125]. تفسير صافى، ج 4، ص 87.
[126]. تفسير مجمع البيان، ج 7، ص 390.
[127]. ماعون (107)، آيه 1 ـ 3.
[128]. فجر (89)، آيه 17 و 18.
[129]. بلد (90)، آيه 10.
[130]. بقره (2)، آيه 82.
[131]. دهر (76)، آيه 7.
[132]. كهف (18)، آيه 81.
[133]. نساء (4)، آيه 10.
[134]. بقره (2)، آيه 176.
[135]. سفينة البحار، ج 2، ص 730.
[136]. سفينة البحار، ج 2، ص 731.
[137]. سفينة البحار، ج 2، ص 731.
[138]. سفينة البحار، ج 2، ص 731.
[139]. مدثّر (74)، آيه 38.
[140]. نساء (4)، آيه 64.
[141]. بحارالانوار، ج 75، ص 67.
[142]. أصول كافى، ج 2، ص 435.
[143]. بقره (2)، آيه 34.
[144]. بقره (2)، آيه 3.
[145]. مريم (19)، آيه 57.
[146]. لقمان (31)، آيه 16.
[147]. ابراهيم (14)، آيات 36 ـ 39.
[148]. بقره (2)، آيه 43.
[149]. آل عمران (3)، آيه 191.
[150]. عنكبوت (29)، آيه 45.
[151]. سبأ (34)، آيه 45.
[152]. مائده (5)، آيه 97.
[153]. فروغ كافى، ج 3، كتاب الصلاة، باب فضل الصلاة، ح 1، ص 264.
[154]. تهذيب، ج 2، باب فضل الصلاة، ح 1 (923)، ص 263.
[155]. تهذيب، ج 2، ص 237; فروع كافى، ج 3، ص 265.
[156]. فروع كافى، ج 3، ص 265.
[157]. تهذيب، ج 2، ص 237.
[158]. الكافى، ج 2، ص 266.
[159]. فروع كافى، ج 3، ص 269; تهذيب، ج 2، ص 236.
[160]. نهج البلاغه، خطبه 190.
[161]. نهج البلاغه، نامه 47.
[162]. تهذيب، ج 2، ص 239.
[163]. فروع كافى، ج 3، ص 270.
[164]. فروع كافى، ج 3، ص 269.
[165]. تهذيب، ج 2، ص، 240; فروع كافى، ج 3، ص 269، ح 10.
[166]. فروع كافى، ج 3، ص 268.
[167]. فروع كافى، ج 3، ص 274.
[168]. همان.
[169]. مدثّر (74)، آيه 42 و 43.
[170]. فروع كافى، ج 3، ص 409.
[171]. تحف العقول، ص 115; وسائل الشيعة، ج 4، ص 21.
[172]. سفينة البحار، ج 2، ص 66، ماده صوم.
[173]. آل عمران (3)، آيه 159.
[174]. أصول كافى، باب حسن الخلق.
[175]. سفينة البحار، ج 2، ص 410، ماده خلق.
[176]. سفينة البحار، ج 1، ص 410، ماده خلق.
[177]. سفينة البحار، ج 1، ص 411.
[178]. سفينة البحار، ج 1، ص 410.
[179]. أصول كافى، باب حسن الخلق.
[180]. أصول كافى، باب حسن الخلق.
[181]. احزاب (33)، آيه 56.
[182]. تفسير صافى، ج 4، ص 201.
[183]. معانى الاخبار، ص 367.
[184]. تفسير صافى، ج 4، ذيل آيه شريفه، ص 201.
[185]. معانى الاخبار، ص 368.
[186]. بحارالانوار، ج 94، ص 55.
[187]. بحارالانوار، ج 94، ص 70.
[188]. اسراء (17)، آيه 9.
[189]. مزمل (73)، آيه 20.
[190]. نمل (27)، آيات 92 ـ 91.
[191]. كافى، ج 4، ص 400، كتاب فضل القرآن.
[192]. كافى، ج 4، ص 400، كتاب فضل القرآن.
[193]. كافى، ج 4، ص 400، كتاب فضل القرآن.
[194]. ترجمه أنوار البهية، ص 331.
[195]. بحارالانوار، ج 89، ص 20.
[196]. بحارالانوار، ج 89، ص 19.
[197]. كافى، كتاب فضل القرآن، ح 2.
[198]. كافى، كتاب فضل القرآن، ح 4.
[199]. كافى، كتاب فضل القرآن، باب ثواب قراءة القرآن; وسائل الشيعة، ج 4، ص 841.
[200]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 841.
[201]. مجمع البيان، ج 1، ص 15.
[202]. نهج البلاغه، خطبه 176.
[203]. نساء (4)، آيه 82.
[204]. مزمل (73)، آيه 4.
[205]. كافى، كتاب فضل القرآن.
[206]. كافى، كتاب فضل القرآن.
[207]. نحل (16)، آيه 98.
[208]. بحارالانوار، ج 89، ص 214.
[209]. واقعه (56)، آيه 78.
[210]. احزاب (33)، آيه 33.
[211]. بحارالانوار، ج 89، ص 213.
[212]. اعراف (7)، آيه 203.
[213]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 852; أصول كافى، ج 2، ص 612، كتاب فضل القرآن، باب ثواب قراءة القرآن، ح 4; من لايَحضره الفقيه، ج 2، ص 226.
[214]. شرح اصول كافى (محمد صالح مازندرانى)، ج 11، ص 75.
[215]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 862; أصول كافى، ج 2، كتاب فضل القرآن، باب فى كم يقرأ القرآن.
[216]. أصول كافى، ج 2، كتاب فضل القرآن، ح 14; وسائل الشيعة، ص 827، ح 4.
[217]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 827; أصول كافى، ج 2، كتاب فضل القرآن.
[218]. وسائل الشيعة، ج 4 ص 824; أصول كافى، ج 2، كتاب فضل القرآن.
[219]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 825.
[220]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 825.
[221]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 825.
[222]. نهج البلاغه، خطبه 110.
[223]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 825.
[224]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 842.
[225]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 844.
[226]. وسائل الشيعة، ج 4، ص 840.
[227]. أصول كافى، ج 2، كتاب فضل القرآن.
[228]. بحارالانوار، ج 89، ص 180.
[229]. مائده (5)، آيه 35.
[230]. نساء (4)، آيه 64.
[231]. محمد (47)، آيه 19.
[232]. اسراء (17)، آيه 82.
[233]. يونس (10)، آيه 57.
[234]. نهج البلاغه، خطبه 156.
[235]. بحارالانوار، ج 89، ص 176.
[236]. بحارالأنوار، ج 89، ص 176.
[237]. بحارالانوار، ج 89، ص 176.
[238]. بقره (2)، آيه 185.
[239]. دخان (44)، آيه 2.
[240]. طه (20)، آيه 114.
[241]. تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 620.
[242]. الميزان، ج 2، ص 16.

كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق به موسسه فرهنگي هنري فقه الثقلين مي باشد
نشاني: قم، خيابان شهيد محمد منتظري، كوچه 8، شماره 8 - تلفن: 7832802 - دورنگار: 7832803