همراه با آفتاب
يادمان قله رفيع عشق و فضيلت امام خميني (س)
به روايت آيت اللّه العظمي صانعي
ناشر: انتشارات ميثم تمار
تدوين: معاونت فرهنگي - هنري فقه الثقلين
نوبت چاپ: اول / بهار 1387
مراكز پخش:
فروشگاه اينترنتي كتاب: http://www.p-khorshid.ir/view.php?page=viewbook&id=1384
پخش كتاب درياي دانش
تهران: خ انقلاب، خ فخر رازي، كوي فاتحي داريان، پلاك 39
تلفن: 66977964 - (021) همراه: 09121725800
به روايت آيت اللّه العظمي صانعي
ناشر: انتشارات ميثم تمار
تدوين: معاونت فرهنگي - هنري فقه الثقلين
نوبت چاپ: اول / بهار 1387
مراكز پخش:
فروشگاه اينترنتي كتاب: http://www.p-khorshid.ir/view.php?page=viewbook&id=1384
پخش كتاب درياي دانش
تهران: خ انقلاب، خ فخر رازي، كوي فاتحي داريان، پلاك 39
تلفن: 66977964 - (021) همراه: 09121725800
من آقاي صانعي را مثل يك فرزند بزرگ كردهام. اين آقاي صانعي وقتي كه سالهاي طولاني در مباحثاتي كه ما داشتيم تشريف مي آوردند، ايشان بالخصوص مي آمدند با من صحبت مي كردند و من حظّ مي بردم از معلومات ايشان، و ايشان يك نفر آدم برجسته اي در بين روحانيون است و يك مرد عالمي است.
نمي دانم از كجاي آشناييام با تو بنويسم. تو يكي از قديمي ترين افرادي هستي كه در كنار من بوده اي. هنوز سبزه اي بر رخسار نداشتي كه صميمي ات يافتم. سالها قبل از شروع مبارزات پانزدهم خرداد. تو سرباز گمنام اين انقلابي، و خودت مي داني كه هيچ چيز بهتر از گمنامي نيست; تو فردي هستي كه از گذشته هاي دور خاطرات تلخ و شيرين مبارزات را با خود دارد. زيركي و كم حرف، دانايي و محتاط، در گرداب مبارزات هميشه دلسوخته بوده اي. كينه ات را نسبت به شاه در كمتر كسي ديده بودم. در بحران ها و فشارها هيچ گاه نسبت به من ترديد نداشتي، گرچه گاهي خسته شدي و افسرده.
در كوران فشار دستگاه شاه، تو كه مسئول اداره شهريه طلاب بودي وقتي در محاصره دشمن قرار مي گرفتي براي اينكه هيچ گونه اطلاعي به دشمن ندهي كم نبود مواقعي كه قبوض رسيد پول هاي اخيار را در پانزده سال مبارزه چون غذايي گوارا مي خوردي، پاداشت عنداللّه نيز گوارايت باد. استعدادت، لطافت روحت، صداقتت چيزي نيست كه فراموشم شود. تند خويي و عاقل، از خدا مي خواهم عقلت را به تند خوييات پيروز كند. من كاملاً به تو اطمينان دارم، لذا وكيل من مي باشي در تمامي زمينه هاي شرعي. اين چند سطر را نوشتم تا كمي از بسيار حقي كه به گردن من و انقلاب داري را ادا كرده باشم. خداوند يار و نگهدارت باد...
امام خميني - سلام الله عليه - يك مسلمان كامل بود و براي احياي انديشه صحيح اسلامي و علوي و اعتلاي هويت ملتش و براي زنده كردن حقوق تمام انسانهاي آزادي خواه از همه چيز خود گذشت. او همه چيز را براي مردم و از آن مردم مي دانست و با هر گونه استبداد مخالف بود. آن شخصيت ممتاز تاريخ اسلام هم فقيه و عارف و هم فيلسوف و مبارز بود.
ارزنده ترين ميراثي كه از امام به جا مانده و بايد به آن توجه فراوان شود ارزش دادن به انسانها در گفتار و عمل است. حاكميت اسلام همراه با احترام گذاشتن به آراء و آزادي مردم از يادگارهاي ماندگار آن عزيز سفر كرده است. سلاح امام زبان بود و كلمه و هرگز راضي نمي شد خون انساني بي گناه بر زمين ريخته شود.
استاد عزيز ما يك اصل فراموش شده در اسلام را به نام جمهوريت و حاكميت اكثريت زنده كرد و با احياي آن به همه كوته فكران و متحجران فهماند كه مردم خوب مي فهمند و خوب مي توانند تصميم بگيرند.
چكيده انديشه ها / آشنايي با ديدگاه هاي حضرت آيت الله العظمي صانعي
بسم اللّه الرحمن الرحيم
به نام خدايي كه مهرش، سراسر گيتي را پركرده است و مهر جويان را دوست مي دارد.
خدايي كه مهر امام - سلام اللّه عليه - را در دل ما كاشت و پيروان آن شخصيت كم نظير جهان اسلام را روشنايي قلب و عقلانيت سياسي آموخت.
وقتي شنيدم دوستان ما در معاونت فرهنگي مؤسسه فقه الثقلين، به دنبال گفته ها و ناگفته هاي من درباره امام هستند تا با ويرايش جديد، در يك مجموعه تقديم دوستداران آزادي و آگاهي نمايند، بسيار خوشحال و مسرور گشتم.
خدا را شاكرم كه زنده ام و مي بينم اين مجموعه به ياد و نام امام عزيز جمع آوري شده و به مناسبت نوزدهمين سالگرد ارتحال ايشان منتشر مي شود.
آرزومندم اين مجموعه، باقيات و صالحاتي باشد كه نسل امروز با مرور آن، به هويت نهضت و انديشه بلند امام بيشتر پي ببرند و ما هم به اين وسيله اداي دين كرده باشيم.
از خداي بزرگ براي همه علاقه مندان به امام و تداوم دهندگان خط فكري ايشان و همچنين تنظيم كنندگان اين دفتر، آرزوي سلامت و موفقيت دارم.
والسلام عليكم ورحمه اللّه وبركاته
يوسف صانعي
اول خرداد 1386
اگر دنيا و حاميان حقوق بشر، اقيانوس علم و دانش امامان ما را درك مي كردند و اگر سياستمداران و روشنفكران و نسل تحصيل كرده مي دانست كه شيعه از چه عقلانيت و آزادي اي برخوردار است، هيچ گاه به خود اجازه نمي دادند كه ما را تروريسم و اسلام را دين خشونت و نفي انسانها بنامند. اگر متحجران و بد انديشان، تفسير متفاوتي از اسلام ارائه مي دهند، به فرهنگ انسان سازي شيعه مربوط نمي شود. امروز ما در هجوم تبليغاتي كارتل هاي استعماري دنيا قرار گرفته ايم و هنوز ملل دنيا با عظمت و شكوه اين دين آشنا نيست. هنوز با دعاهاي شيعي كه سرشار از انسانيت و كرامت است بيگانه اند. امروز بايد روشنفكران و اسلام شناسان - كه هم جوامع بشري را مي شناسند و هم اين فرهنگ را - با انديشمندان ساير مذاهب براي نيل به مشتركات انسانيت گفتگو كنند، چرا كه كتاب آسماني ما بر كرامت انساني (وَلَقَد كَرَّمنَا بَنِي آدَمَ) تأكيد كرده است. به همين جهت است كه بنده هميشه به همه، مخصوصاً روزنامه نگاران، خبرنگاران و روشنفكران خارجي گفته ام كه اسلام، دين آزادي و مساوات است، سياه و سفيد، زن و مرد، همه انسان هستند و ملاك برتري آنها، تقوا و درستكاري آنهاست (اِنَّ اكرَمَكُم عِندَ اللهِ اتقَاكُم( .
حضرت آيت الله العظمي صانعي (مدظله(
در تاريخ انديشه و انديشه ورزي دوگونه متفكر و انديشمند وجود داشته است; عالمان و انديشمنداني كه استبداد را تقويت كرده اند يا براي آزاديخواهي قرباني شده اند. متفكراني كه ظلم را توجيه كرده اند، يا براي عدالت كوشيده اند و عالماني كه تبعيض را توصيه كرده اند يا برابري را فرياد كرده اند.
سخن از نامها و القاب نيست، بلكه صحبت از حاملان علم و معرفت است. صحبت از شخصيت فرهيخته اي است كه هم در گذشته و هم امروز مظلوم واقع شده است. بي معنا نيست كه بگوييم شناخت او به درك بيشتر آرمانها و آرزوهايش كمك مي كند و ما را در راهي كه انتخاب كرده ايم اميدوار.
در اين ميان اما نسبت برخي از شاگردان امام خميني - سلام اللّه عليه - با ايشان، بر اساس رابطه ي استاد و شاگرد تعريف نمي شود بلكه تحت عنوان آزادي و آزادگي انسان و جاري ساختن روح عدالت در ميان جامعه تعيين مي گردد. شاگرداني كه بسياري از آنها اكنون در ميان ما نيستند. يا از خيل شهداء بوده اند، يا از دنيا رفته اند و يا خاموشي گزيده اند و لب به دندان مي گزند. چه بسيارند كساني كه با نام امام به “نان ها” رسيده اند و مي رسند ولي دريغ از اشاره و ياد آوري راه وانديشه ي امام.
اما برخي - از شاگردان امام هر چند انگشت شمار - با نام، ياد و هدف او به اصلاح جامعه مي انديشند و در اين راه هرگونه خطري را به جان خريده اند.
با اين توصيفات به نام آيت اللّه العظمي حاج شيخ يوسف صانعي از شاگردان بزرگ امام بر ميخوريم. ايشان در حال حاضر به توسعه، توشيح و تقويت نظريات امام در جامعه و سياست و فقه و اخلاق مي انديشد و تمام دانش و توان خويش را براي دستيابي به آن نقطه ي مطلوب گذاشته است. اما اين چه رازي است كه اين دوتن را چنان به يكديگر پيوند داده است، كه جدايي و گسست ميانشان در بستر ذهن و در عالم واقع تحقق پذير نيست؟
به نظر مي رسد راز پيوند انسانهاي بزرگ را بايد در آرمانها، اهداف و دستيابي به حقايق جستجو كرد. آن چنان كه امام در عرصه عمومي بدنبال تحقق حاكميت مردم بر سرنوشت خويش و احياي آزادي و رواج عدالت در ساختار حاكميت و تعميق برابري در ميان مردمان فارغ از نژاد و جنسيت و رنگ و مذهب بود. وي با تجدد منهاي دين و دين منهاي انسانيت و انسانيت بدون هدف متعالي مبارزه مي كرد و همواره بزرگ ترين دشمن و عامل نابود كننده دين را ارتجاع و تحجر و دوري از عقلانيت مي دانست.
فقيه نوانديش اين روزگار نيز در تقابل و تخالف با همين بنيادهاست و در پي آن است كه روح استبداد، تبعيض، ريا، ظلم، بي پروايي نسبت به حقوق انسانها را از اين جامعه باز زدايد. وي براي ساختن جامعه اي عاري از خشونت بي پروا و تبعيض بي شرم و عدالت كاذب و آزادي خيالي تلاش مي كند. جامعه اي كه آرمان مراد و استاد او نيز بوده است. آنچه فقيه متفكر اين دوران را به تلاش براي احياي آرمانهاي امام و ساختن جامعه بر اساس اهداف و افكار بلند او تحريص مي كند همين مسئله است. اين دغدغه اي است كه شاگرد بزرگ امام را رها نمي كند و فقيه مصلح اين عصر خود را در قبال امام، جامعه، دين و مردم مسئول مي داند. اميد آنكه اين هدف و آرمان متعالي و انساني، روزگاري به شولاي واقعيت در آيد.
اما آنچه در اين مجموعه، تقديم دوستداران انديشه هاي امام مي شود، در سه فصل گردآوري شده است.
تلاش كرده ايم تمام گفته ها و ناگفته هاي حضرت آيت اللّه العظمي صانعي را كه گاهي در پايان درسهاي خارج فقه و اصول ايشان آمده يا به صورت مصاحبه ثبت شده است در سه دفتر تنظيم كنيم.
بي ترديد، در حال حاضر پرداختن به سيره و روش امام خميني و باز تاب انديشه هاي فقهي و سياسي ايشان براي نسل جوان، آن هم از زبان و قلم فقيهي نوانديش كه هم شاگرد بلا فصل امام بوده و هم بيش از هفت سال، در بيت ايشان حضور داشته، مي تواند از تحريفات تاريخي فراواني نسبت به امام و انقلاب جلوگيري نمايد.
اين دفتر مي تواند گوشه اي از تاريخ معاصر ايران را از گفتار به نوشتار پنداشت، هر چند به برخي از آن گفته ها كه مجال انتشار ندارند، اشاره اي كوتاه مي نماييم.
ايشان در 11/3/71 (پايان درس نكاح و جلسه 109) به مظلوميت امام اشاره كرده و تأكيد مي كنند كه دشمنان امام و انقلاب در پي آن هستند كه چهره آن شخصيت ارزشمند جهان اسلام را مخدوش نمايند.
ايشان معتقدند كه دشمن آرام و قرار ندارد و اين انتقامها، انتقامهاي بدريه و حنينيّه است و حتي مي خواهند با اهداف ايشان (امام) نيز مخالفت كنند و تفسيرهاي متضاد با انديشه علوي و پاك ايشان ارائه دهند.
در تاريخ 12/3/76 (بحث ارث و جلسه 159) بر مشي و منش آزاديخواهي امام انگشت مي گذارند و مي فرمايند: “امام بهترين آزادي ها را براي امت آورد و هيچ گاه مردم را به شركت در انتخابات ملزم نساخت، چرا كه الزام را خلاف آزادي مردم مي دانستند، بلكه حضور آنها را به عنوان وظيفه شرعي گوشزد مي كردند.
مشي و راه تفكر امام اين بود كه به پا برهنه ها و مستضعفان برسيد و به آنها ارزش بدهيد و محروميت زدايي كنيد. جمهوري اسلامي نظامي است كه با راي اكثريت مردم اداره مي شود، در غير اين صورت جمهوري نيست و آن نظامي كه فقها به آن راي دادند نمي باشد.”
در جلسه 495 و در پايان درس مكاسب بيع، مي فرمايند: “امام انقلابش را از خرد جامعه آغاز كرد و آنها را رشد داد. آن روزها مي گفتند چو فرمان يزدان چو فرمان شاه، و صلاح مملكت خويش خسروان دانند و... اينها يك فرهنگ بود. يعني اينكه تنها شاه و از ما بهتران همه كاره هستند و مردم هيچ كاره اند. امام آمد اين فرهنگ را تغيير داد و فرمود: مردم همه كاره و تصميم گيرنده هستند.
امام علاوه بر مسائل اجتماعي و سياسي، خرد و انديشه در فقه، اصول، عرفان و فلسفه را نيز ارتقاء داد. بياييم خدمتي را كه امام به خرد انسانها، خرد فردي و جمعي كرد پاس بداريم و عقلانيت تشيع را بسط دهيم.”
و يا در جلسه 197 مي فرمايند: “امام دقت در فقه را به ما آموخت. هيچ كس مانند امام دقت در فقه را ندارد. ايشان در باب عبادات استيجاري و يا در باب غنا شصت صفحه مطلب دارد، در صورتي كه ديگران اين بحث را با سي صفحه تمام كرده اند.
تمام آثار امام مملو از درايت، تحقيق و تتبع است. بياييم انديشه و راه اين مرد بزرگ الهي را بپيماييم و به احترام كرامت و قداستي كه خدا به ايشان داد، فرهنگ او را تداوم بخشيم.”
در اينجا ضروري است كه به يكي ديگر از گفته هاي حضرت آيت اللّه كه در مجله انديشه حكومت، نشريه كنگره امام خميني و انديشه حكومت اسلامي - شماره اول تيرماه 1378 - انعكاس يافته، با اندكي ويرايش، اشاره كنيم:
آيت اللّه العظمي صانعي در جمع مسئولين كنگره، به چگونگي برگزاري كنگره و برخي نظريات مربوط به انديشه سياسي امام و ولايت فقيه مي پردازند و مي فرمايند: از آنجا كه در حوزه به مباني فقهي و اصولي امام بي توجهي شد، انديشه هاي ايشان در هاله اي از ابهام فرو رفته است و براي بازشناسي آن برگزاري اين كنگره لازم و ضروري است.
ايشان در ادامه با اشاره به ديدگاه امام در باره نقش مردم، تصريح كرد و گفت: امام تمام وجودش را صرف ملت كرده است. وي از برخي تفسيرهاي مربوط به نظريه نامحدود بودن اختيارات ولايت فقيه كه به استناد آيه (النَّبِيُّ اولَي بِالمُؤمِنِينَ مِن انفُسِهِم)(1) براي فقيه اختيارات نامحدود قائلند، انتقاد كرد و چنين تفسيري را خلاف ضرورت عقل و شرع دانست.
آيت اللّه العظمي صانعي در بخش ديگري از سخنان خود ارزش كار امام را در اين دانست كه در حوزه علميه نجف كه از زمان شيخ انصاري بدين سو مخالف توسع اختيارات ولي فقيه بودند توانست اصل و حدود ولايت را به تفصيل بحث كند، گرچه در باره چگونگي و ابزار تحقق آن به صورت علمي بحث نكرد. اما در اين باره نيز بايد به سخنراني هاي امام مراجعه كرد.
وي در تشريح ديدگاه خود در مورد چگونگي نقش مردم در حكومت اسلامي ضمن پذيرش اصل انتصابي بودن ولايت فقيهان، تصرف را در آنچه مربوط به مردم است منوط به اذن مردم دانستند و تأكيد كردند: بر اين اساس مشروعيت شرعي كار مردم با مردم است و اگر كسي خلافش را انجام دهد از عدالت ساقط است.
ايشان در ادامه مبناي اين برداشت را مهمترين اصل تشيع، يعني تولاي قلبي نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) دانست و گفت: لازمه پذيرش اين اصل آن است كه هرگونه اعمال زور و عملكرد استبدادي غير قابل قبول باشد. فطرت انسان بر آزادي نهاده است و هيچ عاقلي زور را نمي پسندد. بنابراين اعمال زور حتي از سوي امام معصوم و جانشينان ايشان به زوال محبت اهل بيت مي انجامد و خلاف ضروري ترين اصل تشيع است.
معظم له در بخش ديگري از سخنان خود بر آزادي و استقلال حوزه هاي علميه و روحانيت شيعه تأكيد كردند و عملكرد امام خميني را در راستاي حفظ استقلال حوزه دانستند.
به نظر ايشان وابستگي حوزه به حكومت موجب پيدايي “روحانيت حكومتي” مي گردد كه به جاي آنكه براي خدا و مردم حرف بزند، براي رضاي حكومت سخن مي گويد.
آيت اللّه العظمي صانعي به اين پرسش كه آيا بر اساس مبناي انتصاب، عموم فقهاي جامع الشرايط داراي ولايتند؟ پاسخ مثبت داد و در توضيح آن افزود: گرچه بر مبناي ادله ولايت فقيه همه فقها داراي ولايتند و مردم بر مبناي رضايت خود به هر كس كه بخواهند مي توانند مراجعه كنند و او نيز حق دخالت دارد، اما از آنجا كه در مواردي اين امر به هرج و مرج و اختلال نظام مي انجامد، بايد تنها يك فقيه كه مورد قبول مردم است و از سوي آنان انتخاب شده است، در آن حوزه دخالت كند. در اين شرايط مداخله ديگر فقيهان در اين حوزه نمي تواند مشروع باشد، چراكه سر از استبداد در مي آورد. بر مبناي نصب عام فقيهان، امام راحل نيز در زماني كه رهبري نظام را بر عهده داشت مانع از صدور اجازه دخالت در امور حسبيه براي افراد از سوي ديگر مراجع نمي گرديد. به همين ترتيب، وجوهات شرعي به مراجع پرداخت مي شد و در ولي فقيه منحصر نگرديد.
فقيه نوانديش شيعه در تبيين نقش مردم در تصميم گيري هاي حكومت اسلامي بر مبناي آيه 59 سوره آل عمران وجوب مشورت را بر حاكم اسلامي حتي در مواردي دانست كه راي افراد با راي حاكم مخالف باشد. تنها در اين صورت است كه مشورت مي تواند سودمند باشد و گرنه منحصر كردن مشورت به كساني كه غالباً نظر موافق مي دهند و مؤيد هستند امري است كه زمينه استبداد را فراهم مي آورد و استبداد حكومت از اموري است كه احتمال آن عقلاً منجز است.
بدون شك تا كنون كتب و مقالات فراواني پيرامون امام و انقلاب به زيور طبع آراسته گشته است; روايات متعددي از حركت هاي سياسي، اجتماعي و سلوك عرفاني امام توسط فرزندان و ياران ايشان نقل شده است. اما آنچه در اين نوشتار گردآوري شده است تكرار مكررات نيست، بلكه تأكيد بر بُعدي ناگفته يا كمتر گفته از امام انگشت نهاده كه توسط شاگرد وفادار وي گفته و نوشته شده است.
لذا اين دفتر را مي توان گوشه اي از تاريخ شفاهي ايران و انقلاب دانست، آن هم از زبان كسي كه در متن اين حركت تاريخي و در كنار رهبر آن بوده است.
ذكر اين نكته ضروري است كه برخي از خاطرات نيز از آثاري مانند: “پا به پاي آفتاب” و “برداشت هايي از سيره امام خميني” استخراج شده كه با ويرايش جديد به تدوين آنها همت گماشته ايم. براي پديد آورندگان اين آثار نيز آرزوي سلامتي و موفقيت داريم.
در پايان از مسئولان “مؤسسه تنظيم نشر آثار امام خميني” كه برخي گفتگوها را در اختيار ما گذاشتند كمال تشكر و امتنان را داريم.
اميد اينكه اين مجموعه بتواند در دستيابي به اهداف تعيين شده موفق بوده و با عنايت و توجه محققان و خوانندگان گرانقدر به رفع نواقص فائق آييم.
و آخر دعوانا ان الحمد للّه
معاونت فرهنگي مؤسسه فقه الثقلين
زمستان 1386
با نگاهي به زندگي آيت اللّه العظمي صانعي در مي يابيم كه ايشان از خانداني اهل فقه و فقاهت بر خاسته اند.
پدر بزرگ مرجع نوانديش شيعه، آيت اللّه حاج ملا يوسف صانعي، از عالمان بزرگي است كه در فقه از شاگردان ميرزاي بزرگ، رهبر نهضت تنباكو و آيت اللّه ميرزا حبيب اللّه رشتي از شخصيت هاي برجسته عصر مشروطيت است. در فلسفه، در كرسي جهانگيرخان قشقايي، آن شخصيت بزرگ و فيلسوف عصر خود، حاضر مي شده است.
حاج ملا يوسف، روحاني فقيه، علاوه بر برجستگي علمي وتقوايي، عاشقي دلباخته و محتاطي دقيق و مخصوصاً حامي و پشتيبان محكمي براي ميرزاي بزرگ بوده است.
اجداد ايشان مانند علي بن محمد، يعقوب و حسينعلي نيز از پاكان و متقيان روزگار بوده اند.
فرزند حاج ملا يوسف شيخ محمد علي نيز در چنين خانه اي و در روستايي به نام ينگاباد چشم به جهان مي گشايد و در اين بيت معظم و همراه با ديگر بچه ها و پا به پاي كشاورزان و زارعان رشد و نمو مي كند. او كه در شش سالگي پدر مجتهد خود را از دست مي دهد، براي گذران زندگي به كار مي پردازد، اما هميشه به دنبال گمشده اي بود، تا اينكه در بيست و چهار سالگي به اصفهان مي رود و مشي اجداد خود را كه تحصيل علم و دانش است، آغاز مي كند. جديت و پشتكار وي به جايي مي رسد كه حضور بزرگان و آيات آن روزگار مانند: حاج سيد محمد باقر ابطحي سده اي، آخوند كاشي، آقا سيد محمد باقر درچه اي، شيخ محمد نجف آبادي و حاج شيخ عباسعلي اديب حبيب آبادي را درك كرده و از علم و دانش آنها سود مي جويد.
پدر مرجع متفكر جهان تشيع، علاوه بر فراگيري و تسلط بر فقه، استاد مسلم علم تجويد قرآن نيز به شمار مي رفت و دعاهاي مأثوره و بسياري از احاديث را از حفظ بوده و به فراخور هر مجلسي، از آنها بهره مي جست. زندگي زاهدانه و ساده، ادب، تواضع، متانت و بزرگواري او به حدي بود كه زبانزد خاص و عام بود و اينها همه از نتيجه مجاهدت با نفس و رياضت عملي ايشان حكايت مي كرد.
در اين خاندان، شاهد رشد دو فرزند عالم و فقيه هستيم كه نتيجه و گنج پر بركت آن مرد زاهد و با تقوا هستند. هر دو با هدايت پدر، جذب روحانيت مي شوند و گردش روزگار آنها را با مكتب فقهي و سياسي امام خميني - سلام اللّه عليه - آشنا مي سازد. آنها پا به پاي امام در تمام مراحل حساس نهضت و تثبيت انقلاب حركت مي كنند. همگام با مرادشان فراز و نشيب هاي بسياري را درك مي كنند و بالاخره بالنده و خلاق پيرو امام مي شوند و حتي پس از او نيز در يادمان آن بزرگ مرد و حفظ مكتب فكري اش، رنج ها مي برند.
آيت اللّه حاج شيخ حسن صانعي، فرزند بزرگ خانواده، از ابتداي جواني در خدمت امام بود و در خلوت و جلوتِ استاد خود حضور داشت. وي از كساني است كه سينه اش محرم اسرار امام است و سالها خاطرات و خطرات را در خود جا داده است.
امام در باره ايشان مي فرمايند:
“نمي دانم از كجاي آشنايي ام با تو بنويسم. تو يكي از قديمي ترين افرادي هستي كه در كنار من بوده اي. هنوز سبزه اي بر رخسار نداشتي كه صميمي ات يافتم. سالها قبل از شروع مبارزات پانزدهم خرداد.
تو سرباز گمنام اين انقلابي، و خودت مي داني كه هيچ چيز بهتر از گمنامي نيست; تو فردي هستي كه از گذشته هاي دور خاطرات تلخ و شيرين مبارزات را با خود دارد. زيركي و كم حرف، دانايي و محتاط، در گرداب مبارزات هميشه دلسوخته بوده اي. كينه ات را نسبت به شاه در كمتر كسي ديده بودم. در بحران ها و فشارها هيچ گاه نسبت به من ترديد نداشتي، گرچه گاهي خسته شدي و افسرده.
در كوران فشار دستگاه شاه، تو كه مسئول اداره شهريه طلاب بودي وقتي در محاصره دشمن قرار مي گرفتي براي اينكه هيچ گونه اطلاعي به دشمن ندهي كم نبود مواقعي كه قبوض رسيد پول هاي اخيار را در پانزده سال مبارزه چون غذايي گوارا مي خوردي، پاداشت عنداللّه نيز گوارايت باد. استعدادت، لطافت روحت، صداقتت چيزي نيست كه فراموشم شود. تند خويي و عاقل، از خدا مي خواهم عقلت را به تند خويي ات پيروز كند. من كاملاً به تو اطمينان دارم، لذا وكيل من مي باشي در تمامي زمينه هاي شرعي. اين چند سطر را نوشتم تا كمي از بسيار حقي كه به گردن من و انقلاب داري را ادا كرده باشم. خداوند يار و نگهدارت باد...”
آري، هنوز سبزه اي بر رخسار نداشت كه وارد بيت امام شد و در تمامي كوران زندگي آن بزرگ مرد حضور و ظهور داشت.(2(
اما فرزند دوم اين خاندان، شخصيت فرهيخته اي است كه ساليان متمادي از انفاس و انوار قدسيه و دانش و اطلاعات وسيع فقهي و اصولي حضرت امام بهره برد و با استناد از مكتب فقهي و بينش سياسي ايشان، بر كرسي تدريس خارج فقه و اصول تكيه زده و مرجعيت شمار زيادي از نسل امروز را بر عهده دارد.
فقيه ارزشمدار و نوانديشي كه با تعهد، پايبندي بكارگيري اصول اجتهاد جواهري به نگاهي نو و نافذ در فقاهت و استنباط رسيده و خاستگاه بسياري از معضلات موجود مي باشد. ايشان فقه را از قابليت هاي ذاتي خود به نظريه كار آمدي در اداره جوامع بشري رسانده است.
بي جهت نيست كه امام بزرگوار در باره ايشان مي فرمايند:
“من آقاي صانعي را مثل يك فرزند بزرگ كرده ام. اين آقاي صانعي وقتي كه سالهاي طولاني در مباحثاتي كه ما داشتيم تشريف ميآوردند، ايشان بالخصوص مي آمدند با من صحبت مي كردند و من حظّ ميبردم از معلومات ايشان، و ايشان يك نفر آدم برجسته اي در بين روحانيون است و يك مرد عالمي است.”
تحقيقاً اين همه نو آوري و نوانديشي را در سالها تحصيل و ممارست و از خود گذشتگي را در نزد امام فراگرفته و هنوز بر اين اعتقاد است: “اگر امام زنده بود، مي توانست تمام فتواها، ايده ها و آرمانهايش را در چارچوب قانون به منصه ظهور برساند.”
با چنين آرزويي است كه حضرت آيت اللّه العظمي صانعي هميشه و در همه حال و براي دفاع از كيان اسلام و فرهنگ تشيع و بسط عقلانيت شيعي، فرياد بر مي آورد:
“دنيا بداند اسلام، دين انسانيت، برابري، آزادي و عدالت است، دين علم، آگاهي، محبت، رحمت و بخشش است و تشيع ملجأ و مأواي تمام ستمديدگان و زجركشيدگان مي باشد...”
ايشان با همين احساس، از غربت تشيع و مظلوميت امامان شيعه در عصر تكنولوژي مي گويد:
“اگر دنيا و حاميان حقوق بشر، اقيانوس علم و دانش امامان ما را درك ميكردند و اگر سياستمداران و روشنفكران و نسل تحصيل كرده ميدانست كه شيعه از چه عقلانيت و آزادي اي برخوردار است، هيچ گاه به خود اجازه نمي دادند كه ما را تروريسم و اسلام را دين خشونت و نفي انسانها بنامند. اگر متحجران و بد انديشان، تفسير متفاوتي از اسلام ارائه مي دهند، به فرهنگ انسان سازي شيعه مربوط نمي شود. امروز ما در هجوم تبليغاتي كارتل هاي استعماري دنيا قرار گرفته ايم و هنوز ملل دنيا با عظمت و شكوه اين دين آشنا نيست. هنوز با دعاهاي شيعي كه سرشار از انسانيت و كرامت است بيگانهاند. امروز بايد روشنفكران و اسلام شناسان - كه هم جوامع بشري را ميشناسند و هم اين فرهنگ را - با انديشمندان ساير مذاهب براي نيل به مشتركات انسانيت گفتگو كنند، چرا كه كتاب آسماني ما بر كرامت انساني (وَلَقَد كَرَّمنَا بَنِي آدَمَ)(3) تأكيد كرده است. به همين جهت است كه بنده هميشه به همه، مخصوصاً روزنامه نگاران، خبرنگاران و روشنفكران خارجي گفتهام كه اسلام، دين آزادي و مساوات است، سياه و سفيد، زن و مرد، همه انسان هستند و ملاك برتري آنها، تقوا و درستكاري آنهاست (اِنَّ اكرَمَكُم عِندَ اللهِ اتقَاكُم)(4(“.
اينك مرجع متفكر شيعه با همين فريادهاي دردمندانه و به خاطر حفظ اسلام و پاسداري از ارزشهاي ديني، ملجأ نسلي شده كه مي تواند عشق به تشيع و وفاي به عهد را، افتخار خود بشمارد تا جايي كه خدا هم ايشان را از لطف خود بهره مند ساخته و به دستاوردهاي بزرگي در حوزه انديشه و فقه رسانده است.
فرايند اين همه مجاهدت علمي و سياسي را مي توان در نظريه هاي نو و محققانه ي معظم له در بخش عبادات و معاملات و مناسبات اجتماعي و حقوقي، عدالت، نفي تبعيض، كرامت و حرمت انسان، امنيت فردي، اجتماعي و جهاني، آزادي، وفاي به پيمان، مساوات در برابر قانون و حقوق معنوي نظاره بود. به طور نمونه:
1 - عدم شرطيت مرد بودن در مرجعيت ديني.
2 - تساوي زن و مرد در قصاص نفس و اطراف.
3 - تساوي ديه زن و مرد در ديه نفس و اطراف.
4 - ارث بردن زن از تمام اموال شوهر در صورت نبودن وارث ديگر.
5 - ارث بردن زن از همه اموال شوهر (از عين منقولات و از قيمت غير منقول(.
6 - غير مسلمان همانند مسلمان از مسلمان ارث مي برد.
7 - مال و جان غير مسلمان همانند مسلمان محترم است.
8 - ديه غير مسلمان با ديه مسلمان برابر مي باشد.
9 - تساوي غير مسلمان و مسلمان در قصاص.
10 - با نبود پدر، مادر براي حضانت فرزند بر پدر بزرگ اولويت دارد.
11 - اختصاص حرمت ربا به رباي استهلاكي و عدم حرمت رباي استنتاجي.
12 - رفع حرمت سقط جنين قبل از چهار ماهگي به واسطه حرج و مشقّت غير قابل تحمل مانند بيماري جنين.
13 - سن بلوغ دختران با نبود ساير شرايط سيزده سال قمري مي باشد.
14 - مادر هم مانند پدر در قتل فرزند قصاص نمي شود، مگر آنكه قتل به علت اغراض شخصي مانند دشمني در طمع در مال و پست و رياست و يا فاش نشدن خيانتها و امثال آن باشد كه در آن صورت اصل كلي قصاص، هم در مورد پدر و هم در مورد مادر ثابت است.
اين موارد نمونه هايي از منظومه فكري، فقهي اين فقيه نوانديش است كه او را در زمره فقهايي قرار داده است كه جوانب مختلف موضوعات جامعه ي جهاني را با توجه به تحولات زمانه و شناخت درست از مناسبات پيچيده حاكم بر دنياي روز مورد ارزيابي عالمانه قرار مي دهند.
اما اين ارزيابي عالمانه خود برگرفته از فقه تشيع است كه آيت اللّه العظمي صانعي متد جديد فقهي را علاوه بر استعداد و توانايي خود از محضر حضرت امام فراگرفته است.
آري، آنچه آمد بدان جهت است كه ضمن آشنايي با اين خاندان، به چرايي اين نكته نيز بينديشيم كه چرا مي خواهيم امام را از زبان مرجع و فقيه اهل بيت عصمت و طهارت شيعه (عليهم السلام) حضرت آيت اللّه العظمي صانعي بشناسيم؟
امام: الگوي مردم داري و حكومت(5(
شاگرد برجسته امام، ايام چهاردهم و پانزده خرداد را به احترام امام، شهدا، جانبازان و خانواده هاي صبور و مقاوم آنها تعطيل مي كرد.
معظم له در بيان علل تعطيلي درس خارج فقه و اصول خود فرمودند:
تعطيل كردن مباحثه قبل از بيست و پنجم خرداد خيلي مرسوم نبود. نه در زمان آقاي بروجردي(قدس سره) و نه بعد از آن. قبل از پانزدهم خرداد 42، بعضي ها درس را تعطيل مي كردند، ولي اساس، آن طور كه من به خاطر دارم، بر اين بود كه درسي تعطيل نشود. اما بعد از جريانات پانزدهم خرداد 42، بحث در حوزه به صورتي ديگر در آمد. ما موافق تعطيلي نبوديم، چرا كه مي خواستيم از فضاي آن روز، استفاده بكنيم و پيام پانزده خرداد را ترويج كنيم. ولي آنهايي كه موافق تعطيلي بودند مي گفتند: در پانزدهم خرداد، نسل جوان از حوزه حركت مي كند و براي آنها يا براي حوزه دردسر ايجاد مي شود.
اما بنده بعد از پيروزي انقلاب و بعد از رحلت امام - سلام اللّه عليه - بنا را بر اين گذاشتم كه درس را قبل از چهاردهم خرداد تعطيل كنم، آن هم به احترام زماني كه امام از دست ما رفته و در جوار قرب حق قرار گرفته است.
روز پانزدهم خرداد هم درس را به اعتبار شهدايي كه خالصانه براي اسلام، براي مرجعيّت، براي فقه و فقاهت، براي زهد و عرفان جان دادند تعطيل مي كنيم.
ما بايد امام را بشناسيم، نه فقط به اسم و تاريخ تولّد و پدر و مادر. پدر و مادر امام را بشناسيم، اقوام امام را بشناسيم تا بفهميم مقتضيات وراثت هم اثر خودش را گذاشته است. ائمه(عليهم السلام) را هم اگر اين طور بشناسيم، خوب است. در زيارت وارث مي خوانيم:
“اشهد انك كنت نوراً في الاصلاب الشامخه والارحام المطهّره لم تنجسك الجاهليه بانجاسها ولم تلبسك من مدلهمّات ثيابها”(6) تا آخر.
شناخت اساسي، اين است كه راه و انديشه هاي امام امّت، را بشناسيم و بشناسانيم.
ايشان عالمي عامل به جميع معنا بود. بايد مشي و روش او را در زندگي اسوه قرار دهيم. قطره قطره خون شهدا گواهي دادند به اينكه امام، انسان والايي است. هزاران ساعت انسانهاي بزرگي كه به زندان رفتند، ثانيه به ثانيه در زير شكنجه و فشار، شهادت دادند كه امام انسان والايي است. آنها كه از زندگي و تجارت شان بخاطر اسلام، امام و نهضت گذشتند و فشارها را تحمل كردند واقعيت ها را گواهي دادند.
عزيزان! “اربعين” امام را مطالعه كنيد و براي مردم عنوان كنيد. كتابهاي عرفاني امام را مطرح كنيد. به مردم بگوييد كه امام به آن عرفاني علاقه داشت كه در كنارش مبارزه باشد، نه عرفاني كه فقط بنشينند و بگويند: “نه، ما با مبارزه كاري نداريم و فقط، ما با خدا ارتباط داريم”. مرحوم شاه آبادي استاد عرفان ايشان، نيز مردي مبارز بود. امام ايشان را با عنوان “روحي فداه” خطاب مي كرد.
شخصيت علمي امام را مي توان، در كتابهايش جستجو كرد. مردم نيز با شور و شعورشان، رهبري سياسي ايشان را پذيرفتند و بيعت كردند. نيازي به معرفي من ندارد. مردم ايشان را بهتر از بنده - كه خيلي هم به امام نزديك بوده ام - شناخته اند. خانواده هاي شهدا، آزادگان، روحانيون عالي مقام، علما، مراجعي كه به امام علاقه داشتند، همه معرّف امام هستند. حالا اگر هم ما خداي ناخواسته در معرّفي كوتاهي كنيم، به شناخت مردم، ضرر نمي زند. به نظر من معرفت مردم نسبت به امام به جايي رسيده كه بالاتر از آن نمي شود معرفي كرد; به همين جهت است كه اسوه و الگو قرار مي گيرد.
اما ما بايد ببينيم چقدر كارهاي امام را فهميده ايم و مي توانيم الگو قرار بدهيم. بايد ببينيم امام چگونه احاديث را معنا مي كرد و ما حديث را با چه دقّتي بايد نگاه و معنا كنيم؟ لذا معتقدم بايد “اربعين” امام را با دقت مطالعه كرد و نحوه توجه به حديث را از ايشان آموخت.
براي مثال حديث بيست و نهم از “اربعين” امام را براي شما مطرح مي كنم. اين حديث وصيّتي از رسول اللّه(صلي الله عليه وآله) به اميرالمؤمنين(عليه السلام)است.
حضرت امام، قبل از آنكه وارد بحث بشود، “بتقرير منّي” مي گويد: از نحوه بيان رسول اللّه(صلي الله عليه وآله) بر مي آيد كه اين حديث خيلي اهميت دارد. براي اينكه پيامبر(صلي الله عليه وآله)اولاً به علي (عليه السلام)وصيت مي كند; يعني مورد وصيت اين قدر با اهميت است، بايد به علي(عليه السلام)بگويد كه باب علم است و كسي است كه هيچ عملي را از عبادات فروگذار نمي كند;
بعد خودش اشكال مي كند و جواب مي دهد. مي نويسند كه نگوييد اين را به علي(عليه السلام)گفته كه ديگران بفهمند: “اياك اعني واسمعي يا جاره”(7). مي گويد: عبارت “في نفسك” قرينه برخلاف است: “يا علي اوصيك في نفسك بخصال”(8).
مي گويد: “اياك اعني” نيست، “في نفسك” دارد.
بعد مي گويد: در روايات آمده كه ائمه(عليهم السلام) به خود ائمه سفارش مي كرده اند، پدر به پسر سفارش مي كرده است. امام مي نويسد در آن وصيّت نامه اميرالمؤمنين(عليه السلام) در آن لحظات آخر زندگي اش به حسن و حسين(عليهما السلام) مي گويد: “اوصيكما وجميع ولدي واهلي ومن بلغه كتابي”(9). اينجا مي توانيم بگوييم منظور حسن و حسين(عليهما السلام) نبودهاند. خود حسن و حسين(عليهما السلام) را قسيم آنها قرار مي دهد.
پس وصيت به علي(عليه السلام) گوياي اين است كه مطلب مهم است. علي بن ابي طالب(عليه السلام)كه ديگر احتياج ندارد به او بگوييم : مواظبت كن، مراقبت كن، يادت نرود، عمل كن. “اوصيك في نفسك بخصال فاحفظها عني”. علي! مواظبت كن. علي! با دقت گوش بده. علي! مراقب باش نكند يك وقت ترك كني. پيامبر(صلي الله عليه وآله) به علي(عليه السلام) مي گويد: “فاحفظها”. بعد پيامبر(صلي الله عليه وآله)دعا مي كند: “اللهم اعنه”. خدايا! علي را ياري كن تا بتواند به اين وصيتها عمل كند.
باز مي گويد: نكته اي كه در خود حديث شاهد بر اهميت است اينكه پيامبر(صلي الله عليه وآله) با نون تأكيد ثقيله مطلب را بيان كرده است : “اما الاولي فالصدق. ولايخرجن من فيك كذبه ابداً ”.
امام مي نويسند: همين كه پيامبر(صلي الله عليه وآله) تكرار كرده دليل بر اين است كه مطلب داراي اهميت وارزش است كه با تأكيد بيان كرده است.
من تأكيد مي كنم كه اول: “اربعين” را نگاه كنيد. دشمنان انقلاب و اسلام خواسته اند امام را فراموش كنند. امام در اول “اربعين” سنت حسنه اجازه حديث را از مشايخ خودش كه بعضي از علماي اصفهان بوده اند تا “كافي” نقل كرده است. بعد مي گويد: “وبالسند المتصل”. در هر حديثي مي گويد: “وبالسند المتصل”.
امام به اين سنت حسنه عنايت داشت. بنده تا به حال نتوانسته ام كسي را پيدا كنم كه اين گونه اجازه سلسله حديث داشته باشد. به بعضي از بزرگاني كه فكر مي كردم آنها در مسائل خبره هستند گفتم شما اين گونه اجازه حديث سراغ داريد؟ گفتند: نه.
“اربعين” امام را مطالعه كنيد، در هر صفحه اش مطلب دارد. شما مي گوييد عبادات توقيفي است، يعني نمي شود نماز صبح را به جاي دو ركعت چهار ركعت بخوانيم. حمد را به جاي يك بار دوبار بخوانيم، اما هيچ وقت فكر كرده ايد چرا توقيفي است با يك بياني كه خيلي راحت بشود پذيرفت؟ فقط مي گوييم: خدا، عالم به مصالح و مفاسد بوده و اين گونه مطلب را مي پذيريم.
امام علت آن را با چند جمله زيبا بيان كرده كه من لذت بردم. مي نويسند: عبادت يعني ثناي خدا گفتن. ثناگويي كسي به اين است كه انسان او را بشناسد و بداند چگونه ثنايش را بگويد. شما اگر بخواهي ثناي يك آدم بي سواد را بگويي اين ثناي اوست؟ نه به اين خاطر كه او بي سواد است، پس ثنا حساب نمي شود. شما خصوصيات روحي وي را نمي داني كه در خانه اش به زن و بچه خود ظلم مي كند. مي گويي: به ! به ! چه آقايي! چقدر خوب با زن و بچه اش رفتار مي كند! اين ثنا نيست.
عبادت ثناست. ثناي خدا بايد از زبان خود خدا برسد كه صفات خودش را مي شناسد و به عمق آنها اطلاع دارد، ما چگونه مي توانيم ثناي او را بگوييم.
برخي گفته اند: براي عرض ادب به خدا ما بياييم اين گونه باشيم. اين نگاه، خداوند را يك آدم عادي فرض كرده اند كه ديگران در مقابلش بايد چنين و چنان كنند. ثنا بايد از جانب خودش بيايد كه به صفات و خصوصياتش آشناست. پس اين گونه حديث معنا كردن را از “اربعين” امام در بيابيم.
دوم: از امام بياموزيم كه هيچ گاه مأيوس نشويم. هيچ گاه در مسير هدفي كه درست تشخيص داده ايم و براي خدا بوده است از هدفمان برنگرديم.
در سال 42 طلبه ها را زدند و شهيد كردند. برخي از آنها خون آلود به منزل امام آمدند، چون جز آنجا پناهي نداشتند. برخي مي گفتند: چون امام تند روي كرده اين حوادث پيش آمده است. امام كه اين وضعيت را ديد فرمود: “هنيئا لكم مرحبا بكم، اينها (حكومت طاغوت) نفسهاي آخرشان را دارند مي كشند”.
طلبه ها و مردم را سركوب كردند ولي هيچ كس قدرت ابراز مخالفت نداشت، امام فرمودند: “اينها نفسهاي آخرشان را مي كشند”، چون به هدف مقدس خود ايمان داشتند و تا آخر هم مأيوس نشد. همين استقامت و ايمان ايشان، مردمي ساخت كه تاريخ كمتر مشابه آن را ديده است.
سوم: از امام مبارزه و ايستادگي ياد بگيريم. قبل از سال 42 كمتر در تاريخ سراغ داريم كه روحاني اي زنداني، شكنجه و شهيد شده باشد و اگر مي خواستند كسي را شهيد كنند، با آمپول هوا آنها را از بين مي بردند، ولي زندان نمي كردند. امام آمد و ياد داد كه اسلام احتياج به فداكاري دارد، و آدم بايد به خاطر خدا زندان برود، شهيد بشود و شلاق بخورد. يادم مي آيد كه موهاي صورت مرحوم آيه` اللّه رباني شيرازي را دانه دانه كندند، ولي باز ايستادگي كرد.
آن وقت كج انديشان و متحجران، چه فشارها وتهمت هايي كه به امام نزدند. درست بخاطر دارم كه يك روزي در تهران، وقتي از منبر پايين آمدم، يك شخص روحاني به من گفت: اين آقاي شما، آبروي روحانيت را برد. گفتم: چطور، گفت كاري كرد كه مأموران به خانه اش بريزند! گفتم اگر اين آبروريزي است كه قبلاً مأموران بني اميه و بني عباس به خانه ائمه و ياران ايشان مي ريختند.
چهارم: از امام فقه و اصول ياد بگيريد. مباحث علمي ايشان را مطرح كنيد و اشكال نماييد.
يك وقت به امام گفتند: چرا شما اين قدر به مرحوم ناييني اشكال مي كنيد؟ چون وقتي ايشان به مرحوم ناييني اشكال مي كرد به دهها مورد ميرسيد، مي گفتند: آقا! مرحوم ناييني از اعاظم و بزرگان حوزه است. فرمود: “چون بزرگ است من حرفش را نقل مي كنم والاّ اگر آدمي بود كه اهميت نداشت، من حرفش را نقل نمي كردم”.
محقق ناييني در “تنبيه الامه”اش وقتي حكومت اسلامي را مطرح مي كند مي گويد: حكومت اسلامي حكومتي است بر پايه ي آراي مردم، رضايت مردم و مشورت مردم. آنجا در باره ي اجازه فقها مي گويد: ما اجازه ي فقها را با فرستادن چهار تا فقيه به مجلس حل كرديم و غير از اين نمي توانيم انجام دهيم. در غير اين صورت فقها زندان مي روند، شلاق مي خورند و آنها را از بين مي برند. امام آمد و فرمود: با اينكه مي دانيم زندان مي برند و شلاق مي زنند و صدمه مي زنند، مي ايستيم و حكومت اسلامي ايجاد مي كنيم.
امام، حكومت اسلامي را به عنوان يك درس فقهي در نجف شروع كرد. نجفي كه درس “مكاسب” از درسهاي رايج آن بود. شيخ انصاري در “مكاسب” راجع به ولايت فقيه مي گويد: “دون اثبات ذلك خرط القتاد”(10). درست است كه در كتابهاي ديگرش خلاف اين را گفته ولي در اينكه ولايت فقيه به طور مطلق و بدون قيد حسبه باشد، اين جمله را مي گويد.
اصل ولايت بين فقها مسلم بوده، اما كم بحث شده بود. لذا كسي كه از قم به آنجا رفته مباحث ولايت فقيه و حكومت اسلامي مطرح مي كند. دشمنان حوزه علميه قم به بعضي از علماي نجف تفهيم كرده بودند كه قمي ها سواد ندارند، روضه خوان هستند. امام رفت آنجا اثبات كرد مرحوم آقاشيخ عبدالكريم (قدس سره) آقاشيخ محمدرضا اصفهاني (قدس سره) و بزرگان ديگر ملا هستند.
امام در نجف در كنار “مكاسب” شيخ در كنار “حاشيه” مرحوم ايرواني(قدس سره) در كنار ديگر درسهايي كه در نجف بود بحث “ولايت فقيه” را مطرح كرد. ولايت به معناي استبداد نيست. ولايت يعني تبعيت از قانون خدا. امام در بحث ولايت فقيه خود نكات بسيار جالبي در كتاب “البيع” دارد كه اگر شما با دقت مطالعه كنيد دقت و نوآوري امام را در مي يابيد.
پنجم: از امام ياد بگيريم كه همه چيز مربوط به ملت است. ايشان مي فرمود: تاريخ مثل ملت ما سراغ ندارد. براي اينكه آنهايي كه اطراف اميرالمؤمنين(عليه السلام) بودند دل او را گاهي خون مي كردند ولي اين ملت يك بار هم امام را ناراضي نكرد. امام محيط به تمام دردهاي جامعه ي ما بود و اين از نامه ها و سخنانشان معلوم است. آنجا كه سخن از احتمال شكنجه در زندانها شد، هيئت بررسي تشكيل داد و قاطعانه ايستاد و جلوگيري كرد.
در رابطه با دادسراهاي انقلاب، با همه ي خدماتي كه داشتند و با همه ي فداكاري هايي كه كرده بودند به ايشان خبر دادند كه در بعضي از شهرها به افراد ظلم كرده اند بعضي از آدمهايي كه انقلاب را قبول نداشتند آمده اند كه مردم را به انقلاب بدبين كنند، لذا امام آن پيام هشت ماده اي را صادر كردند.
اين نكته هم روشن است كه وقتي مي گوييم مردم حاكمان واقعي هستند، مربوط به مصالح اجتماعي است. مردم درباره حد زنا، شرب خمر، زكات، حدود و ديات دخالت نمي كنند. بحث ما بر سر “ما لانص فيه” است. به قول مرحوم ناييني بحث سر “مصالح نوعيه” است و به قول مرحوم امام بحث بر سر “مصالح جامعه” است. خدا آنجا يك قانون بيشتر ندارد. امور جامعه كه “لانص فيه” است يك حكم دارد. مصلحت جامعه با تشخيص خود جامعه يك حكم بيشتر ندارد. لذا ما نسبت به مصالح جامعه اصلاً خلاف شرع نداريم. اگرنمايندگان محترم بودجه اي تصويب كردند و حرامي در آن نبود، تصويب بودجه “ما لانص فيه” است. اينجا خلاف شرع ديگر معنا ندارد، چون نمايندگان مصالح را ديده اند و بودجه اي را تعيين كرده اند، لذا معنا ندارد كه بگوييم خلاف شرع است. آنها سوگند ياد كرده اند كه برخلاف قانون اساسي عملي و حرفي نگويند. اگر هم اشتباهي رخ داده، شوراي نگهبان تصميم گيري مي كند.
خلاف شرع در “ما فيه النص” است در “ما لا نص فيه” هم انتخاب با مردم است. راي و نظر مردم شرط است، همان كه قانون اساسي مي گويد. هيچ عقلي باور نمي كند كه اسلام راي و نظر يك نفر را بر راي و تشخيص و نظر عامّه مردم مقدم بدارد و مردم را تحقير نمايد. ولو صاحب نظر خاتم الفقها والمجتهدين شيخ انصاري(قدس سره) باشد. مردم مي گويند: ما بودجه مان را مي خواهيم اين طور تصويب كنيم و حرامي هم در آن نيست، شيخ انصاري به فرض محال نمي تواند بگويد بودجه اين طور باشد. ايشان حق ندارد نظرش را اعمال كند، براي اينكه مردم نمي خواهند و اين عمل اثباتاً سر از اكراه و استبداد در مي آورد. اثباتاً مردم مي گويند: اين حكومت آمده مي خواهد راي خود را بر ما تحميل كند. اين دين مي خواهد راي خودش را بر ما تحميل كند: (وَشَاوِرهُم فِي الامرِ فَاِذَا عَزَمتَ فَتَوَكَّل عَلَي اللهِ)(11) يعني (فاذا عزمت)از اكثريت متابعت كن. اگر با اقليت مشورت كنيم و دنبال اقليت برويم، خلاف عقل همه عقلاي عالم است. اگر باز مشورت كنيم ولي دنبال راي خودمان برويم، اين هم خلاف عقل همه عقلاي عالم است. چون حاكم به عنوان حاكم صحبت مي كند نه به عنوان عالم به غيب: (قُل اِنَّمَا انَا بَشَرٌ مِثلُكُم)(12) (انما اقضي بينكم بالبينات)(13(.
پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي خواهد نحوه حكومت كردن را ياد بدهد، نمي شود به علم غيبش عمل كند والاّ نمي تواند الگوي حكومتي براي آيندگان باشد. پيامبر درست است عقل كل مي باشد، اما آنجايي كه باب مشورت است و به ما مي خواهد شيوه حكومت اسلامي را ياد بدهد، مشورت مي كند.
اگر ما اسلام را آن چنان كه هست بشناسيم، تمام بشريت در آن صورت يك حقوق بشر دارد كه در تاريخ نمونه ندارد. اسلام دين عشق است. مردم بايد به حكامشان علاقه مند باشند. حكام نبايد كاري بكنند كه مردم به آنها علاقه مند نباشند. و اگر خلاف ميل مردم عمل كنند، خلاف شرع است. حكام نبايد كاري بكنند كه مردم به اسلام و حكومت اسلامي بدبين بشوند.
اين مردم خودشان بهتر مي دانند. ما بايد زندگي شان را به دست خودشان بدهيم، تا آن را اداره كنند. فوري نگوييد - اين اشكالي را كه به ميرزاي ناييني هم كردند - آقا: (وَاكثَرُهُم لاَيَعلَمُونَ) (وَاكثَرُهُم لاَيَعقِلُونَ). آنها براي اعتقادات است نه براي امور زندگي. امور جامعه يعني امور دنياي مردم “ما لانص فيه”.
عدالت و بعثت انبياء(14(
با مطالعه ي تاريخ و نگاهي به بعثت انبيا، چيستي و چگونگي ارسال رسل، نزول قرآن و تدوين فقه آشكار مي گردد.
فقيه نوانديش شيعه در پايان درس خارج فقه، كه با سيزدهمين سالگرد ارتحال امام تقارن يافته، تأكيد كردند كه بايد نسبت به قرآن، فقه، وظيفه عالمان، محقّقان و چگونگي ارتباط داشتن با قرآن، گفتگو كرد. بايد آگاه شد كه انبيا براي چه هدفي آمده اند و قرآن به عنوان آخرين معجزه الهي، چه نقشي در ساختار و فرآيند كمي و كيفي بشريّت و مخصوصاً پيروان خود دارد.
ايشان با طرح يك سؤال ساده اما تفكر برانگيز فرمودند: قرآن چه روشي دارد و ما چه بايد بكنيم؟ بايد ببينيم انبيا چه مي كردند و ما كه اينك بر مسند آنها تكيه زده ايم، چه كاري بايد انجام دهيم. مي دانيم كه يكي از اهداف انبيا، اين بود كه مردم را با حقوق خود آشنا سازند. آنها را به حقوق خود قانع سازند. لذا با اين شناخت، هيچ نيازي به اجراي عدالت نيست، چرا كه عدالت محقق مي گردد.
تلاش آيت اللّه العظمي صانعي براي بسط اين موضوع و ربط آن به حاكميّت امام و تأسيس نظام جمهوري اسلامي، از آنجا ناشي مي شود كه اصول و اساس تفكّر معظم له بر اين مبنا استوار است كه به نقش مردم در ظهور و سقوط حكومتها، احترام مي گذارد و آن را برگرفته از انديشههاي حضرت امام ذكر مي كنند.
آيت الله العظمي صانعي در پايان درس خود به آيه (لَقَد ارسَلنَا رُسُلَنَا بِالبَيِّنَاتِ وَانزَلنَا مَعَهُمُ الكِتَابَ وَالمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالقِسطِ)(15). اشاره كردند و فرمودند: منظور از اين آيه چيست و چه پيامي براي ما دارد؟ فرق بين عدالت و قسط كه در سوره مباركه حديد آمده، اين است كه عدالت قابل اجراست ولي قسط از درون انسانها سرچشمه مي گيرد. قسط موضوعي است كه مردم به حقّ خودشان قانع باشند و ظلم يا تضييع حقي در كار نباشد.
هدف از فرستادن پيامبران و نازل شدن كتب آسماني، اقامه قسط است. ما اگر بخواهيم در اين مسير حركت كنيم بايد عمل و گفتار ما به نحوي باشد كه مردم از درون به حقّ خودشان قانع شوند، اما اگر نتوانستيم اين كار را انجام بدهيم، نه تنها مردم از درون به قسط نرسيده اند، بلكه از رفتار ما الگو مي پذيرند و اعمال ناپسند نيز به نام ما تمام مي شود. همه ما موظف هستيم مردم را به اسلام دعوت كنيم و خوبي ها را بگوييم و به آنها عمل كنيم. از اسلامي سخن بگوييم كه در آن به دنيا نيز توجه مي شود. ما بايد در هنگام معرفي قرآن و احكام آن به گونه اي عمل كنيم كه با فطرت انساني سازگار باشد. (اِنَّ هذَا القُرآنَ يَهدِي لِلَّتي هِيَ اقوَمُ)(16) فطرت انسانها با ظلم بيگانه است و اين از بديهيات عقل است. ما نبايد اسلام را طوري معرفي كنيم كه غير مسلمانان فكر كنند اين دين با تضييع حقوق انسانها و خشونت نسبت به يكديگر موافق است. فطرت اسلام، فطرت منطق، گفتن و شنيدن است، نه بريدن و قطع كردن. ما همه مسئول هستيم كه نگذاريم شبهه اي در ذهن مردم ايجاد شود و اگر چنين شد، نمي توانيم بگوييم كه شبهه اصلاً نبايد در ذهن شما بيايد.
امام معتقد بود بايد طوري مملكت را اداره نمود و سياست را پياده كرد كه اگر به كسي ضرري رسيد، نگويند از اسلام و روحانيت است، بلكه با آشنايي به حقوق خود، بگويند كه از “فرد” است نه اسلام و دين. امام بر اين اعتقاد بودند كه مردم بايد حقوق خودشان را مطالبه كنند. تعيين حكومت و دولت نيز از حقوق ايشان است، اگر چنين شد، ديگر به هيچ كسي اشكال وارد نيست، زيرا خود ملت اين انتخاب را كرده و تحميلي در كار نبوده است.
بنده به شما توصيه مي كنم براي حفظ ارزشها و تبيين قسط و عدالت اجتماعي، فقه امام را زنده نگاه داريد. ايشان علاوه بر اينكه سياستمدار، فيلسوف و اصولي بزرگ بود، يك فقيه دور انديش بود كه با شناخت افكار و انديشه هاي وي، بسياري از مشكلات كم مي شود. ما براي اينكه در آن برهه از تاريخ - زماني كه ايشان را به عنوان حاج آقا روح الله مي شناختند - به طلاب و سايرين بفهمانيم كه امام فقيه و مجتهد است، سراسر فيضيه را مي پيموديم و در راه و با صداي بلند مباحثه مي كرديم و مي گفتيم كه حاج آقا روح الله چند اشكال به ناييني يا مقدس اردبيلي دارد و يا چند اشكال به حاج آقا رضا همداني وارد كرده است. ما مدتها اين حركت را وظيفه خود قرار داده بوديم كه بگوييم امام فقيه و مجتهد است. در زماني كه ايشان را به خاطر تدريس فلسفه، فقيه نمي دانستند و ليوان فرزندش (حاج آقا مصطفي) را آب مي كشيدند، با صداي بلند مي گفتيم كه امام فقه و اصول هم دارد. متأسفانه امروز هم فقه امام مظلوم است. نقل مباحث و گفتگوهاي فقهي امام كمرنگ شده و بنده در اين ايام از بزرگان حوزه، كه مفتخر به شاگردي امام هستند، خواهش مي كنم و تقاضامندم كه در كنار بحث “لمعتين “، “تحرير الوسيله” را نيز مطرح كنند. نسل جوان حوزه بايد با افكار امام در مكاسب، بيع، خيارات آشنا شود.
امام را در بيع السلاح، در ولايت ولات جور و در اصحاب اجماع ببينيد. احياي فقه امام وظيفه اساتيد بزرگي است كه سطوح عاليه را مانند مكاسب و رسائل و... تدريس مي كنند. اينها بايد حق امام را بر حوزه هاي علميه ادا كنند.
با طرح اين مباحث، فقه امام زنده مي شود و از مظلوميت بيرون مي آيد. بايد اين حلقه مفقوده، كه از زمان مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري تا الآن، ادامه يافته، احيا شود و به حلقه متصله برسد. مباني حاج شيخ مأخوذ از حاج سيد محمّد فشاركي و از ميرزاي شيرازي است، نگذاريد اين حلقه، مفقود بشود.
عزيزان! بياييد امام را از مظلوميت فقهي نجات دهيم. چرا همه امام را در بعد سياسي زنده نگه داشته اند و لي در بعد فقهي فراموش كرده اند.
در پايان، به ياد كلام امام درباره صاحب جواهر افتادم و من اينك همان كلام را خطاب به امام مي گويم: بيان و قدرت سخن از توصيف شما عاجز است.
امام، روزگار عقيم است تا مثل شما را پرورش دهد. شما در تحقيق، تدقيق، بازكردن مسائل و حل كردن آنها و نيكويي درك و روشنايي انديشه و احاطه به اطراف همه مسائل و آثار و ادله، نمونه نداريد. شما علاوه بر همه اينها، هم عالم معقول بوديد و هم عالم در منقول و محقق. اين شما بوديد كه موارد خلط بين مسئله تكوين و تشريع را بيان فرموديد.
سختي و شكنجه در راه اسلام(17(
از نكته هايي كه در سيره و روش امام ضبط و ثبت شده، اهميت به فداكاري مردان و زنان مسلمان است. تحمل سختي ها، انسان را آبديده مي سازد و نهايتاً براي تثبيت ارزشهاي ديني نيز مؤثر مي افتد.
حضرت آيت الله العظمي صانعي، با درك اين نكات ظريف و محوري، در بسط و گسترش آن لحظه اي درنگ را جايز نمي دانستند و لذا در هر موقعيتي به آنها اشاره مي كنند. علاوه بر اينها، توجه و اهتمام به زنده نگاه داشتن ياد و نام امام، در هر جايي نيز مورد توجّه ايشان قرار مي گرفت.
ايشان اين مهم را چنين طرح كردند:
مرحوم آيت الله غفاري(قدس سره) كه با شكنجه شهيد شد، از بزرگاني بود كه به خود اجازه نمي داد نام امام را بدون القاب ذكر كنند. آنها در آن برهه از تاريخ، هميشه از عنوان آيت الله العظمي استفاده مي كردند و اين نوع برخورد را مجد و عظمت امام مي دانستند، در صورتي كه آن زمان، امام را حاج آقا روح الله مي ناميدند.
امّا امام نيز براي تقويت و تثبيت دين، از هيچ شعار و شعوري كوتاهي نكرد. ايشان در نظر داشتند به هر وسيله نام اسلام و عزّت دين را در هر لحظه زنده كنند. يادم مي آيد وقتي كه امام را در پانزده خرداد 42 دستگير كردند و به زندان افكندند، فرمودند: “والله، وقتي مرا مي بردند، عزّت اسلام را حفظ كردم”. در تنهايي و غربت زمانه، حاضر به التماس نشد و يك جمله كه حاكي از پشيماني باشد بر زبان جاري نساخت. زندان را به جان خريد، تبعيد در ديار غربت را پذيرفت، ولي لحظه اي كوتاه نيامد. سكوت و فرياد او و ياران شهيدش (آيات و فقهاي بزرگي چون سعيدي، بهشتي و غفاري) بر پيشرفت مكتب مبارزه و تحول بشريت و توجه انسانها به اسلام، فرهنگ تشيّع و نوع نگرش علماي دين، روز به روز نضج و شدت گرفت. امام و ياران ايشان در همان سالها نيز گمنام بودند. از طرفي بودند شخصيت هايي كه مصلحت اسلام را در سكوت مي ديدند و افقهاي فكري شان آينده را نمي ديد. آنها بر اين نظر بودند كه ما نمي توانيم پاسخ يك خون ريخته شده را بدهيم.
آيا غربت بالاتر از اين بود كه وقتي برخي مي خواستند به درس اخلاق امام خميني بروند، وضو مي ساختند، ولي مورد خطاب قرار مي گرفتند كه مگر درس صوفي گري هم وضو مي خواهد؟! اين طعنه ها را مردم كوچه و بازار يا روشنفكران غرب زده نمي گفتند. اين برخوردهاي سخيف را برخي از متحجّرين، مقدس نماها و روحانيون، انجام مي دادند. اين طرز برخورد با امام بود و تمام تلاشها نيز براي اين بود كه ايشان را از صحنه خارج سازند.
امروز هم پس از گذشت يك دهه از ارتحال امام، بايد مواظب بود كه امثال ما، انديشه و راه ايشان را از صحنه خارج نكنيم. بايد حرفها و نظريات امام مطرح شود، مخصوصاً تأكيد مي كنم نظرات فقهي و اصولي اش آسيب نبيند. آنهايي كه در نجف بودند و كساني كه با انديشه امام آشنايي دارند، آنها را بازگو كنند، بنده هم به اندازه توان، استعداد و قدرتم آنها را ذكر مي كنم. با گفتن و زنده نگه داشتن روزهاي با امام بودن، عظمت و شخصيت ايشان فراموش نمي شود. اگر امام براي مجد و عظمت اسلام رنج ها كشيد، ما هم وظيفه داريم كه افكار بلند ايشان را زنده نگه داريم. بخاطر دارم كه هشت سال تمام از مسجد سلماسي تا خانه با ايشان بودم و هر روز هم سؤال مي كردم. يك بار اتفاق نيفتاد كه چهره اش متغير شود و اخمهايش را در هم بكشد. با تمام حوصله و سعه صدر به سؤالهايم گوش مي داد و پاسخ مي داد.
به ياد دارم كه يك روز در مدرسه فيضيه، يكي از خدام، سيلي محكمي به طلبه اي كه تازه مقدمات را شروع كرده بود زد. وقتي امام متوجه شد، به او گفت ديگر به فيضيه نيايد تا اينكه مرحوم شيخ مرتضي(قدس سره) خدمت امام وساطت كرد كه اين مرد از هستي افتاده است و امام هم موافقت كرد كه شهريه اش را پرداخت نمايند. ببينيد چقدر براي طلبه و روحانيت احترام قائل بود. امام مي خواست اين را بگويد كه مگر كسي حقّ دارد به روحانيت بي احترامي كند؟ آنهايي كه چنين كردند، كيفرش را در دنيا ديدند. همه ديدند كه توهين به بزرگان، هتك روحانيت و از بين بردن عظمت روحانيت حوزه هاي علميه، مجازات و ضرر دنيايي هم دارد.
بايد امام را بشناسيم. آن امامي كه در نجف بود. آن امامي كه درس اخلاق مي گفت و آن امامي كه شرح دعاي سحر و رساله القرعه و التقيه را نوشت و بالاخره آن امامي كه در موضوعات اجتماعي - سياسي و رهبري دنياي اسلام منحصر به فرد بود. من تأكيد مي كنم مي خواهند نقش اين امام را از بين ببرند و يا امامي را به ما معرفي كنند كه هيچ خاصيتي ندارد.
امامي كه ( وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعبُدُ اللهَ عَلَي حَرف فَاِن اصَابَهُ خَيرٌ اطمَأَنَّ بِهِ)(18) باشد. امام را بايد در سختي ها و راحتي ها ديد. اگر تنها به خوشي و راحتي فكر كنيم، روحانيت راحت طلب تربيت كرده ايم و طبيعتاً دِينمِان را نيز حفظ كرده ايم و همه هم انقلابي مي مانيم و فدايي امام. اما به محض اينكه كوچكترين ناراحتي و سختي اي ديديم، مجد و عظمت دين و فداكاري و ايثار فراموش مي شود. در اين حالت روايات هم بيرون مي آيد كه: ما تقيه داريم، بايد در خانه بنشينيم، ما مثل كعبه هستيم و مردم بايد دنبال ما بيايند نه ما دنبال مردم. مردم بايد به خانه ما بيايند و بر دستهايمان بوسه بزنند و راحت طلبي را پيشه كنيم. آنهايي را كه من مي شناسم مي گفتند تعيين موضوع در شأن فقيه نيست. چرا حاج آقا روح الله مي گويد شاه و مجلس بد است و اين خارج از وظيفه فقيه است، بلكه فقط بايد بگويد آدم بد، بد است. حالا به اينجا رسيده اند كه هسته اتم را هم مي شكافند و تعيين موضوع مي كنند. مواظب باشيد كه امام را آن چنان كه هست بشناسيم.
عزيزان ! تكرار مي كنم: امام را فراموش نكنيد، “تحرير الوسيله” را از ياد نبريد، مباني امام را بگوييد و اشكال هم بكنيد، اين احترام به امام است و خواست آن بزرگوار نيز هست. امام را آن گونه كه هست به فرزندانتان معرفي كنيد.
امام، راه هاي سلامت را پيمود(19(
سيزدهم خرداد سال هشتاد و دو. شب ارتحال امام خميني - سلام الله عليه - پايان درس خارج فقه، مدرسه فيضيه، پايگاه و مَدرس امام. اينك چهارده سال از آن روز مي گذرد و در طي اين مدت، ياد و نام امام خميني از ذهن شاگرد معتقد و وفادارش بيرون نرفته و با جدّيت به زنده داشتن آن همه عظمت و شكوه، اهتمام مي ورزد. انسان در شگفت مي شود كه اين شاگرد كه اينك قدم در راه استاد نهاده و بيش از شصت بهار از عمر را طي كرده، بر اين اعتقاد است كه بدون ذكر نام استاد و مراد خويش، نمي تواند زندگي كند. چرايي و چگونگي اين همه علاقه را مي توان در لابه لاي اين سطور و تحليل مباني استادش جستجو كرد.
فقيه متفكر و متعبّد شيعه در اين روز اندوهناك در گذر به گوشه هايي از ويژگي اخلاقي وعرفاني، پيشينه سياسي، فرهنگي، اجتماعي و احترام به مردم و تصميم گيري آنها، مي فرمايند:
فقاهت، اخلاق، خصوصيات روحي و اجتماعي، عبادت و عرفان حضرت امام خميني - سلام الله عليه - منحصر به فرد بود. تا جايي كه معتقدم خدمات محققانه و دقيق ايشان به فقه شيعه پس از بزرگاني چون صاحب جواهر و شيخ انصاري بي همتا است. اين همه خدمت را مي توان در پويايي انديشه فقهي ايشان جستجو كرد كه چگونه با احكام و برداشت هاي زيباي خود، حاكميّت و تسلط فقه را بر زندگي اجتماعي، به تثبيت رساند.
به نظر من حضرت امام از مصاديق بارز و مسلم اين آيه شريفه هستند كه مي فرمايد (يَهدِي بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ)(20) يعني كسي را كه همه اعمالش، رضايت خدا و هماهنگ با كلام الهي و مخصوصاً رضايت و تبعيّت از حق باشد، به سبل سلام مي رساند. قرآن با صراحت مي فرمايد كه ما كساني را كه از دستورات خدا متابعت كنند و خدا از آنها راضي باشد، به مقامي والا و راه هايي امن و سالم مي رسانيم.
ما نيز با استفاده از اين آيه، امنيّت راههاي سياسي و... را در زندگي امام ديديم و درخشش آن را به وضوح مشاهده كرديم.
ما ديديم كه امام چگونه در عصري كه همه شرايط ظاهري مرجعيّت براي ايشان مهيا بود، بخاطر رضايت خدا و انجام وظيفه ديني و ملي خود، از آن گذشت و زندان و تبعيد را به جان خريد. براي ايشان آزادي انسانها و احياي ارزشهاي اسلامي مهم بود و كوچكترين سستي را در اين راه نمي پذيرفت.
همين حركت سياسي و اجتماعي باعث شد كه متحجّران و كوتاه فكران، اين نوع فعاليت را در شأن روحانيت شيعه ندانند و زخم زبانها را نصيب امام كنند و ياران ايشان را جواناني خام، ناپخته و بي تجربه بدانند كه بيشتر به دنبال جنجال هستند تا علم.
اما مي خواهيم بدانيم كه امام چگونه عرفان و فقه را يكجا جمع مي كرد. فقها در “عروه” متعرض شده اند كه اگر در رابطه با امامان جماعت در يك مكان اختلاف پيدا شد، چه بايد كرد. صاحب جواهر و برخي ديگر از فقها معتقدند مي توان به يكي از آنها، با رعايت مرجحات اقتدا كرد. توجيه آنها اين است كه نيت آنها، ثواب بردن بيشتر است و به قصد اخلاص آنها ضرري وارد نمي شود، امّا امام مي فرمايند كه مردم نبايد به هيچ كدام از آنها اقتدا كنند، چون نمي شود باور كرد كه اين گونه افراد گرچه عادل هستند، ولي اخلاص ندارند، زيرا به خاطر يك امامت نماز، اختلاف پيدا كرده اند. امام تأكيد مي كنند كه لا اله الاّ الله گفتن، دعوا ندارد و اگر اختلافي رخ داد، اخلاص نيست. نكته بعدي اينكه عدم جواز اقتدا به چنين افرادي، رفتار خلاف مروّت و بزرگواري است كه اينها با اختلاف، آبروي روحانيت و امام جماعت را از بين مي برند. امام كاري را كه خلاف با مروت باشد، با عدالت سازگار نمي بينند و لذا عمل آنها را سبب خروج از عدالت مي دانند.
و يا اگر شخص بخواهد امام جماعتي را كه سالها در مكاني نماز جماعت برگزار كرده كنار بگذارد و خود امام شود، برخي از فقها آن را بدون اشكال مي دانند و معتقدند تنها يك عمل مكروه انجام داده است. اما امام اين عمل را خلاف مروّت دانسته و قبيح مي شمارد و اقتدا به چنين شخصي را جايز نمي دانند، چرا كه با اين كار از عدالت خارج شده است.
اما نسبت به مردم و حقوق آنها، حتي در مسائل عبادي، دقت شگفت آوري دارند تا آنجا كه در رابطه با مسأله فقهي اختلاف مأمومين بر سر امام جماعت مي فرمايند: اگر مأمومين بر يك نفر اتفاق پيدا كردند، بايد به همان امام اقتدا نمايند، هرچند نظرشان صائب نباشد. امام تشخيص مصلحت مربوط به مردم را به خودشان مي سپارد، چرا كه اگر مردم در اين امور ضرري ديدند، متوجّه احكام نوراني اسلام نمي باشد و بدبيني نسبت به اسلام و رهبران ديني بوجود نمي آيد. اين همه دقّت و كنجكاوي و ژرفنگري، برخاسته از روح عرفاني و انديشه بلند امام حكايت مي كند.
مردم درست تشخيص مي دهند و قضايا را خوب مورد شناسايي قرار مي دهند. همين مردم هستند كه قادرند عزّت اسلامي را در دفاع به نمايش بگذارند و عظمت سياسي اسلام را نشان دهند. تصور و تلقي فرد يا افرادي كه مدعي هستند مردم و يا اكثريت نمي فهمند، تصور و ديدگاه درستي نيست، چرا كه همين اكثريت در احكام فقهي اسلام هم داراي جايگاه بلندي است.
امام خميني و احياي اجتهاد(21(
به مناسبت اينكه روز آخر سال تحصيلي مقارن با سالگرد رحلت امام - سلام اللّه عليه - و پانزدهم خرداد، سالروز قيام مردم براي احيا و نجات دين است، مطالبي را عرض مي كنم.
بنده در حد امكان از جملات و روش امام الهام گرفته ام. امام در وصيتنامه شان مي فرمايند حديث ثقلين يك حديث متواتر است بين الفريقين و آنچه بر سر قرآن آمده بر سر عترت هم آمده چون اين دو با يكديگر هستند.
نكته اول اينكه يكي از مسائلي كه به نظر بنده ممكن است به بوته فراموشي سپرده بشود و خطرناك نيز هست، اينكه امام مبدع حركت پانزده خرداد بوده و پيشرو مبارزه با خرافات و تحجر بوده است. مبارزه با خرافات و تحجر يك اصل اساسي در فقه، كلام، اخلاق و زندگي امام بوده است.
براي نمونه اگر به اثر ايشان با نام “انوار الهدايه” جلد اول بحث تحريف قرآن رجوع كنيد; در آن كتاب امام گفته هاي يك عالم بزرگي را چنان نقد مي كنند كه بنده هنوز شرايط اجتماعي و فكري را مساعد نمي دانم آن عبارات را بخوانم. امام مي فرمايد غالب يا كل آنچه اين بزرگوار در “مستدرك” نوشته روايات ضعاف است كه مشايخ ثلاثه به آنها توجه نكرده اند. امام مي فرمايد اين آقاي بزرگوار اين روايات را در مستدرك جمع كرده است چه برسد به ساير كتابهايش. امام معتقد بود نتيجه آن ظاهر گرايي صدمه و مصيبت بسيار بزرگي بود كه بر اسلام وارد شد. آن عالم و نويسنده نه تنها مقصر نبوده، بلكه انسان خوب و پرهيزكاري بوده ولي خرافه و ارتجاع كارش را به اينجا رساند. جمود بر يك اصل بدون توجه به ساير ابعاد مسأله، مشكلات فكري فراواني دارد. اين بُعد در زندگي امام متأسفانه فراموش شده است. البته خرافه و ارتجاع به معني حمله به آنچه كه شيعه مقدس مي داند و دليل بر تقدسش دارد نيست. اينكه اگر انسان بعد از نمازش با بندهاي انگشتش تسبيح بگويد افضل است. اما اگر تربت امام حسين(عليه السلام) باشد افضل است. اين ديگر ارتجاع نيست، قداست و احترام به يك شهيد است. خرافه و ارتجاع يعني چيزهايي را براي سرگرمي مردم ساختن، كه آنها را در ناآگاهي نگه داريم و نگذاريم آگاه بشوند. نگذاريم راز بدبختي و عقب ماندگي شان و راز استبداد و استبداد پروري را در وجود و سرزمين خودشان دريابند. اين بُعد زندگي امام را بايد برجسته كرد و درباره اش تحقيقات فراوان انجام داد.
نكته دوم: تأثير زمان و مكان در اجتهاد است. اين اصل را ابتدا “شهيد اول” مطرح كرد امام هم آن را احيا نمود. البته استفاده فقهي، نه استفاده موضوعي; يعني استنباط حكم با توجه به زمان و مكان; امام بر روي اين مسأله پافشاري دارد و در مباني و مباحث فقهي نيز از آن استفاده كرده است. نمونه هاي فراواني در فقه اثني عشري وجود دارد كه به يكي از آنها اشاره مي كنم:
شيعه رواياتي دارد مبني بر اين كه فرزند هر چه اموال دارد مال پدرش است. پدر مي تواند بدون اجازه از اموال فرزند بردارد و حتي مي تواند با آن حج برود. اما مادر چنين حقي ندارد; اگر بخواهد بردارد بايد قرض بردارد. خوب اين روايات ظاهرش زننده است، چرا پدر مي تواند اموال فرزندان را تصاحب كند؟ مگر فرزند برده و غلام است كه مالك نباشد؟ سي چهل سال زحمت كشيده، و مقداري اموال جمع كرده است. تازه بعد مادر حق ندارد، چرا مادر حق نداشته باشد؟ مادر فقط حق دارد كه قرض بگيرد؟
مرحوم مجلسي اول در روضه` المتقين وقتي به اين روايات در كتاب “المعيشه” مي رسد، مي فرمايد: اولاً اين روايات معرضه عنهاست، اصحاب به اين روايات عمل نكرده اند; ثانياً ممكن است اين روايات تقيّه باشد و مطلب از آنهايي رسيده كه با عترت فاصله داشتند كه تا زمان ما هم آمده است. مرحوم مجلسي شاهد مطلب را اصل و شأن روايت مي داند - كه تأثير زمان و مكان را نشان مي دهد - اصل روايت اين است كه: يك مردي پدرش را نزد پيغمبر آورد و عرض كرد يا رسول اللّه من از دست پدرم شاكي هستم. فرمود: شكايت تو چيست؟ گفت: پدرم ارث من را كه از مادرم به من رسيده، خورده است. او قبول كرد كه آن ارث را خورده است، عرض كرد بله، اما براي خودم و پسرم مصرف كرده ام و پسرم نيز چيزي در آن زمان نداشت. پيغمبر فرمود: “انت ومالك لابيك”(22). بعد پيامبر فرمود: من اين پدر را به خاطر پسرش زنداني كنم؟ خوب پدري هم ندارد، بدهكاري كه ندارد “المفلس في امان اللّه” اينكه مسلم است (فَنَظِرَهٌ اِلَي مَيسَرَه)(23) حالا پيغمبر زندانش كند؟ بعد هم براي اينكه يك مقدار مسأله را عاطفي كرده باشد از باب كنايه و مجاز به پسر فرمود: بله، ولي او پدر توست. قانون هست ولي اينجا مسأله احترام و كنايه است. قانون اين است كه پدر (تمكن مالي) ندارد، حالا كه ندارد خوب زندان هم نمي رود. نمي شود پدر را به خاطر پسر زندان كرد، قانون شرع هم اجازه نمي دهد. اينجا پيغمبر فرمود : “انت ومالك لابيك” حالا اين چه ربطي دارد كه اموال پسر را پدر تصاحب كند؟ با آن حج برود و ... چه توجيهي براي اين مطلب وجود دارد؟ اينجا مسأله زمان و مكان مؤثر است.
در باب خيار الحيوان با توجه به مسأله تأثير زمان و مكان جمع بين روايات كرده است. در باب كفر مسأله رتل را مطرح كرده كه آيا عراقي است؟ مكي است يا مدني؟ امام معتقد است اختلافها متعلق مكان است كه آيا مكان راوي را در نظر بگيريم يا مكان مروي عنه را و يا مكان ديگري را حساب كنيم. مي بينيد كه فقه شيعه آكنده از تأثير زمان و مكان در اجتهاد است.
امام در يكي از سخنراني هايش فرمودند: مي شود در حال حاضر جنگل را آن طوري اداره كنيم كه قبلاً بوده است؟ اگر جواب مثبت باشد هر كسي مي تواند با بلدوزر به سراغ جنگل برود و تمام درختها را قطع كند براي اينكه جنگل جزء انفال است و انفال هم براي شيعيان حلال شده است. اگر كسي زمينهاي فراواني را تصاحب كند و در آنها خانه سازي كند و ريالي هم به هيچ نهاد و فردي ندهد و بگويد بله من شيعه هستم، براي من مباح شده است. امام فرمود به اين صورت نمي شود مملكت را اداره كرد. درباره آن روايتهايي كه گفته انفال حلال شده، برخي از فقها مثل شهيد اول فرموده اند: شرطش فقر است، يعني تا مقداري كه فقرش را رفع كند مي تواند از زمين يا جنگل بردارد، اما الآن كه گاز طبيعي هست، ابزار زندگي وجود دارد اگر درختها را قطع كند و بفروشد، بعد هم سيل بيايد خانه هاي مردم را خراب كند، آن وقت ضامن خرابي كيست؟ براي بازسازي آنجا يا بايد مردم پول بدهند يا بودجه ي دولتي به هدر رود. امام ابعاد مسأله را در نظر داشت و تنها يك زاويه را نمي ديد.
نكته سوم اينكه نظر فقهي امام پيرامون مردم بر اين بوده كه مردم بايد همه امور را در دست بگيرند. حتي در سؤالها و جوابهايي كه قبل از راي دادن به جمهوري اسلامي از امام شده است مي فرمايند مردم به هر نوع حكومتي راي بدهند ما هم تابع مردم هستيم، يعني با سر نيزه مردم را وادار به دينداري نمي كنيم. كار امام اين بود كه افكار را هدايت و عوض كرد. مردم خودشان آگاهند و مي دانند كه قيّم نمي خواهند. در روايات نيز اين امر تأكيد شده است و مبناي امام هم بر اين اساس شكل گرفته. شما ببينيد اسلام در باب فهم مردم تا كجا پيش رفته است. اگر امام معصوم براي خواندن نماز ميتي آمد - نماز ميت خواندن از حقوق ورثه است- و ورثه راضي به نماز خواندن او نباشند، خود امام فرمود كه اين سلطان من اللّه غاصب است، امام معصوم - نعوذ باللّه - اگر آمده غاصب است.
در بحث انفال مراجعه بفرماييد، مسأله دومي كه محقق در شرايع دارد اين است كه اگر امام معصوم با كسي مقاطعه كرد و مقاطعه كار بيشتر سود برد، حق ندارد اضافه را از مقاطعه كار بگيرد! محقق در شرايع و همه فقها گفته اند امام معصوم حق ندارد آن زيادي را از او بگيرد، بلكه مسأله اين قدر مسلم است كه وقتي خواسته اند استدلال كنند، گفته اند اين مسأله لزومي به گفتن نداشته است زيرا روشن است كه حقوق مدني و سياسي امام معصوم مثل ساير مردم است.
بحث رساله نيست، هيچ كس نمي گويد كه مردم رساله را بنويسند. رساله را بايد حوزه هاي علميه بنويسد، ديگران هم بايد مسائل ديني را در ابعاد سياسي نبرند. مسائل ديني را زير سؤالهايي كه خودشان مستحق هستند نبرند; بگذارند حوزه به همان روال طبيعي خود ادامه بدهد، بحث شود، اشكال كنند، ايراد بگيرند.
متأسفانه كساني كه عترت را كنار گذاشته اند خودسري كرده و از اين رو برخي روايات را در مذمت عقل بسيار برجسته و پررنگ كرده اند. برخي فكر كرده اند عقل كلاً هيچ كاره است. اما آن چيزي كه نهي شده حاكميت فكر منهاي قرآن و سنت و عترت است. اگر فكر، انديشه و عقل انسان در كنار آنها (قرآن و عترت) قرار بگيرد خيلي از مباني مقدس اردبيلي و اصوليون عقل گرا كه به اجتهاد در بطن زمان و مكان مي انديشند قابل اتقان و صحت است. در اين صورت صحبتهاي ميرزاي قمي در باب عقل به كار مي آيد. و امام با اين مباني عقلي حيله باب ربا را از ريشه مي زند. بنده متعجب مي شوم زماني كه آقايان عنوان مي كنند حيل باب ربا به كسي ضرر نمي زند، اما اگر صاحب نظري مطلبي مستند و تحقيقي در اين زمينه ارايه دهد ولي خلاف نظر آقايان باشد، ناراحت مي شوند. ما در روايت نداريم كه حيل باب ربا درست نيست، نه اينكه قرآن گفته حيل باب ربا درست نيست; امام با استفاده از عقل به اين نظريه رسيده كه: اگر اين روايات بخواهد درست باشد لغويت حرمت لازم مي آيد. حيل باب ربا، سرمايه داران را به استثمارگري وا مي داشت و كشاورزان، كارگران مورد بهره كشي قرار ميگرفتند. لذا فقها حيل باب ربا را مطرح كردند اما كسي اشكال علمي وارد نكرد تا اينكه امام خميني به دقت اين مسأله را مورد بازبيني قرار داد. هنگامي كه محقق اصولي صاحب كفايه(قدس سره) به اول بحث اراده و طلب در اوامر مي رسد، مي گويد قلم اينجا رسيد و سر بشكست “السعيد سعيد في بطن اُمه والشقي شقي في بطن اُمه وذاتي شيء لم يكن معللا ولم يك مغيراً”(24) امام آنجا سه جواب به اين مسأله داده است، آخر هم فرموده كه جاي اين جوابها اينجا نيست، اينها بحثهاي خيلي مفصلي است كه بايد جاي ديگر مطرح شود. به طور مثال صاحب كفايه مي گويد اين “الشقي شقي في بطن اُمه و السعيد سعيد في بطن اُمه” يعني ذاتيش است “ذاتي شيء لم يكن مغيراً”، امام معتقد است اين كه صاحب كفايه مي گويد در شكم مادر فراهم مي شود معلوم مي شود ذاتي نيست. يعني هنگامي كه مبدا را شكم مادر قرار داده دليل بر اين است كه ذاتي نيست. اگر ذاتي بود مبدا نداشت. ذاتي شيء با خود شيء است، نه مبدا دارد نه مقصد. “الانسان حيوان ناطق” اينكه مبدا و آخر ندارد كه استدلال كنيم بله انسان حيوان ناطق در شكم مادرش است، بعد كه متولد مي شود تغيير مي كند. اين يكي از زيباترين جوابهاي امام است. جواب ديگري دارد كه مرحوم فلسفي هم آن را مطرح كرده است. اما جواب سوم امام معتقد است شايد بطن “ام” منظور دنيا باشد. چه كسي گفته بطن “اُم” يعني شكم مادر و يعني رحم؟ يعني در دنيا انسانها در اثر عوامل مختلف و ارتباطات متنوع ساخته مي شوند.(25(
بنابراين، بايد بدقت از منابع و اصول خود مواظبت كنيم. ما تابع قرآن و عترت هستيم; و آنچه از اين دو بر ما ثابت بشود به جان و دل مي پذيريم. ما همچون امام با خرافه، عوام فريبي، ارتجاع، تحجر و اجتهاد غير پويا مخالفيم. ما معتقديم اصول اجتهاد پويا كه از گذشته بر قرار بوده، بايد همچنان زنده بماند. به همان نحوي كه بزرگان ديروز به يكديگر اشكال مي كردند امروز بايد به همديگر اشكال كنند. همان گونه كه بزرگان ديروز آرائشان مختلف بوده امروز هم آراي مختلف بايد بتوانند رشد كنند. در ارتماس صائم در آب در روز ماه مبارك رمضان پنج نظريه وجود دارد، از حرمت و قضا و كفاره گرفته تا مباح بودن. به اصطلاح از شور شور تا بي نمك بي نمك. اگر شرح ارشاد مقدس اردبيلي، “كتاب الصوم” بحث ارتماس را نگاه كنيد; يكي گفته حرام است و قضا و كفاره دارد، ديگري گفته حرام است قضا دارد، يك نظر معتقد است حرام است ولي قضا و كفاره ندارد، عالمي ديگر مي گويد: كراهت دارد قضا و كفاره هم ندارد، يكي هم گفته اصلاً كراهت ندارد. فقه پويا اين گونه است. حوزه هاي علميه بايد به اين سمت حركت كند تا بتوانند رشد كنند. نه اينكه خداي ناخواسته تا كسي يك مطلب جديدي را گفت كه شايستگي گفتن آن را دارد، بلافاصله موضع منفي عليه او بگيريم. علاقه به دين هم بايد باشد، اما علاقه به دين ممكن است سمت و سوي ديگري پيدا كند كه به ضرر دين باشد. علاقه به دين بايد حساب شده باشد.
امام انسان تربيت كرد(26(
امروز مصادف است با سالگرد يادمان معجزه الهي و رهبري عاشق و دلسوخته و فقيهي روشنفكر و فيلسوفي متعبّد.
انسان اگر خيلي هنر داشته باشد جمع قليلي را مي تواند با خود همراه سازد. مخصوصاً در عرصه سياست، چون اين عرصه، انسان را فاسد و پوچ و گاهي بي شخصيت مي كند. اما پير جماران، همه اين توهمات را به كنار زد و پرده جهل و تزوير را پاره كرد و ثابت كرد كه در سياست هم مي توان به مكارم اخلاقي پايبند بود، طوري كه مردم در هنگام ارتحال او هم عاشق او بودند، وقتي به زندان مي رفتند يا تبعيد و شكنجه مي شدند باز هم او را دوست داشتند. اين مهم است، علاقه و اعتماد مردم.
فقيه متعبّد و روشنفكر جهان تشيّع، بر اين نظر است كه امام انسان سازي كرد. بزرگان و مخصوصاً مردم، پيرو واقعي ايشان بودند. روحانيون، چه در نجف و چه در قم، خود را ملزم به حمايت از ايشان مي دانستند. با اينكه آگاه بودند كه طرفداري از امام در برخي از حوزه هاي علميه و از نظر حكومت پهلوي عواقب ناگواري را در پي دارد. ما نيز جزء كساني بوديم كه بخاطر عشق و علاقه به امام بايد اين سختي ها را تحمل مي كرديم و سالها خانه بدوش مي شديم تا زندگي را بگذرانيم. حال آنكه كساني در همان زمان در امنيت و رفاه زندگي مي كردند.
شما ملاحظه كرديد چگونه امام آمد و چطور رفت. همه ما بدرقه و تشييع ايشان را ديديم. چيزي به جز پيوند ناگسستني و وفاي غيرتمندانه ملت نبود. چرايي اين محبوبيت به آنجا باز مي گردد كه امام از زماني كه دو زانو در مقابل اساتيد خود نشست و تا زماني كه بر كرسي تدريس، افتاء و حاكميت جمهوري اسلامي قرار گرفت، از مردم گفت و با آنها زيست. غم آنها را بدوش كشيد و از درد آنها درد كشيد. ذلت و زبوني ملت خود را عار پنداشت و حاكميّت آنها را محترم. همين سبب ساختن انسانهايي شد كه عارفان شب شدند و شيران روز. اين انسانها باعث افتخار ايران و اسلام شدند و در مقابل حمله قدرتها به ايران، با يك فرمان سينه خود را در مقابل گلوله هاي دشمن مي گشودند و از مليّت، ديانت، تاريخ و فرهنگ ما دفاع كردند. اما حالا اگر يك نفر از ما برود، مرم چه مي كنند؟!
اين نكته را هم بگويم كه روش امام برگرفته از قرآن و عترت بود. عظمت قرآن و معصومين در انسان سازي آنها نهفته است. ( هُديً لِلمُتَّقِينَ)(27) قرآن انساني را مي سازد كه بشريت تا آمدن حضرت مهدي، مثل او را نمي تواند بسازد. قرآن اميرالمؤمنين مي سازد انساني كه بخاطر عدالتش، به شهادت رسيد. امامي كه وقتي قرار شد رسول مكرم اسلام در حقّ علي دعا كند، گفت: خدايا! به حقّ علي به علي رحم كن. پيامبر مي فرمايد: من كسي را محبوبتر از علي پيش خدا نيافتم. چنين آدمي را قرآن مي سازد و امام خميني نيز با تأسي از قرآن و عترت، آدم هايي ساخته است كه در كمتر فرهنگ و ملتي يافت مي شود.
تحرير الوسيله، محور درس خارج(28(
آيت اللّه العظمي صانعي به هر مناسبت و بهانه اي يادي از استاد خود مي نمايد.
فقيه متفكر و مجتهد فرهيخته جهان تشيع، خود را شاگردي مي داند كه تاكنون پايبندي خويش را به اصول و ميزان استاد خود ثابت كرده است.
آيت الله العظمي صانعي پس از حمد و ثناي الهي و سلام و صلوات بر محمّد و آل او، مي فرمايند:
در آستانه شانزدهمين سالگرد رحلت امام بزرگوار و پير جماران هستيم. ايشان برگردن ما و ملت ايران و تمام آزادگان جهان حقّ بزرگي دارد و در اين راه زحمات و رنج هاي فراواني كشيده است.
ما اگر هر روز ياد و نام ايشان را ذكر كنيم، باز هم اداي حقّ نكرده ايم. شما مي دانيد كه هيچ روزي از مباحثه ما نمي گذرد، جز اينكه چندين مرتبه نام امام را مطرح كنيم و محور بحثمان را از همان روزهايي كه “تحرير الوسيله” از نجف به ايران آمد، به اين كتاب ارزشمند اختصاص داده ايم. اگر خداوند توفيق دهد اين راه را ادامه مي دهيم. اما امروز مي خواهيم بيشتر به آن عارف وارسته بپردازيم تا براي بنده و شما تذكري باشد. شايد از اين طريق بتوان از زحمات طاقت فرسا و افكار بلند و ژرف ايشان قدرداني كرده باشيم. سخت معتقدم زنده نگاه داشتن ياد و انديشه ي امام، زنده داشتن اسلام، فقه و فقاهت است.
حضرت آيت الله العظمي صانعي سخن خود را از علامه درباره استادش جعفر بن محمد بن قولويه “صاحب كامل الزيارات” كه استاد شيخ مفيد هم بوده آغاز مي كند و مي فرمايد: “انّ كل ما يوصف به الناس من جميل وفضل فهو فوقه”(29). يعني هرچه از اطمينان، فقه و زيبايي هاي معنوي و انساني در مورد ديگران گفته شود، او بالاتر از آن است. ايشان مي افزايند: بنده ميخواهم اين جمله را به استاد خودم تعميم دهم و بگويم: امام و استاد ما از آنچه راجع به وثاقت، تقوا، فقاهت، عرفان، فلسفه و هر خوبي ديگر، در اين عصر گفته مي شود بالاتر بوده و فوق آنها مي باشد. اگر سخن از فقاهت، تقوا و مديريت است، فقه، تقوا و سياست امام بالاتر از هر فقيه ديگري است، و اين همه را من نزديك به نيم قرن آشنايي و شاگردي ايشان آموخته ام.
راجع به تدبير امور جامعه كه به سياست گذاري هم معروف است، سخن فراوان است، ول
